آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1


آگاهی های این فایل زنگ های هشدار دهنده و بیدار کننده ای را در وجود ما به صدا در می آورد تا “اصل را از فرع”  و “راه را از گمراهی” تشخیص دهیم و با این تشخیص، مسیر خود به سمت آسان شدن برای تجربه خوشبختی را دوباره تصحیح کنیم.

این آگاهی ها به قول قرآن رفتارهای جاهل گونه را به ما می شناساند تا به جای اتلاف انرژی خود در مسیر ناهماهنگ با قوانین خداوند، این انرژی خلاق را در مسیر هماهنگ با قوانین برای خلق زندگی دلخواه بکار ببریم.

این آگاهی ها را با دقت گوش دهید، در آگاهی های آن تعمق کنید، از کلیدهای این فایل نکته برداری کنید و در پایان، برای ماندگاری این آگاهی ها در ذهن خود، مواردی را در زندگی خود بیاد بیاورید و در بخش نظرات این فایل بنویسید که:

الف) از این آگاهی ها به نفع خود استفاده کردید و نتایج حاصل از این “عملکرد هماهنگ با قوانین خداوند” را بنویسید؛

ب) همچنین مواردی را به یاد بیاورید که بر خلاف این آگاهی ها عمل کردید و عواقب حاصل از این “عملکرد خلاف جهت با قوانین خداوند” را بنویسید؛

منتظر خواندن نظرات تأثیرگذارتان هستیم.


آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

628 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «آذر» در این صفحه: 1
  1. -
    آذر گفته:
    مدت عضویت: 108 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام ب استاد عزیزم و دوستای خوب هم مدار

    میخام یکمی از زندگی ک توشم صحبت کنم،،،من 12 سال با پدرشوهرم اینا یجا زندگی کردیم البته خدم راضی نبودم هر روز هرروز عصبی تر خسده تر میشدم ولی ناگفده نمونع عصن جرات اینو نداشدم بروشون بیارم هرچی هم ب همسرم میگفدم من از این زندگی ناراضیم اهمیت نمی‌داد میگفد من ب پدرم قول دادم تا آخر عمرم باهاشون تو یه خونع زندگی کنم کارم شده بود گلایه ب خونواده خدم گریه و خود خوری چون واقعن هم اذیت میشدم هم چون خانواده سنتی بودن اذیتم میکردن بلاخره بعد 12 سال تصمیم گرفدم بزارم برم خونع مادرم بعد ی مدت بزور،همسرم بغل خونع پدرشوهرم اینا دوتا اتاق شش متری درسد کرد و مثلن جدا شدیم من اومدم سر زندگیم ولی باز روز از نو و روزی از نو با اینک خونم جدا بود ولی همش میرفدم برا تمیز کاری خونع اونا ک خدم راضی نبودم از ترس اینک ازم عصبی بشن میرفدم رفده رفده همع مسئولیت زندگیشون افتاد رو دوش من، منم الکی ب یه بهونع ای 5 ماهه باهاشون قط ارتباط کردم،،،مدونم اشگال از من بوده اشگال از باورهام بوده من خدم کارو ب اینجا کشوندم ولی این خونواده از خونواده هاییه ک پدر سالاری توش نقش داره ،(اینم داخل پرانتز بنویسم ک از بچگی تو گوشمون خوندن، تو برو کاراشونو بکن اونام ندونن خدا میدونع و صواب داره و منم فک میکنم اگ کاراشونو نکنم خدا ازم ناراحت میشع و احساس گناه بم دسد میده ولی من خدم راضی نیسدم اینهمع براشون کار کنم من دلم میخاد اونجا ک خدم راضی بودم برم ی کمکی بشون بکنم ،،ولی متاسفانه اونا میگن وظیفتع ک همع کارامونوبکنی)،،،علانم مدونم اگ باز باهاشون آشتی کنم همون کارا شروع میشع واقعن نمدونم رو کدوم افکارم کار کنم ،،،البتع با قانون آشنا هسدم و خیلیم تغیر کردم نسیت سلام قبل ولی رو این مسئله خیلی مشکل دارم و نمتونم حلش کنم، ،،اول امیدوارم خدا تو این راهم هدایتم کنع و راه درسدو بهم نشون بده تا بتونم مسئلمو حل کنم .دوم از استاد عزیزم و دوستای هم مدار راه حل مناسبو میخاسدم ک راهنماییم کنن،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: