به رویاهایت باور داشته باش | قسمت 2 - صفحه 82 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1624 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هدیه گفته:
    مدت عضویت: 1336 روز

    سلام و ادب خدمت استادعژیژم

    استاد شما میفرمایید من توانایی خاصی ندارم اما ، توانایی بزرگی دارید

    توانایی کنترل ذهن، که شما رو به بهترینها رسونده

    بسیار بسیار بزرگوارید

    خداروشکر برای بودن در فرکانس بنده شاکر و توانایی چون شما

    تمام فایلهاتون عاشقانه ست ،

    چرا که ، تمام زندگی تون رو در دید هزاران نفر به راحتی قرار میدین تا ما هم به خودمون بیایم و خلق کنیم!

    درود و سلام خدا بر چنین بندگان شاکر که از تمام نعمتهاش بدرستی استفاده کرده و به اینجا رسیده و خدا داند که چه نعمتهای برتری در انتظارتونه!

    خداروصدهزاربار شکر برای دیدن این فایل. سپاسگزارم از تمام زحمات تون

    تن و جان تون سلامت

    درآغوش خدای خوبیها بیشتر و بیشتر بدرخشید و ما هم در کنارتون می درخشیم به امید خدای مهربانم.

    سپاسگزارم خدای من

    سپاسگزارم استاد خوبم

    دعاگوی تان هستم 🙏🏻🌹❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    تنها خدا برایم کافیست گفته:
    مدت عضویت: 1382 روز

    فتبارک الله احسن الخالقین

    سلام بر همه هم فرکانسی های عزیز استاد گرانقدر و خانم شایسته عزیز

    تعهد روز شانزدهم

    خدایا خودت خوب میدونی چقدر حالم خوبه و با تمام وجودم ازت سپاسگزارم خدای خوبم ازت بینهایت سپاسگزارم خدایا الان دوبار قرار بود همسرم منو ب سفری ببره که راضی نبودم و جالبه خلاف گذشته با تمام وجود به خدا سپردم و تسلیم بودم پر مقابل خداوند و چقدر قشنگ منو حمایت و مراقبت کرد و بدون هیچ زحمتی خود همسرم خودش رفت سفر و من نرفتم واقعا از خدا شاکرم و اینکه ی کلیپ از خانم شایسته عزیز دیدم که چقدر قشنگ پارکینگ رو مرتب کرد و جالبه امروز البته هرلحظه با خدا مشورت میکردم و تنهایی تونستم خونه رو مرتب کنم حتی جابجایی های سنگین انجام بدم و چقدر قشنگ همه چیز سر جاشون قرار گرفتن پس میتونم هرچیزی رو خلق کنم فقط باید باور کنم و به خدای خودم ایمان داشته باشم در حال حاضر مساله مالیم در دست اقدامه و تلاش میکنم باور قوی بسازم مطمعنم بازم میتونم خلق کنم چون خدارو دارم

    در پناه الله در امن و امان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    امیر تقوایی گفته:
    مدت عضویت: 1353 روز

    باسلام به استاد عزیزم و همراهان گرامیشون

    چقدر این محله زیباست و چقدر جالبه که با

    تیرهای چراغ برق شهر رو زشت نکردن ولی یه

    احساس آرامش و لذت خاصی داره

    بسیار انگیزه بخش و امید آفرین بود

    ممنون از راحتی و صفا و صمیمیتی که به اشتراک گذاشتید

    امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فاطیما و مهدی گفته:
    مدت عضویت: 1278 روز

    سلام استاد عزیزم

    من دو سه روزی هست مریض شدم مثل اینکه آنفولانزاست ولی دیگه رفتارم مثل قبل نیست

    قبلا خیلی پر و بال میدادم به مریضی و هم‌خودم هم اطرافیانم خیلی بزرگش میکردن

    ولی خداروشکر الان خیلی بهتر میتونم مقابله کنم باهاش و سعی کنم زودتر حالم‌خوب بشه

    واقعا از دیدن این فایل لذت بردم

    از دیدن این همه نعمت و فراوانی

    ایشاالا همه ماها به خواسته ها و ارزوهامون برسیم در زمان مناسب

    واقعا مرسی استاد که این همه وقت میذارید برامون و فایل هارو اماده میکنید تا ما حالمون خوب بشه و انگیزه بگیریم

    خداروشکر خداروشکر خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    ریحانه خاکپور گفته:
    مدت عضویت: 1330 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزو عزیز دلشون

    فقط یه جمله بگم که عاشق خدایی هستم که اینقدر جهانش زیباست و با عمل کردن به قوانینش میشه به همچین بهشتی رسید.

    و خداروشکر میکنم که من با شما آشنا شدم و درمسیر رشدو آگاهی و یکتاپرستی قرار گرفتم.

    دیدن نعمت های شما انگیزه داشتن رویامو صدچندان می‌کنه و اینقدر پرانرژی میشم که خدا میدونه، برای شما و دوستان گلم آرزوی رسیدن به خواسته هاشو دارم

    در پناه خداوند یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    فائزه عطارنیا گفته:
    مدت عضویت: 1284 روز

    سلام استادجان مهربون و دوست داشتنی از اینکه باشما آشنا شدم از صمیم قلبم از خداوند سپاسگذارم

    من هنوز موفق نشدم که محصولاتتون رو خریداری کنم اما اولین پکیجی که قصد دارم تهیه کنم پکیج عزت نفستون هستش چون میدونم پایه هر موفقیتی

    قطعا عزت نفس هستش

    اما جا داره ازتون تشکر کنم بابت فایل های رایگانتون

    طی این 1سالی که باهاتون آشنا شدم تمام بیماری هام رفع شده و در سلامتی کاملم حتی سرماهم نخوردم،به شدت آرامش دارم،روابطم با مردم و باخدا بسیار بسیار عالی شده و همیشه واستون دعا میکنم

    شما دست خدا بودید واسه من،موفق و سربلند باشید 🙏🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    نوشین تقی پور گفته:
    مدت عضویت: 2209 روز

    به نام قدرتمند ترین انرژی

    سلام

    فایل روز 16 ام روزشمار رو داریم.

    استاد واقعا که ما باید با همین فایل های رایگان کلی نتیجه داشته باشیم..

    شما اصلا تو فایل های رایگانتون خصاصت به خرج نمیدید و به گفته ی خودتون، همون چیزهای تو دوره هارو، بارها و بارها تو فایل های رایگانتون گفتید و در موردش صحبت کردید. چون قانون یکیه.

    حالا درسته که تو دوره ها خیلی دقیق تر راهکار و برنامه دادید، اما تو همین فایل های رایگانم کلی مسیر رو روشن میکنید و میگید که باید چکار کنیم!

    به زودی میام و نتایج هیولام از همین فایل های رایگان رو میگم تا کسی خودشو وابسته ی صرف، به محصولات نکنه و الان که شرایط خریدشو نداره فکر نکنه که دیگه نمیتونه موفق بشه و دستاورد داشته باشه.

    من خودم فقط یکی از کتاب هارو کامل خریدم، همین. اما هروز تو سایتم و وقت میذارم و متعهدم به دیدن فایل ها و تلاش میکنم در زندگیم پیاده کنم.

    واقعا باید به جایی برسیم که برای تحقق خواسته مون، ابدا یک بهونه هم نداشته باشیم.

    هر بهانه از یک باور محدود کننده نشأت میگیره. هررر بهانه.

    هر سد و هر مانعی که سر راه تحقق خواسته مون میبینیم چیزی نیست جزء یک باور محدود کننده.

    میتونیم سریع موارد نقضشو پیدا کنیم و زنجیر اون باور رو پاره کنیم و دوباره به مسیرمون ادامه بدیم.

    همینطور هر زنجیر و سنگ و کلوخ و دیواری که سر راهمون میاد رو از بین ببریم و ادامه بدیم. نباید برگردیم. نباید پشت یک دیوار گیر کنیم. باید یا طناب بندازیم از بالای دیوار بپریم، یا سوراخش کنیم و از وسطش رد بشیم، یا یک دینامیت بذاریم و کلا منفجرش کنیم بریزه.

    بالاخره یک جوری باید رد بشیم وادامه بدیم.

    من از وقتی که آگاهیم بالا تر رفته، هر مانعی که سر راهم قرار میگیره رو سریع سعی میکنم باور محدود کننده م در موردش رو پیدا کنم و بعد باور جدید جایگزین کنم.

    یکیش همین که حتما باید محصولات رو داشته باشم تا پیشرفت بزرگی کنم. این باور منو متوقف میکرد. بعد دیدم خب ندارم نمیتونم الان بخرم، همینجوری باید بشینم؟ اصلا مهم نیست! به وقتش میخرم. دلیل نمیشه ادامه ندم و نتیجه نبینم که.

    من وقتی به یک مانع و کمبودی میخورم، به جای ناراحتی، بیشتر خشمگین میشم! بعد این خشمه خودش یه انرژی محرکی میشه. اینجوری ک: فدا سرم! یه کار دیگه میکنم.

    یا مثلا من عینکی هستم و از عینک زیاد خوشم نمیاد و فکر میکنم باهاش زشت میشم و اعتماد به نفسمو میاره پایین.

    بعد دیدم خب این یه باور غلطه. لزوما هر کس که عینکیه زشت نیست و حتی خیلیام از آدم عینکی کلا خوششون میاد و براشون جذاب تره.

    هیچی دیگه، اینجام باورمو عوض کردم و حسم هم خیلی بهتر شد، یکی ام وارد زندگیم شد که بدش که نمیاد هیچ، خوشش هم میاد از عینکم و به نظرش حتی با عینک جذاب ترم هستم!

    یعنی من حالمو وابسته به شرایط نکردم.

    دیدم اگه حالم با چیزی بده، قطعا باور اشتباهی در موردش دارم. کافیه فقط باورمو عوض کنم تا حالمم خوب بشه.

    در مورد مثال اول من توانایی خرید دوره ها رو نداشتم و در مورد دومی توانایی لیزیک چشمام رو.

    اما نَشستم غر بزنم و خودمو قربانی شرایط کنم.

    این چیزیه که در حال حاضر هست و خلاصه باید باهاش کنار بیام دیگه.

    این میشه همون تغییر زاویه ی دید در مورد یک مسئله ی ناخواسته.

    میشه این مدل رویکرد رو به همه جور موضوعی تأمیم داد.

    استاد منم مثل شما،

    اوایل سفرم خیلی به این فکر کردم که: اینهمه آدم دارند و چرا من نداشته باشم؟؟

    منم دقیقا مثل همینام، یک انسان با دو تا پا و دو تا دست و یک مغز و همه اندام هایی که مثل بقیه کار میکنه. پس من چرا نداشته باشم؟ مگه من چه هیزم تری به دنیا فروختم؟؟؟

    به یه سری از دوستام که میگفتم میگفتند زندگی مام اینجوریه و ما بدبختیم و تو این مملکتیم و نمیدونم بابای پولدار نداریم، قیافه ی بهمان نداریم!

    اما من واقعا هیچکدوم ازینا رو نمیتونستم بپذیرم. اصلا برام منطقی نبود که بپذیرم من مورد ظلم واقع شدم و مجبورم این زندگی رو داشته باشم!

    اینا بود که منو بلند کرد. که هرچیزی برای هر کس شده رو منم میخوام و چرا برای من نشه؟؟

    واقعا برای این سوال هیچوقت هیچ جوابی پیدا نمیکردم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سمیه گفته:
    مدت عضویت: 2302 روز

    برگی از روزشمار تحول زندگی من ، روز شانزدهم

    بسم الله النّور

    سلام استاد عباس منش و سلام مریم بانو

    باور ، باور ، باور همه چیز به باور ما بستگی داره ، در هر زمینه ای از زندگی باور ماست که ما رو در اون زمینه غنی یا فقیر می کنه. سلامتی ، ثروت ، روابط و معنویت ، چهار زمینه ای هستن که تمامی انسان ها از هر کدوم اینها به فراخور باورشون بهره مند میشن. آگاهانه و نا آگاهانه فرقی نمی کنه ! قبل از اینکه از قانون چیزی بدونم زندگی من بازخورد فرکانس های ارسالی خودم بوده . وقتی هم که از قانون مطلع شدم باز هم زندگی من بازخورد فرکانس های ارسالی خودم هست! تنها تفاوت من با گذشته اینه که من در گذشته ناآگاهانه اتفاقات زندگی ام رو خلق می کردم . دوستانی که اطرافم بودند ، افکار من ، ورودی های ذهن من، مخصوصاً در زمینه ی ثروت و ثروتمندی ، ورودی های مثبتی نبودند ، و بازخوردی که از جهان دریافت می کردم هم بیشتر تمایل به منفی ها داشت. زندگی من در گذشته هم نقاط مثبت زیادی داشت اما همانطور که باورهای خودم بیشتر منفی بوده ، اتفاقات ناخوشایند هم بیشتر بوده. تازه من آدمی بودم که اطرافیان و همکلاسی ها و دوستانم من رو خوش بین خطاب می کردند! شاید هم همون خوش بین بودنم باعث نجاتم از اون مسیر اشتباه شد. به هر حال مهم نیست! مهم اینه که قطعاً از یه جایی تو زندگیم به این باور رسیدم که زندگی می تونه قشنگ تر از این باشه و هدایت شدم!

    و خوشحالم از این هدایت. زندگی ای پر از آرامش ، هر چند که تکاملیه و قدم به قدم! اما نسبت به سال های گذشته آرامشم خییییلی بیشتره ، میدونم که آرامشی خیلی بیشتر از این رو در آینده تجربه خواهم کرد. امروز داشتم به این فکر می کردم که چقدر خوبه که خدایی که درونم پیداش کردم خدای مهربانی هست که بی حد و بی حساب بهم روزی می بخشه ! خدایی که از حال من با خبره و خدایی که دوست داره من شاد باشم ! خدایی که هر لحظه رابطه ام باهاش عمیق تر و زیباتر میشه. خدایی که هر لحظه احساس نیازم بهش بیشتر و بیشتر میشه.

    وقتی به این روند آرامی که گذشت نگاه می کنم لذت می برم و وقتی هم به آینده ی خودم نگاه می کنم باز هم لذت می برم چون دیگه حالا می دونم که این منم که زندگی ام رو تا به الان ساختم و باز هم به همین روند ادامه میدم ، پر انرژی تر ، با تمرکز بیشتر و با کار بیشتر روی باور خودم. کاری که واقعاً برام لذت بخشه! یادمه یه سری از باورها رو وقتی رو کاغذ می نوشتم ذهنم پس میزد و قبول نمی کرد اما من ادامه دادم و نوشتم و تکرار کردم و بعضی جاها صدای خودم رو ضبط کردم و اینقدر شنیدم تا بالاخره ذهنم پذیرفت ! من این چالش رو دوست دارم! و ادامه میدم و برام لذّت بخش ترین کار دنیاست! تغییر باورم لذّت بخش ترین کار دنیامه هر چند که سخت هم باشه اما برام لذّت بخشه!

    خدایا! من میخوام تو این مسیر بمونم و با تعهد و تمرکز بیشتری نسبت به قبل کار کنم. میدونم که تو هم میخوای ! و عالی میشه! و تو من رو هدایت می کنی به بهترین ها…. سپاسگزارم

    پیش به سوی روز هفدهم سفرنامه

    اللّهم ثبّت اقدامنا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    رضا شصتی گفته:
    مدت عضویت: 1136 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم…

    خدا رو شکر میکنم که شما بهترین الگویی هستی که باهاتون اشنا شدم …….

    به نظر من واقعا پیامبری خدا رو دارین…..

    که انقدر خالص حرفهاتون به دل من میشینه….. خداروشکررررررررر میکنم که میتوان به همه خواسته ها رسید…….

    حتی خواسته هایی که به وجود نیومده….

    من گیج و گنگ هستم که باید چه کار کنم….

    میخوام به علایقم فکر کنم….

    شب عید مغازه موسیقی ام را جمع کردم چون بهم الهامات اومد که از اینجا باید بری….ویه مغازه جای بهتری بگیری….

    منم انجام دادم…..شرایط مالی خوبی ندارم ولی امید وحال خوبی دارم…..به راحتی همه چی میخرم …..

    الانم یه مبل شویی دارم ولی چون دوستش ندارم انجام نمیدم….

    وگرنه شب عید اوج این کار ولی من دوست دارم ……کارهایی انجام بدم تا بهشون علاقه دارم…

    وبه خدا ایمان دارم بهترین روزها رو برایم رقم میزنه…

    واین جرات وایمان وریسک رو از شما استاد عزیز یاد گرفتم وخدارو شکر میکنم…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    سام احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1409 روز

    به نام الله .سلام خدمت استاد عزیزم روز 16 سفرنامه .من مغازه دارم آرایشی بگم دو ماهی است که خیلی خوب رو خودم کار کردم ولی از لحاظ ثروت مشکل داشتم فروش نداشتم .ینی طبق فرمایش استاد پیدا کردن ترمز ها هم تکامل میخاد هرچی میگذشت من نمیفهمیدم مشکلم چیه تا امروز خدا شاهده باور لیاقت و باور ثروت وقتی بهش برخوردم گفته عه این همه من این باورها رو تو کامنت دوستان این همه فایل میشنیدم و لی نمیدونستم ترمز خودمه فک میکردم دیگه استاد این باورم وقتی پیدا کردم گفتم من که فاجعه هستم اصلا احساس لیاقت ندارم احساس لیاقت نمیکنم مشتری بیاد تو مغازه م باور فروانی م اشکال داشت حالا من چ جوری این ترمز پیدا کردم دیشب من بگم یه مقدار بدهی داشتم طرف پیام فرستاد و طلب پولش رو کرد و من بگم شاید 5 دیقه احساسم بد شد و زود قانون یادم اومد گفتم احساس خوب =اتفاقات خوب ذهنمو کنترل کردم و شکر گذاری کردم فرداش که میشد امروز من این ترمز مهم رو پیدا کردم و رفتم بخش عقل کل نظرات دوستان در مورد ترمزهای ثروتی و چقدر کامنت بچه ها خوب و بود ومنم چن تای رو کپی کردم خدا شاهده فقط ب خود یادآوری میکردم و با خود تکرار میکردم در عرض 20 دیقه فروش 2 روز کردم خدارو هزاران بار شکر میکنم که هرچیزی رو خودمون میتونیم خلق کنیم .و این اتفاق خوب رو نسبت میدم ب دیشب که تونستم حس مو رو خوب نگه دارم .استاد واقعا ازت ممنونم که هر لحظه زندگیم برام شیرین شده الله عمری با عزت بهتون بده

    الله یار و یاورتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: