آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2 - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2305MB46 دقیقه
- فایل صوتی آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 244MB46 دقیقه











خداوند را به اندازه بزرگی خودش شاکرم که مرا به سایت و محصولات شما هدایت کرد و از شما استاد عزیزم و مریم جان و همکاران شما سپاسگزارم که با تمام وجود برای ما و هدایت من و دیگر دوستان تلاش می کنید
من مامان ابوالفضل هستم و 45سال دارم
این دومین کامنت من به شماست
من سه سال پیش توسط خواهرم با شما آشنا شدم والان با خواهرم هر دو با همین ایمیل محصولات شما رو می خریدم و استفاده می کنیم
اوایل من فقط فایلهای دانلودی ارزشمند شما رو گوش می کردم
اوایل که در فرکانس حرفهای شما نبودم خیلی سوالهای احمقانه به ذهنم می رسید اما سعی کردم سوال بپرسم و بیشتر و بیشتر با شما و دیدگاه شما آشنا شوم و بعد خدا رو شکر کردم که به مدار نزدیک تر شما که می آمدم جوابهای سوالات مشخص میشد
من الان تقریبا سه ساله که هر روزم را با فایلهای شما یا دانلودی یا محصولات شما به شب می رسانم
اگر یک روز صدای شما را نشنوم انگار آن روز را زندگی نکرده ام
خدا را شاهد میگیرم که بارها و بارها در این مدت گریه کردم و روزی هزاران هزار بار از خداوند سپاسگزاری می کنم و برای توفیقات روز افزون شما دعا می کنم
استاد عزیزم من اولین محصولی که از شما خریدم قانون سلامتی بود بارها و بارها گوش دادم و تا نود درصد به آموزش های شما عمل کردم هر چند که خیلی با خودم کلنجار رفتم که عمل کنم اما خیلی خیلی خودم مشکل داشتم
من از لحاظ روابط با خانواده و از لحاظ سلامتی خیلی خیلی خراب بودم و مریضی خود ایمنی داشتم که باید به گفته دکترها تا آخر عمر دارو می خوردم و به قول شما آشغال ها رو زیر مبل می کردم اما با هدایتهای خدا و شما دقیقا از یک هفته اول که به قانون سلامتی شما عمل کردم تا حالا که نزدیک دوسال میشه هیچ قرصی نخوردم و عالی عالی هستم خدارا هزاران مرتبه شکر و تشکر از شما
از لحاظ ثروت مثل بیشتر خانمهای خانه دار چشم به دست شوهرم بودم و اینکه فقط او می تونه ما رو تامین کنه که الان با آموزش های شما هزار درصد عوض شدم و چون به کارهای هنری علاقه زیادی دارم یک کار هنری را شروع کردم البته روانشناسی ثروت یک رو هم قبل از اینکه شما افزایش قیمت داشته باشید به لطف خدا خریدم و کار می کنم در ابتدای راهم
از لحاظ معنویت و خداوند من سوالهای شک برانگیز زیادی داشتم اما طبق گفته های دیگران که البته من با مسولیت و اختیار خودم آنها را قبول داشتم می گفتم با خودم من اگه شک کنم گناه کردم اما همیشه در دلم این درخواست رو داشتم که دلم میخواد خدا و قرآن رو متفاوت و همون جور که خود خدا میخاد بفهمم و عمل کنم
برای همین هر فایلی از شما که در مورد قرآن بود خیلی خیلی بیشتر و دقیقتر گوش میدادم و حرفهای شما در مورد آیات و قرآن ذره ذره در وجودم می نشست و از ته قلبم از خداوند و شما که دستی از دستان خداوند هستید تشکر می کردم
الان در پیاده روی فایل جدیدی که آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم قسمت دوم گوش میدادم یک سوال به ذهنم رسید
شما گفتید که فرشته ها و جمادات و طبیعت بغیر از انسان با تعبیر من البته همیشه با جبر خداوند رو عبادت می کنند
اما سوال من اینجاست که اگه این طور بود مگر شیطان فرشته نبود که از دستور خداوند مبنی بر سجده بر انسان ممانعت کرد
اینجا یعنی اختیار داشته شیطان یا به نظر شما مورد دیگری است که من هنوز در شک هستم
هر چند که با خودم گفتم که اینکه مورد اختیار داشتن یا جبری بودن اعمال فرشته ها به زندگی من جه تاثیری دارد یا نه
اما دوست دارم این شک من هم برطرف شود
خیلی خیلی از خدا و شما استادم سپاسگزارم
موفق و سالم و شاد باشید
سلام بربهترین استادو راهنمای زندگیم
خدارو بی نهایت سپاس گذارم برای شنیدن فایل امروز که پراز برکت بود برام.
امروز چندین بار قانون برام ثابت شدو هربار منو به سپاس گذاری بیشتر ی رسوند
احساسم عالیه عالیه استاد خدارو صدهزار بارشکر ومن
چقدر این همزمانی هارو دوست دارم.
امروز پسرم رو فرستادم مغازه برای خرید دفتر نقاشی،وقتی اومد دیدم اشتباهی دفتر خط دار گرفته،بهش گفتم پسرم تو اشتباه خریدی پس برو و عوضش کن،بعداز کلی بهانه گرفتن که نمیرم وخسته ام من متوجه شدم که روش نمیشه و میترسه .بهش گفتم چرا نمیری ؟گفت اخه می ترسم مغازه داره دعوام کنه وبگه چرا حواستو جمع نکردی.
هرجوری بود فرستادمش که بره وگفتم تو خودت اشتباه کردی پس باید بری درستش کنی .باورتون نمیشه پنج باری رفت تومغازه و نتونست حرفشو بزنه و برمیگشت باهاش حرف زدم و ارومش کردم و دوباره فرستادمش وگفتم بازم برو و امتحان کن توباید بتونی.
استاد اطرافیان مدام منو سرزنش میکردن که چرا با بچه اینکارو میکنی خودت برو پایین(فروشگاه پایین خونمونه)عوضش کن.یا اینو بزار برابعدش نیازش میشه و یکی دیگه براش بخر.
ولی من که میدونستم اگه دلسوزی مادرانه رو کنار بزارم میتونم تصمیم درست بگیرم .بهش قول دادم حالا که تونست خودش اشتباهشو درست کنه حتما براش هدیه بگیرم.
خدارو هزاران بار شکرمیکنم که با استفاده از قانون تونستم تصمیمی درست بگیرم.
امروزشوهرم توی یک مسیر دوساعته توماشین همش از تغییراتش حرف میزد .اینکه رفتار همه داره باهاش تغییر میکنه و همه باهاش رفتار بهتری دارن و هرجا میره عاشقش میشن .یا از دوستیش با پول حرف میزد که از موقعی که قدر پولشو میدونه ودیگه با پولش خوب برخورد میکنه پول از پیشش نمیره.من فقط میشنیدم و بابت تغییراتش از خدا سپاسگذاری میکردم .
همیشه این خواستم بود که یه روزی شوهرم هم بیاد توسایت تا تغییر کنه و من هرچه زور میزدم نشد تا اینکه کامنتی از دوست عزیزم اقا رضاعطار روشن خوندم که از تغییرات همسرش نوشته بود همون موقع بعدازخوندن باخودم گفتم دیگه هیچ تلاشی نمیکنم که شوهرمو باخودم هم مسیر کنم واین کار خداست من فقط میتونم خودمو تغییربدم واین روزها دارم میبینم که اونم داره با من تغییر میکنه وبهم ثابت شد که من هیچ توانایی در تغییر دیگران ندارم .خدارو صد هزار مرتبه شکر.
استادعزیزم خیییییلی دوستتون دارم ازخدا بهترین هارو براتون میخوام.
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار
من صد در صد مسئول زندگی خودم هستم نقطه سره خط
خدایا کمکم کن تا فقط این باور محکم را در ذهنم حک کنم تا یه زندگی سرشار از رهایی و آزادی و لذت را تجربه کنم
استاد عزیزم من خیلی جاهای خواستم کاره خدایی کنم خودم را به اصطلاح کاسهی داغتر از آش کنم نه تنها نا توان بودم بلکه خودم جزغاله شدم تا اینکه خداوند با چک ولگد های فراوانی منو هدایت کرد به این مسیر الهی
اون اوایل که به قول شما جاهل بودم سنگ صبور تمامی مردم از خانواده گرفته تا مردم جامعه میخواستم که همه شاد وخوشحال باشند و همیشه موفق دریغ از یه ذره توجه به خواسته های خودم
این بزرگترین وظیفهای بود که من یاد گرفته بود که البته خداوند هم به فرکانس های ما پاسخ میدهد
و آدم های سره راه من قرار میگرفت که همچین خصوصیات داشتند از پذیرایی کردن مادر بزرگ پیرم با اینکه اون موقع من سنی نداشتم ولی همیشه احساس گناه داشتم که وظیفه من است که به نظافت اون رسیدگی وگرنه بزرگترین گناه انجام دادم
بعد از اون این ماجرا ادامه داشت تا به رسیدگی به مادرشوهر و بعد خانواده همسر و بعد هم بچههای خودم تا این که خداوند هدایتم کرد به این سایت الهی و متوجه شدم که آقا من تنها مسئول زندگی خودم هستم نه دیگران حتی فرزندم
اتفاقا از وقتی که دارم این باور را کار میکنم زندگیم رونتر شده و هر کسی وظیفه خودش را به نحو احسنت انجام میدهند و من هم در اکثر مواقع فقط دارم روی خودم کار میکنم
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
سلام و درود حضرت استاد
چقدر این فایل به موقع بود
باز خواهرم به مشکل خانوادگی برخورده بود و میخواستم با آموزه های شما تغییرش بدهم و فایل جدید باعث شد بکشم کنار و بزارم خودش بخواد و البته که خدایی نکنم
خدایا شکرت که استاد فایل ها دوره سایت هستند.
یادمه استاد چندسال پیش که غرق بودم در افکار منفی و شرک و کفر به خدا
همسرم فایلی تصویری از شما که فک کنم از فایل های زندگی در بهشت بود و کنار دریاچه ایستاده بودید حرف میزدید بهم نشون داد و چون نمی خواستم تغییر کنم گفتم این مرد چرت و پرت میگه خودش خوشش هست ، میگه بگید خدایا شکرت ببین چه جای بهشتی مانندی ایستاده منم اونجا بودم میگفتم بگید خدایا شکرت
و از کنارش رد شدیم
ولی سالها بعد که دیگه از زندگی و تمام ختم و دعاها برای خوب شدن رابطه م با همسرم خسته شده بودم و به عجز رسیدم و گفتم خدا تو کاری کن
به مرجان هدایت شدم ،مرجان گفت بیا از این سایت یکم گوش کن ببینیم گشایشی میشه و شدم از طرفدارای دو آتیشه تون
واقعا ادم ها خودشون زندگی شون رو میسازن
انگار باید یاد بگیریم ما توی دایره خودمون هستیم و نخواهیم در دایره دیگران وارد بشیم.
هرکی خودش باید سعی کنه شعاع دایره ش رو بزرگ کنه.
باز هم خدایا شکرت
در پناه حق
سلام به استاد عزیز و دوستان توحیدی
بارها در فایلهای زیادی ، استاد به این موضوع اشاره داشتند که ما از تغییر دیگران ناتوانیم .
در فایل چه کسی مالک توست خیلی خوب بهش اشاره شد و دراین فایل هم با ارجاع به آیه های قرآن که حتی خود پیامبر که رسالتش ترویج یکتاپرستی بوده نمیتواند همه رو به یکتاپرستی دعوت کند چه برسد به ما .
وحتی در فایل 45 سفر به دور آمریکا که در مورد مردم آمیشا بود که به سبک شخصی خودشان زندگی میکردند و کسی کار به کار اونها نداشتند و نمی خواستند اونها رو تغییر بدهند استاد خیلی خوب برامون جا انداختند که کاری به کار کسی نداشته باشیم ونخواهیم اونها رو تغییر بدهیم .
اگه بخواهیم کسی کار به کار ما نداشته باشد ما در درجه اول باید کار به کار کسی نداشته نباشیم .
من خودم تو یه برهه زمانی خیلی میخاستم دیگران رو تغییر بدم اما بعد مدتی متوجه شدم که من نمبتوانم وچه قدر خودم مورد سرزنش قرار گرفتم و الانا تا جایی که حواسم باشه کار به کار کسی ندارم .
چون اوایل دلیش این بود که شخصیت حامی گر داشتم چونکه فکر میکردم این شخصبت معنوی هست و وظیفه مسلمان هست که به هم نوع خود کمک کند .و خیلی هم زمان و انرژی گذاشتم اما آخرش شد هیچی . یاعبارت کل اگر طبیب بودی دوای سر خود کردی نصیبم میشد .
با عبارتهای بی پابه واساس
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی یا امر به معروف ونهی از منکر و … خودم رو در این دام به ظاهر معنوی انداختم .
و خودم چون ذهن منطقی دارم ننها چیزی که حریف ذهن منطقی من میشود آیه های قرآن است که استاد عزیز سنگ تموم گذاشتند و انها رو باجزییات بیان کردند و اتمام حجت کردند .
من اگر تو ذهنم تغییر دادن دیگران رو بی ادبی وتجاوز به حربم شخصیشان و دخالت بدونم هرگز این کار رو نمبکنم و تا زمانیکه این ویژگی زشت رو در خودم تغییر ندهم جهان هم افرادی رو در زندگیم وارد میکنه که اونها هم دوست دارند در زندگی من دخالت کنند و بخواهن منو تغییر بدهند .
من یادم میاد خواهر بزرگترم همش شخصیتی داشت که خیلی زباد بهمون گیر میداد از لباس پوشیدن گرفته تا همه جی . بعدا که ازدواج میکنه خواهرشوهرش هم مدام در رندگیش دخالت میکنه به طوریکه خسته و عاجز شده بود. من اون موقع ها دلیلش رو نمیدونستم اما الان متوجه شدم قانون برای همه یکسان است .
منم تو کار دیگران زیاد حالت مشاور میگرفتم ودخالت میکردم و قضاوت می کردم و جهان هم خواهرم رو بازتاب اعمالم فرستاد .
مبگویند : نکوب در کسی رو میکوبن در تو را .
پشت این دخالت در کار دیگران به بهانه کمک حالا چه مادی چه معنوی دونوع باور هست :
اول اینکه معنوی دونستن ابن کار در ذهنمون است و بازتابش میشه رفتار دخالت گرانه در امور دیگران . درحالیکه دیگران هیچ در خواستی از ما نکردند .
دوم عدم احساس ارزشمندی خود . که ته ذهنش این است من با این کار حس مفید بودن میگیرم واحساس ارزشمندی میکنم و در درونم احساس ارزشمندی نمیکنم .
سوم قدر شناسی دیگران از وی . که نه تنها قدرشناس نیستند بلکه مداخله محسوب میشه و اگه کار نتیجش بد بشه به شدت واکنش نشون میدهند
چهارم میشبم نخود هر آش . که طرف بیکاره . کار کاسبی نداره سرش تو زندگی دیگرانه
پنجم جهان افراد گرفتار بیشتری رو سمت ماهدایت میکنه چون کار جهان اینه از هر چی بیشتر خوشمون بیاد همونها را وارد رندگیوم میکنه .
من بادم میاد دوستم ابروهای نازکی داشت ومن بهش پیشنهاد یه خانم ارایشگر ماهری رو دادم اون بار اول رفت و کارش خوب شد و از ارایشگره تشکر کرد ولی از من هیچی .
و چند روز بعد برای ترمیم رفت و زیر ابروهاش به شدت کبود شد و بالحن زشت باهام رفتار کرد و اگه کور میشد خدامیدونه چه بلایی سرم میومد و منم به شدت ترسبده بودم و خدا بهم رحم کرد .
الان تا کسی میگه دکتر خوب میشناسی . من میگم خدا روشکر سالمم و دکتری نمیشناسم . و بسته به دست دکتر داره واسه یکی خوبه یکی بد .
واز سر خودم وا میکنم .
یا یکبار بکی از نزدیکانم خاست کرم پودر بخره . باهم رفتیم لوازم ارایشی . و دوتا مدل بود وهردو راامتحان کرد یکی به پوستش اومد وازم نظر خاست ومن نظرمو گفتم و تاکید کردم که همینو بخر .و خرید .
اومد خونه پشیمون شد و بامن برخورد بد داشت آخر کاربه جایی کشید من پولش رو دادم و کرم رو به یک دوست دیگه فروختم .
و مثالهای اینچنینی که زبادن . الان کسی میگه بریم خرید باهاشون بیرون نمیرم میگم من حوصله ندارم .
و خدایی خیلی راحت شدم .
از دید قانون هم اگه به موضوع نگاه کنم هر فردی با باورهاش داره یک سری رفتار میکنه و تا زمانی که باورش تغییر نکنه رفتارش همینه .
حالا من بخام رفتار شخصی رو تغییر بدم درحالیکه باوراش سرجاشه خوب معلوم نمیشه . مگر اینکه طرف باورش تغییر کنه و در مدار شنیدن این آگاهی باشه .
یادم اومد یکی از اطرافیانمون باشوهرش اختلاف شده بود و دختره بی نهایت زیبا و انسان فهمیده بود وهمه تشویقش کردند که از این فرد جدا شو . لیاقتت بالاتره . و دختره این کار رو میکنه
. والان سالهاست مجرده و مرتب به داییش فوش میده که اون باعث و بانی شد و زیر گوش من خوند و یک خانم دیگه که از نزدیکانش بود و به او انگیزه میداد که جدا شو .
من که میدونم دختره تو مدار جدایی بود واین انسانها تو مدار کمک بودند وباعث شدند ولی به هر حال قضاوتها هست .
یا مادرم همش میگه ما میخاستیم بریم فلان منطقه شهر خونه بسازیم و زندگی کنیم اما عموت نگذاشت اما الان خودش رفت تو اون منطقه داره زندگی میکنه .
زندگی بهم یاد داد سرم فقط تو لاک خودم باشه و کار به کار کسی نداشته باشم ..
اگه میخام به جای خوب هدایت بشم که کسی کار به کار من نداشته باشه مثل زندگی استاد عزیز و خانم شایسته . منم باید آگاهانه ذهنم رو کنترل کنم که کار به کار کسی نداشته باشم . ونخواهم دیگران رو تغییر بدم .
استاد با اینهمه دستاورد عملی و رسالتی که داره باز تو آموزشهاش میگه به خدا فایل من واسه همه مردم جهان نیست اگه کسی تو مدارش باشه دریافت میکنه واگه نباشه که هیچی . وما با میل خودمان به این سایته وارد شدیم وبا میل خودمان گوش میدیم و هیچ اجباری نیست .
خدا روشکر میکنم بابت هدایت به این سایت توحیدی.
و تشکر میکنم از استاد عزیز که باعشق این آیه های قرآن رو درکنار آموزش قرار دادند تا ذهن منطقی ما براش باور پدیرتر باشه و راحت تر در مسیر الهی حرکت کنیم .
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایا هر انچه که دارم از ان توست
سلام به شما استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیز
خیلی خوش حالم که امروز در این روز سرد پاییزی این فایل رو گوش دادم مهم ترین نکته ای که از این فایل یاد گرفتم شیوه تربیت صحیح فرزندی هست
که دوست دارم در انده داشته باشم
این شیوه ی تربیتی رو پدر من از بچگی برای من اعمال میکرد یعنی اگر هر کاری که میخواستم بکنم
میگفت “خودت میدونی ، به من ربطی نداره ”
و الان میفهمم که چقدر این شیوه ی تربیتی درست بوده و چه قدر تاثیر گذار که میفهمم چقدر من رو مسئول زندگی خودم بار اورده و درحال حاظر هم
رابطه ی فوق العاده ای با هم داریم
چقدر این نکته مهمه که به بچه هامون بگیم راه درست اینه و راه غلط اینه هر کدومو میخوای برو
فقط نتیجش با خودته به من ربطی نداره تا اینطوری بچه های قوی تربیت کنیم
راجب تغییر زندگی دیگران من اون زمان که تازه با مفاهیم موفقیت اشنا شده بودم خیلی ذوق داشتم که به دیگران راجب این موضوعات بگم بگم که مکفقیت اینطوری و فلان در حالی که خودم هیچ نتیجه ی قابل لمسی نداشتم که دیگران ببینن و به قول استاد این حرف رو شنیدم که تو اگر طبیب بودی سر خود دوا مینمودی
حتی پدر و مادرمم اینو خیلی بهم میگفتن و کم کم به صورت تکاملی یاد گرفتم که راجب هیچ موضوعی که بهش اعتقاد دارم با کسی صحبت نکنم جز افرادی که در مدار من هستن و با من هم عقیده ان
و از موقعی که تمرکزم روی خودمه مهم ترین نتیجه ای که گرفتم داشتن ارامش و حس خوب درونی از موقعی که درگیر خودم هستم تا دیگران خیلی حالم خوبه خیلی هم چیز ساده و روان و من از این بابت خوش حالم و چقدر این ایاتی که استاد به ما گفتن درست و تاثیر گذاره دقیقا درسته که ما تا زمانی که روی خودمون کار میکنیم و نمیخوایم زندگی دیگران رو تغییر بدیم حالمون خوبه و ارامش داریم به محض اینکه درگیر بقیه میشیم احساسمون خراب میشه و از مسیر درست دور میشیم
در پناه حق باشید
سلام به استاد عباسمنش و همه دوستان
نمیدونم که چجوری عنوان کنم ولی من از وقتی که یادم میاید خودم رو وقف پدرم کردم و تمام تمرکز من روی بهبود وضعیت پدرم شده و خودم هیچ جایی نرسیدم با اینکه چند سال با شما اشنا شدم ولی از نتیجه خودم راضی نیستم..
من یک پدر پیر و معتاد دارم که هیچ حرکتی برای بهبود وضعیت خانواده نکرده و از همان جوانی هیچ کاری برای پیشرفت خانواده انجام نداده و همش خوابه
و یک خواهر دارم که وضعیت ذهنی سالمی نداره و گوشه خونه افتاده و شرایط بسیار سختی دارم و شب ها نون خوردن نداریم و در شرایط فقیر به دنیا اومدم
من الان ارزومه که از این خونه برم دنبال زندگی خودم و مهاجرت کنم از روستا به شهر و باتمام وجودم میخواهم که از این خونه برم ولی نمیشه
میدونم استاد که باید ذهنم رو کنترل کنم ولی به خدا سخته شرایطم و صبح ها با شوک سرو صدای مادرم بیدار میشوم که با خواهرم ناله و نفرین میکنه خدارو
هر کاری کردم ولی نمیدونم چرا نمیشه…
خسته شدم از اینکه اینهمه خدارو صدا زدم که منو نجات بده از این شرایط ولی نمیشه که نمیشه
الان که این اگاهی هارو شنیدم که هیچ کس مسوول زندگی کسی نیست قلبم اروم شده ولی بازهم اون باور های اشتباه هست توی وجودم که اگه بخایی بری از این خونه خانوادت رو میخایی چکار کنی و خدا دیگه دوستت نداره که پدر پیر و ناتوانت رو میخایی تنها بزاری و …
خدایا خواسته ام رو برام فراهم کن خودت میدونی که هر کاری میکنم که مهاجرت کنم…
سلام و درود خدمت استاد گرامی و دوستای گلم
وقتی متن فایل رو خواندم و سوالی که استاد مطرح کردن در مورد اینکه یادم بیاورم زمانهایی که دیگران برای تغییر افکار و رفتار و تصمیمات ما تلاش میکردند ولی نتیجه ای نداشت.
یاد خودم افتادم حدود 20سال پیش زمانی که میخواستم وارد این شغل فعلی ام بشوم و اطرافیانم بهم میگفتند که اینکار مناسب من نیست و اذیت خواهم شد
اون زمان حرفهاشون رو می شنیدم ولی گوشم بدهکار نبود و مثل یک ربات داشتم مسیرم رو درباره شغلم ادامه میدادم
وقتی استخدام شدم و وارد شغلم شدم مدت زیادی نگذشت که به اشتباهم در مورد شغلم پی بردم
چون محیط کارم و افرادی که باهاشون کار میکردم اصلا با من سنخیتی نداشتن
منی که تا آن موقع دروغ نگفته بودم توی کاری مشغول شده بودم که باید بیشتر اوقات دروغ میگفتم یعنی دروغ گویی یک کار بسیار عادی و روتین بود
اصلا اگر دروغ نمی گفتی کار پیش نمیرفت و خودت اذیت میشدی
چون اگر راستش رو می گفتی باید تبعات سنگینش رو متحمل میشدی
خلاصه به یه وضع اسفناکی دچار شده بودم که حد نداشت
خلاصه خیلی پشیمون شده بودم
البته به مرور شرایط شغلیم بهبود پیدا کرد و حالا کلا محل کارم و همکارام و شرایط خودم عوض شده و فکر نکنم کسی در اداره مون به اندازه من شرایط کاری اش عالی باشه.
در دوم دبیرستان در مورد انتخاب رشته ام باز به حرف هیچکس گوش ندادم و طبق ذهنیت خودم انتخاب رشته کردم و بعد از مدت کمی متوجه شدم که اشتباه کردم و اصلا به این رشته علاقه ای ندارم و 4 سال خودم رو معطل اون رشته کردم.
در مورد تغییر دیگران هم بگم که من هم تا همین چند ماه پیش سعی در تغییر دیگران داشتم خصوصا قبل از آشنایی با استاد عزیزم، ساعتها و روزها با دوستانم و همسرم و همکارانم صحبت میکردم ولی حتی یک ذره هم نتونستم موفق بشم
و الان دیگه کار من شده مشاهده و سکوت.
کوچکترین راهنمایی و نصحیتی برای اطرافیانم نمی کنم و به جای اینکار انسانها رو تحسین میکنم و سپاسگزارشون هستم و همین کار باعث روابطم خیلی بهتر بشه.
به قول استاد عزیز
همه به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم
پس دیگه نگرانی برای وضع دیگران چه معنی داره
توی خونه هم من اجازه میدم که همسر و فرزندانم با افکارشون جلو بروند و سعی میکنم کمترین دخالتی نکنم و نتیجه این شده که روابطم خیلی بهتر شده و از این وضعیت راضی ام.
البته درک قانون روند تکاملی داره و به مرور به درک بهتر قانون خواهند رسید.
ممنون از استاد عزیز خانم شایسته مهربان و دوستان گلم.
شاد و خوشبخت باشید
سلام خدمت استاد گرامی ، خانم شایسته مهربان و دوستان عزیزم.
استاد عزیز خیلی ممنونم که وقت گذاشتید و این آگاهی های الهی رو با ما به اشتراک گذاشتید.
آگاهی هایی که زندگی ما رو نجات داده و باعث شدن که ما طعم آرامشرو لذت رو بچشیم.
این آگاهی ها با اینکه بارها شنیده شده ولی باز برای آدم تازگی دارن و نیاز هست که همیشه مرور بشن، چون انسان فراموشکاره.
به نظرم این موضوع پاشنه آشیل همه انسانها هستش، از زمانی که به یاد دارم همیشه و همه جا بهمون گفته شده که انسان خوب، انسانی هست که به فکر دیگران باشه، کمک کننده و دستگیر دیگران باشه،
میزان ارزشمندی انسانها وابسته به این مطلب بوده و ارزش آدمها به درجه کمک کنندگی شون نسبت به دیگران بوده، حالا این کمک میتونه از احساس دلسوزی شروع بشه تا ضامن شدن و جمع آوری کمک و یا جمع کردن دیگران و ایجاد اتحاد بین آدمها برای کمک به یک شخص دیگه.
این دیدگاه در جامعه ما بسیار رایج هست و ریشه عمیقی داره و در ادبیات ما نیز مشاهده میشه، فکر کنم کسی نیست که این شعر رو نشنیده باشه:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
یا احادیث زیادی در مورد این موضوع گفته شده که یکی از مهمترین احادیث اینه که: اگر کسی صدای دادخواهی و کمک کسی رو بشنوه و کمک نکنه ، مسلمان نیست.
در حقیقت این موضوع یک فضیلت به شمار میره که انسان به فکر دیگران باشه.
تو فامیل و آشنایان کسی رو انسان خوبی میدونن که بیشتر از همه به فکر مشکلات دیگرانه و تو همه کارهای خیر پیشقدمه و با ایثار و فداکاری اوضاع و شرایط دیگران رو بهتر میکنه،
و از طرفی کسی که اینطوری نیست رو به عنوان یک انسان بی رحم و بی شخصیت میشناسن و ازش متنفر هستن.
این نوع نگرش تقریبا دیدگاه 99.99 درصد حداقل جامعه خودمونه و اصلا کسی هم اگه بخواهد خلاف این دیدگاه صحبتی بکنه، سریع مورد غضب و تخطئه دیگران قرار میگیره.
میخواهم از تجربیات خودم بگم
من از دوران نوجوانی علاقه وافری به دادن انواع مشاوره بودم و به همه و در تمام جنبه ها مشاوره می دادم، پیگیرشون میشدم و از این جور کارها
ولی بعد از گذشت چند سال به الگویی رسیدم، من متوجه شدم که هییییچ کدوم از مشاوره های من یک درصد هم نتیجه نمیدن و فقط انرژی من تلف شده و روابط هم خرابتر
و لذا این روند رو تقریبا متوقف کردم ولی به طور خیلی محدود در مورد خانواده خودم و نزدیکانم هر از گاهی انجام میدادم ولی می دیدم که باز همان الگو داره تکرار میشه و همیشه برام سوال بود که دلیل این قضیه چیه
تا اینکه با استاد عزیزم آشنا شدم و خصوصا با آگاهی های دوره 12 قدم خیلی بهتر و کاملتر به این درک رسیدم و به دلایل مختلف این موضوع آگاهی پیدا کردم و الان چندماهی هست که من دیگه با کسی در مورد قوانین صحبتی نمی کنم و به کسی هم کمک فکری نمی کنم و اصلا دنبال کمک کردن هم نیستم البته که اگه کسی هم اگه کمکی بخواهد در حد توان خودم و برای دل خودم کمکش میکنم.
نتیجه این عملکردم این شده که اطراف من خیلی خالی شده و انسانهایی که نیاز به کمک دارن به سمت من نمیان.
ولی از طرفی با توجه به اینکه ما فراموش کار هستیم، چند روز پیش تو خونه یه قضیه ای رو شاهد بودم ، همسرم داره یه دلسوزی در مورد یک نفر انجام میده و خیلی پیگیره و خودش رو درگیر کرده، دو شب پیش قبل از خواب که داشتیم با هم صحبت میکردیم همسرم موضوع رو بهم گفت و من برخلاف قانون، شروع کردم به توضیح موضوع و اینکه اینکاری که میکنه اشتباهه و نتیجه خوبی نداره و ازش خواستم که قضیه رو ول بکنه و پیگیرش نباشه و به جای اینکار به برنامه های خودش برسه. شب خوابیدم و فرداش رفتم اداره ، ظهر که اومدم خونه دیدم همسرم داره با تلفن با یکی صحبت میکنه و متوجه شدم که داره با حدت و شدت بیشتر در مورد اون قضیه با یکی حرف میزنه و
انگار نه انگار که شب قبل باهاش صحبت کردم و اون لحظه به خودم گفتم ناصر آخه چرا قانون رو رعایت نمی کنی
ولی دیگه اون لحظه به خودم قول دادم که دیگه حرفی نخواهم زد.
در ادامه این داستان ، دیشب خونه یکی از آشنایان بودیم و سر همان موضوع داشتن بحث می کردن ولی من کلا سکوت کرده بودم و چند دقیقه بعدش بحث به جاهای باریک کشید و همسرم هم یکی از بحث کنندگان اصلی بود و من با دیدن شرایط ایجاد شده سریع اسنپ گرفتم و برگشتیم خونه.
حال همسرم خیلی بد شده بود و موقع خواب بهم گفت که نظرت در مورد اون قضیه چیه و من گفتم
نظر خاصی ندارم و تمام.
دیگه تصمیم قاطع گرفتم که انرژیمو بزارم برای خودم و تمام.
از استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان گلم هم تشکر میکنم.
یاحق
سلام خدمت استادعزیزم ومریم بانوی قدرتمند.
استادعزیزم این فایل شما درمن غوغایی ایجاد کرد وباورهای مذهبی که داشتم روزیرسوال برد،من خیلی مقیداین بودم که کارهای درست انجام بدم که بقیه بگن خداپدرومادرتوبیامرزه وازاونجایی که پدرم ساکن بهشت هست ازشنیدن این کلمات لذت میبردم قافل ازاینکه درجهل بسرمیبرم .
البته دراین سالهای گذشته که درمسیرشما وتوحیدقرارگرفتهام تغییرات بسیارزیادی داشتم وخیلی ازباورهای اشتباه ومحدودکنندهای که داشتم روشناسایی وبه صورت کامل ازشخصیتم جداشون کردم که البته همچنان هم کار داره این باورها.
ومن الان کاملاًمخالف ومتضاد خانواده مذهبیم زندگی وفکرمیکنم که البته ازنتایجش بسیارراضی هستم ولذت میبرم اززندگیم.
استادعزیزدرمورد فرزندان واشتباهات و مسولیت کارهاشون گفتید،من ازابتدای ورود به این مسیرتوحیدی طی اتفاقاتی ناخوشایند ازهمسرم جداشدم ومسولیت دوپسربچه وکل زندگی به گردن من افتاد واگرمن دراین مسیرتوحیدی نبودم قطعا باخاک یکسان شده بودم.
امافرزندان وبخشی ازصحبتهای این جلسه.
پسرهای من14و16 ساله هستن این پسرهادرچندسال گذشته حتی ی لباس پوشیدن ساده و….بلدنبودن وهمه رو مادرشون انجام میداد،اتفاقی که افتاد و رشدی که من کرده بودم الان به لطف الله مهربان همون پسرها نه تنها کارای شخصی خودشون روانجام میدن بلکه درکارهای خونه ودرست کردن انواع غذاها هم خبره شدن (خدایاشکرت) درمورد درسهاشون کلا دیگه هیچ دخالتی ندارم و کاملا واضح وروشن براشون توضیح دادم که زندگی خودتونه هرگلی زدید سر خودتون زدیدو…ونتیجه الان باسالهای قبل اصلا قابل مقایسه نیست و به طور عجیبی خودشون درس میخونن و نمره های عالی هم کسب میکنند و البته کارهم میکنند ودرتابستان گذشته هرکدومشون حدوداً40 میلیون هم پول ساختن وبسیاربسیار راضی هستند ازاین شیوه زندگی و منم لذت میبرم که بقول شما استادعزیز بزرگترین حمایت از فرزندان حمایت نکردن هست و من دقیقا به گفتههای شما عمل کردم ونتیحه شده لذت و لذت ولذت.
باتوجه به مهاجرتم به یکی ازشهرهای شمالی که همیشه آرزوش روداشتم زندگی پُرازآرامشی رو به لطف الله دارم ودر روستایی زیبا وتوریستی زندگی خوبی دارم.
دوره ارزشمنداحساس لیاقت بسیاربسیار به من کمک کرد تا زندگی راحتتری داشته باشم و خود واقعیم روبشناسم و به لطف الله سالهاست که حتی سرماهم نخوردم و درسلامت کامل هستم.
استادعباسمنش عزیز ازشما بینهایت سپاسگذارم که منو باخدای واقعی ودرنهایت خود واقعیم آشنا کردی .عاشقتم دوست دارم برادرعزیزم.
درپناه خداوند مهربان باشید وسایتون سالهای سال مستدام و ماهم استفاده کنیم.
خدانگهدارتون.️️️️