سلام دوستان میگم من صبح تاشب دنباله نشونه هام وقتی خصوصا رو خودم کارمیکنم تا به موردی برمیخورم میگم عه این ممکنه نشونه باشه پس اینکارو کنم مثلا یا نشونه باشه که بگم عه پس اینکارو نکنم ازکجا بدونیم این نشانه درست بود یانه
مثلا برام سواله استاد وقتی رفته بودن ترکیه برا سمینار وزمانی بوده که رو خودشون کارمیکردن بوده بعد گفتن یه اقایی اومد گفت دعوتنامه بهت میدم بیای خارج ازایران و پیشرفت کنیو این حرفا
خب چطور استاد باخودشون نگفتن عه این یه نشونه ی خوبه این معنیش اینه من باید برم حالا که یه نفر اومده این پیشنهادو داده پس یعنی جذب کردم،
ولی استاد گفتن که قبول نکردن چون تکاملشون طی نشده بوده
ولی هرکدوم بودیم میگفتیم عه این یه نشونه س
یا مثلا درمورد سربازیشون میگن هزارتا مانع پیش اومد که نمیزاشت سربازیشونو بخرن
خب بازم اگه مابودیم میگفتیم حتما خیره باید تسلیم باشیم وحالا که نمیشه حتما این یه نشونه س که نکن
درسته!؟ولی استاد پافشاری کرده وهی اصرار کرده وسربازیشو خریده
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
بنام خدا
سلام دوست عزیز
مفهوم «نشانه» در مسیر تکامل
در مسیر خودشناسی و رشد، جهان اغلب از طریق افراد، موقعیتها و اتفاقات با ما ارتباط برقرار میکند؛ اینها میتوانند همان «نشانهها» باشند. اما تفاوت کلیدی در زمانبندی و آمادگی درونی است:
وقتی اتفاقی میافتد (مثل پیشنهاد کار در خارج از کشور)، این میتواند نشانهای از پتانسیل یا امکان آن مسیر باشد. این نشان میدهد که آن ایده در فرکانس شماست و جهان آن را به شما نشان داده است.
استاد به درستی اشاره کردهاند که «تکاملشان طی نشده بود». این بدان معناست که:
ایشان هنوز پایههای ذهنی، احساسی و روحی لازم برای مدیریت آن سطح از موفقیت یا مسئولیت در خارج از کشور را کاملاً بنا نکرده بودند.
جهان میدانسته که برای رسیدن به آن نقطه، ابتدا باید چند درس مهم را در همین محیط فعلی فرا بگیرند (مثلاً صبر، استقامت، مدیریت ترسها و…).
جذب، موقعیت را میآورد، اما «عمل آگاهانه» و «پایداری» در آن موقعیت نیازمند آمادگی است. اگر زودتر میرفتند، شاید جذب میشدند اما نمیتوانستند در آن سطح بمانند یا رشد کنند، چون بخشهایی از درونشان آماده نبود.
استاد، نشانه را دیدند، اما تشخیص دادند که این نشانه هنوز یک هدف بالقوه است، نه یک زمان عملیاتی برای حرکت. آنها با عدم پذیرش، به جای مقابله با نشانه، به تکمیل آمادگی درونی خود ادامه دادند.
در مورد خرید خدمت سربازی که با موانع زیادی همراه بوده است، استاد میتونسته بگه :«این همه مانع هست، پس حتماً نشانه این است که نباید این کار را بکنم و باید تسلیم شرایط شوم.» این فکرمعمولاً منجر به رکود میشود، زیرا هر کار بزرگی در مسیر رشد، با موانع همراه است.
یا اینجوری فکر کند که موانع، صرفاً تستهایی هستند که جهان برای سنجش میزان قاطعیت و باور شما به هدف نهایی میفرستد.
اگر هدف (خرید سربازی) در راستای تکامل و خیر کلی ما باشد، موانع صرفاً برای سفت کردن عزم ما فرستاده شدند تا وقتی به هدف رسیدیم، بدانیم که برای آن جنگیدهایم و سزاوار آن هستیم.
استاد با پافشاری، عملاً این پیام را به جهان داد: “من برای این هدف جدی هستم و حاضر به عبور از تمام موانع هستم.” این سطح از “اصرار آگاهانه” خود یک نوع “جذب قوی” است که نشان میدهد شخص آماده دریافت نتیجه است.
### جمعبندی: چگونه فرق بگذاریم؟
برای تشخیص درست، باید این دو سؤال اساسی را از خود بپرسید:
1. آیا این موقعیت/نشانه، من را به نسخه بهتر و تکاملیافتهتر خودم نزدیک میکند یا صرفاً فرار از مسئولیت فعلی است؟
اگر فرار از سختی فعلی است (مثل نرفتن به سربازی به خاطر ترس)، احتمالاً نشانه نیست، بلکه بهانهای برای عدم اقدام است.
اگر پلهای به سوی رشد است (حتی اگر ترسناک باشد)، احتمالاً نشانه است.
2. آیا من در حال حاضر، ظرفیت لازم برای مدیریت این اتفاق را دارم؟ (آیا تکامل من برای آن رسیده است؟)
اگر پاسخ درونی شما «هنوز نه، اما دارم تلاش میکنم» است، زمان صبر است.
اگر پاسخ درونی شما «بله، من قوی هستم و آمادهام» است، اما موانع بیرونی سر راه است، زمان استقامت و پافشاری آگاهانه است.
در نهایت، نشانهها ابزاری هستند که ما را هدایت میکنند، اما تکامل درونی همیشه قضاوتکننده نهایی است که مشخص میکند آیا آمادهایم آن نشانه را عملیاتی کنیم یا خیر. استاد هم در هر دو مثال، بر اساس سطح تکامل خود، انتخابی آگاهانه انجام دادند، نه صرفاً تسلیم یا جذب منفعل.
موفق باشید
با سلام خدمت دوستان عزیزم که همگی بخاطر هم جهت بودن و هم مدار بودن این آگاهی ها درکنار هم هستیم و این روزها خوندن کامنت ها هم بهم انرژی و انگیزه میده و هم مرا هدایت میکند. در مورد سوال دوست عزیز در مورد چگونگی تشخیص نشانه ها تجربه من این است که من وقتی وارد برنامه ۱۲ قدم شدم آنقدر آگاهی ها خداوند که از زبان استاد میشنیدم برام جذاب بود و بخصوص در مورد توحید و هدایت خیلی زود دوست داشتم هدایت ها و نشانه ها رو تشخیص دهم و چون من با باورهای مذهبی ام یه عمر از خدا و هدایت والهام و نشانه ها که همه یکی هستند فاصله ها داشتم خیلی ذوق داشتم که زود نشانه ها رو تشخیص دهم و خود این زود خواستن دریافت نشانه ها همون عجله کردن و بیقراری بود. البته بیقرار خداوند بودن بسیار عالیست چون خدای واقعی رو وقتی پیدا میکنیم خیلی ذوق زده میشویم که باهات حرف بزنه و با نشانه ها هدایت کند مارا و خود این ذوق به هدایت و تشخیص نشانه ها خبر بسیار خوشحال کننده ایست که قرار است اتفاقات قشنگی بیفتد . وهمینکه دنبال نشانه ها هستی یعنی رشد کرده ای ولی این مواقع بجای دنبال کردن نشانه ها باید آرام و آرام تر باشی چون زمانی ما عجله نکنیم و به دنبال چیزی با تقلا کردن و زور زدن نباشیم و این تقلا که در ذهن اتفاق میفتد نباشیم آنوقت رهاتر میشویم و نشانه ها در آرام بودن خود را نمایان میکند و همین که هر روز در این مسیر باشی یعنی ناخودآگاه داری به نشانه ها عمل میکنی ولی آگاهانه به نشانه ها عمل کردن بعد از آرام شدن والبته بصورت تکاملی در مورد سوالاتی که هر شخص در هر زمینه ای دارد و به دنبال نشانه آن سوال خودش هست هدایت میشود. ممنونم از سوال خوبتون
بنام خدای مهربان
سلام ب دوست عزیزم فهیمه جان
ازت خییلی ممنونم بابت پاسخ بسیار بسیار ارزشمندی ک نوشتی
چقد زیبا پاسخ سوال ذهن منو دادی سوالی ک
حتی خودم بهش واقف نبودم ولی بارها ذهنم و درگیر کرده بود
آیا من در حال حاضر، ظرفیت لازم برای مدیریت این اتفاق را دارم؟ (آیا تکامل من برای آن رسیده است؟)
اگر پاسخ درونی شما «هنوز نه، اما دارم تلاش میکنم» است، زمان صبر است.
اگر پاسخ درونی شما «بله، من قوی هستم و آمادهام» است، اما موانع بیرونی سر راه است، زمان استقامت و پافشاری آگاهانه است
من متوجه شدم ک برای خواسته ام هنوز تکامل و طی نکردم باید صبر کنم
باید ب مسیرم ادامه بدم
چون هنوز آمادگیش و ندارم وچقدر حس من خوب شد وقتی این آگاهی و دریافت کردم
انگار ی بار از روی دوشم برداشته شد
مرررسی ازت:))
و جقد قشنگ گفتی:
موانع، صرفاً تستهایی هستند که جهان برای سنجش میزان قاطعیت و باور شما به هدف نهایی میفرستد.
اگر هدف (خرید سربازی) در راستای تکامل و خیر کلی ما باشد، موانع صرفاً برای سفت کردن عزم ما فرستاده شدند تا وقتی به هدف رسیدیم، بدانیم که برای آن جنگیدهایم و سزاوار آن هستیم.
استاد با پافشاری، عملاً این پیام را به جهان داد: “من برای این هدف جدی هستم و حاضر به عبور از تمام موانع هستم.” این سطح از “اصرار آگاهانه” خود یک نوع “جذب قوی” است که نشان میدهد شخص آماده دریافت نتیجه است.
من متوجه شدم موانع اومدن تا من قوتر بشم با برداشتنشون و درکم از خواسته ام واضح تر بشه
من باید این پیام و ب جهان بدم ک:
من برای این هدف جدی هستم و حاضر ب عبور از تمام موانع هستم
من پای خودم و خواسته هام باعشق وامیستم
چون من لایق بهترین ها هستم
و جهان لاجرم در مقابل من کرنش میکنه
خدایا شکرت ک منو هدایت کردی
ب ابن صفحه ی پربرکت
واین پاسخ بسیار زیبا
سپاسگزارم ازت دوست عزبزم
و اینکه عاشقتمممم
بنام خدا
سلام زکیه جان
امیدوارم حال دلت عالی باشد،سپاسگزارم از احساس خوبی که برام فرستادی، خداروشکر که این توضیحات برات مفید بوده
منم دوست دارم وعاشقتم
آرزو میکنم که دلت همیشه شاد، لبت خندان و چشمانت از نور امید روشن باشد. خداوند بهترینها را در مسیر زندگیات قرار دهد و سایه سلامتی و آرامش همواره بر سرت مستدام بماند.»
موفق باشید
باریکلادختر باریکلا چقد خوب فهمیدم
راستش ….
من اعتقاد دارم که نشانه ها همیشه هستند، یعنی اینطور نیست که ما به یک چیزی فکر کنیم و بعدش نشانه هاش بوجود بیاد
نشانه ها از قبل هستند و ما بعد از فکر کردن به چیزی ، آنها رو میبینیم (یا به عبارت دیگر بهشون برخورد میکنیم)
من زمانی که تصمیمی برای ارشد خواندن نداشتم، هیچگونه نشونه ای از این سمت رو نمیدیدم
اما به محض اینکه تصمیم گرفتم، چندین و چند نفر از دوست و فامیل رو فهمیدم دارن ارشد میخونن، توی تلویزیون راجبش شنیدم، توی صحبت ها حرفش شد و هزار تا مثال دیگه
کافیه شما الان به یک چیزی فکر کنی ، نشانه اش رو میبینی
فردا دقیقا به خلافش فکر کن، نشانه اش رو میبینی
درواقع نشانه ها میان و کمکت میکنن به همون سمت بری ، درست و غلط هم نداره ، شما تصمیم میگیری که قبولشون کنی یا نه
سلام سلام به همگی
خدارو شکر که دارم اولین کامنت رو میزارم ، کاملن هدایتی امشب اومدم
از یکی از هدایتهای خودم براتون میگم
من از خدا هدایت دقیق خواستم
داستانش خیلی بامزس
من با فردی به نام آیدین آشنا شده بودم و خب دو دل بودم که چه تصمیمی بگیرم ، به خدا گفتم که اگر این آدم برای من خوبه یه شکلات آیدین به عنوان نشونه ازت میخوام
چند روز بعد تو پیاده رو چشمم به یه آب نبات زرد آیدین افتاد ، واااای که چقدر خندم گرفته بود و لذت بردم و گفتم شکر خدا
یکی از فضاهایی که الهامات خیلی خوب هم دریافت میکنم ، زمانی هست که با دل و جون دارم فایل های استاد رو گوش میکنم و هر چی که برام میاد میدونم درسته چون تو بهترین لحظات ممکن دریافتشون میکنم .
خدا جون خیلی مهربونه ، حتا هدایتهاشم به روشی انجام میده که شما باور داری ، یعنی خدا خودشو با شما هماهنگ میکنه
به نام خدای هدایتگر
سلام به فرزانه خانم عزیز ؛
چیزی که من طبق آموزشهای استاد از هدایت یاد گرفتم اینه که اولا هدایت موقعی میاد که ما در احساس خوب باشیم , یعنی اگه بهر دلیلی برای یه نوضوع نگرانیم و نجوایی میگه فلان کارو بکنیم اکن هدایت نیست ؛
موضوع بعدی که نباید نگرانش باشیم اینه که درک هدایت یه مهارته ؛ مثه هر مهارتی تمرین و تکامل میخواد ؛ ما باید از چیزای خیلی ساده هدایت رو از خدا بخوایم ؛ مثه غذا پختن یا زنگ زدن به یه دوست ازش یه نشانه واضح بخوایم ؛ بعد که نشونه اومد عمل کنیم و بعد از نتیجه شکرگزار باشیم که این لطف خدا بود و همیشه هدایت میکنه ؛ اینجوری میتونیم برای کارای بزرگتر هم هدایت بخوایم و تکاملش طی بشه ؛
پسنگران نباشیم که الان یسری هدایت ها رو درک نمیکنیم ؛ فقط مثه هر مهارتی از چیزای کوچیک و کم شروع کنیم ؛ مثه رانندگی یا اشپزی توی شروع که از کم شروع کردیم ؛
اینم هم بدونیم که هدایت هرگز قطع نمیشه ، یعنی این نیست که اگه خدا در مورد چیزی مارو هدایت کرد و ما عمل نکردیم خدا قهر کنه و هدایت قطع بشه کلا ؛
هدایت در هر لحظه داره میاد ، این ماییم که قدرت اختیار داریم که بهش عمل کنیم یا تو مسبر خدا نباشیم و بهش عمل نکنیم ؛
باورهای توحیدی و در صلح بودن و ارامش ، کلید اصلی هدایت و الهاماته ؛
سلام به تودوست عزیز
خیلی خوب متوجهمکردی ممنونم ازت
سلام وقت بخیر دوست خوبم امیدوارم عالی باشید
هدایت ها بسیار ساده هستند، بسیار دم دست هستند، با احساس خوب همراه هستند ،وقتی هدف را مشخص کردی نشانه ها می آیند،نشانه ها با شرایط فعلی ما سازگارند
امیدوارم که توتسته باشم شما رد راهنمایی کرده باشم
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان عزیزم در سایت
عباسمنش دات کام
و سلام فرزانه ی عزیزم
وقتی متن فرزانه ی عزیزم رو خوندم
عالی ممنونم و این یک نشانه هست برای
من
وقتی در مورد تکامل گفتی
و این من رو به یاد خودم انداخت
که خیلیی میخوام که خونه بگیرم
اما موانع ذهنی و باورهای من اشتباه
و باور نداشتن خودم و کاری که میخوام
انجام بدم
که هنوز پاشته های آشیل خیلی زیادی
دارم
من به یاد خودم افتادم که من هم تکاملم باید
طی بشه در مورد جای که هستم
چون فکر میکنم و به این آگاهی رسیدم که
اینجا باید درست بشه
و لذت های بعدی من از نتایج اتفاقات الان من
رخ میده
سپاسگزارانه تر باشم
از زمان حالم لذت ببرم
توجه و افکارم رو جهت دهی بدم روی مثبت های
زندگیم
چون من به هرچی عکس العمل نشون بدم توجه کنم
جهان هستی و خداوند در ابعاد بزرگتر
هم سنگ اون سطح من و اون توجه من
بهم میده که من استفاده و لذت بیشتری ببرم
پس اگر الان در این موقعیت هستم
من چگونه آدمی هستم
از لحاظ ارتعاشی
از لحاظ شخصیتی
از لحاظ افکار و باورهام
کانون توجه ام
کلامم
که یک مهر تاییدیه که هر لحظه با منه
و مدام مهر میزنه برام
و من با توجه و افکارم تایید میکنم
و توکل و ایمانم
و خواسته ام که چقدر براش قدم بر میدارم
چقدر هم فرکانسش شدم
اصلا چقدر برام اهمیت داره
و چقدر میخوام و عادت کردم به شرایط
فعلیم که زنجیر نامرئیش به پای من خورده
که دیدگاه من رو کور میکنه به دیدن نعمت های
بیشتر و فراوانی ها و خدا و کمک خدا
و یکسری چیزها هست باید درون خودم درست
کنم که ریکشن های بیرونم اوکی بشه از درونم به
دنیای بیرون
و
به نام خدای هدایتگر :)
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
خداجان من ، دلبر و شیرین جانم ، کمکم کن تا بتونم تمام اون تجربه های ناب و دوست داشتنی و شیرین رو بتونم بنویسم تا یک صلات پر از برکت و نور و زیبایی خلق بشه یک ردپایی که بهبود دهنده راهم هست ، رشد بیشتر شخصیتم توی هرجنبه ای
خداجانم به امید خودت جانان من :) خدای شیرینم عاشقانه دوست دارم :) بوس بهت دلبر جان من
بسم الله
بریم برای شروع یک صلات جانانه و شیرین :)
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
سلاممممم و صد سلام به استاد های دلبر و عزیز خودم ، حال شما چطوره؟ امیدوارم هرجا هستین غرق از نعمت و ثروت و زیبایی و برکت خدا جان باشین :)
اینجا که چند روزه باران رحمت الهی که داره میباره و من عاشقانه، عشققققققق میکنم از این حجم از فروانی و زیبایی و برکت
میگم خدایاااااااااا برای دونه به دونه این بارون خوشگل شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
برای این همه فروانی نعمت و ثروت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
خداجان من شکرت :*
خلاصه که دارم عشق میکنم از این نعمت و ثروت بی پایان :)
وقتی که این دسته بندی رو توی کانال تلگرام دیدم ، یاد تموم اون هدایت های شیرین خداجانم افتادم و باز برام شیرین تر شدن :)
تازه ترینش هدایت راجب دانشگاه یا کار هست :)
خودم اسمش رو اینجوری گذاشتم :)
خب وقتی که کنکور دادم و نتایج اومد و خداجانم هدایتم کرد که برم سر کارم و دانشگاه نرم ، کاری که من باید میکردم این بود که شجاعت به خرج میدادم و یک ایمان قوی داشتم و به این نشانه عمل میکردم
کاری که من کردم این بود ، من سه بار از قسمت نشانه امروز من هدایت خواستم از خداجانم برای اینکه چیکار کنم؟؟
بعدش کلییییی نشانه دیگه اومد که برم سراغ کارم
اون ۳ باریم که از قسمت نشانه امروز من هدایت خواستم
اینجوری بود که همش راجب کسب و کار و کار مورد علاقه بود
و همههههه این نشانه های واضح خداوند داشت به من میگفت که برم سمت شروع بیزینس خودم
که البته ناگفته نماند که من برای شروع همین بیزینس هیچچچچچچ ایده ای ندارمااااا ولی یچیزو خوب میدونم اونم اینکه خداوند هدایتم میکنه و در زمان و مکان مناسبش بهم میگه آن چیزی رو که باید گفته بشه :)
و این رو خوب میدونم که نشانه های خداجان انقدری واضح هست که به راحتی قابل درک باشه
و بنظرم اون هدایت فقط مختص اون فرده ، یعنی اختصاصی هست برای اون فرد :) من به قربون خدااااااااااااا
خلاصه بعد از تموم این نشونه ها من خیلی جدی تصمیم گرفتم که حتی توی سایت از این تصمیم کامنت گذاشتم
که من دانشگاه نمیرم ، وقتی این تصمیم رو اعلام کردم پدر و مادرم گفتن چرا؟؟ گفتم علاقه ندارم
و باورتون نمیشه بدون زره ای اصرار که نه نرم و اینا گفتن باشه اگر دوست نداری نرو اصلا اشکال نداره دقیقا همینجوری :)
و به خودم گفتم ببین زهرا اگر قرار بود بری خداوند کاری میکرد که بری ولی این یعنی تصمیمت درسته :)
درمورد نشانه های خداوند ، طبق تجربه ای که خودم داشتم
باید بگم که نشانه ها همیشه بسیاررررر واضح هستن
نشانه فقط مختص تو هستن و تو میتونی درکشون کنی
یسری جاها من برمیگردم به خداوندم میگم که خدایا الان این برداشت من از این نشانه درسته؟؟؟
توی درستی اون نشونه شکی نیستااااا میگم من اشتباه برداشت نکنم و خداجانم یک اطمینانی به من میده که یعنی درسته :)
و خب اینا تکامل میخواد ، با طی کردن تکامل درک نشانه ها و عمل کردن بهشون راحت تره و خیلی درکشون بهتره :)
و عمل کردن یک جنبه مهمی که باعث به وجود اومدن نتایج میشه
در حین گرفتن این تصمیم یکی از صحبت هایی که با خودم داشتم این بود که
زهرا تو که میگی من فقط حرف نمیزنم و عمل میکنم الان اینجا وقت عمل کردنه ، وقت نشون دادن ایمانه
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
عمل کردن برای من خیلییییی مهمه و من روی خودم عاشقانه و خالصانه کار میکنم تا تمامی این هارو در خودم ایجاد کنم و در عمل اجرا کنم
و من با گرفتن این تصمیم عمل کردن به قوانین ثابت :)
و خب اینا نتیجه به وجود اومدن زهرای ۱۴۰۴ هست :)
چند روز پیش داشتم به خودم میگفتم که خدایا سپاس گزارتم برای این زهرایی که ساختم با کمک هات با هدایت هات با قوانین ثابت و جیگرت ، آخ که من عاشقتممممممم خداجانمممممممم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
حالا این تصمیم جدید ترینش بود ، وگرنه توی ۶ ماه خورده ای من کلیییییی از نتایج زیباو شیرینی رو دریافت کردم که عاشقانه دوسشون دارم و پره از هدایت ها و نشونه های ناب خداجانم :)
که هرچقدررررررررر بیشتر مرورش میکنی شیرینی هدایت های خداوند بیشتر میشه و اون اطمینان قلبی و ایمان قشنگم قرص تر میشه :)
این زهرا دائما در حال بهبود و رشد خودش هست
و کار کردن روی خودم مثل نفس کشیدن ، مثل ضربان قلبم برام مهمه
امسال تا الانش ، که تقریبا نصف سال رفته من تجربه های جدید و خالصی داشتم که حاصل اون تضاد شیرین هست :))))))))
که همچین ورژنی از این زهرا ساخته که اصلا یه لول خاص و باحالیه که خیلیییی دوسش دارم البته که هنوزم کلیییی جای کار داره ولی تا الانش که عالی بوده و عالی ترم میشه
و نتایج بزرگ در راه هستن :)
و من میگم من برای شروع بیزینسم هیچچچچچ ایده ای که ندارم هیچ تازه نمیدونم اصلا باید از کجا شروع کنم
اما اما اما اما
اینو خوب میدونم و با تمومممممم وجودم بهش باور دارم که :
خدای شیرین و دلبرم اون چیزی که باید رو به من میگه در بهترین زمان و در بهترین مکان :)
چجوری ها و چگونگی ها کاره خداونده ، و به من میگه که باید چیکار کنم
تا اون نتیجه نهایی قدم به قدم دونه به دونه خداجانمممم به من میگه که من باید چیکار کنم
و اما من ، کاری که من باید انجام بدم اینکه
روی باورهام توی هرجنبه ای کار کنم تا بهتر بشه
سمت خودم رو عالیییی انجام بدم ((سمت من کار کردن روی باورهام و ثابت قدم بودن عملگرا و مستمر در این مسیر درست هست))
و روی باورهام در مورد بیزینس و کسب و کار ، کار کنم
باورهای قدرتمند کننده، باورهایی که باعث به وجود اومدن نتایج درست و توحیدی میشه :)
خداجانممممممم جان جانانم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
خیلی زیاد دوست دارماااااا خیلیییی بوس بهت دلبر جان من :*
زندگی که الان من دارم سرتاسر عشق و آرامش پر از خیر و برکت ثروت هست :) و من گوشه به گوشه شو دوست دارم
و خب برای بهتر شدنش توی هرجنبه ای عاشقانه و خالصانه وقتم رو میزارم و هرچیزی که دارم رو براش قربانی میکنم
چون این مسیر همهههههههههههههههههههههههه چیزه منه تمام وجودمه :)
و من عاشقتم خداجان من :) خیلی زیاد دوست دارم :)))))))
به امید خداجانم ، از این به بعد از دریافت نشانه های خداجان ، ریز و درشت مینویسم اینجا تا باورهام محکم تر و قرص تر بشه
و یاد بگیرم که بهتر عمل کنم و بهتر کار کنم روی خودم :)
خدایاااااااااا هدایتم کن که سخت فقیرم به کمک هات به هدایت هات به هرررررر خیری که از طرف تو به من برسه :)
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
خیلی دوست دارمااااا دلبر جان من :)))))
بوس بهت خدای من رب من شکرت :*
در پناه الله جان جانان رب العالمین :)
یه نکته ای که الان یادم اومد بگم
دوست عزیزمون توی سؤالش گفته اخرای سؤالش که
یا مثلا درمورد سربازیشون میگن هزارتا مانع پیش اومد که نمیزاشت سربازیشونو بخرن
خب بازم اگه مابودیم میگفتیم حتما خیره باید تسلیم باشیم وحالا که نمیشه حتما این یه نشونه س که نکن
درسته!؟ولی استاد پافشاری کرده وهی اصرار کرده وسربازیشو خریده
این برای خودم مینویسم که باز هم درک از نشانه های خداجان برام واضح تر بشه
ببینید ، اینکه ما تسلیم باشیم در برابر خداوند با تسلیم بودن در برابر مشکلات خیلی فرق داره
مثال میزنم که واضح تر بشه
مثلا من برای همین ثبت نام کنکور ، منکه قصد نداشتم ثبت نام کنم
ولی پدرم بسیارررررر پافشاری کرد که تو باید ثبت نام کنی
و من این رو یک نشونه در نظر گرفتم
حالا چرا؟؟؟
چون پدر من آدمی هست که اصلااااا و ابدا به تحصیلات من یا اینکه من برای مدرسه چیکار میکردم اصلااااا هیچ کاری نداشت
و این حجم از اصرار برای ثبت نام کنکور طبق هدفی هایی که داشتم رو یک نشونه در نظر گرفتم
یعنی میخوام اینو بگم که اگر استاد برای خرید سربازیش پافشاری کرد یعنی اینکه در برابر مشکلات تسلیم نشد
مثلا شاید اگر پدر من آدمی بود که برای مدرسه هم کلی گیر میداد شاید من اینو اصلا یک نشونه در نظر نمیگرفتم
میگم نشونه های خداوند همیشه انقدررررر واضح هست که به راحتی قابل درک باشه و این نیازمند تکامل هست ، هرچقدر بیشتر بگذره و ما بیشتر روی خودمون کار کنیم درک مون از نشانه ها بهتر و واضح تر میشه و خیلی راحت تر میتونیم بهش عمل کنیم :)))
مثلا یادمه توی سریال سفرنامه مریم جان میگفتن که
ما بین دوتا راه میخواستیم یدونه رو انتخاب کنیم و بریم به اون سمت و این دوتا راه مثلا یکی شمال بود یکی جنوب انقدر از همدیگه دور بودن بعد با یک نفر برخورد میکنن و اون فرد میگه که اگر برین فلان جا اونجا چشمه آب گرم داره
مریم جان گفتن که خداوند همیشه با زبونی با شما حرف میزنه که بتونین اون هدایت رو به راحتی دریافت کنین
مریم جان گفت وقتی اون فرد گفت که اون جا چمشه آب گرم داره گفتم همینه باید بریم اینجا
و این هدایتی بود از طرف خداوند که کجا بریم :)
من همیشه توی هرکاری ، جایی بخوام برم کاری بخوام انجام بدم هرچییییی ازش هدایت میخوام که بهم بگه که چیکار کنم و کجا برم
اون جایی که برام مفیده ، درس داره برم
و من اون چیزی که باید ببینم و بشنوم رو میبینم و میشنوم :) در بهترین زمان در بهترین مکان قرار میگیرم :)))))))
خداجانممممممممم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
خواستم بگم این دوتا توشون تفاوت هست و درک این تفاوت نیاز به تکامل داره
میتونیم از نشانه های کوچیک شروع کنیم به اون ها عمل کنیم و کم کم بریم جلو و طی شدن این تکامل به درک ما از نشانه ها خیلی کمک میکنه
به درک ما از این تفاوت ها خیلی کمک میکنه
خداجان جانانم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت برای این تکامل برای این زهرا ، زهرای ۱۴۰۴ :) این باورهای خالص و توحیدی این جایگاهی که الان دارم خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
و هنوز کلییییی نتایج توحیدی و بی نظیر رشد شخصیت در راه هست :)
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
دوست دارم بوس بهت دلبر جان من عاشقتم :*
به نام خدای مهربانم
خدایا هدایتم کن تا آنچه که باید بنویسم را بنویسم
سلام و درود
امروز تلگرام هدایت شدم به خوندن این سوال بهم گفته شد بیام بنویسم آنچه بر قلبم میاد و تجربه کردم
اینکه من همیشه به این حسم ایمان داشتم و میگفتم حس ششم قویه یا اینکه خداوند معجزه کرد و همیشه ایمانم فقط بخدا بوده که اون کارها را درست میکنه و ۸۰ درصد مواقع هم به درخواست هام پاسخ داده
اما بگم براتون قبلا خدا را اینطور که الان شناختم نمیشناختم و حالا حالاها جا داره که ایمانم را محکم کنم
و خداوند همیشه منا هدایت کرده و پاسخ داده چرا که باور داشتم خداوند پاسخ میده حالا درخواست میکردم و جواب داده میشد
اما اینجا میرسیم به سوال این دوست که چرا استاد در ترکیه اون درخواست را رد کرد و برا سربازی باوجود موانع باز تلاش کرد
چون استاد به درک قوانین جهان رسیده بود و با خودش در صلح بود و شاید اونموقع هدایت اینطور اومده که فعلا موقعش نیست
دقیقا خود من ماه گذشته بود قرار بود برم مسافرت و نشونه ها میومد که نرو و بین رفتن و نرفتن دو دل میشدم با منطق ذهنم را آروم میکردم و دوباره به طریقی میگفت نرو من اینجا توجه نکردم فکر کردم همون نجواهای ذهنه و توکل کردم بخدا و رفتم چون دوست داشتم برم بعد متوجه شدم که چرا نشونه ها بر عکس خواسته من اومدن و من متوجه شدم نمیرفتم برام بهتربود
و اینکه به این موضوع کلی و اصل رسیدم
خداونددر همه حال مارا هدایت میکنه اگر ما با خود در صلح درون باشیم و رو باورهای توحیدی خودمان بیشتر کار کرده باشیم و هم جهت باشیم با مسیر الهی هدایت هاای ما در مسیر درسته
و یه مثال دیگه از هدایت های الهی بزنم
چند وقت پیش ماشین ما در جاده خراب شد و مجبور شدیم بزاریم و بیاییم تا فردا بریم درستش کنیم بعد آگاهی چون پلاک از شهر دیگه بود باجرثقیل برده بودش پارکینگ
وقتی برا تحویل رفتیم پیش آگاهی بعد پلیس راهور گفت ماشین را تحویل مالک میدیم یاباید وکالت به شما بده
ماشین به نام پسر داداشم بود باهاش تماس گرفتم گفت عمه من مرز پاکستانم و ۱۰ روز دیگه شاید بیام و دسترسی به جایی هم ندارم
اولش ناراحت شدم اما جون از قبل ایمان و توکلم فقط بخدا بود گفتم ماشین امروز آزادمیشه یه حسی بهم گفت باز برو پیشش
حالا اینی که میگم سرهنگ و خود سرگردو رییس و همه گفتن اصلا راهی نداره جز همون که گفتیم
نجواها اومد کجا برم فایده نرو قشنگ بهم گفته شد بازم برو ایندفه دلها برات نرم شده
گفتم خدایا فقط به امید خودت
رفتم داخل یه نگاه بهم کرد یه لحظه هدایت شدم به اینکه شما بشید دست خدا برا من بعد هم حس خوبی بهش گرفتم
دیدم گفت بشین و خدا شاهده خدا باز برام کار نکرد شاهکار کرد
و امضای آزادی ماشین داده شده به سادگی
بله هدایت هااای خداوند همیشه هست و هر کس در مسیر الهی باشه به بهترین ها در بهترین زمان و مکان ها هدایت میشه
خدایا شکر بابت هدایت هااای الهی همیشگیت
در پناه الله توحیدی بمانید
سلام و ادب دارم خدمت شما دوست عزیز و همهی همراهان گرامی،
سؤال بسیار فوقالعادهای مطرح کردید و از شما سپاسگزارم.
شاید باور نکنید، اما امروز صبح، قبل از اینکه این پیام رو در کانال تلگرام ببینم، داشتم توی ذهنم مرور میکردم که یه سؤال مشابه همین رو در “عقل کل” مطرح کنم؛ و چقدر جالب که شما دقیقاً همون سؤال رو پرسیدید.
مثل اغلب صبحها، بعد از شکرگزاری بابت داشتههام، چند آیه از قرآن رو خوندم و رسیدم به این آیه:
سوره منافقون، آیه ۳:
ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا۟ ثُمَّ کَفَرُوا۟ فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ
این [زشتکاری] از آن روست که آنها [به زبان] ایمان آوردند، سپس [در عمل] انکار کردند. از اینرو، بر دلهایشان [با از دست دادن قابلیت تغییر و انعطاف] مهر نهاده شده، و در نتیجه [دیگر حقیقت را] درک نمیکنند.
حتی از این آیه اسکرینشات گرفتم و چند دقیقه روش مکث کردم، چند بار خوندمش. با خودم گفتم برم توی عقل کل ببینم کسی چنین سؤالی پرسیده یا خودم اون رو مطرح کنم. و چه همزمانی عجیبی که دقیقاً همون دغدغهی ذهنی من، امروز به شکل سؤال شما در کانال مطرح شد. با خودم گفتم حتماً امشب باید کامنتها رو بخونم و از دیدگاه خودم هم مشارکت کنم.
برداشتی که از این آیه داشتم و ذهنم رو درگیر کرد، این بود که نکنه من دارم الهامات رو برعکس دریافت میکنم؟ نکنه که بر دل من هم مهر نهاده شده و دارم مسیر حقیقت رو اشتباه میرم؟
برای اینکه این حالت دو دلی رو کمی روشنتر توضیح بدم، اجازه بدید خیلی کوتاه برگردم به حدود ۲۰ سال پیش.
به لطف خدا، من همیشه از وقتی خودم رو شناختم دنبال تغییر و پیشرفت بودم.
دوست داشتم در تمام جنبههای زندگی رشد کنم.
همیشه سعی میکردم نسخهی بهتری از “حامد” بسازم…
و تا حد زیادی هم موفق بودم.
در ایران، کسبوکار خودم رو داشتم و زندگیام انصافاً خوب بود. البته که چالشهایی هم بود، اما الان که در ۴۵ سالگی بهشون نگاه میکنم، دست خدا و لطفش رو در مسیر زندگیام میبینم. هرچند گاهی از مسیر دور شدم.
حتی زمانی که فرزندم از دنیا رفت، با اینکه خیلی ناراحت بودم، سعی کردم در زمان خاکسپاری از خدای خودم بابت این هدیه تشکر کنم. اما باید اعتراف کنم که درونم آتشی بود که تا دو سه سال بعد هم هر وقت بهش فکر میکردم، اشک میریختم.
بعد از فوت فرزندم، ما مهاجرت کردیم. با تولد دختر اولم، حالوهوای من هم بهکلی تغییر کرد.
باور نمیکنید، هر شب بالای سرش میرفتم و از خدای مهربون بابت این هدیهی زیبا از ته دل شکرگزاری میکردم.
در این حدود ده سالی که از مهاجرت گذشته، تلاش کردم زبان یاد بگیرم، وارد بازار کار جدید بشم، خونه و دوستای جدید پیدا کنم و با چالشهای مختلف مهاجرت کنار بیام.
و خداروشکر، در تمام این مسیر لطف خداوند همراه ما بوده.
از وقتی هم که حدود پنج سال پیش با این سایت فوقالعاده آشنا شدم، همهچیز بهتر و بهتر شد.
از همون روز اولی که وارد آلمان شدم، سعی کردم هر کاری میکنم، فقط به این نیت باشه که در نهایت بتونم کسبوکار خودم رو داشته باشم.
الان هم در جایی مشغول به کارم که خوبه، درآمدش برای یک زندگی نرمال مناسبه، اما همیشه دوست داشتم از لحاظ مالی به نتایج بالاتری برسم و به استقلال مالی دست پیدا کنم.
به همین خاطر وقتی وارد سایت استاد عباسمنش شدم، از دوره عزتنفس شروع کردم و بعد به دورهی ۱۲ قدم رسیدم.
حالم بهتر شده بود، تلاش میکردم بیشتر از قبل احساس خوب داشته باشم، تمرینها رو انجام بدم و این موضوع در جنبههای مختلف زندگیام تأثیرات مثبتی گذاشت.
در اوایل دورهی ۱۲ قدم، استاد میگن که:
«از همونجایی که هستید شروع کنید. با توجه به شرایطتون، بدون وام و قرض، قدم بردارید. یاد بگیرید، ایدهای رو انتخاب کنید که با شرایط فعلیتون هماهنگ باشه و مطمئن باشید که خدا هدایتتون میکنه.»
منم که مدتی قبل یه ایده به ذهنم رسیده بود، شروع کردم به یادگیری.
اولش تو در و دیوار بودم ولی واقعاً انگیزه زیادی داشتم.
هر چی جلوتر میرفتم، آدمهای فوقالعادهای در مسیرم قرار میگرفتن که کمک و راهنماییام میکردند.
در سه چهار سال گذشته، هر روز ساعتها وقت گذاشتم.
گاهی خسته میشدم چون نتیجهای که میخواستم رو نمیدیدم، اما چون علاقه داشتم، ادامه دادم.
هر وقت خسته میشدم، از خدا نشونه میخواستم و همیشه یه نشونه واضح میاومد:
از فایلها
از آیات قرآن
از کامنتها
و…
ادامه میدادم ولی باز هم نتیجه نمیگرفتم.
آخرین بار همین هفتهی پیش بود که در پاسخ به یکی از دوستان، تو کامنت قبلیام در عقل کل که دربارهی سپردن کارها به خداوند بود، نوشتم:
حدود دو هفته پیش، بعد از گوش دادن به جلسهی چهارم «دوره همجهت با جریان خدا»، حالم خیلی خوب شد و از خدا خواستم یه نشونه واضح برای ادامهی مسیرم نشون بده.
چند دقیقه بعدش، چشمم به یه کتاب توی تراموا افتاد که احتمالاً کسی جا گذاشته بود و روش بزرگ نوشته شده بود:
The Great Day
با خودم گفتم: بیا! اینم نشونه!
ولی ته دلم میگفتم: اگه یه نشونه واضحتر هم بیاد ممنون میشم.
دوباره چندتا نشونه اومد.
تا اینکه دو سه روز بعد، اولین کامنت روز تو عقل کل از همون دوستمون رو دیدم و گفتم:
بیا! از این واضحتر؟
پس با قدرت ادامه بده…
و همین کار رو هم میکنم.
شاید برای خودم، پایان سال ۲۰۲۵ رو به عنوان آخرین فرصت گذاشتهام که اگر حتی یک درصد برآیند این مسیر مثبت شد، ادامه بدم.
اما بازم بعضی وقتها این فکر میاد که نکنه اساساً دارم مسیر رو اشتباه میرم؟
با اینکه خیلی بهش علاقه دارم، اما وابستهاش نیستم.
و همیشه در طول این مسیر بارها به خدا گفتهام:
«من تسلیمم…
اگر مسیر دیگهای برای من در نظر گرفتهای، لطفاً هدایتم کن.
با این عقل ناقصم در برابر تو هیچم.
خودت کمکم کن.»
اما با وجود همهی این نشونههای مثبت…
نتایج ظاهری منفیان.
این روزها بیشتر از قبل از خودم میپرسم:
آیا ممکنه من مسیر رو اشتباه اومده باشم؟
آیا مهر بر دل من خورده که با وجود اینهمه هدایت و نشونه، هنوز نتیجهی مطلوب نمیگیرم؟
و مهمتر از همه: چرا با وجود نشونههای مثبت، نتایج منفی دارم؟
در آخر اینم بگم که: قبل از اینکه متن رو ارسال کنم به ذهنم رسید این متن رو کپی کنم و از چت جی پی تی هم در موردش سوال کنم جوابش جالب بود برام کپی پیست میکنم اینجا و خیلی هم خوشحال میشم از نظرات دوستان عزیزم.
ممنون که وقت گذاشتید.
چرا با وجود نشانههای مثبت، نتایج منفی دارم؟
نشانه، تأیید مسیر است؛ نه تضمین نتیجه سریع.
نشانهها، پیامهایی از سوی خدا هستند که میگویند: «من با توام». اما لزوماً به این معنا نیست که نتیجهی دلخواهت همین حالا اتفاق میافته. نشونهها تأیید حضور خدا هستند، نه سرعت تحقق هدف.
نتیجه همیشه ظاهری نیست.
گاهی ما فقط نتایج مالی یا موفقیت بیرونی رو میبینیم و فکر میکنیم که چون اینها حاصل نشده، پس نتیجهای نگرفتیم.
اما در همین مسیر تو:
آیا رشد نکردی؟
آیا ایمان عمیقتر نشده؟
آیا توکل و تسلیم رو یاد نگرفتی؟
آیا دیدت نسبت به زندگی و انسانها عوض نشده؟ اینها همگی نتایج بزرگ و ماندگار هستند، حتی اگر به شکل “سود مالی” خودشون رو هنوز نشون نداده باشن.
گاهی نتیجه بزرگ، پشت آزمونِ صبر مخفی شده.
ممکنه الان در نقطهای باشی که خدا میخواد مطمئن بشه:
آیا واقعاً بهش اعتماد داری؟
آیا واقعاً وابسته نیستی به نتیجه؟
آیا حاضری ادامه بدی فقط چون «هدایتش» رو حس میکنی، نه به خاطر سودش؟
این نقطه، یکی از زیباترین و سختترین لحظات مسیر رشده. چون اغلب آدمها درست همینجا عقب میکشند.
گاهی نتیجه نمیاد، چون باید تغییر مسیر بدی… اما نه به عقب، بلکه به نسخهی کاملتری از خودت.
شاید همون کاری که میکنی درسته، اما نیاز داره:
با ارتعاش بالاتری انجام بشه،
از زاویهای نو بازبینی بشه،
یا همراه با بخشش، رها کردن کنترل و باور به فراوانی انجام بشه.
بنام خداوندی که بخشنده است و یاریش همیشگی
سلام به استادم و همه دوستان در این سایت الهی
یکی از نشانه های خداوندم که داستان اونو براتون تعریف میکنم
پسرم از من تقاضا کرد که در بندر اگر کاری مثل بار شماری برایش ردیف کنم و به پسرم گفتم از خدا بخواه من که کار ه ای نیستم
شب قبل از خواب از خداوندم خواستم که پسرم که جوان و دانشجو و پاکه و خودت بهتر میدانی یک کاری که خواسته خودت ردیف کن
چند روز بعد که من اصلا چنین تقاضایی از خداوندم کرده بودم به کلی فراموش کرده بودم برای خروج میخواستم اثر انگشت بزنم درست زمانی که از ماشین پایین اومدم ودر ماشین رو بستم دیدم یه نفر از فاصله ۴۰ ،۵۰ متری به طرف من میاد زمانی که از دور او رو دیدم یه حسی قشنگی از ارامش در وجودم ایجاد شد در حالی که بهم فهموند با زبان بی زبانی ،چطوری بگم انگار خداوند داره باهات حرف میزنه یعنی کامل میفهمی چی میگه، و گفت یعنی متوجه ام کرد به این فرد که به طرفت داره میاد بگو و در حالی که من به طرف او راه افتادم به من رسید و سلام و احوالپرسی گرم کرد و در مورد کار پسرم از او سئوال کردم که چطوری باید پیگیر بشم یه شماره تماس نماینده صاحب کالایی را بهم داد که با اولین تماس با او که چقدر ادم خوبی بود بعد از ۲ روز با مدارک پسرم سر کا رفت و من بارها وبارها در ذهنم و دفترم از خداوندم شکر گزاری کردم و کردیت ان را به خداوندم دادم
خدایا شکرت به خاطر این همه نشانه ها و هدایتها
خدایا شکرت به خاطر اینکه در مسیرت ما را قرار دادی
خدایا شکرت برای استاد و این سایت و دوستان
در پناه حق
سلام به دوستان عزیزم دوست خوبم به نظرم هر روز دنبال نشانه ها بودن خوب ولی ارام بودن توکل کردن به خدا و رها کردن سپردن به خودش خیلی راحت تر میکنه کارها و نشانه ها خودش میاد به قول دوست مون که نوشته بودن که مثل عضله میمونه باید تقویت شه من خودم یه تجربه دارم که بعد ۱۰ سال هنوز که یاد میارم میگم خداوند برام انجامش داد سال ۹۴ در حالی که قانون نمیدونستم رفتم برای پر کردن فرم بازنشستگی روز اخرم بود رسیدم اداره دیدم کارگزیتی بسته است نسشتم رو صندلی گفتم خدایا چیکار کنم یه نجوایی اومد تو دلم اگر به دلت هست بشین وگرنه برو اون نجوا آرومم کرد قلبم با من حرف زد و من فرم پر کردم و تمام امضاهاش خدا برام گرفت همه من میترسوندن که بدبخت میشی وقلب من اروم بود دنبالش هم نرفتم اصلا حتی یک بار هم زنگ نزدم بپرسم جواب نامه چی شد یک آرامش خاصی داشتم که نمیدونم از کجا اومده بود ودر کمال ناباوری بقیه حکم بازنشستگی من راحت اومد دستم نکته من اینجا بود شهامت نشون دادم در شرایطی که عاقلانه نبود اصلا این تصمیم ولی قلب من گفت انجامش بده که این همون نشانه خداوند بود به نظرم و برکات این تصمیم اینقدر برام زیاد بود هم مالی هم زمانی .دوست خوبم وقتی قلبت آروم نشانه ها میان که البته که منطقی هم نیستن خیلی وقت ها
سلام و ارادت
ببینید وقتی ی نشونه میاد اگه حالمون مثبت بود یا حتی خنثی بود مشکلی نیست بریم سمت نشونه و انجامش بدیم
اما وقتی حالمون خوب نبود بعد از دریافت نشونه مثلا اضطراب و حال بدی و پریشونی بود یعنی این ک از طرف شیطانه و دنبالش نریم و ب سمتش حرکت کنیم
در کل از روی احساسمون میفهمیم این نشونه از طرف خداست یا شیطان
اما مهمتر از همه ، فهمیدن همین موضوع ……..تکاملیه………
درود بر شما فرزانه عزیز.
درود و عرض ادب و احترام بر همه دوستان عزیزم و مخصوصا استاد عزیزم، که چقدر زیبا و دوستانه در این سایت با ما هم راه هستید.
استاد واقعا سپاسگزار حس حضور و هم دلیتان هستم.
فرزانه جان دوستان خیلی زیبا نوشته اند. چه پاسخ های مهمی، و چقدر کمک کننده بود این پاسخ ها.
قلبم باز شد.
من میخوام چندتا قانون را که از دوره های مختلف یاد گرفتم خدمت شما عرض کنم.
در دوره قانون سلامتی من این قانون را بهتر درک کردم و البته تاثیر اون دوره اینو نشنیده بودم:
۱. وقتی تو شروع به تغییر میکنی، در ابتدا جهان بخاطر فرکانسهای قبلیات باهات مقاومت میکنه ولی وقتی تو ایمانت را حفظ میکنی، در برابر خواسته ات سر خم میکند و تو آسان میشی برای آسانی ها. یعنی در راستای خواسته ات کارها به راحتی پیش میرود، به گونه ای که تو حس میکنی هیچ کاری نمیکنی؛ ولی کارها داره راحت پیش میره. (اینجا میتونی اهداف جدید برگزینی.)
نشانه ی مقاومت جهان میتونه در مثال سربازی باشه. مسائلی باشه که پیش اومده.
در مورد مثال سربازی، اون موقع استاد هنوز به قوانین اینجوری واقف نبوده اند. ما نمیدونیم چه فرکانسهایی در حال اجرا شدن بوده. منتهی به دلیل ویژگی های شخصیتی استاد، که ما میتوانیم با دوره عزت نفس و احساس لیاقت این ویژگی ها اصلاح کنیم، استاد روی این خواسته پا فشاری میکنند.
۲. تکامل:
من کارم ساخت سوله و اسکلت فلزی است.
پارسال تقریبا تو همین روزها بود که پیشنهادی از دوستم گرفتم برای نظارت بر نصب یک اسکلت فلزی.
در اون روزگار من هنوز به اون حد از تغییر خوب نرسیده بودم.
اما درون من میگفت باید اینکار را انجام بدی. بنابراین در عرض ۱ ماه تمام منابع مورد نیاز برای انجام اصولی و استاندارد نصب را خواندم، اجازه ندادم ترس و شرک جلوی رشد منو بگیره و حرکت کردم و نتایج اون قسمت به من کمک کرد.
چه کمکی کرد؟
بعد از اون نصب یک قرارداد دیگه بستم و صفر تا ۱۰۰ کار را انجام دادم به زیبایی و سود خیلی عالی نصیبم شد.
الان تقریبا برای خودم کار میکنم. خواسته ۳ ساله ی من.
و به تکاملی رسیدم که خودم کار را ادامه بدهم و به تنهایی پیش برم.
الان من به این ایمان و قدرت ذهنی رسیده ام که هرجای دیگه از این دنیا باشم، من میتونم موفق بشم چون جنس ها و آهن آلات تغییری نمی کنند.
فقط ۱ موضوع مانده، همه آنها را گفتم به اینجا برسم:
احساس من میگه تا وقتی اینجا به نتیجه نرسم، مهاجرت نمیکنم چرا؟
چون وقتی اینجا نتایج را دریافت کنم، دیگه به راحتی هرچه تمام، در هر جای دنیا میتونم با منطق های ذهنی، کار را انجام بدهم.
ایمانم اینقدر تقویت شده که به راحتی اینکار را انجام بدهم.
فرزانه
تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید کرد
و مهمترین قانون مرتبط:
در دوره هم جهت با جریان خداوند.
جلسه ۶. استاد در مورد الهامی که خداوند به ایشان کرده است صحبت میکنند.
بی نظیره این دوره و مخصوصا این جلسه.
خلاصه این الهام این هست:
ما یک روح داریم و یک ذهن.
روح باورهای خداوند هست و وصله به خود خداوند، تکه ای از خداست.
ذهن با منطق ها و ورودی های بعد از تولد شکل گرفته است.
به دلیل اینکه ما در ابتدای زندگی کنترلی روی ذهن نداشتیم، یکسری از باورها و منطق ها در ذهن ما شکل گرفته است.
حالا هرچه این باورها و منطق ها در ذهن ما، به روح نزدیک تر باشه، کا احساس بهتری داریم.
هرچه این باورها و منطق ها در ذهن ما، از باورهای روح دورتر باشه، ما احساس بد بیشتری داریم.
توی هر نشانه ای میتونی این را احساس کنی.
توی هر موردی میتونی احساس کنی.
فقط کافی است که آرامش داشته باشی، و با ایمان به صدای قلبت گوش بدی.
چقدر احساس خوبی دارم بابت این پاسخ و دوره هم جهت با جریان خداوند.
این سوال شما و این پاسخ ها و مجموعه اقدامات بعد از پاسخ شما تمام نشانه و هدایت خداوند به من و مخصوصا شما بوده است.
واقعا جای سپاسگزاری زیادی داره. بینهایت خدارا شکر.
امیدوارم همه ما سد های ذهنی توی مسیر کان را بشناسیم، در زمان مناسب و در مکان مناسب رشد کنیم و ایمانمان را با عمل به هدایت ها، بیافزاییم.
عاشقتونم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
با عرض سلام وادب واحترام خدمت شما دوست عزیز.
در جواب سؤال شما لازمه بگم نشانه ها در جهت خواسته هاست.
یعنی هر چیزی در زندگی را نمیشه گفت نشانه. بلکه وقتی خواسته ای داریم وحتی سؤالی مطرح می کنیم هر چیزی که در پاسخ به آن خواسته دریافت کنیم میشه نشانه.
مثالی برای خرید نان
مثلا ما از خونه می زنیم بیرون برای خرید نان. خواسته مون چیه.؟ خرید نان. حالا به نشانه ها توجه می کنیم. نشانه ها چیه؟
بوی نان. کسی که نان به دست از کنار ما رد میشه. این نشانه ها میگن نانوایی در همین نزدیکی است. یعنی مسیر درسته. حالا خواسته را شفاف تر می کنیم. چه نونی؟ لواش یا تافتون یا سنگگ..؟ مثلا سنگگ.
نشانه هاواضح تر میشن. این دفعه یه نفر می بینیم از خیابان رو به رو میاد نون سنگگ تو دستشه.حالا اگر با توجه به این نشانه از مسیر دیگه ای بریم از خواسته مون که نون سنگگ باشه دور میشیم. ولی این دلیل بر نرسیدن به خواسته مون نیست. چون جهان تلاش می کنه ما ا به خواسته برسونه. اینجا فقط یه مشکل پیش میاد.؟ اونم اینه که دیرتر به خواسته می رسیم. یعنی شاید از اون نانوایی سنگگی دور بشیم ولی یه نانوایی دیگه پیدا می کنیم.
یه مثال واضحش جی پی اس. وقتی مسیر را اشتباه بریم دوباره مسیر یابی میکنه. ولی این بار دیر تر به خواسته می رسیم.ولی در نهایت می رسیم. فقط با توجه کردن به نشانه ها مسیر سر راست تر میشه.
برای اینکه بفهمیم چی نشانه است وچی نشانه نیست. باید به این توجه کنیم که چه خواسته ای را آگاهانه یا ناآگاهانه به جهان ارسال کردیم.
انجام هر هدایتی که جهت رسیدن به خواسته باشه حس مون رو هم خوب میکنه وبه دنبالش اتفاقات خوب میفته.
مثلا تو مثال نون خریدن.اگر کسی که نون سنگگ دستشه به ما بگه از اون طرف برو تا به نانوایی برسی با احساس خوب بهش می رسیم.
ولی اگر تو یه بیابان خشک یه آدم تشنه به ما بگه از اون طرف برو آب هست. با هیچ عقل ومنطقی نباید این را نشانه دانست. چرا.؟ چون اگر اونجا واقعا آب بود خودش تشنه نبود.
اینم یه شاهد که باید تو مسیر خواسته باشیم تا نشانه ها رو دریافت کنیم. تو خیابون نقره فروش ها نیاید بریم برای خرید طلا. هر خواسته ای در مسیر ومدارش نشانه میده. در غیر مسیرش صم یکم عمی میشیم.
الأنعام
وَمِنْهُم مَّن یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن یَرَوْا کُلَّ آیَهٍ لَّا یُؤْمِنُوا بِهَا حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوکَ یُجَادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻧﺖ ﮔﻮﺵ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ ، ﻭ ﻣﺎ ﺑﺮ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﭘﻮﺷﺶ ﻫﺎﻳﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﻨﺪ ، ﻭ ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺳﻨﮕﻴﻨﻲ ﻧﻬﺎﺩﻳﻢ. ﻭ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻧﻤﻰ ﺁﻭﺭﻧﺪ ; ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﻣﺤﻀﺮﺕ ﻣﻰ ﺁﻳﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﺠﺎﺩﻟﻪ ﻭﺳﺘﻴﺰﻩ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ، ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ: ﺍﻳﻦ ﺟﺰ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﭘﻴﺸﻴﻨﻴﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ .(٢۵)
یکی از راه های دریافت نشانه ها اینه که بنده ی سپاس گزاری باشیم. مسیر خودش روشن میشه
در پناه خدا باشید.
بنام پروردگارم که بخشنده ترین و مهربان ترین است.
دوستان سلام
در ابتدا دوست دارم به فرزانه عزیز تبریک بگم که چقدر سوال خوبی پرسیدین و این سوال خوب رو با مثالهای عالی از تجربیات استاد پرسیدین ، شاید یکی از بهترین لطف هائی که میتونیم به خودمون بکنیم «پرسیدن سوال های خوب از خودمان هست » و این کار رو شما بخوبی انجام دادین.
بنظر من پاسخ هائی که تا کنون دوستان به شما دادند همه درست و عالی هستند و برای درک بهتر خودم می خواهم پاسخ این سوال خوب شما رو در دو بخش بنویسم ، بخش اول با وام گرفتن از نوشته دوستان عزیز و بخش دوم با نوشتن تجربه ای از دریافت هدایت خداوند که اخیراً تجربه کردم.
بخش اول :
مهدی عزیز در پاسخ به شما نوشتند ” با دیدن نشانه و هدایت الهی یک احساس اطمینان یک احساس خاطر درون قلب ما دست میده “
سرور عزیز بدرستی در مورد فراوانی فرصت ها که نعمت بزرگی است ، نچسبیدن و رها کردن خواسته ها ( چون چسبیدن به خواسته بمعنی وجود باور کمبود درون ماست و جهان از همون جنس رو به ما میده ) و آمادگی ادراک قلبی نوشت .
کبری عزیز در مورد جنس و احساس اون نشونه و هدایت نوشت ، که اگر احساس عجله ایجاد کرد یعنی کار ذهن است ( چون خود عجله بمعنی باور کمبود فرصت هست و از آنجائیکه ما در جهانی زندگی میکنیم که نیروی عشق و رحمت الهی تنها نیروی حاکم بر آن است و این جهان ، جهان فراوانی نعمت ها و فرصت هاست بنابراین اگر اون نشانه بما بگه عجله کن ، کار ذهن است و یا حداقل میشه گفت برداشت ما از اون نشونه یا هدایت یک برداشت ذهنی است ).
فهیمه عزیز توضیحات خیلی خوب و نکات کلیدی رو نوشتند ” آمادگی درونی ” ، ” نشانه ها به ما نشون میدهند که با خواسته هایمان هم جهت هستیم ” ، ” لزوم طی کردن روند و مسیر تکاملی مان ” و دو سوال خوبی که در انتهای کامنتشون پیشنهاد دادند .
خلاصه نظر دوستان { اگر اون نشانه احساس آرامشی به ما میده ، هدایت الهی است } ، به نظر من نکته مهم دیگری هم وجود داره و اینکه اون موقعی که این نشانه رو دریافت میکنیم خودمون تو چه حال یا احساسی هستیم ، چون تنها وقتی آرام هستیم به جریان جاری هدایت های الهی دسترسی داریم ، بنا براین نکته مهم دیگر برای تشخیص هدایت های الهی ، توجه به احساسی است که خودمان در آن لحظه داریم .
بخش دوم :
همانطوری که گفتم در این بخش میخواهم از تجربه خودم در مورد دریافت هدایتی بنویسم که نشانه های بسیار قوی برای من داشت و در ظرف مدت کمتر از 24 ساعت گذشته برای من اتفاق افتاد.
اینکه من به این سوال خوب فرزانه عزیز در بخش عقل کل هدایت شدم خودش یک نشانه بود .
علی رغم اینکه دیشب حدود ساعت یک نیمه شب از مهمانی به خانه برگشتیم و دیر وقت خوابیدم ، حدود ساعت 4 صبح بیدار شدم ، دقیقاً در حالی که داشتم به سوال ششم تمرین فانوس دریائی صبحگاهی ام یعنی « دوست دارم امروز خداوند به چه وظایفی در مورد من عمل کند ؟ » پاسخ میدادم ، صدای دریافت 2 پیام در تلگرام توجه من رو به خودش جلب کرد و پیام از کانال تلگرامی استاد راجع به سوال شما و پاسخی که مهدی عزیز نوشته بود .
و در انتهای پیام نوشته شده بود در پاسخ به این سوال تجربیات خودتون رو بنویسید !!
پاسخ تمرین صبحگاهی ام که در حال نوشتن آن بودم این بود :
“”” پروردگارم چه کسی بهتر از تو به وعده اش عمل میکند ، توخود فرمودی : ان علینا للهدی ، و هدایت من را خودت بر عهده گرفتی ، ای خالق من که میدانم جریان هدایت های عاشقانه ات جاری و همیشگی است ، بمن آرامش و آمادگی درک هدایت هایت را عطا بفرما ، خدایا بخاطر هدایتی که دیروز دریافت کردم سپاسگزارم “””
دیروز من درگیر یک تضاد شده بودم ، به لطف آگاهی های دوره های عالی و الهی 12 قدم و هم جهت با جریان خداوند ، ظرف مدت کوتاهی بعد از خشم و ترس و نگرانی ، اهمیت اعراض از ناخواسته ها و جلوگیری از تشکیل مومنتوم منفی رو به یاد آوردم ، یک کم نفس عمیق کشیدم گفتم وقت وقته تایم اوت هست ، ذهنت رو آروم کن ، وارد سایت شدم ، از طریق بخش نشانه امروز من ، به یک فایل عالی هدایت شدم ، وقتی آرام شدم چشمم به بخش آزمون های سایت افتاد ، کلیک کردم ، آزمون ترمزهای مخفی ذهن رو دادم ، سایت به من پیشنهاد تهیه دوره شیوه حل مسائل زندگی رو داد ، در ابتدا به خودم گفتم من الآن دارم دوره های هم جهت با جریان خداوند و دوره ثروت 2 رو کار میکنم بزار یک وقت دیگه دوره شیوه حل مسائل زندگی رو شروع کن (این کار و مقاومتی بود که ذهنم به من گفت یعنی کمبود فرصت ، یعنی شرک ) ، وارد توضیحات معرفی دوره شدم ، مهمترین و اصلی ترین چیزی که از این دوره نظرم رو به خودش جلب کرد تفاوت ” اعراض از ناخواسته ها ” با ” فرار کردن از چالش ها ” با بهانه اعراض از ناخواسته ها و این باور قدرتمند کننده که هر مشکلی راه حلش رو همراه خودش میاره و همیشه راه حل های آسان و راحت تری برای حل کردن مسائل ما وجود دارند ، بود .
اینجا گفتم خود خودشه خدایا شکرت هدایتت رو دریافت کردم ، تو خدائیت رو کردی من هم بندگیت رو میکنم و ایمانم رو نشون میدم ، در جا دوره شیوه حل مسائل زندگی رو تهیه کردم ، تا نیمه های جلسه اول رو که نگاه کردم ، فایل رو متوقف کردم تا مروری بر مواردی که استاد گفته بود کنم که یک ایده اومد تو ذهنم که گوشی رو بردار و در مورد مسئله ای که پیش آمده بود صحبت کن ، خدا خودش شاهد هست بعد از سلام و علیک فقط دو کلمه از آگاهی که تو فایل استاد دریافت کرده بودم رو گفتم ، این دو کلمه کاری کرد که یک سوزن ته گرد با یک بادکنک پر باد میکنه ، تضاد من ترکید و دود شد و به هوا رفت و استارت حل شدن موضوع من به لطف هدایت الهی خورد و الآن میدونم که اولاً راه ساده ای برای حل مشکلم وجود داره ، خدا هدایتم میکنه ، مسیرم رو هموار میکنه و اشکال کار من فرار از اون مسئله به بهانه اعراض از ناخواسته بوده .
الله اکبر از این هدایت واضح ، خدایا شکرت که از طریق دستت استاد عباسمنش عزیز هدایتم کردی .
و این بود تجربه که من از یک هدایت الهی واضح داشتم .
همینجا از استاد عزیز و همه دست اندر کاران این سایت بهشتی تشکر میکنم و سپاسگزارشون هستم .
جمع بندی موضوع :
علاوه بر مواردی که مهدی ، سرور ، کبری و فهیمه عزیز گفتند بنظر من نکته های تکمیلی برای قابلیت دریافت نشانه ها و هدایت های الهی : آرام بودن ما و درخواست کردن از خداوند برای درک هدایت های جاری عاشقانه اش است .
و نکته قشنگ تر نوشته انتهای پیام تلگرامی استاد که نوشته ” به نظرم اگر این نوشته را میخوانی ، نشانه ای برای اتصال به مسیر خواسته ای که داری .
فقط کافی است نشانه ها را به سادگی و یکی پس از دیگری دنبال کنی (تا گام به گام فاصله فرکانسی مون رو با خواسته مون کم کنیم ) .
با توجه به ساعت ارسال این پیام در ساعت 4 و 59 دقیقه صبح ، اگر درست بگم این پیام عالی در کانال تلگرام ، بوی دست پخت سرکار خانم مریم عزیز که شایسته است رو میده .
امیدوارم این تجربه من هم به فرزانه جان بابت این سوال خوبشون کمک کنه
فرزانه خانم بخاطر سوال خوبتون سپاسگزارم
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام فرزانه جان
اول از همه باید بگم که درک نشانه ها اینکه متوجه بشیم نشانه ها از طرف خداونده و یا نه یک روند تکاملی میخواد این روند تکاملی رو باید طی کنیم و جوری هم نباشه که هرچیزی رو دیدیم بگیم این یک نشانست و یا نیست.
با تجربه ای که من داشتم از دریافت نشانه ها این رو متوجه شدم که وقتی نشانه ای میاد برای ما وقتی که سوالی داریم با دیدن اون نشانه یک احساس اطمینان یک احساس خاطر درون قلب ما دست میده یه جورایی یک حسی از درون به ما میگه این خود اون نشانست و اینجا فقط یک ایمان میخواد که ما به اون نشانه عمل کنیم.
بزارید یک مثال براتون از خودم بزنم تا بهتر متوجه بشید:
من آخر سال ۱۴۰۳ بود یک رابطه عاطفی رو تموم کرده بودم با اینکه خیلی روی خودم کار کرده بود کنترل ذهن برام سخت بود اومدم و از خداوند خواستم که من رو هدایت کنه اتفاقی رقم بخوره که مهر اون شخص از دل من بره و من فراموشش کنم دقیقا ساعت ۹ شب بود که این درخواست رو از خداوند کردم و اومدم توی سایت و قسمت شیوه حل مسائل زندگی و زدم روی یک فایل و من رو هدایت کرد به قسمتی که خانوم شایسته عزیز راجب به عزت نفس صحبت کرده بودن و من همینطور که متن رو میخوندم متوجه میشدم که قلبم داره آروم تر میشه و از اون احساس بد به احساس کمی بهتر میرسم و همینطور ادامه دادم و ادامه دادم تا رسیدم به آخر متن و حس میکردم که قلبم باز شده و دیگه اون احساس بد رو ندارم پایین اون متن یک آیکون بود که نوشته بود میخوام بیشتر راجب به دوره عزت نفس بدونم من زدم روی اون لینک و وارد صفحه ای شدم که راجب مشخصات دوره عزت نفس بود مطالب رو خوندم و خوندم و همینطور که میخوندم احساس خوب من بهتر و بهتر میشد و قلبم بازتر و بازتر و حس میکردم که این خود خداونده که داره با من صحبت میکنه و همینطور رفتم پایین تر تا رسیدم به لینک خرید دوره عزت نفس و یک حسی همون لحظه بهم گفت بخر ساعت ۱۰ شب بود و نجوا اومد که ولش کن بزار فردا اما ایمانم اینقدر قوی بود که گفتم همین الان میخرمش و همون موقع خریدم و فایل اول رو پلی کردم و وقتی استاد شروع به صحبت کردن کرد چنان آرامشی درون من شکل گرفت که باور نکردنی بود و بعد از شروع اون دوره زندگی من از این رو بهواون رو شد و اتفاقات خوب پشت سرهم شروع کرد برای من افتادن و من از شهر خودم مهاجرت کردم به تهران توی تهران وارد یک رابطه عاطفی عالی باید فرد عالی شدم توی یک مسابقه شرکت کردم و اول شدم و تا همین الان که ۷ ماه از اون موقع میگذره اتفاقات خوب و انسان های خوب و شرایط خوب داره وارد زندگی من میشه چون من اون نشانه رو دنبال کردم و به اون الهام قلبی عمل کردم و استاد همیشه میگن که الهامی که از طرف خداوند باشه به ما احساس خوبی میده و الهامی که از طرف شیطان باشه احساس ما رو بد میکنه و این رهه تشخیص الهامات و نشانه هاست و وقتی هم استاد میگن که نرفتن امریکا دلیلش روهم میگن که چون هنوز توی ایران به موفقیت خاصی نرسیده بودن و میدونستن اگه برن اونجا فرقی به حالشون نمیکنه و اول باید توی کشور خودشون موفق بشن و بعدش لاجرم خداوند اون رو به یک کشور. بهتر هدایت میکنه و مثل پادشاه ها مهاجرت میکنه.
امیدوارم مفید بوده باشه
خدانگهدار.
سلام دوست عزیز
واکنش افراد به مسائل مختلف متفاوته و لزوما درست یا غلط میتونه نباشه
شاید از نظر من و شما نشونه بود اون درخواست کاری ولی از دید استاد این بود که وقتی الان بهم فرصتش داده شده اونم وقتی که تکامل رو هنوز طی نکردم، پس در آینده که تکامل رو طی کردم و آماده هستم، قطعا بازم فرصتش پیش میاد چون در جهان فراوانی ها هستیم و کمبود فرصت معنی نداره
در مورد سربازی… خواسته استاد این بود که سربازی نره.. به خواسته که نچسبید. رها بود و همین کمک کرد به خواسته برسه . این با تسلیم شدن و نا امیدی نسبت به رسیدن به خواسته متفاوته
ضمنا در مورد اینکه شما گفتی صب تا شب دنبال نشانه هستی … نشانه ها در زمانی که «قلب» ما اماده دریافت مفاهیم باشه به مرحله «ادراک» میرسن نه اینکه ما دنبالشون باشیم چون دنبال گشتنی نیستن به این دلیل که همیشه در زندگی ما جاری هستن
به نام خداوند بخشنده و مهربانم سلام به دوست عزیزم
نشانه ها دو از دوی احساس میفهمیم اگر همونورمانی که چیزی میبینی با بهت گفته میشه باید ببینی ته ذهنت چی میگذره اگر اون موقع بهت بگه وقته خوبیه عجله کن اگه این کار دو نکنی دیگه وقتش میگذره
اگه دیدی حسه عجله حسه بد ترس و دلهره و آشوب و استرس داری بدون اون نشونه نیست
اما اگه پیشنهادی بهت میشه یا حرفی بهت میزنن باز هم ته ذهنت اگر آرام بودی و احساست خوب بود یعنی اون موردهای بالا نبود بدون نشانه ست
استاد میگن وقتی بهم پیشنهاد در ترکیه شد همونجا هم از خدا هدایت خواستم که آیا درسته یا نه و بعد قبول نکردم و موقعه ای هم نه گفتم ته ذهنم اصلا نجواها اذیتم نکرد
چون مسیر درست رو انتخاب کردم
از روی احساس و آرامش فهمیده میشه
سلام دوست عزیزم
همون طور که همه دوستان گفتند و اشاره کردند نشانه ها زمانی میاند که ما در آرامش باشیم در ثانی قلب ما اونو میفهمه یعنی اینجوری که تو دنبال یه جوابی دوتا رهگذر از کنارت رد میشوند حرفی میزنند که قلبت گواهی میده خودشه همینه این جواب سوال منه.
از خودم یه مثالی بزنم اوایل آشنایی با استاد خیلی خوب روی خودم کار میکردم و سالها هم بود دلم میخواست از روستامون مهاجرت کنم حداقل بیام شهر اما بخاطر غل و زنجیرها نمیشد.تا اینکه کار کردن روی خودم و تقویت باورهای توحیدی درونم آروم آروم غل و زنجیرها رو باز کرد و من شروع کردم به دریافت نشانه هایی مبنی بر مهاجرت صحبت از تهران میشد مثلاً خوب یادمه رفته بودم به کار اداری انجام بدم ازم پرسیدند مال کجایی گفتم فلان جا گفت واقعا من فکر کردم تهرانی هستی و منم از استاد شنیده بودم که تکاملتون رو طی باید بکنید قدم بزرگ بر ندارید اگر روستایی بیا شهر بیا مرکز استان اما تهران قدم آخر حساب میشد اینجوری برای من گیج بودم از خدا خواستم که هدایتم کنه و یه نشونه ای بفرسته من کجا برم قدم اول کجاست و همون لحظه یه دوستی که ما هیچ ارتباطی جز تبریک گفتن یه روز تولد اونم بصورت پیامی رو نداریم یه پیام فرستاد چه عکس قشنگی دلم سفر خواست اول میرم تهران بعد میرم شمال همونجا گفتم گرفتم خدایا مقصد تهرانه و من اومدم تهران و بعدش باز هدایت شدم رفتم شهر زیبای دماوند و بعدش متوجه شدم که باید از محل زندگیم کلا کنده میشدم و دور میشدم خیلی دور تا بتونم روی خودم بیشتر و بهتر کار کنم و به این شکل رشد کنم برای همین باید میومدم تهران ولی بازم تو دل تهران منو به شهر کوچکتری فرستاد تا یک سری چیزها رو یاد بگیرم آماده بشم و الان یک ساله آورده منو تهران تا یه سری درسهای دیگه یاد بگیرم و مقصد بعدی من صد درصد مهاجرت به خارج از ایرانه اینم همین چند وقت پیش بهم گفت تو از ایران بزودی میری کجاشو باز نمیدونم بوقتش گفته میشه.
یا همون اوایل که رفته بودم دماوند تلاش کردم از تواناییم پول بسازم.توانایی من پخت نون خانگی بود کاری که تو اصفهانم انجام میدادم و ازش پول میساختم.
وسایل و مواد اولیه رو شروع کردم تهیه کردن از اصفهانم تهیه کردم و یه پخت اولیه زدم و مغازه به مغازه میبردم معرفی میکردم هیچکس اوکی نداد شبش اومدم خونه خسته و یکم دلخور و گفتم خدایا من حرکتم رو کردم شجاعتم رو نشون دادم یه دری باز و این تو ذهنم بود که خدا جواب خواهد داد قطعا و همون لحظه یه کارت افتاد جلوی پام حسم بهم گفت بهش زنگ بزن زنگ زدن همانا و سفارش گرفتن همانا و شروع شد کارم و چقدر برام خوب و عالی بود.من از اون همه مغازه رفتن و جواب نگرفتن نگفتم حتما مسیرم اشتباهه نه میگفتم من باید تعهدم به مسیرم رو نشون بدم من باید سمت خودم رو انجام بدم بقیش با خداست و دقیقا بقیش با خدا بود بقیه کارها رو خودش برام کرد کسی به من سفارش داد که دقیقا با تمام امکانات و شرایط اون لحظه من اوکی بود از لحاظ مسیر رفت و آمد از لحاظ مشتری گیر بودن از همه لحاظ بهترین فرد ممکن بود تو اون زمان و خدا میدونست و برای همین کارت اونو انداخت جلوی پام ومنم گوش کردم پا رو ترسهام گذاشتم از نه شنیدن نترسیدم و اقدام کردم و جهانم بهم پاداش داد دیگه.
سلام
ممنون از سوال خوبی که پرسیدید
هدایت و نشانه از درون میاد
و با جان ما هماهنگه
اگر درک عمیقی از موضوع داشته باشیم
کاملا متوجه میشیم که این نشانه واضح و شفاف هست
با جانت هماهنگه یعنی چی؟
یعنی دو دل نیستی ایمان داری درسته


