این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
از استاد عزیز و بانو شایسته تشکر میکنم واسه گذاشتن این دورهی زیبا
حال، صادقانه به زندگی خود نگاه کنید: در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
من قبلا داخل دستورالعمل دوره تغیر را در آغوش بگیرم راجب ان نوشتم
اما چیزی که جالبه اینجاست پارسال موقع کنکور من با این ذهنیت که جهان باید من مجبور کنه به رشد کردن و خودم نمیتوانم بدون اجبار جهان رشد کنم همچین امکانی نداره سال بسیار سختی برای خودم رقم زدم من میدونستم با تمام وجودم که باید تغیر کنم باید درس بخوانم باید واسه رویا هام تلاش کنم ولی هر روز روندم بدتر میشد و این رشد نکردن هر روز حالم بدتر میکرد وافتضاح تر جوری که درس خواندن شده بود یه وسیله شکنجه من یادمه خیلی گریه میکردم به خدا میگفتم تو مقصری چرا یه نگاه به من نمیکنی چرا منو نجات نمیدی خدایا ترخدا من نجات بده خدایا التماست میکنم. من این کلمات با اشک جیغ و فریاد میگفتم ومنتظر کمک خدا بودم وانگار کمک خدانمیامد وزمانم وفرصت هام هی از دست میرفت و وقتی خودم میدیدم که هیچ پیشرفتی نداشتم تازه افت هم کردم دیوانه ام میکرد شندید میگن باسیلی صورت خودشون سرخ نگه میدارند واقعا شده بود من واقعا به خودم سیلی میزدم وشوخی هم نداشتم با آسیب به خودم خودم مجبور به درس خواندن میکردم روحم میخواست رشد کنه واز این روند بد داشتم خفه میشدم انگار داشتن نفسم یواش یواش میگرفتند من چون باور داشتم خودم نباید کاری کنم وخدا باید یه اتفاق بد رقم بزنه ومن مجبور به رشد بشم خودم کاری نمیکردم مسئولیت خودمو انداخته بودم گردن خدا و خودم هم راحت نبودم داشتم از این مسیر آسیب میدیدم شرایطم شبیه کنکوری بود داخل اتاق صبح تا شب خانواده امو نمیدیدم به جز برای نهار وشام ماه ها خیابان نرفتم ماها ها خرید نرفتم و از سمت دیگه درسام مثل کسی بود که اصلا درس نخونده وماه ها درس هم نخوندم و این واقعا آزارم میداد به شدت اینقدر گریه وزاری میکردم که نگو اما بلند نشدم مسولیتم بر عهده بگیرم میگفتم خدایا تو منو فراموش کردی چرا به من کمک نمیکنی چرا به این همه آدم کمک میکنی به من کمک نمیکنی ولی جوابی نمیشنیدم از خدا شروع کردم دوره خریدم نمیدونم نزدیک 20 ملیون یا بیشتر دقیق یادم نیست دوره های مختلف و مشاور گرفتم ولی نه دوره ای که پول دادم دیدم نه به حرف مشاورم گوش دادم و این حس عذاب وجدان داشت دیوانه ام میکرد شاید بگید خوب تغیر میدادی این روند که اینقدر اذیت نشی اما من گرفتار اون باور محدود کننده بودم که خدا باید نجاتم بده و شیطان و نفسم نمیزارند من پیشرفت کنم اینها جلومو گرفتند و تا خدا نیاد و یه ضربه محکم به من نزنه من بلند نمیشم این باور ان چنان قوی بود تو وجودم که انگار واقعا ناتوانم کرده بود مغزم به هیچ عنوان دیگه درس نمیفهمید درس ساده را هم نمیفهمید به زور خودم هشیار نگه میداشتم اتفاقا این وسط خدا چکشه را زد ولی من گفتم نه باید محکم تر باشه که من مجبور شم خودمو تغیر بدم بابام دچار دیابت شد به شدت شدید که تا 500 میرفت چشماش ضعیف شد موهاش کچل کرد چشماش ضعیف شد مجبور به عینک زدن شد و کلی مشکل بیماری براش پیش امد علاوه بر این زمان وام های بانکی هم رسیدن و تمام کارت هامون از طرف بانک برداشته شده بودن تو اون شرایط سخت بابام با تمام وجودش تلاش میکرد و پول مشاوره های منو و دوره هایی که میخواستم جور میکرد شده از این اون قرض میکرد ولی برام جورش میکرد این فشاری که رو بابام بود من بیشتر میسوزاند یعنی میخواستم بمیرم آرزو مرگ میکردم که چرا این طوری شدم به خدا قسم اون باور محدود کننده انگار دست وپا هام بسته بود ومن داشتم تلاش میکردم رها بشم از طناب هایی که خودم ساخته بودم الان با هر کلمه که مینویسم اشک از چشمام میاد دیگه تایمم از دست دادم فقط 20 روز مانده بود به کنکور دیگه امیدم بریده شد گفتم خدا نمیاد، شیوا هیچکس نمیاد نجاتت بده یا خودت بلند میشی یا نابود میشی من ان روز بلند شدم یه ویس طولانی پر کردم که من با ذهنم دوستم و کلی باور مثبت راجب ذهنم و سعی کردم بار ها این ویس گوش بدم مثل معجزه بود گاردی که واسه مغزم گرفته بودم کمتر کمتر داشت میشد بالاخره کنکورم تو اردیبهشت رسید ومن توانستم با یه تراز خیلی خوب قبول شم فقط با 20 روز شایدم کمتر همین ترازی بیارم اما بعد کنکور دوباره تو امتحان ها گرفتار باور محدود کننده قبل شدم و به زوری امتحانا را دادم بعد امتحان ها دوباره به خودم امدم ولی این بار سرگردون بودم از هرچی خواندم چون برنامه خاصی نداشتم تلاشم کردم حتی تو دوران جنگ من تنها کسی بودم که با کلی حواس پرتی تلاشش کرد ولی چون برنامه نداشتم در نتیجه نتیجه ی خوبی هم نگرفتم ولی خدایی تمام تلاشم کردم . من چند روز بعد کنکور روی روند رشد بودم تلاشم میکردم وقتم با چیز های بیهوده مثل تلوزیون گوشی هدر ندم چون دیدم چجوری بهم ضربه زدند وتمام تلاشم میکردم روی رشد خودم تمرکز کنم شروع کردم به کتاب خواندن یه کتاب خواندم ولی خوب اطرافیانم سرزنشم میکردند و میگفتند بیخیال الان دیگه باید استراحت کنی چرا اینقدر تلاش میکنی باز من کار خودمو میکردم اما بعد چند وقت انگار بیخیال شدم و انگار تمام چیز هایی که ساخته بودم یهویی ریخت ولی باز سعی کردم گواهینامه امو بگیرم که خداراشکر دوماه دورش بودم و گرفتمش بعدم دانشگاه شروع شد ولی الان متوجه شدم دوباره تو لوپ معیوب افتادم و این بار اینو جهان با چکشش هم بهم یاد اوری کرد یک هفته گرفتار مریضی آنفولانزا شدم و خیلی بدجور تایم خواب و بیداریمو بهم زد ولی سعی کردم با باور سلامتی و ورزش کردن خودم به بیماری نزنم و خداراشکر جواب داد واز همه زود تر خوب شدم اما الان روحم خیلی نارحته من وقتی رشد نمیکنم با تمام وجودم این میفهمم که رشد نکردن مساوی رنجه واسه من
من پرنده ای ام که واسه قفس ساخته نشدم من واسه پرواز تودل اسمان ساخته شدم
خدا جونم کمکم کن دونه دونه این زنجیر ها را از تو پام در بیارم تا بتونم پرواز کنم
واسه همین که الان اینجا دارم مینویسم که امروز بشه آغاز پرواز من
و من یاد گرفتم نمیتونم یه روز رو خودم کار کنم بگم کافیه تا چند روز بعد این نشدنیه ولی میشه تغیر کرد اونم تغیر مستمر
به امید روزی که بنویسم منم پرواز کردم تو دل اسمان
خدایا شکرت واسه اینکه این آگاهی بهم دادی که من مسئول زندگیم هستم نه کس دیگری حتی خدا
خدایا سپاس گزارم که بهم فرصت خلق زندگیم دادی دوست دارم
خدایا نمیدونم چی بگم چی بنویسم از شدت خوشحالی استاد این فایل ها رو باید طلا گرفت خداروشکر بابت شما که این آگاهی ها رو روز ب روز دارید به ما بیشتر یاد میدید و زندگی ماها شده سرتاسر معجزه استاد سپاسگزارم از شما من ب نوبه خودم ک دارم از خودم بهترین رو میسازم و ب خودم قول بهترین ها رو دادم و تعهد دادم ک شادترین ثروتمندترن عاشق ترین باشم استاد کلن این فایل ها رو با اشک شوق من دارم میبینم اشک می ریزم یاداشت میکنم به حرفاتون گوش میدم روی خودم کار میکنم
چقدر این بحث تغییر مصادف شده با نگرش این روزهای من
اول از همه بگم که استاد عزیزم ممنونم که این جلسه رو با این موضوع هدایتگونه انتخاب کردید و چه نتاااااایجی تا الان رقم خورده چقدرر آگاهییییی و خدا میدونه در آینده چه شودددد.
اصلا برای من فضای سایت از وقتی که این ایده ی خداوند توسط شما استاد عزیزم اجرا شده، خیلی متفاوت شده انگار دکمه توربو سایت زده شده همینجووووری بمب بمب پشت سر هم.انقدر آگاهی و تجربه هست که انتهایی نداره خدایا شکرت.
خب از تجربیات خودم از تغییر بصورت خلاصه و مفید میگم:
حدود 7 8 سالی میشه که من کم کم با تضادهایی که بهشون میخواستم بر بخورم تصمیم به تغییر گرفتم.تضادهایی که میدونستم اگر همین روند رو پیش برم من هم زندگیم دقیقا مثل بقیه آدما میشه که هر روز جلوی من می نالیدن بخاطر موضوعات مختلف.اون موقع ایده ای نداشتم برای تغییر و بعد تصمیم گرفتم به مطالعه مباحث مختلف از نویسندگان خارجی. منی که اصلاااا اهل اینجور کتابها نبودم ولی حس میکردم که باید انجامش بدم.شروع کردم و ادامه دادم و کم کم با قانون جذب و مبحث ضمیر ناخودآگاه آشنا شدم و بعدش اوضاع یکم بهتر شد.تا اینکه این مباحث قانون جذب رو بیشتر پیگیر بودم و با هدایت الله به قرآن هدایت شدم و حس میکردم رد پایی از قانون جذب باید درش باشهو در همین حین بووووم با خانواده عباس منشی ها آشنا شدم و اولش نفممیدم چی شده ولی یکم بعد گرفتم چی شد.خلاصه در این چند سال واقعا دنبال تغییر بودم و سعی میکردم نگرشم رو به زندگی رفته رفته بهتر کنم.تقریبا جز آدمهایی بودم که دوست داشتن هی رشد کنن ولی یکم دیر این نکرش در من ایجاد شد چون من جز افرادی بودم که فقط روی ساپورت خانواده حساب میکرد و به خودش اعتمادی نداشت و حتی به خدای خودش.
خلاصه الان یک سال و نیم هست که وارد این سایت شدم و سعی کردم باز به همون منوال قدم قدم پیش برم یه جاهایی کند بودم و خیلی جاها هم بخاطر عدم درک قانون تکامل عجله کردم و تهش افسردگی و نا امیدی به همراه داشت برام. نتایج مالی خاصی نگرفتم و هنوز استقلال مالی ندارم که در ادامه دلیلش رو هم میگم.ولی میخوام بگم که به نظر خودم خیلی خوب پیش رفتم و هر روز بطور خودکار خودم رو می افزایم که البته الله داره هدایت میکنه و تقریبا هر روز ازش درخواست هایی رو دارم و اگر عجله نکنم به راحتی پاسخش رو دریافت میکنو خدایا شکرت.من هم مثل خیلی ها نتیجه رو فقط نتایج مالی میدونستم و همین فکر باعث شد بارها و بارها از مسیر صراط المستقیم خارج بشم و زمین بخورم و گریه کنم اما باز بلند شدم و از خدا کمک خواستم که خودمو جمع کنم و به مسیر برگردم.
در اینجا میخوام تجربه شخصی خودم رو از تغییر واضح تر بگم.خیلی اوقات ما دوست داریم تغییر کنیم اما بخاطر اهرم رنج و لذت نمیتونیم. چرا؟؟؟؟
چون اهرم در ذهن ما جابه جا قرار گرفته تغییر در ذهن ما مساوی ست با رنج کشیدن به عنوان مثال:
من بشدت دوست داشتم استقلال مالی داشته باشم و برای اینکه قانون تکامل رو رعایت کرده باشم میگفتم هر درآمدی باشه می پذیرم و انتظاری ندارم یک شبه شرایط مالیم بخ کلی عوض بشه.اما میدیم که براش ذوق و شوقی ندارم، چون کار کردن و بطور کلی شغل داشتن در ذهن من مساوی بود با رنج کشیدن و تو خونه موندن و به اصطلاح کار کردن روی باورها مساوی بود با لذت (بخاطر گذشته این اهرم اینجوری در ذهن من نقش بسته بود).این اهرم باعث شده بود استقلال مالی رو بخوام اما بطور ناخودآگاه ازش فرار کنم.مثلا وقتی شرایط کاری پیش میومد و بعدش بهم میخورد یجوری خوشحال میشدم و میگفتم آخیش خطر رفع شد….این دلیل اصلی نداشتن استقلال مالی برای من بوده
اینو گفتم که بگم خیلی مواقع ما دوست داریم تغیر کنیم اما بخاطر اهرمی که بصورت اشتباه در رابطه با اون موضوع خاص در ذهنمون نقش بسته ناخودآگاه از تغییر فرار میکنیم.این ترمز کهنه رو با هدایت الله چند روزی میشه پیداش کردم و دارم روش کار میکنم و جالبه به همون میزانی که روش کار کردم نشانه ها میان و احساس سبکی عجیبی دارم.این موضوع اهرم رو توضیح دادم چون خیلییییی مبحث مهمی در رابطه با ایجاد تغییرات لازم در زندگیمون هستش و اگر این اهرم نامناسب در ذهن ما قرار گرفته باشه ما نمیتوینم تغییری در شیوه زندگیمون اجرا کنیم و در نتیجه نتایجی هم نخواهیم داشت.اگر تغییر برامون خیلی سخت به نظر میرسه حتما این اهرم رو در ذهن باید چک کرد.من تازه نقش اهرم رو درک کردم و دارم بصورت جدی روش کار میکنم و میدونم اتفاقات خوبی قراره اتفاق بیوفته:))
از دوستان عزیزم بابت کامنت های زیباشون سپاسگذارم و براتون بهترین ها رو ازخدای یکتا آرزومندم.
ممنونم از کامنتی که گذاشتید. مبحث اهرم که مطرح کردید خیلی برام جالب بود و حقیقتش تلنگری در من خورد که دقیقا انگار من هم همین جای کارم ایراد داره. البته که من با خودم میگم دوست دارم کاری داشته باشم اصلا مربوط به همین موضوع. طوری که در سایت باشم و رو خودم کار کنم و به نوعی بتونم در همین راستا خدمتی بکنم و عملا کاری با درآمد داشته باشم.
در کل سوالی که از خدمتتون داشتم اینه : امکانش هست بیشتر این قضیه رو باز کنید که چطور رو این جابه جایی اهرم ها کار می کنید؟
وای خدای بزرگم، راستش من چند سالی بود که پیگیر این قوانین ارتعاش و فرکانس اینا بودم، خیلییی پیش اومده بود که تو این مورد وقتی داشتم مطلبی سرچ میکردم سایت شما رو برام بالا میاورد ولی انگار فرکانس من هنوز تا این حد که بتونم آموزه های شما رو ازشون استفاده کنم و بهره ببرم بالا نیومده بود، یه دایمی بود من همش مشکلات عاطفی کاملا تکراری برام پیش میومد دیگه وااااقعا بریده بودم ، بشری آدما وارد زندگیم میشدن که همش همشون بدون استثنا دقیقا به یک شکل و تو موارد کاملا مشابهی اذیتم میکردن و تهش رهام میکردن اونم بدون اینکه هیچ اشتباه و خطایی ازم سر زده باشه ، خیلی احساساتم به بازی گرفته شد خیلی زجر کشیدم دلم شکست چه سیاسی که تا صبح همش گریه میکردم وووو …. یه روز وقتی دیگه هیچ امیدی نداشتم و شبی که رابطم کات شد با آخرین نفر همون لحظه یه ندایی در درون من بهم گفت تکنیک هو اوپونو پونو رو اجرا کنم ، من راجب این تکنیک خیلی قبلتر از این اتفاقات خونده بودم ولی عملیش نکرده بودم نهایتا دو سه روز تکرار میکردم و بعدش مث همه عادتها و رفتارهای مثبتم ولش کرده بودم ، اونشب تو بد ترینننن زمان و مکان رابطه من کات شد و پارتنرم برنده ترین و بی روح ترین حرفا رو بهم زد بنی فک کنین انقدر شرایط و محیطی که توش بودم بد بود که حتی نمیتونستم گریه کنم تا خالی شم ، تو همون حال ندای درونم عبارتای متاسفم ، لطفا منو ببخش ، متشکرم ، دوستت دارم رو رو زبون من انداخت یه لحظه متوجه شدم من همش دارم این چهار کلمه رو بدون ثانیه ای مکث تکرار میکنم یهو یادم اومد این همون هو اوپونو پونو تکنیک هاواییه که قبلنا راجبش خونده بودم ، حس خیلی عجیبی داشتم خیلی آرومم میکرد ، منی که تا تقی به توقی میخورد اشکم درمیومد تو اون اوضاع انقد اینو تکرار کردم که نه تنها آروم شدم بلکه دیگه گریمم نمیمود اصلا ، و بر خلاف قبلنا که شکست عاطفی میخوردم تا ماه ها حالم بد بود دائم گریه میکردم با تکرار این چهار کلمه خیلی خیلی آروم بودم تا جاییکه اصلا اون شخص دیگه به چشمم هم نمیومد و راحت باهاش کنار اومدم، یادمه تقریبا یه ماه من روز و شب این چهار کلمه رو تکرار میکردم اونقدر که نصف شب از خواب میپریدم میدیدم تو زبونم دارم تکرار میکنم سنی کل تایم روزم من با این تکنیک زندگی میکردم و عجیب آرومم میکرد ، وقتی میگم آروم ینی آروما، نه الکی ، اون موقع دائم شهر ما زلزله میومد خونمون جوری خسارت دیده بود که جرات نمی کردیم بریم توش تو حیاط تو چادر زندگی میکردیم ، همه حالشون بد بود ولی من انگار تو قصر پادشاهی بودم با اینکه اوضاع بشدت داغون بود استرس داش همه رو خفه میکرد تقریبا دو ماهی فک کن تو چادر زندگی کنی اونم تو سرمای زمستون، ینی میخام بگم این تکنیک چقد قدرتمنده و ارتعاش این چهار کلمه چقد بالاس همه بهم میگفتن واقن چی میزنی چجوری انقد سرخوشی تو که تو شرایط کاملا راحت و عادی زندگی انقد حالت خراب بود الان تو این اوضاع که بدترین اوضاع زندگی همس چجوری حالت انقد خوبه یجوری رفتار میکنی انگار اصن اتفاقی نیفتاده و من فقط لبخند میزدم برا خودمم واقعاااا عجیب غریب بود انقد سرخوشی و حال خوب اونم تو اون اوضاع ، هر روز میگفتم خداجونم متاسفم بابت هرررر باور و فکر محدود کننده و غلطی که باعث میشن روابط عاطفی من همش به مشکل بخورن، آدما ازم سواستفاده کنن و براحتی عین آب خوردن قلبمو بشکنن و بزارن برن در حالیکه من خودم انننقد محبت میکنم بهشون ، لطفا منو ببخش بخاطر هر آنچه در درون من در قلب و ناخودآگاه من هست که این مشکلاتو برام رقم میزنه متاسفم لطفا منو ببخش و ازت متشکرم که تمامی عوامل بوجود آورنده این مشکلاتو در درون من پاکسازی میکنی و منو از این اما نجات میدی ،اخرشم با تمام وجودم به خدا میگفتم که عاشقشم و دوسش دارم ، ینی شبانه روز کار من همین بود ، حتی برا خونمون که به اون روز افتاده بود این تکنیک و استفاده میکردم چون بشدت معتقد بودم ما انسانها خودمون باعث و بانی تمام مشکلاتمونیم بهش میگفتم متاسفم بابت هر آنچه در درون و قلب و ناخودآگاه من هست که باعث شده همچین بلایی سر خونه زندگیمون بیاد متاسفم لطفا منو ببخش و متشکرم که شرایط و به بهترین نحو سامان میدی عاشقتم، برا خیلی چیزای دیگه هم این کارو انجام میدادم، یهو ما یکم بالاتر از خونه خودمون یه خونه خیلی بزرگتر از خونه خودمون رهن کردیم و اومدیم توش و الان همینجا دارم این کامنتو میزارم ، باورتون نمیشه چقدر درونم آرامش دارم چقد تو این خونه آرامش هست ، همچنان من این پاکسازیو برا روابطم انجام میدادم و یه روز بطور کاملا اتفاقی وارد یوتیوب که شدم یه پست از سهیل سنگرزاده برا من اورد، کنی که دائم تو اینستا پستاشو میدیدم و در جا رد میکردم اینبار دستشو تو یوتیوب باز کردم و دیدم راجب چالش 18 روزه یه چیزایی دارن میگه همون نصف شب بود که تو سایتش عضو شدم و با چالشش آشنا شدم، آدرس سایتشم sangarzadeh.com هست، (اینو برا کسایی میزارم که شاید مثل من از این طریق به آرامش بی مثالی میخان دست پیدا کنن البته تا خودتون وارد این چالش نشین محاله حس و حال و حرفهای منو درک کنیم) من الان تو روز هفتم این چالشم و بقدری حال من تو این هفت روز عالیه انگار یادم نیس یادم نمیاد قبل این هفت روز من
جوری زندگی میکردم ، همه حال موبایل قبل این واقعا به معنای واقعی کلمه یه توهم بوده ، تو این چالش از همون اول میگه که هر روز مطمئن باش قراره یه معجزه ببینی با اینکه من چندان اعتقادی نداشتم ولی یه معجزاتی دارم میبینم که هر روز محاله از شدت عشقم به خدای جان جانانم اشکم درنیاد و شکرش نکنم ، یکی از این معجزه ها پیج استاد عباس منش بود، همین چن روز پیش اتفاقی یه پستی ازشون تو یوتیوب برام بالا اومد با اینکه ساب نداشتمشون و میگم قبلنا خیلیییی پستاشونو اینستا، گوگل و اینور اونور میدیدم ولی لیاقت گوش دادن بهشونو نداشتم انگار فرکانس خیلی پایین بود یهو من باز کردم و حرفاشونو شنیدم، وای انگار آب رو آتیش بود انگار دنیا رو بهم میدادن من با این چالش 18 روزه سهیل به این آموزه های استاد عباس منش که خوده معجزه تو زندگیم هس رسیدم و جواب تماااام سوالایی که خیال میکردم میدونم ولی کاملا در اشتباه بودمو با فایلهای بی نظیر استاد یکی یکی دارم میگیرم اصن خیلییی عجیبه به هر چی فک میکنم هر چی آگاهیم بیشتر میره یه سوال دیگه برام پیش میاد و یوتیوب و بازش که میکنم میبینم یه ویدیو دیگه از استاده و عینا جواب همون سوال منو انقد واضح و شفاف دارن میدن، دو روزی میشه من میخاستم یه چیزی یه فایلی بخرم ولی یه کوچولو تردید داشتم چون بابتش باید هر چی پول دارکو بدم حتی قرضم شاید بگیرم این تو مغزم بود همش دو دو تا چهار تا میکردم که آیا این کارم درسته به نفهمه یا نه چون یه فایلی راجب تغییر باورهاس ینی سرعت تغییر باورها رو خیلی بالاتر میبره و از یه جای کاملا معتبره، نمیکنه چون نمیخام تبلیغی باشه چون معتقدم خدا هر کیو که فرکانسش با اینا تنظیم شده خودبخود سر راهش میزاره نیازی به معرفی منم نیستش چون خودمم خیلی اتفاقی باهاش آشنا شدم و اینم یه معجزه دیگه برا من بود ، خلاصه که تو فکر بودم بگیرم یا نه که یهو ناخواسته اصن انگار یکی منو ها داد تو این سایت و تو بخش هوم که زدین جواب سوالمونو با نیت و زدن رو اون لینک نوشته میگیریم یه فایلی برامون بالا میاد که دقیقا جواب سوالمونه من زدم روش و اینجا رو واسم آورد فایلو گوش دادم و کامنتا رو خوندیم دیدم یا خدا بزرگیتو شکر این دقیقاااا جواب سوال کنه انگار رسما واس کنه این ، نمیدونید چقدر خوشحالم و مطمئنم شادی من ارتعاشش به شما و همه دوستای که اینجا با هم هم فرکانسیم میرسه ، جواب دقیقا این بود که من میتونم بدون اون فایلی که میخام بگیرم هم به خواستم برسم ولی خدا داره حامی من میشه که این مسیرو راحتتر برم جلو ، وای ینی هم خودتون اینو گفتین و دقیقا عین همین جمله رو تو کامنتا یه دوستی لطف کرده بودن نوشته بودن و بشدت حال منو خوب کرد و تصمیم قطعی شد که با خریدنش از این حمایت خدا بیشتر و بهتر استفاده کنم، استاد مهربونم با تک تک سلولی وجودم براتون از خدا عزت و عشق و سلامتی میخام و عاشقتونم خیلی شاکرم خدا رو بابت وجود بی منت و عزیزتون، من هیچوخ حتی سه کلمه هم جایی کامنت نذاشته بودم ولی به قول سهیل جانم اجازه دادم کودک درونم هر آنچه که دلش میخادو به زبون بیاره و من برا شما تایپ کنم، قطعا و یقینا این پیام به درد خیلیا خواهد خورد شک ندارم ، دوستون دارم ️
سلام به بهترین اساتید دنیا به دستان خداوند در زمین.
کلید:شجاعت در اخذ تصمیمات اساسی.
فایل:گفتگوی استاد با دوستان قسمت5.
به نام خدایی که هدایتم کرد قبل از اینکه زیر چک ولگدهای روزگار له شوم.
خدایا متشکرم که استاد رو دستی قرار دادی برای هدایت برای بیدارشدن ما برای خداشناس شدن ما.
انسانها چند دسته هستند
1_انقدر چک ولگد می خورن وعوض نمی شن تا از بین برن.
2_چک ولگدها رو می خورن وزمانی که دارن له می شن تغییر می کنن.
3_وقتی صدای خراب شدن واز بین رفتن شرایط خوب رو می شنون تغییر می کنن.
4_قبل از اینکه شرایط بد بشه درهمون شرایط خوب وایده آل به فکر تغییر وبهتر شدن می افتن.
وبهترین مورد همون هست که وقتی شرایط خوبه به فکر بهبود باشیم وبه دنبال پیشرفت وگسترش باشیم.
تضاد زمانی به وجود می یاد که به ما بگه مشکلی هست وتغییر کن اما اگه خودمون دنبال پیشرفت وگسترش باشیم اصلا تضادی به وجود نمی یاد ومدام در حال بهتر شدن وپیشرفت هستیم.
واینکه اگه فرزندمون رو دوست داریم اجازه بدیم خودش پیشرفت کنه واینکه مدام ساپورتش کنیم بهش کمکی نمی کنیم بدتر باعث پسرفتش می شیم باید اجازه بدیم روی پای خودش بایسته والبته ممکنه بچه هایی هم باشن که با استفاده از امکانات وشرایط مالی پدر بتونن پیشرفت کنن وتغییرات زیادی به وجود بیارن واین اصلا بد نیست چرا که باعث پیشرفت زودتر وبیشتر می شه .پس نباید دستهای خدا در زمینرو بست.
خدایا شکرت برای هدایتهایت.
خدایا شکرت که دستانت رو در زمین برای هدایت ما فرستادی.
منم جزو اون دسته هستم که چک و لگد میخوره البته نه اون دسته که دیگه به ته خط میرسن ولی چک و لگد میخورم تا تغییر کنم
من امروز از وقتی بیدارشدم سردردم و همون صبح فهمیدم که چرا اینجوری شدم ، بخاطر صحبتایی که توی خونه در مورد انتخابات شده بود با اینکه من تا حدود زیادی آگاهانه سعی میکردم که سرمو گرم کاری کنم ولی چون مهمان بودن مجبور بودم که تو خونه باشم و نتیجه این شده
من تو روابط و تو سلامتی و تو ارتباطم با خدا خیلی خیلی خیلی بهتر شدم و از وقتی که با استاد آشنا شدم کم کم برای تغییر این موردا اقدام کردم و نتیجه گرفتم و تو هر برهه ای با یکیشون درگیر بودم و خب نمیگم عالی اما نسبت به گذشته م خیلی خوبتر شدم و از اول امسال من به شدت چک و لگدایی در مورد ثروت و در مورد آدمای درجه یک زندگیم میخورم و فهمیدم که باید یه کاری بکنم . روانشناسی ثروت 1 رو خریدم و الان فقط دارم گوش میدم تا یه کم درک کنم و کم کم مقاومتای اولیه ذهنم کم بشه . و من بازم فهمیدم که تو روابط درجه یکم یعنی مامانم و خواهرا و برادرام عزت نفسم پایینه که نمیتونم حذفشون کنم بخاطر وابستگی ای که مخصوصا به مامانم دارم و البته حس دلسوزی هم هست اما میدونم که اشتباهه و از طرفی دخترم پیش خودمه و پیش مامانم زندگی میکنیم و مجبورم بخاطر دخترم برم و این دوتا تضاد و چک و لگدا ، به من داره میگه که پول بساز و خونه مستقل از خانوادت بگیر و با دخترت زندگی کن و من به شدت دوست دارم که با دخترم و عزیزدلم تو یه خونه زندگی کنیم اما فکر نمیکنم عزیزم قبول کنه البته من تا حالا بهش نگفتم و سپردم بخدا و دارم وابستگیم رو بهش کم میکنم که در زمان مناسب که از لحاظ مالی اوکی شدم تصمیمم رو باهاش درمیون بزارم و اگر تمایل نداشت تصمیم درست رو بگیریم ، من به خدا سپردم و فقط از خودش میخوام .
یه نشونه واضح دیگه اینکه چیزی که تو تمام فایلا و نشانه ها و کامنتا این چندوقت میبینم و میخونم و میشنوم ( عزت نفس ، احساس ارزشمندی ) هست و میدونم ک ضعفم اینه اما بازم دارم مقاومت میکنم :/
البته عزت نفس رو شروع کردم و فایل 1 رو چندین بار گوش دادم و دارم نت برداری میکنم و احساس لیاقت رو هم جلسه 1 رو گوش دادم . میدونم ذهنم داره سخت میکنه برام این دوتا دوره رو
بلاخره میفهمم که ریشه ش کجاست
واقعا باید این دو سه تا مسئله رو حل کنم
خدایا خودت کمکم کن
خودت هدایتم کن
خودت بگو چطوری آسونش کنم برای خودم
اگه تو نگی به من ، من گمراه میشم و دور خودم میچرخم .
سپاسگزارتم استاد خوبم و سپاسگزارم از بچه هایی ک صحبت کردن و با ما به اشتراک گذاشتن نتایجشونو .
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته ی نازنین و دوستان خوبم
خدایا سپاس بخاطر هر روزی که
برایم لحظه های سرشار از آرامش و امید قرار میدهی
هر فایلی رو که گوش میدم دلم نمیاد کامنت نزارم انقد این صحبتها این گفتگوی دوستان ناب و خاص و تماما امیدوار کننده و انرژی بخش هستش که آدم حیفش میاد رد پا نزاره … استاد عزیزم این توقع حمایت از دیگران که تماما شرک محسوب میشه متاسفانه من سالها داشتم و فک میکردم یه عده خاصی توی زندگی من مسئول خیلی اتفاقات در زندگی من هستن و بنابراین انتظار و توقع رفع اون مشکلات و حمایت مالی داشتم متاسفانه…… من تا قبل از آشنایی با شما واقعا نمیدونستم که دارم شرک میکنم و وقتی متوجه شدم توبه کردم مسئولیت صدرصدی زندگی و مشکلاتش رو به عهده گرفتم و دیگه هیچ توقعی از هیچکس ندارم میدونم که خدا خییلی بزرگه قطعا منو بخشیده و خودمم چون از سر نااگاهی بود خودمو بخشیدم و چققد اروم شدم چقد حسم نسبت به اون اشخاص زندگیم که ازشون توقع داشتم بهتر شده قبلا چون توقع داشتم ازشون و کاری انجام نمیدادن سراسر کینه و نفرت داشتم و زندگی هر روز برام تلخ بود اما الان اصلا اینجوری نیستم این فقط یکی از تغییراتی بود که بعد از آشنایی با سایت شما برای من بوجود اومد و خیلی اتفاقات دیگه هم برام افتاد شخصیت خودم کلا عوض شد منی که داشتم خودمو نابود میکردم و داشتم خودمو فدا میکردم برای کسی که مسئولیت کارهاشو به عهده نمیگرفت و من متاسفانه میرفتم برای حل مشکلاتش و چندین سال به همین رویه زندگی کردم جوریکه حس میکردم من اصلا ازدواج نکردم من یه شخصی رو به سرپرستی گرفتم که باید مشکلاتشو حل کنم استاد عزیزم برای همین بی مسئولیتی همسرم همیشه خانوادشو مقصر میدونستم و برای همین از اونا توقع داشتم اینکه اونا مقصر بودن یا نه اینو واقعا نمیدونم اما فقط اینو میدونم که دیگه من نه باید توقعی از کسی داشته باشم و نه مسئول حل مشکلات کسی دیگه هستم مشکلاتی که خودش به وجود میورد و خودش مسئول حل کردنش بود و باید تاوان اون اشتباه رو میداد اما همیشه من متاسفانه بیش از حد فداکاری میکردم و خودمو ذره ذره داشتم نابود میکردم و شده بودم سپر بلای یکی دیگه ….. میدونم خیلی این کامنتم ربطی به گفتگوی دوستانه نداشت اما دلم نیومد اینارو ننویسم چون تا الان اشاره نکرده بودم به این موضوع……اما الان خداروشکر خییلی بهتر شدم دیگه استرس و نگران مشکلات یکی دیگه نیستم حتی اگه اون شخص همسرم باشه و خودش مسئول کارهای اشتباه خودش هستش و من دیگه مسئولیتی ندارم من وارد جزئیات نشدم و توضیح ندادم فقط اینو میدونم که من مسئول تغییر هیچ کسی توی زندگیم نیستم اینو ار خودتون یاد گرفتم استاد عزیزم شما فرشته ی نجات زندگی من شدید خدا شمارو سر راه من گذاشت تا متوجه اشتباهاتم توی زندگی باشم ……خودمو نجات بدم از اینهمه عذابی که داشتم میکشیدم …..خدایا خییلی دوستت دارم هیچوقت دستم رو رها نکن که بدون تو هیچی نیستم ……..
به به پرستو جان – به تتبریک میگم که وارد این سایت توحیدی شدی و اینکه در مسیری هستی تا خودت رو رشد بدی..
آفرین بهت که در طی این چند روزی که امدی چند تا ستاره هم بدست آوردی و این نشان میده که از همون اول پر قدرت شروع کردی و به ت تبریک میگم و امیدوارم که بتئنی این فرایند رو ادامه دار کنی و لذت و آرامش روزانه را برای خودت حفظ کنی.
افرین بهت که ردپا گذاشتی و مسئله ات رو نوشتی و این بر این معناست که خودت مسئولیت درست کردنش رو بدست گرفتی
بهت تبریک میگم که تونستی مسئله ات رو اقرار کنی – و اون رو به عنوان تضاد انتخاب کردی تا درستش کنی.
حتما میتونی از پسش بر بیای اگه صبور باشی و همواره از این آگاهی ها استففاده کنی و عملی شون کنی.
مررسی اقامحمد که کامنتمو خوندید و ممنونم از انرژی مثبتی که توی کامنتتون هست .. بله من پر قدرت شروع کردم و پر قدرت ادامه میدم میدونم ومطمئنم موفق خواهم شد چون من خیلی وقته با جهان هستی با استادای دیگه آشنا شدم اما متاسفانه با هیچکدوم نتونستم ارتباط بگیرم و همون اوایل ورود به دوره هاشو رها میکردم استاد عباسمنش پنجمین استاد من بود که بالاخره خدا اجازه داد با ایشون آشنا بشم و وارد سایتشون بشم قطعا به اون درجه و مدار نرسیده بودم که خداوند اجازه ی آشنایی من با ایشون رو نداده بود و خییلی خوشحالم چون همون روز اول با وارد شدن به سایتشون حالم خیلی خوب شد و روز به روز هم آرامشم بیشتر میشه….. بازم ممنونم از شما برای رپلای کامنتم …من علاوه بر گرفتن ستاره …تخفیف دوره ها هم شامل حالم شده و تشویق شدم.. توی همین مدت کم …اینارو همه نشونه برای خودم میبینم برای هدایت شدنم برای موفق شدنم ….. برای شما و تک تک دوستانم آرزوی آرامش سلامتی و فراوانی و ثروت دارم….. خدا عاشق ثروتمنداست من و شما و همه ی دوستان سایت هم عاشق ثروتیم و قطعا لیاقتشو داریم … در پناه خداوند یکتا.
دیدن پروفایلت برام خیلی جذاب و لذت بخش بود و افرین بهت که که با این تخفیفات سایت خوب پیش رفتی – برای منم تخفیف در سایت اعمال شده ولی هنوز خریدی انجام ندادم ولی قراره دوره دوازده قدم رو تهیه کنم.
اینکه دیدم که شما دوره دوازده قدم رو تهیه کردی خیلی لذت بردم و این نشانه ای بود که من باید در همین تخفیفات تهیه کنم.
شکر الله بابت این نشانه های همیشگی که همیشه قصدشون راحت کردن زندگی من بودن.
راستی میخواستم در مورد دوره های دیگه ای که تهیه کردی بگم – منم هفت تا دوره حداقل از افراد دیگه دارم و اینکه از اونهایی که جذبی بودن خوب نتیجه گرفتم ولی الان اومدم سراغ این سایت – من که از آگاهی های اون دوره ها راضی بودم ولی خب الان نوبت اگاهی های بی نظیر استاد هست.
در هر حال آگاهی های اون سایت ها کمک کرده بهم که الان خیلی راحت بتونم تایم بالا فایل گوش کنم – بهتر میتونم این آگاهی ها را درک کنم و همچنین اینکه از خاک خوری گذشتم و خیلی سریع میرم بهای دوره های استاد رو پرداخت میکنم و تمرکز لیزری میگذارم پاش
چون من همیشه به خودم میگم مهم نیس کدوم دوره برات جالب نبوده و یا کدوم دوره رو خریدی – مهم اینکه من دوره ها رو گوش میدم و ادامه میدم – بالاخره دوره جادویی و خالص جلوی پام قرار میگیره.
از همون اول که دیدک تو این مدت کم اینقدر فعالیت کردی و ستاره داری متوجه شدم که تو خاک خوریات رو ی جا گذروندی و الان که میبینم دوره ها را تهیه کردی مطمئن شدم که این طرف ی مقدار تو مسیر بوده و الان امده که بترکونه بره.
به امید الله عالی پیش برو – منم میام سراغ دوره دوازده قدم به یاری الله مهربان – البته پس از اتمام دوره عزت نفس
و امیدوارم که دوره ها رو با صبر و حوصله ادامه بدی و فعالیت در سایت رو برا خودت به روتین تبدیل کنی – همان طوری که روزانه جسممون به اب و غذا نیاز داره – روحمون هم هر روز نیاز به آگاهی داره
بله من همون روزهای اول فک میکنم روز پنج و شش بود که به تهیه دوره 12 قدم هدایت شدم و البته اینکه چرا انقد سریع این دوره رو تهیه کردم بر می گرده به همون خاک خوریهایی که فرمودید که البته منم مثل شما دوره هایی که خریده بودم رو انجام میدادم اما خب نمیدونم چرا خیلی خوب ارتباط نمیگرفتم ولی من بازم ادامه میدادم یکی از اون تمریناتی که توی اون دوره ها یاد گرفتم پنج صبحی شدنم بود که خب این خودش یه اتفاق خیلی خوب بود برای من …. و جزء نتایج همون دوره هاست و به لطف خدا همیشه پنج صبح و حتی زودتر بیدارم و باز شکرگزاری هر روز صبح هم نتایج همون دوره هاست اما من خییلی بیشتر دلم میخواست با قوانین جهان هستی آشنا بشم یعنی انگاری یه چیزی این وسط کم بود برای من … وقتی استاد عباسمنش رو توسط یکی از همون استادا شناختم و خدا منو به این سمت هدایت کرد و وارد سایت ایشون شدم و یه فایل دانلودی بصورت اتفاقی دیدم انگاری اون چیزی که حس میکردم کم بود توی این سایت پیدا شد و همون دقایق اول ورودم به سایت حال من از این رو به اون رو شد و اونم استناد جز به جز حرفای استاد عباسمنش به قرآن و خدا بود که عجیب به دلم نشست الان اگه یه روز به سایت نیام و فایلهای دانلودی ایشونو نبینم شب خواب خوبی نخواهم داشت ….. فایلهای ایشون شدن داروی درمان روح من … منی که پر از استرس و اضطراب بودم هم به خاطر کارم هم به خاطر زندگیم الان به شدت اروم شدم و دارم با دوره ی دوازده قدم اروم اروم جلو میرم……قرآن هم که دیگه الان چند روزه شده جز زندگی روزمره ی من و با دوره ی دوازده قدم و کتاب چگونه فکر خدارو بخوانیم عجیب شیفته ی قرآن و مطالبش شدم …. خدایا شکرت …ان شاالله به قول شما ثابت قدم باشم توی این مسیر ….منم برای شما آرزوی موفقیت میکنم و به لطف خدا به تمام خواسته ها و هدفهاتون برسید …..
واقعا که کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم واقعا خوب و جادویی ای است و اینکه به جهان سیستمی نگاه کنم خیلی بهم کمک کرده و باعث شده تا روند زندگی ام رو بهتر درک کنم و باعث بشه که لذت ببرم از مسیر رسیدن به خواسته هام.
افرین بهت که پنج صبح بیدار میشی و سعی میکنی که موقعی که بقیه خوابن تو رو ذهنت کار کنی و ساعات 7و8 که همه روزشون رو شروع میکنن تو با فرکانس بی نظیر تری روزت رو شروع کنی و به قولا زندگی ات رو طرح ریزی کنی اون جور که دوست داری.
شکر الله که داری رو دوره دوازده قدم کار میکنی انشالله که نتایجت رو بخونم ولذت ببرم و بهت افتخار میکنم – به امید الله منم زود میام سراغ این دوره تا از آگاهی هاش لذت ببرم و انها رو عملی کنم – اگر دوره عزت نفس رو تموم کنم دیگه موقع اینکه دوازده قدم رو شروع کنم.
من 25 سالمه یکی از مهمترین بخش تغییر من که میخواهم در مورد آن صحبت کنم تغییر در عمل کردم در روابط است من در تمام زندگی گذشته ام هر کاری که میکردم هر عملی که انجام میدادم باید بر اساس تایید دیگران میبود به همه کمک میکردم به همه میخواستم کمک کنم تا شاد بشن ولی بعداً فهمیدم اینها هیچ کدام کمک نیست که دارم میکنم اینها در خود هیچ خوبی ندارد در حقیقت این منم که از درون خالی هستم این منم که با کار خوب کردن از قلبم زدن برای دیگری در حقیقت دارم کاری میکنم که اونها برام برگردونن در حقیقت من گدای میکنم محبت را، بعد یک نگاه کردم به گذشته زندگی دیدم به خدا قسم در دوران بیست و چند سال زندگیم کسی حتا یک نفر نبوده که برام کاری کرده باشه هیچ کاری یادم نمیاد یکی ازم حتا تشکری کرده باشه از بس که نیاز محبت داشتم خودم را فدای بقیه کردم تا به من برگردونن ولی الان میدونم بابا مهمترین رابطه رابطه خودم با خودمه و هماهنگی من با منبع با رب مهمترین رابطه است الان به آدم ها کاری ندارم خدا اگه بخواد عشق و نعمت از طریق آدم ها بفرسته میفرسته من به شخصی خاصی کار ندارم من با خودم کار دارم من خودمم که باید مسوولیت عشق و شادی ام را به عهده بگیرم هیچ کس مسوول حال خوب من نیست اصلا من نیازی ندارم که منتظر بشینم یکی بیاد منو شاد کنه من هستم که مسوولیت شادی ام را به عهده دارم
یادمه درکارم اخراج شدم من خیلی واکنش نشون دادم ونتونستم احساسم خوب نگه دارم باورهای توحیدی نداشتم واحساس لیاقتم پایین بود برای همین نتونستم دربرابر باورهای محدودکنندم مقاومت کنم وبه احساس خوب برسم وواردمومنتوم منفی شدم ولی وقتی تسلیم شدم وازخداهدایت خواستم همون اتفاق بد پرازخیروبرکت شد چقدرهمون اتفاق باعث شد شناخت من ازخودم وجهان وخداوندبیشتربشه چقدر آگاه شدم ازتوانایی هام ازعلایقم وخودباوریم ومهارت هام چقدررشدکرد وهمون تضادباعث شد من الان کاری انجام بدم که واقعا دوسش دارم
همون اتفاق بدباعث شدباجدیت روی خودم کارکنم وحساس بشم به احساساتم وافکاری که توی مغزم درهرلحطه می چرخن فایل های رایگان احساس ارزشمندی و توحید ودوره ب عزت نفس چقدرکمک کرد من مدارم بالاتربره من الان نزدیک دوسال توسایت مستمر هستم منی که انقدرسختم بود که کامنت بزارم یاکامنت بخونم الان جزعادت هام شده این کار
خداروشکرت درهیچ کدوم ازفضاهای اجتماعی نیستم
فقط توسایتم
وحتی باشخصی اشناشدم دررابطه عاطفی که یه عالمه نکات مثبت داشت ویژگی هایی که من دوس داشتم ولی یه چندتا ویژگی بود که نمیشد رابطه دیگه ادامه دادوازخداهدایت خواستم بارها نشونه یکسانی داد که باید این رابطه ترک کنی وفضاروخالی کنی برای یه شخص دیگه چندبارگوش کردم وچندبارهم گوش نکردم به همون اندازه هم اذیت شدم امانه خیلی
فقط ازخداخواستم که بتونم متعهد باشم وبرنگردم به رفتارقبلی وخداازطریق این پروژه تغییر ایشالا کمکم میکنه که ثابت قدم باشم وحتی وعده ای که بهم داده که بهترشومیارم محقق بشه
خواسته هام واضح شده هرروزازروش میخونم وخدابهم گفت برای آماده شدنم دریه رابطه جدید باید روی عزت نفس واحساس لیاقت کارکنم وبه علاوه پروژه تغییر ومن یه خواسته دیگه هم دارم دوره ی قانون سلامتی میخوام همون قدرکه کارکردن روی ذهن مهم کارکردن روی سلامتی مهم چون ایناازهم جدانیستن وروی هم تاثیر میزارن باتمام وجودم ازخدادیشب خواستم منووارداین دوره کن ازخستگی وخواب آلودگی جسم خسته شدم خیلی دوس دارم شاداب تر وپرانرژی ترباشم ویه وقتایی میرم توحالت خلسه ونقاشی هم بیشترمنوتوابن حالت میبره
پولشوندارم درامدمن صفرهست چون وابسته هستم به حمایت پدرم وازخدامیخوام همونطورکه راستین هدایت کرد قبل این که به چک ولقدمحکم تربخوره من هم هدایت کنه البته که بهم ایده ساخت وب سایت هنری داد ومن انجامش دادم اولش برام سخت بود که چطور من این کارکنم سخته ازکارای کامپیوتری بدم میاد ولی قدم به قدم خداهدایتم کرد ومن الان سایتم راه اندازی کرد تابلوهای نقاشیمو گذاشتم وهمون خدایی که ایده روداده مشتری هم میاره
وهرروزبرای بهبود سایتم قدم های کوچیک اماپیوسته برمیدارم وخیلی ذوق دارم براش چون همه چیزشوباسلیقه خودم طراحی میکنم کنترل کاملی روش دارم
ونکته مهمی راستین اشاره کرد این بود که من این همه کارمیکردم ولی نتیجه نمیومد واین برام بیشتربولدشد که چقدرمهمه روی خودت کارکنی وگرنه تلاش باباورهای قبلی آب درهاون کوبیدن هست
خدایاشکرت که درمدارشنیدن این اگاهی ها قرارگرفتم
وخیلی مهمه که بادقت بیشتری ورودی هاموکنترل کنم وفقط این اگاهی روگوش بدم تابهتربتونم روی خودم کارکنم وازمسیر منحرف نشم .
بهنام خداوند بخشندهی مهربان
ویاری مربی مهربانم امام زمانم
از استاد عزیز و بانو شایسته تشکر میکنم واسه گذاشتن این دورهی زیبا
حال، صادقانه به زندگی خود نگاه کنید: در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
من قبلا داخل دستورالعمل دوره تغیر را در آغوش بگیرم راجب ان نوشتم
اما چیزی که جالبه اینجاست پارسال موقع کنکور من با این ذهنیت که جهان باید من مجبور کنه به رشد کردن و خودم نمیتوانم بدون اجبار جهان رشد کنم همچین امکانی نداره سال بسیار سختی برای خودم رقم زدم من میدونستم با تمام وجودم که باید تغیر کنم باید درس بخوانم باید واسه رویا هام تلاش کنم ولی هر روز روندم بدتر میشد و این رشد نکردن هر روز حالم بدتر میکرد وافتضاح تر جوری که درس خواندن شده بود یه وسیله شکنجه من یادمه خیلی گریه میکردم به خدا میگفتم تو مقصری چرا یه نگاه به من نمیکنی چرا منو نجات نمیدی خدایا ترخدا من نجات بده خدایا التماست میکنم. من این کلمات با اشک جیغ و فریاد میگفتم ومنتظر کمک خدا بودم وانگار کمک خدانمیامد وزمانم وفرصت هام هی از دست میرفت و وقتی خودم میدیدم که هیچ پیشرفتی نداشتم تازه افت هم کردم دیوانه ام میکرد شندید میگن باسیلی صورت خودشون سرخ نگه میدارند واقعا شده بود من واقعا به خودم سیلی میزدم وشوخی هم نداشتم با آسیب به خودم خودم مجبور به درس خواندن میکردم روحم میخواست رشد کنه واز این روند بد داشتم خفه میشدم انگار داشتن نفسم یواش یواش میگرفتند من چون باور داشتم خودم نباید کاری کنم وخدا باید یه اتفاق بد رقم بزنه ومن مجبور به رشد بشم خودم کاری نمیکردم مسئولیت خودمو انداخته بودم گردن خدا و خودم هم راحت نبودم داشتم از این مسیر آسیب میدیدم شرایطم شبیه کنکوری بود داخل اتاق صبح تا شب خانواده امو نمیدیدم به جز برای نهار وشام ماه ها خیابان نرفتم ماها ها خرید نرفتم و از سمت دیگه درسام مثل کسی بود که اصلا درس نخونده وماه ها درس هم نخوندم و این واقعا آزارم میداد به شدت اینقدر گریه وزاری میکردم که نگو اما بلند نشدم مسولیتم بر عهده بگیرم میگفتم خدایا تو منو فراموش کردی چرا به من کمک نمیکنی چرا به این همه آدم کمک میکنی به من کمک نمیکنی ولی جوابی نمیشنیدم از خدا شروع کردم دوره خریدم نمیدونم نزدیک 20 ملیون یا بیشتر دقیق یادم نیست دوره های مختلف و مشاور گرفتم ولی نه دوره ای که پول دادم دیدم نه به حرف مشاورم گوش دادم و این حس عذاب وجدان داشت دیوانه ام میکرد شاید بگید خوب تغیر میدادی این روند که اینقدر اذیت نشی اما من گرفتار اون باور محدود کننده بودم که خدا باید نجاتم بده و شیطان و نفسم نمیزارند من پیشرفت کنم اینها جلومو گرفتند و تا خدا نیاد و یه ضربه محکم به من نزنه من بلند نمیشم این باور ان چنان قوی بود تو وجودم که انگار واقعا ناتوانم کرده بود مغزم به هیچ عنوان دیگه درس نمیفهمید درس ساده را هم نمیفهمید به زور خودم هشیار نگه میداشتم اتفاقا این وسط خدا چکشه را زد ولی من گفتم نه باید محکم تر باشه که من مجبور شم خودمو تغیر بدم بابام دچار دیابت شد به شدت شدید که تا 500 میرفت چشماش ضعیف شد موهاش کچل کرد چشماش ضعیف شد مجبور به عینک زدن شد و کلی مشکل بیماری براش پیش امد علاوه بر این زمان وام های بانکی هم رسیدن و تمام کارت هامون از طرف بانک برداشته شده بودن تو اون شرایط سخت بابام با تمام وجودش تلاش میکرد و پول مشاوره های منو و دوره هایی که میخواستم جور میکرد شده از این اون قرض میکرد ولی برام جورش میکرد این فشاری که رو بابام بود من بیشتر میسوزاند یعنی میخواستم بمیرم آرزو مرگ میکردم که چرا این طوری شدم به خدا قسم اون باور محدود کننده انگار دست وپا هام بسته بود ومن داشتم تلاش میکردم رها بشم از طناب هایی که خودم ساخته بودم الان با هر کلمه که مینویسم اشک از چشمام میاد دیگه تایمم از دست دادم فقط 20 روز مانده بود به کنکور دیگه امیدم بریده شد گفتم خدا نمیاد، شیوا هیچکس نمیاد نجاتت بده یا خودت بلند میشی یا نابود میشی من ان روز بلند شدم یه ویس طولانی پر کردم که من با ذهنم دوستم و کلی باور مثبت راجب ذهنم و سعی کردم بار ها این ویس گوش بدم مثل معجزه بود گاردی که واسه مغزم گرفته بودم کمتر کمتر داشت میشد بالاخره کنکورم تو اردیبهشت رسید ومن توانستم با یه تراز خیلی خوب قبول شم فقط با 20 روز شایدم کمتر همین ترازی بیارم اما بعد کنکور دوباره تو امتحان ها گرفتار باور محدود کننده قبل شدم و به زوری امتحانا را دادم بعد امتحان ها دوباره به خودم امدم ولی این بار سرگردون بودم از هرچی خواندم چون برنامه خاصی نداشتم تلاشم کردم حتی تو دوران جنگ من تنها کسی بودم که با کلی حواس پرتی تلاشش کرد ولی چون برنامه نداشتم در نتیجه نتیجه ی خوبی هم نگرفتم ولی خدایی تمام تلاشم کردم . من چند روز بعد کنکور روی روند رشد بودم تلاشم میکردم وقتم با چیز های بیهوده مثل تلوزیون گوشی هدر ندم چون دیدم چجوری بهم ضربه زدند وتمام تلاشم میکردم روی رشد خودم تمرکز کنم شروع کردم به کتاب خواندن یه کتاب خواندم ولی خوب اطرافیانم سرزنشم میکردند و میگفتند بیخیال الان دیگه باید استراحت کنی چرا اینقدر تلاش میکنی باز من کار خودمو میکردم اما بعد چند وقت انگار بیخیال شدم و انگار تمام چیز هایی که ساخته بودم یهویی ریخت ولی باز سعی کردم گواهینامه امو بگیرم که خداراشکر دوماه دورش بودم و گرفتمش بعدم دانشگاه شروع شد ولی الان متوجه شدم دوباره تو لوپ معیوب افتادم و این بار اینو جهان با چکشش هم بهم یاد اوری کرد یک هفته گرفتار مریضی آنفولانزا شدم و خیلی بدجور تایم خواب و بیداریمو بهم زد ولی سعی کردم با باور سلامتی و ورزش کردن خودم به بیماری نزنم و خداراشکر جواب داد واز همه زود تر خوب شدم اما الان روحم خیلی نارحته من وقتی رشد نمیکنم با تمام وجودم این میفهمم که رشد نکردن مساوی رنجه واسه من
من پرنده ای ام که واسه قفس ساخته نشدم من واسه پرواز تودل اسمان ساخته شدم
خدا جونم کمکم کن دونه دونه این زنجیر ها را از تو پام در بیارم تا بتونم پرواز کنم
واسه همین که الان اینجا دارم مینویسم که امروز بشه آغاز پرواز من
و من یاد گرفتم نمیتونم یه روز رو خودم کار کنم بگم کافیه تا چند روز بعد این نشدنیه ولی میشه تغیر کرد اونم تغیر مستمر
به امید روزی که بنویسم منم پرواز کردم تو دل اسمان
خدایا شکرت واسه اینکه این آگاهی بهم دادی که من مسئول زندگیم هستم نه کس دیگری حتی خدا
خدایا سپاس گزارم که بهم فرصت خلق زندگیم دادی دوست دارم
خدایا نمیدونم چی بگم چی بنویسم از شدت خوشحالی استاد این فایل ها رو باید طلا گرفت خداروشکر بابت شما که این آگاهی ها رو روز ب روز دارید به ما بیشتر یاد میدید و زندگی ماها شده سرتاسر معجزه استاد سپاسگزارم از شما من ب نوبه خودم ک دارم از خودم بهترین رو میسازم و ب خودم قول بهترین ها رو دادم و تعهد دادم ک شادترین ثروتمندترن عاشق ترین باشم استاد کلن این فایل ها رو با اشک شوق من دارم میبینم اشک می ریزم یاداشت میکنم به حرفاتون گوش میدم روی خودم کار میکنم
بنام خداوند یکتا
سلام بر استاد عزیزم
سلام بر بانو شایسته گل
سلام بر دوستان عزیزم
چقدر این بحث تغییر مصادف شده با نگرش این روزهای من
اول از همه بگم که استاد عزیزم ممنونم که این جلسه رو با این موضوع هدایتگونه انتخاب کردید و چه نتاااااایجی تا الان رقم خورده چقدرر آگاهییییی و خدا میدونه در آینده چه شودددد.
اصلا برای من فضای سایت از وقتی که این ایده ی خداوند توسط شما استاد عزیزم اجرا شده، خیلی متفاوت شده انگار دکمه توربو سایت زده شده همینجووووری بمب بمب پشت سر هم.انقدر آگاهی و تجربه هست که انتهایی نداره خدایا شکرت.
خب از تجربیات خودم از تغییر بصورت خلاصه و مفید میگم:
حدود 7 8 سالی میشه که من کم کم با تضادهایی که بهشون میخواستم بر بخورم تصمیم به تغییر گرفتم.تضادهایی که میدونستم اگر همین روند رو پیش برم من هم زندگیم دقیقا مثل بقیه آدما میشه که هر روز جلوی من می نالیدن بخاطر موضوعات مختلف.اون موقع ایده ای نداشتم برای تغییر و بعد تصمیم گرفتم به مطالعه مباحث مختلف از نویسندگان خارجی. منی که اصلاااا اهل اینجور کتابها نبودم ولی حس میکردم که باید انجامش بدم.شروع کردم و ادامه دادم و کم کم با قانون جذب و مبحث ضمیر ناخودآگاه آشنا شدم و بعدش اوضاع یکم بهتر شد.تا اینکه این مباحث قانون جذب رو بیشتر پیگیر بودم و با هدایت الله به قرآن هدایت شدم و حس میکردم رد پایی از قانون جذب باید درش باشهو در همین حین بووووم با خانواده عباس منشی ها آشنا شدم و اولش نفممیدم چی شده ولی یکم بعد گرفتم چی شد.خلاصه در این چند سال واقعا دنبال تغییر بودم و سعی میکردم نگرشم رو به زندگی رفته رفته بهتر کنم.تقریبا جز آدمهایی بودم که دوست داشتن هی رشد کنن ولی یکم دیر این نکرش در من ایجاد شد چون من جز افرادی بودم که فقط روی ساپورت خانواده حساب میکرد و به خودش اعتمادی نداشت و حتی به خدای خودش.
خلاصه الان یک سال و نیم هست که وارد این سایت شدم و سعی کردم باز به همون منوال قدم قدم پیش برم یه جاهایی کند بودم و خیلی جاها هم بخاطر عدم درک قانون تکامل عجله کردم و تهش افسردگی و نا امیدی به همراه داشت برام. نتایج مالی خاصی نگرفتم و هنوز استقلال مالی ندارم که در ادامه دلیلش رو هم میگم.ولی میخوام بگم که به نظر خودم خیلی خوب پیش رفتم و هر روز بطور خودکار خودم رو می افزایم که البته الله داره هدایت میکنه و تقریبا هر روز ازش درخواست هایی رو دارم و اگر عجله نکنم به راحتی پاسخش رو دریافت میکنو خدایا شکرت.من هم مثل خیلی ها نتیجه رو فقط نتایج مالی میدونستم و همین فکر باعث شد بارها و بارها از مسیر صراط المستقیم خارج بشم و زمین بخورم و گریه کنم اما باز بلند شدم و از خدا کمک خواستم که خودمو جمع کنم و به مسیر برگردم.
در اینجا میخوام تجربه شخصی خودم رو از تغییر واضح تر بگم.خیلی اوقات ما دوست داریم تغییر کنیم اما بخاطر اهرم رنج و لذت نمیتونیم. چرا؟؟؟؟
چون اهرم در ذهن ما جابه جا قرار گرفته تغییر در ذهن ما مساوی ست با رنج کشیدن به عنوان مثال:
من بشدت دوست داشتم استقلال مالی داشته باشم و برای اینکه قانون تکامل رو رعایت کرده باشم میگفتم هر درآمدی باشه می پذیرم و انتظاری ندارم یک شبه شرایط مالیم بخ کلی عوض بشه.اما میدیم که براش ذوق و شوقی ندارم، چون کار کردن و بطور کلی شغل داشتن در ذهن من مساوی بود با رنج کشیدن و تو خونه موندن و به اصطلاح کار کردن روی باورها مساوی بود با لذت (بخاطر گذشته این اهرم اینجوری در ذهن من نقش بسته بود).این اهرم باعث شده بود استقلال مالی رو بخوام اما بطور ناخودآگاه ازش فرار کنم.مثلا وقتی شرایط کاری پیش میومد و بعدش بهم میخورد یجوری خوشحال میشدم و میگفتم آخیش خطر رفع شد….این دلیل اصلی نداشتن استقلال مالی برای من بوده
اینو گفتم که بگم خیلی مواقع ما دوست داریم تغیر کنیم اما بخاطر اهرمی که بصورت اشتباه در رابطه با اون موضوع خاص در ذهنمون نقش بسته ناخودآگاه از تغییر فرار میکنیم.این ترمز کهنه رو با هدایت الله چند روزی میشه پیداش کردم و دارم روش کار میکنم و جالبه به همون میزانی که روش کار کردم نشانه ها میان و احساس سبکی عجیبی دارم.این موضوع اهرم رو توضیح دادم چون خیلییییی مبحث مهمی در رابطه با ایجاد تغییرات لازم در زندگیمون هستش و اگر این اهرم نامناسب در ذهن ما قرار گرفته باشه ما نمیتوینم تغییری در شیوه زندگیمون اجرا کنیم و در نتیجه نتایجی هم نخواهیم داشت.اگر تغییر برامون خیلی سخت به نظر میرسه حتما این اهرم رو در ذهن باید چک کرد.من تازه نقش اهرم رو درک کردم و دارم بصورت جدی روش کار میکنم و میدونم اتفاقات خوبی قراره اتفاق بیوفته:))
از دوستان عزیزم بابت کامنت های زیباشون سپاسگذارم و براتون بهترین ها رو ازخدای یکتا آرزومندم.
استاد عزیزم دووست دارم
در پناه الله یکتا باشید
من برم قسمت های بعدی هم ببینم:)))
سلام آقای امیری
ممنونم از کامنتی که گذاشتید. مبحث اهرم که مطرح کردید خیلی برام جالب بود و حقیقتش تلنگری در من خورد که دقیقا انگار من هم همین جای کارم ایراد داره. البته که من با خودم میگم دوست دارم کاری داشته باشم اصلا مربوط به همین موضوع. طوری که در سایت باشم و رو خودم کار کنم و به نوعی بتونم در همین راستا خدمتی بکنم و عملا کاری با درآمد داشته باشم.
در کل سوالی که از خدمتتون داشتم اینه : امکانش هست بیشتر این قضیه رو باز کنید که چطور رو این جابه جایی اهرم ها کار می کنید؟
ممنون میشم در صورت امکان بفرمایید
سلام به قشنگترین و مهربونترین استاد دنیا
و همه ی دوستان عزیزم
وااای استاد من امروز دقیقااا سوالم همین بود
نیت کردم سوالم پرسیدم و وارد قسمت نشونه ها شدم و شما گفتین برو دنبال کار مورد علاقه ت
وای استاد نمیدونید چقدر برام سخته که به حرفاتون عمل کنم
شما گفتین که تو کارتون شریک نداشته باشین ،گفتین روی یک کار تمرکز کنیم ،گفتین بریم دنبال کار مورد علاقه مون
وااای استاد انقد مقاومت دارماااا ،انقد میترسماااا
ولی میخوام انجامش بدم
من هم شریک دارم تو کاری که به تازگی شروع کردم ،هم روی یک کار تمرکز ندارم،هم کلی چیز تو کَلَم هست که نمیدونم ،کدومش رو انجام بدم.
چن وقت پیشم ایده وب سایت زدن افتاد تو کَلَم،الانم دارم آموزش میبینم راجبش
وقتی فایل ۳ برابر کردن درامد روگوش دادم ،این ایده اومد تو ذهنم.
و نمیدونم الهام بود یا به خاطر باورهای غلطم بود،آخه من پیج فروشگاهی دارم تو اینستا وتقریبا تازه کارمُ شروع کردمو الان زمان اعتصابات بود .
من علاقه دارم به سفر رفتن و دوست دارم از این راه کسب درامد کنم و تقریبا درامد خاصی ندارم
ولی من میخوام انجامش بدم.
نمیدونم باید از کجا شروع کنم
باید بیخیال کاری که شروع کردم و توش سرمایه گذاشتم بشم؟!🤷
تمام تلاشم رو میکنم تا اخساسم رو خوب نگه دارم تا قدم به قدم هدایت بشم.
این فایل شما و کامنتهای این قسمت اولین قدم از هدایت 🧚من بودو به من گفت که کارت رو شروع💕 کن.
و دومین چیزی که تو کامنتای بچه ها بود و هدایتم کرد این بود که اگه درامدت صفرِ از یه میلیون شروع کن برای هدف کذاری و تکاملت رو طی کن.
وای خدای بزرگم، راستش من چند سالی بود که پیگیر این قوانین ارتعاش و فرکانس اینا بودم، خیلییی پیش اومده بود که تو این مورد وقتی داشتم مطلبی سرچ میکردم سایت شما رو برام بالا میاورد ولی انگار فرکانس من هنوز تا این حد که بتونم آموزه های شما رو ازشون استفاده کنم و بهره ببرم بالا نیومده بود، یه دایمی بود من همش مشکلات عاطفی کاملا تکراری برام پیش میومد دیگه وااااقعا بریده بودم ، بشری آدما وارد زندگیم میشدن که همش همشون بدون استثنا دقیقا به یک شکل و تو موارد کاملا مشابهی اذیتم میکردن و تهش رهام میکردن اونم بدون اینکه هیچ اشتباه و خطایی ازم سر زده باشه ، خیلی احساساتم به بازی گرفته شد خیلی زجر کشیدم دلم شکست چه سیاسی که تا صبح همش گریه میکردم وووو …. یه روز وقتی دیگه هیچ امیدی نداشتم و شبی که رابطم کات شد با آخرین نفر همون لحظه یه ندایی در درون من بهم گفت تکنیک هو اوپونو پونو رو اجرا کنم ، من راجب این تکنیک خیلی قبلتر از این اتفاقات خونده بودم ولی عملیش نکرده بودم نهایتا دو سه روز تکرار میکردم و بعدش مث همه عادتها و رفتارهای مثبتم ولش کرده بودم ، اونشب تو بد ترینننن زمان و مکان رابطه من کات شد و پارتنرم برنده ترین و بی روح ترین حرفا رو بهم زد بنی فک کنین انقدر شرایط و محیطی که توش بودم بد بود که حتی نمیتونستم گریه کنم تا خالی شم ، تو همون حال ندای درونم عبارتای متاسفم ، لطفا منو ببخش ، متشکرم ، دوستت دارم رو رو زبون من انداخت یه لحظه متوجه شدم من همش دارم این چهار کلمه رو بدون ثانیه ای مکث تکرار میکنم یهو یادم اومد این همون هو اوپونو پونو تکنیک هاواییه که قبلنا راجبش خونده بودم ، حس خیلی عجیبی داشتم خیلی آرومم میکرد ، منی که تا تقی به توقی میخورد اشکم درمیومد تو اون اوضاع انقد اینو تکرار کردم که نه تنها آروم شدم بلکه دیگه گریمم نمیمود اصلا ، و بر خلاف قبلنا که شکست عاطفی میخوردم تا ماه ها حالم بد بود دائم گریه میکردم با تکرار این چهار کلمه خیلی خیلی آروم بودم تا جاییکه اصلا اون شخص دیگه به چشمم هم نمیومد و راحت باهاش کنار اومدم، یادمه تقریبا یه ماه من روز و شب این چهار کلمه رو تکرار میکردم اونقدر که نصف شب از خواب میپریدم میدیدم تو زبونم دارم تکرار میکنم سنی کل تایم روزم من با این تکنیک زندگی میکردم و عجیب آرومم میکرد ، وقتی میگم آروم ینی آروما، نه الکی ، اون موقع دائم شهر ما زلزله میومد خونمون جوری خسارت دیده بود که جرات نمی کردیم بریم توش تو حیاط تو چادر زندگی میکردیم ، همه حالشون بد بود ولی من انگار تو قصر پادشاهی بودم با اینکه اوضاع بشدت داغون بود استرس داش همه رو خفه میکرد تقریبا دو ماهی فک کن تو چادر زندگی کنی اونم تو سرمای زمستون، ینی میخام بگم این تکنیک چقد قدرتمنده و ارتعاش این چهار کلمه چقد بالاس همه بهم میگفتن واقن چی میزنی چجوری انقد سرخوشی تو که تو شرایط کاملا راحت و عادی زندگی انقد حالت خراب بود الان تو این اوضاع که بدترین اوضاع زندگی همس چجوری حالت انقد خوبه یجوری رفتار میکنی انگار اصن اتفاقی نیفتاده و من فقط لبخند میزدم برا خودمم واقعاااا عجیب غریب بود انقد سرخوشی و حال خوب اونم تو اون اوضاع ، هر روز میگفتم خداجونم متاسفم بابت هرررر باور و فکر محدود کننده و غلطی که باعث میشن روابط عاطفی من همش به مشکل بخورن، آدما ازم سواستفاده کنن و براحتی عین آب خوردن قلبمو بشکنن و بزارن برن در حالیکه من خودم انننقد محبت میکنم بهشون ، لطفا منو ببخش بخاطر هر آنچه در درون من در قلب و ناخودآگاه من هست که این مشکلاتو برام رقم میزنه متاسفم لطفا منو ببخش و ازت متشکرم که تمامی عوامل بوجود آورنده این مشکلاتو در درون من پاکسازی میکنی و منو از این اما نجات میدی ،اخرشم با تمام وجودم به خدا میگفتم که عاشقشم و دوسش دارم ، ینی شبانه روز کار من همین بود ، حتی برا خونمون که به اون روز افتاده بود این تکنیک و استفاده میکردم چون بشدت معتقد بودم ما انسانها خودمون باعث و بانی تمام مشکلاتمونیم بهش میگفتم متاسفم بابت هر آنچه در درون و قلب و ناخودآگاه من هست که باعث شده همچین بلایی سر خونه زندگیمون بیاد متاسفم لطفا منو ببخش و متشکرم که شرایط و به بهترین نحو سامان میدی عاشقتم، برا خیلی چیزای دیگه هم این کارو انجام میدادم، یهو ما یکم بالاتر از خونه خودمون یه خونه خیلی بزرگتر از خونه خودمون رهن کردیم و اومدیم توش و الان همینجا دارم این کامنتو میزارم ، باورتون نمیشه چقدر درونم آرامش دارم چقد تو این خونه آرامش هست ، همچنان من این پاکسازیو برا روابطم انجام میدادم و یه روز بطور کاملا اتفاقی وارد یوتیوب که شدم یه پست از سهیل سنگرزاده برا من اورد، کنی که دائم تو اینستا پستاشو میدیدم و در جا رد میکردم اینبار دستشو تو یوتیوب باز کردم و دیدم راجب چالش 18 روزه یه چیزایی دارن میگه همون نصف شب بود که تو سایتش عضو شدم و با چالشش آشنا شدم، آدرس سایتشم sangarzadeh.com هست، (اینو برا کسایی میزارم که شاید مثل من از این طریق به آرامش بی مثالی میخان دست پیدا کنن البته تا خودتون وارد این چالش نشین محاله حس و حال و حرفهای منو درک کنیم) من الان تو روز هفتم این چالشم و بقدری حال من تو این هفت روز عالیه انگار یادم نیس یادم نمیاد قبل این هفت روز من
جوری زندگی میکردم ، همه حال موبایل قبل این واقعا به معنای واقعی کلمه یه توهم بوده ، تو این چالش از همون اول میگه که هر روز مطمئن باش قراره یه معجزه ببینی با اینکه من چندان اعتقادی نداشتم ولی یه معجزاتی دارم میبینم که هر روز محاله از شدت عشقم به خدای جان جانانم اشکم درنیاد و شکرش نکنم ، یکی از این معجزه ها پیج استاد عباس منش بود، همین چن روز پیش اتفاقی یه پستی ازشون تو یوتیوب برام بالا اومد با اینکه ساب نداشتمشون و میگم قبلنا خیلیییی پستاشونو اینستا، گوگل و اینور اونور میدیدم ولی لیاقت گوش دادن بهشونو نداشتم انگار فرکانس خیلی پایین بود یهو من باز کردم و حرفاشونو شنیدم، وای انگار آب رو آتیش بود انگار دنیا رو بهم میدادن من با این چالش 18 روزه سهیل به این آموزه های استاد عباس منش که خوده معجزه تو زندگیم هس رسیدم و جواب تماااام سوالایی که خیال میکردم میدونم ولی کاملا در اشتباه بودمو با فایلهای بی نظیر استاد یکی یکی دارم میگیرم اصن خیلییی عجیبه به هر چی فک میکنم هر چی آگاهیم بیشتر میره یه سوال دیگه برام پیش میاد و یوتیوب و بازش که میکنم میبینم یه ویدیو دیگه از استاده و عینا جواب همون سوال منو انقد واضح و شفاف دارن میدن، دو روزی میشه من میخاستم یه چیزی یه فایلی بخرم ولی یه کوچولو تردید داشتم چون بابتش باید هر چی پول دارکو بدم حتی قرضم شاید بگیرم این تو مغزم بود همش دو دو تا چهار تا میکردم که آیا این کارم درسته به نفهمه یا نه چون یه فایلی راجب تغییر باورهاس ینی سرعت تغییر باورها رو خیلی بالاتر میبره و از یه جای کاملا معتبره، نمیکنه چون نمیخام تبلیغی باشه چون معتقدم خدا هر کیو که فرکانسش با اینا تنظیم شده خودبخود سر راهش میزاره نیازی به معرفی منم نیستش چون خودمم خیلی اتفاقی باهاش آشنا شدم و اینم یه معجزه دیگه برا من بود ، خلاصه که تو فکر بودم بگیرم یا نه که یهو ناخواسته اصن انگار یکی منو ها داد تو این سایت و تو بخش هوم که زدین جواب سوالمونو با نیت و زدن رو اون لینک نوشته میگیریم یه فایلی برامون بالا میاد که دقیقا جواب سوالمونه من زدم روش و اینجا رو واسم آورد فایلو گوش دادم و کامنتا رو خوندیم دیدم یا خدا بزرگیتو شکر این دقیقاااا جواب سوال کنه انگار رسما واس کنه این ، نمیدونید چقدر خوشحالم و مطمئنم شادی من ارتعاشش به شما و همه دوستای که اینجا با هم هم فرکانسیم میرسه ، جواب دقیقا این بود که من میتونم بدون اون فایلی که میخام بگیرم هم به خواستم برسم ولی خدا داره حامی من میشه که این مسیرو راحتتر برم جلو ، وای ینی هم خودتون اینو گفتین و دقیقا عین همین جمله رو تو کامنتا یه دوستی لطف کرده بودن نوشته بودن و بشدت حال منو خوب کرد و تصمیم قطعی شد که با خریدنش از این حمایت خدا بیشتر و بهتر استفاده کنم، استاد مهربونم با تک تک سلولی وجودم براتون از خدا عزت و عشق و سلامتی میخام و عاشقتونم خیلی شاکرم خدا رو بابت وجود بی منت و عزیزتون، من هیچوخ حتی سه کلمه هم جایی کامنت نذاشته بودم ولی به قول سهیل جانم اجازه دادم کودک درونم هر آنچه که دلش میخادو به زبون بیاره و من برا شما تایپ کنم، قطعا و یقینا این پیام به درد خیلیا خواهد خورد شک ندارم ، دوستون دارم ️
به نام خدایی که به تنهایی کافیست.
سلام به بهترین اساتید دنیا به دستان خداوند در زمین.
کلید:شجاعت در اخذ تصمیمات اساسی.
فایل:گفتگوی استاد با دوستان قسمت5.
به نام خدایی که هدایتم کرد قبل از اینکه زیر چک ولگدهای روزگار له شوم.
خدایا متشکرم که استاد رو دستی قرار دادی برای هدایت برای بیدارشدن ما برای خداشناس شدن ما.
انسانها چند دسته هستند
1_انقدر چک ولگد می خورن وعوض نمی شن تا از بین برن.
2_چک ولگدها رو می خورن وزمانی که دارن له می شن تغییر می کنن.
3_وقتی صدای خراب شدن واز بین رفتن شرایط خوب رو می شنون تغییر می کنن.
4_قبل از اینکه شرایط بد بشه درهمون شرایط خوب وایده آل به فکر تغییر وبهتر شدن می افتن.
وبهترین مورد همون هست که وقتی شرایط خوبه به فکر بهبود باشیم وبه دنبال پیشرفت وگسترش باشیم.
تضاد زمانی به وجود می یاد که به ما بگه مشکلی هست وتغییر کن اما اگه خودمون دنبال پیشرفت وگسترش باشیم اصلا تضادی به وجود نمی یاد ومدام در حال بهتر شدن وپیشرفت هستیم.
واینکه اگه فرزندمون رو دوست داریم اجازه بدیم خودش پیشرفت کنه واینکه مدام ساپورتش کنیم بهش کمکی نمی کنیم بدتر باعث پسرفتش می شیم باید اجازه بدیم روی پای خودش بایسته والبته ممکنه بچه هایی هم باشن که با استفاده از امکانات وشرایط مالی پدر بتونن پیشرفت کنن وتغییرات زیادی به وجود بیارن واین اصلا بد نیست چرا که باعث پیشرفت زودتر وبیشتر می شه .پس نباید دستهای خدا در زمینرو بست.
خدایا شکرت برای هدایتهایت.
خدایا شکرت که دستانت رو در زمین برای هدایت ما فرستادی.
خدایا کمکم کن همواره به دنبال گسترش وپیشرفت باشم.
استاد متشکرم .
در پناه خدا.
به نام خدای بخشنده ی مهربانم
کامنت شماره 3
نشانه ی امروزم این فایل ارزشمند بود خدایا شکرت
منم جزو اون دسته هستم که چک و لگد میخوره البته نه اون دسته که دیگه به ته خط میرسن ولی چک و لگد میخورم تا تغییر کنم
من امروز از وقتی بیدارشدم سردردم و همون صبح فهمیدم که چرا اینجوری شدم ، بخاطر صحبتایی که توی خونه در مورد انتخابات شده بود با اینکه من تا حدود زیادی آگاهانه سعی میکردم که سرمو گرم کاری کنم ولی چون مهمان بودن مجبور بودم که تو خونه باشم و نتیجه این شده
من تو روابط و تو سلامتی و تو ارتباطم با خدا خیلی خیلی خیلی بهتر شدم و از وقتی که با استاد آشنا شدم کم کم برای تغییر این موردا اقدام کردم و نتیجه گرفتم و تو هر برهه ای با یکیشون درگیر بودم و خب نمیگم عالی اما نسبت به گذشته م خیلی خوبتر شدم و از اول امسال من به شدت چک و لگدایی در مورد ثروت و در مورد آدمای درجه یک زندگیم میخورم و فهمیدم که باید یه کاری بکنم . روانشناسی ثروت 1 رو خریدم و الان فقط دارم گوش میدم تا یه کم درک کنم و کم کم مقاومتای اولیه ذهنم کم بشه . و من بازم فهمیدم که تو روابط درجه یکم یعنی مامانم و خواهرا و برادرام عزت نفسم پایینه که نمیتونم حذفشون کنم بخاطر وابستگی ای که مخصوصا به مامانم دارم و البته حس دلسوزی هم هست اما میدونم که اشتباهه و از طرفی دخترم پیش خودمه و پیش مامانم زندگی میکنیم و مجبورم بخاطر دخترم برم و این دوتا تضاد و چک و لگدا ، به من داره میگه که پول بساز و خونه مستقل از خانوادت بگیر و با دخترت زندگی کن و من به شدت دوست دارم که با دخترم و عزیزدلم تو یه خونه زندگی کنیم اما فکر نمیکنم عزیزم قبول کنه البته من تا حالا بهش نگفتم و سپردم بخدا و دارم وابستگیم رو بهش کم میکنم که در زمان مناسب که از لحاظ مالی اوکی شدم تصمیمم رو باهاش درمیون بزارم و اگر تمایل نداشت تصمیم درست رو بگیریم ، من به خدا سپردم و فقط از خودش میخوام .
یه نشونه واضح دیگه اینکه چیزی که تو تمام فایلا و نشانه ها و کامنتا این چندوقت میبینم و میخونم و میشنوم ( عزت نفس ، احساس ارزشمندی ) هست و میدونم ک ضعفم اینه اما بازم دارم مقاومت میکنم :/
البته عزت نفس رو شروع کردم و فایل 1 رو چندین بار گوش دادم و دارم نت برداری میکنم و احساس لیاقت رو هم جلسه 1 رو گوش دادم . میدونم ذهنم داره سخت میکنه برام این دوتا دوره رو
بلاخره میفهمم که ریشه ش کجاست
واقعا باید این دو سه تا مسئله رو حل کنم
خدایا خودت کمکم کن
خودت هدایتم کن
خودت بگو چطوری آسونش کنم برای خودم
اگه تو نگی به من ، من گمراه میشم و دور خودم میچرخم .
سپاسگزارتم استاد خوبم و سپاسگزارم از بچه هایی ک صحبت کردن و با ما به اشتراک گذاشتن نتایجشونو .
به نام خداوند لوح و قلم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته ی نازنین و دوستان خوبم
خدایا سپاس بخاطر هر روزی که
برایم لحظه های سرشار از آرامش و امید قرار میدهی
هر فایلی رو که گوش میدم دلم نمیاد کامنت نزارم انقد این صحبتها این گفتگوی دوستان ناب و خاص و تماما امیدوار کننده و انرژی بخش هستش که آدم حیفش میاد رد پا نزاره … استاد عزیزم این توقع حمایت از دیگران که تماما شرک محسوب میشه متاسفانه من سالها داشتم و فک میکردم یه عده خاصی توی زندگی من مسئول خیلی اتفاقات در زندگی من هستن و بنابراین انتظار و توقع رفع اون مشکلات و حمایت مالی داشتم متاسفانه…… من تا قبل از آشنایی با شما واقعا نمیدونستم که دارم شرک میکنم و وقتی متوجه شدم توبه کردم مسئولیت صدرصدی زندگی و مشکلاتش رو به عهده گرفتم و دیگه هیچ توقعی از هیچکس ندارم میدونم که خدا خییلی بزرگه قطعا منو بخشیده و خودمم چون از سر نااگاهی بود خودمو بخشیدم و چققد اروم شدم چقد حسم نسبت به اون اشخاص زندگیم که ازشون توقع داشتم بهتر شده قبلا چون توقع داشتم ازشون و کاری انجام نمیدادن سراسر کینه و نفرت داشتم و زندگی هر روز برام تلخ بود اما الان اصلا اینجوری نیستم این فقط یکی از تغییراتی بود که بعد از آشنایی با سایت شما برای من بوجود اومد و خیلی اتفاقات دیگه هم برام افتاد شخصیت خودم کلا عوض شد منی که داشتم خودمو نابود میکردم و داشتم خودمو فدا میکردم برای کسی که مسئولیت کارهاشو به عهده نمیگرفت و من متاسفانه میرفتم برای حل مشکلاتش و چندین سال به همین رویه زندگی کردم جوریکه حس میکردم من اصلا ازدواج نکردم من یه شخصی رو به سرپرستی گرفتم که باید مشکلاتشو حل کنم استاد عزیزم برای همین بی مسئولیتی همسرم همیشه خانوادشو مقصر میدونستم و برای همین از اونا توقع داشتم اینکه اونا مقصر بودن یا نه اینو واقعا نمیدونم اما فقط اینو میدونم که دیگه من نه باید توقعی از کسی داشته باشم و نه مسئول حل مشکلات کسی دیگه هستم مشکلاتی که خودش به وجود میورد و خودش مسئول حل کردنش بود و باید تاوان اون اشتباه رو میداد اما همیشه من متاسفانه بیش از حد فداکاری میکردم و خودمو ذره ذره داشتم نابود میکردم و شده بودم سپر بلای یکی دیگه ….. میدونم خیلی این کامنتم ربطی به گفتگوی دوستانه نداشت اما دلم نیومد اینارو ننویسم چون تا الان اشاره نکرده بودم به این موضوع……اما الان خداروشکر خییلی بهتر شدم دیگه استرس و نگران مشکلات یکی دیگه نیستم حتی اگه اون شخص همسرم باشه و خودش مسئول کارهای اشتباه خودش هستش و من دیگه مسئولیتی ندارم من وارد جزئیات نشدم و توضیح ندادم فقط اینو میدونم که من مسئول تغییر هیچ کسی توی زندگیم نیستم اینو ار خودتون یاد گرفتم استاد عزیزم شما فرشته ی نجات زندگی من شدید خدا شمارو سر راه من گذاشت تا متوجه اشتباهاتم توی زندگی باشم ……خودمو نجات بدم از اینهمه عذابی که داشتم میکشیدم …..خدایا خییلی دوستت دارم هیچوقت دستم رو رها نکن که بدون تو هیچی نیستم ……..
به به پرستو جان – به تتبریک میگم که وارد این سایت توحیدی شدی و اینکه در مسیری هستی تا خودت رو رشد بدی..
آفرین بهت که در طی این چند روزی که امدی چند تا ستاره هم بدست آوردی و این نشان میده که از همون اول پر قدرت شروع کردی و به ت تبریک میگم و امیدوارم که بتئنی این فرایند رو ادامه دار کنی و لذت و آرامش روزانه را برای خودت حفظ کنی.
افرین بهت که ردپا گذاشتی و مسئله ات رو نوشتی و این بر این معناست که خودت مسئولیت درست کردنش رو بدست گرفتی
بهت تبریک میگم که تونستی مسئله ات رو اقرار کنی – و اون رو به عنوان تضاد انتخاب کردی تا درستش کنی.
حتما میتونی از پسش بر بیای اگه صبور باشی و همواره از این آگاهی ها استففاده کنی و عملی شون کنی.
مرسی که کامنت گذاشتی انشالله که موفقیتت رو ببینم.
مررسی اقامحمد که کامنتمو خوندید و ممنونم از انرژی مثبتی که توی کامنتتون هست .. بله من پر قدرت شروع کردم و پر قدرت ادامه میدم میدونم ومطمئنم موفق خواهم شد چون من خیلی وقته با جهان هستی با استادای دیگه آشنا شدم اما متاسفانه با هیچکدوم نتونستم ارتباط بگیرم و همون اوایل ورود به دوره هاشو رها میکردم استاد عباسمنش پنجمین استاد من بود که بالاخره خدا اجازه داد با ایشون آشنا بشم و وارد سایتشون بشم قطعا به اون درجه و مدار نرسیده بودم که خداوند اجازه ی آشنایی من با ایشون رو نداده بود و خییلی خوشحالم چون همون روز اول با وارد شدن به سایتشون حالم خیلی خوب شد و روز به روز هم آرامشم بیشتر میشه….. بازم ممنونم از شما برای رپلای کامنتم …من علاوه بر گرفتن ستاره …تخفیف دوره ها هم شامل حالم شده و تشویق شدم.. توی همین مدت کم …اینارو همه نشونه برای خودم میبینم برای هدایت شدنم برای موفق شدنم ….. برای شما و تک تک دوستانم آرزوی آرامش سلامتی و فراوانی و ثروت دارم….. خدا عاشق ثروتمنداست من و شما و همه ی دوستان سایت هم عاشق ثروتیم و قطعا لیاقتشو داریم … در پناه خداوند یکتا.
سلام مجدد به پرستوی عزیز و پر انرژی
دیدن پروفایلت برام خیلی جذاب و لذت بخش بود و افرین بهت که که با این تخفیفات سایت خوب پیش رفتی – برای منم تخفیف در سایت اعمال شده ولی هنوز خریدی انجام ندادم ولی قراره دوره دوازده قدم رو تهیه کنم.
اینکه دیدم که شما دوره دوازده قدم رو تهیه کردی خیلی لذت بردم و این نشانه ای بود که من باید در همین تخفیفات تهیه کنم.
شکر الله بابت این نشانه های همیشگی که همیشه قصدشون راحت کردن زندگی من بودن.
راستی میخواستم در مورد دوره های دیگه ای که تهیه کردی بگم – منم هفت تا دوره حداقل از افراد دیگه دارم و اینکه از اونهایی که جذبی بودن خوب نتیجه گرفتم ولی الان اومدم سراغ این سایت – من که از آگاهی های اون دوره ها راضی بودم ولی خب الان نوبت اگاهی های بی نظیر استاد هست.
در هر حال آگاهی های اون سایت ها کمک کرده بهم که الان خیلی راحت بتونم تایم بالا فایل گوش کنم – بهتر میتونم این آگاهی ها را درک کنم و همچنین اینکه از خاک خوری گذشتم و خیلی سریع میرم بهای دوره های استاد رو پرداخت میکنم و تمرکز لیزری میگذارم پاش
چون من همیشه به خودم میگم مهم نیس کدوم دوره برات جالب نبوده و یا کدوم دوره رو خریدی – مهم اینکه من دوره ها رو گوش میدم و ادامه میدم – بالاخره دوره جادویی و خالص جلوی پام قرار میگیره.
از همون اول که دیدک تو این مدت کم اینقدر فعالیت کردی و ستاره داری متوجه شدم که تو خاک خوریات رو ی جا گذروندی و الان که میبینم دوره ها را تهیه کردی مطمئن شدم که این طرف ی مقدار تو مسیر بوده و الان امده که بترکونه بره.
به امید الله عالی پیش برو – منم میام سراغ دوره دوازده قدم به یاری الله مهربان – البته پس از اتمام دوره عزت نفس
و امیدوارم که دوره ها رو با صبر و حوصله ادامه بدی و فعالیت در سایت رو برا خودت به روتین تبدیل کنی – همان طوری که روزانه جسممون به اب و غذا نیاز داره – روحمون هم هر روز نیاز به آگاهی داره
انشالله که شاهد موفقیت بشم دختر …!
سلام اقا محمد ممنونم از شما …
بله من همون روزهای اول فک میکنم روز پنج و شش بود که به تهیه دوره 12 قدم هدایت شدم و البته اینکه چرا انقد سریع این دوره رو تهیه کردم بر می گرده به همون خاک خوریهایی که فرمودید که البته منم مثل شما دوره هایی که خریده بودم رو انجام میدادم اما خب نمیدونم چرا خیلی خوب ارتباط نمیگرفتم ولی من بازم ادامه میدادم یکی از اون تمریناتی که توی اون دوره ها یاد گرفتم پنج صبحی شدنم بود که خب این خودش یه اتفاق خیلی خوب بود برای من …. و جزء نتایج همون دوره هاست و به لطف خدا همیشه پنج صبح و حتی زودتر بیدارم و باز شکرگزاری هر روز صبح هم نتایج همون دوره هاست اما من خییلی بیشتر دلم میخواست با قوانین جهان هستی آشنا بشم یعنی انگاری یه چیزی این وسط کم بود برای من … وقتی استاد عباسمنش رو توسط یکی از همون استادا شناختم و خدا منو به این سمت هدایت کرد و وارد سایت ایشون شدم و یه فایل دانلودی بصورت اتفاقی دیدم انگاری اون چیزی که حس میکردم کم بود توی این سایت پیدا شد و همون دقایق اول ورودم به سایت حال من از این رو به اون رو شد و اونم استناد جز به جز حرفای استاد عباسمنش به قرآن و خدا بود که عجیب به دلم نشست الان اگه یه روز به سایت نیام و فایلهای دانلودی ایشونو نبینم شب خواب خوبی نخواهم داشت ….. فایلهای ایشون شدن داروی درمان روح من … منی که پر از استرس و اضطراب بودم هم به خاطر کارم هم به خاطر زندگیم الان به شدت اروم شدم و دارم با دوره ی دوازده قدم اروم اروم جلو میرم……قرآن هم که دیگه الان چند روزه شده جز زندگی روزمره ی من و با دوره ی دوازده قدم و کتاب چگونه فکر خدارو بخوانیم عجیب شیفته ی قرآن و مطالبش شدم …. خدایا شکرت …ان شاالله به قول شما ثابت قدم باشم توی این مسیر ….منم برای شما آرزوی موفقیت میکنم و به لطف خدا به تمام خواسته ها و هدفهاتون برسید …..
متشکرم پرستوی عزیز و پر تلاش
امیدوارم هر کجا که باشی صحیح و سالم باشی
واقعا که کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم واقعا خوب و جادویی ای است و اینکه به جهان سیستمی نگاه کنم خیلی بهم کمک کرده و باعث شده تا روند زندگی ام رو بهتر درک کنم و باعث بشه که لذت ببرم از مسیر رسیدن به خواسته هام.
افرین بهت که پنج صبح بیدار میشی و سعی میکنی که موقعی که بقیه خوابن تو رو ذهنت کار کنی و ساعات 7و8 که همه روزشون رو شروع میکنن تو با فرکانس بی نظیر تری روزت رو شروع کنی و به قولا زندگی ات رو طرح ریزی کنی اون جور که دوست داری.
شکر الله که داری رو دوره دوازده قدم کار میکنی انشالله که نتایجت رو بخونم ولذت ببرم و بهت افتخار میکنم – به امید الله منم زود میام سراغ این دوره تا از آگاهی هاش لذت ببرم و انها رو عملی کنم – اگر دوره عزت نفس رو تموم کنم دیگه موقع اینکه دوازده قدم رو شروع کنم.
سلام خدمت استاد عزیزم
من 25 سالمه یکی از مهمترین بخش تغییر من که میخواهم در مورد آن صحبت کنم تغییر در عمل کردم در روابط است من در تمام زندگی گذشته ام هر کاری که میکردم هر عملی که انجام میدادم باید بر اساس تایید دیگران میبود به همه کمک میکردم به همه میخواستم کمک کنم تا شاد بشن ولی بعداً فهمیدم اینها هیچ کدام کمک نیست که دارم میکنم اینها در خود هیچ خوبی ندارد در حقیقت این منم که از درون خالی هستم این منم که با کار خوب کردن از قلبم زدن برای دیگری در حقیقت دارم کاری میکنم که اونها برام برگردونن در حقیقت من گدای میکنم محبت را، بعد یک نگاه کردم به گذشته زندگی دیدم به خدا قسم در دوران بیست و چند سال زندگیم کسی حتا یک نفر نبوده که برام کاری کرده باشه هیچ کاری یادم نمیاد یکی ازم حتا تشکری کرده باشه از بس که نیاز محبت داشتم خودم را فدای بقیه کردم تا به من برگردونن ولی الان میدونم بابا مهمترین رابطه رابطه خودم با خودمه و هماهنگی من با منبع با رب مهمترین رابطه است الان به آدم ها کاری ندارم خدا اگه بخواد عشق و نعمت از طریق آدم ها بفرسته میفرسته من به شخصی خاصی کار ندارم من با خودم کار دارم من خودمم که باید مسوولیت عشق و شادی ام را به عهده بگیرم هیچ کس مسوول حال خوب من نیست اصلا من نیازی ندارم که منتظر بشینم یکی بیاد منو شاد کنه من هستم که مسوولیت شادی ام را به عهده دارم
خدایاشکرت هرکدوم ازاین پروژه ها برام خیروبرکت وپرازاتفاقات خوب به همراه داشته
یادمه درسفرخونه تکونی ذهن چندتاازخواسته هام اتفاق افتاد وچقدراحساسم هرروزبهترمیشد وبه همون اندازه اگاهی روبهتردرک میکردم وعمل میکردم
ومیدونم که باتکراروعمل کردن به اگاهی های این پروژه هم خدامیدونه چندتا دیگه ازخواسته هام محقق میشه
تضادهااومدن که باعث رشدمابشن واکنش ما به تضادها مهم هست نه خودتصاد
تضادهایاعث ایجادخواسته میشن واگرباورها ورفتارهامون تغییرکنه وادامه بدیم به خواسته هامون میرسیم
یادمه درکارم اخراج شدم من خیلی واکنش نشون دادم ونتونستم احساسم خوب نگه دارم باورهای توحیدی نداشتم واحساس لیاقتم پایین بود برای همین نتونستم دربرابر باورهای محدودکنندم مقاومت کنم وبه احساس خوب برسم وواردمومنتوم منفی شدم ولی وقتی تسلیم شدم وازخداهدایت خواستم همون اتفاق بد پرازخیروبرکت شد چقدرهمون اتفاق باعث شد شناخت من ازخودم وجهان وخداوندبیشتربشه چقدر آگاه شدم ازتوانایی هام ازعلایقم وخودباوریم ومهارت هام چقدررشدکرد وهمون تضادباعث شد من الان کاری انجام بدم که واقعا دوسش دارم
همون اتفاق بدباعث شدباجدیت روی خودم کارکنم وحساس بشم به احساساتم وافکاری که توی مغزم درهرلحطه می چرخن فایل های رایگان احساس ارزشمندی و توحید ودوره ب عزت نفس چقدرکمک کرد من مدارم بالاتربره من الان نزدیک دوسال توسایت مستمر هستم منی که انقدرسختم بود که کامنت بزارم یاکامنت بخونم الان جزعادت هام شده این کار
خداروشکرت درهیچ کدوم ازفضاهای اجتماعی نیستم
فقط توسایتم
وحتی باشخصی اشناشدم دررابطه عاطفی که یه عالمه نکات مثبت داشت ویژگی هایی که من دوس داشتم ولی یه چندتا ویژگی بود که نمیشد رابطه دیگه ادامه دادوازخداهدایت خواستم بارها نشونه یکسانی داد که باید این رابطه ترک کنی وفضاروخالی کنی برای یه شخص دیگه چندبارگوش کردم وچندبارهم گوش نکردم به همون اندازه هم اذیت شدم امانه خیلی
فقط ازخداخواستم که بتونم متعهد باشم وبرنگردم به رفتارقبلی وخداازطریق این پروژه تغییر ایشالا کمکم میکنه که ثابت قدم باشم وحتی وعده ای که بهم داده که بهترشومیارم محقق بشه
خواسته هام واضح شده هرروزازروش میخونم وخدابهم گفت برای آماده شدنم دریه رابطه جدید باید روی عزت نفس واحساس لیاقت کارکنم وبه علاوه پروژه تغییر ومن یه خواسته دیگه هم دارم دوره ی قانون سلامتی میخوام همون قدرکه کارکردن روی ذهن مهم کارکردن روی سلامتی مهم چون ایناازهم جدانیستن وروی هم تاثیر میزارن باتمام وجودم ازخدادیشب خواستم منووارداین دوره کن ازخستگی وخواب آلودگی جسم خسته شدم خیلی دوس دارم شاداب تر وپرانرژی ترباشم ویه وقتایی میرم توحالت خلسه ونقاشی هم بیشترمنوتوابن حالت میبره
پولشوندارم درامدمن صفرهست چون وابسته هستم به حمایت پدرم وازخدامیخوام همونطورکه راستین هدایت کرد قبل این که به چک ولقدمحکم تربخوره من هم هدایت کنه البته که بهم ایده ساخت وب سایت هنری داد ومن انجامش دادم اولش برام سخت بود که چطور من این کارکنم سخته ازکارای کامپیوتری بدم میاد ولی قدم به قدم خداهدایتم کرد ومن الان سایتم راه اندازی کرد تابلوهای نقاشیمو گذاشتم وهمون خدایی که ایده روداده مشتری هم میاره
وهرروزبرای بهبود سایتم قدم های کوچیک اماپیوسته برمیدارم وخیلی ذوق دارم براش چون همه چیزشوباسلیقه خودم طراحی میکنم کنترل کاملی روش دارم
ونکته مهمی راستین اشاره کرد این بود که من این همه کارمیکردم ولی نتیجه نمیومد واین برام بیشتربولدشد که چقدرمهمه روی خودت کارکنی وگرنه تلاش باباورهای قبلی آب درهاون کوبیدن هست
خدایاشکرت که درمدارشنیدن این اگاهی ها قرارگرفتم
وخیلی مهمه که بادقت بیشتری ورودی هاموکنترل کنم وفقط این اگاهی روگوش بدم تابهتربتونم روی خودم کارکنم وازمسیر منحرف نشم .