آگاهی های «قدم اول | دوره 12 قدم» در یک نگاه
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهی های این فایل، مقدمهای است برای بهره برداری آگاهانه از قدرت خلق درونی برای خلق شرایط دلخواه از مسیر هموار. زندگی به شیوه آگاهی های دوره ۱۲ قدم که هماهنگ با قانون تکامل طراحی شده است، قدم به قدم شما را در این مسیر هدایت می کند. طبق قانون فرکانس، تغییر باورها و به تناسب آن صعود به مدارهای بالاتر که کیفیت بالاتری از زندگی را دارد، یک مسیر موقت نیست، بلکه زندگی به شیوه قوانین بدون تغییر خداوند است؛ درست همانند نیازِ همیشگی بدن به آب و غذا، کانون توجه ما نیز برای حرکت در مدار خواسته ها، نیاز به تغذیه ورودی های هماهنگ با آن خواسته ها دارد.
طبق قانون ما در هر لحظه با کانون توجه و افکارمان در حال ارسال فرکانس به جهان هستیم. جهان نیز بدون وقفه در حال واکنش دادن به این فرکانسهاست. بنابراین، اگر لحظهای از کنترل ورودیهای ذهن غافل شویم و کنترل ورودی های ذهن را متوقف کنیم، علفهای هرزِ باورهای محدودکننده دوباره رشد خواهند کرد چون ورودی های ناهماهنگ با خواسته ها، به سرعت ما را از مدار هم جهت با خواسته ها، خارج می کنند.
دوره ۱۲ قدم، بیش از آنکه یک دوره آموزشی باشد، تمرینِ طبیعی زندگی کردن است. طبیعی زندگی کردن برای ما یعنی ساختن باورهای قدرتمندکننده به کمک کنترل ذهن و کنترل کانون توجه؛ به این منظور که زمان بیشتری را در احساس بهتر بمانیم و سپس توسط آن باورها و احساس خوب، به سمت جریانی از خواستهها و نعمتهای بیشتر هدایت شویم. زیرا اگر بخواهیم اصل جهان را در یک جمله خلاصه کنیم، آن جمله این است: احساس خوب = اتفاقات خوب.
در واقع، مشکل ما نداشتن توانایی برای خلق خواستههایمان نیست، بلکه مشکل این است که فراموش کردهایم ما با توانایی خلق خواستههایمان به وسیله فرکانسهایمان متولد شدهایم. مشکل اصلی ما باورهای محدودکنندهای است که در طی سالها از خانواده، جامعه و فرهنگ در ذهنمان ساخته شده است. این برنامه آنقدر ما را از طبیعت خودمان (یعنی فردی که میتواند با ارسال فرکانسِ خواستههایش، آنها را خلق کند) دور کرده که:
نمیتوانیم باور کنیم میشود از انجام همان کاری ثروت ساخت که به شدت عاشق انجامش هستیم. نمیتوانیم باور کنیم که فقط با ساختن باورهای قدرتمندکنندهای که احساس ارزشمندی و عشق را در وجودمان بیدار میکند، میشود یک رابطه عاشقانه زیبا خلق کرد؛ بی آنکه نیازی به تغییر دیگران داشته باشیم یا برای راضی نگه داشتنشان بیهوده تلاش کنیم. نمیتوانیم باور کنیم که میشود فقط با تغییر نگاه به تواناییِ جسم در ساختن سلولهای سالم جدید، سلامتی را مجدداً به بدن برگرداند. نمیتوانیم باور کنیم که میشود به وسیله لذت بردن از لحظه به لحظه زندگی، درهایی از نعمتها و لذتهای بیشتر را به زندگی گشود. در یک کلام، به خاطر باورهای محدودکنندهای که حتی حاصل تجربه خودمان نیست، بلکه حاصل تجربیات گذشتگان و اطرافیانمان است، طبیعی زندگی کردن و احاطه شدن با نعمتها و راحت رسیدن به خواستهها، برایمان بسیار دور از دسترس شده است.
آگاهیهای تکتک بخشهای هر قدم از دوره ۱۲ قدم، به ما کمک میکند تا دوباره به زندگی به شیوه طبیعی بازگردیم. بخشهایی مثل:
بخش تمرین ستاره قطبی، مهمترین کار زندگی، یعنی جهتدهی به فرکانسها در راستای خواستهها را به ما میآموزد. تکرار این تمرین، آرامآرام مهارت کنترل ذهن را در ما میسازد تا بتوانیم از عهده نجواهای ذهن برآییم و آگاهانه در هر لحظه از ناخواستهها روی برگردانیم و به خواستهها توجه کنیم. زیرا در جهانی که اساس آن پاسخ به فرکانسهای ماست، چه کاری میتواند مهمتر از ارسال فرکانس خواستهها باشد؟!
بخش «چگونه فکر خدا را بخوانیم در قرآن»، اصل و اساس قوانین زندگی را از لابهلای پاسخهای خداوند به درخواستهای پیامبر به ما نشان میدهد. همان اصلی که قرار بوده راهنمای ما باشد برای تجربه یک زندگی بهتر و لذتبخشتر، نه صرفاً جملات یا آدابی مقدس. این بخش به ما کمک میکند تا با درک اهمیت این اصل و اجرایش، ذهن و روحمان را به هماهنگی برسانیم، به بخش خداگونهمان وصل شویم و از این اتصال، در کسبوکارمان ثروت، در روابطمان عشق و در روح و جسممان آرامش و زیبایی بسازیم.
مأموریت بخش تمرین عملی هر قدم، ساختن باورهای قدرتمندکننده درباره ثروت، روابط، سلامتی و… است. این بخش به ما کمک میکند تا آگاهانه فرصتها و نعمتهای جدیدی را خلق کنیم که سالها منتظر بودیم عاملی بیرون از خودمان آنها را برایمان فراهم کند. زیرا قانون این است که فرصتهای جدید، چیزی نیست جز بازتاب فرکانسهای جدیدی که حاصل باورهای جدید ماست.
بخش تمرین تمرکز بر نکات مثبت که در هر جلسه طراحی شده، راهکاری عملی برای کم کردن و سپس حذف ترمزهایی است که مانع ورود نعمتها به زندگی میشود. این بخش در حکم یک جهاد اکبر است تا آگاهانه برنامهای را در ذهن تغییر دهیم که به جای تمرکز بر داشتهها، ناخودآگاه به سمت منفیها و کمبودها میرود. هرچه این تمرین را به عنوان تنها اصل ورود نعمتها جدیتر بگیریم، توانایی ذهنمان برای بیرون کشیدن زیبایی از دل هر اتفاقی بیشتر میشود.
اگر به این مسیر هدایت شدهایم، اول از همه باید بدانیم که آماده دریافتِ آن چیزی شدهایم که درخواست کرده بودیم. ثانیاً یادمان باشد که این یک مسیر است و قرار است بدون عجله و قدمبهقدم طی شود. بنابراین با ذهنی خالی از هر تعصب و تجربه قبلی، تکتک جملات این دوره را جدی میگیریم و با تعهد اجرا میکنیم. نتایج، از همان لحظات اولیه به شکل احساس خوب خودش را نشان میدهد. سپس مداومت ما در زندگی به شیوه دوره ۱۲ قدم ، آرامآرام نتایج ملموستری را به شکل درآمدهای بیشتر، عشق بیشتر و سلامتی و آرامش بیشتر وارد زندگیمان میکند؛ نتایجی که آنقدر به ما انگیزه میدهد که دیگر نمیتوانیم به شیوه زندگی قبلیمان بازگردیم.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی آگاهی های «قدم اول | دوره 12 قدم» در یک نگاه52MB57 دقیقه
- دانلود با کیفیت HD676MB57 دقیقه














بنام یکتای هستی بخش
روز 58 سفرنامه
آگاهی های دوره ی دوازده قدم
با صحبت های استاد فهمیدم که هنوز در مدار تهیه ی این محصول نیستم چونکه آمادگی های لازم رو در خودم نمیبینم و نیاز دارم که فعلا با فایلهای رایگان پیش برم تا درک و آگاهیم از قوانین بیشتر شه و در مدار تهیه ی محصول قرار بگیرم.
ولی نکته ای که میخوام بگم در مورد فایل قبلی یعنی استعاره ی گاز و ترمز هستش.
دیروز وقتی استاد گفتن که ما یه سری ترمزها داریم که درواق گرگی هستن که در لباس بره ظاهر شدن من عمق مطلب رو درک نکردم و فقط به عنوان یک جمله ی زیبا تاییدش کردم.
دقیقا همون مثال ترمزی رو که استاد تو اون فایل زدن من امروز تو خودم پیدا کردم.
خواست خدا*
یعنی به قدری شکل و شمایل قشنگ و بی عیب و ایراد و خدا گونه ای داره که حتی وقته چند دقیقه پیش که پیداش کردم ذهنم داشت خودشو به درو دیوار میکوبید که نههههه داری اشتباه میکنی داری گناه میکنی دیگه این یکی نمیتونه ترمز باشه.مگه دلت میخواد بری به جهنم .مگه میخوای خدارو از دست خودت ناراحت کنی؟ یعنی خیلییییی برام سخت بود تمرکز کنم و این لباس بره رو از تن این گرگ بی صفت دربیارم.
به شدت داشتم حسم میکردم که تو قلبم چه آشوبی شده.همچنان که میترسیدم از گفتنش ولی ادامه دادم و نوشتم و نوشتم و نوشتم تا هرچی که توی ذهنمه رو خالی کنم تا بفهمم ایراد کارم از کجاست.که دیدم بعلهههه.
این همون چیزیه که به شدت پنهان و مخفی زیر زیرکی هر چی که من رشته بودم رو پنبه میکرد.
همیشه هر تصمیمی که میخواستم بگیرم و بین یه دوراهی گیر میکردم میگفتم خدایا تو بگو کدوم وری برم.و میدیدم که هیچ جوابی نمیاد و من مدتها تو برزخ این دوراهی میموندم تا اینکه ناچار یکی از راهارو انتخاب میکردم و همون موقع که میگفتم بابا بالخره این راهو میرم هر چی شد شد یهو انگار درا باز میشد.در صورتی تا مدتها قبلش وقتی که من انتظار میکشیدم خدا بهم بگه کدوم راهو برم هیچ جوابی نمیگرفتم.
بارها این اتفاق افتاد ولی من باز هم درس نگرفتم.
نفهمیدم که خدا خودش گفته من سرنوشت هیچ قومی رو تغییر نمیدم مگر اینکه خودش بخواد.
هیچ وقت نگفته من سرنوشت فلان قوم رو تغییر میدم چون به صلاحشه.سرنوشت فلان قوم رو تغییر نمیدم چون به صلاحش نیست.
خداوند به من قدرت اختیار داد و گفت تو انتخاب کن که کدوم وری میخوای بری من تو همون مسیر بهت کمک میکنم و گرنه من مسیر رو برات انتخاب نمیکنم.
این خلاف قاونون منه.اگر بخوای خلاف قانون من رفتار کنی و بخوای که من راه رو برای تو انتخاب کنم تا آخر عمر توی برزخ میمونی.
بازهم ذهنم مقاومت میکنه میگه نکنه خدا ناراحت بشه داری اینجوری فکر میکنی؟ حواست هست که داری در مورد خدا اینجوری فکر میکنی؟
ولی قلبم میگه نه خاطر جمع باش اتفاقا خدا خیلی خوشحال هم میشه که تو بالاخره از برزخ دربیای و تصمیم قطعی بگیری اونوقت تو مسیری که انتخاب کردی بهت کمک کنه.وقتی خودتم نمیدونم که کدوم راهو میخوای بری از خدا چه انتظاری داری که کمکت کنه.
تصمیم قطعی رو تو باید بگیری.حتی اگه اشتباه باشه.باید مسولیتش رو قبول کنی و دیگه به هیچ راه دیگه ای فکر نکنی.دیگه به عقب برنگردی.حتی اگر روزی فهمیدی که این مسیر اشتباه بوده حداقل مطمئن میشی از اشتباه بودن یک مسیر و یک گزینه برای همیشه از ذهنت حذف میشه. حتی شاید طول بکشه تا بفهمی مسیرت اشتباه بوده.اشکالی نداره .بهتری از اینه که تا آخر عمرت تو برزخ بمونی و ندونی که کدوم مسیر درسته کدوم اشتباه.
تو نمیتونی هم زمان به هر دو مسیر فکر کنی و هدایت خداوند رو دریافت کنی.تو نمیتونی همزمان هم به رفتن فکر کنی هم به موندن و انتظار داشته باشی خدا کمکت کنه.
باید یقین پیدا کنی که خدا هیچ چیزی رو برای تو نمیخواد مگر اونچیزی رو که تو برای خودت بخوای.
دیگه هیچ وقت نگو خدا چیو میخواد بگو من دوست دارم چه چیزی رو تجربه کنم من دلم چی میخواد.
یکی دیگه از ترمزهایی که پیدا کردم اینه که چجوری؟
چیکار باید بکنم؟
میخوام به یه هدفی برسم مدام تو ذهنم اینه که چجوری؟ من باید چیکار کنم؟
تو نباید به چجوریش فکر کنی
خدا به این خاطر بهت گفته که نباید به چجوریش فکر کنی چون فکر تو محدوده خداوند بی نهایت راه داره برای اینکه به تو کمک کنه ولی تو نمیتونی بی نهایت راه رو ببینی وقتی تلاش میکنی که بدونی فقط این دوتا راهی که جلو پاته رو میبینی و میگی نه بابا اینکه نمیشه اونم که نمیشه …وقتی هم که میگی اینکه نمیشه حست بد میشه و نا امید میشی و وقتی هم که احساست بد باشه همه ی راها به روی قلبت بسته میشه.و تو نمیتونی اون نعمت رو دریافت کنی.اگر خدا بهت میگه که نباید به چجوریش فکر کنی به خاطر خودته چون میدونه تو ذهنت محدوده و نمیتونی همه ی راه های ممکن رو تو ذهنت بیاری و اطمینان پیدا کنی که خب اگه از این راه نداد از راه دوم میده اگه از راه دوم نداد از راه سوم میده اگه از سومی نداد از راه هزارم میده اگه از هزارمین راه نداد از راه یک میلیونو هزار و 402 میده. قطع به یقین میده.ولی چون تو ذهنت محدوده و به زور میخوای فکر کنی چجوری و فقط دوراه پیش پاتو میبینی و با خودت دودوتا چهارتا میکنی و میگی نه از این راه نمیشه از اون راه هم نمیشه پس دیگه هیچ راهی نیست.و وقتی میگی هیچ راهی نیست حست بد میشه و احساست که بد شد دریچه های قلبت بسته میشه و هیچ نعمت و هدایتی رو نمیتونی دریافت کنی.بعد اونوقت کلا به مسیر شک میکنی به خدا شک میکنی.
مسیر درسته قوانین درسته خدا کارش درسته ولی تو همون شرط اول رو که خدا میگه رو قبول نمیکنی.خدا میگه نباید به چجوریش فکر کنی تو به جای اینکه بگی چشم هی میگی نه من روی تو حساب کردم من
به تو اعتماد کامل دارم من ایمان دارم که تو بی نهایت راه داری ولی من میخوام بدونم که از چه راهی.داری قانون رو زیر پا میذاری بعد میخوای که نتیجه هم بگیری.به خدا اعتماد نداری بعد میخوای خدا برات کار هم انجام بده.پات روی ترمزه که چجوری؟بعد تعجب میکنی که ماشینت چرا یک میلیمتر هم جابه جا نمیشه…
بابا پاتو از رو ترمز بردار.
مدام تو ذهنم دارم به بدهی فکر میکنم از ماه ها پیش دارم به این فکر میکنم که چجوری از دست این بدهی ها خلاص شم.پیش خودم فکر میکردم که دارم به پول فکر میکنم ولی داشتم به جنبه ی منفیش یعنی نداشتن پول توجه میکردم.نه تنها خلاص نشدم که هیچ اینقدر زمان داره برام کند میگذره که میگم پس کی امسال تموم میشه تا سال جدید رو بدون قسط و بدهی شروع کنم.و حتی هی اتفاقاتی میفته که مدام منو تو مدار ترس از بدهی قرار میده. باید کاملا توجهم رو از روش بردارم.توجه به بدهی، بدهی رو جذب میکنه
و یه ترمز دیگه هم که پیدا کردم اینه کهنمیشه
تا به امروز اصلاااا متوجه ترمز به این محکمی نشده بودم.تا میومدم یه چیزی رو بخوام سریع ذهنم میگفت نمیشه.همیشه به شرایط الانم نگاه میکردم و میگفتم نمیشه.همیشه میگفتم حتما الان زمانش نیست که بخوام حتی یه چیزی کوچیک مثل لباس.
ولی قانون خداوند این نیست اراده ی خداوند این نیست .
قانون خداوند اینه که ….میخواهی و میشود*
حالا اگر نمیشود یا دیر میشود یا سخت میشود معنیش این نیست که حتما خدا نمیخواد معنیش این نیست که حتما الان موقعش نیست باید موقعش برسه معنیش فقط وفقط وفقط اینه که یه ترمز تو ذهنت هست که باید که خلاف این خواستته و باید پیداش کنی و برش داری.
ولی من هر بار که چیزی رو دلم میخواد و میام به داشتنش فکر کنم سریع ذهنم میگه نمیشه.نمیتونی داشته باشه باشیش.حالا الان وقتش نیست.شرایطتتو نگاه کن….
و من به جای اینکه از خودم سوال کنم که چرا نمیشه؟ چه ترمزی دارم که نمیشه حرف ذهنم رو قبول میکنم و میگم راست میگه حتما الان وقتش نیست.
چیزی به اسم زمان وجود نداره.طی کردن تکامل به زمان ربطی نداره به مدار تو ربط داره به درک و باور تو ربط داره.
اگر باور کنی که میخواهی و میشود امکان نداره که نشود.
اگر میخواهی و نمیشود چون ترمز داری چون باور نداری که میشود.باید ترمزهاتو پیدا کنی باید پاتو از رو ترمز برداری.باید باور کنی که میشود.
در پناه الله یکتا