رهایی از ازدواج آسیبزا و ساختن زندگی جدید با آگاهیهای کتابهای استاد عباسمنش
سالها درگیر یک ازدواج نامناسب بودم. همیشه با گریه از خودم میپرسیدم چرا باید چنین بلاهایی سر من بیاید؟ چرا من که بهترین دختر خانواده بودم، ساکت، کمخرج و مظلوم، باید چنین رنجی را تجربه کنم؟ شش سال تمام فرزندم را حتی ندیدم و هیچ پاسخی برای این دردها نداشتم.
اطرافیانم میگفتند «تو را طلسم کردهاند» یا «گناهی که پدربزرگت سالها پیش انجام داده گریبانت را گرفته». در دلم میگفتم خدایا گناه او چه ربطی به من دارد؟ چرا باید من تاوان چیزی را بدهم که از آن بیخبرم؟
تا اینکه مطالعه کتاب رویاهایی که رویا نیستند را شروع کردم. وقتی به فصل دوم رسیدم، حقیقت را فهمیدم: هیچ طلسمی در کار نبود؛ تمام این مشکلات بهخاطر باورهای خودم بود. باورهایی که از خانوادهام و مخصوصاً مادرم به من منتقل شده بود.
آگاهیهای این کتاب کمکم کرد الگوهای تکراری را در فامیل ببینم و بیشتر بفهمم که این اتفاقها نتیجه طرز فکر و باورهای شکلگرفته در ذهن من بوده است. در خانواده ما – مخصوصاً سمت مادری – زنها با وجود مذهبیبودن، همسران بداخلاق و خسیس داشتند و با ترس، استرس و نبود توکل واقعی زندگی میکردند. طبیعی بود که این الگوهای ذهنی روی زندگی من هم اثر گذاشته باشد. حتی از نظر مالی هم در بدترین شرایط بودم.
اما تصمیم گرفتم زندگی خودم را تغییر بدهم. همین که تصمیم گرفتم و شروع کردم به عملکردن به قانون، همهچیز تغییر کرد. همسر سابقم دیگر با من همفرکانس نبود و جهان ما را از هم جدا کرد.
در یک مرکز استخدام شدم و همچنان روی باورهایم کار میکردم. خداوند مرا هدایت کرد تا با خانمی همخانه شوم که همسری مهربان و رابطهای سالم داشتند، و آنجا بود که فهمیدم مرد خوب و رابطه خوب کاملاً وجود دارد. بعد با خانم دیگری آشنا شدم که نامزدش برای تولدش یک ماشین پراید هدیه داده بود. این ورودیها باورهای مرا دگرگون کرد.
وقتی با همسر دومم ازدواج کردم، جالب بود که او هم ماشینش – یک پراید – را به نام من زد؛ دقیقاً مشابه همان باوری که تازه ساخته بودم.
خدا را شکر میکنم که هدایت شدم و پاسخ تمام سؤالهایم را یافتم. در کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم جملهای هست که همیشه در ذهنم میماند:
«خداوند یک سیستم است؛ احساساتی عمل نمیکند، بلکه طبق قوانینش رفتار میکند. قوانین خداوند به مظلومبودن تو توجهی ندارد، بلکه به فرکانسها و باورهایت نگاه میکند و بر اساس آنها واقعیت زندگیات را میسازد.»
امروز شکرگزارم که به سمت این آگاهیها هدایت شدم، قوانین را فهمیدم و توانستم رشد کنم و زندگیام را متحول سازم.