سلام و درود به دوستان واستاد عزیزم
من 31 سال دارم و درسن 14 سالگی ازدواج کردم با مردی که 11 سال از من بزرگتر است ویک فرزند دارم
من و همسرم از نظر فکری اصلا به هم نزدیک نیستیم و مدام درحال بحث هستیم
همیشه به جدایی از ایشون فکر میکردم و مدتی هست که اختلاف ما زیاد شده و دعواها بیشتر شده ومن قاطعانه دوس دارم که جدا بشم و به آرامش و آزادی و رهایی و پیشرفت کاری برسم (ایشون به اسم غیرت داشتن خیلی منو محدود کردن از همه کاری)
یکماه هست که رفتم تو دل ترسهام و از حسم حرف زدم و گفتم که به طلاق فکر میکنم
دقیقا از همون روز همسرم با حرف میگه که عاشق منه و بخاطر پسرمون نباید جدا بشیم و مهمترین چیزی که توی ذهنش هست اینه که مادرش با شنیدن این خبر سکته میکنه و….
من تصمیمم رو گرفتم والان تنها چیزی که جلومو گرفته حس گناه و عذاب وجدانه واینکه مدام همسرم میگه منم خدایی دارم و اگه بری خدا جوابتو میده و…
همسرم مرد بدی نیست ولی بدبین وشکاک هست
خواهش میکنم اگر کسی تجربه داره یا حال منو واقعا درک میکنه راهنماییم کنه
من از وقتی با قانون اشنا شدم مدام شکرگزاری میکنم و سعی کردم به کارایی که استاد گفتن عمل کنم ولی صبرم اینقدر زیاد نیست
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
سلام و درود خدا 🌺🌺
دوست خوبم
آیا آب در کوزه و شما تشنه لبان میگردید ؟؟
همکلاسی خوبم برگ برنده ای که شما دارید رو خیلی از خانمهایی که به مرحله شما میرسند ندارند و اون اشتیاق به شنا و خواستنتون توسط همسر هستش و این البته کم ثروتی نیست ،
دوست خوبم حالا که مساله قصدتون رو برای جدایی جدی کرده اید پس بهتره کمی هم تامل کنید و از شرایط و اشتیاق ایشون به شما به عنوان ورق امتیاز گیری مشروع برای وادار کردن همسرتون به اصلاح رفتارهاش خصوصا رفتارهای بدیانه ش استفاده کنید، اصلاح کردن اگر مقدور باشه خیلی بهتر از رفتن و ساختن یه زندگی جدید هستش.
سلام به دوست عزیزم …
سپاس گزار از خدایی که ما رو در این مسیر قرار داده و او هدایت گر ماست و اگر از او خیر بخواهیم ، او حتما ما رو به سوی خیر هدایت خواهد کرد …
من یک نکته ی مهم در این سایت عزیز یاد گرفتم . اگر ما در زمینه ای احساس ناخرسندی می کنیم و قبل از تغییر خودمان ، بخواهیم جهان بیرونی رو تغییر بدهیم . غیر از فاجعه اتفاقی دیگری را نمی دهد !!!!
اگر در زمینه ای احساس ناخرسندی داریم . به جای تمرکز روی شخصیت خودمان و ارتقای شخصیت خودمان ، موضوع را به فرد دیگری ربط بدهیم . و عیب و ایراد را در او جست و جو کنیم . و بخواهیم او را حذف کنیم . و یا او را تغییر بدهیم غیر از فاجعه اتفاق دیگری رخ نخواهد داد !
( البته این تجربه ی من هست و ممکنه برای شما اتفاق دیگری اتفاق بیفتد . )
دوست عزیزم ، بعد از طلاق به چه حسی هایی می خواهید برسید!!!
( آزادی؟! آزادی همین الان در وجود شما هست . کلیدی هست که در همین لحظه در دست شما هست ، ذهن نجوا گر شما،شما رو زندانی این فکر قرار داده با این شرایط کنونی حس استقلال ندارید . فردی دیگر امده و این ازادی رو از شما گرفته . و شما حتما باید طلاق بگیرید تا با ازادی برسید و هزاران دلیل و برهان میارد . و شما رو ناخشنود تر می کند . وجود شما رو وابسته ی اتفاق های بیرونی قرار می دهد.و…!! اما واقعیت جور دیگری هست ، تا این آزادی را در این لحظه احساسش نکنی ، تا قلبت را برای این آزادی در همین الان باز نکنی ، در آینده و با شرایط دیگر این آزادی را حس نخواهی کرد !!
این همسر آزادی رو از تو گرفته یک توهم هست !!
خیلی از ما وقتی یک حس را می خواهیم مثل آزادی . وقتی یک احساس خوب می خواهیم از در کمبود و نداشتن ملاقاتش می کنیم !!!! (به معنای اینکه آزادی نیست . کم هست . احساس فقدان آزادی در ما اونقدر زیاده ، که اگر هم باشد اصلا نمی بینمش . مثل ماهی که مرتب دنبال اقیانوس می گرده . وقتی بهش می گن اینجایی که هستی اقیانوسه ! می گه نه این اب هست . من اقیانوس رو می خوام .)
آنقدر در حس خلا و نبودن آن غرقیم که اصلا تعریف درستی از ان نداریم . و فقط در کمبود آن ملاقاتش می کنیم !!
چون قلب ما برای این حس باز نیست !!!
چون قلب شفا دهنده ای برای این اتفاق نداریم !!!
خیلی زمان ها حس گرفتی و بسته بودن داریم در مقابل افرادی با طرز فک ر متفاوت ! ولی خودمان همین قدر بسته ایم ! و همین قدر حتی قادر به پذیرش فکری متفاوت و نظری متفاوت نیستیم و برچسب خوب و بد بهش می زنیم . و به جای اینکه از در آزادی و فراوانی این حس با این اتفاق مواجه شویم . از در خفقان و بسته بودن با این اتفاقی که می خواهد ما رو گسترش را بدهد. روبرو می شویم .
دوست عزیز ، اینکه طلاق بگیرید و یا نه اصلا یک تصمیم شخصی هست . و باید خودتان تصمیم بگیرید !
دوست عزیزم ، حرف هایی که می زنم . می دونم درکش کنی سخته به خصوص زمانی که در جهان بیرونی توسط اتفاق های بیرونی تحت فشار هستی ، ولی واقعیت قضیه این هست که ذهنت سبب سازی کرده و اتفاقا های بیرون دلیل این حس و احساسات تو معرفی کرده . ولی اگر ذهن را کنار بگذاریم ، و از دیدن خداوندی و روح پروردگارم ونه با قضیه روبرو بشیم ..
به جای تغییر اتفاق های بیرونی شروع به کار روی شخصیت خودمان می کنیم …
به جای تخریب و خراب کردن چیزی ، در جهت ساختن قدم برمی داریم!!
به جای قضاوت اتفاقی و فردی ، به درک اتفاق و فردا برمی خیزیم و از همه مهم تر درک احساسات خودمان و ساز و کار خودمان …
درک چیزی که واقعا می خواهیم !!
و گسترش احساساتی که واقعا می خواهیم!!!
دوست عزیزم ، وقتی در وجودمون در زمینه ای که می خواهیم منبسط بشیم و گسترش پیدا کنیم . برای اتفاقی نباید جنگل به پا بشود . دعوا اتفاق بیفتد …
اتفاق به نمی و آرامش اتفاق می افتد …
هر اتفاقی که بیفتد ، نتیجه های شگفت انگیزی خواهد داشت …
ولی اگر با حس جبر و زور دارید و می خواهید با جبر و زور ، با انرژی مشابه ان ، جبر و زور را از بین ببرید . اتفاقا جبر و زور بیشتری نصیبتون می شود …
دوستی داشتم چندین سال در زندگی زناشویی اش احساس عدم خوشبختی داشت . و کلید حس خوشبختی اش را طلاق می دید . بعد از چندین سال توانست با زور و جبر طلاق بگیرد . بعد از طلاقش اتفاق های کوچکی برایش می افتد که باعث حس خوشبختی گذرا در او می شد . و اگر چه اونقدر سطحی بود که خودش مرتب می گفت هنوز در بحران بعد طلاقم و باید کمی زمان بگیرد تا حالم بهتر بشود …
ولی کم کم همسرش ازدواج کردی و او با دیدن خوشبختی همسرش که بعد طلاق متوجه شده بود خیلی هم انسان بدی نبوده ، حس عدم خوشبختی اش بیشتر و بیشتر شد …
از نظر قانون این حس عدم خوشبختی به دلیل طلاق و یا عدم طلاق نبوده !! به دلیل بیگانه بودن و گم کردن این حس در درون خود فرده !!!
دوست عزیزم برای شما ارزشی خوشبختی و موفقیت را دارم …
شیدا جان دوست عزیزم سلام
ببین با یه متن چند خطی دلت نخواد که بچه ها به تو راه کار بدن بگن بمون یا برو. حتی خود استاد هم اینو بهت نمیگه
چیزی که مشخصه اینه
من به عنوان کسی دارم اینا و میگم که خودم یبار جدا شدم و تو زندگی دومم هم به مشگل خوردم اما درستش کردم
همه اینا برمیگرده به خودت و مشگل در عزت نفس تو
رها کن یه مدتی
اینو بهت بگم واقعا اقایون که غیرتی هستن واقعا از روی دوست داشتن زیاده ترس از دست دادن رو دارن.
ما وقتی میایم دانشجوی استاد میشیم همه رو با شاخص بهترین ها محک میزنیم
باید بهش فرصت بدی. پیشرفت تو همیشه هست. تهش باید به کجا برسی و به چه رشد و زندگی و جایگاهی
بشین اینو بنویس برای خودت. اونجا که رسیدی باید به آرامش برسی دیگه وقتی به همه خواسته هات رسیدی
درسته؟
خب اگه الان به اون آرامش نرسی اونجا هم نمیرسی برو طلاق بگیر درگیر مسائل بعد طلاق فرزندت بشو تمام زندگی تلاش کن تهش نمیرسی
اینو من نمیگم استاد میگه دیگه
این قانون جهان هستی هست. تو باید الان با خودت به صلح برسی
نباید هیچ چیزی بتونه تو رو اذیت کنه. چاره رفتن نیست
هر وقت قرارباشه تو بری جهان هستی به شکل بی نهایت ساده و مثل آب خوردن تو رو از زندگی با همسرت جدا میکنه
بنابراین بشین روی خودت کار کن. قطعا هر مشگلی و هر نبایدی برامون پیش میاد توی زندگی بنابه قانون
از خود ماست.
من میتونم خیلی راهکارها بهت بدم. نمیدونم چقدر قانون رو درک کردی و آگاهی داری دوست داشتی بگو برات بگم.
ولی در نهایت دلی اینم بهت میگم خواهرانه
سعی کن درستش کنی. به خوبیهای همسرت فکر کن بشین بنویس
ببین چقدر خوبی داره که شاید هزاران زن بخوان جای تو باشن
غیرتش بزار جای اینکه ار بس تو زیبا و خواستنی و دوست داشتنی هستی و مادر بچش. تو رو عاشقانه دوست داره. نمیخواد بری از دستت بده. بلد نیست که چجوری بات رفتار کنه. بشین باش حرف بزن.
هزاران مادر شوهر وسط زندگی عروس هاشون میخوان خراب کنن. وقتی مادر همسرت اینقدر براش مهمه زندگی شما. این یعنی تو خیلی باارزشی و این یعنی اونا قدر تورو میدونن اتفاقا. به فرزندت فکر کن به اینکه همه جای دنیا همین رنگه
البته که من اصلا نمیتونم قضاوت کنم اما اینو بدون همه ما ایراد داریم. هم من هم خود تو. امیدوارم هرچه زودتر به آرامش و صلح درونی برسی عزیزم
موفق باشی
سلام دوست عزیز
همه چیز درون شماست،دورن شما تغییر کنه شرایط بیرون هم تغییر میکنه حتی همسر شما
یا خودش تغییر میکنه یا شرایط طوری پیش میره حهان شمارو از هم جدا میکنه
در غیر این صورت فقط اسم پارتنرتون عوض میشه
سلام
منطقی و مودبانه باهاش حرف بزن که من یک انسان آزادم .
ترس رو تو چهرت نبینه .
بحث رو به حداقل برسون .
حسنای همسرت رو بنویس و مدام ، بابتشون خدای یکتا را سپاس بگو .
صبور باش و فرصت بده .
سن مهم نیست دل ، جوون باشه .
فضای خانه را شاد و آرام کن .
فضای خانه را تمیز و مرتب و خلوت کن .
بعضی اوقات ، چیدمان وسایل را تغییر بده .
گل بگذار غیر از کاکتوس .
سفر و طبیعت با حداقل هزینه .
غذاهای مورد علاقش رو براش بپز .
به همدیگه ، حرفای عاشقانه بزنین .
تلویزیون و شبکه های اجتماعی ، خاموش .
کار خانگی کن که تو هزینه ها ، کمکش کنی .
با همدیگه بخندین و برقصین .
تصویرسازی با جزئیات و دعا و جملات تاکیدی خوشبختی .
ارتباط بیشتر با خدا .
حرفای خاله زنکی ممنوع .
شیدا جان درود بر شما.
امیدوارم بهترین ها را تجربه کنی.
بعضی اوقات میشه قدرت الهامات ما داره میگه برو حرکت کن، ما میترسیم.
اگه من برم خانواده ام چه فکری میکنند؟
اگه من برم پسرم چی؟
مامان همسرم چی؟
ببین اینا پشیزی اهمیت نداره. میدونی چرا؟ به این دلیل که ما یکبار فقط فرصت زندگی کردن داریم.
حالا اینو گفتم ولی باید یه سری چیز های دیگه را هم بگم.
۱. صبر به معنای تحمل کردن زیر بار فشار نیست.
صبر به معنای ایمان داشتن و احساس آرامش داشتن و سپاسگزار بودن هست.
صبر به معنای اینه که وقتی شرایط به ظاهر خوب نیست، تو بتونی حالت را خوب نگه داری.
۲. باید یه نکته را خیلی خوب در نظر بگیری. خودمو را تجسم کن بعد از جدایی، الان چه حسی داری؟
داری چیکار میکنی؟
ذهنت درگیر چیزی هست؟
آیا در فرکانس افسردگی هستی یا شادی؟
زندگی ات چطوره؟
ببین بعضی اوقات ما یه تصمیماتی میگیریم، ولی اینقدر باور های قدرتمند ندارین که بعد از عمل به اون تصمیم بهم نریزیم.
موسی تا وقتی باور نکرد خداوند هدایت میکنه و به خداوند ایمان پیدا نکرد، فقط بلا سرش اومد.
ولی بعد از اینکه ایمانش تقویت شد، دیدیم که چطور رشد کرد.
بنابراین بیا با خودت رو راست باش، آیا میتونی این افکار را با ایمانت آروم کنی. آیا میتونی جلوی نجواها را بگیری و بندگی کنی.
در اون صورت تو به هر آنچه میخواهی میرسی.
من پیشنهاد نمیکنم جدا بشید. چون من جای شما زندگی نمی کنم.
هر تصمیمی بگیرید اون درست ترینه.
اگر اینجا ۱۰۰ درصد تلاش کردید و نتیجه اونی که میخواهید نیست، پس تغییر کنید، برید به سمت تجربیات جدید.
یادتون باشه خداوند همیشه همراه شماست.
شاد باشید.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
بدبینی چیزی نیست ک واقعن بشه تحملش کرد. اما اگر فقط همین مشکله، میشه ازش بخوای خودشو اصلاح کنه اگر آدم متعهدی است! ورنه میدانید همون آدمه کار درستی میکنید.چون این زندگی از آن شماست نمیشه هی طعنه و شک را تحمل کرد مگه چقدر عمر میکنیم ما!!!
درین بین، شما فقط رو خودت و آگاهی ها این سایت و دوره ها کار کن مثلا احساس لیاقت، چند مدت از همسرت بخواه کاری به کارت نداشته باشه و هی جدایی نگو، تو رو خودت مشتاقانه کار کن بدون درگیری، بدون توضیح،بدون دل شکستن همدیگر، چند ماه فقط رو بهبود ضعف های شخصیتی خودت و بهترشدن عزت نفس ات کار کن، بعد نتایج میبینی
یا این آدم طبق تغییری که تو میکنی بهتر میشه یا هم ازهم جدا میشی .
اما عزیزم سعی کن در دلِ همین رابطه، ضعف هاتو پیدا کنی، ترمزهای ذهنیتون رو هم پیدا کنی، اینکه چرا بهت شک میکنه بازتاب چه باور پنهانی درتو بوده را هم سعی کن پیدا کن، به خودشناسی برسی و اون موقع آسونه ادامه دادن یا رفتن.
چون اگر اینطور نکنی در رابطه بعدی ممکن طرف اسمش فرق کنه ولی شخصیتش همین طور باشه که تو به بیزاری برسی ازش و آزارت بده. پس سعی کن فقط به رشد خود ادامه بدی، بدون دلیل آوردن به ایشون و فایل های توحید عملی راهم بشنوی که خداوند همواره هدایتت کنه به مسیر درست!
موفق باشی!


