امروز ۲۹ دی ۱۴۰۴، ۱۹ ژانویه ۲۰۲۶، ایران و ایرانیان در شرایط سختی به سر میبیرن. قلبهای شکسته برای از دست دادن عزیزان، و مقابله با ناخواسته ها. من ۱۰ روز هست که به سایت استاد سر میزنم ولی احساس میکنم هیچکس اینجا نیست و سوت و کوره. احساس میکنم در این وبسایت تنهای تنهام و یک وقتهای انگار که خواب میدیدم اینهمه آدم اینجا فعال بودن. اگر کسی دوست داره، لطفا بگه چه راهکارهایی برای کنترل ذهن در این شرایط استفاده میکنه. من خیلی حالم خراب بود، و یادم اومد که باید سوال درست بپرسم، اینکه چطور باید ذهنم رو کنترل کنم و نذارم شرایط بدتر از این بشه. جواب این بود: احساس بد رو نادیده نگیر و خیلی طبیعیه که از شنیدن مرگ اینهمه آدم، احساس خوبی نداشته باشی، ولی همین شرایط یک درس بزرگی داره و اون هم اینه که تو بدترین شرایط هم غرق افکارت نشی و ذهنت رو کنترل کنی. با استفاده از ورزش، شنیدن آموزشهای استاد، برنامه ریزی بهتر برای رشد شخصی و حرفه ای که در شرایط بحرانی هم یاد بگیرم رشد کنم. یک چیزی درونم میگه، بعد از این مرحله، تو یک زره آهنی به تن میکنی که خیلی بهتر یاد میگیری با استفاده از کنترل ذهن، چطور و چگونه از مسیر درست دور نشی که این تنها مسیولیت منه. اول کمک به خود و بعدهم کمک به گسترش جهان. استاد، خیلی دلم براتون تنگ شده.
مرسی.
نگین
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
سلام خانم فارسی!
من تو ایران زندگی میکنم
تو خوزستان
و شهر اهواز!
نه شرایطم سخته
نه قلبم شکسته
چرا فکر میکنید همه ی ادما طبق چیزی که شما فکر میکنید ،چیزهایی که میبینید دارن زندگی میکنن!؟
شما شبیه کسی هستی که روزه گرفته و از تشنگی داره لح لح میزنه و فکر میکنی بقیه هم تشنه ان!
در صورتی که بقیه هیییچ نیازی به خوردنه آب ندارن!
نه این مسائل کشور روی روحیاتم تاثیر منفی گذاشته،نه بدبختم کرده و نه ذذذره ای ناراحتم کرده!
به عزت خدای واحد قسم،همین شرایطه پیش اومده باعث شده من در این مدت به بالاترین سطح از توحید و ارتباط با خدا برسم و چققدر من گریه میکردم و میگفتم خدایا تو بر مردم رحم کن
تو گناهانشون رو ببخش
تو شرک این جماعت رو ببخش
و چقققدر دلم سوخت تو این مدت برای خدا!
و میگفتم خدایا !
تو گم شدی تو زندگی مردم
تو از بین رفتی!
تو فراموش شدی!
تو بر بندگانت رحم کن!
ببین دختر خوب!
طلا از گرمی ده تمن در برج هفت شده بیست و دو تمن تا امروز برج یازده!
روغن مایع از هفتاد هزار تمن،شده صد و هفتاد هزار تمن!
دلار هم همین رشد رو داشته!
حالا یه سوال!؟
ایا برج هفت که این افزایش قیمت نبود ،همون آدمایی که ثدارن خودشون رو ججرررر میدن عرضه داشتن از همون چیزایی که داشتن استفاده کنن و لذت ببرن!؟
بابا!!!
اگه تو میگی ایران و ایرانی و روزهای سخت و …
رفیق من ،دو ساله از اهواز مهاجرت کرده دورتمند آلمان!!
الان تمااامه وضعیتای واتساپی که میزاره همش از فوش و آه و ناله برای ایرانه!!!
ادمی که عررضه ی زندگی کردن نداشته باشه هیچ جایی ،با هیچ امکاناتی نمیتونه زندگی کنه!!!
من شاید یه کم زبونم تند باشه اما چیزی که خودم بهش عمل میکنم و نتیجه دارم ازش رو میگم!!
یه تعدادی از بچه های سایت تو این مدت بهم زنگ میزدن و در مورد سایت میپرسیدن که کی وصل میشه و چجوریه و به سایت نیاز داریم و…!
من به این موضوع فکر کردم واقعیتش!
ببینید!
شما فکر کن اصلا استاد عباسمنش فوت کرد!
سایت جمع شد!
خوب بعدش چی!؟
تکلیف چیه!؟
اینجور موقع است که ما میفهمیم تو این مدت برای خوش خوشک و مثلا این حرفا حرفای باحالیه گوش بدیم و …از این مسیر و اموزش ها استفاده کردیم،یا اینکه نه!
اونچیزی که شنیدم الان موقع عمل کردن بهشه!!!
به خدای واحد قسم!
در تمااامه اون مدت من ،هرانچه که شنیدم،دیدم،حرف زدم،پرسیدم،توجه کردم،فکر کردم در مورد این اشوب ها،ده دقیقه نبود!!!!!
متوجه هستی!
10 دقیقه نبود!!!
چون من قانون رو مثله اهنگه شهره که میگه:
شب شبه شعر و شوره
شب شبه ماه و نوره
با یار قرار گذاشتم
دیر کرده راهش دوره
گوش ندادم!!!
من وقتی روزی چند ساعت یا فایل گوش میدم
یا با خودم فکر میکنم
یا ادعا میکنم که یک سبک شخصی دارم،تو این جور مواقع باید خودشو نشون بده!!!
من زندگی تعدادی از اون ادمایی که تو این درگیری ها سینه سپر میکردن و نظر میدادن و تر میدادن و … بررسی جزئی کردم
دیدم بابا! این ادما اصصلا سبک زندگیشون،رفتارشون،وقت گذروندنشون هیییچ ربطی به شرایط کشور نداره!!
اینا زمانی که طلا و روغن هم ارزون بود عرضه ی زندگی کردن نداشتن!!!
بله!
منم قبول دارم گرونی روی کیفیت زندگی تاثیر داره اما اگه اون ادمه بخاطر گرونی معترضه،چرا وقتی که دو سال پیش،سه سال پیش،پارسال قیمتا مناسب تر بودن عرضه زندگی با کیفیت تر و حدداقل استفاده از همون چیزی که میتونست رو نداشت!!
و اگه هر انسانی ،عرضه داشته باشه،در همون جایی که هست ،زندگی کنه و استفاده کنه از همون داشته هاش،اگه قیمت ها سر به فلک هم بکشه باااز جهان کاری میکنه که اون شخص سود کنه!!
بنظر من ،مهمترین عاملی که نشون میده این اموزش ها ،در شخصیت ،در نوع نگاه و نوع رفتار ما ایجاد شده اینه که،ما این اموزش ها رو در زندگی روزانه مون به اجرا بزاریم!!
یه سوال!
اگه قرار باشه تو این شرایط عملکرد ما با 99%جامعه یکی باشه پس ما چی یادگرفتیم از سایت!؟
قراره کجای زندگیمون به این آموزش ها عمل کنیم!؟
من تو این 34 سال کمتر از تعداد انگشتای یک دست با مادرم تند حرف زدم!!
تو همون روزا دو سه بار هی زنگ میزد و میگفت ماما فلان جا نرو
ماما شب نرو بیرون
ماما کجایی،تا اینکه یه بار دیگه بهم زنگ زد وااااقعا دیگه عصبی شدم گفتم ماما!
ییییییک بااار دیگه!!
ببینم زنگ بزنی و بگی کجا برو کجا بیا و هواست به خودت باشه و اوضاع خرابه دیییییگه جواب گوشیتو نمیدم!!!!
خودت میخوای اخبار گوش کنی پشین پای تلوزیون من خودم تلوزیون دارم بخوام نگاه میکنم!!!
و دییگه بحثش پیش نیومد و اتفاقی که افتاد صبح بعد همون روز یه خاطره ای بییستت سال پیش یادم اومد داشتم پشت گوشی به پدر مادرم میگفتم بخدا تا ررربع ساعت فقط ما داشتیم میخندیدیم!!
والا چی بگم!
البته اینم بگم ها!!
خدایی منم شب ها میرفتم تو خیابونا و تا دو سه ساعت تو خیابونا بودم البته نمیدونم چرا دیر میرسیدم!
یعنی تا من میرفتم تو خیابونا،پلیسا و مردم میرفتن خونه هاشون!!
من ساعت دو سه شب تا چهار صبح میرفتم بیرون کبابی،کتف و بال مرغ زعفرانی میخوردم!!!
در هر صورت قبل از اینکه ما بخوایم تکلیفمون رو با کشور مشخص کنیم،اول باید تکلیفمون رو با خودمون روشن کنیم که اگه تو سایتم،پس عملکردم خلاف جهته این اموزش هاست!!
اگه عملکردم چیزی دیگه است،پس تو سایت بودنم چیه!؟
بنظر من این موضوع پیش اومده میتونه از بزرگترین ازمون ها باشه برای افراد،تا متوجه بشن واقعا این اموزش ها رو فهمیدن یا نه فقط شنیدن!!
همین امروز که من دارم کامنت مینویسم،کلی ناو جنگنده و…اومده دور و ور ایران!!
و من دارم میرم کجا!؟
کلاس سوارکاری!!
با کللللی احساس خوب و فضای بزززررگ و فوق العاده و یه محیطی که واقعا من احساس کردم اهواز نیست!
و یه چیز دیگه اینکه دیشب بهم الهام شد باید حدودا ده روز دیگه به امید خدا برم مسافرت!
کجا!؟؟؟؟
بلله دقیقا مثله همیشه اشتباه گفتید!!
میخواام برم جایی که ترامپ ناو هاشو داره میاره،سمت جزیره قشم
برم بهش بگم من از طرف بچه های سایت استلد عباسمنش اومدم،شیییر مادرت هرکاری دوست داری بکن فقط اون قسمت از فلوریدا ما یه عزیز دلی داریم اونجا با همسرش،هوا اونارو داشته باش!
یه ملت چشم به راه استاد عباسمنش و خانم شایسته هستن.
چون من اون ادمی ام که اگه استاد عباسمنش اومد ایران ،میرم پیشش و میگم من اونی ام که حرفاتو باور کردم و بر خلاف99% مردم جامعه اجازه ندادم جریان جامعه به افکار من ،به زندگی من جهت بده!
من از امتحانی بیرون اومدم که خیییلی ها توش موندن
به قوله یکی از شعر هام میگه:
یه زخم هایی ازت خوردم ،که از حس کردنش مردی!
من اونی ام که با افتخار تو سایت کامنت مینویسم چون حرفه مفت نزدم !
چون وقتی همه چیز عالی بود من خوب بودم
و وقتی شرایط سخت میشد،مححکممم تر قانون رو اجرا میکردم تو زندگیم.
حالا ایشالا رفتم قشم و ترامپ رو دیدم ،سلام شمارو بهش میرسونم که برسونه به استاد.
در پناه خدای واحد موفق باشید
ببین دوست عزیز قبل از هرچیزی درکی که از قانون رو دارم اینجا مطرح میکنم و بعد تجربه ی خودمو در این مدت با شما به اشتراک میزارم
تمام جهان هستی یک قدرت داره و اونم خداست،
در جهان هستی فقط یک کارساز وجود داره اونم خداست،
در جهان هستی یک منبع علم و آگاهی وجود داره اونم خداست،
در این جهان هستی کلید آرامش ما دست یک نفره اونم خداست،
در این جهان هستی یک رفیق وجود داره اونم خداست،
منبع رزق و روزی این جهان فقط خداست و تنها یک روزی رسانم وجود داره اون هم خداست،
در این جهان تنها یک فرمانروا وجود داره اونم خداست
در این جهان تنها یک قانون وجود داره اونم قانون خداست،،
حالا این خدا،این فرمانروا،این رزاق،این آرامش دهنده ،این رفیق،این علم،این آگاهی،این کار بلد و کارساز
قانون احساس خوب اتفاقات خوب
احساس بد اتفاقات بد ،
و قانون درخواست کردن رو داره
حالا کلید جفتشون هم یک چیزه«کانون توجه»
یعنی وقتی من بواسطه ی کلامم و یا نگاهم و یا شنیداریم به یک موضوعی توجه میکنم در آن واحد کلید احساس مو باز میکنم و احساس من با توجه به کانون توجه ام اتفاقات رو رقم میزنه و
وقتی من این قانون رو بلدم که زبان گفتگوی من و خدا کانون توجمه ,و از این طریق دارم به خدا درخواست میکنم
وقتی که من میدونم کلید احساس من دست کانون توجه مه،،و وقتی که میدونم در هر «لحظه»به هرچیزی توجه کنم خدا از جنس همون کانون توجه ام در زندگیم می افزاید
میام به تمام کانون توجه ام در هر «لحظه »احترام میزارم
احترامی مثل استاد در سال ۸۸که یک نگاهم به خیابانها نکرد،
احترامی در حد کلام استاد که وقتی همسایه شون به خاطر پارک ماشینشون با ایشون بحث کرد استاد یک کلمه در موردش حرفی نزد و کمتر از پنج دقیقه همون مرد با همون ادعا و داد و بیداد ها استاد رو بغل کرد و گفتن «خیلی از دوستیها با دشمنی آغاز شده شما هم دوست من شدی».
اگر من هم برای هر کلامم
هر نگاهم
و هر حرفی که میشنوم تا این حد ارزش قائل باشم ،،جهان هم برای من ارزش قائل میشه و منو در شرایطی قرار میده که در بستر زیبایی و تحسین بیشتر قرار بگیرم
خدا هم همون جنس کانون توجه ام رو گسترش میده ،،
مثلا اگه من صبح کلید احساس مو بدم به داداشم و اجازه بدم با یک کلمه یه رفتار حال منو بد کنه و بعدش باز همین روال رو با ابحیم و بقیه داشته باشم ،،خوب فردا روزم هم هر شرایطی و هر آدمی قدرت اینو داره که احساس منو برده ی خودش کنه و بعد در نهایت میگم چرا احوالات من یویویه!!چرا نمیتونم تو حال خوب بمونم!!
این مثالو زدم
چون باور نمیکنیم همین کارهای به ظاهر ساده ست داره زندگی ما رو میسازه ،
بااینحال اگه مثلا داداشم یه حرفی بزنه که من دوست ندارم ،بتونم سکوت کنم ،اعراض کنم ،توجه مو بزارم روی چیزی که به من احساس بهتری میده،و این کار و هر روز آگاهانه انجام بدم و بتونم برای هر «لحظه »کانون توجه ام اینطوری ارزش قائل باشم قطعا من در برابر هر آدمی هر شرایطی مثل کوه استوارم ،، و دیگه هیچ کس و هیچ شرایطی نمیتونه حال منو بد کنه ،کلید احساس من تحت هر شرایطی دست خودمه ،نه هیچ احدی !!
وقتی استاد میگه میشه به جایی رسید که اگه عزیزی رواز دست دادی بتونی بعد از ده دقیقه احساس خودتو خوب کنی !! پس باید بدونیم مهم ترین اصل سرنوشت ساز ما احساسمونه،که باید در چنین شرایطی هممواظب احساستمون باشیم
وقتی از شاگردی حرف میزنه که باباش به رحمت خدا رفته فردا تو کلاسها حضور داشته ،،
این یعنی کلید پیروزی
این یعنی موفقیت صددرصد
این یعنی نتایجی کسب میکنی که استاد به دست آورده
ولی خیلیها در طول روز چندین ساعت فایل گوش میدن احساساتشون رو خوب میکنن،،ولی بعدش میشینن پای درد ودل های دوستشون بعد از اون میگن بریم یه چای عصرونه ای پیش مامان بخوریم و بعد از یکساعت وقتی به خودش میاد که هنوز غیبت های مامان تموم نشده و چایی سرد شده!!
میدونی چرا؟؟
چون میگم حالا یه حرفی ام شنیدیم !!یه حرفی ام زدیم !!مگه اینها به من ثروت میده !!به من رابطه ی خوب میده !!و نمیدونه کانون توجه ات روی هرچیزی باشه از همون جنس هر «لحظه» بیشتر وارد زندگیت میشه !!
یعنی چی؟!
یعنی اینکه حرفهای مامان هنوز تموم نشده خواهرت تماس میگیره اینبار ایشون دوساعت غیبت خواهر شوهر شو میکنه !!!
و بعد آخر شب که میشه میگن چرا من نتیجه نمیگیرم!!! بعد تصمیم میگیرن که فردا صبح که شد میرم عقل کل میپرسم ببینم راه حل مسئله ام چیه ؟!!!!!!!!!!!!!!!!
به قول استاد چون قانون ساده است اون رو جدی نمیگیریم
قانون استمرار درهمین کارهای به ظاهر ساده در عین حال صدرصد تاثیر گذاره …
و حالا بخوام از خودم بگم
من به لطف خدا هشت ماهه خیلی زیاد برای کانون توجه ام ارزش قائل شدم و در این مدت دوستیهای برای من رقم خورده که قبلاً حتی نمیتونستم تصورشم بکنم ،
من در این مدت در بهترین حالت ممکن زندگیم بودم
تو زندگیم انقدر معجزه و زیبایی رخ نداده بود!!
من به مدت دو ماه تو مسافرت بودم به زیباترین مکانهای ایران هدایت شدم احساس اینو داشتم که به بهشت خدا ورود کردم هر لحظه به یک زیبایی اعجاب انگیز تری هدایت شدم،،ادمهای با کیفیتی رو ملاقات میکردم که هر روز ساعتها در مورد یک ویژگی مثبتشون حرف میزدیم یعنی خدا رو گواه میگیرم هنوزم که هنوزه فقط یکی از ویژگیهای مثبتشون رو که یادم میاد میگم خدا در جلد این انسان ظاهر شده بود ،،،
با کیفیت ترین روزهای زندگیم رو حیات کردم
در بهترین حالت ممکن بودم
وقتی این اتفاقها در مملکت رخ داد من در مسافرت بودم و وقتی برگشتم همه چی به روال قبل برگشته بود،، و خدا رو گواه میگیرم که به جز دو سه تا جمله چیزی در این مورد نشنیدم ،، اون هم این بود که« شهر شما اولین شهر ایران بود که اعتراض نکرد اغتشاش کرد » و ببین فرکانس من اجازه نداد در این زمان،در این شهر باشم ،،
و اتفاقا این شرایط خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیییییییلیییی به نفع من بود،خیلیم راضی بودم اصلا خودمو دور از سایت نمیدیدم تمام حافظه ی گوشی من پر شده از مسافرتهام،و فایلهای سایت و قرآن ولا غیر..و هر فایلی که میخواستم براحتی در دسترسم بود،هر آیه ای از قرآن میخواستم در دسترسم بود ،، تمام تمرکزم روی فایلهای توحیدی و دوره ی قانون آفرینش و قرآن بود،،
من وعده های محقق شده ی خدا رو به چشم دیدم
من به چشم دیدم وقتی حرمت گذار خدا بودم چطوری و چقدر عزتمندانه دوستهای باارزشی رو رقم زد ،من دیدم وقتی حرمت گذار خدا بودم چطوری به بهشت رجوع کردم ،من دیدم وقتی حرمت گذار خدا بودم چطوری و از چه راهی تاج عزتمندی رو روی سرم گذاشت،من دیدم وقتی حرمت گذار خدا بودم چطوری در عرض چند دقیقه چقدر ثروت خلق کردم
من خیلی بیشتر از آنچه که اینجا مکتوب کردم نتیجه گرفتم و استاد جان این هم به عرض شما برسانم در این مدت خدا رو گواه میگیرم یادم نمیاد یک شب خوابیده باشم و خپابشما رو ندیده باشم برعکس بچه ها من زیاد دلم تنگ نشده بود چون هر شب تو خوابهای بودیم و مسافرت میرفتیم و قدم میزدیم از قانون میگفتیم ،،
راستی استاد جان یه خواب دیدم خیلی زیااااااد خداروشکر کردم که تا این حد توحیدی شدم و دوست دارم اینجا با شما به اشتراکش بزارم امیدوارم این کامنت رو بخونی چون فکر کنم خانم شایسته کامنت های عقل کل رو منتشر میکنن
خواب دیدم یک روز کامل تو پرادایس با شما زندگی کردم
و تمام مردم دنیا هم از دور داشتن ما رو تماشا میکردن
و اجازه ی ورود به پرادایس رو نداشتن ،،
از صبح زود مشغول جمع کردم هیزم ها بودیم به مرغ و خروس ها رسیدگی کردیم نجاری میکردیم و ..تا غروب بعد من میگفتم زندگی پر باری که میگن یعنی این زندگی،
چقدر فعالیت کردیم چقدر متنوع بود،چقدر مفید بود ،،
بعد یهو دیدم تمام مردم با صدای بلند میگفتم خدایا مردی چون عباسمنش رو بهمون بده ..
منم تو دلم با عمق وجودم میگفتم من خدای عباسمنش رو میخوام،من خدایی رو میخوام که این زندگی رو خلق کرده ،،
بااینکه بقیه از دور ما رو تماشا میکردن این درخواست رو داشتن ولی من بااینکه تمام اون لحظه ها رو زندگی کردم با قلبم این دعا رو کردم
و استاد صبح که بیدار شدم غرق در سپاسگزاری بودم که در خواب هم من قدرت رو به خدا دادم
همه ی اون تجربه های خوب رو از آن خدا دیدم ،،
همین الانشم که این خواب برام یادآوری شد چشام از شادی برق میزنه خداااا جونم عاشقتمممممممم منننننننن❤️
و استاد جانم اینم بگم تمام خوابهای همینقدر زیبا و پر برکته،
،،
سلام به دوستای گلم
درسته به قول استاد راجب ناخاسته هامون نباید حرف بزنیم و توجه کنیم ولی چقدر خوبه این سوال راجب اینکه تو این شرایط که هرجا میریم راجبش حرف میزنن تلوزیون خودمونم که خاموش باشه باز خبرا از همه جا به گوشمون میخوره ،اول اینکه من هربار که خبری میشنوم توبه میکنم و از خدا خاستمو میخام ،خدایا منو هدایت کن به مکانی که در امنیت آرامش وشادی باشم منو هدایت کن ،چون من با این فرکانس هر جا برم اون شرایطی رو تجربه میکنم که ارتعاششو فرستادم ،من نمیدونم چی میشه تهش ،ولی قانون ثابتو که میدونم که حتی اگه جنگم بشه قحطی هم بشه و بدترین شرایط هم پیش بیاد ،من اگه تو همین مدت از قطع شدن روزیم نترسیده باشم و از هر آن چیز که الان میخورم شکر کنم و ترسی از نخوردن و گرسنه موندن نداشته باشم پس میدونم روزیم میفرسته ،اگه تا الان هرجا رفتم امنیت داشتم منو حفظم کرده شکرش میکنم که تو هر شرایطی منو حفظ میکنه ،من میدونم که ترس از آینده از خبرایی که میشنویم اونقدر زیاد میشه که نمیتونیم دهن ذهنو ببندیم بچه ها ولی به خوده خدا به بزرگیش قسم تلاش کردم به هر چیزی که این چند سال استاد گفتن کمی عمل کنم ،رفتم خونه پدرشوهرم ماهواره روشن بود با صدای بلند کل خانواده ده دوازده نفر نشستن قیافه ها غمگین انرژیا شون پایین میخکوب شده بودن خبرارو سه چهار ساعت نگاه کردن من اونجا فقط با غذا درست کردن با بازی کردن با بچه ها ذهنمو مثل بچه ها سرگرم کردم اره اونجا شاید به ظاهر بگمت این بابا ردیه خودشو به اون در زده ولی بخدا حالم خوب بود احساسم عالی بود ،ولی اشتباه من این بود که منو همسرم هر دو این باهم تو این مسیر هستیم اما همسرم ذهنشو کنترل نمیکنه پای خبرا میشینه گوگل سرچ میکنه راجبش حرف میزنه و من کنترلش میکردم و تلاش میکردم حالشو خوب کنم و این کار به شدت انرژی ازم گرفت و بیشتر منو از مسیر دور کرد ، ولی الان باز با فهمیدن اشتباهم دارم تلاش میکنم که حواسم به خودم باشه من نمیتونم به هیچکس تا خودش نخاد مسیر رو نشون بدم و هرکسی باید خودش آگاهانه مراقب ذهنش و مسیرش باشه به قول استاد عزیزم وقتی دستتو بکنی تو آتیش میسوزی احساس بد اتیشه حالا هزار دلیل بیار برای آتیش فرقی نداره … امیدوارم با کنترل ورودیامون بتونیم احساسمون رو خوب نگه داریم که با احساس خوب بتونیم باورمون و نقطه دیدمون رو به مسائل جوری نگاه کنیم که از مسیر دور نشیم
خدایا شکرت بابت این سایت
موفق باشین
سلام
۱- هر کسی در هر جایگاهی هست جای درستش همونجاست
۲- تمام اتفاقات زندگی ما فقط به خاطر باورهای خودمونه
۳- خداوند جهان را آفریده و هر لحظه آن را گسترش میده یعنی هر اتفاقی در جهان میوفته باعث رشد جهان میشه
۴-اگر ما تغییر کنیم آدمهای اطراف ما تغییر میکنن، همون کسب و کار برای ما پولساز میشه یا هدایت میشیم به کسب و کار دیگه
همون کشور برای ما ( برای ما ) بهتر میشه یا هدایت میشیم به کشور دیگه
طبق این قوانینی که گفتم من فقط باید از زندگیم لذت ببرم و فرکانسم را در راستای خواسته هام کنم و افکار خوب در ذهنم پرورش بدم اون موقع است که بهشت را در این دنیا تجربه میکنم
در یک اتفاق یکسان یک گروه از مردم سود میبرن و رشد میکنن اما گروه دیگه متضرر میشن پس اون اتفاق نیست که شرایط ما را تعیین میکنه بلکه باورهای ماست که نتایج را بوجود میاره
سلام دوست خوبم
استاد یک ویدیویی دارند به نام «با هرچه بجنگی، آن را ماندگارتر میکنی»
پیشنهاد میکنم بهش گوش بدید. در قسمتی از اون فایل استاد اشاره می کنند به این که: اگر به عنوان عضوی از جامعه ی بشری کمک کنیم به خودمون که حالمون بهتر باشه،که نگاهمون قشنگتر باشه و جهان رو زیباتر ببینیم، این انرژی رو بیشتر گسترده میکنیم . هریک نفری که احساسش بهتر میشه و بیشتر از قانون استفاده میکنه، این انرژی سرایت پیدا میکنه به افراد دیگه و در نهایت می تونه جهان رو زیبا کنه .ولی ما باید از خودمون شروع کنیم.
من با این فکر که با خوبتر نگه داشتن حالم دارم این انرژی رو گسترده میکنم در جهان، و با هرارو یک دلیل دیگه، برای خودم یک اهرم رنج و لذت ساختم و اینطوری کنترل ذهن برام راحتتر شده.
سلام خدمت شما دوست عزیز
از اونجایی که حرف های استاد مثل وحی منزل هست و در تکمیل پيام شما این متن زیر رو که جایی خوندم براتون مینویسم
رویداد بزرگ بیداری
وقتی هزاران روح با هم خروج میکنند، این فقط مرگ نیست.
بلکه یک رویداد کیهانیست.
در تاریخ زمین، لحظاتی وجود دارد که گروهی بزرگ از روحها، آگاهانه یا در سطحی فراتر از فهم ذهن انسانی، یک خروج جمعی را انتخاب میکنند.
خروجی که آرام نیست.
خروجی که شوکآور است.
خروجی که وجدان جمعی را میلرزاند.
اینگونه خروجها، تصادفی نیستند.
اینها «حادثه» نیستند؛ پیاماند.
وقتی این تعداد روح، آن هم به بدترین و دردناکترین شکل، از صحنهی زمین خارج میشوند، چیزی در شبکهی آگاهی سیاره فعال میشود.
پردهها کنار میروند.
دروغها عریان میشوند.
و قلبها ـ حتی آنها که سالها در خواب بودهاند ـ برای لحظهای بیدار میشوند.
و اینجاست که نقش بازماندگان آغاز میشود.
بازماندگان فقط کسانی نیستند که زنده ماندهاند.
بازماندگان، حاملان انرژی این رویدادند.
حاملانِ بذرِ آزادی، حقیقت و نور.
روحهایی که رفتند، کار خود را کردهاند،
آنها با خروجشان، شوک لازم را وارد کردند.
آنها با رفتنشان، بیدارباش را نواختند.
اما ادامهی مسیر، بر دوش بازماندگان است.
اگر بازماندگان دچار پراکندگی شوند، اگر در ترس، نفرتِ کور، ناامیدی یا انفعال فرو بروند، انرژی این رویداد عظیم خنثی میشود.
و این دقیقاً همان چیزیست که ماتریکس میخواهد.
ماتریکس همیشه یک استراتژی ثابت دارد:
پراکندهسازی انرژی.
کشاندن ذهنها به شوک، خستگی، فرسودگی، اختلاف، و جنگهای فرعی.
نه برای اینکه قویست،
بلکه چون میداند تمرکز آگاهیِ جمعی، پایان اوست.
بازماندگانِ آگاه، اگر انرژی خود را بر
حقیقت،
آزادی،
نور،
و بیداری
متمرکز نگه دارند، ارتعاش جمعی به شکلی بالا میرود که هیچ سیستم سرکوبگری توان ایستادن در برابرش را ندارد.
پیروزی، اول در میدان انرژی اتفاق میافتد،
بعد در جهان ماده.
روحهایی که رفتند، از شما انتظار ناله و شیون و ماتم ندارند.
آنها انتظار دارند شما بیدار بمانید.
آگاه بمانید.
قلبتان را باز نگه دارید،
در حقیقت بایستید، بدون اینکه شبیه تاریکی شوید.
هر بار که شما آگاهانه نفس میکشید،
هر بار که بهجای پراکندگی، حضور را انتخاب میکنید،
هر بار که نور را نگه میدارید،
شما ادامهی آن خروج جمعی و آن رویداد بزرگ هستید.
این فقط سوگ نیست.
این یک فراخوان است.
و اگر این فراخوان شنیده شود،
اگر بازماندگان جایگاه خود را به یاد بیاورند،
آنوقت آنچه رخ داده،
بهجای خاموشکردن یک ملت،
آغاز بیداری عمیقتری خواهد شد که دیگر قابل بازگشت نیست.
عاشقتونم ای روحهای بیدار
سلام منم این مدت خیلی دلشکسته و عصبی بودم و هر روز خشمم بیشتر میشد و حالم بدتر. اما روحم واقعا آشفته بود و از صمیم قلب خواستم به ارامش برسم. خیلی اتفاقی فایل های را که تو داکیومنت گوشیم بود و دقیقا یادم نیست چه تایمی اونا رو سیو کرده بودم باز کردم. اولین فایل که حدود ٢ ساعت بود با موضوع قوانین آفرینش طبق قران چنان منو اروم کرد که دوباره به یاد اوردم چون من در مدار تلاش برای تغییر حالم بودم خدا منو به اون فایل هدایت کرده و ساعت ها با اون فایل اشک ریختم و خدا رو به یاد اوردم. استاد عزیز در این فایل ایه هایی از قران میاره و به زیبایی دلیل وجود تفاوت ها و تضادها رو توضیح میزن. گفتن که تفاوت ها و تضادها مثل جنگ و صلح، مریضی و سلامتی، فقر و ثروت باید در جهان باشه و اینا به گسترش جهان کمک میکنه و ما نمیتونیم اینا رو حذف کنیم و درگیر شدن ما با هر کدوم از ناخواسته ها ما را از مسیرمان دور میکند اما ما باید بتونیم به سمت خوبی ها حرکت کنیم و خود به خود در مداری قرار میگیریم که به خواسته ها برسیم. مسائل برای این هستن که خواسته ما واضح بشه. باید از ناخواسته ها انگیزه و انرژی بگیریم که به سمت خواسته هامون حرکت کنیم. دقیق و واضح تعیین کنیم چی رو میخواییم و باید انقدر روی خودمون مار کنیم که اتفاقات نتونه ما رو به هم بریزه. ما انسانیم و احساس داریم و قرار نیست ربات باشیم. اما باید با به یاداوردن قانون به خودمون کمک کنیم.
استاد میگه این دیدگاه اشتباهه که با حذف یسری چیزها ما میتونیم به خوشبختی برسیم و بعد مثال از ایات قران اورن
انعام ١١٢ و ١١٣
ما در مقابل تمام انبیا دشمن قرار دادیم و … که سخنان فریبنده بگویند و اگر خدا میخواست چنین نمیکردند . انها را با دروغهایشان واگذار
اینجا خدا نمیگه برو با اونها بجنگ و یا نابود و حذف کن. فقط میگه اونا باید باشن و قسمتی از بازی هستن.
خدا این قطب منفی رو گذاشته که افرادی که قلبشون خواهان هر چی هست به سمت اون بره و خدا اختیار رو به همه داده.
فرقان ٣١
اینگونه برای هر پیامبری دشمنی از مجرمان پدید اوردیم و همین کافیست که پروردگار تو هادی تو باشه
نظام جهان مادی اینگونه هست که اگر تو هستی مقابل تو هم باید وجود داشته باشه و دو قطب باید باشن اما همین کافیه که خدا هدایت و یاری بده و انسانها به هر سمتی که بخوان هدایت میشن
بقره ١۵۵-١۵٧
ناخواسته ها برای تمام افراد رخ میده اما واکنش افراد نتیجه رو متفاوت میکنه .خدا میگه بشارت بده با صابرین. یعنی یه عده افراد نگاه متفاوت دارن و همین نگاه متفاوت باعث میشه خدا به اونها رحمت بفرسته.
پس ما نباید بگیم چی رو نمیخواییم و بخواییم یسری چیزا حذف بشه. مثلا دیکتاتور ذاتش اینه که ظلم کنه و ما نباید خواهان حذف اون باشیم. ما باید ببینیم خودمون چی رو میخواییم.
یه مسئله دیگه که باز خیلی به من کمک کرد دیدگاه
ان مع العسر یسری بود که وعده خدا هم حق هست
و در اخر در صلح بودن با جهان و هودمون و اطرافیان و اتفاقات و اعراض از ناخواسته عا دریچه ای هست برای تجربه متفاوت زندگی و هدایت
این نیایش هم میتونه خیلی کمک کننده باشه که در ادامه نوشتم قرارش میدم. خدا رو سپاس بابت آگاهی ها و هدایتش و از همه مهم تر وجود با برکت استاد که همواره ما رو با با آگاهی هاشون به بهترین نحو کمک کردن.
خدایا…
ای آنکه فردا را پیش از آنکه «فردا» شود، در آغوش علمت نگه داشتهای، من آمدهام با دستانی خالی از دانستن و دلی پُر از اعتماد.
نه من میدانم لحظهی بعد چه میشود،
نه میدانم کدام مسیر باز میشود و کدام در، آرام بسته میماند؛
و چه خوب که نمیدانم… چون اگر میدانستم، ایمان و اعتماد به تو دیگر معنی نداشت، اگر میدانستم شاید خیال میکردم میشود بیتو هم از پیچِ زندگی عبور کرد.
خدایا،
همانگونه که موسی ندانست دریا فرمانبردار خواهد شد، و ابراهیم ندانست آتش، گلستان میشود،
و اسماعیل ندانست در گلوگاهِ تسلیم، رحمت فرو خواهد آمد، من هم نمیدانم…
و این ندانستن، عیب من نیست؛ سرّ بندگی من است.
من ایمان را نه برای دیدنِ معجزه میخواهم،
که ایمان را میخواهم تا در تاریکی، راه بروم بیآنکه بلرزم، تا دل بسپارم، حتی وقتی نشانهای نیست،
تا آرام بمانم، حتی وقتی عقل حسابگرم مضطرب است.
خدایا،
من آینده را نمیشناسم، اما تو را چرا…
و همین شناخت، برای ادامهی راه کافیست.
اگر فردا مبهم است، تو واضحی؛
اگر مسیر مهآلود است، تو نورِ بیغروب منی؛
اگر دلم خسته میشود، یاد تو مرا به ایستادن متهم نمیکند، بلکه به صبر دعوت میکند.
پس ای ناظرِ نیتها، دل مرا جایی ببر که به جای پرسیدنِ «چه خواهد شد؟» بگوید «هر چه تو بخواهی، همان امنترین حالت من است».
به من ایمانی بده که نیازمندِ تضمین نباشد،
اعتمادی بده که حتی بیخبر، آرام باشد،
و دلی بده که اگر هیچ ندانست،
بداند که سپردنِ کار به تو،
عاقلانهترین انتخابِ یک بنده است.
خدایا… من نمیدانم، و این بار، ندانستن را با عشق به تو میسپارم.
دوست عزیزم از متن زیبای شما بسیار لذت بردم
مخصوصا از قسمت اخر
من ایمان را نه برای معجزه…
🫶
عالی بود❤️
سلام
چه نیایش عاشقانه زیبایی 💜
بسیار لذت بردم از جواب حکیمانه شما
و مخصوصا این نیایش روحانی
ممنونم از شما دوست عزیزم
سلام دوست عزیز!
در جنبش اعتراضی قبلی استاد به اصرار دوستان یه فایل دادن، که فعلا پیداش نکردم که هم خودم بشنوم و هم به شما معرفی کنم.
ولی چیزی که من درک کردم اینه که با نگاه کردن به فیلمها و غرق در غم و اندوه شدن، که البته نشان از انسان بودن ماست و مقدسه، غم و اندوه بیشتر و از همین دست جذب میکنیم، هر چند که برای شخص خودم کنترلش سخت بوده، اما به خودم تذکر میدم که به تصویر بزرگتر (بیگ پیکچر)نگاه کن، به هدف والاتری که با این مقدمات به انجام میرسه فکر کن و تصویرسازی کن، الان در این ناخواسته خواسته ات رو پیدا کن، برای سلامتی و رهایی افراد دربند تمرکز کن! از اطرافیانم هم دربندند، روی آزادی و رهایی و در آغوش کشیدنشون و جشن آزادیشون تمرکز کنم.
با دیگران اصلا بحث نکنین که قانعشون کنین، که فقط انرژیتون رو میگیرن و باهاشون هم فرکانس میشین.
تصور و تجسم کن از فردای ایران چی میخوای، چه شرایطی میخوای؟ نمیدونم آیا تجارب نزدیک به مرگ رو مطالعه کردین، اینکه قبل از تولد ما خانواده و پدر و مادرمون رو انتخاب کردیم و با آدمایی که در زندگیمون موثرن، قرارداد روحی داریم، که بعضی ارواح برای انجام یه مسئولیت خاص میان به دنیا! برای این عزیزانی که پرپر شدن هم همینو خوندم، که اونها ارواح بزرگی بودن که فقط برای همین هدف و مسئولیت به دنیا اومده بودن برای تلنگر برای جنبش و حرکت!(این همون بیگ پیکچره) من هم بعد از یکی دو روز که شوک بودم و حتی از زنده بودنم شرمنده بودم، با این مطالب آروم شدم، و فکر کردم که این خانواده های داغدیده چه قرارداد روحی با این ارواح بزرگ و متعالی داشتن، چه درسهایی باید از این فقدان بگیرن چه صبر و چه رنجی رو باید آزمون بدن؟ به چه آگاهی ناب و مقدسی باید برسن. شاید گفتنش برای ما آسون باشه اما اینا اگه بشه اسمشو آگاهی گذاشت، منو آرومتر کرد و دائم با خودم شجاعت و بزرگی روحشون رو تحسین میکنم برای خانواده ها طلب آرامش و صبر میکنم، با همینا سعی میکنم در غم نمونم که غم بیشتر جذب نکنم، مثل یه ناظر که کناری ایستاده به خودم و افکارم نگاه کنم و خیلی با افکار بدی که میاد تو ذهنم هم هویت نشم!
میخوام بگم که لازم نیست این اتفاقاتی که افتاده رو نادیده بگیریم و از نادیده گرفتنش حس عذاب وجدان بگیریم، در همین عظمت و بزرگیی که اتفاق افتاده به دنبال نقاط مثبت میشه بود تحسین بزرگی و شجاعت، درک هدف والاتر ، تجسم آینده دلخواه، به ثمر رسیدن شجاعتها، و اینکه هدفهای باارزشتر و بسیار بزرگ، نیاز به شجاعت و صبوری بسیار بزرگتری دارن که انسانهایی با روحهای بزرگتر و شجاعتر و صبورتر میتونن اونها رو محقق کنن!
اونها نظاره گرن و منتظرن ببینن که اون هدف والایی که براش رفتن محقق میشه! آفرین به همشون!
بنام خدا
سلام دوست عزیز
در این شرایط ،اول باید اصل واساس قانون رو مرتب با خودت تکرار کنی ، به هرچه توجه کنی ،اتفاقات وشرایطی بر پایه واساس همان را به زندگی ات جذب میکنی اینجوری ذهنت آگاهانه دنبال ورودیهای خوب میگرده
بعد هم دوست گلم طبق قانون ما فقط مسئول زندگی خودمون هستیم وتنها قدرت تغییر زندگی خودمون رو داریم ویادت باشه اتفاقات وشرایط بیرونی هرکسی ،آینه درون اون شخص هست پس هیچ ظلمی وبی عدالتی در کار نیست
در این شرایط برای اینکه راحت تر بتونی ذهنت رو کنترل کنی ،سعی کن وروریهای خوب به ذهنت بدی ،از حواشی واخبار دوری کنی وتمرکزت بر زیبایی ها ونعمتهایی باشه که در زندگی داری وباسپاسگزاری بخاطر اون نعمتها ،احساس خوب رو در خودت ایجاد کن
موفق باشید
سلام دوست عزیز عباسمنشی
اصل به یادآوری قانون در هر لحظس
این لحظات، لحظاتیه که باید کنترل ذهن رو تمرین کن
اتفاقا یک موقعیت که ما بتونیم بیشتر و بیشتر خودمون رو بمباران کنیم با باورهای درست
تو همین لحظات میشه ترمزها رو پیدا کرد و روش کار کرد
من اوایل خیلی تحت تاثیر اخبار و شنیده ها قرار گرفتم و کمی هم با افراد دیگه بحثکردم اما همون شب سردرد عجیب و بی دلیلی گرفتم
خداوند بود که داشت با این تضاد من رو حمایت میکرد
به سرعت فهمیدم این مسیر غلطه
خلاف قوانینه
فرق من با کسایی که تو این مسیر نیستن دقیقا همینجا مشخص میشه
از خودمون بپرسیم
چرا ناراحت میشیم؟؟
آیا باور داریم این نا عدالتیه؟
مگر ما طبق قانون یاد نگرفتیم که خود خالق صد درصد زندگیمون هستیم؟
مگر ما با فرکانسهامون زندگیمون رو خلق نمیکنیم؟
پس ناعدالتی کجاست؟
آیا ما باور داریم به یک سری ها داره ظلم میشه؟
و ظالم و مظلومی وجود داره؟
طبق قانون ما فقط و فقط به خود میتونیم ظلم کنیم
ظالم بیرونی وجود نداره
ظالم رو ما با باورهای شرک آمیز برای خودمون میسازیم
ما فقط و فقط میتونیم بر فرکانس ها و افکار و باورهای خودمون کنترل داشته باشیم
باید بپذیزیم هرکس در هر شرایطی که هست جای درستشه و قانون خداوند هیچوقت اشتباه نمیکنه
هر کس بر اساس فرکانس های ارسالیش داره نتیجه میگیره
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
باید مدام در این شرایط قانون رو به خودمون یادآوری کنیم
امروز که قران میخوندم به بک آیه بسیار زیبا در سوره زمر برخوردم
خداوند میگه
هر کس تقوا پیشه کنه(کنترل ذهن داشته باشه)
هرگز عمگین نمیشه و آسیبی به او نمیرسه
تنها راه حل کنترل ذهنه
اعراض از ناخواسته هاست
این شرایط ناخواسته چه خواسته هایی رو برای من واضح میکنه؟
به اونا فکر کنم
به شخصه برای من خواسته مهاجرت رو واضح تر کرد
خواسته داشتن ازادی در هر زمینه ای
از همون شب به بعد من با خودم عهد بستم اگر وارد بحث سیاسی با کسی با حتی خودم شدم
یه مبلغی رو باید واریز کنم برای خیریه
و به اهرم رنج و لذت درست کردم در واقع
که بتونم ذهنم رو بهتر کنترل کنم
تو این مدت من فرصت عالی داشتم تا از صبح تا شب مدام به حرفای استاد گوش کنم
قران بخونم و به دنبال اصل قانون در قران باشم
باور نمیکنید با همین کنترل ذهن درهای بسیااااااار زیادی از رحمت خداوند روی من باز شد
من کل کارم وابسته به اینترنت هست
اما چون کنترل ذهن کردم این مسئله اینترنت هییییییچ ضربه ای به شغل من و درامد من وارد نکرد حتی باعث شد بیشترم بسه چون بعد از وصل شدم اینترنت پروژه های کاری من دو برابر شد
چرا این اتفاق برای من افتاد؟
در حالی که همه شاکی هستن و گلایه میکنن؟
چون من آگاهانه تمرکزم رو گزاشتم روی خواسته هام
روی زیبایی های زندگی
سلامتیم
خونه قشنگم
رابطه فوق العادم
ویسای استاد که از قبل دانلود کرده بودم
هوای بی نظیر زمستان
برفی که بعد از ۱۲سال در شهر ما بارید
غذای تازه و خوشمزه که هر روز میخورم
آب گوارایی که هر روز مینوشم
خواهرم که دوست فوق العاده منه و این مدت فرصتی شد که ما بیشتر باهم باشیم و مدام بازی کنیم و بخندیم
واقعا با وجود این همه نعمت آیا انصافه که من تمرکزم رو بزارم روی نازیبایی ها؟
که تازه درصدشون خییییییلی کمتر از زیبایی ها و نعمتهاس؟؟
اگر بتونیم مدام ذهن خودمون رو احاطه کنیم با باورهای درست ما لاجرم در مدار زیبایی ها و نعمتها قرار میگیریم
این قانون بدون تغییر خداونده
در پناه خدای مهربان شاد و سلامت باشید
سلام دوست عزیز.واقعا خیلی مهم و سخت هست کنترل توجه توی این شرایط بد
من چند روز متاسفانه غرق این افکار شدم اگه بدونی چه اتفاقی واسم افتاد
از پله آشپزخونه افتادم زانوم خورد به تیزی پله خدا رو شکر نشکست ولی حسابی آسیب دید از درد زیاد و خم نشدن زانوم دکتر ترجیح داد گچ بگیرم تا دردم آروم بشه و پام خم نشه الان بعد از دو هفته تازه پام بهتر شده یعنی عمق فاجعه رو ببین .خودم با دست خودم این بلا رو سر خودم آوردم بس نگران بودم جویای اخبار بودم .ولی یه خبر خوب
الان خیی بهترم تونستم ذهنم کنترل کنم و بگم حتی اگه جنگ هم بشه یا هر شرایطی خدا ووووووند برای من قطعا راهی باز میکنه مثل باز شدن دریا برای حضرت موسی ، پس وقتی قلبت گرم به خداوند باشه حتی اگه آمریکا حمله کنه یا هر اتفاق دیگه من خدا رو دارم نشانه این باور آرامشی که الان دارم با اینکه یه بچه هم دارم و طبیعیه که خیلی ها بچه دارن نگران بچه هاشون بشن ولی من اصلا نگران نیستم چون فرزندم در آغوش امن پرودگار من است.چنان خداوند وقتی تو بخوای کمکت کنه قلبت گرم میکنه که از حرارتش میسوزی بخدا.یعنی من الان خیلی ها میگن آآآی آب ذخیره کن نان بخر فلان کار رو کن شمع بخر که اگه آب و برق آمریکا بزنه تو داشته باشی من همون لحظه توی قلبم گفتم حتی اگه آب و برق بزنن من خدا رو دارم برام میرسونه همه چیرو به طرز معجزه آسایی شایدم هدایتم کنه به جای دیگه به جای بهتر.من پشتم گرمه من نمیلرزم از ترس من قوی هستم چوووون دلم به کسی گرمه که ابر قدرت جهان هست پس با وجود خدای گردن کلفت خودم چرا بترسم.اگرم زمان مرگم رسیده باشه که نوکرشم هستم منو ببره پیش خودش و دفتر زندگیم توی این دنیا بسته بشه.دوست عزیز یاد معجزه های خدا توی زندگی خودت و زندگی اطرافیانت بیوفت تا شیطان خلع سلاح بشه و بهش بگو خدایی که من دارم همون خدای که ابراهیم در آتش نسوزاند چون ابراهیم توکل داشت و فقط از خدا کمک خواست و مهم تر از همه قدرت فقط به خدا داد.امیدوارم بتونم کمکی با حرفام کرده باشم بهتون🥰🥰🥰.


