«الخیر فی ما وقع» در شعر پروین - صفحه 68 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

886 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    موسی شهلی بر گفته:
    مدت عضویت: 481 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    خدایا هر آنچه دارم از آن توست.

    الهی شکرت بابت دیروز ک ی روز عالی بود

    الهی شکرت بابت حس وحال خوب وعالی.

    الهی شکرت که توانستم اجاره مغازه رو بدم.

    الهی شکرت ک واریزی داشتم صبح.

    الهی شکرت که امروز صبح سرحال بلند شدم.

    الهی شکرت ک ری ودم کار میکنم.

    الهی شکرت بابت همسر عزیزم

    الهی شکرت بابت دوتا فرزند گلم

    الهی شکرت بابت کنترل افکارم.

    میخوام امروز ی وز عالی داشته باشم.

    میخوام سرحال وپر انرژی باشم

    میخوام ب بهترین افراد هدایت شوم.

    میخوام آسان شوم برای آسانی ها

    میخوام در زمان و مکان مناسب باشم.

    میخوام ورودی مالی عالی داشته باشم.

    میخوام تمرکزم بر خواسته هام باشد.

    میخوام دستان خداوند را در زندگیم ببینم.

    میخوام از جایی بهم نعمت و ثروت وسلامتی برسد ک فکر نمی‌کنم.

    الهی شکرت ای خالق دانا وتوانا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    مریم بساطی گفته:
    مدت عضویت: 2622 روز

    با سلام …داستان زیبا و جالبی بود …اما به نظر من قانون ارتعاش رو زیر سوال برد…چطور وقتی که اون پیرمرد در ارتعاش ناامیدی و گله و شکایت بود طبق قانون ارتعاش اون زر رو نباید پیدا میکرد چون اون لحظه باهاش هم فرکانس نبود…

    با تشکر💚

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    نیلوفر مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1184 روز

    به نام خداوند مهربان

    روز 46 سفرنامه

    الخیر فی ما وقع

    سلام و عرض ادب

    همیشه وقتی به تضادی برخورد می‌کنیم باید بگیم الخیر فی ما وقع

    و حتما ایمان قلبی داشته باشیم که هر اتفاقی میوفته به نفع ماست.

    توکل و باور توحیدی مهمترین اصل در زندگیه.

    فقط یک عامل زندگی ما را در این دنیا و آن دنیا رقم می‌زند و آن باورهای خودمان است.

    اگه به کمبود و فقر باور داشته باشیم. زندگی که تجربه می‌کنیم در فقر و کمبوده هر چقدر تلاش میکنیم راه به جایی نمی بریم و شرایط بدتر و بدتر میشه.

    اگه به فراوانی باور داشته باشیم و به خدا توکل کنیم و فقط قدرت و به خدا بدیم نه دولت،نه دلار ، نه رییس، نه خانواده و کشور

    و خودمون و خالق زندگی بدونیم تمام خیر و خوبی و ثروت و سلامتی وارد زندگی مون میشه. از در و دیوار خوشبختی واسمون می‌باره.

    احساس خوب برابر با زندگی خوبه

    نشانه‌ی ایمان احساس خوبه

    در پناه الله شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    حسام محمودی گفته:
    مدت عضویت: 4176 روز

    سلام دوستان

    واسه دیدن فیلم ها و شنیدن فایل صوتی در گوشی چ برنامه ای باید داشته باشیم آخه وقتی دانلود میکنم برنامه ها خود گوشی نمیتونن باز کنن ممنون اگه راهنمایم کنین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    اعظم عبداللهی گفته:
    مدت عضویت: 3574 روز

    سلام استاد عزیزم

    من چند وقت پیش در مورد ثروت اینطور باورسازی می کردم که : من تکه ای از خدا پاره ای از خدا و خود خدا هستم و میگفتم وقتی خدا هستم پس مثل خدا همه چی دارم و ثروتمند هستم وقتی روش کار میکردم احساسم بد میشد ولی توجه نمیکردم تا اینکه حدودا دو هفته پیش یه اتفاق افتاد بماند… فقط اینو بگم که یه چیزهایی رو میدیدم یا در تصورم بود نمیدونم و صداهایی رو می شنیدم که به من میگفت تو خدایی پس در مقابلت نماز میخوانیم تو خدایی پس به هیچ کس نیاز نداری الن که اینا رو می نویسم ذهنم به شدت مقاومت میکند و حس میکنم سرم گیج میرود.

    اینها باعث شد خیلی خیلی بترسم خیلی از خودم ترسیدم یه چیزهای دیگه به ذهنم اومد که باعث شد به شدت از خدا بترسم طوری که اسم خدا میومد تمام تنم می لرزید.

    بخاطر این موضوع خیلی اذیت شدم نتونستم حرف دلمو به کسی بگم

    خدا بهم الهام کرد که فقط بگویم : من بنده خدا هستم

    امشب دوباره این باور به ذهنم اومد و من گفتم من خالق شرایط زندگیم هستم من باورسازی و تجسم می کنم خدا هم برایم می رساند ولی باز هم ذهنم مقاومت کرد و سرم گیج رفت و احساسم بد شد هدایت شدم به سایت. نشونه امروز رو زدم این فایل اومد الخیر فی ما وقع. اونجا که پیرمرد گرهش باز شد و همه گندم ها ریخت خیلی گریه کردم گفتم شاید برای منم تو این موضوع خیری باشه وقتی خیر بودنش رو نوشتم باز هم تنم لرزید ( بخاطر اون باوره )

    هنوز متوجه نشدم چه خیری توش هست لطفا شما به من بگید چرا به این فایل هدایت شدم منظورشو متوجه نشدم

    ممنون میشم اگر به من جواب بدید چون تو این چند وقت خیلی تو ترس زندگی کردم ترسهام کمتر شده ولی باز هم هست لطفا راهنماییم کنید

    ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1065 روز

    به نام خداوندی که رزاق است واز جایی که گمان ندارید روزی می رساند.

    سلام به استاد عزیزم.

    خدارو هزاران بار شکر برای گوش سپردن به این آگاهیها.

    ایمان،ایمان رمز خوشبختی وموفقیت کافیه به خدا ایمان داشته باشی واز هر کس وهر چیزی دل ببری وفقط به خدا دل ببندی اون وقت هست که زندگیت بهشت می شه.

    نشانه ایمان ارامش هست اگه قلبت ارامه اگه تشویش نداری اگر مطمئن هستی ایمان داری ایمان به خوندن نماز شب تا صبح وشب زنده داری وجای مهر نیست ایمان به حجاب سفت وسخت نیست ایمان یعنی تو خدایی داری که قادر هست هر کاری رو انجام بده ایمان یعنی سپردن همه چیز به خدا ایپان یعنی نترسیدن از انسانهای دیگه ایمان یعنی دیگران رو توی ذهنت خدا نکنی.

    ایمان یعنی در شرایط سخت بتونی ذهنت رو کنترل کنی احساست رو خوب نگه داری وبدونی که جهان بر پایه خیر بنا شده انچه اتفاق می افتد خیر وخوبی است.

    اگر بتونی وقتی شرایط به ظاهر سهت وبد شده ودر تنگنا هستی ایمانت رو حفظ کنی وتوکل کنی درهایی باز می سه کزندگی بهت لبخند می زنه.

    چقدر زیبا بود این شعر وچقدر مومن بوده وخداشناس بوده خانم پروین اعتصامی.

    خدایا شکرت .

    خدایا بهم صبر بده ایمان بده توکل بده.

    استاد متشکرم.

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 934 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    درود بر همه عزیزان

    قدم 46

    چیزی که من تو این چند روز بهتر متوجه شدم این است که جهان به خودی خود خنثی است ،و مثل آب در لیوان است  به خودی خود هیچ شکلی ندارد و ما به آن شکل می‌دهیم

    حال اگر خالق بودن خود را باور کنیم و بدانیم که این ما هستیم که اتفاقات زندگی خود را می‌سازیم بنابراین به به زندگی طوری نگاه می‌کنیم که احساس ما را خوب کند و همیشه‌ها را پر از خیر و برکت می‌بینیم چون با این تفکر و توجه به عالم فرکانس را می‌فرستی ، پس اتفاقات بسیار عالی رقم می‌خورد

    شرط آن فقط باور کردن خالق بودن خودمان است و سیستم به باورهای ما و به فرکانس‌های ما پاسخ می‌دهد ، پس چه خوبست که به زیبایی ها توجه کنیم که در زندگی خود ببینیم و بخواهیم که خداوند پاسخ میدهد ، پس نگرش این باشد که همه وی خیر و زیبایی است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    الهام رهنما گفته:
    مدت عضویت: 1899 روز

    به نام خدای مهربون و بخشندم

    مدت عضویتم تا امروز 1372 دقیقا سالی که به این دنیا اومدم و مصادف شدنشون با این فایل بی نظیر که مثل همه فایل ها ی زمانی فقط گوش کرده بودم و ب ظاهر حالم و خوب میکرد و هیچ درکی ازشون نداشتم و خدارو سپاسگزارم برای،این هدایت های ناب

    الهی شکرت که یک روز دگ هم تونستم در مسیر زیبای تو قدم بردارم الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم الهی کمکم کن باورهام نسبت ب خودت بیشتر و بیشتر بشه الهی هدایتم کن ب مسیر پر از قشنگی و لطف خودت الهی فقط راهی که به خودت ختم بشه من و آروم میکنه کمکم میکنه تا اون چه که میخام رو خلق کنم الهی یک قدم خوشگل دگ رو برداشتم ب لطف خودت عاشقتم پروردگارم وقتی با توام فارغ از زمین و زمانم کمکم کن همینطور ثابت قدم بمونم در مسیر خودت الهی شکرت

    قدم ب قدم رسیدم به این فایل 14 دقیقه ای که ثانیه به ثانیه اش پر از درس و آگاهی بود برام الهی کمکم کن هر اتفاقی ک افتاد هر چالشی ک سرراهم قرار گرف بتونم با یاد خودت آروم بمونم و ازش ب صورت عالی رد شم کمکم کن که تو همون لحظه بتونم ذهن قشنگم رو کنترل کنم و زود خودمو نبازم و با قدرت بیشتر ب مسیرم ادامه بدم اون چالشه میاد تا من و ب تو نزدیک و نزدیک تر کنه عاشقتممممم پروردگارم

    شعر زیبای بانو پروین اعتصامی (الخیر فی ما وقع )

    پیرمردی، مفلس و برگشته بخت

    روزگاری داشت ناهموار و سخت

    هم پسر، هم دخترش بیمار بود

    هم بلای فقر و هم تیمار بود

    این، دوا میخواستی، آن یک پزشک

    این، غذایش آه بودی، آن سرشک

    این، عسل میخواست، آن یک شوربا

    این، لحافش پاره بود، آن یک قبا

    روزها میرفت بر بازار و کوی

    نان طلب میکرد و میبرد آبروی

    دست بر هر خودپرستی میگشود

    تا پشیزی بر پشیزی میفزود

    هر امیری را، روان میشد ز پی

    تا مگر پیراهنی، بخشد به وی

    شب، بسوی خانه می آمد زبون

    قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون

    روز، سائل بود و شب بیمار دار

    روز از مردم، شب از خود شرمسار

    صبحگاهی رفت و از اهل کرم

    کس ندادش نه پشیز و نه درم

    از دری میرفت حیران بر دری

    رهنورد، اما نه پائی، نه سری

    ناشمرده، برزن و کوئی نماند

    دیگرش پای تکاپوئی نماند

    درهمی در دست و در دامن نداشت

    ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

    رفت سوی آسیا هنگام شام

    گندمش بخشید دهقان یک دو جام

    زد گره در دامن آن گندم، فقیر

    شد روان و گفت کای حی قدیر

    گر تو پیش آری بفضل خویش دست

    برگشائی هر گره کایام بست

    چون کنم، یارب، در این فصل شِتا

    من علیل و کودکانم ناشتا

    میخرید این گندم ار یک جای کس

    هم عسل زان میخریدم، هم عدس

    آن عدس، در شوربا میریختم

    وان عسل، با آب می‌آمیختم

    درد اگر باشد یکی، دارو یکی است

    جان فدای آنکه درد او یکی است

    بس گره بگشوده‌ای، از هر قبیل

    این گره را نیز بگشا، ای جلیل

    این دعا میکرد و می‌پیمود راه

    ناگه افتادش به پیش پا، نگاه

    دید گفتارش فساد انگیخته

    وان گره بگشوده، گندم ریخته

    بانگ بر زد، کای خدای دادگر

    چون تو دانایی، نمیداند مگر

    سالها نرد خدائی باختی

    این گره را زان گره نشناختی

    این چه کار است، ای خدای شهر و ده

    فرقها بود این گره را زان گره

    چون نمی‌بیند، چو تو بیننده‌ای

    کاین گره را برگشاید، بنده‌ای

    تا که بر دست تو دادم کار را

    ناشتا بگذاشتی بیمار را

    هر چه در غربال دیدی، بیختی

    هم عسل، هم شوربا را ریختی

    من ترا کی گفتم، ای یار عزیز

    کاین گره بگشای و گندم را بریز

    ابلهی کردم که گفتم، ای خدای

    گر توانی این گره را برگشای

    آن گره را چون نیارستی گشود

    این گره بگشودنت، دیگر چه بود

    من خداوندی ندیدم زین نمط

    یک گره بگشودی و آنهم غلط

    الغرض، برگشت مسکین دردناک

    تا مگر برچیند آن گندم ز خاک

    چون برای جستجو خم کرد سر

    دید افتاده یکی همیان زر

    سجده کرد و گفت کای رب ودود

    من چه دانستم ترا حکمت چه بود

    هر بلایی کز تو آید، رحمتی است

    ر که را فقری دهی، آن دولتی است

    تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای

    هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای

    زان بتاریکی گذاری بنده را

    تا ببیند آن رخ تابنده را

    تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند

    تا که با لطف تو، پیوندم زنند

    گر کسی را از تو دردی شد نصیب

    هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب

    هر که مسکین و پریشان تو بود

    خود نمیدانست و مهمان تو بود

    رزق زان معنی ندادندم خسان

    تا ترا دانم پناه بیکسان

    ناتوانی زان دهی بر تندرست

    تا بداند کآنچه دارد زان تست

    زان به درها بردی این درویش را

    تا که بشناسد خدای خویش را

    اندرین پستی، قضایم زان فکند

    تا تو را جویم، تو را خوانم بلند

    من به مردم داشتم روی نیاز

    گرچه روز و شب در حق بود باز

    من بسی دیدم خداوندان مال

    تو کریمی، ای خدای ذوالجلال

    بر در دونان، چو افتادم ز پای

    هم تو دستم را گرفتی، ای خدای

    گندمم را ریختی، تا زر دهی

    رشته‌ام بردی، که تا گوهر دهی

    در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش

    ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش

    چقدر زیبااااااا بانو در مورد هر چیزی که به ظاهر نامناسب اتفاق میفته و چه خیریتی برامون داره شعر گفتن چقدرررررر خوبه که کمکم میکنی در هر شرایطی وصل ب خودت باشم رب من تنهاااااا قدرت من وقتی تو باشی انگار که از همه چیز غنی ام و بی نیازم از همه چیز پشتم گرمه و با ایمان و بدون نگرانی قدم برمیدارم خدایااااا بی نهایت عاشقتممممم

    استادم بی نهایت ممنونم ازتون عاشقتونم

    مریم جونم عاشقتم

    خانواده قشنگم عاشقتونم

    خدای بی نظیرم بی نهایت عاشقتممممم

    الهی که همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین

    فعلا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: