این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من از شوهرم جدا شدم و 18ساله با دوتا فرزندم زندگی میکنم و تا چندماه پیش همش با شوهرم و خانواده شوهرم به خاطر پول دادگاه داشتیم، یه روز به خودم اومدم و گفتم آنها رو فراموش میکنم و پناه میبرم به قرآن، هدایت شدم به یه آقایی که قرآن را تفسیر میکرد حرفهاش خوب بود ولی زیاد چیزی متوجه نمیشدم و سپس از طریق یه گروه انگیزشی با یه آقای دیگه آشنا شدم که ایشونم انگیزشی حرف میزد و از طریق اون آقا که از شاگردان شما بود دیگه من حدود 4ماه است که با شما آشنا شدم و فایلهاتونو از طریق گوگل و یه گروه گوش میدادم ولی به سمت سایت شما به تازگی هدایت شدم، نمیدونم چرا ولی فکر میکردم خودم نمیتونم فایلهاتونو داشته باشم و همش تو گروه آموزشی که بودم منتظر بودم تا فایلی از شما گذاشته شود و من صحبتهاتونو گوش بدم، تا اینکه قصد خرید دوره هاتونو کردم و بالاخره عضو سایتتون شدم و خوشحال بودم واقعا خوشحال بودم انگار وارد بهشت شدم خیلی ذوق میکردم و از خداسپاسگزار بودم که منو به سوی شما هدایت کرد و بعداز مشاهده محصولاتتون تصمیم گرفتم دوره 12قدم رو شروع کنم و بهاء قدم اول رو پرداخت کردم و شروع کردم ، وقتی از شما شنیدم که با انجام تمرین ستاره قطبی میتونیم هرجور که میخوایم زندگیمونو خلق کنیم و وقتی ازتون شنیدم که گفتید همه چیز دست خداست و ما هدایت میشویم واقعا به حرفتون ایمان آوردم که من بدون دیدن تبلیغی از شما و با مشاهده فایل یه نفر دیگه به سوی شما هدایت شدم که حتی شما یه تبلیغ هم از خودتون نذاشتید ولی من به سوی شما هدایت شدم، قدم اول رو که نگاه کردم و تمریناتتون رو انجام دادم کم کم متوجه حرفاتون توی زندگیم می شدم و با ذوق بیشتر دوره دوم رو هم با پرداخت بهاء از سایتتون تهیه کردم ووقتی چند بار گوش میدهم هربار نکات بیشتری از آنها یاد میگیرم ولی به قول خودتون، تازه اول راه هستم و مطمئنم هرروز یه کم بیشتر میتوانم خودمو زندگیمو تغییر بدهم و با توحید و توکل به خداوند فهمید کسیکه روزی و خرجی بچهامو میفرسته خداست، کسیکه صاحب بچهامه و اونارو به من داده خداست و من باید روزیشان رو فقط از او طلب کنم و شوهرم و خانواده اش اگه خدا بخواهد دستی میشوند از دستان خدا برای یاری رساندن منو بچهام، بهمین خاطر با آرامشی بیشتر زندگیم رو خدایی کردم و مطمئنم همه چیز به صورت طبیعی وارد زندگی منو بچهایم میشود سپاسگزارم از خدای خودم و خدای شما که مرا با قوانین جهان آگاه کرد
من به مدت 7 سال یکجا کارمند بودم ک حقوق نسبتا خوبی داشت و با یک شیفت کاری عالی12 ساعت کار 24 ساعت استراحت و نزدیک خونمونم بود و مزایایی هم هر دو سه ماه یک بار میدادن، ولی یکجایی حس کردم دارم میگندم و هیچ رشد و پیشرفتی تو این کار نیست و این کار همین روال دائمی هست، و خودم داوطلبانه از اون کار زدم بیرون و هرکی میدید و حتی الانم میبینه میگه اشتباه کردی نباید میزدی بیرون و….
ولی من خودم میدونم، تا وقتی ک سر اون کار بودم میگفتم خب حالا عجله ای نیست، منکع حقوقم هست، بذار سر فرصت یک کسب و کار راه میندازم و میرم سر کسب و کار خودم،
ک همه هم میگن ک اونجا میموندی پیگیر کارتم میشدی ک من فقط میگم تصمیمم ب خودم مربوطه. تو این درس های زیادی گرفتم. از اونموقع تا الان ک حدودا یک سال و نیم میشه حدودا پنج شیش جای مختلف کار کردم و زدم بیرون، و با هر بار کار کردن برای دیگران، مصمم تر شدم ک اقا خدا داره بهت میگه اینا کار تو نیست، باید برای خودت کار کنی،
الان از نظر مالی تو شرایطی هستم ک هرگز چنین چیزی رو تجربه نکردم و اینقدر تحت فشار نبودم، با اینکه یک جایی هم دارم کار میکنم ک ب قول استاد ورودی مالی داشته باشیم، ولی از اون طرف ب این هدفی ک چندین سال دنبالش بودم ک کسب و کار خودمو بزنم ب شدت نزدیکم و الان دارم توی مغازه یک نفر ک با سابقه هست تو این موردی ک من میخوام راه اندازی کنم و عطاری هست دارم ب صورت رایگان کار میکنم تا یاد بگیرم کار رو و احساسمو حتی توی این شرایط هم خوب نگه داشتم و میگم مسیر درستش همینه و خدا داره هدایتم میکنه حتی از این مسیر ب ظاهر سخت.
راجب سوال دوم ک مثال زیاد دارم،
توی بحث روابط یک الگوی تکراری برام هست اینه ک ی وقتایی طرفم یک کارایی میکنه ک من داغ میکنم و کات میکنم رابطه رو و اون با التماس طلب بخشش میکنه و میبخشم و وقتی ک از طرف حس خوب میگیرم و میخوام ک باشه، باز ی اتفاقاتی میوفته ک کات میشه رابطه با این تفاوت ک این بار من میخوام رابطه بمونه، ولی کات میشه و تلاش هم بی فایدس برای نگه داشتنش، واقعا دوس دارم این مورد رو حل کنم تا یک رابطه ارامش بخش و اروم داشته باشم مث بقیه. و الان مدتی هست ک با کسی تو رابطه نیستم.
مورد بعدی اعتماد ب فامیلی هست ک هزاران بار به من و خانوادم ضربه زد ولی بازم اعتماد کردم،
خانواده پدری من از زمانی ک دیگه بچه بودم ولی میفهمیدم خوب بد چیه یادمه همیشه با خانواده من دشمنی داشتن، جوری ک سال ها قطع ارتباط کردیم و همیشه ضرباتی ب ما وارد کردن و همه جا بدگویی مارو میکردن تو فامیل.
پدرم ک فوت کرد اومدن و احساسات باعث شد ضربات یادمون بره و با عمو و عمه ها دوباره ارتباط بگیریم و یکی از عموها منو برد سرکار پیش خودش و وعده کارهای میلیاردی بهم داد ک برام پیمانکاری میگیره و… ک البته منم شرک ورزیدم و چشم امید بستم بهش، البته اونموقع تازه با سایت اشنا شده بودم، خلاصه رفتم و حدود یک سالی از دل و جون براش کار کردم جوری ک کار پنج شیش نیرو رو براش میکردم ک البته همیشه هم ناراضی بود و انتظار کار بیشتر داشت، تا اینکه یک عموی دیگم ک 7 سال باهاش قهر بودم یک شب سر باختن مداوم توی بازی فوتبال پلی استیشن باهام درگیر شد، و با شیشه شکسته یه ضربه ب سینم زد ک حدود 20 بخیه بزرگ خورد و یک ساعت و نیم توی اتاق عمل بودم و دکتر گفت اگر بدنساز نبودم و یکی دو میلیمتر دیگه عمیق تر بود اون شکاف بی شک من کشته میشدم و اون شد درس عبرتی برام ک دور چنین ادمایی رو برای همیشه خط بکشم و فقط خدا رو همه کس و کار خودم بدونم،
در رابطه با سوال سوم
توی روابطم احساس میکنم ک توقعم از طرف مقابلم خیلی بالاس و باید کمتر توقع داشته باشم ک طرف همونی باشه مو ب مو ک من میخوام توی اوایل رابطه، و مورد بعدی اینه ک بازم حس میکنم خیلی زیادی اهمیت میدم ب همه چیز توی رابطه و این باعث میشه ک خیلی چیزایی کوچیک برام بزرگ جلوه کنن و بره رو مخم و حتی ممکنه این حسم باشه ک خوشم میاد طرف بیوفته دنبالم و التماس کنه حتی، میخوام با خودم روراست باشم ک این اعتراف رو میکنم. ولی در کل توقع بالا و اهمیت دادن بیش از حد اونم توی اوایل رابطه و گنده کردن چیزای کوچیک، حس میکنم اینا پاشنه اشیلم باشن ک الان اگر برگردم با پارتنرم ک خیلیم دوسش داشتم، دیگه این کارارو تکرار نمیکنم.
در مورد اقوام هم اگر برگردم ب عقب، همون روال عیسی ب دین خود و موسی ب دین خود رو ادامه میدادم ک دوری و دوستی رو عملی میکردم و هرگز بهشون نزدیک نمیشدم.
یا اینکه میگفتم من همینم، ادم هم زیاده، این رابطه نه یکی دیگه، یا این باور ک طرف باید همونی باشه ک دقیقا من میخوام، و نمیتونستم تفاوت ها رو درک کنم و کنار بیام،
یا این باور ک من جذابم و تیپ و استایل خوبی دارم پس همیشه یکی هست برام، ولی الان ک سنم بالاتر رفته متوجه شدم ک یک نفر باشه ک ارامش داشته باشی کنارش ارزش داره ب هزار نفر، و همون یکی رو ادم باید با تمام تفاوت ها باهاش خوب رفتار کنه تا اروم اروم مسائل بینمون درست شه همو بهتر درک کنیم،
راجب فامیل هم گفتم ک ن حالا ک پدرم فوت کرده حتما تغییر کردن، حتما دیکه اصلاح شدن و میخوان جبران کنن، و اینکه میگفتم حالا درسته بدی کردن ولی خب ادم نیاز داره ب فامیل و رفت و امد، ولی الان درک کردم، بجز خواهر برادر و پدر و مادر و اون معدود رفیقایی ک امتحانشون رو پس دادن، نیازی نیست دور ادم خیلی شلوغ باشه، و حتی باید همین ادمای خوب زندگیتم گاهی نباشن و ادم با خودش خلوت کنه و تنها باشه و واقعا تنهایی لذتبخش تره گاهی و با خدای خودت تنهایی خلوت کنی
سلام استاد عزیزم، بسیار خوشحالم بسیار خوشحالم که خداوند اینقدر منو دوست داشته که شما رو در مسیر من قرار داده،کمکم کردی خودمو خدامو بشناسم، زندگیمو مدیون حرفای شما هستم، بعد از اشناییم با شما یه ادم دیگه شدم، دیگه مشکلات بعنوان یه مشکل نگاه نمیکنم بلکه به عنوان چالشی که به موفقیت های بزرگتر میرسونه،استاد من دوره عزت نفس شما رو تهیه کردم،فوقالعاده هست، خدایااااا شکرررررررت که استاد عباسمنش را سرراه من قرار دادی، تولدت مبارک استاد عزیزم تو فوق العاده ای
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟ هرگز قبل از برخورد با تضاد، تغییر نکردم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟در مورد رابطه عاطفی که در گذشته داشتم. مشکلات زیادی بود اما جدی نگرفتم، وقت، سلامتی، عمر، شادی و … هدر رفت و در آخر وقتی فاجعه شد، تمومش کردم .
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟ اگر به اون موقعیت برگردم، باهاش نمیجنگم، از زندگی لذت میبرم، شکرگذاری میکنم و به نکات مثبت اون شخص توجه میکنم چون با همه بدی های اون رابطه، لحظات خوب و نکات مثبتی بود، از خدا هدایت میخوام و اون شخص یا تغییر میکرد یا من وارد یه رابطه خوب میشدم. اونموقع قانون را نمیدونستم، هر رفتار بدی که میکرد، باهاش درگیر میشدم، تمرکز میکردم روی کارهای نادرست اون شخص، و بدلیل شرک ، ترس از تموم کردن رابطه داشتم ، و میترسیدم که به مشکل مالی بر بخورم. و با کینه و نفرت از اون شخص جدا شدم و دوباره همچین رابطه ای را با شخص دیگری تجربه کردم. و چون قانون را فهمیدم، تصمیم گرفتم توی رابطه الانم، طبق قانون عمل کنم. میدونستم با تموم کردن این رابطه، دوباره چرخه تکرار میشه با فرد دیگری. شروع کردم روی خودم کار کردن و نتایج به شدت تغییر کرد و رابطه من خیلی خیلی بهتر شد.الان به نکات مثبتش توجه میکنم، به خدا توکل دارم و از زندگیم لذت میبرم و این شخص تغییر کرد در جهت مثبت. خدایا شکرت بدلیل قوانین ثابت در جهان
, سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای
شرک به خدا. باور شرک را اصلاح کردم و قدرت را از بنده گرفتم.
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
دوسال پیش تصمیم گرفتم در کنار کار کارمندی کسب و کار خودم رو هم راه اندازی کنم چون بعد از کلی کارکردن روی فایل های استاد به این خودشناسی رسیدم که من ساخته شدم برای کارآفرینی نه کارمندی!!
اما چون سال ها کارمند بودم و باورهای مخرب زیادی داشتم همچنین طبق قانون تکامل و چیزهایی که از فایل های استاد یاد گرفته بودم نمیتونستم یکدفعه کارمندی رو رها کنم و مستقیم برم سراغ بیزنس خودم…
اما از کم شروع کردم و تونستم در مدت زمان کوتاهی به درآمد 3 میلیونی در ماه برسم یعنی تقریباً یه چیزی حدود نصف مبلغ حقوق کارمندی در اون سال…
با کمک دوره ارزشمند دوازده قدم تمرینات بسیار مهم باورسازی رو برای خودم شخصی سازی و شروع به انجامشون کردم و اون باورها و هرروز حرکت کردن در مسیر بیزنس باعث شد ظرف مدت سه ماه و به صورت پلکانی از درآمد ماهی سه میلیون برسم به درآمد های 10 و 20 و 40 و 80 میلیون تومان در ماه یعنی چند برابر پول کارمندی پول میساختم و یادمه اون موقع اصلا به حقوق کارمندی ام دست نمیزدم و همه ی همکارانم سربرج که میشد منتظر حقوق بودن و کلی استرس داشتن اما من همیشه آروم بودم چون همیشه درحال پولسازی بودم…
همه چی خوب و عالی و بینظیر پیش میرفت و من داشتم هم خوب پول میساختم هم خوب آرزوهام رو محقق میکردم همون سال تونستم بزرگترین آرزوی بچگی ام یعنی سوارشدن به هواپیما و سفر به کیش رو محقق کنم…
تا اینکه یه مدتی من تمریناتم رو کنار گذاشتم و دیگه برای درآمدهای بالاتر تلاش نکردم یه جورایی انگار سقفم کوتاه بود …
همون که قرآن میگه فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ
پس هنگامی که از کار مهمی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز!
و استاد هم بارها و بارها توی سایت درباره اش صحبت کرده من این رو فراموش کردم و انجام ندادم یعنی احساس کردم دیگه نمیتونم بالاتر از این برم انگار ترسیدم انگار خودم رو لایق ندونستم…
و نشونه ها و تلنگر های جهان از راه رسید…
اولش درآمدم از 80 میلیون شد 70 میلیون اما من میگفتم نه این اتفاقیه ماه بعد درست میشه
ماه بعد شد 50 میلیون و کم کم یه نگرانی هایی اومد سراغم اما بازهم حاضر به تغییر نشدم
ماه بعد شد 20 میلیون و 10 میلیون و در نهایت صفر شدم!!!!!!!!
و دوباره سقوط کردم به همون جای قبلی و بلکه پایین تر…
اون موقع که اون پایین بودم چون خبر از بالا نداشتم برام عادی بود
اما وقتی بالا رو دیدم بعد اومدم پایین اینبار خیلی دردم اومد تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومده اما دیگه کار از کار گذشته بود و دوباره نگرانی های مالی شروع شد…
پیچوندن دخترم برای نخریدن اسباب بازی شروع شد…
بی پولی ها شروع شد آرزو به دل موندن ها شروع شد و من باز هم در دام افکار شیطانی افتادم که خدا نمیخواد و ثروت برای یکسری آدم های محدوده من نمیتونم ثروتمند بشوم و …
در صورتی که اصلا اینطور نبود چون این خودم بودم که به خودم ظلمکردم خودم تغییر نکردم خودم باورهام رو تغییر ندادم خودم هدفم رو بزرگتر نکردم…
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
کاری که بعد از کلی چک و لگد فهمیدم رو انجام میدادم:
الان هدف گذاری میکنم باورهای مناسب رو ایجاد میکنم نزدیک هدف که شدم هدف بعدی رو مشخص میکنم باورهای مناسب رو دوباره میسازم و اقدام میکنم و این سیکل رو ادامه میدم …
وقتی ببینم درآمدم داره کم میشه دیگه یقه خدا رو نمیگیرم یقه خودم رو میگیرم و میگم چه باورمحدودی باعث شده مثلاً در این مثال درآمد این ماهم فلان تومن کمبشه؟ ایرادم رو پیدا میکنم و برای رفعش تلاش میکنم.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای
من ترس داشتم ترس از بزرگ شدن خودم و کسب و کارم ترس از اینکه اگه نتونم از پسش بربیام چی؟
اگه مشتری زیاد بشه کارمند از کجا بیارم ؟
احساس لیاقتم خیلی پایین بود و احساس میکردم من لایق مبالغ بالا نیستم چون مدرک تحصیلی بالا ندارم چون به سختی کار نمیکنم و حقم نیست که پول زیاد بسازم
دلسوزی بیجا داشتم
رابطه ثروت و خداوند در ذهنم ایراد داشت و میگفتم خدا رو خوش نمیاد من از مشتری اینقدر پول بگیرم در صورتی که من حتی از عرف هم کمتر پول میگرفتم و در قبال پولی که میگرفتم خدماتی به مشتری ارائه میدادم که ارزشش بسیار بالاتر از پول پرداختی مشتری بود اما من میگفتم نه اگه بیشتر پول بگیرم خدا خوشش نمیاد و اگه رایگان کار کنم نزد خدا محبوب میشم…
اصلاح این باور رو من با احساس ارزشمندی شغلم شروع کردم و اومدم گفتم شغل من خیلی ارزشمنده من با شغلم به خانواده ها کمک میکنم که آرامش داشته باشن بهشون قوت قلب میدم راحتی شون رو فراهم میکنم پس حقمه که ثروت خوب بسازم…
یا برای باور ترس از بزرگ شدن اومدم و روی باور توحیدی کار کردم و گفتم هیچکس هیچ قدرتی در زندگی من نداره و هیچ برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افته…
یا برای اصلاح باور رابطه ثروت و خداوند اومدم و ویژگی افراد ثروتمندی که باهاشون در ارتباط هستم رو نوشتم و دیدم همه ی اون ها بدون استثنا چقدر آدم های خوبی هستن چقدر متواضع هستن چقدر شاد هستن چقدر به افراد دیگه کمک میکنن و گفتم ببین ثروت مند شدن خداپسندانه ترین کار دنیاست وقتی ثروت داشته باشی آدم بهتری میشی و به یاد آوردم زمانی که خودم پول زیاد میساختم چقدر به ورژن بهتری از خودم رسیده بودم چقدر مهربان تر شده بودم چقدر صبورتر و آرامتر شده بودم چقدر کمتر حسادت میکردم و در حد توانم چقدر به افراد کمک میکردم…
خبر خوب اینه که الان خداروشکر دارم رکورد های جدید درآمدی رو برای خودم میزنم و این به لطف خدای مهربان و قوانین زیبای جهان و آموزش های این سایت الهی است…
ولی زندگی چقدر زیباتر و راحت تر میشه وقتی جزو دسته چهارم باشی و قبل از اینکه جهانمجبورت کنه خودت حرکت کنی…
حضرت علی در خطبه 90 نهجالبلاغه قسمت چهارم میفرماید:
اى بندگان خدا، خود را بسنجید، پیش از آنکه شما را بسنجند و از خود حساب بکشید، پیش از آنکه از شما حساب کشند و نفس بر آورید، پیش از آنکه گلویتان را بفشارند. سر فرود آورید، پیش از آنکه بزور به سر فرود آوردن وادارتان کنند. هرکس که خود، خویشتن را از زشتیها باز ندارد و اندرز ندهد براى او باز دارنده و اندرزدهنده اى نخواهد بود…
حضرت علی هم داره دقیقا میگه دوست عزیز باید جزو دسته چهارم باشی…
خدایا شکرت بابت این پروژه شگفت انگیز که بسیار بسیار در زمان مناسب و در هماهنگی کامل با شرایط الان من آماده شد…
ممنونم از استاد و دوستان پشت صحنه سایت بابت این فایل زیبا
خیلی خوشحالم امروز کامنت شما روزی من شد چقدر مسیر هدایت تون قشنگ و زیبا بود من هم کارمندم و به قول شما برای خودم سقف تعیین کردم دنبال این هستم برای خودم کسب و کاری داشته باشم که به آزادی زمانی، مالی و مکانی برسم و از لذت ها و نعمت های دنیا استفاده کنم خوشحالم شما بعنوان یک الگو در مسیرم قرار گرفتید
گفت: هر دو با هم از بهشت فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرند، پس اگر از سوی من هدایتی به شما رسید، هر کس از هدایتم پیروی کند، نه گمراه می شود و نه به مشقت و رنج می افتد.
انشالله همه مون پیرو هدایت خدا باشیم و از سر راه خدا کنار بریم و اجازه بدیم خدا هدایتمون کنه.
باز هم از شما و کامنت ارزشمند تون بی نهایت سپاسگزارم.
اقای عباس منش در فایل بعدی در مورد اینکه زمینه های که برات پول سازه بوده یه توضیحی بدین چه کارهایی کردین از کجا وضعیتون شروع به خوب شدن کرد منظروم اینه که دیدی داشته باشم ک در عمل چطور عمل کردین چ تلاش هایی کردین در مورد شکستهایی ک در یک زمینه خوردین و باز ادامه دادین نه در مورد اینکه الان دارایی هاتون چیه! مثلن اینکه در ملک سرمایه گذاری کردین و… مثلنا خودم فکر میکنم که درامد اولیتون از طریقا همایش و فروش محصولات بوده شاید تو محصولات یا همایش ها گفته باشین چ کارهایی انجام دادین نمیدونم من خودم فعلن استفاده ای از محصولات کردن نکردم به جز فایل های رایگان به نظرم اطلاع در این مورد میتونه خیلی مفید باشه کمی ذره بینی در مورد خودتون توضیح بدین
سلام و عرض ادب تولدتون مبارک … هدیه شاگرد به استاد باید از تکامل بی بهره نباشد هدیه من به استاد ترک سیکار بعد از حدود 30 سال میباشد خواستم به همه دوستان بگویم که در این راه باید از خود مایه گذاشت تا همانگونه که استاد فرمودند رزق بدنبال ما و شما باشد به دعای خیر شما نیازمندم لطفا هنگام ارتباط با خداوند منان اینجانب را فراموش نکنید دوستتان دارم …
عضو جدید در سایت هستم ولی حدود 2سال است که با دیدگاه استاد توسط دخترم اشنا شدم
حس خوبی را دارم تجربه میکنم در تمام زمینه ها پیشرفت داشتهام چون میخواهم در این زمینه اول شاگردی و سپس استادی کنم
استاد عزیز منم با گفته دوست عزیز موافق هستم منم فعلا از فایل های رایگان استفاده میکنم میشه توضیحی بدین در مورد اینکه چطور و چگونه به این سرمایه رسیدین و چند بار شکست خوردین و اینکه آیا سرمایه شما از فروش محصولات بوده یا چیزه دیگه
خدایا صد هزار بار شکرت که منو در این مسیر تغییر قرار دادی
سلام بر دوستان و اساتیدم قبل از اینکه تمرینها رو انجام بدم میخام یک خود افشاگری انجام بدم
که شاید دیگران از این مسیر من درس بگیرند و خودم بیشتر درس بگیرم
جریان از این قراره که من از موقعی که فیلم راز اومد با قانون جذب آشنا شدم البته با اسمش آشنا شدم خودش رو هر چی که گوش دادم درک درستی ازش پیدا نکردم به هر حال من اصلاً دنبال تغییر نبودم دنبال این بودم که یک وردی یک عبارتی چیزی بگم دنیا روی خوشش رو به من نشون بده من بیفتم روی دور شانس روی دور اقبال اومدم شروع کردم کتاب های موفقیتی و قانون جذب خواندن فقط همون لحظه حس منو خوب میکرد و یک ساعت دیگه همون رفتارها همون افکارهای قدیمی تا اینکه تقریبا از این کتابها نا امید شدم و تا اینکه به یک تضاد بسیار بزرگ برخوردم و تضاد من هم این بود که به خاطر چک کشیدن همسرم افتاد زندان این خیلی برای من زجر آور و رنج آور بود تا اینکه با تمام وجود خداوند رو صدا زدم و خداوند همون لحظه با اومدن یک فایل تبلیغاتی از استاد روی صفحه اینترنت به اسم قانون جذب در قرآن جواب منو داد و من اون فایل رو گوش دادم و اومدم استاد رو پیدا کردم و عضو سایت شدم و به فایل های رایگان گوش میدادم و تا اینکه استاد داشتن میگفتن که من به چه موفقیتهایی رسیدم همش با باور من با خودم گفتم آهان پیدا شد پس کلید همین باور هست بعد گفتم که برم ببینم باور چی هسته چند فایل گوش دادم درکی از باور نداشتم بعد دوباره افتادم در گمراهی گفتم برم استادهای دیگر که فایلهاشون رایگان هست اونها رو بررسی کنم شاید معنی و مفهوم باور رو بدونم و چیزی که در ذهن من بود این بود که باور یعنی یک سری جملات مثبت با صرف فعل درست با تعداد محاسبه شده که بگیم و تکرار کنیم این باور در وجود ما ایجاد میشه و دنیا حول خواسته های ما میچرخه و درهای شانس و اقبال به روی من باز میشه به هر حال یک تعدادی از اساتید هم چنین دستورالعمل هایی رو داشتن و دروغ چرا یک مقداری هم نتیجه گرفتم اما اگر همان تکرار عبارت تاکیدی رو دوباره انجام میدادم نتیجه ای نبود به هر حال فهمیدم که این راهش نیست دوباره برگشتم به آغوش سایت باز استاد توی خیلی از فایلهای رایگان میگفتن که بچه ها خیلی از دوره روانشناسی ثروت یک نتیجه گرفتن من. گفتم که هر طور شده این دوره رو میخرم و زد و دوره آپدیت شد و من به اندازه قیمت دوره البته قیمت قبل پول توی حسابم داشتم فورا بدون اینکه خیلی فکر کنم اومدم و تمام پس اندازم رو دادم دوره خریدم شروع کردم گوش دادن دیدم باز هم خبری از دستورالعمل های جادویی نیست گفتم خدایا اینا چی هستن ولی از آنجایی که پول زیادی رو برای این دوره پرداخته بودم دایم به دوره گوش میدادم و باز دوباره زدم توی جاده خاکی و گفتم نکنه دوره قبل از آپدیت خوب بوده و نتیجه میداده این که چیزی ما ازش نمیفهمیم شاید باورتون نشه دوباره اومدم پول دادم به یک کسی که کانال تلگرام داشت و دوره روانشناسی ثروت یک رو قبل از آپدیت خریدم و بهانه من این بود که ما هنوز مدارمان به آپدیت نمیخوره بریم همون قدیمی رو گوش بدین به هر حال اون رو هم گوش دادیم دیدیم که نه دستورالعمل خاصی نداره و تا اینکه باز استاد میدیدم که دارن قسم میخورن که همه چیز باور هست و اومدم گفتم خدایا این باور چیه چرا من نمیفهمم تا اینکه به یک تضاد خیلی بزرگ توی کسب کارم برخورد کردم البته من خیلی سلامتیم زیاد شده بود و با فرزندان و همسرم هم ارتباط تقریبا خوبی پیدا کرده بودم ولی از لحاظ مالی در خودم اتفاق خاصی نیفتاده بود ولی به لطف خداوند سطح زندگیم بهتر شده بود بدهیم که مبلغ بسیار زیادی بود پرداخت شده بود و قدرت خریدم بیشتر شده بود میهمانی بیشتر میرفتم با آدمهای خوب بیشتری نشستو برخواست میکردم اینها رو به وضوح در زندگیم میدم و سپاسگزاری زبانی حداقل انجام میدادم و زمان زیادی این نعمتها رو توی ذهنم مرور میکردم تا اینکه در کسب و کارم به یک تضاد بزرگ برخوردم به طوری که تا دو ماه منو درگیر خودش کرد دیگه تصمیم گرفتم یعنی با اهرم رنج و لذت که تغییر کنم فهمیدم که همه چیز از کار کردن روی خودت ایجاد میشود مثلا اومدم گفتم که من تلویزیون شبکه های اجتماعی رو اول حذف میکنم البته این هم خیلی طول کشید که بهش رسیدم بعد عجله حرص طمع رو از خودم سعی میکنم دور کنم و کاری به کسی هم ندارم فقط روی خودم کار میکنم و تغیرات رو با آغوش باز میپذیرم و الان دارم روی خودم با تعهد بیشتر کار میکنم و الان که این فایل ارزشمند رو دیدم یاد روند تغییر خودم افتادم و اندکی از اون رو برای شما هم نوشتم خدایا چگونه سپاسگزارت باشم
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته و دوستان خوبم در این پروژه بینظیر
این تمرین رو الان انجام میدیم و اینو هم میدونیم که بعد از هر گام نیازه بیایم و این تمرین دوباره انجام بدیم
گام اول : شناخت خود و تعیین جایگاه
چهار حوزه اصلی زندگی :
کسب و کار : در حال حاظر من در شغل قصابی کنار پدرم مشغول به کار هستم و برای آزمون های استخدامی میخونم
روابط : رابطه عاطفی ای ندارم ، دوستان محدودی دارم که بیشتر اوقات اولویت های زندگیم قربانی میشوند بخاطر ماندن در کنار این دوستان ، این را هم بگویم اونا دوستان خوبی هستن من انتخاب های اشتباهی میکنم و درست تصمیم نمیگیرم ، رابطه ام با اعضای خانواده ضعیف است و راضی نیستم
سلامتی : خدارو شکر بدن سالمی دارم ، و گاهی اوقات پیاده روی هم میرم
وضعیت مالی : وضعیت مالی به شدت نابودی دارم ، کنار پدرم که کار میکنم روم نمیشه که پول بگیرم ولی گاهی مبالغی رو برام میفرسته ، چون وضعیت کاری رو میبینم اصلا خجالت میکشم ازش پول بگیرم و هیچ وقت این کار رو نمیکنم مگر اینکه خودش پولی بهم بده
کسب و کار – روابط – سلامتی – وضعیت مالی
میخوام یکجا برای 4 تا حوزه به سوالات پاسخ بدهم
الف : توی هر 4 حوزه با چالش مواجه شدم و قبلش نشانه ها هم اومدم ولی من گوشام رو گرفته بودم که نشنوم
ب : من منتظر میمونم تا یک مسئله به نقطه بحرانی برسد بعد به خودم میام و سعی میکنم اوضاع رو مدیریت کنم (متاسفانه)
ج : به هیچ وجه وقتی که اوضاع خوب است به فکر بهتر شدن اوضاع نیستم
در هر حوزه در کدام گروه قرار داری ؟
کسب و کار : گروه 2 (تا به آخر خط نرسم سمت عشق و علاقهام نمیرم)
روابط : گروه 2 (تا وقتی دعوا یا جدایی رخ نداده روند رو بهتر نمیکنم )
سلامتی جسمی : گروه 3 ( قبل از بیمار شدن ورزش رو شروع میکنم ) اگر یه مواد غذایی بخورم و اذیت بشم سعی میکنم دیگه اون غذا حاوی اون ماده رو وارد بدنم نکنم ، خیلی وقته نوشابه نمیخورم ، مصرف مواد قندی رو کم کردم ، گاهی اوقات فکر میکنم تغذیم باید چطوری باشه که پرانرژی تر باشم و سعی در عمل کردن به ایده هام رو دارم
سلامتی روانی : دسته 2 ( تا به تضادی نخورم روی شخصیتم روی طرز فکرم روی خودم کار نمیکنم)
وضعیت مالی : گروه 1 ( به فکرش نیستم تا زمانیکه بی پول بشم)
گام دوم : انتخاب یک حوزه برای شروع
در حال حاضر من در کنار پدرم در مغازه مشغول به کار هستم و دارم برای آزمون استخدامی امتحان میدم ، در این دوره هدفم قبولی در آزمون هست
حوزه انتخابی من برای شروع تغییر : حوزه کسب و کار ( شغل وحرفه ) هست
گام سوم : طرح تغییر هوشمندانه
سوال پیشرونده : چطور میتوانم در این حوزه به نسخه بهتر تبدیل بشم؟
چون من هدفم قبول شدن در آزمون استخدامیه ، بیام احساس لیاقتش رو درونم ایجاد کنم و هینطور روی اعتماد بنفسمم کار کنم که به فرد قویای تبدیل بشم که در ادامه اینا این حسه منو مشتاق به درس خوندن میکنه و در ادامه قبول شدن ، باید فرکانس غالب من تغییر کنه
اولین گام کوچک من: 3 بار در طول روز بیام موفقیت های کوچک و بزرگ گذشته ام رو مرور کنم در حد 5 دقیقه
هدف تعیین چنین گامی : برای تغییر باور خودم نسبت به خودم ، باور اینکه من ناتوانم به اینکه من توانا هستم و قبلا کارهایی که فکر میکردم از پسش برنمیام رو انجام دادم ، من میتونم ، من توانایی انجامش رو دارم ، من عرضه اش رو دارم خدا بهم کمک میکنه
……………………………………………..
نمیدانم شاید این گام ها که برمیدارم اشتباه باشه این تصمیات اشتباه باشه ولی با حرکت کردن هست که خودم رو میشناسم و بهتر میدونم چی رو میخوام
گرچه مردد هستم که اولین گام رو باید در حوزه علاقه ام یعنی موسیقی بردارم یا توی شغلی که مشغول هستم (قصابی) یا آزمون استخدامی
فکر میکنم بیشتر از هرچیزی باید روی لیاقت و عزت نفسم کار کنم
امروز یک تبلیغی دیدم که گوینده می گفت یکبار برای همیشه فلان مشکل را حل کن…
شنیدن این جمله مرا به فکر فرو برد آیا این جمله درسته یا نه
فکر کردن به این جمله باعث شد درک جدیدی از خودم پیدا کنم و من متوجه شدم این باوری که به من داره آسیب میزنه از همین شکل باورِ
من دوست دارم کاری کنم یکبار برای همیشه همه مسائل ام حل بشه و در واقع باور بهبود مستمر و دایمی با باور یکبار برای همیشه در تضاده
با اینکه بارها و بارها در فایل های مختلف از استاد و خانم شایسته این جمله را می شنیدم به دنبال بهبود کوچک و دایمی باشیم و سعی هم می کردم هر روز بهبود بدهم خودمو
اما با دیدن این تبلیغ و فکر کردن آگاهانه به این جمله متوجه شدم من یک جورایی اسیر این نوع نگاه هستم دوست دارم خونه تمییز کنم و یکبار برای همیشه تمییز بمونه
یا دوست دارم یک سیستم درآمدی بسازم یکبار برای همیشه طبق اون سیستم عمل کنه به دنبال بهتر شدن و پیشرفت کردن نباشم یا نیازی به بهبود دایمی نباشه الان متوجه شدم این نگاه در تمام جنبه های زندگیم تاثیر گذاشته
برای اینکه ذهنم آگاه کنم گفتم جمله یکبار برای همیشه یک جمله تبلیغاتی هست اکثرا مثل من دوست دارند جهان این مدلی عمل کنه ولی قانون جهان اینطوری عمل نمی کنه یا ما در حال رشد و گسترش هستیم یا در حال کوچک شدن هستیم چیزی به اسم یکبار برای همیشه وجود نداره جهان همیشه در حال بهتر شدنِ درحال پیشرفت کردن در حال رشد و گسترشه
این جمله یکبار برای همیشه جلو رشد و پیشرفت ما رو می گیره چون خلاف قانون رشد و گسترش جهان است.
ممنونم از این کامنت زیبایی که گذاشتین این باور محدودکننده رو منم داشتم و با خوندن کامنت شما فهمیدم این مسئله رو.
واقعا در تمام مسائل زندگیم این باور محدود کننده رو داشتم همیشه
خدارو شکر میکنم برای اینکه منو به کامنت شما هدایت کرد و ممنونم ازت برای این ردپایی که گذاشتی خیلی منو به فکر فرو برد امیدوارم بعدا بیام و از نتایج کار کردن روی اصلاح این باور بنویسم
خدایا خودت کمکم کن در این پروژه همگام با استاد عزیزم وبچه های سایت پیش برم و تغییرات کوچیک رو در خودم ایجاد کنم ونتایج بزرگشو ببینم
خدایاشکرت دقیقا پروژه باید روزی استارت بخوزه که همسرم رفت اصفهان وچندروزی نیست اینجوری هم تایم بیشتری دارم هم اینکه کنترل ذهن کمتری نیازدارم انشالله
استاد جان در مورد سوالاتی که پرسیدین باید بگم
حدودا سه هفته پیش که برای کمک به یکی از عزیزانم که داشتن اسباب کشی میکردن مدام خونشون میرفتم
به همراه همسرم ودخترم
شیرین خانم هم با فرزند این خانواده و چندتا بچه دیگه تو کوجه بازی میکردن
یکس از اون روزا هوا مرتب تغییر میکرد یکم سرد میشد یکم میبارید یه کوچولو آفتاب میزد بیرون
و من در حالیکه حواسم به بازکردن کارتنها و جابجایی اونا بود میرفتم توحیاط یه تذکربا احساس بد به شیرین میدادم که بیاین تو بارون میاد هواخنکه باد داره میاد و….
ده دیقه اینا میومدن تو دوباره که ما مشغول میشدیم میدیدم وسط کوچن
این قضیه چندین بار پیش اومد تا اینکه شب رفتیم خونه
شب قبل ترش من وهمین دوستم پیامکی وارد مدار غیبت شدیم
یعنی با یه سوالی که ازش پرسیدم اون انگار داغ دلش تازه شده بود و یه چند دیقه ای این صحبتها ادامه پیدا کرد
توی هردوحالتی که برام پیش اومد یه حسی بهم نهیب میزد سعیده حواست کجاست ؟
چرا قط نمیکنی این غیبت رو؟ چرا داری توجه میکنی به کارهای شیرین وداری با حس بد تمرکز میزاری رو هوای سرد وبارونی ؟
با اینکه این صدا رومیشنیدم ولی انقدر خسته این اسباب کشی بودم که انگار اگاهانه میگفتم ول کن حالا یه دفعه طوری نیست بیخیال بابا
اتفاقی که افتاد شیرین اون شب گرفتگی و ابریزش بینی پیداکرد و بیحال شد
از اونجایی که استاد همیشه میگن نشونه خارج شدن از مسیر اول به شکل جسمی خودشو نشون میده و شیرینم پاشنه آشیل منه ومسائل اون برام درد بیشتری داره
سریع گفتم سعیده این یه الارمه ببین چه خراب کاری کردی
فرداش شیرینو نفرستادم مدرسه دقیقا روز دوم مهر بود
وبه خودم گفتم اروم باش باشه یه چیزی هست که باید پیداش کنی وحلش کنی ولی حس بد به خودت نده تو ادمی اشتبا میکنی مهم اینه که متوجه شدی و میخوای برگردی به مسیر
اون روزهم همسرم رفت اصفهان
ومن باز راحت تر تونستم خودمو وکارهایی که کرده بودم رو واکاوی کنم
خلاصه از خداوند هدایت خواستم وخداوند اون سهل انگاریهایی که کرده بودم رو به یادم آورد
سریع بخاطر اون غیبتها از خداوند امرزش طلب کردم و تو یه دفتر نوشتم وبه ارامش رسیدم
با خودم عهد کردم فرداش به اونم بگم که کارمون اشتبا بوده و دیگه نمیخوام در این زمینه صحبت کنیم
بعد در مورد اون توجه و تمرکزم رو کارهای شیرین وهوا هم باز استغفار کردم از توجه وتمرکز اشتباهی که رو نازیباییها گذاشته بودم بعد برا خودم یه پلن ریختم که اگه باز پیش اومد این کارا رو میکنم ویه سری اقدامات پیشگیرانه ی با سیاست به لطف خدا به ذهنم رسید که دیگه نرم توسیکل معیوب واحساس بد
شیرین تا شب خیلی بیحال بود و ابریزش شدید و….
قبل خواب ازش عذرخواهی کزدم که دیروز هی بش گیر داده بودم
وبعد گفتم من به خداوند گفتم میخوام این چند روز که بابات نیست کلی بمون خوش بگذره بریم خونه ارزو اینا کلی حال کنیم و لذت ببریم حالا که اسباب کشی تقریبا تموم شده کلی اتفاقات باحال وتجربه های خوب داشته باشیم
تو هم الان از خدا همینارو بخواه و بعد بخواب
شیرینم همینا رو گفت خیلی محکم و جدی انگار که داره به خدا امر میکنه
وبعدشم گفت مامان من دیگه رفتیم اونجا تو حیاط نمیرم حتی اگه هوا خوب باشه من حال امروزم برام درس عبرت شد که به حرفت گوش کنم
وکلا با این تعهد شیرین خداوند منو اسون کرد برا عدم نگرانی در این باب
اون شب من با کلی تجسم و ساختن انتظارات مثبت وتشکر ازخداوند که اونا رو بهم میده و حس عالی خوابیدم
فردا صبحش که شیرین خانم بلندشد خدای من شاهده صحیح وسالم انگار نه انگار دیروزش همچبن حالی داشت
خودش تعجب کرده بود و میگفت تاحالا نشده یه روزه خوب بشم
ومن خداروشکر کردم که سریع از خواب غفلت با یه تلنگر کوچولو بیدار شدم استغفار کردم تعهد دادم و باور داشتم که میشه
دقیقا مصداق انا اقول له کن فیکون شدم
یعنی اون شب هم شیرین هم من انقدر مصمم بودیم که میخوایم لذت ببریم و مطمئن بودیم که میشه
که شد واتفاق افتاد و فرداش رفتیم اونجا بیرون رفتیم خرید کردیم شب خونشون همبرگر خوردیم گفتیم خندیدیم یعنی اون لذتی که میخواستیم رو زندگی کردیم
ودرضمن به دوستمم گفتم که دیگه راجع به اونا حرف نزنیم چون نتیجش حال بد و اتفاقاته بده
اونم با استقبال پذیرفت
استاد عزیزم از اونجایی که برخلاف اکثریت جامعه من پذیرفتم سلامتی طبیعیه نه بیماری وقتی یه تلتگر کوچولو زده میشه سریع به خودم میام که یه چیزی رو باید درست کنم وسریع کنجکاو میشم تو کارهایی که اون چندروز اخیر انجام دادم و با یاری خداوند پیداش میکنم و حلش میکنم
هربار یه چالش بیماری میاد همسرم میگه چرا ؟ کجا بودی؟ چیکار کردی؟ چی خوردین؟ و….
ولی من سریع میگم باز دوباره چه خراب کاری کردم
هرچی فکر میکنم تصادهای من همیشه با مسائل جسمی خودشونو نشون میدن
وخداروشکر میکنم که مدتیه که تا یه نشونه میبینم سریع دنبال حلش تو درون خودم میگردم وهربارم خداروشکر نتیجه سریع عوض شده
که البته اندفعه خیلی سریع تر بود وبعدش واقعا روزهایی پر لز حال خوب ولذت رو تجربه کردیم
خدایاشکرت برا ارامش در پرتو علم واگاهی برا قوانین ثابتت که درجا جواب میده به محض تعهد وتغییر تو اوضاع هم تغییر میکنن
استاد جان ممنونم بابت بروز رسانی این فایلها و نام زیبایی که براش انتخاب کردید.
با سلام خدمت شما استاد عزیز
من از شوهرم جدا شدم و 18ساله با دوتا فرزندم زندگی میکنم و تا چندماه پیش همش با شوهرم و خانواده شوهرم به خاطر پول دادگاه داشتیم، یه روز به خودم اومدم و گفتم آنها رو فراموش میکنم و پناه میبرم به قرآن، هدایت شدم به یه آقایی که قرآن را تفسیر میکرد حرفهاش خوب بود ولی زیاد چیزی متوجه نمیشدم و سپس از طریق یه گروه انگیزشی با یه آقای دیگه آشنا شدم که ایشونم انگیزشی حرف میزد و از طریق اون آقا که از شاگردان شما بود دیگه من حدود 4ماه است که با شما آشنا شدم و فایلهاتونو از طریق گوگل و یه گروه گوش میدادم ولی به سمت سایت شما به تازگی هدایت شدم، نمیدونم چرا ولی فکر میکردم خودم نمیتونم فایلهاتونو داشته باشم و همش تو گروه آموزشی که بودم منتظر بودم تا فایلی از شما گذاشته شود و من صحبتهاتونو گوش بدم، تا اینکه قصد خرید دوره هاتونو کردم و بالاخره عضو سایتتون شدم و خوشحال بودم واقعا خوشحال بودم انگار وارد بهشت شدم خیلی ذوق میکردم و از خداسپاسگزار بودم که منو به سوی شما هدایت کرد و بعداز مشاهده محصولاتتون تصمیم گرفتم دوره 12قدم رو شروع کنم و بهاء قدم اول رو پرداخت کردم و شروع کردم ، وقتی از شما شنیدم که با انجام تمرین ستاره قطبی میتونیم هرجور که میخوایم زندگیمونو خلق کنیم و وقتی ازتون شنیدم که گفتید همه چیز دست خداست و ما هدایت میشویم واقعا به حرفتون ایمان آوردم که من بدون دیدن تبلیغی از شما و با مشاهده فایل یه نفر دیگه به سوی شما هدایت شدم که حتی شما یه تبلیغ هم از خودتون نذاشتید ولی من به سوی شما هدایت شدم، قدم اول رو که نگاه کردم و تمریناتتون رو انجام دادم کم کم متوجه حرفاتون توی زندگیم می شدم و با ذوق بیشتر دوره دوم رو هم با پرداخت بهاء از سایتتون تهیه کردم ووقتی چند بار گوش میدهم هربار نکات بیشتری از آنها یاد میگیرم ولی به قول خودتون، تازه اول راه هستم و مطمئنم هرروز یه کم بیشتر میتوانم خودمو زندگیمو تغییر بدهم و با توحید و توکل به خداوند فهمید کسیکه روزی و خرجی بچهامو میفرسته خداست، کسیکه صاحب بچهامه و اونارو به من داده خداست و من باید روزیشان رو فقط از او طلب کنم و شوهرم و خانواده اش اگه خدا بخواهد دستی میشوند از دستان خدا برای یاری رساندن منو بچهام، بهمین خاطر با آرامشی بیشتر زندگیم رو خدایی کردم و مطمئنم همه چیز به صورت طبیعی وارد زندگی منو بچهایم میشود سپاسگزارم از خدای خودم و خدای شما که مرا با قوانین جهان آگاه کرد
بنام خدا استاد جان سلام
دوستان عزیزم سلام
راجب سوال اول میخوام بنویسم،
من به مدت 7 سال یکجا کارمند بودم ک حقوق نسبتا خوبی داشت و با یک شیفت کاری عالی12 ساعت کار 24 ساعت استراحت و نزدیک خونمونم بود و مزایایی هم هر دو سه ماه یک بار میدادن، ولی یکجایی حس کردم دارم میگندم و هیچ رشد و پیشرفتی تو این کار نیست و این کار همین روال دائمی هست، و خودم داوطلبانه از اون کار زدم بیرون و هرکی میدید و حتی الانم میبینه میگه اشتباه کردی نباید میزدی بیرون و….
ولی من خودم میدونم، تا وقتی ک سر اون کار بودم میگفتم خب حالا عجله ای نیست، منکع حقوقم هست، بذار سر فرصت یک کسب و کار راه میندازم و میرم سر کسب و کار خودم،
ک همه هم میگن ک اونجا میموندی پیگیر کارتم میشدی ک من فقط میگم تصمیمم ب خودم مربوطه. تو این درس های زیادی گرفتم. از اونموقع تا الان ک حدودا یک سال و نیم میشه حدودا پنج شیش جای مختلف کار کردم و زدم بیرون، و با هر بار کار کردن برای دیگران، مصمم تر شدم ک اقا خدا داره بهت میگه اینا کار تو نیست، باید برای خودت کار کنی،
الان از نظر مالی تو شرایطی هستم ک هرگز چنین چیزی رو تجربه نکردم و اینقدر تحت فشار نبودم، با اینکه یک جایی هم دارم کار میکنم ک ب قول استاد ورودی مالی داشته باشیم، ولی از اون طرف ب این هدفی ک چندین سال دنبالش بودم ک کسب و کار خودمو بزنم ب شدت نزدیکم و الان دارم توی مغازه یک نفر ک با سابقه هست تو این موردی ک من میخوام راه اندازی کنم و عطاری هست دارم ب صورت رایگان کار میکنم تا یاد بگیرم کار رو و احساسمو حتی توی این شرایط هم خوب نگه داشتم و میگم مسیر درستش همینه و خدا داره هدایتم میکنه حتی از این مسیر ب ظاهر سخت.
راجب سوال دوم ک مثال زیاد دارم،
توی بحث روابط یک الگوی تکراری برام هست اینه ک ی وقتایی طرفم یک کارایی میکنه ک من داغ میکنم و کات میکنم رابطه رو و اون با التماس طلب بخشش میکنه و میبخشم و وقتی ک از طرف حس خوب میگیرم و میخوام ک باشه، باز ی اتفاقاتی میوفته ک کات میشه رابطه با این تفاوت ک این بار من میخوام رابطه بمونه، ولی کات میشه و تلاش هم بی فایدس برای نگه داشتنش، واقعا دوس دارم این مورد رو حل کنم تا یک رابطه ارامش بخش و اروم داشته باشم مث بقیه. و الان مدتی هست ک با کسی تو رابطه نیستم.
مورد بعدی اعتماد ب فامیلی هست ک هزاران بار به من و خانوادم ضربه زد ولی بازم اعتماد کردم،
خانواده پدری من از زمانی ک دیگه بچه بودم ولی میفهمیدم خوب بد چیه یادمه همیشه با خانواده من دشمنی داشتن، جوری ک سال ها قطع ارتباط کردیم و همیشه ضرباتی ب ما وارد کردن و همه جا بدگویی مارو میکردن تو فامیل.
پدرم ک فوت کرد اومدن و احساسات باعث شد ضربات یادمون بره و با عمو و عمه ها دوباره ارتباط بگیریم و یکی از عموها منو برد سرکار پیش خودش و وعده کارهای میلیاردی بهم داد ک برام پیمانکاری میگیره و… ک البته منم شرک ورزیدم و چشم امید بستم بهش، البته اونموقع تازه با سایت اشنا شده بودم، خلاصه رفتم و حدود یک سالی از دل و جون براش کار کردم جوری ک کار پنج شیش نیرو رو براش میکردم ک البته همیشه هم ناراضی بود و انتظار کار بیشتر داشت، تا اینکه یک عموی دیگم ک 7 سال باهاش قهر بودم یک شب سر باختن مداوم توی بازی فوتبال پلی استیشن باهام درگیر شد، و با شیشه شکسته یه ضربه ب سینم زد ک حدود 20 بخیه بزرگ خورد و یک ساعت و نیم توی اتاق عمل بودم و دکتر گفت اگر بدنساز نبودم و یکی دو میلیمتر دیگه عمیق تر بود اون شکاف بی شک من کشته میشدم و اون شد درس عبرتی برام ک دور چنین ادمایی رو برای همیشه خط بکشم و فقط خدا رو همه کس و کار خودم بدونم،
در رابطه با سوال سوم
توی روابطم احساس میکنم ک توقعم از طرف مقابلم خیلی بالاس و باید کمتر توقع داشته باشم ک طرف همونی باشه مو ب مو ک من میخوام توی اوایل رابطه، و مورد بعدی اینه ک بازم حس میکنم خیلی زیادی اهمیت میدم ب همه چیز توی رابطه و این باعث میشه ک خیلی چیزایی کوچیک برام بزرگ جلوه کنن و بره رو مخم و حتی ممکنه این حسم باشه ک خوشم میاد طرف بیوفته دنبالم و التماس کنه حتی، میخوام با خودم روراست باشم ک این اعتراف رو میکنم. ولی در کل توقع بالا و اهمیت دادن بیش از حد اونم توی اوایل رابطه و گنده کردن چیزای کوچیک، حس میکنم اینا پاشنه اشیلم باشن ک الان اگر برگردم با پارتنرم ک خیلیم دوسش داشتم، دیگه این کارارو تکرار نمیکنم.
در مورد اقوام هم اگر برگردم ب عقب، همون روال عیسی ب دین خود و موسی ب دین خود رو ادامه میدادم ک دوری و دوستی رو عملی میکردم و هرگز بهشون نزدیک نمیشدم.
راجب سوال چهارم هم میخوام روراست باشم با خودم،
میگفتم ک منکه ازدواج نمیخوام بکنم باهاش، بذار مثلا جدی نگیرمش،
یا اینکه میگفتم من همینم، ادم هم زیاده، این رابطه نه یکی دیگه، یا این باور ک طرف باید همونی باشه ک دقیقا من میخوام، و نمیتونستم تفاوت ها رو درک کنم و کنار بیام،
یا این باور ک من جذابم و تیپ و استایل خوبی دارم پس همیشه یکی هست برام، ولی الان ک سنم بالاتر رفته متوجه شدم ک یک نفر باشه ک ارامش داشته باشی کنارش ارزش داره ب هزار نفر، و همون یکی رو ادم باید با تمام تفاوت ها باهاش خوب رفتار کنه تا اروم اروم مسائل بینمون درست شه همو بهتر درک کنیم،
راجب فامیل هم گفتم ک ن حالا ک پدرم فوت کرده حتما تغییر کردن، حتما دیکه اصلاح شدن و میخوان جبران کنن، و اینکه میگفتم حالا درسته بدی کردن ولی خب ادم نیاز داره ب فامیل و رفت و امد، ولی الان درک کردم، بجز خواهر برادر و پدر و مادر و اون معدود رفیقایی ک امتحانشون رو پس دادن، نیازی نیست دور ادم خیلی شلوغ باشه، و حتی باید همین ادمای خوب زندگیتم گاهی نباشن و ادم با خودش خلوت کنه و تنها باشه و واقعا تنهایی لذتبخش تره گاهی و با خدای خودت تنهایی خلوت کنی
سلام استاد عزیزم، بسیار خوشحالم بسیار خوشحالم که خداوند اینقدر منو دوست داشته که شما رو در مسیر من قرار داده،کمکم کردی خودمو خدامو بشناسم، زندگیمو مدیون حرفای شما هستم، بعد از اشناییم با شما یه ادم دیگه شدم، دیگه مشکلات بعنوان یه مشکل نگاه نمیکنم بلکه به عنوان چالشی که به موفقیت های بزرگتر میرسونه،استاد من دوره عزت نفس شما رو تهیه کردم،فوقالعاده هست، خدایااااا شکرررررررت که استاد عباسمنش را سرراه من قرار دادی، تولدت مبارک استاد عزیزم تو فوق العاده ای
سلام استاد خوبید
من برای اولین باره که دارم نظر میزارم خیلی خوشحالم که شمارو پیدا کردم امیدوارم با هدایت خدای عزیز و راهنماییهای شما زندگیم رو اگاهانه خلق کنم .
درود
آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟ هرگز قبل از برخورد با تضاد، تغییر نکردم
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟در مورد رابطه عاطفی که در گذشته داشتم. مشکلات زیادی بود اما جدی نگرفتم، وقت، سلامتی، عمر، شادی و … هدر رفت و در آخر وقتی فاجعه شد، تمومش کردم .
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟ اگر به اون موقعیت برگردم، باهاش نمیجنگم، از زندگی لذت میبرم، شکرگذاری میکنم و به نکات مثبت اون شخص توجه میکنم چون با همه بدی های اون رابطه، لحظات خوب و نکات مثبتی بود، از خدا هدایت میخوام و اون شخص یا تغییر میکرد یا من وارد یه رابطه خوب میشدم. اونموقع قانون را نمیدونستم، هر رفتار بدی که میکرد، باهاش درگیر میشدم، تمرکز میکردم روی کارهای نادرست اون شخص، و بدلیل شرک ، ترس از تموم کردن رابطه داشتم ، و میترسیدم که به مشکل مالی بر بخورم. و با کینه و نفرت از اون شخص جدا شدم و دوباره همچین رابطه ای را با شخص دیگری تجربه کردم. و چون قانون را فهمیدم، تصمیم گرفتم توی رابطه الانم، طبق قانون عمل کنم. میدونستم با تموم کردن این رابطه، دوباره چرخه تکرار میشه با فرد دیگری. شروع کردم روی خودم کار کردن و نتایج به شدت تغییر کرد و رابطه من خیلی خیلی بهتر شد.الان به نکات مثبتش توجه میکنم، به خدا توکل دارم و از زندگیم لذت میبرم و این شخص تغییر کرد در جهت مثبت. خدایا شکرت بدلیل قوانین ثابت در جهان
, سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای
شرک به خدا. باور شرک را اصلاح کردم و قدرت را از بنده گرفتم.
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
دوسال پیش تصمیم گرفتم در کنار کار کارمندی کسب و کار خودم رو هم راه اندازی کنم چون بعد از کلی کارکردن روی فایل های استاد به این خودشناسی رسیدم که من ساخته شدم برای کارآفرینی نه کارمندی!!
اما چون سال ها کارمند بودم و باورهای مخرب زیادی داشتم همچنین طبق قانون تکامل و چیزهایی که از فایل های استاد یاد گرفته بودم نمیتونستم یکدفعه کارمندی رو رها کنم و مستقیم برم سراغ بیزنس خودم…
اما از کم شروع کردم و تونستم در مدت زمان کوتاهی به درآمد 3 میلیونی در ماه برسم یعنی تقریباً یه چیزی حدود نصف مبلغ حقوق کارمندی در اون سال…
با کمک دوره ارزشمند دوازده قدم تمرینات بسیار مهم باورسازی رو برای خودم شخصی سازی و شروع به انجامشون کردم و اون باورها و هرروز حرکت کردن در مسیر بیزنس باعث شد ظرف مدت سه ماه و به صورت پلکانی از درآمد ماهی سه میلیون برسم به درآمد های 10 و 20 و 40 و 80 میلیون تومان در ماه یعنی چند برابر پول کارمندی پول میساختم و یادمه اون موقع اصلا به حقوق کارمندی ام دست نمیزدم و همه ی همکارانم سربرج که میشد منتظر حقوق بودن و کلی استرس داشتن اما من همیشه آروم بودم چون همیشه درحال پولسازی بودم…
همه چی خوب و عالی و بینظیر پیش میرفت و من داشتم هم خوب پول میساختم هم خوب آرزوهام رو محقق میکردم همون سال تونستم بزرگترین آرزوی بچگی ام یعنی سوارشدن به هواپیما و سفر به کیش رو محقق کنم…
تا اینکه یه مدتی من تمریناتم رو کنار گذاشتم و دیگه برای درآمدهای بالاتر تلاش نکردم یه جورایی انگار سقفم کوتاه بود …
همون که قرآن میگه فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ
پس هنگامی که از کار مهمی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز!
و استاد هم بارها و بارها توی سایت درباره اش صحبت کرده من این رو فراموش کردم و انجام ندادم یعنی احساس کردم دیگه نمیتونم بالاتر از این برم انگار ترسیدم انگار خودم رو لایق ندونستم…
و نشونه ها و تلنگر های جهان از راه رسید…
اولش درآمدم از 80 میلیون شد 70 میلیون اما من میگفتم نه این اتفاقیه ماه بعد درست میشه
ماه بعد شد 50 میلیون و کم کم یه نگرانی هایی اومد سراغم اما بازهم حاضر به تغییر نشدم
ماه بعد شد 20 میلیون و 10 میلیون و در نهایت صفر شدم!!!!!!!!
و دوباره سقوط کردم به همون جای قبلی و بلکه پایین تر…
اون موقع که اون پایین بودم چون خبر از بالا نداشتم برام عادی بود
اما وقتی بالا رو دیدم بعد اومدم پایین اینبار خیلی دردم اومد تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومده اما دیگه کار از کار گذشته بود و دوباره نگرانی های مالی شروع شد…
پیچوندن دخترم برای نخریدن اسباب بازی شروع شد…
بی پولی ها شروع شد آرزو به دل موندن ها شروع شد و من باز هم در دام افکار شیطانی افتادم که خدا نمیخواد و ثروت برای یکسری آدم های محدوده من نمیتونم ثروتمند بشوم و …
در صورتی که اصلا اینطور نبود چون این خودم بودم که به خودم ظلمکردم خودم تغییر نکردم خودم باورهام رو تغییر ندادم خودم هدفم رو بزرگتر نکردم…
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
کاری که بعد از کلی چک و لگد فهمیدم رو انجام میدادم:
الان هدف گذاری میکنم باورهای مناسب رو ایجاد میکنم نزدیک هدف که شدم هدف بعدی رو مشخص میکنم باورهای مناسب رو دوباره میسازم و اقدام میکنم و این سیکل رو ادامه میدم …
وقتی ببینم درآمدم داره کم میشه دیگه یقه خدا رو نمیگیرم یقه خودم رو میگیرم و میگم چه باورمحدودی باعث شده مثلاً در این مثال درآمد این ماهم فلان تومن کمبشه؟ ایرادم رو پیدا میکنم و برای رفعش تلاش میکنم.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای
من ترس داشتم ترس از بزرگ شدن خودم و کسب و کارم ترس از اینکه اگه نتونم از پسش بربیام چی؟
اگه مشتری زیاد بشه کارمند از کجا بیارم ؟
احساس لیاقتم خیلی پایین بود و احساس میکردم من لایق مبالغ بالا نیستم چون مدرک تحصیلی بالا ندارم چون به سختی کار نمیکنم و حقم نیست که پول زیاد بسازم
دلسوزی بیجا داشتم
رابطه ثروت و خداوند در ذهنم ایراد داشت و میگفتم خدا رو خوش نمیاد من از مشتری اینقدر پول بگیرم در صورتی که من حتی از عرف هم کمتر پول میگرفتم و در قبال پولی که میگرفتم خدماتی به مشتری ارائه میدادم که ارزشش بسیار بالاتر از پول پرداختی مشتری بود اما من میگفتم نه اگه بیشتر پول بگیرم خدا خوشش نمیاد و اگه رایگان کار کنم نزد خدا محبوب میشم…
اصلاح این باور رو من با احساس ارزشمندی شغلم شروع کردم و اومدم گفتم شغل من خیلی ارزشمنده من با شغلم به خانواده ها کمک میکنم که آرامش داشته باشن بهشون قوت قلب میدم راحتی شون رو فراهم میکنم پس حقمه که ثروت خوب بسازم…
یا برای باور ترس از بزرگ شدن اومدم و روی باور توحیدی کار کردم و گفتم هیچکس هیچ قدرتی در زندگی من نداره و هیچ برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افته…
یا برای اصلاح باور رابطه ثروت و خداوند اومدم و ویژگی افراد ثروتمندی که باهاشون در ارتباط هستم رو نوشتم و دیدم همه ی اون ها بدون استثنا چقدر آدم های خوبی هستن چقدر متواضع هستن چقدر شاد هستن چقدر به افراد دیگه کمک میکنن و گفتم ببین ثروت مند شدن خداپسندانه ترین کار دنیاست وقتی ثروت داشته باشی آدم بهتری میشی و به یاد آوردم زمانی که خودم پول زیاد میساختم چقدر به ورژن بهتری از خودم رسیده بودم چقدر مهربان تر شده بودم چقدر صبورتر و آرامتر شده بودم چقدر کمتر حسادت میکردم و در حد توانم چقدر به افراد کمک میکردم…
خبر خوب اینه که الان خداروشکر دارم رکورد های جدید درآمدی رو برای خودم میزنم و این به لطف خدای مهربان و قوانین زیبای جهان و آموزش های این سایت الهی است…
ولی زندگی چقدر زیباتر و راحت تر میشه وقتی جزو دسته چهارم باشی و قبل از اینکه جهانمجبورت کنه خودت حرکت کنی…
حضرت علی در خطبه 90 نهجالبلاغه قسمت چهارم میفرماید:
اى بندگان خدا، خود را بسنجید، پیش از آنکه شما را بسنجند و از خود حساب بکشید، پیش از آنکه از شما حساب کشند و نفس بر آورید، پیش از آنکه گلویتان را بفشارند. سر فرود آورید، پیش از آنکه بزور به سر فرود آوردن وادارتان کنند. هرکس که خود، خویشتن را از زشتیها باز ندارد و اندرز ندهد براى او باز دارنده و اندرزدهنده اى نخواهد بود…
حضرت علی هم داره دقیقا میگه دوست عزیز باید جزو دسته چهارم باشی…
خدایا شکرت بابت این پروژه شگفت انگیز که بسیار بسیار در زمان مناسب و در هماهنگی کامل با شرایط الان من آماده شد…
ممنونم از استاد و دوستان پشت صحنه سایت بابت این فایل زیبا
ممنونم از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
سلام به دوست بزرگوار آقای خاص
خیلی خوشحالم امروز کامنت شما روزی من شد چقدر مسیر هدایت تون قشنگ و زیبا بود من هم کارمندم و به قول شما برای خودم سقف تعیین کردم دنبال این هستم برای خودم کسب و کاری داشته باشم که به آزادی زمانی، مالی و مکانی برسم و از لذت ها و نعمت های دنیا استفاده کنم خوشحالم شما بعنوان یک الگو در مسیرم قرار گرفتید
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیز و هم فرکانسی آزاده خانم
امیدوارم همیشه مثل اسم تون آزاده باشید و از نعمات خداوند بهره مند بشید
بی نهایت از کامنت زیبا و پر از محبت تون سپاسگزارم.
امیدوارم به زودی خبر راه اندازی بیزنس شخصی خودتون و برخورداری از نعمات آزادی مالی و زمانی و مکانی رو بهمون بدید.
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَى
گفت: هر دو با هم از بهشت فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرند، پس اگر از سوی من هدایتی به شما رسید، هر کس از هدایتم پیروی کند، نه گمراه می شود و نه به مشقت و رنج می افتد.
انشالله همه مون پیرو هدایت خدا باشیم و از سر راه خدا کنار بریم و اجازه بدیم خدا هدایتمون کنه.
باز هم از شما و کامنت ارزشمند تون بی نهایت سپاسگزارم.
اقای عباس منش در فایل بعدی در مورد اینکه زمینه های که برات پول سازه بوده یه توضیحی بدین چه کارهایی کردین از کجا وضعیتون شروع به خوب شدن کرد منظروم اینه که دیدی داشته باشم ک در عمل چطور عمل کردین چ تلاش هایی کردین در مورد شکستهایی ک در یک زمینه خوردین و باز ادامه دادین نه در مورد اینکه الان دارایی هاتون چیه! مثلن اینکه در ملک سرمایه گذاری کردین و… مثلنا خودم فکر میکنم که درامد اولیتون از طریقا همایش و فروش محصولات بوده شاید تو محصولات یا همایش ها گفته باشین چ کارهایی انجام دادین نمیدونم من خودم فعلن استفاده ای از محصولات کردن نکردم به جز فایل های رایگان به نظرم اطلاع در این مورد میتونه خیلی مفید باشه کمی ذره بینی در مورد خودتون توضیح بدین
سلام و عرض ادب تولدتون مبارک … هدیه شاگرد به استاد باید از تکامل بی بهره نباشد هدیه من به استاد ترک سیکار بعد از حدود 30 سال میباشد خواستم به همه دوستان بگویم که در این راه باید از خود مایه گذاشت تا همانگونه که استاد فرمودند رزق بدنبال ما و شما باشد به دعای خیر شما نیازمندم لطفا هنگام ارتباط با خداوند منان اینجانب را فراموش نکنید دوستتان دارم …
عضو جدید در سایت هستم ولی حدود 2سال است که با دیدگاه استاد توسط دخترم اشنا شدم
حس خوبی را دارم تجربه میکنم در تمام زمینه ها پیشرفت داشتهام چون میخواهم در این زمینه اول شاگردی و سپس استادی کنم
همه چیز خوبه چقدر خوشبختم
سلام محمد آقا
تبریک میگم و خیلی خوشحالم براتون و ممنونتونم.سپاسگزارم که نمونه های بارز و نتیجه بخش از اینکه قانون جواب میده رو میبینم.
با آرزوی ثروتمندی در مکان و زمان برا شما و تمام همگروهیام و مردم دنیا
سلام دوست گرامی
این کار شما یعنی ترک سیگار بعد از ۳۰ سال هزار هزار دست مریزاد و احسنت داره..
باید به شما تبریک گفت دوست بزرگوار.
شما جهاد اکبر نمودید.
بازم هم احسنت و ای ول
استاد عزیز منم با گفته دوست عزیز موافق هستم منم فعلا از فایل های رایگان استفاده میکنم میشه توضیحی بدین در مورد اینکه چطور و چگونه به این سرمایه رسیدین و چند بار شکست خوردین و اینکه آیا سرمایه شما از فروش محصولات بوده یا چیزه دیگه
سلام دوست خوبم
درجلسه11 دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها استاد دوره تکامل خودشون رو کامل توضیح دادن.
با آرزوی ثروتمندی در مکان و زمان برا شما و تمام همگروهیام و مردم دنیا
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایا صد هزار بار شکرت که منو در این مسیر تغییر قرار دادی
سلام بر دوستان و اساتیدم قبل از اینکه تمرینها رو انجام بدم میخام یک خود افشاگری انجام بدم
که شاید دیگران از این مسیر من درس بگیرند و خودم بیشتر درس بگیرم
جریان از این قراره که من از موقعی که فیلم راز اومد با قانون جذب آشنا شدم البته با اسمش آشنا شدم خودش رو هر چی که گوش دادم درک درستی ازش پیدا نکردم به هر حال من اصلاً دنبال تغییر نبودم دنبال این بودم که یک وردی یک عبارتی چیزی بگم دنیا روی خوشش رو به من نشون بده من بیفتم روی دور شانس روی دور اقبال اومدم شروع کردم کتاب های موفقیتی و قانون جذب خواندن فقط همون لحظه حس منو خوب میکرد و یک ساعت دیگه همون رفتارها همون افکارهای قدیمی تا اینکه تقریبا از این کتابها نا امید شدم و تا اینکه به یک تضاد بسیار بزرگ برخوردم و تضاد من هم این بود که به خاطر چک کشیدن همسرم افتاد زندان این خیلی برای من زجر آور و رنج آور بود تا اینکه با تمام وجود خداوند رو صدا زدم و خداوند همون لحظه با اومدن یک فایل تبلیغاتی از استاد روی صفحه اینترنت به اسم قانون جذب در قرآن جواب منو داد و من اون فایل رو گوش دادم و اومدم استاد رو پیدا کردم و عضو سایت شدم و به فایل های رایگان گوش میدادم و تا اینکه استاد داشتن میگفتن که من به چه موفقیتهایی رسیدم همش با باور من با خودم گفتم آهان پیدا شد پس کلید همین باور هست بعد گفتم که برم ببینم باور چی هسته چند فایل گوش دادم درکی از باور نداشتم بعد دوباره افتادم در گمراهی گفتم برم استادهای دیگر که فایلهاشون رایگان هست اونها رو بررسی کنم شاید معنی و مفهوم باور رو بدونم و چیزی که در ذهن من بود این بود که باور یعنی یک سری جملات مثبت با صرف فعل درست با تعداد محاسبه شده که بگیم و تکرار کنیم این باور در وجود ما ایجاد میشه و دنیا حول خواسته های ما میچرخه و درهای شانس و اقبال به روی من باز میشه به هر حال یک تعدادی از اساتید هم چنین دستورالعمل هایی رو داشتن و دروغ چرا یک مقداری هم نتیجه گرفتم اما اگر همان تکرار عبارت تاکیدی رو دوباره انجام میدادم نتیجه ای نبود به هر حال فهمیدم که این راهش نیست دوباره برگشتم به آغوش سایت باز استاد توی خیلی از فایلهای رایگان میگفتن که بچه ها خیلی از دوره روانشناسی ثروت یک نتیجه گرفتن من. گفتم که هر طور شده این دوره رو میخرم و زد و دوره آپدیت شد و من به اندازه قیمت دوره البته قیمت قبل پول توی حسابم داشتم فورا بدون اینکه خیلی فکر کنم اومدم و تمام پس اندازم رو دادم دوره خریدم شروع کردم گوش دادن دیدم باز هم خبری از دستورالعمل های جادویی نیست گفتم خدایا اینا چی هستن ولی از آنجایی که پول زیادی رو برای این دوره پرداخته بودم دایم به دوره گوش میدادم و باز دوباره زدم توی جاده خاکی و گفتم نکنه دوره قبل از آپدیت خوب بوده و نتیجه میداده این که چیزی ما ازش نمیفهمیم شاید باورتون نشه دوباره اومدم پول دادم به یک کسی که کانال تلگرام داشت و دوره روانشناسی ثروت یک رو قبل از آپدیت خریدم و بهانه من این بود که ما هنوز مدارمان به آپدیت نمیخوره بریم همون قدیمی رو گوش بدین به هر حال اون رو هم گوش دادیم دیدیم که نه دستورالعمل خاصی نداره و تا اینکه باز استاد میدیدم که دارن قسم میخورن که همه چیز باور هست و اومدم گفتم خدایا این باور چیه چرا من نمیفهمم تا اینکه به یک تضاد خیلی بزرگ توی کسب کارم برخورد کردم البته من خیلی سلامتیم زیاد شده بود و با فرزندان و همسرم هم ارتباط تقریبا خوبی پیدا کرده بودم ولی از لحاظ مالی در خودم اتفاق خاصی نیفتاده بود ولی به لطف خداوند سطح زندگیم بهتر شده بود بدهیم که مبلغ بسیار زیادی بود پرداخت شده بود و قدرت خریدم بیشتر شده بود میهمانی بیشتر میرفتم با آدمهای خوب بیشتری نشستو برخواست میکردم اینها رو به وضوح در زندگیم میدم و سپاسگزاری زبانی حداقل انجام میدادم و زمان زیادی این نعمتها رو توی ذهنم مرور میکردم تا اینکه در کسب و کارم به یک تضاد بزرگ برخوردم به طوری که تا دو ماه منو درگیر خودش کرد دیگه تصمیم گرفتم یعنی با اهرم رنج و لذت که تغییر کنم فهمیدم که همه چیز از کار کردن روی خودت ایجاد میشود مثلا اومدم گفتم که من تلویزیون شبکه های اجتماعی رو اول حذف میکنم البته این هم خیلی طول کشید که بهش رسیدم بعد عجله حرص طمع رو از خودم سعی میکنم دور کنم و کاری به کسی هم ندارم فقط روی خودم کار میکنم و تغیرات رو با آغوش باز میپذیرم و الان دارم روی خودم با تعهد بیشتر کار میکنم و الان که این فایل ارزشمند رو دیدم یاد روند تغییر خودم افتادم و اندکی از اون رو برای شما هم نوشتم خدایا چگونه سپاسگزارت باشم
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته و دوستان خوبم در این پروژه بینظیر
این تمرین رو الان انجام میدیم و اینو هم میدونیم که بعد از هر گام نیازه بیایم و این تمرین دوباره انجام بدیم
گام اول : شناخت خود و تعیین جایگاه
چهار حوزه اصلی زندگی :
کسب و کار : در حال حاظر من در شغل قصابی کنار پدرم مشغول به کار هستم و برای آزمون های استخدامی میخونم
روابط : رابطه عاطفی ای ندارم ، دوستان محدودی دارم که بیشتر اوقات اولویت های زندگیم قربانی میشوند بخاطر ماندن در کنار این دوستان ، این را هم بگویم اونا دوستان خوبی هستن من انتخاب های اشتباهی میکنم و درست تصمیم نمیگیرم ، رابطه ام با اعضای خانواده ضعیف است و راضی نیستم
سلامتی : خدارو شکر بدن سالمی دارم ، و گاهی اوقات پیاده روی هم میرم
وضعیت مالی : وضعیت مالی به شدت نابودی دارم ، کنار پدرم که کار میکنم روم نمیشه که پول بگیرم ولی گاهی مبالغی رو برام میفرسته ، چون وضعیت کاری رو میبینم اصلا خجالت میکشم ازش پول بگیرم و هیچ وقت این کار رو نمیکنم مگر اینکه خودش پولی بهم بده
کسب و کار – روابط – سلامتی – وضعیت مالی
میخوام یکجا برای 4 تا حوزه به سوالات پاسخ بدهم
الف : توی هر 4 حوزه با چالش مواجه شدم و قبلش نشانه ها هم اومدم ولی من گوشام رو گرفته بودم که نشنوم
ب : من منتظر میمونم تا یک مسئله به نقطه بحرانی برسد بعد به خودم میام و سعی میکنم اوضاع رو مدیریت کنم (متاسفانه)
ج : به هیچ وجه وقتی که اوضاع خوب است به فکر بهتر شدن اوضاع نیستم
در هر حوزه در کدام گروه قرار داری ؟
کسب و کار : گروه 2 (تا به آخر خط نرسم سمت عشق و علاقهام نمیرم)
روابط : گروه 2 (تا وقتی دعوا یا جدایی رخ نداده روند رو بهتر نمیکنم )
سلامتی جسمی : گروه 3 ( قبل از بیمار شدن ورزش رو شروع میکنم ) اگر یه مواد غذایی بخورم و اذیت بشم سعی میکنم دیگه اون غذا حاوی اون ماده رو وارد بدنم نکنم ، خیلی وقته نوشابه نمیخورم ، مصرف مواد قندی رو کم کردم ، گاهی اوقات فکر میکنم تغذیم باید چطوری باشه که پرانرژی تر باشم و سعی در عمل کردن به ایده هام رو دارم
سلامتی روانی : دسته 2 ( تا به تضادی نخورم روی شخصیتم روی طرز فکرم روی خودم کار نمیکنم)
وضعیت مالی : گروه 1 ( به فکرش نیستم تا زمانیکه بی پول بشم)
گام دوم : انتخاب یک حوزه برای شروع
در حال حاضر من در کنار پدرم در مغازه مشغول به کار هستم و دارم برای آزمون استخدامی امتحان میدم ، در این دوره هدفم قبولی در آزمون هست
حوزه انتخابی من برای شروع تغییر : حوزه کسب و کار ( شغل وحرفه ) هست
گام سوم : طرح تغییر هوشمندانه
سوال پیشرونده : چطور میتوانم در این حوزه به نسخه بهتر تبدیل بشم؟
چون من هدفم قبول شدن در آزمون استخدامیه ، بیام احساس لیاقتش رو درونم ایجاد کنم و هینطور روی اعتماد بنفسمم کار کنم که به فرد قویای تبدیل بشم که در ادامه اینا این حسه منو مشتاق به درس خوندن میکنه و در ادامه قبول شدن ، باید فرکانس غالب من تغییر کنه
اولین گام کوچک من: 3 بار در طول روز بیام موفقیت های کوچک و بزرگ گذشته ام رو مرور کنم در حد 5 دقیقه
هدف تعیین چنین گامی : برای تغییر باور خودم نسبت به خودم ، باور اینکه من ناتوانم به اینکه من توانا هستم و قبلا کارهایی که فکر میکردم از پسش برنمیام رو انجام دادم ، من میتونم ، من توانایی انجامش رو دارم ، من عرضه اش رو دارم خدا بهم کمک میکنه
……………………………………………..
نمیدانم شاید این گام ها که برمیدارم اشتباه باشه این تصمیات اشتباه باشه ولی با حرکت کردن هست که خودم رو میشناسم و بهتر میدونم چی رو میخوام
گرچه مردد هستم که اولین گام رو باید در حوزه علاقه ام یعنی موسیقی بردارم یا توی شغلی که مشغول هستم (قصابی) یا آزمون استخدامی
فکر میکنم بیشتر از هرچیزی باید روی لیاقت و عزت نفسم کار کنم
سلام وقت همگی بخیر و خوشی
امروز یک تبلیغی دیدم که گوینده می گفت یکبار برای همیشه فلان مشکل را حل کن…
شنیدن این جمله مرا به فکر فرو برد آیا این جمله درسته یا نه
فکر کردن به این جمله باعث شد درک جدیدی از خودم پیدا کنم و من متوجه شدم این باوری که به من داره آسیب میزنه از همین شکل باورِ
من دوست دارم کاری کنم یکبار برای همیشه همه مسائل ام حل بشه و در واقع باور بهبود مستمر و دایمی با باور یکبار برای همیشه در تضاده
با اینکه بارها و بارها در فایل های مختلف از استاد و خانم شایسته این جمله را می شنیدم به دنبال بهبود کوچک و دایمی باشیم و سعی هم می کردم هر روز بهبود بدهم خودمو
اما با دیدن این تبلیغ و فکر کردن آگاهانه به این جمله متوجه شدم من یک جورایی اسیر این نوع نگاه هستم دوست دارم خونه تمییز کنم و یکبار برای همیشه تمییز بمونه
یا دوست دارم یک سیستم درآمدی بسازم یکبار برای همیشه طبق اون سیستم عمل کنه به دنبال بهتر شدن و پیشرفت کردن نباشم یا نیازی به بهبود دایمی نباشه الان متوجه شدم این نگاه در تمام جنبه های زندگیم تاثیر گذاشته
برای اینکه ذهنم آگاه کنم گفتم جمله یکبار برای همیشه یک جمله تبلیغاتی هست اکثرا مثل من دوست دارند جهان این مدلی عمل کنه ولی قانون جهان اینطوری عمل نمی کنه یا ما در حال رشد و گسترش هستیم یا در حال کوچک شدن هستیم چیزی به اسم یکبار برای همیشه وجود نداره جهان همیشه در حال بهتر شدنِ درحال پیشرفت کردن در حال رشد و گسترشه
این جمله یکبار برای همیشه جلو رشد و پیشرفت ما رو می گیره چون خلاف قانون رشد و گسترش جهان است.
سپاسگزارم
سلام سعیده عزیز
ممنونم از این کامنت زیبایی که گذاشتین این باور محدودکننده رو منم داشتم و با خوندن کامنت شما فهمیدم این مسئله رو.
واقعا در تمام مسائل زندگیم این باور محدود کننده رو داشتم همیشه
خدارو شکر میکنم برای اینکه منو به کامنت شما هدایت کرد و ممنونم ازت برای این ردپایی که گذاشتی خیلی منو به فکر فرو برد امیدوارم بعدا بیام و از نتایج کار کردن روی اصلاح این باور بنویسم
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم مریم جانم وهمه دوستان فوق العاده ام در این سایت بهشتی
به به خداروشکر برا یه شروع جدید که مدتهاست منتظرشیم
به به چه اسم زیبایی
تغییر را در آغوش بگیر
من عاشق تغییرم همه نوع تغییری از وسایل زندگی گرفته تا شخصیت خودم
از وقتی قوانینو فهمیدم دوست دارم بفهمم ترمزام چیا هستن واونا رو برطرف کنم
عاشق بهبود دادن خودم شدم و ایرادهامو میپذیرم وسعی میکنم اروم اروم تغییرشون بدم
خدایا خودت کمکم کن در این پروژه همگام با استاد عزیزم وبچه های سایت پیش برم و تغییرات کوچیک رو در خودم ایجاد کنم ونتایج بزرگشو ببینم
خدایاشکرت دقیقا پروژه باید روزی استارت بخوزه که همسرم رفت اصفهان وچندروزی نیست اینجوری هم تایم بیشتری دارم هم اینکه کنترل ذهن کمتری نیازدارم انشالله
استاد جان در مورد سوالاتی که پرسیدین باید بگم
حدودا سه هفته پیش که برای کمک به یکی از عزیزانم که داشتن اسباب کشی میکردن مدام خونشون میرفتم
به همراه همسرم ودخترم
شیرین خانم هم با فرزند این خانواده و چندتا بچه دیگه تو کوجه بازی میکردن
یکس از اون روزا هوا مرتب تغییر میکرد یکم سرد میشد یکم میبارید یه کوچولو آفتاب میزد بیرون
و من در حالیکه حواسم به بازکردن کارتنها و جابجایی اونا بود میرفتم توحیاط یه تذکربا احساس بد به شیرین میدادم که بیاین تو بارون میاد هواخنکه باد داره میاد و….
ده دیقه اینا میومدن تو دوباره که ما مشغول میشدیم میدیدم وسط کوچن
این قضیه چندین بار پیش اومد تا اینکه شب رفتیم خونه
شب قبل ترش من وهمین دوستم پیامکی وارد مدار غیبت شدیم
یعنی با یه سوالی که ازش پرسیدم اون انگار داغ دلش تازه شده بود و یه چند دیقه ای این صحبتها ادامه پیدا کرد
توی هردوحالتی که برام پیش اومد یه حسی بهم نهیب میزد سعیده حواست کجاست ؟
چرا قط نمیکنی این غیبت رو؟ چرا داری توجه میکنی به کارهای شیرین وداری با حس بد تمرکز میزاری رو هوای سرد وبارونی ؟
با اینکه این صدا رومیشنیدم ولی انقدر خسته این اسباب کشی بودم که انگار اگاهانه میگفتم ول کن حالا یه دفعه طوری نیست بیخیال بابا
اتفاقی که افتاد شیرین اون شب گرفتگی و ابریزش بینی پیداکرد و بیحال شد
از اونجایی که استاد همیشه میگن نشونه خارج شدن از مسیر اول به شکل جسمی خودشو نشون میده و شیرینم پاشنه آشیل منه ومسائل اون برام درد بیشتری داره
سریع گفتم سعیده این یه الارمه ببین چه خراب کاری کردی
فرداش شیرینو نفرستادم مدرسه دقیقا روز دوم مهر بود
وبه خودم گفتم اروم باش باشه یه چیزی هست که باید پیداش کنی وحلش کنی ولی حس بد به خودت نده تو ادمی اشتبا میکنی مهم اینه که متوجه شدی و میخوای برگردی به مسیر
اون روزهم همسرم رفت اصفهان
ومن باز راحت تر تونستم خودمو وکارهایی که کرده بودم رو واکاوی کنم
خلاصه از خداوند هدایت خواستم وخداوند اون سهل انگاریهایی که کرده بودم رو به یادم آورد
سریع بخاطر اون غیبتها از خداوند امرزش طلب کردم و تو یه دفتر نوشتم وبه ارامش رسیدم
با خودم عهد کردم فرداش به اونم بگم که کارمون اشتبا بوده و دیگه نمیخوام در این زمینه صحبت کنیم
بعد در مورد اون توجه و تمرکزم رو کارهای شیرین وهوا هم باز استغفار کردم از توجه وتمرکز اشتباهی که رو نازیباییها گذاشته بودم بعد برا خودم یه پلن ریختم که اگه باز پیش اومد این کارا رو میکنم ویه سری اقدامات پیشگیرانه ی با سیاست به لطف خدا به ذهنم رسید که دیگه نرم توسیکل معیوب واحساس بد
شیرین تا شب خیلی بیحال بود و ابریزش شدید و….
قبل خواب ازش عذرخواهی کزدم که دیروز هی بش گیر داده بودم
وبعد گفتم من به خداوند گفتم میخوام این چند روز که بابات نیست کلی بمون خوش بگذره بریم خونه ارزو اینا کلی حال کنیم و لذت ببریم حالا که اسباب کشی تقریبا تموم شده کلی اتفاقات باحال وتجربه های خوب داشته باشیم
تو هم الان از خدا همینارو بخواه و بعد بخواب
شیرینم همینا رو گفت خیلی محکم و جدی انگار که داره به خدا امر میکنه
وبعدشم گفت مامان من دیگه رفتیم اونجا تو حیاط نمیرم حتی اگه هوا خوب باشه من حال امروزم برام درس عبرت شد که به حرفت گوش کنم
وکلا با این تعهد شیرین خداوند منو اسون کرد برا عدم نگرانی در این باب
اون شب من با کلی تجسم و ساختن انتظارات مثبت وتشکر ازخداوند که اونا رو بهم میده و حس عالی خوابیدم
فردا صبحش که شیرین خانم بلندشد خدای من شاهده صحیح وسالم انگار نه انگار دیروزش همچبن حالی داشت
خودش تعجب کرده بود و میگفت تاحالا نشده یه روزه خوب بشم
ومن خداروشکر کردم که سریع از خواب غفلت با یه تلنگر کوچولو بیدار شدم استغفار کردم تعهد دادم و باور داشتم که میشه
دقیقا مصداق انا اقول له کن فیکون شدم
یعنی اون شب هم شیرین هم من انقدر مصمم بودیم که میخوایم لذت ببریم و مطمئن بودیم که میشه
که شد واتفاق افتاد و فرداش رفتیم اونجا بیرون رفتیم خرید کردیم شب خونشون همبرگر خوردیم گفتیم خندیدیم یعنی اون لذتی که میخواستیم رو زندگی کردیم
ودرضمن به دوستمم گفتم که دیگه راجع به اونا حرف نزنیم چون نتیجش حال بد و اتفاقاته بده
اونم با استقبال پذیرفت
استاد عزیزم از اونجایی که برخلاف اکثریت جامعه من پذیرفتم سلامتی طبیعیه نه بیماری وقتی یه تلتگر کوچولو زده میشه سریع به خودم میام که یه چیزی رو باید درست کنم وسریع کنجکاو میشم تو کارهایی که اون چندروز اخیر انجام دادم و با یاری خداوند پیداش میکنم و حلش میکنم
هربار یه چالش بیماری میاد همسرم میگه چرا ؟ کجا بودی؟ چیکار کردی؟ چی خوردین؟ و….
ولی من سریع میگم باز دوباره چه خراب کاری کردم
هرچی فکر میکنم تصادهای من همیشه با مسائل جسمی خودشونو نشون میدن
وخداروشکر میکنم که مدتیه که تا یه نشونه میبینم سریع دنبال حلش تو درون خودم میگردم وهربارم خداروشکر نتیجه سریع عوض شده
که البته اندفعه خیلی سریع تر بود وبعدش واقعا روزهایی پر لز حال خوب ولذت رو تجربه کردیم
خدایاشکرت برا ارامش در پرتو علم واگاهی برا قوانین ثابتت که درجا جواب میده به محض تعهد وتغییر تو اوضاع هم تغییر میکنن
استاد جان ممنونم بابت بروز رسانی این فایلها و نام زیبایی که براش انتخاب کردید.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت