انگیزه‌سازی برای هدف - صفحه 124

کلیپ انگیزشی

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1435 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    روژان نظرپور گفته:
    مدت عضویت: 960 روز

    به نام ایزد منان

    روزشمار تحول زندگی من: روز هشتم

    درود به استاد عزیزم و مریم خانوم گل

    ایا من الان جایی هستم که میخواستم؟

    بلند شم واسه خودم هدف مشخص کنم و مسئولیت 100 درصد زندگیم بپذیرم منم که دارم زندگیم خلق میکنم.

    هیچ ادمی کامل نیس الان در هرجایی ک هستم بهترین‌نقطه برای شروعه

    بزرگ فکر‌کنم اما قدم کوچیک بردارم

    خسته‌شدم‌اما‌پاشم و‌ادامه‌بدم

    گریه کنم اما نزارم تو حال بد بمونم شروع کنم به حرکت‌کردن

    من باید مثل ی‌رود جاری باشم تا تازه بت طراوت‌بمونم.

    وقتی که من قدمی برمیدارم‌نیروهای‌غیبی خودشون میان .

    خدایا کمکم کن متعهد بمونم و بیشتر انجام بدم در عمل

    درپناه خدا باشید🌱

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مهدی عباسی گفته:
    مدت عضویت: 168 روز

    سلام خدمت استاد عزیز من خوشحالم که میتونم دوباره نظر بدم نظر دوستان رو مطالعه کنم من از خدای خوبم سپاسگزارم که در مسیری قرار گرفتم که بیشتر با اصل خودم آشنا بشم از جناب عباس منش عزیز هم تشکر میکنم که به زیبایی و ساده همه قوانین رو در اختیار عموم قرار میدهند خواستم بگم نه فقط این فایل بلکه من هر موقع چیز جدید از سایت کوش میکنم واقعا لذت میبرم احساس آرامش میکنم و بر این باور هستم که خودم رقم میزنم و انتخاب میکنم که چگونه زندگی کنم من عاشق این عدل پروردگار هستم امید به روزی که همه آگاهانه انتخاب کنیم زندگی خودمون رو و عاشقانه زندگی کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 2175 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم

    استاد جان به عنوان نشانه به این فایل هدایت شدم و میتونم بگم یه حس ناب رو تجربه کردم دقیقا استاد چند روزه دارم محکم روی قانون سلامتی کار میکنم و اینو انگیزه کردم برای خودم که من میتونم من خودم هستم که به خودم کمک میکنم من خودم تنها دوست خودم‌و تنها دشمن خودم میتونم باشم پس باید تصمیم بگیرم که بسازم برای خودم خوشبختی رو

    من باید مسولیت زندگی خودم رو بپذیرم این من هستم که شرایط رو برای خودم رقم زدم این من هستم که سازنده زندگیم هستم

    این من هستم که میتونم بهترین ها رو برای خودم خلق کنم

    من به دنیا اومدم که خوشبخت و سالم و سلامت و ثروتمند باشم

    من مسولیت تمام زندگیم رو می‌پذیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    الهام اقایی گفته:
    مدت عضویت: 422 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان

    سلام خدمت استاد عزیزم وگرانبهایم واستاد خانم شایسته که واقعا شایسته که بهترینهاس

    ودوستان عزیزم.که این چندروزه که دلتنگ کامنتهای ارزشمندشون بودم؛خدایا شکرت برای این خانواده دوست‌داشتنی وعالی؛چقدر دلتنگ خانوادم بودم،استاد جان بی نهایت ازت ممنونم که تمرکز بر زیباییها رابهم یاد دادی؛خیلی راحت از این همه زیباییها رد میشدم؛ولی ازوقتی شمارا پیدا کردم خیلی به زیباییها توجه میکنم؛دیروز ازصبح یک آسمان آبی که تاحالا ازخدا عمر گرفتم ندیده بودم اینقدر این رنگش،زیبا بود که تو هیچ مدادرنگی نمیشد پیدا کنی وای خدای من؛دیروز فقط،چشم به آسمان بود بعدظهر اینقدر این ابرها زیبا بود که ندیده بودم تاحالا نمیخواستم بیام خونه ازبس،دیروز آسمان به صورت خیلی عجیب زبیا بودهرچی از قشنگیش بگم باز کمه؛خدایا هزاران مرتبه برای روز عالی که داشتم؛خدایاشکرت برای استاد عزیزم که مارا بااین قوانین آشنا کرد؛چقدر این فایل زیبا ودوست داشتنی بود دیروز تاحالا هی گوشش میدم هردفعه یه چیز جدید پیدا میکنم ،خدایا من می‌پذیرم 100خالق زندگی خودم هستم؛خدایاشکرت دارم روی خودم کار میکنم؛چندروز به خودم قول دادم غر نزنم ؛شکایت نکنم ؛شد میتونم من خالق زندگی خودم هستم چقدر این جمله کوتاه انرژی به آدم میده؛تازه خداهم بیاد وسط که دیگه محشر میشه؛خدایا شکرت؛هیچ دوست ودشمنی بیرون از من وجود نداره؛خدایا ببخش که چقدر میگفتم فلانی چشمش تو زندگیمه ؛فلانی چشمون زد ،فلانی برای ما بد میخواد؛ومن چقدر آیه چشم زخم زده بودم توی خونم؛اما چند ماه پیش گفتم اگه اعتماد داری یه خدا اگه قوانین را میدونی چرا جمع نمیکنی این‌را ازدور خونه؛وبلند شدم وجمع کردم همه را،هیچ کس دخالتی در زندگی من نداره؛چندروزه دارم شکرگزاری را بیشتر میکنم واقعا حالم خیلی بهتره؛یه گروهی را پیدا کردم از شکر گزاری وقتی میخونم میبینم چقدر غافل بودم از چیزهای ریز ودرشت خودم زندگیم ؛ومرتب دارم شکرگزاری میکنم بابیدارشدنم وتا وقتی که میخوام بخوابم یه دفعه هم که ازخواب بیدارمیشم یاد شکر گزاری می‌افتم وبازهم شکر گزاری میکنم خدایا شکرت برای هدایتم به این سایت وبهتربگم خانواده ارزشمندم که هرچی ازخوبی خوبیهای استاد وبچه وکامنت هاشون بگم کمه؛خدایا شکرت خدایاهزاران مرتبه شکرت؛خدایا قدرت شکر گزاری را هرروز وهرروز بیشتر روزیم کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    نهال گفته:
    مدت عضویت: 127 روز

    درود وقتتون بخیر خیلی خوشحالم که جمعی از شما هستم و سپاسگزارم بابت فایل های گرانبها و ارزشمندتون

    آیا زندگیمون همون چیزیه که میخواستیم؟!

    باید خودمون رو در آینده و زمانی که به هدف رسیدیم ببینیم و تصور کنیم.

    تو همه چیزهایی که برای رسیدن به هدفت نیاز داری رو داری.

    یادت باشه که هیچکس کامل نیست تو همین الان هم بهترینی.

    گام های متوالی بردار و ایمان داشته باش.

    وقتی حرکت میکنی تا به هدفت برسی اونوقت که داری زندگی میکنی.

    هر چقدر برای هدف هات دلیل داشته باشی انرژی بیشتری برای ادامه دادن خواهی داشت.

    سختی ها بخشی از زندگی تو هست و بزرگترین موفقیت ها زمانی حاصل می‌شوند که سختی ها سر راهت قرار بگیرند.

    جاری باش و حرکت کن و به قول کارتون نمو شنا کن .

    از هر لحظه برای خوشبختی و حرکت استفاده کن.

    اولین قدم تغییر پذیرفتن 100 درصدی مسئولیت زندگیته.

    هر روز به دنبال چالش جدید باش.

    هیچ زمانی رو به بطالت نگذرون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    امیررضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 152 روز

    با سلام و درود به همه دوستان عزیز چقدر از این فایل انگیزشی لذت بردم این فایل واقعا به من انگیزه داد چقدر هدف در زندگی اهمیت دارد زندگی بدون هدف زندگی بدون ارزش است هدف زندگی انسان را ارزشمند و معنا دار می کند هدف باید کاملا واضح و مشخص باشد ما باید هدف تعیین کنیم از زندگی چه می خواهیم ما باید بزرگ فکر کنیم اما کوچک عمل کنیم چقدر زیبا قدم های کوچک اما مستمر من به اهدافم می رساند نه گام هایی بسیار بزرگ ویک شبه و لازم است تکامل طی کنم تا به هدفم برسم سختی ها دوست من هستند و آمدند که من پیشرفت کنم آمدند که به من بگویند حرکت کن و به من فشار می آورند که من پیشرفت کنم بزرگترین پیشرفت ما وقتی که با تمام وجود به مشکل و سختی بر می خوریم چه نگاه زیبایی تنها دشمن من برای موفقیت خودم هستم یعنی با افکار منفی افکار ترس افکار محدود کننده کم ارزش کردن خودم کوچک شمردن خودم و تخریب کردن خودم به خودم ضربه می زنم و خودم نابود می کنم هر انسانی به من بگوید نمی توانی اما اگر من خودم و توانایی هام باور داشته باشم قطعا می توانم بر عکس اینکه اگر همه بگویند می توانی اما خودم به خودم بگویم نمی توانم واقعا نمی توانم پس بهترین دوست خودم یا بدترین دشمن خودم خودم و ذهنم است اما من باید آگاهانه ذهنم تربیت کنم که بهترین دوستم شود چگونه؟با افکار و باورهای مثبت با تصویرسازی اهدافم با گفتگوی مثبت با خودم با ارزش قائل شدن برای خودم با گوش ندادن به حرف های منفی با شکرگذاری و در کل با خودشناسی با رفیق شدن با خودم جایگاه خودم در خلقت بشناسم اینکه من نیامدم در این جهان که بدبخت یا فقیر باشم اگر به اهدافم نرسیدم جایگاه درستی نیستم مقصر پدرم یا مادرم یا دولت نیست مقصر من هستم که تلاش نکردم و تمرکزم روی مشکلات گذاشتم و فقط به مشکلات فکر کردم روی خودم و افکارم کار نکردم کم کاری کردم حرکت نکردم تنبلی کردم فقط به بدبختی ها فکر کردم و در کل دنبال راه‌حل برای مشکلات نبودم دائم شرایط بیرونی مقصر می دانستم یادم رفت که اولا خدا من را خالق زندگی خودم کرده و تمام امکانات که برای خلق زندگی می خواهم به من داده است و در سختی ها خدا با من است من خدایی بی نهایت بزرگ دارم که باید امیدم به او باشد و حرکت کنم اگر من همین طور ثابت بمانم و حرکت نکنم به ابزاری تبدیل می شوم برای رسیدن دیگران به اهدافشان واقعا از این جمله من را ترساند و فهمیدم که باید حرکت کنم اگر حرکت نکنم آینده ترسناک در انتظار من است پس باید شروع کنم و قدم بردارم هر روز 10 صفحه کتاب بخوانم روزی 30 دقیقه ورزش روزی 20 دقیقه مراقبه اما باید حرکت کنم شروع کنم همین لحضه و کمال‌گرایی را بگذارم کنار و بدانم همه ما نقص داریم و کامل نیستیم اگر شروع کنم و قدم بردارم نتایج به وجود می آید استمرار داشته باشم و مهم تر از همه ایمان داشته باشم به خدا و ایمان داشته باشم به توانایی هایی که خدا به من داده است که این کلید رشد و پیشرفت است و بدانم خدا بهترین ها را برای بنده اش می خواهد

    حرکت کنیم و توکل کنیم به خدایی که بهترین پشتیبان است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    اراس حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 346 روز

    به نام خدای مهربان. روز شمار تحول من روز هشتم. سلام .من هر شب فایل روز بعد از روز شمار تحول زندگی رو دانلود میکنم بعد صب که از خواب بیدار میشم تا شب اون فایلو چند بار گوش میدم این فایل خیلی برام انگیزه بخش بود.فقط اینکه وقتی به قسمت هدف گزاری میرسه نمیدونم چرا همیشه فکر میکنم که بی هدفم در حالی که این چند سالی که با استاد آشنا شدم به یه سری از اهدافم رسیدم ولی انگار اون اهداف منو خوشحال نکردن نمیدونم چه هدفی میتونه منو از ته دل خوشحال کنه یه جوری که برای رسیدن بهش شور وذوق داشته باشم.دوس دارم بدونم رسالتم چیه تو این دنیا. منظورم رسالتم در زمینه شغلی دوس دارم شغلی داشته باشم که از انجامش لذت ببرم شاید خیلی کمال گرا هستم که اینجوری فکر میکنم.کمال گرایی من فقط یه جایی به دردم خورد اونم روزی بود که با یکی از اساتید موفقیت آشنا شدم وقتی به فایل هاشون گوش میدادم همش به خودم میگفتم ایشون یه استاد داشتن من میخوام بدونم استادش کیه؟ بعد مدت خیلی کوتاهی به سایت استاد هدایت شدم سپاسگزار خداوند هدایتگرم هستم . وسپاسگزار شما استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    محمدصادق امام بخش زاده گفته:
    مدت عضویت: 1808 روز

    سلام.

    به لطف خدا امروز یک برف فوق العاده در شهرمون بارید جوری که از تا الان شگفت زده هستم انقدر که کیف داد و شاد بودم و شاد بود شهرمون که بگو و بپرس.. شهر رو حسابی گشتم و لذت بردم، خدایا شکرت بابت نعمت برف و هدایا و نعماتی که بهمون دادی. اتفاقا یک فایل هم آماده کردم و میگذارمش یوتوب که افراد لذتش رو ببرن و شاد بشن و هم تمرکز بر نکات مثبت زندگی و شهر خودمونم میشه.

    من ادم هدفمندی هستم به لطف خدا به این معنا که هر روز یک برنامه ای برای حرکت دارم، یا پروژه انجام میدم یا روی سایتم و یوتوب فعالم، یا به خانواده کمک میکنم یا در حال یادگیری مهارت جدید هستم یا روی خودم کار میکنم.

    مدتی هست متوجه یک ایرادی در خودم شدم که با این فایل زد بیرون، اونم تفسیر منفی از فایل های استاد هست، من متوجه شدم صحبت های استاد در فایل ها رو جوری برداشت میکنم که به ضررم هست، یعنی با دست خودم برای خودم گفتگو منفی و یا باور منفی ایجاد میکنم، مثلا استاد تو این فایل میگه گاهی ممکنه به تضاد ها و مشکلات و ناخواسته ها برخورد کنی اما اونها دوستت هستن ولی من تو ذهنم دارم جوری برداشت میکنم که با این فایلی که گوش دادم و این جملات که تضادها تو زندگی بوجود میان حالا من تضاد خاصی ندارم فعلا پس قراره بلا و مصیبت و تضاد به سراغم بیاد چون این جمله رو شنیدیم که تضادها در زندگی میان!! و حالا جذبش میکنی این ناخواسته ها رو و این انتظار در من ایجاد میشه که منتظر باشم بلا و مصیبت بوجود بیاد برام و بعد بگم دیدی با شنیدن این جمله جذبش کردی و بلا سرت اومد و فایل های استاد بهت ضرر زد، ولی خداوکیلی چرا من اینجوری برداشت و تفسیر و توجه میکنم ناخودآگاه در حالی که خیلی ها حالشون خوب میشه با فایل ها و اتفاقات مثبت بیشتر جذب میکنن؟ پس چرا من بلا سر خودم میارم ناخوداگاه و بدون اینکه قصدش رو داشته باشم؟ بارها شده بعد از گوش دادن به یک سری اگاهی هایی که استاد میگه برام اتفاقات بدی افتاده که قبلش تو زندگیم نبود.. و دلیلش هم همین تلقینات و برداشت های به ضرر خود هست که از فایل ها دارم در حالی که من هدفم و نیتم پیشرفته، من فایل گوش نمیدم که بلا سر خودم بیارم بلکه فایل گوش میدم که پیشرفت کنم و رشد کنم نه اینکه برای خودم مشکلات بیشتر ایجاد کنم.. به همین خاطر راهی به ذهنم نرسیده که چطور میشه از این موضوع جلوگیری کرد و تنها راهی که انجام میدم اینه که کلا دیگه فایل گوش ندم تا از این مود خارج بشم. یعنی برای اینکه درست و به صورت کمک کننده از اون فایل برداشت داشته باشم راهی به ذهنم نرسیده و جایی هم ندیدم استاد در مورد این موضوع صحبت کرده باشه که چطور میشه ما با این فایل ها به خودمون ضرر می‌زنیم به جای اینکه سود کنیم به همین دلیل کلا گوش دادن رو متوقف کردم. نمیدونم کسی هست به این مسئله برخورد کرده باشه با نه ولی از خدا هدایت می‌طلبم که دستانش رو بفرسته این موضوع ریشه ای در من حل بشه و ما فقط سود ببریم از این آگاهی ها، حتی اینجا که استاد گفت اگه هدف نداشته باشی داری اعتماد به نفس و زندگیت رو نابود میکنی ذهنم بهم گفت محمد تو بی هدف هستی و تلقین منفی کرد ولی من گفتم آخه تو چی میگی؟ من هر روز این همه قدم های مثبت برمیدارم، چقدر شخصیتم بهتر شده چقدر کار میکنم، اگه این بی هدفی هست که دیگه هیچی.. پس هدفمند بودن یعنی چی از نظر تو؟ شاید به برخی چیزهایی که میخواستی هنوز نرسیدی ولی خداوکیلی این پیشرفت ها و این حرکت ها رو نادیده میگیری و به خودت برچسب منفی میزنی و تلقین منفی میکنی؟

    خلاصه حواسمون باشه از فایل های استاد در ذهنمون برعکس استفاده نکنیم و ضربه زننده نشه و حتما راهش پیدا میشه که مثبت و کمک کننده برداشت کنیم.

    درک من از این فایل این هست که باید خودمون رو در حالی که به خواسته هامون رسیدیم ببینیم و برای خواسته های بزرگمون کوچولو اما پیوسته حرکت کنیم، باید دلیل داشته باشیم یرای هدف هامون. من هدف اصلیم در حال حاضر پیشرفت مالی هست و هر کاری که بتونم رو در این راستا انجام میدم تا به این خواستم برسم چون مسئله اصلیمه‌. درک دیگه ام از این فایل این هست که هیچکسی مسئول زندگی من نیست و من مسئولم. نه دولت نه خانواده و نه کشور مسئول نیستن بلکه من مسئولم و باید شرایط رو بهبود بدم با کمک خدا.

    هیچ دشمنی بیرون من نیست، هیچ دوست و یاوری هم نیست باید روی پای خودم باشم و از خدا بطلبم ایده ها و دست هاش میاد.

    عاشقتونم و خدا به بهترین ها هدایتتون کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مصطفی خدابخشی گفته:
      مدت عضویت: 2314 روز

      محمدصادق عزیز

      سلام گرم من به شما دوست فعال سایت.

      واقعیتش نشونه من امروز این فایل بود و وقتی به موضوعی که گفتی فکر کردم، این به ذهنم رسید که هدف‌ها رو خود ما تعیین میکنیم… هدف دیگران صرفا هدف من نیست..

      اینکه میگی ذهن برداشت منفی میکنه، برای منم هست… حتی همین الانش…

      من به خودم یادآوری میکنم این فایل آگهی دهنده هزاران نفره اونم در زمان‌هایی که بهش احتیاج دارن…

      اگر من زندگیم بی چالش هست، این اتفاقا خیلی خوبه! فقط یادم باشه اگر تضادی پیش اومد در جهت خیره منه… نمیتونم بگم عالی تونستم اینجور نگاه کنم ولی کار من اینه اعلام کنم، بگم، حرف بزنم و زمزمه کنم که همه چیز خیره منه .

      شاید مدتی لازم باشه که ما این مسیر خوب رو مزه مزه کنیم تا بدونیم واقعا چه اهدافی رو میخوایم…

      تو این روزها زندگی در بهشت رو میبینم قسمتی که استاد رستوران‌های مختلف رو میرن تا گوشت بخورن… زمانی این تصمیم رو گرفتن که 2 سال و خورده‌ای گیاه‌خواری کردن… کاری به قانون سلامتی ندارم ولی همون دوره‌ای که گیاه‌خواری میکردن اون دوره هدف استاد بوده، فارغ از نتیجه…

      دوست من هدف‌های ما باید درک عمیقی از زندگی به خود شخص ما بده…. ممکنه چیزی که من 2 سال براش تلاش کردم دیگه منو خوشحال نکنه و برم سراغ چیز دیگه‌ای…

      در هر صورت تلاشم اینه که خودم رو با چندین سال پیش خودم مقایسه کنم و بیاد بیارم که چقدددددر زندگی من متحول شده… سعی میکنم سپاسگذارتر باشم، سعی میکنم مهربون‌تر باشم… و لطف خداوند هم همیشه جاری هست…

      من میتونم هدف‌های زیادی داشته باشم… ولی با اصلاح‌شون نهایت هدف‌های اساسی باقی میمونن و اونهایی که مهم نیستن خودبخود حذف میشن…

      برنامه‌ام اینه برای پاشنه‌های آشیلم حرکت کنم… شاید بنظر هدف بزرگی نباشه ولی الان این دستم رو خیلی بیشتر باز میکنه که کارهای بزرگی انجام بدم…

      هدف صرفا نوشتن اون کتاب یا ساخت آهنگ نیست… هدف من میتونه این باشه که از این به بعد مراقب بهداشت دهان و دندانم باشم و مسواک بزنم و مواد شیرین رو از برنامه زندگیم حذف کنم…

      اگر استاد از نوشتن کتاب حرف میزنه بخاطر اینه حد رسیدن به اهداف والاتر رو نشون‌مون بده… بخدا که با ناسپاسی هم نوشتن اون کتاب راضی‌مون نمیکنه… از یه جایی به بعد اینقدر رسیدن به اهداف آسون و طبیعی میشه که اصلا کار شاقی به حساب نمیان…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    امید هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 2039 روز

    ب نام خدا

    سلام استاد عزیزم

    این صدای شما انقد انرژیش بالاست

    این فااایل انگار تمام سلولهای بدن انسان رو ب واکنش وامیداره

    این کلیپ دقیقه ب دقیقه اش سراسر در وجود انسان شعله ای از امید وشورونشاطی غیرقابل وصف ب راه میندازه

    اخه انسان چی میتونه بگه درمقابل این همه انرژی مثبتی ک منتقل میکنین باهر فایلی ک میزارین استاد عزیز

    شکی ندارم ک تک تک کلمات از سرچشمه منبع الهی تون بهتون الهام شدا ک این همه تاثیرگذار هستش

    ربی ک تموم آموزه هاتون گفتین هدف من ترویج توحید ویکتاپرستیه

    الهی همیشه تواین مسیر سالم باشین

    ازصمیم قلبم دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1298 روز

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا – احزاب 41

    ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را بسیار یاد کنید

    به نام خداوند بزرگ و مهربونم که هر چی دارم از اوست

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و دوستان جان

    این آیه نشونه امروزم بود…..

    و دیدم چقدر درست و به جا و نیازه…

    مگه من کاری مهم تر از بسیار به یاد آوردن خداوند هم دارم؟

    من یه مدته که خیلی توی قسمت نظرات کمرنگم چون جوری شده بود که

    میخواستم یه فایل رو سریع گوش کنم که بعد بیام دیدگاهم رو بنویسم

    و چون ایمیل میاد از دوستانی که انتخابشون کردم که وقتی نظر میزارن ایمیل شون بیاد

    تو روز ایمیل زیاد میومد و میدیدم هر روز هر کدومشون چندیدن دیدگاه نوشتن

    و همش واسم سوال بود که اینا چه جوری میرسن تو طول روز این همه آموزش گوش کنند

    و دیدگاه هم بنویسن و دیدم کم کم یه حس بد اومده واسم که تو همیشه از بقیه عقب تری

    و باعث شده بود سریع تر آموزش ها رو گوش کنم و به همین دلیل تصمیم کرفتم اصلا دیدگاه ننویسم

    تا این حسم از بین بره و به خودم گفتم از این به بعد نیازی نیست واسه هر فایلی که گوش می کنی دیدگاه بنویسی

    فقط واسه اونهایی بنویس که حست میگه و زمان هایی بنویس که دلت می خواد

    اینجوری با آرامش بیشتری آموزش هام رو گوش می کنم

    الان یک هفته است که این فایل صوتی رو روزی سه چهار بار گوش میکنم

    میخوام هر فایلی رو که گوش می کنم کامل بفهممش و چیزهایی رو که میگه بهش عمل کنم

    کمرنگ شدنم یه دلیل دوم هم داره و اون اینکه الان یه مدته وسط یکی از گره های زندگیم هستم

    یعنی اقدام کردم و قدم برداشتم که از یکی از گره های زندگی ام رد بشم

    خیلی وقت بود می ترسیدم که اقدام کنم

    و اقدام کردم و رسیدم وسط گره و همون جا گیر کردم

    ره هنوز باز نشده و من نمی خواستم به عقب برگردم

    تا باز هم نشه که نمیتونم برم جلو . واسه همین وسط گره سکونت می کنم

    به خدا سپردمش و موندم ببینم خدا چی می خواد

    چون من کارهایی رو که باید واسش انجام میدادم و دارم انجام میدم

    کاری دیگه از دستم برنمیاد………

    خب بریم سراغ این فایل آموزشی :

    باید از خودمون سوال کنیم که زندگی مون دقیقا همون چیزیه که می خواستیم؟

    نه راستش زندگی من هیچ وقت اون چیزی که می خواستم نبوده ….

    من بسار کمالگرا هستم و متاسفانه وقتی به چیزی هم میرسم

    به جای اینکه خوشحال باشم و ذوق کنم میگم این که اونی که می خواستم نشد؟

    یا میگم چرا بهتر از این نشد . این که به دست آوردم که چیزی نیست

    خطای شناختی زیاد دارم ….. اینکه چیزهایی که دارم رو یا به دست میارم

    خوب و بزرگ نمیبینم و واسشون ارزشی قرار نمیدم………………………….

    باید از خودمون بپرسیم که چقدر از خواسته هامون محقق شدن؟

    من تقریبا هر خواسته ای داشتم همیشه بهش رسیدم

    ولی یه خواسته ای دارم چندین ساله که حتی ده درصد هم بهش نزدیک نشدم

    و اینقدر این خواسته واسم مهمه و دوست دارم بهش برسم که هیچ خواسته و هدف دیگه ای رو واسه خودم مشخص نکردم

    انگار فقط می خوام که به این برسم که اینم نشده

    ولی خب تو این فایل یاد گرفتم که همش بهش فکر کنم و خودم رو ببینم بهش رسیدم

    قبلش وقتی بهش فکر میکرد چون بهش نرسیده بودم غم میگرفت منو

    واسه همین بهش فکر نمی کردم ولی الان از وقتی این فایل رو گوش می کنم

    هر روز دارم قبل خاب تصویر سازی اش می کنم

    این فایل آموزشی واقعا خوبه و گوش دادن بهش امید رو توی دلم زنده می کنه

    خیلی از افراد ایمانشون رو از دست دادن

    اونا حرکت نمی کنند

    اونا خودشون رو باور ندارن

    اونا خدا رو باور ندارن….

    آره شاید…

    شاید من هم ایمانم رو از دست داده بودم…

    وقتی شما هدفی ندارید که برایش حرکت کنید دارید با سرعت هر چه بیشتر روحیه تان را نابود می کنید

    و شاید دلیل اینکه روحیه من مثل قبل خوب نیست همین باشه…..

    شکوه یادت باشه که هیچ کس کامل نیست

    بدبخت بودن و فقیر بودن و نفر آخر شدن خیلی راحته

    پس تو راحتی رو انتخاب نکن و از حاشیه امن خودت خارج شوووووو

    تو به دنیا نیومدی که بدخت و فقیر باشی

    تو به دنیا اومدی که بهترین خودت باشی

    به دنیا اومدی که از این زندگی لذت ببری و خدا رو توی همه چیزها تجربه کنی

    پس باید حالت خوب باشه…. تو برگزیده ای….

    خدا تو رو انتخاب کرده و روی زمین فرستاده که بتونی هر چیز خوبی رو که دوست داری تجربه کنی و لذت ببری

    پس شاد باش و استفاده کن از زندگی و سلامتی و اینه همه نعمتی که خدا بهت داده….

    اصلا مهم نیست قبلا چه کسی بودی ….

    از همین الان شروع کن و همه چیز رو تغییر بده

    هیچ کس غیر از خودت مسئول زندگی تو نیست

    هیچ کس غیر از خودت نه دوستته نه دشمنت…..

    اولین قدم برای تغییر ، پذیرفتن تمام مسئولیت زندگیته….

    خدایا کمکم کن که بتونم بهترین زندگی که می خوام واسه خودم بسازم

    و بتونم جوری زندگی کنم که زمین رو جای بهتری برای زندگی بکنم….

    خدا جونمممم عاشقانه دوستت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      سارا حسن خانی گفته:
      مدت عضویت: 767 روز

      به نام خدایی ک هر چه دارم از اوست؛)

      سلام شکوه جان روزت بخیر عزیزم

      من کامنتاتو دنبال می کنم چن وقتیه و لذت میبرم از این همه صداقت

      امروز ک کامنتتو خوندم دیدم ع

      عاقا چقد منم مثل شمام

      انگار ک به هر خواستم برسم بگم این ک چیزی نیس من بهترشو میخوام

      تا اینک یه جایی به خودم گفتم

      سارا تا زمانی ک از همین لحظت از همین شرایطت از همین زندگیت لذت نبری مطمعن باش به خواسته های بعدیتم برسی همینه

      چون همینایی ک داری یروزی خواسته های دست نیافتنیت بودن و الان داریشون

      بعد به این درک رسیدم ک

      دلخوشی و حال خوبمو وصل کردم به خواسته هام

      منی ک فک می کردم مراقب کانون توجهم هستم به جرات میتونم بگم نبودم و مدام به چیزایی توجه می کردم (و البته الانم تقریبا همونطورم و از دستم درمیره) ک نداشتمشون و حال بدی می کشیدم

      همه ما زمانایی از زندگیمونو با توجه به داشته هامون لحظات شیرینو رقم زدیم و طعم ومزه واقعی شکرگزاری و توجه به زیباییهارو چشیدیم چقدرم خوشمزه و بهشتی بوده برامون

      انقد ک اشگ شوق داره

      و من بارها تجربش کردم و اون لحظه هیچی نمیخواستم فقط

      دوس داشتم تموم نشه اون حسم و باتمام وجود با خدای درونم عشق بازی کنم

      اما انقد تکرار نشده تا تعداد دفعاتش بیشتر بشه و لذتمون کاملتر.

      راستش الان ک دارم این کامنتو مینویسم اینجوریم ک انگار فقط حس خوب درونی ارومم می کنه

      ن رابطه فلان ن پول گنده ن ماشین مدل بالاتر ن ….

      همش دنبال حال خوبیم

      حالی ک تمام انرژیت مال خودت باشه

      طوری ک همه عاشقت بشن

      انگار رهایی رو ابرا

      وای خداجونم چه حس قشنگیه رها و تسلیم بودن

      شکوه عزیزم توی کامنتت نوشته بودی هیچ کس کامل نیس

      این جمله منو یاد خودم انداخت دوباره ک چقد سخت میگرفتم و میگیرم به خودم

      این میزان سختگیری توی تمام جنبه های زندگیم موج میزد و میزنه فقط فرق الانم اینه ک حرکتو دارم و دارم خیلی زیاد انرژی میزارم برای سخت نگرفتن توی همه چی تازه متوجه شدم ک پاشنه آشیلمه

      و‌چون خودم اینطوری فک می کنم انتظارم از تمام ادمای اطرافمم همینه

      ک تمام و کمال باشن

      یکی نیس به خودم بگه خودت مگه چقدر کاملی اخه ؟

      پذیرش

      تسلیم بودن

      رها زندگی کردن

      سه آیتمیه ک خدا یاری کنه زومم روشون

      چون همه چی انرژیه

      باید حواسم باشه این انرژیو به چیزی تبدیل کنم ک دارم و دوسش دارم ن چیزی ک ندارم و نمیخوامش

      اینم بگم ک از دستمم میره گاهی

      اما باز تلاشمو می کنم.

      پذیرش ادما و شرایط زندگی

      باعث میشه مقاومتمون کم بشه

      کم شدن مقاومتم یعنی توجه نکردن به ناخواسته ها

      توجه نکردن به ناخواسته هام

      پاداش میاره

      اونم رسیدن به خواسته هاست.

      اینارو نوشتم برای خودم بعد ک یه رد پایی بزارم از خودم تا نتایج بعدیمو ک قطعا بهتروبیشترن رو مقایسه کنم

      شکوه جان تقریبا هشت ماه پیش به لطف خدا کسب وکار شخصیمو راه انداختم در شهر رامسر( زدن کافه ای دنج با ساختار چوبی در بلوار ابگرم رامسر)

      اون زمان فقط پول پیش داشتم تازه اونم از فروش طلاهام بدست اورده بودم

      اما خب چون هدف تعیین کرده بودم اول سال 1404 و نوشته بودمش از طلاهام گذشتم و با توکل به خودش رفتم جلو

      قدمهای کوچک اما هدف بزرگ

      خلاصه با حداقل امکانات و وسایلی ک از خونه بردم داخل کلبه کارمو استارد زدم

      شاید تعجب کنی اما سارا اون روزا خیلی مصمم بدون ترس استارت زد

      یواش یواش دستان خداوند رسیدن و کسب و کارش رونق پیدا کرد از خرید وسایل عالی تا مشتریای باصفا

      نکته جالبش اینه ک سارا اصلا تجربه کافه داری نداشت و اولین تجربش بود توی کافه داری

      الان ک دارم برات مینویسم

      هشت ماه گذشته و کوله بار سارا پراز تجربه های به ظاهر تلخ و عمیقا شیرینه

      خداوند وهاب هوای سارارو داشت چجورم

      از ابتداعی ترین لته ای ک دست مردم میداد تا خفن ترین آرتی ک الان میزنه برای مشتری

      خدایا شکرت

      میخوام اینو بگم ک حرکت کردن اصل لیاقته

      استمرار داشتن برای هدف بزرگترت اصل توکل و ایمان و توحیدی بودنه

      سارا این روزا برای تضادهایی ک توی کارش ایجاد شده

      و برای بزرگ شدن درونش

      به فکر زدن کافه بزرگتر و منوی وسیعتره

      و ایمان داره ک صددرصد خدا هواشو داره و عاشقشه.

      خداجونم منم عاشقتم.

      خیلی دوس دارم تضاد اخری ک برام ایجاد شدو دیتیلی بنویسم برات اما کامنتم طولانی شده

      توی فرصت بعدی حتما مینویسم

      فقط یه ریز بهش اشاره کنم

      توی زمانی ک کافه دو هفته تعطیل بود زمانی ک اومدم درو باز کردم با صحنه خیلی خیلی داغونی مواجه شدم ک داستانشو برای سعیده جانم ک یکی از دوستای این سایت بهشتیه و در شهر رامسر زندگی می کنه تعریف کردم

      اونم این بود ک یه موش نازنازی توی این دو هفته داخل کلبه برا خودش هر شب جشن گرفته بود و صفا کرده بود حالا خودت تصور کن چه اتفاقی افتاده بود برای کلبه.

      کلبه من توی باغه برا همین وجود این جور نازنازیا کاملا طبیعیه

      اما خب من تجربشو نداشتم و الان دارم

      تجربه ای به ظاهر تلخ و گریه آور اما میوه درونش شیرین و خوشمزه

      یادمه اونروز گیج و گریه کنان فقط نگاه می کردم و نمیدونستم از کجا شروع کنم برای تمیزکاری

      اما خب اولین سوالم این بود

      سارا این اتفاق چه خواسته ایو درونت بیدار کرد؟؟؟؟

      بله درسته زدن کافه بزرگتر و خفن تر به جای کلبه چوبی

      و از اون روز به بعد مدام توی ذهنم کافه جدیدمو میچینم و نشونه هاشم دارن میان

      مثلا همین دیشب دوستم ک خودش صندوق داره کافه دیگس

      اومد کلبه و بحث کافه جدیدم شد خیلی محکم گف سارا من توی بخش غذای کافت هستم

      بعد اشاره کرد جدی گفتمااا

      من هستم توی پخت غذای کافه جدیدت و نشونه های دیگه

      شکوه عزیزم ازت ممنونم ک باعث شدی این کامنتو بنویسم

      امید ک شاهد رشد بشترمون باشیم.

      دوستت دارم.

      شکوه زیبا و جذاب و انرژی مثبت.

      در پناه خدای وهاب️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        شکوه گفته:
        مدت عضویت: 1298 روز

        به نام خدای وهاب…

        همون خدایی که «حالِ خوب» رو از هر چیزی نزدیک‌تر گذاشته

        سارا جانِ قشنگم… سلام

        کامنتت رو که خوندم چند بار بغضم گرفت، چند بار لبخند زدم…

        یک هفته است می خوام واست بنویسم نمیدونم چی بنویسم

        اینقدر که حس خوب داشت نوشته ات

        و من بارها و بارها از خوندنش لذت بردم

        و اصلا دلم نمیخواست به اخر برسه

        و آخرش با خودم گفتم: این دختر داره “نتیجه”‌ی کار روی خودش رو میبینه

        چون نوشته‌ات فقط حرف نبود… بوی تجربه می‌داد، بوی صداقت، بوی خدا

        امیدوارم بتونم یه روزی بیام رامسر و از نزدیک ببینمت و در آغوش بکشمت

        اون جمله‌ات که گفتی:

        «تا وقتی از همین لحظه‌ام لذت نبرم… به خواسته‌های بعدی هم برسم همینه»

        به خدا قسم این یعنی کشفِ شاه‌کلید…..

        یعنی فهمیدی “حال خوب” مقصد نیست… مسیره.

        و وقتی حال خوب شد مسیر، خواسته‌ها خودشون میشن مهمون‌های طبیعی این مسیر….

        سارا… تو خیلی قشنگ گفتی:

        دلخوشی‌ت رو وصل کرده بودی به خواسته‌ها…

        و وقتی این نخ رو می‌بُری و وصلش می‌کنی به خدا و به لحظه…

        آدم یک‌دفعه آزاد میشه.

        نه با پول، نه با رابطه، نه با ماشین…

        با رها شدن از شرطی شدن.

        و چقدر دوست داشتم اعترافت رو که گفتی:

        «از دستم در میره گاهی… اما باز تلاشمو می‌کنم»

        این همون توحیدِ زنده‌ست سارا جان…

        نه توحیدِ شعاری.

        توحید یعنی هر بار برگشتی.

        یعنی هر بار فهمیدی کجا رفتی تو کمبود، دوباره برگشتی سمت فراوانی.

        و اما… کافه‌ات در رامسر…

        من با تک تک خط‌هاش ذوق کردم.

        اینکه با فروش طلاها و فقط با پول پیش، قدم اول رو برداشتی…

        اینکه تجربه نداشتی ولی حرکت کردی…

        این یعنی همون چیزی که خودت گفتی:

        حرکت = لیاقت

        و خدا هم دقیقاً همون‌جوری که تو گفتی، هواتو داشت…

        از لاته‌های ساده تا آرت‌های خفن…

        این “سریع‌الحساب” بودن خداست وقتی دل آدم صافه و قدم می‌زنه.

        و اون موش “نازنازی”

        ببین چقدر توحیدی برخورد کردی…

        به جای اینکه فقط تو غصه و اعصاب خردی بمونی، پرسیدی:

        «این اتفاق چه خواسته‌ای رو درونم بیدار کرد؟»

        این سؤال… همون لحظه‌ست که “تضاد” تبدیل میشه به “هدایت”.

        تو همون لحظه خدا داشت بهت می‌گفت:

        باشه… این کوچیک بود… حالا بزرگ‌ترش رو بساز.

        و نشونه‌ها هم شروع شده…

        حتی حرف دوستت که گفت: “من هستم تو غذای کافه جدیدت”

        این‌ها همون چراغ‌های مسیرن.

        سارا جان… ازت ممنونم.

        برای این حجم از صداقت، برای این ردپای قشنگ، برای اینکه یادم انداختی

        گاهی آدم باید “دلش” رو از آینده برگردونه و بیاره تو همین لحظه… همین‌جا… همین الآن.

        اگر دوست داشتی، دفعه بعد همون تضاد آخر رو که گفتی، با جزئیات بنویس…

        من می‌خونمش و با هم از دلش “میوه‌ی شیرینش” رو درمیاریم:

        هم پیام خداش، هم باورهایی که باید تقویت بشن، هم قدم بعدیِ الهام‌گرفته…..

        دوستت دارم سارا…

        الهی خدا خودش قشنگ‌ترین‌ها رو جلوی پات بچینه… هم در کافه، هم در دلت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: