انگیزه‌سازی برای هدف - صفحه 121

کلیپ انگیزشی

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1435 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    به نام خدای عشق گفته:
    مدت عضویت: 251 روز

    به نام خدای عشق

    روز هشتم ردپای من

    خدایا این فایل بی نظیره چقدر تکان دهنده است چقد به ادم انگیزه میده یه دنیا امید و ارامش تو این فایله چقد من امروز قوی ترم چقد پر انرژی و تو حس و حال خوبم خدایا شکرت که من تو این مسیر هدایتم روزی هزاربار هم شکر کنم بازم کمه منی که تو اوج افسردگی بودم روزی سه تا قرص میخوردم تاثیری روم نداشت الان یه ماهه تو سایتم حالم خیلی خوبه خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    آیت عیدی گفته:
    مدت عضویت: 961 روز

    درود بر استاد عزیزو مهربان و دوست داشتنی و بانو شایسته

    درود برهمه عزیزانی که اینجا هستند تا زندگی خودشونو خوب کنند و بقیه هم یاد بگیرن و الگو بشه که می‌شود. باور پذیر بشه که می‌شود.

    6دقیقه فایل ولی انگیزه و امید و شور و شوقی در دلم ایجاد کرد که حد نداره .

    این فایل نیست این مرهمه .

    این فایل نیست معجزه است

    این فایل واقعا جادو میکنه

    الان چند روز بود که حال بسیار بدی داشتم و به جرعت میتونم بگم سقوط آزاد داشتم و کم مونده بود که بیفتم در قه قرای چاه سیاه و تاریک .

    چندروزی بود که شیطان ترس بر من چیره شده بود و داشت خفه ام می‌کرد ولی بعد از شنیدن این فایل الهام شد که برو به قبرستان و برو داخل قبر .

    میگفتم که قبلا رفتم تکراری شده و راحته ولی یکی تو وجودم میگفت بلند شو و حرکت کن . بلندشدم و حرکت کردم و سوار ماشین شدم . پام از روی پدال بلند نمیشد و چند بار نزدیک بود که ماشین خاموش بشه زیر پام ولی من تلاش کردم و ماشین حرکت کرد و بلاخره راه افتادم و رفتم تا رسیدم به قبرستان . رفتم و سلامی دادم و رفتم داخل قبر و نشستم اونجا و بسیار بسیار آروم شدم و بعدش آمدم بالا و روحم جان تازه ای گرفت و گویی الهامات سرازیر شدن یکی پس از دیگری اولین الهام این بود که تو برای باران ظرفی نداری و بایستی ظرفتو آماده کنی و منتظر نباش .

    تو مسیر برگشت دلم سیب گلابی میخواست و ساعت 1شب بود و تمام میوه فروش های مسیر بسته بودن و بهم الهام شد از یک مسیر دیگه برو و من گفتم چشم . فرمانبردارم سرورم و راهمو کج کردم و از یک مسیر دیگه رفتم و مغازه ای پر از میوه های رنگین و خوشمزه باز بود و 4مدل سیب داشت و من هم بهترینشو گرفتم و یکیو شستم و تو مسیر نوش جان کردم و برگشتم خونه الان بسیار بسیار بسیار آرام و راحت هستم .

    استاااااد این فایل نیست این بهترین مشاور روی زمینه . ازتون سپاسگذارم.

    درپناه الله یکتا شادو سرزنده و خوشحال و موفق باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مهری گفته:
    مدت عضویت: 938 روز

    سلام

    گاهی وقت ها شروع میکنی و چند قدم که بر میداری با برخورد به یه چالش در زندگی متوقف میشی ومسیر رو گم میکنی.

    مشکلات زندگی اونقدر تورو درگیر میکنه که تمام اهداف عالی خودتو فراموش میکنی .اما استاد تو یکی از فایل هاشون میگفتن تو شرایط سخته که تو باید خودتو محک بزنی و ثابت قدم باشی .

    تو این موقع هاست که تو باید کانون توجه خودتو کنترل کنی نکات مثبت زندگی رو ببینی و بتونی شاد باشی.

    اکه بتونم تو این شرایط ایمانمو قوی کنم مسیر خودمو ادامه بدم و از پسش بر بیام میدونم که نتایج به سرعت وارد زندگی من خواهد شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مرتضی دهقان نیری گفته:
    مدت عضویت: 561 روز

    ردپای من از قدم هشتم

    ممنون از استاد با این فایل شش دقیقه یک آموزش کامل به ما میده بله هرکی پیشرفت کرده این طبق این حرفا پیش رفته اصلا نگرش ما به همه چی عوض میشه فقط کافیست هرروز اینو گوش بدیم و انگیزه بگیریم ممنون از استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3071 روز

    بنام خدای بخشنده و مهربان

    خدایا هر آنچه که دارم از آن توست و تو به من دادی.

    خدایا هر موفقیتی که کسب کردم و دارم از آن

    توست و تو به من دادی

    سلام

    خدا را سپاسگزارم برای شرایط خوبی که برای خودم خلق کردم .

    خدا را سپاسگزارم برای تمام نعمتهای ها و ثروتها و زیبایی ها و آدمهای خوب و روابط عالی که در زندگی ام خلق کردم .

    چند روز پیش شرایط به شکلی پیش رفت که تصمیم گرفتم سرخ کنی که برای خودم دو سال پیش خریده بودم را در سایت دیوار بزارم و بفروشم .

    من یه وقتهایی چنین قدم‌هایی برای خودم برمیدارم و یکسری از وسایل خوونه یا چیزهایی که دیگه نیازی ندارم برای فروش میزارم و خدا رو شکر تا حالا هم موفق عمل کردم .

    البته این بگم که من خیلی باسلیقه هستم و وسایلم را تمیز نگه میدارم . وقتی مشتری وسیله را دید کیف کرد گفت چقدر تمیزه و من همیشه کارتن وسایل هم تمیز نگه می‌دارم و مثل روزی که از کمپانی بیرون میاد بسته بندی میکنم و تحویل مشتری میدم .

    2 روز پیش سرخ کن را در سایت دیوار گذاشتم و سریع هم براش مشتری پیدا شد .

    خدا را شکر معامله به نفع هر دو طرف انجام شد .

    دیروز در یک چالشی خودم قرار دادم اینکه :

    قرار بود این وسیله با اسنپ به دست مشتری برسونم .

    مسیر هم خیلی دور بود .

    یکدفعه تصمیم گرفتم خودم این کار را انجام بدم و هزینه ارسال هم خودم دریافت کنم .

    با اینکه غروب بود و کمی شلوغی خیابانها ولی تصمیم گرفتم انجامش دادم و از خدا هم هدایت خواستم و خیلی راحت و خوب در کمال سلامت رفتم و اومدم و تونستم با این چالش پول هم خلق کنم .

    خیلی احساس خوبی داشتم که تونستم یه قدم سازنده برای رشد خودم بردارم.

    استاد جانم این فایل خیلی ارزشمنده و من این فایل هر بار که گوش می‌کنم انگیزه های من چند برابر میشه

    خیلی فرکانس بالایی داره .

    سپاسگزار شما هستم برای این فایل ارزشمند .

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    حسام علیپوریان گفته:
    مدت عضویت: 781 روز

    با درود فراوان به استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز

    جملات آخر این فایل مو به تن من سیخ کرد ، هر لحظه ممکنه فرصت عالی زندگی کردن از دست بره جوری زندگی کن که هم خودت لذت برده باشی و هم جهان رو جای بهتری برای زندگی دیگران کنی

    برنامه ریزی و تعهد به پیاده سازی آن برنامه در زندگی روزمره مهمترین وظیفه منه

    فقط ثابت قدم بودن در مسیر و تو درو دیوار نرفتن موضوعی هست که چند باره برام اتفاق میافته هر بار که از مسیر خارج میشم واقعا زندگی برام سخت میشه افکار منفی هجوم میارن و من میفهمم که کوتاهی کردم

    فکر میکنم حسرت بزرگ اینه که بدونی مسیر درست چی بوده وقت کافی هم براش داشتی که تلاش کنی و توی اون مسیر رشد کنی ولی سهل انگاری کردی و قدر لحظه های باارزش زندگی رو ندونتستی و فرصتت تمام میشه

    من با فرکانس لحطه ای حال خوب رو درک کردم و امیدوارم روزانه ،متعهدانه و صبورانه در این مسیری که طبق آموزه‌های استاد برای خودم طراحی کردم ثابت قدم باشم

    همه در پناه حق باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    حمیده امیری گفته:
    مدت عضویت: 1001 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت همه دوستان و استاد گرامی و خانم شایسته ی عزیز

    دیشب با یک تضاد بسیار سختی برخورد کردم که باعث شد واقعا پا روی ترسم بگذارم و بخواهم اون شاخه ی زیر پایم را قطع کنم و به پرواز در بیام

    واقعا کل این مدت از مهاجرت کردن میترسیدم ولی دیشب با همه ی وجودم از معبودم خواستم که مرا درین راه ثابت قدم کند تا به این خواسته برسم.

    هرچند برای این کار برنامه ی یادگیری زبان انگلیسی دارم و چند روزی هست اتفاقات دست به دست هم می‌دهند تا مرا به خواسته ام برسانند

    از پروردگار جهانیان بی نهایت خرسندم که مرا با این کلیپ بیشتر ترغیب کرد تا از حرکتی که سالهاست منتظرش هستم دیگر واقعا بخواهم که حرکت کنم. و همین تضاد دلتنگی دیشب باعث شد واقعا بخواهم هدفهایی که سالهاست منتظرش هستم را با قدم های کوچک شروع کنم

    مخصوصا اینکه دیشب کل اتفاق هایی که مرا از نقطه ی امنم جابه جا کرده بود و باعث رشد و پیشرفتم شده بود جلوی چشمم آمد و مطمئن تر شدم که هر گاه حرکت کنم و هر اتفاقی بیفتد حتما رو به جلو هست و هرگز به ضررم تمام نخواهد شد.

    مثل اولین باری که کابل میرفتم و شب ها بر روی بام با خدایم راز و نیاز میکردم و چقد اتفاقات به سمت خوبی پیش رفت هرچند حس های ضد و نقیض می آمد که تو هیچ چی بلد نیستی مخصوصا ریاضی ات خیلی ضعیف هست و…

    و بعدش امتحان کانکور که نتیجه ی خوبی گرفتم و آنجا هم بعد سختی های اتاق داری و سختی درس ها باز هم در رشته ی جامعه شناسی قبول شدم که حس میکنم واقعا یکی از درست ترین رشته هایی بوده که درش قبول شدم هرچند تا دوسال خواندم ولی بعدش ادامه ندادم. و فهمیدم اگر ادامه میدادم مثل لقمه ای بود که هزار بار دور سرم میچرخاندم. و بعد همین ادامه ندادنم و ماندنم کنار خانواده باعث شد شغل مورد علاقه ام را پیدا کنم که فیلم و عکاسی بود و سالها درین حوزه با استدیو های مختلف کار کردم و باعث غلبه بر کلی از ترس های واهی کودکی ام بود. از جمله کار با مردان کار کردن تا نصف شب و…

    درین جریان با استادانی مختلفی آشنا شدم و هر کدام درجه ای از باور هایم را تقویت کردند که از هر کدام شان بی نهایت خوشحالم و از همه بیشتر از استاد عزیزم عباسمنش که همیشه این سایت را مثل خانه ام فرض کرده ام و هرگاه نیاز به اطلاعات و حس عمیق آگاهی داشته باشم مخصوصا در مورد ساینس و فزیک،کل دنیا رو دور میزنم و دوباره به خانه ی امنم برمیگردم و فوق‌العاده حس خوبی بهم دست میده چون دقیقا مثل سفر کردن های استاد به دور آمریکا هست و کلی زیبایی و آگاهی می بیند و بعد دوباره به پردایس برمیگردند.

    واقعا حس فوق‌العاده ای دارد داشتن چنین خانه ی امن و لذت بخشی. هرگاه دلم خیلی بگیرد از تضاد ها و مضطرب شوم همین آگاهی های سایت حالم رو خوب میکنه و قبلا دوستانم خیلی مسخره ام می‌کردند که تو باید فایل های استاد همیشه در گوشت باشد تا حالت خوب باشد ولی حالا کم کم همگی شان به این آگاهی ها رو آورده اند. و بعضی شب ها با هم نقل و قول میکنیم و بجای غیبت و سرک کشیدن در زندگی دیگران حال مان را با آگاهی ها خوب میکنیم.

    این فایل نشانه ام بود و میخواهم این جملات بماند به یادگار که تا بدانم چند وقت دیگر میتوانم به هدفم برسم. هرچند هدف امسالم سلامتی و روابط بود ولی حس میکنم همین مهاجرت زیر مجموعه ی روابط باشد چون میخواهم کنار همسرم باشم و رابطه ی خوبی بسازم و ازین دوری که بازهم باعث رشد من در غلبه بر ترس های آشپزی و فرزندآوری و… داشتم غلبه کنم و حال توکل میکنم بر خدای مهربان که دستم را بگیرد. و انشالله دعای استادم هم پشتم باشد. خدایا بی نهایت شکرت از این حس خوب نوشتن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 943 روز

    بنام خدای بخشنده و مهربان

    سلام استاد جان

    سلام خانم شایسته عزیزم.

    روز شمار تحول زندگی من/ روز هشتم.

    من هرگز نخواستم همرنگ جماعت باشم هرگز نخواستم زندگی عادی داشته باشم و این شور و اشتیاقی که برای تغییر زندگی داشتم سبب شد امروز عضو این سایت باشم و گوش های مبارکم این فایل را گوش بده

    بنظرم تمرکز روی روزشمار تحول زندگی همون قدم های کوچک و پیوسته ای است که منو به مقصد میرسونه به خوشبختی میرسونه

    خداراشکر میکنم که آگاهانه زندگی میکنم

    روزم را با یادگیری مهارت، کار کردن روی باور هام و انجام کارهای مفید سپری میکنم و از وقتی که اینجوری زندگی میکنم لذت میبرم و راضی هستم از زندگیم

    چالش ها و مشکلات است اما حس امیدواری من به آینده زیبا قویتر از کمبود های زندگیم است.

    دلم میخواد خدا کمکم کنه که بتونم هر روز مناجاتی داشته باشم باهاش، حرف بزنم با خدایم تا قلبم سرشار از عشق بشه

    نکته مهم این فایل: خودتو تصور کن که به خواسته ات رسیدی

    تقریبا دوسال پیش توی دفترم بخاطر نعمت های که قرار بود بهش برسم پیشاپیش سپاس گذاری مینوشتم مثلا مینوشتم خدایا شکرت امروز ده میلیون مشتری برام پول واریز کرده و میدیدم چند روز بعدش دقیقا همین اتفاق می افتاد

    این فایل بهم یادآوری کرد که دوباره شروع کنم به سپاس گذاری برای نعمت های که قراره در آینده وارد زندگیم بشه

    خدایا سپاس گذارم بخاطر همسر ایده الی که قراره وارد زندگیم بشه

    خدایا شکرت بخاطر عشق بینظیری که قراره تجربه کنم

    خدایا شکرت که توی مهارتم حرفه ای میشم

    خدایا شکرت که قراره با لذت و راحتی پول فراوانی وارد زندگیم بشه

    خدایا شکرت بخاطر مسافرت های که قراره برم و زیبایی های زیادی را در کنار عشق دلم تجربه کنم

    خدای خوب من بخاطر داشته هایم و به خاطر رسیدن به خواسته هایم در آینده نزدیک سپاس گذارتم…

    و به زودی قراره زیبایی های زیادی را تجربه کنم چون در حال ساختن باور های قدرتمند کننده هستم.

    خدایا شکرت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 1782 روز

    استاد عزیزم استاد خوبم سلام

    سلام به خانم شایسته ی عزیزم

    سلام به همه ی دوستان

    امروز روز عجیبی بود برام. تا دیروز با افتخار به خودم میبالیدم که کمی پیشرفت داشتم، اما امروز وقت عمل بود!

    امروز صبح که دخترمو بردم مدرسه ، دیدم توی محوطه ی بازی دو تا دختر بزرگتر به زور از تاب پیاده ش کردند و اون کوچولو و مظلوم یه گوشه ایستاد و بازم خوش خیال شروع کرد تا بیست شمردن تا نوبتش بشه دوباره و سوار بشه. و معلماش اینو ندیدند، و مداخله ای نکردند. بعد زنگ خورد و همه رفتند توی صف کلاسشون و دخترم دستپاچه شد و گیج شد و نمبدونست کجابره و همون وسط شروع کرد به لرزیدن و کریه کردن و راه رفتن بی هدف بین صفها تا بالاخره یکی از کمک معلمها اومد و دستشو گرفت و برد توی صف درست و رفتن سر کلاس. قشنگ از هم پاشیدم. دیوانه شدم. مگه میشد این ذهن رو کنترل کرد. قلبم مچاله بود. احساس عجز میکردم. نمیدونستم چی میشه. ایا دخترم اروم شده یا نه هنوزم بی تابه. انگلیسیش محدوده و ایا میتونه وسط گریه هاش ذهنشو جمع کنه و توضیح بده چی شده و …

    اومدم خونه. میدونستم باید حواسمو پرت کنم. دو دقیقه حواسمو پرت میکردم، یه ربع دوباره میرفتم تو حس بد و این سیکل تا ساعت نه صبح تکرار شد. کارامو تند تند کردم. یه مشت تخمه هندونه و تخمه های گوجه فرنگی برداشتم و رفتم توی حیاط و کاشتمشون. به کل و گیاها آب دادم. یه درخت گلی که تا حالا گل نداده تو حیاط داریم که پوستش سبز روشنه و خیلی صافه. بی اختیار مثل به ادم بغلش کردم، انگار دلم میخواست یکی بغلم کنه و آرومم کنه. اومدم تو و یکم نشستم سر درسام باهرزوری بود.

    میترسیدم اگه پیام بدم به معلمش. رو بچم حساس بشن و از همون اول انگشت نما بشه. یا مثلا فکرشون درباره من عوض بشه و هزارتا فکر بیخود دیگه که همه ش از کمبود عزت نفس و داشتن شرک میاد. حالا انگار من کنترلی دارم رو ابنکه ملت درباره م چه فکری میکنند. خلاصه تصمیم گرفتم از دایره ی راحتیم یه قدم بیرون بکذارم: یه نامه نوشتم خطاب به معلمش و بعد از مشورت و کمک گرفتن از چت جی پی تی عزیز که اشکالات نامه م رو گرفت و بدون اطلاع به همسرم، فرستادم برای معلمش. اصلا انگار عضله های قلبم ریلکس شدند. بعد که با همسرم هم صحبت کردم، تشویقم کرد برای ایمیل. خداروشکر هی رفته رفته ارومتر شدم. تصمیم گرفتم یه قدم دیگه هم بردارم و پا روی ترسم بگذارم. خیلی برام سخت بود با دخترم دوتایی بریم رستوران، همیشه سه تایی می رفتیم. یکهو این ایده اومد توی ذهنم که امروز ظهر که رفتی دنبال رونیکا ببرش فلان رستوران نزدیک خونه و باهم مادر دختری یه فانی داشته باشیم و این احوالات داغون هردومونو بشوره ببره، نترسیدم اقدام کردم. البته شاید به دید خیلی از دوستان کار کوچیکی باشه اما برای منی که اعتماد بنفسم نیاز به کار زیادی داره، سخت بود. خلاصه رفتم جلوی مدرسه وقتی هم که تحویلش گرفتم از معلمش، خودمو مجبور کردم که برم جلو و شفاهی و کوتاه به معلمش بگم که بهش پیام دادم. و بعد رفتیم رستوران، جای همه خالی. خیلی اوقات خوبی داشتیم .

    بعد متوجه شدم که امروز خیلیییی با خودم مهربانتر و اسان گیر بودم. مثلا ماشینو دورتر پارک کرده بودم یا بد پارک کرده بود و بدون ارایش بیرون رفتنم.

    راحت ازش گذشتم و کلی هم خندیدم و گفتم فدای سرم. همونجا بود که حس کردم عزت نفسم یه پله بالاتر رفته. با همین قدمای کوچولوی امروز و روزهای گذشته که به سراغ کارهای معوقه ی کوچولوم می رفتم و انجامشون می دادم. و الان که ساعت نزدیک دوازده شبه و این ویدیو فوق العاده ی استاد رو شنیدم دوباره و با فکر کردن به اتفاقات امروز بیشتر به صحتشون ایمان اوردم. خدایا من رو لحظه ای به حال خودم رها نکن و بگذار همیشه تسلیمت باشم و نترسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 2761 روز

    سلام یه پیشنهاد خوب برا سایت دارم . صحبت های استاد رو هم زمان بصورت نوشتاری در تصویر تایپ کنید باعث میشه دیدن فایل ها جذاب تر بشه و ذهن هم تمرکزش بصورت کلمه به کلمه رو جملات بیشتر میشه برا کسایی هم که می‌نویسند صحبت های استاد رو کار راحت تر میشه و یاد گیری رو راحت تر میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: