سلام دوستان عزیزم
چطور میتونم به خدا انقدر اعتماد کنم که مسیر رسیدن به خواسته هامو تعیین نکنم؟ این قبول که خدای سیستمی فقط به فرکانس ها پاسخ میده و کاری به این نداره که تو چی انتخاب میکنی. اما من واقعا میترسم خدا از راه هایی بهم خواسته مو بده که دوست ندارم. برای همین نمیتونم توکل کنم. من نمیتونم به خدا اعتماد کنم.
-مثلا انسانی که با تغییر فرکانس هاش دوستای بچگیشو از دست میده
-کسی که میخواد ازدواج کنه اما ازدواج سنتی رو دوست نداره
-کسی که میخاد از شغلش پول در بیاره اما ورودی های مالیش از راه های دیگه ست
اینا همه به هدف هاشون میرسن اما از راه هایی که دوست ندارن. اولیه دوستای بهتر پیدا میکنه اما رابطه های خوبی رو از دست داده ، دومی ازدواج میکنه سومی هم پولشو داره اما کارش پیشرفت نکرده.
من میدونم یه حلقه گمشده تو سوالم هست که نمی بینمش، ممنون میشم شما نظرتونو بگین
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
دیدین ؟ یک عده از آدمها هستن که همیشه میگن : “خدابزرگه” من به اینا میگم “طایفه خدا بزرگه” این مردم معمولا یا دارن از دکتر برمیگردن و یا دارن میرن دکتر، و همیشه هم میگن خدا بزرگه، شایدم این آدمها رو توی بیمارستانها و یا در راهروی دادگاهها ببینین، شایدم توی زندان باشن و همیشه میگن خدا بزرگه، خدا بزرگه، خدا بزرگه، احتمالا همیشه بدهکارن و شایدم کسی پولشون رو خورده، شاید دنبال چکی هستن که هیچوقت وصول نخواهد شد، معمولا از این شغل به اون شغل میرن و مدام شغلشون رو عوض میکنن و همیشه میگن خدا بزرگه، اکثر اوقات شرمنده خانواده و زن و بچه هاشونن، در حالی که به زبون میگن خدا بزرگه، خدا بزرگه، خدا بزرگه…
چرا؟ به نظرتون چرا این طایفه اکثرا گرفتارن؟ خیلی مواقع درگیر ناخواسته ها هستن؟ مگه نمیگن خدا بزرگه؟ پس کو؟ کجاست اون بزرگیه خدا؟؟
آرع، اینا میگن خدا بزرگه ولی هرگز به خدا باور ندارن، به خدا اعتماد نکردن، بلکه همش روی زبونشون هست ایمانشون، اینا سعی میکنن خودشون کارای خودشون رو سر و سامون بدن، اینا یاد نگرفتن که وقتی به خدا کار رو میسپرن چقدر کارها راحت تر پیش میره.
چقدر این حرف شما بهم برخورد، یجورایی دلم شکست، درسته به من مربوط نیست، ولی کاش این جمله رو چشمام نمیدید و من نخونده بودم، وقتی فرمودین : “من نمیتونم به خدا اعتماد کنم.” آخه چرا؟؟ کی از خدا بهتر سراغ داری که بتونی بهش اعتماد کنی؟ مگه خدا کیه که تو نمیتونی بهش اعتماد کنی؟ اصلا تو کی هستی؟ میدونی؟ میدونی تو و خدا کجای این جهانین؟ میگی دوستم؟ دوستت کیه؟ دوستت؟ هه!! تو یک طرف ترازو خدا رو گذاشتی و یک طرف ترازو دوستات رو گذاشتی و جالب این که طرف دوستات سنگین تر شد؟؟؟ ای داد بیداد!!!!
من میخوام یه نصیحت که نمیشه گفت، میخوام حرف دلم رو بزنم شاید برات جالب نباشه ولی مطمعنم خیلی از دوستان مطلب رو میتونن بگیرن و مطمعنم لذت خواهند بود:
از تنهایی نترسین، از اینکه دایره اطرافیانتون کوچیک بشه نترسین، از اینکه با آدمها کم رفت و آمد کنین نترسین، از کنار گذاشته شدن نترسین، از این بترسین که با آدمهای دوزاری و به درد نخور احاطه بشین.
آرع، “دوزاری” کلمه مناسبیه برای آدمهایی که بلد نیستن کِی چطور رفتار کنن و چی بگن، و چه چیزی رو به زبون بیارن، هرگز نترسین که چارچوبتون رو حفظ کنین و طرد بشین، باور کنین که آدمهای حسابی فقط و فقط جذب آدم هایی میشن که سفت و محکم پای چارچوباشون میمونن.
بعد تو داری از این صحبت میکنی که اگه من کارام رو به خدا بسپارم احتمال داره دورو بریام ازم دست بکشن؟؟
خیلی از ماها که راه رو گم کردیم و یا اینکه بهتر بگم، گم نکردیم، بلکه راه رو پیدا نکردیم، خیلی به فکر این و اون هستیم به فکر راضی نگه داشتن اطرافیان اصلا اطراقیان براموئن شده اولویت اول، ولی…
ولی از یه جایی به بعد هرچی میخوای بگی یه دور توی سرت مرورش میکنی و با جوابهایی مثل این که: خب که چی؟ به اون چه؟ چرا باید بگم؟ اصلا گفتم چی میشه؟ همه چی کنسل میشه و هیچی نمیگی.
میدونی ایمان و اعتماد داشتن به خدا بقول استاد عباس منش گل ، حد اعلایی داره، هر چه اعتماد میکنی نتایج برات ظاهر میشه، هر چی نتایج ظاهر میشه ایمان و اعتمادت به خداوند پررنگ تر میشه، هر چی ایمانت پررنگ تر میشه نتایج بیشتر میشه و این چرخه مدام در حال عالی تر شدن و بزرگتر شدنه، و زندگی:)) زندگی به قدری برات شیرین و دلچسب میشه که باید گاهی خودت رو ویشگون بگیری که نکنه خواب میبینی؟؟
میدونی دوست من؟ بقول بزرگی، میل به دوست داشته شدن آخرین توهم است، رهایش کن و آزاد باش. (کاش این جمله رو اونقدر بخونی تا بتونی هضمش کنی)
وقتی دوستی، عزیزی، دلبری، دوس پسر و یا دوست دختری، هر کسی که تو رو ترک کرد، باید بهش بگی: “مرا ترک کردی ولی این پایان داستانم نبود:) بلکه پایان نقش توست در زندگیه من:)”
چون صرفا دلت براشون ترک میشه معنیش این نیست که توی زندگیت بهشون نیاز داری، معنیش اینه که تو عزت نفست کمه، تو احساس میکنی زندگیت و آرامشت و آسایشت و امنیت تو و تمام پیشرفتا و ترقیهایی که احتمالا خواهی داشت رو بستی به پای بودن و نبودن اون افراد.
میگی به خدا نمیتونم اعتماد کنم؟؟ آخه چرا؟؟؟؟ چرا داری به خودت بد میکنی؟؟
یه چیزی بگم؟؟ اصلا تو هم گناه نداری هااا!! الان به ذهنم رسید!! شایدم حق با توعه!! نه نمیشه گفت حق باتوعه، بهتره بگم تو کاری از دستت برنمیاد میدونی چرا؟
یادت باشه :
“وقتی داری با خدا صحبت میکنی، یادت باشه، شیطان هم داره به حرفات گوش میکنه، (داخل پارانتز میخوام بگم که این شیطان که من دارم حرفش رو میگم با اون شیطانی که توی مدرسه و پای منبر بهمون گفتن فرق داره، این شیطان همونیه که خدا توی قرآن ازش صحبت کرده) و خداوند در آیه 17 سوره اعراف فرموده که: ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ. (آن گاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در میآیم ، و بیشتر آنان را شکر گزار نعمتت نخواهی یافت.)
وای ببین چی شد؟؟
داشتم حرفام رو به پایان میرسوندم که حلقه گم شده تو پیدا شد:)
“من میدونم یه حلقه گمشده تو سوالم هست که نمی بینمش، ممنون میشم شما نظرتونو بگین” و اینم جواب شما از زبان شیطان:)
“و بیشتر آنان را شکر گزار نعمتت نخواهی یافت”
خیلی وقت بود فرصت نشده بود کامنت بزارم برا همین عقده هام رو خالی کردم و زیاد صحبت کردم:)))
موفق و پیروز باشید
بنام خدایی که برای بنده اش کافیست
سلام به روی ماهتون آقا جمال عزیز و دوست داشتنی
سال نو مبارکتون باشه ، ایشالا که هر لحظه اش براتون شاد و با برکت باشه در کنار عزیزانتون
وقتی حرف از شکرگزار بودن میشه ناخودآگاه اشکم جاری میشه و خجالت میکشم از ناسپاسی خودم
وقتی هنوز خواسته ام و به لب نیاوردم خدا مهر تایید میزنه بعد من یادم میره و نا سپاس میشم
وقتی بع آسمون و عظمتش نگاه میکنم از ناسپاسی خودم سرم در مقابل عظمتش خم میشه
حلقه گمشده همه آدم ها ، شاکر نبودن و ناسپاسیه
سپاسگزارتم که نوشتی و قلبم و باز کردی
خداوندا به عظمت و مهربانیتت چشم و گوشمون باز کن تا سپاسگزار باشیم
خدایا تو برامون کافی هستی
خدایا فهم و درکش بهمون بده که چشم بر همه ببندیم و فقط به امید تو حرکت کنیم
خدا جونم عاشقتم ، سپاسگزارتم برای همین لحظه اکنون
سلاااام به آقا جمال عزیز
چقد کامنت هاتون فوق العاده هستن .
چقد زیبا و ساده و قابل فهم صحبت میکنین.
چقد حرفاتون به دل میشینه.
عالی هستین عالی .
همیشه تا میبینم شما کامنت گذاشتین سریع میام میخونمش.
راحت شدی!!
دلت خنک شد!!!
من خو میدونم بعد از تموم شدنه کامنتت از ته دلت گفتی آخیییش ،خودتم چند بار خوندیش و یه جاهایی از کامنتت گفتی این تیکه اش عاااالی بود
اونجاش فوقالعاده بود!!!
خدا شاهده استاد عباس منش،خانم شایسته، ابراهیم و خانم فرهادی علکی دارن برا سایت وقت میزارن
اصن مگه میشه یه سایت این همه حرف از خدا و توحید باشه و به اصل اشاره بشه بعد آدما مدیریتش کنن!؟
اگه به من باشه اسم کامنت های این سایت رو میزارم “نسخه ی دوم قرآن “که اینقدر آدمای این سایت الهی هستن!
ما تو کتاب قرآن ته تهش ۱۵،۱۰ تا پیغمبر داریم بابا تو این سایت همه پیغمبرن!!!
تازه یکیشون تو زندان بود،یکیشون قاتل بود اما تو این سایت ما چندین ابراهیم و محمد و یوسف و مریم و … داریم
آقای جمال یه جوری کامنت مینویسی و پیش میری که حس میکنم تو سرت یه فکرایی داری که برادخودت یه سايت بزنی
من بهت قول میدم خودم اولین نفر بیام عضو بشم
عاشقتم
سلام بر برادر عزیزم
ممنون بابت این صحبت های فوق العادتون
اینکه شیطان از چهار طرف به انسان حمله میکنه و اکثر بندگان شکرگزار نیستند
یا الله
ما تسلیم توییم
من هم از وقتی وارد خانواده ی عباسمنش شدم خیلی تنهاتر شدم البته به انتخاب خودم
چون تمام افراد اطرافم پر از فرکانس منفی هستند
و وقتی به اجبار بین این مردم باشم به عینه اتفاقهای ناخواسته رو میبینم
خدایا شکرت برای حضور این عزیزان
موفق باشید
سلام اقا جمال گل
اگه یروزی ببینمت محکم بغلت میکنم و برای تک تک کلماتت ازت سپاسگزاری میکنم
من عاشقتم من عاشقتم
دیشب بعد از خوندن کامنتت ۲تا مورد برام پررنگ شد
۱ من به خودم قول دادم که همون چنتا ادمای اطرافمم که به قول شما دوهزاری ان رو کنار بزارم
۲ رفتم و نشستم و تو دفترم باخدا حرف زدم بعد رفتم قران رو شروع کردم به خوندن
بعدم داشتم میخابیدم
یلحظه انگار دره گوشم گفت
“دلت برای همصحبتی و راه رفتن با خدا تنگ نشده ؟”
با خودم گفتم اره خیلی وقته توحیاط قدم نزدم و باخدا حرف نزدم ولی الان هوا سرده
گفت پاشو بقیش با من
رفتم بیرون بقدری هوا عالی بود که من یک ساعت تمام فقط گریه کردم
و احساس کردم که تسلیم بودن دربرابر خداوند رو یاد گرفتم
احساس کردم خدا منو گذاشت رو شونش
دمت گرم پسر که اون جرقه ای که لازم داشتمش رو زدی و الان وجودم سراسر عشق به خداست….
امیدوارم هرکجاهستی همیشه خوشبخت باشی و درآغوش خداوند(:
بینظیری آقا جمال،ازت ممنونم که اجازه میدی نور خداوند به دستات جاری باشه و این چنین دلنشین وگیرا وکاربردی بنویسی،خداروصدهزارمرتبه برای داشتن این غار حرا و این دوستان بهشتی ….
خیلی دوستون دااااااارم،خییییییییییییییییلییییییییییی
سلام آقا جمال گرامی
سال نو شما مبارک
خیلی عالی نوشتی مثال هابی که زدید عالی بود خیلی خوب درک کردم اینکه ما به انسانها تو هر زمینه ای می چسبیبم ناشی میشه از باورهای اشتباهمون و اصل که خداوند نمی بینم من خودم تو این چند سال چقدر روی این موضوع کار کردم و به ذهنم منطقی گفتم ولی باز هم جای کار کردم از شما سپاسگزارم
خدارا صد هزار مرتبه شکر
به نام خدای مهربان و بزرگ
به نام خدای که همه چیز میشود ما را
خدایااا عاشقانه دوستتت دارم
سلاممم جمال عزیز الهی که حال دلت عالی باشد
عاشقتم عاشقتم که اینگونه زیبا نوشتی چقدررر عالی هستی رفیق عزیزم شدی جمال عزیز ( میدانی خیلیییییییی از شخصیتتتتت خوشم میاید خیلیی عالی هستی و بی نهایت تحسینت میکنم )
چند روز هست که به پاسخ هایت رو به رو میشوم واااای دیوانه شدم
بخداااا با تک تک سلول هایم احساس کردم که چقدررر من شرمنده خدا هستم
آخر از خدا مهربانتر کسی هست ؟
از خدا رفیق تر کسی هست ؟
از خدا خوبتر کسی هست ؟
از خدا زیباتر کسی هست ؟
بخدا هیچ کس به اندازه خدا قابل اعتماد نیست
قلبم از شدت عشق به خداوند از جایش کنده میشود ای کاش با قلب ما احساسش کنیم ای کاش بدانیم که این خدا چقدررر ما را دوست دارد
این خدا برای ما چی کم گذاشته
این خدا چی نکرده برای ما ؟
چی نکرده ؟
خدایاااا خودم فدایت میشوم
خدایاااا خودم عاشقتم
بخدا مظلوم تر از خدا نه دیدم این قدر از سمت بنده هایش ناسپاسی میبیند بازم میگوید باز اه باز اه هر آنچه هستی باز اه
من از عشق خداوند دیوانه میشوم
از مهربانی خداوند دیوانه میشوم
مگر روی چی کسی میتوانم غیر خدا حساب کنم ؟
خدای که من را از هیچ هست کرد روح خودش را در من دمید زمین و آسمان را مسخر من کرد چراااا به این خدا اعتماد نکنم ؟
خدای که در شکم مادرم از من پرستاری کرد
خدای که من دست نداشتم به من دست داد
خدای که به من قلب داد
خدای ک نفس من را میکشد
خدای که به من کلیه داد
خدای که به من تریلیارد ها سلول فوق هوشمند داد
من به این خدا اعتما نکنم ؟
جمال عزیز با شنیدن نام خداوند و پیام شما خیلیییی احساساتی شدم و چقدرررررر قلبم از جاش بیجا شد
دلم خواست این حرف را هم در اخیر کمنت خودم بگویم و منم به حرف دلم گوش میکنم
جمال عزیز من عاشق این شخصیت زیبای شما شدم و از خداوند همین جا درخواست میکنم که انسان که همچون شما انسان عالی و فوق العاده را وارد زنده گیم بسازد
از خداوند بهترین های عالم را برایت میخواهم رفیق
سلام بر دوستان توحیدیمون
وقتی مطالب رو خوندم یاد یه چیزی افتادم حس کردم نوشتن و به یاد اوردنش خوبه برا هممون
استاد تو جلسه دوم و تکمیلی دوم لیاقت راجب نجواهای ناامید کننده شیطان صحبت میکنند ولی چیزی که مهم بود برام این حمله استاد بود, اینکه بخوایم نجواهای ذهنی مون کاملا به صفر برسه یک هدف دست نیافتنی ای هست, بقول قران :نبوده به پیامبری الهامی بشه ولی نجوای شیطان هم نباشه ولی ما کلام خداوند رو بالا میبریم و کلام شیطان رو پست میکنیم
برای همین ما سعی میکنیم قلبمون رو باز کنیم ولی موقع شروع یک هدف جدید یا فکرای جدید یا هرچیز جدید یا الهامی برای شروع ممکنه نجوای شیطان بیاد تا دل مارو خالی کنه و این طبیعیه و برای پیامبر که اسوه قران بودند هم بوده
من خودمو گاهی خیلی اذیت میکردم که چرا ذهنم درگیر میشه ولی با یاداوری این ایات اروم میگیرم و بخودم اسون میگیرم و اتفاقا اینطوری ذهنمو اروم میکنم!
در پناه الله
سلام و درود به آقا جمال عزیز
نمیدونم با کلمات نمیتونم سپاس گزاری مو از شما به جا بیارم برای این کامنت های توحیدی
دقیقا یه ماه میگذره از خوندن پاسخ های شما در عقل کل
باز هم من رو دیوونه کردید باورتون میشه دوست دارم فقط زار بزنم و با صدای بلند گریه کنم اما چون پسرممیترسه فقط اشک میریزم
واقعا همه صحبت های شما همش بر میگرده به توحید به خالق یکتا
جنسش واقعا خدایی هست
و شما اولین نفری هستید که من با خوندن هر کامنتش قلبم باز شده
این باز شدن قلب به این صورته که همه افکار کنار میرن و خداوند که تمام درون و بیرون من رو احاطه میکنه دوست دارم یه گوشه بشینم ساکت و آروم و فقط بخش فکر کنم
و چقدر از این تنهایی لذت میبرم
الان من در مواجهه با یک تضاد بزرگ هستم که خودمم گیج شدم
خواسته ام بین دوتا مورد هی در رفت و آمده به معنی واقعی کلمه گیجم
واقعا نمیدونم شاید میخام هدایت رو به اون صورتی که خودم میخام تغیر بدم
اما تمام سعیم اینه که آرام باشم و تسلیم
بزارم کارها رو انجام بده
واقعا هیچی نمیدونم هیچی نیستم در برابر این قدرت مطلق
کامنت شما نور و آرامشی به قلبم سرازیر کرد که میدونم از فضل خودش هست
ازتون میخام که همیشه کامنت بزارید بنویسید و
چون من با خوندن کامنت های شما خدارو بهتر و عمیق تر درکش میکنم
فقط خودش میدونه که چه نوری بر قلبم میتاباند
یک جهان یک جهان یک جهان یک جهان
از شما دوست عزیز سپاسگزارم
ان شاالله که همیشه سالم و سلامت و شاد و ثروتمند باشید در پناه الله یکتا
سلام دوست عزیز و توحیدی آقا جمال
واقعا دستمریزاد ادم لذت میبره از نگاه شما به خداوند به قوانین هستی ، چقدر شما به درک و اگاهی رسیدین ، اولین مطلبی که از شما در عقل کل دیدم ایتقدر منو جذب خودش کرد که شمارو سیو کردم جریان هدایتتون رو در پروفایلتون خوندم و خلاصه اینکه چند روزیه کارم شده خوتدن کامنتایی که در فایلای دانلودی، و عقل کل گذاشتین، البته هر کدوم رو چندبار میخونم تا خوب درک کنم و نکته های نابش رو یادداشت میکنم ، این پاسختون هم فوق العاده بود ،خدارو سپاسگزارم که از طریق این سایت و استاد عزیز در مدار دوستان توحیدی و با درک بالایی چون شما قرار گرفتم که بتونم از اگاهی های نابتون استفاده کنم، و خوشحالم در شهر زیبای شما (تبریز ) ساکن هستم به فال نیک میگیرم 😊
در پناه حق ،سلامت سعادتمند و ثروتمند باشید دوست عزیز
سلام دوست خوبم.پاسختون بسیار عالی بود. من یک سوالی داشتم اینکه چجوری بفهمیم من دارم به اعتمادی که به خدا دارم خیانت میکنم یا این یک نشونه از طرف خداوند هست. بزارید واضح بگم من از خدا خواستم مرا به مکان بهتری برای موسیقی هدایت کنه و یک شب بهم الهام شد که کلاسهایی که میری را کلا رها کن و ادامه نده این کلاس غل و زنجیری هست برای هدایت نشدن تو خب من اینکارو انجام دادم البته از آنجایی که استادم خیلی علاقه منو میدونست ناراحت شد و تا مدتها بازم پیام میداد ولی من گفتم که نه نمیام دیگه چون دلم میخواست به خدا و الهامی که شده اعتماد کنم. حالا بعد از اتمام ماه صفر که ارتباطی با استادم نداشتم، استادم پیام داده که فلان گروه برای تمرین میخوان و گفتن بیایید و منم در طول این مدت مکان بهتر را وهمه چیز بهتر را تجسم میکردم و دلایلم از پیشرفت در موسیقی را نوشتم میخونم هر روز و این حرفها خلاصه که الان موندم میگم آیا این نشانه و هدایت از طرف خداوند هست که برم به سمت مکان بهتر و آنجایی که میخوام این گروه شروعش هست یا اینکه اگر برگردم پیش استادم و برم تو این گروه انگار به اعتمادی که به خدا در طول این مدت داشتم خیانت میکنم.انگار اطمنیان ندارم خدا منو به راه بهتر و مکان بهتر هدایت میکنه.همش حس میکنم اگر برم تو این گروه به اعتمادی که به خدا دارم خیانت میکنم.واضح بگم نمیدونم این نشانه از طرف خداوند هست یا پیام وسوسه کننده برای خیانت به اعتمادی که به خدا دارم.لطفا راهنمایی ام کنید.ممنونم از شما و از خدای خوبم
سلام
در مورد کسب درامد اصولا ادما توی شغلی درامد بیشتری دارند که علاقه دارند بهش پس این سوال کل اشتباهه
در مورد ازدواج و دوستان شما الان با این باور و فرکانس داری میگی نمیخام این دوستا رو از دست بدم ولی وقتی مدارت عوض میشه خودت میشینی میگی عجب ادمی بودم واقعا چرا میخواستم با اون ادما ادامه بدم
وقتی مدار ما تغییر میکنه یعنی باورمون تغییر میکنه یعنی شخصیتمون تغییر میکنه یعنی فکرمون و اکثرا علائقمون تغییر میکنه و شما ی ادم جدید میشی با خواسته های جدید و درخواست دوستای بهتر
برای اینکه ایمانمون هم ب خدا بیشتر بشه باید دنبال الگوهاش توی زندگیمون بگردیم که اگر یکم فکر کنیم و دقت کنیم میبینیم هزاران هزار بار بوده ما اعتماد کردیم و به مسیر فکر نکردیم و از بهترین مسیر خواسته هامون وارد زندگیمون شدن
راه را دانم ولی تا کوی دوست، راه اگر نزدیک تر داری بگو
مگه بهتر از خدا کسی رو سراغ داری که به بهترین شکل ممکن تو رو به خواسته ات برسونه!
به خدای واحد که در قلبمه بعضی وقتا یه آیه هایی میاد تو ذهنم که بقدری بزرگن که انگشتام کم میارن برای نوشتن در موردشون.
بابا به پیر به پیغمبر قرآن حقیقت داره!
من بشخصه یه آیه ی تو قرآن هست که بشدت از این آیه خجالت میکشم!
اونم اون آیه ای که میگه:
آیا خدا برای بنده ی خویش کافی نیست!!!
یه بار دیگه برو خط بالا رو بخون و به تک تکه کلماتش توجه کن چند دقیقه!!!
اول اینکه این آیه درسته با کلمه ی آیا شروع میشه اما منظورش سوالی نیست!
مثله زمانی که ما میگیم مثلا(آیا واقعا در مورد من همچنین فکر میکنی)
درسته با حرفه سوالی جمله شروع میشه اما هدف از حرفه (آیا) پرسش نیست هدف اینه که چطور تو باور نداری!
چطور تو نمیتونی بپذیری همچین موضوعی رو!
حرف دوم میگه (خداوند)
حالا تو قرآن برو ببین این خداوند که میگه کیه!
کسی که میگه مالک آسمان و زمینه
کسی که میگه اختیار همه چیز در دسته منه
کسی که میگه کیه که اگه من بخوام ببرمش بالا،بتونه بکشش پایین،و کیه که اگه من بخوام بکشونمش پایین،بتونه بکشش بالا!
حرفه بعدی میگه (برای)
یعنی چی!؟
یعنی برای درخواست مسافرت
درخواست شغل خوب
درخواست اینکه ابروش نره
درخواست اینکه فلانی ماشینش رو به من بفروشه
درخواست اینکه خونه بخرم
درخواست اینکه طلاق بگیرم
و…
حرفه بعدی میگه (بنده ی خویش!)
وقتی میگه بنده ی خویش داره میگه تو زیر بلیط منی!
تو ماله منی
من مالک توام
من صاحب اختیار توام
من آفریننده ی توام
من آگاه به همهی احوالات توام
من کسی ام که هرچی داری از منه(طبق آیه ی قرآن که میگه هر خیری که بهت میرسه از جانب منه)
حرفه بعدی میگه (کافی نیست)
خوده حرفه کافی زمانی بکار برده میشه که دییییگه نیازی به بیشتر از اون مقدار نداری!
یکی جایی میریزه میگه کافیه دیگه یعنی بیشتر از این نمیتونم بخورم
یکی عصبانی میشه از تند صحبت گردنه کسی میگه کافیه دیگه یعتی بالاترین سطح تحملمه دیگه ادامه نده
یکی داره گونی برنج رو میریزه تو یه ظرفی میگه کافیه دیگه یعنی بیشتر از اون دیگه ظرفه جا نداره
حالا دوباره همین آیه رو برو بخون میبینی خدا میگه:
آیا خداوند برای بنده ی خویش کافی نیست!!!
یعنی تو باورت نمیشه من با این ابهتم و قدرتم،برای هرکاری که تو نمیتونی انجامش بدی،برای تویی که خودم خلقت کردم کافی باشم و بتونم انجامش بدم؟؟؟
ببین!
خوندنه همین یه آیه به تنهایی میتونه یه عمر غم و زور زدن و امید بستن به دیگران و خودمون رو عقل کل دونستن رها میکنه!
اصلا یه سوال!
اگه بهت بگن یه جشن تولده و ۱۰۰ نفر مهمان داریم، تو باید مدیریت کنی چکار میکنی!؟
آیا اینکه خودت به تنهایی میوه بخری،بشوری،بچینی،کیک سفارش بدی،ظرف سفارش بدی،بادکنک و سیستم صوتی رو راه بندازی بهتره،یا اینکه ۲۰ نفر آدمه بینظیر رو به خدمت بگیری تا کارهاتون انجام بدن!؟
حالا همین کارو تو قلبت انجام بده!
اصلا خوده خداهه گفته
(در سوره طلاق آیه ۳ میفرماید: «وَمَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلِّ شَیءٍ قَدْرًا» هرکس بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت میکند، خداوند فرمان خود را به انجام میرساند و برای هر چیزی اندازهای قرار داده است.)
پس دیگه چطور باز ما میترسیم و توکل نمیکنیم
خدایا منو ببخش بخاطر هر شرکی که به تو ورزیدم و بر هرکسی غیر از تو پناه آوردم
و هر عشق و دوست داشته شدنی را که به غیر از تو انتظار داشتن
خدایا بر من ببخش هر کاری را که تو برایم به انجام رساندی و من آن را به قدرت خودم نسبت دادم یا سر خم جلوی دیگری
خدایا مرا ببخش بابت هر کاری که به تو نسپردم و ترسیدم که تو ضعیف تر از آنی باشی که من میتوانم
خداوندا بر من ببخش اگر هر قدمی برداشتم و هر غذایی که خوردم و یاد تو نبودم و سکر تو را بجا نیاوردم
پروردگارا بر من ببخش اگر بی یاد تو راه میروم و ف آموس میکنم چه بارهای سنگینی را که بر دوشم تو برداشتی
بارالها جز آغوش تو پناهی ندارم
رحم کن بر ضعیف بودنم
ای کسی که تنها پناه من در سختی هایم هستی
ای کسی که تنها رفیق من هستی
ای کسی که میدانی جز تو هم صحبتی ندارم
ای کسی که در ظلمات شب چراغ راهم میشوی
ای کسی که هیچوقت درخواستم را بی جواب نگذاشتی
من به هر خیری که از جانب تو بر من برسد فقیرم
به عزت و جلالت قسم اگر بقدری گریه کنم از شوق بودن باتو که همه ی جسمم ذره ذره آب شود باز کم است
به عزت و جلالت قسم که درتمامی عمرم وفادار تر و رفیق تر از تو نداشته ام و ندارم
ای رب العالمین!
ای آگاه از آنجه که درسینه دارم
هرآنچه که تو را از ن دور میکند از من دور بگردان و هرآنچه که مرا به نزدیک میکند در زندگی ام بیفزای
تنها تو را میپرستم و تنها از یاری میجویم
سلام آقا ابراهیم عزیز
باز هم زیبا نوشتی
و خیلی قشنگ آیه الیس الله بکاف عبده
رو باز کردی و تشریح کردی
واقعا لذت بردم.
به نظر من واسه خیلی از ما ها که یک عمر از خدا یک تصویر دیگه در ذهن ما ساختند اولش سخته که بخواهیم ی خدای جدید جایگزین قبلی کنیم.و با هر بار بهتر شدن درک ما ،این خدای جدید واسمون واضح تر میشه.
حتی شناخت خدا هم تکامل میخواد نمیشه یک شبه به شناخت خدا برسیم .
این تکامل هم از گذشتن ما از مسیری میاد که برای شناختش تقلا نکنیم و بزاریم کم کم بشناسیمش چون ظرف وجود آدمی گنجایش شناخت کامل ووافر از خدا رو هیچ وقت نداره.خدایی که در فهم نمیگنجه
سلام به اقا ابراهيم عزيز
اصلا مگه ميشه كسي راجع به خدا سوال بپرسه و شما جوابي ندي كه اشك من در نياد
اخه شما چقدر قشنگ خدا رو شناختي
با تمام وجودم تحسينت ميكنم
چقدر قشنگ از خدا ميگي
اونجا كه نوشتي
به عزت و جلالت قسم اگر بقدری گریه کنم از شوق بودن باتو که همه ی جسمم ذره ذره آب شود باز کم است
اره باز كمه
و عاشق اين جمله شدم
هرآنچه که تو را از ن دور میکند از من دور بگردان و هرآنچه که مرا به نزدیک میکند در زندگی ام بیفزای
خيلي خيلي سپاسگزارم از خداوند كه هميشه از كلام شما با من حرف ميزنه
هميشه براتون بهترين ها رو ارزو ميكنم .
درود بر شما
❤️هر آنچه که تو را از من دور میکند را از من دور بگردان و هر آنچه که مرا به تو نزدیک میکند را در زندگیم بیفزای❤️
این جمله رو میذارم به عنوان یکی از خواسته های روزانه ام از خدا توی ستاره قطبیم.
سلام دوست عزیزم..
بهبود روابط با خدا و اعتماد به خدا فقط و فقط یک مسیر تکاملیه.. یک شبه به دست نمیاد.. تنها با استمرار و تمرین هست که میتونیم ارتباطمون رو با خدا قوی تر کنیم. حالا چی میشه که ما میتونیم اونقدر به خدا اعتماد کنیم که کاملا کاملا خودمون رو بسپاریم به هدایتش!؟ تنها با تمرین امکان پذیره.. باید شروع کنیم به آوردن دلایل منطقی برای ذهنمون.. روند تکامل جهان هستی و آفرینش به دست خداوند رو مرور کنیم. قدرت رو از دیگران کامل بگیریم و فقط به خداوند بدیم. در طول روز اتفاقات رو بسپاریم به خدا و به تواضع و ندونستن خودمون اعتراف کنیم. بگیم خدا من هیچی نیستم همه تویی؛ تو میدونی من نمیدونم. فایل های توحیدی استاد رو بارها و بارها ده ها بار گوش بدیم و اجازه بدیم این آگاهی های روح بخش رخنه کنه تو وجودمون. با خدا حرف بزنیم. ازش بخوایم؛ بخوایم و بخوایم و تاکید کنیم که تو عالمی من نادانم؛ تو دانایی من نمیدونم؛ تو به من بگو.. اینها قدم هایی کوچک و تکاملی بود برای بهبود روابطمون با خداوند.. من بخش دانلودی « توحید عملی » رو بهتون توصیه میکنم و همچنین پیشنهاد میکنم به یک بار گوش دادن اکتفا نکنید.. موفق و پایدار باشید.
سلام دوست من
مدتها از این سوال میگذره ولی دوست دارم برداشت و حسی که الان با توجه به قوانین دارم رو اینجا بنویسم. شاید در آینده برای خودم یا شخص دیگری چراغ راهی باشه…
من نه میخوام بگم این سوال به خاطر ایمان کمه، و نه اینکه باید همه چیز رو توحید بدونی. چون حس این سوال رو درک کردم و فکر میکنم خودم هم یه زمانهایی (نمیگم در گذشته) این حس رو داشتم و دارم.
حالا یک نکته ای که خیلی خیال من رو توی این توی حل این مسئله آسوده میکنه، یادآوری این ۲ تا آیه به خودمه:
فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَى ﴿۱۳۰﴾
پس بر آنچه مى گویند شکیبا باش و پیش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن با ستایش پروردگارت تسبیح گوى و برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نیایش پرداز باشد که خشنود گردى (سوره طه)
وَلَسَوْفَ یَرْضَى ﴿۲۱﴾
و قطعا بزودى خشنود خواهد شد (سوره لیل)
من فکر میکنم نکته اول اینه: وقتی که من طبق هدایت عمل میکنم، درنهایت از نتیجه راضی خواهم بود.
یعنی اگر درحال حاظر فکر میکنم که با تغییر فرکانسم، احتمالا یک سری از دوستانم رو از دست خواهم داد، دلیلش اینه که با توجه به همون دلایلی که خودم میدونم، میدونم که این دوستان من در مدار درستی نیستن و از بعضی جنبه ها فرکانسهای خوبی ندارن. به خاطر همین هم نگرانم که اگه مدار من تغییر کنه، دیگه با اونها هم مدار نخواهم بود و نمیبینمشون.
حالا نکته ماجرا اینجاست که:
اولا وقتی تو مدارت بالاتر بره، خودت دیگه دوست نداری که اونها رو ببینی حتی اگر الان خیلی مایل باشی که هنوز ببینیشون. و اصلا دلیل اینکه این ترس رو داری هم اینه که مدارت در حال عوض شدن و شیطان هم که بی کار نمیشینه، با هر چیزی که یک ذره بتونه ذهنت رو درگیر کنه دست به کار میشه و تو رو از هر چیزی میترسونه. حتی از این میترسونه که این دوستات رو از دست بدی…. اون بهت نمیگه که اولا تو به یک مرحله ای میرسی که دیگه خودت نمیخوای با این افراد رفت و آمد داشته باشی. دوما اونقدر دوستان بهتر و همفرکانس تر، سر راهت قرار میگیره که به راحتی جای خالی اونها پر میشه. تاااااازه ممکن هم هست اون دوستان از زندگیت بیرون نرن، ولی کلا دیگه توی شرایط و موقعیتهایی ببینیشون که کارها و حرفهای غیر هم مدار با تو رو انجام ندن.
یه مثال ساده و ملموس اگه بخوام بزنم: مثلا همه ما توی زندگیمون غذاهایی بوده که یه زمانی خیلی بدمون میومده، ولی بعدا احساس کردیم که انگار ذائقمون تغییر کرده و حالا دوستش داریم. یا برعکس.
یا مثلا یه زمانی از یه تیپها و قیافه هایی (مثلا توی جنس مخالف) خوشمون میومده که سالها بعد به خودمون گفتیم این چی داشت که من ازش خوشم میومد؟!
درکل منظورم اینه که توی مسیر هدایت، خداوند ما رو راضی میکنه… اما شرطش اینه که از اول نچسبی به اون دوست یا اون موقعیت یا هرچی. برای هدایت تکلیف تعیین نکنی. رها باشی. و اینو بدون که، اگر فکر میکنی این دوست ممکنه از زندگیت بره، و اگر بر طبق هدایت باشه، برات آسون میشه و اصلا خودت هم مایل هستی (از خدات هست) که این اتفاق بیوفته.
یادت باشه استاد همیشه میگه: راه هدایت، راه آسونیه.
من خودم یکی از چیزهایی که خیلی بهم کمک میکنه یادآوری همین جمله است. یعنی هر جا دیدم که قضیه داره پیچیده میشه، میدونم که هدایت نیست.
حالا اصلا از کجا به خود این جمله اعتماد کنم که راه هدایت، راه آسونیه؟
این نکته دوم و نکته خیلی مهمه ماجراست:
با تکامل
من از چیزهای کوچیکتر و موارد روزمره شروع کردم به هدایت گوش کردن و عمل کردن و تست کردن. و اینجوری تکاملم رو طی کردم. یعنی نمیشه از اول یه دفعه بخوای توی یه موضوع بزرگ و مهمی مثل ازدواج به هدایت اعتماد کنی. یعنی بارها توی موضوعات و شرایط مختلف این رو امتحان کردم و به یه درکی از هدایت رسیدم و تکاملم رو در اعتماد کردن به هدایت طی کردم و این اعتماده توی وجود من شکل گرفت. بعد میرسم به جایی که اگر قراره کسی هم از زندگیم بره بیرون، هم میتونم اعتماد کنم، هم راضی هستم.
امیدوارم خودت یا هر دوست دیگه ای که این مسئله رو داره و این متن رو میخونه، براش چراغ راه و آرامش به همراه بیاره.
ممنون از سوال خوبت
سلام فرزانه عزیز
ممنونم از سوالی که پرسیدی که باعث شد من هم به این موضوع فکر کنم که چقدر به خدا اعتماد و باور دارم و اینکه اصلا چرا باید بهش اعتماد داشت.
نکته ای که به ذهن من میرسه اینه که شاید داستان ” هدایت شدن” رو دست کم گرفتیم و این حلقه ی گم شده ی ماست.
شاید اونجای باور ما مشکل داره که باور نداریم به هدایت خدا .
یادمه یه جا استاد این مثال رو زد که خدا رو مثل یه فردی که داره از تو یه هلی کوپتری از بالای جنگلی که ما توش دید درستی به مسیر نداریم ، مسیر رو میبینه و هدایتمون میکنه.
اینطوری که ما داریم توی جنگل پیش میریم به ما میگه از راست برو حالا از چپ برو این سمت نرو خطرناکه و … و ما چون جلوی مسیرمون رو نمیبینیم اما باور داریم اون از بالا داره تصویر کامل تری رو میبینه بهش اعتماد میکنیم و قدم به قدم پیش میریم تا یهو میبینیم راه رو پیدا کردیم و از جنگل اومدیم بیرون .
یا مثال دیگه ای که به ذهنم میاد اینه که ما هیچوقت نمیریم به دکتر بگیم دکتر من مریض شدم تو یه قرص فلان برام بنویس من دوست دارم هر 4 ساعت یه بار بخورم و حالم خوب شه.
ما اعتماد میکنیم به قرص و دارو و شربتی که بهمون میده و ازش استفاده میکنیم تا خوب شیم.حتی نمیریم مواد تشکیل دهنده ی این داروها رو بخونیم چون به نظرمون اصلا لازم نیست .
چطور میشه به اون دکتره انقدر اعتماد میکنیم اما نمیخوایم به خدا اعتماد کنیم .
دوباره مثال استاد یادم میفته که میگه نخواین توی کویر برنج بکارین . ( من اینجوری میفهممش که نباید بچسبیم به وضعیت فعلی و بخوایم تغییرات هم اتفاق بیفتن.) بزاریم خدا بگه اون بذر برنج رو کجا باید کاشت تا نتیجه ش بشه نتیجه ای که میخوایم.
امیدوارم هرچند کوچیک کمک کننده باشه
در پناه الله باشیم .
دوست عزیز سلام
حلقه ی گمشده ی شما این است که جای صاحب آن مثال ها نیستید.
دوستان قبلی اگر رفته آمد و دوستان جدید آمدند و شاید هم نیامدند ولی مسلما آن فرد همچنان خوشحال هست وگرنه به دوستان قبلی رجوع میکرد.
فردی ازدواج سنتی را دوست نداشته اما طبق همان فرمول ازدواج کرده و حتما راضی بوده
و کسی از غیر از شغلش پول میسازد یعنی در نعمت به رویش باز بوده
و حلقه ی گمشده ی همه ی اینها توکل است.
توکل و ایمان به اینکه این بی دوستی یا این دوستان جدید با مدار من همخوان هستند. خیلی وقت ها وقتی دوستان قدیمی ام را میبینم که در اثر کار کردن روی خودم آنها تغییر کردند به این نتیجه میرسم که دنیا حق داشت ما را از هم جدا کرد.
وقتی به روند ازدواجم فکر میکنم میگویم چه خوب که تسلیم تصمیم خدا شدم ساید در مسیر ازدواجم گاهی مسیرها را دوست نداشتم گاهی مسیرم که آلود بود اما الان که در آن ازدواجم خیلی خوشحالم.
و هزاران بار برایم از راه هوایی غیر از شغلم پول رسید که به من گفت باید باورهای بهتری برای شغلم بسازم یا به من گفت ساید از شغلت پول کافی نیازی ولی خدا هوای تو و خواسته هایت را دارد و همین مرا ثابت قدم کرد در مسیر شغلم و مرا در مسیر شغلم نگه داشت تا هر لحظه باورهای بهتری بسازم.
آری ایمان و توکل همین است که میگوید که شاید مسیر انتخابی تو و خدا یکی نباشد ولی با خیال راحتت دستت را به خدا بده و از این رودخانه به ظاهر خروشان بپر. خیالت راحت به انور رودخانه میرسی از راهی که فکرش را نمیکردم ولی قطعاً بهترین راه برای تو بوده است
فرزانه ی عزیز درود
چه پرسش زیبایی.
منم همینطور بودم. اعتمادم خیلی خیلی کم بود به خدا. ذهنم برام تعیین میکرد. ولی دارم تغییر میکنم. باید دل بدی بهش. باید صدای هدایت رو زیاد کنی. ذهن نقشه زیاد میکشه ولی هدایت الله فرق داره. مسیر را کوتاه و با لذت میکنه.
من فایل گفتگوی استاد با سپیده قسمت ۳ را هر روز تقریبا میشنوم. نکته های فوقالعاده ای داره.
سلام به شما فرزانه خانم عزیز، امیدوارم حالتون عالی باشه.
این سوال مربوط به چهار سال پیشه ، مطمئنا تا به الان به جوابها و راهحلهای زیادی هدایت شدی.
در ادامه تحسینتون میکنم، واقعا سوال خوبی پرسیدی و من پاسخی که به نظرم میرسه میگم.
من یه خواستهای رو انتخاب میکنم، درخواستش رو به خدا میدم، چه عاملی مشخص میکنه که کدوم مسیر برای رسیدن به خواستههام درسته؟ معیار درست یا غلط بودن مسیر چیه؟ آیا علاقه من تعیینکننده است؟ چه کسی من رو بهتر از خودم میشناسه؟
فکر میکنم آیه زیر جواب مسئله شماست:
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید.
سوره البقره -٢١۶
من فلان خواسته رو دارم باید دستم رو بذارم توی دست خدا، به برنامه خدا اعتماد داشته باشم، اصلا ممکنه من رو به مسیری ببره که بفهمم علاقه اصلیم یه چیز دیگهای بوده و اگر توی این مسیر نمیومدم، اصلا کشفش نمیکردم.
میدونی دوست عزیز، ما با نگاه محدود خودمون به قضیه نگاه میکنیم، اما خدا همه چیز رو میدونه. چه بسا من مسیری رو دوست نداشته باشم، اما باعث بشه که از یه سری تواناییهام استفاده کنم که فکر نمیکردم اونها رو دارم و از این طریق چقدر بزرگتر بشم و چقدر نعمتهای عالی وارد زندگیم بشه و چقدر جنس تجربیاتم باکیفیتتر بشه.
اگر با تغییر فرکانسم دوستای دوران بچگیم رو از دست بدم، چون قانون جهان اینه، چون جهان کبوتر با کبوتره، حتما ما هم فرکانس نبودیم که جهان ما رو از همدیگه جدا کرده، اگر من تغییر فرکانس مثبت داشته باشیم، هیچ ایرادی نداره چون دوستای جدید و به مراتب باکیفیتتر وارد زندگیم میشن. همونطور که یه زمانی اون دوستای بچگیم رو نمیشناختم و وقتی ما با هم آشنا شدیم، چقدر لذت بردیم از وجود هم و فکر میکردم چقدر دوستای فوقالعادهای هستن، همینطور هر بار انسانهای بهتری وارد زندگیم میشن.
اگر به روش سنتی ازدواج کردم، درسته روشش رو دوست ندارم، اما روزی هزاران بار خدا رو شکر میکنم که با این فرد توی رابطه هستم که اگر خودم میخواستم یه نفر رو پیدا کنم، نمیتونستم با این دقتی که جهان برام همسرم رو انتخاب کرده، فردی رو پیدا کنم، اصلا به این فکر کن که مگه مهمه که به چه روشی همسرم وارد زندگیم بشه، توی دانشگاه با هم آشنا بشیم، یا با یکی از همکارهام آشنا بشم، بعد وارد رابطه بشیم، توی یه کشور دیگه همسرم رو پیدا کنم، یا اینکه به روش سنتی و ازدواج باشه، خدایا، من میخوام یه نفر با این ویژگیها وارد زندگیم بشه، همچین خواستهای دارم، دیگه دست تو رو باز میذارم، من تسلیمم، هرچی پیش بیاد همون خوبه است، من نمیدونم، تو میدونی چطور، من روی خودم کار میکنم که بندگی کنم، بنده خوبی باشم، تو ارباب بودنت رو خیلی خوب بلدی. من عاشقتم.
خدایا شکرت.
شاد و سلامت باشید.
درود سرکار خانم غفاری عزیز.
انگار یک صداقت و صلح و آرامشی درون شما هست که گارد و مقاومت در مخاطب ایجاد نمیکنه و میتونم حس کنم در روابط محیط نزدیکانتونم باید اغلب اوقات اینطور باشه.
از ریتم و سرعت بیان تون که خیلی خوبه
از نوع توضیح دادن تون که بصورت منطقی و کاربردی و پله پله طوری توضیح میدید که به دل میشینه وگرنه این موضوع جدید نیست و افراد زیادی نقش بازی کردن و توضیح دادن.
سوم استایل شخصی تون که چقدر من خوشم اومد هم لباسی مرتب و مردونه و خوش تیپ و هم سنگین و در عین حال مهربان و با عزت نفس و زیبا رو هستید…
و چهارم کیفیت صدا و تصویر و هم اتاق و محیطی که در اون هستید و نوع فیلمبرداری تون..
در سال جدید امید دارم سرشار باشید از تندرستی، شادمانی و خوشی های غیرمنتظره و ثروت رو به افزایش. در کنار همسر و فرزندانتون. 🎉😊
سلام دوست عزیزم
شما هر چقدر تسلیم تر باشی زندگی شیرین تری خواهی داشت
خودت ترمز نرسیدن به خواسته هات رو میدونی
فقط باید اعتماد به خداوند رو یاد بگیری
مثلا یه مادر و بچه اش میرن بیرون
سرکوچه بچه پا میکوبه که بستنی میخوام و….الا و بلا فقط از این مغازه میخوام
اما مادرش قبول نمیکنه
چون میخواد از دو خیابون بالاتر از یه بستنی فروشی مجهز…بهترین بستنی رو براش بگیره
اگه این بچه تسلیم بشه و رد شه از اون مغازه و به مادرش اعتماد کنه مسلما بستنی بهتری رو خواهد خورد
ولی اگه پا بکوبه و مقاومت کنه و بگه نه …مادرم ..یه بستنی مزخرف برام میگیره از یه جای بد…..
نهایتا یا مادرش همون بستنی جزئی رو براش میخره…یا اگه خیلی گریه کنه و مقاومت کنه …اصلا براش نمیخره
حالا شما میخوای چیکار کنی؟
میخوای به عشقی که خداوند به تو داره و بهترینها رو بهت میده …اعتماد کنی یا اعتماد نکنی و بچسبی به راه هایی که خودت مشخص میکنی برای رسیدن به خواسته هات
موفق باشی
سلام دوست گرامی.
این حسی است که شما باید تقویتکنید
حس اولین شروع بکار گیری قوه عقله..
وقتی حس خوبی با خدا ندارید یعنی بیشتر ذهنتون درگیره و فاصله با روح دارید وقتی به سمت ارزش ها میروید حس شروع میکنه به تمیز شدن و آنقدر تمیز میشه که هر آلودگی که بیاد متوجه میشوید..
موفق باشید
بله عزیز یه مفهوم گمشده توی سوالت هست.
اونم اینه که شما قضیه رو برعکس گرفتید.چون نمیشه شما از شغلت بدت بیاد بعد ثروت خلق کنی باهاش.
مگه میشه شما سر کار مورد علاقت باشی بعد از شغل دوم که دوسش نداری ثروت بسازی؟؟؟؟؟؟محال که این اتفاق بیوفته.
مگه میشه شما با قانون جهان پیش برید و روابط عالی بشه بعد با یه آدم خلاف علایق خودت ازدواج کنی؟؟؟
مگه میشه طبق قانون عمل کنی بعد آدم مناسب توی دوستات نمونه برات یا اصلا چون شما توی مسیر درست هستی شاید همه حذف بشن و روابط جدید شکل بگیره.
و این رو بدون اگر شما درست قانون باورها و حال خوب مساوی ست با اتفاقات خوب رو رعایت کنی محال ممکنه که بترسی کسی رو از دست بدی.چون میگی خدا قطعا میدونه که این فرد برای من مناسب نیست و اصلا در مدارم نیست.پس من رو به مدار بالاتر و جهان زیباتر و محل سکونت عالی تر و کسب ثروت بیشتر هدایت میکنه.
سلام به استادعزیزودوستان گرامی.
مروری به تجربه هایی که تا به حال داشتی بکن .
ببین با عقل ومنطق خودت چقدر پیشرفت وموفقیت داشتی ؟!
آیا جاهایی که خودت رو کله ی خودت راه رفتی ،موفقیتی بدست اووردی ؟!
این به همه ثابت شده که خدایی که خالق ماس،قدرت بی نهایت فراتر از ما داره که در عقل وفهم ودرک ما نمیگنجه .
بنابراین خدای ما ،بهتر از ما وبیشتر از ما میدونه .
اگه من چن راه برای رشد وپیشرفتم دارم خداوند از بی نهایت طریق میتونه منو به خواسته هام برسونه .
میخای بگی اعتماد نداری یا باورش نمیکنی .خب کاری نداره در مورد موضوعی امتحانش کن و خودت تجربه بدست بیار.منتهی باید برای رسیدن به اون خواسته یا نیاز ،با احساس خوب صبوری کنی تا نتیجه حاصل بشه .
از موضوعات ومسائل های کوچیک میتونی شروع کنی تا کم کم باور پذیری و اعتمادت به خداوند بیشتر بشه .
اکثر ما با تقویت باور واعتمادمون به خداس که داریم به آرامش میرسیم چون اعتماد کردیم ایمان داریم که خودش در وقت وزمان معین هرچیزیو به بهترین شکل ممکن بهمون میده .بنابراین خواسته هامونو به جهان اعلام میکنیم منتهی بعدش رهاش میکنیم بدون اینکه ذهنمون درگیرش باشه .
چون وقتی ذهن درگیرش بشه ترس ها ونگرانی ها هم همراشه وما اینو نمیخایم .
تجربه نشون داده ،بدست اووردن هر چیزی تو رهایی هستش .
ما از قدرت خلق زیادی برخوردار هستیم اما نه در برابر پروردگارمون .ما در مقابل پروردگارمون ناتوان ودرمانده وعاجز هستیم چون خداوند خالق ماس .
باید روی باورهای توحیدی بیشتر کار کنی .
تا وقتی که چنین دیدگاهی داری موفقیتی کسب نمیکنی .
وقتی رها باشی هر اتفاقی در هر زمانی حتی به شکل تضاد باشه ،میپذیری .
این ینی داشتن آرامش .چیزی که تو به خاطر ایمان به خدا سر جنگ باچیزی نداری ودر هر شرایط وبا هر اتفاق احساست رو خوب نگه میداری .چون باور کردی که هر چی پیش بیادچون از طرف پروردگارته ، خوش میاد .حتمن باید این اتفاقات باشن تا سیقل پیدا کنی .
با این نگاه زودتر به نتایج خوبی که میخای میرسی.
پس بهتره خدا رو دست کم نگیری .
وخودتو انقد بزرگ ندونی .
استاد اگه به اینجا رسیدن ودر حال حاضر احساس رضایت از همه چیز دارن ، فقط وفقط ب خاطر ایمان قلبیشون به خدای یگانس .
خدایی که خوب باورش کرده .
به قول خودشون،وظیفه ی من بندگی کردنشه ینی همون اعتماد وایمان بهش ،همون تسلیم شدن در برابرش !
ووظیفه ی خدا ، رسوندن من به خواسته هامه.
حالا میخای بگی چه جوری و چطوری؟!!!!
به قول استاد من نمیدونم .فقط خدا میداند وبس!
سلام
حلقه گمشده شما اینه که شما میخوای 20 خودتو داشته باشی اما 100ی خدا بهتون میده رو نمیخوای .
شما نتیجه برات مهم نیست ، بلکه میخوای حرف حرف خودت باشه چون یا کمال گرایی یا مغرور .
میخوای به خودت ثابت کنی که دیدی چطور به همون باغچه ای که میخواستم رسیدم ولی نمیخوای به بهشتی که خدا برات آماده کرده قدم بزاری .
خدا رو به عنوان نیرویی که اول و آخر همه چیزه و شعورش بر همه ی جهان سیطره داره قبول نداری پس نمی تونی بهش اعتماد کنی .
سلام و درووود خداوند بر شما
برای انسان رسیدن به خواسته مهم هست
خداوند انسان را عاشقانه دوست دارد مثل پدری مهربان مثل مادری مهربان
خداوند تنها منبع رزق و روزی ثروت فراوانی سلامتی عشق ….در جهان هستی هست
هر خیری به ما میرسه از طرف خداوند هست
انسان کامل نیست اما خداوند اگاه است بر مسیری که انسان در پیش دارد اگر مسیری رو حرکت کنی چند کیلومتر بعدت رو نمیدونی و خبر نداری اما خداوند همیشه خیر و برکت برایت خواسته است اگر قرار بود چند کیلومتر بعد اتفاقی برایت بیفتد کاری کرد مثلا ماشینت خراب بشه یا پلیس جلوت رو بگیره و معطل بشی مگه اینجا تو بودی که بهترین رو برای خودت میخواستی؟
او بود مواظب و مراقبت بود چرا بهش اعتماد نمیکنی ؟
چرا فکر میکنی بیشتر میفهمی ؟
چرا فکر میکنی اینجوری تو میخوای ایده آل تره ؟
ذهن نجواگره اجازه نمیده هیچ وقت راضی باشی
همش تهدید میکنه
همش میگه اگر اینجوری میخواستی نشد چی
اگر ب خواسته ات رسیدی و اونی میخواستی نبود چی؟
خیلی این ذهن اول اینکه به چگونگی و چطوری زیاد فکر میکنه
از اون طرفم ترس میده بهت ممکنه به خواسته ات برسی ولی اونی میخواستی نباشه
باید اعتماد کنیم به این جریان که همیشه بهترین رو میخواد برامون
باید خالص شویم در اقیانوس بیکران الهی و خدایی رو باور کنیم که همیشه بهتر ان چیزی ک فکرش می کنیم بهمون میده از فضل خودش
سلام دوست عزیز
جهان به «جنس» فرکانسی شما پاسخ میده
وقتی میگیم رها باشیم نسبت به خواسته ، برای اینه که خدا از بهترین راهی که به ذهن ما نمیرسه خواسته مون رو فراهم میکنه چرا که خدا «بهترین» رو برای ما میخواد
پس در قدم اول باید بپذیریم که در برابر خداوند علم نداریم و محتاجیم به خدا .. نه اینکه ما بهتر از خدا بدونیم از چه راهی برای ما بیاره
از طرفی شما اگه از مسیری که دوست نداری به خواسته ت هم برسی ، باز هم بازتاب «کانون توجه» خود شما هست .. پس مراقب «کنترل ذهن» باش چون از این مسیر زندگیت رو خلق میکنی
مورد اول مثال شما … رابطه های قبلی ای رو از دست میدی که باهات هماهنگی ندارن، اصلا مهم نیست چون اون افراد دیگه نباید باشن، با تو هماهنگی ندارن و بودنشون بهت ضربه میزنه تا خوب باشه … بماند که بازتاب فرکانسی خودته و جهان به خودت واکنش نشون داده نه اینکه خدا به تنهایی و از پیش خودش برات انجامش داده باشه
کسی که ازدواج سنتی دوست نداره سمتش هم نمیره ، تمام! و از اون طرف اگه باورهای مخربی نسبت به رابطه با جنس مخالف داره رو پیدا میکنه و روی اونها کار میکنه تا ترمز نباشن
کسیکه میخواد از شغلش پول در بیاره .. اگه باورهاش درست و هماهنگ باشه از شغلش پول در میاره و از هزاران راه دیگه چون محدودیتی در جهان وجود نداره و اگه از شغلش در نمیاره باورهاش ایراد داره
مثال های شما نشون میده شما هنوز درک نکردی که هیچ چیزی در زندگی خارج از «باور» های ما رخ نمیده.. صددرصد همه اتفاقات بازتاب باورهای خود ما هست
بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست / از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
سلام دوست عزیز مادامی که احساس پشت عملت ،احساس بد ونگرانیه،نتیجه ای روکه نمیخواهی نمیگیری،
حست رواول خوب کن به نکته های مثبت قضیه دقت کن،اگرهم نتیجه ای که میخواهید عایدت نشد عیبی نداره
بگو عوضش خیلی تجربه کسب کردم،دست خدارا بازبگذارید و خداوند راوکیل خود بدانید،ایا شده که موکل درکاروکیل دخالت کند وبرای نوشتن لایحه ،نظربدهد؟
خداوند چون به قانون وسیستم هستی اگاهی کامل داره خیلی بهترازمن وشما کار روجلومیبره،راه های خداشگفت انگیزه وذهن ما نمیتونه مثل خدا تمام مسیر روببینه،همیشه وهمیشه خدا منو شگفت زده کرده،فقط باید درگیربازی ذهن نشوید
سلام فرزانه عزیز
شما نیاز داری خدا بیشتر خودش رو به شما نشون بده و شما ایشون رو ببینی و بهش اعتماد کنی.
من خودم این کار رو میکنم مثلا؛ برای درک کریم بودن خداوند در نوشتن ستاره قطبی از خدا میخواستم و تاکید میکردم بیشتر بهم بده خوب بهم بده و خدا از تاکید من هم بیشتر بهم میداد. حتی توی خرید طلا توی خوراکی توی هر چیزی. خب توی ذهنم نشست که خدا کریم ست، من هر چی بخوام خدا بیشتر و بهتر بهم میده. این بگم که من از چیزایی ک واسه ذهنم قابل قبول بود شروع کردم.
الان نیاز دارم خدا مدبر بودن خودش رو بهم نشون بده. ازش میخوام که من حوصله ندارم خدایا تو حمام رفتنم رو تدبیر کن، خدایا تو رفتن به فلان قرارم رو تدبیر کن خدایا فلان خواسته م رو تو تدبیر کن و…
خب من سری قبل خدای کریم رو دیدم الان خدای کریم و مدبر رو دارم می بینم.
اینا رو گفتم که بهت بگم احتمالا مدت هاست که از خدا هیچ خبری نداری و تو استجابت خواسته هات رو بدست گرفتی.
این روش میتونه روش خوبی باشه واست که کم کم به خدا اعتماد کنی
سلام دوست عزیز
طبق قانون بدون تغییر خداوند ما خالق صددرصد شرایط زندگی خودمون هستیم.
اگر اینو باور کنی شروع میکنی به درخواست کردن چون طبق آیه شریفه قرآن
وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنیِّ فَإِنیِّ قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ
و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند ، من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت میکنم پس باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد که راه یابند
به همه درخواست ها پاسخ مثبت داده میشه.
وظیفه شما اینه که سمت خودت رو درست کنی.
اگر تو یک قدم واسه خواسته ات برداری خداوند هزار قدم واست برمیداره اینو باور کن.
پس شما روی فرکانس ارسالی خودت تمرکز کن هرچه تو بخواهی تایید می شود.
کار جهان تایید باورهای شماست.
همه چیز برمیگرده به خود شما ، افکارتون و کانون توجه شما.
پس نگران چگونگی نباش و فقط روی خواسته ات تمرکز کن.
از خدا هدایت بخواه و فقط به او توکل کن.
با خداباش و پادشاهی کن
بی خدا باش و هرچه خواهی کن.
در پناه خداوند مهربان


