حتما برای همهی عزیزان پیش اومده و این تجربه رو داشتند که وقتی توی سایت فعال هستند و به نوعی ذهن خودشون رو درگیر این فضا میکنند ، کامنت میذارند ، کامنت میخونند ، فایلها رو دنبال میکنند ، تو عقل کل وقت میگذرانند و … حالشون خوبه اما همین که از این فضا دور میشن و قدری فاصله میگیرند میفتند روی فاز منفی و اولین نشونهای که تجربه میکنند احساسات منفی هست.
حالا این فاصله و دوری برای هر کس متفاوته. عدهای چند ماه ، یه عده چند هفته ، بعضیا چند روز و برخی مثل من فقط چنددددد ساعت !!!!
سوال من اینه که اولا ، این روند طبیعیه ؟!؟
و دوما اینکه آیا بد نیست ؟! این حجم از وابستگی به سایت و استاد عباسمنش آیا ضربه زننده نیست ؟! شرک نیست ؟!
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
سلام دوست عزیزم
اگر بخوام خیلی کوتاه به سوال شما جواب بدم که پرسیدید آیا این بد نیست ؟ آیا این ضربه زننده نیست ؟
باید بگم چرا ، بسیار بسیار بد و بسیار بسیار ضربه زننده است
در مورد شرک بودن، نه ، بنظرم بیشتر ظلم به خوده و نه شرک.
اگر مثلا سه سال پیش این سوالو میخاستم جواب بدم میگفتم نه ، قطعا عالیه قطعه همش سود و برکت و خیره.
پس بزارید شرحش بدم تا متوجه منظورم بشید.
بزارید یک روز از زندگی خودمو از لحظه بیدار شدن تا لحظه خوابیدن توضیح بدم.
صبح ساعت هفت از خواب بیدار میشم
بلافاصله اولین کار بعد از بیداری چک کردن سایته ، وه ببینم فایل جدید اومده یا نه .
اگر اومده باشه که دانلود میکنم
تو تخت شروع میکنم به انجام تمرین ستاره قطبی و شکرگزاری
لطفا دقت بکنید که من دارم بدون اغراق هنه چیزو توضیح میدم چون آخر کار برای نتیجه گیری به این توضیحات نیاز دارم
لحظه ای که میخام از تخت در بیام یه فایل پلی میکنم
که حین دستشویی و شستن صورتم در حال گوش دادن به فایل باشم
بعد ورزش ام شروع میشه و حدود چهل و پنج دقیقه طول میکشه که قطعا در حین ورزش فایل گوش میدم
تموم که میشه دوش میگیرم و تو حمام هم دارم فایل گوش میدم
میام بیرون ، فایل همچنان داره پلی میشه
من سشوار میزنم ،چای درست میکنم و قهوه مو هم درست میکنم
همچنان فایل در حال پخشه
لباس میپوشم و از خونه در میام
اگر بخام برم دفتر که فاصله خونه تا دفترم حدود یک دقیقه است ( پیاده ) .پس ایراد میزارم که باز هم فایل گوش بدم
اگر بخوام برم سر ساختمون ، با موتور یا ماشسن باشم باز هم تو ماشین فایل گوش میدم
تا زمانی که ظهر برگردم به خونه ، یا در حال انجام گار هستم یا از فواصل بینش زنان جابجایی ها دارم فایل گوش میدم
موقع در آوردن لباس همچنان فایل گوش میدم
موقع غذا درست کردن دارم فایل گوش میدم
موقع غذا خوردن دارم فایل گوش میدم
احتمالا تو این ساعت مشغول نوشتن یا خوندن کامنت بشم ، یا مثلا تحقیق و بررسی های قرآن.
عصر احتمالا میرم پیاده روی و باز فایل گوش میدم.
اگر از مامانم یه سر بزنم تو طول مسیر فایل گوش میدم
اگر اونجا باشم و اونها در حال تماشای سریال های ترکی باشن باز هم من با ایرپاد فایل گوش میدم
موقع برگشت هم همینطور
باز وقتی میزسم خونه یا دارم فایل گوش میدم با کامنت و یا قرآن و یا نوشتن جلساتی از هر دوره ای که دارن روش کار میکنم
بعد هم میخابم
این دقیقا برنامه هر روزه من در این چند ساله
تا همین سه چهار روز پیش
مساعلی پیش اومد که باعث شد فکر کنم
که آیا من به این دنیا اومدم که فایل گوش بدم یا زندگی کنم ؟؟؟
آیا این چیزی که من تو این چند سال تجربه کردم اسمش زندگیه ؟؟؟؟ دیدم نه، واقعا نیست،
از خودم پرسیدم آیا من تبدیل به به آدم گوشه گیر و گوش نشین و حوصله سر بر ،بدون هیچ جاذبه ای نشدم ؟؟؟
گفتم چرا شدم ،
گفتمحمید اگر تو خودت دختر بودی حاضر بودی با آدمی که صبح تا شبش اینجوری میگزره وقت بگززونی ؟
گفتم صادقانه ، نهههههه.
دیدم اقاااا من قبلا تو یک مسیر اشتباه بودم ، الان تو یک مسیر اشتباه جدید ،
قبلا یجور زندگی نکردم و از زندگی لذت نبردم الان یجور جدید دارم زندگی نمیکنم و هز زندگی لذت نمیبرم
موضوع اشتباه بودن این مسیر نیست ها ،
بلکه مساله عدم تعادل تو انجام یک کاره ، حتی اگر اون کار بسیار بسیار درست باشه
مثلا قبلا به تریاک اعتیاد داشتم الان به شیشه
اعتیاد همون اعتیاده ولی نوع مصرفم تغییر کرده
قبلا یه جور به خودم ظلم کردم الان به یک شکل جدید
رسیدن به این درک خیلی برام جالب و شگفت انگیز بود.
دوست عزیزم ، من اعتیاد داشتم ، انگار فکر میکردم اگر یک ثانیه یه چیز جدید یاد نگیرم اون یک ثانیه رو هدر دادم و اون یک ثانیه تلف شده
من فکر میکنم حیلی از ما دجار این تفکر اشتباه میشیم
من انگار بلد نبودم همه جیز رو در حد تعادل انجام بدم
به جرات من بیش از ده ساعت در طول روز بصورت جددددی روی خودم کار کردم
ولی الان میفهمم اشتباه کردم
من خیلیییی به خودم سخت گرفتم
از خودم پرسیدم من اصلا چرا دارم روی خودم کار میکنم ؟
آیا غیر از اینه که بتونم از زندگی لذت ببرم ؟
آیا لذت میبرم ؟
نهههههه
دیدم اقاااا من اگر یک ثانیه فایل قطع بشه انگار احساس گناه و عذاب وجدان میگیرم که چرا این یکثانیه رو از دست دادم؟؟؟
بقول یک دوست عزیزی از کوچک ترین مساعلی که میشه شکر گزارش بود و لذت برد من غافلم
آقا مگه تمام قانون دنیا این نیست که حال خوب مساویه با اتفاقات خوب ؟
مگه من قرار نیست شکرگزار باشن تا بزرگ تر بشم؟
دیدم من حتی زمانی که میخام شکرگزاری کنم بصورت تکلیف وار انجامش میدم که سریع تموم بشه که باز فایل گوش کنم
در کل دیدم من هر لحظه ای که فایل گوش ندم پر میشم از احساس گناه ، که انگار دارم یک کار غلط انجام میدم
برای دنیا مهم نیست که تو از انجام یک قتل احساست بده یا از گوش ندادن به یک فایل ، نتیجه اینه که اتفاقات بد برات میفته
قبلا مذهب بهم احساس گناه میداد الان یک لحظه دور شدن از فایل و فضای سایت
دیدم من چند ساله زندکی نکردم
اکر سفر رفتم، از سفرم لذت نبردم چون ممکنه شرایط برای ساست یا گوش دادن به فایل محیا نبوده و مم بجای لذت بردن از سایت دوس داشتن زود سفر تموم شه و برگردم دوباره برم تو لاک خودم و ….
اگه رفتم خونه مامانم ، بجای هم صحبت شدن با مامانم و چشیدن لذت حرف زدن با این نعنت بزرگ الهی ،من عذاب وجدان داشتم که دوباره برگردم خونه و روی خودم کار کنم
دیدم وقتی ورزش میکنم بحای گوش دادن یک موزیک پر انرژی ، فایل گوش دادم، نتونستم تغییر عضلاتم رو ببینم و شکر گزار باشم
اکر در حال پیاده روی یودم ، نتونستم زیبایی ها رو ببینم ، نعنت هارو ببینم و شکر گزار باشم
اگر غذا درست کردم انگار یه کار اجباری بوده، نه از آشپزی لذت بردم نه از خوردن غذا ،
چون اصلا بهش فکر نکردم
اصلا دیدم من انگار اعتیاد پیدا کردم به گوش دادن به فایل
اعتیاد اعتیاده و در نهایت بعت ضربه میزنه، حالا از هر نوعی که باشه .
چند روزه دارم سعی میکنم حد اعتدال رو رعایت کنم
واااای نمیتونم چطور بگم که چقدرررر حالم بهتره
البته که ذهن هنوز داره اذیت های خودشو میکنه ها
من یک درد جالب و عجیب دارم تو قسمت چپ پهلوم
این درد استرسیه
از یمان دانشجویی متوجه شدم
هر وقت پایلن ترم میشد و موقع تحویل پروژه ها و امتحانات
با این که شاگرد اول بودم ولی همیشه استرس داشتم که هنه چیز خیلی عالی باشه
بعد هز کلی دکتر داخلی و آزمایش و …. فهمیدم علت این درد استرسی هسش و دیگه من همیشه یه قرص کوچک آرام بخش تو مواقع حساس همراهمبود
الان چند روزه که دوباره اون درده پیداش شده
چون همش ذهنم داره بهم استرس میده ، که چرا فایل گوش نمیدی ، چرا داری زمانو از دست میدی ، داری چه غلطی میکنی پس؟؟؟؟
چرا فلان جلسه رو ننوشتی
میخام بگم ذهن ولت نمیکنه اولش
امااااا
یه چیزایی رو دارم تجربه میکنم که قائل وصف نیست
باورتون میشه انروز موقع درست کردن چای که داشتم به کتری برقی نگاه میکردم اشک شوق و سپاسگزاری ناخودآگاه جاری شد؟؟؟
سعی میکنم هر کار ساده ای که انجام میدم حسش کنم ، بهش فکر کنم و شکرشو بجا بیارم
خدایا شکرت که این برق هست این کتری هست این آب هست این چای هست این آشپزخونه هست ، این خونه اصلا هست که من میتونم یه جای بخورم.
در سکوت ، بدون فایل
میشینم روی مبل، در سکوت ، به فنجون نگاه میکنم
میگم خدایا شکرت ، دست دارم و میتونم فنجون رو تو دستم بگیرم،
چای رو با عشق میخورم ، به بو و عطرش دقت میکنم
قبلا تمرکز به شنیدن فایل نمیذاشت من مزه چیزیو بفهمم
وقتی دارم فنجون رو میشورم ، تو دلم دارم به این همه اتفاق فکر میکنم که اگر نبود شستن فنجون چقدر سخت بود
آنروز که داشتم گوجه و خیار خورد میکردم برای سالاد ، داشتم به صدای خرت خرت ، ریز شدن خبر گوش میدادم ، به بویی که از خیار موقع ریز شدن ازش بیرون میاد
حتی صداش هم قشننگ بود ، بوش هم خیلی باحال بود
وقتی داشتم کاهو کلم ریز میکردم هم همینطور
موقعی که ادویه میزدم به غذا ، چه ترکیب رنگ باحالی و چه بوی خوشی
خدایا شکرت، که غذا هست، ادویه هستند ، دستگاه ایرفرایر هست ، خدایا شکرت که برق هست ، یخچال هست
ایناا همیشه بوده ،ولی من نبودم
من قبلا غذارو نا آگاهانه مصرف میگردم
الان دارم سعی میکنم آگاهانه غذا رو میل کنم ، بو کنم ، حس کنم ، شکرگزار باشم
مگه زندگی خوب حاصل احساس خوب نیست ؟
پس من ازین حس خوب تا الان بیبهره بودم
الان میخام اینجوری زندگی کنم
دارم تلاش میکنم
ادنهای عزیز زندگیمو ببینم
زیباییهای اطرافمو ببینم
بوی خوش رو حس کنم
چند روزه موقع دوش گرفتن به موسیقی شاد میزارم و تو حموم میرقصم
کیف میکنم
بوی شامپوها ، آبی که از دوش میاد ، داشتن یه خونه ، یه حمام یه حوله
اینا همیشه بوده
من نبودم
دوس دارم ازین خمودگی بیام بیرون
ازین گوشه نشینی
همه چیز باید به اندازش باشه وگرنه بجای سود ضرر میرسونه.
ما میخایم یاد بگیریم که چطور زندگی بهتر و شاد تری داشته باشیم
نمیدونمها ، شاید سکی از دلایلی که خیلی از چیزا هنوز تو زندگیم نیست همین مساله باشه
مثلا من پارتنر ندارم الان ، حدود سه ساله تنهام
شاید همیم مساله باعث ایجاد به ترمز شده
شاید ذهن من پارتنر رو یه جور رغیب برای رشد و خودشناسی میدونه
اصلا انگار هر چیزی که باید بصورت طبیعی تو زندگیم باشه برای ذهن من تبدیل شده به یک عامل حواس پرتی با دور شدن از مسیر خودشناسی
بابا من قرار که رشد کنم که از زندگیم لذت ببرم ، بلد باشم در کنار انسانها حس خوبیو تجربه کنم نه اینکه تا آخر عمر تک و تنها باشم
این گوشه نشینی به هر دلیل و توجیحی غلطه
یه جور پاک کردن صورت مساله است
خود پیامبر سالی یکماه، میرفت تو غار
من چند ساله تو غارم
ابن اشتباهه دیگه
من از هنه آدمها فاصله گرفتم
انگار دارم کلا از انسانیت دور میشم
من انگار دیگه اون آدم شاد و اهل شیطونی نیستم
گفتم بابا نکنه داری راهو غلط میری؟؟؟
یک نسبت زمانی و یک تعادل رو سهی کن وارد زندگیت کنی
هم روی خودت کار کن و هم سعی کن ازین آگاهی ها در زندگی واقعی استفاده کنی
از رفتن به یه مهمونی ، از دیدن مامانت از حضور یک عشق جدید تو زندگیت ، از دیدن زیبایی ها
از خوردن غذا ، از پیاده ردی
یه بنده خدایی میگفت ،همین دستشویی رفتن واسه خیلیا همراه با رنج و مشقته ، چون مثلا یه بیماری خاصی دارن ،
اگر براحتی میری دستشویی، بابت همین شکر گزار باش
راست میگفت
انقدر چیزی تو زندکی همه ما هست که نمیبینیم جون بلد نیستیم یه تعادل تو بخشهای مختلف زندگیمون ایجاد کنیم
من که دارم سعی میکنم آروم آروم این تعادل رو ایحاد کنم ، و خدا هدایت میکنه
امیدوارم تونسته باشم منظورمو کامل و واضح برسونم
براتون بهترینها رو هز خدا میخام
در پناه خدا باشید دوست من.
سلام آقای ثانی عزیزامیدوارم که خوب وعالی باشید واقعا بی نهایت ازتون سپاسگزارم
در مورد موضوعی که فرمودید همین امروز صبح سر کار داشتم با خدا صحبت میکردم که چرا یه مدته که دیگه اون شادی قبل رو ندارم انگار همیشه یه غم یا یه حس احساس گناهی تو قلبمه الان با خوندن کامنت شما دیدم منم کم کم انگار به این باور رسیدم که هر موقع توسایت و فایل گوش دادن نیستم دارم وقت تلف میکنم
من کلا تلوزیون نگاه نمیکنم وعاشق بازیه مافیا هستم خانمم همینجور تو هفته که تقریبا همش سر کارم فقط 5شنبه ها خانمم میگفت امشب که صبح نمیری سر کار با هم یه قسمت مافیا ببینیم منم با اینکه واقعا هم از کنار خانواده بودن هم دیدن مافیا لذت میبردم ولی بعدش انگار عذاب وجدان دارم که چند ساعت وقتم رو تلف کردم یا گاهی که میرم خونه مامانم و همه هستن و بازی میکنیم بعد همین حس رودارم یا اگه بریم بیرون یه دوری بزنیم کلا انگار همیشه این حس کم کاری رو دارم با اینکه به خودم میگم خود استادم میگه من هفته ای 1روز با دوستان هستم وتا صبح بازیو شوخی یا روزی چند ساعت پینگ پونگ و پی اس بازی میکنه ولی ذهن میگه باشه اون استاده و به همه چی رسیده. خلاصه به قول شما والبته استاد مهم لذت بردن از هر لحظه از زندگیه ولی گاهی انگار ما اصلی ترین و ساده ترین اصول رو یادمون میره و این بر میگرده به اینکه ما عادت کردیم به سختی و بدبختی و رنج باور نمیکنیم که با شادی و لذت هم میشه به هدف ها رسید
در نهایت آرامش و سلامتی شاد و پیروز باشید
سلام خدمت شما دوست عزیزم حمید رضا عزیز
واقعا که از خواندن کامنتی شما لذت بردم و درس های زیادی آموختم
دوست دارم این کامنت شما را هفته یک بار مطالعه کنم
چقدر خوب عمیق نوشتید و لذت بردم
راستش منم تقریبا همین رفتاری را دارم که خودم را به نحوی حبس کرده ام
همیشه در محیط کارم هستم و جای هم اگر دعوت شوم به بهانه های مختلف ردش می کنم که مصروف هستم و نمی توانم بیایم
چند بار در عروسی و نامزدی دوستانم دعوت شدم و با این نگاه که آنجا فضاش جالب نیست من نباید بروم
قشنگ داشتم خودم را از دیدن زیبایی ها که در این چنین مجالس باشد محروم می کردم
حتی بعد از چند مدتی یک شب نزد یکی از دوستانم رفتم که آنجا هم من دفترچه هام را با خودم برده بودم و شب تمرین هایم را انجام می دادم
و فکر کنم آن شب ها اوایل پروژه مهاجرت بود
که آن روز نتوانستم فایل آن جلسه را بصورت تمرکزی گوش دهم و کامنت بگذارم قشنگ خودم را سرزنش می کردم که چرا بیرون رفتی و دیدی نتیجه اش را که هیچ کاری در سایت نتوانستی انجام دهی و خودم را سرزنش می کردم
همین چند روز قبل یکی از دوستانم دعوتم کرد که مهمانش می شدم اما من بهانه آوردم که خلی کارم شدید است و آمده نمی توانم
و این دلیل را می آورم برای خودم که با رفتن به آنجا از آموزش های سایت دور می شوم
و تازه این روز ها درک می کنم که این گونه زندگی کردن هم جالب نیست
چون من دارم خودم را از خلی از نعمت ها و لذت ها محروم می کنم
من در گذشته هم این تجربه را داشتم
یک بخشی از زندگیم من در کابل مصروف کاری بودم و در آن محیط کارم برایم اتاق داده بود و شبانه روز آنجا بودم
منم آن موقع علاقمندی به مطالعه کتاب داشتم و کارم قیسمی بود که قبل از ظهر بود و بعد از ظهر وقت من آزاد بود می خواستم در محیط کارم باشم یا بیرون بروم
ولی من بیرون رفتن را ترجیح می دادم که کتاب مطالعه کنم
یعنی با انجام آن کارهایم خلی افراط می کردم
قشنگ به یاد دارم در خلی از مجالس که دعوت می شدم نمی رفتم و بهانه می آوردم که مصروف هستم
و بعداً متوجه این رفتار افراطی ام شدم که چقدر من خودم را از خلی زیبایی ها و مجالس های زیبا محروم ساختم
و حتی خونه خواهرم هم در همان شهر بود و بنده خدا زنگ می زد که حد اقل از طرف شب بیا اینجا ولی من بهانه می آوردم
بعدها پشیمان بودم بابت این رفتارم اما دیگه قابل برگشت نبود
و فقط افسوس می خوردم
ولی گذشت بهر حال گذشت
حالا که دارم به نحوی روی تغییر باورهایم کار می کنم هم تقریبا همین گونه رفتار را دارم
از این کامنت شما دوست عزیزم آموختم که باید تجدید نظر در رفتار هام داشته باشم و روی خودم هم کار کنم
یعنی اینقدر شرایط را برای خودم سخت نگیرم و کمی ساده ترش کنم
از شما دوست عزیزم بسیار بسیار ممنونم بابت کامنت های زیبا و آموزنده تان
من مدتی می شود که همیشه و هر شب کامنت های که در سایت می گذاری را مطالعه می کنم
چون وقتی کامنت می گذاری برای من هم ایمیل می آید و خوشحالم که از شما درس های می آموزم
برای شما دوست عزیزم آرزوی موفقیت و بهروزی را دارم
در پناه الله مهربان شاد و سلامت باشید
بنام خدای مهربونم
سلام به روی ماهت حمیدرضا جون
خوبی ؟
خوشحالم که خوبی و شاد
چقدر حال کردم که به این نقطه رسیدی ، آفرین
منم یه روزی به این نقطه رسیدم و یهو متوجه شدم همش در حال فایل گوش دادن و نوشتن هستم و کلا زندگی و فراموش کردم
گفتم من نمیخوام در بهشتی باشم که آدم هاش خشک و بی روح هستن و فقط مثل کتاب های سنگین یه عالمه اطلاعات دارن و تبدیل به مرده های متحرک شدن
من ترجیح میدم در جهنمی باشم که خیام اونجاست و بساط رقص و شادی برپاست
زندگی و باید زنده گی کرد
باید طمع و بو ها رو حس کرد
باید برق اشتیاق تو چشمات باشه وقتی به عزیزانت نگاه میکنی
من تصیمیم گرفتم یه آدم معمولی اما شاد باشم
فهم کردم که عالم محضر خداست و باید در این عالم حاضر بود
حاضر بودن یعنی حضور مداوم در هر لحظه
خیلی برات خوشحالم که به مهمترین نقطه زندگیت رسیدی
خیلی وقته که دیگه موقع پیاده روی هیچی گوش نمیدم و حضور دارم در لحظه ها و چقدر بیشتر لذت میبرم و اتفاقا چقدر بیشتر دریافت میکنم
به صدای باد گوش میدم که پیام آور خداست
از صمیم قلبم بهت تبریک میگم عزیزم
سلام به روی ماهت اقا حمید رضای عزیزم
گل کاشتی مرد 😍
عجب زیبا نوشتی
یک تشکررررررر قلبی و ویژه ازت دارم بابتی پاسخی که برایم نوشتی میخواستم دوباره برایت پاسخ بنویسم فرصت پیش نیامد و میخواستم هزار بار بخوانم
خیلییی خیلیییییی کمکم کردی رفیق جان
با قلبم دوستتت دارم
بیبیبین من یک ایمان و باوری قلبی دارم که خداوند خیلیی عاشق من هست و نگاهی خاصی به من دارد
میدانی منم اوایل که وارد سایت شده بودم تا همین شش ماه پیش گوشه نشین بودم و فکر میکردم زنده گی این هست تا اینکه با مدیتشن آشنا شدم و با هر روز مدیتشن کردن فهمیدم بابا زنده گی تنها فایل گوش کردن و کار کردن روی خودت نیست
زنده گی لذت بردن از لحظه هاست
زنده گی اونجاست که با تمام وجودت حسش میکنی و لذت میبری در هر شرایط
میدانی حمید جان ما خیلییی درس های استاد اوایل غلط متوجه میشویم اگر خدا کمک ما نکند با افتخار در همان مسیر ادامه میدهیم و شاد شاد هم میباشیم به گفته خودت در یکی از کمنت هایت خودمان را سرتر هم فکر میکنیم چون در این سایت و در این مسیر هستیم
به نظرم تمام این تمرین ها اونجاست که به حرف زهنت گوش نکنی و چیزی که زهنت میگه برعکس انجام بدهی تو بردی
استاد در یکی از فایل هایش میگه که با یکی از دوست هایم که شاگردم هم بود رفته بودم جایی بعد یک شخصی دیگر از اوضاع بد بازار میگفت بعد این دوستم که از فایل ها استفاده میکرد کار های میکرد که یعنی این حرف ها را گوش نکند و داشت خودش ناراحت میکرد سخت میگرفت میکفت ولی من خیلی ریلکس بودم و موضوع را تغییر دادم به قشنگی
میدانی ما از این فایل ها از کار کردن روی خودمان از کنترول زهن یک چیزی عجیب و غریب به خودمان جور کردیم
من دیشب به یک محفل رفته بودم در تمام اون محفل زهنم فقط داشت من را به شدت قضاوت میکرد
چرا تو که تغییر کردی چرا نظر دیگران برایت مهم هست چرا خودت اذیت میکنی در حدی من را قضاوت شدید میکرد که من اندکی لذت نبردم و زمانی که آمدم خانه سر درد گرفتم
و بعد که دلیل رفتارم میخواستم بدانم فهمیدم که بابا من از فایل گوش دادن از کار کردن روی خودم از خودممممممم بسیارررررررررررر توقع و انتظار بیجا دارم
مگر چند سال زنده گی میکنم که نمیخواهم لذت ببرم
بس نیست ؟
خسته نشدیم ؟
از این همه سخت گرفتن به خودمان
بابا تا کی نمیگذاریم نفس راحت بکشیم !!!
برای چی اینجا هستیم
همه چیز به اندازه !!!
خیلیی خیلیییی کمنت هایت عالی هست
واقعااااااااااا معرکه هستی 🌝❤️
قدر خودت را با جان و دل بدان
من عاشق نگاهت و دیدگاهت هستم
در پناهی عشق خدا باشی عزیز خدا
سلام دوست من آقای نارنجی ثانی عزیز.
امروز داشتم جلسه پنجم قدم سوم رو گوش میدادم.
استاد در مورد اینکه عامل موفقیت و تغییر زندگی اینه که ما تغییر کنیم و شخصیت ما تغییر کنه و لازمه تغییر شخصیت همین خودافشایی هاست و قدم اول اینه که ما بپذیریم و قبول کنیم که ایراد داریم آقا حمید رو راست بگم من فکر میکنم این تغییر بزرگ و این هدایت بزرگ که شما در موردش تو این کامنت صحبت کردین و این تغییر شخصیت از اونجایی شروع شد که شما از غرور صحبت کردی. از اونجایی که از عامل سقوط شیطان از جایگاهش صحبت کردی که شیطان گفت من از اون بهترم!!
از اون جایی شروع شد که تو کامنت های فایل استاد با عنوان “مرغ همسایه غازه” اومدی و از این صحبت کردی که چرا فکر میکنی از بقیه بهتری، چرا فکر میکنی چون من دارم رو خودم کار می کنم و همش فایل گوش میدم پس بقیه چون این طوری نیستن پس اصلن آدم نیستن و من آدمم و من از اونا بهترم.
و اون کامنت زیبا و خود افشایی شما من رو متوجه یه ایراد بزرگ کرد و اونم این بود که من چند سال بود از پدرم فاصله گرفته بودم و هر روز این فاصله بیشتر میشد، چون به این فکر میکردم ذهن پدرم پر از باورای مذهبی ایراد دار هست و سر وقت حتما باید اخبار ببینه و چند بارم باهاش بحث کرده بودم که آخه بابا چی گیر تو میاد که همش دنبال سیاست و اخبار هستی. اما بعد از اون خود افشایی شما که گفتید:
(استاد شما میگی اینطور فکر نکنید که دخترای شهر دیگه از دخترای شهر ما بهترن، من خیلی اوضام خراب تر از این حرفاس من فکر میکنم تو شهر ما هیچکس آدم نیست جز من) این جمله شما منو تکون داد و فکرم رو عوض کردم و گفتم کارها و رفتارهای پدرم و نتایجش بخودش مربوطه من اونو بعنوان پدرم و کسیکه منو بزرگ کرده دوست دارم و جزئی از خدا میدونم و باعث شد باهاش تماس بگیرم و کلی احوالش رو بپرسم و همین تغییر فکر باعث شد از خدا بخوام روز پدر در کنارش باشم اما ذهنم گفت چطور میخای این همه راه بری اصفهان، ولی خیلی ناباورانه خداوند کاری کرد که پدرم اومد یزد پیش من و بردمش رستوران و کلی حال کردم.
می خاستم بگم، حمید جان عالی هستی چون شیطان وقتی از بهشت رونده شد به خدا گفت بخاطر اینکه منو گمراه کردی من سر راه بنده هات در صراط مستقیم میشینم و گمراهشون میکنم شیطان همون اول یقه خدا رو گرفت و گفت تو منو گمراه کردی و مسئولیت روند اشتباه خودش رو نپذیرفت و مسئولیت رو انداخت گردن خدا و الان هم بصورت ذهن نجوا گر میاد تو فکر ما و میخاد ما همه جا مسئولیت رو نپذیریم . تو داستان ثروت هنه چیزو بندازیم گردن دلار و گرونی و دولت مردا و کشور و… تو روابط همه چیزو از کمبودها و مشکلات طرف مقابل بدونیم تو سلامتی یه جور دیگه تو همه موضوعات شیطان میخاد ما هم مثل خودش عمل کنیم و مسئولیت رو گردن نگیریم و همه چیز رو مقصر بدونیم غیر از خودمون.
حمیدجان عالی هستی.
تو مسئولیت پذیر هستی و بمنم یاد دادی.
تو با خود افشایی و مسئولیت پذیری داری ایراداتت رو برطرف میکنی.
تو داری می پذیری که باید تغییر کنی .
اما بدون احساس گناه و احساس سرزنش.
ذهنت غلط میکنه بیجا میکنه، … میخوره که بهت استرس میده که پهلوت بخاد درد بیاد.
به ذهنت بگو خفه شو چون نجوای شیطان رو باید تمام قد جلوش ایستاد.
استاد تو فایل چهارم دسته فایل های رایگان، آرامش در پرتو آگاهی میاد و میگه بیماری و درد حاصل یه ناهماهنگی و ناآرامی درونی ماست.
حمید آقا رفیق نازنینم شاد و پیروز و سلامت باشی. دوست دارم شمارمو بدم و منتظر تماست باشم، چون یکی از آرزوهای من شنیدن صدای شماست. صفر نهصد و سیزده هشتصد و هفتادو چهار بیست و هشت بیست.
باهام تماس بگیر.
شاد و پیروز و سلامت باشی
سلام میکنم به شما دوست عزیز.
اول از همه تشکر میکنم از اینکه وقت گذاشتید و با حوصله و تمرکز به سوال بنده جواب دادید و تجربه فوقالعاده با ارزش خودتون رو در اختیار من قرار دادید.
انقدر بیان خوبی داشتید که واقعا حس کردم این اتفاقات در زندگی من هم جاری هست.
و چقدر خوب قانع شدم.
دقیقا، دقیقا همینطور هست که فرمودید.
یعنی من از این میترسم که این وابستگی جزئی که الان دارم به حدی برسه که بشه اسم اعتیاد رو روش گذاشت.
اونوقت بجای اینکه تاثیر مثبت داشته باشه فقط باعث نگرانی و حس کمبود و استرس در ما میشه که از اساس احساسات بدی هستند.
در نهایت باید بگم خیلی خوشحالم که متوجه این مسأله در خودتون شدید و سعی در اصلاح و بهبود دارید.
نمیدونم دوره احساس لیاقت رو کار کردید یا نه اما تو جلسه ۵ یا ۶ فکر میکنم درمورد این صحبت شده که چقدر حال خوب خودتون رو به تایم مفیدی که در روز میگذرانید وابسته کردید، مطمئن هستم این دوره و مخصوصا این جلسه به شما کمک بینهایت زیادی خواهد کرد.
در پناه حق باشید.
سلام حمید عزیزم
چقدرررر پر محتوا نوشتی چقدر قانون رو درست درک کردی و چه عالی اون رو بیان کردی
هر کسی اگر قرار باشه یا از این ور بوم بیفته یا اونور بوم فایده ای نداره
به قول شما احساس گناه دادن به خودمون فرقی نمیکنه با درک قبلی از نماز و روزه باشه یا الان که توی سایت داریم روی خودمون کار میکنیم
اصل تفکر و تعقله
اصل درک درسته
اصل رسیدن به احساس خوبه
اصل پیدا کردن خودمونه
اصل تجربه شاد زیستنه
تمام اون چیزهای حتی کوچیکی که قبلا نمیدیدیم و احساسش نمیکردیم الان با دیدن اونها میتونیم شکرگزاری واقعی داشته باشیم
درسته که همش به لطف بودن در این مسیر و آموخته هامون در سایت هست
ولی بااااید زمان بدیم به خودمون
باید بتونیم درکشون کنیم
هضمشون کنیم
حتی باید سعی و خطا کنیم
باید شک کنیم
باید بتونیم به حقیقت برسیم
دلیل اینکه خدا اختیار به آدمها داده و دلیل آمرزنده بودن خدا و بخشیدن حتی صدها خطا برای اینه که خودمون به اصل برسیم و قبولش کنیم
خود من هم تجربه گوشه نشینی و ترک اطرافیان رو داشتم که باعث شده اون حس شادی رو نداشته باشم و همش احساس میکردم اون بازی ها و شیطنت هایی که به واسطه کودک درونم بروز میدادم دیگه خاموش شدن
قبلا انواع نگرانی و ترسها رو از ناآگاه بودن به قانون داشتم و الان همون ترسها و اضطرابها از اینکه نکنه ورودیم کنترل نشه ترس از اینکه با کسی که مدارش پایینه هم کلام نشم
درسته که باید روی اونها هم کار کرد ولی ترس همون ترسه و اصل ماجرا فرستادن فرکانس و احساسه بده
من به جای اینکه باورهای توحیدیم قویتر بشه به جای اینکه صبح که از خواب بیدار میشم احساس آرامش داشته باشم از داشتن خدایی که اطمینان به من داده که فقط کارهاتو به من بسپار حتی ساختن باورهاتو و بدون که اول و آخر من هستم ، صبح که بیدار میشدم با استرس اینکه خوب توی ستاره قطبی آیا احساسم درست بود یا نه
خوب بعد از ستتره قطبی باید چه فایلی رو گوش بدم
خوب الان کامنتها رو از کجا شروع کنم
و من توی سیکل معیوبی افتادم که اصلا از زندگی لذت نمیبرم و فکر میکنم روی خودم کار میکنم
یه حس جدیدی که اونو تجربه کردم و مربوط به دوران کودکی من بود اینه که وقتی پدر و مادرم کفش نو یا لباس نویی واسم میخریدن فردای اون روز به محض بیدار شدن میگفتم خوب امروز برای چی باید ذوق داشته باشم و با کمی فکر یادم میومد که دیروز بابا کفش نو واسم خریده و من با داشتن اون امروزم رو میتونم خوشحال باشم (در این حد مظلوووم خخخخ)
و خدا رو شکر اون حسه کودکی که با چی امروز میتونم خوشحال باشم رو الان به محض بیداری دارم تبدیلش میکنمم به ذوق برای داشتن خدایی که هررر کاری رو میتونه انجام بده خدایی که میتونم بهش پناه ببرم و بینهایت قدرتمنده
واقعا با شناختن خدا و پیدا کردنش حس خوشحالی ذوق زدگی برای داشتن چیزی جدید و بسیار ارزشمند رو اول صبح به خودم میدم و توانایی هاش رو به یادم میارم اینکه بسیار بخشنده است اینکه حامی و پشتیبان منه اینکه با اون دلیلی نداره از چیزی بترسم اینکه اجازه میده خطا کنم و خودم به اصل برسم اینکه با اون میفهمم زندگی یه جور بازیه و اینکه میخواد فقط به فراوانی و شادی و سعادت من رو هدایت کنه
پس با این افکار اول به اون آرامشه میرسم بعد ستاره قطبی رو انجام میدم
خدا از من میخواد فقط لذت ببرم
خدا میخواد من در مسیر آسون قرار بگیرم
خدا امروز من رو بیدار کرده حرکتی که به جسم من داده رو تماشا کنه و خودش رو تحسین کنه
خدا داره قربون صدقه قد و بالای من میره و لذت بودن در این جسم رو با حس بوی نون تازه با خم و راست شدن من و انجام دادن کارهام با کشیدن نفسی عمیق که خیلی ها نمیتونن اونو تجربه کنن مثل کسانی که آسم رو به من داده
بودن و دنبال کردن توی سایت مطمعنا درست ترین مسیر من در کل زندگیم بوده ولی به جان نشاندن این آگاهی ها و مزه مزه کردن اونها هم زیباترین حس میتونه باشه مثل رها کردن خودمون روی آب مثل زمانی که داروی بیهوشی به بدن تزریق میشه و آرام بیهوش میشیم مثل خوابی که در اون میتونی پرواز کنی و به آرومی فرود بیای
یه حس سبکی و بی وزنی
تمام تمرینهای استاد برای رسیدن به همین آرامش و احساس خوب هست حالا به هر دلیلی این احساس بد بشه ولو انجام تمرین هایی که استاد داده و به زعم خودم کار کردن روی خودمون ، پس اصل رو رعایت نکردیم
سپاسگزارم از کامنت پر از آگاهیتون بسیارررر لذت بردم و حس زیبایی از کامنت شما گرفتم
اقای ثانی عزیز،
نمیدونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم،من همیشه از کامنت های شما درس میگیرم،و حس میکنم شما آینده ی من هستید.
و باید بگم که تنها کسی که کامنت هاش توی این سایت شبیه زندگی منه، شمایید.
روح پدرتون قرین رحمت.
خدمتتون عرض کنم من هم همین ایراد را داشتم،شده بودم یک انسان تک بعدی،و توی مهمونی و توی مسافرت ها یه عذاب وجدانی داشت منو خفه میکرد، که امین برو فایل گوش کن و…
و چند وقتیه دارم بهبودش میدهم.
یه نکته ای که منو فریز کرد از کامنتتون این بود که حاضر نبودم با دختری ارتباط برقرار کنم بدلیل اینکه پارتنر را راه دوری از سایت میدونستم.
و میگفتم اگه من دوست دختر داشته باشم باید کلی زمان و انرژی بذارم روش و اون موجب رفتن تمرکز من میشه.
((شاید ذهن من پارتنر رو یه جور رغیب برای رشد و خودشناسی میدونه.))
بازم تشکر اقای ثانی،
از اینکه دوباره بهم یاداوری کردید که بابا زندگی را سخت نگیر، اومدی این زندگی را زندگی کنی،نیمدی که فایل گوش بدی و بری که.
به نام خدا
سلام به شما حمید عزیز
امیدوارم در هر لحظه زندگی، زیباترین حس تجربه کنی
کامنتهای شما رو پیگیری میکنم و خواستم بهتون بگم از ته قلبم براتون احساس خوب آرزو میکنم
و این کامنت جهت تشکر و قدردانی از شما نوشتم
درپناه الله یکتا باشید
👌👏
سلام به همه دوستان عزیزم
با این که احتمالا خلاف قوانین سایته و من اغلب رعایت میکنم ،اما فقط بخاطر اینهمه عشق و لطفی که به من میدید دوست داشتم ازتون تشکر کنم
اینروزها انگار رقیق تر شدم ، نمیدونم چرا هی اشکم در میاد
هر چیز ساده ای اشکمو در میاره
انقدر تو هر کامنتی که نوشتید برام ، پر از نکته بود ، انقدر از زوایایی به موضوعات نگاه کرده بودید که من نگاه نکرده بودم و برام درس داشت ،که باید این کامنت رو مینوشتم
از تک تکتون ممنونم.
ممنونم بخاطر دعاها و آرزوهای قشنگتون ،
قطعا این زیباییها به زندگی خودتون برمیگرده
عاشقتونم.
در پناه خدا باشید.
سلام حمید رضای عزیز
ممنون از کامنت بسیار فوق العاده ات
حرفی که ابراهیم عزیز زد
در صورتی که اگه واااقعا تو مسیر باشی روز ۱ ساعت فایل نگاه میکنی ۲۳ ساعت همونو اجرا میکنی!
شما قشنگ بازش کردی وتوضیح دادی که باید چجوری از احظات لذت برد
قشنگ برای من جا افتاد
ممنونم که وقت گذاشتی وزیبا نوشتی،
در پناه الله یکتا باشید
سلام به آقای ثانی عزیز دوست داشتنی
اول از قلم شیوای نوشتاری شما در دلنوشتهایتان در این مکان مقدس سپاسگزارم
بسیار توانا واز دایره لغات زیاد وریتم زیبا در نوشتارتان لذت بخش است وخواندنی کامنتهایتان کام من را شیرین میکند همچنان بنویس.
واما مطلبی که مرا بران داشت تا بنویسم یادآوری برای خودم ودرس گرفتن بود وان اینکه من شما وخانم حسینی ترین نرگس در درس گرفتن از آموزه های سایت استاد آنطور که خودمان دلمان میخواهد برداشت میکنیم نه آنچه که توسط استاد گفته شده وباید یاد بگیریم وعمل کنیم. استاد بارها گفته که این فایل را صدبار گوش کنید تاملکه ذهن شود وباورها را قوی کند که میشود آنطور که دوست داریم ولیاقت داریم زندگی کنیم وعمل کنیم
نه اینکه گوش کنیم که تنها احساس مان خوب شود واگر گوش نکنیم احساسمان بد میشود نکته اینجاست که ما اون قسمت عمل کردن را که کار رایک مقدار سخت میکند برای شنبه ها میگذاریم
استاد تویک فایل فکر میکنم برای دوازده قدم باشه که درمورد یادگیری تنیس با دوستشون به زمین بازی میرن واستاد بار اول بود که تازه میخواست تنیس یاد بگیره که میگه برای بازی رفتن ودر حین بازی وتمرین دوستشون بخاطر اشتباه برداشت از صحبت های استاد در زمین بازی مثلا داشت به زیباییها توجه میکرد وهر لحظه یک صحنه را بیاد میآورد درحین بازی
اماستاد چی میگه ما اومدیم بازی کنیم از همین بازی کردن باید لذت ببریم وتمرکز را بگزاریم برای یادگیری این بازی یعنی درسهای که در فایلها گرفتیم الان باید در عمل به اثبات بگزاریم تا ببینیم نتجه حاصل میشه یا نه واگر نتیجه بدست نیومد ویا ضعیف بودبریم دوباره روی آموزشها کار کنیم تا نتیجه بدست آید ووقتی نتیجه اومد ذوق وشوق بیشتر میشه برای ادامه راه و اگر این سیکل درست انجام بشه یعنی موقع گوش دادن فایل خوب گوش کنیم ودرک کنیم با ذوق احساس اینکه میخواد این درک وقتی به عمل میشینه نتیجه دلخواه حاصل میشه ودوباره احساست رو بهتر میکنه وباید عمل کاری انجام بشه تا خواسته شکل گرفته در ما در زنگیمان نمایان بشه
اینجا اون قسمتی که استاد میگه بعضی ها آنطور خودشان دوست دارن اتفاق بیوفته فایل گوش میدن نه اونطور که قانون میگه وباید عمل بشه وبخاطر همین وقتی فایلها برای مسکن استفاده بشه تا موقعی که گوش میدی شارژی ووقتی گوش نمیدی سردرد دوباره شروع میشه
این سیکل معیوب بخاطر اون قسمت عمل نکردن به قوانینی است که استاد به طرق مختلف برای ما بیان میکنه تا شیر فهم تر بشیم
وعمل کنیم نمیشه روابط خوب بخوایم فایل هم گوش بدیم اونوقت تو فایل استاد راهکاری میده مثلا باید در خودت بسازی شخصیتی که آرامش داشته باشی عصبانی نشی و….. ولی من بجای این کار میگم من دارم فایل گوش میدم طرف مقابلم باید خوب بشه وتغییر کنه بدون اینکه من خودم را تغییرداده باشم واین جا همون قسمتی که ما تمرکزم از خودم رفته روی دیگران ومیبینیم نتیجه حاصل نشده حالمون بد میشه و مثالهای زیادی همه پا میتونیم در این موارد بزنیم
ببخشید طولانی شد این نوشتن برایم خودم هم درسها داشت
شادو سلامت موفق باشید
به نام خالق و خدایی که از رگ گردن هم به من نزدیک تر است
سلام جناب ثانی، انشالله که حال دلت عالی باشه .
این کامنت از طریق پاسخ پاکیزه عزیزم به من هدایت شد و باعث شد که از خواندن آن لذت ببرم و چقدر هم به موقع بود این کامنت
من فوکوس کردم روی اون قسمتی که راجب لذت بردن از زندگی گفتین و میخوام درباره همین احساسم و به اشتراک بزارم
منم چند وقتی میشه به درکی که شما دارین رسیدم
یک ویدیویی دیده بودم که میگفت موقعی که تو بخاطر اینکه غذایی که داری میخوری غذای مورد علاقت نیست غر میزنی یک نفر دیگر هست که گرسنه سر روی بالشت میزاره یا موقعی که تو داری میری دانشگاه و غر میزنی از درس زیاد یک نفر دیگه هست که در حسرت تحصیل و کلی مثال های دیگه
همین دیدگاه توی این ویدیو باعث شد این چند روز صبح که از خواب بیدار میشم با عشق روزمو اغاز کنم و شکر کنم که خدا فرصت دوباره بهم داده نه اینکه غر بزنم و بگم یکم بیشتر میخوام بخوابم
موقعی که میرم سرکلاس خوشحالم که اومدم و خدا این وقت و در اختیارم قرار داده که روی هنرم کار کنم و مهارت جدید یاد میگیرم
موقعی که پیش مامان و بابا و باران ( خواهرم) نشستم وقتی خاطره یا بحث خنده داری پیش میاد با عشق به خنده هاشون نگاه میکنم و شکر میکنم که خانواده شادی دارم و انقدر ارتباط صمیمی داریم باهم
یک زمانی بود که من و باید از در اتاق به زور میکشوندن بیرون اونم فقط در این حد که غذا بخورم و برم دستشویی دوباره برگردم به اتاقم و دریغ از یکذره علاقه به ارتباط برقرار کردن
موقعی که با دوستام بیرونم به جای اینکه نگران باشم که دیگران راجبم چه فکری میکنن با لذت میگیم و میخندیم و زندگی میکنیم
چقدر از موهای فرم تا همین چند هفته پیش بدم میومد و دائم در حال مقایسه کردن بودم که کاش اینجوری بود یا اونجوری
الان با عشق بهشون نگاه میکنم و ازشون مراقبت میکنم ( هرچند که چون خیلی نگذشته بعضی وقتها میگم کاش فر نبود ولی خب )
میدونی دارم یادمیگیرم اون زیبایی جهانم را واقعا درک کنم و بفهمم
گوش دادن کافی نیست عمل کردن بهش مهمه
“فرکانس مثبت اتفاقات مثبت” این قانونی بود که باید درک میکردم و بهش عمل کنم
و این چند روز واقعا دارم با لذت زندگی میکنم نه اینکه هر روزم تکراری تر از فردایم باشه
در پناه رب باشی .
سلااااااام بهت حمیدرضای عزیز
ببییییین عااااالی نوشتی ، دمت گرم
منم مدتیه به این درک رسیدم و با این کامنت شما مهر تاییدی زده شد که درکم درسته
مثلا من قبلا هر لحظه فایل گوشم بود و تبدیل شده بودم به یه عالم بی عمل ، یعنی انقدررر فایل گوش میدادم که اصلا واسه عمل کردن تو زندگی واقعی وقتی نمیموند😂
ولی الان شیوه م کاملا متفاوته که البته ایمان دارم با طی کردن تکامل به این شیوه رسیدم
الان مثلا میشینم یکی از فایلای توحیدی رو میذارم و با نهاااااایت دقت گوش میدم ، چنان تفکر و تامل میکنم که حتی نفس نمیکشم:)
و بعد از اینکه حسابی در موردش فکر کردم ، تا یکی دو روز به هییییچ آگاهی دیگه ای گوش نمیدم و با اون قدرت توحیدی که اون فایل بهم میده ، عملا و واقعی تو دل ترسام میرم و ایده هام رو تست میکنم ، یعنی الان واقعااااا دارم عمل میکنم و کیفیت نتایج زیر و رو شده
و اتفاقا به نظرم وقتی مدام فایل داره تو گوشِت پلی میشه ، انگار اون احساس تنهایی و خلوت و یکی شدن با خدا اتفاق نمیفته
یه وقتایی فقط باید من باشم و خدا ، تنهای تنها و یه وقتایی باید این سکوت و آرامش و احساس قشنگ حرف زدن با خدا رو تجربه کنم
من که خیییییلی از این روش راضیم ، خیلی به خدا نزدیکتر شدم ، خیلی شکرگزارتر شدم ، خیلی بیشتر دارم نعمتایی که به قول خانم شایسته واسم نامرئی شده بود رو میبینم و خیلی خوشحالم از این بابت
ممنونم ازت ، عالی بود
سلام به روی ماهت حمیدرضا جان امیدوارم حالت بهتر از همیشه باشه و در بهترین حالت ممکن باشی میدونی این روزا مدام از خدا درخواست میکردم خدایا قلبم رو به روی اگاهی های درست باز کن ،خدایا درکم و از قوانینت بهتر کن ،خدایا مرا به راه راست به راه کسانی که به انها نعمت داده ای هدایت کن ….و پاسخ خداوند و با خوندن کامنتت دریافت کردم کلمه به کلمه ی کامنتت درهای از اگاهی و احساس درست سپاسگزاری کردن و درلحظه زندگی کردن و به روی قلبم باز کرد چقدر خداروشکر میکنم که توی سایت فعال هستین و اگاهی ها تو با ما به اشتراک میزاری الان درک میکنم حرف استادو که همیشه میگن کامنت بزارین الان متوجه ام که چقدر کامنتهای این سایت راه و رسیدن به موفقیت و اسون تر کرده کاری کرده که نیاز نیس ما اون مسیر اشتباه رو طی کنیم و قبل از اینکه زمین بخوریم با تجربه های همدیگه درس ها رو یاد میگیریم .خداروشکر میکنم که همدار انسان اگاهی چون تو هستم خداروشکر میکنم که در این مکتب پر از قوانین درست زندگی هستم با تمام وجودم دوستت دارم و ایمان دارم فرکانس دوست داشتنمو احساس میکنی به دستای پر مهرخدا میسپارمت
سلام به آقای نارنجی ثانی عزیز ، نمیدونم چی شد هدایت شدم به این سوال و کامنت شما
دقیقا منم حدود ۶ ماه پیش بود که متوجه این موصوع شدم
من قبلن همیشه در محل کارم داشتم فایل گوش میدادم
و یادمه دقیقا یکی از بچه ها باز دوباره داخل سایت صحبت کردن که چه فایده داره طوطی وار گوش دادن به فایلها؟
از اون روز به بعد تایمای زیادی از روز من توی محل کار کوچولوم در سکوت طی میشه
من تو روزهام اغلب دو تا انتخاب بیشتر ندارم
اینکه نصف روز بزارم برای قانون و نصف روز باشه برای کارم
یا دو ساعت برای قانون باشه کم و بیش و بقیه برای کارم باشه یا تفریحاتم
تو این مدت من گزینه دومو انتخاب کردم و به قول شما واقعا خیلی بیشتر لذت بردم و جالبه براتون بگم نتایج سر میخورن میان
در صورتی که قبلن اصلا اینطوری نبود
با یکم دیدن سریال زندگی در بهشت هم میشد متوجه شد که خود استاد هم اینطوری وسواسی عمل نمیکنه
کل یک روز داشت چیکن شا درست میکرد
ممنون که از اگاهیهاتون نوشتین من این اگاهی هایی که گفتین رو تا یک حد کمی درک کرده بودم ولی اینکه شما به زبون اوردینشون و نوشتیشون باز به درک بهترم کمک کرد
به نام خدای مهربان
سلام حمیدرضای عزیز
اولش یه تشکر کنم و یه خدا قوت بخاطر تمام کامنتهای که میذاری و نظراتی که خیلی جاها نوع نگاهت کمک بسیاری بوده برای من .
اینجا جسارتا با این جوابت به این شدت و قطعیت به این سوال که این موضوع بسیار ضربه زننده اس و یا ظلم هست موافق نیستم !
بنظرم نمیشه اینطوری تک بعدی به این قضیه نگاه کرد ، نمیشه فقط فاکتور کمیت رو درباره این موضوع درنظر گرفت و از فاکتور کیفیت چشم پوشی کرد ، کمیت و کیفیت گوش دادن به این فایل ها و این آگاهی ها برهم دیگه اثر گزار هستن ، شاید اصلا اندازه و زمان اینجا مطرح نباشه وقتی که بحث یادگیری پیش میاد ، وقتی که ما قراره اینجا یه چیزی رو یاد بگیریم و اونو به رفتارمون تبدیل کنیم و در عمل ازش استفاده کنیم مهم نیست دیگه در طول شبانه روز چقدر فایل گوش میدیم مهم اینه که با چقدر و چند ساعت گوش دادن یادش میگیریم ؟
منحنی یادگیری آدما باهم فرق داره ، میزان تاثیرپذیری آدما باهم فرق داره .
من خودم شخصا از محیط اطرافم خیلی بیشتر تاثیرپذیرم تا از این فایلها ، بنابراین اگه میخوام اینجا چیزی یاد بگیرم و زور این آگاهی ها به زور محیطم بچربه باید بیشتر روی این فایل ها وقت بذارم .
ممکنه یه نفر دیگه برعکس من باشه پس زمان کمتری روی فایل ها میذاره .
پس برای نفر اول خوبه اما شاید، شاید برای نفر دوم ضربه زننده باشه.
میگم شاید ، چون که واقعا معتقدم این مورد استثنا هست که کسی این آگاهی ها رو با حال خوب استفاده کنه ولی براش ضربه زننده باشه چون اینها اصل هستن ، حتی اگه بقول خودت بصورت افراطی ازش استفاده بشه، چون این اصل راه خودشو پیدا میکنه و ما رو هم به اون راه میکشونه .
شاید وقتی داریم فایل گوش میدیم، همزمان نجوای ذهنی هم همراهش هست ، اگه قدرت نجواها از قدرت این آگاهی ها بیشتر باشه یعنی نجواهای ما بر این آگاهی ها پیروز شدن و شنیدن این فایل ها از صبح تا شب هیچ تاثیر و کیفیتی نداشته و بخاطر همینه که حسرت میخوریم و فکر میکنیم که بصورت افراطی عمل کردیم .
بخاطر غلبه کردن نجواها بر آگاهی هاست که فکر میکنیم از صبح تا شب وقتمون رو هدر دادیم فایل گوش دادیم باید میرفتیم خوش میگذروندیم و تمام لذت ها از کف مون رفته !!
…..
میدونم زیاد شد دوست خوبم ، همش راجع به تیکه اول کامنتت بود با بقیه اش موافقم …
توی پرانتز هم بگم اگه از من بپرسی اینکه الان به این نتیجه رسیدی که از لحظه های زندگیت بیشتر لذت ببری اگه سپاسگزار اتفاقات کوچیک زندگیت هستی و شاکر شامپو و چای هستی، یعنی به درک عمیقی رسیدی و اینها رو آدم زمانی درک میکنه که خودش دقیقا اون مسیر رو بره تا به این نتیجه برسه ،این بخاطر اون همه فایل گوش دادن و از صبح تا شب تکرار فایل ها بوده ، این مسیر باید طی میشده تا به این نتیجه ختم میشده که حال خوب واقعی رو درک کنی و بتونی اون حال رو از هر راه ساده ای بدست بیاری .پس بنظرم در کل این قضیه برات ضربه زننده هم نبوده !!!!
چونکه میدونی قانون همیشه راه خودشو میره راه درست رو میره واگه ما در مسیرش باشیم ما رو هم سمت خودش میکشونه …این اصل .اصل
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه همراهان گرامی
ابتدا عرض کنم بسیار لذت بردم و سپاسگذارم از کامنت زیباتون که خیلی مفید بود
من در سال اول که با استاد اشنا شدم در تمام زمان های تنهایی سعی میکردم فایل گوش کنم و همچنین از فایل گوش کردن برای جلوگیری از شنیدن باورهای منفی اطرافیان استفاده کردم
بعد اومدم کم کم به این نتیجه رسیدم که خب اصل فهمیدم
اوایل یعنی هی تشنه شنیدن بودم تا اگاه تر بشم
ولی بعد که رسیدم به این نقطه که اصل دریافت کردم
بعد کمتر کردم
اهنگ گوش میکردم ولی نه هر اهنگی ، اهنگی که حالم بد کنه گوش نمیکردم
بعد کم کم در قدم زدن های روزانه م حرف زدن با خودم و خدا رو جایگزین فایل گپش کردن و اهنگ گوش دادن کردم
و کم کم فایل ها رو زمانی که تضادی پیش بیاد و کنترل ذهن سخت بشه سریع پلی میکنم
ولی اینکه استاد تاکید داشتن به بمباران کردن در ابتدا
که کاملا درسته
برای اینکه باورهای قبلی کمی فرو بریزین
ولی میدونید مشکل کجاست؟
اینکه اکثرا یک بند بدون توقف گوش میدن
و بعد از یک مدت ذهن از مطالب رد میشه چون فکر میکنه تمام نکات گرفته قبلا
در حالیکه استاد بااااارها تاکید کردن هرجا یک جرقه میزنه فایل نگه میدارن و میگن حتی شده یک ماه ولی اون تحلیل میکنن و به خودشناسی میرسن
این شیوه طوطی وار گوش کردن عملی نیست!
و من از خودم شاکی بودم که چرا فقط گوش میکنی و بعد وارد عمل شدم
اما اینکه هرچقدر در سایت و این فضا هستیم باعث میشه در مدار باشیم
ولی مسیله اینه که حال خوبت ادامه دار باشه
این حس خوب از یک جمله استاد میکشوندم تو قدم زدنم
استاد میگفت ثروت هست من نگاه میکردم به برگ درخت ها ساختمون ها ماشین ها مغازه ها و… هم تایید میکردم هم لذت میبردم و نفسهای عمیق میکشیدم و شکگزاری میکردم و همزمان میگفتم میدونم دارم اماده دریافت میشم و خواستم میان.
این شیوه ای که من یادگرفتم
ولی در ابتدای کار باید بمباران بشیم با این فایل ها
چون مقاومتمون اوایل بیشتره
اما الان مدتهای زیادی که ارومم
و باید زمان ازادمون بزاریم کامنت بخونیم خودمون تحلیل کنیم و از خودمون سوال بپرسیم و خودمون کشف کنیم
طوطی وار گوش کردن مثل دانش اموز شب امتحان هست که فقط برا چند ساعت جواب یادشه
و در این روش فقط چند ساعت حالتون خوبه و بعد مجبوری برگردید به فایل
و البته کمالگرایی و ترس هم هست ترس از عقب موندن از زندگی و موفقیت
که یک بخشی به مقایسه کردن ما ربط داره
در پناه خدای همیشه هدایتگر که وعده هاش حق باشیم
بعد خواندن این کامنت چند آهنگبندری گذاشتم و کلی رقصیدم و خندیدم خیلی خیلی لذت بردم کلی احساسم خوب شد مدت هاست من همین لذت بردن ساده و قابل دسترس را از خودم گرفته ام با این ذهنیت که فقد فایل سریال های سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت واقعا حالا می بینم که چقدر به خودم ظلم کردم سخت به خودم ستم کردم شاید به خیلی های دیگه ستم کردم به فامیل دوست مگر هدف از گوش دادن این فایل ها چیست واقعا این سوال را همه باید از خود بپرسیم؟ مگر غیر از اینکه از زندگی ام لذت ببرم شادی و لذت بیشتر را تجربه کنم در حال که چقدر از این لذت ها را به خودمحرام کردم با این نیت که فقد باید فایل گوش بدم من که واقعا تبدیل به یک فرد گوشه گیر شده ام با این تفکر اشتباه که فقد باید فایل گوش بدم اما باز هم خدا ره شکر میکنم که از بینهایت طریق دستان اش را به کمک ما می فرستد همین که حالا به این درک رسیدیم همین فضل خداوند است خدا ره صد هزار مرتبه شکر افراد و تفریط در هر کاری واقعا اشتباه است حد وسط برای همه یی کارها بهترین است دمت گرم حمید عزیز جرقه یی بزرگی در ذهنم ایجاد کردی
سلام به دوست عزیزم آقا حمیدرضای عزیزم
اول از همه یه تشکر جانانه از شما بابت این کامنت بی نظیرت که چقد به جونم نشست ، عالی بود … سپاسگزارم
دقیقا منم یه چند روزی بود که متوجه این موضوع شده بودم اما برام واضح نبود و درگیری ذهنی داشتم راجب این موضوع تا اینکه امروز هدایت شدم به کامنت شما و دیگه کاملا مطمئن شدم .. و از امروز تصمیم گرفتم که برنامه جدیدی برای زندگیم داشته باشم..
و به خودم گفتم سحر ایمان همراه با عمل صالح میاد نه اینکه فقط خودت تو خونه حبس کنی و نه جای بری نه کنار خانوادت باشی نه کسیو تو زندگیت راه بدی ..
پس کی زندگی کنم؟ کی رشد کنم؟ اصلا کی عمل کنم و ایمانم نشون بدم …!!!
به لطف خدا که همیشه مراقبم بوده در این مسیر و همیشه یجورایی کج فهمی هارو بهم نشون داده تا درستشون کنم و الان بازم لطف خدا بود بهم …
منم هروقت می خواستم پیاده روی برم سریع ذهنم میگفت فایل گوش بده ، اما مقاومت داشتم و میگفتم نه دوست دارم تو پیاده روی با خدا حرف بزنم و سپاسگزاری کنم ..
بله درسته باید حد تعادل رعایت بشه وگرنه بهمون ضربه میزنه …
و از خدا یاری و هدایت میخوام تا کمکم کنه حد تعادل رو رعایت کنم و یاد بگیرم لذت بردن از زندگی رو …
براتون بهترینهارو آرزو می کنم
سلام ب آقای ثانی عزیز ازتون ممنونم، خیلی خیلی تشکر.
اعتراف میکنم منم داشتم از اون ور پل می افتادم، یه سوال هی از خدا می پرسیدم خدایا چرا من لبم خندون نیست بیشتر اوقات؟ دقت میکردم ب قیافه ام در طول روز، مثلا وقتی با خانواده امم چرا از بودن کنارشون شاد نیستم؟ چرا از هم صحبتی با مامانم لذت نمیبرم؟ چرا همش دارم ازشون فرار میکنم ک وای الان مامان اینا غیبتو شروع میکنن، هندزفری تو گوش، بدو بدو عجله. چرا بحث و نمی گیری دستت؟ چرا نمیگی زشته در مورد زندگی بقیه صحبت کنیم.
انصافا در مورد خانواده ام کم لطفی کردم و میکنم چون خیلی جای کار دارم، اونا بینهایت عشق و محبت دارن ولی من فراموش میکنم از کلی کارای مامان تشکر کنم ازش، قشنگ حس میکنم منو ک گیر میارن میخوان باهاشون باشم و حرف بزنیم و میگن بگیر ک الان در میره :/
یه حسی بهم میگفت شدی مثل ربات باباتو بغل کردی ؟ بهش از ته دلت خسته نباشی گفتی؟ با آبجیت حرف زدی بگی خب چه خبر؟ با آرامش کنارشون نشستی ؟ تحسین کردی شون؟ از خوبی هاشون گفتی؟ همش میری تو غار تنهاییت فایل و فایل.
یه حسی بهم گفت ناعمه استپپپپ، خب این ۳ سال گوش دادی و گوش دادی حالا وقت عمل عه، پیاده شو، بزن بغل، یه چای بخوریم، ویو رو ببینیم، یه نفسی بکشیم. حالا میفهمم خانواده عزیزم چقد منه بدعنق رو تحمل کردن هههه، من ذهنم رو الکی درگیر کرده بودم ک وای رسالتم کجاست هدفم کجاست؟ خب این درگیری ذهنی ک خودت برا خودت درست کردی با عجله چه ربطی ب خانواده ات داره ؟
حالا یه حسی بهم گفت :
از پیاده رویت لذت ببر، بکَن اون هندزفری رو ب صدای پرنده ها گوش بده. بزا باد سرد بزنه ب صورتت، بشین رو صندلی آسمون و درختا رو ببین، یادت بیار لطف های خدا رو، برو تو تجسماتت، هر دفه یه چیزی حالتو خب میکنه، مثلا الان اون اهنگ رو بزار برو تو تجسماتت. یه موقع هایی هیچی نگو، سکوت کن و تماشا کن، بخدا وقتت هدر نمیره. فقط کاری رو انجام بده ک ازش لذت میبری.
با خدا بیشتر حرف بزن، قرآن رو با لذت و آرام آرام بخون، با صدای استا عبدالباسط بزار آروم بخونه و بفهمش. قرار نیست ک حتما امروز این سوره رو تمومش کنی.
غروب برو بالاپشت بوم ب آسمون نارنجی نگاه کن و هیچ کاری نکن اصن زل بزن ب کوه ها ب چراغونی شهر، بی فکر باش یه موقع هایی باید ب هیچی فکر نکرد.
استاد تو قدم ۸،ج ۲ از مسافرت دوست شون میگن، حال خوب ینی حال خوب، بد ما تو همون حال خوبم میگیم خب الان چیکار کنم ب کدوم خواسته ام فکر کنم؟ همون حال خوبم خرابش میکنیم.
بزار سکوت زبان تو و خداوند باشه. اون خواسته هات اجابت میشه، نگو کِی خودت زندگی تو جهنم نکن
هر وقت خوابت می اومد بخواب، هر وقت میخواستی از خواب پاشو، نگو وای ساعت ۹ شده پاشو از بقیه عقب موندی، پاشو رو باورات کار کن ک جا موندی.
ریمیکس بزار، برقص، تو آینه برا خودت آهنگ بخون، ب خودت تقدیم کن، از خودت تعریف کن، ب خودت بیشتر عشق بورز، ب قول شما اور دوز کن از عشق ب خودت
اتفاقا این روزا ک از مرحله شنیدن آگاهی ها گذشتم یه حسی میگه وقت عمل کردنه. استپ میکنم و فکت میارم و حالا دارم میفهمم حرفای استاد رو، حالا وسط فایلا گریه ام می گیره، وسط فایلهای سفر به دور آمریکا استپ میزنم و میرم تو تجسماتم و این مسیر داره کامل تر میشه.
بازم ب قول شما این یه مرحله از تکامل مون بود ک باید ردش میکردیم، باید خودمون می رسیدیم ک زندگی یعنی لذت بردن از همین نعمت هایی ک دارم، از خانواده ام، از غذا خوردنم، از پیاده روی با خودم، از دوش گرفتنم.
در پناه الله باشید دوست خوبم.
سلام به ناعمه خانم فعال درسایت وخوشنویس
همیشه دلنوشته هایت را میخوانم وازانها درس میگیرم . واما فکر نمیکنم کسی در سایت باشه بخاطر اینکه این مسیر را برای خودش انتخاب کرده اصلا فکربی احترامی به پدر ومادر ونزدیکان که بیشتر در معرض دید هستند داشته باشه به این بهانه که فایل گوش میدن ااگاه ترن بلکه موضوع اینه که زندگی پدر ومادر براساس آنچه خود انتخاب ومسیری که برگزیده اند ساخته شده چه خوب چه بد برای آنها قابل پذیرش بوده وبرای هر کار شون هزاران دلیل درست ونادرست دارند واین راه را قبول کرده اند اما حالا من وشما با یک دیدگاه جدید که آموخته ایم که ما خالق بی چون وبرای زندگی خود هستیم برای خلق کردن باید بیاموزیم وعمل کنیم تا نتیجه دلخواه حاصل شود با طی مسیر تکامل واین کار هزینه دارد اگر استاد این همه از وضعیت خانوادگی خود میگوید نه اینکه او میخواهد به خانواده اش بی احترامی کند بلکه نظرش این است که آنها آن زندگی را انتخاب کرده اند باتوجه به دریافتهای گذشته ودیدن الگوهای شبیه هم را ونتیجه اون دریافتی وباور پذیری این زندگی است ولی استاد نپذیرفت ومسیر جدید را باتوجه به درخواست وبرداشت والگوهای جدید با نگاه وباور به اینکه طور دیگه هم میشه زندگی کرد را انتخاب کرد .
چیزی که مارو خیلی درگیر میکنه اینه که درناخوداگاه خودمون برای اون عقبه خانوادگی ونسلی مشکلاتمون را به خانواده نسبت میدیم وبرای همین وقتی داریم روی خودمون کار میکنیم وخاه ناخواه قسمتی از کنترل ذهن برمیگرده به پدرومادر خواهر برادر که بیشترین دیدار راداریم ووقتی تومسیر گوش دادن به فایلها یک مقدار فاصله فرکانسی ایجاد میشه
ونمیتوانیم حرف همدیگر را بفهمیم این فاصله بوجود می آید بنظر من کاملا طبیعیه وهیچ بی احترامی در کار نیست بنابر این بجای اینکه دنبال یکسری ازاین مطالب باشیم ویک خود سرزنشی برای خودمان درست کنیم نود درصد خانوادها حضور ما رو درجمع بخاطر حرف مردم میخوان نگن ه ایندختر یا پسرتون از ادم بدورن وازاین حرفای الکی
دنبال این باشیم که به آنچه استادمیگه بعد از فایل عمل کنیم مهم نیست دیگران بگویند این همه تو خودت بودی ازما دور نتیجه کو نتیجه حال خوبی که داریم نتیجه اینه که غیبت نمیکنیم نتیجه اینه که سر مون توزندگی هیچکس نیست قضاوت نمیکنیم نتیجه اینه که خدارا شناختیم نتیجه اینه که سپاسگزاریم از لحظات زندگی نتیجه اینه که یه نون ماست میخوریم همان قدر سپاسگزاریم که کباب شاندیز بخوریم نتیجه اینکه از موفقیت پیشرفت آشنایان وبستگان خوشحال سپاسگزاریم که در نود درصد خانواده هاموفقیت حتی نزدیکترین افراد خانواده به چشم احتمالا یک کار خلاف کرده به این جایگاه رسیده دیده میشه اینا همه نتیجه شخصیتی است که درخودمون ایجاد کردیم ومطمعنا اگر عامل به حرفهای استاد باشیم بقول ایشون لاجرم نتجه مالی هم خواهد آمد
خیلی از نوشتن برایخودم به بهانه شما لذت بردم چقدر تونستم درس بگیرم خدایا شکرت
ناعمه ی همراه شاد سالم موفق باشید
سلام آقای کاظمی من واقعا ازتون سپاسگزارم از یه دید بالاتر ب مسئله نگاه کردین و آگاه تر شدم، منو ب فکر واداشتین واقعا ممنونم.
دقیقا درست میفرمایید من گاهی عذاب وجدان می اومد سراغم، چرا مثلا پدرم با رفتارش ب من نشون میداد ک من از دستت عصبانی ام ک خونه ی برادرم نمیای و گاهی با رفتار و طرز صحبتش ب من میخواست عذاب وجدان بده
ببنید پدر من شخصیتی مغرور و خودخواه داره و حتی اینکه من هفته ی پیش رفتم اقامتگاه خوابیدم یک شب دور از خونه، با من تا یک هفته صحبت نمیکرد، و برای تک تک تصمیماتم این روند بوده، ولی برای من اهمیت خاصی نداره، چون من از درون از عشق رب پر هستم و دل ب رابطه های دنیایی نمیدم و آدم مستقل و غیروابسته ای هستم، طوری ک من حدود ۱ ماهه شبها تو اتاق زیرزمین خونه مون میخوابم.( حتی از این مسئله هم ناراضیه ولی من کار خودم رو میکنم چون کم کم کنار میان، اینم از عشق زیادیش و وابستگی ب دختراشه ؛)
اینو بگم ک ریشه های عذاب وجدان داشت سبز میشد، گاهی ب خودم میگفتم نکنه دارم اشتباه میکنم ک تو جمع های خانوادگی نیستم، گاهی مهمونی هارو میرفتم و احساس خفگی میکردم قششنگ احساس میکردم خدا بهم میگه تو جمع های باطل و بیهوده نمون و من سریع از جمع خدافظی میکردم و می اومدم پایین.
باید نتایجی ک کسب کردم رو ب خودم یادآوری کنم، شاید ذهنم میگه خب حساب بانکی پر پولت کو بعد این همه تنهایی، ولی من خودم میدونم ک احساس نزدیکی ب خدا بالاترین دستاورد منه، احساس ذوق و شوق زندگی ای ک دارم، سرزندگی ام، خوشحالیم، حال خوبم با خودم، تفریحاتم در مقایسه با اعضای خانواده ام خیلیه، سلامتی ام، احتراماتی ک دریافت میکنم ووووو
ذهنم میخواد اینارو کم ارزش بدونه و اون هی میخواد منو ب ایستایی و ساکن شدن دعوت کنه، چون من دارم روی خودم و بهبود شخصیتم مستمر کار میکنم داره تلاشهاشو میکنه ولی من نتایج ومعجزات روزهامو براش می نویسم، آسان شدن برای آسانی ها، اینکه اصلا گره ای تو زندگیم نیست، گاری کشیدنی نیست، همش روونی و آسونیه، رزق و محبت هایی ک از جاهای مختلف میاد برام، ایده هایی ک میده، آیه های قرآنی ک میخونم ک مستقیییم با منه و اشکهایی ک روان میشه و قلبم رو سیقل میده.
اینا کم نتیجه است جانِ خودت ناعمه !؟
بزرگ ترین نتایج من همین تغییر شخصیت مه دیگه.
پس اینکه من سبک زندگیم رو اینطور ساختم ک فقط و فقط بدنبال بهبود خودم هستم و از جمع هایی ک چیزی بهم اضافه نمیکنه و حسم میگه بزن بیرون، بزنم بیرون، (البته تعادل رو برقرار میکنم)
پس انتخاب این سبک زندگی ب معنی بی احترامی ب خانواده و مهمان و فامیل نیست، هرکسی راه خودش رو میره، این سبک منه، این شیوه منه، من عقاید خودم رو دارم
دقیقا منو میخوان ک تو مراسمات و مهمونی ها شرکت کنم ک فامیل نگن دخترت چرا اجتماعی نیست؟ چرا انقد خودشو می گیره؟ فک کرده کیه؟ اینا غرور بیجا نیست، اینا غرور سازنده است. من مغرورم برای ایجاد رابطه با کسی، چون بقول استاد یه مرزی یه بَندری دارم برا خودم.
وای ازتون ممنونم هردفعه باید یه چالش ایمان و رفتن تو دل ترسها برا خودم راه بندازم ک علف های هرز مهم بودن نظر دیگران رشد نکنه، تایید طلبی و دختر خوب از نظر بقیه بودن، من هرچی ک قلبم بگه رو چشم میگم. در پناه الله باشید دوست خوبم
سلام آبجی قشنگم
چرا فقط وقتی توی سایت هستیم حالمون خوبه!؟
جوابش خیلی واضحه. ما فقط زمانی حالمون خوبه که کانون توجه و تمرکزمون روی نکات مثبته. حالا تو کانون توجهت فقط وقتی مثبته که توی سایتی.
درحالی که برای بعضی ها اینجوری نیست. مثلا من همین الان کامنت سرور یعقوبی عزیز رو خوندم و ایشون میگفت که نه، من اینجوری نیستم.
خب اگه بخوام درمورد خودم بگم، منم اینجوری نیستم که فقططططط وقتی تو سایتم حالم خوب باشه. معمولا انرژی میگیرم برای کارهام و اگر چند روز مستمر نیام تو سایت، نشتی انرژی پیدا میکنم و میرسم به چیزی که تو میگی.
اولا که بگم این روند تا حدودی طبیعی نیست. چون ما نباید فقط وقتی تو سایتیم حالمون خوب باشه. باید همهی سعیمون رو بکنیم که بتونیم از قوانین در تک تک دقیقه های روزمون استفاده کنیم. آگاهی های سایت هم میشه یک مرکز بی نظیر برای موندن تو مسیر درست.
و دوم اینکه، آیا ضربه زننده نیست!؟ قطعا که هست!!! وقتی ما به یه چیزی بچسبیم، به طوری که نتونیم بدون اون حال خودمون رو خوب نگه داریم، اون شرکه. حالا هرچی که میخواد باشه؛ حتی یه چیز مثبت، مثل سایت. این حجم از وابستگی و چسبندگی باعث میشه تو شرطی بشی و ذهنت دیگه هیچ جوره هیچ احساس خوب دیگه ای رو به غیر از سایت عباسمنش نپذیره و من فکر میکنم حتی رفته رفته که میگذره، بابت همهی دقیقه هایی که میتونستی توی سایت سپری کنی و نکردی، خودت رو سررنش میکنی. که این به شدت به عزت نفس و احساس لیاقتت آسیب میزنه.
ببین واضحش میشه اینکه :
هدف حال خوبه.
هر چیزی که ما رو به این هدف میرسونه وسیلهست.
حالا این وسیله میتونه سایت باشه، نوشتن باشه، حرف زدن باشه، موزیک گوش کردن باشه، یا هرچیزی.
و چسبیدن به وسیله هم!؟ شرکه!!!!!!!
این دقیقا میشه مصداق همون که مثلا میخوای برسی به یه خواسته ای، اصرااااار داری که حتماااا از اون مسیری که خودت میدونی و میخوای بری. خدا دیگه یه جایی میگه آقااااا، وایسااااا، ده هزارتا راه دیگه هست که به اون هدف ختم میشه.
این باعث میشه خودت با دست خودت ذهنتو محدود کنی.
خوشحالم که اینجایی آبجی
زیاد سخت نگیر
هرچیزی که حس خوب بده بهمون، ارزشمنده و دوست داشتنی.
مثل تو، که انقدر خوبی!
به نام او که رحمتش بیاندازه و مهربانیاش همیشگی و اوست که به شدت کافیست
نرگس خانم گل و عزیز امیدوارم که حال دلت بهشتی باشه و همواره در صراط مستقیم باشی.
خدا رو بینهایت شکر که منو با این قوانین زیبا و الهی آشنا کرد که بتونم زندگی خودمو باهاش خلق کنم .
خیلی سوالت قشنگ بودوخیلی به درد الان من میخوره وقتی خوندمش قبل از اینکه برم سراغ پاسخ بقیه بچهها یکم خودم روش فکر کردم
اصل قانون میگه که احساس خوب اتفاقات خوب یه وقتایی شما دارید توی سایت کار میکنید و حالت خوبه احساست خوبه چون داری ورودیهای خوب میدی این ورودییهای خوب و احساس خوب قطعاً اتفاقات بهتر و بهتری رو برات رقم میزنه و داره مسیرهای زیبای آینده رو برات می سازه و این خیلی خوبه ا وقتی که میگی از سایت فاصله میگیری و دوباره همون احساسهای بد رخ میده و همون کارای قبلو انجام میدی یعنی اینکه تکامل طی نشده که به اقدام برسه و اون اقدامه به عادت تبدیل بشه. و اون عادت تبدیل به شخصیتت بشه و اون شخصیت بشه زندگی پر از زیبایی و بهشتی.
کار کردن روی باورا دو تا حالت داره و کاملاً تکاملیه هم یه وقتی به شدت روی فایلها کار میکردم اون اوایل و واقعاً احساسهای فوق العادهای داشتم و داشتم پرواز میکردم فکر میکردم تازه دارم متولد میشم و خدا را شکر ادامه دادم ادامه دادم نتایج خوب گرفتم خونه و زندگی و ماشین و ازدواج و فرزند و همه چیز ردیف شد و بهتر شد بعد تصمیم به مهاجرت گرفتم و مهاجرت کردم به تهران در حین اینکه داشتم باز هم روی فایلها کار میکردم و مدام هندزفری تو گوشم دائم هم فایلها رو گوش میدادم و روشون کار میکردم تا جایی که یه جایی حس کردم گوش دادن به فایلها و کار کردن روی خودم داره داره به یک روند روتین حوصله سربر و فقط برای رفع تکلیف تبدیل میشه و باز هم این اواخر داشتم فکر میکردم چرا روند رشتم کند شده و داره این موضوع هی منو نارحت میکنه که چرا روی خودت کار نمیکنی چرا از فایلها فاصله گرفتی و این به شدت برمیگرده روی اعتماد به نفس و عزت نفس و مدام این فکر و نشخوار میکردم که روی فایلها کار نکردی که فلان جور نشد و داشتم کمبودهای خودمو هی به خودم میگفتم و از طرفی داشتم به شدت از فضای سایت فاصله میگرفتم ولی چیزی که به ظاهر نشون میداد ه من دارم روی خودم کار میکنم ولی این کار کردن روی خودم نبود .
چون احساسم خوب نبود و چون نتیجهای هم در کار نبود و یا بهتره بگم ترکیبی از خواستهها و ناخواستهها شده بود.
بعد یه لحظه به خودم اومدم که بابا قانون چیو میگه احساس خوب اتفاقات خوب من اون زمانی که شروع کردم روی خودم و باورهام کار کردن خوب به یه مدار خیلی خوبی رسیدم که احساس دائمی خوبی داشتم حتی موقعی که توی سایت نبودم یا فایل گوش نمیدادم جهان رو و دنیای اطرافم رو و زندگیم رو به عنوان یک کارگاه عملی برای امتحان و تست و آزمایش قوانینی که دارم توی سایت و از استاد یاد میگیرم میدیدم
و توی این آزمایشگاه و یا کارگاه عملی دیدم کجا دارم خوب عمل میکنم کجاها دارم ضعف نشون میدم باز برمیگشتم توی سایت همون نقطههای ضعفی که باید بهتر بشه رو روش کار میکردم.
وابستگی به سایت و استاد عباس منش نه اصلاً ضربه زننده نیست چون هیچ سایتی به این زیبایی و خلوص نمیتونه روی باورهای شما تاثیر بذاره یا بهتره بگم تاثیر مثبت بذاره ولی کاری که شما باید انجام بدید که بتونید بیشتر توی این مسیر بمونید زمانی هست که شما دانستههاتون رو به عمل تبدیل کنید و هنگامی این مسیر رو ادامه میدید که وقتی دارید روی فایلها کار میکنید لذت ببرید و خودتون رو تحسین کنید این فرایند وقتی ادامه پیدا میکنه که تاثیراتش رو توی زندگی روزمرهتون ببینید و اگر این باشه که فقط طوطی وار این مطالب تکرار بشه و از روی عادت انجام بشه مثل همون نمازهایی که هزاران نفر دارن میخونند و هیچ نتیجهای نمیگیرند و فقط برای رفع تکلیفه نباشه
و بهترین کار وقتیه که ما از خداوند بابت این مسیر هدایت میخواهید و بگید که خدایا کمک کن از قوانین تو زندگیم استفاده کنم و شما وقتی درست قوانین رو درک کردید که اون رو توی زندگیتون اجرا کنید.
شما به این صحبت استاد توجه کنید که وقتی سریال سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت و زندگی در بهشت رو روی سایت گذاشت و هزاران نفر استفاده کردن چقدر بازخورد گرفت و چقدر نتایج عالی اومد و دیدن زندگی استاد در زندگی اش از هزاران هزار کتاب و آموزش و حتی خیلی از فایلهای خوداستاد عباس منش تاثیرش بیشتر بود.
من خودم خیلی وقتها وقتی میخوام از قوانین با کسی صحبت کنم که روش تاثیر مثبت بذارم
اینو به خودم میگم و جلوی خودم رو میگیرم که اگه قانونو درک کردی باید تو عمل نشون بدی و تاثیر یک حرکت مطابق با قوانین کیهانی که استاد آموزش میده تاثیرش از هزاران هزار صحبت کردن بیشتره.
به خودم میگم پیامبر اکرم ۴۰ سال روی خودش کار کرد و رفتار درستش و اعمال درستش و قلب صافش باعث شد دیگران جذب او بشند و بعد از طرز تفکرش و از خداوند صحبت کرد و اون حرکت عظیم یکتاپرستی رو ترویج داد نه حرف زدن.
حالا اگه میخواست از همون اول بیاد این صحبتا رو بکنه یا فایدهای داشت؟
و اون فرکانس پیامبر و اون فرکانس رفتاری پیامبر تمام این تاثیر رو گذاشته.
و تمام این زندگی زیبای استاد و حال خوبش و رفتارش عشق و علاقهاش به عزیز دلش و زندگی که داره خود صحبتهای استاده.
پس اگه ما میگیم داریم روی خودمون کار میکنیم روی باورامون کار میکنیم باید اونو تطبیقش بدیم با زندگی روزمرهمون با لذتهامون و شاید صدها نفر که توی این سایت نیستند و از این قوانین اطلاعی ندارند ولی دارن از قوانین به صورت ناخودآگاه استفاده میکنند خب ۱۰۰ زندگی بهتر پر از لذت و شادی دارند.
ولی اون اوایل کار کسانی که دسترسی پیدا میکنند به این منبع عظیم از الماس و گنج و ثروت اینقدر ولع دارند مثل خود من که روی خودشون به شدت کار میکنند تا جایی که این گفتگوهای ذهنیشون بیشتر در مورد قوانین بشه.
مثلاً روی سایت نیستند ولی توی خیابون یه نازیبایی میبینن سریع از قانون استفاده میکنند اعراز میکنند و توجهشون رو به یه زیبایی دیگه عطوف میکنند.
یا اینکه یه برخورد نازیبا میبینند سریع قبل از اینکه احساسشون زیاد بد بشه با گفت و گوهای ذهنی مثبت ذهنشونو کنترل میکنند و اون برخورد رو از ذات خودشون مبرا میدونن
و این استفاده از قانون در عمل بسیار بسیار تاثیرگذارتر است وقتی که من طوطیوار فقط مطالب سایتو فایلهای استاد و گوش بدم هستش چون که تا من اون کارها را انجام ندم و روی خودم در عمل کار نکنم نمیتونم خیلی از فایلهای استاد و مطالب اون رو درک کنم چرا که خیلی از مطالب استاد رو من الان دارم میشنوم ولی تا اون تمرینهایی رو انجام ندم درکش نمیکنم به خاطر همین هم بارها و بارها استاد گفته که اگر صد بار این فایل رو گوش بدید دفعه صد و یکمین بار چیز جدیدی میشنوید.
ولی این خبر خوب رو بهتون بدم که شما میتوانید همواره توسط راهنمای قلبیتون مسیرتون رو پیدا کنید و از خداوند درخواست کنید که الان چیکار کنید روی سایت کار کنم
مثلاً استفاده از قانون در عمل اینه که چه من درخواست میکنه که برم باهاش بازی کنم خوب من هم وقتها اشتباه میکنم و فکر میکنم دارم روی خودم کار میکنم و باهاش نمیرم
ولی جدیداً سعی میکنم که چرا باهاش همبازی بشم و تو بازی با اون از قوانین استفاده کنم مثلاً شعری رو برای خودم میسازم و زمزمه میکنم و با پسرم شوخی میکنم و توی بازی کردن بهش اعتماد به نفس میدم و حتی خودم هم بهره میبرم در مورد خواستههام صحبت میکنم ه زیباییهای فرزندم توجه میکنم گه دارین با لوگو چیزی میسازیم مثلاً بهش میگم بیا برای خودمون یه ویلای ۵۰۰۰ متری بسازیم.
اصل قانون اینه که احساس خوب اتفاقات خوب هست اینه که ورودیهای خوب حاصلش احساسهای خوبه
حالا این ورودی خوب رو یا توی سایت یا فایلهای استاد با کامنتها و یا نجواهای ذهنی مثبت و یا توجه به زیباییهای روزمرهمون و داشتههامون و یا به هر شکل دیگه میتونه باشه.
واقعا یه وقتایی اینقدر فایل تو گوشمه دیگه حس میکنم به یه حالت اشباع فرکانسی رسیدم و دیگه اصلاً صحبتهای استاد رو نمیشنوم. به خودم یکم زمان میدم یکم کوت برای خودم فراهم میکنم و سعی میکنم که ذهن رو به شدت آرومش کنم و فقط از خودم سوال بپرسم که چرا چه جوری چه وقتی توی سایت میرم به حالت تشنه بودن مطالب میرم که وقتی چیزی رو دارم یاد میگیرم لذت ببرم.
و زیبایی این قانون اینه که وقتی احساست خوبه خود به خود تمام این تعادلها توی زندگی و کار کردن روی قوانین برقرار میشه.
یه موقع آخر شب می شینی برای سپاسگزاری و نوشتن کارهای روزت و میگی وای اینقدر کار من کردم این همه اتفاقات خوب رو تجربه کردم و من یک نفره این همه فعالیت داشتم و براتون تعجب آور میشه.
در پناه رب عالمین موفق و پیروز باشید.
به تایید کامنت آقای حمید رضا ، منم میخواهم چند کلمه بگم شاید به درد بخوره برا اونایی ک تازه عضو شدن یا تازه تعهد دادن برا تغییر خود.
من شش ماه قبل تعهد جدی دادم تغییر کنم و تمریناتی برا خودم ایجاد کردم.
تمرین تکرار باورها صبح و شب کم هم نبود ۲۰۰ تا بود
تمرین سپاسگزاری صبح و شب
تمرین نوشتن اهدافم
نوشتن بشکل سناریو
شنیدن فایل ها
کامنت خوندن
کامنت نوشتن
کار خونه از قیبل جمع و جارو، ظرف شستن، لباس شستن، غذا پختن ، نماز خوندن، ذکر و تسبیح کردن، تلاوت قرآن
حالا یک ماه قبل نوشتن رمان جدیدم هم به این همه کار اضافه شد.
کار بجایی رسیده بود منی ک در هفته ۴ بار حمام میکردم بخاطری ک تمرینم عقب نیفته انجامش، دل و نادل میشدم حموم برم تا این حد!
یا احساس اضطراب و دیر شدن بهم دست میاد
من صبح ۵ و نیم بیدار میشدم بعد نماز نمیخوابیدم
شروع بود کارهام و ۷ شام من بیهوش میشدم از شدت خستگی
از یکماه قبل ک شروع کردم کتاب نوشتنو ،
بدنم کم کم ضعیف شد
یک جاهایی از بدنم کبود میشد
پاهام و دستام
بشدت سرگیجه و حال خراب
از قبل دچار کمبود کلسیم در بدنم بودم ولی اینبار با کم خونی بیش از حد منو احاطه کرد
من اصن نمیفهمیدم چی میخورم فقط بدو بدو تمرینات عقب نیفته
بدو بدو فایل بشنو
من از خودم زده بودم کنده بودم و فقط در سایت بودم و بودم
من متوجه نشدم دارم بخودم آسیب میزنم
ماه رمضان هم نزدیک، دچار هزار فکر و نگرانی میشدم که نکنه نتونم روزه بگیرم
حالا این دوهفته ایی ک من بشدت زرد و زار شدم احساس عذاب وجدان شدید منو گرفته بود
که ببین دیگه تمرین انجان نمیدی
سپاسگزاری نمیکنی
نمی نویسی
چون من از نوشتن بشدت نتیجه خوب گرفتم
صبح با کلی هدف برا انجام تمرینات بیدار میشدم ولی سرگیجه نمیذاشت کاری کنم
اصن مهمونی هم سه ساله نمیرم
خودمو احاطه کردم به سایت و خونه نشینی
اما این اواخر بخاطر همین کم خونی جاهایی شد ک من و مادر پدرم سه تایی چندین بار رفتیم رستورانت، رفتیم طلا خریدن، رفتیم خرید کردن، رفتم حتی کمپیوتر دلخواهمو خرید
با وجود این ضعف بدنی ولی خدا قوت داد و میداد ک بتونم راه برم
اما همین ک خونه میومدم از خستگی و ضعف بیحال میشدم
خدا بهم فهموند که تو داری از خودت میزنی که چی بشه؟
بخدا این چند روز آخر درگیر یک مشکل شدم با یک دعای ساده خدا مشکلمو حل کرد
درحالی ک اگر مثل سابق میبودم باید هزار بار کنترل ورودی میکردم و فایل شنیدن ک حالم خوب بشه نگران نشم
الان راحتر بدست میارم خواستمو
دیگه کم میام سایت
ولی بخودم فرصت میدم خوب بشه
حتی از نوشتن کتابم دست کشیدم تا خوب نشدم ننویسم
در طول روز اگه حالم خوب باشه یک تمرینو انجام میدم فشار نمیارم
لعب و لعاب مطلب اینکه: فشار نیارید سر خودتون
زندگی رو زندگی کنید
آقا حمید راست گفته
مثه من نکنید خودتونو
ازبس اضطراب و استرس در من جا گرفته ک تمرینا جا نمونه که کمخونی شدید گرفتم
داروی کلسیم هر چه میخورم هنوز کم تاثیر کرده چون سرگیجه هنوزم دارم.
روی یک فایل شده روزها فکر کنید ولی هی اطلاعات جدید جمع نکنید
فکر نکنید هر لحظه یک تمرین و فایل بشنوید حالتون عالی میشه
به همون یک فایل مدتها فکر کنید
در خلال این فکر کردن ها رابطه تون با خدا بهتر کنید
این زمات ک من ضعیف شدم بخدا فکر میکنم
باهاش بیشتر حرف میزنم
نمازمو بهتر میخونم
با توجه بیشتر سجده میکنم و حالم عالی میشه
همه چیز حاله خوبه
حال خوبو گره نزنید فقط به سایت اومدن
خیلی چیزاست ک میتونه حالو خوب کنه
دیدن آسمون و ابرها
خوردن چای سیاه احمد
غذای مورد علاقه خودتون پختن
خوردن تخمه در کنار دیدن یک فیلم بشدت کمدی و خنده دار
گاهی فقط بیرون بری نعمت ها را بشماری
هر ماشین و آپارتمان شیک دیدی بگی خدایا شکر
اصن هرچی در بازار دیدی نعمت و روزی بود فراوانی دیدی بگی خدا را شکر
ولی چسپیدن به سایت فقط خودتو از لذت ها دور میکنه و بعد مثه من مریض بشی از زندگی لذت نبری .
بناء لذت ببر و حال خوبو به یک چیز خاص گره نزن .
تشکر از برادرمان آقا حمید که این مطالب بهم یکبار دیگه یادآور کرد .
موفق باشید .
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه همراهان گرامی
با خوندن اکثر کامنت ها چیزی که متوجه شدم
این بود که خیلی اوقات استاد میگن دانشجوها دچار کج فهمی شدن
من میگفتم همه چیز مشخصه چرا کج فهمی
واینکه استاد میگفتن من دیگه گاهی عاجز میشم که چطور بیان کنم
حقیقتا درست بود حرفشون.
چون میبینم خیلی کج فهمی وجود داره
اینکه اگر فکر می کنید تنها شدید ظلم به خود کردید گوشه گیر شدید منزوی شدید
و بابت یکسری تغییرات ناراحتید
درست مسیر درک نکردید
اگراز خلوت خودتون حس بدی دارید مسیر غلطه
اگر از جداشدن و تک بودن مسیر حس بدی دارید مسیرتون غلطه
کل این سایت کل آموزه ها برای داشتن زندگی بهتره
و حالا اصل اینه که زندگی بهتر برای شما چی هست؟
اگر نارحتید و فکر میکنید ستم کردید به خودتون تنها شدید
یعنی هنوز انتخابتون ادم های فرکانس پایین
هنوز متوجه نشدید که حتی پسر نوح وقتی در مدارش نباشه اهل ش نیست!
چرا؟
چون هنوز درست درمون چک و لگد دنیا نخوردید از فرکانس پایین افراد اطرافتون
شاید حرفام تند باشه
ولی مهم اینه مسیر درست برم حالا کسی خوشش نمیاد مشکلی نیست
اینکه طوطی وار گوش کنید
مثل اینکه بخواید ریاضی حفظ کنید
مبعد بگید این همه زمان گذلشتن
در حالیکه باید هر مسیله رو بشینید تحلیل کنید
و البته برگردید به فرمول ها اگر درست درکش کنید و بفهمیدش
بفههههمیدش این خیلی مهمه
خیلی ها تمرین انجام دادنشون فقط
به حالت رفع تکلیف هست
این جواب نمیده اینکه من ساعت بزنم بگم خب امروز چند ساعت تو سایت بودم چند تا کغمنت خوندم و نوشتم؟؟؟ و اگه کم فعال بودم احساس بدی کنم
نههههه شاید بیاید تو سایت فقط یک جمله،یک جمله بخونید
اون یک جرقه زده بشه برای مشکل حال حاضرتون
و بشینید خلوت کنید با خودتون در فاصله بین کارهاتون و انقدر با خودتون حرف بزنید که هم مسیله حل بشه
هم چندتا در باز بشه برای موضوعات دیگه
و در این بین شما با ارامش غذاتون میپزید ولی در حال گفتگو با خودتون باشید
در حال قدم زدن باشید و لذت ببرید از نسیم خنک که به صورتتون میخوره
شکرگزار بارش بارانی باشید که چندروزه میباره و به فراوانی اب دقت کنید
ولی حال خوبی داشته باشید از اینکه در ذهنتون دارید به جواب میرسید.
اینکه فقط و فقط گوش کنید برای ماه های ابتدایی خوبه برای اینکه باید بمباران بشیم با اگاهی تا اصل درک کنیم
ولی اینکه مدار اگاهی بالاتر بره زمانی هست که اجازه بدیم که تحلیل کنیم درون خودمون
کشف کنیم خودمون
امکان نداره کسی به لچاین شکل کارکنه خودش درک کنه مشکل پیدا کنه باور غلط شناسایی کنه ولی در لحظه لذت نبره از خودشناسی ش امکان نداره تنهایی ش ترجیح نده به بودن در کنار ادم های فرکانس پایین
اگر کسی هم باشه در فرکانس بالا و هم مدار با شما باشه که خب جهان شما رو نزدیک تر میکنه
امکان نداره نزدیکتر نشید
اگر میگید اینطور نیست هنوز کارکرد جهان خوب درک نکردید
و اینکه استاد خودشون هم گفتن که برای هر کدوم از ما زمانی هست که تنها میشیم تا در مدار بالاتر ثبات پیدا کنیم ادم های مدار بالاتر بیاد
اگر لذت نمیبریم از کار روی فایل
یعنی روند کارمون مشکلی داره
اگر هر لحظه میخواید بدونید مسیرتون درسته به احساستون توجه کنید
اگر انقدر مدارتون بالا رفته که اطزافتون پر از ادم های مدار بالا هست که خب قطعا باید زمان بزارید براشون
ولی مسیله این هست که ۹۹درصد اطرافیان همون ادم قبلی با همون مدار قبلی
چطور میخوتید رسد کنید ولی با همون تعاملات قبلی؟
اشتباه نکنید من میدونم که منظورتون لذت بردن هست از زندگی
هدف هم این هست
ولی حرف من اینکه مسیله از بودن تو سایت و میزان فعالیت نیست
نحوه استفاده درست نبوده
نحوه عملکرد مشکل داره
و درک اینکه هرچقدر من در مدار بالاتر باشم کارها اساااااان تر میشه
میخوام مسیری برم دیر کردم راه ها به شکل معجزه اسایی برای من باز و هموار میشه
غذام به سرعت اماده میشه
شرایط جوی همزمان میشه با مسیری که من میخوام به اسانی طی کنم
زمانی به نونوایی میرسم که صف خالی شده و نون در تنور اماده است
و در این لحظات من میتونم کار کرد قوانین ببینم که نتیجه کار کردن من بر روی فایل هاست و من لذت میبرم.
اصل داستان در لحظه بودن هست
میدونید استاد میگن در هر لحظه در فکر ،در درون
در گفتگوی ذهنیتون کنترل داشته باشید
ولی این خود شما هستید که اومدید مدام گوش کردن جایگزین کردید با صحبت کردن با خودتون
و زمانی که فایل پلی نمیشه مشکل و حس بد برمیگرده
چرا؟
چون اشغالها رفته پشت مبل
چون ننشستید خودتون تحلیل اساسی کنید فقط شنیدید و شنیدید و تمرینات هم رفع تکلیفی بود که به خودمون ثابت کنیم که ۱۵ساعت در سایت بودیم پس فعال بودیم و الان ادم خوبی هستیم که داریم برای زندگی بهتر تلاش میکنیم
تا برچسب خوب عمل کردن در اخرشب به خودمون بزنیم
چرا؟
چون شنیدیم استاد گفتن باید عمل کنیم
و ما به این شکل میخوایم به خودمون و دنیا ثابت کنیم داریم عمل میکنیم
و میگم دنیا ببین من تغییر کردم
شنیدن خوبه ولی باید با زندگی خوداون انطباق بدید
و تنهاراه ش اینه با خودتون حرررف بزنید حرررف
مطمین هستم افرادی که در مدار دریافت باشن اصل مطالبم دریافت میکنن
در پناه خدای همیشه هدایتگر که وعده هاش حق باشیم.
سلام
من هم مثل شما هرچند ساعت سر میزنم
ما در زمانی زندگی میکنیم که نود درصد مردم در گمراهی زندگی میکنند و زندگی معمولی دارند
کنترل ذهن که همان تقواست کار هر کسی نیست
استاد یه دفعه گفتند که یه معتاد اگه بخواد ترک کنه باید از جایی که میکشیده دور باشه و با کسانی که مواد میکشیده قطع ارتباط کنه
حالا ما برعکسیم
برای موندن در این مسیر باید تو سایت بمونیم و کنار استاد و بقیه ی بچه های سایت
موفق باشی
سلام
من اصلا قبول ندارم همچین حرفیو, برا منم پیش نیمده من مدتها نیمدم تو سایت و مشکلی هم نداشتم,همین حالا هم یه هفته نبودم درگیر عشق و حال و مسافرت بودم
بارها شده فایلهای جدید رو گوش ندادم همون قبلیارو گوش میدادم چون اصلا اصلللل یه چیز دیگست که هزار بار تکرار شده
به نظرم فقط خواستی گوش بدی که صدای ذهنتو کم کنی و چون بلد نبودی کنترل ذهن کنی معتاد شدی به چیزی که بتونه صدای ذهنت رو کم کنه
اخه مثلا فایلهایی که اصل هستند رو لازمه مگه چندبار گوش داد؟ فایلهایی که راجب تمرکز بر نکات مثبت هستند, حالا صدبار گوش بدیم که چی بشه ده بار گوش میدیم بقیشو عممممللللل میکنیم, میریم نکات مثبت اطرافمونو پیدا میکنیم هربار بیشتر, هربار بهتر, هربار اعراض بیشتر از ناخواسته, سایت مثلا چخبره که هر روز بیاییم ده ساعت کامنت بخونیم؟ برو تو زندگی واقعی عمل کن, برو اونجا سپاسگزار واقعی اطرافیانت باش بجای اینکه زیر کامنت بقیه یا برا استاد هی سپاسگزاری بنویسی تا حداقل روابطت خوب بشه
شما برو ماهی گیری رو یاد بگیر بجا این کارا, کنترل ذهن رو یاد بگیر حالا شاید یکسال اول نان استاپ فایل گوش بدیم که عادتهای ذهن تغییر کنه و یه این روش خو بگیره ولی بعدش باید عمل کرد بابا
والا من اگه خودم ببشتر حواسم به خودم باشه و عمل کردن تا خوندن نتایج بچه ها یا گوش دادن صدباره به ی فایل بدون عمل کردن بیشتر برام فایده داشته
برم بیرون فراوانی رو ببینم,
برم بیرون زیبایی های شهرمو ببینم,
لذت ببرم,
فکر کنم به الگوهای تکرار شونده زندگیم و اونارو تغییر بدم
نه اینکه هی بخونم و گوش بدم بعدم بگم چرا قانون برا من نتیجه نداد!
حالا اینم نظر من بود, هرکی هرجوری میخواد باشه!!!
باسلام خدمت استاد جاااااان و خانم شایسته گرامی
یک دلیل فوق العاده ساده و بدیهی داره اونم به این خاطر هست که اینجا انرژی خالص هست به قول اساتید موفقیت اختلال ارتعاشی نیست اینجا
ولی چرا از اینجا که میرید حالتون خوب نیست
چون به قول قرآن هر وقت هر آیه که میاد از ایمان حرف میزنه بعدش اکثر اوقات از عمل صالح هم حرف میزنه اونجا ها که خودمون تنها هستیم باید کنترل ذهن داشته باشیم که تایم های بیشتری در این حس باشیم
سلام حسین عزیز امیدوارم که حالت خوب باشه برادر توحیدی من🌟.
خیلی خیلی ازت ممنونم که برای این سوالم پاسخ نوشتی💐.
من هر از چندی میام توی بخش سوالاتی که پرسیدم و بصورت رندوم به یک جواب از یک عزیز پاسخ میدم. امروز قرعه به نام شما افتاد💯.
بله دوست من. اینجا خیلی خیلی خالصه. توی یکی از فایلها استاد میگفت فقط کلمه «خدا» میلیونها بار توی سایت اومده. واقعا اگه به همین یه جمله استاد توجه کنیم کلی حس نورانی بودن میشه گرفت🌈.
الان خداروشکر خیلی اوضاعم بهتر شده یعنی به اون شدت حالم خراب نمیشه و همه اینها رو مدیون اگاهیها و تمرینهایی هستم که توی این فایلها و این سایت یاد گرفتم. خدایا هزاران بار شکرت♥️.
در پناه الله باشید دوست ارزشمندم🎖️.
سلام و درود خدمت استاد عزیز خانم شایسته و بقیه دوستان
برای من هم این اتفاق افتاده زمانی که کاملا از نظر روحی بهم ریخته هستم به محض ورود به سایت و گوش کردن ویس های استاد و یا فعالیت در سایت آنچنان انرژی میگیرم و شادمان میشوم که قابل وصف نیست.
این روند فکر میکنم طبیعی هست و نمیتواند وابستگی و یا اینکه شرک باشد.
سلام زهره جونم ممنونم از اینکه وقت گذاشتی و پیامم رو خوندی و جواب دادی. اره عزیزم درست میگی، کاملا طبیعی هست مخصوصا اوایل مسیر که هنوز بلد نیستیم بدون استاد و سایت خودمون مسیر رو پیدا کنیم.
در پناه الله باشی دوست ارزشمندم.
به نام خدای هدایتگر
سلام به همه دوستان عزیزم
….
اوایل که تازه با سایت آشنا شده بودم خیلی از این سوالات برام پیش می اومد ، یعنی من همیشه باید فایل گوش بدم ؟
یعنی همیشه باید بیام توی سایت ؟
یعنی روزی چند ساعت باید توی این فضا باشم ؟!
چقدر اینجا باشم تا حالم خوب باشه !
اگه همش تو سایت باشم پس برنامه هام چی هدف هام چی ؟!
یعنی دیگه دوستام رو بذارم کنار ، خانواده و مهمونی رو بذارم کنار؟!
یعنی دیگه فیلم نبینم مگه میشه ؟!
دوست قشنگم نمیدونم چقدر فایل ها رو دنبال میکنی و چقدر ازشون در عمل استفاده میکنی ، اما هرچی بیشتر تکرار کنی و به اندازه ای که حرفای استاد رو درک میکنی متوجه میشی که اصل چیز دیگه ای هست .
استاد همیشه میگن من سخنران نیستم ، من هیچوقت فقط سخنران انگیزشی نبودم !!
خب این منظور رو میرسونه که قرار نیست ما بیایم اینجا حرفای قشنگ بشنویم، بخونیم و.. یه چند ساعت حالمون خوب باشه بعدش بریم سر زندگی و روتین همیشگی مون و با همون روند ادامه بدیم و حالمون بد بشه . بعدش دوباره بیاییم سراغ سایت و فایل ها و کامنت ها باز یه چند ساعتی حالمون خوب باشه ، بمب انرژی بشیم و اره من خوشحالم ، جهان زیباست و یکم اثر دوپامینی رو تجربه کنیم و دوباره بریم برگردیم به روتین قبل زندگی مون و…و… وارد یه سیکل معیوب بشیم .
اگه من میام توی سایت چند ساعت حالم خوبه ولی وقتی از سایت دور میشم حالم بد میشه یعنی اون چیزهایی که شنیدم رو درک نکردم ،نفهمیدم …. اینجا :
سوال درست اینه ؛ چطور این چیزهایی که گفته میشه رو درک کنم ؟ و چطور در زندگی عملی ازش استفاده کنم ؟
برای هرکسی متفاوته ! من شاید دوباره بیام چیزهای گفته شده رو گوش بدم تا شاید درکش کنم ، یکی شاید بگه خب من این حرفا رو شنیدم متوجه نشدم چطور در زندگیم بصورت عملی استفاده کنم شاید بهتره چندتا کامنت بخونم ببینم بقیه چه راهکاری داشتن و استفاده کردن ، منم استفاده کنم تا موضوع رو بهتر درک کنم ، یه نفر دیگه برای درک بهتر میاد سراغ عقل کل ، یه نفر دیگه گفتگوهای ذهنی اش رو کامنت میکنه تا شاید از بین این صحبت ها به درک بیشتر برسه و ….
ما در طول روز از صبح تا شب چه از کودکی چه الان در هر سنی که هستیم داریم با ورودی های زیادی روبرو میشیم که قاعدتا و اکثرا ورودی های کنترل نشده هستن و البته که ورودی های نامناسب هستن که ما افتادیم دنبال راه چاره !
من نمیدونم وقتی اومدیم توی این مسیر و وقتی هر یه قدمی که برداشتیم دقیقا نتیجه اش رو گرفتیم و داریم میبینیم که نتیجه گرفتیم و قانون درسته و اصل زندگی همینه ، دیگه دنبال چی هستیم ؟
همینو ادامه بدیم دیگه .
قانون خیلی ساده اس یه بار دیگه مرور کنیم : تکرار و تکرار و تکرار باعث ساخت باور میشه ، و ما توی این سایت با تمام فعالیت هامون تکرار و تکرار و تکرار میکنیم تا باورهای دلخواهمون رو بسازیم .باورهای ما زندگی ما رو میسازه .
وقتی با حضور در سایت و با درک درست این آگاهی ها باورهای توحیدی در ما تقویت میشه وقتی با استفاده این قوانین و دیدن اینهمه الگوی درست ما به توانایی ها و قدرت خودمون در ساخت زندگی شناخت و آگاهی پیدا میکنیم آیا این ضربه زننده اس ؟؟
آیا برای ما که انسان فراموشکار هستیم اینکه دائما یادآوری کنیم راه خوبی نیست ؟
من واقعا سالهاست که توی سایت هستم اما نمیتونم خودمو گول بزنم که تموم این سالها از صبح تا شب دارم فایل گوش میدم که واقعا کاش اینطور بود کاش میتونستم این کارو انجام بدم و اصلا نه نگران وابسته شدن هستم نه نگران هیچ چیز دیگه ای ، چون با تمام گوشت و پوست و استخونم درک کردم که هر دوره زمانی که تمرکز گذاشتم و کار کردم چه نتایج رویای گرفتم که در خواب هم نمیدیدم، چرا که نه !؟
همه ما زندگی بدون این آگاهی ها رو تجربه کردیم ، بقیه رو نمیدونم اما من یکی که این مسیر رو میلیون ها بار ترجیح میدم ، واقعا فانتزی من اینه که از صبح تا شب بشینم فایل گوش بدم ، ببینم و کامنت بنویسم میدونی چرا ؟ چون اگه واقعا اینکارو انجام بدم اگه واقعا آگاهی ها رو درک کنم جهان خودش منو هدایت میکنه به زندگی زیباتر، منو هدایت میکنه به کارهای لذت بخش تر ، منو هدایت میکنه به انسان های دوست داشتنی ، به سفرهای زیبا ، به عشق دریافت کردن از انسان ها و از جهان …
میدونی لاجرم این اتفاق میفته ، نمیخواد تو کاری کنی ، تو نگران این باشی که داشتم فایل گوش میدادم هم صحبتی با مادرم رو از دست دادم ، داشتم کامنت مینوشتم نگاه به زیبایی آسمون و بارون رو ازدست دادم ..نههههههه اینطور نیست .
همین فایل ها و کامنت ها اتفاقا تو رو هدایت میکنه که در زمان درست در مکان درست در کنار آدمای درست باشی، اگه این اتفاقا نمیفته یعنی درست گوش ندادیم ، درست نفهمیدیم ، و راه حل این نیست که سایت رو بذاریم کنار، فایل ها رو بذاریم کنار با این منطق که بهش وابسته شدم و خودمون بریم سراغ زیبایی ها. راه حل اینه که چطور درست این آگاهی ها رو بفهمیم ؟ وقتی درست فهمیدیم ،اونوقت زیبایی ها خودشون میفتن دنبال ما .
واقعیت همینه همه ما کم و زیاد به اندازه درکمون از قانون تجربه اش کردیم ، اینکه خودمون با تقلا دنبال چیزی نریم ، اینکه وقتی قانون رو درک کردیم ؛ یه قدم برمیداریم و جهان هزارن قدم همه چیز رو به سمت ما میاره .
فکر میکنم هدف سایت و تمام فعالیت های سایت همین باشه که جهان و زندگی رو برای ما راحت کنه نه که خودمون زور بزنیم و تقلا کنیم ، بجای اینکه سایت روی ما اثر بذاره ما بخوایم سایت هم با دو دوتا چهارتای خودمون بررسی کنیم !!!
راستش برای من اوایل خیلی پیش اومده بود سوالای که میگی رو اما الان میدونم که اون سوالا بخاطر این بود که من توی حاشیه بودم و اصل رو ول کرده بودم .
واقعا قانون خیلی واضحه خیلی مشخص و منطقی هست.
اگه فقط میاییم تو سایت حالمون خوبه و بعدش که از سایت دور میشیم حالمون بد میشه یعنی سایت فقط مثل یه مسکن مخدر هست برامون ، مثالی که استاد همیشه میگه: یکی که بدنش عفونت کرده درد داره هی مخدر میزنه و علت اصلی عفونت رو برطرف نمیکنه ، معلومه که وقتی اثر مخدر از بین بره باز دردش شروع میشه و اتفاقا دیگه اون مقدار مخدر براش جوابگو نیست و باید دوز بیشتری مصرف کنه ولی اون فرد میاد با خودش میگه حتما مشکل از مخدر!! حتما مشکل از مخدر که درد منو ساکت نمیکنه !
عزیزم وقتی با سایت با هرچیزی … مثل یه مخدر رفتار کنی همون نتیجه رو میبینی که وقتی ازش دور میشی حالت بد میشه !
مشکل از سایت نیست مشکل از این نیست که تو اگه زیاد تو سایت باشی بده ، این سایت برای من مثل یه دانشگاه
توی دانشگاه یه عالمه دانشجو هستن ، یه عده فقط میان یه مدرک بگیرن برن به خودشون و یا شاید بقیه ثابت کنن که مدرک گرفتن و از مدرکشون هم هیچ استفاده ای نمیکنن ، شاید بعدها هم بگن اصلا دانشگاه و درس و مدرک به هیچ دردی نمیخوره !
یه عده هم هستن تو دانشگاه میشن دانشجوی نمونه ، بجز واحدهای اجباری شون خودشون دائم دنبال تحقیق و مقاله و اطلاعات دیگه هستن تا بیشتر و بیشتر همون واحدهاشون رو درک کنن ، بفهمن و ازش استفاده کنن و اینکار براشون زجر آور هم نیست و باعشق انجامش میدن ، چه میدونم میشن مخترع میشن نابغه و کلی دستاورد عملی دارن که در زندگی قابل استفاده است .
نمیدونم مثال درستی بود یا نه اما میخوام بگم اگه من میام تو سایت ، فایل میبینم ،گوش میدم ، کامنت مینویسم ، کامنت میخونم و اگه این کارها برام زجر آوره اگه دارم زور میزنم ، اگه فکر میکنم زندگیم مختل شده و این کارها برام یه اجبار شده که لذت های زندگی رو از خودم گرفتم، اگه نگرانم که بهش وابسته بشم …
دقیقا دارم راه رو اشتباه میرم و اصل رو فراموش کردم و دنبال حاشیه هستم .
به نام خداوند بخشنده مهربان
امروز اول سوال شما وجواب دوستان رو خوندم وچشمهام مثل همیشه روشن شد از این همه در وگوهر وخوشحال شدم از درک وفهمی که نرگس جان از جوابهای دوستان داشتی (جوینده یابنده است ).بعد از سایت قرآن خوندم وبه این آیه که رسیدم احساس کردم میتونه کمک کننده باشد . آیه ۱۴۴سوره آل عمران .
(آیه های قبل فوق العاده است (از آیه ۱۳۷)برای اینکه در ک کنیم عمل کردن در زمان پیامبر چگونه بوده وخداوند چگونه گفته .چقدر در این آیات قشنگ نشان داده میشه که بعضیها فقط آرزو دارند وعمل نمیکنند .چقدر قشنگ گفته میشه که بهشت را به بها دهند نه بهانه .)
منم اوایل همینطور بودم ،حتی یادمه یه مدت ترسیده بودم 😂،ولی لازم بود برام ،لازم بود که با تراکتور فایلها بی وقفه ذهنم رو شخم بزنم ،لازم بود تمام این سنگها رو دونه دونه جمع کنم تا زمینم آماده کشت بشه ،همه چی تکاملی هست ،صبر وصلاه ، تکامل در همه چیز ،در گوش دادن به فایلها،امیدوارم هممون خیلی زود به برداشت محصول پرخیر وبرکت مون برسیم . امیدوارم خدا رو در همه چیز ببینیم .حتی در گناه و اشتباه .حتی در دوری از خودش .
سلام دوست عزیز.
قانون؛
ذهن ما در هر لحظه فقط میتونه به یک موضوع توجه کنه.
قانون؛
توجه به زیبایی ها و تحسین زیبایی ها و توجه به نکات مثبت،در همون جایی که الان هستیم باعث می شود ما به جاهای زیباتر هدایت بشیم.
قانون؛
احساس خوب=اتفاقات خوب.
قانون؛
اتفاقات زندگی ما رو باورهای ما رقم میزنه باورهای مارو افکار ما و تکرار افکار بوجود میارن و ما میتونیم با کنترل ورودی های ذهن افکارمون رو به اون سمتی که میخایم جهت دهی کنیم در واقع به سمت خواسته هامون.
حالا با این چیزایی که اون بالا نوشتم کار دارم.
به ترتیب؛
خب؛
اول کار که میام تو مسیر نیاز داریم به بمباران افکار منفی و مخرب گذشته و فهمیدن و درک قوانین جدید ولی بعد از گذشت یک مدتی، که این مدت برای هر شخصی با توجه به گذشتش متفاوته، با این مسیر و این قوانین بخوبی آشنا میشیم و باورهامون تغییر میکنه.
و نشانه تغییر باورها تغییر اتفاقات و روان تر شدن چرخ زندگیه.
بعد از این مرحله که ما به رشد بیشتری رسیدیم و تغییر اتفاقات، ایمان مارو بیشتر میکنه، زمان تغییر شخصیت فرا میرسه.
من باید تبدیل به یک شخص زیبا بین بشم. ن یک شخص فایل گوش کن!!
من باید تبدیل به یک شخصی بشم که در هر لحظه رو نکات مثبت و زیبایی های اطرافش تمرکز میکنه.
بچه ها ما از تعصبات مذهبی و خانوادگی و… گذشتمون دست کشیدیم، اگر دوباره رو این فایل ها و استادمون تعصب داشته باشیم یعنی شخصیتمون تغییر نکرده.
ما قبلا خودمون رو جزو یک حزب یا گروه یا مذهب خاص میتونسیم.
یا اصلاح طلب بودیم یا اصول گرا بودیم یا بچه مذهبی بودیم یا …
اگر الانم خودمون رو عباسمنشی بدونیم یعنی شخصیتمون تغییر نکرده.
ما عباسمنشی نیستیم ما یکتا پرستیم.
ما از استادمون باید یاد بگیریم توحیدی و آزاد و رها زندگی کنیم.
استاد گفته من یک سخنران انگیزشی نیستم من یک عمل کننده به قوانین هستم.
خب بچه ها؛
اون بالا گفتم در یک لحظه نمی تونیم به دو تا موضوع توجه کنیم.
قبلا؛
صبح بلند میشدم مسواک میزدم و فایل گوش میدادم.
الان؛
میخوام به مسواکم نگاه کنم و به فرآیند تولید این مسواک فکر کنم. که چطور تولید شده و براحتی بدست من رسیده که بتونم دندون هام رو تمیز کنم.
با این منطق به احساس سپاسگذاری میرسم.
به خمیر دندون و بوی خوبش و ترکیباتش و فرآیند تولیدش … فکر میکنم و با این منطق به احساس سپاسگذاری میرسم.
قبلا بعد از مسواک زدن هندزفری رو میزاشتم تو گوشم و ادامه فایل رو به این شکل گوش میدادم ، و خانومم هم چون می دونست اگر حرفی بزنه یا من نمی شنوم یا سریع پاوس میکنم و یه جواب سَرسَری بهش میدم، مکالمه کوتاهی رد و بدل میشد. و فایل گوش میدادم.
الان؛
زیبایی های خانومم رو میبینم.
باهاش صحبت میکنم.
پرده رو کنار میزنم و میگم ببین ابرها امروز چقدر قشنگه ببین درخت ها چقدر قشنگن. خداروشکر که دوتا بچه سالم داریم.خداروشکرکه خودمون سالمیم، خداروشکر که انقدر زندگی آروم و زیبا و پر از نعمته.
و بخاطر همسر و فرزندانم و آسمان زیبا به احساس سپاسگذاری میرسم
قبلا؛
به محل کار که می رسیدم.
به این توجه میکردم که همکارم آدم منفی هست و درباره گرونی و تورم
و مشکلات کار صحبت میکنه، هندزفری میزاشتم تو گوشم و فایل گوش میدادم تا باهام صحبت نکنه و در واقع ذهنم رو کنترل کنم.
الان؛
وقتی میرم محل کار سریع به زیبایی های محل کارم توجه میکنم.به اون کسی که چایی دم کرده و میاره، به گلدونای گل زیبایی که با طراوت و زیبایی در حال خودنمایی هستن به نقش و نگار زیبای سرامیک کف اتاقی که توش هستیم به تکنولوژی و سیستم هایی که خدمات رسانی رو سریع تر و آسون تر کرده، به همکار مهربانم که سالم و سلامته و هرچند خودش نمی دونه ولی من بخوبی میدونم که داره به گسترش جهان کمک میکنه، و بجای اینکه با فکر کردن به این موضوع که این فرد در فرکانس من نیست و الان شروع میکنه به حرفای منفی زدن، در واقع به نکات منفی همکارم توجه کنم و با فرار از شنیدن اون حرفا در واقع به اساس یک موضوع حال بد کن توجه کنم، به جای فرار به غار و فایل گوش دادن، من آگاهانه افسار فکر و اون موقعیت رو بدست میگیرم، و لبخند میزنم و از زیبایی ها صحبت میکنم و میدونم یک شخص مثبت اندیش میتونه ۱۳ فرد منفی نگر رو تغییر بده و با این باور که من تاثیر گذارم ن تاثیر پذیر . با تمام حواس و آگاهانه ذهنم رو کنترل میکنم.
قبلا؛
به این فکر میکردم که ای کاش وقتی میرسم خونه بچه ها و خانوم خواب باشن و اگرم خونه نباشن که چه بهتر، چون من بهتر میتونستم فایل گوش بدم.
در واقع با این افکار یک وضعیت خنثی رو جذب می کردم. و سریع یه غذایی داغ می کردم میخوردم و با هندزفری که تو گوشم بود فایل گوش میدادم و خوشحال بودم که چقدر خوب دارم از زمانم استفاده می کنم و چه آگاهی های خوبی دریافت میکنم.
الان؛
به این فکر میکنم که به به چه بوی خوب غذای خوشمزه ای داره میاد، خداروشکر امروز همون غذایی که من بهش فکر میکردم رو همسرم درست کرده.
سر سفره تمرکزم رو میزارم رو زیبایی های همسرم و دستپخت خوبش و زحمتی که کشیده تا این غذا درست بشه و بعد به خورشت و برنج و دیگر چیزهای سر سفره نگاه میکنم.
و به این فکر میکنم چه فرآیندی طی شده که هر کدوم از این دونه های برنج و لپه و لوبیا و ادویه های تو غذا بیاد تو خونه ما چه فرآیندی طی شده که این نون الان تو سفره ما باشه. این گوشت تو این خورشت همین چند روز پیش جزو بدن یک گوسفند شاد و سالم بوده و چون جهان مسخر ماست الان این گوشت در سفره ماست و با این منطق ها سپاسگذار خداوند میشم.
و به بچه های کوچیک و شاد و شیطونم موقع غذا خوردن نگاه می کنم و شاد میشم.
و به جای دائم فایل گوش دادن، یه تایمی اول صبح با توجه به هدایت خداوند فایا گوش میدم و بعد در هر لحظه به آگاهی های نابی که از استاد یاد گرفتم، فکر میکنم و به این آگاهی ها عمل میکنم.
در اثناء روز یه تایمی میزارم.برای فایل گوش دادن و دریافت آگاهی ها.
و آخر شب ضمن فکر کردن به زیبایی های طول روز بازمفایل گوش میدم و تمرین ستاره قطبی رو با دریافت آگاهی ها و شنیدن صدای زیبای استادم به یک معجون شیرین و دوست داشتنی برای روحم تبدیل میکنم.
من در حال تغییر شخصیتم هستم و خوشحالم که پس از بمباران افکار و باورهای مخرب و درک بیشتر این آگاهی ها در حال عمل کردن به این آگاهی ها گام برداشتم.
بچه ها این یه مسیر تکاملیه خداوند زمانش که برسه خودش بهمون میگه چیکار کنیم.
نمیشه گفت چه کاری درسته چه کاری غلط.
یه زمانی هست که نیاز به بمباران داریم.
ولی یه زمانی میرسه که بعد از درک این آگاهی ها و وقتی میبینیم زمانیکه حرفای استاد رو می شنویم دیگه گیج نیستیم و اون حرفا رو درک می کنیم و به جانمون میشینه اونوقت وقت عمل کردنه.
به قول آقای ثانی پیغمبر هم یک ماه در سال میرفت تو غار.
دوستتون دارم.
سلام جناب گنجی عزیز
بنظرم شما ته ته ته منظور منو متوجه شدین، چیزی که تقریبا خیلیا متوجه نشدن
بله این دقیقا یک مسیر رشده
من هم یه روزایی احتیاج داشتم بمباران کنم ذهنم رو ، و اینکار فقط با فایل ها ممکن یود،
اون روزهایی که تازه با استاد آشنا شده بودم ، حتی موقع خواب هم هندزفری میزاشتم تو گوشم ،
چون در بهبوهه جدایی بودم ،
چون اونقدرها تمرین ذهنی نکرده بودم ، چون اونقدرها بلد نبودم چیکار کنم ، چون اونقدرها آگاه نبودم ، هنوز با همسر سابقم زندگی میکردم ، هنوز تو یه اتاق و روی یک تخت میخوابیدیم اما ، حجم فجایع زندگیم انقدرررر زیاد بود ، حجم بیماری هی جسمی، مشکلات مالی ، مشکلات عاطفی و زندگی زناشویی و …… انقدررررر هولناکی عظیم بود که من قادر به تحملش نبودم ، حتی تصمیم به خودکشی هم گرفتم و رفتم که خودمو از بالای یکی از پروژه هام بندازیم پایین،
این حجم از سختی ها فقط یک راه برای رها شدن ازش وحود داشت ،
اون همصدای استاد بود،
اون روزها من فقط فایل گوش میدادم که زیر بار رنج ها زنده بمونم ، که طاقت بیارم،
البته که حیلی زود هممعجزات فرا رسید ، درها باز شد، به راحت ترین شکل ممکن طلاق اتفاق افتاد ، من ایمانم به مسیر بیشتر شد ، آروم آروم ترسها کنتر رفت ، آروم آروم زندگی روی خوشش رو بهم نشون داد ، همه اینتغییرات حاصل همون بمباران فکری بود که خدا استاد رو مثل یکمعجزه وارد زندگیم کرد.
اما مساله اینه که در یک برهه ای ، یک راهکار حکم درمان رو داره، اما وقتی شرایط تغییر میکنه ، احتمال داره همون راهکار نه تنها دیگه خاصیت درمانی نداشته باشه بلکه خودش درد تولید کنه
دقیقا مثل همونمثالهایی که شما زدید
به روزی من آنقدر زندگیم فاجعه بوده که برای بقا باید ببست ساعت رو خودم کار میکردم،
الان شرابط بقا فراهمه ، الان باید برای لذت و احساس خوب قدمهای جدیدی بردارم .
ما سال اول دبستان میریم مدرسه ، سال بعد قاعدتا باید رشد کرده باشیم و بریم کلاس دوم
نه اینکه کلاس اول رفتن بشه کل هدف و برنامه زندگی ما ،
اینچیزی یود که خیلیا درکش نکردن ،
هدف رشده، نه درجا زدن تو کلاس اول
من تازه بعد هز چند روز متوجه حرفهای سارا جان شدم ، در مود حضور در لحظه ،تازه یه کوچولو فهمیدم ،
لذت حضور در لحظه ی دوش گرفتن ، مسواک زدن ، چای خوردن ، آشپزی کردن ، راه رفتن ، نگاه کردن به مادر ، نگاه کردن به خودم تو اینه ، و …..
البته که برای رسیدن به این نقطه لازم بوده اونهمه سال به اون شکل عمل کنم ، ولی این یک سطح و لول بالاتر از درگ قوانین جهان هستیه
مثل سطوح مختلف تحصیلی
توضیحاتتون خیلی زیبا بود.
در پناه خدا باشی دوست عزیزم
سلام وقتتون بخیر اقای گنجی امیدوارم حالتون بهتر از همیشه باشه و در بهترین حالت ممکن باشی “ما قبلا خودمون رو جزو یک حزب یا گروه یا مذهب خاص میدونستیم.
یا اصلاح طلب بودیم یا اصول گرا بودیم یا بچه مذهبی بودیم یا …
اگر الانم خودمون رو عباسمنشی بدونیم یعنی شخصیتمون تغییر نکرده.
ما عباسمنشی نیستیم ما یکتا پرستیم.”اینجای صحبتهاتون خیلی تاثیر گذار بود. انگار همیشه خودمون رو جزو یک فرقه و یا یک گروه خاص میدونیم چقدر خوب میشه که اینبار خودمون رو یکتا پرست بدونیم چقدر خوب میشه با تمام وجودمون باور کنیم “هر انچه داریم از آن خداست” چقدر زندگیمون باکیفیت تر میشه به عمق این درک و باور “یکتا پرستی”برسیم و اونوقت خدا میدونه هرکدوممون تو چه فرکانس و مداری از اسانی و لذت قرار میگیریم استاد تو قانون افرینش مفهموم باور و خیلی خوب توضیح میدن تو بخش اول قسمت اولش میگن باور با تکرار خیلی خیلی زیاد یک فکر بوجود میاد که این باور میتونه از طریق شنیده ها یا دیده هامون باشه یا از طریق تجربیات ما و ما الان دقیقا تو خط فرکانسی باورهای گذشتمون هستیم و قرار نیس اینده ی ما کپی بیس گذشتمون باشه ما در هر لحظه داریم زندگی اینده خودمون رو خلق میکنیم و من از این بابت خوشحالم و سپاسگزارم که میتونم بیآفرینم هر انچه که دلم میخاد فقط کافیه اگاهی های درست و با پیدا کردن الگوهای مناسب برای ذهنم منطقی کنم.باید خیلی بیشتر درک کنم که همه چی به احساسات ما برمیگرده استاد بارها تو ۹۰درصد فایلهاشون میگن احساس خوب=اتفاقات خوب و من هر بار تو اون فایلها دنبال یه شاه کلید دیگه گشتم اقا جان من احساسم خوب باشه همه چی بهتر میشه همه چی به احساسات من بستگی داره و این مدت اعراض کردن به من خیلی کمک کرده باعث شده تو احساس بهتری بمونم الانم از عملکردم خیلی راضیم و خداروشکر کیفیت زندگیم به مراتب خیلی بهتر شده بااینحال دلم مدارهای بالاتر و میخاد دلم عملگرایی درست و میخاد عملگرایی که وقتی سرمو رو بالش گذاشتم هر شب به خودم بگم امروز بهترین احساس دنیا رو تجربه کردم و با تمام وجودم بگم امروز بهترین روز زندگیم بود و فرداش بگم نه امروز از همه ی روزهام بهتر بود و این روند ادامه دار باشه.. چقدر خوبه که هر لحظه از طریق پروردگارم در حال هدایت شدنم چقدر خوبه که خدا ضمانت داده تا اخر عمرم هدایت من بر عهده ی خودشه چقدر حالم خوب میشه وقتی میبینم در هر شرایطی که باشم بازم اون هدایته هست به هر طریقی که من نمیدونم هدایت میشم به راه راست کافیه که بخام کافیه که باورش کنم همین.
به دستای پر مهرخدا میسپارمت
سلام به هر دو دوست گرامی و عزیزم. جناب آقای نارنجی ثانی عزیز و خانم رحمتی عزیز.
و همه اهالی خانواده بزرگ و دوست داشتنی خودم.
چقدر خوندن نوشته ها تون لذت بخش بود و از لطفی که داشتید ممنونم.
یادمه وقتی می خاستم اون شخصیت قبلی(قبل از آشنایی با قانون) رو تغییر بدم و حقیقت جاری در جهان رو که از زبان استاد میشنیدم رو بپذیرم، مقاومت های ذهن پدرم رو در آورد، چقدر مقاومت کرد، چقدر فشاور آورد البته خب زورش بیشتر از من بود، سال ها کار خودش رو کرده بود و من تحت کنترلش بودم اما الان می خاستم اون تحت کنترل من باشه و افسارش دست من باشه، اون نمیخاست از روند قبلیش و باورهای قبلیش دست برداره ولی من انقدر بمبارانش کردم و انقدر حقیقت با صدای الهی استاد تکرار و تکرار و تکرار شد که منجر شد به ایجاد باورهای جدید و این باورهای جدید منو با دیدن اتفاقات جدید در زندگیم رو به رو کرد، جهان داشت نتیجه باورهای جدید من رو به خودم ثابت می کرد و منم به ذهنم گفتم دیدی!! دیدی!!!سال ها نجوای شیطان رو باور کردی و نتیجش بدبختی و بیچارگی و بی پولی و عدم احساس مسئولیت و عزت نفس پایین و خود کم بینی و احساس مقایسه و شرک و هزار جور چیز بود.
الان این نتیجه ها رو ببین!!
ذهن کم کم رام شد و براش منطقی شد این باورها درسته و اون باورها غلط بود.
کم کم افسارشو دستم گرفتم و هی نتایج بزرگ تر شد و اون خاموش تر و حرف گوش کن تر!
اون موقه زیر اون فشارهای سنگین،
منی که به تازگی یکتا پرست شده بودم ، رب من می گفت فقط این حرفا رو گوش کن و سعی و تلاشت رو بکن منم پشتتم، و راست گفت خداوند بلند مرتبه و تا اینجا برام گل کاشته و من ازش سپاسگذارم.
برای تغییر روند قبلی ذهن خیلی قدرت داشت.
ولی برای تغییر روند فعلی دیگه اون قدرت رو نداره.
ذهن پذیرش تغییر براش سخته و الان که فایل گوش کن کن شده نمیخاد بپذیره که دوباره اگر باد این آگاهی ها و درک های جدید وارد میدون عمل بشه اتفاقات دیوانه وار میشه اتقددررر بزرگ که الان هنوز نمیتونه باورش کنه.
ولی براش منطق میارم؛
بهش میگم همونجور که قبلا شرایط الان رو باور نمی کردی ولی الان اون شرایط در واقعیت زندگیت وجود داره.
و این شرایط حاصل تغییر روند قبلی بود.
پس الان هم بپذیر که زمان تغییر شخصیت فرا رسیده؛
در مقابل این الهام رب یکتا که داره میگه دیگه باید کمتر فایل گوش کنی، مقاومت نکن.
فایل گوش کن؛ ولی باید واو به واوشو در عمل و واقعیت زندگی پیاده کنی.
دیگه حق نداری از کنار زیبایی های اطرافت رد بشی.
دیگه حق نداری به نعمت هایی که تو این چند سال بدون وقفه وارد زندگیت شده بی توجهی کنی.
دیگه حق نداری خودت رو از آدمای اطرافت بهتر بدونی به این دلیل که اونا تو فرکانس تو نیستن.
دیگه وقت رو کردن توانایی ها فرا رسیده.
دیگه باید زیبایی های آدمای اطرافت رو بکشی بیرون و فقط به اونا توجه کنی و روش تمرکز کنی.
دیگه باید هرجا در هر زمان و مکانی هستی بگردی زیباییش رو پیدا کنی و فقط رو اون زوم کنی و به احساس عمیق سپاسگذاری برسی.
دیگه زمان تایید زیبایی ها،تحسین زیبایی ها، توجه به نکات مثبت و تمرکز بر نکات مثبت فرا رسیده.
دیگه باید از یک شخصی که وقتی نعمت ها وارد زندگیش شد چند هفته ای باهاش حال کرد و دوباره انگار ن انگار که خانی اومده و خانی رفته.
به شخصی تبدیل بشی مثل استادت، که میگه شما اگر بیاید پارادایس فکر میکنید ما روز اولیه که اومدیم اینجا و اولین بار یه که داریم محیط اطرافمون رو میبینیم از بس ازش تعریف میکنیم و در مورد زیبایی ها و قشنگی هاش صحبت می کنیم.
آره بچه ها این ذهن دوباره در مقابل تغییر روند مقاومت میکنه و میخاد بهت احساس بد بده میخاد بهت احساس گناه بده همون کاری که دفه ی قبل کرد، اما ما نمی زاریم چون اون اتفاقات بزرگ و اون رویاهای در حال حاضر بزرگ ما زمانی رخ میده که شخصیت ما تغییر کنه.
و الان؛
زمان تغییر شخصیت فرا رسیده….
رفقای عزیزم دوستتون دارم.
سلام نرگس عزیز
شما فرض کن یک هفته میری مسافرت،از هر لحاظ آزادی داری،غذای خوب،هوای خوب،خریدهای خوب،هتل عالی،استخر،تورهایی که دوست داری ،همراهان عالی،تور لیدر آگاه و همراه،پرسنل همراه عالی و…..
بعد یک هفته تشریف میبرید خونه،اون هفته یا هفته بعدش چه حسی بهتون دست میده
من که به دپرس میشم
خب نرگس جان تو فضای بهشتی که استاد گوینده حرفهای ناب،بچه ها درجه یک،فضا عالی ،همه به همدیگه کمک میکنن،همه دارن رشد میکنن،استاد شایسته عزیز که ورک شاپ میزاره،بچه های توحیدی که ردیفن و سلام میدن،خودشناسی که میکنیم و…..
حتما دور بشیم حالمون گرفته میشه و این نشانه شرک نیست و اتفاقا این نشانه نزدیکی به الله و ایمانِ
کل سعی استاد اینه دست ما رو به اصل برسونه و دیگر هیچ
از سوالت سپاسگزارم ولی جوابش شرک نیست و جواب توحیدِ
ما دور عارفی جمع شدیم که نه تنها ادعا نداره بلکه نسبت به حرفهاش عامله
جای خوبی هستیم ،مراقب باشیم اساتید و بهترین دوستان که البته الان اعضای یک خانواده ایم رو از دست ندیم.
سپاسگزارم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام نرگس جان ، هر چیزی به اندازه خوبه عزیزم .
ما چرا در این سایت بهشتی هستیم ؟ برای اینکه رشد کنیم ، پیشرفت داشته باشیم ، برای اینکه بتونیم از زندگی لذت ببریم.
اصل قانون اینه : حال خوب اتفاقات خوب
پس باید از این آگاهی ها درست استفاده کنیم و بهره ببریم .
وابستگی به سایت که خوب نیست ! استفاده از این آگاهی هاست که مسیر رو برامون هموار میکنه.
من خودم به شخصه دارم روی دوازده قدم کار میکنم و در کنارش از فایل های رایگان هم استفاده میکنم خصوصا فایل های توحیدی ولی نه ۲۴ ساعت!!! اگه بخوایم همش تو سایت باشیم پس کی زندگی کنیم ! کی لذت کنیم ! اصلا کی به آموزه هایی که یاد گرفتیم عمل کنیم !!!
ما هر لحظه باید با خودمون در صلح باشیم و از زندگی لذت ببریم ، مثلا استاد در مورد حال خوب و سپاسگزاری و فرکانس مثبت میگه ، بیدار شدن و شروع یک روز جدید خودش سپاسگزاری داره و به آدم حس خوب میده ، خب این خودش میشه تشکر از خدا و حس خوب ، نوشتن و انجام تمرینات بخشی از کار روزانه اس و بعد با عشق کنار خانواده بودن ، صبحانه خوردن ، شستن ظروف صبحانه خودش توجه به داشته هاست و همین که با حس خوب انجام میشه فرکانس مثبت هست ، من به شخصه برای ظروفم ، تدارک نهار ، صحبت با همسرم راهی کردن دخترم به مدرسه تو دلم سپاسگزاری میکنم و حال دلم خوبه .
تا شب کلی کار مفید انجام میدم ، من کسب و کار خونگی دارم و روزی چند ساعت به کارم رسیدگی میکنم ، به تکلیف دخترم رسیدگی میکنم ، خرید میریم، حین همه این ها به نکات مثبت توجه میکنم ، زیبایی ها رو تحسین میکنم، حالا اون زیبائی و نکته مثبت هر چیزی میتونه باشه مثلا چقدر دخترم باهوشه خدایا شکرت.
چقدر من هنرمندم چه نهار خوشمزه ای پختم خدایا شکرت.
چه خوبه که کسب و کار خونگی و درامد دارم ، چقدر خوبه مه مامانم آدم مثبتیه و هر بار زنگ میزنه از صحبت هاش لذت میبرم و و و حالا تو این حین زمان استراحت فایلم گوش میدم ، روی دوره هم کار میکنم نت برداری میکنم در مورد آگاهی ها فکر میکنم با خودم در موردشون صحبت میکنم….
میخوام بگم همه چیز با اندازه و در کنار هم قشنگه … مثلا اگه یه وقتی مهمون بیاد یا جایی بریم که نشه بیایم به سایت سر بزنیم باید یادمون بمونه و جزئی از ما شده باشه که به زیبائی ها توجه کنیم نکات مثبت هر چیزی رو در تظر بگیریم و مهم تر از همه از لحظه هامون لذت ببریم احساس خوب داشته باشیم .
اینکه دو سه هفته یا یک ماه از سایت دور بشیم ! آگاهی هایی که باید بهشون عمل کنیم هم بذاریم کنار و با آدم های نامناسب در ارتباط باشیم و و خب معلومه حالمون بد میشه و خودمون با فرکانسمون این حال بد و بوجود میاریم دیگه .
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام
وقتی که در سایت هستی حالت خوبه، چون داری ورودهای سالم و خوبی به ذهن می دهی و طبق قانون هم حالت خوب میشه .
اما در شرایطی که داخل سایت نیستی باید تلاش کنی در احساس خوب بمانی ، چطوری؟
به چیزهای فکر کنی که به شما احساس خوب میده ، مثلا تجسم کن زمانی را که به خواسته ات رسیدی و لذت می بری.
قوانین زندگی را در ذهنت مرور کن ، درسته در سایت نیستی ولی تمرکز شما بر مطالب و محتوای فایل ها باشه .
مطلب دیگه ، مطمئن باش وقتی فکری می آد به ذهنت که داره حال شما بد می کنه و ناراحت میشی، اون فکر را داره شیطان می فرسته پس ازش دوری کن .
إِنَّمَا النَّجْوَی مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (10)
همانا نجوا از سوى شیطان است تا کسانى را که ایمان آورده اند اندوهگین کند، در حالى که جز به اذن خداوند، هیچ (نجوایى) ضرر رسان نیست، پس باید مؤمنان تنها بر خداوند توکّل کنند.
سلام و عرض ادب و احترام به شما دوست دوستداشتنی.
چقدر زیبا بود قسمت انتهایی کامنت شما.
هر نجوایی از طرف شیطان هست.
انگار فراموش کرده بودم اینو، با اینکه میدونستم و معمولا به یاد خودم میارم اما نیاز داشتم اینو الان اینجا در پاسخ به این سوالم بشنوم.
حقیقتا دونه دونه بچههای سایت، نشونه و دست خدا هستند، دمتون گررررررم.
این مورد تا حدودی طبیعیه، وقتی توی سایت وقت میگذرونیم ورودی هامون مثبته و احساسمون بهتره ولی وقتی از سایت میایم بیرون بسته به اینکه چقدر به حرفهای استاد و آموزش هاشون پایبند باسیم و باور داشته باشیم که این آموزش ها درست هستن همونقدر در زندگیمون پیاده میکنیم و احساسمون بهتره و بیشتر این فاصله ی تبدیل احساس خوب وقتی اینجاییم با احساس بد وقتی بیرون از اینجاییم بیشتر و بیشتر میشه و کم کم با تمرین و عمل به اموزه ها عادت میکنیم به اینکه این احساس خوب همیشه در زندگیمون باشه
سلام دوست عزیز
نه واقعا اینجوری که شما میگی هم نیس، حداقل نه به این شدت
منتهی احتمالا شما حال خوبت رو گره زدی به حضور در سایت
قطعا حضور در سایت خیلی مهمه، من خودم حتی توی مسافرت هم سعی میکنم حداقل شده چند دقیقه هم سر بزنم به سایت ولی انسانیم، گاهی میخوایم مسافرت بریم یا مهمونی یا هر کاری که یه خورده زمان بر تر از روتین های روزمره باشه .. در این مواقع حالا اگه یه خورده حضور در سایت کمرنگ بشه خلل خاصی وارد نمیشه مگر اینکه فرد کلا همه چیز رو بذاره کنار
واقعیت اینه که موفقیت و حال خوب ما منوط به حضور فیزیکی در سایت نمیشه، بلکه ربط مستقیم داره به کار و تلاش ذهنی ما روی باورهامون
ینی توی سفر هم که باشی باید اگاهی هایی که تا کنون آموختی رو اجرا کنی.. وقتی میگیم کار بر روی باورها همیشگیه و تعطیلات نداره، همینه دقیقا
مگه تمام اعضای سایت حضور پررنگ در کامنت ها دارن؟ خیلیا اصلا، فقط محصولات و فایل ها رو استفاده میکنن و تمام، اما نتیجه های بزرگ میگیرن چون روی باورهاشون کار میکنن
پس رمز موفقیت «استمرار و پیوستگی» در اجرای عملی اگاهی هاس نه صرفا کامنت خوندن و کامنت گذاشتن
سلام به شما دوست فعال و جذاب.
جملهی دوم دیدگاهت مثل زنگ تو سرم صدا داد:
«منتهی احتمالا شما حال خوبت رو گره زدی به حضور در سایت»
دقیقا فکر میکنم همینه ، من میدونم به میزانی که روی خودم و باورهام کار کنم به احساس خوب و آرامش بیشتری میرسم و نمیدونم چرا اما بطور ناخودآگاه این کار کردن روی باور رو فقط محدود کردم به حضور تو سایت و گوش دادن فایلها ، یعنی واااااقعا اگه دو سه روز پشت سر هم به فایلها گوش ندم بهم میریزم.
دقیقا همون نکتهای که بهش اشاره کردید:
«واقعیت اینه که موفقیت و حال خوب ما منوط به حضور فیزیکی در سایت نمیشه، بلکه ربط مستقیم داره به کار و تلاش ذهنی ما روی باورهامون»
باید مراقب این تله هم باشم.
ممنون از شما رفیق مسلط.
مستدام باشید.
سلام خانم حسینی عزیز
دوستان پاسخ های خوبی دادندیک داستان تعریف کنم که خب درک وتجربه خودم ازاین مسیر،من دوسال پیش چون همون مباحثی که اگه میخواین کارموردعلاقتون راپیداکنیدهمه شغلهایی که دوست داریدراواردبشیدوازمیان همه انهامطمءنا کارموردعلاقه تون راپیدامیکنید،من بایک شرکت بازاریابی کارمیکردم حالارونداین کاراینه که اگه کسی که امده توهمون سایت ثبت نام کرده ومحصولاتی راخریده،(خلاصه وارمیگم) اون بالاسری که منوبه سایت برده داخل پرانتزبگم اسم بالاسری یه اسم دیگه داره یادم رفته،من به مدت سه ماه همش پشت سرهم کارمیکردم واون خب موظف بودهمه روندکاررااموزش بده واین راهم توضیح بدهم که این ادم مردبود،که خب مسلمابه خاطرفرکانسهاودرخواستهای خودم بود،چون بعداازکارکه درامدم فهمیدم کاش کسی که بهم یادمیدادیه شخص زن(خانم) بودوبهترکاررویادمیگرفتم،حالابه قضیه خانم واقاکاری ندارم من یه مدت کارنکردم گفتم دیگه کارنمیکنم شایدسه الی چهارروزدیگه گفتم من دیگه نیستم این هاهم طبق وظایفی که دارندهم چون فروش ازطریق ماصورت میگیره به نفع همون ادم است کلاجزءوظایفشون که هرسری که مابگیم نیستم حالاباویس یابامتن یا… بازماراببرن به مسیر، بازاون اقابامن تماس گرفت که توبیااین کارخوبه ال وبللل، ومن بازبرگشتم به کار،کارجوری هست که بایدتندتندباهم درارتباط باشی وچون من واون بالاسری یاهمون همکارم جنس مخالف بودوبایدروی احساساتم کنترل میداشتم وخب انصافاتواین کارواقعاعالی بودم، یه روز بعدازاینکه دوباره برگشتم سرکار، همون باویس البته به شوخی به ایشون گفتم، مارانمیبینیدخوشید،اون سریع برگشت گفت ماباخداخوشیم حالابه شخصیتش کاری ندارم که ایامذهبی بودیابه مباحث قانون جذب کارمیکردیانه،چون خیلی ایشون کتاب میخوند،حالا
شمامیگیدچه ربطی داشت که این همه راتعریف کردید،من فقط قصدم کمک به شماست چون اصلااون نگاه راکه شمابه سایت داریدرامن ندارم اینم بگم خیلی دوست توسایت باشم همیشه شکرگزارخداوندهستم که خداونداستادعباس منش راتومسیرم قرارداده وازخودشون هم بارهاسپاسگذاری کردم ولی من الان میگم من چون خدا
را
دارم
حالم
خوشه این رااستادخیلی تواموزه هاش به من خیلی خوب یادداد،به قول دوستان مابه قصدنتیجه مالی به این مسیرامدیم ولی چیزدیگه ایی برداشت کرده ایم.
دوست عزیزم چون شماهم مثل من روی خودتون کارمیکنیدجسارتی نمیکنم که اره بایدشمااین کاروبکنیدیااین کارنکنید،
فقط اینوبگم
توپای درره بنه هیچ مپرس
خودراه بگویدت که چون بایدرفت
دوست عزیزم موفق باشید.
سلام دوست خوبم
بله روند طببعی هست مثل خلبان هواپیما که وقتی مثلا از تهران به استانبول میرن روی یک خط صاف حرکت نمیکنن مدام از مسیر خارج و تصحیح مسیر میکنن تا برسن به مقصد پس این روند طبیعی هست
راجب اینکه شرک هست یا نه ،( شرک یعنی دل بستن به چیزی غیر خدا در راه رسیدن به خواسته ) شما با بودن در این سایت درواقع داری به خودت کمک میکنی یعنی با توکل به خدا روی خودت کار میکنی این نیست که بخواهی استاد رو بت کنی بزرگ کنی در جهت رسیدن به خواسته اینجا فقط استاد دستی هست از دستان خدا که به شما کمک میکنه به خواستت برسی اونم فقط بخاطر اینه که شما از خدا کمک و هدایت خواستی خدا این سایت و استاد رو تو مسیرت قرار داده
در ضمن ستاره های کنار اسم شما نشان دهنده میزان فعالیت شما در سایت هست و با توجه به میزان استفاده شما از سایت با کامنت گداشتن و مشارکت کردن ستاره ها رنگی میشود
موفق باشی
سلام به دوستان عزیز
سپاسگزار سوال خوب وتامل بر انگیز شما دوست خوب وکامنتهای زیبای سایر دوستان هستم
دیدگاهی که من در حال حاضر بدنبال خواندن این سوال به ذهنم رسید اینه که
جبری که ما برای کنترل ذهنمون در هر لحظه داریم تا راحت تر و با آرامش بیشتری
بتونیم چالش های زندگیمون رو حل کنیم
وبپذیریم،،،مستلزم ورودی هایی هست که هر لحظه حالمون رو بهتر از قبل کنه،،چون این پروسه کنترل ذهن انرژی زیادی میگیره تا به ثبات برسه وکم کم با ادامه دادن ومهارت بیشتر احساس خوب بیشتری با این جبر کنترل ذهنمون داریم ،،چون با نتایجی که خلق میکنه ما رو شگفت زده میکنه،،واین مسیر با آگاهی هایی که در سایت وجود داره خلوص بیشتری داره ونگران احتمال درستی وغلطی اطلاعاتی که به ذهنمون وارد میشه رو کم میکنه ومصمم تر ادامه میدیم ،چون نتیجه گرفتیم
حالا،اینکه دوستان نظرشون اینه که با گوش کردن مداوم فایلها لذت چیزهای کوچک مثل غذا خوردن ودیدن وهمنشینی با دوستان ولذت بردن در لحظه، با عذاب وجدانی که وقتمون تلف شد،،ممکنه کم بشه،پس این روند رو ادامه ندیم،،،دیدگاه هر فردی میتونه با توجه به عملکرد ونتیجه ای که میگیره متفاوت باشه
اگه فقط من بتونم آگاهانه تمرکزم رو، روی یک الهام تاثیر گذاری که از گوش کردن یه فایل طی روز دریافت میکنم،،بذارم ودرموردش در هر لحظه فکر کنم ونتایجی که به ذهنم میرسه رو یادداشت کنم وبهش عمل کنم واین روند رو بدون عذاب وجدان لذت بازی کردن وصحبت کردن با پسرم وخانواده دوستان در راستای حال خوبم ادامه بدم،،مطمئنا برد کردم،،وبا شکر گزاری نتایج خوب روزانه ام که احساس خوب بهم میده وفقط رفع تکلیف نیست،با لذت این جبر نوشتن برای کنترل ذهنم رو انجام میدم،،،چون شکر گزاری من بدنبال دریافت آگاهی های درست در مسیر درست خیلی حالم رو خوبتر میکنه،،تا اینکه فقط برای رفع تکلیف ظاهرا بنویسم وعذاب وجدانم رو برای رفع اتلاف وقتم آرام کنم
من این جبر رو دوست دارم،،چون نقطه مقابلش رو با فاصله گرفتن از ورودی های درست وگوش کردن فایلها وعدم نوشتن مستمر آگاهانه ،،تجربه کردم
این خستگی گهگاهی از هر چیزی بدنبال تکرار اون وعدم درک ودریافت تغییرات جدید نسبت حتی، به لحظه قبلمون طبیعی هست،،،،وبا رشد شخصیت آگاهانه مون در هر لحظه وپذیرش اینکه ممکنه تو این مسیر ذهنمون بخاد برای راحتی خودش با نجواها منصرفمون کنه وتوجیهاتی بیاره که ادامه ندیم،،،ولی یادآوری نتایجی که برای خودمون عادی شده ولی هنوز بقیه بهمون یادآوری میکنند رو نباید دست کم بگیریم وبا احساس رضایت بیشتر، ،لیاقت بیشتری برای نعمات وآرامش بیشتر خلق کنیم
واین نجواهای ذهنی رو در این مسیر کنترل کنیم وادامه بدیم وسپاسگزار ورودیهای مناسب هر لحظه مون با هدایت خداوند باشیم
سلامت وبرقرار ومصصم باشیم در این مسیر زیبا
به نام خدای مهربانم
سلام به دوستان عزیزم
وقتی تو سایت هستیم چون در زمان بیشتری به ذهنمورودی خوب و مناسب میدهیم حالمون خوبه و احساسمون عالیه و فرکانس خوب میفرستیم به جهان مسلما عالی هستیم چون توجهمون روی فراوانی و زیبایی و خوبی و تحسین و شکرگزاریست این بسیار فعالیت مناسب است که نتایج فوق العاده ای در بردارد
نرگس عزیزم حالا اگر یه روز یا دو روز نتونستیم بیایم تو سایت یا مسافرت رفتیم یا مهمونی رفتیم به هر علتی نباید بذاریم حالمون و احساسمون بد بشه چکار کنیم ؟
این مدته کوتاهی که تو سایت نیستیم و کاری کنیم که به قول شما تو احساسات منفی نریم چون ذهن رو هر طوری عادت بدیم بهمون همون جواب رو میده کارش همینه
بیاین عادت بدین در این زمانها تو ذهنمون فایلها رو مرور کنیم و بنویسم هر زیبایی رو دیدیم تحسین کنیم و شکرگزاری کنیم و کارهایی رو انجام بدیم و به چیزیهایی توجه کنیم و از چیزهایی صحبت کنیم که دوستشون داریم وبه ما احساسه خوب میدهد این کار رو آگاهانه انجام بدیم
و کنترل ذهن داشته باشیم یعنی تو اون تایمها هم حواسمو به خودمون باشه
دوست عزیزم محاله که کسی بیشتر اوقاتش تو سایت باشه و به ذهنش ورودی خوب بده بعد برای مدته کوتاهی از راه درست خارج بشه و بره سمته منفی ها من محال میدونم مگر اینکه بخواد موقعی که تو سایت هست تمرکز نداشته باشه و الکی بچرخه
و بعد همگفتین شرک هست یا نه ؟
نه دوست عزیزم من به شخصه میگم نه زننده ست نه شرک به حساب میاد خیالت راحت
اگر زننده بود و شرک به حساب میومد استاد و مریم جان تا الان ادامه نمیدادن و اینهمه نتایج هم نمیگرفتن
اتفاقا هر چه بیشتر تو سایت باشی اونم تمرکزی آگاه تر میشی مدارت بالاتر میره ظرف وجودت بزرگتر میشه و ثروتمند تر وسلامت تر و عاشق تر و توحیدی تر و دوست داشتنی تر و خدا گونه تر و با ایمان تر و خوشبخت تر میشی
در پناه خداوند باشین
سلام دوست عزیز ممنون از سوال. خوبی که پرسیدی
ما زمانی که رفتیم مدرسه اگه هفته ای دو روز میرفتیم و درس میخوندیم و تمرین میکردیم و ۵ رو هفته حتی به درس فکر هم نمیکردیم آیا میتونستیم سواد خوندن و نوشتن رو یاد بگیریم آیا میتونستیم حساب کتاب کردن رو یاد بگیریم
زمان مدرسه چه قدر از هر درس مشق مینوشتیم تا جایی که درس رو حفظ میشدیم یا جدول. ضرب رو چند صد بار نوشتیم و تکرار کردیم جوری که الان در لحظه جواب رو میگیم
قانون هم همینه این حرفها و این آموزشها این قدر باید تکرار بشن این قدر باید نوشته بشن و اینقدر باید در فضاش قرار بگیریم که جزئی از زندگیمون باشه و دلیل اینکه از سایت بیرون میریم اون احساسات منفی برمیگردن چون هنوز تازه کاریم و خوب تمرین نکردیم
و اگر محیط اطراف من هنوز منفی هستش به خاطر اینه که من خب روی خودم کار نکردم و باید بیشتر تمرین کنم نه تنها تمرین بلکه باید جزئی از زندگیم باشه
من یادمه راهنمایی که بودم هر هفته معلم تاریخ از ما امتحان میگرفت و من روز قبلش اینقدر میخوندم و میخوندم جوری که شب موقع خواب فقط اون نوشته ها توی ذهنم رژه میرفتن و به هیچ چیزی فکر نمیکردم و میرفتم سر امتحان سوال رو نخونده جواب رو مینوشتم چون اینقدر تکرار کرده بودم که ملکه ذهنم شده بود
این آموزشها رو هم باید اینقدر تکرار کنیم و اینقدر توی زندگی واقعی مثالهاشو ببینیم و تجزیه تحلیل کنیم تا ملکه ذهن ما بشن


