من چطور میتونم قائم به ذات باشم

دسته بندی: توحید و هم‌جهت‌شدن با خداوند

13

سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشهدوستان من چطور میتونم قائم به ذات باشم و خدای درونم و اتصالم رو با منبع دوباره به یاد بیارم

نمایش:  به ترتیب تاریخ   |  به ترتیب امتیاز   
81
بهترین پاسخ

اوه اوه اوه عجب سوال سنگینی “قایم به ذات بودن”
اصلا این ذات چیه که ما باید بهش قائم بشیم و اگه قائم به ذات شدیم چی دستگیرمون میشه؟
در فیه ما فیه نوشته که :
مردی نزد شمس تبریزی رفت و گفت: به دلایل بسیار میتوانم وجود خدا را اثبات کنم. شمس گفت: مردک! خدا اثبات است، اگر میتوانی خود را ثابت کن!
میبینی شمس سالها قبل چطور عالی سوال شما رو پاسخ داده؟
شمس تبریزی در جایی میگه: “هر که فاضل تر، دورتر از مقصود”
این سخن شمس خطاب به آن دسته از فضلایی است که اصل و مقصود رو رها کرده و به فرعیات و مقررات چسبیده اند و از این رهگذر یا در پی کسب مالند و یا کسب نام و جایگاه. شمس وقتی به موضوع اثبات خدا میرسه بی تعارف میشه و میگه اظهار فضل و طمطراق را کنار بگذارید! آسمان را به ریسمان میبافید که بگویید ما خیلی فاضلیم و میتوانیم با ادله و شهود وجود خدا را ثابت کنیم؟! ای بی خردان ! خدا نیاز به اثبات ندارد انسان باید خود را اثبات کند.
شمس به طور کلی بر سر وجود خدا بحث و جدلی نداره چون او خدا رو همه جا میدید ، در بیرون و در درون، بحث و جد شمس بر سر انسان بود، شمس میگه: آدم ها ناقصند چرا که منیت رو بر خود مسلط کرده اند. آنها شناخت و رشد خود را رها کرده و به دنیا چسیبده اند.
خلاصه اینکه ما باید خود رو از بند دنیا رها کنیم و این کار مستلزم اینه که ابتدا خودمون رو بشناسیم و سپس لیاقتمون رو در درگاه خدا اثبات کنیم.
به قول مولانا که گفت:
آنجا روم آنجا روم بالا بودم بالا روم
بازم رهان بازم رهان کاینجا به زنهارمآمدم
من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم
دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم…
احتمالا این حرف که عرض کردم باید از بند دنیا رها کنیم مورد انتقاد بعضی دوستان قرار بگیره که ، وااای تو داری میگی دنیا گریز باشیم و نعمتها و ثروتهای این دنیا رو رها کنیم و …، نخیر من نمیگم که دنیا گریز باشیم، بطور ذهنی در حالی که آخرین مدل از مرسدس رو سوار بشی و کارتهای بانکیت پر از پول باشه و از این مغازه ات داری به اون یکی مغازه یا انبار پر از جنس و کالات سر میزنی، وقتی کارخونه ات داره شبانه روزی تولید میکنه و تو هر روز ثروتمند تر میشی، باز هم میتونی دنیا رو رها کنی و به خود شناسی برسی، قرار نیست مثل گاندی یک پارچه سفید دور خودمون بپیچیم (کاری با عقایدش ندارم) تا بگیم دنیا رو رها کردیم.
رهایی یک امر ذهنیست و خود شناسی یک امر درونی.
موفق و پیروز باشید



2

2 سال پیش

سلام ، ممنون بابت کامنت زیباتون دوست عزیز

یاد حرف استاد الهی قمشه ای عزیز افتادم که میگن : این که میگن دنیارو رها کنین به این معنی نیس که مادیات و ول کنین بلکه به این معنیه که وابستگی به دنیارو رها کنین ، همه چی داشته باشین ولی وابسته نباشین به دنیا ، وابسته باشین به ذات به او

قربون خدا برم ،

امروز داشتم روی باورام کار میکردم،فهمیدم که خیلی باورمحدود کننده دارم و خیلی وابسته ام،

گفتم چجوری درستش کنم؟

اومد که تو اینترنت بزن چطوری باور کمبود رو درست کنم و فراوانی رو باور کنم،

بعدش یکم رفت جلو تر دیدم باور کمبود دارم ،

یکی از نشونه هاش برام وابستگی بود،

یهو به ذهنم رسید(گفت)که تو سایت عباس منش دات کام بزن،زدم چطور قائم به ذات باشم،و هدایت شدم به این کامنت،

و دیوانم کرد،بالاخره اون اشک شوقی که میخاستم وابسته خودش باشم فقط دراومد،و ازت خیلی زیاد برای این صحبت های فوق العاده سپاسگزارم خیلی حالمو بهتر کرد،خیلی باورام رو درست کرد،

ازت خیلی زیاد سپاسگزارم و از خدا برات همه چیزای خوب رو بیشتر و بیشتر میخام

2

سلام
قائم به ذات بودن یعنی شادی خودتو به عامل بیرونی گره نزنی
قائم به ذات بودن یعنی بدونی خودت خالق شرایط هستی
کنترل همه چی از درونته
قائم به ذات بودن یعنی خودت و خودت و خودت
هرکسی بهت آسیب زد ..‌آگاهانه نبوده و ببخشش
تو میتونی عشق و ثروت رو با کار کردن روی خودت بسازی
موفق باشی


2

به نام خداوند مهربانم سلام به دوست عزیزم
ممنونم از دوستان نازنین و آگاهم که باز هم مثل همیشه پاسخهایی دندان شکن دادن که همه رو خوندش به وجد و شوق میاره متشکرم عزیزانم
قائم به ذات یعنی فقط به او وابسته باشیم
مثل استاد که مریم جان و زندگی و وسایل و ثروتهاشو دوست داره اما وابسته نیست فقط وابسته به خدا باشیم
اصل اوست و بقیه فرعیات هستن
وقتی میخوایم به او متصل بشیم باید رها باشیم از همه چیز
فقط هر کاری انجام میدیم می‌بینیم و می‌شنویم و صحبت میکنیم و قدم برمیداری برای هر کاری فقط و فقط نگاه توحیدی باشه برای او باشه و تمام
هیچ چیزی در ذهن نباشه لذت ببریم و اما وابسته نباشیم بهشون نچسبیم تلاش بکنیم براشون بدست بیاریم و هر روز برای رشدمون قدم برداریم و جهان رو جای زیباتری کنیم برای زندگی بدون وابستگی فقط همه جا او را ببینیم
خدا کنارماست ما باید کاری بکنبم که ذهن و روحمون با هم هماهنگ بشن تا به خداوند نزدیک بشیم تا هدایتها رو بفهمیم
خدابا من لایق هم‌ صحبتی با تو را دارم
خدایا شکرت سپاسگزارتم


74

به نام خداوند بخشنده یِ هر لحظه یِ سلامتی و فرصت و نعمت و فزونی

یکی از بزرگترینِ شکلِ ثروت و خوشبختی برایِ انسانِ امروزی:
در قالبِ تمرکز بر ذات حرکت کردن ، است

مُقصر نبود آن چیز ،
یا نبودِ آن کَس ،
یا نبودن در آن جا و مکان ، نیست
مقصر آن جریانات و فعل و انفعالاتِ بیرونی نیست
مقصر ، قرار نگرفتن در آن جایگاه خاص نیست
مقصرِ نگرانی هایت :
نداشتن و نبودن و نرسیدن و ندیدن و تجربه نکردن هایت نیست
مسئولِ نگرانی هایت :
اَدا نشدن آن چِک و قرض هایت نیست

مقصر تنها و تنها یک چیز است
و آن مشارکت نکردنِ و هم دست نشدن و همساز نشدن با ذات و منبعِ خویش است.

مقایسه نکن خود را با کسی
و حسرتِ نداشتنِ داشته های او را نخور
داشته های او ، در تو نیز حضور دارند ،
ولی تو حضور نداری.
ذاتِ تو ، خورشیدِ درونِ توست
و با باورهایِ تو ، شُعله ور می شود.

درونِ ما دائم در حالِ زمزمه و آهنگ سُرایی است
هم در حالِ نواختنِ آهنگِ غمناک است
و هم در حالِ نواختنِ آهنگ های نبود و نیستی و کمبود .
و تنظیمِ آن در دستِ خودِ ماست
نُت هایِ این آهنگ ، باورها و نگرش ها و عقایدِ من است
من باید در این صفحه یِ ذهن خویش ،
حَک کنم که جهانم مملو از فراوانی است
حَک کنم که تمام سلولها و ذراتِ بدنم ،
هوشمند و ماهر و زبردست هستند
حَک کنم که هر روز تولدی دوباره است
حَک کنم که ایده ها و فرصت ها بی نهایتند
حَک کنم که یک عالمِ بی انتها و نامحدود با من در صُلح است

اگر کسی تورا نگران کرد
مقصر او نیست
تو در آن لحظه ، با اصلِ خودت ناهماهنگ بودی
اگر می خواهی طرف مقابلت را خلعِ سلاح کنی ،
فقط باید به یاد بیاوری که با خود هماهنگ باشی

اگر اوضاع به ظاهر احساس کردی نامتناسب است
فقط هماهنگی با اصل خودت است که تورا از این گِرداب و منجلاب بیرون می کشد

اگر احساس کردی که نیاز به دیده شدن و تایید کسی داری
اگر احساس کردی که رفتارها و خوی و خصلت های کسی ، آزارت می دهد
اگر احساس کردی که دنیا برایت نگران کننده شده
اگر احساس کردی که دولت و وضعیت اقتصادی ، به هم خورده است
اگر احساس کردی که اوضاع و شرایط خوب نیست
بدان که این ذهنیات فقط چیزی است که تو بر خودت تحمیل کرده ای و اینگونه نیست
کار فقط اینست که خود با منبع متصل شوی
تا به چرخه یِ اصلیِ زندگی برگردی
و تولدی دیگر را آغاز نمایی.

آن زمانی من می توانم به منبع متصل شوم
که برای احساساتِ خودم اهمیت قائل شوم
چون وقتی به احساسم ، توجه می کنم
آگاهانه به خواسته هایم می اندیشم
و این آگاهانه به خواسته اندیشیدن ، مترادفِ همساز شدن با منبعِ درون است
چراکه منبع به گذشته و غم و نگرانی های گذشته بر نمیگردد
منبع ساکن نمی شود و در اوضاع کنونی هم نمی ایستد
منبع فقط جاری شدن را می پسندد
منبع فقط پیشرفت و حرکت و ازدیاد شدن را می پسندد.

هماهنگی با ذات :

یعنی هماهنگ شدن با آن چیزی که می خواهی
مثلا ثروت و دارایی می خواهی
پس یک سوختِ لازم برای رسیدن به آن نیاز داری
این سوخت یک فرایندِ فکری و درونی است
مثلا یکی از سوخت های لازم ، تحسین نعمت هاست
سوخت دیگر ، شکرگزاریِ آنچه که داری
سوختِ دیگر ، اعتقاد به اینکه ثروت و دارایی و نعمت ، نامحدود است
سوخت دیگر اینکه باور فراوانی در همه چیز در تو بُنیادین شود
سوخت دیگر اینکه خود را با کسی مقایسه نکنی
سوخت دیگر اینکه در هر جا و مکان و موقعیت و شرایطی که هستی ،
خوش بین و مثبت نگر و پیشرونگر باشی

آن لحظاتی که سرشار از هیجانِ مطلق هستی
تو با ذات هماهنگ هستی
آن لحظاتی که مسیر روبرویت و جهانت را بی انتها و سرشار از فراوانی می بینی ،
بدان که هماهنگ با ذات هستی

عادلانه‌ترین شکل زندگی آن است که آنچه را که را میفرستی ، دریافت کنی
و آنچه را که داریم
چیزی بوده که قبلا فرستاده ایم
اگر نگرانیم
موجِ این نگرانی را فرستاده ایم
اگر بیمار هستیم
امواجش را قبلا فرستاده ایم
اگر فقیر هستیم
امواجش را فرستاده ایم
کوچکترین خطا و اشتباهی رُخ نداده است
و همه چیز در عادل ترین شکل ممکنه ‌‌، رُخ داده است

اگر در مکتبِ هماهنگیِ با ذات وارد شویم
یقینا هوشیار خواهیم شد که چه چیزی را به دستگاهِ جهان بفرستیم
یقینا انسانی که عاشقِ زندگی کردن باشد
انسانی است که موجِ اُمید می فرستد
موجِ نشاط و سلامتی می فرسند
موجِ صُلح و ثروت و فراوانی می فرستد
موجِ سرزندگی و خوش بین بودن می فرستد
واین اتصالِ با ذات ،
تمامِ وجودت را هماهنگ و متعادل می کند.

دلیلِ خیلی از کمبودها ، نبودِ این اتصال است
دلیلِ خیلی از مقایسات و بیم ها و ترس ها
نبودِ این اتصال است

و بدانیم که :
مساله کمبود وقت ، بیماری ، یا کمبودِ یا پول و دارایی و ….نیست
مساله ی اصلی ، کمبودِ اتصال است
تا من متصل نشوم
تا من دوستدارِ خویش نباشم
تا من عاشقِ خویشتن نباشم
اثری برای دیگران ندارم

آن گاه که من متصل شوم
ثروت نیز متصل می شود
سلامتی نیز متصل می شود
مکنت نیز متصل می شود
خوشبختی نیز متصل می شود
آهنگ فکری و احساسی من آهن ربا است
و به همانگونه که باشد
همانگونه نیز می رُباید

در جامعه یِ امروزی ،
بیشتر به ما یاد دادند که خوشبختی خودمان کاری ناعادلانه و ناشایست است
و هدف باید مسئولیت پذیری ، تعهد ، مبارزه و ایثار باید باشد.

ولی این تنها و تنها ، هماهنگ شدن با ذات است که
می‌تواند ما را به تعالی برساند.

موتور ما زمانی روشن می شود و غوغا به پا می کند
که به هماهنگیِ دائمی با ذات متصل شویم
تداوم در این هماهنگی دو کار را بصورت ویژه انجام می دهد
۱. ما را به مدارهایی هدایت می کند که سرشار از انسانهای هماهنگ ، ثروتمند ، خوشبخت است
۲. اگر هم هدایت به آن نقطه نشویم ،
انسانهایی که در اطرافمان هستند ،
بسیار مراقب هستند که هماهنگ با تو بشوند.

برای رسیدن به ایده ها ، بهترین حالت اینست که با منبع و ذات هماهنگ شویم

برای اینکه تفاوت ذهن و ذات را درک کنبم
مثالی به من الهام شد که خودم کامل فهمیدم و درک کردم که انسان چقدر بهتر می تواند این زندگی را تبدیل به یک مکان و جایگاهِ بهتری کند :

در مورد سلامتی است
چون من خودم به حول قوه ی پروردگارم در ۹۹درصد مواقع شب و روز سلامت و تندرست هستم
اکثر آدم ها از ذات فاصله گرفته اند
و اِلا اگر همه متصل به ذات بودند
اصلا بیمارستان و مطب و دکتری نباید در عالم باشد
ذهنِ رها شده و نامتصل به ذات و بی خبر ، می گوید :
من با رفتن به سمت پیری بیمار می شوم
و هر روز بیماری ها بیشتر می شود
هر روز زوال تر می شوم

اما ذهنِ آغشته به ذات و آگاه چه می گوید :

بدنم و سلول هایم هوشمند است
خوشحالم که هیچ تلاشی نباید برای رگ ها و خون و دستگاه هایِ بدنم انجام دهم ،
چون همه راه ها را می دانند
و خوشحالم که خود خدا در تک تک سلول هایم جاریست
و من واقفم که هر روز بر این آگاهی هایم افزوده می شود
و با گذشت زمان من سلامت تر و اُمیدوارتر می شوم.
وقتی که در جامعه ، در کنار خانواده ، و در هرجای دیگری با افکار و باورهای نامناسب اطرافیان در مورد جسم و سلامتی برخورد کردم که هیچ تطابقی با آگاهی های ذات ندارد ، این یک آلارم و نشانه است و به یاد می آورم که اصل و ذاتِ من کیست.

پس باید سعی کنیم که به آگاهانه زیستن ،
عادت کنیم
و انسانی متصل و آشتی با ذات باشیم
و بپذیریم که این وجود خنثی است
و هیچ انرژی ای ندارد ،
بلکه انرژی و موتور اصلی و گرداننده ی این وجود ، احساس و افکارِ ماست

وقتی که تو خود را با دیگران مقایسه می‌کنی

و این مقایسه و راهکارهایِ ذهن ،
تو را بر هم می‌زند
این نشانه یِ این است که ،
تو هیچ ارتباطی با ذات نداری
در واقع کاملاً از ذات جدا شده‌ای
اما وقتی که در مقابل دیگران ، خود را مقایسه نمی‌کنی
و دیگران را در هر حالتی که هستند ، تحسین می‌کنی
تو در واقع ، از زاویه و دیدگاه ذات در این معادله شرکت کرده ای
چون این تحسین خاصیتِ خداست
و این تحسین باعث ایجاد سیگنال مثبت در ما می شود.

وقتی که فرزند یا دوستت را سرزنش یا پند یا نصیحت یا قضاوت می کنی ،
به این معناست که اگر تو متناسب با ذهن و پند من عمل کنی حالم خوب می شود
و اگر نکنی در من مقاومت ایجاد می شود ،
ولی وقتی کسی واقف به اتصال با ذات و منبع باشد ، به جای اینکه زمان و ذهن خود را درگیر سرزنش و پند و قضاوت کند ،
خود را کنترل می کند و به احساس خود توجه و مراقبت می کند و این باعث نشاط و شادی بیشترش می شود
و این گزینه ی کنترل خود
و اهمیت به احساس خود ، یعنی اتصال به ذات

همواره ذهن ما درحال گفتگو است
آن فکر و ایده ای که از آن بلند می شود
و محصولش ترس و نگرانی است ، از آن ذهن است
و آن چه که از آن بلند می شود
و محصولش اُمید و ایمان و سلامتی و خوشحالی است ، از آن ذات است

کسی که نتواند و مهارت پیدا نکند از اینکه از ذات خود
آرامش بگیرد
پس دست به دامن حوادث و اتفاقات بیرون می‌شود
فکر می‌کند که باید اتفاقات بیرون به او آرامش بدهد
آن هم اتفاقاتی که از کنترل ما خارج است

هیچ رابطه‌ای جای رابطه با ذات را نخواهد گرفت
یعنی انتهایِ رابطه با همسر و یا انتهایِ رابطه با فرزند
به جایی ممکن است بر بخورد که در یک نکاتِ خیلی ریزی
با هم اختلاف نظر داشته باشید
و همان نکته یِ ریز ، می‌تواند باعث دوری شما شود
این انتها و تَهِ رابطه با دیگران است
اما در رابطه با ذات ،
هر چقدر این رابطه هم واردش شویم
، انتهایی برای آن پیدا نمی‌شود
و باز هم ما را وا می‌دارد که ماجراجویی خود را در این رابطه پی بگیریم.

یعنی ، تسلط زمانی ایجاد می شود که ما ارتباط بین این وجود مادی و آن ذات را درک کنیم
و برای رسیدن به هر نوع توفیقی ،
به هر نوع سلامتی ،
به هر نوع ارتباطِ موثری ،
به هر نوع ثروت و مکنتی ،
به هر نوع سعادت و اُمیدی ،
اولویتِ کار ، ایجاد این رابطه است

هیچ چیز و هیچ کس به مانندِ ذات ،
در خوشحال کردن و آرام کردنت ، متبحر نیست
این رابطه ، آرام بخش تر از رابطه با فرزند
و همسر و هر شخصی دیگر در زندگی است
چون در این رابطه ، فقط منفعت است
در این رابطه هم پول هست
هم ثروت
هم دارایی هست
هم سعادت
و هم سلامتی
این رابطه ، قویترین ، ایمِن ترین و ایزوله ترین شکلِ آرامش ، آسایش ، اَمنیت و اُمید را بر قلبِ مان هدیه می دهد
این رابطه ، یک رابطه یِ مرجع است
این رابطه تو را از گذشته ها می‌کند و در همین لحظه حال قرار می‌دهد
این رابطه ، یک سمبُل است
سمبل تمام روابط
و اگر این رابطه برقرار باشد ،
وجودِ ما ، روح ما ، ذهن ما برقرار خواهد شد
تمام رونق و پیشرفت و موفقیت ما در متن این رابطه نهفته است
رابطه با ذات ، رابطه با عالم است
رابطه با خداوند است
رابطه با کیهان است
رابطه با اصلِ خویش است
جایی دنبال خبر و اَخبار نباشید
تمام خبرها در قلبِ این رابطه نهفته است
گَنج عالم در متن این رابطه نهفته است
وقتی که با پایبندی به این رابطه حرکت می‌کنیم
هم به احساس خویش دقت خواهیم کرد هم به ذهنیت خویش هم به دیدگاه خویش هم به افکار خویش و هم به نگرش خویش بها و اهمیت داده ایم
وقتی که این رابطه برقرار بشود
درد بی‌معنا می‌شود
غم و نگرانی و اندوه و ترس بی‌معنا می‌شود
غیبت کردن بی معنا می شود
فقر و تنگدستی بی مفهوم می شود
کینه و خصومت و نااُمیدی بی معنا می شود
نمی شود و نمی توانم و…. بی معنا می شود
بی انگیزگی و بی حالی و بی صبری ، بی معنا می شود
تنها ایمان و تنها ایمان ، موجودیت پیدا می‌کند .

پزشک اصلی در همین رابطه با ذات نهفته است
درمانگر اصلی در همین رابطه با ذات نهفته است
وقتی که در قلب این رابطه قرار می‌گیری
همه یِ اندام‌ها را سرشار از وجود خدا احساس می‌کنی
وجودت را خدا می‌بینی
تک تک ضربان‌های قلبت را خدا میدانی
تک تک سلول‌هایت را خدا احساس می‌کنی
و باور نخواهی کرد که خدا بیمار یا نگران یا غمگین شود

پیوند دوستی و پیوند اصیل عشق ،
در همین رابطه با ذات نهفته است
وقتی که این رابطه برقرار می‌شود
دیگر نیازی به تایید نخواهی داشت
نیازی به دیده شدن نخواهی داشت
نیازی به قدرت نمایی و هنرنمایی نخواهی داشت
چرا که این رابطه ، خودِ قدرت ، خودِ تایید و خودِ هنر است
وقتی که رابطه شما با کسی برهم می‌خورد
از زاویه یِ این رابطه ، می‌توانید درمان شوید
وقتی که این رابطه برقرار می‌شود ،
گشایش آغاز می‌شود
درها گشوده می‌شود
این رابطه ، اصل مکتب آزادی و مکتب آرامش و مکتب صُلح است .

اینجا مکتبِ رابطه با بی‌نهایت‌هاست
رابطه با نامحدودیت‌هاست
رابطه با فراوانی‌هاست
رابطه با جاری شدنِ جریانِ هر لحظه یِ خوشبختی و سعادت خداست
رابطه با درختان و برگ های فسفری زیباست
رابطه با زمین و آسمان است
رابطه با حیواناتی که تمام مواقع با خود در صُلحند.
در این رابطه ما می‌توانیم
به شکلی دیگر
به شکوهی دیگر متولد شویم
می‌توانیم متفاوت از گذشته‌های نگران شویم
متفاوت از گذشته‌های غمبار ، شویم
می‌توانیم متفاوت از تمام جریانات گذشته شویم
این رابطه مبنای خَلق است
مبنای گُسترش است
مبنای تولد است
مبنای پرواز کردن است
مبنای لذت بردن است
مبنای احساس خوب است
مبنای جاری شدن است
مبنای سازندگی است .

وقتی که این رابطه برقرار می‌شود
شما به جای اینکه به مشکل نگاه کنید
به پاسخ‌ها می‌نگرید
به جای اینکه نگران شوید ،
به خوشحالی و شادابی جهان
به خوشحالی و شادابی برگ‌ها و درختان
و آسمان و سیارات و کوه ها می‌نگرید
هرچه که بیشتر غرق در این رابطه شوی
بیشتر با عناصر مادی ،
رابطه‌ای الهی برقرار خواهی کرد
سرنوشت و عاقبت ما چیزی جز ختم به خداوند نیست
و آنچه که در نهایت از ما باقی خواهد ماند ،
فقط حضور خداوند است
آنچه از ما باقی می ماند
گُلچینی از خداوند است
اتصالِ ما ، اتصال با این حضور است
وقتی به این حضور ، متصل شوی
فردا و آینده را همچو اقیانوسی پر از فراوانی
پُر از نعمت
پُر از رخصت
پُر از عشق
پُر از زیبایی
و پر از شگفتی خواهی دید.
در اتصال به ذات ، نه فقر معنایی دارد
و نه غم
نه ظلم معنایی دارد
و نه حسد
نه کینه معنایی دارد
و نه غصه و دشمنی
اگر این اتصال برقرار باشد
هیچ نیت بدی نسبت به هیچ ذره‌ای در عالم
و هیچ انسانی در عالم نخواهی داشت
و هیچگاه هیچ کسی و هیچ چیزی را قضاوت نخواهی کرد

در این اتصال فقط حضور در لحظه شکر و سپاسگزاری وجود دارد
آن امنیتی که در اتصال به ذات وجود دارد
در هیچ جای جهان ، در هیچ نقطه‌ای و در هیچ اموری پیدا نخواهد شد
اتصال با ذات همان چیزی است که به تو ، مسیر و الگو و سرمشق و ایده می‌دهد
ما از یک مبدا و یک سرچشمه که خداوند بود شروع شدیم
و آغاز شدیم
و به واسطه یِ برخورد با بدنه یِ جامعه و اجتماع و اطرافیان آرام آرام از آن مبدا دور شدیم
از آن اصل خویشتن دور شدیم
و به سمت ناخالصی پیش رفتیم و آلوده شدیم به هزاران نوع فکر و باور
اما اکنون دوباره باید آرام آرام اتصال را با آن مبدا برقرار کنیم خالص شویم و دوباره می‌توانیم این‌ها آلودگی را از خود بشوریم
می‌توان این لباس‌های کهنه را شست
یا اینکه آنها را با لباس‌های جدیدی جایگزین کرد
چرا قائم به ذات ؟
چون این فقط خودم هستم که باعث نشاط خودم می شوم
چون فقط خودم هستم که باعث گُستردگی خودم می شوم
چون این فقط خودم هستم که اتفاقاتِ زندگی ام را رقَم می زنم

وقتی که متکی به ذات می‌شوی
تکیه‌گاه برای خود درست کرده‌ای
انگار که صاحب یک پدر و مادر جدید
پدر و مادری که مدام صحبت از بی‌انتها بودن
بی‌نهایت بودن و فراوانی بودن جهان هستی می کنند
هر کدام از ما صاحب فکر و اندیشه است
در واقع باید گفت هر کدام از ماها صاحب یک عالم غیب است فکر و اندیشه‌ای که دیده نمی‌شود ،
اما خلق می‌کند .

وقتی که قلب من می‌تپد
هزاران واکنش مختلف را در بدن من انجام می‌دهد
و من هیچ اطلاعی ندارم
این نشان دهنده یِ این است که یک ذات بی‌همتا در درون من است
وقتی که من از صبح تا شب حرکت می‌کنم
و شب نیز می‌خوابم ،
تنفس پشت تنفس در من صورت می‌گیرد
و من هیچ آگاهی نسبت به آن ندارم
این نشان دهنده یِ این است که یک ذات بی‌همتا و یک ذات ابدی در درون من است
وقتی که ۳۰ تریلیون سلول مختلف در درون بدن من است
و هیچ کدام شباهتی به هم ندارند
هر کدام وظایف خاص و مخصوص خود را انجام می‌دهند
و من هیچ علمی و هیچ آگاهی نسبت به هیچ یک از آنها ندارم
، این نشان دهنده یِ این است که یک ذات بی همتا در درون من است
و من باید نسبت به این ذات ،
اتصال برقرار کنم
با او مانوس شوم
با او صحبت‌کنم
با او عمل کنم
من باید نسبت به این ذات ،
راه و رسم دوستی را برقرار کنم.

چه اُستادی بالاتر از این ؟
و چه کتابی بالاتر از این ؟
چه پشتوانه‌ای بالاتر از این ؟
و چه عشقی بالاتر از این ؟
و چه یار و یاوری ؟

وقتی که مایل‌ها از ذات دور می‌شویم
باید در دام چالش‌ها و نگرانی‌ها و اندوه‌ها و فقرها و کمدستی‌ها ، جای بگیریم
برای زندگی و برای قرار گرفتن در قلب خوشبختی‌ها
نیاز نیست که هزاران مسیر طولانی و سخت را طی کنیم
نیاز است که تنها در حریم و در قلمرو این ذات مقدس درون باشیم
مانند یک درخت
مانند یک بوته یِ گُل
مانند یک نهالِ کوچک
مانند یک پرنده

هرجا بر هم خوردم
هرجا سرگیجه مرا گرفت
هرجا که به بحران برخوردم
فهمیدم که تنها راهنمای من می‌تواند اتصال به ذات باشد
می‌تواند ایجاد فرکانس‌ها افکار و اندیشه‌ها و باورهایی باشد که بر قلب و روح و جسم و جان و روانم آرامش می‌دهد.

آنچه که در ما مقاومت و فرسودگی ایجاد می‌کند ،
توجه به فقدان خواسته‌هاست
وقتی که ما به خواسته‌ها می‌اندیشیم
یعنی در اتصالیم
یعنی در حالت پذیرش هستیم
و زمانی که ما در اتصال با ذات باشیم
در واقع ، مقاومت را رها کرده‌ایم
چرا که این مقاومت کردن با دیدگاه ذات ،
هیچ مطابقتی ندارد
آنچه که با ذات مطابقت دارد
تنها حالت پذیرش است
حالتی است که ما ایمان داریم ، خواسته‌های ما تمام و کمال در حافظه یِ جهان محفوظ است

زمانی که این باور در ما بنیادین شود که :
حالت طبیعی ما سلامتی و تندرستی است
در واقع ما با ذات اتصال را برقرار کردیم
اگر دنبال قرص‌ها شربت‌ها بیماری‌ها و پزشکان هستیم
اگر مدام صحبت از این ناراحتی ها می‌شود
اگر از جامعه و دولت و …..شکایت می کنی
این به آن دلیل است که هیچ تطابقی با ذات درون خود نداریم
کسی که روی ذهنیت خود کار کند
و به صورت آرام و به صورت تدریجی ،
این باور را در خود بقبولاند و از این باور نتیجه بگیرد که حالت طبیعی من سلامتی و تندرستی است
این نشان دهنده یِ این است که با ذات خود رفیق و دوست شده است
و زمانی که ما ، با ذات و درون رفیق می‌شویم
نتایج و پیشرفت‌ها در تمام ابعاد ، تکثیر پیدا می‌کند
ایده‌های ثروت ساز می‌آید
روابط خوب شکل می‌گیرد
انسان‌های خوب در مسیر زندگی ما قرار می‌گیرد
هر چقدر که ذهنیت فراوانی را در خود رشد دهیم
هرچقدر که آگاهانه و آزادانه ایمان داشته باشیم که زندگی و عالم در تمام ابعاد بی‌نهایت است
ما بیشتر می‌توانیم با ذات اصلی خود ارتباط برقرار کنیم
در واقع تمام نگرانی‌های بشر
تمام دردهای بشر
تمام فقرهای بشر
تمام غم‌های بشر
تمام بیماری‌های بشر ، به این دلیل است که ما به چیزی که نمی‌خواهیم ، می‌اندیشیم و این خلافِ قوانینِ ذات و روح است

اینگونه مقاومت را در خود بسط و گسترش می‌دهیم
باور فراوانی می‌تواند احساس آزادی را در ما به وجود بیاورد باور فراوانی یک مکملی است ،
که باعث می‌شود که ما به اصل و مبدا اصلی خود برگردیم
و خالص و پایدار و پالایش شویم
وقتی که شما بیشتر جای اینکه محو آنچه که هست ، باشید
محوِ تماشای آن چه که می خواهید ، بشوید
در یک اتصالِ ناگُسستنی با ذات هستی ، هستید .

وقتی که بیشتر درگیر آنچه که هست ، می‌شوی
بیشتر حالت مرداب گونه می‌شوی
برای اینکه تر و تازه و با طراوت شوی
باید یاد بگیری و به صورت عادت در بیاوری که
بیشتر محو تماشای آنچه که می‌خواهی ، بشوی
و این همان معنای اُمید می‌شود
اُمید ، یعنی اینکه ما بیشتر از آنچه که محو داشته های اکنون هستیم ،
خود را عاشقانه درگیر و محوِ تماشای آنچه که می خواهیم ، می‌شویم .

وقتی که متصل به ذات می‌شوی
ذهنیتِ ارزشمندی ات به خیلی از نقاطِ زندگی ات ، بازتاب پیدا می کند :
برایِ جسم خود ارزش قائل می‌شوی
برای زمانِ خود ارزش قائل می شوی
برایِ شکلِ افکار و احساساتِ خود ارزش قائل می شوی
برای دارایی ها ارزش قائل می شوی ،
بدون اینکه وابسته به آنها باشی
برای هر آنچه که در بیرون از ما هست ،
ارزش قائل می شویم

خیلی مواقع ، نسبت به خیلی از چیزها ارزش گذاری خواهیم کرد
با تمام عناصر بیرون از خود و عناصر طبیعت دوست و رفیق خواهی شد
با حالت شگفتی به همه چیز خیره خواهی شد
و با حالتی متفاوت‌تر از قبل ، نعمت‌ها را سپاسگزار خواهی شد هیچ دشمنی را نخواهی دید
و هر آن چیزی که در بیرون هست ، یار و یاور خودت
و کمک رسانِ خودت خواهی دید.
وجودت را هدیه‌ای از خدا خواهی دید
و یک محافظ خوبی برای این هدیه خواهی شد
راه ایجاد این اتصال از طریق فرکانس‌ها باورها و اندیشه‌هایِ ما می‌تواند صورت بگیرد
راه این اتصال از طریق افکاری پر از اطمینان و آسودگی خاطر و پر از امنیت می‌تواند صورت بگیرد
وقتی که ما در طول گذر روزها بیشتر تلاش می‌کنیم برای اتصال با ذات ، آرام آرام در بهترین زمان ممکنه ، به بهترین مکان ممکنه و به بهترین حالت ممکنه و به بهترین شغل و رفاه ممکنه ، هدایت می‌شویم
یعنی اتصال به ذات باید آنقدر ادامه پیدا کند
و آنقدر به شکل عادت در بیاید
تا اوضاعمان به این مسیر برسد.

در این مسیر و این مکتبِ اتصال به ذات ، هرجا که به یک معبر و به یک تضادی بر می‌خوری ،
نشانه ی، زاییده شدنِ یک تمایل است
وقتی که از ریل خارج شدید
نگران می‌شوید که چرا من از آن اتصال دور شدم
ولی این نگرانی و انتظار در واقع تمایل تو را یک بار دیگر روشن می‌کند و این باعث می‌شود که دوباره قوی‌تر به مسیر برگردی
و دوباره ممکن است این فرایند ادامه داشته باشد
و مهم آن است که ما در این مسیر باقی بمانیم
اگر ما اجازه دهیم افکاری که از درون ما نشئت می‌گیرد
به وسیله یِ احساس ما و با احساس ما مدیریت شود
ما به یک رضایت قلبی می‌رسیم
و در واقع ما به یک هوشیاری می‌رسیم
اینجاست که نبض خود را در دست گرفته ایم
کسی که هرگز منفی نباشد
هیچگاه بیمار نخواهد شد
کسی می‌تواند همیشه مثبت باشد که به ذات متصل باشد
که به افکار و فرکانس‌هایِ خوب ،
خود را آداپته کند
همان افکار و بینشی که :
همیشه در او حالت امید ،
حالت اطمینان ،
حالت سپاسگزاری و حالت ایمان و حالت سرخوشی ایجاد می‌کند.

هنگامی که دیگران را بدون نگرانی دوست داشته باشی
یک مزیت قوی برای آنها محسوب می‌شوی
زمانی که تو آن حالت اتصال به ذات را داشته باشی
می‌توانی یک شخص بدون نگران باشی
بدون نگرانی دوست داشتن ،
یعنی آنها را آنطور ببینی که من درونت و ذاتت آنها را می‌بیند
یعنی شما فکر کنید که خداوند چگونه انسان را می‌بیند
شما نیز آنگونه دیگران را ببینید
بدن ما بازتابِ افکار ماست
وقتی که ما در هماهنگی با ذات باشیم
سلول‌های ما نیز در حالت تمایلات مثبت هستند.

مسیرها در ابتدا خیلی طولانی اند
اما وقتی که ما در گذر زمان ،
هماهنگ‌تر می‌شویم
و ظرف‌هایِ وجودی مان پرتر می‌شود
درک می کنیم که مسیر چقدر کوتاه شده است
مثلا من بعد از ۱۵ سال به شهرستانمان یک سفر کردم
و دیدم چقدر خیابان‌ها کوچک به نظر می‌رسند،
درصورتیکه در زمان کودکی ام خیلی بزرگتر از این بود.

اما :
این مسیر و این مسئله نیست که آنقدر بزرگ است
این من هستم که آنقدر کوچک هستم
برای اینکه بزرگ شوم
و مسائلِ به ظاهر بزرگ ، برایم کوچک به نظر برسد
و راه‌ها کوتاه باشد
باید بتوانم هماهنگ با منبع باشم
باید بتوانم با ذات ارتباط برقرار کنم
تا مسئله به ظاهر سخت و بزرگ ، برایم کوچک و کوتاه باشد.

تصور کنید که ذهن خیلی از مواقع ،
آینده را نگران کننده
به تصویر می‌کشد
یعنی از آینده و اوضاع آینده شکل و شمایلی بحران زده به ما نمایش می‌دهد
اما وقتی که ما آگاهانه با ذات واقعی خود ارتباط برقرار کنیم می‌توانیم آگاهانه آینده را همین الان بسازیم ‌
میتوانیم اُمید به آینده داشته باشیم
می‌توانیم آینده را فضایی بهتر و سرشار از ثروت بیشتر ارتباطات بهتر و امکاناتی عظیم‌تر یاد کنیم ،
همانطوری که الان در حال نوشتن هستیم
یا در حال خواندن هستیم
و در حال لذت بردن از این زندگی
، آینده نیز همین است
و می‌توانیم همین الان آینده را زیباتر از این حالت قشنگ‌تر از این حال و پرمعناتر از اکنون ، در ذهن خویش بسازیم
ذات ما همان چیزی است که بیمار نمی‌شود
ذات ما همان چیزی است که فقیر نمی‌شود
ذات ما همان چیزی است که نگران نمی‌شود
ذات ما همان چیزی است که افسرده نمی‌شود
ذات ما همان چیزی است که خسته نمی شود
ذات ما همان چیزی است که اعتراض و شکایت نمی‌کند
همان چیزی ست که خود را درگیر باورهای نگران کننده اطرافیان و جامعه نمی‌کند
ذات ما همان چیزی است که قضاوت نمی‌کند
همان چیزی است که کسی را سرزنش نمی‌کند
ذات ما همان چیزی ست که فردا را زیباتر از امروز می‌پندارد ذات ما همان چیزی است که منتظر اتفاقات زیباتر و شگفت انگیزتر است
ذات ما فقط سلامتی را می‌بیند
فقط به سلامتی عادت دارد
ذات ما همان چیزی است که فقط ثروت و فراوانی را می‌بیند
و فقط به ثروت و فراوانی عادت دارد
ذات ما همان چیزی است که فقط عشق و دوستی و محبت و سرزندگی را می‌پسندد
ذات ما همان چیزی است که هر اتفاقی به نفع خویش می‌بیند
و نیاز به هیچ تاییدی از اطرافیان ندارد
ذات ما همان چیزی است که خود را در همه حال و در همه جا لایق می‌بیند
ذات ما متناسب‌ترین است ، متعادل‌ترین است
متمرکز‌ترین است
ذات ما همان چیزی است که فقط در حال تحسین است
ذات ما همان چیزی است که گمراه نمی‌شود
و گمراه نمی‌کند
همان چیزی که در صداقتِ محض است
ذات ما آن نسخه و آن سند اصلی وجودی ماست
ذات ما برگِ برنده یِ زندگی ما است
و توجه داشته باشیم که با بَد کسی ارتباط برقرار نکرده ایم
با کسی در حال ارتباط هستیم که نظیری در کیهان همانند آن پیدا نخواهیم کرد
با یک دوستی در حال ارتباط هستیم که هیچ دوستی برتر از آن نیست
با یک رفیقی که داناست و توانا
با ذات در حالِ رفاقت هستیم
با یک پشتوانه‌ای در حال ارتباط هستیم که
هیچ کسی و هیچ چیزی نمی‌تواند به مانند او پشتوانه یِ ما بشود
با کسی در ارتباط هستیم که در همه حال و در همه جا نگهبان ویژه یِ ماست
با کسی ارتباط برقرار کرده ایم که همیشه حی و حاضر و زنده است
همیشه بیدار است
همیشه جاریست
همیشه در فَوَران است
با کسی ارتباط برقرار کرده ایم که همیشه بوده
و همیشه هست و همیشه خواهد ماند
یک وجودِ بی‌نهایت دارد
ارتباط با ذات ، ارتباط فیزیکی نیست
یک ارتباط فرافیزیکی است
یک ارتباط فکری است
یک ارتباط روحی است
یک ارتباط فرکانسی ست

انسان مرتبط با ذات از هیچکسی نمی رنجد
او انسانها را به هر شیوه ای که هستند ، می پذیرد
او همه را مقدس می داند
چون لوحِ مقدس بر تمام ذهن و درونش ، از قبل شکل گرفته است
انسان‌ِ مرتبط با ذات‌ ، تقلای سرسختانه نمی کند
می‌ داند که در زمان خودش ، رُخ می دهد
انسانِ مرتبط با ذات ایمان دارد که فردا روزی دیگر است ، شکوهی دیگر ، فردا سعادتی متعالی تر ،
فردا احساسی بهتر و سرزندگی ای شکوهمندتر در راه است.
انسان وابسته به ذات ،
انسانی است که بارها را از دوش خالی می‌کند
انسانی است که واگذار می‌کند به نیروی برتر
سبُکبال است
و سبُکبال می‌اندیشد
و سبُکبال حرکت می‌کند
انسان وابسته به ذات ،
سرمشق خود را خدا می‌داند
انسان وابسته به ذات ،
وابسته به چیزی شده است که همیشه با اوست
چه زمانی که زنده است
و چه زمانی که می‌میرد
چه زمانی که خواب است
و چه زمانی که سرمست است

برای انسان وابسته به ذات ،
مکان و درجه و شغل معنایی ندارد
او در همه حال عاشق است
برای او آنچه که معنا دارد این است که در هر جایی که باشد
و با هر کسی که باشد ،
همه چیز را نمودار و تصویری از خداوند می‌بیند
نموداری از فراوانی.

انسان وابسته به ذات ، آغوش خود را باز می‌کند
آماده یِ پذیرایی و استقبال از نعمت‌ها ،
ثروت‌ها و دارایی‌هاست
انسان وابسته به ذات ، فقط فراوانی را می‌بیند
انسان وابسته به ذات ،
وقتی که به یک فکر منفی یا به یک تضادی بر می‌خورد ، نمی ایستد ، بلکه می‌گذارد
مقاومت نمی کند ، اجازه می دهد به آن تضاد ، که عبور کند
هوشیار است که نگذارد این فکر منفی ،
شتاب و مومنتوم بگیرد
بلکه او از این معادله به نفع خود استفاده می‌کند
و او با اتصال به منبع خویش ،
ماشین باورهای مثبت
و دیدگاه مثبت و بینش مثبت خود را در مقابله
با این تضاد ، روشن می‌کند
اگر کمک ، اگر مساعدت و اگر دستان یاری ، از طرف کسی به سمت انسان وابسته به ذات جاری می شود
او این مساعدت را از طرف مقابل خود نمی‌داند
او از سمت و طرف مقابل خود تشکر می‌کند
اما اصل این مساعدت را آن ذات و آن منبع درون و آن خدای درون می‌داند .
انسان متصل به ذات ،
خوب می‌داند که خودش اتفاقات و شرایط را رقم می‌زند
خودش حوادث را به وجود می‌آورد
و به همین دلیل است که تحت تاثیر رسانه‌ها
تحت تاثیر افکار و فرکانس‌های منفیِ بدنه یِ اجتماع قرار نمی‌گیرد
انسان وابسته به ذات ، شکرگزار است
شکرگزارِ این محیط درون خود
و هم محیط بیرون از خود
شکر گذار دستگاه‌های بدنش است
شکرگزار حواس پنجگانه‌ای هست که با آنها زندگی را به زیبایی‌ترین حالت ممکنه به پیش می‌برد
شکرگزار اندام ها و زبانش است
شکرگزار حنجره اش است
شکرگزار انگشتانش است
شکرگزار موها و ناخن و ابروهایش است
شکرگزار پوست ، دندان‌هایش است
شکرگزار وجود خون و جریان آن در رگ‌هایش است
شکرگزار کف دستانش کف پاهایش
و قلبش و اعصابش و تک تک سلول‌هایش است .

انسان وابسته به ذات ،
شکرگزار این جهان پهناور است
شکرگزار خورشید و کوه‌ها و سیارات و آسمانش است
شکرگزار آب و باران و خاک و کوه‌ها و ابرهایش است
انسان وابسته به ذات ،
نگران نرسیدن به مقصد
یا دیر رسیدن به مقصد نیست
همه جا را وطنش می داند
انسان وابسته به ذات با معبود خویش جاری است
از مسیر لذت می‌برد
انسان وابسته به ذات ،
بیشتر از آنکه به شرایطی که هست نگاه کند ،
به شرایطی که می‌خواهد می‌اندیشد
و آن را در تجسم خود به تصویر می‌کشد
انسان وابسته به ذات ،
اتفاقات را برنامه یِ خداوند می‌داند
و معتقد است که هر اتفاقی که می‌افتد ،
به نفع اوست
انسان وابسته به ذات ،
به علت تقوا و تسلطی که نسبت به خویش دارد ، از شرایط منفی و شرایط بیرون تاثیر نمی‌پذیرد
بلکه او خود خالق شرایط است.

انسانِ متصل به ذات ، حسادت نمی‌ورزد
تحسین می‌کند
مقایسه نمی‌کند ، سرمشق و اُلگو می‌گیرد
با خود هماهنگ است
با خود در صُلح است
انسانِ متصل به ذات ،
به این درک رسیده است که این شرایط نیست که او را می‌سازد ،
بلکه او خودش است که شرایط دلخواه را با فرکانس‌هایش به وجود می‌آورد
انسانِ متصل به ذات ،
هرگز نیاز به توجیه خود برای دیگران نیست
چون خواسته ها و عقایدِ شحصی در تعادل هستند

انسانِ متصل به ذات ،
در اتصال و پیوندِ با احساسات و عواطف است
چه چیزی را احساس می کنی ؟
سلامتی یا بیماری

انسانِ اتصال ، دنبال خشنود کردن دیگران نیست

در این جهان مادی همه چیز با افکار ما خلق می‌شود
بیماری نبوده و نیست
بلکه ، بیماری چیزی است که بر ما تحمیل شده است
مرگ چیزی است که بر ما تحمیل شده است
فقر چیزی است که بر ما تحمیل شده است
غم چیزیست که بر ما تحمیل شده است
در واقع برای این دنیا محدودیتی وجود ندارد
و ما می‌توانیم افکار و فرکانس‌هایی را بر خود تحمیل کنیم که متفاوت است هر حالت دیگری از زندگی باشیم
زمانی که ما متصل به ذات می‌شویم
یاد می‌گیریم که چیزی به نام بیماری را بر خود تحمیل نکنیم چون بیماری چیزی نیست ، جز ایجاد مقاومت در ذهن و ایجاد فرکانس و افکار منفی و حفظ این افکار منفی .
آنچه در اجتماع می‌بینیم و منفیست
این واقعیت یا حقیقت نیست
این چیزی تحمیل شدنی و ساختگی ست که انسان در طول و گذر زمان آن را باور کرده است
آزادی واقعی زمانی است که ما مقاومت نمی‌کنیم
مقاومت یعنی اینکه تحت تاثیر افکار، باورها ، حرف‌های دیگری قرار نگیریم و برای اینکه تحت تاثیر دیگران قرار نگیریم
بهتر آن است که هماهنگ با ذات خویش باشیم
و تنها با هماهنگی با ذات است که آزادی واقعی را تجربه خواهیم کرد

قائم به ذات بودن یعنی :
ما افکارمان را در موردِ زندگی به حدی آموزش می دهیم تا به نقطه ای برسیم که احساساتمان آسیب ناپذیر باشد

وقتی احساس خوب و شادی برایت اهمیت داشته باشد
و کاری که برای گذران زندگی میکنی که نتیجه اش شادیِ بیشتر است ، در اینجاست که ما به بهترین تجربه یِ بودن و بهترین ترکیب در این جهان رسیده ایم
و رسیدن به این ترکیب فقط و فقط زمانی میسر است که ما متصل و آگاهِ بر ذاتِ خویش باشیم

زندگی در واقع مُرده است
یک سری ملزومات وجود دارد که همه مُرده‌اند
اما این تو هستی که با افکارت زندگی را زنده نگه می‌داری
تو هستی که انرژی را به کار می‌اندازی
این تو هستی که با اتصال شدن با ذات اصلی خودت
با انرژی که به صورت افکار از خود خارج می‌کنید
می‌توانی یک جهان هوشمند و یک جهان پربار برای خود بسازی.

انسانی که متصل به ذات است ،
برای اثبات ارزشمندی اش تلاش نمی کند که خود را به دیگران ثابت کند ،
بلکه به این درک رسیده که چیزی برای اثبات کردن ندارد
و وجودش خود خداوند است و اثبات شده است ،
چیزی برای توجیه ندارد
برای اینکه موجهِ کامل است
او پسندیده شده که واردِ کیهان شده

اتصال به ذات یعنی :
همه چیز به من داده شده
همه چیز در این حافظه یِ جهان برای من ذخیره شده
همه چیز از قبل برای من برآورده شده
اتصال به ذات یعنی چه آن زمانی که سرشار از دستاورد باشم
و چه آن زمانی که دستاوردی نداشته باشم
در هر دو صورت ، من به یک اندازه لایق و شایسته‌ و ارزشمندم.

اتصال به ذات ، یعنی اینکه تمام انسان‌ها به نفع من هستند
یعنی اینکه تمام انسان‌ها فرستاده‌ای از خداوند برای من هستند یعنی اینکه تمام انسان‌ها ثروتی بادآورده از سمت خدا به سمت من هستند
یعنی اینکه تمام انسان‌ها موهبتی الهی برای من هستند
یعنی اینکه تمام انسان‌ها دستاوردی رایگان برای من هستند

اتصال به ذات ،
یعنی در عین اینکه تلاش می‌کنم
و به یاد می‌آورم که همه چیز و همه کس را تحسین کنم
در عین حالی که خود نیازمند هیچ تحسینی و تاییدی نباشم.

اتصال به ذات ، یعنی توجه به احساس
اتصال به ذات ، یعنی اینکه تمام ذرات ثروت بی‌انتهای خداوند هستند
تمام ذرات در خدمت من هستند
تمام ذرات در حال برآورده کردن نیازات من هستند
تمام ذرات هوشمندانه صف کشیدند برای اینکه مرا رونق دهند.

و اما داستان فراوانی ، داستانی که اگر در ما تنظیم بشود جواب میلیون‌ها سوال زندگی ما داده می‌شود
این همان ذهنیت و باوری ست که نقطه اتصال
و اهرم اتصال ما به منبع است
باور فراوانی زنجیری ست که ما را به ذات متصل می‌کند
اگر انسان‌ها کینه می‌ورزند ،وبه دلیل آن است که باور کمبود دارند
اگر فقیرند
اگر بیمار می شوند
اگر جنگ و خونریزی دارند
اگر حسادت می ورزند.
اگر غیبت می کنند
اگر مقایسه می کنند
همه و همه به دلیل باورِ کمبود است

هر آن چیزی که در جهان وجود دارد ، بی نهایت نُسخه از آن وجود دارد ، یعنی به ازائ هر نفر ، بی نهایت از هر چیزی که به ذهنش می رسد ، وجود دارد ، و همیشه هم در حالِ ازدیاد شدن است ، و جهانی که فقط کارش تکثیر و زیاد شدن است ، مقایرتی با کمبود ندارد ، برای هر نفر به میزانِ بی انتها ، فرصت و دروازه یِ پیشرفت و قدرت ، گُشوده شده است ، و هر دروازه به بی نهایت مسیرِ شگفت انگیزِ دیگر ، منتهی می شود ، بی نهایت مکان برای نشستن ، بی نهایت مسیر برای راه رفتن ، بی نهایت ثروت برای خرج کردن ، بی نهایت باران برای باریدن ، بی نهایت خوردنی برای خوردن ، بی نهایت باور برای سلامتی زیستن ، بی نهایت کفش برای پوشیدن ، بی نهایت پوشیدنی برای پوشیدن ، بی نهایت فرش برای پهن کردن ، بی‌نهایت ورق برای نوشتن ی‌نهایت درخت برای میوه دادن بی‌نهایت ، بی نهایت درخت برای چوب دادن ، بی‌نهایت زمین برای نعمت دادن ، بی‌نهایت آسمان برای باریدن ، و در هر کدام از این بی‌نهایت‌ها ، دستان خداوند به میزان بی‌نهایت در کنارش است و در جمعیت سلول‌های جسم من ، به میزان بی‌نهایت ، خداوند در حال رهبری و راهنمایی است ، و هماهنگی با ذات ، هماهنگ شدن با موجودیِ افکار و باورهایی از درون ماست که ، احساس ما را برانگیخته می‌کند

دلیل اینکه همه چیز بی‌نهایت است
این است که ، همه چیز از ذرات تشکیل شده‌اند
و هیچ ذره‌ای ساکن نیست
و همه یِ ذرات در حال حرکت هستند
و همه ذرات خستگی ناپذیر هستند
و برای همه ذرات هیچ خواب و ایستایی وجود ندارد
و همه یِ ذرات قط با تکثیر شدن و زیاد شدن زنده می مانند
و هیچ ذره ای نمی میرد
چون تمام ذرات ، خودِ خداوندند
و بدانیم که این هماهنگیِ با فراوانی ، ما را همسازِ با ذات و منبع می کند .
همه از نعمتِ منبع ، برخوردارند
و کسی که بهتر از این ذخائر استفاده کند ،
بهره مندتر ، سلامت تر ، ثروتمندتر و خوشبخت تر می شود.



5

8 ماه پیش

سلام وقت بخیر

دوست عزیز من همیشه کامنتهای شما رو دنبال می کنم

آلبته این سوالی که دارم شاید مربوط به کامنت الان شما نباشد اما سوال هست دیگه اگر تونستید جواب واضح بدهید ممنون میشم

من دارم روی دوره عزیز 12 قدم کار می کنم و هنوز قدم اول بخش 3 هستم و سوالم این هست که من دارم تمرین ستاره قطبی می نویسم روزانه و چون خانه دار هستم اگر با تمرین من همسرم پول وارد حسابش بشه یا بهتر و راحتر در خرید وفروش چیزی سود کند آیا این از تمرین‌های من هست یا نه ربطی نداره و من چون خانه دار هستم از کجا باید متوجه باشم که دارم تمرین رو درست انجام میدم که باورهای ثروتم بهتر شده

ممنون میشم جواب بدید و بگید برای باورهای بهتر ثروتم چکار کنم🫡🫡🫡🫡🙏🙏🙏

سلام خدمت استاد عزیزم و شما دوست عزیز واقعا فوووووق العاده بود این متن باید روزی چندبار بخونم متن رو ،بشدت نیاز داشتم به این صحبت های شما عاااااالی بی نهایت سپاسگزارم از شما دوست عزیز و از استاد عزیزم ❤️ 💙 💚 🧡

داداش،من امروز دوتا از باورای محدود کنندمو خدا بهم گفت،

باور کمبود و وابستگی

برا من اینجوری بود که به ذهنم رسید ولی همون گفته خداست دیگه،اینو برا خودم میگم که بدونم

همینجوری اول تو گوگل زدم چجوری فراوانی رو باور کنم،

بعد به ذهنم رسوند که برو تو سایت استاد بزن چطور قائم به ذات باشم،

زدم و هدایتم کرد به این کامنتت که دیوانم کرد،ازت خیلی ممنونم

حرفات رو به عنوان وحی منزل برا خودم پذیرفتم چون بشدت میخامش،تشنشم

ازت سپاسگزارم و از خودش برات بی نهایت خوبی ها زیاد میخام


8 ماه پیش

سلام به شما دوست عزیز می خواستم اول متن پاسخ شما رو بخونم بعد بیام و ازتون در یک کامنت تشکر کنم و همچنین تحسینتون کنم به خاطر این همه آگاهی که کسب کردین ولی دیدم انتهایی ندارد و قبل از اینکه متن شما رو کامل بخونم اومدم از این همه کار که روی خودتون کردید تا به این آگاهی ها برسین تشکر و قدردانی کنم .

سپاز شما و خدای باری تعالی که من رو در این مسیر پر از هدایت قرار داده .

ضمنا این رو هم بگم که به یه تضاد برخورد کرده بودم و برای اینکه بتونم ذهنم رو کنترل کنم اومدم تو سایت و بخش عقل کل که با این سوال مواجه شدم و وقتی پاسخ شما رو خوندم دیدم جواب و یه جورایی رفع این تضاد در پاسخ شماا عینا آمده البته خودم هم داشتم به این فکر می کردم که استاد تو یکی از فایلهایی که اخیرا گذاشتن و همیشه راجع به توقع از دیگران صحبت کردن خودم هم به این رسیده بودم که این یه شرک خفی هست که در خودم پیدا کردم خصوصا توقع از نزدیکان که شاید از دید همه و من جمله خودم البته تا قبل از آگاهی های کسب شده (و الان خیلی کمتر شده ) یه امر کاملا طبیعی و یه جورایی حق مسلم خودم می دونستم .

واین دقیقا حواب تضادی بودم که تو چند ساعت اخیر برام پیش اومده بود واگر نمی اومدم تو سایت مثل خوره من رو می خورد ولی به لطف خداوند متعال و همت استاد عزیز و شما دوستان گرامی آگاهی های کسب شده بهم یاد آوری شد و الان که دارم این متن رو می نویسم شاید باورنکردنی باشه چون برای خودم هم یکم باورش حالم خوبه خوب شده سخته به شکلی که دارم با خیالی سرشار از آرامش دارم مینویسم .


8 ماه پیش

سلام

علی اقا کامنت شما طولانی بود و البته و البته و صد البته بسیار آموزنده

سطر به سطرش

اما اگر فقط یک سطر به یاد من بمونه

باید بدونم مسیرم از کجاست

اینکه گفتید با دنیای بیرون از خودش در صلح و با تمام عناصر طبیعت در صلح

به طور شگفت انگیزشی به تمام نعمت ها خیره میشه

و به طوره ویژه ای سپاسگزاری میکنه

این جملات به من یاد آوری کرد که در ایام جوانی و در واقع تا همین هفت سال پیش چرا دنیا تا اون اندازه به کام من بود

چرا هر روز من پر از شگفتی بود

و هزار چرای دیگه …

من قایم به ذات بودم

من متصل به منبع بودم

و دقیقا دنیا از وقتی که از این اتصال خارج شدم

به هیبت و شما دیگری در آمد

چقدر خوب که وارد این سوال شدم

و چقدر خوب‌تر که حوصله کردم و کامنت شما رو خوندم

سپاس گزار شما هستم

8

و از اونجا ک خدا روحش رو درما دمیده، ما جزیی از خداییم، خدا درون ماستـ
قائم به ذات یعنی قائم به درون، درون یعنی خدا.
خود شناسی و خداشناسی مکمل همند.
من وقتی خودمو میشناسم ک باهاش رفیق باشم، به احساستم توجه کنم، ارزشمندی خودمو بدونم،چه چیزی بمن احساس ارامش میده،چه چیزی منو خوشحال میکنه، وقتی به قدرت درونی خودمون پی ببریم ک همه ی داستان همینجاست.
قدرت درونی چیه
همون خداست
خدایی ک فرمانروای کل کیهانه
درما حضور داره
بیاییم خدارو بهتر بشناسیم ک فایلهای توحیدی بمن تو این زمینه کمک زیادی کرد،چون باهر بار شناخت بهتر خدا، به ارامش بیشتری رسیدم.
چون خدا درمن هست قدرت خلق زندگی مو داده پس میام قدرت و از بقیه چیزا میگیرم میدم بخودم

وقتی بدونم قدرتمندم احساس ارزشمندی میکنم، اون موقع است ک خودمو شناختم. وجود برترم و شناختم. میدونم چرا اینجام و هدف خلقت من چی بوده.
بالاترین فرکانس نزدیک بخدا،سپاسگزاریه. چون بما کمک میکنه احساس خوبی داشته باشیم. وقتی احساس امنیت و ارامش داشته باشیم ما به خدا و هدایتهای خدا نزدیکیم. و نزدیکی با خدا بما چنان قدرتی میده ک میشیم قائم به ذات.


5

سلام زهرا عزیز

شناخت ذات خیلی مهمه،ذات یعنی ماهیت یعنی درون مایه یعنی سرشت.
باید گشت و اون ماهیت اصلی که خودش آفریننده است و خلق نشده رو پیدا کرد.
اگر اون ذات رو پیدا کنیم ،قائم به اون شدن راحتتره .
تمام مشکل ما اونه که هنوز اون ذات رو نشناختیم .
از راه دیدن نشانه ها و مخلوقات میتونیم ذات کلی جهان رو بشناسیم
از راه خود شناسی هم میتونیم ذات خودمون رو بشناسیم
و بعد قائم به ذات بشیم
منی که هنوز وابسته به افراد و اشیا دارم که نمیتونم لذت قائم به ذات بودن رو درک کنم.
هنوز باید کند و کاو کنیم تا ذات برامون پدیدار بشه
هنوز باید آوارهای شرک رو بریزیم بیرون تا اون گنج نمایان بشه
ولی زمانی که نمایان بشه و من و تو قائم به ذات بشیم دیگه کن فیکون میکنه…
در پناه الله مهربان باشیم


3

سلام
فکر میکنم این کار فقط با دوست داشتن خودت اتفاق میافته و اینکه باور کنی اگه تو انرژیت و از دنیای اطراف بگیری و فقط حواست رو روی احساس خوب خودت بذاری و خودت رو سرشار از عشق کنی،مثل یه آهن ربا میشی که همه چیز به سمتت جذب میشه
مثل عشق و ثروت و سلامتی
موفق باشی


1

با عزت نفس داشتن دوست داشتن خودتان و اعتماد به نفس داشتن و اینطور است که میتوانید به خدای درونتان اعتماد و رابطه برقرار کنید او همیشه با ماست درون ماست ما باید خود را لایق هم صحبتی و دریافت الهاماتش بدانیم همین!!!!.
شما میتوانید همیشه با او در ارتباط باشید از او هدایت و کمک بطلبید و الهاماتش را دریافت کنید ودر ارتباط باشید اگر خود را لایق بدانید و چشم و قلبتان را بر روی دریافت الهاماتش باز بگذارید.


3

سلام دوست عزیز
با سپاسگذاری کردن
با دیدن نعمت هایی که خدای مهربان در اختیار شما گذاشته است
با حال خوب
با توجه به زیبایی ها
اینها بهترین راه برای داشتن یک آرامش درونی است
با این آرامش درونی بی شک ما می توانیم به راحتی و آسانی به تمام خواسته های خودمان برسیم


4

سلام دوست عزیزم..
وقتی ارتباطمون رو با خداوند بهبود میبخشیم، میفهمیم که خود به خود قائم به ذات درونمون هستیم نه قائم به غیر.. وقتی به خدای درونمون اعتماد می‌کنیم، کم کم به خودمون هم اعتماد می‌کنیم و احساس آرامش آنچنان وجود ما رو فرا میگیره که هیچ چیز نمیتونه ذره ای اون رو خدشه دار کنه. درواقع احساس لیاقت درونی ما وصله به میزان اعتمادمون به منبع. و این مسیر هم بدون قانون تکامل به دست نمیاد؛ باید کم کم شروع کنید به بهبود روابطتون با خداوند.. باهاش حرف بزنید. اتفاقات رو بسپارید بهش.. درمورد احساستون براش بنویسید؛ توی تمام مسائل زندگیتون خدا رو در نظر بگیرید و خواهید دید کم کم چطور احساس می‌کنید پاره ای از خداوند هستید. من فایل های « توحید عملی » رو بهتون توصیه میکنم. موفق و پایدار باشید.


8

سلام دوست عزیزم،من چون خودم همین یکماه پیش یکسری اتفاقات ناخواسته پشت سر هم برام افتاد و ناگهان فهمیدم دلیل همه اون اتفاقات قاعم به غیر بودن من و مهم کردن و خدا کردن اشخاص در ذهنم بوده شاید بتونم خوب کمکت کنم
من به این درک رسیدم وقتی فردی رو در رابطه عاطفی اونقدر مهم و بزرگ کردم ،در واقع اون رو به خدای خودم تبدیل کرده بودم و قطع این ارتباط باعث شد چند وقت توی رنج شدید باشم،چون وقتی اون فرد رفت،انگار خدا هم از زندگی من رفت و من رنج بی خدایی میکشیدم،اما به لطف الله یکتا به ارزش این تضاد بزرگ پی بردم،اینکه دلیل اکثر روابط نامناسبم همین بزرگ کردن بیش از حد افراد بوده و البته یکسری باور های پنهان که به واسطه پیشینه ای که توش بزرگ شدم رابطه های نامناسبی که در خانواده و اطرافیانم دیده بودم در من شکل گرفته بود و من رو تبدیل به شخصی کنترل گر،شکاک،نگران و خواستار تغیر در اون افراد شده بودم،به طوری که میخواستم نقش خدا رو برای اونها بازی کنم و کمکشون کنم و همیشه هم افرادی رو جذب کردم که پر از خلا بودن و نیازمند کمک…
ولی به قول اون مکالمه ی مولانا و شمس که مولانا به شمس میگه ((پس زخم هایمان چه؟ و شمس در جواب بهش میگه نور از مسیر همان زخم ها وارد میشود)) من تونستم با قدرت کنترل ذهنم و اعراز کردن از این اتفاق سریعا به فاصله دو سه روز حال خودمو خوب کنم،و وقتی به آرامش رسیدم درهایی از آگاهی و دلیل تمام تجربیات نامناسب روابطم بهم نشون داده شد،و این همزمان شد با خرید دوره عشق و مودت در روابط،که استاد مهم ترین ویژگی یک رابطه رویایی رو ارتباط هر فرد با منبع خودش و اولویت قرار دادن رابطه با خدای خودم و خودم،وپر کردن خلا های درونیم مثل عشق و توجه و حمایت دادن به خودم از طرف خودم، تونستم یه ارتقا باور نکردنی توی به وضوح رسیدم خواسته هام از روابط،رسیدن به آرامش توی خلوت خودم و همچنین تعهد بسیار بسیار بیشتر به قوانین برسم و الان که دارم این کامنت رو مینویسم حتی یکماه هم از قطع ارتباط عاطفیم نگذشته ولی به اندازه ای امیدوار و آرام و اگاهم که خدارو شکر میکنم حتی بابت همین اتفاق و جدایی…
امیدوارم اول برای خودم مرور خوبی بوده باشه بعد شما چیزی ازش بدردتون بخوره


4

سلام به استادعزیزودوستان گرامی
برداشتی که من از صحبتهای استاد کردم اینه که وقتی قائم به ذات باشی متکی به خدای درونت و وابسته به همون هستی . به کسی جز خدای درونت تکیه و اعتماد نمیکنی .
قدرت خداوند رو بزرگترین قدرت در جهان میدونی .
قائم به ذات ینی ایمان راسخ به خدا .
ینی باور حقیقی به خداوند.
قائم به ذات باش ینی فقط در جهت هدایت پروردگارت باش وفقط به الهامات درونیت توجه داشته باش .
و اینکه میگن قائم به غیر نباش ینی قدرت را در وجود کسی نبین .
در مقابل سختی‌ها ومصائب دنیا وهر نوع تضادی ،ترس ونگرانی به دل خودت راه نده .
اگه جایی گیر کردی ،نیاز به کمک رسانی داشتی ،با تضادی مواجه شدی که ب نظر، راه به جایی نداشتی ،تسلیم شو و قائم به ذات باش .
ینی به قدرت مافوق خداوند اعتماد وایمان داشته باش .
قائم به ذات بودن ،چیزیه که ربطی به عوامل بیرونی نداره .
در درون ما وبا ماست .در واقع با قائم به ذات بودن ، هماهنگی ای بین منو وخدا بوجود میاد که باعث رسیدن به خواسته ها میشه .



1

درود

برداشت من از قائم به ذات بودن این است که متوکل باشیم. مشرک نباشیم

اصل اساس همه چی را خدا گونه باشیم چون ما بخشی از خدا هستیم. این عمل همان احساس ارزشمندی کردن هست عزت نفس هست

ما متکی به ذات الهی مون هستیم

5

به نام الله بخشنده

سلام خدمت شما دوست عزیز

کسی قائم به ذات هست که ذات خودش یعنی وجودش کاملا خدایی شده باشه ، یعنی شخصیتش با شناخت کامل از الله شکل گرفته باشه
البته چون وجود الله در همه ابعاد بی نهایت است لذا بنده الله همواره در جستجوی شناخت بیشتر الله است یعنی همواره در مسیر بیشتر قائم به ذات بودن هست ، و به اندازه ای که ان ذات مقدس را شناخته و فریب باطل را نخورده به همان اندازه قائم به ذات میتواند باشد
برای اینکه قائم به ذات تر بشویم بر اسامی حسنا که نام های خداوند هستند باید متمرکز بشویم
مثلا میگوییم او وهاب است یعنی او ذاتی است که بی منت و بی عوض می‌بخشد، وقتی که واقعا بر این مفهوم متمرکز بشویم نجواهای مخالف صداشون یواش یواش بلند میشود و دلایلی می آورند و داستانهایی نقل میکنند و تضادهایی را نشان میدهند که مانع باور قلبی ما میشوند که از ته دل باور کنیم او ذاتی است که بی منت می بخشد بی عوض می بخشد بسیار میبخشد ، این نجواها همان پاشنه آشیل هستند که باید با تحقیق و بررسی و جستجو و تلاش بصورت منطقی رفعشان کنیم تا وهاب بودن الله در قلب ما کاملا کاملا نهادینه و استوار شود
همین کارها رو برای همه اسم‌های نیکو انجام میدهیم تا در مسیر شناخت الله قرار بگیریم و شخصیتمان بر اساس این شناخت شکل بگیره
بنظرم اولین نامی که باید بر ان متمرکز بشویم رب بودن فرمانروا بودن الله است ، این فرمانروا و شیوه فرمانروایی او را درک کنیم تا در مسیر درست شناخت او قرار بگیریم
صفات اشخاصی که قائم به ذات نیستن در قرآن ذکر شده مثل وابستگی ، شرک ، خودپسندی ، بخل ، استهزا و …

تاجاییکه بنده در این مسیر درک کردم ، شخص قائم به ذات خواسته هایش از درون می‌جوشد، احساسش تحت کنترل چیزها و کسی قرار نمی‌گیرد، حواسش به افکارش هست که متوجه نیکی باشد نه بدی ، برای خود و دیگران احترام قائل است ، تصمیماتش بر اساس ایمان هست نه ترس ، امیدوار هست ، در هر عملی هدف و نیتش برای خودش مشخص هست و گرفتار بیهودگی و غفلت نمیشود ، از همه رها هست چون میداند وقتی وظیفه خود را انجام داد الباقیش کار رب هست و تسلیم میشود و توکل میکند ، شکیبا هست و میداند رب در حال کار کردن است ، از انجام کار درست خسته نمیشود ، قدمهایش و تلاشش و توجهش بر هدف قلبیش هست نه بخاطر تحت تاثیر قرار دادن دیگران ، میداند فقط مسئول زندگی خودش هست و نمیتواند در زندگی دیگران هیچ تاثیری بگذارد ، اعتبار موفقیت ها و دستاوردها و داشته و کلا هر خیری را به الله میدهد و ….

در پناه الله شاد و ثروتمند باشید



2

سلام دوست عزیز بسیار بسیار از جواب تون لذت بردم و آگاه شدم و چشم مرا در بعضی موارد باز کرد

از خدای متعال برای شما بهترین ها رو آرزو می کنم باشید و بدرخشید


1 سال پیش

به نام الله

.

سلام به شما دوست عزیز

.

خوشحالم که مفید بوده براتون

مطلب دیگه ای که دوست داشتم در ادامه به پاسخم اضافه کنم بحث تبدیل علم به معرفت است یعنی ما با اندیشه و مطالعه و مشاهده به یک اسم الله علم پیدا میکنیم در ادامه باید به گونه ای زندگی کنیم که آن اسم در وجود ما نهادینه بشه یعنی از مغز به قلب رسوخ پیدا کنه ، و این رفتن از مغز به قلب ، یعنی از اندیشه به ناخودآگاه یعنی بودن آن اسم در روحمان ، این میشه معرفت

.

در یک مثال ساده همه با نگاهی به خلقت به قدرت الله علم پیدا میکنیم و در زمینه هایی خودمان احساس قدرت میکنیم یعنی در اون زمینه ها به ذات در وجه قدرت در حدی که احساس کردیم پس معرفت پیدا کرده ایم

.

حالا کی واقعا به وهابیت الله معرفت داریم؟؟

بله به اندازه ای که خودمان احساس وهاب بودن کنیم

.

در هر تعدادی از اسما حسنی تا حدی که خودمان را مصداق آن اسم می‌دانیم تا همان حد قائم به ذات هستیم ، چون به ذات تا حدی معرفت پیدا کردیم

.

من هستم های خودمان را دریابیم

.

در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید

3

سلام
قائم به ذات بودن یعنی متکی به خود بودن، عدم وابستگی به افراد، مستقل بودن، البته میتونی کمک بگیری و درخواست کنی اما باید یادت باشه که وابسطه کمک دیگران نباشی چش انتظاری نداشته باشی
تنها یاور تو خداوند است و تمام اول از او بخواه و هرکس که بتو کمک کرد دستان خداوند است
به امید روزهای روشن


9

سلام دوست عزیز
این درک عمیقی میخواد و به مرور کسب میشه
«قائم به ذات» و نه قائم به غیر مفهومی هست که در دوره احساس لیاقت باز میشه
رمز بدست آوردنش با توجه به درک من اینه که باید توجه رو از هرانچه غیر خودته برداری و متمرکز شی روی خودت
چون وقتی میتونی رشد کنی که روی خودت تمرکز داری
وقتی دست از «مقایسه» برمیداری که بقیه رو نمی بینی
وقتی با خدای درونت یا همون انرژی منبع ارتباط میگیری که تمرکزت روی خودته
و کسی که با درونش ارتباط گرفته ، به هیچ کس اعتبار نمیده چون همه اعتبار و عزت رو به خدا میده .. چنین فردی قائم به ذات هست


3

به نام خداوند مهربان
سلام
با کار کردن بر روی عزت نفس و احساس لیاقت ارزشمند دانستن خودتان و ارزش قائل شدن برای توانمندی ها و استعدادهای تان تحسین نقاط مثبت و نوشتن مهارت ها و توانمندی های تان اینکه وابسته به تایید و نظر دیگران نباشید نخواهید خودتان را به آنها ثابت کنید و از تنهایی با خودتان لذت ببرید خودتان شخصی باشید که به خود انگیزه برای حرکت می دهد و منتظر هیچ کسی نیست. در مورد ارتباط توحیدی مانند هر باوری نیاز به تمرین و کسب مهارت دارد می توانید به فایل های توحیدی استاد صدها مرتبه گوش دهید.
خدایا شکرت