شفاف سازی باور نسبت به خدا و توکل

دسته بندی: توحید و هم‌جهت‌شدن با خداوند

2

سلام دوستان، قبل از هر چیز باید بگم من ایمان کامل به خدا، قرآن و ائمه دارم، و سوالات ذیل فقط به جهت شفاف سازی و تقویت ایمان در ذهنم ایجاد شده، سوء تفاهم نشه:

– حتما داستان یکی از اصحاب پیامبر (ص) رو شنیدین که شتر خودش رو نبسته بوده و خدمت پیامبر اسلام رسیده، و گفته به خدا توکل کردم، پیامبر هم فرمودن اشتباه کردی، اول شتر رو ببند و بعد به خدا توکل کن، سوال من این هست، اگر شتر رو ببندم چرا اصلا به خدا توکل کنم؟ شتر رو ببندم و به خدا توکل نکنم چه فرقی میکنه؟

– خیلی ها میگن خداوند کار محال و معجزه انجام نمیده، اما من شخصا حضور خدا رو در کارهای محال میبینم، کار ساده رو که هر کسی میتونه انجام بده، خدا باید معجزه کنه!

هر چقدر سن من میگذره، احساس میکنم این جهان ترکیبی از اقدامات و احتمالات هست، و خداوند دخالتی در امور ندارد، مثلا:

– شخصی که ورزش میکنه، غذای سالم میخوره و از نظر ژنتیکی هم سالم هست، چقدر احتمال میدهید در سن جوانی سکته کنه؟ قطعا خیلی کم، برعکس کسی که اضافه وزن شدید داره، عصبی هست و چربی خون بالا داره و اصلا رعایت نمیکنه چطور؟ قطعا احتمالش بیشتر هست، پس این یعنی اقدام+احتمالات، و در واقع موضوعات کلا ربطی به خدا نداره!

نمایش:  به ترتیب تاریخ   |  به ترتیب امتیاز   
109
بهترین پاسخ

سلام دوست خوبم.
از خدا میخوام کلامش رو بر قلمم و بر قلبم جاری کنه.
ببینید!
هدف خداوند از دادن عقل به انسان این بود که بتونه راه درست رو از راه نادرست تشخیص بده.
این از کار عقل!
یعنی هدف از خلقت عقل در وجود انسان چی بوده!؟
این بوده که وقتی شنا بلد نیست ،این فهم رو داشته باشه که خودشو نندازه تو رودخونه.
هدف از،خلقت عقل چی بوده!؟
این بوده که وقتی کل موجودی حسابت ۷ میلیونه ،نری یه جفت کفش ۵ میلیونی بخری!
این از کار عقل.
اما کار توکل و کار خداوند چیه!؟
تمام فرمایش شما اینه که اگه خداوند قدرت مواظبت و مدیریت و پاسخ دادن به توکل کردنه مارو داره،پس چرا کمربند ایمنی ببندیم!؟
اگه خداوند تو قرآن گفته مرجع همه ی امور خداونده،پس چرا من در ماشینم رو قفل کنم،وقتی که به خداوند توکل کردم!
سوالی،که تو ذهنتون هست ک شما نتونستید به یک جواب قاطع برسید و اومدین اینجا مطرحش کردین،دلیلش اینه که شما معنی حقیقی سپردن به خداوند و توکل کردن رو متوجه نشدید.
برای درک بیشتر این موضوع، میتونید تو همین قسمت عقل کل ،معنی توکل کردن رو سرچ کنین تا این ابهام واستون برطرف بشه.
اما اگه من بخوام نظر خودمو بگم تو این مورد،تفاوت توکل کردن ، با مواظبت کردنه خودمون از شرایط اینه ‌که قدرت فهم ما،قدرت درک ما،علم ما در برابر خداوند بیییینهایت ناچیزه!
برای همین خدا تو قرآن میگه :
من چیزها میدانم و شما نمی‌دانید!
یا اینکه میگه:
چه بسا چیزی را دوست داشته باشید اما خوش آیند شما نباشد و چیزی را دوست نداشته باشید اما خیر شما درآن باشد!
یعنی با این آیه داره میگه ،ای بنده ی من!
علم تو,فهم تو،آگاهی تو از آینده و محیط اطرافت بقددددری ناچیزه که حتی چیزهایی که فکر میکنی بنعفته و داری زور میزنی براش شاید به ضررت باشه،و تو نمیدونی و من میدونم.
توکل کردن به خداوند زمانی امکان پذیره که شما یه شناختی از خداوند داشته باشی
از قدرتش
از علمش
از تواناییش
از قدرت مدیریت کردنش
و زمانی میتونی بهش،توکل کنی که بهش،ایمان داشته باشی،که اون میتونه همه چی رو مدیریت کنه!
ببین!
شما وقتی حرف از اقدام میزنی من باهات موافقم.
چون تماااامه آیات قرآن که بعدش خدا میگه :
بهشون نعمت میدیم و پاداش،میدیم،یا عذابشون میدیم و فراموششون میکنیم، حتتتما قبل یا بعد از اون خدا گفته(این بواسطه ی عملکردشان است!)
یا میگه(بخاطر عملکرد خودتان است)
یعنی عملکرد ما نتیجه هارو رقم میزنه!
حالا سوال اینجاست!
اگه عملکرد ما نتایج رو رقم میزنه پس اینجا توکل کردن چه معنی میده!؟
کاربرد توکل کردن چیه!؟
بازم برمیگردم به چیزی که اوله جوابم گفتم!
علم ما،فهم ما به نسبت علم و فهم و قدرت خداوند بینهایت ناچیزه!
بزار برات از زندگی خودم مثال بزنم!
ببین!
من چند وقت پیش از خونه زدم بیرون که برم محل کارم،تو قلبم گفتم خدایا توکل به تو ،تو بهترین شرایط رو برام رقم بزن!
و اون شب برنامه اینجوری بود که من ساعت ۳ شب تا ۷ صبح برم تو جرثقیل و کار کنم،اما همکارم گفت اگه میشه تو بجا من ساعت ۱۰ تا ۳ شب برو من بجا تو میرم.
من یادم اومد که قبل از اینکه بیام سرکار به خداوند توکل کردم و تو یک لحظه تو ذهنم قدرت خداوند،علم خداوند،اگاهی خداوند از همه کس و همه چیز بیشتره،اومد تو ذهنم و بعد گفتم باشه من بجا تو میرم و تو بجا من برو!
آقا شرایط کار به شکلی پیش،رفت که اون شب من ۱۰ دقیقه کار کردم و تمااامه وقتم تو دوره ها و سایت و…بودم اما همکارم فردا که اومد سرکار،گفت دیشب از ساعت ۳ شب تا ساعت ۶ صبح که بجا تو بودم کمرم برید از بس که کار کردم!!!
تو هرچقدر که به این فهم و این علم از نادانی خودت برسی و از اونور به علم و قدرت خداوند ایمان بیاری، میتونی به این درک از آیه ی قرآن برسی که خدا میگه :
هر خیری که بهتون میرسه از خداست.
توکل کردن به خداوند زمانی کاربرد دارا که شما مسی. درست رو میری،و آنچه که رقم میخوره تو مسیرت تو رو نگران نمیکنه !
تو رو نمی‌ترسونه!
تو رو بهم نمیریزه!
برای همین خدا تو قرآن میگه:
کسانی که ایمان آوردند و عملکرد نیک داشتند نه غمی آن‌ها را می‌گیرد و نه ترسی!
بزار بازم از زندگی خودم مثال بزنم!
من با تماااامه قلبم و با تمامه وجودم میخواستم تو سرکخ فولاد خوزستان استخدام بشم
تمامه مراحل عملکرد نیک و ایمان به خداوند و توحید و آموزش های استاد عباسمنش هم کاااملا صحیح انجام میدادم!
تو همون روزها که کاملا هم احساسم خوب بود،گفتن میخوایم چند نفر از نیروهارو اخراج کنیم!!!
اولش به کم بهم ریختم اما معنیه واقعیه کلمه ی توکل کردن یادم اومد!!
و یادم اومد که خدا تو قرآن میگه:
چه کلامی را بر زبان بیاورید و چه در سینه پنهان کنید ،ما از آن آگاهیم!
یا اینکه یادم اومد که خدا تو قرآن گفت:
دست من بالاترین دست هاست!
یا اینکه میگه:
خداوند پاداش کسانی که ایمان آوردند را ضایع نمی‌کند!
و با یادآوری مفهوم توکل کردن یادم اومد که خداوند در جریانه که میخوان من رو اخراج کنن،از اونور هم میدونه ‌که من بهش،توکل کردم!
پس نباید نگران باشم(اینجا که نگران نبودم پی سیم به معنی واقعی ایمان داشتن به خداوند، به مفهوم واقعی توکل کردن،چون خوده خدا میگه که توکل کنندگان نه غمی آن‌ها را می‌گیرد و نه ترسی!)
نتیجه چی شد!؟
بعد از یک ماه من استخدام شدم!!!
ببین دختر گلی(نمیدونم چرا اما مطمئنم دختری!اونم دختر زیبا و خوش،قلب! که میخواد قلبش به نور خدا روشن بشه)
من چند وقت پیش بابت موضوعی نگران بودم،خدا بهم گفت ببین ابراهیم!!
روزی که برادران یوسف،تو قلبشون و تو خلوت خودشون تصمیم گرفتن ‌که یوسف رو بندازن تو چاه، من با باخبر شدم!
و من همون لحظه که برادران یوسف به همراه یوسف از کنعان زدن بیرون و رفتن سمته بیابون،من همزمان یه کاروانی رو فرستادم که لحظه ای که یوسف رو میندازن تو چاه،و لحظه ای که کاروان میرسه، یوسف زیاد تو جاه نمونه و بمیره!
من اییینقدر عالمم!
من اینقدر قدرت مندم!
چه قدرتی میتونه این همزمانی هارو رقم بزنه!!!
تو وقتی بهم من توکل کنی من بهترین هارو برات رقم میزنم!
من ۳ روز پیش خدا بهم گفت برو مسافرت خرم آباد گفتم چشم.
داشتم میرفتم سمته آبشار بیشه ،که معروفه به عروس آبشار های ایران ، یه روستایی قبل از اونجا بود یک روستای بی‌نظیر با خونه های کاه گلی ، و پلکانی و دقیقا شبیه روستاهایی که تو تلویزیون نشون میده .
من داشتم تو جاده میرفتم دیدم یه پسر بچه ی ۸،۹ ساله داره دوچرخه اش رو درست میکنه ،با دلفین بودم خدا گفت بزن کنار وایسا پیشش و دوچرخه اش رو درست کن.
شیشه ی دلفین رو دادم پایین ،دستم رو گذاشتم رو در دلفین، گفتم میخوای دوچرخه ات رو درست کنم!؟
خجالت کشید چیزی نگفت،خلاصه پیاده شدم دوچرخه اش رو درست کردم خدا گفت ازش بخواه اینجا خونه با اتاق کرایه بهت بده.
گفتم اینجا کسی هست که خونه کرایه بده!؟
گفت وایسا برم به بابام بگم،باباش اومد و با یکی از فامیلاشون گفت و یک اتاق بینظیر ،با تمامه جلوه ی خونه ی روستایی بهم دادن ،خانمی که خونه رو ازش کرایه ‌کردم صبحانه کره ی میش با نون محلی بهم داد،۳ تا بطری دوغ محلی بهم داد،بهش گفتم شام برام درست کن هزینه اش هم میدم و ایشون شام منو دعوت کرد خونه خودش ک سر سفره خودشون شام بهم داد ولی وقتی که خواستم بیام جانه بچه اش رو قسمم داد که پول هیچکدوم رو ندم فقط همون پول اتاق ‌که با پسرش طی کردم!!
میبینی!
این میشه نتیجه ی توکل کردن!
من توکل کدوم عقل و منطق و فهم خودم میتونستم این خانواده و این اتاق رو بگیرم!
به الله‌ واحد قسم اون اتاق و اون روستا یکی از بهترین مکان هایی بود که تو تمامه عمرم دیدم!
تمامه حرفه من اینه که تو با توکل کردن به خداوند ۲ تا چیز رو اعلام میکنی!
۱/خداوندا من نمیدونم و نمیتونم
۲/خداوندا تو میدونی و میتونی

شما فرمودی که
(شخصی که ورزش میکنه، غذای سالم میخوره و از نظر ژنتیکی هم سالم هست، چقدر احتمال میدهید در سن جوانی سکته کنه؟قطعا خیلی کم)
حالا من یه سوال دارم از شما!
تنها راه آسیب دیدن سکته کردنه!؟
خیر!
من بابام تو جنگ بود!
گفت با یکی از هم رزمهام، تو جزیره ی مجنون بودیم ،منطقه جنگی بود،بعد طرف میخواست تو منطقه جنگی نمونه ‌که کشته نشه با قطار بدو بدو بلیط گرفت و در رفت امه تو مسیر تصادف کرد فوت شد!
میخوام بگم ما بعنوان‌ انسان بقدر فهم و علممون راه درست رو میریم اما خداونده که از همه چیز خبر داره!
یادمه چند روز پیش صبح زود خواستم برم سرکار،اومدم با دلفین از خونه بزنم بیرون طبق عادت اومدم کمربند ایمنی رو ببندم بعد مغزم گفت نه نمیخواد کمربند ایمنی نبند چون الان ۱ دقیقه دیگه سر خیابون می‌خوای پیاده بشی خیار گوجه بخری،اما قلبم گفت کمربندت رو ببند،گفتم نه مغزم درست میگه کمربند نمیبندم.
حرکت کردم و وقتی رسیدم سر خیابون دیدم مغازه بسته بود!خدا گفت ببین ابراهیم!
تو فهم و مغزت و علمت و اگاهیت از محیط اطرافت و تواناییت برا برنامه ریزی و مدیریت زندگیت در همین حده!
همین قدر کم!
همین قدر ناچیز!
و همین‌قدر محدود!
اما علم من انقد هست که تو قرآن گفتم:
هیچ برگی از درخت نمی افتد مگر اینکه من از آن آگاهم!
دختر گلی!
من یه سوال دارم ازت!
میشه تو ذهن خودت احتمالات رو معنی کنی!؟
اصلا میدونی معنیه احتمالات چیه!‌؟
احتمالات یعنی اینکه نتیجه نا مشخصه!
نتیجه قطعیت نداره!
امکان داره د تا نتیجه ی کاملا متفاوت رقم بخوره!
مثلا یکی بهت میگه میای بریم پارک!؟
میگی نمیدونم بستگی داره مهمان بیاد خونمون یا نه ولی احتمالا بیام!!!
احتمال یعنی هیچ ثباتی نمیشه به نتیجه داد!
حالا یه سوال!؟
آیا خداوند جهان رو جوری آفرید که تو یک عملکردی داشته باشی، بعد احتمالا نتیجه ی متفاوت رقم بخوره!؟؟؟
بنظر چند درصد احتمال داره تو آدم دروغگویی باشی و آدم ها دوستت داشته باشن!؟
چند درصد احتمال داره تو تو محل کارت از ‌کار دزدی کنی و با صاحب کارت خیانت کنی و زندگیت روی روال مثبت باشه و تو شغلت رشد کنی و پیشرفت کنی!؟
چند درصد احتمال داره همیشه عملکرد خیر داشته باشی و جوری زندگی کنی که همیشه خیالت از خودت راحت باشه و آبروت بره!؟
در تمامه موارد بالا جواب صفر درصده!!!
پس این احتمالا کجای نظم جهان هستی جا داره!؟
شما یه نگاهی به عملکرد خودت کن!
میبینی هیچوقت هیچوقت نشد که یه عملکردی داشته باشی و یک نتیجه ی کاملا متضاد با عملکردت تو زندگیت رقم بخوره.
یه کاری کن!
شما یکی از بستگان خودتون رو که همیشه تو زندگی دیگران سرک میکشه،همش دنبال غم و غصه ی دیگرانه، همش تو مراسمات فاتح خونی و … و عشششقش غم و غصه است رو بیار تو ذهنت!
آیا این شخص زندگیش در لذته!؟
آیا این شخص زندگیش جوریه که مدام تو طبیعت و زیبایی ها و لذت هاست!؟
خودت با فکر کردن به این شخص به این نتیجه میرسی که چیزی به اسمه احتمالات وجود نداره!

سلام به شما
سلام به بچه های سایت
سلام با خانم شایسته و استاد عباسمنش
سلام به خانم فرهادی مهربون و آقا ابراهیم!
خانم فرهادی نباید بگی من کجام!؟
الان ۲ماهه که یه دونه جواب ننوشتم!؟
من یه عذر خواهی به همتون بدهکارم مخصوصا اون عزیزایی که بهم ایمیل میفرستادن
من شرمنده ام که جوابتون رو نمیدادم اما خدارو شاهد میگیرم حتی ۱ روز هم نبود ‌که تو سایت نباشم یا کامنتهاتون رو نخونم.
این دو ماه هم با تمامه جونم روی دوره ی کشف قوانین و زندگی و قرآن کار کردم و حتی لحظه هم از مسیر دور نبودم اما نمیدونم چرا، حتی ۱ کلمه روی قلبم جاری نمیشد ‌که بنویسم
خداروشاهد میگیرم بارها و بارها و بارها میومدم و ۲ خط ۳ خط کامنت می‌نوشتم و بعدش دیگه قفل میشدم و یک کلمه هم روی انگشتام نمیومد.
تو این مدت بییینهات هم حسم عالی بود،هم قلبم آروم و هم تو مسیر
نشون به این نشون یکی از فرشته های سایت نامزد کرده و قراره به طور خصوصی منو دعوت کنه به جشنش!
ساناز خانم گگگل تبریک میگم بهت و از قلبم آرزوی خوشبختی میکنم واست.
اگه فکر کردین ابراهیم ها به‌این سادگی از پا میوفتن ،خیال کردین!!!
بوس به قلبتون
بوس به چشماتون
از خدا میخوام قلبم رو باز کنه بیشتر کامنت بنویسم و بیشتر باهاتون هم کلام بشم



10

11 ماه پیش

سلاااااام و صد سلام از آرزویی که با خوندن کامنتتون اشکها ریخت از روشنی قلبش

به خدایی که در تک تک کلمات احساسش کرد

خدا نکنه شما از پا بیفتن ولی حقیقتا هم من هم شاید خیلی از بچه ها فکر کردیم چی شد؟ چرا مرد توحیدی سایت نیست!؟

ولی حتما زمان نوشتن نبوده و الان وقتش رسیده ؛

اما اینم بگم، استاد سخاوتمند ما همیشه تاکید به خوندن کامنتها میکنن و من خدا رو شکر میکنم که خداوند من‌ رو به سمت خوندن کامنتهای بی نظیرشما هدایت کرد و اصلا با این هدایت انگار وجود و حضور خداوند و حس خود ارزشمندی در درون من به واسطه ی کامنتهای شما شعله ور شد ”

و من از همین جا بابت تک تک کامنتهای شما ازتون سپاسگزارم…

و اینکه نوشتین در این دوماه در حال کار روی قرآن بودین برام یه نشونه خوبی بود که امروز سه روزه منم از خدا میخوام که خودش کمکم کنه به آسونی و حس خوب قرآن رو هم شروع کنم آروم آروم و دیروز به آسونی من رو به سمت سوره لیل و معنی بی نظیرش کرد …. الحمدالله رب العالمین

چقدر بعد خوندن این جملات که انگار برای من بود

خداوندا من نمیدونم و نمیتونم

خداوندا تو میدونی و میتونی

اشک ریختم کامنت رو متوقف کردم و نشستم با خدا حرف زدم بهش گفتم خدایا شاهدی که خیلی جاها یادم میره ازت بخوام واقعا یادم میره بعد میگم عه پس چرا از خدا نپرسیدم !!!

یا خیلی جاها قراره یه کاری کنم که جاشه خودم بکشم کنار بگم خدایا خودت بیا وسط و کارم رو انجام بده ولی متاسفانه خدا رو میکشم کنار و اونقدر چک و لگد میخورم که یادم میاد عه این نتیجه تسلیم نبودنته بخور تا بیاد ‌… کمکم کن ایمان و اعتمادم بهت قوی و قوی‌تر بشه

ولی خدا خیلی خداست

به عظمتش قسم زمانهایی که در حد مثلا ۵ ثانیه بهش یه کاری رو میسپارم و رها میشم خدا برام شاهکار میکنه شاهکار

خدا خیلی خداست

خدا خیلی خداست

خدا خیلی خداست

خدا اونقدر خداست که دیشب یه حرفی شنیدم که ذهنم بلوا به پا کرد با همون حس نیمه بد که دوسش نداشتم خوابیدم صبح که بیدار شدم یه جوری بودم بعدش گفتم بزار یه کاری کنم همین که شرووووع کردم ستاره قطبی نوشتن و با خدا حرف زدن بهم گفت: خب حالا شد بیا درسهاتو بهت بگم یه کم حواس جمعتر و یه کم خدا گونه تر برو جلو

و الا تو باید حالا حالاها بخوری گفتم چرا ؟گفت تو توی قلبت هنوزم هم از غیبت کردن خوشت میاد،برای ایجاد حس خوب باید تمرین کن رها بشی از این ویژگی

تو هنوز هم افراد رو‌ قضاوت میکنی آرزو من از سینه ها آگاهم پس قضاوت نکردن رو هم تمرین کن بیشتر از قبل

بهم گفت وقتی یکی یه حرفی رو بهت میخواد بگه و قبلش تاکید میکنه به هیشکی نگو و در لحظه احساس تو رو تق میزنه زمین جرات داشته باش با احترام بگو پس لطفا حرف خصوصی بین خودتون رو به من نگین

بنده من هر روز که صبح بیدار میشی و در هر لحظه از زندگیت بگو خدایا پلن زندگیم رو به دستان قدرتمندت میسپارم

من برات شاهکار میکنم

و انگار همش بهم میگه بیشتر روی مطالب سایت کار کن

اما من در حال حاضر در مقابل اعتماد به خدا خیلی ضعیفم و ازش میخوام کمکم کنه که قوی تر بشم که فقط به اون تکیه کنم

وقتی دقت ماجرا تا این حده که برگی به اذنش نمیفته چرا من نباید اعتماد کنم بهش

وقتی میدونم دستمو بکنم تو آتیش میسوزه چرا باید این انجامش بدم ….

بی نهایت ممنون که نوشتین

از خداوند ممنونم که منو کشوند اینجا و حرفهایی که باید می‌نوشتم رو گفت اینجا بنویس

در پناه نور آسمونها و زمین


11 ماه پیش

سلام بر ابراهیم عزیتر از جانم

ای خدا بگم‌چکارت نکنه که کشتی ما رو از دلهره …هی هر روز به ایمیلم نگاه میکنم گه شاید پیامی بیاد که ابراهیم کامنت گذاشته ولی دریغ از یک ایمیل اونهم به مدت دوماااااه ؟؟؟؟ خب برادر گلم نمیگی یک سری ادم اینطرف نگرانت میشن؟؟؟ اینقدر آدم بی انصاف؟؟؟

خب خداروشکر که سالمی و به گفته خودت حس و حالت هم عالیه و واقعا یکی از نگرانیهای من برطرف شد و ممنون بابت کامنت عالی که اینجا نوشتی که مثل تمام‌کامنتهای دیگه شما پر بود از نور و آگاهی و انرژی

دوستت دارم برادر گلم در پناه حق باشی


11 ماه پیش

ممنون دوست عزیزم از وقتی که گذاشتین و پاسخ کامل تون، کاملا متوجه منظور شما از توکل شدم، در ابتدا باید بگم من مرد هستم و چهل سالم هم هست، در چند سال گذشته نتایج فوق العاده ای رو هم از آموزش های استاد گرفتم، تا جائی که از 206 ظرف سه سال رسیدم به سوناتا و حتی BMW در نظر داشتم بخرم! اما متاسفانه پارسال شرایط به گونه ای پازل وار چیده شد تا من حدود 6 میلیارد تومان رو از دست بدم! (بیت کوین بود و هک شد)، داستان مفصل هست و میتونست این اتفاق نیافته، اما همونطور که گفتم پازل وار چیده شد تا این مبلغ زیاد رو از دست بدم!

متاسفانه از پارسال خیلی به هم ریختم، خیلی! و تمام باورهام دچار چالش شد!

یک استاد در دانشگاه داشتیم، ایشون دکترا عمران از دانشگاه شریف بود، همیشه میگفت زیاد کتاب بخونین تا بتونید تصمیم های درست بگیرین، وگرنه ممکن هست شانسی چند مرتبه در زندگی سود خوبی کنید اما در نهایت به دلیل عدم تفکر درست و تصمیم اشتباه، تبدیل به ضرر بشه!! این روزها خیلی به حرف این استادمون فکر میکنم، و با خودم میگم شاید دلیل موفقیت این چند وقت اخیر من هم همین بوده و نهایتا به دلیل نداشتن علم و مطالعه کافی و البته بی احتیاطی ضرر سنگین کردم. و کلا قانون و این حرف ها وجود خارجی نداره …

به خاطر ضرر سنگینی که سال گذشته کردم، نه تنها باورهام دچار چالش شد، بلکه اصلا انرژی و حس و حال کار کردن و پول درآوردن و یا تمرکز بر روی باورها رو هم ندارم.

ضمنا جسارت نشود، اما اصلا با این نحوه تصمیم گیری شما در تمامی امور موافق نیستم، برای هر مسئله ای نیاز نیست با قلب تون تصمیم بگیرید! زمانی باید با قلب تصمیم گرفت که مغز عاجز باشه، وگرنه این نوع تصمیم گیری در نهایت بهتون ضرر زیادی خواهد زد.


11 ماه پیش

سلام بر ابراهیم ابراهیم نشانم چه خوب که نوشتی ممنون که ما رو خوشحال کردی انشاالله خدا خوشحالت کنه دلم برات تنگ شده بود هم برای قلبت هم برای قلمت.ابراهیمم یدالله فوق ایدیهم.به دستان قدرتمند الله مهربانم میسپارمت‌

با درود و وقت بخیر خدمت آقا ابراهیم خسروی عزیز .. خدا رو شکر امشب توی ایمیل هام اسم شما رو دیدم واقعا خیلی خوشحال شدم دوباره به کامنت زیبای شما هدایت شدم … اتفاقا خیلی وقت پیش بود که براتون یک پیامی گذاشته بودم و از نبودن تون خواستم جویا بشم بخصوص سفرهای سریالی تون را مدام دنبال میکردم ولی یهویی دیدم دیگه خبری ازتون نیست چند روزی گذشت ولی دیدم باز هم خبری ازتون نیست . بخصوص گفته بودید در مورد مسعلع دادگاهی که داشتید و اینجور مسایل وجود داشت خواستم جویای حالتون بشم و براتون کامنتی نوشته بودم ولی پاسخی دریافت نکردم …

در هر صورت واقعا خوشحال شدم اسم شما رو در سایت دیدم خدا رو صد هزار مرتبه شکر .. صحیح و سالم و خوشحال هستید ..

بخصوص عکس پروفایل تون با دلفین و آون غروب خورشید جادویی در کنار ساحل  رو دیدم دیگه خیلی خیلی خوشحال تر شدم ..!!!! خدایااآاا هزاران بار شکرت برای این زیبایی ها !!!!

خب تازه می‌خوام برم پاسخگویی تون رو بخونم البته تا یک جاهایی شو خواندم اینکه اتاق روستایی در خرم آباد گرفته بودید و مورد مهر و محبت این دوستان قرار گرفتید خدا رو شکر و همچنین اون قسمت که گفتید جشن عروسی ساناز خانم هم دعوت هستید واقعا خیلی خوشحال شدم !!! اتفاقا ساناز جان از همون آرایشگاه روز مراسم عقد کنانشون توی سایت پیام فرستادند که کولاک کردند با این جذب فوق العاده شون خدایااآاا شکرت ..حالا با اجازتون می‌خوام با خیال راحت برم کل پاسخ تون رو بخونم ..!!!

آقا ابراهیم عزیز لطفاً لطف تون رو از ما دریغ نکنید چون ما برو بچه های سایت همیشه چشم انتظار کامنت ها و پاسخگویی های شما هستیم

خیلی ممنون و سپاسگذارم برای تمام آگاهی های فوق العاده بینظیری که از کامنت های بینظیر شما دوست عزیز و مون و دیگر دوستان عزیز دریافت میکنیم!!! خدایااآاا شکرت

فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

اون بهترین حفاظت کننده است.


11 ماه پیش

سلام اقا ابراهیم

سلام برادر عزیزم

اخه پسر معلومه توکجایی

نمیگی مانگران و دلتنگ میشیم.

بخدا تا ایمیلت رو دریافت کردم گفتم خدارو هزاران بار شکر اقا ابراهیم حالش خوبه و دوباره اومده توی سایت

نگو توی سایت بودی و ما بی خبر بودیم

خیلی خوشحالم که دوباره کامنت پراز محتوا رو ازت خوندم .

امیدوارم هرجا هستی سالم و برقرار و پراز مومنتوم مثبت باشی


11 ماه پیش

به نام خدای معجزه ها

سلام دوست عزیز

چقدر خوشحال شدم که دیدم نوشتی

تبریک میگم

و خدارو شکر که بعد از دو ماه طوفانی نوشتی پسر

و خدارو شکر که این دو ماه سایت بودی و کلی اگاهی به دست آوردی

و چقدر خوشحال شدم که این همه مدت حالت خوب بوده حست عالی بوده

راستش اوایل که غیبت زد ی کم به فکر بودم چندبار خواستم از خانم فرهادی آمار بگیرم ولی گفتم زندگی شخصیشه نمیشه دخالت کرد و البته فک کردم به خاطر مهریه داری آب خنک میخوری

و بازم خدارو شکر که همه چیز عالی پیش رفته

اما در مورد سوال این دوست عزیز که البته شما خیلی عالی توضیح دادی اما ما زمانی یقه خدارو میگیریم و به چالش میکشیمش که نگاه انسانی به خدا داریم در صورتی که خدا ی سیستم هست و طبق آیه قرانی سنت خدا غیز قابل تغییره و این موضوع رو استاد جان هزاران بار گفتن

اصلا چرا ما میایم به خدا جون و دست و پا میدیم و قدرت خدارو تا حد قدرت خودمون پایین میکشیم؟؟؟

نفر اول فوتبال جهان چقدر قدرت داره تو این جهان؟

نفر اول سهام و بوروس و سرمایه گذاری چقدر قدرت داره؟

نفر اول سازنده ماشین و موشک و هواپیما و فضا پیما چقدر قدرت داره،؟

رهبر و شاه و نخست وزیر و مدیر و ……چقدر قدرت دارن؟؟؟

به راحتی میشه فهمید ما انسان ها با تمام عاقل بودنمون با تمامی علامه بودنمون قدرت ما در برابر قدرت خدا پشیزی نمی ارزه

اینو دیگه قطعا همه میدونن که

اما ما انسان ها عجیب دلمون میخواد توپ بندازیم تو زمین خدا بگیم چرا اینو گفته چرا این کارو نکرده

خدا به تجربه پیشینیان به ما گفته شب هنگام اگه اسب و الاغ و شتر و قاطر نبندی در میره شاید فرار کنه به ی منطقه دیگه شاید هم بره به همسایه ها آسیب بزنه. اینو دیگه نبندم و توکل کنم ی جورایی دیگه زیادی لول خدا رو پایین میکشی

چند مدت پیش ی پستی دیدم خیلی خیلی خنده دار بود روزها بابتش خندیدم اما درس عجیبی بهم داد.

ی پسری در حین رانندگی با سرعت بالا ترمز برید و ی نفس صدا میزد یا امام حسن

خلاصه یکی کنارش ظاهر شد و گفت من امام حسنم کدومش میخوای پسره گفت امام حسن عسکری این شخص گفت ببخشید من امام حسن مجتبی هستم پسره گفت خو اشکال نداره تا اینجا اومدی ماشینم ترمز بریده دارم چپ میکنم ی کاری کن اون شخص گفت من امامم میکانیک که نیستم.

به ظاهر طنز خنده داری بود اما داشت میگفت ما ادما مسئولیت هیچ کاری رو بر عهده نمیگیریم اما عجیب دل بستیم به خرافات به عقاید پوچی که فقط پای ما وسط نباشه.

اما وقتی بحث توکل میشه حتی خود من هم گاها حرصم میگیره چرا در زمینه توکل کردن اینقدر گارد دارم اخه خدا دیگه چیو بزاره وسط تا ما راضی بشیم ی ذره بهش اعتماد کنیم اخه

قلبی که بدون دخالت ما خودکار مشغول فعالیت خودشه.یا به همین منوال مابقی اعضای بدن

اما کو درک ما از این نعمت خدادادی؟؟؟؟؟؟

ولی دوست عزیز خیلی خوشحال شدم که اومدی و نوشتی

بهترین ها سهم قلب مهربانت

در پناه خدای قدرتمند خوش و خرم و شاد باشی


11 ماه پیش

سلام علی ابراهیم

سلام علی آل سایت

خوبی آفا ابراهیم ؟

امشب تنها ایمیلی که برای من از سایت اومده بود این کامنت شما بود .

پریدم رو نوتفیکیشن و گفتم این دفعه دیگه نمیزارم در بری

ببینم این مرد کجا رفته نیست

اومدم اومدم همینجور اسکرول مثل این جوابهایی که آقای نارنجی و ابو دردایی مینویسند که راه به دریا داره تموم نمیشه هر چی میری منم هَی خوندم

تا ببینیم آخرش اعتراف میکنی کجا بودین این مدت ؟

راستیتش از شما دو تا چیز چه پنهون

غیبتت کردم با خودم

گفتم ببین این مثل حضرت یوسف که گفت زندون برام بهتره خدا گفت بفرمایید

اینم افتاد اون تو داره با چکش سنگ تونل میزنه که رستگار بشه

الانم رستگار شده رو قایق نشسته داره کامنت مینویسه

دیدم نه

یا خدا ای دوباره رفته سفر

اونم تو لرستان وسط آبشار آباد

آقا

من اومدم اهواز

همه‌ی جنوب رو گشتم عید کلا اونجا بودم اما حتی یکبار فقط یکبارندیدم روی تو

با جنوبیای ساحل کارون با هر نفسی که اهل اهوازه گفتم ندیدین یه ابراهیم از اینجا رد بشه ؟

اتفاقا یه کنسرت هدایتی رفتیم (آی ملت دنبال خواننده ای بنام هدایتی نباشین منظورم با هدایت هادی آقا و هدی خانم رفتیم بقول آقا ابراهیم سایت الهام خانم)مال امیر تنگسیری

خدا خیرشون بده این جنوبیا .خواب ندارن

بابا رحم کنید تا صبح کنار ساحل جوج میزنن و می‌رقصند

خلاصه جاتون خالی

القصه

خیلی خوشحالم که دوباره اسمتون اومد تو ایمیلم

شب بخیر


11 ماه پیش

سلام آقا ابراهیم عزیز

از صمیم قلب ممنونم بابت اون کامنت قشنگ و پر از آرامشتون…

واقعاً نمی‌دونید چقدر به موقع و لازم بود اون حرف‌هایی که نوشتید رو بخونم.

جوری درباره توکل به خدا نوشته بودید که انگار خودِ دل آدم با دل خدا حرف می‌زد…

خیلی واضح، ساده و عمیق بود؛ درست همون چیزی که دلم می‌خواست بشنوه.

راستش من توی یه مسیر جدیدی قدم گذاشتم؛ مسیری که با همه سختیاش، حس می‌کنم خدا خودش منو به سمتش کشونده.

اما گاهی با وجود اینکه می‌دونم هدایتش دست خدا بوده، ته دلم یه اضطراب‌هایی میاد سراغم،

یه دل‌نگرونی‌هایی که فقط خدا ازشون خبر داره…

ولی وقتی کامنت شما رو خوندم، انگار یه آرامش عمیق از طرف خودش بهم رسید.

یه یادآوری شیرین بود که وقتی خدا راهو نشون داده، دیگه جای دلشوره نیست…

من فقط باید قدم بردارم، با اطمینان، با توکل… چون وقتی تکیه‌ام به خداست، دیگه دلیلی برای ترس باقی نمی‌مونه.

کامنت شما مثل نوری بود که اومد و همه تاریکی‌های ذهنمو روشن کرد.

حالا مطمئن‌تر از همیشه، به اون خدایی که بی‌نهایت مهربونه سپردم همه چی رو.

مطمئنم اون چیزی رو رقم می‌زنه که خیرم توشه، حتی اگه الان نفهمم چرا…

بازم ممنونم ازتون، از حرف‌هاتون، از دل بزرگی که پشت کلماتتون بود.

خدا همیشه نگهدارتون باشه آقای خسروی عزیز…

امیدوارم همیشه همین‌قدر روشنی ببخشید به دل‌های خسته،

و همیشه در پناه خودش، برقرار و پر از آرامش بمونید


11 ماه پیش

علیک سلام مرد دلفین سوار

ببین اومدم ازت گله کنم و یکممم دعوا کنم برم

خدایش نباید یه خبر از خودت بدی اخه مرد خدا

نمیگی ما نگران میشیم

من همش ایمیلم چک میکردم ببینم این اقا ابراهیم نیومده یه کامنت بزاره

میگفتم خدایا چیشده

چرا نمیاد

کجاست

چی شده که نمیاد

پیش خودت نگفتی کلی ادم چشم انتظار منن

حداقل یه خبر از خودم بدم بهشون

دسته شما دردنکنه

همون دوسه خطی که میومد به قلمت یه جا مینوشتی که من نیستم دارم کیف میکنم و روی خودم کار میکنم که ما از نگرانی دربیایم

خدایش چقدر نگران بودم

خب دیگه اشکال نداره خداروشکر اوضاع خوب بوده و داداشمون حسابی داشته کیف میکرده و روی خودش کار میکرده

اگر میخوای کلی ادم چشم انتظارت نباشن کیفیت کامنتهاتو بیار پایین برادر من بعد برو

بعید میدونم تا حالا کامنتی ازت خونده باشم و قلبم باز نشده باشه

هربار یکی از کامنتهاتو میخونم قلبم باز میشه

قلبم نرم میشه

پر میشم از عطش

پر میشم از نیاز

پر میشم از نیاز با خدا بودن

تشنه شنیدن صدای خدا میشم

کیف میکنم عشق میکنم میگم چه لذتی از این بالاتر که خدا اینجوری باهات حرف بزنه هربار یکی از کامنتهاتو میخوندم میشدم عین بچه ای که یه وسیله ای میخواد خودشو میکوبه به در و دیوار میگه من نمیدونم چجوری فقط میخوام

هربار میگم خدایا منم میخوام

من تو رو میخوام

من اینجوری هرلحظه با تو بودن رو میخوام

من هرلحظه با تو زندگی کردن رو میخوام

منم میخوام

بخاطر همین میگفتم این مرد کجاست من بازم رابطش باخدارو ببینم و بیشتر باور کنم که میشه با خدا اینجوری زندگی کرد

چی شیرین تر از بودن با خداست !

چی لذت بخش تر از بودن با خداست !

هیچی

خلاصه که هم دلم برای خودت تنگ شده بود هم برای قلمت

خداروشکر که الان فهمیدم شرایطت عالیه و خیالم راحت شد

اینم بگم خدایش ساناز خانم به تلافی بی خبر گذاشتن ما این همه وقت نباید دعوتت کنه

شوخی کردم

این کامنتتم طبق معمول قلب منو باز کرد یه سوی خدا

منم مفهموم توکل عمیق تر یادگرفتم و عشق کردم

ونیاز دارم این کامنت بارها و بارها بخونم

غرق در اغوش خدا بشی برادر عزیزم

1

به نام‌ خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم
پ باید سمته خودمون رو انجام بدیم و خداوند هم سمته خودشو انجام میده
اینکه ما چون توکل میکنیم پس کاری انجام ندین درست نیست
شترشو نبسته بود و گفته به خدا توکل میکنم خب این اشتباهه
مثل اینکه شب در خونه رو باز بذاری بعد بگی به خدا توکل کردم خب معلومه کار اشتباهی
معنای توکل این نیست
معنای توکل کردن اینکه ما در خونه رو ببندیم و بعد با توکل به او میریم مسافرت اون درسته و تا زمانی که میایم خداوند خودش محافظت می‌کند
من باید اول خداوند و قدرتشو باور کنم بعد توکل کنم بهش
وقتی قدرتشو باور ندارم توکل هم‌جواب نمیده
توکل یعنی خدایا من این کار رو انجام دادم اما به تو اعتماد دارم به قدرت و عظمتت و همه رو به تو می‌سپارم


0

به نام خداوندی که هر چه دارم از آن اوست سلام به مردبزرگ سایت اقا ابراهیم گل اقا کامنتهای شما همیشه اشک منودر میاره بس عالی می‌نویسید اقا من یک سال و نیمی در سایت حضور دارم از فایل های دانلودی استاد عزیزم استفاده کردم و هم دوره دوازده قدم روتهیه کردم به لطف خدای مهربان خیلی کار می کردم ولی چون سواد خیلی کمی دارم خیلی سر در نمی آورم ولی کم بیش می فهمم کامنتهای شما و دوستان برام خیلی کمک می کنه سپاسگذار خدواندم که این سایت هست که داریم کلی از ش درس یاد می گیرم من به خدا خیلی ایمان داشتم ولی بلد نبودم درخواست کردن رو ولی تا حدودی از کامنتهای دوستان خیلی یاد گرفتم یعنی استاد واقعا درست فرمودند که کامنتهای بچه‌های سایت یک کتاب است آقا من مسافرت کردن رو خیلی دوست دارم سالی دو یا۳ مسافرت داریم به لطف خدای مهربان ولی من بیشتر میخوام وبلند مدت و پارسال تااذر ۱۴۰۳ ما ۳تابه لطف خدا مسافرت داشتیم ولی به مدت زمان ۴ روز تا یک هفته وقتی از مسافرت برگشتم من فیش هتل رو گذاشتم لای دفتر شگر گذاریم و هر روز شگر میکردم برای مسافرت هام واز خدا هدایت می خواستم برای مسافرت های بلند مدت و لوکس اقا ما به لطف خدا امسال ۱۹ اردیبهشت هدایت شدیم به یک مسافرت عالی ودرحد لوکس و ۱۲ روزه وصبح که می خواستم بیرون برم از خدا هدایت می خواستم وهدایت مشدیم به جاهای دیدنی و زیبا خدایاشگرت اقا وقتی در اصفهان بودیم شب وقت خواب ازخدا هدایت خواستم که‌ صبح رود کارون پر از آب باشه صبح وقتی رفتیم که از ۳۳ پل داشتیم رد می شدیم دیدم رودخانه پر از آبه خیلی خوشحال شدم و خدا رو صد ها بار شگر کردم و درضمن به ویلاهای تمیز و هتل‌های لوکس هدایت می شدیم خدا رو شکر که به سلامتی رفتیم وبرگشتم ولی بازم میخوام سفر های لوکس و عالی داشته باشم ودر ضمن بلند مدت وقتی که از خدا بخواهیم می دهد فقط به خودش توکل کنیم می شود خدایا شکرت برای استاد و تمام دوستانی که در سایت دارم خدایا کمکم کن همیشه بنده گی کنم برات فرمان دست فرمانروا و من به فرمان اوباشم خدا یا هدایتم کن رهگشا یم باش کمکم کن استمرار داشته باشم و مثل ابراهیمت هدایتم کن خدایا سپاسگزارم که اجازه صادر کردی تا این کامنت نوشته بشه خدایاشگرت


2

با نام و یاد خداوند آفرینش
سلام و درود بر شما
وقتی کاری را انجام میدهیم و باید توکل را هم ضمیمه اش کنیم یعنی ما آگاه هستیم، قدرت خداوند مافوق همه قدرت های جهان است. مثلا وقتی دوربین مداربسته در محل کارمون نصب میکنیم و این یک ابزار محافظتی است که به خواست خداوند در اختیار ما قرار گرفته است، نباید قدرتی مستقل از خدا برای اون دوربین قایل بشیم و اگر فکر کنیم اون دوربین به خودی خود قراره مانع سرقت از محل کار ما بشه، یعنی واسطه اراده خداوند بودن اون دوربین رو نادیده گرفتیم، یهو میبینیم لحظه ای که دزد میخواد بیاد دوربین قطع شده یا برق رفته و در چنین شرایطی که ما قدرت اون دوربین رو از خود دوربین بدانیم نه از خداوند، خداوند حمایتی از ما، در استفاده از دوربین نخواهد کرد و چه بسیار مثالهایی که اطرافمون دیدیم که با پیشرفته ترین ابزارها هم گاهی نمیشود جلوی واقعه ای رو گرفت. ولی وقتی آگاهانه توکل میکنیم، اون ابزار رو از جانب خدا میدونیم و ضمن سپاسگزاری از خداوند بابت اینکه اون ابزار رو در اختیار ما قرار داد، حمایت خداوند رو از کارکرد درستش میطلبیم و وقتی هر وسیله و ابزاری رو واسطه خواست خداوند بدانیم که در اختیار ما قرار داده شده و مستقل از خداوند قدرتی برایش قایل نشویم، آن وسیله را تحت فرکانس قدرتمند حمایت پروردگار قرار دادیم و مثلا دیده شده دوربین های کل ساختمان از کار افتاده تو اون لحظه، ولی دوربین اون واحدی که توکل کرده و ایمان قوی به نیروی برتر خداوند داشته، از کار نیفتاده و خداوند اینگونه حمایت و معجزه میکند.
کلا مقوله توکل یعنی اینکه آگاه باشیم قدرت خداوند، امکان کنترل هر وسیله و ابزار و انسانی رو در مقابل ما داره و بسته به باورهای ما اون شرایط رقم میخوره و وقتی قدرتش رو تو همه امور به رسمیت بشناسیم از ما در مقابل هر قدرت دیگری محافظت خواهد کرد.

و به عنوان مثال، در مقوله دوربین، توکل کردن به این معنا نیست که از ابزارهایی که به واسطه خواست خداوند در اختیار ما قرار میگیرد اسنفاده نکنیم و هیچ قدم مادی ای برنداریم و بایستیم همه کارها با انرژی رو به راه شود. ما انسانیم و دو بعد مادی و معنوی داریم، پس کارهایی که انجام میدهیم هم باید هم بعد مادی داشته باشند و هم بعد معنوی. در مثال دوربین، خرید و راه اندازی دوربین، بعد و قدم مادی کار هست و توکل کردن و بیمه حمایت خداوند کردن، بعد معنوی کار ما هست. هرکدومش رو اگر به تنهایی استفاده کنیم، جواب کامل از اون کار نخواهیم گرفت.
مثلا شما نمیتوانید در خانه نشستید و میخواهید به ویلای شمالتون بروید توکل کنی و بدون طی کردن مسیر یهو چشمتونو باز کنین ببینین تو ویلای شمال هستین! شما بعد مادی و معنوی دارید، بعد مادی باید کار خودشو بکنه و بعد معنوی هم کار خودشو. ولی میتونید سوییچ ماشین رو بردارید و راه بیفتید به سمت شمال و ضمن اینکه سرویس های دوره ای ماشین رو هم انجام دادید، با توکل به خدا مطمئن باشید توی مسیر با مانعی که شما رو از رسیدن به مقصد بازداره، مواجه نخواهید شد. درحالیکه اگر توکل نکنید، و برای خودتون یا اون خودرو یا مسیر و خودروهای دیگر در مسیر قدرتی مستقل از خدا قایل بشید، خداوند حمایتش رو سلب میکنه و از فرکانس حمایت خداوند خارج میشید و هزاران مانع میتونه پیش بیاد و شما به مقصد نرسید، یا مجبور بشید برگردید.
در پناه نور هدایت پروردگار باشید🌸🌸🌸



4

11 ماه پیش

در واقع کاری که ما با توکل میکنیم، ایجاد پیوند بین دنیای فیزیکی و مادی با دنیای انرژی و معنوی متصل به خداوند است و قرار گرفتن اختیاری در مدار و فرکانس حمایتی خداوند ما رو از انجام کارهای فیزیکی معاف نمیکنه، بلکه کارهای فیزیکی ما رو در مدار و فرکانس قدرت حمایت و محافظت خداوند قرار میده! شما نمیتونی مدام شیرینی و شکلات بخوری و مسواک نزنی و با قدرت روح الهی درونت اراده کنترل مغز غریزی رو در خودت کشف نکرده باشی که بتونی مانع ولع خوردن شیرینی جات بشی و بر وسوسه خوردن شیرینی غلبه کنی، یا بر قسمت تنبل و پاراسمپاتیک مغزت که یه قسمت خودکار و غریزیه و بهت میگه نمیخواد پاشی مسواک بزنی، همینجوری استراحت کن و بخواب، با کشف قدرت روح نتوانسته باشی غلبه کنی، بعد انتظار داشته باشی، صرفا با توکل دندانهای شما سالم بماند!

هدف خلقت انسان کشف اون نیروی ماورایی خداگونه درون وجودش برای کنترل و تحت سلطه خود درآوردن بخش های خود مختار و غریزی مغزشه که تمایز خودش رو با حیوانات که همه کارهاشون از روی نیروی غریزست، با اراده و اختیار و به انتخاب خودش، کشف کنه و تا وقتی اون نیرو و روح الهی را درون خود شناسایی نکرده و به کار نگرفته و نتوانسته بخش های غیر ارادی و غریزی مغزش رو کنترل و اداره کنه که به صورت اتوماتیک فعال نشن، هنوز به آپشن انسانی خودش دسترسی پیدا نکرده و این یعنی هنوز کانکشن با منبع کمال، درست برقرار نیست! پس ما از بُعد معنوی و روح کمک میگیریم و بین روح و مغز با فعالیت های معنوی پیوند برقرار میکنیم، برای کنترل و هدایت مغز به مسیر درست و ارادی ساختن بخش هایی از مغز که مثل حیوانات غریزی و خودکار عمل میکنه و برای ما خیلی جاها موانع کذب میسازه! و وقتی اونا رو تحت کنترل خودمون درآوردیم باید در عمل فیزیکی ما پدیدار بشه(در حالت فعالِ ما نمود پیدا میکنه، نه منفعل) که بتونیم بگیم با اتصال به خدا و هدایت او در حال پیشروی در مسیر رشد هستیم! وقتی در عمل فیزیکی ما نمودی نداره یعنی کانکشن با روح الهی درون و خدا برقرار نیست! پس هرکی میگه نیازی نیست هیچ حرکت فیزیکی بکنید و بشینید یه گوشه فقط توکل کنید، هنوز متوجه نشده داستان خلقت و توکل و کارکرد توکل چه شکلیه و قراره از انسان چه موجودی بسازه. خداوند هدایت میکند و مسیر رستگاری و قدرت را نشان میدهد و در طول مسیر حمایت و محافظت میکند و از منابع خود در اختیار انسان قرار میدهد، ولی اونی که باید بلند شود و قدم در مسیر بگذارد و حرکت کند تا تحت الشعاع فرکانس حمایت و منابع خدا قرار گیرد، انسان است و تا وقتی شروع به حرکت در دنیای فیزیکی و مادی نکرده، مسیری را شروع نکرده که از حمایت های طول مسیر برخوردار شود! پس تو مثال خودتون وقتی شتر رو میبنده و بعدش توکل میکنه، در مسیر هدایت خدا گام برمیداره و تحت حمایت خدا قرار میگیره و اگه شترو نبنده نمیتونه انتظاز حمایتی داشته باشه.

یا یک مثال دیگه، پرهیزگاری که در قرآن از معیارهای ایمان قوی به خداونده، به این معنیه که کنترل همه چیز تو مشتته و هر وقت لازم بود پرهیز کنی به سادگی قادر خواهی بود پرهیز کنی! یعنی میتونی به صورت ارادی از پرخوری، خواب زیاد، میل جنسی افسار گسیخته، ترس، خشم و هرگونه زیاده روی در هرچیزی پرهیز کنی و اندازه هر چیزی را با اراده خودت تعیین کنی. پس اگر انسانی باشیم که بگیم دست خودم نیست پرخوری میکنم! دست خودم نیست زیاد میخوابم! دست خودم نیست خشمگین میشوم! دست خودم نیست مدام به فکر رابطه جنسی هستم ، دست خودم نیست فحش میدهم و هر چیزی که فکر کنیم دست خودمان نیست، یعنی بخش اراده برتر وجود ما داره ضعیف کار میکنه و کانکشن برقرار نیست، و کنترل زندگی ما دست قسمت خودکار و غریزی مغزه که ویژگیهای غریزی را در ما خودکار فعال میکنه! پس تا وقتی پیش نیاز توکل به خدا که اتصال با منبع کمال ما هست برقرار نیست و باور به قدرت بیکرانش به قدری نیست که بتونه کنترل غرایز ما را به دست بگیره که هیچ کاری ناخودآگاه از ما سر نزنه و اتفاقا هر کاری که میکنیم نه تنها با تایید آگاهی ما بلکه با تایید بخش فرا آگاه وجود ما انجام بشه، نمیتونیم کارهای غریزی غیرقابلرکنترل کنیم و مثلا پرخوری کنیم و بعد بگیم، چرا توکل کردم جواب نداد و چاق شدم؟ و بقیه مثال ها هم به همین منوال…. یا کاری که باید انجام بدیم رو انجام ندیم و انتظار داشته باشیم با توکل، خودِ خدا دست به کار بشه و تنبلی و اهمال کاری ما رو جبران کنه!

انسان روی زمینه که اون نیروی برتر رو بشناسه و با تکیه بر اراده و قدرت اون نیروی برتر که خداوند در وجودش قرار داده کنترل همه ابعاد زندگیشو به دست بگیره و خودش تعیین کننده سرنوشتش باشه. اگه قرار بود ما یه موجود منفعل باشیم، پس چه کاری بود اصلا چنین آپشن بزرگی که دسترسی اختیاری به روح الهی و ویژگیهای قدرتمندش هست، در انسان قرار بگیره؟ یه موجود منفعل آفریده میشد و خدا خودش همینجوری همه چیز بهش میداد و اونم یه گوشه نشسته بود و هیچ کاری لازم نبود انجام بده.

پس تا وقتی اون قدرت عظیم و اراده نامحدود و شکست ناپذیر و غالب بر هر چیزی رو درون خود کشف نکردیم و با تکیه و اعتماد بهش و قدم برداشتن در مسیر هدایتش، نه تنها احساسات و غرایز خودمون بلکه همه اوضاع و شرایط زندگی فیزیکیمون مثل موم تو دستمون نباشه، توکل زبانی قطعا درست و به اندازه کافی کار نخواهد کرد.


11 ماه پیش

در واقع کاری که ما با توکل میکنیم، ایجاد پیوند بین دنیای فیزیکی و مادی با دنیای انرژی و معنوی متصل به خداوند است و قرار گرفتن اختیاری در مدار و فرکانس حمایتی خداوند ما رو از انجام کارهای فیزیکی معاف نمیکنه، بلکه کارهای فیزیکی ما رو در مدار و فرکانس قدرت حمایت و محافظت خداوند قرار میده! شما نمیتونی مدام شیرینی و شکلات بخوری و مسواک نزنی و با قدرت روح الهی درونت اراده کنترل مغز غریزی رو در خودت کشف نکرده باشی که بتونی مانع ولع خوردن شیرینی جات بشی و بر وسوسه خوردن شیرینی غلبه کنی، یا بر قسمت تنبل و پاراسمپاتیک مغزت که یه قسمت خودکار و غریزیه و بهت میگه نمیخواد پاشی مسواک بزنی، همینجوری استراحت کن و بخواب، با کشف قدرت روح نتوانسته باشی غلبه کنی، بعد انتظار داشته باشی، صرفا با توکل دندانهای شما سالم بماند!

هدف خلقت انسان کشف اون نیروی ماورایی خداگونه درون وجودش برای کنترل و تحت سلطه خود درآوردن بخش های خود مختار و غریزی مغزشه که تمایز خودش رو با حیوانات که همه کارهاشون از روی نیروی غریزست، با اراده و اختیار و به انتخاب خودش، کشف کنه و تا وقتی اون نیرو و روح الهی را درون خود شناسایی نکرده و به کار نگرفته و نتوانسته بخش های غیر ارادی و غریزی مغزش رو کنترل و اداره کنه که به صورت اتوماتیک فعال نشن، هنوز به آپشن انسانی خودش دسترسی پیدا نکرده! پس ما از بُعد معنوی و روح کمک میگیریم و بین روح و مغز با فعالیت های معنوی پیوند برقرار میکنیم، برای کنترل و هدایت مغز به مسیر درست و ارادی ساختن بخش هایی از مغز که مثل حیوانات غریزی و خودکار عمل میکنه و برای ما خیلی جاها موانع کذب میسازه! و وقتی اونا رو تحت کنترل خودمون درآوردیم باید در عمل فیزیکی ما پدیدار بشه! وقتی در عمل فیزیکی ما نمودی نداره یعنی کانکشن با روح الهی درون و خدا برقرار نیست! پس هرکی میگه نیازی نیست هیچ حرکت فیزیکی بکنید و بشینید یه گوشه فقط توکل کنید، هنوز متوجه نشده داستان خلقت و توکل و کارکرد توکل چه شکلیه و قراره از انسان چه موجودی بسازه.

یا یک مثال دیگه، پرهیزگاری که در قرآن از معیارهای ایمان قوی به خداونده، به این معنیه که کنترل همه چیز تو مشتته و هر وقت لازم بود پرهیز کنی به سادگی قادر خواهی بود پرهیز کنی! یعنی میتونی به صورت ارادی از پرخوری، خواب زیاد، میل جنسی افسار گسیخته، ترس، خشم و هرگونه زیاده روی در هرچیزی پرهیز کنی و اندازه هر چیزی را با اراده خودت تعیین کنی. پس اگر انسانی باشیم که بگیم دست خودم نیست پرخوری میکنم! دست خودم نیست زیاد میخوابم! دست خودم نیست خشمگین میشوم! دست خودم نیست مدام به فکر رابطه جنسی هستم ، دست خودم نیست فحش میدهم و هر چیزی که فکر کنیم دست خودمان نیست، یعنی بخش اراده برتر وجود ما داره ضعیف کار میکنه و کانکشن برقرار نیست، و کنترل زندگی ما دست قسمت خودکار و غریزی مغزه که ویژگیهای غریزی را در ما خودکار فعال میکنه! پس تا وقتی پیش نیاز توکل به خدا که اتصال با منبع کمال ما هست برقرار نیست و باور به قدرت بیکرانش به قدری نیست که بتونه کنترل غرایز ما را به دست بگیره که هیچ کاری ناخودآگاه از ما سر نزنه و اتفاقا هر کاری که میکنیم نه تنها با تایید آگاهی ما بلکه با تایید بخش فرا آگاه وجود ما انجام بشه، نمیتونیم کارهای غریزی غیرقابلرکنترل کنیم و مثلا پرخوری کنیم و بعد بگیم، چرا توکل کردم جواب نداد و چاق شدم؟ و بقیه مثال ها هم به همین منوال…. یا کاری که باید انجام بدیم رو انجام ندیم و انتظار داشته باشیم با توکل، خودِ خدا دست به کار بشه و تنبلی و اهمال کاری ما رو جبران کنه!

انسان روی زمینه که اون نیروی برتر رو بشناسه و با تکیه بر اراده و قدرت اون نیروی برتر که خداوند در وجودش قرار داده کنترل همه ابعاد زندگیشو به دست بگیره و خودش تعیین کننده سرنوشتش باشه. اگه قرار بود ما یه موجود منفعل باشیم، پس چه کاری بود اصلا چنین آپشن بزرگی که دسترسی اختیاری به روح الهی و ویژگیهای قدرتمندش هست، در انسان قرار بگیره؟ یه موجود منفعل آفریده میشد و خدا خودش همینجوری همه چیز بهش میداد و اونم یه گوشه نشسته بود و هیچ کاری لازم نبود انجام بده


11 ماه پیش

بهترین و کامل ترین پاسخ 👏👏👏 بسیار ممنون از درک خوب شما، بالاخره بعد از مدت ها یک نفر پاسخی منطقی و شفاف به من داد.


عضو سایت 11 ماه پیش

سلام دوست گرامی

اگر می خواهید از مشاورانی که پاسخ های مفیدی به شما می دهند واقعا تشکر کنید، بهترین راه امتیاز دادن به پاسخ های آنهاست. این باعث می شود سیستم هوشمند سایت آن جوابها را به عنوان جوابهای کارساز بشناسد و در اولویت قرار دهد برای افرادی که بعدا به مسائلی مثل شما برخورد می کنند.

6

سلام دوست عزیزم. برای اینکه معجزات خداوند رو دریافت کنی باید ایمان قوی نسبت به خداوند داشته باشی و به الهاماتش عمل کنی. شما داستان حضرت ابراهیم رو به یاد بیار که گفت خدایا تو چطور مردگان رو زنده میکنی؟ بعد خدا بهش الهام کرد که چهار پرنده رو بگیر و پاره پاره کن و هر کدوم رو بر روی کوهی بگذار و بعد آنها را بخوان و میبینی با شتاب سوی تو می‌آیند. شما ببین توکل حضرت ابراهیم چقدر بالا بوده که چنین اتفاقی براش افتاده و پرنده‌های مرده زنده شدن. برای اینکه معجزات خداوند رو دریافت کنی باید ایمان راسخ به اون داشته باشی. در مورد موضوع توکل کردن من خودم این تجربه رو داشتم. من قبلا خیلی این باور رو داشتم که دزد وسایلت رو میبره و نگرانی داشتم. بعد که روی خودم کار کردم یک ایده ای اومد که تو باید این نگرانی رو کنار بزنی. بعد من روی این باور کار کردم که خداوند محافظ من هست و ماله حلال هیچوقت جایی نمیره و به صاحبش برمیگرده. بعد میرفتم کتابخونه این ایده اومد که دوچرخت رو که کنار کتابخونه میگذاری قفل اش نکن اگر به محافظت کننده بودن خداوند ایمان داری. بعد من خیلی ترسیدم از این موضوع اما این کار رو انجام دادم. دوچرخه رو بدون اینکه قفل کنم گذاشتم دم کتابخونه. بعد رفتم سالن مطالعه. اون اوایلش به شدت ذهنم من رو میترسوند که بدبخت شدی الان دوچرخه رو میبرن اما من بارها تکرار کردم که خداوند محافظت میکنه و من باید ایمانم رو در عمل نشون بدم (قبلش روی خودم کار کرده بودم با عملم تصمیم نگرفتم که نشون بدم خداوند محافظ من هست بلکه ابتدا ایمان ساختم و بعد عمل کردم) بعد چند ساعت که از کتابخونه بیرون اومدم دیدم دوچرخه ام صحیح و سالم هستش و من سوارش شدم و رفتم و کسی دست بهش نزد. این معجزه توکل کردن به خداست. یا یک بار در یک پارک بودم و شارژ تبلتم تموم شد. این ایده داده شد که برو به کارگرانی که دارن توی این پارک کار میکنن بگو که میخوای تبلت رو بدی به اونها بزنن تو شارژ چون جای اسکان داشتند.. باز این ترسه اومد که خب میدزدنش. ولی من گفتم خداوند محافظت میکنه و رفتم دادم به اون فرد و بعد از مدتی رفتم ازش گرفتمش و هیچ مشکلی هم بوجود نیومد و صحیح و سالم به دستم رسید. اینها نشونه ی توکل کردن به خدا هست. بنابراین اگه ما ایمان واقعی به خداوند داشته باشیم اون هر کاری رو برای ما انجام میده، مسئله اینجاست که ما ایمان به اندازه کافی نداریم. و به دلیل نداشتن این ایمان هم معجزات رخ نمیده. اگه ایمان بسازیم معجزات رخ خواهد داد. مثل حضرت موسی که ایمانش باعث شد از دست فرعون نجات پیدا کنه، مثل حضرت محمد که بارها خواستن بهش آسیب بزنن اما هر بار خدا جوری هدایتش کرد که هیچ آسیبی بهش نرسید. مثل حضرت ابراهیم که میخواستن بندازنش تو اتش و آتش بر ایشان گلستان شد. اینها نتیجه معجزات خداوند هست دیگه و اینکه به ایمان ما پاسخ میدهد. عاشقتم.



1

11 ماه پیش

دوست عزیزم،

خدا هیچ وقت نگفته بی احتیاطی کنید، حتی به حضرت یوسف گفته وقتی میری پیش فرعون باهاش آهسته صحبت کن، میتونست بگه برو هر طور خواستی باهاش صحبت کن و من محافظت هستم!

امیدوارم تجربه بی احتیاطی تون با ضرر یک دوچرخه براتون اتفاق بیافته و درس بشه نه اینکه چندین سال به همین منوال بگذره و بعد با دزدیده شدن ماشینتون خسارت سنگین بهتون بخوره! (اتفاقی که متاسفانه برای من افتاد)، یک ضرب المثل هست میگه ممکنه ده دفعه از چراغ قرمز رد بشی و هیچ مشکلی پیش نیاد، اما بار یازدم تصادف میکنی!!

3

سلام وقت بخیر
من هم میخوام به اندازه درک خودم به این سوال جواب بدم چون مدت ها سوال خودم هم بوده و مطالعات سنگینی هم در زمینه مغز و علوم اعصاب و کارکرد ذهن داشتم و تقریبا میشه گفت کمی به نتیجه رسیدم …
ببین دوست عزیز من اینطوری فهمیدم که کل کائنات مجموعه ای از سیستم هاست که طبق قوانین خودشون دارن کنار همدیگه کار میکنند ،بدن انسان رو در نظر بگیر سیستم مغز و اعصاب،سیستم قلب و عروق،سیستم گوارش و ….که هدف واحدی دارند(زنده نگه داشتن انسان) اما هر بخش عملکرد متفاوتی دارند و طبق قوانین خودشون کار میکنند در عین اینکه به همدیگه مرتبط هستند و روی هم تاثیر میگذارند درسته…
حالا انسان هم در کنار دیگر موجودات عالم خودش سیستمی در کنار سایر سیستم هاست کاملا مجزا ،طبق قوانین خودش ولی در عین حال از دیگر سیستم های عالم هم تاثیر میپذیره .
حالا قوانین خودش توی این سیستم انسان چیه؟؟
سیستم مغز و ذهن ماست که دنیایی شگفت انگیزه جاش نیست که بخوام بگم اما واقعا سرزمین عجایبه که با باور ها و احساس ما کار میکنه.
کلا مغز و ذهن ما حاصل دیده ها،شنیده ها،تجارب ما از کودکی تا بزرگسالی و اطلاعاتی هست که هر روز بهش میدیم پس معنای هدایت در سطح عملکردی و کوچک تر همون سیستم مغز و ذهنمونه که هرچی بهش وارد میکنیم و باورش میکنیم زندگی ما رو به همون جهت کنترل میکنه و به اندازه ای که ما باورهای درست درباره خودمون و دنیا درست کنیم به همون اندازه به مسیرهای بهتری هدایت میشیم در حقیقت سیستم ras مغزیمون در جهت باورهامون و مسیرهای عصبی ساخته شده فعال میشه و ما رو به مسیرها و اطلاعاتی مرتبط با اون چیزی که بهش توجه میکنیم هدایت میکنه این میشه معنای هدایت خداوند که خداوند تحت یه سیستم مارو داره هدایت میکنه و اعتبار همه چیزش به خدا میرسه چون خلق همین سیستم هم توسط خدا صورت گرفته برای همینه که ما مسئول زندگی خودمون هستیم
چه افکار و باورهایی داریم؟
به چه چیزهایی توجه می کنیم؟
ببین مثل این میمونه که ما دوست داریم علم شیمی یا فیزیک رو داشته باشیم هزار هم که بگیم خدا منو هدایت کن شیمی دان بشم فیزیک دان بشم تا من آگاهانه نرم سر یادگیری علم شیمی و فیزیک هدایتم در اون مسیر صورت نخواهد گرفت خدا به من عقل داده که در راستای چیزی که میخوام عملی انجام بدم و بعد این عمل من باعث ثبت مسیرهای عصبی در مغز و کنترل کانون توجه در مسیر دلخواهم میشه و این هدایت در این مسیر صورت میگیره…
ببین باور و عمل یه رابطه دوسویه باهم دارند همون طوری که من در جهت باورهام هدایت میشم همون طور هم وقتی بیام آگاهانه اعمالم رو انتخاب کنم این اعمال هم روی باورهام تاثیر میزارن و کم کم قدرت تغییر باورها رو دارند این از لحاظ سیستم مغزی کاملا درسته و همینجوری کار میکنه اینجا میشه قدرت انتخاب انسان ….
حالا چیزی که خیلی خاصه و میشه گفت تقلب رسوندن خداوند به منه انسان محدود و ناچیزه سیستم تفکر شهودی مونه که خداوند در لحظه بهت الهام میکنه و خیر و شرت رو بهت میگه اما من یه شعاری دارم که شانس خوب مال دانش آموزه خوبه یعنی به اندازه ای که تو در جهت ارتقای باورهات نسبت به خودت و دنیا تلاش میکنی،بیشتر هم میتونی در تفکر شهودیت صدای خدا رو بشنوی
توکل ،ایمان به خداوند و غیب هم خودشون باورهای والایی هستند که در دروازه شهود رو برات باز میکنند…
تو ی مثال هایی که گفتی بستن بار شتر الزامیه چون گفتم شانس خوب هم مال دانش آموز خوبه اگر تو تنبل باشی و سهم خودت رو درست انجام ندی شانسی هم نداری که تقلب خدا رو دریافت کنی ( شهود) مثلا تو تا اینجا میدونی که برای نگداشتن بارت باید اون محکم ببندی ولی از اون ور توکل میشه این که ایمان داشته باشی خداوند حواسش بهت هست و هرچی اتفاق بیفته خیره که مثلا تویه اتفاقاتی که برای شتر و بارش غیر قابل پیش بینی برای منه انسان محدوده که از یک ثانیه بعدم خبر ندارم خداوند حواسش هست به خواسته من ،چون من بهش توکل کردم …
ببین یه خونه دو طبقه رو در نظر بگیر که ما و تجارب و باورها و کانون توجهمون توی طبقه یک هستیم (سهم خودمون)و باورهای توحیدی و ایمان مون در طبقه دو کاملا بالای سرمایه و به ما احاطه داره (سهم خداوند)
حالا مسیر رسیدن از طبقه دو به طبقه یک گذشتن از طبقه یک هست تو چه باورها و اعمالی انجام میدی به همون میزان دریافت میکنی…
نمیدونم تونستم منظورم رو بفهمونم یا نه
اما خودم از وقتی که به این درک رسیدم واقعا به آرامش رسیدم…

در پناه خداوند شاد و سالم باشی


7

سلام دوست عزیز امیدوارم که حالتون خوب باشه. مسائلی که توی ذهنتون به وجود اومده خیلی عمیق هست و این نشون دهنده اینه که شما واقعاً به نشونه‌های خداوند فکر می‌کنید و در اون‌ها تامل می‌کنید. من از این بابت شما را تحسین می‌کنم 💐.
جهت پاسخ دادن به سوال‌های شما بهتون پیشنهاد می‌کنم کتاب «چگونه فکر خدا را بخوانیم» رو بخونید. اگه واقعا رسیدن به پاسخ سوال براتون اهمیت داره ازتون می‌خوام که همین الان برید و این کتابو تهیه کنید و مطالعه‌اش کنید. توی این کتاب به خیلی از سوالات شما پاسخ داده میشه و ابهاماتتون برطرف میشه. امیدوارم که از نتایج فوق العاده‌تون برامون بگید. در پناه الله باشید دوست ارزشمندم🎖️.



1

11 ماه پیش

سلام دوست گرامی، ممنون از پاسخ تون، اتفاقا این کتاب رو قبلا خریده بودم و الان گوشه انباری خونه خاک میخوره! حتما یک مرتبه دیگه مطالعه میکنم.