تحول مالی، احساسی و سبک زندگی با عمل به آموزههای دوره ۱۲ قدم و نتایج شگفتانگیز همراه با دوره قانون سلامتی
من معمولاً در جلسه اول هر قدم، بخشی از نتایجم را مینویسم. چند روز پیش در محل کارم، هنگام مرتب کردن کمد لباسهایم، یک تکه کاغذ پیدا کردم که با دستخط و امضای خودم روی آن چند جمله نوشته بودم. وقتی کاغذ را خواندم، مو به تنم سیخ شد. متن همان کاغذ را اینجا مینویسم:
«خدایا الان ساعت ۴ بعدازظهر است و من در محل کار، در اتاق استراحت نشستهام و ذهنم مشغول است. فقط ۹۰ هزار تومان در حسابم دارم. چند روز دیگر عروسی خواهرم است و بعد از آن تولد همسرم. همیشه دوست داشتم برای عزیزانم کادوهای خوب بخرم چون این کار حالم را خیلی خوب میکند.
الان ماندهام چه کنم؟! تازه به خودم تعهد دادهام که پول قرض نگیرم و همهٔ قرضها و قسطها را صاف کنم. الآن به ۵ میلیون تومان پول نیاز دارم.»
احمد – مهر ۱۴۰۱
وقتی این نوشته را دوباره خواندم، یادم آمد زمانی که آن را مینوشتم بهتازگی فایل «سه برابر کردن درآمد» را دیده بودم و تعهدم را نوشته بودم که قرض نگیرم، قرضها را صاف کنم و درآمدم را سه برابر کنم. در همان روزها داشتن ۵ میلیون تومان برایم آرزویی دور و دستنیافتنی بود.
بعد از آن وارد عمل شدم. آگاهیها و تمرینات دوره ۱۲ قدم را شروع کردم و حالا که تازه قدم ۵ را شروع کردهام، زندگیام کاملاً زیرورو شده است. وقتی شرایط امروز را با آن نوشته روی کاغذ مقایسه کردم، اشکم سرازیر شد. همانطور که دوستان دوره میگویند: «برای اینکه بفهمی چقدر تغییر کردهای، اصلاً لازم نیست تا قدم ۱۲ صبر کنی؛ همان چند قدم اول هم نشانت میدهد که زندگیات دیگر هیچ شباهتی به گذشته ندارد.»
الان بهمن ۱۴۰۲ است و گوشهای کوچک از نتایج امروز را اینجا مینویسم:
امسال برای تولد همسرم یک سفر عالی با هواپیما به کیش هدیه دادم. چهار شب فوقالعاده را در یک هتل عالی در کیش گذراندیم. این در حالی است که فقط یک سال پیش، تمام پساندازم ۹۰ هزار تومان بود.
پرواز با هواپیما برای من یک آرزو بود؛ از کودکی عاشق هواپیما بودم. هنوز هم هر بار هواپیما از آسمان رد میشود، میایستم و نگاه میکنم؛ حتی اگر در یک ساعت صد هواپیما هم رد شود.
دوره قانون سلامتی را از سایت تهیه کردم و تا امروز ۱۵ کیلو وزن کم کردهام، ۴ سایز کم کردهام و بدنم سالم و پُرانرژی است.
هیچ وام و بدهیای ندارم. تمام قسطها و بدهیهای بانکیام را زودتر از موعد تسویه کردم. حتی کارمندان بانک میگفتند: «تو حالت خوب نیست؟ همه دنبال وام گرفتن هستند و تو داری زودتر تسویه میکنی؟!»
روابط عاطفیام با همسرم بهطرز باورنکردنی عاشقانه شده؛ در حالی که قبلاً هفتهای یکبار دعوا و ناراحتی داشتیم، الان چندین ماه است که فقط داریم از زندگی لذت میبریم.
زندگیام هر روز پُربرکتتر میشود. مسیرم روان شده و احساس میکنم کمکم دارم روی دوش خدا سوار میشوم. هر جا میروم کارم انجام میشود. در تهران شلوغ همیشه نزدیکترین جای پارک برایم فراهم میشود.
بدون تبلیغ، مشتریها سراغم میآیند و مردم به شکلهای مختلف برایم مشتری میفرستند. نگرانی و غم ندارم. از کسی ترس ندارم. هیچ انتظاری از کسی ندارم.
دیروز مادرم، که مسیر متفاوتی دارد، با من تماس گرفت. حرفهای همیشگیاش را گفت و من فقط سکوت کردم. آخر مکالمه فقط یک جمله گفت: «احمد، خیلی عوض شدی… دیگه اون آدم سابق نیستی!»
همانجا یک نفس عمیق کشیدم و از ته دل گفتم: «خدایا شکرت… هم حالم خوبه هم احساسم.»
اگر بخواهم تکتک نتایجم را بنویسم، باید تا فردا ادامه بدهم. فعلاً همینقدر مینویسم.
بینهایت سپاسگزار خدای مهربان هستم که من را به این مسیر توحیدی و الهی هدایت کرد، و بینهایت سپاسگزار استاد عباسمنش هستم که این مسیر زیبا را به ما آموزش میدهند.