این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/abasmanesh-7.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2021-04-13 09:43:162024-09-05 04:50:35درباره قانون آفرینش | باور به امکان پذیر بودن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یعنی بگم هدایت خداوندچیزعجیبی نیست همین ایده ساده میشه یک الهام ویک نشانه ویک هدایت
ایمانی که عمل نیاوردحرف مفت است
دقیقاچندوقته همش باخودم تکرارمیکنم که من هرجابرم برای من جای پارک کردن ماشینم هست وباورکنیدبه صورت معجزه اساهرجامیرم جای پارک برای من درست میشه حتی همین دیروزیک جای شلوغ رفتم ومقابل پارکینگ ومغازه یک نفرپارک کردم بعدمالک اون جاروپیداکردم گفتم ببخشیدمیشه اینجاپارک کنم (چون علامت پارک مطلقاممنون زده بود)بعداون اقاباکمال احترام گفت مشکلی نیست وپارک کن ومن تعجب کردم ازاین حرف الله اکبربه این قوانین
وقتی استادعزیزم میگه همه چی باوره یعنی همه چی باوره یعنی ماباتکراراین افکاروتوجه داریم زندگیمون روخلق میکنیم
باورسازی اولش مشکله ولی اگه حرفه ای بشی داخلش خیلی برات راحت ترمیشه وهی بایدبهتروبهتربشی تواین مورد
من به خواسته هام میرسم به صورت کاملاطبیعی وبدیهی وراحت 100٪
یعنی قبل از هر آگاهیی که این فایل با خودش رقم میزنه منظره فوق العاده رویایی پشت سر استاد دیوانه میکنه آدم رو…مات و حیران این زیبایی …این بهشت بینظیر الهی میشم
استاد جان مبارکتون باشه چه لباس و کلاه زیبایی😍😍 چقدر رنگش بهتون میاد و توی این قاب تصویر میدرخشید
خدا حفظتون کنه 😍😍😍😍😍
چقدر این دوره آفرینش غوغا کرده در وجودم
و چقدر این معرفی دوره آفرینشهایی که میزارید خارق العاده س
چقدررررر برای منی که شاگرد ته کلاسم و تازه دارم قدم برمیدارم کمک کننده و راهگشاس
عاشقتم مریم جان که خوب میزنی توی خال و نکات بینظیر و خاص رو جدا میکنی و منجر به کلی آگاهی ناب تر از این استاد بینظیر میشد…دست مریزاد به شما😍💕👌
👇
👈باوری که هر چیزی بخواهم به راحتی به دست بیارم
در این خصوص باید توجه به ورودی های ذهنمون و باورهایی که از گذشته با خودمون داریم یدک میکشیم
✔ نکته :
خواسته های ما برای این متولد شده است که به حقیقت بپیوندد
اگر در مسیر درست خواسته قرار بگیریم و باورهامونو مناسب خواسته قرار دهیم و فرکانس مناسب خواسته رو شکل بدیم و فقط در حد حرف نماند و عمل شود خواسته ها به بدیهی ترین حالت ممکن رقم میخوره💪
ممکن است کلی ترمز در خصوص خواسته داشته باشیم ولی برای رسیدن به هدف باید باور مناسب رو جایگزین کرد و تکامل طی شود و رسید به خواسته😍
و چقدر لذت بخش میشه که در مسیر رسیدن به خواسته از مسیر هم لذت برد و احساس خوب همیشه همراه باشه
👈خودمان خالق زندگی خودمان هستیم👉
استاد جان چقدررررر این ذهن منطقی سختگیر و سرسخت هست و چقدر نیاز به تمرین و تمرین و تمرین….به یاری الله اینم قابل انجام هست …نمونه بارز شمایید 😍
✅اگر فقط از باور نتیجه بگیریم بشینیم در خانه و فقط باور بسازیم …ایمانی که به عمل نیاورد ایمان نیست
اگر باور داری و کاری انجام نمیدهی پس باور نداری
استاد جان این چند روز نسبت به قبل بیشتر توی فایلهاتون دنبال ردپا میگردم از هر چیزی که ممکنه بهم کمک کنه
اینجایی که میگید که انگار اشغالها رو زیر مبل پنهان میکنن…دقیقا چند روز پیش توی یکی از کامنت ها مریم شایسته این بود:
“در حسادت به جای آنکه برخواسته تمرکز شود ، تمرکز بر مانع موفقیت دیگران میشود…برای نابود کردن رقبا و راه اندازی کمپین و صرف انرژی برای خارج کردن رقبا…و وارد این حلقه معیوب و گمراه کننده میشیم
باور محدود کننده ناشی از نداشتن احساس لیاقت و کمبود عزت نفس و کمبود فرصت و نعمت
که مثل یک دشمنِ تا دندان مسلح است و مدام با نجواهایش تو را تخریب که دیگر نتوانی باور کنی که تو قادر به داشتن موفقیت هستی
و باید اهرم رنج و لذت در ذهنت بسازی
باور کنی که همواره درخواست به جهان ارسال و فرکانس عرضه میکنی و جهان همواره یک گوش شنوا برای تک تک فرکانس هایی که ارسال میکنی …”
✔هر اتفاقی ناشی از فرکانس خودت بوده است✔
چقدر راحت من این آشغال رو زده بودم کنار و خودم رو گول میزدم و فکر نمیکردم حتی درونم چنین چیزی باشه ولی بود و سخت در درونم جا گرفته
امروز سر بزنگاه مچ خودمو گرفتم و به قولی که داده بودم عمل کردم و اولین قدم رو در این خصوص برداشتم و خیلی جدی جلوی این حس بد رو گرفتم و وقتی یه جنگ حسابی کردم و تونستم شکستش بدم احساس فوق العاده قشنگی داشتم خیلی خوشحال و شکرگزار خدا شدم که در حد حرف نیستم و دارم عمل هم میکنم💪
من فقط روی باورم کار نمیکنم من ندایی هستم که دست به عمل هم شده …البته که خیلییییی کار دارم 😍
✔✔✔✔برای رسیدن به خواسته باید باور رو تغییر داد و اقدام عملی باید انجام داد و به ایده هایی که بر اساس موقعیت کنونی که گفته میشود توجه کرد و قدم های بعدی گفته میشود✔✔✔✔
✴ اگر روی باور کار میکنیم در واقع روی باورهایی کار میکنیم که ترسهای من را کمتر و امید من را بیشتر میکند و زمینه حرکت کردن میشود و رسیدن به خواسته
استاد جان چقددررر جذاب بود قرار گرفتن شما در سال ۹۳ و ۱۴۰۰ در یک قاب…..چقدر هیجان انگیز و جذاب بود😍😍😍ولی سال ۱۴۰۰ شما خیلی جذابترید😍😍😍😍🤩🤩🤩🤩
سلام به مریم شایسته سکان دار هدایت شاگردها در مسیر توحید
واقعا چقدر عالی بود،چقدر لذت بردم و چقدر انگار لازم داشتم تا به یاد بیارم مسیری که رفتم و بفهمم کجای کارم…
23 دیماه 1399 بلیط مشهد به تهران گرفتیم و در عرض کمتر از پنج روز وسایل زندگی مون رو فروختیم یا بخشیدیدم یا نگه داشتیم چون وقت نشد.
اما این در زمانی بود که ما در خونه ایی در طبقه همکف یک آپارتمان 3طبقه بودیم که دوتا در داشت. یک در به سمت یک کوچه و یک در حیاط دار به سمت یک خیابان خاکی که رو به روش یک ردیف درخت های سپیدار قد بلندی بودن و یک محوطه یک زمین بیار بزرگی که برای خودش دشت گل وگیاه شده بود.چه خونه خوبی بود واقعا و واقعا چقدر هدایتی این خونه رو پیدا کردیم و چقدر هدایتی تر جسارت کردیم اونجا رو اجاره کردیم. که واقعا اان که بهش فکر میکنم فقط باید بگم خدایا خیلی شکرت.حالا یکی دوماه بعد جابجایی ما که 20 اسفند 98 اسباب کشی کردیم،زمانی که چند روز بعدش طرح قرنطینه و بسته شدن املاکی ها و …بود. در بهترین زمان و دربهترین مکان ممکن به لطف خدا به اونجا هدایت شدیم که بعد چندماه بعدش هم دفتی که من کار میکردم باهاش هم باید جابجا میشد و جایی رو همکارم پیدا کرد که ا خونه ما پنج دقیقه پیاده راه بود. یعنی تو اون شرایطی که نه مترو ها کار میکردن و همه بخاطر ترس هاشون شاید از خونه بیرون نمیومدن من پیاده با خیال راحت میرفتم سرکار. اونم در یک محیطی که نود درصد فقط خودم بودم و خودم. ک بعد یک نیرو گرفتیم بعد یکجورایی با همکارم شریک شده بودم و یکجورایی صاحب کسب و کاری شده بودم که خودم بودم و تلاش خودم…حلاصه شرایط از همه نظر خونه،محل کار،دسترسی ها،نزدیک بودن به خونه مامان و بابام و… عالی بود. اما یک شب به ذهنم زد همه چی رو بذارم کنار…میخواستم چیزی که بهم الهام شده رو عمل کنم. نوشتن…برای خودم و در مسیر علایقم کار کرذن…همه چی رو رها کردیم،دل کندیم و شاید قول استاد بر ترس هام خواستم غلبه کنم یا شاید با ترس هام خواستم آشنا بشم و یا شاید میخواستم خودمو با ترس ها و چالش هایی مواجه کنم تا بزرگتر بشم.(یادمه یکی از سوال هایی که اون روزها ذهن منو مشغول کرده بود این بود که من از چی میترسم؟ ترس های من چیه؟…انگار ترس من جدا شدن از خانواده ام و وابستگی نبود چون خیلی راحت اینکار رو کردم.هنوزم انگار نمیدونم از چی میترسم)
واقعا ممنون که با این فایل به یاد من آوردین که من عمل کردم چون روی باورهام کار کردم و این نتیجه کار کردن روی باورهام بوده،این نتیجه ایمانی بود که اون روزها سراسر وجود منو درگیر خودش کرد و راه ها گفته شد و پیش رفتم و ایمان داشتم که خدایی که من تا اینجا هدایت کرده به بعدش هم هدایت میکنه و اصلا نگران هیچ چیز و هیچ کس نبودم.
آره انگار با منم حرف زد گفت فهیمه جیزی که تو میخوای با راهی که الان توش هستی کاملا با هم مغایره. اگر اونو میخوای راهش اینه. کار قبلی تعطیل کندن از خونه و زندگی که بعد از شش سال تو عقد موندن به دست آوردی. کندن از چیزهایی که مثل سرب به پات چسبیدن. مثلا من اولین چیزی که به فکرم اومدم ازشون خلاص بشم کتاب های کتابخونه ام بود. کتاب های دانشگاهی ام بود که خیلی خیلی دوستشون داشتم، سنگ ها و فسیل هام بود که از خونه پدری ام با خودم ای سال ها داشتم و از دیدن شون لذت میبردم.اما باید میرفت باید دل میکندم و دل کندم و احساس کردمئ یک زنجیر در من باز شد و یکی یکی رفتم سراغ بقیه وسایل و هدایت ها و افرادی که در این مسیر اومدن به عنوان دستان خداوند به ما کمک کردن و اینجوری شد که ما با دوتا چمدان بزرگ لباس ویک ساک از ابزار و وسایل و چیزهایی که لازم داشتیم سوار کوپه قطار شدیم به مقصدی برای نشون دادن ایمان مون…
باور اینکه من بدستش میارم هر چیزی که من میخواهم.چون این خواسته در من متولد شده پس من میتونم آنها رو بدست بیارم.
اگر در مسیر درستش قرار بگیرم. ایده هایی گفته میشه با شرایط الانت…
اگرمن ترس نداشته باشم چیکار میکنم؟ چه جوری میشه که نترسم؟؟؟ چه باورهایی درست کنیم که نترسیم که ایمان مون رو قوی تر کنیم؟؟
اگر میگیم روی باورهامون کار کردیم چه کار عملی انجام دادیم؟؟
من این فایل رو صبح دیدم و خیلی مشغول کار بودم امروز ولی از اونجایی ک استاد گفتن حتی شده 10 دقیقه ولی هر روز تو سایت باشید خیلی بهتر یا ی روز در هفته چند ساعت باشید منم تصمیم گرفتم حتی چند دقیقه هم اگه زمان اوردم باید تو سایت باشم و تا الان ک فرصت شد کامنت بذارم( تو ماشینم از تمرین تا خونه) جالبه پریسایی ک گوشی تو ماشین دستش میگرفت حالش بد میشد اما الان چندین دقیقه است ک کامنت میخونه کامنت میذاره و حالش اصن بد نشده … اونجا ک گفتید اگه دارید رو باوراتون کار میکنید باید بهتون الهام شه من خیلی فس شدم و گفتم من ک این همه دارم تمرین میکنم چرا هیچی بهم الهام نشده و همش تو ذهنم کارمیکردم ک چرا. یکی تو قلبم بهم گفت پس اون ک بهت گفته شد وزن 70 بزن. این ک قرعه خوب بهت افتاد پس اینا چیه و من یادم اومد و گفتم اره واقعا اینا هدایت اینکه مربی خوب الان دارم حریف خوب برای تمرین دارم چیزی قبلش نداشتم و در ب در دنبال حریف بودم پس اینا چیه چرا ناشکری و من ماتم برد گفتم واقعا چرا ذهنم نمیبینه ذهنم اینارو نمیفهمه خیلی شوک شدم گفتم اره این ندیدن ها هم نشخار فکریه. ایناهم کار شیطان من باید حواسم باشه. باید قدردان باشم باید آگاه باشم و حالمو خوب نگه دارم تا رشد بیشتری کنم
استاد جان واقعا یکی از پر آگاهی ترین فایلها، همین فایلهای معرفی یا پرسشه که خانم شایسته از شما چیزی رو میپرسن و شما دیگه کولاک میکنید، همینطور پش سر هم بوم بوم بوم آگاهی های بینظیر و فوق العاده که به خدا ارزشی نمیشه روشون گذاشت.
اگر من در مسیر خواسته هام قرار بگیرم، یعنی باورهای همجهت با خواسته هام بسازم، در مسیر رسیدن به خواسته هام هدایت میشم و قدم به قدم بهشون نزدیک میشم و لاجرم بهشون میرسم. لاجرم بهشون میرسم.
استاد جون این لاجرم بهشون میرسم منو دیوانه کرد، یعنی بدون شک، بدون ذره ای نگرانی، با اطمینان صد در صد، لاجرم بهشون میرسم، اصلا نگرانی جایی نداره این وسط، اصلا نگرانی چی هست؟ من لاجرم به اون چیزی که میخوام میرسم، یک درصد هم شکی درش نیست که اگر 100 درصد مطمئن باشی به هدفت میرسی، اگر 99.99 درصد مطمئن باشی، به هدفت نمیرسی یا به اون چیزیکه میخوایی نمیرسی،
نمیدونم چطور این حسو بگم که وقتی ایمان واقعی داری که وظیفه خالق تو اینه که هرآنچه رو که تو میخوایی، بدون ذره ای سوال، بدون ذره ای تعلل بهت عطا کند، اینی که اگر ازش انتظار داشته باشی پاسخ میدهد و اگر توقع نداشته باشی پاسخ نمیدهد، واقعا نمیشه تصورش کرد که چه حد از خیال راحت رو برای انسان میاره، اول کار ذهن منطقی کارش همینه دیگه، تا یه چیز کوچیک هم میخوایی، میگه مگه میشه؟ با این وضعت مگه میشه؟ کارش اینه، این ذهن منطق میخواد، مثال عینی میخواد تا آتیشش فروکش کنه، در حالی که توی ذهن ما فعلا غیر ممکنه، توی ذهن ماست که میگه نمیشه، وگرنه برای جهان که نمیشه ای وجود نداره، میخواهی میشود، حالا اگر میخواهی و نمیشود، به این دلیل نیست که اجابت نشده، به این دلیله که اون ترمزهای ذهنی و اون باورهای محدود کننده جلوی دریافت اون خواسته رو گرفته اند، مثل سدی که بینهایت آب پشتشه، آب میخوایی بینهایت موجوده، ولی چون دریچه های سد بسته است پس آبی هم جاری نمیشه، اگر پنجره های خونه بسته باشه هوایی هم داخل نمیاد نه به این معنی که هوا نیست، نه اتفاقا بینهایت هوا هست، به خاطر اینه که تو درهای ورودشو بستی، به خاطر اینه که تو بهش اجازه نمیدی وارد بشه، تنها کاری که کافیه بکنی اینه که دستتو از جلوی دهان و بینی ات برداری و اون موقع هوا به صورت طبیعی جریان پیدا میکنه، هیچ کار خاصی نمیخواد بکنی، طبیعیش اینه که هوا بیاد و بره، تنفس طبیعیه، ولی نفس نکشیدن غیر طبیعی، آدم زجری نمیکشه برای نفس کشیدن چون میدونه نباید مانعی جلوی مجرای تنفسیش باشه ولی در مورد خواسته هاش هزاران باور محدود کننده داره که اجازه نمیده اون خواسته از منبع اصلا متولد بشه، همونجا جلوشو گرفته، مثل بادکنکی که بخوایی هواشو خالی کنی ولی از همون اول دریچه اشو گرفتی خب اصلا هوایی بیرون نمیاد که بخواد به جایی هم برسه، حالا بعضی ها وضعشون بهتره، اون بادکنک هواش خالی میشه، ولی گذاشتنش توی یه ظرف در بسته، در هرحال هوایی بهشون نمیرسه، چون مانع جلوی راهشه، نه به خاطر اینکه هوا نیست.
راه آسان راه درست راه سخت راه اشتباه، اگر میبینی در مسیرت داری زجر میکشی، داری اذیت میشی تا دو قرون دوزار بدست بیاری، بدون مسیرت اشتباهه، همه مردم فکر میکنن که مسیرشون درسته ولی عوامل بیرونی اشتباهه، حاضر نیستن حتی به درست یا غلط بودن راهشون شک کنن، تازه همدیگه رو هم نصیحت میکنن یا حتی کسی رو که در مسیر درست واقعی داره حرکت میکنه رو سرزنش میکنن ولی حاضر نیستند خودشون یه درجه راهشونو تغییر بدن، میخوان با همون مسیر قبلی به خواسته های جدید برسن، تازه خواسته هایی که باور هم ندارن بهش میرسن، اگر باور داشتن که…
ببینید ایمان یعنی چی!! سالها یه زیرساخت بینظیر و رویایی رو بسازی، اونوقت یه الهامی بهت بگه همه رو جمع کن، پاک پاک، خالی خالی، به قول آیت الله بهجت سبک بال شوید تا برسید، جوری که اگه همین الان بهت بگن برو تو فلان کشور بگی آقا من آماده ام و دیگه هیچی اینجا ندارم که دستمو بند کنه، کیسه شنی به بالنم نمونده که اجازه نده من برم بالا، من آماده ام، من تسلیمم، من قدم اولو برداشتم الان دیگه وظیفه خداست که منو هدایت کنه، آخ که همون مسافرتهایی که با شرایط اون موقعتون رفتید لذتبخش بوده، وقتی میدونی که هیچ چیزی پاگیرت نمیکنه و آزادی که تا هروقت که بشه هرجایی بمونی، هر روز هر طرف که میخوایی بری، تازه با کسی که هم مدارته، در و تخته بینتون جوره بدم جوره. واقعا مسافرت تنهایی فوق العاده لذتبخشه، خودتی و خودت، نه کسی هست که دستتو بند کنه، نه هی متوقفت کنه، خودتی و نیازهای خودت، هرکجا خواستی هرنیازی داشتی دیگه با خودته، واقعا منم چند روز پیش یه حسی خیلی خیلی قوی بهم گفت که منم میخوام مثل استاد جون تنهایی بیفتم تو جاده، برم هرکجا که میتونم برم،
به قول تام هاردی، میگه وقتی که یه مدتی تنها باشی، به طور وحشتناکی بهش عادت میکنی از بس که لذتبخشه، از بس که بهت میچسبه و فکرشو بکنید که سالها به قول استاد در یک تنهایی لذتبخش باشی ، تنهایی که دلت نمیخواد با هیچ کس دیگه ای غیر از خودتون باشی چون احساس نیاز به چیز یا کس دیگه ای پیدا نمیکنی، حالا فکرشو بکنید آدم قوی باشه، روی باورهاش کار کنه، ترسهاش کمتر بشه و امیدش بیشتر، تنمها هم باشه که دیگه نور علی نور، یعنی کی میتونه متوقفش کنه، کی جراتشو داره!!
خدایاشکرت
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است، وگرنه کدوم پیامبری رو دیدید که هیچ کاری نکنه!!
استاد عزیز ازاینکه میگی من با خدا گفتم دوست دارم چکار کنم کجا برم و و و و اون هم بهم گفته تو باید چکارهایی انجام بدی
چکارهایی رو انجام ندی
چه اقدام های عملی رو اجرا کنی و …..
واقعا خود من تاالان یه عالمه اینچنین خداوند باهام واضح صحبت کرده و هرزمان بهشون عمل و اقدام کردم نتایج خوبی هم برام داشته هرزمان هم مقاومت کردم ضربه هاش رو خوردم
وقتی داشتی اینگونه صحبت هارو میکردی
اون جمله در قانون آفرینش برام دوباره مرور شد که ما همه چیز رو از قبل میدونیم و اینجا کسی چیز جدیدی یاد نمیگیره بلکه فقط به یاد میاره واقعا هم نمود عینی ش رو در این فایل دارم میبینم و وقتی که شما اینچنین صحبتها و آگاهی هارو میگید انگار موضوع بهتر برامون جا میفته و دقیق تر بهش نگاه میکنیم،،
اون قسمتی هم که میگی کارها و اقدام هایی رو انجام دادی که یک هزارم یک درصد از آدمها هم انجام نمیدن حقیقتش تا حدود زیادی بهم برخورد درسته که خودم تاالان خیلی از اقدام های عملی رو انجام دادم اما بازم احساس میکنم یه عالمه نیروهای بلقوه در وجودم هست که هنوز قادر به دقیق دیدنشون نیستم ،،
و نکته ی عالی که استاد از صحبتهاتون دریافت کردم اینکه وقتی ما درست رو باورهامون کار کنیم اولا بهتر میفهمیم ایراد کارمون کجاست
دوم اینکه خداوند صرفا نه فقط بصورت الهامات عجیب و غریب بلکه بصورت اینکه خودت داری تصویر زندگی و عملکردت رو میبینی باهات حرف میزنه در قالب نظاره گر بودن خودت به عملکردهات در روند زندگیت
چرا اینو میگم چونکه وقتی استاد داشتی این قسمت از صحبتهارو بر زبان میاوردی من دقیقا میفهمیدم چی داری میگی چونکه خیلی برام آشناست و خودم در زندگی بارها شده که اجراش کردم و واقعا هم به نفعم شده،،
ممنون این خدای دانا و شنوا هستم که مانند یه ساز موسیقی دائم ریتمیکه که هرچقدر بیشتر بهش گوش میدی باعث میشه دفه های بعد واضح تر و راحتر بشنوی و بفهمی چی داره میگه و واقعا هم حتی بصورت منطقی بهت میگه و اگه بهشون عمل کنی هم شجاعتت و ایمانت بیشتر میشه و حرفه ای تر میشی
خود من در این موضوع هنوز سرعتم کمه
اما میخواهم هرروز بهتر و عالی تر بشم
و از این فایل کمی بهتر و دقیق تر برام جا افتاد که همیشه نهایت تلاش خودمو کنم در کار کردن روی باورها تا بهتر و راحت تر بتونم درک کنم،ببینم و بشنوم که خداوند و جهان اطرافم چی داره بهم میگه و چکار باید در لحظه ی فعلی انجام بدم تا یه پله بتونم برم بالاتر در کارم و زندگیم،،
این جمله که اگه خود خدا بهمون بگه فلان قسمت توی زمین طلا هست رو بردار
خب این خیلی حرف داره برامون
که بازم اون مقاله زیبای مریم بانو در سایت مرور میشه که تغییر باورها نه انجام یسری کارهای فیزیکی خاصه
نه فقط نشستن توی خونه و کارکردن روباورها
بلکه موقع انجام دادن قدم ها و کارهای مورد نظر اینکه بتونیم فرکانس های مناسب با اون خواسته رو ارسال کنیم
پس موضوع نه فقط کار فیزیکی خاص بدون استفاده از باورهای نامناسبه
نه فقط کار کردن روی باورهاست
بلکه این دوتا با هم مرتبط هستند و با هم کار میکنند
و این مثال دیگه واقعا واضح هست که خداوند داره میگه گنج کجاست فقط باید زحمت بیل و کلنگ رو بکشی و بری زمین رو بکنی تا به اون هدف مورد نظرت برسی
چونکه ما در جهان مادی جهان فیزیک هستیم برا انجام صحیح باورها و الهامات اقدامات عملی باید اجرا بشه اما برا اساس همون دفترچه راهنمای قوانین نه اینکه مانند یه عالمه انسانهای بدون آگاهی بی جهت فقط دارند صبح تا شب کار سخت فیزیکی انجام میدند
مثلا یکی از اون صحبتهای واضحی که خداوند چندسال قبل به من گفت و من انجامش دادم این بود که پدر بزرگ و مادربزرگم همیشه میگفتند برا غذا خوردن تمام وعده ها بیا اینجا تو که تنها زندگی میکنی و منم مدتها میرفتم تا اینکه یه روز دقیقا یادمه داشتم تو کوچه قدم میزدم به سمت خونه که خداوند بهم گفت سجاد تو که درسته میایی اینجا غذا برات آماده میشه اما یه عالمه از رمانت داره اینجا صرف میشه و هدر میره تو که میخواهی پیشرفت کنی تغییر کنی و موفق بشی
پس دیگه خودت برا خودت توی خونه خودت آماده کن و همین زمانهای اینجارو برو توی خونه خودت بذار رو کارکردن روی خودت و تو برو به درست کردن غذا هم هدایت میشی نگران نباش و منم بلافاصله همین کارو کردم
یا مثلا در کسب کاری که بهش علاقه نداشتم
درسته کمی دیرتر اما تصمیم گرفتم بااینکه یه عالمه زحمت و هزینه کرده بودم براش و چندتا فرصت خوب برام جور شد اما بخاطر هدفم خیلی زود بوسیدم گذاشتمش کنار
یا جدا شدن از همکارها و شریکدارهام در چندتا کار مختلف همین کارهارو کردم،،
شکر خدا الان شجاع تر شدم اما بازم باید خیلی روی خودم کار کنم تا هم شجاعتم بیشتر بشه هم اینکه بهتر بتونم ایرادهام رو تشخیص بدم و پیداشون کنم،،
من الان این هم بهتر درک میکنم وقتی روی هر چیزی هر ایرادی تمرکز و احساس شدید داشته باشی خیلی زود خداوند هدایتت میکنه و جواب رو بهت میده و زود هم میتونی براش اقدام عملی انجام بدی البته اگه ایمان به خرج بدی و براش ایمان عملی انجام بدی،،
و بازم چقدر این آگاهی باارزشه که هدایت های خداوند هم همیشه براساس شرایط فعلی ست و یه پله بالاتر نه بیشتر،،
مریم بانو ممنون از زحماتت که قسمتهایی رو از قانون آفرینش آماده میکنی برامون
و هنوز چقدر افراد هستند که حرفها و صحبتهایی رو میشنوند اما خیلی از صحبتهارو اشتباه و یسری هارو برعکس میفهمند
اما اگه این روند ادامه دار باشه با هر بار کار کردن کیفیت عملکردشون در این روند بهتر میشه از جمله خودم
یه عالمه برداشتهای اشتباه قبلا داشتم اما الان چقدر بهتر دارم میفهمم و درک میکنم
به نام خدایی که هر لحظه هدایتم میکند و در کنار من ست و هر روز حضورشو پر رنگ تر میبینیم الهی شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزو مهربانم استاد توحیدیم
و سلام به مریم عزیزم
وقتی در راستای تغییر کردن قدم برمیداری
زمانی این قدمها برداشته میشوند که اول بپذیری بعد باور کنی و ایمان بیاری بعد از اینکه ایمان میاری باید حتما عمل باشد وگرنه هیچ فایده ای ندارد
ایمان و توکل به غیب
ایمان به شدنها
به قول استادمون وقتی ایمان و باور داری که هر روز بری سر کار یه حقوقی میگیری خب حرکت میکنی
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت ست
من ایمان دارم که وقتی طبق قوانین حرکت کنی و عمل کنی به اون چیزی که یاد گرفتی خب صد در صد نتایج هم میاد اینو باور کنین
جهان به اون توجه و فرکانس و ایمانت پاسخ میده
من چون الان قوانین رو این روزها بهتر درک میکنم بخصوص مومنتوم مثبت رو و دارم هر روز براش یه قدم بر میدارم مطمئن هستم هر روزم بهتر از روز دیگه خواهد شد بهتر که هیج عالی خواهد شد
خدا رو شکر میکنم که این روزها خداوند کنارم ست و حواسش به منه چون اعتماد بهش کردم
استاد خیلی ازتون سپاسگزارم بابت این فایل ،در واقع این فایل برای من هدایت خدا بود که کاری و انجام بدم و ایمانمو نشون بدم .
دوستان این واقعا مهمه چون خیلی از ما خواسته ای واقعا می خوایم اما داریم برخلافش حرکت میکنیم بخاطر ترس هامون و کلی سرب به پاهامون می چسبونیم و این باعث میشه تمرکزمون از دست بره امروز من تصمیم گرفتم یه حرفه ای کلا بزارم کنار و برم سراغ یه حرفه دیگه .
استاد واقعا تحسینتون میکنم برای ایمان قوی که دارید .
تو این شرایط هست که انسان نشون میده چقدر روی باور هاش کار کرده و خدارو باور داره البته نیاز به شهامت زیادی داره .
من خودم هر وقت می خوام برم تو دل ترس هام و ذهنم مقاومت میکنه به خودم میگم یا انجامش میدی یا دیگه نمیری تو سایت و فایل گوش بدی چون نمی خوای عمل کنی و می ترسی و فایل گوش دادن بدون عمل فایده ای نداره .
سلام به استاد عزیزم بهترین استادی که تابحال داشتم… و سلام و درود به مریم خانم شایسته عزیز و خدای درون فوق العادش و ذهن خلاقش:)))
استاد من این فایل رو در حالی دیدم که احتیاج به یک نشانه داشتم، احتیاج داشتم خداوند دوباره برای بار هزارم منو از خواستم و رسیدن بهش مطلع کنه… از اینکه دوباره نوری به قلب من بتابونه که برو جلو من پشتتم… نترس و فقط به مسیرت ادامه بده…
استاد عزیزم امروز 1402.3.28 هست و دقیقا 17 روز تا کنکور مونده… و من توی یک شرایطی گیر کردم که از طرفی باید حجم بسیار زیادی مطالعه داشته باشم و از طرفی اوضاع خونه خیلی شلوغ پلوغه و من باید علاوه بر کنترل استرس روی هیجاناتم هم مسلط بشم و تمرکزم رو بزارم روی زیبایی ها و پیشرفت های واقعا فوق العادم و از نازیبایی هایی که داره توی این شرایط حساس اتفاق میفته اعراض کنم….
استاد جانم میخوام براتون از الهاماتی که برای من اتفاق افتاد بگم از داستان تصمیمم برای کنکور…
استاد عباس منش خوبم، من سال 1400 در شهر زابل رشته دامپزشکی شبانه قبول شدم و دو ترم رو با موفقیت گذروندم …
تیر 1401 که امتحاناتم رو دادم و به شهرم به مشهد برگشتم به من الهام شد برای رفع مشکلات مالیم برم سر کار… و من نشستم پای دیوار و اگهی ها رو خوندم تا رسیدم به یک اگهی و علامت دارش کردم، خواهرم که دید گفت نرو… ولی قلب من گفت برو این بخشی از مسیر موفقیت توست و باید انجام بشه …
من رفتم و بعد مصاحبه توی یک شرکت بیمه به عنوان نماینده فروش شروع به فعالیت کردم
استاد خیلی جالبه که به جرئت میتونم بگم حداقل 90 درصد انسانهایی که اونجا بودن شما رو میشناختن و از اموزش هاتون استفاده میکردن اخه میدونین اونجا درمورد حوزه موفقیت خیلی جلسه برگزار میکردن تا ذهن ما ثروتمند بار بیاد و کلی درمورد اساتید مختلف موفقیت از جمله شما استاد عزیز و بزرگوار من و کتاب های مختلف صحبت میشد….
اخر تابستون من باید برمیگشتم دانشگاه ولی دلم نمیخواست… و به من الهام شد که مرخصی تحصیلی بگیرم و دائما خدای درونم به من میگفت بعدا اتفاقی میفته که سرنوشتت تغییر میکنه ( من اون تایمی که زابل بودم خیلی اذیت شدم و ترجیح خودمم این بود که سرنوشتم تغییر کنه) ولی استاد بخدا خیلی تصمیم سختی بود… خیلی همههههه بهم میگفتن نکن فائزه تو خیلی برای این جایگاه زحمت کشیدی اخه من قبلا هم دوسال خوندم تا همینو تو کنکور قبول شدم…
خلاصه به ندای درونم گوش دادم و علیرغم مخالفت و سرزنش های دیگران پا گذاشتم توی دنیایی که نمیدونستم قراره به کجا هدایت بشم فقط خدای درونم میگفت تو باز هم موفق و ثروتمند خواهی شد بدون اذیت… بدون زابل رفتن… اونجوری که از مسیرت لذت ببری….
و من بعد از مرخصیم به کارم در شرکت بیمه ادامه دادم…
ولی یکسری اتفاقات شروع شد… پیشنهادهایی بهم میشد که همیشه خط قرمز ذهن و زندگی پاک من بودن… و من خیلی راحت میتونستم خیلی پول داشته باشم یعنی ره صدساله رو یک شبه برم ولی من به همشون میگفتم نه
و جالبه هرچی جلوتر میرفتم این پیشنهادات بزرگتر و وسوسه انگیز تر(خیلی صادقانه گفتم وسوسه کننده چون گاهی به زور جلوی خودم میگرفتم تا سمت مسیر اشتباه نرم) بیشتر میشدن…
تا اخرین گزینه… غول مرحله اخر…
استاد من به خاطر پول رفتم سر کار و بخاطر پول مرخصی گرفتم و پول بینهایت توی زندگیم برام مهم بود و انجام دادن کار درست خیلی خیلی برام سخت شد و من از شرکت زدم بیرون و دیگه نرفتم تا بتونم جلوی خودم بگیرم و در حق خیلی از بندگان خدا نامردی نکنم…
این در حالی هست که اگه میشد بنویسم اون پیشنهادات چیا بودن شما تصدیق میکردین که این اتفاقات توی ایران متاسفانه خیلی روتین میفته…
ولی من یک روز که خیلی روم فشار اومد زدم زیر گریه…
گفتم خدایا تو خودت مسیری رو به من نشون بده که من از راه درست ثروتمند بشم…
من همیشه عاشق ماشین BMW بودم، از من پرسید چی میخوای گفتم BMW ولی تا من درس بخونم و فارغ التحصیل بشم بعنوان یک دامپزشک بخوام کار کنم بعد پولامو جمع کنم و اینو بخرم کلی طول میکشه من زود میخوام بهش برسم…
ازم پرسید کی درامدش از یک دامپزشک بیشتره؟ گفتم یک دندون پزشک…
گفت پس تو باید دندون پزشک بشی…
تمام سد های ذهنم فرو ریخت…
اخه چجوری؟ من رشتم رو دوست دارم و برای بدست اوردنش کلی زحمت کشیدم حالا به اون همه زحمت و تلاش پشت کنم؟(البته من همیشه توی زندگیم عاشق دندان پزشکی بودم ولی قبول نشدم …)
با خانوادم صحبت کردم و پدر و مادرم به طرز اعجاب انگیزی قبول کردن با روی باز… و کلی خوشحال شدن و تشویقم کردن… و به من الهام شد به فلانی زنگ بزن بگو تصمیمت رو و ازش کمک بخواه بهت بگه باید چکار کنی(اون شخص یکی از اساتید کنکورم بود که رابطه خیلی خوبی باهم داشتیم)
استادم اول کلی مخالفت کرد و گفت کارت احمقانس و همه ارزو دارن جای تو باشن سرتو بنداز پایین برو درستو بخون ولی استاد دقیقا من جمله شما رو گفتم : ارزوی دیگران موقعیت منه راست میگی… ولی ارزوی من خیلی بزرگتر از اینی هست که دارم
و وقتی استادم دید من تصمیمم رو گرفتم گفت اوکی این کلاس هارو ثبت نام کن و کلی هم گذشته و تو عقبی ولی باید بتونی خودت رو برسونی…
گفتم چشم و من رسما از اول اسفند ماه 1401 شروع کردم به کلاس دیدن، درس خوندن و تست زدن… با توکل
استاد واقعا با توکل چون هیچ بچه کنکوری به صورت منطقی قرار نیست 4 ماه تا کنکور بخونه و همچین رشته ای قبول بشه و من 1.5 سال بود که درس دبیرستان رو نخونده بودم و میگفتم احتمالا یادم رفته ولی دوسال کار مشاوره کنکور انجام داده بودم و کلی تجربه داشتم…
استاد من شروع کردم و نمیدونید چقدررررررر خدا توی این مسیر به من کمک کرد…
نمیدونید چقدر میزان گیرایی ذهنم بالا رفته و هرمطلب با یک بار مطالعه توی ذهنم ثبت میشه و چقدر قدرت تحلیل ذهنم بالا رفته اصلا من بطرز معجزه اوری درصدهای بالا دارم میزنم توی درس های مختلف
البته که یک دلیلش اینه که من سالهای 99 و 1400 خیلی برای کنکور خوندم ولی بازم این بازده توی هیچ بازه زمانی از زندگیم تجربه نکرده بودم…
و میگم این فقط کار خداس….
فقط کار خداس…
و من عاشق این خدام….
و امیدوارم بعد اعلام نتایج بیام زیر یکی از فایل هاتون کامنت بزارم استاد من قبول شدم….من ماشین مورد علاقه مو خریدم…
و این فایلی که امشب در قالب نشانه برای من اومد برای بار هزارم بهم یاداوری کرد دمت گرممم که حرکت کردی… و خدا پشتته….
استاد جون عاشقتونم ایشالا همیشه تنتون سالم دلتون شاد و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید و خیلی زود خبر های فوق العاده ای بهتون بدم :)))
من نیمدونم چی میشه که بعضیا درست و بموقع هدایت میشن بعضیا نه.
نه نیازی بود برید بیمه و درستون رو ول کنید
نه نیازی بود برید کنکور بدین دوباره که دندانپزشکی قول بشید. اونم درحالیکه به دانپزشکی و رشتتون علاقه داشتین!
کاش رو باورهای ثروتتون کار میکردین. منظورم خرید دووووره ها نیست. با همین فایلهای رایگان و سوالات عقل کل و کامنتتهای بچه ها.
ولی شما یه باور اشنباه داشتین که فکر کردین با دامپزشکی نمیشه سریع ثروتمند شد!!!
قطعا میشه چون همه چیز شدنیه
اگر رو باورهانون کار میکردین، ایده هایی به ذهنتون میومد که میتونستید کلی باهاش ثروت بسازید. حتی قبل اژ تموووووم شدن درس و دانگشاهتون.
مثلا یه اپلکیشن یا سایت بزنید در مورد حیوونات و دامها.
مثلا محصول و غذای پت بفروشید. قطعااا خدا قدم به قدم هدایتتون میکرد، هم محصول ربراتون جور میکرد هم مشتری.
یا یه پیج اینستا بزنید. اطلاعات مفید ارایه بدین. فالور جذب کنید و کم کم تبلیغ بگیرین از کسایی که غذا و وسایل پت میفروشن یا دامپزشکن. یاحتی کسایی ک میخان سگ و گربه واگذار کنن.
تا میلیاردهاا درامد میشه داشت در ماه با همین یدونه ایده
همه چی بستگی به ذهن و باورهای شما داشت تا
قدم به قدم هدایت بشین
حالا اینا چنتا ایده ای هست که به ذهن من رسید و از رشته شما سردر نمیارم. شاید ایده های حیلی ساده تری هم باشه
نیمدونم مشکل از اموزشهای سایت هست یا درک یه عده!!
شاید بهتر بود فایلهای مجزایی اماده شه مخصوص کسایی ک تازه وارد سایت میشن و این مسایل رو باز کنه تا افراد تصمیمات بیجا و غلطی نگیرن.
الان 8 نفر کامنت شمارو لایک کردن. این نشون میده که افراد زیادی گمراهن!!!
یه ذره قاتون رو بلد بودین که همه چی میشه.
ولی قسمت زیادیش رو بلد نبودین و باورهاتون درست نبود و درست هدایت نشدین
منم از یه سری اموزشهای سایت ضربه دیدم و مسیرم طولانی و سخت شد
اما خداروشکر در نهایت راهم رو یپدا کردم.
این مشکل برای خیلیااا پیش اومده
فقط باید ناامید نشید ادامه بدین
هر کجااااای مسیر که باشید، هرچقدررر که اشتباه رقته باشید، باااازم از همین الان همه چی میتونه درجهت درستی قراره بگیزه و ایده و راهکارهایی بیاد که هدف پیدا کنید، پول ذربیارین، پولدار بشید
حتی اگرررررر بعد 2 سال کنکور و تلاش اون رشته دامپزشکیتون از دست رفته باشه.
فقط نباید غصه بخورید و اژ هرجایی هستید شروع کنید
یه نکته هم بگم
شاید الان سوالتون این باشه ،چرا وقتی تصمیم گرفتم دوباره کنکور بدم و دندون پزشکی قبول شم، هژاران بار ارخدا پرسیدم که ایا موفق میشمو خدا هر بار با نشونه ها گفت اره!!!
میدونید جواب چیه؟؟؟ شما هر تصمیمی بگیریددددد و به هر سمتی برید خدا اوکیه!! خدا میگه میتونی موفق بشی.
چون همه چی فرکانسه و خدا میدونه به هر مسیری بری کمکت میکنه موفق بشی.
امااا سوال درست این بود که بپرسی خدایا من با همین شرایظم، با هیمن رشته ، با هیمن علاقم، با همین دانشجو بودنم، چور میتونم پول بساژم؟؟ و وقتی پول ساختنت شروع شد بپرسی خدایا حالا چطور میتونم پول بیشتری بسازم؟ در ادامه بپرسی پول بیشتر در اندازه خرید mbv و….
خیلی ازت ممنونم از اینکه وقت گذاشتی و کامنت منو مطالعه کردی و خیلی ممنونم بابت اینکه لطف کردی و اینهمه برام جوابت رو تایپ کردی…
الان که دارم این متن رو تایپ میکنم خدارو هزار مرتبه شکر میکنم که به هدایتم گوش کردم و بهشون اعتماد کردم…
دوست عزیز، من دندان پزشکی قبول نشدم، رشته اتاق عمل در دانشگاه نیشابور قبول شدم و الان توی خوابگاه دارم جوابم رو برات تایپ میکنم: باران عزیز، نه تنها من بلکه تمام کسانی که اطرافم هستند تصدیق میکنند که چقدر کار خوبی کردم که دوباره کنکور دادم، اتفاقا الان درآمد هم دارم و از شرایطم خیلی راضیم طوری که همیشه میگم من از جهنم وارد بهشت شدم
اینقدر شرایطم فرق کرده…
نه تنها امکانات دانشگاه بلکه شهر و آب و هوا، دوری از خانواده، غذا، بحث مالی و آرامش و تمااااممممم مسائل من الان حل شده
ببین من به نظرت احترام میزارم ولی اینو فهمیدم که هرکسی باید مراحل تکامل خودش رو طی کنه، و این اتفاق نمیفته مگر اینکه به اولین ایده ها عمل کنی… بعدش بقیه مسیر بهت گفته میشه… این رو بارها و بارها استاد گفتند… اگر ایده ای قراره به 100 خودش برسه، باید اول از قدم های کوچکی که بهت گفته میشه شروع کنی و بعد کم کم پیشرفت کنی…
شرایط من مشابه کسی بود که ازدواج اشتباه داشته، نمیشه گفت تو نباید از شخص جدا میشدی با اینکه بعدش به یک ازدواج فوق العاده موفق رسیده، تو باید حتما همون همسر اولت رو میداشتی و با باورهای درست مسائل رو حل میکردی…
باران عزیز گاهی باید رفت، گاهی باید ترک کرد، نه به شکلی ناراحت کننده، بلکه به زیبایی….
همینطور که استاد شغل شون رو عوض کردن، همسرشون رو، حتی کشوری که توش زندگی میکردند…
خداوند خطاب به کسانی که میگن ما در زمین مستضعف بودیم میگه آیا زمین خدا پهناور نبود که در اون سفر کنید؟
من فقط مشکل مالی نداشتم تو زابل، بلکه ای و هواش داشت ریه هام رو اذیت میکرد، غذاش، خوابگاهش و خیلی موارد دیگری که نمیخوام درموردشون صحبت کنم که تغییرش دست من نبود
ولی تغییر خودم دست خودمه…
با کار کردن روی خودم، روی فرکانسم، روی مهارت هام، به ورژن بسیار بهتری از خودم تبدیل شدم و به مکان بهتر و شرایط بهتر و انسان های بهتری هدایت شدم…
در هر صورت میخواستم بهت بگم هدایت الهی اشتباه نیست عزیزم، باید بهش اعتماد کنی… و نشانه اش هم احساس خوبت هست
اگر وقتی به اجرای ایده ات فکر میکنی قلبت آروم میگیره و بهت اطمینان میده که تو جسارت نشون بده، بقیش باخدا… حتما برو و بهش اعتماد کن، من هربار اعتماد کردم و گوش دادم سود کردم و هربار بی توجهی کردم و خلافش عمل کردم ضرر کردم
بازم از اینکه نظرت با من به اشتراک گذاشتی ممنونم
به قول استاد، در پناه الله یکتا، شاد سالم پیروز، ثروتمند و سعادت مند در دنیا و آخرت باشید
من قبل کامنت گذاشتن، کامنتهات رو نگاه کردم، میخواستم ببنیم ایا به ایده ای که بهت گفته شده عمل کردی، اگر عمل کردی نتیجش چی شده. ولی دیدم بعد این پیام هیچی نزاشتی تو سایت.
واسه همین فکر کردم ممکنه شرایطت تغییر نکرده و قصد کمک داشتم بهت.
و
از شرایطی ک گفتی من اطلاعی نداشتم. من فکر میکردم مشکلت فقط پول بوده.و نوشته بودی به دامپزشکی علاقه هم داری! واسه همین نوشتم شاید با باورهای اشتباه و بدون کار کردن رو باورای پول، دنبال هدایت بودی.
چون وقتی ادم رو باورهاش کار میکنه، هدایتی که میاد زمین تا اسمون فرق داره با موقعی که کار نمیکنه.
یاد یکی اقتادم. یه بلاگری هست تو اینستاگرام به اسم شیوا استایل. چند سال پیش این شیرازی بود و قبول شده بود زابل. یه پسر مشهدی هم همزمان باهاش قبول شده بود زابل. جفتشون رشته علوم ازمایشگاه فکر کنم.
اینا همون ترم اول با هم دوست میشن و 4سال دوران دانشجویی اونجا کلی خوش میگذرونن. و بعد تموم شدن درسشون ازدواج میکنن و به درخواست دختره ساکن شیراز میشن.الان جفتشون هم درامد بالایی دارن. پسره شرکت داره. دختره هم بلاگره. فکر میکنم میلیاردی درامد دارن.
نکته ای که برام جالبه اینه که همیشه از زابل تعریف میکرد. خیلی خوب نشونش میداد. تو هایلایتهای پیجش هم هست. همش از خاطراتش میگفت اونجا.
جالبه که ادما باهم فرق دارن. از یک شرایط و محیط یکسان، ادما برداشتهای متفاوتی دارن و نتایج متفاوتی هم میگیرن
درکل
خیلی خیلی خوشحالم برات که الان همه چی بهتر از قبل شده و در کنار درس خوندن، کارودرامد هم داری.
ایشالا سرعت ننایج و رشد و پیشرفتت ازین به بعد چند برابر بشه.
به نام تنها فرمانروای جهانیان، رب و صاحب اختیار وهاب من
سلام
سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه با هدایت و حمایتش مرا در مسیر مستقیم خودش ثابت قدم نگه می دارد.
استاد جان سلام دوباره منم .
دوباره اومدم روی این فایل کامنت بنویسم در حالی که حالم اصلأ با 12 ساعت قبل که کامنت قبلیم رو نوشتم قابل مقایسه نیست.
الان دارم در حالی می نویسم که اشک چشمام بند نمیاد.توی کامنت قبلی نوشتم الان با ایمان بیشتری خواسته هام رو می خوام . بعد الان که نگاه می کنم می خندم به برداشت اون موقع، میگم اگر اون درک عالی بوده پس الان این چیه؟
استاد نشانه امروزم آمد قدم ششم دوره دوازده قدم و من توضیحاتش رو که خوندم شما در توضیحات اون محصول از اصلی میگین به نام « حساب کردن روی هدایت خدا».
گفتم آره دیگه من باید روی هدایت حساب کنم برای تمام خواسته هام و به چگونگی فکر نکنم.
بعد پیام ویس چت شما اومد روی کانال شما و من با تمام وجودم خواستم که اون صحبت ها رو آنلاین بشنوم . بعد گفتم آخه چجوری؟
عاشق این خداییم که هر چی من نمی فهمم بازم با عشق بهم نشون میده که چگونگیش به من ربطی نداره.
و خدا نشونم داد که به راحترین شکل و راهی که اصلأ حتی یک درصد به ذهن من هم نمی رسید. من تونستم صحبت های شما و عزیزانم رو آنلاین بشنوم.
استاد من اشک شوق ریختم ساعت ها . تجسم کردن اومدن پیش تون رو ساعت ها و بدون اینکه لحظه ای چشمام روی هم بره. اشک شوق ریختم از ایمانی که به هدایت و اجابت خدا پیدا کردم . به اینکه زیاد بخوام . به اینکه بیشتر از خدا جونم بخوام. و اون چقدر قشنگ همه چی رو مهیا می کنه . چقدر عالی الهام می کنه. که الان چیکار کنم.
استاد جان مژده دیدنتون خواب رو از سرم پرونده، نمی دونم کی، ولی ایمان دارم محقق میشه.
استاد جان پیام عادله عزیزم (شکیلا جان) پیام قلب من بود. خیلی عاشقتونم خیلی خیلی خیلی
استاد جان خدا رو هزاران مرتبه شکر برای داشتن تون.
نمی تونم بنویسم حال دلم یه جوریه، داره نزدیک طلوع آفتاب میشه، برم با خدا جونم حرف بزنم
سلام مرضیه خانم عزیز پارسا هستم و کامنتتون دیروز به دستم رسید و منم مثل شما حالم الان قابل توصیف نیست و خیلی خوب شدم و اینکه یک چیز مهمی میخواستم بگم و اینکه اولا توضیحات جالب از خودم و سوالات رو براتون فرستادم در جواب ولی خوب یکم دیر میاد چون استاد یکم دیر منتشر میکنه و اینکه من خییییلیییی خوب خودم رو میشناسم و تازه از این قدرتم با خبر شدم و اینکه چند سوال داشتم و یک چیز مهم رو هم فهمیدم و اگر خواستید سوالاتی که در دوره عزت نفس هم پرسیدم جواب بدید و خیلی تشکر از شما.
۱. من دوره قانون افرینش رو قبلا از یک جا غیر سایت ۳۵هزار تومن خریدم و البته اونموقع نمیدونستم باید از اینجا بگیرمر و…. و دیگ استفاده نکردم ولی یک جمله رو خوب یادم اگر اشتباه نکنم و اینکه خیلی برام جالب بود چون خودم همیشه در زندگیم استفاده میکردم و ممنون میشم توضیح بدید عزیز جان و این بود که استاد گفت اگر دوست داری بخوای که درس خوندن برات خوبه و پول سازه پس بسازش و اگر دلت میخواد پس نسازش یعنی من در عین حال میتونم مثلا هم درس خوندن خوبه و هم بده برام درسته؟ اگر اینطوره که عالیه که!! پس آیا من میتونم بگم پزشکی خوندن من رو به ثروت و پرستیج و خیر دنیا و اخرت میرسونه و بهترین رشته دنیاست؟(این جمله اخری خیلی برام مهمه چون قبلا که انقدر موفق بودم قبول داشتم بهترینه و البته به این معنا نیست بقیه شغلا بد هستند ولی این رو ساخته بودم که از بقیه بهتره و آایا عیبی نداره برای خودم این رو بسازم با توجه با قانون جذب؟
۲. من یک الهام فکنم دریافت کردم و یک جورایی خدا یک دلیل منطقی برام آورد که بیخیال یاد گیری زبان به عنوانن هدف اصلی زندگیم بشم و ان بود که بهم گفت که وقی مثلا استاد کلوپ بازی های رایانه ایش رو جمع کرد گفت که چون خیلی فراگیر شد و تا الانم که داریم میبینیم همه تو گوشی هاشون بازی میتونن داشته باشن و واقعا دیگه گیم نت ها مثل قدیم شلوغ نیستند چون خیلی ها تو خونشون دستگاه دارند و مثل قدیم نیازی وجود نداره و… و من دلم گفت این دور و زمون همه ی افراد برای بچه هاشون کارتون انگلیسی و فرانسه و چینی و… میزان و مثلا پسرخالم انگلیسی و چینی و دختر داییم فرانسه و انگلیسی بلده و ۴و ۷ سالشونه و اینکه این نشانه ای بود که تا ۱۰ سال دیگه کار وشغل های مرتبط با زبان دیگه خیلی کتر میشه و مثلا تا ۱۷ سال دیگه به کلی شاید از بین بره و حالم به نظر شما درست بود حدسم یا نه؟
۳. مهم ترین مشکلم همینه که خدارو شکر الان بسیار آرامش دارم در کل چون تو چنگم افتاده و میخوام با کمکم شما که خدا فرستاد چاقو رو تو قلب این باور محدود کننده بکنم و این بود که قبلش البته این رو بگم قبل از اینکه وارد قانون جذب بسم بسیار از لحاظ درسی موفق بودم و تیزهوشان و المپیاد و تراز بالا و….. وخیلی دز زندگیم لذت فراوان میبردم و اما به دلایلی که پیش اومد و… و وقتی وارد قانون جذب شدم و چون استاد فقط درباره باور صحبت میکرد و خودشم اغراق کرد که خیلی کم درباره کار فیزیکی صحبت کردن و… من کلا رفتم تو حاشیه و گیج شدم در قانون جذب و همه چیز من رو حساس کرد به قانون جذب و …. و اون ۲ تا سوالم به خاطر حساسیتم هستش ولی قبلا خیلی خوب ودم تو این مورد و به نظر شما باور های قبلیم خوب بودند ؟ و چرا من اینجوری شدم؟ و آیا شما هم مثل من بودید و حساس یا گنگ بشید؟
۴.اینم از حساسیت شدید اومده نه از باور های مالیم و این رو بگم که من هر موقع درباره ثروتی که میخوام از پزشکی و پرستیجی که داشته باشم فکر بکنم بسیار حال میکردم و میدونستم در شغلی با علم و قدرت زیادی قرار دارم و خیلی خوبه که فروتن باسم در عین قدرت و این به من لذت میدادو….کلا در پزشکی بودم رو مایه قدرتم میدونم و شادم درش وتاحالا به هیچ چیز دیگه ای فکر نکردم ولی وقتی این جور میشه ذهنم میگه طبق قانون جذب داری اشتباه میکنی و تو قانکن رو قبول نداری چون اگر پزشکی پول ساز نبود یا پرستیج نداشت اصلا انتخوابش نمیکردی و…. ولی من شاید حرفش رو میدونم که درست باشه ولی بعضی شغل ها هستند که اصلا بخاطر پرستسج نیستند و کلا بدم ازشون مساد مثل رشته های مرتبط به انسانی و یا دندانپزشکی ولی حس خوب کوچکی و گاهی حس خوب بزرگی به پزشکی دارم و راضیم در کل در بودن در این شغل و خدمت به مردم و یک ویژگی بسیار مهم برام که هم ازادی نسبی که راضی کنندس برام و هم امنیت شغلی بسیار مناسبی داره و اینکه این ها که من گفتم اشکال نداره به پول و ثروت و پرستیجشم همراه با علاقم فکر بکنم؟
۵.من راستش از بچگی همش بهم خانواده و مخصوصا پدرم میگفت باید پزشک بشم و میگفتند تو بسیاز باهوشی و تو لایق پزشکی کمتر رو نباید داشته باشی و تمام فامیل به خاطر موفقیت های درسی که کسب کردم من رو آقای دکتر صدا میزنند و مثلا حس میکنم خودمم که فردی که بسیار باهوشه مثلا باید در این رسته باشه که خودم رو لایق ۱۰۰۰ درصدیش میدونم با توجه به نتایج درسیم و روحیه که از خون و چرت بدم نمساد و گاهی دوست دارم زیر میکروسکوپ ببینمشون و… ولی ذهنم باز به خاطر حساسیتم نسبت به قانون جذب میگه اینا قبول نیست و باید به خاطر خواسته ی درونیت باشه و اینا قبول نیست و…. در حالیکه اون حرف های پدر و مادرم مثل گاز بود برام ولی الان ترمزی شدن به خاطر این زاویه دید و اینکه دلیلش اینه که قانون جذب رو بسیار چیز عجیبی میبینم و مثلا فکر میکنم ما با فکر های خالی میتونیم هر کاری بکنیم و پرواز بکنیم و… و دوست دارم این ذهنیت بشکنه و میدونم شما بگی مقاومت ذهنم میشکنه و…..
۶. اینکه من یک چیز رو حس میکنم درست از قانون جذب فهمیدم چون هم منطقیه و هم حس خوب داره به نظرم قبلا که خودم به بسیاری از چیز ها که الان داره تازه توو قانون جذب گفته میشه رسیده بودم مایی پیشرفتم بودو اینکه من فکنم ما هیچ رسالت اولیه یا مثلا خدا علاقه ای در وجودمون گذاشته باشه که مثلا تو دکتر بشی و یا اون معلم و… نبوده از قبل و مثلا یک نفر ممکنه هم مکانیک خوبی بشه و هم دکتر خوبی چون به اصلاح کردن یک چیز علاقه داره و به شغل های این حوزه گرایش پیدا میکنه و مثلا بین پزشکی و دندان و مکانیک و کارخانه بازیافت که حدودا همشون یک چیز بد رو خوب و قابل استفاده میکنن اول انتخواب و میل به اینا پیدا میکنه و بعد از اینکه این شغل ها میمونند و بقیه شغل ها مثل معلمی و مهندسی و خیاطی و… کنار گذاشته میشن در ذهن فرد و از بین اون ۴ تا فرد با توجه به شرایط خودش یکی رو انتخواب میکنه و مثلا میگه من درس خوندن رو دوست دار پس پزشکی و دندان میمونند و میگه من به اندازه پزشکی حال درس ندارم و و دوست دارم سریع تر وارد بازار کار بشم و … و دندان رو به عنوان بهترین انتخواب برنده اعلام میکنم و درست گفتم؟ و بخش دوم سوال اینه که مثلا ممکنه بگه نه من پزشکی رو انتخواب میکنم چون باور دارم بیشتر پول توشه و علاقه بهش دارم ولی به دندان یکم بیشتر علاقه دارم ولی در کل حالا که به پزشکی هم گرایش داریم و به راحتی باور داریم پول سازه پس بریم پزشکی و….. و آیا این مورد اشکالی داره؟ و آیا اصن لازمه انقدر حساس باشیم در انتخواب هدف که فقط شرط اول علاقه باشه چون من اگر خودم در اون شرایط باشم پزشکی رو برمیدارم یعنی بین شغل هایی که علاقه دارم (فقط حسم به شغل بد یا خنثی نباشه) و آیا این ایرادی داره و البته من بسیاز و زاحتم در این شرایط و البته چون از دوران کودکیم فقط میگفتن تو پزشک بشو و منم بدم نمیومدم با توجه به دیدی که جانعه بهش داره و اینکه با توجه به هوشم خودم رو لایق کمتر از رشته ای پیچیده ای کمتر از پزشکی نمیدونستم و بهم ارزش میده و… دیگه هیچ وقت کارای دیگه انچنان جذابیتی برام نداشتم و ذهنم میگه قبول نیست باتکجه به قانون جذب چون بقسه علاقه در تو به وجد آوردن و… و البته این حس خیلی ضعیف شده چون پیداش کردم ولی شما بگید که هیچ عیبی نداره که قطع نخاعش بکنیم خخخخخخخخ(الان شما تو دلت داری میگی امان از دست جوونای این دور و زمونه خودش میدون و میپرسه خخخخخ😅😅😅 ولی باوزه دیگه خودت میدونی ختتت).
۹.(وای ببخشید سوالام زیاددشد و سوال اخر) یکی از بچه های سایت گفت اگر واقعا به پزشکی علاقه داری باید بدون پول انجامش بدی و مثل دکتر سمیعی از ساعت ۶تا ۱۲ شب این کار رو بکنی و…. و خسته نشی و اگر واقعا اینطوری هستی پس واقعا برای خودش میخوای نه پولش و…. و از اونجایی که پزشکی یک شغل پولساز و پرستسج لز نظر مردم جامعه هستش و این باور یکم قویه که دیدی تو به خاطر پول داری میری و مثل دکتر سمیعی علاقه نداری درحالیه دکتر سمیعی بیشتر فامیلاش پزشک بودن و این باعث شد که انگیزه ای بشه برای ایشون و….رفت توش و… و اصلا درسته من خودم و علایم و تواناییم هارو با الان ایشون مقایسه میکنم؟ چون یک بار گفتن که از ۱۱ سالگی عاشق جراحی مغز شدن و من فکردم خودش عاشق شد و بعد یک جا دیگه گفت خانوادش مشوقش بودن و عموش و کم کم علاقه مند شده و…. و من به صورت مبالغه گونه ای فکر میکردن که ایسون یک دفعه شیفته جراحی مغز شده و دز حالیکه حتی ایشون عمل های جراحی مغز رو ندیده باشه و ممکنه من از الان مثلا به جراحی مغز فکرد بکنم به نظرم با توجه به چیزی که از قبل فهمیدم ممکنه حتی منصرف از پزشکی بشم چون تکاملم در اون حد نیست فعلا و هنوز درک اون همه چیز رو ندارم و ممکنه الکی الکی خودم رو منصرف بکنم و… ولی الان فقط تمرکزم رو کنکور باشه و حس خوب ب پزشکی داشته باشم و اول ککه یکم مثلا جیب باشه پزشکی عمومی برات و…. ولی با تکامل عادی و بعد خوب و بعد اشتیاق سوازن پیدا میکنی و…. این جور روند تکامل طی میشه چون احساس گناه پسداکردم از وقتی به این موضوع فکر کردم چون بازم ب خاطر اشناییم و حساسیتم نسبت به قانون جذیه و گزنه قبلا اصلا مهم نبودبرام و…. و اصلا من به جراحی های زیابیی علاقه دارم چون هم پولش زیاده و هم مزدمی سمتم میان که حسشون خوبه و از خوشی اومدن دکتر نه از بدبختی و منم بیشتر به این مورد گرایش دارمولی وقتی اسم پول رو میارم ذهنم الکی میگه نه تو فرضب کنم ملیارد بودی و….. کدکم رو میرفتی و…. و من از پاییه با این سوال مشکل دارم چون اگر ما همه مون مولدار بودیم هیچ وقت یک شغل رو تا انتهاش نمیرفسم و علاقه درمون ایجاد نمیشد و نهایتا در حد اطلاعات عمومی از اون شغل میخوندیم و….
و ممنونم از کمک های شما مرضیه خانم عزیز و اینکه من این رو بگم واقعا قند تو دلم اب میشه یکی دکتر صدام بکنه و اینو بگم اعتبارم از مدرکم جداست و کسی پارسا صدام بکنه راحت نمیشن چون حتی ارزش من از مدرک فوق تخصص هم نزد خدا و خودم بالاتره و همیشه حس میکنم با پزسک بودن الگوی خوبی برای برادر کوچک ترم و همه و بچه هام هستم و فرد موفق و زیبا تری هستم و شاد و بهتر و از همه ی لحاظ خودم رو پزشک تصور میکنم و اینکه ذهنم میگه تو فکر میکنی فقط پزشکا موفق اند ر حالیکه واقعا من ارزش انسان هارو به پزشک یا کارگر بودن نمیدونم و…. انسانست و تقوا اصله و من پزشک یاشم و خدا قبول نداشته باشم هیچ ارزشی برام نبوده چون دوست داشتم خودم رو ابزاری و دستی از خدا برای شفای مردم بدونم و خیر دنیا و اخرت رو ببرم و درست زندگی بکنم تا خدا هم ازم راضی باشه ولی چون همیشه اینجا بچه هایی که قبلا سوال پرسیدن و میخواستن پزشک بشن و یا مثلا ه هایی که اینجا اومدن اکثرا از درس فراری بودن و چون به پول نیاز داشتم اینجا اومدن ولی بچه هایی که درس خون بودن و به درس علاقه داشتن با شانسشون سبت به جانعه علایقشون محبوب بود و کمتر به تضاد خوردن و دیگه شاید به اینجا هدایت نشدن و اینم توفیقی برای بچه درس نخوکا بودا خخخخخخ و اینکه من حس میکنم توضیح دادم برای بعضی ها اونا بد برداشت کردن و فکر کردن من بدون هیچ گونه علاقه ای پا به پزشکی گذاشتم وفقط برا پول و مثل بقیم ولی دلم این رو گفت بگم و اینکه بایا کاشکی انقدر قانون جذب رو بزرگنکنم تو ذهنم و فقط چیزی ساد برای اخلاقم بدونم و افزیش ایمانم به خدا نه اینکه اینجور بلای جونم بشه و انقدر سوال پیچ خودم بکنم و انقدر جوونارو اذیت نکنید بزاری راحت باشن و خخخخخخخ😅😅😅
خیلی دوستتون دارم و موفق باشید و پیام قبلسمم که یکم دیر میاد رو بخونید که داستان خیلی فشنگی از خودم گفت و من برم افطارر و در این ماه مبارک بهترین هارو از پرودگار بزاش شما میخوام و مچکر بابات پیام عالی قبلی شما
خدا رو هزاران مرتبه شکر که پاسخم برات تاثیر گذار بوده،
خدا رو هزاران مرتبه شکر که حال دلت عالیه، خوب بریم برای دریافت هدایت های خدا برای سوالاتت:
۱_دقیقا درسته عزیزم ، هر باوری که به تو احساس خوبی میده یعنی در جهت و هماهنگ با خواسته ی قلبی توئه ، یعنی هماهنگ با علایق و سبک شخصی زندگی توئه پس بسازش، فکر کنم توی اون پاسخم هم برات نوشتم.
اگر احساس می کنی که با درس خواندن در رشته پزشکی به خواسته های قلبیت می رسی پس این باور رو بساز و الگو هایی پیدا کن که با درس خواندن در رشته پزشکی موفق شدن که ماشاالله تعدادشون هم زیاده.
نه عزیزم چه اشکالی داره. هر کسی می دونه نسبت به اولویت های زندگیش و علایقش یک بهترین و ایده آلی رو برای خودش توی ذهنش داشته باشه، البته نه اینکه بهترین در مقایسه با بقیه باشه ، باید بهترین توی علایق خودش.
۲_در مورد الهامات هم باید بگم که کاملا باید به قلبت رجوع کنی ، اگر این الهام و نشانه از طرف خدا باشه تصمیمی که بر اثر اون گرفتی کاملاً حالت رو خوب می کنه. البته که بازم تایید می کنم تو کنار پزشکی خوندن می تونی زبانت رو هم قوی کنی.
۳_ می دونی عزیزم منم وقتی با قانون جذب آشنا شدم دچار همین سردرگمی شدم، چون یه حلقه ی مفقوده داشت که پیداش نمی کردم با اساتید زیادی هم کار کرده بودم ، وقتی با استاد آشنا شدم من فهمیدم که اون حلقه ی مفقوده عمل کردن به الهامات خداونده و این عملگرایی اصلی بود که من با استاد فهمیدم ، نمی گم کاملاً درکش کردم چون منم مثل شما باید حالا حالا ها روی خودم کار کنم تا بیشتر عملگرا بشم ، اتفاقاً استاد توی یکی از لایو ها عالی توضیح دادن گفتن اگر میگی به یک شغلی علاقه داری اما براش تمرین نمی کنی و از وقت گذاشتن برای یادگیریش خسته میشی یعنی اون علاقه واقعی نیست . پس عزیزم اون سردرگمی شما نشانه اینه که باید بیشتر قانون رو بفهمی، و باید با عشق و اشتیاق و لذت بیشتری مثل قبل برای درس خواندنت وقت و انرژی بذاری و بهاش رو بپردازی.
۴_وقتی این باور رو داشته باشی که پول مقدسه و ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست ، می تونی از شغل مورد علاقت خیلی بیشتر از آنچه که فکر می کنی پول بسازی. پارسا جان بازم تکرار می کنم بخدا بر خلاف اونچه که مدرسان و مشاوران کنکور میگن امسال همون اندازه سرنوشت سازه که بقیه ی سالهای عمرت سرنوشت سازه. پس با آرامش لذت ببر از درس خواندنت . تو الان کاری که می تونی انجام بدی و این همه نشونه دیدی درس خواندنه پس تمرکزت رو بذار روش و به هیچی هم فکر نکن ، اجازه بده خدا در زمان مناسب هدایتت می کنه به بهترین ها.
۵_نه عزیزم تو با نشستن وفکر کردن خالی به هیچ جایب نمی رسی و هیچ پروازی در کار نیست ، اینا همش توهم و درک نادرست از قانونه، بخدا که استاد توی هیچ کدوم از فایل ها اینو نگفته ، تازه توی اکثر فایل ها هم گفته که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته،
دیدی این نجوا اصلا پایه و اساسی نداره.
پارسا جان شما فعلا همین فرمان رو برو جلو هر بار که بیشتر رشد کنی بهتر خودت رو بشناسی خدا هدایتت می کنه به بهترینهایی که سبکرشخصی خودت باشه، خدا هست عزیزم خیالت تخت ، تخت.
۶_پارسا جان اگر نزدیکم بودی دستت و می گرفتم یک روز صبح دوتایی می رفتیم توی دل طبیعت کنار یک رودخانه می نشستیم و می گفتم تو فقط حرف بزن ، می دونی این خیلی نعمت بزرگیه که تو اینقدر عالی با خودت صحبت می کنی و از خدای درونت که هنوز اسمش برات جا نیفتاده ، پاسخ سوالات رو می گیری. یک کاغذ و خودکار می دادم دستت می گفتم ، یک طرف بنویس چرا پزشکی خوندن بهت حس خوب میده و یک طرف بنویس اگر پزشکی نخونی چی میشه، بعد که همه رو نوشتی بهت می گفتم به هر کدوم نمره بده و در آخر نمره های هر ستون رو جمع کن. حالا اونکه نمره بیشتری گرفته اولویت الان توئه پس بچسب بهش و دیگه به اون یکی مورد فکر هم نکنم.
حالا که من دستم به دستت نمی رسه، دست خودت رو بگیر و برو بشین یه همچین جایی و اینکار ها رو انجام بده، بعد که برمی گردی صلابت تصمیمت و ایمانت رو حتی زمین زیر پات هم حس می کنه
۹_ خوب اول خبر خوب اینه که دوتا از سوالات رو خودت به جواب رسیدی، و خدا رو هزاران مرتبه شکر که داری روز به روز بهتر از قبل تکاملت رو طی می کنی.
خوب اینکه احساس گناه داری که اشتباست ، تو داری خودت رو تجربه می کنی عزیزم و همین تجربه کردن باعث میشه که روز به روز بهتر خودت و علایق واقعیت رو بشناسی، پارسا جان عزیزم انتخاب گرایش که فکر کنم توی پزشکی بهش می کنند تخصص بعد از ۵ سال اوله ، اینقدر ذهنت رو درگیر آینده نکن، پسر خوب، به وقتش هدایت میشی.
و اینکه نهایتاً ما می خواهیم از آنچه که بهش علاقه داریم پول و ثروت بسازیم دیگه، این که طبق قانون درسته ، استاد هم همیشه میگه اون چیزی که باعث میشه که شما هم از زندگی تون لذت ببرین هم ثروت زیادی خلق کنید اینه که توی مسیر علاقمندی هاتون قدم بردارین. پس با عشق و قدرت ادامه بده.
دکتر جان برو دنبال علاقت هیچ کاری هم با حرف بقیه نداشته باش. بذار به عنوان حسن ختام کامنتم یه مثال برات بزنم یکی از عزیزان من از نوجوانی علاقه شدیدی به ریاضی پیدا کرد . جوری که من خودم بارها دیدم که ساعت ۳,۴ صبح پا میشد و چراغ اتاقش رو روشن می کردو بعد از نیم ساعت یک ساعتی دوباره خاموش می کرد می خوابید ، بعد من ازش می پرسیدم می گفت جواب یک مسئله ای رو نتونستم پیدا کنم به فکرش خوابیدم توی خواب حلش کردم ، بیدار شدم توی دفترم نوشتمش که تا صبح یادم نره، خیلی ها بهش خیلی حرفها می زدن و … اما حالا ایشون دکترای ریاضی دارن و یکی از اساتید بسیار موفق هستن و خدا رو هزاران مرتبه شکر که از لحاظ مالی هم از خیلی از دوستان و اقوام موفق ترند ، از لحاظ اخلاق و مردم داری و فروتنی هم هر چی بگم کم گفتم. پس با عشق برو دنبال علاقت
افطاری هم نوش جونت، عباداتت هم مقبول درگاه خداوند
از تنها فرمانروای جهانیان بهترین ها را برایت خواستارم
ببین عزیزم اگر بخوام تاثیر داشتن باورهای قدرتمند کننده رو برات توضیح بدهم و تاثیرش روی کار فیزیکی.
وقتی که فردی مثل تو در آستانه کنکوره داره روزی ۱۳_ ۱۴ درس می خونه دوست داره پزشکی بخونه، اما باور داره که قبول شدن در پزشکی سخته، خودش رو لایق نمی دونه و باورهای نامحدود کننده دیگه… ایشون داره تلاشش رو می کنه اما این باورا باعث میشه که دلسرد بشه، خسته بشه و یا لذت نبره از زمانی که برای درس خواندن می ذاره و بعدش هم میگه این همه سختی کشیدم اما نتیجه ندیدم.
اما فردی مثل تو که باورهای خوبی داره ، خودش رو لایق پزشک شدن می دونه ، کلی باورهای معنوی در موردش داره، با اولویت هات و ارزش های زندگیت هماهنگه و کلی باورهای قدرتمند کننده دیگه. شاید روزی ۸ ساعت یا حتی ۱۸ ساعت وقت بذاری برای درس خواندن اما اینقدر این باورها قویه ، اینقدر انگیزه ات زیاده که از لحظه لحظه این درس خواندن لذت می بری و اصلا خسته هم نمیشی و مطمئنا نتیجه عالی هم می گیری.
ببین یک نفر دوست داره فوتبالیست بشه داره شب و روز تمرین می کنه، پاهاش زخم میشه اما از این کار لذت می بره کلی باورهای عالی داره برای بازی کردنش ، حالا این فرد از نظر بقیه داره زجر میشه، و خسته میشه اما خودش طبق قانون داره لذت می بره، اصلا درد و خستگی متوجه نمیشه.
پس این تاثیر علاقه و باورهای درست و استفاده آگاهانه قانون در رسیدن برای خواسته هاست ،
این همان ایمانی که عمل میاره ، عمل فیزیکی.
حالا تو هم با عشق و اشتیاق و با باورهای درست برو تمرکزی بشین درست رو بخون.
از تنها فرمانروای جهانیان بهترین ها را برایت خواستارم عزیزم
به نام خداوندجان وخرد
به نام خداوندی که مارودرهرلحظه هدایت میکنه
به نام خداوندی که درکوچه های خلوت بامااوازمیخواند
سلام دوستان
این فایل نشونه من بود
من یک پولی روازکسی میخوام واون بهم نمیده وچندروزه فکرمومشغول کرده
گفتم بزنم روی نشانه ببینم هدایت خداوندچیه وچه کاری بایدانجام بدم
خداواضح بهم گفت نگران نباش روی هدایت من حساب کن به راحتی وبه اسانی به خواستت میرسی نه بازجرومشکل
فقط بایداقدام عملی انجام بدی وبری دنبال اون باحس خوب وپیکیرباشی نه باعصباتیت بایدحرکت کنی واقدام کنی نه این که هیچ کاری انجام ندی
ولی درکل رهاباش وارام باش واین پول حقه تویه وهیچ کس قدرت نداره که پولتونده
چون قدرت مطلق دست خداوند
نترس ودرخواست کن
بین علت ترسیدنت چیه
ببین ازچه چیزهایی میترسی
خداروباورکن
اگرباورداری که خداوندهدایتت میکنه پس بایدقدم برداری وبری جلو
اگرداری روی باورهات کارمیکنی به ایده هایی که خداوندبهت میگه عمل کن ایده هایی که الان میتوکی انجام بدی
دقیقاروزی که گذشت ظهرش اومدم ماشینموروشن کنم دیدم روشن نمیشه بعدچندباراستارت زدم دیدم روشن نمیشه اونجاحال خودموخوب نگه داشتم وبه خودم هی گفتم هراتفاقی به نفع منه وقطعاخیریتی دراین هست
وبه خداگفتم بهم راه حل بده واسون ترین راه حل روبهم بگوچون استادگفته هرمسیرسختی اشتباهه
بعدخدابهم گفت بیاسوییچ ماشین روتوی حالتی بزارکه همه چراغ هاو علامت بنزین میادبالا(نمیدونم اسمش دقیقاچیه)
بعدیک ضربه ای هم روی باتری زدم وبعدماشین روشن شد
یعنی بگم هدایت خداوندچیزعجیبی نیست همین ایده ساده میشه یک الهام ویک نشانه ویک هدایت
ایمانی که عمل نیاوردحرف مفت است
دقیقاچندوقته همش باخودم تکرارمیکنم که من هرجابرم برای من جای پارک کردن ماشینم هست وباورکنیدبه صورت معجزه اساهرجامیرم جای پارک برای من درست میشه حتی همین دیروزیک جای شلوغ رفتم ومقابل پارکینگ ومغازه یک نفرپارک کردم بعدمالک اون جاروپیداکردم گفتم ببخشیدمیشه اینجاپارک کنم (چون علامت پارک مطلقاممنون زده بود)بعداون اقاباکمال احترام گفت مشکلی نیست وپارک کن ومن تعجب کردم ازاین حرف الله اکبربه این قوانین
وقتی استادعزیزم میگه همه چی باوره یعنی همه چی باوره یعنی ماباتکراراین افکاروتوجه داریم زندگیمون روخلق میکنیم
باورسازی اولش مشکله ولی اگه حرفه ای بشی داخلش خیلی برات راحت ترمیشه وهی بایدبهتروبهتربشی تواین مورد
من به خواسته هام میرسم به صورت کاملاطبیعی وبدیهی وراحت 100٪
عجب باوریه الله اکبر
خدای من خدای اسونی هاست
من چیری روبه راحتی وبه اسانی به دست میاورم
شادوموفق باشید
احمدفردوسی
سلام بر استادِ جان و مریم بانوی عزیز😍💕
یعنی قبل از هر آگاهیی که این فایل با خودش رقم میزنه منظره فوق العاده رویایی پشت سر استاد دیوانه میکنه آدم رو…مات و حیران این زیبایی …این بهشت بینظیر الهی میشم
استاد جان مبارکتون باشه چه لباس و کلاه زیبایی😍😍 چقدر رنگش بهتون میاد و توی این قاب تصویر میدرخشید
خدا حفظتون کنه 😍😍😍😍😍
چقدر این دوره آفرینش غوغا کرده در وجودم
و چقدر این معرفی دوره آفرینشهایی که میزارید خارق العاده س
چقدررررر برای منی که شاگرد ته کلاسم و تازه دارم قدم برمیدارم کمک کننده و راهگشاس
عاشقتم مریم جان که خوب میزنی توی خال و نکات بینظیر و خاص رو جدا میکنی و منجر به کلی آگاهی ناب تر از این استاد بینظیر میشد…دست مریزاد به شما😍💕👌
👇
👈باوری که هر چیزی بخواهم به راحتی به دست بیارم
در این خصوص باید توجه به ورودی های ذهنمون و باورهایی که از گذشته با خودمون داریم یدک میکشیم
✔ نکته :
خواسته های ما برای این متولد شده است که به حقیقت بپیوندد
اگر در مسیر درست خواسته قرار بگیریم و باورهامونو مناسب خواسته قرار دهیم و فرکانس مناسب خواسته رو شکل بدیم و فقط در حد حرف نماند و عمل شود خواسته ها به بدیهی ترین حالت ممکن رقم میخوره💪
ممکن است کلی ترمز در خصوص خواسته داشته باشیم ولی برای رسیدن به هدف باید باور مناسب رو جایگزین کرد و تکامل طی شود و رسید به خواسته😍
و چقدر لذت بخش میشه که در مسیر رسیدن به خواسته از مسیر هم لذت برد و احساس خوب همیشه همراه باشه
👈خودمان خالق زندگی خودمان هستیم👉
استاد جان چقدررررر این ذهن منطقی سختگیر و سرسخت هست و چقدر نیاز به تمرین و تمرین و تمرین….به یاری الله اینم قابل انجام هست …نمونه بارز شمایید 😍
✅اگر فقط از باور نتیجه بگیریم بشینیم در خانه و فقط باور بسازیم …ایمانی که به عمل نیاورد ایمان نیست
اگر باور داری و کاری انجام نمیدهی پس باور نداری
استاد جان این چند روز نسبت به قبل بیشتر توی فایلهاتون دنبال ردپا میگردم از هر چیزی که ممکنه بهم کمک کنه
اینجایی که میگید که انگار اشغالها رو زیر مبل پنهان میکنن…دقیقا چند روز پیش توی یکی از کامنت ها مریم شایسته این بود:
“در حسادت به جای آنکه برخواسته تمرکز شود ، تمرکز بر مانع موفقیت دیگران میشود…برای نابود کردن رقبا و راه اندازی کمپین و صرف انرژی برای خارج کردن رقبا…و وارد این حلقه معیوب و گمراه کننده میشیم
باور محدود کننده ناشی از نداشتن احساس لیاقت و کمبود عزت نفس و کمبود فرصت و نعمت
که مثل یک دشمنِ تا دندان مسلح است و مدام با نجواهایش تو را تخریب که دیگر نتوانی باور کنی که تو قادر به داشتن موفقیت هستی
و باید اهرم رنج و لذت در ذهنت بسازی
باور کنی که همواره درخواست به جهان ارسال و فرکانس عرضه میکنی و جهان همواره یک گوش شنوا برای تک تک فرکانس هایی که ارسال میکنی …”
✔هر اتفاقی ناشی از فرکانس خودت بوده است✔
چقدر راحت من این آشغال رو زده بودم کنار و خودم رو گول میزدم و فکر نمیکردم حتی درونم چنین چیزی باشه ولی بود و سخت در درونم جا گرفته
امروز سر بزنگاه مچ خودمو گرفتم و به قولی که داده بودم عمل کردم و اولین قدم رو در این خصوص برداشتم و خیلی جدی جلوی این حس بد رو گرفتم و وقتی یه جنگ حسابی کردم و تونستم شکستش بدم احساس فوق العاده قشنگی داشتم خیلی خوشحال و شکرگزار خدا شدم که در حد حرف نیستم و دارم عمل هم میکنم💪
من فقط روی باورم کار نمیکنم من ندایی هستم که دست به عمل هم شده …البته که خیلییییی کار دارم 😍
✔✔✔✔برای رسیدن به خواسته باید باور رو تغییر داد و اقدام عملی باید انجام داد و به ایده هایی که بر اساس موقعیت کنونی که گفته میشود توجه کرد و قدم های بعدی گفته میشود✔✔✔✔
✴ اگر روی باور کار میکنیم در واقع روی باورهایی کار میکنیم که ترسهای من را کمتر و امید من را بیشتر میکند و زمینه حرکت کردن میشود و رسیدن به خواسته
استاد جان چقددررر جذاب بود قرار گرفتن شما در سال ۹۳ و ۱۴۰۰ در یک قاب…..چقدر هیجان انگیز و جذاب بود😍😍😍ولی سال ۱۴۰۰ شما خیلی جذابترید😍😍😍😍🤩🤩🤩🤩
عاشقتونممممممم من❤🧡💛💚💙💜
در پناه رب❤
سلام دوست عزیز و مهربانم
خیلی خوشحالم که در مسیر درک آگاهی های دوره آفرینش قرار گرفتی.
کشتی منو تا این دوره رو خریدی
ولی خوشحالم که در مدارش قرار گرفتی.
آفرین 👏 👏 👏 👏 👏
با همین قدرت ادامه بده
البته ادامه میدهی چون مسیر اینقدر جذاب هست که راهی جز ادامه دادن نیست.
در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند
❤️💙💜❤️💙💜❤️💙💜
💐🌷🌸🌺💐🌷🌸🌺💐🌷🌸
معرفی دوره قانون افرینش_4
سلام به استاد عزیز و موحدم
سلام به مریم شایسته سکان دار هدایت شاگردها در مسیر توحید
واقعا چقدر عالی بود،چقدر لذت بردم و چقدر انگار لازم داشتم تا به یاد بیارم مسیری که رفتم و بفهمم کجای کارم…
23 دیماه 1399 بلیط مشهد به تهران گرفتیم و در عرض کمتر از پنج روز وسایل زندگی مون رو فروختیم یا بخشیدیدم یا نگه داشتیم چون وقت نشد.
اما این در زمانی بود که ما در خونه ایی در طبقه همکف یک آپارتمان 3طبقه بودیم که دوتا در داشت. یک در به سمت یک کوچه و یک در حیاط دار به سمت یک خیابان خاکی که رو به روش یک ردیف درخت های سپیدار قد بلندی بودن و یک محوطه یک زمین بیار بزرگی که برای خودش دشت گل وگیاه شده بود.چه خونه خوبی بود واقعا و واقعا چقدر هدایتی این خونه رو پیدا کردیم و چقدر هدایتی تر جسارت کردیم اونجا رو اجاره کردیم. که واقعا اان که بهش فکر میکنم فقط باید بگم خدایا خیلی شکرت.حالا یکی دوماه بعد جابجایی ما که 20 اسفند 98 اسباب کشی کردیم،زمانی که چند روز بعدش طرح قرنطینه و بسته شدن املاکی ها و …بود. در بهترین زمان و دربهترین مکان ممکن به لطف خدا به اونجا هدایت شدیم که بعد چندماه بعدش هم دفتی که من کار میکردم باهاش هم باید جابجا میشد و جایی رو همکارم پیدا کرد که ا خونه ما پنج دقیقه پیاده راه بود. یعنی تو اون شرایطی که نه مترو ها کار میکردن و همه بخاطر ترس هاشون شاید از خونه بیرون نمیومدن من پیاده با خیال راحت میرفتم سرکار. اونم در یک محیطی که نود درصد فقط خودم بودم و خودم. ک بعد یک نیرو گرفتیم بعد یکجورایی با همکارم شریک شده بودم و یکجورایی صاحب کسب و کاری شده بودم که خودم بودم و تلاش خودم…حلاصه شرایط از همه نظر خونه،محل کار،دسترسی ها،نزدیک بودن به خونه مامان و بابام و… عالی بود. اما یک شب به ذهنم زد همه چی رو بذارم کنار…میخواستم چیزی که بهم الهام شده رو عمل کنم. نوشتن…برای خودم و در مسیر علایقم کار کرذن…همه چی رو رها کردیم،دل کندیم و شاید قول استاد بر ترس هام خواستم غلبه کنم یا شاید با ترس هام خواستم آشنا بشم و یا شاید میخواستم خودمو با ترس ها و چالش هایی مواجه کنم تا بزرگتر بشم.(یادمه یکی از سوال هایی که اون روزها ذهن منو مشغول کرده بود این بود که من از چی میترسم؟ ترس های من چیه؟…انگار ترس من جدا شدن از خانواده ام و وابستگی نبود چون خیلی راحت اینکار رو کردم.هنوزم انگار نمیدونم از چی میترسم)
واقعا ممنون که با این فایل به یاد من آوردین که من عمل کردم چون روی باورهام کار کردم و این نتیجه کار کردن روی باورهام بوده،این نتیجه ایمانی بود که اون روزها سراسر وجود منو درگیر خودش کرد و راه ها گفته شد و پیش رفتم و ایمان داشتم که خدایی که من تا اینجا هدایت کرده به بعدش هم هدایت میکنه و اصلا نگران هیچ چیز و هیچ کس نبودم.
آره انگار با منم حرف زد گفت فهیمه جیزی که تو میخوای با راهی که الان توش هستی کاملا با هم مغایره. اگر اونو میخوای راهش اینه. کار قبلی تعطیل کندن از خونه و زندگی که بعد از شش سال تو عقد موندن به دست آوردی. کندن از چیزهایی که مثل سرب به پات چسبیدن. مثلا من اولین چیزی که به فکرم اومدم ازشون خلاص بشم کتاب های کتابخونه ام بود. کتاب های دانشگاهی ام بود که خیلی خیلی دوستشون داشتم، سنگ ها و فسیل هام بود که از خونه پدری ام با خودم ای سال ها داشتم و از دیدن شون لذت میبردم.اما باید میرفت باید دل میکندم و دل کندم و احساس کردمئ یک زنجیر در من باز شد و یکی یکی رفتم سراغ بقیه وسایل و هدایت ها و افرادی که در این مسیر اومدن به عنوان دستان خداوند به ما کمک کردن و اینجوری شد که ما با دوتا چمدان بزرگ لباس ویک ساک از ابزار و وسایل و چیزهایی که لازم داشتیم سوار کوپه قطار شدیم به مقصدی برای نشون دادن ایمان مون…
باور اینکه من بدستش میارم هر چیزی که من میخواهم.چون این خواسته در من متولد شده پس من میتونم آنها رو بدست بیارم.
اگر در مسیر درستش قرار بگیرم. ایده هایی گفته میشه با شرایط الانت…
اگرمن ترس نداشته باشم چیکار میکنم؟ چه جوری میشه که نترسم؟؟؟ چه باورهایی درست کنیم که نترسیم که ایمان مون رو قوی تر کنیم؟؟
اگر میگیم روی باورهامون کار کردیم چه کار عملی انجام دادیم؟؟
سلام استاد عزیزم
سلام به همه دوستانم
من این فایل رو صبح دیدم و خیلی مشغول کار بودم امروز ولی از اونجایی ک استاد گفتن حتی شده 10 دقیقه ولی هر روز تو سایت باشید خیلی بهتر یا ی روز در هفته چند ساعت باشید منم تصمیم گرفتم حتی چند دقیقه هم اگه زمان اوردم باید تو سایت باشم و تا الان ک فرصت شد کامنت بذارم( تو ماشینم از تمرین تا خونه) جالبه پریسایی ک گوشی تو ماشین دستش میگرفت حالش بد میشد اما الان چندین دقیقه است ک کامنت میخونه کامنت میذاره و حالش اصن بد نشده … اونجا ک گفتید اگه دارید رو باوراتون کار میکنید باید بهتون الهام شه من خیلی فس شدم و گفتم من ک این همه دارم تمرین میکنم چرا هیچی بهم الهام نشده و همش تو ذهنم کارمیکردم ک چرا. یکی تو قلبم بهم گفت پس اون ک بهت گفته شد وزن 70 بزن. این ک قرعه خوب بهت افتاد پس اینا چیه و من یادم اومد و گفتم اره واقعا اینا هدایت اینکه مربی خوب الان دارم حریف خوب برای تمرین دارم چیزی قبلش نداشتم و در ب در دنبال حریف بودم پس اینا چیه چرا ناشکری و من ماتم برد گفتم واقعا چرا ذهنم نمیبینه ذهنم اینارو نمیفهمه خیلی شوک شدم گفتم اره این ندیدن ها هم نشخار فکریه. ایناهم کار شیطان من باید حواسم باشه. باید قدردان باشم باید آگاه باشم و حالمو خوب نگه دارم تا رشد بیشتری کنم
به نام خدا
سلام
استاد جان واقعا یکی از پر آگاهی ترین فایلها، همین فایلهای معرفی یا پرسشه که خانم شایسته از شما چیزی رو میپرسن و شما دیگه کولاک میکنید، همینطور پش سر هم بوم بوم بوم آگاهی های بینظیر و فوق العاده که به خدا ارزشی نمیشه روشون گذاشت.
اگر من در مسیر خواسته هام قرار بگیرم، یعنی باورهای همجهت با خواسته هام بسازم، در مسیر رسیدن به خواسته هام هدایت میشم و قدم به قدم بهشون نزدیک میشم و لاجرم بهشون میرسم. لاجرم بهشون میرسم.
استاد جون این لاجرم بهشون میرسم منو دیوانه کرد، یعنی بدون شک، بدون ذره ای نگرانی، با اطمینان صد در صد، لاجرم بهشون میرسم، اصلا نگرانی جایی نداره این وسط، اصلا نگرانی چی هست؟ من لاجرم به اون چیزی که میخوام میرسم، یک درصد هم شکی درش نیست که اگر 100 درصد مطمئن باشی به هدفت میرسی، اگر 99.99 درصد مطمئن باشی، به هدفت نمیرسی یا به اون چیزیکه میخوایی نمیرسی،
نمیدونم چطور این حسو بگم که وقتی ایمان واقعی داری که وظیفه خالق تو اینه که هرآنچه رو که تو میخوایی، بدون ذره ای سوال، بدون ذره ای تعلل بهت عطا کند، اینی که اگر ازش انتظار داشته باشی پاسخ میدهد و اگر توقع نداشته باشی پاسخ نمیدهد، واقعا نمیشه تصورش کرد که چه حد از خیال راحت رو برای انسان میاره، اول کار ذهن منطقی کارش همینه دیگه، تا یه چیز کوچیک هم میخوایی، میگه مگه میشه؟ با این وضعت مگه میشه؟ کارش اینه، این ذهن منطق میخواد، مثال عینی میخواد تا آتیشش فروکش کنه، در حالی که توی ذهن ما فعلا غیر ممکنه، توی ذهن ماست که میگه نمیشه، وگرنه برای جهان که نمیشه ای وجود نداره، میخواهی میشود، حالا اگر میخواهی و نمیشود، به این دلیل نیست که اجابت نشده، به این دلیله که اون ترمزهای ذهنی و اون باورهای محدود کننده جلوی دریافت اون خواسته رو گرفته اند، مثل سدی که بینهایت آب پشتشه، آب میخوایی بینهایت موجوده، ولی چون دریچه های سد بسته است پس آبی هم جاری نمیشه، اگر پنجره های خونه بسته باشه هوایی هم داخل نمیاد نه به این معنی که هوا نیست، نه اتفاقا بینهایت هوا هست، به خاطر اینه که تو درهای ورودشو بستی، به خاطر اینه که تو بهش اجازه نمیدی وارد بشه، تنها کاری که کافیه بکنی اینه که دستتو از جلوی دهان و بینی ات برداری و اون موقع هوا به صورت طبیعی جریان پیدا میکنه، هیچ کار خاصی نمیخواد بکنی، طبیعیش اینه که هوا بیاد و بره، تنفس طبیعیه، ولی نفس نکشیدن غیر طبیعی، آدم زجری نمیکشه برای نفس کشیدن چون میدونه نباید مانعی جلوی مجرای تنفسیش باشه ولی در مورد خواسته هاش هزاران باور محدود کننده داره که اجازه نمیده اون خواسته از منبع اصلا متولد بشه، همونجا جلوشو گرفته، مثل بادکنکی که بخوایی هواشو خالی کنی ولی از همون اول دریچه اشو گرفتی خب اصلا هوایی بیرون نمیاد که بخواد به جایی هم برسه، حالا بعضی ها وضعشون بهتره، اون بادکنک هواش خالی میشه، ولی گذاشتنش توی یه ظرف در بسته، در هرحال هوایی بهشون نمیرسه، چون مانع جلوی راهشه، نه به خاطر اینکه هوا نیست.
راه آسان راه درست راه سخت راه اشتباه، اگر میبینی در مسیرت داری زجر میکشی، داری اذیت میشی تا دو قرون دوزار بدست بیاری، بدون مسیرت اشتباهه، همه مردم فکر میکنن که مسیرشون درسته ولی عوامل بیرونی اشتباهه، حاضر نیستن حتی به درست یا غلط بودن راهشون شک کنن، تازه همدیگه رو هم نصیحت میکنن یا حتی کسی رو که در مسیر درست واقعی داره حرکت میکنه رو سرزنش میکنن ولی حاضر نیستند خودشون یه درجه راهشونو تغییر بدن، میخوان با همون مسیر قبلی به خواسته های جدید برسن، تازه خواسته هایی که باور هم ندارن بهش میرسن، اگر باور داشتن که…
ببینید ایمان یعنی چی!! سالها یه زیرساخت بینظیر و رویایی رو بسازی، اونوقت یه الهامی بهت بگه همه رو جمع کن، پاک پاک، خالی خالی، به قول آیت الله بهجت سبک بال شوید تا برسید، جوری که اگه همین الان بهت بگن برو تو فلان کشور بگی آقا من آماده ام و دیگه هیچی اینجا ندارم که دستمو بند کنه، کیسه شنی به بالنم نمونده که اجازه نده من برم بالا، من آماده ام، من تسلیمم، من قدم اولو برداشتم الان دیگه وظیفه خداست که منو هدایت کنه، آخ که همون مسافرتهایی که با شرایط اون موقعتون رفتید لذتبخش بوده، وقتی میدونی که هیچ چیزی پاگیرت نمیکنه و آزادی که تا هروقت که بشه هرجایی بمونی، هر روز هر طرف که میخوایی بری، تازه با کسی که هم مدارته، در و تخته بینتون جوره بدم جوره. واقعا مسافرت تنهایی فوق العاده لذتبخشه، خودتی و خودت، نه کسی هست که دستتو بند کنه، نه هی متوقفت کنه، خودتی و نیازهای خودت، هرکجا خواستی هرنیازی داشتی دیگه با خودته، واقعا منم چند روز پیش یه حسی خیلی خیلی قوی بهم گفت که منم میخوام مثل استاد جون تنهایی بیفتم تو جاده، برم هرکجا که میتونم برم،
به قول تام هاردی، میگه وقتی که یه مدتی تنها باشی، به طور وحشتناکی بهش عادت میکنی از بس که لذتبخشه، از بس که بهت میچسبه و فکرشو بکنید که سالها به قول استاد در یک تنهایی لذتبخش باشی ، تنهایی که دلت نمیخواد با هیچ کس دیگه ای غیر از خودتون باشی چون احساس نیاز به چیز یا کس دیگه ای پیدا نمیکنی، حالا فکرشو بکنید آدم قوی باشه، روی باورهاش کار کنه، ترسهاش کمتر بشه و امیدش بیشتر، تنمها هم باشه که دیگه نور علی نور، یعنی کی میتونه متوقفش کنه، کی جراتشو داره!!
خدایاشکرت
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است، وگرنه کدوم پیامبری رو دیدید که هیچ کاری نکنه!!
عاشقتم استاد جون عزیزم
عاشقتونم مریم خانم عزیزم
سپاسگزارم از اینکه این فایل ادامه دارد…
دستتون در دست الله یکتا
به نام رب العالمین
تنها کسی که گفتگوهاش باهام نا تمامه
استاد عزیز ازاینکه میگی من با خدا گفتم دوست دارم چکار کنم کجا برم و و و و اون هم بهم گفته تو باید چکارهایی انجام بدی
چکارهایی رو انجام ندی
چه اقدام های عملی رو اجرا کنی و …..
واقعا خود من تاالان یه عالمه اینچنین خداوند باهام واضح صحبت کرده و هرزمان بهشون عمل و اقدام کردم نتایج خوبی هم برام داشته هرزمان هم مقاومت کردم ضربه هاش رو خوردم
وقتی داشتی اینگونه صحبت هارو میکردی
اون جمله در قانون آفرینش برام دوباره مرور شد که ما همه چیز رو از قبل میدونیم و اینجا کسی چیز جدیدی یاد نمیگیره بلکه فقط به یاد میاره واقعا هم نمود عینی ش رو در این فایل دارم میبینم و وقتی که شما اینچنین صحبتها و آگاهی هارو میگید انگار موضوع بهتر برامون جا میفته و دقیق تر بهش نگاه میکنیم،،
اون قسمتی هم که میگی کارها و اقدام هایی رو انجام دادی که یک هزارم یک درصد از آدمها هم انجام نمیدن حقیقتش تا حدود زیادی بهم برخورد درسته که خودم تاالان خیلی از اقدام های عملی رو انجام دادم اما بازم احساس میکنم یه عالمه نیروهای بلقوه در وجودم هست که هنوز قادر به دقیق دیدنشون نیستم ،،
و نکته ی عالی که استاد از صحبتهاتون دریافت کردم اینکه وقتی ما درست رو باورهامون کار کنیم اولا بهتر میفهمیم ایراد کارمون کجاست
دوم اینکه خداوند صرفا نه فقط بصورت الهامات عجیب و غریب بلکه بصورت اینکه خودت داری تصویر زندگی و عملکردت رو میبینی باهات حرف میزنه در قالب نظاره گر بودن خودت به عملکردهات در روند زندگیت
چرا اینو میگم چونکه وقتی استاد داشتی این قسمت از صحبتهارو بر زبان میاوردی من دقیقا میفهمیدم چی داری میگی چونکه خیلی برام آشناست و خودم در زندگی بارها شده که اجراش کردم و واقعا هم به نفعم شده،،
ممنون این خدای دانا و شنوا هستم که مانند یه ساز موسیقی دائم ریتمیکه که هرچقدر بیشتر بهش گوش میدی باعث میشه دفه های بعد واضح تر و راحتر بشنوی و بفهمی چی داره میگه و واقعا هم حتی بصورت منطقی بهت میگه و اگه بهشون عمل کنی هم شجاعتت و ایمانت بیشتر میشه و حرفه ای تر میشی
خود من در این موضوع هنوز سرعتم کمه
اما میخواهم هرروز بهتر و عالی تر بشم
و از این فایل کمی بهتر و دقیق تر برام جا افتاد که همیشه نهایت تلاش خودمو کنم در کار کردن روی باورها تا بهتر و راحت تر بتونم درک کنم،ببینم و بشنوم که خداوند و جهان اطرافم چی داره بهم میگه و چکار باید در لحظه ی فعلی انجام بدم تا یه پله بتونم برم بالاتر در کارم و زندگیم،،
این جمله که اگه خود خدا بهمون بگه فلان قسمت توی زمین طلا هست رو بردار
خب این خیلی حرف داره برامون
که بازم اون مقاله زیبای مریم بانو در سایت مرور میشه که تغییر باورها نه انجام یسری کارهای فیزیکی خاصه
نه فقط نشستن توی خونه و کارکردن روباورها
بلکه موقع انجام دادن قدم ها و کارهای مورد نظر اینکه بتونیم فرکانس های مناسب با اون خواسته رو ارسال کنیم
پس موضوع نه فقط کار فیزیکی خاص بدون استفاده از باورهای نامناسبه
نه فقط کار کردن روی باورهاست
بلکه این دوتا با هم مرتبط هستند و با هم کار میکنند
و این مثال دیگه واقعا واضح هست که خداوند داره میگه گنج کجاست فقط باید زحمت بیل و کلنگ رو بکشی و بری زمین رو بکنی تا به اون هدف مورد نظرت برسی
چونکه ما در جهان مادی جهان فیزیک هستیم برا انجام صحیح باورها و الهامات اقدامات عملی باید اجرا بشه اما برا اساس همون دفترچه راهنمای قوانین نه اینکه مانند یه عالمه انسانهای بدون آگاهی بی جهت فقط دارند صبح تا شب کار سخت فیزیکی انجام میدند
مثلا یکی از اون صحبتهای واضحی که خداوند چندسال قبل به من گفت و من انجامش دادم این بود که پدر بزرگ و مادربزرگم همیشه میگفتند برا غذا خوردن تمام وعده ها بیا اینجا تو که تنها زندگی میکنی و منم مدتها میرفتم تا اینکه یه روز دقیقا یادمه داشتم تو کوچه قدم میزدم به سمت خونه که خداوند بهم گفت سجاد تو که درسته میایی اینجا غذا برات آماده میشه اما یه عالمه از رمانت داره اینجا صرف میشه و هدر میره تو که میخواهی پیشرفت کنی تغییر کنی و موفق بشی
پس دیگه خودت برا خودت توی خونه خودت آماده کن و همین زمانهای اینجارو برو توی خونه خودت بذار رو کارکردن روی خودت و تو برو به درست کردن غذا هم هدایت میشی نگران نباش و منم بلافاصله همین کارو کردم
یا مثلا در کسب کاری که بهش علاقه نداشتم
درسته کمی دیرتر اما تصمیم گرفتم بااینکه یه عالمه زحمت و هزینه کرده بودم براش و چندتا فرصت خوب برام جور شد اما بخاطر هدفم خیلی زود بوسیدم گذاشتمش کنار
یا جدا شدن از همکارها و شریکدارهام در چندتا کار مختلف همین کارهارو کردم،،
شکر خدا الان شجاع تر شدم اما بازم باید خیلی روی خودم کار کنم تا هم شجاعتم بیشتر بشه هم اینکه بهتر بتونم ایرادهام رو تشخیص بدم و پیداشون کنم،،
من الان این هم بهتر درک میکنم وقتی روی هر چیزی هر ایرادی تمرکز و احساس شدید داشته باشی خیلی زود خداوند هدایتت میکنه و جواب رو بهت میده و زود هم میتونی براش اقدام عملی انجام بدی البته اگه ایمان به خرج بدی و براش ایمان عملی انجام بدی،،
و بازم چقدر این آگاهی باارزشه که هدایت های خداوند هم همیشه براساس شرایط فعلی ست و یه پله بالاتر نه بیشتر،،
مریم بانو ممنون از زحماتت که قسمتهایی رو از قانون آفرینش آماده میکنی برامون
و هنوز چقدر افراد هستند که حرفها و صحبتهایی رو میشنوند اما خیلی از صحبتهارو اشتباه و یسری هارو برعکس میفهمند
اما اگه این روند ادامه دار باشه با هر بار کار کردن کیفیت عملکردشون در این روند بهتر میشه از جمله خودم
یه عالمه برداشتهای اشتباه قبلا داشتم اما الان چقدر بهتر دارم میفهمم و درک میکنم
خداوند حامی راه و زندگی همتون باشه،،
به نام خدایی که هر لحظه هدایتم میکند و در کنار من ست و هر روز حضورشو پر رنگ تر میبینیم الهی شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزو مهربانم استاد توحیدیم
و سلام به مریم عزیزم
وقتی در راستای تغییر کردن قدم برمیداری
زمانی این قدمها برداشته میشوند که اول بپذیری بعد باور کنی و ایمان بیاری بعد از اینکه ایمان میاری باید حتما عمل باشد وگرنه هیچ فایده ای ندارد
ایمان و توکل به غیب
ایمان به شدنها
به قول استادمون وقتی ایمان و باور داری که هر روز بری سر کار یه حقوقی میگیری خب حرکت میکنی
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت ست
من ایمان دارم که وقتی طبق قوانین حرکت کنی و عمل کنی به اون چیزی که یاد گرفتی خب صد در صد نتایج هم میاد اینو باور کنین
جهان به اون توجه و فرکانس و ایمانت پاسخ میده
من چون الان قوانین رو این روزها بهتر درک میکنم بخصوص مومنتوم مثبت رو و دارم هر روز براش یه قدم بر میدارم مطمئن هستم هر روزم بهتر از روز دیگه خواهد شد بهتر که هیج عالی خواهد شد
خدا رو شکر میکنم که این روزها خداوند کنارم ست و حواسش به منه چون اعتماد بهش کردم
قدرت و عظمتشو باور کردم
استاد عزیزم ممنون و سپاسگزارم
در پناه خداوند باشین
سلام به استاد و خانم شایسته عزیز
استاد خیلی ازتون سپاسگزارم بابت این فایل ،در واقع این فایل برای من هدایت خدا بود که کاری و انجام بدم و ایمانمو نشون بدم .
دوستان این واقعا مهمه چون خیلی از ما خواسته ای واقعا می خوایم اما داریم برخلافش حرکت میکنیم بخاطر ترس هامون و کلی سرب به پاهامون می چسبونیم و این باعث میشه تمرکزمون از دست بره امروز من تصمیم گرفتم یه حرفه ای کلا بزارم کنار و برم سراغ یه حرفه دیگه .
استاد واقعا تحسینتون میکنم برای ایمان قوی که دارید .
تو این شرایط هست که انسان نشون میده چقدر روی باور هاش کار کرده و خدارو باور داره البته نیاز به شهامت زیادی داره .
من خودم هر وقت می خوام برم تو دل ترس هام و ذهنم مقاومت میکنه به خودم میگم یا انجامش میدی یا دیگه نمیری تو سایت و فایل گوش بدی چون نمی خوای عمل کنی و می ترسی و فایل گوش دادن بدون عمل فایده ای نداره .
و انصافا هم خیلی خوب جواب میده.
سلام به استاد عزیزم بهترین استادی که تابحال داشتم… و سلام و درود به مریم خانم شایسته عزیز و خدای درون فوق العادش و ذهن خلاقش:)))
استاد من این فایل رو در حالی دیدم که احتیاج به یک نشانه داشتم، احتیاج داشتم خداوند دوباره برای بار هزارم منو از خواستم و رسیدن بهش مطلع کنه… از اینکه دوباره نوری به قلب من بتابونه که برو جلو من پشتتم… نترس و فقط به مسیرت ادامه بده…
استاد عزیزم امروز 1402.3.28 هست و دقیقا 17 روز تا کنکور مونده… و من توی یک شرایطی گیر کردم که از طرفی باید حجم بسیار زیادی مطالعه داشته باشم و از طرفی اوضاع خونه خیلی شلوغ پلوغه و من باید علاوه بر کنترل استرس روی هیجاناتم هم مسلط بشم و تمرکزم رو بزارم روی زیبایی ها و پیشرفت های واقعا فوق العادم و از نازیبایی هایی که داره توی این شرایط حساس اتفاق میفته اعراض کنم….
استاد جانم میخوام براتون از الهاماتی که برای من اتفاق افتاد بگم از داستان تصمیمم برای کنکور…
استاد عباس منش خوبم، من سال 1400 در شهر زابل رشته دامپزشکی شبانه قبول شدم و دو ترم رو با موفقیت گذروندم …
تیر 1401 که امتحاناتم رو دادم و به شهرم به مشهد برگشتم به من الهام شد برای رفع مشکلات مالیم برم سر کار… و من نشستم پای دیوار و اگهی ها رو خوندم تا رسیدم به یک اگهی و علامت دارش کردم، خواهرم که دید گفت نرو… ولی قلب من گفت برو این بخشی از مسیر موفقیت توست و باید انجام بشه …
من رفتم و بعد مصاحبه توی یک شرکت بیمه به عنوان نماینده فروش شروع به فعالیت کردم
استاد خیلی جالبه که به جرئت میتونم بگم حداقل 90 درصد انسانهایی که اونجا بودن شما رو میشناختن و از اموزش هاتون استفاده میکردن اخه میدونین اونجا درمورد حوزه موفقیت خیلی جلسه برگزار میکردن تا ذهن ما ثروتمند بار بیاد و کلی درمورد اساتید مختلف موفقیت از جمله شما استاد عزیز و بزرگوار من و کتاب های مختلف صحبت میشد….
اخر تابستون من باید برمیگشتم دانشگاه ولی دلم نمیخواست… و به من الهام شد که مرخصی تحصیلی بگیرم و دائما خدای درونم به من میگفت بعدا اتفاقی میفته که سرنوشتت تغییر میکنه ( من اون تایمی که زابل بودم خیلی اذیت شدم و ترجیح خودمم این بود که سرنوشتم تغییر کنه) ولی استاد بخدا خیلی تصمیم سختی بود… خیلی همههههه بهم میگفتن نکن فائزه تو خیلی برای این جایگاه زحمت کشیدی اخه من قبلا هم دوسال خوندم تا همینو تو کنکور قبول شدم…
خلاصه به ندای درونم گوش دادم و علیرغم مخالفت و سرزنش های دیگران پا گذاشتم توی دنیایی که نمیدونستم قراره به کجا هدایت بشم فقط خدای درونم میگفت تو باز هم موفق و ثروتمند خواهی شد بدون اذیت… بدون زابل رفتن… اونجوری که از مسیرت لذت ببری….
و من بعد از مرخصیم به کارم در شرکت بیمه ادامه دادم…
ولی یکسری اتفاقات شروع شد… پیشنهادهایی بهم میشد که همیشه خط قرمز ذهن و زندگی پاک من بودن… و من خیلی راحت میتونستم خیلی پول داشته باشم یعنی ره صدساله رو یک شبه برم ولی من به همشون میگفتم نه
و جالبه هرچی جلوتر میرفتم این پیشنهادات بزرگتر و وسوسه انگیز تر(خیلی صادقانه گفتم وسوسه کننده چون گاهی به زور جلوی خودم میگرفتم تا سمت مسیر اشتباه نرم) بیشتر میشدن…
تا اخرین گزینه… غول مرحله اخر…
استاد من به خاطر پول رفتم سر کار و بخاطر پول مرخصی گرفتم و پول بینهایت توی زندگیم برام مهم بود و انجام دادن کار درست خیلی خیلی برام سخت شد و من از شرکت زدم بیرون و دیگه نرفتم تا بتونم جلوی خودم بگیرم و در حق خیلی از بندگان خدا نامردی نکنم…
این در حالی هست که اگه میشد بنویسم اون پیشنهادات چیا بودن شما تصدیق میکردین که این اتفاقات توی ایران متاسفانه خیلی روتین میفته…
ولی من یک روز که خیلی روم فشار اومد زدم زیر گریه…
گفتم خدایا تو خودت مسیری رو به من نشون بده که من از راه درست ثروتمند بشم…
من همیشه عاشق ماشین BMW بودم، از من پرسید چی میخوای گفتم BMW ولی تا من درس بخونم و فارغ التحصیل بشم بعنوان یک دامپزشک بخوام کار کنم بعد پولامو جمع کنم و اینو بخرم کلی طول میکشه من زود میخوام بهش برسم…
ازم پرسید کی درامدش از یک دامپزشک بیشتره؟ گفتم یک دندون پزشک…
گفت پس تو باید دندون پزشک بشی…
تمام سد های ذهنم فرو ریخت…
اخه چجوری؟ من رشتم رو دوست دارم و برای بدست اوردنش کلی زحمت کشیدم حالا به اون همه زحمت و تلاش پشت کنم؟(البته من همیشه توی زندگیم عاشق دندان پزشکی بودم ولی قبول نشدم …)
با خانوادم صحبت کردم و پدر و مادرم به طرز اعجاب انگیزی قبول کردن با روی باز… و کلی خوشحال شدن و تشویقم کردن… و به من الهام شد به فلانی زنگ بزن بگو تصمیمت رو و ازش کمک بخواه بهت بگه باید چکار کنی(اون شخص یکی از اساتید کنکورم بود که رابطه خیلی خوبی باهم داشتیم)
استادم اول کلی مخالفت کرد و گفت کارت احمقانس و همه ارزو دارن جای تو باشن سرتو بنداز پایین برو درستو بخون ولی استاد دقیقا من جمله شما رو گفتم : ارزوی دیگران موقعیت منه راست میگی… ولی ارزوی من خیلی بزرگتر از اینی هست که دارم
و وقتی استادم دید من تصمیمم رو گرفتم گفت اوکی این کلاس هارو ثبت نام کن و کلی هم گذشته و تو عقبی ولی باید بتونی خودت رو برسونی…
گفتم چشم و من رسما از اول اسفند ماه 1401 شروع کردم به کلاس دیدن، درس خوندن و تست زدن… با توکل
استاد واقعا با توکل چون هیچ بچه کنکوری به صورت منطقی قرار نیست 4 ماه تا کنکور بخونه و همچین رشته ای قبول بشه و من 1.5 سال بود که درس دبیرستان رو نخونده بودم و میگفتم احتمالا یادم رفته ولی دوسال کار مشاوره کنکور انجام داده بودم و کلی تجربه داشتم…
استاد من شروع کردم و نمیدونید چقدررررررر خدا توی این مسیر به من کمک کرد…
نمیدونید چقدر میزان گیرایی ذهنم بالا رفته و هرمطلب با یک بار مطالعه توی ذهنم ثبت میشه و چقدر قدرت تحلیل ذهنم بالا رفته اصلا من بطرز معجزه اوری درصدهای بالا دارم میزنم توی درس های مختلف
البته که یک دلیلش اینه که من سالهای 99 و 1400 خیلی برای کنکور خوندم ولی بازم این بازده توی هیچ بازه زمانی از زندگیم تجربه نکرده بودم…
و میگم این فقط کار خداس….
فقط کار خداس…
و من عاشق این خدام….
و امیدوارم بعد اعلام نتایج بیام زیر یکی از فایل هاتون کامنت بزارم استاد من قبول شدم….من ماشین مورد علاقه مو خریدم…
و این فایلی که امشب در قالب نشانه برای من اومد برای بار هزارم بهم یاداوری کرد دمت گرممم که حرکت کردی… و خدا پشتته….
استاد جون عاشقتونم ایشالا همیشه تنتون سالم دلتون شاد و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید و خیلی زود خبر های فوق العاده ای بهتون بدم :)))
سلام دوست عزیز
من نیمدونم چی میشه که بعضیا درست و بموقع هدایت میشن بعضیا نه.
نه نیازی بود برید بیمه و درستون رو ول کنید
نه نیازی بود برید کنکور بدین دوباره که دندانپزشکی قول بشید. اونم درحالیکه به دانپزشکی و رشتتون علاقه داشتین!
کاش رو باورهای ثروتتون کار میکردین. منظورم خرید دووووره ها نیست. با همین فایلهای رایگان و سوالات عقل کل و کامنتتهای بچه ها.
ولی شما یه باور اشنباه داشتین که فکر کردین با دامپزشکی نمیشه سریع ثروتمند شد!!!
قطعا میشه چون همه چیز شدنیه
اگر رو باورهانون کار میکردین، ایده هایی به ذهنتون میومد که میتونستید کلی باهاش ثروت بسازید. حتی قبل اژ تموووووم شدن درس و دانگشاهتون.
مثلا یه اپلکیشن یا سایت بزنید در مورد حیوونات و دامها.
مثلا محصول و غذای پت بفروشید. قطعااا خدا قدم به قدم هدایتتون میکرد، هم محصول ربراتون جور میکرد هم مشتری.
یا یه پیج اینستا بزنید. اطلاعات مفید ارایه بدین. فالور جذب کنید و کم کم تبلیغ بگیرین از کسایی که غذا و وسایل پت میفروشن یا دامپزشکن. یاحتی کسایی ک میخان سگ و گربه واگذار کنن.
تا میلیاردهاا درامد میشه داشت در ماه با همین یدونه ایده
همه چی بستگی به ذهن و باورهای شما داشت تا
قدم به قدم هدایت بشین
حالا اینا چنتا ایده ای هست که به ذهن من رسید و از رشته شما سردر نمیارم. شاید ایده های حیلی ساده تری هم باشه
نیمدونم مشکل از اموزشهای سایت هست یا درک یه عده!!
شاید بهتر بود فایلهای مجزایی اماده شه مخصوص کسایی ک تازه وارد سایت میشن و این مسایل رو باز کنه تا افراد تصمیمات بیجا و غلطی نگیرن.
الان 8 نفر کامنت شمارو لایک کردن. این نشون میده که افراد زیادی گمراهن!!!
یه ذره قاتون رو بلد بودین که همه چی میشه.
ولی قسمت زیادیش رو بلد نبودین و باورهاتون درست نبود و درست هدایت نشدین
منم از یه سری اموزشهای سایت ضربه دیدم و مسیرم طولانی و سخت شد
اما خداروشکر در نهایت راهم رو یپدا کردم.
این مشکل برای خیلیااا پیش اومده
فقط باید ناامید نشید ادامه بدین
هر کجااااای مسیر که باشید، هرچقدررر که اشتباه رقته باشید، باااازم از همین الان همه چی میتونه درجهت درستی قراره بگیزه و ایده و راهکارهایی بیاد که هدف پیدا کنید، پول ذربیارین، پولدار بشید
حتی اگرررررر بعد 2 سال کنکور و تلاش اون رشته دامپزشکیتون از دست رفته باشه.
فقط نباید غصه بخورید و اژ هرجایی هستید شروع کنید
یه نکته هم بگم
شاید الان سوالتون این باشه ،چرا وقتی تصمیم گرفتم دوباره کنکور بدم و دندون پزشکی قبول شم، هژاران بار ارخدا پرسیدم که ایا موفق میشمو خدا هر بار با نشونه ها گفت اره!!!
میدونید جواب چیه؟؟؟ شما هر تصمیمی بگیریددددد و به هر سمتی برید خدا اوکیه!! خدا میگه میتونی موفق بشی.
چون همه چی فرکانسه و خدا میدونه به هر مسیری بری کمکت میکنه موفق بشی.
امااا سوال درست این بود که بپرسی خدایا من با همین شرایظم، با هیمن رشته ، با هیمن علاقم، با همین دانشجو بودنم، چور میتونم پول بساژم؟؟ و وقتی پول ساختنت شروع شد بپرسی خدایا حالا چطور میتونم پول بیشتری بسازم؟ در ادامه بپرسی پول بیشتر در اندازه خرید mbv و….
باران عزیز سلام
خیلی ازت ممنونم از اینکه وقت گذاشتی و کامنت منو مطالعه کردی و خیلی ممنونم بابت اینکه لطف کردی و اینهمه برام جوابت رو تایپ کردی…
الان که دارم این متن رو تایپ میکنم خدارو هزار مرتبه شکر میکنم که به هدایتم گوش کردم و بهشون اعتماد کردم…
دوست عزیز، من دندان پزشکی قبول نشدم، رشته اتاق عمل در دانشگاه نیشابور قبول شدم و الان توی خوابگاه دارم جوابم رو برات تایپ میکنم: باران عزیز، نه تنها من بلکه تمام کسانی که اطرافم هستند تصدیق میکنند که چقدر کار خوبی کردم که دوباره کنکور دادم، اتفاقا الان درآمد هم دارم و از شرایطم خیلی راضیم طوری که همیشه میگم من از جهنم وارد بهشت شدم
اینقدر شرایطم فرق کرده…
نه تنها امکانات دانشگاه بلکه شهر و آب و هوا، دوری از خانواده، غذا، بحث مالی و آرامش و تمااااممممم مسائل من الان حل شده
ببین من به نظرت احترام میزارم ولی اینو فهمیدم که هرکسی باید مراحل تکامل خودش رو طی کنه، و این اتفاق نمیفته مگر اینکه به اولین ایده ها عمل کنی… بعدش بقیه مسیر بهت گفته میشه… این رو بارها و بارها استاد گفتند… اگر ایده ای قراره به 100 خودش برسه، باید اول از قدم های کوچکی که بهت گفته میشه شروع کنی و بعد کم کم پیشرفت کنی…
شرایط من مشابه کسی بود که ازدواج اشتباه داشته، نمیشه گفت تو نباید از شخص جدا میشدی با اینکه بعدش به یک ازدواج فوق العاده موفق رسیده، تو باید حتما همون همسر اولت رو میداشتی و با باورهای درست مسائل رو حل میکردی…
باران عزیز گاهی باید رفت، گاهی باید ترک کرد، نه به شکلی ناراحت کننده، بلکه به زیبایی….
همینطور که استاد شغل شون رو عوض کردن، همسرشون رو، حتی کشوری که توش زندگی میکردند…
خداوند خطاب به کسانی که میگن ما در زمین مستضعف بودیم میگه آیا زمین خدا پهناور نبود که در اون سفر کنید؟
من فقط مشکل مالی نداشتم تو زابل، بلکه ای و هواش داشت ریه هام رو اذیت میکرد، غذاش، خوابگاهش و خیلی موارد دیگری که نمیخوام درموردشون صحبت کنم که تغییرش دست من نبود
ولی تغییر خودم دست خودمه…
با کار کردن روی خودم، روی فرکانسم، روی مهارت هام، به ورژن بسیار بهتری از خودم تبدیل شدم و به مکان بهتر و شرایط بهتر و انسان های بهتری هدایت شدم…
در هر صورت میخواستم بهت بگم هدایت الهی اشتباه نیست عزیزم، باید بهش اعتماد کنی… و نشانه اش هم احساس خوبت هست
اگر وقتی به اجرای ایده ات فکر میکنی قلبت آروم میگیره و بهت اطمینان میده که تو جسارت نشون بده، بقیش باخدا… حتما برو و بهش اعتماد کن، من هربار اعتماد کردم و گوش دادم سود کردم و هربار بی توجهی کردم و خلافش عمل کردم ضرر کردم
بازم از اینکه نظرت با من به اشتراک گذاشتی ممنونم
به قول استاد، در پناه الله یکتا، شاد سالم پیروز، ثروتمند و سعادت مند در دنیا و آخرت باشید
سلام عزیزم
من قبل کامنت گذاشتن، کامنتهات رو نگاه کردم، میخواستم ببنیم ایا به ایده ای که بهت گفته شده عمل کردی، اگر عمل کردی نتیجش چی شده. ولی دیدم بعد این پیام هیچی نزاشتی تو سایت.
واسه همین فکر کردم ممکنه شرایطت تغییر نکرده و قصد کمک داشتم بهت.
و
از شرایطی ک گفتی من اطلاعی نداشتم. من فکر میکردم مشکلت فقط پول بوده.و نوشته بودی به دامپزشکی علاقه هم داری! واسه همین نوشتم شاید با باورهای اشتباه و بدون کار کردن رو باورای پول، دنبال هدایت بودی.
چون وقتی ادم رو باورهاش کار میکنه، هدایتی که میاد زمین تا اسمون فرق داره با موقعی که کار نمیکنه.
یاد یکی اقتادم. یه بلاگری هست تو اینستاگرام به اسم شیوا استایل. چند سال پیش این شیرازی بود و قبول شده بود زابل. یه پسر مشهدی هم همزمان باهاش قبول شده بود زابل. جفتشون رشته علوم ازمایشگاه فکر کنم.
اینا همون ترم اول با هم دوست میشن و 4سال دوران دانشجویی اونجا کلی خوش میگذرونن. و بعد تموم شدن درسشون ازدواج میکنن و به درخواست دختره ساکن شیراز میشن.الان جفتشون هم درامد بالایی دارن. پسره شرکت داره. دختره هم بلاگره. فکر میکنم میلیاردی درامد دارن.
نکته ای که برام جالبه اینه که همیشه از زابل تعریف میکرد. خیلی خوب نشونش میداد. تو هایلایتهای پیجش هم هست. همش از خاطراتش میگفت اونجا.
جالبه که ادما باهم فرق دارن. از یک شرایط و محیط یکسان، ادما برداشتهای متفاوتی دارن و نتایج متفاوتی هم میگیرن
درکل
خیلی خیلی خوشحالم برات که الان همه چی بهتر از قبل شده و در کنار درس خوندن، کارودرامد هم داری.
ایشالا سرعت ننایج و رشد و پیشرفتت ازین به بعد چند برابر بشه.
سلام و درود
امیدوارم بهترینها برای شما رقم بخوره
شما الان چکار کردین کنکور رو؟احساس میکنم کامنت شما نشانه ای برای مسیرم بود..
اما بنظرم در هر شغلی میشه موفق شد فقط باورهامون درست کنیم و به ثروت میرسیم
حالا در مورد بحث ارزش گذاری و اینا زیاد چیزی نمیدونم که مثلا از یک مسیری خارج شیم بریم مسیر بهتری و تلاش کنیم برای اهداف مونو و...
به نام تنها فرمانروای جهانیان، رب و صاحب اختیار وهاب من
سلام
سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه با هدایت و حمایتش مرا در مسیر مستقیم خودش ثابت قدم نگه می دارد.
استاد جان سلام دوباره منم .
دوباره اومدم روی این فایل کامنت بنویسم در حالی که حالم اصلأ با 12 ساعت قبل که کامنت قبلیم رو نوشتم قابل مقایسه نیست.
الان دارم در حالی می نویسم که اشک چشمام بند نمیاد.توی کامنت قبلی نوشتم الان با ایمان بیشتری خواسته هام رو می خوام . بعد الان که نگاه می کنم می خندم به برداشت اون موقع، میگم اگر اون درک عالی بوده پس الان این چیه؟
استاد نشانه امروزم آمد قدم ششم دوره دوازده قدم و من توضیحاتش رو که خوندم شما در توضیحات اون محصول از اصلی میگین به نام « حساب کردن روی هدایت خدا».
گفتم آره دیگه من باید روی هدایت حساب کنم برای تمام خواسته هام و به چگونگی فکر نکنم.
بعد پیام ویس چت شما اومد روی کانال شما و من با تمام وجودم خواستم که اون صحبت ها رو آنلاین بشنوم . بعد گفتم آخه چجوری؟
عاشق این خداییم که هر چی من نمی فهمم بازم با عشق بهم نشون میده که چگونگیش به من ربطی نداره.
و خدا نشونم داد که به راحترین شکل و راهی که اصلأ حتی یک درصد به ذهن من هم نمی رسید. من تونستم صحبت های شما و عزیزانم رو آنلاین بشنوم.
استاد من اشک شوق ریختم ساعت ها . تجسم کردن اومدن پیش تون رو ساعت ها و بدون اینکه لحظه ای چشمام روی هم بره. اشک شوق ریختم از ایمانی که به هدایت و اجابت خدا پیدا کردم . به اینکه زیاد بخوام . به اینکه بیشتر از خدا جونم بخوام. و اون چقدر قشنگ همه چی رو مهیا می کنه . چقدر عالی الهام می کنه. که الان چیکار کنم.
استاد جان مژده دیدنتون خواب رو از سرم پرونده، نمی دونم کی، ولی ایمان دارم محقق میشه.
استاد جان پیام عادله عزیزم (شکیلا جان) پیام قلب من بود. خیلی عاشقتونم خیلی خیلی خیلی
استاد جان خدا رو هزاران مرتبه شکر برای داشتن تون.
نمی تونم بنویسم حال دلم یه جوریه، داره نزدیک طلوع آفتاب میشه، برم با خدا جونم حرف بزنم
عاشقتونم
سلام مرضیه خانم عزیز پارسا هستم و کامنتتون دیروز به دستم رسید و منم مثل شما حالم الان قابل توصیف نیست و خیلی خوب شدم و اینکه یک چیز مهمی میخواستم بگم و اینکه اولا توضیحات جالب از خودم و سوالات رو براتون فرستادم در جواب ولی خوب یکم دیر میاد چون استاد یکم دیر منتشر میکنه و اینکه من خییییلیییی خوب خودم رو میشناسم و تازه از این قدرتم با خبر شدم و اینکه چند سوال داشتم و یک چیز مهم رو هم فهمیدم و اگر خواستید سوالاتی که در دوره عزت نفس هم پرسیدم جواب بدید و خیلی تشکر از شما.
۱. من دوره قانون افرینش رو قبلا از یک جا غیر سایت ۳۵هزار تومن خریدم و البته اونموقع نمیدونستم باید از اینجا بگیرمر و…. و دیگ استفاده نکردم ولی یک جمله رو خوب یادم اگر اشتباه نکنم و اینکه خیلی برام جالب بود چون خودم همیشه در زندگیم استفاده میکردم و ممنون میشم توضیح بدید عزیز جان و این بود که استاد گفت اگر دوست داری بخوای که درس خوندن برات خوبه و پول سازه پس بسازش و اگر دلت میخواد پس نسازش یعنی من در عین حال میتونم مثلا هم درس خوندن خوبه و هم بده برام درسته؟ اگر اینطوره که عالیه که!! پس آیا من میتونم بگم پزشکی خوندن من رو به ثروت و پرستیج و خیر دنیا و اخرت میرسونه و بهترین رشته دنیاست؟(این جمله اخری خیلی برام مهمه چون قبلا که انقدر موفق بودم قبول داشتم بهترینه و البته به این معنا نیست بقیه شغلا بد هستند ولی این رو ساخته بودم که از بقیه بهتره و آایا عیبی نداره برای خودم این رو بسازم با توجه با قانون جذب؟
۲. من یک الهام فکنم دریافت کردم و یک جورایی خدا یک دلیل منطقی برام آورد که بیخیال یاد گیری زبان به عنوانن هدف اصلی زندگیم بشم و ان بود که بهم گفت که وقی مثلا استاد کلوپ بازی های رایانه ایش رو جمع کرد گفت که چون خیلی فراگیر شد و تا الانم که داریم میبینیم همه تو گوشی هاشون بازی میتونن داشته باشن و واقعا دیگه گیم نت ها مثل قدیم شلوغ نیستند چون خیلی ها تو خونشون دستگاه دارند و مثل قدیم نیازی وجود نداره و… و من دلم گفت این دور و زمون همه ی افراد برای بچه هاشون کارتون انگلیسی و فرانسه و چینی و… میزان و مثلا پسرخالم انگلیسی و چینی و دختر داییم فرانسه و انگلیسی بلده و ۴و ۷ سالشونه و اینکه این نشانه ای بود که تا ۱۰ سال دیگه کار وشغل های مرتبط با زبان دیگه خیلی کتر میشه و مثلا تا ۱۷ سال دیگه به کلی شاید از بین بره و حالم به نظر شما درست بود حدسم یا نه؟
۳. مهم ترین مشکلم همینه که خدارو شکر الان بسیار آرامش دارم در کل چون تو چنگم افتاده و میخوام با کمکم شما که خدا فرستاد چاقو رو تو قلب این باور محدود کننده بکنم و این بود که قبلش البته این رو بگم قبل از اینکه وارد قانون جذب بسم بسیار از لحاظ درسی موفق بودم و تیزهوشان و المپیاد و تراز بالا و….. وخیلی دز زندگیم لذت فراوان میبردم و اما به دلایلی که پیش اومد و… و وقتی وارد قانون جذب شدم و چون استاد فقط درباره باور صحبت میکرد و خودشم اغراق کرد که خیلی کم درباره کار فیزیکی صحبت کردن و… من کلا رفتم تو حاشیه و گیج شدم در قانون جذب و همه چیز من رو حساس کرد به قانون جذب و …. و اون ۲ تا سوالم به خاطر حساسیتم هستش ولی قبلا خیلی خوب ودم تو این مورد و به نظر شما باور های قبلیم خوب بودند ؟ و چرا من اینجوری شدم؟ و آیا شما هم مثل من بودید و حساس یا گنگ بشید؟
۴.اینم از حساسیت شدید اومده نه از باور های مالیم و این رو بگم که من هر موقع درباره ثروتی که میخوام از پزشکی و پرستیجی که داشته باشم فکر بکنم بسیار حال میکردم و میدونستم در شغلی با علم و قدرت زیادی قرار دارم و خیلی خوبه که فروتن باسم در عین قدرت و این به من لذت میدادو….کلا در پزشکی بودم رو مایه قدرتم میدونم و شادم درش وتاحالا به هیچ چیز دیگه ای فکر نکردم ولی وقتی این جور میشه ذهنم میگه طبق قانون جذب داری اشتباه میکنی و تو قانکن رو قبول نداری چون اگر پزشکی پول ساز نبود یا پرستیج نداشت اصلا انتخوابش نمیکردی و…. ولی من شاید حرفش رو میدونم که درست باشه ولی بعضی شغل ها هستند که اصلا بخاطر پرستسج نیستند و کلا بدم ازشون مساد مثل رشته های مرتبط به انسانی و یا دندانپزشکی ولی حس خوب کوچکی و گاهی حس خوب بزرگی به پزشکی دارم و راضیم در کل در بودن در این شغل و خدمت به مردم و یک ویژگی بسیار مهم برام که هم ازادی نسبی که راضی کنندس برام و هم امنیت شغلی بسیار مناسبی داره و اینکه این ها که من گفتم اشکال نداره به پول و ثروت و پرستیجشم همراه با علاقم فکر بکنم؟
۵.من راستش از بچگی همش بهم خانواده و مخصوصا پدرم میگفت باید پزشک بشم و میگفتند تو بسیاز باهوشی و تو لایق پزشکی کمتر رو نباید داشته باشی و تمام فامیل به خاطر موفقیت های درسی که کسب کردم من رو آقای دکتر صدا میزنند و مثلا حس میکنم خودمم که فردی که بسیار باهوشه مثلا باید در این رسته باشه که خودم رو لایق ۱۰۰۰ درصدیش میدونم با توجه به نتایج درسیم و روحیه که از خون و چرت بدم نمساد و گاهی دوست دارم زیر میکروسکوپ ببینمشون و… ولی ذهنم باز به خاطر حساسیتم نسبت به قانون جذب میگه اینا قبول نیست و باید به خاطر خواسته ی درونیت باشه و اینا قبول نیست و…. در حالیکه اون حرف های پدر و مادرم مثل گاز بود برام ولی الان ترمزی شدن به خاطر این زاویه دید و اینکه دلیلش اینه که قانون جذب رو بسیار چیز عجیبی میبینم و مثلا فکر میکنم ما با فکر های خالی میتونیم هر کاری بکنیم و پرواز بکنیم و… و دوست دارم این ذهنیت بشکنه و میدونم شما بگی مقاومت ذهنم میشکنه و…..
۶. اینکه من یک چیز رو حس میکنم درست از قانون جذب فهمیدم چون هم منطقیه و هم حس خوب داره به نظرم قبلا که خودم به بسیاری از چیز ها که الان داره تازه توو قانون جذب گفته میشه رسیده بودم مایی پیشرفتم بودو اینکه من فکنم ما هیچ رسالت اولیه یا مثلا خدا علاقه ای در وجودمون گذاشته باشه که مثلا تو دکتر بشی و یا اون معلم و… نبوده از قبل و مثلا یک نفر ممکنه هم مکانیک خوبی بشه و هم دکتر خوبی چون به اصلاح کردن یک چیز علاقه داره و به شغل های این حوزه گرایش پیدا میکنه و مثلا بین پزشکی و دندان و مکانیک و کارخانه بازیافت که حدودا همشون یک چیز بد رو خوب و قابل استفاده میکنن اول انتخواب و میل به اینا پیدا میکنه و بعد از اینکه این شغل ها میمونند و بقیه شغل ها مثل معلمی و مهندسی و خیاطی و… کنار گذاشته میشن در ذهن فرد و از بین اون ۴ تا فرد با توجه به شرایط خودش یکی رو انتخواب میکنه و مثلا میگه من درس خوندن رو دوست دار پس پزشکی و دندان میمونند و میگه من به اندازه پزشکی حال درس ندارم و و دوست دارم سریع تر وارد بازار کار بشم و … و دندان رو به عنوان بهترین انتخواب برنده اعلام میکنم و درست گفتم؟ و بخش دوم سوال اینه که مثلا ممکنه بگه نه من پزشکی رو انتخواب میکنم چون باور دارم بیشتر پول توشه و علاقه بهش دارم ولی به دندان یکم بیشتر علاقه دارم ولی در کل حالا که به پزشکی هم گرایش داریم و به راحتی باور داریم پول سازه پس بریم پزشکی و….. و آیا این مورد اشکالی داره؟ و آیا اصن لازمه انقدر حساس باشیم در انتخواب هدف که فقط شرط اول علاقه باشه چون من اگر خودم در اون شرایط باشم پزشکی رو برمیدارم یعنی بین شغل هایی که علاقه دارم (فقط حسم به شغل بد یا خنثی نباشه) و آیا این ایرادی داره و البته من بسیاز و زاحتم در این شرایط و البته چون از دوران کودکیم فقط میگفتن تو پزشک بشو و منم بدم نمیومدم با توجه به دیدی که جانعه بهش داره و اینکه با توجه به هوشم خودم رو لایق کمتر از رشته ای پیچیده ای کمتر از پزشکی نمیدونستم و بهم ارزش میده و… دیگه هیچ وقت کارای دیگه انچنان جذابیتی برام نداشتم و ذهنم میگه قبول نیست باتکجه به قانون جذب چون بقسه علاقه در تو به وجد آوردن و… و البته این حس خیلی ضعیف شده چون پیداش کردم ولی شما بگید که هیچ عیبی نداره که قطع نخاعش بکنیم خخخخخخخخ(الان شما تو دلت داری میگی امان از دست جوونای این دور و زمونه خودش میدون و میپرسه خخخخخ😅😅😅 ولی باوزه دیگه خودت میدونی ختتت).
۹.(وای ببخشید سوالام زیاددشد و سوال اخر) یکی از بچه های سایت گفت اگر واقعا به پزشکی علاقه داری باید بدون پول انجامش بدی و مثل دکتر سمیعی از ساعت ۶تا ۱۲ شب این کار رو بکنی و…. و خسته نشی و اگر واقعا اینطوری هستی پس واقعا برای خودش میخوای نه پولش و…. و از اونجایی که پزشکی یک شغل پولساز و پرستسج لز نظر مردم جامعه هستش و این باور یکم قویه که دیدی تو به خاطر پول داری میری و مثل دکتر سمیعی علاقه نداری درحالیه دکتر سمیعی بیشتر فامیلاش پزشک بودن و این باعث شد که انگیزه ای بشه برای ایشون و….رفت توش و… و اصلا درسته من خودم و علایم و تواناییم هارو با الان ایشون مقایسه میکنم؟ چون یک بار گفتن که از ۱۱ سالگی عاشق جراحی مغز شدن و من فکردم خودش عاشق شد و بعد یک جا دیگه گفت خانوادش مشوقش بودن و عموش و کم کم علاقه مند شده و…. و من به صورت مبالغه گونه ای فکر میکردن که ایسون یک دفعه شیفته جراحی مغز شده و دز حالیکه حتی ایشون عمل های جراحی مغز رو ندیده باشه و ممکنه من از الان مثلا به جراحی مغز فکرد بکنم به نظرم با توجه به چیزی که از قبل فهمیدم ممکنه حتی منصرف از پزشکی بشم چون تکاملم در اون حد نیست فعلا و هنوز درک اون همه چیز رو ندارم و ممکنه الکی الکی خودم رو منصرف بکنم و… ولی الان فقط تمرکزم رو کنکور باشه و حس خوب ب پزشکی داشته باشم و اول ککه یکم مثلا جیب باشه پزشکی عمومی برات و…. ولی با تکامل عادی و بعد خوب و بعد اشتیاق سوازن پیدا میکنی و…. این جور روند تکامل طی میشه چون احساس گناه پسداکردم از وقتی به این موضوع فکر کردم چون بازم ب خاطر اشناییم و حساسیتم نسبت به قانون جذیه و گزنه قبلا اصلا مهم نبودبرام و…. و اصلا من به جراحی های زیابیی علاقه دارم چون هم پولش زیاده و هم مزدمی سمتم میان که حسشون خوبه و از خوشی اومدن دکتر نه از بدبختی و منم بیشتر به این مورد گرایش دارمولی وقتی اسم پول رو میارم ذهنم الکی میگه نه تو فرضب کنم ملیارد بودی و….. کدکم رو میرفتی و…. و من از پاییه با این سوال مشکل دارم چون اگر ما همه مون مولدار بودیم هیچ وقت یک شغل رو تا انتهاش نمیرفسم و علاقه درمون ایجاد نمیشد و نهایتا در حد اطلاعات عمومی از اون شغل میخوندیم و….
و ممنونم از کمک های شما مرضیه خانم عزیز و اینکه من این رو بگم واقعا قند تو دلم اب میشه یکی دکتر صدام بکنه و اینو بگم اعتبارم از مدرکم جداست و کسی پارسا صدام بکنه راحت نمیشن چون حتی ارزش من از مدرک فوق تخصص هم نزد خدا و خودم بالاتره و همیشه حس میکنم با پزسک بودن الگوی خوبی برای برادر کوچک ترم و همه و بچه هام هستم و فرد موفق و زیبا تری هستم و شاد و بهتر و از همه ی لحاظ خودم رو پزشک تصور میکنم و اینکه ذهنم میگه تو فکر میکنی فقط پزشکا موفق اند ر حالیکه واقعا من ارزش انسان هارو به پزشک یا کارگر بودن نمیدونم و…. انسانست و تقوا اصله و من پزشک یاشم و خدا قبول نداشته باشم هیچ ارزشی برام نبوده چون دوست داشتم خودم رو ابزاری و دستی از خدا برای شفای مردم بدونم و خیر دنیا و اخرت رو ببرم و درست زندگی بکنم تا خدا هم ازم راضی باشه ولی چون همیشه اینجا بچه هایی که قبلا سوال پرسیدن و میخواستن پزشک بشن و یا مثلا ه هایی که اینجا اومدن اکثرا از درس فراری بودن و چون به پول نیاز داشتم اینجا اومدن ولی بچه هایی که درس خون بودن و به درس علاقه داشتن با شانسشون سبت به جانعه علایقشون محبوب بود و کمتر به تضاد خوردن و دیگه شاید به اینجا هدایت نشدن و اینم توفیقی برای بچه درس نخوکا بودا خخخخخخ و اینکه من حس میکنم توضیح دادم برای بعضی ها اونا بد برداشت کردن و فکر کردن من بدون هیچ گونه علاقه ای پا به پزشکی گذاشتم وفقط برا پول و مثل بقیم ولی دلم این رو گفت بگم و اینکه بایا کاشکی انقدر قانون جذب رو بزرگنکنم تو ذهنم و فقط چیزی ساد برای اخلاقم بدونم و افزیش ایمانم به خدا نه اینکه اینجور بلای جونم بشه و انقدر سوال پیچ خودم بکنم و انقدر جوونارو اذیت نکنید بزاری راحت باشن و خخخخخخخ😅😅😅
خیلی دوستتون دارم و موفق باشید و پیام قبلسمم که یکم دیر میاد رو بخونید که داستان خیلی فشنگی از خودم گفت و من برم افطارر و در این ماه مبارک بهترین هارو از پرودگار بزاش شما میخوام و مچکر بابات پیام عالی قبلی شما
سلام پارسا جان
خدا رو هزاران مرتبه شکر که پاسخم برات تاثیر گذار بوده،
خدا رو هزاران مرتبه شکر که حال دلت عالیه، خوب بریم برای دریافت هدایت های خدا برای سوالاتت:
۱_دقیقا درسته عزیزم ، هر باوری که به تو احساس خوبی میده یعنی در جهت و هماهنگ با خواسته ی قلبی توئه ، یعنی هماهنگ با علایق و سبک شخصی زندگی توئه پس بسازش، فکر کنم توی اون پاسخم هم برات نوشتم.
اگر احساس می کنی که با درس خواندن در رشته پزشکی به خواسته های قلبیت می رسی پس این باور رو بساز و الگو هایی پیدا کن که با درس خواندن در رشته پزشکی موفق شدن که ماشاالله تعدادشون هم زیاده.
نه عزیزم چه اشکالی داره. هر کسی می دونه نسبت به اولویت های زندگیش و علایقش یک بهترین و ایده آلی رو برای خودش توی ذهنش داشته باشه، البته نه اینکه بهترین در مقایسه با بقیه باشه ، باید بهترین توی علایق خودش.
۲_در مورد الهامات هم باید بگم که کاملا باید به قلبت رجوع کنی ، اگر این الهام و نشانه از طرف خدا باشه تصمیمی که بر اثر اون گرفتی کاملاً حالت رو خوب می کنه. البته که بازم تایید می کنم تو کنار پزشکی خوندن می تونی زبانت رو هم قوی کنی.
۳_ می دونی عزیزم منم وقتی با قانون جذب آشنا شدم دچار همین سردرگمی شدم، چون یه حلقه ی مفقوده داشت که پیداش نمی کردم با اساتید زیادی هم کار کرده بودم ، وقتی با استاد آشنا شدم من فهمیدم که اون حلقه ی مفقوده عمل کردن به الهامات خداونده و این عملگرایی اصلی بود که من با استاد فهمیدم ، نمی گم کاملاً درکش کردم چون منم مثل شما باید حالا حالا ها روی خودم کار کنم تا بیشتر عملگرا بشم ، اتفاقاً استاد توی یکی از لایو ها عالی توضیح دادن گفتن اگر میگی به یک شغلی علاقه داری اما براش تمرین نمی کنی و از وقت گذاشتن برای یادگیریش خسته میشی یعنی اون علاقه واقعی نیست . پس عزیزم اون سردرگمی شما نشانه اینه که باید بیشتر قانون رو بفهمی، و باید با عشق و اشتیاق و لذت بیشتری مثل قبل برای درس خواندنت وقت و انرژی بذاری و بهاش رو بپردازی.
۴_وقتی این باور رو داشته باشی که پول مقدسه و ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست ، می تونی از شغل مورد علاقت خیلی بیشتر از آنچه که فکر می کنی پول بسازی. پارسا جان بازم تکرار می کنم بخدا بر خلاف اونچه که مدرسان و مشاوران کنکور میگن امسال همون اندازه سرنوشت سازه که بقیه ی سالهای عمرت سرنوشت سازه. پس با آرامش لذت ببر از درس خواندنت . تو الان کاری که می تونی انجام بدی و این همه نشونه دیدی درس خواندنه پس تمرکزت رو بذار روش و به هیچی هم فکر نکن ، اجازه بده خدا در زمان مناسب هدایتت می کنه به بهترین ها.
۵_نه عزیزم تو با نشستن وفکر کردن خالی به هیچ جایب نمی رسی و هیچ پروازی در کار نیست ، اینا همش توهم و درک نادرست از قانونه، بخدا که استاد توی هیچ کدوم از فایل ها اینو نگفته ، تازه توی اکثر فایل ها هم گفته که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته،
دیدی این نجوا اصلا پایه و اساسی نداره.
پارسا جان شما فعلا همین فرمان رو برو جلو هر بار که بیشتر رشد کنی بهتر خودت رو بشناسی خدا هدایتت می کنه به بهترینهایی که سبکرشخصی خودت باشه، خدا هست عزیزم خیالت تخت ، تخت.
۶_پارسا جان اگر نزدیکم بودی دستت و می گرفتم یک روز صبح دوتایی می رفتیم توی دل طبیعت کنار یک رودخانه می نشستیم و می گفتم تو فقط حرف بزن ، می دونی این خیلی نعمت بزرگیه که تو اینقدر عالی با خودت صحبت می کنی و از خدای درونت که هنوز اسمش برات جا نیفتاده ، پاسخ سوالات رو می گیری. یک کاغذ و خودکار می دادم دستت می گفتم ، یک طرف بنویس چرا پزشکی خوندن بهت حس خوب میده و یک طرف بنویس اگر پزشکی نخونی چی میشه، بعد که همه رو نوشتی بهت می گفتم به هر کدوم نمره بده و در آخر نمره های هر ستون رو جمع کن. حالا اونکه نمره بیشتری گرفته اولویت الان توئه پس بچسب بهش و دیگه به اون یکی مورد فکر هم نکنم.
حالا که من دستم به دستت نمی رسه، دست خودت رو بگیر و برو بشین یه همچین جایی و اینکار ها رو انجام بده، بعد که برمی گردی صلابت تصمیمت و ایمانت رو حتی زمین زیر پات هم حس می کنه
۹_ خوب اول خبر خوب اینه که دوتا از سوالات رو خودت به جواب رسیدی، و خدا رو هزاران مرتبه شکر که داری روز به روز بهتر از قبل تکاملت رو طی می کنی.
خوب اینکه احساس گناه داری که اشتباست ، تو داری خودت رو تجربه می کنی عزیزم و همین تجربه کردن باعث میشه که روز به روز بهتر خودت و علایق واقعیت رو بشناسی، پارسا جان عزیزم انتخاب گرایش که فکر کنم توی پزشکی بهش می کنند تخصص بعد از ۵ سال اوله ، اینقدر ذهنت رو درگیر آینده نکن، پسر خوب، به وقتش هدایت میشی.
و اینکه نهایتاً ما می خواهیم از آنچه که بهش علاقه داریم پول و ثروت بسازیم دیگه، این که طبق قانون درسته ، استاد هم همیشه میگه اون چیزی که باعث میشه که شما هم از زندگی تون لذت ببرین هم ثروت زیادی خلق کنید اینه که توی مسیر علاقمندی هاتون قدم بردارین. پس با عشق و قدرت ادامه بده.
دکتر جان برو دنبال علاقت هیچ کاری هم با حرف بقیه نداشته باش. بذار به عنوان حسن ختام کامنتم یه مثال برات بزنم یکی از عزیزان من از نوجوانی علاقه شدیدی به ریاضی پیدا کرد . جوری که من خودم بارها دیدم که ساعت ۳,۴ صبح پا میشد و چراغ اتاقش رو روشن می کردو بعد از نیم ساعت یک ساعتی دوباره خاموش می کرد می خوابید ، بعد من ازش می پرسیدم می گفت جواب یک مسئله ای رو نتونستم پیدا کنم به فکرش خوابیدم توی خواب حلش کردم ، بیدار شدم توی دفترم نوشتمش که تا صبح یادم نره، خیلی ها بهش خیلی حرفها می زدن و … اما حالا ایشون دکترای ریاضی دارن و یکی از اساتید بسیار موفق هستن و خدا رو هزاران مرتبه شکر که از لحاظ مالی هم از خیلی از دوستان و اقوام موفق ترند ، از لحاظ اخلاق و مردم داری و فروتنی هم هر چی بگم کم گفتم. پس با عشق برو دنبال علاقت
افطاری هم نوش جونت، عباداتت هم مقبول درگاه خداوند
از تنها فرمانروای جهانیان بهترین ها را برایت خواستارم
پارسا جان
این مطلب هم الان به دلم افتاد که برات بنویسم.
ببین عزیزم اگر بخوام تاثیر داشتن باورهای قدرتمند کننده رو برات توضیح بدهم و تاثیرش روی کار فیزیکی.
وقتی که فردی مثل تو در آستانه کنکوره داره روزی ۱۳_ ۱۴ درس می خونه دوست داره پزشکی بخونه، اما باور داره که قبول شدن در پزشکی سخته، خودش رو لایق نمی دونه و باورهای نامحدود کننده دیگه… ایشون داره تلاشش رو می کنه اما این باورا باعث میشه که دلسرد بشه، خسته بشه و یا لذت نبره از زمانی که برای درس خواندن می ذاره و بعدش هم میگه این همه سختی کشیدم اما نتیجه ندیدم.
اما فردی مثل تو که باورهای خوبی داره ، خودش رو لایق پزشک شدن می دونه ، کلی باورهای معنوی در موردش داره، با اولویت هات و ارزش های زندگیت هماهنگه و کلی باورهای قدرتمند کننده دیگه. شاید روزی ۸ ساعت یا حتی ۱۸ ساعت وقت بذاری برای درس خواندن اما اینقدر این باورها قویه ، اینقدر انگیزه ات زیاده که از لحظه لحظه این درس خواندن لذت می بری و اصلا خسته هم نمیشی و مطمئنا نتیجه عالی هم می گیری.
ببین یک نفر دوست داره فوتبالیست بشه داره شب و روز تمرین می کنه، پاهاش زخم میشه اما از این کار لذت می بره کلی باورهای عالی داره برای بازی کردنش ، حالا این فرد از نظر بقیه داره زجر میشه، و خسته میشه اما خودش طبق قانون داره لذت می بره، اصلا درد و خستگی متوجه نمیشه.
پس این تاثیر علاقه و باورهای درست و استفاده آگاهانه قانون در رسیدن برای خواسته هاست ،
این همان ایمانی که عمل میاره ، عمل فیزیکی.
حالا تو هم با عشق و اشتیاق و با باورهای درست برو تمرکزی بشین درست رو بخون.
از تنها فرمانروای جهانیان بهترین ها را برایت خواستارم عزیزم