این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با هدایت شدن به سوی خانواده استاد عباس منش و یادگیری قوانین ، در خیلی از موضوعات تغییر کردم ، آرامشم خیلی بیشتر شده ، بیشتر میتونم به خدا اعتماد کنم، امیدم بیشتر شده و البته ایمانم که هنوز خیلی جای کار داره
الان یاد گرفتم که مسئولیت زندگیم رو بپذیرم و به دنبال بهبود هر چه بیشترش باشم
کینه هام کمتر شده غصه هام کمتر شده ، خشمم تا حد زیادی فروکش کرده ، خودمو یه کم بخشیدم
و جاهایی هست که تغییر خیلی بیشتری لازم دارم تا بتونم راحتر ، زیباتر و مرفه تر زندگی کنم
مثلا هنوز تو مسائل مالی به اندازه کافی تغییر نکردم
سلام به روی ماهتون استاد عزیزم ودوستان ناب این دانشگاه بهشتی
وخانم شایسته جانم
این دوره وترکیبش با دوره ی لیاقت یه معجون خوشمزه شده برام
جوری که بهتر فایلارو درک میکنم
الحمدلله که دسترسی دارم به این دو تا دوره ی بهشتی وخداروشکر بخاطر اینکه واقعا روزی ارزوم بود کسی دوره ی لیاقت رو بزاره ومن بتونم خریداری کنم وخیلی وقته که من دارمش و خیلی برام طبیعی شده
راستش من بارها دوره ی لیاقت رو کارکردم اوایل عالی نتیجه گرفتم از دختری که بسیار فرکانس های پایین داشتم خودمو کشوندم بالا
ولی بعد یه مدت غرور منو گرفت ومیگفتم من بلدم پس چرا نتیجه نمیگیرم بابا این قانون برای من جواب نمیده
من فایلا رو گوش میدادم ولی درونی نشده بود
باورهام تغییرنکرده بودن
اصلا نمیتونستم باور کنم من بدون هیچ دلیلی لایق وارزشمندم ولیاقتم بی قیدوشرطه
وبی انگیزه میشدم وول میکردم
واینقدر فرکانسام میومد پایین ودوباره شروع میکردم
تااینکه تصمیم گرفتم روزی 1 فایل از دوره رو گوش بدم ولی باتاثیرگزاری بالاتر
وخداروشکر که راضی هستم وخدا هرروز نیز راضیترم میکنه
خداروشکر بابت این مسیر زیبا وشاه کلیدی بنام دوره ی لیاقت من بتونم فقط همین یه دوره رو عالی کارکنم غوغایی در جهانم به پا میکنم که هرروز راضیترم میکنه
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
استاد جان من بارها به این موضوع رسیدم و یه جورایی به خوردمرفته که وقتی اتفاق بدی واسممیفته سعی میکنم کسی رو مقصر ندونم بگردم ایراد توی خودم توی باورهای خودم، که چرا ایناتفاق واسم افتاد ، یکم که بهش فکر میکنم و به قبل از اتفاق افتادن اون ناخواسته برمیگردم، میفمم که خودم باعث شدم این ناخواسته برام اتفاق بیفته با ترس هام با شرکمبا باورهای اشتباهی که داشتم باعث شدم اون اتفاق رخ بده، البته که باز هم نگاه میکنم میبینم خدا واسم نشونه فرستاده ولی من توجهی بهش نکردم و اون فکر معیوبو ادامه دادم
وقتی اینطوری به مسائل نگاه میکنم متوجه میشم که خودم خالق شرایط زندگی خودم هستم
اگر هنوز ناخواسته تو زندگی من رخ میده هنوز آدم های نادرستی کنار من هستن این من هستم که عوض نشدم به اون آدم یا به عوامل بیرونی ربطی نداره
اگر من در شرایط بحرانی مثل دیگران رفتار کنم که مثل همونا نتیجه میگیرم چه فرقی میکنم با دیگران منی که میگم تغییر کردمباید تو شرایط نادلخواه رفتار متفاوتی نشون بدم وگرنه تو شرایط عالی وخوب که همه میتونن خوب باشن
من بارها تو آدم های دیگه همهمینو دیدم که طرف تو حرف خیلی لارج و بزرگوارانه حرف میزده ولی به نقطه عمل که میرسیده مثل بچه ها رفتار میکرده و اونجا بود که واسه من نمونه عینی پیدا میشد که ببین یوسف اگه تو هم مثل این آدم باشی فرقی با دیگران نمیکنی
پس ما به اون اندازه ای نتایج متفاوت میگریم که تغییر میکنیم
ممنونم از شما استاد عزیز خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک بیینمتون
و هنگامی که به آنان گویند به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر آیید، گویند : آیینی که پدرانمان را بر آن یافته ایم ما را بس است، آیا هر چند پدرانشان چیزی نمیدانستند و هدایت نیافته باشند؟ (مائده 104)
ای اهل ایمان مراقب خود باشید، اگر شما هدایت یافتید، گمراهی کسی که گمراه شده به شما زیانی نمی رساند، بازگشت همه ی شما به سوی خداست، پس شما را به آنچه انجام می دادید آگاه خواهد کرد (مائده 105)
سلام به استاد عزیزم و مریم جان زیبا و دوستای خوبم در این پروژه ی جذاب
پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر، جلسه ی ششم:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
من خیلی خیلی بهتر از قبل شدم تو این قضیه و از وقتی با قانون آشنا شدم و فهمیدم خودم دارم درون این افرادی که من نسبت بهشون مقاومت دارم رو برانگیخته میکنم، سعی کردم تکاملی و آروم آروم مقاومتم رو بردارم از روشون و بپذیرم اگه در زمان نامناسبی کسی میاد خونمون دلیلش حس درونی خودم بوده و مقاومتم نسبت به اون شخص و دیگه کسی رو مقصر ندونم ( و البته که خیلی سخت بود اولش ولی کم کم وقتی دیدم که داره جواب میده ادامه دادم و بهتر شدم ) و تا همین الان هم دارم روش کار میکنم و دارم سعی میکنم با همه ی افراد به صلح کامل برسم و نتیجش هم این شده که فقط اون قسمت خوبشون رو بهم نشون میدن و اگه قرار باشه کسی رو ببینیم و یهو کنسل بشه میگم آخ جون پس قانون داره جواب میده و اصلا از کنسل شدن دیداری ناراحت نمیشم دیگه در حالی که قبلاً اصلا اینجوری نبودم
یه مثال واضح در مورد این موضوع بگم :
چند ماه پیش یکی از دوستان عزیزم پیام داد که دو روز دیگه میان تهران برای مسافرت، و منم با عشق به صرف شام دعوتشون کردم خونمون و یکی دو ساعت مونده به رسیدنشون، در حالی که من و همسرم همه ی کارها رو برای میزبانی ازشون انجام داده بودیم، دوستم باهام تماس گرفت و گفت که نمیتونن بیان و منم گفتم اشکالی نداره عزیزم ایشالا در یه زمان خیلی بهتر همدیگه رو میبینیم و بعد از اینکه تلفن رو قطع کردم نه تنها ناراحت نبودم بلکه خوشحال هم بودم که اینقدررر خدا قوانینش درست و دقیق و بدون تغییره، من اصلا نمیدونم چرا قرار نبود ما همدیگه رو ببینیم ولی چون حالمون خوب بود و حسمون عالی بود بدون شک میدونستیم که این کنسلی به نفعمونه و فقط خدا رو شکر کردیم و گفتیم الخیر فی ما وقع، در حالی که همین اتفاق چند سال قبل افتاد و نه تنها دو ساعت مونده به اومدن مهمون ها بلکه یک روز قبل از اومدنشون از طرف مهمون ها کنسل شد و من کلی حرص خودم و خودمو ناراحت کردم که ای بابااا ما کلی تدارک دیدیم چرا کنسل میکنن آخه، چون اون موقع قوانین رو نمیدونستم، مدار ها رو درک نکرده بودم و الان که خدا جون مدتهاست من رو به سمت آگاهی های شما استاد جان هدایت کرده، با هر اتفاقی، از زاویه ای میبینم که خیره و میدونم که واقعا برای من خوبه اگر من تو مسیر درست باشم
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
موقعی که دیگه اون رفتارهای تکرار شونده رو از اطرافیانم ندیدم، فهمیدم پس دلیلش تغییراتییه که من این مدت زمان گذاشتم واسش و اینجوری بیشتر انگیزه دارم میگیرم که هر روز ادامه بدم به این مسیر مستقیم که تهش رسیدن به رستگاری در دنیا و آخرته
خدا جونم الهیییی صد هزار مرتبه شکر که هدایتم کردی به راه مستقیمت، به راه کسایی که بهشون نعمت بی حساب بخشیدی
به نام مهربانترین مهربانان، او که جهانی با عظمت رو مدیریت میکنه، جهانی که بر پایه ی عدل هست.
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته هست که باعث میشه همان افراد یا شرایط رو جذب کنم؟
فکر میکنم اگه من تمرین کنم زیبابین باشم ،یعنی کلید حل معمای وجودم.
یعنی با هر برخوردی یا پیش امدی بگردم و اون نکته مثبتش رو پیدا کنم یعنی نصف بیشتر راه رو رفتم.
مثلا با برخورد با فرزندم، همسرم، دوستم، معلمم، محل زندگیم، کارم، به دنبال نکته مثبت و زیبای اون باشم، یعنی برداشتن اولین قدم.
تازه دارم درک میکنم دنیای اطرافم رو با نگاه بچه ها ببینم و فقط لذت ببرم، شاید بهم بگن ساده لوح، خوش باور. ولی مهم نیست، مهم اینه که با من این نگاه خیلی راحت تر و شادتر میتونم زندگی کنم.
یادم میاد وقتی صفت ساده لوح رو شنیدم، خیلی خودم رو سرزنش کردم، دیگه حواسم رو جمع میکردم در هر برخوردی و مکانی بگردم به دنبال مثلا ریشه ی اون وجه دیگه اون برخورد، یعنی نکته ی منفیش رو پیدا کنم، در ذهنم حلاجی کنم، و جواب مثلا عاقلانه از دید دیگران بدم، ولی هر چه بیشتر میگذره، بیشتر درک میکنم، زندگی به اون سختی که در ذهنم پرورش دادم نیست، من اگه زیبابین باشم، به دنبال نکات مثبت باشم، بیشتر به خود واقعیم نزدیک هستم، ارام هستم، در نتیجه ی این ارامش، شاد هستم، انرژی شادی من جو رو عوض میکنه، و باعث شادی بیشتر میشه، چون من خودم رو باور دارم، به خودم اعتماد دارم، اعتماد به نفس من باعث ایجاد احساس خوب من میشه و من فقط خوبی و خوشی رو تجربه میکنم.
اولین قدم برای داشتن احساس خوب، یعنی ساده گرفتن زندگی.
اگه میخام توحیدی باشم، باید توحیدی فکرکنم، عمل کنم.
توحید یعنی ارامش، یعنی توکل. یعنی باور. یعنی عزت نفس،
یعنی مثل ابرهای اسمون، با سخاوت و با گذشت، بدون چشم داشت فقط بباری و اباد کنی، شاید اون وسطا صدای اعتراض و ناله ای هم بشنوی از سوراخ بودن سقف زندگی، از چکه های بارون که زمین خونه ای رو خیس کرده ولی بدونی و بپذیری که داری بهش کمک میکنی تا بلند بشه و تکونی برای تغییر خودش بده، نمیخاد براش خدایی کنی، تذکر بدی، مثلا بهش کمک کنی، هر کسی خودش بلند میشه و به شیوه ی خودش خونش رو اباد میکنه.
همه رو برای دل خودم نوشتم تا یادم بمونه من با دلسوزی و حامی بودن، نه تنها به خودم ضربه میزنم، بلکه ممکنه جلوی رشد و پیشرفت دیگران، حتی فرزندم رو بگیرم. چقدر توحیدی بودن در عین سادگی، عمیق و گسترده هست. تازه هر روز که میگذره جنبه ی تازه و کوچکی از اون رو درک میکنم. این رو اویزه ی گوشم میکنم که اگه دنیای من تغییر کنه، اون بیرون هم همه چیز تغییر میکنه. به یک باره اتفاق نمیفته، ارام ارام و با رشد من، بزرگ شدن من.
خدایا شکرت،از خودم میخوام من رو تو مسیر اهداف ام به راه درست هدایت کنه،ایمان دارم لیاقت بهترین زندگی رو دارم.
هدف بزرگ من این است که با استمرار و نظم، خودم را به سطحی از زندگی برسانم که شایستهاش هستم؛ این یعنی مهاجرت به یک کشور مدرن، رشد شخصی، و ساختن یک زندگی آرام، باکیفیت و باثبات.
برای من این هدف فقط یک «جا بهجایی» نیست، بلکه یک مسیر عمیق برای ارتقای سطح زندگی، ذهن، و آیندهام است.
چطور در مسیر عجله نمیکنم؟
برای اینکه در میانهی راه ناامید یا عجول نشوم، به «جوانههای کوچک» توجه میکنم:
هر روزی که یک قدم کوچک برمیدارم
هر لحظهای که احساس میکنم آرامتر، متمرکزتر یا امیدوارتر هستم
هر مهارتی که حتی کمکم یاد میگیرم
هر بار که میبینم وابستگیام به شرایط و آدمهای اطراف کمتر میشود
هر نشانهای که ثابت میکند من واقعاً در حال تغییر هستم
این نشانهها شاید ظاهراً کوچک باشند، اما برای من معنای «رشد درونی» دارند. همینها هستند که من را در مسیر نگه میدارند.
چگونه انگیزهام را حفظ میکنم؟
من این نشانههای کوچک را بزرگ میبینم و بابتشان سپاسگزارم؛ چون میدانم هر تغییری از درون شروع میشود. نتیجههای بیرونی—مثل مهاجرت، کار بهتر، یا سطح زندگی بالاتر—فقط «میوههای نهایی» هستند.
وقتی جوانهها را با دقت ببینم، دیگر عجله نمیکنم؛ چون مطمئنم درخت در حال رشد است.
تجربه گذشته
در گذشته عجله و هیجان باعث شد چند فرصت مهم را از دست بدهم. اما هرجا صبر کردم و تمرکز را روی مسیر گذاشتم، نتیجهای چند برابر و بهتر دریافت کردم. این بزرگترین درس من بوده:
من خیلی خوب و واضح متوجه الگوی تکراری اشتباهم در زندگی ام میشوم، یعنی من نسبت به گذشته هم زندگی بهتری دارم و هم شرایط و جایگاه بهتری، میتونم بگم من تقریبا در آرزوهای دیروزم هستم، ولی حال درونی من تغییری نکرده و مانند گذشته هستم، یعنی با بالاتر رفته درجه ام از لحاظ فیزیکی، هیچ تغییری در درونم احساس نمیکنم و به شدت احساس ترس و غم رو با خودم همراه میبینم، من در هر کاری و شغلی حال اکنونم رو داشتم در هر روش،از زندگی حال درونم بد بود،
حالا اون الگوهای تکرازی پر از اشتباه چه بود در همه اوقات زندگی ام منتشر بود؟ من به شدت نشخوار فکری دارم یعنی ذهنم جوری من رو میبره و در افکار غرق میکنه که اتگار هیپنوتیزم میشم، و من هنوز این عارضه بزرگ رو نتونستم مهار کنم! الگوی تکراری بعدی عدم توکل و عدم باور به اینکه قدرت یکتا خداست و بقیه وسیله هستن و همچنین عدم باور اینکه خودم خالق زندگی خودم هستم و این خودم هستم که میتونم خودم رو از شرایط وحشتناکی در بیارم و به شرایط ایده آل برسونم.
تغییرات گوناگونی در شخصیتم به وجود اومده، ولی همیشه. حال درونیم بد بوده و این حال بد جلوی اون تغییرات اساسی و همچنین جلوی لذت بردن از زندگی رو ازم میگیره.
من 40 سال که دارم تلاش میکنم ولی مشخصه که این تلاش کافی نیست، ولی باید تلاشم اونقدری باشه که جهانم عوض بشه.
واین تلاش درونی رو باید زیاد کنم، ولی کی؟
بچه ها نزارید به جایی برسید که عدم تلاش بیشتر باعث بشه ایمانتون رو ضایع کنه جکری که دیگه هیچوقت بلند نشید.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و سلام به همه دوستان ، من به مدت سه سال هست که فعالیت میکنم محیط کار من کاملا زنانه هست توی این سه سال جاهای مختلفی رفتم و با آدم های مختلفی کار کردم هر دفعه مشکلی برای من پیش میومد و من دچار اختلاف با مدیریت اون مجموعه میشدم و هرکجا میرفتم دوباره و دوباره تکرار میشد و متوجه شدم مثل یه الگو داره تکرار میشه همون رفتار ها همون بی احترامی ها هعی تکرار میشد من اوایل میگفتم تقصیر اونا هست اونا آدمای بدی هستن ولی بعد از این که از این تکرار خسته شدم و حرفای استاد رو به یاد آوردم متوجه شدم باید به خودم نگاه کنم خودم رو بسنجم این منم که باید خودم رو تغییر بدم و مدارم رو ببرم بالاتر تا آدم های خوب سر راهم قرار بگیرن ، این پروژه تغییر را در آغوش بگیر خیلی خیلی داره به من کمک میکنه و من هر روز دارم سعی میکنم روی زیبایی های زندگیم تمرکز کنم روی خوبی های آدما تمرکز کنم سعی کنم صبور تر بشم
کاری که انجام دادم با خودم فکر کردم به همه ی اون آدم هایی که باهاشون روبه رو شدم توی این مدت کاری و به رفتار ها و افکار خودم فکر کردم
کمکم و با کمک حرف های استاد فهمیدم چه دلایلی داشته که مدام مثل یک الگو این آدم ها سر راهم اومدن ، یکی از اون دلایل ها عدم داشتن احساس لیاقت بود که دارم روش کار میکنم با گفتن جملات تکرار شونده خوب به خودم و تمرین اعتماد به نفس و این که به خودم و توانایی های خودم ایمان داشته باشم و خودم رو بالا ببینم چون من لایق بهترین ها هستم ، با استعداد هستم ، توکل میکنم به خدا و این مسیر رو ادامه میدم چون واقعا میخوام تغییر کنم
یه کار دیگه هم که انجام دادم آدم های اشتباهی رو حذف کردم این موضوع هم بهم خیلی کمک کرد و تمرکز من الان فقط و فقط روی تغییر خودم و بهتر شدن زندگی خودم هست مطمئن هستم که شرایط کاری من هم در کنارش تغییر میکنه خود به خود
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و هم فرکانسی های عزیز
رفتار نادرست تکراری من به نظرم اینه که من هروقت به شرایط بهتری میرسم فکر میکنم دیگه این ها ثابت هست و روی خودم کار نمیکنم و این باعث میشه که شرایط من رفته رفته باز بدتر بشه و اون بهبود از بین بره و با یه سری تضاد های تقریبا تکراری مواجه میشم که دیگه این بار آخر کاملا متوجه این موضوع شدم
و این حالت نه تنها توی یک بعد از زندگیم بلکه در تمام ابعاد یعنی شغلم، روابطم، سلامتم و همه و همه رو تحت تاثیر قرار میده
و باید یاد بگیرم که هر روز روی خودم کار کنم حتی اگر شرایطم خیلی خوب و عالی باشه چون جهان ثابت نیست و من باید خودم رو باهاش هماهنگ کنم که اگر نکنم ثابت نمیمونم! یا افت میکنه شرایط خوبم یا پیشرفت میکنم
باید شرایط خوب بعد از تغییر رو به خودم یادآور بشم تا این الگو رو تکرار کنم نه الگویی که حالم رو و زندگیم رو بد میکنه
خدایا شکرت که من رو توی مسیری قرار میدی که زندگیم رو بهبود ببخشم
خدایا شکرت که در هر لحظه و همیشه هدایتگر زندگی من هستی به سمتی که همه چیز به نفع من باشه
خدایا شکرت که روز به روز هدایتم میکنی به سمت آگاهی بیشتر و آگاهانه کار کردن روی خودم
به نام خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان وهّآب
درود بر استاد عباسمنش و بانو مریم عزیز و دستاندرکاران سایت و همراهان گرامی
میخوام در مورد روابط خودم با همسرم براتون بنویسم.
از آغاز ازدواجمون، من مثل یه بچه کوچولو چسبیدم به همسرم و انگار که مانانم را پیدا کردم، دلم نمیخواست کسی جز خودم بهش توجه کنه، حتا خواهرزاده و برادرزادههاش که اونو رو به نام کوچکش صدا میکردند و من از این بابت رنج میکشیدم و حتا تذکر میدادم.
در برابر روابط ایشان با همکاران مرد اداریش حساس بودم و مثلا اگر نام یکی از آنها را به شکل اختصاری در موبایلش نوشته بود ناراحت میشدم.
خوب همین حساسیت بیهودهی من سبب واکنشهای بد همسرم میشد و دعواها داشتیم.
یادم میاد که وقتی ایشان در اوائل ازدواجمون، در دورهی کاردانی به کارشناسی رشتهی خودش به شکل پودمانی در یکی از مراکز تربیت معلم تهران پذیرفته شده بود و در خانهی باجناق من و خواهرش سکونت داشت، من برای سر زدن به ایشان به تهران میآمدم و همیشه در هنگام خداحافظی، دعوامون میشد و بیتردید من در راه ترمینال، پشیمان میشدم و از ترس از دست دادنش، از تلفنهای توی خیابان به منزل خواهرش زنگ میزدم و از ایشان پوزش میخواستم.
همیشه سر مسائل کاملا پیش پا افتاده با هم اختلاف داشتیم. حالا مسائل بزرگ بماند جای خودش!
امروز که همسرم برای دو روز اومده بود به شهرمان تا من و پسر بزرگمان را ببینه، باز هم بیشتر به گلهگذاری گذشت. مخصوصا این دم آخری که داشت به من میگفت که من سبب شدم تا بره تهران و از اینکه از خونهاش دور شده راضی نیست و تقصیر منه و ما هرجور که شده باید به تهران بریم و …
البته ما مسائل دیگر هم داریم که اینجا جایش نیست. به هر ترتیب، من توی دلم به خودم گفتم ببین چرا تو هنوز داری این حرفها را میشنوی؟!
چرا هنوز هم شاهد اینجور دلخوریها هستی؟ البته اینبار از سوی ایشان بود نه من ولی اصل ماجرا یکی است!
پس، این منم که تغییر نکردهام! ولی خدا را شکر اینبار برخلاف بارهای گذشته تونستم خودم را کنترل کنم و توی دلم گفتم ببین این یک درسه و تو باید از اون بسیار بیاموزی!
درس اینه که آقا فریبرز کاوهی گُل و گُلاب، تو باید یاد بگیری که اول به خودت اهمیت بدی! اونی که تو گُمش کردی، مامانت و همسرت نیست!
اون آدم که این همه سال دنبالش میگردی، خودتی!
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
گوهری کز صدف کُون و مکان بیرون است
طلب از گُم شدگان لب دریا میکرد
آره برادر، وقتی با خودت مهربان نیستی، برای خودت و تنهاییت وقت نمیگذاری، این میشه که کائنات نیز هنوز بهت این روش را نش ن میده و اینجوری بهت تذکر میده که ببین، باید به خودت اهمیت بدی! و اول خودت را دوست داشته باشی، اول نیازهای خودت مهمه! اول خودت بعد بقیه!
مثلا امروز همسرم برای یک کار آرایشی روی گونههاش رفت و یه پولی خرج کرد. قبلش به من گفت که داری بهم بدی؟ من بر خلاف گذشته که داد مخالفت سر میدادم، اینبار هیچ چیزی نگفتم و با اینکه پول داشتم ولی گفتم نه! خوب رفت و انجام داد و من هم برخلاف گذشته دیگه غُرغُر نکردم و در پاسخ این پرسش که آیا زیبا شدم؟ گفتم شما پیش از این هم زیبا بودید و دیگه هیچ چیزی نگفتم.
موقع خداحافظی هم طبیعی برخورد کردم و دیگه از دلخوری خبری نبود.
با اینحال میدونم که این مسئله ریشهایتر از اینه که به همین راحتی درست بشه و شاید هیچ وقت کاملا درست نشه. ولی، اگر من بیشتر و بیشتر و هر روز روی خودم کار کنم، انتظار اینه که کمرنگتر بشه و ریشههاش سستتر و سستتر بشن! تا اینکه تحت کنترل من دربیاد! و بتونم جلوی این مومنتومهای منفی را بگیرم و این ترمزها را کنترل کنم تا اینکه به فضل پروردگار به راه راست هدایت بشم، همان راه کسانی که او بر آنان نعمت ارزانی میدارد نه راه کسانی که بر آنان خشم میگیرد و نه راه گمراهان ️
سلام
خدا رو شکر میکنم به خاطر هدایت الله
با هدایت شدن به سوی خانواده استاد عباس منش و یادگیری قوانین ، در خیلی از موضوعات تغییر کردم ، آرامشم خیلی بیشتر شده ، بیشتر میتونم به خدا اعتماد کنم، امیدم بیشتر شده و البته ایمانم که هنوز خیلی جای کار داره
الان یاد گرفتم که مسئولیت زندگیم رو بپذیرم و به دنبال بهبود هر چه بیشترش باشم
کینه هام کمتر شده غصه هام کمتر شده ، خشمم تا حد زیادی فروکش کرده ، خودمو یه کم بخشیدم
و جاهایی هست که تغییر خیلی بیشتری لازم دارم تا بتونم راحتر ، زیباتر و مرفه تر زندگی کنم
مثلا هنوز تو مسائل مالی به اندازه کافی تغییر نکردم
تغییر بوده و هست ولی هنوز تغییراتم پایدار نشده
باید روی این موضوع خیلی بیشتر کار کنم
سپاسگزارم استاد
سپاسگزارم خانم شایسته عزیز
سپاسگزارم دوستان خوبم
سلام به روی ماهتون استاد عزیزم ودوستان ناب این دانشگاه بهشتی
وخانم شایسته جانم
این دوره وترکیبش با دوره ی لیاقت یه معجون خوشمزه شده برام
جوری که بهتر فایلارو درک میکنم
الحمدلله که دسترسی دارم به این دو تا دوره ی بهشتی وخداروشکر بخاطر اینکه واقعا روزی ارزوم بود کسی دوره ی لیاقت رو بزاره ومن بتونم خریداری کنم وخیلی وقته که من دارمش و خیلی برام طبیعی شده
راستش من بارها دوره ی لیاقت رو کارکردم اوایل عالی نتیجه گرفتم از دختری که بسیار فرکانس های پایین داشتم خودمو کشوندم بالا
ولی بعد یه مدت غرور منو گرفت ومیگفتم من بلدم پس چرا نتیجه نمیگیرم بابا این قانون برای من جواب نمیده
من فایلا رو گوش میدادم ولی درونی نشده بود
باورهام تغییرنکرده بودن
اصلا نمیتونستم باور کنم من بدون هیچ دلیلی لایق وارزشمندم ولیاقتم بی قیدوشرطه
وبی انگیزه میشدم وول میکردم
واینقدر فرکانسام میومد پایین ودوباره شروع میکردم
تااینکه تصمیم گرفتم روزی 1 فایل از دوره رو گوش بدم ولی باتاثیرگزاری بالاتر
وخداروشکر که راضی هستم وخدا هرروز نیز راضیترم میکنه
خداروشکر بابت این مسیر زیبا وشاه کلیدی بنام دوره ی لیاقت من بتونم فقط همین یه دوره رو عالی کارکنم غوغایی در جهانم به پا میکنم که هرروز راضیترم میکنه
دوستون دارم خیلی زیاد
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
استاد جان من بارها به این موضوع رسیدم و یه جورایی به خوردمرفته که وقتی اتفاق بدی واسممیفته سعی میکنم کسی رو مقصر ندونم بگردم ایراد توی خودم توی باورهای خودم، که چرا ایناتفاق واسم افتاد ، یکم که بهش فکر میکنم و به قبل از اتفاق افتادن اون ناخواسته برمیگردم، میفمم که خودم باعث شدم این ناخواسته برام اتفاق بیفته با ترس هام با شرکمبا باورهای اشتباهی که داشتم باعث شدم اون اتفاق رخ بده، البته که باز هم نگاه میکنم میبینم خدا واسم نشونه فرستاده ولی من توجهی بهش نکردم و اون فکر معیوبو ادامه دادم
وقتی اینطوری به مسائل نگاه میکنم متوجه میشم که خودم خالق شرایط زندگی خودم هستم
اگر هنوز ناخواسته تو زندگی من رخ میده هنوز آدم های نادرستی کنار من هستن این من هستم که عوض نشدم به اون آدم یا به عوامل بیرونی ربطی نداره
اگر من در شرایط بحرانی مثل دیگران رفتار کنم که مثل همونا نتیجه میگیرم چه فرقی میکنم با دیگران منی که میگم تغییر کردمباید تو شرایط نادلخواه رفتار متفاوتی نشون بدم وگرنه تو شرایط عالی وخوب که همه میتونن خوب باشن
من بارها تو آدم های دیگه همهمینو دیدم که طرف تو حرف خیلی لارج و بزرگوارانه حرف میزده ولی به نقطه عمل که میرسیده مثل بچه ها رفتار میکرده و اونجا بود که واسه من نمونه عینی پیدا میشد که ببین یوسف اگه تو هم مثل این آدم باشی فرقی با دیگران نمیکنی
پس ما به اون اندازه ای نتایج متفاوت میگریم که تغییر میکنیم
ممنونم از شما استاد عزیز خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک بیینمتون
و هنگامی که به آنان گویند به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر آیید، گویند : آیینی که پدرانمان را بر آن یافته ایم ما را بس است، آیا هر چند پدرانشان چیزی نمیدانستند و هدایت نیافته باشند؟ (مائده 104)
ای اهل ایمان مراقب خود باشید، اگر شما هدایت یافتید، گمراهی کسی که گمراه شده به شما زیانی نمی رساند، بازگشت همه ی شما به سوی خداست، پس شما را به آنچه انجام می دادید آگاه خواهد کرد (مائده 105)
سلام به استاد عزیزم و مریم جان زیبا و دوستای خوبم در این پروژه ی جذاب
پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر، جلسه ی ششم:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
من خیلی خیلی بهتر از قبل شدم تو این قضیه و از وقتی با قانون آشنا شدم و فهمیدم خودم دارم درون این افرادی که من نسبت بهشون مقاومت دارم رو برانگیخته میکنم، سعی کردم تکاملی و آروم آروم مقاومتم رو بردارم از روشون و بپذیرم اگه در زمان نامناسبی کسی میاد خونمون دلیلش حس درونی خودم بوده و مقاومتم نسبت به اون شخص و دیگه کسی رو مقصر ندونم ( و البته که خیلی سخت بود اولش ولی کم کم وقتی دیدم که داره جواب میده ادامه دادم و بهتر شدم ) و تا همین الان هم دارم روش کار میکنم و دارم سعی میکنم با همه ی افراد به صلح کامل برسم و نتیجش هم این شده که فقط اون قسمت خوبشون رو بهم نشون میدن و اگه قرار باشه کسی رو ببینیم و یهو کنسل بشه میگم آخ جون پس قانون داره جواب میده و اصلا از کنسل شدن دیداری ناراحت نمیشم دیگه در حالی که قبلاً اصلا اینجوری نبودم
یه مثال واضح در مورد این موضوع بگم :
چند ماه پیش یکی از دوستان عزیزم پیام داد که دو روز دیگه میان تهران برای مسافرت، و منم با عشق به صرف شام دعوتشون کردم خونمون و یکی دو ساعت مونده به رسیدنشون، در حالی که من و همسرم همه ی کارها رو برای میزبانی ازشون انجام داده بودیم، دوستم باهام تماس گرفت و گفت که نمیتونن بیان و منم گفتم اشکالی نداره عزیزم ایشالا در یه زمان خیلی بهتر همدیگه رو میبینیم و بعد از اینکه تلفن رو قطع کردم نه تنها ناراحت نبودم بلکه خوشحال هم بودم که اینقدررر خدا قوانینش درست و دقیق و بدون تغییره، من اصلا نمیدونم چرا قرار نبود ما همدیگه رو ببینیم ولی چون حالمون خوب بود و حسمون عالی بود بدون شک میدونستیم که این کنسلی به نفعمونه و فقط خدا رو شکر کردیم و گفتیم الخیر فی ما وقع، در حالی که همین اتفاق چند سال قبل افتاد و نه تنها دو ساعت مونده به اومدن مهمون ها بلکه یک روز قبل از اومدنشون از طرف مهمون ها کنسل شد و من کلی حرص خودم و خودمو ناراحت کردم که ای بابااا ما کلی تدارک دیدیم چرا کنسل میکنن آخه، چون اون موقع قوانین رو نمیدونستم، مدار ها رو درک نکرده بودم و الان که خدا جون مدتهاست من رو به سمت آگاهی های شما استاد جان هدایت کرده، با هر اتفاقی، از زاویه ای میبینم که خیره و میدونم که واقعا برای من خوبه اگر من تو مسیر درست باشم
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
موقعی که دیگه اون رفتارهای تکرار شونده رو از اطرافیانم ندیدم، فهمیدم پس دلیلش تغییراتییه که من این مدت زمان گذاشتم واسش و اینجوری بیشتر انگیزه دارم میگیرم که هر روز ادامه بدم به این مسیر مستقیم که تهش رسیدن به رستگاری در دنیا و آخرته
خدا جونم الهیییی صد هزار مرتبه شکر که هدایتم کردی به راه مستقیمت، به راه کسایی که بهشون نعمت بی حساب بخشیدی
ممنونم که با عشق کامنتم رو خوندین
به خدای آسمون ها و زمین میسپارمتون
مهری
تغییر را در اغوش بگیر قسمت 6
به نام مهربانترین مهربانان، او که جهانی با عظمت رو مدیریت میکنه، جهانی که بر پایه ی عدل هست.
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته هست که باعث میشه همان افراد یا شرایط رو جذب کنم؟
فکر میکنم اگه من تمرین کنم زیبابین باشم ،یعنی کلید حل معمای وجودم.
یعنی با هر برخوردی یا پیش امدی بگردم و اون نکته مثبتش رو پیدا کنم یعنی نصف بیشتر راه رو رفتم.
مثلا با برخورد با فرزندم، همسرم، دوستم، معلمم، محل زندگیم، کارم، به دنبال نکته مثبت و زیبای اون باشم، یعنی برداشتن اولین قدم.
تازه دارم درک میکنم دنیای اطرافم رو با نگاه بچه ها ببینم و فقط لذت ببرم، شاید بهم بگن ساده لوح، خوش باور. ولی مهم نیست، مهم اینه که با من این نگاه خیلی راحت تر و شادتر میتونم زندگی کنم.
یادم میاد وقتی صفت ساده لوح رو شنیدم، خیلی خودم رو سرزنش کردم، دیگه حواسم رو جمع میکردم در هر برخوردی و مکانی بگردم به دنبال مثلا ریشه ی اون وجه دیگه اون برخورد، یعنی نکته ی منفیش رو پیدا کنم، در ذهنم حلاجی کنم، و جواب مثلا عاقلانه از دید دیگران بدم، ولی هر چه بیشتر میگذره، بیشتر درک میکنم، زندگی به اون سختی که در ذهنم پرورش دادم نیست، من اگه زیبابین باشم، به دنبال نکات مثبت باشم، بیشتر به خود واقعیم نزدیک هستم، ارام هستم، در نتیجه ی این ارامش، شاد هستم، انرژی شادی من جو رو عوض میکنه، و باعث شادی بیشتر میشه، چون من خودم رو باور دارم، به خودم اعتماد دارم، اعتماد به نفس من باعث ایجاد احساس خوب من میشه و من فقط خوبی و خوشی رو تجربه میکنم.
اولین قدم برای داشتن احساس خوب، یعنی ساده گرفتن زندگی.
اگه میخام توحیدی باشم، باید توحیدی فکرکنم، عمل کنم.
توحید یعنی ارامش، یعنی توکل. یعنی باور. یعنی عزت نفس،
یعنی مثل ابرهای اسمون، با سخاوت و با گذشت، بدون چشم داشت فقط بباری و اباد کنی، شاید اون وسطا صدای اعتراض و ناله ای هم بشنوی از سوراخ بودن سقف زندگی، از چکه های بارون که زمین خونه ای رو خیس کرده ولی بدونی و بپذیری که داری بهش کمک میکنی تا بلند بشه و تکونی برای تغییر خودش بده، نمیخاد براش خدایی کنی، تذکر بدی، مثلا بهش کمک کنی، هر کسی خودش بلند میشه و به شیوه ی خودش خونش رو اباد میکنه.
همه رو برای دل خودم نوشتم تا یادم بمونه من با دلسوزی و حامی بودن، نه تنها به خودم ضربه میزنم، بلکه ممکنه جلوی رشد و پیشرفت دیگران، حتی فرزندم رو بگیرم. چقدر توحیدی بودن در عین سادگی، عمیق و گسترده هست. تازه هر روز که میگذره جنبه ی تازه و کوچکی از اون رو درک میکنم. این رو اویزه ی گوشم میکنم که اگه دنیای من تغییر کنه، اون بیرون هم همه چیز تغییر میکنه. به یک باره اتفاق نمیفته، ارام ارام و با رشد من، بزرگ شدن من.
سلام
روز دهم از پروژه تغییر رو در آغوش بگیر،قسمت 6
خدایا شکرت،از خودم میخوام من رو تو مسیر اهداف ام به راه درست هدایت کنه،ایمان دارم لیاقت بهترین زندگی رو دارم.
هدف بزرگ من این است که با استمرار و نظم، خودم را به سطحی از زندگی برسانم که شایستهاش هستم؛ این یعنی مهاجرت به یک کشور مدرن، رشد شخصی، و ساختن یک زندگی آرام، باکیفیت و باثبات.
برای من این هدف فقط یک «جا بهجایی» نیست، بلکه یک مسیر عمیق برای ارتقای سطح زندگی، ذهن، و آیندهام است.
چطور در مسیر عجله نمیکنم؟
برای اینکه در میانهی راه ناامید یا عجول نشوم، به «جوانههای کوچک» توجه میکنم:
هر روزی که یک قدم کوچک برمیدارم
هر لحظهای که احساس میکنم آرامتر، متمرکزتر یا امیدوارتر هستم
هر مهارتی که حتی کمکم یاد میگیرم
هر بار که میبینم وابستگیام به شرایط و آدمهای اطراف کمتر میشود
هر نشانهای که ثابت میکند من واقعاً در حال تغییر هستم
این نشانهها شاید ظاهراً کوچک باشند، اما برای من معنای «رشد درونی» دارند. همینها هستند که من را در مسیر نگه میدارند.
چگونه انگیزهام را حفظ میکنم؟
من این نشانههای کوچک را بزرگ میبینم و بابتشان سپاسگزارم؛ چون میدانم هر تغییری از درون شروع میشود. نتیجههای بیرونی—مثل مهاجرت، کار بهتر، یا سطح زندگی بالاتر—فقط «میوههای نهایی» هستند.
وقتی جوانهها را با دقت ببینم، دیگر عجله نمیکنم؛ چون مطمئنم درخت در حال رشد است.
تجربه گذشته
در گذشته عجله و هیجان باعث شد چند فرصت مهم را از دست بدهم. اما هرجا صبر کردم و تمرکز را روی مسیر گذاشتم، نتیجهای چند برابر و بهتر دریافت کردم. این بزرگترین درس من بوده:
پروسه همیشه مقدستر از نتیجه است.
سلام وقت بخیر
من خیلی خوب و واضح متوجه الگوی تکراری اشتباهم در زندگی ام میشوم، یعنی من نسبت به گذشته هم زندگی بهتری دارم و هم شرایط و جایگاه بهتری، میتونم بگم من تقریبا در آرزوهای دیروزم هستم، ولی حال درونی من تغییری نکرده و مانند گذشته هستم، یعنی با بالاتر رفته درجه ام از لحاظ فیزیکی، هیچ تغییری در درونم احساس نمیکنم و به شدت احساس ترس و غم رو با خودم همراه میبینم، من در هر کاری و شغلی حال اکنونم رو داشتم در هر روش،از زندگی حال درونم بد بود،
حالا اون الگوهای تکرازی پر از اشتباه چه بود در همه اوقات زندگی ام منتشر بود؟ من به شدت نشخوار فکری دارم یعنی ذهنم جوری من رو میبره و در افکار غرق میکنه که اتگار هیپنوتیزم میشم، و من هنوز این عارضه بزرگ رو نتونستم مهار کنم! الگوی تکراری بعدی عدم توکل و عدم باور به اینکه قدرت یکتا خداست و بقیه وسیله هستن و همچنین عدم باور اینکه خودم خالق زندگی خودم هستم و این خودم هستم که میتونم خودم رو از شرایط وحشتناکی در بیارم و به شرایط ایده آل برسونم.
تغییرات گوناگونی در شخصیتم به وجود اومده، ولی همیشه. حال درونیم بد بوده و این حال بد جلوی اون تغییرات اساسی و همچنین جلوی لذت بردن از زندگی رو ازم میگیره.
من 40 سال که دارم تلاش میکنم ولی مشخصه که این تلاش کافی نیست، ولی باید تلاشم اونقدری باشه که جهانم عوض بشه.
واین تلاش درونی رو باید زیاد کنم، ولی کی؟
بچه ها نزارید به جایی برسید که عدم تلاش بیشتر باعث بشه ایمانتون رو ضایع کنه جکری که دیگه هیچوقت بلند نشید.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و سلام به همه دوستان ، من به مدت سه سال هست که فعالیت میکنم محیط کار من کاملا زنانه هست توی این سه سال جاهای مختلفی رفتم و با آدم های مختلفی کار کردم هر دفعه مشکلی برای من پیش میومد و من دچار اختلاف با مدیریت اون مجموعه میشدم و هرکجا میرفتم دوباره و دوباره تکرار میشد و متوجه شدم مثل یه الگو داره تکرار میشه همون رفتار ها همون بی احترامی ها هعی تکرار میشد من اوایل میگفتم تقصیر اونا هست اونا آدمای بدی هستن ولی بعد از این که از این تکرار خسته شدم و حرفای استاد رو به یاد آوردم متوجه شدم باید به خودم نگاه کنم خودم رو بسنجم این منم که باید خودم رو تغییر بدم و مدارم رو ببرم بالاتر تا آدم های خوب سر راهم قرار بگیرن ، این پروژه تغییر را در آغوش بگیر خیلی خیلی داره به من کمک میکنه و من هر روز دارم سعی میکنم روی زیبایی های زندگیم تمرکز کنم روی خوبی های آدما تمرکز کنم سعی کنم صبور تر بشم
کاری که انجام دادم با خودم فکر کردم به همه ی اون آدم هایی که باهاشون روبه رو شدم توی این مدت کاری و به رفتار ها و افکار خودم فکر کردم
کمکم و با کمک حرف های استاد فهمیدم چه دلایلی داشته که مدام مثل یک الگو این آدم ها سر راهم اومدن ، یکی از اون دلایل ها عدم داشتن احساس لیاقت بود که دارم روش کار میکنم با گفتن جملات تکرار شونده خوب به خودم و تمرین اعتماد به نفس و این که به خودم و توانایی های خودم ایمان داشته باشم و خودم رو بالا ببینم چون من لایق بهترین ها هستم ، با استعداد هستم ، توکل میکنم به خدا و این مسیر رو ادامه میدم چون واقعا میخوام تغییر کنم
یه کار دیگه هم که انجام دادم آدم های اشتباهی رو حذف کردم این موضوع هم بهم خیلی کمک کرد و تمرکز من الان فقط و فقط روی تغییر خودم و بهتر شدن زندگی خودم هست مطمئن هستم که شرایط کاری من هم در کنارش تغییر میکنه خود به خود
در پناه خدا باشید
بنام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و هم فرکانسی های عزیز
رفتار نادرست تکراری من به نظرم اینه که من هروقت به شرایط بهتری میرسم فکر میکنم دیگه این ها ثابت هست و روی خودم کار نمیکنم و این باعث میشه که شرایط من رفته رفته باز بدتر بشه و اون بهبود از بین بره و با یه سری تضاد های تقریبا تکراری مواجه میشم که دیگه این بار آخر کاملا متوجه این موضوع شدم
و این حالت نه تنها توی یک بعد از زندگیم بلکه در تمام ابعاد یعنی شغلم، روابطم، سلامتم و همه و همه رو تحت تاثیر قرار میده
و باید یاد بگیرم که هر روز روی خودم کار کنم حتی اگر شرایطم خیلی خوب و عالی باشه چون جهان ثابت نیست و من باید خودم رو باهاش هماهنگ کنم که اگر نکنم ثابت نمیمونم! یا افت میکنه شرایط خوبم یا پیشرفت میکنم
باید شرایط خوب بعد از تغییر رو به خودم یادآور بشم تا این الگو رو تکرار کنم نه الگویی که حالم رو و زندگیم رو بد میکنه
خدایا شکرت که من رو توی مسیری قرار میدی که زندگیم رو بهبود ببخشم
خدایا شکرت که در هر لحظه و همیشه هدایتگر زندگی من هستی به سمتی که همه چیز به نفع من باشه
خدایا شکرت که روز به روز هدایتم میکنی به سمت آگاهی بیشتر و آگاهانه کار کردن روی خودم
استاد جونم عاشقتونم
به نام خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان وهّآب
درود بر استاد عباسمنش و بانو مریم عزیز و دستاندرکاران سایت و همراهان گرامی
میخوام در مورد روابط خودم با همسرم براتون بنویسم.
از آغاز ازدواجمون، من مثل یه بچه کوچولو چسبیدم به همسرم و انگار که مانانم را پیدا کردم، دلم نمیخواست کسی جز خودم بهش توجه کنه، حتا خواهرزاده و برادرزادههاش که اونو رو به نام کوچکش صدا میکردند و من از این بابت رنج میکشیدم و حتا تذکر میدادم.
در برابر روابط ایشان با همکاران مرد اداریش حساس بودم و مثلا اگر نام یکی از آنها را به شکل اختصاری در موبایلش نوشته بود ناراحت میشدم.
خوب همین حساسیت بیهودهی من سبب واکنشهای بد همسرم میشد و دعواها داشتیم.
یادم میاد که وقتی ایشان در اوائل ازدواجمون، در دورهی کاردانی به کارشناسی رشتهی خودش به شکل پودمانی در یکی از مراکز تربیت معلم تهران پذیرفته شده بود و در خانهی باجناق من و خواهرش سکونت داشت، من برای سر زدن به ایشان به تهران میآمدم و همیشه در هنگام خداحافظی، دعوامون میشد و بیتردید من در راه ترمینال، پشیمان میشدم و از ترس از دست دادنش، از تلفنهای توی خیابان به منزل خواهرش زنگ میزدم و از ایشان پوزش میخواستم.
همیشه سر مسائل کاملا پیش پا افتاده با هم اختلاف داشتیم. حالا مسائل بزرگ بماند جای خودش!
امروز که همسرم برای دو روز اومده بود به شهرمان تا من و پسر بزرگمان را ببینه، باز هم بیشتر به گلهگذاری گذشت. مخصوصا این دم آخری که داشت به من میگفت که من سبب شدم تا بره تهران و از اینکه از خونهاش دور شده راضی نیست و تقصیر منه و ما هرجور که شده باید به تهران بریم و …
البته ما مسائل دیگر هم داریم که اینجا جایش نیست. به هر ترتیب، من توی دلم به خودم گفتم ببین چرا تو هنوز داری این حرفها را میشنوی؟!
چرا هنوز هم شاهد اینجور دلخوریها هستی؟ البته اینبار از سوی ایشان بود نه من ولی اصل ماجرا یکی است!
پس، این منم که تغییر نکردهام! ولی خدا را شکر اینبار برخلاف بارهای گذشته تونستم خودم را کنترل کنم و توی دلم گفتم ببین این یک درسه و تو باید از اون بسیار بیاموزی!
درس اینه که آقا فریبرز کاوهی گُل و گُلاب، تو باید یاد بگیری که اول به خودت اهمیت بدی! اونی که تو گُمش کردی، مامانت و همسرت نیست!
اون آدم که این همه سال دنبالش میگردی، خودتی!
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
گوهری کز صدف کُون و مکان بیرون است
طلب از گُم شدگان لب دریا میکرد
آره برادر، وقتی با خودت مهربان نیستی، برای خودت و تنهاییت وقت نمیگذاری، این میشه که کائنات نیز هنوز بهت این روش را نش ن میده و اینجوری بهت تذکر میده که ببین، باید به خودت اهمیت بدی! و اول خودت را دوست داشته باشی، اول نیازهای خودت مهمه! اول خودت بعد بقیه!
مثلا امروز همسرم برای یک کار آرایشی روی گونههاش رفت و یه پولی خرج کرد. قبلش به من گفت که داری بهم بدی؟ من بر خلاف گذشته که داد مخالفت سر میدادم، اینبار هیچ چیزی نگفتم و با اینکه پول داشتم ولی گفتم نه! خوب رفت و انجام داد و من هم برخلاف گذشته دیگه غُرغُر نکردم و در پاسخ این پرسش که آیا زیبا شدم؟ گفتم شما پیش از این هم زیبا بودید و دیگه هیچ چیزی نگفتم.
موقع خداحافظی هم طبیعی برخورد کردم و دیگه از دلخوری خبری نبود.
با اینحال میدونم که این مسئله ریشهایتر از اینه که به همین راحتی درست بشه و شاید هیچ وقت کاملا درست نشه. ولی، اگر من بیشتر و بیشتر و هر روز روی خودم کار کنم، انتظار اینه که کمرنگتر بشه و ریشههاش سستتر و سستتر بشن! تا اینکه تحت کنترل من دربیاد! و بتونم جلوی این مومنتومهای منفی را بگیرم و این ترمزها را کنترل کنم تا اینکه به فضل پروردگار به راه راست هدایت بشم، همان راه کسانی که او بر آنان نعمت ارزانی میدارد نه راه کسانی که بر آنان خشم میگیرد و نه راه گمراهان ️
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار
ارادتمند شما