سپردن کارها به خداوند - صفحه 16

دسته بندی: توحید و هم‌جهت‌شدن با خداوند

181

سلام به دوستان عزیزم
دوستان یک سوال به بهم گفته شد بپرسم و اینه که کارهای که تا حالا به خداوند سپردی و به طور معجزه آسا انجام شده و همزمانی ها صورت گرفته رو در زیر این سوال بنویسید تا از اینکه ایمانمان نسبت به سپردن کارها به خداوند وانجام شدنش به نحوه احسن بیشتر بشه ومصداق این آیه قرآن رو که آیا خداوند برای تو کافی نیست بهتر درک کنیم ودیگه این همه زور نزنیم و وا بدیم و کارها رو به کاردون بسپاریم و از گذر عمر لذت ببریم
دوستان مطمنا هر کدوم از ما از سپردن کارها به خداوند مثالهای داریم حتی مثالهای کوچک رو هم بنویسید مثل پیدا کردن یک آدرس مثل کمک گرفتن برای بردن یک بازی منچ و خیلی مثالهای بزرگتر یا برنده شدن در یک قرعه کشی
اگه هر کدوم از ما آگاهانه مثالی از کمک خداوند در زندگی روزانه بزنیم چه کولاکی میشه برای قدرتمند کردن این باور عالی و توحیدی

قبلا از تمام دوستان عزیزم که در جواب دادن به این سوال من و تمام دوستان را همراهی میکنن سپاسگزارم

نمایش:  به ترتیب تاریخ   |  به ترتیب امتیاز   
10

سلام به استاد عباسمنش جانم و مریم جان عزیزم
سلام به همه ی رستگاران

‎وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا ‎یَحْتَسِب

خدا جونم به من اجازه بده تا هدایت ها و نشونه هات رو ببینم ،بفهمم و آنطور که لایقش هستی سپاسگزارت باشم هرچند میدانم اگر تمام آبهای این کره ی خاکی جوهر شوند و تمام چوبهای موجود قلم شوند من نمیتوانم حق سپاسگزاریم رو نسبت به تو رب العالمین ادا کنم،سعی میکنم با کنترل ذهنم به پیشرفت جهانت کمک کنم تا تو خشنود باشی و من رستگار.الهی آمین.
از وقتی در فرکانس دوره بی نظیر هم جهت با جریان خدا قرار گرفتم و عاشقیم به رب جهانیان قابل وصف نیست و قلبم چنان باز شده که به هیچ حسی جز داشتن این حس راضی نخواهم شد،معجزات یکی پس از دیگری در زندگیم جریان داره ،خدایا با تک تک سلولهای بدنم که فقط خودت میدونی چندتان و از علم زمینی من خارجه شکرت شکرت شکرت
جریان از این قراره که من یه سالی هست که به اذن خدا در مدار آموختن زبان انگلیسی قرار گرفتم دو سه روزی بود که به خدا میگفتم چه عالی میشد اگه من تو تلگرام به گروهی وارد میشدم که بهم کمک میکرد در کنار کلاس های بیرونم تو خونه هم زبان کار میکردم،دیروز هدایتی تلگرام رو چک کردم (کلا آدم فضای مجازی نیستم و تمام وقتم به خوندن کامنتا و آموختن دوره های توحیدی استاد جانم میگذره)دیدم عضو یه گروه زبان شدم اونم دوره مکالمه که شامل ۱۰ ساعت ویس و ۲۰ درس بود و طراحیشم عالی بود ،آموزش هم از پایه شروع شده بود،گفتم خدایا یعنی شنیدی و ذوقی که وصف نشدنی بود،پی ام دادم به ادمین و سوال کردم چی شده من عضو شدم،و کلا شرایط چطوریه….
حالا اینجاش مهمه…
اون خانم محترم گفتن وقتی میخواستن دوره رو برای زبان آموزاشون بفرسن آیدی یکی از زبان آموزاشون دقیقا مثل آیدی من بوده و بعد از اینکه من رو عضو کرده بودند متوجه این تشابه شده بودند و دلشون نیومده من رو حذف کنن از گروه و قراره ۳ دوره مقدماتی،متوسطه،پیشرفته در زمینه مکالمه بزارن و گفتن شما هم میتونید رایگان استفاده کنید و جالب تر اینکه مثل اینکه، من زبان آموزشون باشم نحوه ی مطالعه رو بهم گفتن
بنظر من معجزه یعنی همین…
و واقعا خداوند از جایی که ما نمیدانیم بهمون روزی میدن…
خدایا به من اجازه بده که فقط تو باشی و تو باشی و تو باشی
قلبم فقط جای تو باشه جای نور باشه جای الهامات تو باشه

الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا هَدَانَا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلَى مَا أَوْلاَنَا

خدایا اجازه بده در این مسیر نور و روشنایی و پر از آرامش استمرار داشته باشیم چون این مسیر،مسیر صراط مستقیمه.الهی آمین.

رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
به امید دریافت هدایت ها و الهامات الهی و بهترین همزمانی ها


10

به نام حضرت دوست که هر چه دارم از فضل اوست
سلام آقا حیبیب واقعا چه سوال زیبایی پرسیدید اتفاقا خودم هم داشتم سرج میکردم توی عقل کل
گفتم خدایا تو بگو چی سرچ کنم تا به جواب سوالم برسم برای اینکه ایمان نیسبت به تو بیشتر بشه یهو دیدم گفت
بنویس داستان
بعد که نوشتم دیدم خودش اون پایین سرچ چندتا سرچ پیشنهادی اورد برام و زدم روی بندکان خاص الله
و در انتها به کامنت ها و توشته هایی هدایت شدم که اصن کولاک توحید و باورهای بسیار قدرمندکننده درباره توحید هستن که اصل و اساس خوشبختی و همه جیز هستن
وافعا همین کامنتا رو بخونیم هر روز تکرارشون کنیم ببین جه باورهای توحیدی درونمون شکل میگیره
و در انتها به کامنت شما هدایت شدم
من دوست دارم واقعا اینو بیستر و بیشتر درک و باور کنم
که تک تک انتخاب و ها و تصمیم های من حتب کوچیکترین هاش که میخوام برم مثلا آشپزخونه یهو میرم اتاق پبش بخاری گرمم بشه اینم هدایت معشوق هست و مبدونم هر جی بیشتر باورش کنم زندکیم راحت تر میشه و این باور قدرت میگیره که خداوند برام من کافی است و کافیست او راهنما و یاورم باشد
خیلی دوس داشتم کامنت هایی از زندگی دوستان رو بخونم که معجزه خدا رو دیدن تو زندکیشون که کارها رو بهش سپاردن و معشوق براشون انجام داده هدایتشون کرده حمایتشون کرده
داشتم کامنت شما رو میخوندم یهو یاد معجزات زندکی خودم افتادم که بگم براتون
من حدود ۲۰۰ ملیون بدهی داشتم و چند ماه گذشته بود ازش و اونا هم قبل عید پولشون رو میخواستن
و منم صفر و این جند ماه هر چی تلاش کرذم نتونستم پول جور کنم یهو ول کردم اومدم تهران توی رستوران مشغول به کار بشم نه برای اینکه کار کنم اینجا تا بدهی هامو بدم
فقط برای اینکه ندای عشق گفت برو تهران
و منم دیدم چندین بار و نفر دارن کمک میکنن که من راحت تر برم تهران گفتم پس حقه که برم
اومدم اینجا از ته دلم گفتم خدایا من نمیدونم من از تو میخوامش
سپردمش به خودت و خودت بدهی هامو بده
بخدا چند ماه بود هر چی دویدم برا پول پیدا نشد نه وام نه کسی بهم قزض داد یهو عمم زنگ زد گفت یه بنده خدایی پیدا شده بهت پول قرض بده که بدهی هاتو بدی و تو به حاش ماهانه حقوقت رو بدی بهش و منم از خدا خواسته قبول کردم
و جالبیش اینه که من باید پول هاشون با سود میددادم بهشون چون برای سرمایه کذاری گرفته بودم و جون تکامل رو طی نکردم ضرر شد و تحربه خیلی عالی بدست اوردم
و این جالب بود اون بندهای خدا گفتند ما اصن سود نمیخوایم ازت تو فقط بتونی دوباره جون بگیری دوباره کارتو شروع کنی ما راضیم اگه تونستی تا قبل خود پول رو بهمون بده فقط
و بخدا قسم منی که خودمو پاره کردم که پول بیاد
نیومد اون چند ماه ولی به قول شعر معروف حضرت مولانا
هر لحظه که تسلیمم در کار گه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر شیر
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج پی رنج آید و زنجیر پی زنجیر
به ولله قسم خدا هر چی بخواد به بندش بده
با عزت میده با حس لیاقت میده
اصن خودش میارش براش نیاز نیست بدش
بدو و منی که چندین بار دیوم اینو که هر وقت تسلیم
بودم در درگاه حق و فقط گفتم خدایا من سپردمش به خودت
و سعی کردم زندگیمو ادامه بدم
خودش میدومده
خودش جور شده
ایده بهم رسید
کاره جور شد
پوله اومد
فلان شخص بهم زنک زد
کارم درست شد
چکم پاس شد
و……….
فقط کافیه از صمیم قلبم و ته دل موضوع رو بهش بگی
با امید ایمان توکل
اون شنوای داناست
اون میدونه توی دلت چه خبره
آیا قادر نیست معجزه بفرستت
الیس الله بکاف عبده
بخدا که خدا برای بندش کافیه
واسه بنده‌ایی که تسلیم امرش هست
واسه بنده‌ایی که کارهاشو واگذار کنه به معشوقش
گر پای شود لنگ خداذبا ما هست
گر سینه شود تنگ خدا با ما هست
دل را به خریم عشق بسپار رو برو
فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست
ترس به خود را مده کافیسن پروردگارت راهنما و یاور تو باشد
من الان که دارم به زندکی خودم نگاه میکنم میبینم پر از معجزات هست که میتونم بگم و بنویسم ولی باز یادم رفته بود
و چه بسا آدمی فراموش کار هست و دیدم تنها راه کار
صراط المستقیم اینه که
امروز مسیر مستیم رفتی فردا هم همینو باید بری
یه مستقیم یه فرعی فایده نداره
پیوسته ‌…… تکراا تکرار تکرار شاه کلید این ماجراست
امیدوارم این کامنت که هدایت شدم بنویسمش
و قطعا بی دلیل تو هم نخوندی این مامنت رو و هدایت شدی به سمتش طبق درخواست مون بوده امیدوارم هر روز این کامنت ها ادامه دار باشه و هر چه زودتر سرچشمه‌ عشق درونت رو پیدا کنی ممنون که خوندید
امیرحسین اسدی 12/12//03



1

سپاس گزارم از خدا ک نشانه ی واضحی برام بفرسته تا بدونم در این لحظه ک سردرگمم بدونم چیکار کنم و کامنت شما پر بود از نشانه برام .و بکلی از سوالای دیگه ذهنم جواب داد سپاس گزارم از نوشتن درسهای ک گرفتید

10

به نام خدای مهربان
میخوام از تجربه خودم در مورد پریود شدن بگم
چیزی که از وقتی یادم میاد واکنش بدن من در این مورد بسیار متفاوت بوده، یادمه همیشه دوستانی داشتم که توی مدرسه که می‌شد مثلا یکیشون که دقیقا یادمه یک روزی نمیومد مدرسه وقتی راهنمایی بودم
دبیرستانم میدیدم هم کلاسی میگفت بابام منو برد دکتر چون میفهمید من حالم بد و پریود شدم اینا ولی من هیچ وقت یادم نمیاد درد کشیده باشم توی این مورد همیشه تایم های خالی و زنگ تفریح حتی وقتی پریود بودم روزهای وسط به اخر دوره پریودی توپ هندبال دستم بود و میرفتیم تمرین میکردیم
میدویدم
یه مسئله ای درموردش داشتم برام که غیر طبیعی بنظر میرسید اما چون همیشه میگفتن تا این مورد فرصت هست و درست میشد منم هیچ وقت نگرانش نبودم
مطمئنم درموردش به درک بهتر میرسم
اما در کل همیشه اوکی بودم حتی وقتی با مسیر شناخت بیشتر و خدای قدرتمند تر خودم هدایت شدم هم همیشه اوضاع خوب بود نه تنها این مورد بلکه گلو درد و سرماخوردگی هامو خودم حل میکردم میگفتم این بخاطر فلان مورد هست که گلوم درد میکنه
اما از یه جایی که توی مسیر حاشیه های زندگی و جزییات اصل دونستن و از این شاخه به این شاخه پریدن و ترس ها و هدف نداشتن ها قرار گرفتم دردهایی کشیدم که توی عمرم ندیده بودم اصلا برای من غیرررر قابل باور بود خدای من و بشدت ترسناک چون من اصلا هیچ تجربه ای از این درد ها نداشتم اما هر بار که میوفتادم روی دور هدف داشتن و تلاش کردن و یه هدف والا داشتن اوضاع خوب میشد
دلیل اینکه تایم راهنمایی و دبیرستان من توی این قضیه اصلا مشکلی نداشتم بخاطر این بود من بشدت میخواستم بهترین باشم بشدت برام مهم بود بشدت ذهنم درگیر درس بود بشدت درگیر این بود به درسم برسم اصلا وقت نداشتم برای چیزای دیگه
حالا این وسط یکسری باورهای اشتباه داشتم در ورد درس خوندن ولی بشدت میخواستم که هر سال معدلم بالاتر بره که همینم توی راهنمایی اتفاق افتاد و هرسال من معدلم بالاتر رفت بعدش وقتی توی مسابقه هندبال بین مدارس به مدرسه شاهد باختیم من گفتم خدایا من میخوام برم توی این مدرسه درس بخونم من مدرسه دولتی و… اینا حتی وقتی رفتم شاهد دوباره سال سوم خواستم کوچ کنم به یه مدرسه بهتر و با معلم مدرسم که اونجا درس میداد مشورت میکردم
امروز میخوام از روند پشت سر هم بهتر شدنم بگم
امروز صبح بدون درد روز اول پریودی را اغاز کردم خداراشکر
از دفعه قبل بهترم
و دفعه قبل هم از دفعه قبل ترم بهتر بوده
و این روند بهتر شدن دوست داشتم امروز بنویسم که از حالتی که صبح بلند میشدم یهو میوفتادم روی زمین و یکی باید به دادم میرسید دوباره رسیدم به مرحله ای که بدون درد صبح بلند شدم و هیج ضعفی نداشتم خداروشکر میکنم مریم قوی، مریم قوی
یه تجربه دیگه دارم امسال تابستون به خصوص که بشدت ذهنم درگیر کلاس های فوتسال و دویدن های شبانه ام بود من هیج درد خاصی نداشتم
شاید باورش سخت به نظر برسه ولی وقتی پریود هم بودم میرفتم تمرین و 1 ساعت نیم تمرین فشرده داشتیم
ذهنم فشار میاورد که به مربی بگو پریودی، ولی من اصلا دوست نداشتم و ندارم بهونه داشته باشم برای هدفم
نکته جالبش اینکه که برای چند هفته تمرین هام متوقف شد دوباره درد کمر گردن درد لگن درد اومد سراغم
دوباره تمام اون مسائلی که توی بدنم باهاشون مواجه میشدم پدیدار شدن
این بار میخوام اگاهانه تر برم جلو و همشون حل کنم
ولی اینو به عین دیدم وقتی به صورت فشرده مدتی تمرین میری و ذهنت درگیر تمرینات هست اصلا وووووقت نمیکنی فکر کنی آی میخوام پریود بشم آی درد و ناله و این چیزا
اوه مای گاد مریییییم قوی ،مریم باج نمیده، مریم فقط باید یاد بگیری  باید بپذیریش و حلش کنی و قوی ترش کنی، چون مهم احساس خوبته و اگاهانه پیش رفتن
درد کشیدن طبیعی نیست
پریودی برای اینکه هر بار یه رحم جدید و قوی تر داشته باشی مثل داشتن پوست جدید و بهتر داشتن میمونه مثل داشتن موهای بهتر و سالم تر میمونه، مثل داشتن یه معده قوی تر میمونه، نه اینکه درد بکشی
پریود شدن برای اینکه درک کنی قدرت پاک کردن و تغییر داری توی وجودت
هورمون های جنسی که تو داری سیستم خودش داره
بپذیرش
خداراشکر که هدایت شدم دارم بهتر میشم
این تجربه جدید من بود دوست دارم به ثبات بیشتر درموردش برسم و هیچ وقت برام تکراری نشه و باز دوباره بیام درموردش خیلی بهتر قشنگ و قوی تر صحبت کنم.


10

بسم الله الرحمن الرحیم
هوا خواه توام جانا و می دانم که می دانی
که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
حمد و سپاس مخصوص آن خدایی هست که رب العالمین است
همانی که که جان جهان است
همانی که که هست، به شدت هم هست، آنقدر که از از بودنش غافل می شویم.
فکر کردن به این حضور، به این وجود، به این نیروی پروراننده هستی عین عبادت است.
هنگامه هایی این فرصت نزدیکتر از هر زمان دیگری است، گویی که این آونگ دوباره از مسیرش بازگشته و نزدیک شده
گویی نشانه های جهان را بهتر می بینی و می شنوی،
راستش را بخواهید این که به میزانی که قدم در راه می گذاری و با وجود نجواهای ذهنی، تصمیم می گیری که به زمزمه ی دل گوش بسپاری و عمل کنی، هر چند سطحی بعد از مدتی دستانش را می بینی که چطور به حمایت و هدایتت می آیند.
واقعیت اینست که ما به طرز تعجب آور و فزاینده ای او را فراموش می کنیم.
صبح ها هر بار که به این سطح مادی می آییم چنان غرق و محو این ظهورات و قالبها و چارچوب ها می شویم که به کل آن اصل عمیق و حقیقتی که از آمده ایم را فراموش می کنیم، چنان غرق بازی این دنیا می شویم که گویی اصلا یادمان نیست که از کجا و برای چه منظوری آمدیم.
می خواهم از غفلتی عجیب و چسبنده ای بگویم که به شدت درگیر آن هستیم، غفلت از رب
غفلتی که در رفتارهایمان ریشه دوانده
یا بهتر بگویم در رفتارهایم!
دیشب با عزیزی صحبت می کردم که از رویداد ها و اتفاقات تلخ و شیرین زندگی اش برایم صحبت می کرد و چقدر صادقانه و تاثیر گذار بود.
نتایج زیبایی را که از اعتماد و سپردن کارها به خدا برایم تعریف می کرد که من شرمنده از ایمانم می شدم.
جالب اینجا بود که این نتایج در بطن زندگی اش و در بدیهی ترین رویدادهای زندگی اش بود و اصلا هم به آن رنگ و لعاب روحانی و معنوی نمی داد.
می خواهم بگویم که چقدر خدا را به نظرم نزدیکتر می کرد، چقدر او را در کارها سهیم و شریک می کرد، چقدر به او اجازه می داد که حمایت و هدایتش کند.
اعتراف می کنم که در بیشتر اوقات حرفش را می زنم، اما او از نتایجش صحبت می کرد، دقیقا مثل استاد عباسمنش
دیشب خدا دستم را گرفت و برد به پیش الگویی که سعی کرده بود که در زندگی اش به او توکل کند، بدون هیچ ادعایی از نشانه هایی صحبت می کرد که فوق العاده و واضح بودند و او را آگاه و هدایت می کردند، نظرات و حرفهایش از یک پختگی دلپذیری نشات می گرفتند.
یکی از ایرادات اساسی ما این است که زود عادت می کنیم، منظورم عادت کردن به صحبت های استاد است!
چون وقتی عادت کنی دیگر عمیق نمی شوی و گویی مُسَکنی موقتی استفاده می کنی و فقط در سطح می مانی و از عمق غافل می شوی.
نمی دانم که چرا اینها را می نویسم!؟ فقط می دانم که باید بنویسم آنهم بعد از وقفه ای چند ماهه
یکی از مهمترین دلایلش هم اینست که از این نگاه نمی شود در هر جایی نوشت
این عزیزی که دیشب با او همصحبت بودم از نتایجش در سپردن کار به خدا می گفت، از ازدواج با فرد مورد علاقه تا خرید خانه و ماشین، تا پیدا کردن یک گردنبد طلا در زمانی که نیاز مالی داشت و از خدا با جدیت و با لحنی طلبکارانه خواسته بود صحبت می کرد. در همه اینها از جنسی از خواسته و طلب حرف می زد که آمیخته با ایمان و تسلیم بود.
اصلا من نمی توانستم با از اسامی و اصطلاحاتی که در این سایت معمول است در صحبت هایم با او استفاده کنم، گویی قرار نبود که در این قالبها باشیم، قرار بود که متوجه نیرویی باشیم که در همه حال و همه جا با ماست و این ماییم که از او غافل می شویم.
می گفت که ما عریان به این دنیا آمدیم و عریان از این دنیا می رویم و فقط امانتداری بیش نیستیم.
به این فکر می کنم که چقدر ما بزرگ هستیم، چقدر از عظمت سرشاریم و خود بی خبریم، چقدر غرق در رحمت خداییم و از آن غافلیم، تمام تلخی ها و شیرینی های زندگی در حال آموختن و یادآوری برای ماست، در حال رشد و توسعه دادن ماست، در حال گسترش ظرف درونی ماست تا بیشتر از آن ظرفیت خداوندی در ما ظهور یابد.
ما بیهوده و بی هدف به این دنیا نیامده ایم، ما برای تجربه صفاتِ ذاتی بی شکل و فرم به این دنیا آمده ایم که بالقوه در درون داریم و باید بالفعل شود، مثل هسته ی خرمایی که باید به نخلی تنومند تبدیل شود. با استفاده از انرژی الهی
خدای مهربان بی همتایم، آنچه حق مطلب تو بود و در احساسات صبح من موج می زد را نتوانستم در این کلمات و سطور ادا کنم، ولی بینهایت سپاسگزار و خرسندم که دستم گرفتی و برایم نوشتی، باشد که در روز در هر هنگامه اش بگویم؛
بسم الله الرحمن الرحیم



1

7 ماه پیش

سلام دوست عزیزم بسیار لذت بردم از دلنوشتتون و امیدوارم که همیشه در مسیر هدایت و حمایت و اجابت رب‌العالمین باشید و باشیم

الهی آمین

10

سلام دوباره؛ منم خدایی از خدا خواستم برای هدایت به این سوال همونطور که خدا شما دوست عزیزمون رو الهام کرد برای پرسیدن این سوال منم هدایت کرد برای سوالم من چندبار سرچ کردم تو درخصوص این سوال به جوابی برسم اما پیدا نشد توکل کردم و رسیدم به این سوال .دیشب هم کامنت گذاشتم. کامنتای دوست عزیزمون با نام کاربری فاطمه و مسعود رو خوندم که در صفحه دوم راجع به ورودش به کسب و کار گفت که ذهنم گفت اگر منم وارد شم و دفعه اول موفق نشم چگونه ذهنمو متقاعد کنم و آرومش کنم برای شروع دوباره که تو قسمتی که مربوط به نتایج دوستان از آموزه های سایت هست به کامنت دوستی برخوردم که گفت من بار دوم دوباره وارد کسب و کار خودم شدم و الان خونه ویلایی خودمو ساختم و ماشین صفر و حتی چند زمین برای سرمایه گذاری خریده بودن و کللللی نام و اعتبار نیک جمع کردن واقعا این صفحه و این سوال و پاسخ هایش یک گنجینه است😍.
باید جهادی اکبر راه بیاندازم باید چنان ایمانی بسازم که با حرفهای کوچک و حرف های منفی به هم نریزد .من در عقل کل جهاد اکبر بپا میکنم به یاری خدا…🔥🔥🔥



2

8 ماه پیش

درود به شما …خوشحالم که کامنت من در شما انگیزه ایی ایجاد کرده ..و امیدوارم که شروع کرده باشید و قدم اول رو برداشته باشید …و یادتون باشه جایی که راه نیست،خدا راه باز میکنه…

در پناه الله مهربان

باز هم سپاسگزارم از شما و جناب مسعود عزیز بله ایده خوبی دارم و به دو چیز علاقه دارم و از خدا هدایت خواستم که برام واضح کنه که کدومو انجام بدم یا تلفیقی از هردو رو انجام بدم و همین روزا عملیش میکنم قدم اول رو برمیدارم تا باقی مسیر رو خدا بهم بگه.بازهم سپاسگزارم.

10

به نام رب
او همه چیز میشود همه کس را
سلام به استاد عزیز و مریم جان و سلام به همه ی دوستای ارزشمندم
همین دیشب بود که به خاطر ی تضادی که چند روزه بهش برخوردم وارد سایت شدم و هدایت شدم به عقل کل در واقع دنبال راه حلی می‌گشتم که ایمانو قوی تر کنه .چون با وجود تضاد تلاش میکردم که افکار منفیم رو مدیریت کنم ..سوالای بچه ها رو بالا پایین کردم تا به سوال این دوست عزیزمون برخورد کردم و این دقیقا همون چیزی بود که من دنبالش بودم
چقدر خوندن داستان توکل کردن بچه ها به رب و نتایجشون دلمو قرص کرد …همه چیو سپردم به خدا و تا حد زیادی رها کردم …امروز ساعت هشت صبح که بیدار شدم اتفاقات خوب به صورت تصاعدی وارد زندگیم شد …خدا ادماشو دورم جمع کرد …دلها برام نرم شد …برام وقت گرفت …و همه چیو به شکل معجزه واری برام جفت و جور کرد… …انگار ی بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد و امشب میتونم بدون نگرانی و با خیال آسوده بخوابم  راستی عصر که از تمرین برمیگشم نمی‌دونم چرا چندین بار جمله ی او همه چیز میشود همه کس را …رو با خودم تکرار می‌کردم ..دقیقا همون لحظه ای که   آژانسی که سوار بودم نزدیک بود با ی موتور که سرعتش به شدت بالا بود تصادف کنه در حال تکرار این جمله بودم ..خیلی ترسناک بود ولی خیلی زود از اون حس منفی اومدم بیرون و خدا رو هزار بار شکر کردم که خودش مراقب همه چی بود و همه چی به خیر گذشت ..دیشب به خودم قول دادم اگر بشه اون چه که باید بشه بیام اینجا و رد پا از خودم بزارم …من در طول زندگیم و در مدتی که با دوره ی دوازده قدم استاد کار میکنم بارها از طرق مختلف و معجزه واری به خواسته هام رسیدم دقیقا همون جایی که توکل کردم و نتیجه رو سپردم به خودش …
امیدوارم که هممون به شکل عزت مندانه و باشکوهی به خواسته هامون برسیم
به خدا میسپارمتون


10

با سلام خدمت تمام دوستان هم فرکانسی و خدمت استاد جااااان و خانم شایسته عزیز

یه مورد که همین چند وقت پیش اتفاق افتاد که شکر خدا بعد از شناخت بیش تر قوانین و عمل کردن به آنها تونستم استفاده بکنم این بود که
من چند سال پیش مدیر فروشمون یه شرکت پخش مواد غذایی زدن و برا خودشون کار کردن بعد یه چند باری هم ما به رسم ادب رفتیم پیششون و گفتن که یه سفره ای پهن شده بیا همین جا با هم کار کنیم بعد من که الحق و انصاف جایی که بودم خیلی خوب بود بخاطر این حرفا قبول کردم [ترفند پونزی]بعد یکی الی دو ماه شرایط خوب بود بعد همه چیز شد رئیس و کارمند و اون حرفا و وعده وعید ها همش ول شد تا جایی که من یه روز نبود که دلشوره نداشته باشم صبح که بیدار می شدم استرس و تنش تا شب قانون رو نمی دونستم چند ماه بود با استاد آشنا شده بود که یه جا ما یه باری فروختیم طرف ورشکست کرد و ما موندیم و ۳۰۰ملیون بدهی به شرکت به خودمون گفتیم آقا ما اومدیم درستش کنیم زدیم خراب تر شد که بعدش از بس اونجا دیگه حالمو بد می کرد که به کلی جا ب جا شدم رفتم پیش یکی از دوستام شهرستان که هفتگی ۵۰۰کیلومتر باید رانندگی می کردم می رفتم و آخر هفته میومدم خونه تا یک سال و نیم از این ماجرا گذشت که دیگه کار به جایی رسید که تو بازار گفتن فلانی به ما بدهکاره و نمیاد حسابمون رو بده و به چند تا آشنا خبر رسیده بود که ما هم هی دنبال اون بنده خدا بودیم ولی پیدا نمی شد تا جایی که یه شب خانومم گفت من بچه رو می برم خونه بابام می خوام درباره جدا شدن فک کنم من تنها و خونه بودم همون روز اظهارنامه هم برام اومده بود از دادگاه شب نشسته بودم و استرس کل وجودم رو گرفته بود که چرا اینجوری شد من که به کسی بدی نکردم چرا و چرا و چرا تا جایی که پوست سرم داشت تیر می کشید یه لحظه به یادم اومد که یه فایلی استاد عباس منش با استاد عرشیانفر داشتن درباره کنترل ذهن بود و خاطره از دست دادن فرزند استاد بود که چه جوری ذهنشون رو مدیریت کردن و شنا کردن و تو آب و اون بنده خدا که ۲ پسرش شهید شده و سومی از غصه اونا مرده و خانومش ادرار و مدفوع رو کنترل نداره اینا اومد تو ذهنم و اولین ایده ای که اومد به ذهنم این بود که من تلوزیون ماهواره و اینستا و این چیزا اصلا تو خونه یا رو گوشی ندارم فقط یه فلش دارم که روش مستند ها یا فیلم های که استاد میگن رو می بینم این دفعه یه فصل از جوکر رو داشتم رفتم تخمه هم خریدم و نشستم پای جوکر آقا با وجود این که دیده بودم باز دیدم فقط می خواستم به یه شکل درستی ذهنم رو برا بار اول که تو این شرایط تنها هستم کنترل کنم که راستی قبلش که رفتم تخمه بخرم به آرایشگاه که میرفتم زنگ زدم گفتم نوبت بهم داد اصلاح هم کردم تخمه هم خریدم اومدم خونه جوکر دیدن آقا من اینقدر خندیدم گفتم اگه یکی این شرایط منو بدونه و ببینه اینجوری می خندم میگه آخی بنده خدا دیونه شده از بس که فشار روشه یکم ذهنم آروم شد بعد چند ساعت سپاس گذاری قبل خوابم رو انجام دادم وقرآن خوندم و خوابیدم فردا رفتم دنبال چند تا کار ظهر اومدن خونه بازن استرس بود در کل اون روز تا جایی که عصر یه پیام دادن به خانومم غروب جواب داد و گفت اگه می خوای بیای خونه بابا اینا بیا منم با کله رفتم حالا نکته جالب ت جه اینجاست که استاد میگن اتفاقات به خودی خود شکلی ندارن ما هستیم که بهشون انرژی میدیم که شکل میگیرن رو آنجا من فهمیدم شکر خدا شب رفتیم خونه پدر خانوم کلی هم با دخترم بازی کردم و با پدر خانوم صحبت کردیم و شبم همونجا خوابیدیم و فرداش اومدیم خونه خانومم تو راه میگفت آخه من که یه روز بدون تو نبودم چرا کاری رو می کنی که من همچین فکری به سرم بزنه آخه کم مشکلات داریم که همچین بدهی هم رو سرمون آوار بشه باز گفتم خدایی که تورو برگردونت شکر خدا اونم درست می کنه گفت من زنتم اون که نیس گفتم خدا که یکی فرق مگه کرده گفت نه خب یا خدا بعدش اومدیم رفتیم با مدیرمون صحبت کردیم که چیکار کنیم یه شرایط فوق العاده سختی هست حساب کنید یه آدمی شما رو از نعمت کشیده بیرون وعده داده بهت حالا می خواد ماشینت رو از زیر پات بکشه وقتی باور خراب باسه قدرت رو از خدا بگیری بدی دست بنده اش همین میشه باید بخوری تا رو کسی حساب نکنی خلاصه گفتم چیکار کنم گفت برو یه دسته چک بگیر تا اقساطی کنم چکت رو خرج کنم تو بازار ناگفته نماند که دادخواست هم بر علیه ما داده بود دیگه تو ثنا بهم ابلاغ شد جلسه رسیدگی من که نه دسته چک داشتم نه کاسب بودم نه اصلا پولی داشتم گفتم بذار انجامش بدم رفتم چک گرفتم و دادم به اون خدایی که می پرستین و می پرستم تا اون لحظه ۱۰ملیون هم نداشتم چه برسه به ۳۰۰تا گفتم خدایا من نمی دونستم خرابش کردم خودت کمکم کن همینجا که داشتم چک هارو می نوشتم یه شماره به من داد گفت چند بار درمورد همین موضوع بهم زنگ زده ما چک هارو دادیم ثبت هم کردیم مدارکمون رو گرفتیم و اومدیم سند و سفته هر چی که بود خلاصه فرداش یه زنگ به اون شماره زدیم ببینیم اصلا روشنه یا نه دیدم زنگ دومی یه آقای متشخص جواب داد و گفتم من فلانی هستم جای بدهی فلانی چک دادم و چند تا چک گرفتم ازشون کلی پشت تلفن صحبت کرد و یه جلسه حضوری گذاشتیم و دیدیم همدیگرو و قرار شد یکی از چک هارو از من بگیرن به مبلغ ۱۲۳.۷۰۰.۰۰۰و حواله بزنن رفتیم چند روز بعدش بانک و چک رو دادیم حواله هم زدن احساس خوب =اتفاقات خوب آقا همه چی باوره خراب باشه میری جای خراب خوب باشه میری جای خوب دستان خدا میان کمکت بعدش حواله رو زدن به لطف خدا برا بقیه اش هم برنامه داریم که اقساطی کنیم حالا اگه بخوام با جزئیات بیشتر بگم خیلی زمان میبره با پول بدهکار اصلی چک ما اولین چکمون پاس شد خدارو شکرت بخاطر خودت بعد استاد جان که این قوانین رو دارن به ما آموزش میدن که زندگیمون رو خلق کنیم حالا چه چیزهای در آینده منتظرمون هست در این سایت الهی که هر روز عالی و عالی و عالی تر بشیم
دیگه همه حزئیات رو نشد بگم
خدا یارو نگه دارتون



2

10 ماه پیش

حسین جان سلام بهت تبریک میگم بخاطر این که مشکلت حل شد این کامنتت رو خوندم یکم امید ته دلم زنده شد امروز اینقدر فشار عصبی روم بود اینقدر ناراحت بودم فقط گریه میکردم و سرم رو میکوبیدم به دیوار به حدی که پیشونی سرم باد کرد میگفتم چرا این بلاها سرم اومد با خدا دعوا کردم کلی حرف بهش زدم گفتم من ایمانم رو به تو نشون دادم من پل های پشت سرم رو خراب کردم تبر زدم به آخرین ریشه ام از بس که نجوا اومد تو سرم ایمان نداری ایمان خودت رو بهم نشون بده الان اینجوری باهام رفتار میکنی؟ اصلا چی بگم به مرده ها حسودیم شد در کل این شرایطم بود…. ولی با خوندن کامنت شما گفتم باید حالم رو خوب نگه دارم اینجوری که نمیشه بدتر داغون میشم حداقل باید ابرو داری کنم یه وقت کسی اشکام رو نبینه من ایمانم رو به خدا نشون دادم باید ببینم اون چیکار میکنه من فقط الان باید حالم رو عالی نگه دارم این همه ادم خدا هدایتشون کرد بهشون کمک کرد معجزه وارد زندگیشون شد با من که پدر کشتگی نداره برای منم میشه فقط بایدصبر کنم باید دقیق مثل قبل ادامه بدم با قدرت بیشتر باید پررو باشم من یا میمیرم یا موفق میشم راه برگشتی نیست کشتی هام که غرق نشدن والا امیدوارم که خداوند بخاطر امروز من رو ببخشه امیدوارم از ته قلبم ارزو میکنم هر کسی این کامنت رو میخونه به مراد دلش برسه الهی آمین


10 ماه پیش

سلام

نگاه دوست عزیز خیلی باید روی خودمون کار کنیم که جنس آرامشش رو بفهمیم شکر خدا تا به این لحظه که دارم حرف میزنم میگم خدارو شکر من با یه کسی بستم که کل کیهان مال خودش هست و داره این بازی رو یادم میده پس منم که می خوام این بازی رو یاد بگیرم باید وایستم تمرین کنم اشتباه جزئی از این بازی جذاب این کره خاکی هست موجب به اون موسی زد آدم کشت شد پیغمبر حالا من و شما که آدم نوشتیم فقط با هر سختی و تضادی سعی کن خواستت رو بهتر بشناسی و تو بازی بمون و به خودت بد و بیراه نگو چون این فرکانس ویرانگر هست همه چیز رو میبره زیر سوال که من عرضه ندارم من ….وایسا بسازش و همون دعای معروف حضرت موسی

خدایا من به هر خیری که از تو به من برسد فقیرم بگو خودت فقط می تونی کمکم کنی و آروم باش

9

به نام خدای زیبایی ها سلام دوستان عزیزم
خدا رو شکر که من این صفحه رو چند روزی هست که پیدا کردم
واقعاً یه گنجی دیگه توی این سایت الهی
من زندگیم تماماً معجزه هست
راستش اینقدر مثال دارم
که اگه بخوام بگم تمام این صفحه ها ور میشه
سه روزه که که اینجا رو پیدا کردم
اون شبی که خواستم که برای اولین بار
داشتم این صفحه رو میخوندم
فردا یه کار بسیار مهمی داشتم که از انجام اون یه کمی ترس داشتم وبا خوندن کامنت دوستان عزیزم و سپردن
دوباره به خدا دلم آروم گرفت
راستش یک هفته بود که کارم به دلایل مختلف به تعویق افتاده بود
که دیگه منم به خدا گفتم
منم مثل حضرت موسی تسلیمم و به هر خیری از جانب خودت محتاجم
کارم را به تو سپردم
باورتون نمیشه این کار مهم به بهترین شکل
توسط بهترین دستان خداوند
در بهترین زمان به شکل معجزه انجام شد
خدایا هزار مرتبه شکر
از خدا خوشحالی اون لحظه ام که وصف نمیتونم بکنم
رو
برای تک تک تون آرزو دارم


9

سلام به دوستان عزیزم در این جمع زیبا …
من هم تصمیم گرفتم که هر روز صبح بیام و اتفاقات و معجزه های روز قبل رو بنویسم 😍

دیروز یه روز عالی بود ،و فوق العاده
من دیروز یه مساله داشتم که نیاز داشتم به یک سری لوازم ،اما حالشو نداشتم برم بیرون و اصلا نمیدونستم که چه چیز هایی برای انجام اون کار مد نظرم مناسب تره، که دختر خالم دستی از دستان خدا شد و خودش چیز هایی که واسم مناسب بود رو اورد و بهم داد و من خیلییی خوشحال شدم …
مورد بعدی اینکه من رفتم سالن رو باز کنم و دیدم برق نیست ،و من همون موقع مشتری نوبت داده بودم که خودش پیام داد و گفت فردا میاد
مورد بعدی من یه اینه واسه سالن سفارش داده بودم که دیروز زنگ زدند و گفتند امادست ،با همسرم رفتیم اوردیمش اما من دوست داشتم که یه نفر بیاد کمک همسرم و همه ی کارای سالن رو واسم همون موقع انجام بده،که خلاصه یه وسیله ایی نیازمون شد که پدرشوهرم داشت و بهش گفتیم واسمون اورد و کلی کمکون کرد و به لطف خدا همه ی کارای سالن انجام شد
مورد بعدی ،این بود که من هیچی شام نپخته بودم و‌گشنمونم بود که مادرشوهرم گفت من اش رشته پختم و بیاین سهمتون رو بخورید براتون کنار گذاشتم
مورد بعدی ،من چند وقتی بود که دلم یه ادکلن میخواست که هم قیمتش مناسب باشه و هم خیلی خوش بو و خط دار باشه که یکی از مشتری هام انلاین شاپ ادکلن زده و چند‌روز پیش یه ادکلنی زد و‌اومد که من عاشق بوش شدم و بهم گفت که دکانت میگیره یعنی شیشه های ده گرمی از ادکلن اورجینال پر میکنه که هم اصله و‌هم مناسب درمیاد که بهش گفتم واسم بیاره و دیشب به دستم رسید که چقدرررر هم‌خوشبو و عالی بود
مورد بعدی اینکه من دیروز هوس فست فود کردم و یادم افتاد امروز اخرین روزیه که رستوران ها ظهر هت بازن و از فردا ماه رمضونه و زنگ زدم پینو سفارش دادم که جاتون خالی کلی هم چسبید 😍

من خداروشکرررر هر روز بیشتر از دیروز خدارو تویه زندگیم حس میکنم😍😍😍



1

8 ماه پیش

سلام خدمت دوستان گلم با کامنت های بسیاز تاثیر گذار آموزنده

هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر / آرام تر از آهو بی باک ترم از شیر / هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر / رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر

خواستم منم یکی از کارهایی که معجزه آسا حل شدن را بنویسم..

یه روز میخواستم برم سر کار( شغل فعلیم خیاطی است از شهر فاصله دارم ) دورکعت نماز شکر گذاری خواندم واز خدا طلب کردم خدایا امروز امروز یه آدم هم فرکانسی گیرم بیاد که تا اونجا با هم راحت حرف بزنیم..

وقتی رفتم کنار خیابون هوا سرد بود دیدم یه پراید ک خیلی ظاهرش شیک بود اومد ایستاد من. سوار

کرد یه آدم خوش برخورد خوش خنده

دیدم داره حرفای یکی استادهای م کلاس های انگیزشی ب برگزار می‌کنند داره گوش میکنه..( منم از آنجایی که از روزی که با استاد آشنا شدم همه چیزم شده حرفها وراهنمایی هی استاد تا الان که الان هست یک قدم از فایل های أستاد خدارو شکر فاصله نگرفتم ونتیجه ها شبانه روزی داره برام رقم میخورن )منم داشتم صحبت های أستاد عزیزتر از جونم را گوش میکردم.

ازم پرسید شاگرد کدوم أستاد هستی گفتم عباسمنش

گفت همون که خارج از این است گفتم بله..

خلاصه کلی صحبت درآبطه با موفقيت با هم کردیم..

خواستم اینو یاد آوری بشم ما اگه خدارو شناختیم بوسیله ی أستاد عزیزمان بود خداوند همیشه طول عمر وشاد وسر حالش بکنند..

تا زمانی که ما بر آموزه‌های أستاد مثل وحی منزل عمل بکنیم در زندگیمون. نتایج ها خلق میکنیم…. خدايا هزاران بار شکرت

موسی شهلی بر از بلوچستان

9

بنام خدایی که هر لحظه در حال حمایت و هدایت ماست
بنده همیشه سعی میکنم با حس سپاسگزاری در فرکانس خدا بمانم که گاهی وارد ذهن میشوم و از فرکانس خدا خارج میشوم و جایی آنچنان عرصه بمن تنگ شد که گفتم خدایا تسلیم مطلق تو هستم و دیگه وا دادم من وارد یک رابطه ای شده بودم حدود دو ماهی و انقدر خدا بمن نشانه میداد که از رابطه خارج بشوم و من با ذهنم میگفتم نه این به نفع من است و با شدت تمام سعی داشتم طرف مقابل رو تغییر دهم تا اینکه دو شب پیش چنان سیلی از خدا خوردم که هنوز دارم تلو تلو میخورم هنوز گیج و منگم از داغ سیلی خدا و با حال بد کلا طرف رو مسدود کردم و اومدم بیرون اولش شک بدی خوردم بعدش گفتم خدایا من یادم رفته بود کارها رو بتو سپردم و تسلیم شدم اما تو که یادت نرفته بود و سر بزنگاه درست جاییکه آماده سقوط بودم خداوند نجاتم داد در دقیقه نود و واقعا ایمانم زیادتر شد از اینکه جاییکه تسلیم شویم خودش حواسش به ما هست جاییکه ما اصلا حواسمون نیست داریم کجا میریم زدیم تو خاکی آی برو که رفتیم میگه کجا بیا اینجا تا بهت بگم تهش چی میشه و واقعا خدا رو سپاسگزارم‌که بین بنده هاش اصلا فرق نمیگذاره و ما با ایمانمون بخدا در زندگیمون شکل میدهیم و خدا گفته ما به همه کمک میکنیم هم به آنانی که به سمت بهشت میروند هم به آنانی که به سمت جهنم میروند کمک میکند برای رسیدن اللهم اهدنا الصراط المستقیم
ایاک نعبد و ایاک نستعین الهی صد هزار مرتبه شکر برای حمایتها و هدایتهایت
و چند روز پیش هنگام‌رانندگی من یک ماشین پیچید جلوم و کوچه تنگ بود مجبور شدم دنده عقب بروم و زدم تو یک تیبا صفر و سپرش کمی شکست و به لطف الله راننده مردی بسیار خوش برخورد و مودب و کل پول تو حسابم دو ملیون و خرده ای بود که با دو میلیون خسارت راضی شد و گفت مابقیشو خودم میدم و خداوند بخاطر اینکه من خودمو نباختم و احساسمو خوب نگه داشتم بخیر تمامش کرد الهی شکر که هر اتفاقی به ظاهر بد می افتد قطعا به نفع ماست سپاسگزارم یا الله


9

سلام به استادعباسمنش عزیزم و دوستانم من نگار خواهر نگینم
امروز که داشتم کامنت فاطمه و مسعود عزیز رو میخوندم و کمی فکر کردم در مورد چند روز گذشته یک مثال یادم اومد ک دوست داشتم بنویسم من چند روز پیش خیلی دلم بستنی میخواست و پول آنچنانی هم توی کارتم نبود و شب بود به داداشم پیام دادم هر وقت اوندی خونه میشه بستنی بخری ولی با حس مثبتی این پیام رو ندادم و انگار باور نداشتم ک بخره وقتی اومد خونه خیلی دیر وقت بود و اون بستنی فروشی. رو بسته بودن و قطعا نخریده بود و احساسم رو بد کردم و ناراحت شدم روز بعدش بازم دلم میخواست ولی گفتم ولش کن حتما امشب ک اومد میخره وقتی اومد باز بستنی نخریده بود شب بعدشم باز اومد و هیچ بستنی نخریده بود و من ازش ناراحت بودم و اونم متوجه شد و گفتت نمیدونم بخاطر چی اینطوری باهام حرف میزنی و این حرفها منم گفتم اوکی خودتو بزن به نفهمی و از اون شب انگاری رها کردم و گفتم اصلا چرا باید توقع داشته باشی از اون و روز بعد از اونشب گفتم خدایا خیلی دلم بستنی میخوادو حوصله م ندارم برم بیرون و دیگه رهاکردم و رفتم به مامانم توی کارهای خونه کمک کردم و با رها کردن انگار دیگه توقعم رو از داداشم یا هر کسی کنار گذاشته بودم و عصرش دیدم بابام بستنی خریده بدون اینکه من بهش بگم


9

به نام خدای هدایتگرم به سمت زیبایی ها 🥹
سلام به همه ی دوستان عزیزم …
خب از اونجایی که هر روز زندگی من پر از معجزه هستش ،امروز هم آمدم از معجزه های دیروز بگم …
دیروز من دوتا مشتری داشتم ،که یکیشون اصن نیومد و خبرم نداد که نمیاد ،اما خدا به جای اون ،دوتا مشتری ناز دیگه واسم فرستاد که خیلیم ماه بودن و دوسشون داشتم …
دیروز یه روز عالی بود و چقدر همه چیز خوب پیش رفت …
هوس قرمه سبزی کرده بودم و رفتیم خونه مادرشوهرم و دیدم قرمه سبزی پخته 😍
امروز یه دوره ی کوتاهی میخواستم بخرم که بخدا گفتم اگر بهتره که خودم انجام بدم که هزینه ی دوره رو واسم بفرست و اگر نه ،پول جور نشه و یه کوتاه کار حرفه ایی واسم بفرست ،که پول جور نشد و من مطمئنم که یه کوتاه کار عالی واسم میفرسته ،عاخه خودمم خیلی دوست نداشتم که برم تو این حرفه و دوست داشتم تخصص خودم که میکاپ و ابرو هست رو ادامه بدم 🥰
دیروز بارون میومد ،و ما به تازگی تراسمون رو تبدیل به یه گلخونه ی زیبا کردیم 😍من رفتم توعه تراس نشستم و پنجره هم باز بود و چقدر قشنگ و رویایی بود اون قطره های بارونی که تویه صورتم میخورد ..
دیروز من یکم ناراحت بودم که چرا چندتا از مشتری هام پولم رو ندادن که گفته بودن میدن و مطمئنم که از خدا خواستم ارومم کنه و کلی بینش قشنگ اومد تو ذهنم و فایل گوش دادم و اروم شدم😍
دیروز یکی از مشتری هام اومد که اتفاقا همسرش همکار همسرم بود و چقدر اطلاعات داد بهم از امتیاز های بیممون که میتونیم استفاده کنیم و‌من خبر نداشتم 😍
خداروشکرت که همه چیز عالیه🫂


8

او همه چیز میشود همه کس
به نام رب
سلام به همه ی دوستای هم فرکانسی
امروز دوباره از خدا خواستم و شد دوباره معجزه برام رخ داد
از روزی که وارد سایت و دوره ی دوازده قدم شدم در مسیری قرار گرفتم که دارم مسیر آگاهی مو تکاملی طی میکنم …تصمیمات اشتباهی داشتم در طول زندگیم ..تصمیمات اشتباه
کم کاری یا هر چیزی شبیه به این که دارم کم کم پشت سر میزارم و درسامو به خوبی پاس میکنم …۶ خرداد ۴۰۴ گفتم سپردم به خودش و و قدم برداشتم ..گفتم اگه برام اتفاق بیفته بیام و به اشتراک بزارم …بچه ها خدا دوباره ایمانمو نسبت به خودش قوی تر کرد ….بسپارید بهش و سهم خودتون رو انجام بدین مطمئن باشین خوشحال از پیشش برمیگردین
به خدا میسپارمتون



1

6 ماه پیش

سلام کاش می نوشتید چه اتفاقی براتون افتاده یا چه هدایت و معجزه ای دریافت کردید

خیلی کلی گفتید

این تاپیک خیلی خس خوبی به آدم میده که بیاد و هی داستان های بقیه رو بخونه و خودش هم داستان های هدایت زندگی اش و کار های که خدا براش داره انجام میده رو بنویسه

الان که خودم دارم اینجا می نویسم

دغدغه آپلود فایل خشت اول جلسه ۴-۵ دارم سپردم دست یکی از نیرو ها الان ۴ ساعته نتوانسته هنوز آپلود کنه

از اون طرف استرس بچه های دوره خشت اول دارم که یکشنبه کلاس. دارن باهام و هنوز قایل ها براشون آپلود نشده

و منم تو راهم و دارم یه سفر میرم دیدن پدر و مادرم و دسترسی به فایل ها ندارم

خدایا

واقعا می سپرم دست خودت کاری از دست من ساخته بود بهم بگو

هر چی صلاح میدونی اجرا بشه

8

به نام خدا
سلام به شما دوست خوبم
خیلی سپاسگذارم بابت پرسیدن این سوال زیبای شما
خدایا شکرت که امروز توی این صبح زیبا میتونم سوالی زیبا رو با فکر کردن به قوانین خداوند پاسخ بدم
چقدر خوبه که به جای فکر کردن به موضوعات بیهوده و سوالات بیهوده
توی ی محیط ایزوله مثل سایت عباسمنش بیایم و اینگونه اتفاقات شیرین رو با پاسخ دادن به سوالات زیبا ی بار دیگه بهشون فکر کنیم و طبق قانون بدون تغییر خداوند یکبار دیگه اون اتفاقات رو دعوت کنیم به زندگیمون با صحبت کردن در موردشون
اما برگردم به سوال کجاها به خداوند سپردم و خداوند انجام داده
من توی مسیر زندگیم خیلی جاها خوب به خداوند سپردم و انجام داده
خیلی جاها خیر و شر رو به من گفته فالهمها فجورها و تقواها
اما در مورد سپردن و انجام دادن
خیلی چیزهایی که نوشتم توی این چند سالی که عضو سایت هستم رو بیشتر از نود درصدشون رو بهشون رسیدم
مثلا ی جا سپردم که فلان ماشین رو می‌خوام این رنگ باشه این مقدار پولش باشه تمیز باشه و خیلی راحت اون ماشین رو از شهری دیگه برام آوردن بدون هزینه اضافه
یا گفتم دوست دارم کارمندم اینجوری باشه این ویژگی رو داشته باشه اون ویژگی رو داشته باشه بعد دیدم ی نفر اومد ویژگی های خوبی که داشت بیشتر از اون چیزی بود که من نوشتم
یا برای کار خونه ازش خواستم که کارم به راحتی و با کمترین زمان و به بهترین شکل ممکن انجام بشه و به راحتی انجام گرفت حتی بهتر از اون چیزی که فکر میکردم
توی این مدتی که عضو سایت هستم و درخواست های زیادی ایجاد شده برام که با جسارت میگم نود درصد اون درخواست‌ها انجام شده به راحتی و اون ده درصد هم به خاطر ترمز هوایی بوده که خودم داشتم
ی جایی نجوا اومد که دیگه نمیتونی ماشین خوب سوار شی
گفتم خدایا خودت حورش میکنی برای تو که کاری نداره
ی نفر اومد از دوستان گفت این پول پیش تو باشه گفتم یک ماه باشه اشکال نداره گفت نه اون ماشین رو توی بهترین زمان من خریدم و پول اون بنده خدا کمتر از یک ماه پرداخت شد
نتیجه و سپردن زیاد بوده خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر کنم یعنی همه. زندگیم بعد از سایت نتیجه درخواست های بوده که کردم و جالبه خیلیاش برای هیچ کس باور پذیر نیست


8

به نام خدای مهربونم
سلام به دوستان عزیزم
من هم آمدم از معجزات دیروزم بگم
من چند روزی بود حالم خوب نبود که چرا درامدم کمه و خیلییی تلاش کردم و با کمک خدا حسمو خوب کردم با این منطق که وقتی حالت خوب باشه اتفاقات خود به خود می افته و یا با این منطق که روزی رسون خداست و ما برای دریافت نعمت و ثروت نیازی نیست کاری انجام بدیم و فقط کافیه حسمونو خوب نگه داریم
و باورتون نمیشه از پیروز که حسمو خوب کردم چقدر مشتری داشتم خداروشکر و چقدر اتفاقات قشنگی می افته که خدا از بی نهایت شکل واسم روزی میفرسته
مثلا مشتریم اومد و گفت که رنگ مو میخوام برام درست کن و‌درست کردم و پول خوبی هم گرفتم و با مثلا دیروز با این جمعه بود ولی من مثل بقیه روزا درامد خوبی داشتم به لطف خدا
خیلی خوشحالم که توعه این مسیر هستم و خداروبی نهایت شکر میکنم که کمک و همراهه منه


8

به نام خدای مهربانم
سلام به استاد عزیزم و دوستان جانم ..
امدم از دیروز زیبا برای بنویسم …
که برای رفتن به باشگاه یک کوچه راه اشتباه رفتم و دیدم اتفاقا چقدر خوب ،چون توانستم ماشینم را نزدیک به باشگاه و‌در سایه پارک کنم
یا دیروز که خیلی یدفعه ایی یکی از مشتری هایم کوتاهی خواست و من مبلغ بیشتر درامد داشتم
یا اینکه خدا من را به یک عطر فروشی جدید هدایت کرد و عطر های خیلی خوشبو خریدم
یا اینکه کلی مشتری واسم فرستاد
یا اینکه کلی حس و حالم عالی بود
یا اینکه یک نفر با من تماس گرفت و برای پس فردا نوبت گرفت
یا اینکه زندگیم اینقدر روغن کاری و عالی ست
خدای من شکرت💖


8

به نام خداوندی که دارم یاد میگیرم تو هر قسمتی از زندگیم ببینمش🕊️
این چند روزه شروع کردم به خوندن کامنتا و نوشته هایی که زیر هر فایل دانلودی نوشته شده ، امروز هم مثل چند روز پیش فایلهارو دانلود کردم و متن هارو هم خوندم ، یه سوالی پرسیده بودم اومدم ببینم تو عقل کل گذاشتن یا نه دیدم نزاشتن گفتم اوکی پس بگیرم بخابم(ساعت ۳ نصف شب)، گوشیو خاموش کردم و چشامو بستم. چند ثانیه بعد یه حسی تو دلم میگفت برو تو قسمت عقل کل و سوالای بچه هارو بخون منم میگفتم نه چشام درد میکنه بزار بخابم سوالم که فعلا گذاشته نشده چیو ببینم .حالا هی اون تکرار میکرد من انکار تا اینکه آخرش گفتم باشه هر چی تو بگی و اومدم تو قسمت سوالات عقل کل و به این قسمت هدایت شدم بدون اینکه بفهمم خدا میخاست جواب این تردیدی که نسبت به ایمان بهش داشتمو بهم بده و با خوندن کامنتای زیر این مطلب ایمانم کلی قوی تر شد. با اینکه چشام درد میکرد و صبح هم باید زود بیدار شم کلی نشستم کامنتارو خوندم و ایمانم ذره ذره قویتر شد که عه خدا این دوستمونو هدایت کرده پس منم میکنه منم میتونم بهش بیشتر از قبل اعتماد کنم و بعد از کلی مطالعه بالاخره گوشیو گذاشتمو خوابیدم. با خودم میگفتم ای کاش منم میتونستم زیرش کامنت بزارم ولی الان خوابم میاد ممکنه جمله بندی هام و چیزهایی که مینویسم خوب از آب درنیاد و اصن راجب به چی بنویسم الان تجربه ای از اعتماد به خدا یادم نمیاد و این حرفا تا اینکه خدا بهم گفت «مگه من نبودم که هدایتت کردم به اون بخش؟مگه جواب سوالاتو نگرفتی راجب به اعتماد به من؟ پس همین الان برو و چیزی که خیلی وقته داری با خودت تکرار میکنی(داشتم پیشرفت هایی که داشتمو با خودم مرور میکردم) رو بنویس و مطمئن باش که عالی میشه» و من الان فقط با گوش دادن به این حسه که الان دارم مینویسم و شاید انقدری خوب شده باشه که در موقع روز و خواب کافی هم انقدر خوب نمیشد! خدا خودش تو این چند دقیقه برام یه تجربه عالی از ایمان برام ساخت🌱
چیز دومی که خدا همین الان همین الان برام ساخت و نشونه اینه که ایمانم تو همین مدت کم بیشتر از قبل شده اینه که من همون موقعی که رفتم سوالمو ببینم که تو عقل کل گذاشتن یا نه رفتم تو پروفایلم که شیوه آشناییمو بنویسم. کلی نوشتم اما چنگی به دلم نزد و یه مشکلی هم پیش اومد و یهو کل چیزی که نوشتم پاک شد، طبق عادت گفتم ایراد نداره حتما الان وقتش نیست. من اینو از طبق عادت گفتم اما واقعا خدا بهش جواب داد در درحالی که من اصن حتی به فکرم هم نرسیده بود که اینجوری بشه🥹
در ادامه همین کامنتی که نوشتم کلی راجب به پیشرفت ها و موفقیت هام نوشته بودم و بعد از اینکه تموم شد دیدم چه متن عالی ای برای پروفایلم شده و همش هم هدایتی بوده! به راحتی برشش زدم و الانم میخام بزارمش. باورم نمیشه فقط در مدت نوشتن همین کامنت انقدر تونستم به خدا نزدیکتر شم🩷✨


8

حبیب الله جان سلام خدایا میلیاردها بار شکر از هدایتت
فعلا فقط میخواستم سپاسگزاری کنم از صفحه ای که ایجاد کرده ای.هم خود شما و هم همه دوستان عالی نوشتن و اشک از چشمهام جاری شد و به توحید بیشتر پی بردم.استاد تو ثروت ۳ هم یک جلسه همزمانی ها رو توضیح میده و درخواست میکنه بنویسید تا متوجه بشید همه چیز در دستان خداست.همه چیز تحت هدایت رب ماست.امیدوارم من هم در صفحه توحید مشارکت داشته باشم و شما هم به خواسته هاتون برسید.سپاسگزارم


7

بسم الله الرحمن الرحیم
الهی صدهزار مرتبه شکرت از معجزات بینهایت خدا در زندگیم
چندروز پیش با ماشینی تصادف کردم خیلی حسم بد شد خداروشکر صدمه زیادی نبود اما چون ماشین صفر بود همسرم بسیار بسیار عصبانی شد و خودشم در شرایط روحی مناسبی نبود
و چند تا اتفاق به ظاهر بد پشت سر هم براش افتاده بود
خیلییی حالم گرفته شد با راننده بحث کردیم میگفت همونجایی خودم میگم میبریم صافکاری همسرم میگفت نه ماشین صفره باید یه جا درست حسابی که بتونه بدون رنگ در بیاره و منم گفت خودت تصادف کردی خودتم کفش آهنی میپوشی میری دنبال کارهاش خیلی سعی میکردم احساسم کنترل کنم لااقل بدتر نشه فقط تونستم با خواب کنترل کنم الحق خدا هم شرایط کنترل ذهن برام راحتتر کرده
به راننده زنگ میزدم بیاد جواب نمیداد میرفتیم پیشش دعوا میشد راهنمایی رانندگی رفتیم
همش میگفتزذذم خدایا چرا اینطور میشه چرا کار راح



1

چرا کار راحت پیش نمیره من که احساسم خوب بود یا جاسه سوم قدم سوم افتادم فقط تلاش کردم بگم الخیر فی ما والوقع فقط میگفتم خدایا خودت به راحتی آسانی برام قرار بده

بالاخره بعد چند روز توافق نکردیم قرار شد بریم بیمه راننده که زده بود گفت اینقد تو بیمه باید بالا پایین بشین تا دو قرون بدن بهتون من گفتم بیایین فلان جا ماشین درست کنم خودتون نخاستین

بیمه خسارت ثبت کردیم گفتن برید خبر میکنیم کارشناس تعیین خسارت کنه

همون روز گفتن بیاین برا تعیین خسارت فرداش رفتیم مسءول خسارت اومد ماشین دید گفت چیز زیادی نیست و بعدش بدون اینکه چیزی بگم تقریباً دوبرابر پول خسارت برای واریزی به حسابم نوشت

واقعا اون لحظه فقط میگفتم تو دلم خدایا من به هر خیری از سوی خودت فقیرم

خودت کاری کن راحتتر تسلیم باشم ورها

5

بنام رب العرش العظیم
سلام بر استاد عزیزم ومریم جان
وسلام بر دوستان این سایت الهی
من حدود ۸ماه پیش برای ویزای توریستی آمریکا اقدام کردم و‌پس از پرکردن فرمهای مربوطه واریز هزینه سفارت وتغیین وقت در یکی از کشورهای همسایه ایران ،که حدودا هفته گذشته زمان مصاحبه من بود ومن وارد سفارت شدم وتعدادی جلوتر از من بودند ودوافسر آمریکایی مصاحبه می‌کردند همونجا به خداجونم گفتم ه کدوم که به نفع من هست من با اون بیفتم ووقتی نوبتم شد افسر بسیار محترم وجدی چند سوال ازم پرسید ومن صادقانه به تمام سوالات ایشون پاسخ دادم ومن که کلی مدارک باخودم برده بودم ،هیچ کدوم از مدارک رو از من نخواست و درآخر با لبخندشیرینی در جا ویزا شدم در حالیکه قبل من چند نفری رد شده بودند .
حالا برگردم به زمان پرکردن فرمها ،که اطرافیان به من میکفتن ترامپ در انتخابات پیروز میشه وهمینطور هم شدنی گفتن مطمئن باش به تو ویزا نمیدن چون ایرانی‌ها رو تراول بن کردندمن میگفتم اتفاقا اون اگر بیاد کارمن انجام میشه ‌خدای مهربونم قطعا کارم رو‌انجام میده که داد وبسیار خوشحالم که کارم رو به خالق دانایم سپردم و فارغ از نتیجه چقدر آرامش داشتم
خدایاشکررررررت خدایا شکرررررررت خدایا بی نهایت شکررررررت