ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه الله یاری گفته:
    مدت عضویت: 1430 روز

    سلام و درود به استاد عزیز و مریم جون عزیزم

    سوال به چالش ها و مسائل چجوری نگاه میکنم ؟

    استاد من قبلا خیلی ب این شکل بودم ک زود نا امید میشدم مثلا توی روابط نا امید میشدم و میگفتم همه ی آدم ها بدن پس دیگه ادامه نمیدم و هر بار هم آدم های بعدی اگر میومدن از آدم قبلی بدتر بودن … یا توی کار کلی ناامید میشدم و ازش دست میکشیدم …

    اما الان دارم روی این موضوع کار میکنم مثلا وقتی روابطم از بین رفت حتی روابطی بود ک خیلی فکر میکردم همه چی ایده آله اما وقتی خود طرف مقابل بدون هیچ دلیلی یهو گفت نمیخاد ادامه بده یاد اون صدای بشکن زدن شما توی دوره ی دوازده قدم میوفتادم ک بچه ها هر اتفاقی ک افتاد هر اتفاقی تکرار میکنم هررررر اتفاقی ک افتاد واس اینه ک شمارو ب خواسته هاتون برسونه . و سعی کردم با اینکه کلی باز ناامید شده بودم چون فکر میکردم اون رابطه ی دلخواه و جذب کردم و حالا چرا اینجوری شد یهو اما سعی کردم خیلی آگاهانه حال خودم و خوب نگه دارم تا برام اتفاقات خوب بیوفته و نتیجه هم از همون لحظه با حال خوب برام اتفاق افتاد و حتی محل کارم توی این حال ک خوب نگهش داشتم عوض شد و ب مکان خیلی شیک تری هدایت شدم . اما باز شرایط مالیم اونجور ک دلم میخاد نشده و حس میکنم دلیلش همونه ک توی فایل قبل گفتید . من احساس میکنم از موفقیت های دیگران یا ناراحت میشم یا حسادت یا حس ناتوانی میکنم … اصلا نمیدونم اسمش و چی باید بزارم اما میدونم ک یه چیزی درونم مشکل داره ک هرجا میرم شرایط اونجور ک دلم میخاد نمیشه و مطمئنم حتما ی چیزی هست ک وقتی من دارم روی این موضوع کار میکنم و از خدا هدایت میخام ک کمکم کنه پیشرفت کنم میام و میبینم شما دقیقا یه فایل جدید گذاشتید و درمورد موضوعی صحبت میکنید ک دقیقا من هم توش مشکل دارم ….

    گاهی وقتا هم از مسائل فرار میکردم و ب قولی آشغال هارو زیر مبل میدادم … مثلا اگر روابط مشکل داشت نمیمودم ریشه رو در خودم پیدا کنم و میگفتم نه این آدم باید عوض بشه … تا اینکه آدمی مثل آیینه سر راهم قرار گرفت ک دقیقا مثل خودم سعی نکرد مشکل و در خودش پیدا کنه و باز هم رابطشو عوض کرد و من از این رابطه درسمو گرفتم ک من باید همه چیو مشکلش و در خودم پیدا کنم و درستش کنم و بدونم رفتار آدم ها با من مقصرش منم و باید بیشتر روی خودم کار کنم …..

    سوال: چ چالشی الان در زندگیم است ک سعی میکنم با آن رو ب رو نشوم و از آن فرار میکنم؟

    در حال حاظر ب هر سالنی ک میرم اون درآمدی ک دلم میخواهد را ندارم و هی سالنم را عوض میکنم اما الان اینبار ب این سالنی ک هدایت شدم با خودم میگم فاطمه صبر کن تو داری اینجا چیزای جدید یاد میگیری و مطمئن باش وقتی این سالن پر مشتریه و همکارات کلی مشتری دارن برای توام اتفاق میوفته . تو اینجا داری یاد میگیری ناخن و تند تر درست کنی اصلا شاید قراره تو چند وقت دیگه جایی باشی ک یه عالمه بخای مشتری راه بندازی خوب اگه این مرحله و تکاملش و طی نکنی چجوری میخای کلی مشتری راه بندازی ….

    و مطمئنم آینده ی خیلی خوبی خواهم داشت و باید صبر کنم و از مسیر لذت ببرم . من اینجا کلی چیزی یاد میگیرم ک همگی مسیر تکامل من هستن و باید باشن تا منو ب مرحله ی بعدی ببرن …. چون داره ب من گفته میشه ک صبر کن و توکل بر خدا کن …. همه چیز عالی میشود … بقول شما هر اتفاقی ک بیوفته واس اینه ک منو ب خواسته هام برسونه …. من اینجا حرفه ای بودن و یاد میگیرم ….

    با مثلا دوست دارم مهاجرت کنم اما هی میگم زبان بلد نیستم یا اگه برم کلاس یاد نمیگیرم .

    اما اگه برم و یاد بگیرم میتونم توی هر کشوری ک رفتم باهاشون ارتباط برقرار کنم …

    3. اگر من هر. روز حداقل یک مشتری راضی داشته باشم ب مرور این مشتری ها برایم مشتری می آورند و در طول یک سال میبینم ک کلی مشتری های راضی دارم و اون درآمد دلخواهم را هم دارم ….

    اگر کم کم شروع کنم و حداقل روزی یک کلمه زبان یاد بگیرم در طول یک سال 365 کلمه رو ب خوبی بلدم هم بخونم هم بنویسم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مسعود مقصودی گفته:
    مدت عضویت: 1789 روز

    سلام و دروود به استاد عزیزم و بانو مریم شایسته عزیزم و سللاام به همه ی هم فرکانسی های عزیزم

    ویدئو رو استپ کردم و پاسخ میدم با عشق

    من وقتی با چالش ها برخورد میکنم،اولین واکنشم و درگیری ذهنیم اینه که از مسیر قوانین خارج شدم،اگه قوانین کار میکرد چرا باید به چالش بر بخورم،پس خدا اگه من دوست داره چرا چالش سر راهم میزارم،احتمالا خدا حواسش نیست و با این ذهنیت درگیر چالش میشم نا امید میشم از خودم و کار کردن روی خودم و احساس ضعف میکنم.

    ذهنیت بعدیم اینه که توی چالش ها،مخصوصا توی چالش های مالی که فکر میکنم پاشنه ی آشیله همه ی ما هست،به خودم میگم این هممه جون کندم که به پول برسم و پول جمع کنم و پولدار بشم و دوباره دارم منفی صفر میشم و ذهنم درگیر باورهای کمبود فراوانی میشه درگیر احساس بد میشم که بی عرضه ام و من هیچ وقت پولدار نمیشم.

    توی تمام موارد،از وقتی روی عزت نفسم کار میکنم،تلاشم رو میکنم که از زاویه ای به موضوع نگاه کنم که اون موضوع رو خیر ببینم،شاید نتونم کاملا به آرامش برسم،ولی انصافا تلاشم رو میکنم ولی خب هر از گاهی تقریبا موفق هستم و اکثرا هم خیر.

    چالش های روابط عاطفی رو به الله مهربان و دوره ی ارزشمند عزت نفس،خییلی کمتر از قبل شده،به هر حال بازم توی اون چالش ها،سعی میکنم بحث رو ادامه ندم و بزارم از اون موضوع یکمی بگذره و یکم موضوع سردتر بشه واسه جفتمون و بعد هم موضوع رو حل میکنم.

    خیلی وقت ها هم به خودم یادآوری میکنم که این تضاد اومده من رو پیشرفت بده،ولی خب قدرت افکار منفیم بیشتر از این حرفا بوده،ولی باز همین که تلاشم رو میکنم،بازم خودش یه نعمته،چون قبلا داستان خیلی فرق میکرد!!

    بریم سراغ قسمت دوم سوال:

    چالشی که مدت هاست درگیرش هستم و هنوز نتونستم انجامش بدم،چالش آگهی بازرگانی هست که به قول استاد عزیزم توی دوره ی عزت نفس،وقتی قراره آگاهی بازرگانی رو انجامش بدی،حاضری کوه رو جابجا کنی ولی این کارو نکنی،شاید در نگاه اول ساده باشه تمرین،ولی اونایی که میخوان انجامش بدن یا اونایی که انجامش دادن،درک میکنند که یعنی چی.

    نعمت هایی که این چالش برام بوجود میاره:

    اعتماد به نفسم بالاتر میره و توانایی غلبه بر ترس هام افزایش میکنه,میتونم خودم تبلیغ خودم رو کنم،مشتری هام بیشتر میشه و شناخته تر میشم،راحت تر میتونم توی جمع صحبت کنم،میتونم خودم رو پیدا کنم و بفهمم که چه انسان ارزشمندی هستم،عزت نفس و احساس لیاقتم بالاتر میره،ترسم از تایید نشدن توسط جمع کم میشه و نظر مردم برام کم اهمیت تر میشه،میتونم ادامه ی دوره عزت نفس رو جلو برم چون به خودم قول دادم تا این تمرین انجام نشه،سراغ ادامه ی دوره نرم.جهان نعمت بیشتری بهم میده.ظرف وجودیم بزرگتر میشه.

    بر چه ترس هایی غلبه میکنم:

    به ترس توی جمع صحبت کردن غلبه میکنم،ترس از نع شنیدم کمتر میشه و اینکه حتی اگر جواب رد هم به من بدن،این باعث میشه که یاد بگیرم به درخواستم اگر جواب رد دادن ، چیزی از شخصیتم قرار نیست کم بشه و لطمه ای به ارزشمندی شخصیتم وارد نمیکنه و این دوتا جدا از هم هستند.

    از نگرانی درباره ی تایید شدن از نظر دیگران من رو رها تر میکنه.

    توی جمع ها راحت تر صحبت میکنم.

    توکل من چقدر بیشتر میشه:

    خب از شما استاد عزیزم یادگرفتم که ایمان و ترس،نقطه ی مقابل هم هستند و من اگر بخوام ایمانم رو رشد بدم،باید وروود پیدا کنم به دل ترس هایی که همشون چیزی جز توهم نیستن و باید ترس رو از بین ببرم تا ایمانم رشد پیدا کنه.انجام این تمرین هم،باعث میشه با زیر پا گذاشتن ترس هام،ایمانم و توکلم بیشتر بشه و راحت تر،توی جاهای دیگه سخنرانی کنم و اعتماد به نفسی که از این ایمان میگیرم،روی باقی جنبه های زندگیم تاثیر مثبت میزاره.

    چه مهارت هایی در برخورد با این چالش یاد خواهم گرفت:

    مهارت ارتباط برقرار کردن با افراد،مهارت اینکه بتونم خودم و نکات مثبتم رو ببینم و خودم رو ارزشمند بدونم و ببینم که میشود،هر کاری را میشود با تمرین و تکرار انجام داد.مهارت صحبت کردن با تن صدای بلد و واضح.مهارت خودباوریم افزایش پیدا میکنه.مهارت اینکه کارها رو نصف و نیمه باقی نزارم و کار را تمام کنم.

    چه توانایی هایی در من بیدار می شود و فرصت بروز می یابد:

    توانایی غلبه بر ترس هایی که همشون واهی هستند،توانایی صحبت کردن در جمع،توانایی ارتباط برقرار کردن با افراد غریبه،توانایی سخنرانی،توانایی اینکه خودم رو بیشتر بپذیرم و مردم هم بیشتر بپذیرم،توانایی تخریب نشدن در مقابل جواب “نه” شنیدن.توانایی قوی تر کردن ایمانم،توانایی درخواست کردنم هم بیشتر میشه.

    چه نعمت هایی به من داده می شود؛

    چه پیشرفت هایی می کنم.

    افزایش اعتماد به نفس،توانایی درخواست کردنم افزایش پیدا میکنه،احساس لیاقتم بالاتر میره و جهان قطعا پاداش ها رو از جنبه های مختلف وارد زندگیم میکنه.خدا رو بیشتر باور میکنم،شاگردهای زبان انگلیسیم بیشتر میشه چون خودم تبلیغ خودم رو کردم،بدون هزینه دارم بهترین تبلیغ رو انجام میدم،افتخار میکنم به خودم و این باعث میشه سرم رو بالا بگیرم پیش خودم که من تونستم یه کاری رو انجام بدم.قطعا افراد بیشتری من رو میشناسن و باعث میشه سطح درآمدم بالاتر بره و در کل،از درون انسان قدرتمندتری میشم.

    کارهایی که باید برای مدریت این چالش انجام بدم:

    قدم اول:باید بتونم اول از همه ارتباط پیدا کنم بین تمرین و تشخیص اصل از فرع،که اصلا قراره من این تمرین رو برای چی انجام بدم و توی ذهنم،رنج انجام ندادن این تمرین رو زیاد کنم توی ذهنم و اینکه لذت تمرین و پاداش هایی که هم توی ذهنم میگیرم زیاد کنم تا اهرم رنج و لذتش توی ذهنم درست قرار بگیره.

    قدم دوم: بیام به صورت تکاملی،اول تمرین رو برای یک نفر انجام بدم و از پسش بر بیام،بعد هم بیام برای یه جمع دونفر تا سه نفر انجام بدم و بازخوردها رو بگیرم و کاری به نتیجه نداشته باشم

    قدم سوم:بیام نشانه هایی که بعد از انجام تمرین میگیرم رو دنبالش باشم،تحسین کنم خودم رو تا انگیزه بگیرم برای جمع های بزرگتر

    قدم چهارم:بیام خودم رو بندازم وسط دریا،یعنی دیگه دل رو به دریا بزنم و برم توی جمع های بزرگ و تویه لحظه خودم رو بندازم وسط انجام تمرین که مجبور بشم انجامش بدم و راه برگشت نداشته باشم

    امیدوارم که به لطف الله از پس این تمرین بر بیام

    عاشقانه میبوسمتون استاد عزیزم بابت این همه آگاهی نابی که به ما میدین اونم با سخاوتمندی تمام،یعنی این فایل های به اصطلاح هدیه یا رایگان شما،هر کدومشون به تنهایی یه دوره هست که اگر عمل کنیم بهشون،زندگیمون از این رو به اون رو میشه،اونایی که انجام دادن و نتیجه گرفتن،میدونن که من چی میگم.

    آرزوی موفقیت،عااشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سارا گفته:
    مدت عضویت: 2311 روز

    من با برخورد ب چالش جدید فورا احساس نا امیدی و ناراحتی زیاد میکنم و شاید از 10 بار فقط 2 بارش رو میگم اوکی باعث میشه پیشرفت کنم باعث رشدم میشه ولی اکثرا احساس خیلی ناراحت کننده ای دارم و خیلییی فرکانسم و میاره پایین واقعا

    چالش های ک من باهاش روبرو هستم درحال حاضر باید درامدم رو خیلیییی بیشترکنم و بتونم ثروت بیشتری وارد زندگیم کنم چون نیاز دارم و باید این اتفاق بیفته ، و چالش بعدی مشکل پاسخ ندادن تلفن ، بخاطر فوبیای ک درباره تلفن جواب دادن دارم و مشکلی ک 6 سال پیش برام پیش اومده و درناخوداگاه من مونده ، و الان میخام این چالش رو برا همیشه حل کنم ، چون واقعا برام مشکل سازه ،

    و وقتی ک وارد چالش بشم و شروع کنم ب تلفن جواب دادن قطعا مشتریهام خیلی زیادتر میشه ، چون الان از هر4 تا مشتری چون پیامکی جواب میدم شاید 3 تاشون اوکی میشه

    من استودیو عکاسی دارم

    و اگ شروع کنم ب جواب دادن خب اول از همه ترس و دلهره ک نسبت ب مشتریا دارم کم میشه

    دوم درامد خیلی اضافه میشه

    برای اینک قدم ب قدم پیش برم

    باید از امروز از هر 3 تا تماس 1 شو جواب بدم تلفنی ب نظرم

    و نوبت بدم

    و فردا هم همینطور و پس فردا از هر 3 تا 2 تاشو جواب بدم و …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    سعید قربانزاده گفته:
    مدت عضویت: 1279 روز

    سلام به استاد عباس منش و همینطورهمه دوستان عزیز

    واقعا چالش ها هستند که پیشرفت به وجود آوردند شابد قبل ها به چالش مثل یاد گرفتن چیز تازه و یا قدرتمند شدن در مسیر نگاه نمیکردم ولی الان با توجه به تجربیات و شواهد که از چالش ها بهش رسیدم نشانگر اینه که میشه از سختی به آسانی رسید مثلا برق خونمان هر چند یک بار خراب میشد میرفتیم برغکار میاوردیم درستش میکرد بعدا که این چالش چندین بار تکرار شد آقا من اینور سیم ها نگاه میکردم انورشون رو نگاه میکردم از اوستا برغکار میپرسیدم علت سوختگی برق رو و بعد میرفتم دربارش مطالعه میکردم خلاصه طول ندم مطلبو که من یاد گرفتم برغکاری رو واین چالش رو حل کردم برای حل چالش قدم اول بسیار مهم است در حال حاضر چالشی که دارم این است که یک بیزینسی داشته باشم که اینقدر سخت کار نکنم چون من همیشه بسیار سخت کار کردم و این یک چالش برای من است که این قدر سگ دور نزنم برای دوقرون دو هزار و یک راه حل پیدا کنم برای بیرون رفتن از این دایره راحتیم که چند وقته که تصمیم گرفتم قدم اولو بردارم و شروع کنم مثل مثال خرابی برق میخوام قدم به قدم از این چالش عبور کنم و به موفقیت برسم و در بین صفر تا صد زمانی است که شور و اشتیاق و پر از ماجراجویی است از آن لذت خواهم برد و اگر این چالش حل نشود باید به سخت کار کردن ادامه داد و اگر مسله را حل کردم از راحتی به راحت ترین حرکت کردم .به امید خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    اقدس نظری گفته:
    مدت عضویت: 1363 روز

    سلام، من امروز که این فایل را دیدم، یاد خودم می‌افتم که از شاید 6تا 7 سال هست میخواستم ودوست داشتم مزون عروس بزنم، خوب اول که رفتم یه دوره 15 روزه فشرده دوره آموزش شب وعروس را گذروندم، اما بعدش ترسیدم که مزون عروس بزنم من هیچ تجربه‌ای ندارم وبه زدن یک کارگاه دوخت شخصی دوز بسنده کردم، بعد هرچه سال‌های بعد خواستم برم یه بار من را ترساندن که مشتری نیست الان اوضاع خوب نیست، یه بار گفتند کرونا هست عروسی نیست، یه بار گفتند اقتصاد خوب نیست جوان‌ها ازدواج نمی‌کنند، ومن هر بار پا پس کشیدم، ویکی این که هر بار هم که تصمیم قاطع گرفتم که قدم جلو بزارم مرکز شهر که محل مزدگون عروسها هست مغازه‌ای برا اجاره گیرم نمی‌اومد همسرم هم تاکید داشت که حتما باید مرکز شهر ولب خیابان مغازه اجاره کمی، تا امسال واقعا دیدم اگر من امسال منتظر باشم اوضاع خوب بشد ویا سر خیابان مغازه جور بشد عمرم پایان می‌یابد ومن همچنان در خم یک کوچهام، پس وارد این چالش شدم وهم مزون را با سرمایه کمی داشتم افتتاح کردم هم در یک آپارتمان، وهر کس به من می‌رسد میگد که در این جا نمیشد واز این حرفها کسی نمی بیند اما من به خدا ایمان دارم وبه قول استاد که می‌گفت اگر خدارا باور داشته باشید همه نشده به شد تبدیل میشد ومن با ایمان به خدا در این شهر مزون آپارتمانی را رواج میدم وبرای من هم می‌شد الان سه ماه هست زدم وکم مشتری داشتم اما ایمان دارم که به زودی جبران این سه ماه عالی میشد ومن از این دو چالش میگزرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سارا گفته:
    مدت عضویت: 2311 روز

    الان ک ب عقبتر نگاه میکنم من چالشهای زیادی رو حل کردم ، چالشی مثل ترس از ارتفاع و صبور نبودنم

    من شروع کردم ب کوه رفتن و از همون استارت کوه ب نوک قله نگاه نمیکردم چون اگ نگا میکردم هم میترسیدم هم نا امید و میگفتم اوووو اینهمه راه ، بعد کم کم تا دامنه میرفتم و روز اول تا جایی رفتم روز دوم بیشتر و روز سوم بیشتر و روز چهارم تا قله ، و الان هفته ای یکبار عاشقانه کوهنوردی میکنم و کوه ها و راههای مختلف رو انتخاب میکنم ک برای اولین بار برم و قطعا چالشهای رو داره و دوست دارم خودم رو ب چالش بکشم و لذت ببرم ب نظرم میدونید زمانی ک بعد از همه اینا ب قله میرسم واقعااا لذت بخش ، من توی برف ، توی بارون ، روز افتابی و همه و همه اینا کوه میرم و واقعا هر کدوم لذت خودش رو داره ، کوه رفتن بهم صبر رو یاد داد و واقعا ادم صبوری شدم در برخورد با چالشها ، یک چیز دیگ ک جدیدا بهش برخورد کردم ،

    اینک من اول تمام مشکلات رو ب اسم مشکل میدیدم و میگفتم فلان مشکل و چون کلمه مشکل توی باور و ناخوداگاه من کلمه ای سنگین بود و بار منفی داشت اصلا ب حل ش فکر نمیکردم و برنامه ای نمیریختم و بعد ک شروع کردم ب دیدن زندگی در بهشت خیلی خیلی ناخوداگاه گفتم اصلا چرا مشکل چالش این چالشها هستند ک بهم درسی میدند و بهتر و بهتر میشم مثلا یک چالش مثال بزنم یک مشتری داشتم ک ب بکگراند عکس گیر داد و گفت نه من اینو نمیخام و … عکسی ک گرفته شده بود و بچه های ادیت گفتند نه نمیشه بکگراند و عوض کرد و بد میشه و من ی لحظه گفتم ن خودم عوض میکنم و عوض کردم و دیدم چقدر بهتر شد و چقدر زیباتر و دیگ خودم از اون ب بعد با اون لباس بارداری مثلا زرشکی بکگراند و عوض میکردم و چقدر بهتر شد ،کلا زمانی ک چالشی بوجود میاد ب نظرم این چالش برای بهتر شدن و پله ای هستش برای پیشرفت ما در همون زمینه ، مثل اینک روی ی پله ای ایستادیم و اون پله خار دراورده و این خار ها پامون و میزنه و مجبور میشیم یه پله بریم بالاتر ، و واقعا از روزی ک دیدگاه م رو نسبت ب چالش تغییر دادم اینقدر برام زندگی کردن راحتتر شده اینقدر اروممم تر شدم باورتون نمیشه صبح ها من با استرس از خاب بیدار میشدم و میگفتم وااای حالا من این همه کار دارم و نگران و نکران و زمانی ک انسان نگران هستش نمیتونه تمرکز خوبی داشته باشه و کارایی خوبی نداره ولی الان اینقدر ارومم تازه اینقدر ذوق دارم ک خب چالش جدید چطوری انجامش بدم ؟ خب راه هاش رو مینویسم و تقسیم میکنم و انجام میدم اهاااان اینجاس ک مهمه و باید پشتکار داشت اینجا اصل قضیه س ب نظرم انجامممم دادنش ، عمل کردن ، این مرحله اصل کار ، بعد ک انجام دادی ، خب ی مرحله پیش رفتی حالا چی مهمهههه استمرار استمرارررر و صبر و این هم مهمه خیلیا ی دفعه انجام میدن و استاپ میکنن ولی این نتیجه ای نمیده

    استمرار داشتن باعث میشه نتیجه پدید اید، بله در زندگی در بهشت اگ عباس اقا جان و مریم جان کمی درختها رو قطع میکردن و میگفتن خب بسه و استمرار نداشتن و خسته میشدن خب اصلا اتفاقی صورت نمیگرفت و هیچ زیبایی و ویو قشنگی پدیدار نمیشد . ب امید خدا و با ایمان ب خدا و ذوق و حس خوب شروع میکنم کارهایی ک باید انجام بشه رو انجام میدم و نتیجه رو هم مینویسم براتون . ممنون از فایلهای قشنگی ک میذاری دوستتون دارم عزیزدلید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    ابوالفضل محمدی پیروز گفته:
    مدت عضویت: 1745 روز

    بسم الله الرحمان الرحیم

    به نام خداوند نور

    سلام به استاد جانم و سلام به تمام دوستان گلی که نوشته بنده رو میخونند

    من الحمدالله رب العالمین در برخورد با چالش های زندگیم خیلی پیشرفت داشتم، طوری که از وقتی که روی باورهام کار کردم، خوب یاد گرفتم که در مواجهه با چالش های زندگیم به خودم میگم که این چالش یک تضاد هست برای پیشرفت من

    مثلا من بخاطر وام های زیادی که برداشتم قسط هام خیلی سنگین شده، و این قسط های زیاد و سنگین تضادی شد برای من که بفهمم دیگه دوست ندارم با سیستم وام زندگی کنم و باید بجای فکر وام بودن، دنبال این باشم که مولد ثروت باشم و پول دربیارم، و این قضیه یک انگیزه بسیار قوی شده برای من که کسب و کارم رو رشد بدم و پول عالی بسازم

    چالش دیگه ای هم هست توی بیزینسم که مشتری اونجور که دوست دارم در حال حاضر ندارم، اما با تمام وجودم دارم روی باورهام کار میکنم و به خودم قول دادم انقدر کار کنم و کار کنم و کار کنم تا برسه روزی که همیشه مشتری داشته باشم و همیشه گوشیم زنگ بخوره و مشتری های عالی داشته باشم

    من این درس بزرگ رو از استاد عباسمنش یاد گرفتم که مسائل و چالش ها و حتی مسائلی که ما مشکلات بهشون میگیم، قراره یک درس مهمی به ما بدن، اگر درسش رو بفهمیم حرکت میکنیم برای بهبودش و اوضاع خیلی خیلی خوب میشه، ولی اگر درسش رو نفهمیم و فکر میکنم این مسائل فقط برای این هستن که دنیا دار مکافاته و زندگی بدون درد و رنج امکان پذیر نیست و … اوضاع هر روز بدتر و بدتر میشه

    خداروشکر میکنم که از وقتی این نگاه رو ایجاد کردم آرامش درونم فوق العاده بیشتره، به قول استاد باید بگیم که هر اتفاقی میفته به نفع منه، و اگر با این دید به مسائل نگاه کنیم ایده های عالی بهمون الهام میشن و اگر به ایده ها جامه عمل بپوشونیم رشد و پیشرفت میکنیم

    در پایان اینو بگم که آنتونی رابینز میگه مردم همیشه از من میپرسن که برای خوشحالی چه چیزی لازمه؟

    بهشون پاسخ بدم یک کلمه: پیشرفت!

    اگر شما همواره در مدار پیشرفت و رشد باشی همیشه انسان خوشحالی هستی

    اگر ما بگیم تمام این چالش ها برای رشد و پیشرفت ماست و قدم برداریم تا حلشون کنیم، همیشه در مدار رشد و پیشرفت هستیم و همیشه خوشحال و شاد خواهیم بود

    در پناه خداوند بی همتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1388 روز

    به نام خدای هستی بخش

    سلام استاد عزیزم

    همون‌طور که گفتید پاز زدم و به سوالات جواب دادم.

    چه برخوردی دارید؟

    به طور کلی اولش به هم می ریزم بسته به مقداری که روی مسئله نقطه ضعف دارم طول می کشد تا بتوان خودم را آرام کنم . مثلاً اگر

    مشکل روابط باشد نیم ساعت شاید طول بکشد ولی اگر مالی باشد دو تا سه روز .

    بعد سعی می کنم آموزه ها را مرور کنم از خدا کمک می خواهم که هدایتم کند یادم می آورم کجا ها مشابه این مشکل یا حتی غیر مشابه هر نوع مشکلی هر جای زندگی ام داشتم و برطرف کرده خدا برام تا اونجایی که یادمه تکرار می کنم یاری خدا را در لحظه لحظه زندگی ام به یاد می آورم که الان زنده و سالم و موفق اینجا هستم

    گاهی سعی می کنم یک فایل توحیدی گوش کنم یا یک فایل رندم .

    چه نگاهی دارید ؟ نعمت یا نقمت

    معمولاً به فکر اینکه این چالش منو بزرگ تر میکند نیستم فقط می دانم توش خیر هست برام و می خواهد قدرت توحید را برام واضح تر کند و منو به خدا نزدیکتر یا بفهمم خواسته واقعی ام چی هست و چی ها را تو زندگی ام نمی خواهم ، اومده توکلم را بسنجد و خدا می خواهد یک راه بهتر برام باز کند .

    چه احساسی دارید ؟فرار یا مواجهه

    اولش احساس ناامیدی ، ناتوانی ، شکست ولی بعدش یادم می آورم کی تا حالا دستم را گرفته و زندگی ام را چرخاند و حمایتم کرده ، ولی واقعا نمیدونم فرار می کنم یا مواجه میشوم فکر می کنم وقتی ناگزیر باشم مواجه میشوم و تا وقتی قضیه حاد نشده باهاش رو برو نمی‌شوم.

    چه چالش هایی در حال حاضر داری؟

    زبان ،ادامه تحصیل ،استقلال مالی

    اما از اونجایی که شما گفتید از چالش بزرگ شروع نکنیم و یک چالشی که راحت‌تر از پسش بر می آیید را انتخاب کنید برای خودم چالش اتمام روانشناسی ثروت یک را انتخاب می کنم چون مرتب ازش فرار می کنم چون کسب و کاری ندارم چه نتیجه ای برام دارد!

    فارغ از نتیجه چه فوایدی برام به همراه می اورد؟

    1 کار مدت ها به تعویق افتاد را انجامش می دهم

    2باور های ثروت ساز را جایگزین باور های غلط می کنم

    3 تو مسیر قدم های بعدی بهم گفته می شود کافیه اولش شروع کنم بعدش هدایت می شوم

    4قدرت قدم برداشتن در راستای تحقق خواسته هام را پیدا می کنم

    5 خودم را بمب باران نکات مثبت می کنم

    6 کاری که شروع کردم را می توانم به سرانجام برسونم

    7توانایی ها و مهارت هام را بیشتر می شناسم

    فعلا همین قدر یادم اومد

    چطور به قسمت های کوچک تقسیم کنم؟

    عوض ددلاین کوتاه مدت و سریع یا ضربتی عمل کردن

    1فقط هفته ای یک فایل گوش کنم حتی اگر بعضی روز ها نرسیدم گوش کنم کل پروژه ه را زیر سوال نبرم و کمالگرایی را کنار بگذارم مهم این است که شروع کنم و ادامه بدهم در حد فهم توانم و زمانم ، سعی کنم لذت ببرم نه فقط به دنبال تمام کردنش باشم سعی کنم مثل بستنی ذره ذره بچشم و کیف کنم.

    2هر شب یک سوال ازمون ثروت را جواب بدهم .

    3سه روز آخر هفته کامنت بخوانم حداقل یک صفحه و نکاتش را تو دفترم بنویسم

    خدایا شکرت که منو اسان کردی برای اسانی ها

    استاد سپاسگزارم که این راه آسان و پر اثر را به ما نشان دادید

    یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال549

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2228 روز

      سلام نفیسه جانِ دلم.

      چقدر راهکارهات برای رهایی از کمال گرایی به دل و جونم نشست و بهم چسبید.

      طاقت نیاوردم و به محضِ اتمام کامنتت، بدو بدو اومدم بگم باریکلا، دست مریزاد نفیسه خانمِ گل و بلبل که انقدر با خودش زیبا روبه رو میشه و صحبت میکنه.

      اینجا کولاک بود برای من:

      حتی اگر بعضی روز ها نرسیدم گوش کنم کل پروژه را زیر سوال نبرم و کمالگرایی را کنار بگذارم مهم این است که شروع کنم و ادامه بدهم در حد فهم توانم و زمانم ، سعی کنم لذت ببرم نه فقط به دنبال تمام کردنش باشم سعی کنم مثل بستنی ذره ذره بچشم و کیف کنم.*

      انگار آینه گرفته باشن رو به من، یهو به وجد اومدم که یه نفر دیگه چطوری انقدر شبیه منه، اینطوری مینویسه دقیق و منو به خودم نشون میده…

      کمال گرایی که زیر سوال برده یه فرایند رو برام، به علت توقف یا کم کاری در اجرا، و فرایند رو به کل قطع کرده …

      یعنی نگاهِ صفر یا صدی داشتن…

      چقدر خوشم میاد از این مچ گیری های ذهنم.

      دمت گرم نفیسه جانم:

      برای خودشناسی خودت،

      نوشتن ازش،

      و چراغِ راه دیگران هم شده.

      چه خوب شده که تصمیم گرفتی بنویسی و بنویسی و بنویسی در سایت.

      نی نی ازت تشکر میکنه برای اون بوس های انگشتی و خوشمزه ای که براش میفرستی :)

      الان متوجه شدم، دکمه پاسخ تو کامنتها، از ایمیل کار نمیکرد مدتی، الان و دیروز کار کرد.

      بسیار عالی.

      ممنونم برای تک تکِ بهبودهای سایت، کارایی و کاربریِ آسانِ سایت.

      اینم برای من نکته ی جالبی بود:

      بسته به مقداری که روی مسئله نقطه ضعف دارم طول می کشد تا بتوان خودم را آرام کنم.

      چقدر باحاله که آدم یه نوشته رو بخونه و باعث شه خودش رو بهتر ببینه.

      این اعجاز نوشتن و قلم هست.

      الهی شکرت.

      این یادآوری هم خیلی بهم مزه داد:

      از چالش بزرگ شروع نکنیم و یک چالشی که راحت‌تر از پسش بر می آیید را انتخاب کنید.

      کامنتت برام خیر هست و انگیزه بخش، برای نوشتن کامنت جدیدم روی این فایل و کشف و شهود بیشتر با خودم و نوشتن از چیزی که به نظرم رسید با توجه به اگاهی های این فایل، از خودم و درونم در کامنت جدید و مستقلی که الان هدایت شدم بعد از این پاسخ، برم بنویسم از خودم…

      شما از اقدام عملی نوشتی برای دوره ثروت و انگار یادم انداختی سمانه باید یه چالش انتخاب کنی و واردش بشی برای بهبودت…

      خدایا شکرت برای روزی هام، کامنتهایی که بامداد امروز نوشتم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    Mehdi😃 گفته:
    مدت عضویت: 1412 روز

    به نام خدایی که رب العالمین است.

    سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان

    همیشه قبل کامنت نوشتن میگفتم خدایا چی بنویسم چجوری تموم چیزایی رو که درک کردم رو بنویسم.

    ولی الان میگم خدایا من تسلیمم تو بگو و من بنویسم تا هم من درکم بیشتر بشه هم دوستان عزیزی که کامنتم رو میخونن. و موثر و تاثیر گذار باشه.

    وقتی به این سوال فکر کردم که وقتی چالشی برام اتفاق میوفته چه احساس و واکنشی نشون میدم

    دیدم طبق قانون هرچی بیشتر دنبال درک قانونم و ورودی هام رو کنترل میکنم تکامل من

    طی میشه و هربار بهتر میشم و هرچالش ایمانم قوی تر میشه.

    مثلا من قبلا پارسال که روی خودم تازه کار می‌کردم اگه به چالشی میخوردم میگفتم خدایااا من دارم رو خودم کار میکنم و احساسم خوبه این تضاد واسه چیه و کلی نجوا و از مسیر خارج شدن و اینا که خیلی از مواقع چالش و تضاد رو بلای آسمانی میدیدم و میگفتم قانون درست عمل نمیکنه چرا.

    ولی الان خدارو شکر خیلی بهترم و این بهتر شدن تا آخر عمر ادامه داره اگه من ادامه بدم.

    الان تو این یک سال اخیر به خیلی چالش های مالی و عاطفی برخوردم که میتونم با قدرت بگم اگه قانون رو نمیدونستم شاید خودکشی میکردم.

    ولی خوبی تو سایت بودن و کنترل ورودی ها و در مسیر درست بودن اینه که

    تو این یک سال اخیر هربار که به چالش بر خوردم سعی کردم احساسم رو. کنترل کنم و واکنش مثبت نشون بدم دیدم که هربار با رفتن تو دل چالش من بزرگتر شدم و هم ایمانم چقدر قوی تر شد.

    چون من درک کردم که وقتی من در مسیر درست باشم و دارم روی باور هام کار میکنم هر اتفاقی هررر اتفاقی بیوفته دقیقا همون اتفاقیه که باید میوفتاده و جزو مسیره که باید طی بشه حالا هرچقدر ظاهر این چالش سخت باشه بازم به نفع منه و هدایت خداونده داره به درخواست من پاسخ داده و الان که فکر میکنم به یک سال اخیر میگم خدای من هربار که سعی کردم چالش رو با جون و دل بپذیرم و بگم این هدایت خداونده و باید اینجا ایمانم رو نشون بدم چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته دیگه. هربار اینجوری فکر کردم دیدم که اون چالش ها چقدر منو قوی تر کرده من از نظر اعتماد به نفس توی کارم از زمین تا آسمون نسبت به پارسالم فرق کردم.

    چون من چالش هارو فرصت دیدم گفتم نمی‌ترسم خدا کارارو انجام میده من لذت میبرم به قانون عمل می کنم و اسقبال میکنم از چالش ها با ایمان و یقین و توکل و خدا همه کارارو به راحتی و عالی انجام میده برام.

    آخرین چالشی که برام به وجود اومد همین یک ماه پیش بود دوستان که الان اشکم داره درمیاد درباره تغییر محیط کارم بود و جدا شدن از کسی که یک سال بااون کار می‌کردم و تو این محیط کارم جا افتاده بودم ولی از درآمدم راضی نبودم چون من تازه وارد بازار شده بودم تو این یک سال و البته باور های اشتباه من درباره پول مسئله اصلی بود با حقوق ناچیز کار کردم پیش استادم و کلی شرک واینا

    میخام بگم وقتی ما روی خودمون کار میکنم خدا چطور مارو هدایت میکنه به مسیر بهتر دوستان با دقت بخونین.

    ازین به بعد رو.

    من گفتم خدایا من دارم روی باور هام کار میکنم حقوقم واقعا کمه من لیاقتم خیلی بیشتره واقعا و این تضاد و چالش مالی برام پیش اومد و قلبم گفت مهدی هیچی مث این چالش نمیتونست بهت انگیزه بده که قوی باشی و با قدرت بیشتر روی باور هات کار کنی پس این چالش اومده تا تو رو قوی تر کنه و کلی درس بگیری و بشناسی خودتو بدونی کجا ها باور هات ایراد داره و با این طرز فکر و تکرار آگاهانه این آگاهی ها من احساسم بهتر شد و اتفاقی که افتاد این بود بهم پیشنهادی شد که بیا با ما کار کن تو یک محیط کاری جدید با درآمد بهتر.

    خب این چالش بزرگی بود برای مهدی کم تجربه که الان قراره بری تو یک. محیط کاملا بزرگتر با آدم های جدید حالا من موندم و کلی نجوا و البته خیلی از اطرافیان میگفتن تو تجربه نداری که بخای تنها کار کنی بری اونجا همه قوی و. کاسب و گرگن تو اصلا نمیتونی اونجا و هیچ‌کس اونجا تورو نمیشناسه و کلی نجوا.

    ولی انقد صدای قلبم زیاد بود بخاطر تجربیات گذشته و ورودی های خوبم که قلبم گفت این چالش بزرگ هدایت رب العالمینه و من با وجود ترس ها اگه حرکت کنم و نترسم ایمانم رو نشون بدم خدا بقیه قدم هارو بر میداره.

    قلبم گفت نترس تو مثل موسی به سمت رود برو وقتی رسیدی به رودخانه اون بهت میگه چیکار کنی و گفتم مهدی هربار به این صدا گوش کردی نتیجه خوب بود پس نترس و چالش رو با جون و دل بپذیر و ازون روز الان یک ماه گذشته و من وقتی وارد چالش شدم و گفتم من یا پیشرفت میکنم یا درس یاد میگیرم و تسلیم خدا شدم و. گفتم اون کارارو انجام میده برام. هیچکدوم ازون ترس ها واقعا اتفاق نیوفتادن دوس دارم داد بزنم بگم 100 درصد ترس و نجواها همشون پوچ و الکین و همش دروغه واقعیت ندارن وقتی با ایمان وارد چالش شدم درآمد این ماه من دو برابر شده و ایمانم صد برابر شده که چالش قسمتی از مسیره و وقتی با ایمان قدم بزاریم تو دل چالش نتیجه فوق‌العاده باور نکردنی میشه.

    مهدی الان با مهدی یک ماه پیش قبل این چالش زمین تا آسمون فرق کرده

    کلی چیز جدید یاد گرفتم و فهمیدم خدا همه جا هست و وقتی من روی خودم کار میکنم فقط هدایت میشم به آدم و شرایط و اتفاقات و نعمت های بهتر.

    الان مو خیلی قوی ترم چون وارد چالش شدم و فهمیدم ترس ها دروغن

    و من کلی قوی تر شدم

    ایمانم فوق‌العاده بیشتر شده

    اعتماد به نفسم خیلی عالی تر شده

    آرامش خیلی خیلی بیشتر شده

    درآمدم هم هروز با تغییر باور هام داره بیشتر میشه

    پس چالش واقعا فرصت شگفت انگیزییه واسه پیشرفت

    چون کسی که خدا داره کاراشو انجام میده فقط هدایت میشه به بهترین ها

    هرکی گفت نمیتونی انگیزه بگیر بگو عه اگه نمیشه پس انجامش میدم

    میگی چالش خیلی سختیه من از پسش بر نمیام

    این نظر آدم های بی ایمان و ضعیفه من متنفرم از ضعیف بودن من خدا کارارو داره انجام میده برام من خالق زندگی خودمم من با برخورد به چالش ها فقط قوی تر و بهتر و ثروتمند و سالم تر و خوشبخت تر میشم این قانون خداونده پاسخ میده به ایمان من.

    دوست عزیزی که کامنتم رو میخونی عاشقانه ازت میخام از چالش ها با خوشحالی استقبال کنی و بری تو دلش با ایمان و جوری قوی میشی که اون آدم قبل چالش با بعد چالش زمین تا آسمون فرق میکنی

    من خودم هرروز باید به خودم بگم جهان و خداوند آدم های ضعیف و ترسو رو له میکنه قانون خداونده ضعیف ها نابود می‌شوند پس من میخام قوی باشم من میخام با ایمان باشم من نمی‌ترسم هرچالشی باشه میگم خدایا من تورو دارم با قدرت میرم جلو تو همه کارارو انحام میدی برام و مطمئنم زندگی فقط بهتر و بهتر و بهتر میشه واسه کسی که از چالش نمیترسه و بلکه چالش رو فرصتی میدونه برای قوی شدن برای ثروتمند شدن برای پیشرفت و خوشبخت شدن.

    امیدوارم که هرروز بتونم بیشتر به حرفام و قانون عمل کنم دوستان اینارو که نوشتم فقط رب العالمین بهم گفت و من هم باید سعی کنم که تو عمل کردن به این آگاهی ها هرروز بهتر بشم.

    امیدوارم کلی از دوستان عزیزم ازین کامنت استفاده کنند

    درپناه الله یکتا شاد خوشبخت ثروتمند و قدرتمند و قوی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سعیده محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1612 روز

    بنام خدای همیشه حامی وهادی ام

    سلام به استاد عباس منش ومریم جان وهمه ی گروه خدایی عباس منش

    خداروشکر میکنم که توی بهترین زمان به این آگاهی هدایت شدم .

    توی روابط که همیشه پاشنه ی آشیلم بوده وهست همیشه میگفتم چرا روابط همسرم با خانواده م خوب نمیشه چرا من مثل بقیه همسرم خونه ی پدرم نمیاد وخانواده م هم خونه ی من نمیان چرا وچرا وچرا های دیگه

    دوسال پیش اونقدر توجه وتمرکزم به این تضاد بود که مشکلی برام پیش اومد که تقریبا یکسال ونیم حتی خانواده ی خودم رو ندیدم بااینکه از نظر مسافتی کمترین فاصله رو باهاشون داشتم.

    همش منتظربودم که یه جشنی یه مهمونی ببفته ومن همه شونو باهم بببنم ولی اوکی نشد حتی یه مراسم عقد هم پیش اومد کلی خوشحال شدم که دیدارها تازه میشه ولی اون مراسم هم کنسل شد ومن بیتابی میکردم که خانواده مو بببنم واز خدا خواستم منو هدایت کنه برای همین شروع کردم وخانواده مو تک تک توی موقعیت های مختلف خیلی راحت دیدم ونفر آخرخانواده م دقیقا خواهر کوچیکم بود که از همه بیشتر میخواستم ببینم همین دیروز دوشنبه دیدمش وکلی خداروشکر کردم .وبه خودم یادآورشدم که قدر داشته های تکراری زندگیم رو بدونم قبل از اینکه آرزوم بشه.

    الان ذهن نجواگرم توی گوشم میگه هنوز که خیلی صمیمی نشدیدولی من دارم تلاش میکنم که خودمو با قبلا خودم مقایسه کنم وامیددارم که روابطم خیلی خیلی بهتر هم میشه

    به خودم توانایی هامو گوشزد کنم وپیشرفتهای عاطفی ومالی وسلامتی خودمو بیاد بیارم .

    بازم ازتون ممنونم استاد

    درپناه حق شاد سالم وسربلند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: