به رویاهایت باور داشته باش | قسمت 2
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
زندگی گذشته من سرشار از تجارب سخت مالی بود. بهخوبی به یاد دارم که چقدر به موتورسوری علاقه داشتم و سرانجام با تمام پساندازم یک موتور یاماها ۱۰۰ آبیرنگ خریدم؛ موتوری که همیشه خراب بود. در آن روزها قادر نبودم درک کنم که این شرایط دشوار، حاصل باورهای محدودکنندهی خودم است. اما امروز میدانم که حتی داشتن عشق و علاقه—بدون باورهای قدرتمندکننده—نتیجهای بهتر از همان موتور آبی با شاسیِ جوشخورده نخواهد داشت.
- من همواره رویاهای بزرگی داشتم؛
- رؤیای داشتن کسبوکاری که به من آزادی مالی و زمانی ببخشد،
- رؤیای زندگی در خانهای زیبا،
- رانندگی با خودروهای امن و باکیفیت
- سفر به نقاط مختلف جهان
- و از همه مهمتر، رهایی از نگرانیهای دائمی درباره آینده و رسیدن به آرامش درونی.
بااینحال، راه دستیابی به این خواستهها را نمیدانستم. در طایفه ما حتی یک فرد ثروتمند وجود نداشت که بتواند الگوی من باشد. هیچکس به من امید نمیداد که رویاها میتوانند به واقعیت تبدیل شوند؛ تنها چیزی که از اطرافیانم میشنیدم، بازتابی از دلنگرانیها و دشواریهای زندگی آنان بود. در زمانی که در شرایط سخت مالی زندگی می کردم، بزرگترین چالش من، فقدان یک الگوی واقعی بود؛ کسی که به من بگوید “میشود” از راه درست و بدون رنج و سختی به ثروت رسید.
اما زمانی که افراد موفق را میدیدم یا داستان زندگیشان را میشنیدم—کسانی که از امکانات عالی و توان مالی کافی برای دستیابی به خواستههایشان برخوردار بودند—دیگر نمیتوانستم خودم را به ادامهی آن وضعیت محدود کنم. مشاهدهی کیفیت زندگی آن افراد، امیدی عمیق در وجود من زنده میکرد؛ امیدی که میگفت: «اگر آنها توانستهاند، من هم میتوانم.»
این امید، در نهایت در وجودم تبدیل به ایمان شد؛ ایمانی که باور داشت هیچ خواستهای آنقدر بزرگ نیست که نتوان به آن رسید. همین ایمان مرا بهسوی قرآن هدایت کرد و آشنایی با آن، قوانین بنیادین زندگی را به من آموخت. با درک قوانین خداوند، فراوانی جهان را بیشتر باور کردم و همین مقدار باور به فراوانی، دنیای مرا بهگونهای بنیادین دگرگون ساخت.
بعد از این تغییرات، دوست داشتم با مستند کردن زندگی ام، همان الگویی باشم که خودم سالها به دنبالش بودم تا به ذهن منطقی شما ثابت شود که هیچ خواسته و آرزویی بزرگتر از توانایی درونی شما در خلق شرایط دلخواهتان نیست. دیدن این نعمات، از ماشینهای لوکس گرفته تا آرامش عمیق درونی، به ذهن کمک میکند تا باورهای محدودکننده را کنار بگذارد و بپذیرد که «رفاه و معنویت»، «ثروت و خداوند» نه تنها در تضاد نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند. تمام این دستاوردها، حاصل عمل به آموزههایی است که بهصورت جامع و قدمبهقدم در دوره روانشناسی ثروت ۱؛ آموزش داده ام. دورهای که با شناسایی و تغییر ترمزهای مخفی ذهنی، شخصیت شما را به گونهای بازسازی میکند که با ثروت و فراوانی جهان، هم فرکانس می شود و این هم فرکانسی، شما را با آدمها، اتفاقات، موقعیت ها، ایده ها و فرصت های ثروت ساز، هم مدار می کند.
آگاهی های این فایل دعوتی است به ایمان و توحید عملی. پیامی که فریاد میزند اگر کسی توانسته است از دل فقر و محدودیت به چنین جایگاهی از ثروت، سلامتی و رابطه عاشقانه برسد، پس این مسیر برای شما نیز باز است. تمامی نتایج، پاداشِ ماندن در مسیر درست، کنترل ذهن و اعتماد به خدای رزاق است.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- دانلود با کیفیت HD282MB24 دقیقه
- فایل صوتی به رویاهایت باور داشته باش | قسمت 221MB24 دقیقه













=======================
خُدایاجبران کن، براى منى که خیلى صبرکردم…!
توتاریکترین شبام هم، نورت روکم نکردم…
جبران کن بااجابت دعاهایى که،
سالهاست گوشه ى قلبم مونده!
بامعجزه هایى که فقط ازدست توبرمیاد…
براى دلى که باوجود همه ى زخماش، هنوز امیدش به توعه…
بهم ثابت کن که هیچ صبرى،هیچ امیدى بى جواب نمیمونه!
======================
أَوَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
ﺁﻳﺎ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺯﻕ ﻭ ﺭﻭﺯﻱ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭﺳﻌﺖ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ﻳﺎ ﺗﻨﮓ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﺩ ؟ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ [ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮔﻴﺮﻱ ]ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩﻣﻰ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﻲ [ ﺍﺯ ﺣﻜﻤﺖ ﻭ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺧﺪﺍ ]ﺳﺖ .(۵٢) زمر
خدارو شکر برای این حال خوب ابجی سعیده
خدارو شکربرای توان مالی چندبرابرشده ش
خدارو شکر برای خنده های از ته دلش باخدا
خداروشکر برای قرار گرفتنش در مدار اسونی ها
سعیده جان به قول خودت توحیدی تر شدی
توحیدی تر شدنت مبارک رفیق
وقتی حتی فکر میکنم که برای تو بنویسم
حتی باوجود اینکه همون اول یک مقایسه ی ریز میاد وسط که نه بابا تو رو چه به نوشتن برای سعیده شهریاری قلم تو به گرد پای قلم اون نمیرسه و این حرفها
ولی وقتی حتی فکر کردن به اینکه بخوام برات کامنت بنویسم حالم رو خوب میکنه چرا باید به اون نجوا ها گوش بدم چرا باید خودم رو قربانی اون مقایسه ها ببینم
من مینویسم برای خودم برای سپاسگزاری از سعیده عزیز
برای اینکه لبخند رو بیارم روی لب استاد جانم و
برای اجرای صلات در پیشگاه خداوندم
به قول تو سعیده جان که الان خیلی بهتر این جمله ت رو درک میکنم
من اول تر از همه خودم به این صلات ها نیازمندم و بس
عنوان این فایل چه میکنه با قلب من !!!!!
به رویاهایت باورداشته باش….
استاد چه نام نیکی براین فایل گذاشتی و خودت خبر نداشتی
اره من حالا میتونم به جرات بگم که خیلی خیلی بیشتر دارم به رویاهایی که قبلا دست نیافتنی میدونستم شون نزدیک و نزدیک تر میشم
یک جاهایی هم هست که یهو چشم باز میکنم میبینم وسط رویاهامم وبه قول خودتون استاد اصلا نفهمیدم چطوررررر
من این و این واین ومیخواستم الان دارمش
اصلا نفهمیدم چطورررر !!!
وقتی چند روز پیش صبح زود وقتی داشتم برای خودم استارت یک مومنتوم مثبت رو میزدم ک روزم رو شروع کنم و تقریبا موفق شده بودم با یک پیامی که زیاد جالب نبود از سمت یکی از عزیزانم کمی خاطرم مکدر شد و در لحظه بین هزاران پاسخ دهن پرکن و رنگارنگ و به اصطلاح ابدار و حق به جانب یک لبخند زدم و اون پیام رو پاک کردم و به خودم گفتم
شکوه سکوت رو به ارزانی کلام نفروش مطهره !!!
نمیدونید تا انتهای جمله ای که توی قلبم برای خودم مرور کردم چه بغضی توی گلوم بود ،
از شدت احساسِ بد ناشی ازون پیامک اما وقتی
خوب تو رفتار خودم دیپ شدم فهمیدم این یک رفتار جدید در منه !!!
ارهههه درسته من قبلنا اینطوری نبودم
من باید یقه جر میدادم وبه طرف ثابت میکردم که نهههههه مگه شهر هرت یک حرفی زدی وایسا جوابتُ بگیرررررر
وایسا نشونت بدم یک من ماست چقدر کره میده
من به هر نحوی هم ک شده بود باید چارتا حرف بارش میکردم
حتی گاهی بعد اینکه اونو با حرفهام تخریب میکردم
تا ساعتها بعدش با خودم دوباره اون صحبت های طرف رو مرور میکردم و باز ذهنم هی میگشت جواب های تازه و جدیدی پیدا میکرد وخودم طی یک مکالمه ی دونفریِ ذهنی بااون ادم بحث میکردم هی من میگفتم هی اون میگفت
و گاهی هم حسرت میخوردم که اههههه چه بد شد چرا این جواب ها اونجا به ذهنم نرسید …
خلاصه در یک همچین پوزیشن و یک همچین مداری من سیر میکردم
خیلی گذشته های دور رو نمیگم ها نه نه اشتباه نکنید من دارم درمورد ورژن فقط 1 سال یا شایدم 7،8 ماه پیش خودم حرف میزنم
واما اون روز صبح من تمام سلول های بدنم رو به خط کردم تا پنج دقیقه ایستاده برای این حجم از تغییر و شگفتی کف بزنند استاد جان….
میدونی یکی از اصلی ترین رویاهای من چی بود
میدونی استاد جان از وقتی با شما اشنا شدم و
از وقتی شما گفتید که یک ادم دعوایی به تمام معنا بودید
اما الان اصلا نمیتونید حتی خود اون روزهاتون رو به یاد بیارید من چه خواسته ای در قلبم جوانه زد؟؟؟
من هم خواستم که صبور باشم
من دعوایی نبودم زیاد ولی اهل ثابت کردن
ودر جا حرفهام رو کوبیدن تو صورت بقیه بودم خیلیم بودم
هر جا یه کوچولو ناهماهنگی بود نمیتونستم صبر کنم بایدددد خیلی سریع یک واکنش احساسی از خودم نشون میدادم
حالا هرچی که باشه باشه انگار یکی مجبورم کرده بود که منم یه سنگی پرتاب کنم
استاد بسیار بسیار این عادت عجله در من مشهود بود وهست همین الانشم!!! اما درصد امروز انصافا با گذشته فرق کرده و من این رویارو باور کرده بودم…
واون روز صبح استاد وقتی اون ماجرا تمام شد و من اون پیامک رو پاک کردم و شروع کردم به نجواهای مثبت که
مهم نیس این ادم که اگاهی نداره بنده خدا در یک مدار تاریک گیر افتاده مثل گذشته ی خودت
بهش فرصت بده بزار اون راهش روپیدا کنه ورشد کنه
حالا یه حرفی زده بخدا از روی قصد و قرض نبوده
بارها وبارها بهت خوبی کرده حالا امروز یچیزی گفت بیخیال مطهره
ومن استاد یهو شروع کردم روی یک مومنتوم مثبت زنجیره وار این حرفها رو باخودم مرور کردن
وهمون لحظه انگار خدا بهم یاداوری کرد که
مطهره این آرزوی تو بود مگه نه؟!؟!؟!
رفتاری که امروز داشتی ارزوی تو بود مگه نه؟!؟!؟
خدایااااا وای اصلا باورم نمیشه
شما درست میگی استاد خیلیم درست میگی
ادمها تغییر میکنند انقدر نامحسوس که اگه خودشون رو نشناسن میگن خب اینکه طبیعیه دیگه باید همینطور میبود
ولی نههههه بخدا اصلا اینطوری نبود اینطوری شد
با تغییر باورها باتغییر فرکانس ها و کانون تمرکزم
من تونستم اون لحظه به قول شما استاد در شرایط مشابهِ گذشته یک رفتار متفاوت از خودم نشون بدم
و موفق شدم ارامش خودم رو حفظ کنم و زود قاطی نکنم
چقدر ارزو داشتم صبور باشم و ارام
ازون روز بارها وبارها رفتارخودم رو در موقعیت های مختلف میسنجم و میبینم که اکثر مواقع متفاوت از گذشته عمل میکنم
مثلاقبلا وقتی تو اتاق کار خیاطیم همکارم یک جایی رو بلد نبود و خراب میکرد علاوه براینکه تو دلم خیلی زودعصبانی میشدم
کار رو ازش میگرفتم ومیگفتم بزار خودم بدوزم
اما جدیدا کمتر پیش میاد این حرکت رو بزنم
سعی میکنم بانرمی بگم اشکالی نداره بیا این بار اینطوری بدوز و با ارامش بیشتری وقت میزارم و بهش توضیح میدم
چقدر از خودم ممنونم که داره اینطوری روی خودش کار میکنه
چقدر به خودم افتخار میکنم ک داره کم کم این پاشنه ی اشیل ک اصلا فک نمیکردم روزی بتونم در خودم تغییرش بدم رو درمان کنم
همه بهم میگفتن این جوشیه
این مادربزرگش جوشی و عصبی بوده ازون به ارث برده
و من باور کرده بودم ک خب من جوشی هستم و هیچوقت نمیتونم اروم باشم
اما ازوقتی شما گفتید میتونید همه چیز رو بکوبید و از نو بسازید هممممممه چیز رو …
من خواستم که خودم رو بکوبم و از نو بسازم
قطعا اینها اولین خشت های شخصیت جدیدم هست وهنوز خیلی کار داره که تکمیل بشه اما من تک تک این خشت های جدید رو که هنوزم خشک نشده کامل و خیسه یه جاهاییش و باید مواظبشون باشم رو دوست دارم
و عاشقانه ازشون مواظبت میکنم و از خدا میخوام کمکم کنه که بتونم در این مسیر خودسازی ثابت قدم و پرانگیزه بمونم
چقدر برای خودم خوشحالم و چقدر سپاسگزار خدای مهربونم هستم ک به من کمک کرد…
در زمینه ی صفات شخصیتیم
خواسته هایی ک از خودم داشتم یک از مهم ترین هاش
همین اروم بودن در زمان چالش هاست
همین بیخیال بودن و خونسرد بودن و عجله نکردن بود
والبته هنوزم هست
اما من دارم خوب پیش میرم و امیدوارم که این روند هر روز بهتر از امروز باشه….
در پناه حق