این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-19.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2015-07-06 00:00:002025-12-03 06:58:09فقط روی خدا حساب باز کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم ومریم خانم عزیزو همه دوستان عباس منشی ام.
بارها و بارها این فایل زیبا و تک رو گوش دادم و هربار یک تکه کوچک از باورهای شرک آلودم اصلاح میشود. منی که فکر میکردم خیلی مومن هستم نمیدونستم چه شرک های و سیعی از فرهنگ مهر طلب ماوجامعه وارد باورهای من شده است و چقدر مشکل از این ناحیه وارد زندگی من شده است. دیگه از هیچ قدرت کوچک وبزرگی نمیترسم چون قدرت را از آن خدا میدانم .
دیگه محبت را از بیرون و در افراد دیگر جستجو نمیکنم چون میدانم خدا خودش عشق مطلق است.
ومحبت های دیکر حقیقت ندارد.
خدا خودش بی نیازی مطلق است. خدا نور مطلق است و برای هدایت ما احتیاج به وسیله نداره فقط کافیه رو بهش کنیم و اگه ما در اعماق اقیانوسها و وسط بیابان ها هم تک وتنها مانده باشیم او میتواند مارا هدایت کند.
خدا همه چیز است . امیدوارم همه مون روز به روز بیشتر خدا رو وارد گیمون کنیم وخوشبختی رو احساس کنیم.
باتشکر استاد عزیز که ما رو با این مقوله حیاتی شنا کرد.
سلام به استاد عزیز و با ایمانم و مریم خانومی که مثل خدیجه که همراه پیامبر بود بهترین همراه برای استاد عزیزمه .
این فایلتونو که دیدم استاد یاد خودم افتادم که تازه دانشگاه ارشد قبول شده بودم و چون داداشم استاد همون دانشگاه بود کلی روش حساب باز کرده بودم که آره فلان کمکو میتونه بهم بکنه.دیگه اون دانشگاه راحتم و همه میشناسنم و هرجا نیاز به چیزی باشه اون هست.
خلاصه ترم اول شد و من تو دانشگاه ودم بعد یه مدت داداشم یه بورسی برنده شد و عین دو سالی که من نیاز داشتم کسی باشه و کمکم کنه اون رفت آلمان و من تو تهران تنها بودم.
از طرف دیگه گفتم استادم خیلی خوبه اون کمکم میکنه اون هوامو داره چون دوست داداشمم هست خیلی میتونه هوامو داشته باشه بازم خدا یه پس گردنی بهم زد و استادم شد معاون پژوهشی و بعد یه مدت دیگه هم شد مدیرپژوهشی دانشگاه و انقدر سرش شلوغ شد که اصلا نمیتونستم ببینمش چه برسه بخواد کمکی بکنه و عین دو سه سال ارشدم خدا دستمو از هرچی غیر خودش بود کوتاه کرد و باعث شد بفهمم که نباید رو کسی حساب باز کنم.نباید به کسی غیر خدا قدرت بدم از وقتی که باورش کردم همه کارام رو روال افتاد از وقتی که رو هیشکی حساب باز نکردم.
خدایاشکرت که با اون همه مشکلات، درسته دو سالی خیلی بهم سخت گذشت ولی عوضش درسایی بزرگی بهم یاد دادی.
هممون عاشق این فایلیم چون هممون شرک و حساب کردن از دیگران برامون اتفاق افتاده و چه گریه ها که نکردیم و وقتی یکی بیاد بهت بگه من هستم و همه چیز منم بقیه را ولشون کن چقدر اسوده خاطر شدیم
من سه روزه تو روز 17 موندم و بارها بارها گوش دادم و عاشقش شدم هر بار
عاشق این همه قدرتش
پریشب با یکی از دوستانم که بسیار انسان موفق و خودساخته و ثروتمندیه صحبت میکردم . قبلش این فایلو داشتم چندین و چندبار گوش میکردم وحرفمون به حساب نکردن رو ادمها رسید و حرفی شد که گفت من هیچ کسو هیچوقت نداشتم غیر خودمو خدا . این یه احساس لحظه ای نبوده برام همیشه همین بوده و هست
انقدر این حرفش تو گوشم زنگ زد .
بعد یکساعت همه چیز انگار داشت بهم گفته میشد که اره باز هم ردپای توحیده
عین جمله ی توحیده . همیشه توحید
بقول استاد وقتی رها باشیم از ادمها و قدرت رو فقط به خدا بدیم اون برامون همه کاری انجام میده و خواسته ها رخ میدن و ثروت زیاد میاد . ادمها دوسمون دارن و میخوان برامون کار انجام بدن
باز هم فکر کردم به استاد و این دوستمون و فایل توحید 6 رو گوش دادم
دیوانه شدم چند روزه
میدونید بچها انگار هر روز دارم متولد میشم و یه عالمه حرف برام میزنه
امروز بهش میگم منم کسیو ندارم غیر از تو
این برام بزرگترین هدیه ی زندگیم بود
فهمش
درکش
شنیدنش
دیدنش در بنده هاش
احساس میکنم خیلی دوسم داره که اینجام
احساس میکنم همینجاست من دارم براش میگم از قدرتش و اونم بهم میگه افرین همینطوری ادامه بده
واقعا وقتی به غیر خدا توکل میکنی و ازش انتظار داری با سر میکوبی زمین همه تون براتون اتفاق افتاده بارها و منم بارها برام رخ داده
یه بار یکی از فامیل قرار بود برام کار بگیره و من هی بهش زنگ میزدم حتی بهش قول دادم که اگه این کار رو برام بگیره بهش مژدگانی هم میدم خلاصه اون شخص بهم زنگ زد گفتش که فلانی شما رو معرفی کرده و الان من یه واحد کابینت دارم بیا برام انجامش بده، من رفتم که اندازه گیری انجام بدم و صحبت کنیم باهم و بهش قیمت دادم. اون موقع زیاد کار نداشتم و به اون پول خیلی احتیاج داشتم بعد که حرف هامونو زدیم گفتش که خبرتون میکنم ـ گفتم پس خبر از شما بعد چن روز زنگ نزد من زنگ زدم گفتم چیشد تصمیم نگرفتید گفتش چرا بذار با خانمم مشورت کنمم فردا بهت زنگ میزنم بازم زنگ نزد تا چن روز و من باز پیگیری کردم (شرک، شرک پدر آدمو در میاره،،، اصلا خداوند داشت بهم هشدار میداد ولی من کر و کور بودم) خلاصه زنگ زدم و گفتش که شماره کارت بده پول بفرستم برات، بیانه داد و من شروع به کار کردم… بعد مدتی کابینت هارو آماده کردم همون اولش رفتم برا نصب بهم گیر داد چرا رنگ کابینت ها اینجوری، اون گفته بود سفید خالی میخوام مم براش سغید زدم روز نصب هزار تا قسم خورد که نه گفتم مشکی و سفید بزن ـخلاصه من براش مشکی اضافه کردم اون یه ضرر که کلی جنس خرج کردم بعد نصب ۴ میلیون از پولش موند بخدا انقد اذیتم که که نگو خلاصه به زور دو تومن ازش گرفتم بخدا قسم بعد سه سال هنوز دو تومن دیگه نداده و من کلا بیخیالش شدم…
بعدش که با این مسیر آشنا شدم و درک کردم شرک چیه خدا چجوریه فهمیدم که چقد شرک داشتم و چقد رو بنده خدا حساب باز کردم همون موقع منم نمازم غذا نمیشد همیشه نماز اول وقت ولی فقط با حرف توکل میکردم به خدا عملا چشمم دنبال بنده هاش بود بعد کلی باور اشتباه که اگه با مردم ارتباط نداشته باشم کسی بهم کار نمیده یا قرضی کار میکردم تا مشتری هام بگن آدم خوبیه و من رو معرفی کنن به بقیه اصلا به مشری ها زنگ نمیزدم واس پول خودم یا پیش صاحب مغازه ام انقد خودمو کوچیک میکردم که نگو.
ولی الان خداروصد هزار مرتبه شکر توی همین دوسال کلی پیشرفت کردم دستگاه خریدم ماشین خریدم عروسی کردم کلی در کارم پیشرفت کردم خیلی با کیفیت تر شده کارم به جای اینکه چشمم دنبال دست مردم باشه اول به خدا توکل کردم بعد توانایی هامو بردم بالا واس خودم الگو میارم که اگر فاانی تونسته پس منم میتونم حتما اگه فلانی ماهی صد تومن ثروت میسازه حتما منم میتونم و خداوند هم هر جی ازش میخوام و باور میکنم که بهم میده حتما بهم میده الهی صد هزار مرتبه شکرت بابت همه چیز
خدایا من خیلی مغرور بودم و هروقت می خواستم حرفی بزنم باهات.میگفتم خداروشکر تا اینجا رسیدم.درصورتی که میخام بگم هنوز به هیچ جا نرسیدم،و من تنها خودم امدم ،بگم: که غرورمو گذاشتم پشت در.دیگه وقتشه بهت بگم نه بلدم،نه به جایی رسیدم،نه زرنگم،نه نابغه ام.من فقط یه انسان کمال گرام،که خودمو زیادی گنده کردم تو ذهنم اره من فلانم،اره من اینم.اینا چیزایی که به خودم می گفتم.
امشب میخام بگم نیستم،بدون تو من محاله به رویای که در سرم دارم برسم،من باید بگم خودم پشت خودم رو خالی میکنم،هیچی هم بلد نیستم.
فقط ببینی که من هیچم.
کمکم کن.
دوست دارم اینجا وقتی بیام این پیامم رو ببینم بگم.من به توحید روی اوردم اون شب،اون سه تا کاری که تو دفترم نوشتم همش براورده شد.
دوست دارم با تمام وجود بگم دمت گرم.
الحق که وقتی بسپارم به خودت و روی بیارم به درگاهت همچی درست میشه.امین
خدایا سپاسگزارم به خاطر همه چیز مخصوصا به خاطر اینکه توانایی چشیدن طعم توکل، اعتماد و تسلیم بودن به خودت رو به من چشاندی
با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم جان و دوستان همفرکانسیم
این فایل، اولین فایلی بود که در سال98 از استاد دیدم اون زمان استاد رو نمیشناختم ولی این فایل خیلی به دلم نشست چون دقیقا با تمام وجودم بهش معتقد بودم و با جوهره وجودیم همخونی داشت.
سال 96 دوره ای ارزشمند رو شرکت کردم و داشتم روی خودم کار می کردم.
در راستای تغییرات خودم فایل های انگیزشی بقیه اساتید رو هم میدیدم
حدود یک سال باور سازی می کردم باورهای پایه ای در خودم ایجاد کرده بودم و خیلی نامحسوس پا در راه گذاشته بودم ولی هنوز خودم به وقایع بینظیری که قراره برام اتفاق بیفته آگاه نبودم در واقع درکی نداشتم و فقط انجام می دادم.
تا اینکه این باور سازی و تغییرات من رو در سال1402 کامل وارد جمع عباسمنشی ها کرد.
با وجود اینکه از سن 13سالگی با موضوعات متافیزیکی آشنا شده بودم، سال 96 دوره تخصصی دیده بودم، روی باورهام هم کار کرده بودم در سال 1402 بینگ بنگ عظیم زندگی من اتفاق افتاد.
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است.
من با درک عمیق و تسلیم واقعی بودن در مقابل قوانین بدون تغییر خدا نتایج رو دیدم.
قدرت در دستان خداست و با توکل به او همه چیز رخ خواهد داد.
انسانهای اطرافمان فقط دستان خدا هستند و به رخ دادن وقایع کمک می کنند.
حالا با توکل به خدا و قوانین بدون تغییر خدا پیش به سوی خوشبختی
وقتی رد پامو نوشتم تو گوگل درایوم و کپی کردم تا انتقال بدم به اینجا بهم گفته شد تو این قسمت فایل فقط روی خدا حساب باز کن بنویسم
رد پای روز 15 تیر ماه
قدرت فقط خداست
نه تو قدرتی داری طیبه و نه آدمای دیگه
شرک نورز
من میخوام درمورد رای دادنم بگم
برای انتخابات
من امروز درس بزرگی گرفتم و متوجهش شدم
از بار اولی که از خدا خواستم هدایتم کنه و گفتم خدا من هیچی نمیدونم آیا رای بدم یا ندم ؟ به چه کسی رای بدم که تو میگی ؟؟
که خدا با دقیقه ساعت بهم فهموند باید به اون فردی رای بدم که کدش دقیقه ساعت بود
و خودمو رها کرده بودم و درسته نظرم یه فرد مشخصی بود ولی گفتم خدا تو بگو من نمیدونم ،حتی میخواستم رای رو خالی بندازم و بنویسم خودت زندگیتو میسازی نه رئیس جمهور
خدا هدایتم کرد و گفت بنویس
ولی امروز کاملا متفاوت بود ، اصلا فکرشو نمیکردم که اینجوری بشه
من خودم نیت کرده بودم از دو نفری که باید به یکی رای بدیم ، به یکیشون رای بدم و همون اول که خدا بهم نشونه داد و رای دادم نظرمو عوض کردم تا بار اولی که اسمشو نوشتم بار دوم اسمشو ننویسم
بعد چند تا فیلم از هر دو فرد دیدم و نظرم به یکباره تغییر کرد
رها نبودم و نمیخواستم انگار مثل بار اول بسپرم به خدا
و انقدر شرک من پنهانی بود که متوجه این رفتارام نمیشدم
در طول روز همه اش فکر میکردم اگر این رئیس جمهور بشه اینجوری میشه اگر لینیکی بشه اینجوری میشه با اینکه تکرار میکردم هیچ کدومشون قدرتی ندارن باز از اعماق باورهام این شرک وجود داشت که ترس داشتم و فکر میکردم که اینا هستن که زندگی مردم رو تغییر میدن
بعد تا لحظات آخر شب ساعت 10 به بعد رفتیم رای بدیم با مادر و برادرم
صبحش به خواهرم زنگ زدم و گفتم به فلان فرد رای بده
بعد یه حسی بهم گفت تو نباید این کارو میکردی اون فرد حق انتخاب داره و درسته میخواست خالی بندازه ولی تو گفتی بنویس و نوشت
و طبق اون ترس هام میخواستم به خواهرم بگم بنویسه که تو فکرم این بود که اگر بتونم یه نفر رو هم بگم بنویسه خوبه رای ها بیشتر میشه
نگو داشتم اشتباه میکردم و بعد متوجه شدم که طیبه چیکار داری میکنی
تو که صاحب قدرتی نیستی ،هیچی نیستی چرا میخوای اطرافیانت رو قانع کنی به کسی رای بدن که تو میخوای و گفتی که از خدا نشونه گرفتم باراول
ولی اینبار طبق مشونه نبود و من فقط شرک داشتم
همین که شب حاضر شدم و لباسامو پوشیدم شنیدم نباید رای بدی
تعجب کردم گفتم خدا چی شد ؟؟؟
تو که بهم گفته بودی رای بده ،سری قبل هم گفتی و انجام دادم
که شنیدم اینبار نباید رای بدی
ولی باز سوال میکردم و گفتم چشم حداقل بهم بگو که چرا نباید رای بدم
وقتی رفتم و کارت ملیمو دادم خدا بهم فهموند
قشنگ داشت باهام حرف میزد
یهویی گفت طیبه گفتم رای ندی تا یاد بگیری تو قدرتی نداری
این تو نیستی که کارارو انجام میدی
خداست که کارارو انجام میده و به دل ها میندازه که به کی رای بدن
تو از صبح سعی داشتی نظر عمو و داداش و خواهراتو عوض کنی و این درست نبود ، تو علمی به غیب نداری و چیزی نمیدونی
حتی شرک ورزیدی زمانی که فکر میکردی اگه اینیکی برنده بشه چی میشه و نگران یه سری چیزا بودی
گفتم رای ندی چون باید درسایی رو یاد بگیری
اونجا بود که مادرم پرسید طیبه بنویس به کی رای میدی منم به اون بنویسم که گفتم نه مامان
تو خودت مختاری و من نباید به تو میگفتم ،به داداشمم گفتم خودتون میدونیدا هرکی رو دوست دارین بنویسید
من خالی میندازم
مامان و داداشم تعجب کردن
گفتن تو میگفتی فلانی پس چی شد بنویس بریم گفتم نه من نمینویسم از وقتی کفشامو پوشیدم تا بیام رای بدم حس کردم نباید بنویسم
و نوشتم قدرت فقط دست خداست و بس
این رفتارهای امروزم درسی بود تا یاد بگیرم که شرک نورزم و خدا رو قدرت بدونم
چشم گفتم و به گفته خدا عمل کردم و اسم هیچ کس رو ننوشتم
در صورتی که بار اول این نیتو داشتم ولی وقتی سپردم به خدا خودش هدایتم کرد
ولی بار دوم اصرار داشتم خودم انتخاب کنم که سبب شرک ورزیدنم شد و درسی که باید میگرفتم رو خدا بهم گفت
خوشحالم از اینکه خدا هر لحظه مراقبمه و کمکم میکنه
یه وقتایی انقدر پنهانی هست که متوجه شرک ورزیدن نمیشم و بعد خدا آگاهم میکنه
برای همینه استاد عباس منش میگن که هر لحظه آگاه باشین به ر4تاراتون و مچشو بگیرین
امروز من پر بود از حس خوبی که خدا بهم داد و کمکم میکنه بی نهایت ازش سپاسگزارم
سلام. تعدادی از تمرینات استاد را انجام دادم و نمره پایان نامه ام 20 شد. اگر از اول ترم یعنی سال 90 این فایل ها رو داشتم و عمل میکردم معدلم هم 20 میشد. درس ها و قوانین استاد جواب میده. شک نکنید. الهی خودتون و خانواده تون همیشه سالم و تندرست باشید استاد. آمین
سلام به استاد عزیزم ومریم خانم عزیزو همه دوستان عباس منشی ام.
بارها و بارها این فایل زیبا و تک رو گوش دادم و هربار یک تکه کوچک از باورهای شرک آلودم اصلاح میشود. منی که فکر میکردم خیلی مومن هستم نمیدونستم چه شرک های و سیعی از فرهنگ مهر طلب ماوجامعه وارد باورهای من شده است و چقدر مشکل از این ناحیه وارد زندگی من شده است. دیگه از هیچ قدرت کوچک وبزرگی نمیترسم چون قدرت را از آن خدا میدانم .
دیگه محبت را از بیرون و در افراد دیگر جستجو نمیکنم چون میدانم خدا خودش عشق مطلق است.
ومحبت های دیکر حقیقت ندارد.
خدا خودش بی نیازی مطلق است. خدا نور مطلق است و برای هدایت ما احتیاج به وسیله نداره فقط کافیه رو بهش کنیم و اگه ما در اعماق اقیانوسها و وسط بیابان ها هم تک وتنها مانده باشیم او میتواند مارا هدایت کند.
خدا همه چیز است . امیدوارم همه مون روز به روز بیشتر خدا رو وارد گیمون کنیم وخوشبختی رو احساس کنیم.
باتشکر استاد عزیز که ما رو با این مقوله حیاتی شنا کرد.
سلام استاد خوبم ومریم جانم
روز هفدهم سفرم
تو این چند وقته به خیلی تضادها برخوردم
واین همیشه تو ذهنم هست که تضادها فقط اومدن که منو قوی تر کنن،تو باید از دل این تضادها درستو بگیری،تضاد باعث بوجود آومدن خواستت می شن
این تضاد خیلی تضاد سنگینی بود برام،اینکه تواین تضاد باید یاد بگیرم فقط خودم باید به خودم انرژی بدم ،من نیاز به تائید و حمایت هیچکس ندارم
خدا بهم می گه المیرا فقط خودمم و خودت
بقیه رو ولش کن،دل بکن از همه
می خواد توکلمو زیاد کنه
ایمانمو قوی کنه
می خواد که من از همه ناامیدشم
وفقط و فقط به خودش دل بسپرم
آخه دعای هر روزم اینه که آگاهیمو زیادکنی،منو ارزشمند کنی،کاری کنی که به ارزش درونم پی ببرم
خدایی خییییلییییی راه جلوم میزاری
هرچی میاد تو ذهنم فرداش همونی که می خواستم و تو مسیرم قرار میدی
خدایاااااا می دونم که کمکم می کنی که این تضاد و براحتی پشت سر بزارم
خدایا شکرت که هستی
شکرت که استاد عباسمنش هست
شکرت که آدم های قشنگتو تو مسیرم میزاری که هر روز آگاه تر بشم
خدایا ازت می خوام نجواهامووو کم کنیییییی
می خوام که قویم کنیییییی
خدایااااا هیچ برگی بدون اذن تو از روی درخت نمی افته
قطعاااااااا خیره هر اتفاقی که می افته
دنیا بر مبنای خیر بنا شده
این تضاد پیش اومد که خدا بهم بفهمووونه فقط
مننننننننننننننن
حساب کردن رو هرکسی غیر خودش سرابه
حتی اگه اون آدم عزیزترین کست باشه
خدایا اگاهی شو دادی قدرت تغییر این باور هم بده
باوری که تو تمام سلول های بدنم نفوذ کرده
خیلی درد داره تغیرش
خیلی نجوا داره
اما
اما
اما
من اینجام که تغییر کنم
من خیییلی قویم
من اشرف مخلوقاتم من می تونم به کمک پروردگارم هر مشکلی و حل کنم
من به حضورت به وجودت توی قلبم ایمان دارم
استاد جانم مریم جانم
دوستون دارم یک دنیا ممنونم ازتون بخاطر وجود پراز عشقتون که واقعا دست خدایین برام
بهنامخداوندبخشندهمهربان
سلامیگرمبهاستادومریمجانموتمام دوستان
عالیام،امیدوارمحالدلهمگیعالیباشه،
امروزقدمدرروزهفدهمسفرگذاشتهام،
روزیسرشارازامید،سرشارازحسنابخداوندی،
ارتباطبیشترباپروردگارم،حرفزدنباهاش.
چقدرفایلاستادعالیبود،ممنونماستاد
فقطامروزازصبحکهدارمبهافکارمآگاهانهنگاه
میکنم،میبینمذهنمبهدنبالفکرکردنراجعبهاینو
آنوتماماتفاقاتیکهباعثبشهمنحالمبهمبریزه،
وازشرکنگمکه،رومسیاههجلویپروردگارم،
آخهچرا،چقدرقدرتدادمبهبقیهکهحتیتوتنهایی
خودمهمبقیهتوذهنمنهستن،درحالتجزیه
وتحلیلبقیهآدمهامغیرازخودم،ومیخواهمخودم
برایخودم
باخودم
عشقکنمفارغازهرآدمیوهرنگاهی،
خدایا
منتنهاتورادارموفقطهمازتومیخوامبرایمانم
بیفزایی،
ظرفوجودیمرابزرگکن
خدایمن
مراببخش
خدایوهابم
شایدکهالاندرذهنمشرکزیادیاست
امادروجودم،درقلبم،حقیقتپیداست
وچیزیجزایمانبهربنیست
کهنیروییکهخداونداست
وامروزازخداخواستمواینجانیزبهعنوانردپا
مینویسم،کهپروردگارمازتومیخواهم،میخواهم،
تاایمانیفوقالعادهدرموردپروردگارمبسازمو
اعتمادکنمبهتنهاربجهانواحساسآرامش
دربندبندوجودمحسکنم.
خداراصدهزارمرتبهشکر
به نام رب العالمین
سلام به استاد عزیز و با ایمانم و مریم خانومی که مثل خدیجه که همراه پیامبر بود بهترین همراه برای استاد عزیزمه .
این فایلتونو که دیدم استاد یاد خودم افتادم که تازه دانشگاه ارشد قبول شده بودم و چون داداشم استاد همون دانشگاه بود کلی روش حساب باز کرده بودم که آره فلان کمکو میتونه بهم بکنه.دیگه اون دانشگاه راحتم و همه میشناسنم و هرجا نیاز به چیزی باشه اون هست.
خلاصه ترم اول شد و من تو دانشگاه ودم بعد یه مدت داداشم یه بورسی برنده شد و عین دو سالی که من نیاز داشتم کسی باشه و کمکم کنه اون رفت آلمان و من تو تهران تنها بودم.
از طرف دیگه گفتم استادم خیلی خوبه اون کمکم میکنه اون هوامو داره چون دوست داداشمم هست خیلی میتونه هوامو داشته باشه بازم خدا یه پس گردنی بهم زد و استادم شد معاون پژوهشی و بعد یه مدت دیگه هم شد مدیرپژوهشی دانشگاه و انقدر سرش شلوغ شد که اصلا نمیتونستم ببینمش چه برسه بخواد کمکی بکنه و عین دو سه سال ارشدم خدا دستمو از هرچی غیر خودش بود کوتاه کرد و باعث شد بفهمم که نباید رو کسی حساب باز کنم.نباید به کسی غیر خدا قدرت بدم از وقتی که باورش کردم همه کارام رو روال افتاد از وقتی که رو هیشکی حساب باز نکردم.
خدایاشکرت که با اون همه مشکلات، درسته دو سالی خیلی بهم سخت گذشت ولی عوضش درسایی بزرگی بهم یاد دادی.
مرسی ازت خدای من
ممنونم استاد عزیزم.
سلام
هممون عاشق این فایلیم چون هممون شرک و حساب کردن از دیگران برامون اتفاق افتاده و چه گریه ها که نکردیم و وقتی یکی بیاد بهت بگه من هستم و همه چیز منم بقیه را ولشون کن چقدر اسوده خاطر شدیم
من سه روزه تو روز 17 موندم و بارها بارها گوش دادم و عاشقش شدم هر بار
عاشق این همه قدرتش
پریشب با یکی از دوستانم که بسیار انسان موفق و خودساخته و ثروتمندیه صحبت میکردم . قبلش این فایلو داشتم چندین و چندبار گوش میکردم وحرفمون به حساب نکردن رو ادمها رسید و حرفی شد که گفت من هیچ کسو هیچوقت نداشتم غیر خودمو خدا . این یه احساس لحظه ای نبوده برام همیشه همین بوده و هست
انقدر این حرفش تو گوشم زنگ زد .
بعد یکساعت همه چیز انگار داشت بهم گفته میشد که اره باز هم ردپای توحیده
عین جمله ی توحیده . همیشه توحید
بقول استاد وقتی رها باشیم از ادمها و قدرت رو فقط به خدا بدیم اون برامون همه کاری انجام میده و خواسته ها رخ میدن و ثروت زیاد میاد . ادمها دوسمون دارن و میخوان برامون کار انجام بدن
باز هم فکر کردم به استاد و این دوستمون و فایل توحید 6 رو گوش دادم
دیوانه شدم چند روزه
میدونید بچها انگار هر روز دارم متولد میشم و یه عالمه حرف برام میزنه
امروز بهش میگم منم کسیو ندارم غیر از تو
این برام بزرگترین هدیه ی زندگیم بود
فهمش
درکش
شنیدنش
دیدنش در بنده هاش
احساس میکنم خیلی دوسم داره که اینجام
احساس میکنم همینجاست من دارم براش میگم از قدرتش و اونم بهم میگه افرین همینطوری ادامه بده
شکرت
به نام خدا
سلام خدمت همه دوستان
واقعا وقتی به غیر خدا توکل میکنی و ازش انتظار داری با سر میکوبی زمین همه تون براتون اتفاق افتاده بارها و منم بارها برام رخ داده
یه بار یکی از فامیل قرار بود برام کار بگیره و من هی بهش زنگ میزدم حتی بهش قول دادم که اگه این کار رو برام بگیره بهش مژدگانی هم میدم خلاصه اون شخص بهم زنگ زد گفتش که فلانی شما رو معرفی کرده و الان من یه واحد کابینت دارم بیا برام انجامش بده، من رفتم که اندازه گیری انجام بدم و صحبت کنیم باهم و بهش قیمت دادم. اون موقع زیاد کار نداشتم و به اون پول خیلی احتیاج داشتم بعد که حرف هامونو زدیم گفتش که خبرتون میکنم ـ گفتم پس خبر از شما بعد چن روز زنگ نزد من زنگ زدم گفتم چیشد تصمیم نگرفتید گفتش چرا بذار با خانمم مشورت کنمم فردا بهت زنگ میزنم بازم زنگ نزد تا چن روز و من باز پیگیری کردم (شرک، شرک پدر آدمو در میاره،،، اصلا خداوند داشت بهم هشدار میداد ولی من کر و کور بودم) خلاصه زنگ زدم و گفتش که شماره کارت بده پول بفرستم برات، بیانه داد و من شروع به کار کردم… بعد مدتی کابینت هارو آماده کردم همون اولش رفتم برا نصب بهم گیر داد چرا رنگ کابینت ها اینجوری، اون گفته بود سفید خالی میخوام مم براش سغید زدم روز نصب هزار تا قسم خورد که نه گفتم مشکی و سفید بزن ـخلاصه من براش مشکی اضافه کردم اون یه ضرر که کلی جنس خرج کردم بعد نصب ۴ میلیون از پولش موند بخدا انقد اذیتم که که نگو خلاصه به زور دو تومن ازش گرفتم بخدا قسم بعد سه سال هنوز دو تومن دیگه نداده و من کلا بیخیالش شدم…
بعدش که با این مسیر آشنا شدم و درک کردم شرک چیه خدا چجوریه فهمیدم که چقد شرک داشتم و چقد رو بنده خدا حساب باز کردم همون موقع منم نمازم غذا نمیشد همیشه نماز اول وقت ولی فقط با حرف توکل میکردم به خدا عملا چشمم دنبال بنده هاش بود بعد کلی باور اشتباه که اگه با مردم ارتباط نداشته باشم کسی بهم کار نمیده یا قرضی کار میکردم تا مشتری هام بگن آدم خوبیه و من رو معرفی کنن به بقیه اصلا به مشری ها زنگ نمیزدم واس پول خودم یا پیش صاحب مغازه ام انقد خودمو کوچیک میکردم که نگو.
ولی الان خداروصد هزار مرتبه شکر توی همین دوسال کلی پیشرفت کردم دستگاه خریدم ماشین خریدم عروسی کردم کلی در کارم پیشرفت کردم خیلی با کیفیت تر شده کارم به جای اینکه چشمم دنبال دست مردم باشه اول به خدا توکل کردم بعد توانایی هامو بردم بالا واس خودم الگو میارم که اگر فاانی تونسته پس منم میتونم حتما اگه فلانی ماهی صد تومن ثروت میسازه حتما منم میتونم و خداوند هم هر جی ازش میخوام و باور میکنم که بهم میده حتما بهم میده الهی صد هزار مرتبه شکرت بابت همه چیز
سلام به همه دوستان و استاد عزیز
من میخام امشب برای خداوند،دلی مطلبی بذارم.
خدایا من خیلی مغرور بودم و هروقت می خواستم حرفی بزنم باهات.میگفتم خداروشکر تا اینجا رسیدم.درصورتی که میخام بگم هنوز به هیچ جا نرسیدم،و من تنها خودم امدم ،بگم: که غرورمو گذاشتم پشت در.دیگه وقتشه بهت بگم نه بلدم،نه به جایی رسیدم،نه زرنگم،نه نابغه ام.من فقط یه انسان کمال گرام،که خودمو زیادی گنده کردم تو ذهنم اره من فلانم،اره من اینم.اینا چیزایی که به خودم می گفتم.
امشب میخام بگم نیستم،بدون تو من محاله به رویای که در سرم دارم برسم،من باید بگم خودم پشت خودم رو خالی میکنم،هیچی هم بلد نیستم.
فقط ببینی که من هیچم.
کمکم کن.
دوست دارم اینجا وقتی بیام این پیامم رو ببینم بگم.من به توحید روی اوردم اون شب،اون سه تا کاری که تو دفترم نوشتم همش براورده شد.
دوست دارم با تمام وجود بگم دمت گرم.
الحق که وقتی بسپارم به خودت و روی بیارم به درگاهت همچی درست میشه.امین
خداوند یار و یاورتون.
خدایا سپاسگزارم به خاطر همه چیز مخصوصا به خاطر اینکه توانایی چشیدن طعم توکل، اعتماد و تسلیم بودن به خودت رو به من چشاندی
با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم جان و دوستان همفرکانسیم
این فایل، اولین فایلی بود که در سال98 از استاد دیدم اون زمان استاد رو نمیشناختم ولی این فایل خیلی به دلم نشست چون دقیقا با تمام وجودم بهش معتقد بودم و با جوهره وجودیم همخونی داشت.
سال 96 دوره ای ارزشمند رو شرکت کردم و داشتم روی خودم کار می کردم.
در راستای تغییرات خودم فایل های انگیزشی بقیه اساتید رو هم میدیدم
حدود یک سال باور سازی می کردم باورهای پایه ای در خودم ایجاد کرده بودم و خیلی نامحسوس پا در راه گذاشته بودم ولی هنوز خودم به وقایع بینظیری که قراره برام اتفاق بیفته آگاه نبودم در واقع درکی نداشتم و فقط انجام می دادم.
تا اینکه این باور سازی و تغییرات من رو در سال1402 کامل وارد جمع عباسمنشی ها کرد.
با وجود اینکه از سن 13سالگی با موضوعات متافیزیکی آشنا شده بودم، سال 96 دوره تخصصی دیده بودم، روی باورهام هم کار کرده بودم در سال 1402 بینگ بنگ عظیم زندگی من اتفاق افتاد.
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است.
من با درک عمیق و تسلیم واقعی بودن در مقابل قوانین بدون تغییر خدا نتایج رو دیدم.
قدرت در دستان خداست و با توکل به او همه چیز رخ خواهد داد.
انسانهای اطرافمان فقط دستان خدا هستند و به رخ دادن وقایع کمک می کنند.
حالا با توکل به خدا و قوانین بدون تغییر خدا پیش به سوی خوشبختی
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
وقتی رد پامو نوشتم تو گوگل درایوم و کپی کردم تا انتقال بدم به اینجا بهم گفته شد تو این قسمت فایل فقط روی خدا حساب باز کن بنویسم
رد پای روز 15 تیر ماه
قدرت فقط خداست
نه تو قدرتی داری طیبه و نه آدمای دیگه
شرک نورز
من میخوام درمورد رای دادنم بگم
برای انتخابات
من امروز درس بزرگی گرفتم و متوجهش شدم
از بار اولی که از خدا خواستم هدایتم کنه و گفتم خدا من هیچی نمیدونم آیا رای بدم یا ندم ؟ به چه کسی رای بدم که تو میگی ؟؟
که خدا با دقیقه ساعت بهم فهموند باید به اون فردی رای بدم که کدش دقیقه ساعت بود
و خودمو رها کرده بودم و درسته نظرم یه فرد مشخصی بود ولی گفتم خدا تو بگو من نمیدونم ،حتی میخواستم رای رو خالی بندازم و بنویسم خودت زندگیتو میسازی نه رئیس جمهور
خدا هدایتم کرد و گفت بنویس
ولی امروز کاملا متفاوت بود ، اصلا فکرشو نمیکردم که اینجوری بشه
من خودم نیت کرده بودم از دو نفری که باید به یکی رای بدیم ، به یکیشون رای بدم و همون اول که خدا بهم نشونه داد و رای دادم نظرمو عوض کردم تا بار اولی که اسمشو نوشتم بار دوم اسمشو ننویسم
بعد چند تا فیلم از هر دو فرد دیدم و نظرم به یکباره تغییر کرد
رها نبودم و نمیخواستم انگار مثل بار اول بسپرم به خدا
و انقدر شرک من پنهانی بود که متوجه این رفتارام نمیشدم
در طول روز همه اش فکر میکردم اگر این رئیس جمهور بشه اینجوری میشه اگر لینیکی بشه اینجوری میشه با اینکه تکرار میکردم هیچ کدومشون قدرتی ندارن باز از اعماق باورهام این شرک وجود داشت که ترس داشتم و فکر میکردم که اینا هستن که زندگی مردم رو تغییر میدن
بعد تا لحظات آخر شب ساعت 10 به بعد رفتیم رای بدیم با مادر و برادرم
صبحش به خواهرم زنگ زدم و گفتم به فلان فرد رای بده
بعد یه حسی بهم گفت تو نباید این کارو میکردی اون فرد حق انتخاب داره و درسته میخواست خالی بندازه ولی تو گفتی بنویس و نوشت
و طبق اون ترس هام میخواستم به خواهرم بگم بنویسه که تو فکرم این بود که اگر بتونم یه نفر رو هم بگم بنویسه خوبه رای ها بیشتر میشه
نگو داشتم اشتباه میکردم و بعد متوجه شدم که طیبه چیکار داری میکنی
تو که صاحب قدرتی نیستی ،هیچی نیستی چرا میخوای اطرافیانت رو قانع کنی به کسی رای بدن که تو میخوای و گفتی که از خدا نشونه گرفتم باراول
ولی اینبار طبق مشونه نبود و من فقط شرک داشتم
همین که شب حاضر شدم و لباسامو پوشیدم شنیدم نباید رای بدی
تعجب کردم گفتم خدا چی شد ؟؟؟
تو که بهم گفته بودی رای بده ،سری قبل هم گفتی و انجام دادم
که شنیدم اینبار نباید رای بدی
ولی باز سوال میکردم و گفتم چشم حداقل بهم بگو که چرا نباید رای بدم
وقتی رفتم و کارت ملیمو دادم خدا بهم فهموند
قشنگ داشت باهام حرف میزد
یهویی گفت طیبه گفتم رای ندی تا یاد بگیری تو قدرتی نداری
این تو نیستی که کارارو انجام میدی
خداست که کارارو انجام میده و به دل ها میندازه که به کی رای بدن
تو از صبح سعی داشتی نظر عمو و داداش و خواهراتو عوض کنی و این درست نبود ، تو علمی به غیب نداری و چیزی نمیدونی
حتی شرک ورزیدی زمانی که فکر میکردی اگه اینیکی برنده بشه چی میشه و نگران یه سری چیزا بودی
گفتم رای ندی چون باید درسایی رو یاد بگیری
اونجا بود که مادرم پرسید طیبه بنویس به کی رای میدی منم به اون بنویسم که گفتم نه مامان
تو خودت مختاری و من نباید به تو میگفتم ،به داداشمم گفتم خودتون میدونیدا هرکی رو دوست دارین بنویسید
من خالی میندازم
مامان و داداشم تعجب کردن
گفتن تو میگفتی فلانی پس چی شد بنویس بریم گفتم نه من نمینویسم از وقتی کفشامو پوشیدم تا بیام رای بدم حس کردم نباید بنویسم
و نوشتم قدرت فقط دست خداست و بس
این رفتارهای امروزم درسی بود تا یاد بگیرم که شرک نورزم و خدا رو قدرت بدونم
چشم گفتم و به گفته خدا عمل کردم و اسم هیچ کس رو ننوشتم
در صورتی که بار اول این نیتو داشتم ولی وقتی سپردم به خدا خودش هدایتم کرد
ولی بار دوم اصرار داشتم خودم انتخاب کنم که سبب شرک ورزیدنم شد و درسی که باید میگرفتم رو خدا بهم گفت
خوشحالم از اینکه خدا هر لحظه مراقبمه و کمکم میکنه
یه وقتایی انقدر پنهانی هست که متوجه شرک ورزیدن نمیشم و بعد خدا آگاهم میکنه
برای همینه استاد عباس منش میگن که هر لحظه آگاه باشین به ر4تاراتون و مچشو بگیرین
امروز من پر بود از حس خوبی که خدا بهم داد و کمکم میکنه بی نهایت ازش سپاسگزارم
سلام. تعدادی از تمرینات استاد را انجام دادم و نمره پایان نامه ام 20 شد. اگر از اول ترم یعنی سال 90 این فایل ها رو داشتم و عمل میکردم معدلم هم 20 میشد. درس ها و قوانین استاد جواب میده. شک نکنید. الهی خودتون و خانواده تون همیشه سالم و تندرست باشید استاد. آمین