هر نتیجه ای که از قانون گرفتین بنویسید.

دسته بندی: رشد و توسعه فردی

جواب‌های «عقل‌کل»دسته بندی: رشد و توسعه فردیهر نتیجه ای که از قانون گرفتین بنویسید.
47

اصلا اهمیتی نداره نتیجه شما چقدر کوچیک یا بزرگ هست. هر نتیجه ای گرفتید بنویسید هم برای اینکه ایمان خودتون قویتر بشه هم به بقیه کمک بشه.
من هم نتایجی که گرفتم می نویسیم.
به شهری مهاجرت کردم که یکی از بهترینها شناخته شده از نظر کیفیت زندگی.
رابطه ام با همسرم خیلی بهتر شده. همسرم رابطه اش با خانواده ام خیلی خوب شده. درامدم از صفر افزایش کرده تا حدیکه با حقوق یک هفته ام میتونم یکی از فایلهای استاد رو بخرم.

نمایش:  به ترتیب تاریخ   |  به ترتیب امتیاز   
308
بهترین پاسخ

سلام دوست عزیزم.
شرایط فاجعه بار مالی ام
بدتر از اون نابود شدن روابطم با همسرم
تحقیر شدن مداوم بخاطر بدهکاری ها و نابود شدن اعتماد به نفسم
خلاصه ای از شرایطی که منو واداشت به تغییر کردن!!!
من این اتفاق بزرگ زندگیم رو به طور واضح مینویسم تا هم یادم بمونه چگونه به خواسته ام رسیدم و هم اینکه پیامی باشه برای دوستان، قبلا این موضوع رو جای دیگه جواب دادم اما اینجا دوست دارم خیلی شفاف بنویسم و تا عمر دارم فراموش نکنم چون به قول قرآن انسان فراموش کاره.
من در شرکت فولاد خوزستان کار میکردم و اونجا شرایط ناجالب شغلی و حقوقی رو داشتم، همکاری که چون میدونستن من متنفرم از بوی سیگار، از عمد دود سیگارشونو تو صورت من میدادن، همکاری که بشدت از عمد من رو عصبی میکرد و از این کار لذت میبرد، همکاری که بشدت ناسپاس بود و هر ثانیه فقط شکوه و شکایت میکرد از زمین و زمان، همکاری که دوست داشت برای خود شیرینی جسمش رو نابود کنه و وسیله ی سنگین بلند کنه با حقوق ماهیانه 4 میلیون برج 8 سال 1400
تمام این خصوصیات رو هر یکی از همکارام داشت.
مسئولی داشتم که یه روز 3 دقیقه دیر اومدم و داشتم با دوستم حرف میزدم گفت ساعت چنده که میای ایستادی به حرف زدن!!! بیا برو سرکارت
مسئولی داشتم که میگفت ته سیگارامو جمع کن!!! کاری که اصصصلا نیاز نبود و اصلا وظیفه ی من نبود، مسئولی که همیشه با لحن بد حرف میزد، یادمه یه بار لباس کارامو یادم رفت ببرم سرکار با لحن تحقیر آمیز گفت خوب که خودتو جا نزاشتی!!!
مسؤلی داشتم که یادمه گفت یه زمیینه خیییلی بزرگ از ریگ رو تراز کن و ریگ ها رو صاف کن و هر وقت کارت تموم شد برو خونه.
منم برای اینکه زود برم خونه تو اوووجه گرما زود زود کار کردم و گفتم تمام شد، گفت باشه برو تا بیام، بعد از 1 ساعت اومد بیرون و متر رو از عمد میگرفت روی نوک ریگ ها و میگفت 2 سانت بالاست دوباره ترازش کن!!!
جایی کار میکردم که هر 8، 7ماهی یه بار بهمون لباس میدادن و… از نظر مالی بشششدت تو شرایط بدی بودم.
بخاطر این همه عذاب و تضاد گفتم تمرکزی روی قانون کار میکنم و به خواسته ام میرسم.خواسته ام چی بود!؟
قراردادی شدن در شرکت فولاد خوزستان!
یه خواسته ی بییینهایت دور دست و نشد!!!
اما من شروع کردم!
اول از همه بشدت روی باورای توحیدیم کار کردم شبانه روز فایلهای استاد رو گوش میدادم و تو ذهنم مرور میکردم، شبانه روز آیه های قرآن رو تو ذهنم مرور میکردم
آیا خدا برای بنده ی خویش کارفی نیست!
ای محمد تو تیر ننداختی خدا تیر انداخت!
ما نگهبانانی از پیش رو و از پست سر برای، شما قراردادیم!
هر کس بر خدا توکل کند خدا برایش کافی است!
من میگویم باش و موجود می‌شود!
سرنوشت همه ی امور به دست من است!
اگر خداوند کسی بخواهد بکشد بالا کیست که بتواند مانع آن شود و اگر خداوند بخواهد کسی بکشد پایین کیست که بتواند مانع آن شود!
اختیار آسمان و زمین در دست خداست!
خداوند هرگز شما را رها نکرده!
اگر از من پرسیدند بگو من نزدیکم من اجابت میکنم درخواست درخواست کننده را!
من از رگ گردن به شما نزدیک ترم!
من از آنچه که در سینه دارید آگاه ام!
خداوند هرگز زیر قولش نمیزند!
و…
شبانه روزم شده بود مرور این آیات.
بعد این آیات رو مقایسه میکردم با خواسته ام.
میدیدم خواسته ی من کجااااا قدرت خدا کجاااا
با خدا مرتب صبحت میکردم میگفتم ببین!!!
من من کسی با قدرت تر از تو سراغ ندارم که‌ برم پیشش وگرنه به خودت قسم میرفتم پیشه اون که منو قراردادی کنه!!!
همه چی دسته خودته!
مگه نگفتی بندگی منو کنین تا خدایی کنم!؟
بسم الله
من با این جسم ضعیفم بندگیتو میکنم اما تو خجالت نمیکشی که بخوای خداییتو نکنی!!!
مگه نه انقدر منم منم کردی تو قرآن که من اینم و اینجوری ام مالکم و مهربونم و قدرتمندم. اختیار همه‌چی دسته منه و من همه کاره ام و آسمون و زمین ماله منه و…
یالا نشون بده خودتو ببینم عرضه ی اینو داری یه کار برام کنی!؟
ببینم اونقدر که من به حرفت عمل میکنم تو به خداییت عمل میکنی!!!
مگه منو آوردی تو دنیا که سختی بکشم!؟
بابا خواستمو اجابت کن میخوام غذای خوب بخورم تا حالشو ببرم ازت تشکر کنم په الان کی دارم از چی شکرگزاری کنم من!!!
کارمو درست کن برم چارتا دریا و جنگل و بیابون و… رو ببینم تا قدرتتو ببینم بیشتر بندگیتو کنم!
هرررر ثانیه ام شده بود
توحید
توحید
توحید
تحت هر شرایطی
فققققط فایلهای توحیدی استاد رو گوش میدادم، فققققط قرآن میخوندم،فقط فایل کلاپ هاوس روزا رو گوش میدادم و از داستانش گررررریه میکردم،
یه روز تو ذهنم داشتم آیات قرآن رو گوش میدادم و کار میکردم و آروم آروم از گوشه ی چشمام اشکام میریختن پایین از حسه نزدیکی به خدا و بندگیش، بعد توفیق یکی از عزیزترین دوستام رد شد دید چشمام قرمزه، گفت چی شده!؟ گفتم هیچی خاک رفته تو چشمام چشمامو تمیز کردم قرمز شد، بعد گفت گریه کردی
گفتم آره چندتا از آیه های قرآن اومد تو ذهنم گریه ام گرفت.
بارها و بارها در حین میلگرد کشیدن، در حین بیل زدن خواسته ام رو تو ذهنم مرور میکردم بعد با آیات قرآن مرور میکردم و گریه میکردم
من سنگ بنا و ریشه ی خواسته ام رو درست گذاشتم
توحید
توحید
توحید
بعد کم کم شروع کردم به انجام به تمرینات
هررر روز مینوشتم در مورد شغل دلخواهم
خدایا شکرت که در شرکت فولاد خوزستان با حقوق حداقل 20 میلیون تومان،کاری که نه اینقدر سنگین باشه که خسته بشم، نه اونقدر سبک باشه که حوصله ام سر بره، هر چقدر بخوام بتونم با گوشیم کار کنم که مرتب قرآن بخونم، کلیپ های طبیعت و آفرینش که نشون دهنده ی قدرت توئه رو ببینم، کامنت بچه هارو بخونم،کامنت بچه هارو جواب بدم و…، شغلی داشته باشم که نه کلاه ایمنی، دستکش ایمنی و کفش ایمنی نپوشم، تو تابستون زیر کولر و تو زمستون کنار بخاری باشم، همکارایی داشته باشم توحیدی، ورزشکار و جوان و شاداب، مسئولی داشته باشم که احترامم رو نگه داره و…
تماااامه این خواسته هامو هررررروز مینوشتم و از نوشتنشون لذت میبردم، هر ثانیه از روز تجسم میکردم این شرایط رو، هر لحظه بهش فکر میکردم و با همکارام در موردشون صحبت میکردم حتی میگفتم که با حقوقم چیا میخرم، تو شرکت هررر کس که لباس قراردادیا تنش بود رو بهش خیره میشدم با لذت و میگفتم خدایا شکرت، میرفتم جلوی دستگاه تشخیص چهره می ایستادم برای ورود و خروج بعد دستگاه ارور میداد میگفتم خدایا شکرت(چون اون دستگاه فقط ماله افراد قراردادی بود نه کارگرا)چهره ی مدیر عامل شرکت فولاد خوزستان رو برس دادم و کله ی خودمو بجاش گذاشتم و اون عکس رو گذاشتم تصویر زمینه گوشیم که هر روز جلوی چشمام باشه، رفتم لباس کارکنان افراد قراردادی رو خریدم و تو خونه پوشیدم و خودمو تجسم میکردم که قراردادی شدم، هر روز بجا اینکه تو فضای تمیز و راحت سوار نیسان بشم تا منو ببره محله کار تو شرکت، نیم ساعت تو فضای گرم و آلوده پیاده میرفتم از جلوی قسمتی که دوست داشتم به طور قراردادی مشغول بکار بشم و…
تو تمااااامه اون لحظه ها که به قراردادی شدنم فکر میکردم نجواها هم تلاش میکردن
ذهنم هزارتا دلیل میورد که نمیشه محااااله، مگه تا حالا کی رو دیدی که از کارگری قراردادی بشه اونم تو 2 سال و…
خدایی راست میگفت هیچکس از کارگری تو فولاد قراردادی نشد
اما من دوباره همون کارارو میکردم و تا جایی که زور من بیشتر شده بود از ذهنم و حسم بهتر وبهتر و باورام قوی و قوی تر میشدن.
تا اینکه بعد از 1 ماه شرکت اطلاعیه زد که میخوایم آزمون بگیریم،و هرکی قبول بشه به شکل قراردادی استخدامش میکنیم
انگار دنییییا رو بهم دادن
اما بعد از 2 هفته اطلاعیه زد که ازمون کنسله
خیییییلی ناراحت شدم اما به خودم گفتم ببین این یه نشونه است
تو ادامه بده
دوباره بعد از 2 ماه اطلاعیه زد که میخوایم ازمون بگیریم اما اینبار شرایطش خیییییلی خیییییییییییلی بهتر از سری قبل شده بود.
خوب
من توحیدم رو نشون دادم
تمرینات و تجسم و نوشتن و… رو هم انجام دادم
مونده بود فققققط 1 کار
اونم اقدام عملی!!!
چیزی که استاد بشششدت روش تاکید دارن.
من باااااید تمااامه تمرکزم رو میزاشتم و کتابای آزمون رو میخوندم.
اما یه مشکلی بود!!!
مسئولم گفته بود اگه 1 ساعت مرخصی بخوای هم بهت نمیدم اگه هم شرایطی پیش اومد که نتونستی بیای سرکار و 1 ساعت تأخیر کردی خودت لباساتو عوض نکن برو خونه کلا اخراجی.
خوب من از اینور کارگری میکردم از ساعت 6، 7 صبح تا 5 عصر، ساعت 6 هم باید میرفتم اسنپ تا 10 شب بعد من چجوری درس بخونم!؟
چون اگه نمی‌رفتم سرکار، نمیتونستم آزمون بدم، اگه هم نمی‌رفتم اسنپ پوله غذا خوردن نداشتیم.
یه روز رفتم سرکار دیدم همکارم گفت میدونی آقای موسوی هم تسویه حساب کرد تا هفته دیگه کلا میره از شرکت گفتم چیییی!؟
جدیییی
گفت آره بخدا قراره بره. آقای موسوی رفت و یکی بنام آقای کامران اومد بجاش.
رفتم پیشش گفتم مهندس 1 ماه مرخصی میخوام، گفتم 1 مااااه گفتم آره 1 ماه مرخصی بدونه حقوق
گفت باشه اما هررررررکاری که داشتی حتی اگه چیزی کم و کسر داشتی بهم بگو من اوکی میکنم واست، گفتم ممنونم
قلبم خوشحال شد اما یکی دیگه از مسؤلینم گفت 1 ماه بهت مرخصی میدم اما بعدش احتمالا بهت نیاز نداشته باشیم گفتم اشکال نداره همین کارگریه میرم سر فلکه نهایتش. بیشتر از اینه!!!
خلاصه 1 ماه مرخصی اوکی شد.
این از این.
به یکی از همکارامم که کافی نت داشت مشخصاتم دادم و ثبت نامم کرد برا آزمون
حالا فققققط مونده بود تهیه کتابای آزمون
اما من هچ پولی نداشتم که کتابارو چاپ کنم!!!
بهم الهام شد برو تو سایت دیوار یه شماره رو شانسی بگیر بگو حقیقتش پول ندارم برام این کتابارو چاپ کن قول میدم پولتو بدم وقتی اومد دستم، اینجوری اگه طرف قبول نمرد حداقل خجالت زده نمیشی اونکه تو رو نمیشناسه!
گفتم باااااشه پوله کتابا200 هزارتمن میشد حدودا
زنگ زدم یکی از شماره ها شانسی گفتم ببخشید آقا چندتا کتاب داشتم میخواستم برام چاپ کنی، اومدم بگم پول ندارم و… دیدم به زبون لری گفت :
هممممم تووووووو
گفتم شما!؟
گفت مسعودم!!!!
طرف پسر عمه بابام بود من این شماره جدیدشو نداشتم اما اون شماره منو داشت.
گفتم خدایا شکرررت
خلاصه تمااامه کتابامو کاپ کرد، پرینت گرفت، فنر زد بهم داد با بالاترین کیفیت بعد از 2 ماه پولشو دادم.
شروع کردم به خوندن و خوندن و خوندن
به طور خیییییلی هدایتی یکی از اساتید 15 سال پیشه رشته‌ی خودمو دیدم فووووووقالعاده بهم انگیزه داد و کمکم کرد، 1 کتاب بود میدونستم اون کتاب بییینظیره هرررر جای ایران پیگیری کردم پیداش نکردم بعد سانسی زنگ زدم به یکی هم دانشگاهی سال 87 بهش گفتم فلان کتاب رو داری برام بفرستی، گفت اره دارم فردا میفرستم واست، اون ارومیه، من اهواز، بعد از اییینهمه سال چجور شماره همدیگه رو داشتیم!
الله اکبر!!!
شروع کردم به خوندن تااااااا رسیدم به 3 روز قبل از آزمون که گفتن برید برگه ی ورود به جلسه رو بگیرید.
منم که ووووحشتناک و فوقالعاده آماده بودم برای امتحان رفتم کافی نت گفت کد ملیتو بگو بهش گفتم
بعد گفت نچ اشتباه گفتی دوباره بگو
دوباره شمارده شمارده تر گفتم
گفت اشتباهه کارت ملیتو بده
یعنی چی اشتباهه مگه آدم کد ملیشو فراموش میکنه
بعد زد تو سیستم گففت:
همچین شخصی با این کد ملی ثبت نام نشده
تو حالتی که نمیفهمیدم چی میگه گفتم یعنی چی
دوباره گفت تو ثبت نام نکردی تو آزمون‌ ثبت نشدی
دیدم جریان انگار جدیه
گفتم یعنی چی!؟
چی میگی!؟
گفت بخدا ثبت نام نشدی تو سیستم همون لحظه یکی اومد گفتم آقا لطفا کارت ورود به جلسه ی من رو بدین، کد ملیشو گرفت تو 10 ثانیه براس پرینت گرفت
دنیا جلو چشام تار شد
زانو هام و بدنم سست شد
دهنم خشک شد
زنگ زدم به همکارم که ثبت نامم کرده بود گفتم این طرف چی میگه و…
بعد کلی پیگیری و بحث و داد و بیداد فهمیدیم آقا موقع ثبت نام من همزمان یکی دیگه رو داشت ثبت نام میگرد مشخصاتمون قاطی شد، تمااامه مشخصات اون ثبت سد فققققط عکس من روی برگه بود.من 3 روزه کامل فققققط 1 لیوان آب خوردم!
برا من دنیا به آخر رسیده بود حتی تو عقل کل تو سوالاتم از شرایط روحی اون روزم نوشتم و کمک خواستم
خلاصه 3 روز تماااام رفتم دانشگاه چمران التماس و اسرار که مشکلم رو حل کنین، میگفتن آقا!!!
تو چرا متوجه نیستی تو کلللا ثبت‌نام سیستمی نشدی!
برای هر شخصی که ثبت نام شده برگه ی سوال و پاسخ نامه چاپ شده.
روز آخری با داد جوابم رو داد و واااقعا اشکام در اومدن و بریدم
به اونی که مشخصاتش ثبت شده بود گفتم اشکال نداره بجات امتحان بدم!؟ گفت باشه من انصراف میدم تو برو امتحان بده.یه کم خوشحال شدم دوباره رفتم دانشگاه گفتم اون طرف میگه تعهد ثبتی هم میدم که انصراف میدم بعد گفت مگه علکیه خودتون ببرین بدوزین بیا برو بابا
خیلی بریدم
خیلی شکستم
خیییییلی کم آورده بودم
تهه تهه خط بودم
رفتم تو ماشین شروع کردم با خدا حرف زدن، گفتم یا مشکلم رو حل میکنی یا یه کاری بهتر از این برام جور میکنی
یه کم
یه کم آروم شدم
یه کم یه کم
ایمانم رو بدست آوردم
رفتم خونه پسر خاله ام زنگ زد گفت چکار کردی گفتم هیچی قبول نکردن
گفت 1 بار دیگه برو
گفتم بابا فایده نداره من اصلا تو سیستم نیستم گفت تو یه بار دیگه برو!!!
ساعت 1ظهر پایان زمان رفع نواقص بود، فرداش آزمون بود، من ساعت 12 از خونه زدم بیرون
رفتم با فاصله ی 5،6 متری از یه پنجره ی کوچیک که چچچند نفر داشتن به ززززور سرشونو هل میدادن داخل ایستاده بودم و با نا امیدی فققققط داشتم نگاه پنمره میکردم
دیدم از داخل اون پنجره یکی صدام زد گفت توووو اوومدی!!!
کجا رفتی!!!
دیدی بهت گفتم بیا!
بیا اینجا بیا اینجا
این با کیه!!! با منه!!!
(این همون کسی بود که 1 ساعت پیش سرم داد زد گفت بروووو)
همه متعجب نگام کردن این کیه که طرف خودش میخواد کارشو حل کنه!!!
بعد برگه رو ازم گرفت، اسم و فامیل و کد ملی اون شخص رو با خودکار قرمز خط زد، مشخصات من رو نوشت، بعد مهرش کرد و گفت من فققققط کاری کردم که بتونی فققققط آزمون بدی دیگه مابقیش به من ربطی نداره!!!
گفتم باااااشه
واااااااااای خدا دوباره شکفته شدم دوباره زنده شدم
رفتم سر جلسه ی آزمون
گفتم هرچی بو. تموم شد فققققط تمرکزت رو بزار امتحانتو خوب بده.
رفتم سر جلسه امتحانمو فوقالعاده دادم، بعدش به مراقب جلسه گفتم مشخصاتم مشکل داره برام اصلاح کنید، سه چهار نفر اومدن سر جلسه بالا سرم گفتن تو فکر نباش، حلش میکنیم.
خلاصه گذذذذذذشت تاااااااا 2 ماه بعد
داشتم نهار میخوردم رفتم تو سایت برا اعلام نتایج از بین25 هزار نفر 500 نفر میخواستن!!
یه جمله ای دیدم تو سایت اعلام نتایج که با خوندنش قاشق غذا و موز تو دستم از دستم افتادن!!!
جلوی اسمم نوشته بود:دعوت به مصاحبه
فققققط شروع کردم لباس عوض کردن و دویدن و خندیدن و گریه کردن همزمان
رفتم سمته خونه هی گریه میکردم و میخندیدم و میگفتم خدایا تو چکار کردی با من
تو چکارم کردی
همین الان اشکام تو چشمام جمع شدن
من هی فققققط از خوشحالی هی میگفتم خدایا تو چکار کردی با من و فققققط 1 جواب می‌شنیدم اونم می‌خندید و میگفت تازه اولشه کارت دارم.
خلاصه بعد از 2 هفته زنگ زدن بهم گفتن بیا برا مصاحبه.
به خوده حدای واحد قسم عییینه خوده همین شرایط برام پیش اومد
یادمه دراز کشیده بودم گفتم خدایا باهام میای بریم مصاحبه بدم؟!
گفت آره میام، ببند شو لباساتو بپوش، من خدارو دیدم اون دمه در ایستاده بود و مثله پدرا که دستشون رو دراز میکنن تا دست بچهشونو بگیرن!!! دستشو دراز کرد منم خیییییلی کوچیک بودم در مقابلش دستمو گرفت و رفتیم!
بعد نسشتم سر صندلی5 نفر کارشناس روبروم بودن استرس گرفتم دیدم پست سرم ایستاده بود دست گذاشت روی شونه ام گفت نترس من اینجام من قلب ها را رام میکنم(ایه ی قرآنه)
اینا همشون تحت اختیار منن
مصاحبه شروع شد فققققط اینو بهتون بگم مصاحبه رفتم سمت شعر خوندن و موسیقی و خاطرات سربازی من و یییییه اعتماد به نفسی داشتم که بعد از مصاحبه خوده یکی از نیروهاشون اومد بیرون گفت عالی بدی عاااالی
بعد از 2 هفته زنگ زدن گفتن برو طب صنعتی
تماااامه ازمایشاتو که میدلدی باید میبردی طبقه بالا پیشه دکنر نهایی، بعد که رفتم تو اتاق نشستم یه کم نگاش کردم گفتم ببخشید آقای دکتر شما اسمتون ابراهیم نیست!؟
گفت چرا اسمم ابراهیمه شما من رو از کجا میشناسید!؟
گفتم یادته 6،7 ماه پیش تو اسنپ مسافرم بودی سر صحبت باز شد گفتی من دکتر طب صنعتی فولاد خوزستانم اگه کاری داشتی حتتتتما کمکت میکنم؟!
بقدری از دیدنم خوشحال شد که از پشت میز بلند شد اومد بغلم کرد بوسیدم و…
دستان خدا همه به خط شده بودن، خلاصه نوبت رسید به تقسیمات من رو فرستادن اپراتور جرثقیل سقفی!!!
تو کل 25 هزار نفر 500 نفر قبول شد، تو کل 500 نفر 10 نفر رو فرستادن اپراتور من جزو اون ده نفر بودم.
الان جون تو کابینم کلاه ایمنی، کفش ایمنی و دستکش ایمنی نمیپوشم، کابینم کولر داره، سردم بشه میرم بالای سر شمش ها گرمم میشه، هررررچقدر بخوام میتونم با موبلیلم کار کنم، در محل کارم60 درصد تایمم خوابم و استراحت، مابقی کاره! حقوقم حددداقل ماهیانه 20 میلیونه بعلاوه ی کللللی مزایا همکاراسی فوقالعاده عاااالی عاااالی دارم،
من به خواسته ام رسیدم، الان همون لباس هارو دارم، الان وقنی میرم جلوی دستگاه ارور نمیده، میگه خوش آمدید!!!
تو تماااامه اون روزا نجواها و ادمای اطرافم میگفتن نمیشه
میگفتن به این دلیل، اون دلیل و…. نمیشه.
اما شد.
خداروشکر خداروشکر الان 1401/10/13هست و من 4 ماهه مه استخدام قرادادی شرکت فولاد خوزستان هستم.
همه ی آدمای اطرافم گفتن نمیشه
اما من باور داشتم خدا میتونه اون همه کاره است.حتی 1 نفر نبود که بهم انگیزه بده
روزی که دانشگاه چمران میخواست تایید نهایی رو بده یکی از دکتراشون گفت ببین!
من 16 ساله همین قسمت مشغول به کارم!
صدها آزمون استخدامی و دکتری برگزار کردم اما تا حالا همچین موردی نبوده تا حالاذسابقه نداشته آخرش گفت:
من که آخرش نفهمیدم چی شد اما برو بسلامت
و من هم رفتم به سلامت
و الان پرسنل قراردادی شرکت فولاد خوزستان هستم
خداروشکر



59

3 سال پیش

سلام آقا ابراهیم نتایج تون خیلی عالی بود .من هم نتایج خیلی خوبی گرفتم ولی وقتی بخاطر مشغله ی کاریم همه چی رو رها کردم و الان در شرایط نامناسبی هستم.واقعا استاد راست میگه یه لحظه هم نباید غافل بود ولی من غافل شدم و الان مانده ام بین دو راهی که در حد مرگ مرا آزار میدهد .ما خانه ی نیمه کاره داریم که پنج سال درست نشده الان تو یه زیرزمین چهل متری که حموم هم بیرون خونه است و در هوای سرد اذیت میشم.حالا مقداری پول پس انداز کرده ام مانده ام بروم بیرون و خانه اجاره کنم یا کار خانه سازی را تمام کنم.دو راهی بسیار سختی گیر کرده ام .به نظر شما چکار کنم حتی با پولی که الان دارم خانه ی خیلی خوبی هم پیدا نمیکنم.به نظر شما کدام راه را انتخاب کنم یا چطور با دودل بودن در شرایط سختم کنار بیایم .ممنون میشم پاسخ بدید.


3 سال پیش

سلام اقا ابراهیم من از خوندن کامنت های طولانی زیاد خوشم نمیاد اما انقد حرف های شما فرکانس خوبی داره توش ک این داستان استخدامتون رو بارها خوندم و هر بار با خوندش اشک ریختم خیلی ازتون ممنونم ک از دل و جون برامون مینوسی من خیلی چیزا دارم از شما یاد میگیرم دمتون گرم

سلام خانم رحمانی عزیز.

خییییلی ممنونم از تحسینتون و کامنتتون.کامنت شما باعث شد یه بار دیگه خودم کامنتمو بخونم و لذت ببرم و اشک بریزم

مشکل ما اینه که خداروبه اندازه قدرت خودمون میاریم پایین و کوچیک میکنیم

. از خدا میخوام مارو به راه راست هدایت کنه.

در پناه خدای واحد موفق باشید

سلام خانم فلاح عزیز.

امیداورم حالتو خوب باشه.

نمیدونم چرا اما افرادی که با قانون اشنبا هستن و رو خودشون کار میکنن وقتی که مسیر رو رها میکنن بشششدت چک و لگد میخورن نسبت به بقیه افراد، اما وقتی هم یییییه کوچولو روی خودشون کار میکنن خیییییلی خیییییییییییلی زودتر از بقیه افراد رشد میکنن.

این جای شکر داره چون هم مانع این میشه که مسیر رو رها کنیم هم رشدمون سریع تره.

منم تجربه ی شما رو بارها و بارها داشتم

من با استفاده از قانون خونه ی کلید اول125متری رو با 2 میلیون خریدم جوری که حتی سندش هم به نامم بود اما بعد از 2 سال بخاطر کار نکردن روی خودم پسش دادم.

اما خوبیه قانون اینه که مهم نیست شرایط چجور باشه مهم اینه ما چقدر روی خودمون کار کنیم خوده خدا گفته من سریع الحسابم.

اما سوالتون!

من نمیدونم با پس اندازتون خونتون رو کامل کنید یا برید خونه اجاره کنید، فقط این رو میدونم اگر در شرایطی هستی کا احساست رو بد میکنه اولین کار اینه که اون شرایط رو تغییر بدی و از اون فضا بیای بیرون و فاصله بگیری!

از طرفی شما تو کامنتتون اینجور احساس کردم که بششدت چسبیدین به اون خونه ی در حال ساخت و فکر میکنین هر وقت که اون خونه‌ ساخته شد، و من رفتم تو اون خونه، از اون لحظه به بعد من حالم خوب میشه و خوشبخت میشم!!!

صصصصدها بار اینو استاد گفتن که این کااااملا اشتباهه!

شما اگه میخواید حالتون خوب بشه و بهتر و با تمرکز بهتر بتونید روی خودتون کار کنید اول باید از شرایطی که ازش ناراضی هستید فاصله بگیرید، اگهذهم نمیتونید از همین جایی که هستید شروع کنید به توجه به نکات مثبت.

یه باور اشتباه دیگه هم که در ذهن شما میبینم شرک هست.

شما فکر میکنید فققققط خودتون میتونید کارهارو انجام بدید!

من یه سوال دارم از شما!

چرا کارهاتونو نمیندازین گردنه خدا انجام بده براتون!

مگه نه خودش گفته کارهای خود را به من بسپارید!

مگه نه خودش گفته بر من توکل کنید!؟

دختر خوب!!!

از اونی بخواه که صاحب زمینه!

از اونی بخواه که مییییتونه بهت کمک کنه!

بهش بگو کمکم کن کمکت میکنه!

دوست گلم!

مگه خدای اون روزایی که رو خودت کار میکردی مرده و یه خدای دیگه اومده بجاش!؟

مگه داراییاش و قدرتش و محبتش کمتر شده بهت نسبت به اون روزا!؟

مگه تو فرق کردی!؟!؟

این تضاد درسته سخته اما باعث میشه هم اینکه خواستتو واضح تر بشناسی هم ایمانت رو محک میزنه.

اگه من تو شرایط شما باشم اووولین کاری که میکنم توحیده

حالا شما چجوری باید تونید رو تو زندگیتون اجرا کنید

1/اون خونه رو رها کنید!

بگید خدایا من اون خونه ی نیمه کاره رو سپردم دسته خودت، تا اینجاش خودت آوردیش بالا، از اینجا به بعدشم خودت بسازش من نمیدونم از کجا و چجوری!؟

مصالحش رو خودت جور کن، کارگراشو خودت جور کن، همه کاراشو خودت انجام بده، دوست خوبم با خدا درست و محکم و با اعتماد به نفس و طلبکارانه و واقعی و منطقی صحبت کن!!!

بهش بگو تویی که اییین همه کوه رو ساختی در مقابل ساختن یه خونه برا من ضعیفی!؟!؟

بهش بگو یعنی من خودم دست به کار بشم!؟ اگه نمیتونی بسازیش و قدرتش رو نداری بگو تا خودم بیازمش! اما من ایمان دارم بهت! من باور دارم بهت تگ خودت گفنی من هرگز زیر قولم نمیزنم! بسم الله خونمو برام بساز

وقتی با خدا اینجوری صحبت کنی بلافاصله ذهنت میگه پول از کجا!؟

چجوری!؟

1سال دیگه زمان میبره تا ساخته بشه و…

تو اون لحظه ها مهمترین کاری که تو باید کنی 3 تا کاره که باورد بشه خدا میتونه خونتو بسازه

1/مرور آیات و داستانهای قرآن که از چه راه‌هایی که کسی فکرشو نمیکرد گره هارو باز میکرد

2/خوندن کامنت بچه ها از معجزات خدا تو زندگیشون و گوش دادن فایل های کلاپ هاوس و یادآوری زندگی استاد و حرفاشون

3/یادآوری معجزات خداوند تو زندگیت

به چجور و از کجاش فکر نکن!!!

شما از امروز به مدت 2،3 هفته مررررتبا بابت همین شرایطی که دارید شروع کنید به سپاسگزاری،بابت اینکه ت. خیابون نیستید، بابت اینکه یه در هست که نمیزاره باد سرد بیاد داخل خونه و…

به قول یکی از بچه ها گفت اومدم شکرگزاری کنم دیدم من چیییییزی برای شکرگزاری ندارم بعد شروع کردم بابت بالشت زیر سرم، بابت پتوی روم و… شکرگزاری کردم همون خانم بعد از 3 سال الان یکی از کارشناسان املاک کسور انگلستان هستن!!!

وقتی با تمام تمرکزت و تمام وجودت شکرگزاری کنی راه بهت نشون داده میشه، مثلا یکی میاد سر راهت قرار میگیره که میخواد خونشو رهن بده، این یه نشونه است که تو باید رهن کنی واز اونجا بری.

اوایلش سخته تو سرایط ناجالب شکرگزاری اما کم کم نمیییتونی شکرگزاری نکنی و حااالت فوقالعاده میشه.

فققققط به این فکر نکن از کجا! چجوری و…

استاد تو یکی از فایلاش گفت:

من زمانی که تو اون خونه ای بودم که 1 اتاق بود و 4 تا خانواده تو اون اتاق زندگی میکردن، یه روز رفتم قابلمه از یکی از همسایه ها بگیرم تو خیابون یکی از شاگردامو اتفاقی دیدم، بهم گفت استاد شما اینجا چکار میکنید!؟! ؟گفت راستش داشتم میرفتم قابلمه از همسایمون بگیرم بعد گفت شما چرا اینجا زندگی میکنین!!!

گفت:استاد راستش من از همسرم جدا شدم و وسایل خونه ام طبقه بالای خونه بابامه و چون از اون وسایل خاطره خوبی ندارم دوست ندارم اونجا زندگی کنم شما بیاید اونجا زندگی کنید تماااامه وسایل هم هست!

استاد هم قبول میکنه و میره تو خونه ای که خییییلی شرایط بهتری داره با تماااامه امکانات و سایل!!!

این مثال رو براتون زدم که اگه ذهنتون گفت از کجا!؟

چجوری! ؟

بهش بگید من نمیدونم اما خدا هم میتونه هم میدونه هم انجام میده.

توکل به خدا همه چیزه از خدا هدایت بخواید


3 سال پیش

وای که چقدر قشنگ بود داستانتون… انشالله همیشه دستاتون در دستان خداوند باشه . با کامنتتون خیلیییییی احساسی شدم .

خیلی ممنونم از نظر لطفتون و دعای خیرتون.

ما تا زمانی که خودمون بخوایم دستمون تو دستای خداونده اگه خودمون کوتاهی کنیم و تمرکزمون رو برداریم از مسیر، قطعا به اون 99%جامعه که شبانه روز درگیر حل کردن مسکلات روزانه شون هستن، اضافه میشیم


3 سال پیش

سلام آقا ابراهیم پاسخ شما اشک به چشمانم آورد آخه دیروز بعد پرسش از شما اومدم تو سایت و در مورد اینکه وقتی دو دل هستی چیکار کنی بهتره !چندتا از بچه ها گفته بودن بنویس که مزیتها و معایب هر کدوم رو بعد مقایسه کن باورتون نمیشه بعد اینکه نوشتم و مقایسه کردم بازم نوشتم خدای عزیزم بهم گفت مگه من قبلاً بهت پول نداده بودم که الان فکر می‌کنی نمیتونم بهت بدم .یعنی بعد نوشتن این جمله خودم هنگ بودم برگه رو تا کردم و نگهش داشتم ،و بعد بهم گفت تو باید آروم باشی همین .آروم باش بگرد خونه مناسب تو هم هست پیداش میشه . و بعد به خودم گفتم حال دلم از همه مهمتره پس باید اول کاری کنم که احساسم خوب بشه .پس از این به بعد با آرامش دنبال خونه میگردم اگه کسی بهم گفت این پولت کمه سریع عصبی نمیشم و حالم بد نمیشه بلکه آروم می‌شینم و منتظر خونه ی دلخواهم با همین پولم میشم بالاخره خدا یه خونه بهم میده به شرطی که من مشرک نباشم والان که کامنت شما رو خوندم دیدم نوشته های شما چقدر به نوشته های خودم شبیه از خوشحالی دارم بال درمیارم از اینکه مسیرم درست هست و دارم راه درست رو میرم

.خدارو شکر میکنم بابت تک تک بچه های سایت و استاد عزیزم و شما دوست گرامی که چقدر زیبا تک تک با جزییات نوشتی و ما میتونیم کاملا درک کنیم که اگه واسه ابراهیم میشه واسه من هم میشه ….

خدایا شکرت و سپاسگزارم


3 سال پیش

سلام چقدر زیبا بود داستان زندگیتان و چقدر اشک ریختم.

شبیه یک افسانه هست این ردیف شدن کارهایتان

اون پسرفامیل اون پزشک مسافر اسنپ وووو….

این کامنت شما تلنگری به من بود که خیلی جدی از خدا بخواهم امر ازدواجم را درست کند . والبته خیلی خیلی ایمانم را به خدا بیشتر کنم وقدرت را به او بدهم .

باور کنم اگر خدا بخواهد میشود و همسایه ها هیچ نقشی ندارند .

اخه همسایه های ما دید خوبی به خانواده من ندارند چون خانواده من ادمای گوشه گیری هستند وبا کسی رفت و امدی ندارند و من نگران این هستم که در پرس وجوی خواستگارانم

همسایه ها کار را خراب کنند. اما با این داستان شما که نوشتید :

همه گفتند نمیشه از کارگری به قراردادی برسی ولی من از خدا خواستم وخدا برایم درست کرد. منم هم باخودم گفتم اگر تمام کوچه ومحله نخواهند وخدا بخواهد برای من درست میشود.

ممنونم اینقدر باصداقت نوشتید و امید مرا بیشتر از قبل کردید .

عمرتون باعزت و روزگار به کام خودت وعزیزانت


3 سال پیش

سلام دوست عزیز اون کامنت قبلی شما رو ه نده بودم واقعا لذت بردم و این بار دوم بود که هدایتی این کامنت شما رو خوندم و اشک ریختم سپاس گزارم و آرزوی بهترین ها رو دارم برات و میدونم هیچ اتفاقی اتفاقی نیست حتی خوندن این کامنت.

سپاس


3 سال پیش

سلام دوست عباسمنشی من

من داستان شما رو هم اینجا و هم یه قسمت دیگه که نوشته بودید خوندم و هربار اشک ریختم و اشک شوق

خدایا این همه معجزه فقط اگه به خودش دل بدی و بگی میدونم هستی

ذهنم پر از مقاومته ولی وقتی این دست کامنت ها رو میخونم نور میشن برای تاریکی های من

دست خدا همیشه روی شونه هات


3 سال پیش

سلام دوست خدا جوی من

چقدر از خواندن کامنتت اشک ریختم

خدایا شکرت

با خدا همه چیز مممکنه

کافیه ایمان و باور باشه

کافیه کم نیاری به نجوا شیطان که از طریق اطرافیان و ذهن میاد گوش ندی

چقدر خوب این کار رو کردی

ایول دست مریزاد چقدر عالی

چه هدایتی چه حرکتی

چه ایمانی چه توحیدی

چه خدای قدرتمندی چه خدای مهربونم

و چه خدایی که از جایی که باور نداری کمک می‌کنه

خیییییلی خیییییییییییلی ممنونم بابت لطفت و دعای خیر همه ی دوستای عزیزم.

من یکی از مهمترین دلیل رسیدن به خواسته هام کنترل ذهن تو اون شرایط سخت بود.

یادمه 8 ماه بود که کفش ایمنی بهم نداده بودن و کفشام خیییییلی پاره شده بودن.

طبق قانون اداره کار باید هر 6 ماهی 1 دست لباس میدادن.

خلاصه بعد از کللللی اسرار و پیگیری پاسکاری بعد از 8 ماه بهم یه جفت کفش دادن، کفشامو پام کردم دیدم کفشا برام بزرگن، دادمشون به انباردار گفتم بزار شون پیشت تا فردا ببرمشون عوضشون کنم گفت باشه.

فردا برام کار پیش اومد نتونستم برم سرکار پس فردا رفتم گفتم کفشام رو بده دیدم خندید گفت کفشاتو آقای مقدم برد 😡😡

وحشتناک عصبانی شدم (آقای مقدم راننده نیسان بود که اصصصلا کفش ایمنی نیاز نداشت من بودم که تو سنگا و اهنا راه میرفتم) گفتم مگه نه کفشا ماله من بودن!!!! گفت مهندس گفت بهش بده

خلاصه 10 دقیقه عصبی شدم بحث کردم بعد از ده دقیقه به خودم گفتم کافیه دیگه

استاد بهت گفت اصلا مهم نیست چقد دلیل داشته باشی یا اینکه چقدر حق باتو باشه برای اینکه حالت بد باشه یا اینکه ناراحت بشی یا احساست بد باشه.

مهم اینه اگه امروز احساست بده منتظر باش فردا اتفاق بدتری برات بیوفته، تو باااااید تمام تمرکزت رو بزاری روی احساست خوبت و من هم برای کنترل ذهنم آیه های قران میومد تو ذهنم که بهم میگفت:چه بسا اتفاق ناخوشایندی برای شما بیوفتد اما خیر شما در آن باشد و…

و میگفتم مگه نه تو امروزت رو با نام و یاد خدا شروع کردی بس دیگه تمام اتفاقات رو بسپار به خودش(الان میفهمم که چرا استاد میگن دائم فایلهارو گوش کنید، چون اگه امادگی ذهنی نداشتم سریعا از مسیر خارج میشدم)

خلاصه بعد از 10 دقیقه حال و احساسم عاااالی بود.

گذذذشت و کفش هم بهم ندادن و بعد از 3 روز داشتم روی یه آهنی که شبیه الاکلنگ بود راه میرفتم محل کار.

وزن اون آهنه با توجه به ابعادش حدودا اندازه ی وزن 4 تا پراید بود، همینکه رسیدم آخر آهنه یکی از پاهامو گذاشتم رو زمین، یکی دیگه از پاهامو گذاشتم روی آهن پایینه، آهن بالاییه میوفته و دقققیقا مثله تله هایی که خرس هارو میگیره اونجوری چفت شدن و من فققققط فرصت کردم پامو بکشم دیدم پام از کفشم در اومد و کفشم موند بینه دوتا آهنه و خداروشکر کوووچکترین آسیبی به پام نرسید.😮😮😮😮😮

همون لحظه خدا بهم گفت حالا فهمیدی چرا نزاشتم اون کفش نو ها بهت برسه!؟

چون اگه کفش نو ها رو میپوشیدی و پاتو میکشیدی، پات از تو کفش در نمیومد و مچ پات میموند زیر آهنه و قطع میشد اما چون کفشات پاره بودن تا پاتو کشیدی بیرون پات از تو کفش در اومد😮😮😮😮😮

گفتم خدایا تو کجایی من کجام😮😮😮

بقدری این اتفاق خطرناک بود که یکی از دوستام با عصبانیت اومد سمتم دعوام کرد که اگه پات میموند زیر میخواستی چکار کنی؟! چرا رو اون آهنه راه رفتی!!!

اما من فهمیده بودم که خداست که هدایت میکنه.

این اتفاق بهم یادآوری میکرد که تحححت هرررر شرایطی باید حست رو خوب کنی واینکه اوم باشی تو شرایط سخت و ذهنت رو با هر منطقی آروم کنی


3 سال پیش

سلام آقا ابراهیم الان ساعت ۱ شبه که هدایت شدم به این کامنت شما، واقعا خ خ خ خ لذت بردم و احساسم عالییییییی شد از خوندنش، از اینکه انقدر توحیدی عمل کردید برای رسیدن به هدفتون خ خ غبطه خوردم، من همسری دارم که ۱۵ تا شغل عوض کرده تا حالا و اصلا اعتقادی به این مسیر و قانون هم نداره، من دارم روی خودم کار میکنم و باورامو تغییر میدم به امید اینکه شرایط زندگیم تغییر کنه، همسرم خ خ ویژگیهای خوبی داره اما متاسفانه باورهای مالی محدودکننده زیاد داره که باعث شده ما در شرایط سختی زندگی کنیم.البته نه به سختی شما و استاد اما زیاد جالب هم نیست،یه حقوق بخور و نمیر. آقا ابراهیم من فعلا خانه دار هستم، بنظرتون من اگه روی باورام کار کنم وضعیت مالیم بهتر میشه، من کلی خواسته مادی دارم چکار کنم؟ شما خ زیبا کامنت مینویسید، ممنون میشم منو راهنمایی کنید، از تمرینات عملیتون هم برام بگید، ذهن نجواگره من همش بهم میگه تو یه تمریناتی هست که بلد نیستی پس دیگه ادامه نده چون نتیجه نمیگیری، اینجور میگه که من دلسرد و ناامید بشم. پیشاپیش ممنون میشم از لطفتون. امیدوارم روز بروز موفقتر بشین آقا ابراهیم😍

سلام دوست خوبم.

خیلی ممنونم از نظر لطفتون.در مورد همسرتون باید بگم اون به شما ربطی نداره ایشون نتایج فرکانسها و اعمال خودشون رو در زندگیشون میگیرند. شکا باید به این باور برسید که زندگی شما و فرکانس های شما کاملا از ایشون مجزاست و نباید منتظر بمونید تا ایشون باوراشونو تغییر بدن چون شاید هیچوقت نخوان روی خودشون کار کنن اونموقع تکلیف چیه!؟

همین زندگی بخور و نمیر تاکی!؟

پس اولین کاری که باید کنین اینه که این باور رو درون خودتون ایجاد کنین که شما میتونین جدا از همسرتون یک زندگی و یک شرایط مالی. یک شغل با درامد بالا رو برای خودتون ایجاد کنین.

بدونه حمایت حتی 1%همسرتون یا هر کس دیگه.

دوم اینکه این طبیعیه که ذهنتون این نجواها رو بهتون بگه اما موضوع اینه که شما با مرتب خوندن کامنت بچه ها، روزی 7،6ساعت فایل گوش دادن و عمل کردن، مدام فکر کردن به آیات قرآن و داستانهای قرآنی، پیداکردنه باور های اشتباه و جایگزین کردن اون باور ها، اقدام عملی برای رسیدن به خواسته ها میتونید به تمام خواسته هاتون برسید.

در مورد اینکه ذهنتون میگه یه تمرین‌های هست که شما بلد نیستی ذهنتون دروغ میگه.

شما بشینین 1 هفته تماااام وقتتون رو بزاید روی کامنت بچها و فایلهای استاد، بعد روی برگه بنویسید که استاد عباس‌منش و بچه ها کلللا چه تمریناتی انجام دادن که این نتایج رو گرفتن همون هارو شما انجام بده تمام شد و رفت.

من برای رسیدن به این خواسته ام از هیییچ دوره ای استفاده نکردم فقط فایلهای رایگان.

خلاصه ی تمااامه تمریناتم این ها بودن.

1/کار کردن روی توحید و اینکه خداوند بزای رسوندن من به خواسته هام کافیه

2/کار کردن روی عزت نفس، اعتماد به نفس و احساس لیاقت و ارزش مندی

3/تجسم کردن

4/نوشتن در مورد خواسته ام

5/کنترل ذهن(تحت هر شرایطی مخصوصا زمانهایی که شرایط سخت میشه این نقطه دقیقا نقطه ی پرش از شرایط بد به شرایط خوب هست)

6/یادآوری اتفاقاتی که توسط افکارم خلق کردم چه اتفاقات بد چه خوب

7/خوندن مرتب کامنت بچه ها

8/مرتب گوش دادن به فایلهای استاد واجرای اونها در زندگی روزمره ام

(این شاااااه کلید رسیدن به خواسته هاست)

9/شکرگزاری هر لحظه بابت هرررچیزی

مثلا خدایا شکرت که انگشتام سالمن و میتونم تایپ کنم، خدایا شکرت که موبایل دارم و با موبایلم میتونم کامنت های بچه هارو بخونم و… خدایا شکرت که تو کشوری هستم که اینترنت داره، خدایا شکرت که با قانون و استاد عباس‌منش آشنا شدم و…

10/ایجاد باور اینکه من با افکارم و باورهام و کانون توجه ام خالق تمام شرایط زندگیمم هسنم

هیچ تمرین و… نیست


3 سال پیش

سلام آقا ابراهیم عزیز

داستان زندگی توحیدی شما اشکام رو سرازیر کرد…بعد از کنترل ذهنم برای یه شرایط به ظاهر ناجالب به کامنت شما خداوند هدایتم کرد و این آیه های توحیدی رو در دفترم نوشتم با خودکار قرمز ، البته باید توی ذهنم حک کنم ، نتیجه همین توحید و تسلیم‌ هست ،

چو صد آید نود هم پیش ماست

با این توحیدی که در وجودت ساختی و‌می سازی ان شالله تا مدیرعامل شدن هم‌ پیش میری

در پناه حق


3 سال پیش

سلام آقا ابراهیم تبریک میگم واقعا همش خدا خدا میکردم زودتر جواب بدید راستش اگه اشتباه نکنم روابطتون ارتباطتون با همسرتون هم خوب شده من با مادرم رابطم خیلی بده متاسفانه یه بار سوالم پرسیدم ولی نتونستم جواب بگیرم شما اولین نفری بودید که آنقدر ساده و راحت گفتید دقیقا چیکار کردید به خواسته هاتون رسیدید میشه درمورد روابط هم راهنمایی کنید

دو هفته دیگه نوبت اول کنکور و شش ماه دیگه نوبت دوم کنکور بیش از سه باز پیامتون خوندم بار اول همش میگفتم چرا روی خدا من اصن حساب باز نکردم اشک ریختم و خیلی یهویی هدایت شدم با خوندن دوباره همش امید گرفتم یه جورایی خدا نشون داد بهم که بگه همه کار بسپر به من و امید داشته باش خواهش میکنم هر نتیجه ای گرفتید اینجا بنویسید خیلیییی بهم کمک میکنید که بتونم ایده بگیرم این دوروز به قدری حالم خوب بود که نگم همش هم پیام شما تو ذهنم مرور میشد ممنون

با آرزوی بهترین ها


3 سال پیش

فقط میتونم بگم دم خودت و خدا گرم….کلی اشک ریختم….مگه میشه خدا این تلاش و اراده رو ببینه و نه بگه!!!


3 سال پیش

سلام ابراهیم عزیز واقعا کامنتت فوق‌العاده بود کلی درس گرفتم کلی انرژی گرفتم کیف کردم و کلی اشک ریختم دمت گرم واقعا اراده آهنین داشتی پشتکار ایمان وامید واز همه مهم تر توحیدی بودنت وحفظ انگیزه و ایمانت در طول مسیر..موندن در مسیر توحیدی خدایی خیلی انگیزه واراده مخاد تو اون شرایط سخت کاری تجسم کردن وتمرین کردن درس خوبی دادی به من از مرکز ایران یزد زیبا میبوسمت رفیق 👌❤️🌹💪😘


3 سال پیش

دوست عزیز ممنون از لطفتون، بنظرم عجوووول بودن برای نتیجه های بزرگ هم خ تاثیر داره که آدم ناامید بشه، من دیروز رو کلا به کامنت شما فکر میکردم و واقعا یه لحظه چراغی در ذهنم روشن شد که گفت مگه تو مثله آقا ابراهیم با تعهد کار کردی که توقع نتیجه های بزرگ دارررری بابا…..؟ دیدم ای وای راست میگه ها، واقعا دیدم من مثله شما با تعهد کار نکردم روی خودم، من اینهمه وقت نذاشتم با اشتیاق سوزان کار نکردم، من اینهمه در طول روز ورودیمو کنترل نکردم،من با خدا انقدر صمیمی حرف نزدم، من مثله شما ذهنمو بمباران نکردم، دیروز احساسم خ بهتر بود یجورایی آروم شدم و صبور، تصمیم گرفتم احساسم رو خوب نگه دارم و با تعهد روی باورام کار کنم، اهرم رنج و لذت رو بیادم آوردم، فهمیدم که اگه با تعهد کار نکنم روی باورام اوضاع بدتر میشه، البته اینم بگم همسره من چند قطعه زمین داره که دو، سه میلیارد ارزش دارن، اما حاضر نیست بفروشه و کسب و کاری برای خودش استارت بزنه یا شرایط خونه زندگی رو بهتر کنه. من دلم میخواد یه شغلی داشته باشم که آزادی زمانی و مکانی داشته باشه، اما نمیتونم باورش رو بسازم در ذهنم، چون بشدت مقاومت میکنه و احساس میکنم اولا باور نداره که بشه، دوما باوره عدم لیاقت نمیذاره حتی بهش فکر کنم.بنظرتون چطور باورش رو بسازم؟

راستی در مورد قرآن هم ممنون میشم توضیح بدید که چطوری قرآن رو میخونید و با قانون تطبیق میدید؟ من اصلا با قرآن آشنایی ندارم اما دلم میخواد بخونمش با احساس خوب و درکش کنم

در مورد گزینه ۴ که نوشتین در مورد خواسته ها مینویسید، چطور مینویسید؟ چی مینویسید لطفا برام مثال بزنید، من یکی از خواسته های بزرگم داشتن آر وی هست که راحت با همسرم بریم سفر، اما ذهن نجواگرم میگه برو بابا ایران از این ماشین که استاد داره وجود نداره و اجازه ورودش رو هم نمیدن، دلم ماشین مزدا تری صفر میخواد که بازم ذهنم مقاومت میکنه چون میگه تو که پولشو نداری، از کجا؟ دلم یه زمین یه هکتاری میخواد که توش باغ بزنیم، گل بکاریم، سبزیجات بکاریم و یه خونه خوشگل بسازیم. بیشتره خواسته های من مالی هستش، توی زمینه روابط با مادرشوهرم مشکل داشتم که از قانون برانگیختگی در روابط استفاده کردم و الان عاشق هم شدیم واقعا جواب داد و خ خوشحالم….

چند وقت پیش داشتم روی باور فراوانی کالاها کار میکردم، مثلا میگفتم توی بازار کلی جنس هست، کلی، مرغ، طلا، میوه، لباس، ماشین و… هست یهو ذهن نجواگرم گفت، خب که چی، اصلا زیادم باشه تو که پول نداری بخری از همش، اصلا یهو خشکم زد که این چی بود یهوو گفت….فهمیدم باور کمبود پول هم متاسفانه دارم. ولی دوست عزیز آقا ابراهیم حس میکنم هرچی با تعهد آدم کار میکنه روی باوراش، انگار بیشتر فایلهای استاد رو میفهمه و لذتبخشتر میشه و دوست داره ادامه بده چون این مسیر درسته. من توی یه خونه قدیمی زندگی میکنم که قبلا ازش تنفر داشتم اما از دیروز خ احساسم خوب شده، اونقدر که امروز با شادی هم فایلهای استادو گوش میکردم هم خونه رو تمیز میکردم و اون تنفر اصلا توی ذهنم نبود و بخدا توکل کردم که به زودی به خونه جدیدمون که فعلا نیمه کاره هست اسباب کشی میکنیم. پیشاپیش از لطفتون ممنونم دوست عزیز، براتون بهترینها رو از خدای وهابم آرزومندم.


3 سال پیش

سلام ابراهیم

اومدم تو سایت که یه متنی بخونم تا شارژ بشم. وقتی هر روز تکرار میشه آدم احتیاج به یه شارژ جدید داره و واقعا متنی که با دقت از تجربت نوشتی انگیزه های من رو خیلی بیشتر کرد.

آره واقعا اگر انقدر با امید سناریو بنویسیم و تجسم کنیم هم تو دنیای واقعی هم خیال نشد وجود نداره.

ممنونم ازت من که شارژ شدم تا با انگیزه بیشتر رو خواسته هام کار کنم.

سلام به فرحناز و فرزانه وسمانه خانم عزیز، خواهرای گلم آروزی عشق بینهایت دارم براتون از خدای واحد

و علی جانم از شهر یزد، شهری که معجزه ی خدارو اونجا دیدم.

من دور سرت بگردم علی جان.

یادمه 1 ماه بود که سنتور میزدم، بدونه اینکه کلاس برم ده دوازده تا اهنگ همینجوری ذهنی میزدم بعد گفتم خدایا!

مگه نه گفتی من هررررچی بخوام میشه!؟

مگه نه من توانام!

مگه نه ادغای مالکیت و احتیار آسمونا و زمین و داری!

بسم الله

من میخوام جلوی 500 نفر سنتور بزنم🤩🤩🤩

میخوام کنسرت اجرا کنم

به منم که ربطططی نداره استادم گفته به چطور فکر نکن اونش به تو ربطی نداره و اختیاری نداری اون دسته خداست.

علی جان

اگه بخوایم منطقی، با عقل و منطق نگاه کنیم منی که هیییچ پولی نداشتم برای کنسرت، هیچکس من رو نمیشناخت که بیاد کنسرتم، منی که اصصصلا بلد نبودم اصولی سنتور بزنم، چقدر این شرایطم با خواسته ام همخونی داره!؟

خدای واحد شاهده 1 هفته کارم شده بود برم پارک کنار کارون، سنتور زدن، تجسم کردن و حتی برای تجسم با احساااس فوقالعاده عالی بلند میشدم، تعظیم میکردم و لذذذت میبردم.

یه روز وسط تمرین دیدم دوستم بهم زنگ زد گفت میتونی سنتور بزنی!؟

گفتم آره چطور مگه!؟

گفت یه برنامه ای هست برای یه انجمنی تو یزد، 500 نفر جمعیت میاد میتونی تنهایی سنتور بزنی!؟اما اهواز نیست هااا

یزده😍😍😍😍🤩🤩🤩🤩

گفتم آررررره چرا نمیتونم

خلاااصه رفتم یزد، بردنم یه یسالن خیلی شیک،500 نفر مسئول و زن و مرد و پیر و جوون تو سالن بودن

خداشاهده جوووری سنتور زدم که خودم صدای سنتورم رو نمیشنیدم اییننقدر جمعیت از شوق دست میزدن، بعد از اینکه اجرا تموم شد دقققیقا مثلهذهمون صحنه ای که خم شدم و تعظیم کردم تو پارک اهواز، همونجور احترام گذاشتم.

اینه خدایی که میگه من میگم باش و موجود می‌شود.

من الان 17 هزارتمن پول تو حسابمه!!!

دیشب گفتم خدایا من نمیخوام به بنده ات رو بزنم خودت بهم پول برسون از کجا نمیدونم.

نه از کسی پولی طلب داشتم نه چیزی.

به بزرگی خودش قسم ساعت10 امروز همکارم گفت شرکت فولاد به مناسبت روز زن 2 میلیون تومان پاداش به تمام کارکنانش میده و الان واریز شد، خدایا شکرت

اگه این تو نیستی پس کیه🤩😍🤩😍🤩😍

الحمدالله رب العالمین

سلام آرزو خانم، خواهر گلم.

ببینید اگه به کامنت های دوستان و فایلهای استاد دقت کرده باشید برای رسیدن به تماااامه خواسته ها یک مسیر رو در پیش میگیرن

اونم همون تمریناتی که هممون میدونیم

اگه من جای شما باشم اولین کاری که میکنم تکلیفم رو با خودم مشخص میکنم میخوام ببینم واقعا میخوام زندگیم رو تغییر بدم یا نه!

اگه میخوام تغییر بدم باید بها بدم، باید تمرکز بزارم، باید بتونم ذهنم رو کنترل کنم، باید بتونم به چیزاهایی که در این مسیر یادگرفتم عمل کنم

کافیه اصلاعات جمع کردن

کافیه با گوش دادن به فایلهای استاد هم به گوشم آسیب بزنم هم باطری گوشیم خراب بشه

کافیه چشمامو اذیت کنم و کامنت های بی معنی و مسخره و بدرد نخوره این سایت رو بخونم!!!

کافیه!!!

برای منی که گوش میکنم و عمل نمیکنم فققققط دارم به گوشام آسیب میزنم

برای منی که میخونم و کامنت ها رو تو زندگیم اجرا نمیکنم فقط دارم چشمامو اذیت میکنم

اما اگر گوش دادنه فایلهای صوتی استاد رو به نیت اجرا کردن گوش، میکنی، موقع خواب هم گوش کن، موقع غذا خوردن هم گوش کن

اگه خوندن کامنت بچه ها رو به این نیت میخونی که تو زندگیت عملشیون کنی شبانه روز کامنت بچه هارو بخون.

کافیه بری تو قسمت پروفایل من ببینی چچچقدر سوال پرسیدم در مورد روابط اما به 10%شایدش عمل کردم و الان دارم نتیجشو میبینم همسری که بدس میومد کنارم وایسه عکس دونفره بگیریم الان وقتی از کنارش رد میشم میگه بیا اینجا مینم! 😒اول ببوسم 😌حالا برو

همسری که 1 سال ونیم جاش جدا بود الان تا بغلم نکنه نمیخوابه!

جمع کردنه اطلاعات نمیتونه باعث تغییر زندگیتون بشه

عمل کردن باعث تغیی. زندگیتون میشه

از جایی که به جواب هایی که دادین به سوال دوستان مشخصه کاملاً نسبت به قانون آگاهی کامل دارید اما باور ندارید.

اگه باور داشته باشید عمل میکنید.

برای تغییر تمام جنبه های زندگیتون اول تکلیفتون زو با خودتون مشخص کنید بعد به هرررچیزکه خودتون میدونید عمل کنید.

در پناه خدای واحد موفق باشید


3 سال پیش

سلام خانم نفس آریان ممنون میشم بگید چطوری از قانون برانگیختگی استفاده کردید منم تو روابط خیلی مشکل دارم ممنون ازتون

سلام دوست خوبم، نفس آریان امیدارم حالتون خوب باشه.

شما ایرادهای خودتون رو بخوبی تشخیص دادین و راهکار هم کاملا مشخصه هم تو اون شغلی که به لطف خدا تونستم ایجاد کنم هم اینکه کار کردن روی اعتماد به نفس اگه تو عقل کل سرچ کنید صدها جواب فوق‌العاده میاد.

اما در مورد قرآن باید بگم که کافیه ما به داستانهای قرآن فکر کنیم.

خدا تو قرآن گفته من این داستان‌ها رو برای پند و اندرز شما قرار دادم.

شما بشین داستانهای قرآن رو دونه به دونه بهشون فکر کن ببین چه پیامهایی داره

یا اینکه به آیات قرآن فکر کن مثلا اونجا که میگه اخنیار همه چیز در دست من است

خوب وقتی که ذهنتون برای اروی یا مزدا تری مقاومت میکنه بیا این ایه ها و قدرت خدا رو مقایسه کن با خواسته ات یا آفرینش جهان هستی رو بعد این باور درونت شکل میگیره که خدایی که این قدرت رو داره که اسمانها رو بدون هیچ ستونی قرار بده آیا نمیتونه مزدا تری رو برای من بیاره!؟

و بارها و بارها و بارها باااااید آیات قرآن، آفرینش دنیا، اتفاقات معجزه وار خدا، داستانهای قران5رو تو ذهنت مرور کنی و با هر نجوای ذهنت با یکی از آیات قرآن و داستانهاس قرآن مقایسه کنی.

تو گوگل سرچ کن موسسه پیامبر مهر و رحمت من به اون شکل قران رو گوش میدم


3 سال پیش

شما من میشناسید فکر کنم درست میگم؟من بلد نیستم چطوری عمل کنم دقیقا باید چیکار کنم همه میگن باورت عوض کن من درمورد کنکور و شغل و خیلی چیزا الگو پیدا کردم و باورهام دارم عوض میکنم ولی درمورد روابط با مادرم یا کلا روابطم واقعا نمی‌دونم چیکار کنم خودمم خسته شدم خب شما میشه یه کوچولو بگید چیکار کردید که همسرتون عوض شدن منم الان از قانون واقعا نتیجه گرفتم نمیگم نگرفتم ولی قبول دارم اصلا تعهد ندارم ولی با خوندن کامنت شما می‌خوام تموم کنم این اطلاعات جمع کردن میشه راهنماییم کنید یه نمونه از کارهای عملی که کردید بگید ممنونم قول میدم چند وقت دیگه اینجا کامنت بزارم و ازتون تشکر کنم و نتیجه عالیم از روابطم بگم


3 سال پیش

یه چند تا نمونه میگم می‌دونم که میتونید کمکم کنید چون هدایت من به اینجا اتفاقی نبوده ممنون ازتون مثلا من روابط اجتماعیم فوق العاده عالیه سریع ارتباط میگیرم ولی دوستایی که بمونن واسم یا اونا حال من بپرسن یا عاشقم باشن ندارم یا روز تولدم تبریک بگن یا مثلاً مادر من معتقد که بچه هاش اونطوری باشن که اون دوست داره حالش خوبه خب من می‌دونم نمیتونم اون تغییر بدم ولی چیکار کنم یه روزی اون بیاد سمتم کاری به کارم نداشته باشه رفتارش باهام عالی بشه

توانایی خرید دوره استاد ندارم واسه همین می‌خوام از اینجا شروع کنم


3 سال پیش

سلام آرزوی عزیز، ببینید من اینطور عمل کردم توی روابطم با مادرشوهرم که اولا اینو پذیرفتم که باید اول من شروع کننده یه رابطه خوب باشم و بعدش هر چی بدی و خاطره بد از رفتارهای مادرشوهرم که در گذشته پیش اومده بود رو سعی کردم فراموش کنم و توی ذهنم سعی کردم خوبیهایی که به من کرده رو توی ذهنم بیاد بیارم، تاکید میکنم فقط رفتارهای خوبش، یه کانال توی برنامه ایتا برای خودم درست کردم و کوچکترین رفتار خوبی که ازش میدیدم رو توی اون کانال مینوشتم و شکرگذاری میکردم، مثلا خدایاشکرت که مادرشوهرم امروز نهار دعوتم کرد، خدایاشکرت که مادرشوهرم امروز برام سنگک خرید، خدایاشکرت مادرشوهرم پسرم رو نگه داشت تا خونمو تمیز کنم و…… بعد چند روز که گذشت دیدم دیگه از مادرشوهرم ناراحتی به دل ندارم و رفتارش باهام تغییر کرد و جالبه منم بیشتر دوستش داشتم و بهش محبت میکردم و همش دعوتش میکردم بیاد پیشمون شام و نهار، اصلا نمیدونم چی شد که انقدر باهم خوب شدیم که مثل دوتا دوست دلمون برای هم تنگ میشه…. خودمم باورم نمیشه….. هرجا میره تعریفمو میکنه، میگه این عروس خوبمه، در صورتیکه من یه جاری هم دارم و مادرشوهرم اصلا دوستش نداره چون رفتارش دقیقا برعکسه قانون برانگیختگی هستش و دوساله که هیچ کدوم از خانواده شوهرم رو خونش دعوت نکرده. من الان طوری شده که یه پارچ آب هویج درست کنم، حتما یک لیوان برا مادرشوهرم میبرم و اون هم خیلی به من محبت میکنه.بعد از دوماه که من این تغییر رو ایجاد کردم هنوز هم خوبیهای مادرشوهرم رو توی کانالم مینویسم و به احساس خوبی میرسم. قانون برانگیختگی باعث میشه فقط اون رفتارهای خوبی که از طرف مقابلمون توقع داریم رو ازش ببینیم. و متقابلا به طرف مقابل هم فقط خوبی کنیم.امیدوارم تونسته باشم کمکتون کنم آرزوی عزیز، براتون بهترین روابط رو از خدای مهربون خواستارم.

سلام دوست خوبم خانم آزاد.

چشم من هر موردی که باعث شده تا به خواسته هام تو روابطم برسم رو میگم امیدوارم بهتون کمک بشه.

در مورد روابط

1/ اولین کاری که باید کنید اینه که واااقعا با تمام وجودتون به خودتون تعهد مردونه بدید که برای تغییر شرایتطون با تمام وجود به تمام تمرینات عمل کنید به مدت 3 ماه، حتی اگه 1%رفتار و عملکرد همسرتون تغییر نکرد شما ادامه بدید

2/هررررررکاری و هررررر رفتاری که همسرتون انجام میده که ناراحتتون میکنه و دوست ندارید رو بهش توجه نکنید، مهم نیست اون رفتار چقدر از نظر عقلانی، منطقی، قانونی، عرفی، شرعی اشتباه باشه و حق با شما باشه شما باااااید توجهتون رو روی اون رفتاری که انجام میده و دوست ندارید بردارید.

مثلا شما کلی زحمت کشیدید غذا درست کردید بعد غذا میخوره حتی نمیگه ممنون بعد در میاد میگه زن داداشم عجب خورشتایی درست میکنه!

یا اینکه میدونه شما خوابید، میاد سروصدا میکنه شمارو بیدار میکنه و…

3/هرررر روز شروع کنید به نوشتن نکات مثبت همسرتون 1 مورد، 3 مورد، 6 مورد هررر چقدررر که میتونید هر چقدر که به ذهنتون میرسه اصلا یه رفتاری که 5 سال پیش انجام داد و دوست داشتی رو بنویس در موردش

4/روی احساس لیاقت و ارزش مندی و اعتماد به نفس خودت بشششدت کار کن(تمریناتش رو توی عقل کل سرچ کن اونارو انجام بده)

5/در مورد روابط شبانه روز تو قسمت عقل کل بخون و به هرچی که میخونی عمل کن

6/هررر ثانیه در مورد داشته‌ هات شکرگزاری کن و توجه کن به نکات مثبت زندگیت مخصوصا هر روز صبح و شب

7/فکر نکن با 1 ماه کار کردن روی خودت و عمل به این تمرینات یه هویی روابطتون گل و بلبل میشه،نه باید ادامه بدی

یه وقتایی میبینی کلللی بابت خصوصیات خوب همسرت شکرگزاری کردی احساست فوقالعاده است بعد بلافاصله همسرت میاد وبا یه رفتاری ناراحتت میکنه، اشکال نداره تو دوباره ادامه بده، انتظار خیییییلی زیادی هم از خودت نداشته باش که بی ایراد و فوق العاده عمل کنی، حتی انجام به تمرینات هم نیاز به تکامل داره

یه سوالی هست به اسم ذوج های عباسمنشی، این سوال رو سرچ کن جواباشو بخون بهت کمک میشه.

8/روی باور اینکه خودت خالق هستی و خودت کار کن


3 سال پیش

مرسی نفس عزیز خیلی خوب توضیح دادید از موقعی که گفتید شروع کردم فایل های استادم موقعی که درس ندارم گوش میدم فکر میکنم آقا ابراهیم هم اینکار کردن گرچه جزعیاتش نگفتن هنوز مرسی با خوندن نتایج بچه ها مطمعن شدم که میشه

و صد البته مهم تر از همه این تمرینات باید با احساس خوب باشه نه اینکه موقع شکرگزاری حسمون بد بشه یا انگار داریم مشق می‌نویسیم، اگه موقع نوشتن بابت خصوصیات خوبه همسرت احساست بد میشه ننویس! بیا شروع کن بخاطر داشته هات شکرگزاری کن و بنویس، بخاطر اعضای خانواده ات، بخاطر این سایت و… همه چيز بستگی به احساست داره

اگه احساست خوب بود در مسیر درست هستی، اگه نه که مسیرت کاملا اشتباهه


3 سال پیش

سلام آقا ابراهیم ممنون ک الان و در موقعیتی ک ب خیلی از خاسته هاتون رسیدین و نتیجه گرفتین ، اینجا هستین و انقدر قشنگ و با جزئیات راهی رو ک طی کردین برای بچه ها تعریف کردین و خالصانه با ما ب اشتراک گذاشتین

واقعا از صمیم قلبم خوشحال شدم

بهترینها رو براتون آرزو میکنم

من هم مثل بیشتر بچه ها اشک ریختم و خدا روشکر کردم برای موفقیتهای شما

ایمانتون و ثابت قدم بودنتون در مسیر رو تحسین میکنم

ب جرات میگم یکی از تاثیرگزارترین و کاملترین کامنتیهایی ک تا بحال خوندم برای شما بود

و برای سوالاتی ک دوستان پرسیدن و انقدر قشنگ پاسخ دادید و همه ش درس بود تشکر میکنم

اگه امکانش هست مسیر جذبای دیگتون هم مثل جذب همسر رو هم برامون بگید

 


3 سال پیش

سلام دوست عزیزم امروز صبح گیفت خدا به من کامنت شما بود زبانم قاصره از توصیف حسی که بهم دست داد فقط اشک میریزم از معجزات بینظیر خداوند برای شما از توحیدی بودن و استمرار شما فقط سکوت میکنم و اشک میریزم و دوباره میخونم همین …..

سلام رها خانم عزیز.

من یه روز که اولایل درکم از استاد عباس‌منش و قانون بود حتی عضو سایت نبودم وفقط با فایلهای رایگان استاد داشتم مسیر رو طی میکردم، به خودم گفتم میخوام یه دوست دختر داشته باشم با فلان مشخصات(چون من هیچوقت دوست دختر نداشتم)

گفتم حالا که قانون اینجوریه من مینویسم فلان دوست دختر رو میخوام و نتیجه میگیرم شروع کردم به نوشتن بعد از چند خط به خودم گفتم میییگم!!! من چرا زن نگیرم که بخوام تمرکزم رو بزارم رو دوست دختر!؟! ؟

گفتم میام مینویسم و تمرکز میکنم روی اینکه با یک شخصی ازداوج کنم که این خصوصیات رو داشته باشه

1/هنرمند باشه

2/عاشق رقص و شادی باشه

3/خیلی خنده رو و مهربون باشه

4/هرجا که بخوام برم نه نیاره و باهام بیاد نگه اول اونا بیان بعد ما میریم

5/خانواده پولدار داشته باشه دوست ندارم همسرم چشم تنگ گشنه و طمع کار باشه

6/دوست دارم فارسی صحبت کنه

7/و…

من شروع کردم به تجسم کردن در مورد اینکه روز خواستگاری چه حرفایی میزنم و…

البته اینم بگم!!!

چون تو کله بچه های فامیل من و برادرم از نظر ادب، برخورد، روابط عمومی، کاری بودن، خوش خنده بودن، پاک بودن، احترام بزرگترارو نگه داشتن و… خیییییلی تو چشم بودیم همه به پدر ومادرم میگفتن وااااای به حالتون اگه زنه خوب برا بچه هاتون نگیرین، پسراتون حیییفن مردم از خداشون باشه که پسراتون دامادشون بشن و (اییین واکنش مردم یه باور خیییییلی قوی در من ساخت که لیاقت بهترین ازدواج رو دارم و اولین جایی که برم خواستگاری بهم دختر میدن.

خوب!!!

من حتی به 1 نفر هم نگفتم تصمیم گرفتم ازدواج کنم که بخوان برن برام بگردن و این حرفا.

من خواهر ندارم، مادرمم اون تیپ شخصیتا نیست که کسی رو زیر نظر بگیره قربونش برم😂

خوب!

حالا ما اگه بیایم حرف جامعه رو در نظر بگیریم هزارتا نشد میارن تو کار

اولا اینکه همچین دختری که تمامه این خصوصیات رو یک جا داشته باشه نیست!

دوما وقتی به کسی نسپردی چجوری میخوای همچین شخصی بیاد تو زندگیت!!!

اما بحثه بچه های عباسمنش تفاوتشون همین‌جاست!

ما معتقدیم وظیفه ی ما درخواست هست نه محیا کردن شرایط رسیدن به خواسته!!!

اون کاره خداست. چون اون هم میتونه هم میدونه!

خلاصه یه روز مادرم به داداشم گفت چشمم درد میکنه مادرم رفت دکتر، دکتر براش قطره چشم نوشت(کلا ما خانواده تن هیییچ اعتقادی به دکتر رفتن نداریم اون روز نیمدونم چرا مادرم رفت چشم پزشک)

خلاصه بعد از 2 روز عمه ی بابام که سنش زیاد بود فوت میکنه، همسرم یه نسبت خیییییلی خیییییییییییلی دور با اون خانواده داشتن، خانواده همسرم خواستن بیان مراسم، همسر من هم بخاطر یه دختر کوچولو که دوستش داشت و با مزه بود گفت میام مراسم که بچه رو ببینم!

تو مسجد به این بزرگی مادرم میره میشینه پیشه مادر خانمم و میگه باید برم خونه و قطره بریزم تو چشمم، مادر خانمم گفت خوب همنیجا دراز بکش دخترم قطره میریزه تو چشمت، همونجا خاله ی خانمم به مادرم پیشنهاد میده و تو 1 ماه ما نامزد میکنیم.

الان که دارم این کامنت رو مینویسم

1/دار قالی بافی همسر عزیزم رو برومه، تابلوی نقاشیش هم سمته چپمه رو دیوار نصبه

2/ایشون رقص زومبا کار میکنه

3/دیدی همیشه خانما اخزین نفرن که از خونه میرن بیرون و آخرشلی معطل میکنن!!!اما هرجا که بخوایم بریم همسرم جلو تر از من دمه دره و آماده

4/کاملا فارسی صحبت میکنن

5/خانواده پولداری داره و اصلا چشم تنگ نیست و فووووووقالعاده مهمان نواز و دست و دل بازه خلاصه تماااامه اون خصوصیاتی که من نوشتم رو ایشون داره.

خداروشکر

که ما درخواست میکنیم، و اتفاق میوفته


3 سال پیش

سلام ابراهیم عزیز

وااای وااای تو چه کردی باخودت !

تو با باورهای توحیدی قدرتمندت چه کردی با خودت !!

خدایا توبابندگانی که بهت وصل میشن با اعتقادوایمان پاک وباطهارت روح ، چه میکنی باهاشون !!!

خدایا ، ای رب ، ای مالک من ، ای صاحب اختیار من ، ای قادرمطلق ، ای داناوتوانا ، ای بخشنده (دهنده ) خواسته ها ، ای عزیز ، ای حکیم و….

تو چه میکنی با بندگان خالص ومخلص ات ، الحق که وقتی درجایگاهِ قلب شون فقط تو حضورداری ، فقط عشق تو ، وصل تو درتمام تاروپود تن وجان شون حضوردارد چه میکنی باهاشون .

خدااا ، ای رب العالمین ، ای تمام هستی جهان وجهانیان درعجبم وقتی باشاگرد مخلص استاد عباس منش اینچنین وصل میشوی وکارهاشو آسان میکنی پس با استاد چگونه ای ؟؟

استاد بنده مخلص وهمیشه سپاسگزارتو چه لحظات دلپذیری توام باعشق وسرمست ازوصلِ با تو را دارد؟!!

ابراهیم عزیز من امروزیک کارمهم داشتم که باید صبح زود میرفتم بیرون ولی عشقم گفت بمون خونه این کامنت روبنویس بعد من به نحواحسنت کارتو انجام میدم همونطورکه تابحال برات انجام دادم

ابراهیم عزیز من کاملا تمام این لحظات خوشی که با یار با خدا داشتی ، با گوشت واستخونم ودر حد خودم درک میکنم ومی فههمم چی میگی .

امیدوارم به یاری الله یکتا همیشه وهرلحظه ازلحظات زندگیمون پرازعشق خدا و یاری وتوجه او و سپاسگزار او باشیم وحتی چشم برهم زدنی ازاو غافل نباشیم

خدایا هرکه تو دارد ، چه ندارد

وهرکه تورا ندارد ، چه دارد

*

گر بشکافند سر و پای من

به جز الله نیابند تن و جان من

*

این جهان باتو خوش است

وآن جهان باتو خوش است

این جهان بی من مباش

و ان جهان بی من مرو

خوش خرامان میروی

ای جان من بی من مرو

سرو خرامان منی

درجان وتن بی من مروووو

*

ملکا ذکر تو گویم که توپاکی وخدایی

نروم جزبه همان ره که توام راهنمایی

همه درگاه توپویم همه ازفضل توگویم

همه توحیدتوگویم که به توحیدسزایی

تورحیمی توحکیمی توعظیمی توکریمی

تونماینده فضلی توسزاوارثنایی

نتوان وصف توگفتن که تودرفهم نگنجی

نتوان شبه توگفتن که تودروهم نیایی

همه عزی وجلالی همه علمی ویقینی

همه نوری وسروری همه جودی وسخایی

*

عشقم کشیدتا شمه ای ازاشعارتوحیدی زیبا رواینجا بنویسم

ابراهیم عزیز

همیشه ایام به کامتان باشد

وهمیشه ایام سرخوش از عشق و وصل به معبود یگانه وبی همتا باشی دوست هم فرکانسی من .🌈🌈🌈


3 سال پیش

سلام آقا ابرهیم عزیز

با خوندن کامنت وسرگذشت شما اشک از چشمانم جاری شد وبه عزم وایمان شما وتعهد شما در اجرای قوانین آفرین گفتم

واقعا زیبا گفتین که اگه فقط اینجا هستید و فایل گوش میدید و کامنت میخونید اما عمل نمیکنید فقط به خودتون ضرر زدید

خدا رو شکر که انسانهایی با تعهد در اینجا هستن که با تعهدشون به موفقیت رسیدن وباعث امید وراهنمایی بقیه میشن

من خودم خیلی شل کن وسفت کن در میارم ولی از کامنت شما نتیجه گرفتم تا رسیدن به خواسته ام فقط حرکت کنم وبه پیش برم ممنون وسپاس از شما

سلام به اقا ابراهیم عزیز. واقعا گریه کردم از این کامنت بی نظیر و عالی بود. توی پروفایلتون دیدم با یک نفر که مدنظرتون بوده ازدواج کردید. خواستم بپرسم چطور به این امر دست پیدا کردید و تونستید با یه فرد خاص که دوسش دارید ازدواج کنید؟ پیشاپیش از راهنمایی شما ممنونم.


3 سال پیش

سلام دوست عزیز جناب ابراهیم

اشک های من روان شده.. با چشمان خیس و قلبی پر از عشق خدای وهاب مینویسم و چقدرررر قشنگ نوشتی ک براحتی میشه تجسم کنم. همشهری عزیز مبارکتون باشه پست جدید و فرکانس جدید بهترین ها براتون باشه

آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست.. بله ک هست

دست گذاشتید روی خوب فاکتوری ؛؛ توحید

بهترین چیز برای کسی ک قلبش پاک و در ایمانش راسخ هست و اقدام میکنه و قدم برمیداره فقط توحید لازم داره خدایا شکرت

هنوز اشک هام روی گونه هام میلغزه و لبخندی برلب دارم و قلبی لبریز از عشق خدای مهربان

باز هم ازتون بابت نوشتن تجربه زیباتون ممنونم


3 سال پیش

درود خدا بر شما آقا ابراهیم هزاران بار شما رو تحسین میکنم بخاطر تلاش وپشتکار در توحیدی شدن باورهاتون که چقدر زیبا وشیرین وجذاب داستان تون رو نوشتید واین جذابیت به حدی بود که با خواندن هر جمله خودم رو در‌بطن ماجرا میدیدم ‌وهمه اتفاقات رو انگار خودم تجربه میکردم بهتون تبریک میگم بابت همه باورهای توحیدی واحساسات خوب ونابی که کسب کردید

بسیااااااار بسیاااااار بسیااااار عالی بود وخدارو بی نهایت شاکر وسپاسگزارم بخاطر تمام مهربانیش همیشه درپناه خدا خوشبخت وسعادتمند هزدوجهان باشید


3 سال پیش

سلام دوست عزیز واقعا نمی‌دونم چجوری احساسی رو که از خوندن حرفها تون دارم بیان کنم اول اینکه هر بار که میخونم فقط اشک میریزم فقط اشک میریزم و عکس گرفتم که جلوی چشمم باشه و هر روز بخونمش مخصوصا اونجایی که دست خدارو میگیری میری امتحان میدی نمی‌دونید چکار کردید واقعا با حال و روزم خداروشکر شکر میکنم به خاطر تمام خاسته های قشنگتون که بهش رسیدید خوش بحالتون با این خدایی که دارید و داریم همینکه آدم اینقدر به خدا نزدیک باشه دیگه چی میخاد؟؟

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند؟

فرزندو عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند؟


3 سال پیش

چی بگم؟؟؟؟؟ توی محیط کار نمیتونم اشکامو کنترل کنم …… خدا برایت بیشتر ازاین رافراهم کنه عزیزم …… یاد گرفتم یاد گرفتم و یاد گرفتم … خدایا ازت ممنونم بابت ورود به این دنیای مهربانی و تکامل … آقای عباس منش فقط میتونم بگم خیر ببینید .. دارم احساس میکنم زندگیم قراره تغییر کنه ..


3 سال پیش

سلام.

آفرین،واقعا آقا ابراهیم تحسینت میکنم.

واقعا سپاسگزار خدایی هستم که اینطور جواب توحید بندش داد.اینطوری ،دستت گرفت و نجاتت داد.

خدارو صد هزار مرتبه شکر بابت قوانینش.

خدارو صد هزار مرتبه شکر که به خواستت رسیدی و من از این آسایش الان شما خیلی خوشحال شدم.

با خوندن کامنتت گریه کردم.

چقدر خوب از آیه های قرآن استفاده میکردی.

تو لایق از این بهتر هم هستی.

از این قانون همینطوری استفاده کن و بالاتر برو.

هیچ محدودیتی وجود نداره…..

محدودیت فقط در ذهن ماست.

خداوند بی نهایت راه برای رسیدن ما به خواسته هامون داره.


3 سال پیش

سلام دوستان گلم و سلام ب تو ابراهیم جان.نمیدونم چجوری شد یهو اومدم تو سایت و خدامنو هدایت کرد که بیام کامنت زیبای تورو بخونم کامنتی که بینظیربود در حین خوندنش گریه میکردمو میگفتم الله اکبر خدا چقدر بزرگی چقدر رحمانی چقدر رحیمی چقدر مهربانی چقدربخشنده ای چقدربزرگی چه زیباس وقتی بتونیم واقعا قلبی با باورصددردصدبهت توکل کنیم ایمان داشته باشیم وقدم برداریم ونترسیم نگران نباشیم چقدر زیبا راحت اسان مسیروبرامون درست میکنی مسیروزیبامیکنی لذتبخش میکنی راحت میکنی و میگی بنده من تو ب من توکل کن من نتیجه توکلتو بهت میدم تو بندگی کن من خداییمو میکنم تومنوباورکن من هرچی که بخوای بهت.واقعا همش توحیده همش باوره ب رب العالمینه همه ی گفته های استادو و دوستانی که زندگیشون درجهت خوشبختی روابط ثروت وو تغییرفوق العاده کردن فقط توکل و باور وایمان به رب العالمینه همش خودشه.اگه بهش وصل بشیم اگه بندگیشوبکنیم همین دنیا برات بهشت میشه از همه لحاضش و هم اون دنیا.ازخداوندم سپاسگزارم شکرگزارشم برای همه چی نمعتهایی که ب ما داده ای سلامتی زیبایی ثروت فراوانی خیروبرکت زندگی خوشبختی روابط عالی برای حمایتت هدایتت نگهدارمی بفکرمی عاشقمی دوسم داری عاشقتم♥️.برای همه چی شکرت یارب العالمین شکرت شکرت 🤲خداوندم تنهاتورامیپرستم و تنها از تو یاری میجویم وتنهاسپاسگزاروشکرگزارتوهستم ای بخشنده مهربان.ای عشق من جان من وجودمن همه ی من همه ی من شکرت ♥️🖐️.با تو شروع کردم و چه همنشین زیبایی چه همدم زیبایی چه یار زیبایی چه عشق نابی.خدای من شکرت ♥️

بنام خداوند بخشنده و مهربان

دوست عزیز آقا ابراهیم سلام

کامنتتو خوندم واقعا خیلی لذت بخش بود منکه اشکم در اومد بهت از صمیم قلب تبریک میگم

داستان استخدامت باعث تقویت باورهام نسبت به خداوند نسبت به قوانین جهان محکمتر شد

خیلی ازت ممنونم

در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم


3 سال پیش

واییییی دوست عزیزززز

معجزه بودددد معجزه بودییی شمااا عالی بوددد کامنتتون چقد قشنگ:))

خیلی ایمانم قوی شد

حس و حالتونو درک کردم

و چقد عالی نوشتین

موفق باشیددددد


2 سال پیش

سلام به شما دوستتت عزيز و نازنين

چقدر اين كامنت شما تاثير گذار بود چقدر زيبا و دلنشين بود واي از همون خط اولي كه شروع كردم به خوندن حسم بهم گفت بخون تا اخر جايي نرو

من اينقدر احساس شعف دارم كه نميدونم چي بنويسم وقتي ميخوندم حس ميكردم براي من اتفاق افتاده مخصوص اون قسمتي كه نوشته بوديد فقط ميخنديدم و اشك ميريختم و ميگفتم خدايا تو بامن چه كردي من همزمان اشك ريختم و خدا بهتون جواب داده هنوز اولشه كارت دارم واي اين حس نزديكي خيليي زيباست خدايا عاشقتم

ممنونم كه اين احساس زيبارو با ما شريك شديد اميدوارم به ثروت بينهايت برسيد و هميشه سربلند

سلام به همه دوستان

من دست به نوشتن خوبی ندارم

امروز کار بانکی من پیچ خورده بود به نوبتم زیاد مونده بود و معلوم نبود کارم انجام بشه یا نه چون اونجا حساب نداشتم اومدم و اتفاقی این کامنت رو خوندم و بعد با خودم بارها تکرار کردم کار منو خدا ردیف می‌کنه چه بانک خوبی چه خانم کارمند خوبی

واقعا به صورت عجیبی کارت منو درست کرد هم چکم رو خوابوند به حساب هم پول رو به شبای مد نظرم ریخت

اصلا من نمی‌دونستم این بانک قبلا حساب داشتم و با یه سرچ اتفاقی و زحمتی که اون خانم به خودش داد کار من ردیف شد .خدایا ممنونتم


2 سال پیش

سلام

خیلی براتون خوشحالم شاید باورتون نشه

با هر سطری که می خوندم از ته قلبم انگار برای خودم این اتفاقها افتاده چقدر خوب و عالی نوشتین به حدی گریه کردم از خوشحالی از حس خوب که نگم.

منم چند وقته خیلی حضور خدا رو در نزدیکم احساس میکنم و بارها شده ساعتها اشک شوق میریزم و منقلب میشم به قدری امید دارم و خواسته هامو میبینم که انگار بهشون رسیدم و از ته قلبم حالم خوبه واقعا براتون خوشحالم و آرزو میکنم روز به روز بیشتر و بیشتر به اهداف بعدیتون نزدیک بشید و همیشه حالتون خوب باشه

سپاسگزارم و خدا رو شکر که به اینجا هدایت شدم .


2 سال پیش

سلام اقا ابراهیم

چقدر قشنگ هدایت شدم به کامنت شما

و وقتی اسم شمارو دیدم

گفتم به به بازم کامنتای فوق‌العاده اقای ابراهیم

چقدر قشنگ هدایت شدین

چقدر قشنگ ایمانتون حفظ کردین

چقدر قشنگ نوشتین

اشکم دراومد از خوندن کامنتتون

مبارک باشه جایگاه جدید

مبارک باشه نتایج قشنگتون

خدا میدونه چه چیزایی در انتظارمونه

خیلی ازتون یاد گرفتم ویاد میگیرم

همیشه موفق باشید


2 سال پیش

سلام به شما دوست عزیز چقدر متنی که نوشتین منو منقلب کرد واقعا افرین به شما تو اون شرایط کنترل ذهن کردین چقدر بوی توحید میداد کامنتتون مرسی اشک منو که دراورد یاد خودم افتادم که منم هروقت رو توحید حساب کردم نتایجم عالی و راحت بوده نزدیک 3 سال بود قرعه کشی قبلا ثبت نام کرده بودم هروقت میگفتم این ماه دیگه منم هرماه منتظر بودم که برنده شم تا یه شب با یه حال عجیبی گفتم خدایا قرعه کشی امشبو منو برنده کن منو ثروت مند کن همون لحظه پیام رسید که بله من برنده شدم چقدر ائنشب من گریه کردم حتی میتونم بگم واقعا پولش برام مهم نبود اون لحظه من خیلی تجربه های توحیدی قشنگ دارم فقط یادم میره به خودم بگم یا وقتی درخواست اضافه حقوق کردم از مدیرم یکماه طول کشید تا اضافه کنه شب قبلش باز به خدا گفتم خدایا من استقلال مالی میخوام همون لحظه همکارم زنگ زد گف حقوقارو زیاد کردن در حالی که من یکماه پیش گفته بودم واقعا کامنتتون به قلبم چسبید مرسی از شما خواهرم خیلی از کامنتای شما تعریف میکرد تو عقل کل ولی من میگفتم چنین شخصی و که میگی من اصلا ندیدم اسمشو چون من فقط از دوست عزیز اقای علی ابودرایی تعریف میکردم و وقتی کامنت شمارو خوندم دیدم واقعا حق داره که تعریف کنه مرسی از تجربه قشنگی که با ما به اشتراک گزاشتین امیدوارم لحظه لحظه زندگیتون سرشار از خدا باشه موفق باشین


2 سال پیش

واااااای

چققققد عالی بود این کامنت

این نتیجه

این تلاش ،این استمرار

خیلی لذت بردم ،خیلی

آفرین بهتون ،خیلی تاثیر گذار بود

خیلی باورهامونو قوی تر کرد

امیدوارترمون کرد

خداروشکر ک ب چیزی ک خواستین رسیدین

و ممنون ازینکه همه ی مسیر رو برامون ثبت کردید تا الگو شه برامون

واقعا قلبم باز شد از خوندن این کامنت

واقعا اشک تو چشام جمع شد

همه چیز شدنیه

تا زمانی ک با خدا هستیم و تو این مسیر میریم جلو

خدایا شکرت ❤️


1 سال پیش

سلام آقا ابراهیم عملگرا

جناب ابوذر خسروی عزیز

من بچه ارومیه هستم

اشکمو درآوردی میشه

چندین بار گریه کردم

چکار کنم خدا منو هدایت کنه به سمت ثروت

به سمت استقلال مالی

واقعا چه اراده ای داشتی

خدایا ما را عامل به اطلاعاتمان بگردان

منم خیلی اطلاعات دارم خیلی ها بهم میگن فیلسوف

خیلی هم آدم کمالگرا هستم

همیشه صفر و صدی به موضوعات نگاه می کنم

ولی نتیجه مالی خیلی خیلی عالی ندارم

میگذره زندگیم با حقوق بخور و نمیر

ولی نمی دونم چرا نمی تونم بیشتر تو زمینه مالی پیشرفت کنم

لطفا منو راهنمایی بفرمایید


1 سال پیش

سلام

آقای ابراهیم …. واقعا ای والله دارید.

من کامنت طولانی نمی خونم ولی این اولین باری بود که خوندم و اشکم هم درومد خیلی خوشحالم براتون


3 ماه پیش

سلام اقا ابراهیم از صمیم قلب براتون بهترینارو میخوام ایشالا که تو زندگیتون مسیر هموار و پر از خیر باشه براتون🌻


3 ماه پیش

سلام دوست عزیز

انقد کامنت شما فوق العاده بود که من الان یادم رفت چی میخواستم بگم اصلا !!

احسنت واقعا احسنت به شما . خیلی عالی کار کردین . خیلی عالی پیش رفتین .

واقعا به قول خودتون الله اکبر !!

من فقط گریه کردم و سپاسگزاری کردم از اینکه به شما و کامنت زیباتون برخورد کردم .

واقعا تاثیر گذار بود . احسنت به شما و ایمان تون .

ممنونم ازتون که انقد شفاف و کامل توضیح دادین ، خیلی مفید بود

موفق باشید در پناه الله یکتا

من میخواهم خواسته هایم را به سایت نوشته اکنم اتفاق های که افتاده است میشه راه نمایی کنید


3 ماه پیش

با سلام خدمت شما… چه جالب. با اینکه پیامتون طولانی بود ولی انقدر جذاب بود که تا اخر خوندمش. کامنت شما واسه ۳ سال پیشه ولی الان من دیدمش‌. وقتی که واقعا بهش نیاز داشتم. به یه چیزی که ارومم کنه و ایمانم رو قوی کنه‌ . خداروشکر میکنم که همیشه به بهترین شکل راهنماییم میکنه‌ . ممنون از کامنت زیبا و پرامیدتون


3 ماه پیش

به نام خدای مهربونم

سلام آقا ابراهیم عزیز امیدوارم حالتون عالی باشه…

خیلی لذت بردم از خوندن کامنت شما ، خیلی خوشحال شدم که به خواستتون رسیدید واقعا شما رو تحسین میکنم واقعا آفرین به این قدرت ، باور ، ایمانی که نشون دادید ومنم ایمانم قوی تر شد ، خدایا سپاسگزارم…

آقا ابراهیم منم فایل صوتی داستان رزای عزیز رو گوش دادم و داستان هدایتش توسط خدارو…. شما بهم یاد آوری کردید که برم و گوشش بدم ، بارها و بارها و توحید رو با خودم و خدای خودم مرور کنم ، آیات قرآن رو بخونم و برای خودم تفسیرش کنم….

واقعا خوشحالم که به خواستتون رسیدید ، مطمعن باشید به هر چیزی که بخواهید میرسید اگر دوباره این مسیر رو برید، آفرین به این حد از ایمان به قول شما کسی نبوده که بهتون انگیزه‌ بده کسی نبوده حتی بگه ادامه بده نا امید نشو ، کسی نبوده بگه نگران نباش فقط خدای خودتون بوده که شما رو هدایت کرد، واقعا براتون بهترین هارو میخوام امیدوارم هر کجا هستی شاد و سالم و ثروتمند باشی و به مراتب بالاتری برسید..

در پناه خدای مهربون


3 ماه پیش

سلام آقا ابراهیم عزیز

وای که چقدر بهم مزه داد نتیجه‌اتون، مثل همه بچه‌های دیگه میخوندم و اشک میریختم. ذ‌وق کردم که باز بهم ثابت شد قانون ، بدون کوچکترین اشتباه پاسخ می‌دهد. به قول قرآن خدا خوابش نیمبره که .

اومدم تو عقل کل هدایت شدم به این سوال دوستمون که چقدر هوشمندانه ۷ سال پیش پرسیده، شما ۳ سال پیش پاسخ دادید ‌و من الان تو ژانویه سال ۲۰۲۶ دارم میخونم‌. الله اکبر که خدا خوب خداییه🥹 .

منم هر چی دارم از باورهای توحیدیم دارم.

وقتی سوال دوستمون رو خوندم خیلی ذوق زده بودم جواب‌ها رو بخونم و نتایج خودمو بنویسم که شما اولین کامنت بودی که خوندم .

کامنت شما و کامنتهایی که دوستان دیگه براتون گذاشتن ۵۷ تاش هم خوندم و لذت بردم . به همه دوستان پاسخ عالی و توحیدی دادین. چه خوب قانون رو درک کردید تحسینتون می‌کنم .

خواستم تشکر کنم ازتون که وقت گذاشتید ‌و نوشتید تا ایمان هممون زیاد بشه و با قدرت و ایمان بیشتری ادامه بدیم. الهی مسیرتون روشن و زندگیتون سرشار از عشق باشه و جیبتون پر پول.

چه خوبه که خیالمون راحته تا زمانی که داریم رو خودمون کار می‌کنیم شرایط همیشه و‌در همه زمینه ها بهتر میشه.

منم زندگیم واقعا زیرو رو شده و دارم همینجوری پله‌های ترقی رو‌طی میکنم‌. به لطف خدای عزیزم آسون شدم بر آسونیها و همه آدما به خدمت من دراومدن. حالا نتایجم‌رو تو همین قسمت کامنت می‌کنم . فقط خواستم اینجا ازتون تشکر کنم.

در پناه خدا باشید.


2 ماه پیش

این جواب انگار حرف خدا بود مال خدا بود امید بود عشق بود نور بود قلبمو روشن کرد انگیزه داد بهم خیلی ممنون که نوشتید:)

6

دوست من سلام
جالبه بخاطر یه سری باورام من از سال ۹۸ تا اواخر ۱۴۰۲ بعضی دوره ها رو یکی از دوستان در تلگرام گروه درست کرده بود میفرستاد استفاده میکردم بعدش توبه کردم
از نتایج یکسال گذشتم میگم:
اولش خرید قدم اول بود که کلی آرامش و معجزه دیدم با ستاره قطبی
بعدش طبق هدایتهای صریح خداوند کنار گذاشتن کسب و کار قبلیم بود که طراحی معماری بود و از اواخر ۱۴۰۰ شروعش کردم بصورت انلاین از خونه کار میکردم درحالیکه هیچ الگویی تو این زمینه نداشتم(من افغانستان هستم) ولی بحدی کارم رشد کرد که از هموطنان مقیم آلمان،ترکیه،دوبی،امریکا و دانمارک هم سفارش طراحی گرفتم. کسب و کار جدیدم یه ایده خاص و هنریه که تو همون حین کسب و کار قبلیم بهم الهام شده بود مدتها بود میخواستم اجراش کنم ولی ترسها نمیذاشت تا اینکه امسال تصمیم قطعی رو گرفتم براش. هرچند همه اطرافیام میگن دیوانه شدی بخصوص پدر مادرم.
کسب و کارم جدیدم فروش کتاب پازلی هست که خودم طراحیش کردم. هدایت عجیبی شدم به اینکه آفلاین بفروشمش.از دست فروشی شروع کردم، خودم چند تا رو پرینت گرفتم مثل جزوه. بعدش خداوند الهام کرد به یه ایده ساده که خیلی راحت به کل کشور بفروشم دستفروشی رو کنار گذاشتم. دارم ایده رو عملیش میکنم آروم آروم. روی احساس لیاقتم دارم کار میکنم در کنار دیگر دوره ها البته ترکیب جادوییه.
قدم اولو پارسال خریدم کلی معجزه و آرامش دیدم. روزی از جاییکه فکرشو نمیکنم میرسه.
قانون آفرینش بخش اولو بشدت نیازم بود .
اگر این دوره نبود تو در و دیوار بودم.
در حالیکه ورودی مالی نداشتم پولش بطور معجزه اسا جور شد.
دوره عزت نفس همچنان یه پول یه جایی داشتم هربار هرکار میکردم بگیرمش نمیشد توی حساب موبایلم بود(یه سیستم هست اینجا مثل حساب بانکیه ولی تو موبایل مربوط شرکت مخابراتی) تا اینکه هدایت شدم بخرید دوره عزت نفس بعد بشکل آسان و راحت اون پول داخل حساب بیرون کشیدم مقدارشم تقریبا اندازه هزینه دوره بود.
هدایت شدم بخرید دوره احساس لیاقت پول اونم معجزه آساجور شد.بشدت پاشنه آشیلمه.
تازگیها ادامه قدمها رو هم تا قدم ۵ خریدم نظر به هدایت و قدم دومم.
اینا در حالیه که ورودی مالی نداشتم از کسب و کارم هنوز. دارم رو اون ایده فروش کار میکنم، خیلی روی لیاقتم باید کار کنم. من ارزشمند بودنمو گره زده بودم به معمار بودنم. کار فعلیمو ارزشمند نمیدونم رو این موضوع دارم کار میکنم.
برخورد بقیه فرق کرده باهام.
من روزانه ۴ ۵ ساعت میرفتم طبیعت نزدیک خونمون که بهش هدایت شدم. زیر انداز میبردم. رو خودم کار میکردم.
با دوره ها و تمرینات. هوا سرد شد دیگه نمیشد اونجا کار کنم رو خودم. خونمون هم طوری نیست که بتونم اونجا تمرکز داشته باشم. بعد خرید دوره احساس لیاقت الهام شد بمن که برو از پسرعمه مادرم که همسایمون هست درخواست کن طبقه اول خونشونو در اختیارت قرار بده که خالی از مستاجره. رفتم درخواست کردم قبول کردند.میزمو بردم اونجا. الان ازونجا این کامنتو نوشتم.
سفری یه روزه رفتم بدون هیچ پولی دوستم زنگ زد بریم.
اتفاقات روزانه خیلی زیاد و عالی، پیاده رویها تمرکز بنکات مثبت دور و برم، غذاها و خوردنیهای خوشمزه ای که تو ستاره قطبی مینوشتم و اتفاق میفتاد مثلا پریروز نوشته بودم کیوی میخوام و شب دیدم پدرم آورده.
برای خونه فرش جدید تجسم میکردم بعد یه روز مادرم اومد گفت بیعانه دادم میخوام فرش بخرم. پولشم جور شد.
یا روی باور فراوانی کار میکردم حتی مادرم پول جذب میکرد پدرم کاراش زیاد میشد. کلی روزی میومد سمتمون و میاد البته.
پدرم برای یه دوستش یه خونه خرید کرایه مستاجرشو ما میگیریم. دوست پدرم خارج از کشوره گفت کرایه مال خودتون. این موضوع البته از بیشتر از یه سال پیشه.
حالم بهتر شد اینا رو نوشتم.
در آخر بگم دانستن قانون مهم نیست، آگاهانه تکرار کردن و گوش دادن دوره ها و تمرکزه که حالمونو بهتر میکنه و نتیجه میاره‌.
انشاءلله شاد باشیم و رستگار خداوند و رضایتش، بزرگتر و مهم تر باشه در زندگیمون.


9

سلام به دوستان عزیزم
چه سوال خوبی پرسیدی شادان عزیز ، ممنونم ازت
۷ سال پیش من بود که من دوست داشتم مهاجرت کنم و‌زندگیم رو تغییر بدم. دوست داشتم چیزهای جدید، زبان جدید و فرهنگهای متفاوت رو یاد بگیرم . اون موقع یه فایل رایگان از استاد گوش دادم، گفت تو قرآن اومده وقتی اون دنیا ازتون سوال میشه در زمین چطور زندگی کردید و شما بگید مستضعف بودیم ، میگن مگه زمین خدا پهناور نبود چرا مهاجرت نکردید؟ نمی‌دونم این فایل استاد چطور در من نفوذ کرد که من تصمیم گرفتم از ایران برم ، دل و زدم به دریا و چنان شجاعت و ایمانی پیدا کردم که نگو و نپرس .
همه‌وسایلمو فروختم و با ایمان به اینکه خدا پاسخ می‌دهد حرکت کردم، گفتم تنها جایی که نزدیکه و ویزا نمیخواد و با شرایط الانم اوکیه، ترکیه بود. با همسرم مهاجرت کردم ترکیه . تقریبا ۶ سال پیش بود مهاجرت کردیم ترکیه. اون موقع همه میگفتن باید بالای ۲۰۰ میلیون پول داشته باشی تا بتونی تو‌ترکیه اقامت بگیری و یه زندگی نرمالو شروع کنی و ما فقط ۵۰ میلیون پول داشتیم. از همون روزی که رسیدیم ترکیه معجزات شروع شد . آنقدر اتفاقای معجزه آسا برام افتاده که اگه بخوام همه‌ارو بنویسم چندین صفحه میشه ، من فقط اونایی که بزرگ‌تر و کلی تره میگم بهتون تا به امید خدا یه روز بتونم یا ویدیو بفرستم برای استاد که بذارن تو سایت یا با ویس موفقیتهامو بگم . هفته اول بود که یکی از دوستام نمی‌دونم از کجا متوجه شد که من اومدم ترکیه ، ( من مربی بوکس هستم) دوستم بهم پیام داد که یه باشگاه هست تو ترکیه که دنبال مربی خانم میگرده من شماره‌اش رو میدم بهت ، بهش زنگ بزن، خلاصه من زنگ زدم و رفتم مشغول به کار شدم، من که عاشق ورزش و باشگاه بودم تو هفته اول با عزت بهم پاسخ داد، فرداش خونه پیدا کردیم ، یه خونه با تمام وسایل حتی مایع ظرفشویی ،ماکارانی و روغن زیتون هم داشت . اون موقع ما همه پولمون تموم شده بود و خدا هیچ وقت دیر نمیکنه ، خوابش نمیبره…
دقیقا وقتی که ما دیگه پولی نداشتیم برامون رسوند، حالا دیگه خونه داشتیم با وسایل و من هم کار داشتم ، مونده بود همسرم، کار پیدا کنه. اون باشگاهی که من کار می‌کردم یه جای با کلاس و سطح بالای شهر بود و همه شاگردامون کارخانه دارو ثروتمند بودن، صاحب باشگاه به من کفت نگران نباش برای همسرت کار پیدا می‌کنم . به یکی از شاگردا که کارخانه دار بود گفت همسر من دنبال کار میگرده و اینجوری شد که همسرم هم تو هفته دوم بود مشغول به کار شد.
خیلی خوشحال بودیم . با اینکه واقعا سخت بود برامون ، زیان بلد نبودیم ، شهر برامون غریب بود ، ولی هر روز با ذوق بیدار میشدیم میرفتیم سرکار . اون موقع هنوز هیچ دوره‌ای رو نخریده بودم . فقط با فایلای رایگان به این خواسته رسیدم. فایلای رایگان و فایلای توحیدی واقعا معجزه میکنن. همه چی توحیده…
حقوق منو همسرم از ماهی ۳۰۰۰ هزار لیر ، بعد از ۱ سال ۳ برابر و بعد از دو سال حقوق همسرم ۱۰ برابر و حقوق من ۹ برابر شد . شرکت همسرم براش اجازه کار گرفت و اقامت ما تبدیل شد به کاری ، اصلا همه‌جی تغییر کرده بود. خانواده هامون میومدن ترکیه خونه ما و برای همشون بهترین خاطره‌ها رو رقم زدیم به لطف خدا. من مدیر شدم تو محل کارم . با اینکه خیلی ها سعی کردن نزارن من مدیر شم ولی مدیر مجموعه منو انتخاب کرد. اون موقع همش باورهای توحیدی رو‌تکرار میکردم میگفتم : کیه که خدا بخواد بکشتش بالا بتونن بکشنش پایین وکیه که خدا بخواد بکشتش پایین بتونن بکشنش بالا. برگی بدون اذن خدا از درخت نمیفته .
ما سالی یه بار میفرتیم ایران و خوش میگذروندیم،
ما که تا قبل از مهاجرتمون واقعا دیگه به نون شب محتاج شده بودیم و اصلا شرایط خوب نبود. بعد از مهاجرت اینقد چرخ زندگیمون رون شده بود که دیگه هر جی میخواستیم ، مینوشتیم و تجسم‌ می‌کردیم می‌شد. اون موقع دیگه دوره ۱۲ قدم رو خریده بودیم و با قدرت و تمرکز بیشتری رو خودمون کار میکردیم، هر سال راحت و بدون دغدغه اقامت میکرفتیم من که رویای اروپا داشتم به فکر مهاجرت دوم افتادم.
دوازده قدم ایمانم و بیشتر کرده بود ، گفتم خدایا میخوام مهاجرت کنم نمی‌دونم چطوری خودت برام انجامش بده . تقریبا ۲ ماه هر روز مینوشتم‌و تجسم‌میکردم‌ ویزا رو تو پاسپورتم . یادم یه روز زیر دوش آنقدر واضح دیدمش که برام بدیهی شد خیلی زود میرسم اروپا.
یه موسسه پیدا شد تو ترکیه گفت میتونه با اجازه کار همسرم برامون ویزا بگیره . خلاصه کارامون کرد ۲ ماه بعد ما اومدیم آلمان . (پروسه ویزا و اومدمون اینجا هم طولانیه)
از وقتی اومدم اینجا هفته های اول یه مقدار فرصت نمیکردم رو باورهام کار کنم و فایل گوش کنم، یه خورده اوضاع داشت سخت می‌شد که خودمو جمع و جور کردم و دوباره رو ایمانم کار کردم و عوامل بیرونی رو کم ارزش کردم تو وجودم . همه قدرت رو دادم به رب و تمام صدم رو گذاشتم برای پیشرفت. من رفتم کلاس زبان و به خودم قول دادم زود مدرکمو‌ بگیرم و شروع کنم به کار کردن.
اون روزا ، تقریبا بیشتر از ۶ ساعت در روز درس میخوندم . موفق شدم اولین مدرک زیانم که اینجا باهاش میتونستم اوسبیلدونگ شروع کنم رو بگیرم . با نمره کامل مدرک زبانم رو گرفتم همه معلما و موسسه تعجب کرده بودن ، چطور همه سوالات تو همه بخش ها رو درست پاسخ دادم ولی من میدونستم هدایت خدا اینجوریه ، اون همه چیو‌میدونه و من هیچ چیز نمی‌دونم .
بعد از مدرک زبان دوست داشتم رشته فیزوتراپی بخونم ، با کمک خودش رزومه نوشتم و مدارکم‌تکمیل کردم بعد بهم‌گفت به فلان آدرس بفرست ، فرستادم . در کمال ناباوری بهم ایمیل زدم و منو به مصاحبه دعوت کردن. وای که چقدر خوشحال بودم و به رویای ۶ سال پیشم رسیده بودم .
همه چی آنقدر معجزه آسا رخ داد که واقعا میتونم بگم من هیچ کاری نکردم ، فقط ۱۰۰ وجودم رو گذاشتم برای سهم خودم و ایمان داشتم خدا سهم خودش رو کامل و بدون نقص انجام می‌دهد.
الان ۵ ماهه که تو رویام دارم درس میخونم و عاشقانه مباحث رو یاد می‌گیرم. خواستم همچنان با درس ، سرکار هم برم، بهم‌گقت روزومه بفرست برای مطبهای فیزیوتراپی، برای چند تا نزدیک خونم فرستادم و یکیشون موافقت کرد برم به صورت نیمه وقت اونجا کار کنم.
و این تازه شروعشه، ایده‌های دیگه بهم الهام شده که با شرایط کنونیم قابل اجراست و دارم اجراشون می‌کنم . الهی که هممون صدای خدارو تو قلبمون بشنویم و به هدایتش عمل کنیم …
خیلی دوست داشتم مفصل تر بنویسم ، ولی اینجا الان ساعت ۳:۳۰ صبح و خیلی خوابم گرفته .
تا الان هم ذوق این کامتهاا و یادآوری زورهای خوبم بیدار نگهم داشته.
در پناه خدا باشید.


8

بنام خدا
سلام خدمت همه عزیزانم توی این سایت خدایی،
میخوام از نتیجه ای ک با اموزه های استاد گرفتم بگم بهتون تا مثل اون زمان خودم، ک هنوز نتیجه ای نگرفته بودم و میومدم دوستانی ک نتیجه گرفتن رو میخوندم و کلی انرژی میگرفتم برای ادامه مسیر،
من قبل از اینکه با استاد اشنا شم، کارمند بودم تو شرکت های مختلف ب مدت14 سال، و حقوق بگیری هم میدونید ک ثابته و باید هی مدیریت کنی تا ته ماه ببیینی تو جیبت میمونه یا ن،
خلاصه اومدم و با استاد اشنا شدم، هرچند اشناییم از راه درست نبود و فایلای پولی، رایگان ب دستم رسید، ک توی پروفایلم و نحوه اشناییم گفتم چی بود داستانش، و خداروشکر ب هر طریق اشنا شدم، روی باورهام کار میکردم ولی خب ب قول استاد هرچقد بهتر رو باورهات کار کنی، نتایج بزرگتری میگیری، و هرچقدر عمل بیشتر بکنی خدا قدم های بیشتری ب سمتت برمیداره، یا جمله معروف استاد، ایمانی ک عمل نیاورد حرف مفت است، من تا یک جایی تقریبا حرف مفت میزدم، ولی از یک جایی ب بعد تو ماه دهم ک اومدم از دوره ها استفادع کردم، اومدم ترس رو گذاشتم کنار و با همون مقدار پولی ک داشتم اقدام کردم برای کسب و کار خودم ک داستانش خیلی مفصله ک وقتی اولین قدم رو برداشتم و پا توی دل ترس هام گذاشتم و واقعا ب قصد مغازه زدن از خونه زدم بیرون، از چپ و راست خدا برام کمک میفرستاد و چقد راحت من توی دو هفته از صفر تا صد مغازه ای هیچی نمیدونستم ازش ک دستگاه هاش از کجا باید خریده بشن، اقلام توی خود مغازه از کجا باید خریده بشن، چون عطاری هزاران قلم جنس داره،
ولی اینقد راحت توی کمتر از دوهفته هم دستگاه خریدم، هم مغازه پیدا شد، هم یکی از دوستان ک عضو همین سایت هست و ب صورت هدایتی اسمشو توی اینستا سرچ کردم و پیداش کردم کمکم کرد برای خرید اجناس مغازم ک اصن معجزه وار، به هدفی ک تا دو سه سال پیش برام هدف نبود، یک ارزوی محال و دست نیافتنی بود ک بخوام کسب و کار خودمو بزنم، اینقد راحت بهش رسیدم و اتفاقا وقتی وارد 12 قدم شدم دقیقا استارتش با شروع سال بود و استاد خواست یک هدف و اسم مشخص بکنم برای کل سالم، نوشتم راه اندازی کسب و کار شخصی خودم، ولی واقعاااااا فکرشم نمیکردم تو قدم هشتم بهش برسم و اونم اینقدر راحت، و الانی ک دارم تایپ میگنم اینو، توی خواب و خیال و هدف محال چند سال پیشم نشستم و دارم زندگیش میکنم،
حالا این تازه استارت کار هست، ب امید خدا دراینده نزدیک میام و از دستاوردهای بزرگی ک توی این راه بهشون رسیدم بیشتر میگم، 3 روز دیگه یعنی بیستم برج 10 میشه 2ماه ک کسب و کار خودمو استارت زدم،
بچه هایی ک دارید اینو میخونید و مث دوماه پیش من بیکار هستین، یا حتی کارمند هستین، بخدا این مسیر بهترین مسیره، بخدا با ایمان توش حرکت کنید و نترسید و فقططططط از خدا بخوایید کمکتون کنه، نه رئیس بانک، نه فلان اداره و ن هیچ بنده ای، خدا خودش براتون میسازه، ب خدا شرک نورزید با چشم. و امید داشتن ب بقیه، بجز خدا،
به الخیر فی ما وقع ایمان بیارید ک اگر توی مسیر درست هستین و از اون مهمتر احساستون خوبه، پس هـــــــــــــــر اتفاقی ک توی این مسیر براتون میوفته، چ زشت چ زیبا، چ خوب چ بد، چ بالا چ پایین، هممممه اینا برای این اومدن ک تورو ب خواستت برسونن، پس جا نزن افکارت رو مثبت نگه دار، بخدا تا قبل اینکه مغازمو بزنم توی یک شرایطی قرار گرفتم ک اگر توی سایت عضو نبودم شاید خودکشی میکردم اینقدر ک فشار روم بود، ولی الان فهمیدم ک اون فشارا دقیقا داشتن مث یک الماس منو تراش میدادن ک ب اینجا برسم.
پس جا نزنید


3

عرض ادب و احترام بهمه عزیزان دل خداوند💚
حقیقت هیچوق اینجا متنی نوشته و ارسال نکردم و حتی نمیدونم اخرشم بعدنوشتن این متن که خداوندبهم الهام کرده میتونم ارسال کنم که شماعزیزان بخونین یانه
ولی اوگفته و مااجرامیکنیم نتیجه اهمیتی ندارد
حقیقت قانون زندگی من رو درتمام ابعاد بمعنی واقعی 180 درجه تغییرداد
قبل از شروع در اااافتضاحترین وضعیت در روابط ثروت سلامتی بودم ارتباط باخداوندم که اصلاهیچی فقط درحرف بود
زمانی قانون رو سفت چسبیدم که در یک رابطه ای بودم که بسیاااارباهم متفاوت بودیم و به علت وابستگی که طرف مقابل داشت توانایی جدایی نداشتم
درحدی که اومرادرخانه حبس میکرد و بسیاربسیاااار وضعیت وخیمی که نیاز به توضیح نمیبینم
پس ازجدایی رابطه من باتمام خانواده و دیگران درحدی بود که فقط دوستداشتم تنهاباشم و عالم ‌ادمهارو درک پایین میدیدم و ازلحاظ مالی هم درحدی بودم که پول یک شارژزدن به گوشی خودرانداشتم
دراون رابطه (که ریشه در کودکی بنده داشت) بسیاربسیاااار سختی کشیدم و همین باعث شد باتمام وجود خواستار موفقیت و خوشبختی باشم اولین خاستم ازخداوند درامدمیلیاردی و ثروت فراوان بود
ماشین گوشی و زمین ،… همه چیزبهترین
که شروع کردم سفت بکارکردن روی خودم
یکسال اول فققققط فوکوس اصلیم ثروت بود و سپس روابط و اخرین سال که سومین سال است امسال معنویت
بعداز رسیدن به خودش فهمیدم که وقتی اوراداشته باشی هممه چیز داری و دیگرنیازی به تقلا کردن نیست
من نمیدانستم مه بهترین و بزرگترین خاسته من از خودش خودش باید میبود
این مسیرباید طی میشد!
بلطف خداوند درابتداازش خاستم وضعیت مالیم درست شه
بنده تولیدکننده پوشاک بچگانه هستم
مدام از خداوند میخاسم کارهای پرفروشوبهمون معرفی کنه
کارگاههای درست حسابی تولیدات باکیفیت و درنهایت ارسال های منظم تک تک هررروز هرروز کار من بلندبلندازخداوند خاستن بود نه تنهااین بلکه کل خاسته هام درروابط ثروت ارامش و….
اول سال برنامه سالانه سپس اول فصل برنامه فصلی و ماهانه و هفتگی و روزانه و هرروز باید برنامه روزانه انجام میشد حداقل 80 درصد
هرروز زندگی من اینجوری میگذشت مدااام مرور درخواست‌ها و قطعی ارتباط باافرادی که مراازخاسته ام دور میکردن و مدااام گوش دادن به فایلهای ثروت و‌تمرین و کنترل توجهاتم
+تماااااااام جانم و تلاشم رو گذاشتم وسط
بصورت تکامل بعد سه سال چشم باز کردم دیدم خیلی خیلی خیلللللی بهتر از چیزی که میخاسم خیلی خیلی راحتر بدستش آوردم و دارم باهاش حال میکنم
درحال حاضر +40 نفر درکنارمون کارمیکنندباعشق
درحال حاضر 2تاکارگاه درتهران و اذربایجان داریم و درآمد ده رقیمی به یاری الله داریم
گوشی هامون همه مدل بالا امرار معاش عالی
درحال تموم کردن سردخونه امون هستیم که بعنوان شغل دوم مدنظرمونه
یک زمین خریدیم
وکللللی دستاورددیگ که پاقعافقط و فقققط به یاری الله میشداانقدردستاورد طی زمان کوتاه
واین تاازه اول راهه
روابط باخانواده بی نظییییر باخودخداوند خودم مردم مشتری ها باهمه عاااااالی دراین حدشده که من جزاحترام وعشق ازبقیه چیزی دیگرنمیبینم
خداوند بمعنی واقعی بهترین افرادشوبسمتمون میفرسته
خیییلی حواسم بخودم هست و عمیقاهرروز بااارها شاکر خداوند برای اللنقدرخوشبختبم در ثروت روابط سلامتی و ارتباطم باخودش
وانشالله بفکرخرید زمین و زدن کارخونه هستیم تا بتونیم افراد زیادی رو خوشحال و صاحب کارکنیم.
شکرالله 💚


3

سلام به همه دوستان هم مداری خودساخته و موفق….چون بنظرم هر کس در این سایت ثبت نام کرده و فعالیت میکنه فرق میکنه با بقیه آدمهای معمولی….و بسیار بسیار خاصه و البته قابل احترام برای بنده
با دوره قانون سلامتی ……8 کیلو کردم و دقیقا روی فرم اومده(البته اضافه وزن زیاد نداشتم فقط میخواستم سالم غذا بخورم و عضله بسازم)
با دوره ی 12 قدم ……ارتباطم را با افراد سمی و منفی اطرافم صفر کردم و خزیدم در لاک تنهایی خودم و از تنها بودنم لذت بردم-با خودم به صلح رسیدم و همه جهان با من رفتارش بهتر شدو هزاران حال بهتر دیگر…
با دوره اعتماد بنفس…..از افسردگی پس از زایمان و افسردگی پس از فوت پدر و مادر بیرون امدم و تبدیل شدم به دختری شاد و فعال و شکرگذار
با دوره کشف قوانین زندگی….متوجه شدم دنیا چظوری داره کار میکنه و برای کسی نه دلسوزی کنم نه به کسی حسادت کنم و هزاران چیز آموزنده دیگه…
با دوره روانشناسی ثروت 1 و 2 ….فهمیدم چرا پول و نعمت و ثروت از من دور میشد و هنوز آمادگی دریافت ثروت زیاد را ندارم و بایستی برگردم و دوباره دوره ها را کار کنم
با دوره سه برابر کردن درآمد….از خواب غفلت بیدار شدم و انگار پرده ای تاریک از جلوی چشمانم عبور کرد
با سریال زندگی در بهشت…..متوجه شدم چقدر میشه دنیا و زندگیت را مثبت تر ببینی و به استقبال مشکلاتت بری و خود واقعیت باشه تا بخواهی شوآف کنی و به دیگران نمایش بدی….
با دوره لیاقت و خود ارزشمندی …..دارم خودم را کشف میکنم و لایه های زیرین شخصیت و کودک درونم را بررسی میکنم و چالش ها را حل میکنم…الان میانه دوره ها هستم
ب


1

سلام دورود به استاد عزیز چی تور به خواسته هایم برسم من تازه وارد شدم به سایت لطف راه نمایی کنید



1

3 ماه پیش

سلام دوست عزیز

تبریک میگم بهتون برای ورود به این سایت فوق العاده. برای رسیدن به خواسته ها باید روی خودمون تمرکزی کار کنیم و این نیاز به یه تعهد واقعی داره ، نیاز به جهادی اکبر داره. از فایلهای رایگان و خوندن کامنتهای همین عقل کل شروع کنید . معجزه میکنه. باید تکاملتون رو طی کنید باید خدارو بشناسید ، باید قوانین بدون تغییرش رو یاد بگیرید و عمل کنید بهش. باید نتایج دوستان رو تو کامنتها بخونید و ایمانتون زیاد بشه که شما خالق زندگی خودتون هستید . باید تلاش کنید احساستون رو در هر شرایطی خوب نگه دارید. باید یاد بگیرید که کنترل ذهن کنید و به نجوای شیطان و به هر عامل بیرونی که میخواد حال شما رو بد کنه و نگرانتون کنه بها ندید و نور امید و خداوند رو تو دلتون روشن کنید و از خدا هدایت بخواید هر روز به نکات مثبت زندگیتون توجه کنید برای کوچکترین نعمتهایی که دارید تو زندگی شکرگزاری کنید . برای چیزهایی که اگه نبودن تو زندگیتون ، شرایط براتون سخت تر میشد شکرگزار باشید و اینطوری حس واقعی شکرگزاری رو تجربه کنید و بعد به این مسیر ادامه بدید ، انقدر ادامه بدید که نتایج ظاهر بشه. ناامید نشید. ایمان داشته باشید که این قانون بدون تغییر خداوند جواب میده به شرطی که ما سهم خودمون رو درست انجام بدیم . شرک نورزیم فقط همه چیزو از خدای خودمون بخوایم . یه عالمه کامنت خوب تو همین سوال عالی که خواسته بودن دوستان نتایج بنویسن ، اومده. خوندن این کامنتها خودش مثل یه دوره از دوره های استاده . فقط باید با تمام وجود بپذیریم و باور کنیم که مسیر درست، همینه و با ایمان عمل کنیم….

امیدوارم که خیلی زود با تمام قلبتون به خدایی که به تنهایی کافیست وصل بشید و معجزاتش رو ببینید تو زندگیتون.

در پناه خدا باشید.

9

سلام به همه دوستان عزیزم در بخش عقل کل
من ۱۸ سالم هست . ۴سال پیش پدرم فوت کرد و همون زمان نقطه عطف زندگی من بود. ما از شهرستان مهاجرت کردیم به مشهد و همه زندگی من تغییر کرد . من اوایل متوجه قانون فرکانس و باور نبودم و همچنین اینکه تغییر رو خودمون به وجود میاریم.
من میخواستم برم رشته تجربی اما نیاوردم و رفتم تربیت بدنی ، داستانش هم اینجوری بود که من از بچگی عاشق ورزش و ماجراجویی و طبیعت بودم اما هیچ شناختی از خودم نداشتم. ولی همیشه توی تصوراتم می‌دیدم که ورزش میکنم . وقتی گفتن که نمیتونی بری من خیلی راحت پذیرفتم و اولین نتیجه از قانون فرکانس اونجا شروع شد : من به بهترین مدرسه درخواست دادم و از آزمون اصلی مدرسه جا مونده ام . گفتم اشکال نداره میرم کامپیوتری چیزی . بعد گفتن تکمیل ظرفیت زدن ۱۰ نفر میخوان . من ۲،۳ هفته تمرین کردم و تجسم میکردم که قبول شدم . رفتم آزمون دادم و ۲هفته قبل شروع مهر گفتن قبول شدی و بیا برای ثبت نام . این در حالی بود که هیچ مدرسه دیگه ای پیش ثبت نام نکرده بودم چون ممکن بود قبول نشم ولی من مطمئن بودم که قبول میشم . در این ۳ سال به تضاد های زیادی برخورد کردم که باعث شد به نظر خودم آماده دریافت بشم و خیلی تکاملی پیش برم ، از نظر روابطم با دوستان ، فامیل ، خانواده ، اجتماع و… من تونستم خیلی روابط خوبی با فامیل و معلم ها برقرار کنم چون پاشنه آشیلم هست . از نظر تحصیل هم همینطور معدلم خیلی بالا رفت . اما توی سلامتی و ثروت و باور های توحیدی من مشکل داشتم و همش نشانه برای تغییر می دیدم اما توجهی نمی‌کردم .
تا اینکه من اضافه وزن شدید داشتم و به شدت عاشق ورزش سنگنوردی و کوهنوردی هستم ، خیلی عزت نفسم پایین اومده بود . مادر من تقریبا ۳سال پیش فک کنم دوره قانون سلامتی رو خریده بودن و فقط خواهرم که چاق بود استفاده کرد و ۳۰ کیلو کم کرد . از ۱۱۰ رسید به ۸۰ . من به این دوره هدایت شدم . به صورت لیزری روی فایل ها و آگاهی ها کار کردم . و ۱۶ کیلو کم کردم ، تمام مشکلاتم حل شده به لطف خدا. و از ۶ ماه پیش قانون سلامتی و فایل های استاد رو شروع کردم . اوایل ۲ ، ۳ فایل گوش میدادم و میگفتم خدایا منو هدایت کن و بعد همینطور فایل ها بیشتر و بیشتر شد . ۱ماه بعد من باید کنکور میدادم اما به دلایل مختلف من به اندازه کافی تایم نداشته بودم برای خواندن . ۳روز مونده بود به کنکور ، بهم الهام شد که تو بشین تا جایی که میتونی بخونم و بقیه اش مهم نیست ، توی اون ۳ روز من فقط ۴ساعت خوابیدم و تا جایی که تونستم خواندم ، با آرامش کامل رفتم سر جلسه بعد ۲ساعت برگه رو تحویل دادم و همش میگفتم خدایا منو هدایت کن که کدوم گزینه رو بزنم . بعد که اومدم خونه همش میگفتم و تجسم میکردم که الان خدا و کائنات گزینه های اشتباه منو درست میکنن و من قبول میشم . من قبول شدم در بهترین دانشگاه و در شهر خودم اینم بگم که من فقط شهر محل زندگیم رو زده بودم و گفتم خدایا یا قبول میشم یا اگه نشه تو یه در دیگه برای من باز میکنی من مطمئنم . کارای ثبت نام من انقد راحت انجام شد که خودم همونجا به مسئولش گفتم همین بود؟ تموم شد؟ گفت :اره . تمومه برو . من برای نیمه دوم قبول شدم یعنی بهمن و همه فامیل میگفتن عع چرا؟؟ چه حیف! عقب میمونی و… ولی من انقد خوشحال بودم همش از خوشحالی گریه میکردم سپاسگزاری میکردم . بعدش انقد واقعا باید بگم معجزه رخ داد و تجربه قشنگ و فقط زیبایی و نعمت که من گفتم خدایا واقعا تو همه چیزو می‌دونی و من نمی‌دونم . همش میگفتم الخیر فی ما وقع. بعد ۲ ماه یعنی شهریور ، من هدایت شدم به دوره ۱۲ قدم اما نه درآمدی دارم و نه پولی . از خداوند درخواست کردم و گفتم هزینه دوره را برسون . بعد ۱ ماه (مهر) من رفتم کارتم رو درست کردم و فهمیدم که ۲تومن پول داره . همونجا که رسیدم خونه قدم ۱رو خریدم . بعدش کلی زیبایی و هدایت . رفتم یه کارت دیگه ام رو هم عوض کنم فهمیدم اونم ۲تومن پول داره .
اصلا همینجوری خشکم زده بود . واقعا هر چقدر باور کنید به همون اندازه خداوند نعمت میده .
الان تا قدم سوم دوره ۱۲ قدم رو پیش رفتم البته اول قدم ۳هستم .
و اول قانون آفرینش ۱ – از کتاب رویا هایس که رویا نیستند هم استفاده کردم به شدت آگاهی داره به شدت کمک کننده ست برای کسی که بخواد باور های تقویت کننده بسازه و من انقد این هفته غرق در آگاهی و تمرین دوره ها بودم که شبا ساعت ۲ می‌خوابم به زور . اصلا خوابم نمیبره و میخوام بیشتر بدونم و بیشتر تمرین انجام بدم . من تا الان حدود ۱۰ میلیونی پول ساختم در ۳ ماه فک میکنم . از نظر سلامتی الان به وزن دلخواهم رسیدم تمام مشکلات و مریضی هام حل شدن که اونا اصلا خودشون یه تومارن. یه کامنت جدا باید بنویسم . سنگ کلیه داشتم ، تنبلی تخمدان یکسال کامل درگیرش بودم ، سندرم روده تحریک پذیر ، فراموشی ، پرخاشگری، پریودی بسیار سنگین ، یعنی هر دفعه از لحاظ روحی و جسمی داغون میشدم و…
در ثروت : ما یک سوله داشتم که ۲ سال بود فروش نمی‌رفت و دایی من با ما شریک بود ، چک داشت ، پاس نشد ، میخواست سر همین موضوع از شدت فشار سکته کنه و نگرانی کل فامیل و…
تا اینکه ماه پیش فروش رفت و توی دفتر درخواست هام دقیقا همون مقداری که نوشته بودم ، فروش رفت .
به راحتی مواد غذایی که مناسب با سبک زندگی من یعنی همون قانون سلامتی هست رو میخرم بدون نگرانی .
به راحتی به کلاس های ورزشی و تفریحی پول میدم .
تمرین ستاره قطبی واقعا فوق العاده ست ، هر آنچه که میخوام رو بدست میارم .
توی روابط من خیلی با مادر و خواهرم چالش داشتم : الان واقعا رفتار خوبی با من دارند ، خیلی مهربون ، حامی ، صبور ان
من ۲هفته پیش یه سفر ۲ روزه با مادرم رفتم و واقعا بهمون خوش گذشت .
مادر بزرگ پدربزرگ من همیشه سرزنش و تحقیر میکردند ، الان فقط قربون صدقه میرن
توی سنگنوردی و مهارت ورزشی من خیلی پیشرفت کردم و درجه ام بالاتر رفته این فقط توی ۳ماه بود ( من قبلاً هم یکسال کامل کلاس رفتم اما یه ذره هم پیشرفت نکردم)
از لحاظ فرکانسی هم خیلییییی تغییر کردم . یعنی واقعا به قول استاد من الان هیچ ربطی به گذشته ام ندارم . حالا فقط ۶ ماه گذشته ، اگه یکسال و دوسال بشه چی میشه .
آها اینم بگم یه فردی توی حوزه کاری خودم ، الگوم بود و خیلی دوست داشتم که ببینمش . چند وقت پیش یه دوره ای توی مشهد برگزار کردن و من ایشون رو دیدم باهاشون عکس و امضا گرفتم .
وقتی کنکور قبول شدم به خودم گفتم قانون جواب میده و اونجا بود که بیشتر و با تمرکز لیزری روی باور ها کار کردم .
سپاسگزار خداوند هستم که این جهان قانونمند رو آفریده .
این قوانین بی تغییر فوق‌العاده ان فوق‌العاده ان.
در پناه الله یکتا باشید


2

بنام خداوند یکتا
سلام خدمت بزرگترین استادم و خانم شایسته عزیز ودوستان عزیز
خیلیییی سوال عاااالییییی بود احسن دمت گرم
من حدود یه سال چند ماهه با استاد عزیز اشنا شدم دوره سلامتی رو رایگان گوش دادم تونستم وزنمو از ۹۸ ب ۷۵ برسونم در سه ماه
بد اون دوست داشتم دوره ثروت رو بخرم بد سه ماه ک دوره سلامتی تجربه کردم
تصمیم گرفتم با پنج میلیون وسایل لوازم تحریر خریدم فروش انلاین داشتم بد هفت ماه یه مغازه کوچک زدم کلی تجربه ها گرفتم خدارو صد هزار مرتبه شکر
خدواند هر روز هروز داره هدایتم میکنه
هدایت شدم ۴۰ روزه دوره ثروت یک خریدم ب لطف الله
و یه ماه هم میشه دوره ۱۲ قدم دوره یک رو خریداری کردم
خیلییی خیلییی دوس دارم دوره۱۲ قدم قدم دو شو هم خریداری کنم انشالله روزای اینده میخرمش

خیلی راهش قشنگه ب گفته یکی از دوستان گنج پیدا کردیم با خدا بودن بزرگترین گنج دنیاس خدایااااا شکرتتت

بابت داشتنتون استاد جونم خیلیییی سپاس گزارم خدایاااا هزار مرتبه شکررر ک استاد عزیزم رو پیدا کردم

چقد ارتباطم ب خدا نزدیک تر نزدیک تر شده خدایا سپاس
چقدر ارامش دارم خدایا سپاس

براستی ک قدرت خدا بالاترین قدرت هاست هرمانعی دورنی وبیرکنی را خنثی می کند


10

سلام دوست خوبم.
من چند روزی هست وارد سایت شدم و دوره خریدم اما دلیلش این بود که تو مسیر بودم اما بدون راهنما. و اما مسیر زندگیم:حدود ۱۴ سال پیش با وجود شرایط خوبی که به تنهایی برای خودم ساخته بودم، به اصرار خانواده و البته سکوت خودم ازدواج اشتباهی کردم‌.بچه هم آوردم چند سالی مثل مرده ها زندگی گردم. همسری که به شدت اعتماد به نفس منو آورد پایین و برام قفسی ساخت که حتی خواهرام رو نمیدیدم. من تو اون شرایط، در بیداری بدون اینکه فکر جدایی داشته باشم خودمو کنار مردی دیدم که آرزوش رو داشتم.با خودم دعوا کردم و حس خیانت بهم دست داد. چند ماه طول نکشید که همسرم خیانت کرد و جدا شدیم.همون مردی که دیده بودم اومد تو مسیر زندگیم اما چون شکرگذار نبودم، از دستش دادم.بعدش با شرایط سخت و بدون پشتوانه شروع کردم کار کردن اولش تو انباری خونه مردم زندگی میکردم بعد تونستم یه اتاق بگیرم بعد یه زیرزمین و الانم تو خونه ای که همش تو ذهنم بود.تو این مدت معجزاتی دیدم مثل همین خونه مثل کار کردن برای یکی از سرمایه دارترین های جهان، مثل دیدن اسطوره ایران و هم صحبت شدن باهاش،مثل سفرهام مثل زندگی رویایی تو جنگ ۱۲ روزه که خیلی خوش گذشت مثل دیدن شخصی خاص که تعریفش و شنیده بودم و…خیلی مثالهای دیگه که حضور ذهن ندارم.در اخر هم ،هم مسیر شدن با آدم‌های درست و یکی از اونها که چندین سال بود با فایلهای استاد به موفقیت های زیادی رسیده بود و به من گفت اگر با فایلهای استاد پیش بری قطعا مسیر آسان‌تری خواهی داشت.و این شد که من اولین دوره رو خریدم و دارم زندگی شیرین تری رو تجربه میکنم. سپاسگذار خداوندم که تونستم اینجا چیزی بنویسم.


8

ادامه کامنتم….

من قبلا دختری بودم که کاملا از ظاهر خودم ناراضی بودم
یعنی در حد چی از خودم بدم میومد
و الان رو خودم کار کردم تو این حوزه و اینکه از ظاهر خودم خوشم بیاد

قبلا منی که از شکل صورتم بدم میومد و هر لحظه و هر دم ارایش میکردم و حتی بدون ارایش نمیتونستم یه جا ظاهر بشم
اینقدر احساس عدم لیاقتم تو این مورد شدید بود کع نگم
شاید عجیب باشه ولی من با وجود اینکه ارایش میکردم و میرفتم هرجایی، بازم به من همه میگفتن چقدر زشتی…

چقدر بد شکلی، چقدر رنگ پوستت بده

و من بازم ارایشمو بیشتر میکردم و….

ولی از وقتی اشنا شدم با این مسیر، نشستم رو خودم کار کردم و به ارامی ارایشامو کنار گذاشتم و خودم شدم، همش روی خودم کار میکردم

به صورت عجیب الان هر وقت عکس خودمو بدون فیلتر به هرکسی بفرستم به من میگه چقدر قشنگیییی تو.
یا پیش هرکسی برم بهم میگن: حسنا راستتو بگو چه کار کردی با صورتت که اینقدر قشنگ شده و فرق کردی؟؟

بخدا هیچ پیشنهادی از محصولات ارایشی ندارم چون من مثل همیشه فقط یه ابرسان میزدم و تمام

اما بهم میگن صورتت روشن تر شده، جوون تر شده، لک های پوستیت از بین رفته و..

و من همش تعجب میکنم بخاطر حرفای اینا😅
و همشون به لطف پروردگار عزیزم و این مسیر بهشتی میدونم « البته این مورد پاشنه اشیل منه، پس اگه کار کردن رو خودمو بزارم کنار فورا به ادم قبلی تبدیل میشم و باید همیشه رو خودم کار کنم»

اما این نتیجه ای که گرفتم
منی که قبلا ارایش هم میکردم بهم میگفتن خیلی زشتی
ولی الان حتی بدون ارایش باشمم بهم میگن خیلی خوشگلی نشون میده تغییر کردم تو این حوزه

و خدارو سپاسگزارم بخاطرش

به ارزو های کوچیک خیلی زیادش رسیدم
مثلا: گوشی داشتن ارزوم بود، لاک زدن و ارایش کردن ارزوم بود، موهامو ریختن به صورتم ارزوم بود، رقصیدن تو مجالس ارزوم بود، اهنگ های رقصی گوش دادن ارزوم بود و……« خلاصه تو خانواده مذهبی هستم و اینا نباید های زندگی من بود ولی رسیدم… خیلی زیادن….»

و مورد بعدی در مورد روابط هست

قبلا هیچ کس با من خوب نبود، همش روی بد ادم هارو میدیدم و حتی یه نفر منو دوست نداشت
روک بهم میگفتن
یا تو مراسمات هیچ فردی با من اوکی نبود بمونه

ولی الان همه با من خوبن
یعنی به صورت عجیب با یه نفر دیگه بد رفتاری کنن همون لحظه من پیششون برم با لبخند و مهربانی با من صحبت میکنن و بگو و بخند دارن با من

و این چقدر ارزوی من بود که واقعا روابطم خوب باشه

با بقیه خیلی خوبم ولی فقط با پدر و مادر و خواهر کوچیکم مشکل دارم

خواهر کوچیکم از اخلاق تندش بدم میاد « و اینم بگم من خودم قبلا اینطوری بودم و این خصلت در درونم سرکوب شده و با دیدن همین خصلت در فرد دیگه خیلی بدم میاد»

مورد بعدی پدر و مادر:

اینم بخاطر شرک ورزی زیاده

اینقدرررر والدینم در ذهنم بزرگن، اینقدر بـــــزرگ

که همین باعث شده من نتونم برم سرکار و درامد داشته باشم

همین باعث شده نتونم با افراد نااشنا ارتباط بگیرم « من خیلی دوست دارم با هر ادمی فارغ از جنسیت و ظاهر ارتباط بگیرم ولی خانوادم اصلا دوست ندارن»

یا حتی ازادیم رو کاملاااا ازم گرفته و همیشه و هر روز محدودم

کلا همین شرک ورزی من همه چیز رو ازم گرفته

قبلا با خودم گفتم در حوزه ثروت یا روابط کار کنم

کار کردم ولی ایده هایی که میاد به ذهنم رو نمیتونستم اجرا کنم
چون والدینم رو مانعش میدونم
چون اگه اونا نزارن نمیشه و…

هزاران باور اشتباه

حالا چرا اینجا اینارو مینویسم؟؟

چون تصمیم گرفتم اسم سال 1405 رو ” توحید” بزارم و تا حد امکان قدرت رو از پدر و مادرم بگیرم

چون علت تجربه نکردن ثروت و ازادی و روابط همین شرک ورزیمه

الان که فکر میکنم اگه همین قدرت رو از پدر و مادرم بگیرم، یک رشدی خواهم کرد که حای تصورشم خیلی زیباست

من هرکاری رو بخوام میتونم انجام بدم یعنی از هیچ شخصی ترسی ندارم الی پدر و مادرم

همیشه مانع خواسته های من اینا بودن

و همین امروز 1404/10/14 هست تصمیم دارم کاملا روی خودم مخصوصا در حوزه توحید کار کنم
باورهام رو درست کنم

و ایمانمو هرچه میتونم تقویت بدم،، انشاءالله وقتی به نتیجه رسیدم باز حتما همینجا خواهم نوشت نتایجمووو..

به امید یا رب العالمین….



2

3 ماه پیش

سلام حسنای عزیزم

کامنتت رو ک خوندم یاد شیش هفت سال پیش خودم افتادم قبل از آشنایی با استاد

خانواده منم مذهبی هستن و تمام چیزایی که گفتی رو منم داشتم

خانوادم خیلی سخت گیر بودن و اجازه بیرون رفتن رو بهم نمیدادن چه برسه برم سرکار

من هیچ دوستی هم نداشتم

اما با استاد آشنا شدم و استاد مدام میگفت هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خدا نیست هیچ کسی در زندگی شما قدرتی نداره نه پدرت نه مادرت نه رئیس جمهورت

شروع کردم روی خودم کار کردن

فایل فقط روی خدا حساب باز کن رو هزااااار بار گوش دادم و هی ته قلبم ارومو اروم تر میشد

و با فایلهای توحیدی از استاد یاد گرفتم نه رو کسی حساب کنم نه از کسی بترسم

کم کم با تکیه کردن به خدا و نزدیک شدن بهش حس قدرت کردم و دیگع از خانوادم نمیترسیدم(پله پله)

شروع کردم به تجسم سازی چیزهایی ک دوست دارم تجربه کنم

و مدام اینو میگفتم

خدایاشکرت ک من با خانوادم هماهنگم هر حرفی ک من میزنم اوناهم موافقت میکنن

ولی و سرپرست من فقط خداست

اون باید بگه چیکار کنم چیکار کنم کجا برم کجا نرم فقط خدا این اجازه رو داره

و خیلی قرآن میخوندم و باخدا ارتباط خیلی نزدیکی برقرارکردم

کم کم خانوادم نرم شدن من سرکار رفتم

دوستای جدید کلی پیدا کردم (مراقب باش چ دوستایی انتخاب میکنی حتما هم فرکانست باشن که مبادا از مدار خارج شی)

و شروع کردم پول دراوردنو لذت بردن از زندگیم

به حدی شده بود ک من شبا خونه دوستم میخوابیدم و هیییشکی نمیگفت چرا نیومدی خونه

بعضی شبا ساعت دوازده یک شب برمیگشتم خونه و هیشکی نمیگفت چرا این ساعت برگشتی

البته ک من خط قرمزای زیادی برا خودم داشتمو دارم

هرجایی نمیرفتم با هرکسی نمیرفتم

ولی ارزوم بود این دیر خونه اومدنا ک بگم ببین الهه تو محدود نیستی….

و دیگه سالهای ساله ک من اختیارم کاملا دست خودمه هرجا برمو بیام هیچ کدوم از خانوادم نمیگن چرا رفتی نرو کجا میری

خیلی خوشحالم برات ک این همه نتیجه دیدی

بعنوان هدیه از طرف منو استاد این فایلو بهت پیشنهاد میکنم ک گوش بدی

https://abasmanesh.com/fa/why-i-have-not-achieved-my-goal-yet-2/comment-page-20/#comments

اسم فایل چراباوجود تلاش فراوان بع خداسته هام نرسیدم 2

این روزا همرو دعوت میکنم(بچه های سایت) به شنیدن این فایل زیبا و عالی

و بقول استاد ظاهر مهم نیست درون زیباست ک مهمه

موفق باشی قشنگم از خدا بهترین هارو واست میخوام🌹🌹🌱


3 ماه پیش

سلام عزیزم منم دقیقا همین مشکلو دارم بقیرو مانع راهم میبینم مخصوصا پدر و مادرم و نمیتونم این موضوع رو کنترل کنم میشه واضح تر توضیح بدید چیکار کردید؟چون من پولی هم برای خرید دوره ندارم

7

به نام خداوند مهربانم سلام به دوست عزیزم
برای من اول آرامشه
بعد چرخ زندگیم روان و راحت شده
انسانهای خوب و مثبت‌ رو زیاد میبینم که کارهامو برام انجام میده
ایمان به خدا بالا رفته
کنترل ذهن و کنترل کانون توجه ام بیشتر شده
دیدگاه و پیش فرضهای ذهنیم مثبت و درست و توحیدی شده
احساسه در طی روز خیلی خوبه
صبرم زیاد شده
و هر روز دارم بهتر و بهتر میشم و خدا رو هزاران هزار مرتبه شکرت سپاسگزارتم


8

سلام دوست عزیزم

منم واقعا دوست دارم چیزهایی رو بنویسم که قبل از اومدنم به این سایت اونارو نداشتم

تا واقعا بدونم از کجا به کجا رسیدم و تازه هنوز خیلی خیلی کوچیک زسیدم
هنوز خیلییییی ارزوها دارم اونم خیلی زیاد

اولش ارامش بود
اصلا ارامشی نداشتم من، همیشه پر از جنگ و دعوا و استرس و نگرانی بودم واقعا
یه بار حتی نمیتونستم از اعماق وجودم یه نفس عمیق و راحت بکشم، انگاری یه کول باری رو دوشم بود و من همچنان اونو حمل میکردم

ولی وقتی اومدم به این مسیر یا ارامش عجیب پیدا کردم، ارامشی که حتی حاضر نیستم در عوض اون جانمو بدم

قبلا امیدی نداشتم به اینده

اصلا نمیدونستم برای چی زنده ام
گاهی وقتا به خودم میگفتم واقعا خدا خیلی بیکارتر از ما بوده که ما و جهان رو افریده، و مارو هم علاف گذاشته

اصن چرا به این دنیا اومدیم و…….

همیشه وقتی به روند زندگی فکر میکردم
به نظرم اینطور بود که « به دنیا میایم و بزرگ میشیم و عروس میشیم، بچه دار میشم و در اخر میمیریم

بعدش میگفتم خب که چی؟؟
مگه چیع
نمیشد این رخ بده
ایشششش چقدر ادمایی که به این دنیا اومدن بیکارن

خلاصه اصلا امیدی نداشتم و واقعا زندگی برام پوچی محض بود

ولی وقتی اومدم امید پیدا کردم
انگار احساس میکنم واقعا زندگی یه چیز ارزشمندیه
ذوق دازم به ادامه زندگیم برخلاف گذشته که بیزار بودم از ادامه دادن زندگی

ادامه دارد…..« جایی شلوغی بودم و برای همین ادامش رو فعلا ننوشتم»

404/10/10


15

من یک گوشی میخواستم گفتم با قانون جذب جذبش کنم..
گوشی مورد نظرمو با کلی تحقیق انتخاب کردم وفهمیدم چی رو میخوام بعد دلایلی که چرا میخوامش رو نوشتم مثل حافظه دوربین باتری و .. خلاصه فکر کردم چه باور مخربی دارم دیدم هیچی کاملا احساس لیاقت داشتنشو داشتم و تقریبا هیچ ترمزی نداشتم وروذی مالیم صفر بود تقریبا ولی پولی داشتم بتونم بخرمش ولی گفتم نه باید ورودی جدید بیاد بخرم خلاصه تو ذهنم از داشتنش لذت میبردم و میگفتم چه کیفی میده این گوشی رو داشته باشم و تو دستم بگیرمش کار کنم باهاش درحالی که ورودی صفر بود ولی اصلا ترمز نبود برام اصلا دور از انتظار نبود برام گفتم خیلی راحت بهش میرسم قانون جهانه قانون ثابت خداونده که خواسته هامو بهم بده خلاصه یه ورودی آمد کم کم پول جمع شد ولی قیمت گوشی هم رفت بالا
گفتم عیبی نداره من اصلا به نتیجه نچسبیدم رها کردم کلا
بعد باورتون نمیشه یهو یه فروشگاه آمد قیمت گوشی خیلی پایینتر گذاشت من دیدم بهم چشمک زد خدایی گفتم باشه فعلا میخوابم شب بود گفتم اگه مال من باشه میخرم نباشه هم مهم نیست خوابیدم اصلا یادم رفت روز بعد یادم امد گفتم اینو حتما خریدن چون قیمت مناسبی گذاشته بود رفتم دیدم هنوز هست و یه تخفیف هم خورده تازه .. گفتم خدا این مال منه؟ بخرمش هدایت شدم با آرامش پول واریز کردم خریدمش بعد سرچ کردم دیدم چه فروشگاه بزرگ و معتبری هم هست بعد رنگش فرق داشت با چیزی که قبلا عکساشو دانلود کرده بودم و میخواستم ولی اون موقع زیاد رنگش برام مهم نبود گفتم عیبی نداره فرداشت یه خانمه زنگ زد از پشتیبان های فروشگاه بود گفت گوشی خریدین گفتم اره گفت فقط رنگش این نیست یه رنگ دیگست دقیقا همون رنگی که من اون زمان میخواستم و عکساشو دانلود کرده بودم منم تو دلم ذوق کردم بهش گفتم رنگ مهم نیست گفت خب میخواستم مطمئن شم همون رنگه خلاصه امدم دستم خیلی عالی همه چی بعد قیمت گوشی افنجاری رفت بالا گفتم ببین خدا چوری هدایتم کرد مگه میشه
انقدر از این معجزه ها میافته واای هرچی شکرگزاری کنم خیلیی کمه



2

3 ماه پیش

آفرین دمت گرم چقدر قشنگ و زیبا به خواسته تون رسیدین چقدر خوبه مینوبسید اینجوری آدم باورش قوی میشه که بله میشه چیزی که بهش فکر کنی میشه چرا که

مرسی وقت گذاشتید نوشتید 🙏🏼🌹

خواهش میکنم..

یک نکته جالبش میدونی چیه؟ خیلی بهش فکر کردم اون گوشی ۴رنگ داشت من فقط از یک رنگش خوشم آمد دانلود کردم عکساشو

ار بین ۴تا رنگ از یک رنگش خیلی بدم میومد ولی چند ماه بعد که خواستم گوشی رو بخرم دیدم همون رنگیه که من بدم میاد ولی بطور معجزه آسایی دیدگاهم به اون رنگ مثبت شده بود برام عجیب بود منی که خیلی حساسم تو رنگ بارها یه جنسو خیلی گرانتر خریدم بخاطر فقط رنگش ولی چی میشه اون لحظه نسبت به اون رنگ حسم اکی باشه

که فرداش زنگ بزنن بگن فلان رنگه همون رنگ دلخواهم جز هدایت خدا چی میتونه باشه ممکن بود همون موقع حسم منفی باشه به رنگش کلا نخرم ولی خدا قلبمو هدایت کرد همه مون داریم هدایت میشیم

انقدر از این هدایت های مثبت تو زندگیم دارم ..

13

سلام خیلی یهویی اینجا هدایت شدم که یه کامنت بزارم من موهای فری دارم از بچگی خیلی درمورد موهام بد میگفتن من یکسره با شال تو خونه می‌گشتم بعد اونم هرجا میرفتم باید اتو میکردم موهام یه روز چند تا از دوستای مجازیم گفتن ما عاشق موی فریم و شروع کردن تعریف کردن من با خودم گفتم موهای منم بد نیستا فرداش رفتم خونه رفیقم موقع برگشت یه تار موی فرم افتاده بود بیرون رفیقم گفت فرفری وقتی برگشتم خونه به طرز عجیبی جرقه خورد به ذهنم که موهای منم خوشگله ها و ششروع کردم سمت راهکارهای که موهام تقویت کنه و قشنگ تر بشه از اون به بعد همه کسانی که من مسخره میکردن حتی خانوادم به طرز عجیبی میگفتن وای موهات چقدر خوشگله موهای خودته ؟! توروخدا صاف نکنیا!! بله من باور کردم موی فر خوشگله و فقط باید باورش کنم هر روز عاشق تر موهای فرم میشم بله من باورهام عوض کردم و فهمیدم قانون جواب میده



3

1 سال پیش

سلام عزیزم

منم موهام فر هست

و من اون موقع مثه خودت از موهام بشدت فراری بودم

و موهام خیلی قشنگ و بلند بود

همه حسرت موهای منو داشتند

گذشت تا اینکه نامزد شدم و دیدم نامزدم از موهای من بشدت خوشش اومده و هربار تعریف میکنه

اون موقع بود دیگه اعتماد به نفسم بالا رفت و دیگه همه جا با موهای خودم با اعتماد به نفس ظاهر شدم

و الان عکس بذارم پروفم همه دوستانم میگن خیلی زیاددد موهات قشنگه

داستان من و خودت مشابه بود.

موفق باشی عزیزم


3 ماه پیش

خوشحالم که شما هم نتیجه گرفتید😍 واقعا هرچی باور کنیم درمورد موهامون همون دیگران بهمون میگن من وقتی باور کردم موهام قشنگه همه میگفتن موهات قشنگع 😍ولی وقتی بدم میومد بازم همه میگفتن این موها چیه صافشون کن

امیدوارم بازم نتیجه بگیرم بزارم اینجا 😍🥺

شما هم موفق باشید 🙏❤️


3 ماه پیش

سلام ارزو جان

واقعا زیبا گفتی

میدونی من رنگ پوستم گندمی هست « حالا کمی مایل به تیره ولی نه زیاد»

از بچگی ازش متنفر بودم و یه لایه بزرگ کرمپودر میزدم و…

همه کس به صورت عجیب بهم میگفت رنگ پوست سفید خوبه و….

ولی وقتی من تغییر کردم یعنی پذیرفتم این رنگ پوست واقعی منه

و اینم زیباست « البته هنوزم جای کار دارم» ولی به اندازه ای که تغییر کردم همه میگن چقدر تو خوشگلی

گاهی وقتا باورم نمیشه ولی عجیب بهم میکن چقدر تو زیبایی

اره همه چیز خودمونیم و قانوون کاملا درسته💖

404/10/11

10

سلام به همه دوستان
میدونم که همگی کامنت های هم رو می‌خونیم من هم نتایج خیلی زیادی گرفتم مهمترینش از هیچ احدی ترسی ندارم قدرتی در خودم احساس میکنم که نمیتونم توضیح بدم خودم رو یک زن مستقل یک مادر خوب یک همسر بی نظیر و یک همکار بسیار متمرکز و فعال و پرانرژی احساس میکنم مطمئنم به زودی درآمدم دو برابر و سه برابر میشه و میدونم که بیشتر و بیشتر میشه …
من فرزند پسر میخواستم کلی عکس جمع کردم از سیسمونی های پسرونه اتاق های پسرونه لباس پسرونه قبل از به دنیا اومدنش لباس ماشین اسباب بازی خریدیم و هر روز نگاه میکردم و اسمش رو هم قبلا انتخاب کردیم و خدا هر چی خواسته بودم دقیق و بهتر از خواسته ام داد یه روز گفتم خدایا من خوشگلی فرزندم رو نخواسته بودم اونم میخوام هم باهوش باسه هم خوشگل باشه سالم و سلامت زرنگ و زیبا خودشم پسر … من واضح خواسته بودم و میدونستم میشه و شد با این وجود الان برای بقیه خواسته هام نجواهای شیطانی هست و همیشه نگاه میکنم به پسرم و به من الهام میشه که این نشانه و نعمت و هدیه خدارو هیچ وقت یادت نره خدا نشونه ای به این زیبایی داده هدیه ای که هر چقدر تشکر کنم کمه … خدایا شکرت
چند وقتیه که یک اشتباه بزرگی که قبلا داشتم و دیر متوجه شدم با اینکه استاد همیشه و همیشه میگفتن و تکرار میکردن ولی من اون اشتباه رو سالهااااا کردم و اینجا مینویسم مطمئنم به درد یک نفر شاید بخوره … من مثل همه مثل معجزه بود که استاد رو سایت رو شناختم و با اشتیاق بزرگی عضو سایت شدم و فایل هارو گوش دادم و اشتباه بزرگی که کردمنتونستم کنترل کنم خودم رو و به هر کسی که برخورد میکردم میگفتم و به قول استاد هیجانی عمل میکردم و بدترین حالت هم ایم بود که تمرکزم رو گذاشتم روی همسرم و همش به اون تعریف میکردم و نکات مهم رو نکته به نکته زمان میزاشتم و میگفتم وحیف و حیف که خودم به جز چند تا خواسته ام هیچ تمرینی نکردم
درسته که توی این چند سال و تکرار اون مطالب باعث شد خدای خودم رو بشناسم و عزت نفسم بهتر بشه اعتماد به نفسم بهتر به و صاحب شغل ثابت و همیشگی و آنلاینی بشم که مورد علاقه ام هست و با عشق کار میکنم و به زودی قراره درآمدم دو سه برابر بشه و دارم روش کار میکنم تمرین میکنم و…اما مم میتونستم توی این چند سال شرایط بهتری رو شرایط خیلی خیلی بهتر از الانم رو بسازم اگر تمرکز نمیکردم بر دیگری اگر مثل یک گنج فقط برای خودم نگه می‌داشتم و تمرین میکردم و خودم رو بقدری تغییر میدادم تا دیگران التماس کنن تا بگم که چطوری و از چه راهی و با چه باورهایی… من به خودم قول دادم تنها روی خودم کار میکنم و نادر مورد دیگران قصاوت و فکر می‌کنم و نه توجه میکنم من تنها متوجه خودم خدای قربونش برم قشنگم خدای مهربون و حامی ام و تنها به خواسته هام توجه میکنم و انشالله بازهم هدایت میشم و مینویسم . چه سوال خوبی و از کامنت بچه ها لذت بردم به خصوص کامنت آقا ابراهیم که اشک می‌ریختم ….


3

سلام دوستان عزیز
من هم مثل سایر دوستان نتایج زیادی از درک قوانین گرفتم اولی اش اینکه رابطه ام با خدا بهتر شد و الهامات و هدایتهاش را بهتر دریافت کردم و شروع کردم به قرآن خواندن و دعای عرفه خواندن و … و سلامتی ام بیشتر شد و خدا را شکر توانستم به وزن ایده الم برسم و از بیکاری صاحب کار شدم و با پولش اکثر چیزهای مورد نیاز ام را خریدم هدایت شدم به سمت کار مورد علاقه ام در کنار کاری که انجام می دادم مهارت لازم واسه کار مورد علاقه ام را هم کسب کردم توانستم استارت کار مورد علاقه ام را هم بزنم و آرامش ام و حال خوبم بیشتر شد با چند تا از بچه های سایت خارج از سایت دوست شدم و عزت نفس و احساس لیاقت ام هم بیشتر شد و …


5

خداروشکر از نتایج عالی ک دوستان گرفتن
منم خداروشکر نتایج زیادی گرفتم
مهم ترین و بزرگ‌ترینش ک یکی از بزرگ‌ترین خواسته هام بود
این بود ک مستقل و تنها تو ی شهر بزرگ زندگی کنم
الان ی ساله ک این اتفاق افتاده
خداروشکر ی جای خوب دارم زندگی میکنم و اونجوری ک دوس دارم
بعدیش قبولی ارشد بود در رشته ای ک دوس داشتم
با اینک هییییییچی‌ نخونده بودم و رشتم غیر مرتبط بود
شغلی ک میخواستم رو دارم
ولی خب روی درآمدم باید هنوز کار کنم
ولی خداروشکر ی جای خوب دارم کار میکنم
گوشی خریدم _ایرپاد
مسافرت میرم
رابطه عاطفی قشنگی دارم
آرامش بیشتری دارم_حال خوبی دارم
و مطمعنم همینطور ک ب این خواسته هام رسیدم
ب همه خواسته هام میرسم
۳ تا دوره از دوره های استاد گرفتم
خدایا هزاران مرتبه شکر


4

سلام به دوستان گلم ..اگر بخوام‌نتایجم رو بنویسم یک کتاب میشه اما …رابطه ی خوبم با همسرم..فرزندم .همکارام…منی که اینقدر عجول و وسواسی و پر از تنش و اضطراب بودم تبدیل شدم به یک آدم خیلی آروم که آرامش تو وجودشموج میزنه به حدی که اطرافیانمم میگن حتی و من همش رو
مدیون وجود خداوند و منبع اصلی تو زندگیم میبینم و ازش ممنونم که استاد عزیزم رو تو مسیر زندگیم قرار داد …. از نتایج بعدیم اگر بخوام بگم از لحاظ مالی خیلی پیشرفت کردم ….خونه ماشین…و همه چیز به لطف خداوند شغل خوب خدایا ممنونم ….و بهترین نتیجه ای که ازش گرفتم اینه که خیلی راحت به هدفام میرسم نه با زور زدن و هی اصرار کردن …بلکه با یک مرتبه گفتن و درخواست کردن از جهان …‌اینم بگم که از وقتی رو خودم کار میکنم فرزندم و همسرم به شدت در مدار من قرار گرفتن …رو حرفم خیلی کم حرف میزنن و احترام خاصی برام قائلند…از لحاظ سلامتی فکر میکنم هر روز دارم جوانتر میشم و رو فرم تر … آدمها به طرز عجیبی با من خیلی خوب شدند و ازشون درخواستی میکنم نه نمیارن و یا خیلی مودبانه رد میکنن …ر
احساس اعتماد به نفس و عزت نفس شدیدی دارم و معتقدم من به خودی خود ارزشمندم حتی اگر کار خاصی نکنم و یا فلان ثروت رو نداشته باشم…من ارزشمندم چون‌من یک‌انسانم ….و اشرف مخلوقات خداوند ….یکی از نتایجش هم برای من این بوده که خیلی خیلی با نظم شدم یعنی کلا نظم فوق العاده ای داره خونمون و من خیلی خوشحالم …من صبور تر شدم گذشتم بیشتر شده آدم هارو بهتر و راحت تر میبخشم چون اونها هم تکه ای از وجود خداوند هستند و اون ها دستی از دستان خداوند هستن .. نتیجه ی دیگرش برای من این بود که دارم سعی میکنم توقعم رو از دیگران به صفر برسونم ولی از خداوند زیاد باشه توقعم ،دیدن هر چه بیشتر زیبایی ها. شکرگزاری رو از قانون ساد گرفتم ….سعی می‌کنم اول با خودم مهربان باشم تا بتونم با دیگران هم بهتر رفتار کنم خدابا شکرت خدایا به خاطر این آگاهی ها …دوستون دارم دوستای خوبم نوشته شده در تاریخ ۱۰.۲.۱۴۰۳


13

سلام مرسی دوست نازنین بابت سوال خوبتون چون باعث شدین که من به نتایجم فکر کنم منم نتایجی که گرفتمو مینویسم من قبلا از صد فرسخی یه مرد رد نمیشدم الان توجایی کار میکنم که محل کارم محیط کارم دوستام همه مردن ینی باید دنبال دختر باشم تو زندگیم :)
قبلا مستاجر بودیم خونه کوچیک یک خوابه الان تونستیم خونه رهن کنیم دو خوابه تو بهترین جای تهران
کار پیدا کردم درامدم زیاد شد عزت نفسم بالاتر رفت قبلا درخواست کردنو کسر شان میدونستم الان هی درخواست میکنم با اینکه هنوز باهاش راحت نشدم
برای خودم طلا خریدم قبلا ارزوم بود حتی گوشواره داشته باشم چون قبلا داشتم اما بابت شهریه دانشگام فروختمش اما الان خداروشکر طلا دارم
راحت تر به لطف خدا میتونم دوره های استادو بخرم قبلا باید جون میکندم یه چی بفروشم ایا بخرم ایا نخرم اما الان هر دوره ای که استاد بزارن هدایت بشم میخرم خداروشکر
قبلا تا سوپری نمیرفتم برای خودم خرید کنم بلد نبودم حرف بزنم خجالتی اما الان راحت همه جا تقریبا تنها میرم حتی خارج از کشور
3بار تجربه سفر به خارج از کشور داشتم مخصوصا دبی که واقعا اون اصلا هدایت خدا بود همه جیش الهی بود و تو لیست خواسته هام بود


4

سلام به همگی
منم خیلی از قانون نتیجه گرفتم اگر بخوام جز به جز بنویسم خیلی زیاد میشه
در کل اینو بگم
شرایط مالی فعلیمون
روابطم باوهمسرم با فرزندانم و بقیه عالی شده
با همکارام و …..درآمدم خیلی بهتر شده
بیشتر خودمو دوس دارم
به خودم سخت نمیگیرم د …..