آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2 - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2305MB46 دقیقه
- فایل صوتی آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 244MB46 دقیقه











سلام به استاد گرامیم خدا کنه که خوب و خوش باشید.
سپاس گزارم برای این فایل که واقعا برایم درس داشت.
استاد برادر بزرگ و وسطیم همیشه تحت حمایت مالی مادر و برادر منن و این دو هر چقدر که مادر و برادرم کمک شون می کنن توقع شون بالاتر میره بخصوص برادر وسطیم میگه طاهر ( برادر خورد مون ) برام هیچ کاری نکرده به هر که پول میده نوبت به من که می رسه میگه ندارم . و از بیشتر آدما هم قرض داره و اکثر اوقات به پول کرایه خونه اش و خرج خونه اش مونده است و مادرم میده و تازه اگه از طرف مادرم و یا برادرم کمک مالی یی بیشتری بشه به جای این که برنج و روغن ماهانه خودش رو بخره که محتاج نباشه باز میره اونو گوشی میخره یا مهمونی میگیره خلاصه همش کاسه گدایی به دستش است و به اسم لوی گر ( همه رو چور کن ) معروفه و همش هم میگه پدرم بهم کاری نکرده و مارو این جوری بی سر و سامان کرده.
و اون برادر بزرگه ی منم آدم ضعیفی به بار آمده که نمی تونه سر پای خودش به ایسته و وابسته به مادرم است.
به نام خداوند بی همتا
سلام و درود به استاد عزیزم و مریم جانم و همه دوستانم
این فایل نشانه امروز من بود و چقدر که درست و بجا بود من همیشه میخوام هرکاری برای دیگران انجام بدم کمک کنم مشکلات بقیه کم بشه و هر چی که شما ب ذهنتون بیاد حتی در مورد مسایل جنسی شخصی دیگه هم نگران بودم که چرا این همه مشکل داره و چقدر که این ویژگی و خصوصیات ب من آسیب رسوند و حتی بعد دوسال که مسیرم بهتر شده بود از سر دلسوزی و مثلا کمک کردن ب شخصی دیگه خودم هم مسیر اشتباه رفتم و چه آسیب هایی دیدم قبلا هم دراین باره صحبت هایی شنیده بودم اما با این فایل متوجه شدم که در مورد پسرم همسرم خواهرم و دخترم هم دارم اشتباه میکنم و خودم رو کلا نادیده گرفتم و باید روی خودم کار کنم تا کم کم این موضوع حل شود و به خودم هم اهمیت دهم
در این مورد من سوالی برام پیش اومده که نمیدونم اگر در محیط کاری همسرم بخوام به همسرم کمک کنم چی دلسوزی بیجا هست؟
عاشقتم صبحت بخیر با صفا لحظه شماری میکردم برای قسمت 2 بزرگترین استاد در کیهان در حال حاضر شمایی استاد عباس منش اگه به من بگن چند تا استاد نام ببر استر هیکس و کوین تردو هم قبول دارم اما شما اصلا نیست تو کیهان رودستت از همه لحاظ ماشالله آگاه مسلط خاشع متواضع وعمل میکنید به گفته هاتون از لحاظ اشعاری گرقته قرانی گرفته کوانتومی گرفته اصلا دراین حوضه از جودیسپنزا نگم یراتون دیگه اسم بخوام ببرم یه تومار میشه اما چقدر من خودم و دوستان سایت خوشبختیم وتو مدار بالاتر که اینجا مثل خونمون شده هرجا یریم یه چرخم بزنی باز باید برگردیم خونه یعنی خدا میگه دوراتو زدی بیا پیش عباس خلیل الله من منم میگم چشم استاد عباس منش که تهشه عاشقشم خلاصه دوست دارم فقط خواستم بگم صبح زیبات بخیر
باورهای من در مورد تمرکز رفتار دیگران
ویژگیه معلم بشی برای اموزش
منطق
ببین هر که بخواهد چیزیو یاد بگیره اگاهی اموزش بخاد خدا از هزاران راه بهش میرسونه اینکه هر کسی تو زندگیش توی هر چیزی داره رشد میکنه مگه کسی حامیش بود خاسته خدا هم کمکش کرد
الان بچت میره مدرسه درسو دوس داره نمرش خوب میشه مگه حتما پدر مادر دستشو گرفتن نه خودش راهیو که میخاسته رفته میخاسته قشنگ درسشو بخونه به درسش اهمیت داده بعدم نمره هاش خوب تجربه های خوب گرفته
مادر باشی یا خواهر حامی فامیلت
خواسته من همیشه این بوده یه خواهر مادر کاربلد داشته باشم توهمه چیز ازش یاد بگیرم بقیه رو میدیدم نظم سیاست هایو بلدن عزت نفس بالا حالا من که خواهر مادرم بلد نبودن خودش ولی ماها همه
یه حامی یه اگاه یه قدرت داریم در کل یه راه اسون کن
خدایا شکرت که تو رو دارم
پس دیگه در ارامش ابدی فرو برو نگران خودتو بقیه نباش
همه خدا رو دارن وببین با خداشون چه قد رفییق هستند
چه ارزشهایی خلق میکنن چه خوشبختیایی خلق میکنن
ایلان ماسک
استاد عباس منش
خانم شایسته
چه قدر تونسته اند ارتباطشون با رب قویتر کنن ونشونش خوشبختیای خفنی که ساختند
ایلان کلی سازه هیولا زهرا یادت باشه با تکامل
استاد کلی دوره هایی لدت بخش رویایی
خانم شایسته کلی با عشق تکاملشو میگزرونه وکارشو با عشق ارزشمندی انجام میده
یه چیه باحال
استاد یه کنترل زهن منطقی ساختم نیگاه خیلی لدت داره
من حسابمو خیلی کم خرج بود ولی با این حال پولمو میخوردم با اینکه تو زهنم تا میتونستم نگه میداشتم
این اگه به لطف صورت حساب هدایتی هست
و اگاه شدن از اینکه چه قد ورودی مالی داشتم که خبر نداشتم وفکرشم نمیکردم
استاد بعد کلی خریدای ریز ویه درشتش پیدا بود اونم خرید یه دوره بود
حالا میگفتم خیلی حرفاش قشنگ بود میگفتن صرر کردی چه جور یارو با حرف زدن پول ساخته ینی با یهخورده حرف الکی زدن پول ساخته دیگه انگار قشنگ داشتم جکی میگفتم واقعی با قلبم میدیدم ولی برای اونا دروغ
یه باوری که برای اینکه لایق بشی که بهت پول داده بشه باید پدرت در بیاد باید کلی زمان انرژی خستگی بزاری تا بتونی بهت داده بشه وتوام که اهله سختی دادن به خودت نیستی پس در نمیاد کی گفته ببین جلوته منطقی تر از زندگیه استاد مثل هلو برات زندگی ساخته
درس حمایت
اقاچقد بعضیارو میدیدم همسرشون یه کارتت پررر دادن بریزو بپاشو بخرو برای این بخر برا اون بخرو این حرفا
حالا ما چی میشه میگیم چیشد خدا عادل اون اینجوری تو رفاه من اینجوری
هر کس توی هر جایگاهی هست جای درستشه
خدا بله خیلیهم عادله
اول که حمایتش از طرف رب از طرف همسرش بهش خیر رسونده مثل تو
هر کسی رب از طریق هزاران نفر خیر میرسونه
این یه ترمز تپل بود
که دیگه به جای حمایت کردن بقیه ازم حمایت ربمو بطلب
وراه بندگیو پیش بگیرم
ودر راه سپاسگزاری وافزایش مهارت رفتن تو دل ترسامم
واقعا یه ترمز مخفی خیلی ها اینه فک میکنن بابا یا مامان خانواده حامیشونن وبعد ازدواجم همسر اصلا روی خودشون حساب نمیکنن که اقا ماهم ارزشمندیم ماهم باید دنبال رشد باشیم کاره ماهم ارزشمنده انرژی ماهم ارزشمنده ماهم لایق هدایت هستیم ماهم لایق بارش ثروت هستیم مثل هزاران ثروت و خوراک نیاز بیشتر از حد تصور بهمون همین الان ثروت نعمت بخشیده شده
اصلا همین شب روز فرصت زندگی چقد ارزش داره وقتی کسی وقتش بشه بره باهیچ حساب کتابی قابل برگشت نیس هیچ قیمتی برای روز فرصته زندگیه نیس
میخام بگم که از وقتی اون نگاه حمایت از ناموس
حمایت تامین کمام کمال خانواده رو از روی همسری برداشتم
خیلی خوب بوده
مشتاق تر برای رشد اموزشو مهارتهام
سپاسگزارتر از همسری برای نعمت های که میاره توزندگیم وبرام دسته حمایتگر ربه مهربان غنی هست
ورزق برکتم تو زندگیم بیشتر بیشتر شده
سلام
این قانون های که استاد میگه 100درصد درسته ومن هرروز زندگی خودم بقیه همه رو زیر نظر گرفتم
واین حرفهای که استاد میگه خودشو نمایان میکنه
درباره راهنمای کردن وقانع کردن من برادرم باپدرم همیشه سر یه موضوعی بحث داشتن ومن فقط داشتم نگاه میکردم وچند سال هست این ادامه داشت یه شب من بهشون گفتم شماها نمیتونید
همدیگه رو قانه کنه هرچی بحث کنید بیشتر عصبی
میشد واز زندگی خودتو پس می افتند مثالهای استادو براشمون زدم وقانع شدن والان چند وقته باهم بحث نمیکنن وهردو دیدگاه خودشونو دارن
من طی این چند ساله خیلی خوب بود اصلا به هیچکس چیزی نمی گفتم والان نتیجه گرفتم و زندگیم از بقیه بهتر شده همیشه دلم میخواد مردمم
بیارم تواین راه ولی نمیشه ومن خیلی خودمو کنترل
میکنم ولی بعضی وقتها از دستم درمیره وحالم بد میشه تواین راه باید هرکس خودش بخواد تا بشود واگر کسی نخواد نمیشه کمکش کنی
من یکی از دوستان خیلی دستش خالی هست وبضی وقتها کمکش میکردم ولی این دوتا فایل گوش کردم دیدم اشتباه من دارم اونو گدا بار میارم
وچند روز پیش باهاش صحبت کردم گفتم تویه شرکت کار براش پیدا کردم اگه میخوای کار کنی
گفت نه چند وقت دیگه الان موفقیعت ندارم
ولی من فهمیدم دیگه ادامه ندادم ازشم معذرت خواهی کردم که بهش پیش نهاد کاردادم وگذشت دوروزه پیش گفت به مبلغ کمی به من پول میدی
خیلی هم مبلغ ش کم بود ولی با اقتدار گفتم نه
من حرفهای استادو میشنوم انجام میدم عملی میدونم جواب میده وهرکس توزندگی خودش باید انگیزه داشته باشه تلاش کنه روی پای خودش به ایسته
تشکر از استاد مهربون
به نام خدا و با سلام خدمت همه ی عزیزان
تشکر می کنم از استاد بزرگ بابت این فایل و این آیات ارزشمند.
این چیزیه که دقیقا همین الان در زندگی خود منه نه اطرافیان دور ، چیزیه که خودم درگیرشم ، چیزیه که خودم در حال تمرین بودم که فاصله بگیرم و توجه خودم رو بذارم روچیزای دیگه تا بتونم از این چیز الکی فاصله بگیرم که داشتم زور میزدم برا تغییر دیگری … ،
خودم مدتیه که گوش میدادم و حرف میزدم و … ولی خودم گرفتارش شدم ، خودم هی سعی می کردم کنار بکشم ولی باز رفتم و رفتم تا خیلی قشنگ سیلی خوردم از جهان و قانونش، کنارنکشیدم تاخیلی قشنگ نزدیک بود زندگی خودم و زن و سه تا بچم رو خراب کنم به طور کامل ، اما فقط خداروشکر می کنم که با اینکه احتمال میدادم ارتباطات خانوادگی کاملا قطع بشه و … ولی توی همین اوضاع حتی یک کلمه دروغ نگفتم و گفتم هرچی شد، شد .
گفتم حداقل اگه خراب بشه الان روی اصول بمونم و همه چیزم شفاف باشه ، چون این اصل رو از همون زمان نوجوانی داشتم که توی هیچ شرایطی دروغ نگم …،
من خیلی درگیر برادرم بودم ،
البته نه فقط برادرم ،
یکی برادرم و بدهیاش که چندین ساله و حتی ماشینمم فروختم و فکر می کردم تمام میشن و الان بعد چندسال باز دوباره فهمیدم تمام که نشدن هیچ،تازه بیشترم شدن …
ولی این دفعه فرق داشت ،درسته خیلی دوس دارم کمکش کنم ولی الان نه ماشینه هست و نه چیز دیگه،
الان فهمیدم اول خودم باید داشته باشم ، اول باید خودم بتونم آزادی برسم تا اگه کمکی هم کردم از سر دلسوزی نباشه و کمک فقط به خاطر خودم باشه ،
الان دیگه به پدر گفتم ،ولی پدر هم از سر دلسوزی فقط و فقط داره خودشو به آب و آتیش میزنه که بدهیاش رو پرداخت کنه غافل از اینکه من فهمیدم که چیکار کردم این چند سال و … ولی اصلا بعد این فایل گفتم هیچی نمیگم بهش ، چون نباید بگم ، چون هر کسی در مسیر باشه خودش متوجه میشه ،
فقط امید دارم که ان شاالله خودش بالاخره توی مسیر قرار بگیره و بعد از چندسال بالاخره تغییری اول در درونش ایجاد بشه و بعد در ظاهر زندگیش … چون خیلی خیلی خیلی دوسش دارم و به فکرشم. چون هیچ مردی رو اندازه اون دوس ندارم به خصوص الان که همین یه برادر رو دارم و اون برادرم سال 99 از دنیا رفت …
خوب ببخشید این یکیش بود و درگیرشم و ضربه هاشم خوردم حالا دومیش که سیلی محکم تری بود اینه بازم ربط داره به زندگی خودم و زن برادر مرحومم …
نمیدونم ولی شد.
نمیدونم ولی لابه لای همین سعی کردن برای تغییر خودم و سعی کردن برای کنترل ذهنم و سعی کردن برای وابسته نشدن و سعی کردن و تمرین کردن روی قوانین و لابه لای همه اینا بازم گرفتار شدم و خودم کردم و خودم پذیرفتم که چقدر آگاهانه سیلی خوردم ، چقدر آگاهانه اشتباه کردم ، چقدر آگاهانه به جهان گفتم بزن منو تا بیدار بشم ،شاید بیدار بشم ، آگاهانه توجه و تمرکزم رو از خودم و همه چیز برداشتم و همشو گذاشتم سمت زن برادر و بچه هاش … ،
کم کم و یواش یواش گفتگو و صحبت و شنیدن درددلاش و اشکاش و … کم کم و یواش یواش احساس قدیمیش در دلش زنده شد و … چون زن برادرم دختر خاله ی خودمه،
خیلی صحبت می کردیم خیلی ،
هر کاری داشت چه در خفا و چه نمایان تا میتونستم انحام میدادم ، اونقدری که هیچ کس انجام ندادبراش ، اونقدری که برای زندگی خودم انجام ندادم،
از ب بسم الله تا آخر هر کاریش فقط کافی بود یه عرصت گیرم میومد و همه رو انجام میدادم … ،
خلاصه لابه لای این کارای فیزیکی و گوش دادنا و رفت و آمدا به چیزایی که نمیخواستم داشتم توجه میکردم،مثلا لباس و مثل رفت و آمد یا هر چیز دیگه که توی ذهن شما میاد، چون دوسش داشتم، بچه که بود هم همینطور ، چون حتی فهمیدم از همون اول عاشقم بود ولی …
خیلی گفتم چون میخوام خلاصه تر بشه دارم اصلیاش رو میگم،
نزریک شدیم ، خیلی نزدیک،
چقدر تلاش کردم برای شاید چیزای الکی تغییرش بدم ، خودش خیلی خوب بود ولی من آگاهانه با اینکه میدونستم و داشتم تمرین میکردم که به چیزای ظاهری و چیزایی که نمیخوام نباید توجه کنم ولی داشتم توجه می کردم به چیزایی که نمیخوام ببینم یا بشنوم …
چیزایی که شاید خیلی عادی بود ولی من داشتم خودم کاری میکردم که جهان بهم سیلی بزنه و زد … چقدر هم محکم زد … چقدر قشنگ میگفتم به هیچ چیز نباید وابسته بشیم و خودم شدم ،
چقدر براش حرف میزدم و چقدر گوش میدادم ،
حرفایی که به هیچ کس نزدم ، من زیاد حرف نمیزدم با کسی ولی برای دخترخالم چقدر حرف زدم ، چقدر از قوانین گفتم که نباید میگفتم به قول استاد،
خلاصه اینو بگم که به جایی رسید که ضربه سختی به خودم زدم ، خودم به خودم ، نه کس دیگری به من ، نه خدا به من ، فقط خودم به خودم ،
الان فقط خداروشکر می کنم که دارم به خودم میام و دارم کم کم باز هم معنی قوانین ثابت و غیرقابل تغییر خداوند رو درک میکنم ،
اخدایا مرا به راه صحیح هدایت کن … ،
دوستان شاید اگر کسی به جای من بود خیلی خیلی کارای احمقانه میکرد و راحت دروغ میگفت و بدتر و بدترش میکرد …
ولی خداروشکر میکنم که حداقل یه اصولی داشتم و بهشون عمل کردم با اینکه سیلی خوردم ،
دوستان تغییر دیگری غیرممکنه ، تا زمانی که خودش نخواد، تغییر هیچ کس ، هیچ کس و هیچ کس توسط ما انجام نخواهد شد ،
فقط از خدا بخوایم که خودمون قبل از سیلی خوردن به خودمون بیایم و خودمون رو تغییر بدیم و در مسیر صحیح خداوند و فرکانس خداوند قرار بگیریم ،
من مطمئنم و امیدوارم که ان شاالله دوباره به خونه و ماشین و … میرسم ولی همین که درس گرفتم و فهمیدم این ها همه فرعیات بودن و اصل چیز دیگه ای بود همین برام ارزشمنده ،
همه ی اینا برمیگردن ولی کنترل کنیم خودمون رو و احساسی نشیم برای دیگران و کنترل کردن دیگران و تغییر دیگران و دلسوزی کردن برای دیگران،
کنترل کنیم ، کنترل کنیم فقط و فقط خودمون رو …
در پناه خدایی باشید که آسمان ها و زمین را آفرید و ما رو بسیار ارزشمند و قدرتمند قرار داد تا بتونیم متفاوت فکر کنیم و متفاوت نتیجه بگیرم .
خدایا بی نهایت ازت ممنونم
سلام استاااد عزیزم
این سومین کامنتیه ک اینجا مینویسم استاد قبلا هم گفتم ک ب شدت خوشحااالم حالم خیلی خوبه تو این سه روزی ک تمرکزم روی این فایل و کامنت هاس خیلی آرومم انگار بزرگترییین باگ خودم رو پیدا کردم اصلی ترین پاشنه اشیلم هر چقدر ک دارم بیشتر این دوتا فیل رو گوش میدم و کامنتاشو میخونم بیشتر ذهنم باز میشه الگو های خیلی واضحی رو میبینم اونم فقط تو خانواده خودم ن بقیه خدایا امشب طبق هر شب رفتم تو حیاط روی مبل دراز کشیدم و داشتم کامنت این فایل رو میخوندم هر چقدر میخونم اشتیاقم بیشتر میشه مرسی از دوستای گلم چقدر واضح و شفاف مینویسم حس میکنم کامنت نوشتن هم تکامل میخاد ک باید طی بشه این بار میخام آروم و آسوده خاطر کامنت بنویسم عجله نکنم چون هیچ عجله ای نیست
استاد ی الگوی واضح دارم تو زندگیم مامانم زنی ک بخاطر بچه هاشم کلییی فداکاری کرده و میکنه همیشههه پیش از حد نگرانه دلسوزه و متاسفانه چقدر رفتارها و نگرانیهاش ب منم سرایت کرد چقدر قانع بود و هست و همیشه برامون جای بابامم پدری میکنه و پدری ک بی مسئولیت بار اومده بود و الآنم ک مادرم این خصلتش رو گسترش داده مامانم از زیبایی کدبانویی هیچی کم نداره تو کل فامیل زبون زده امااااااا بابام اینو نفهمیده و نمیفهمم
اینارو گفتم تا برسم ب اصل مطلب زن عموم دقیقااااا بر عکس مامانمه اصلا نمیخاد جای شوهرش باشه براش نگرانی نمیکنه جای بچه هاش کاری نمیکنه ارزش خودشو میدونه و دقیقااااا هم عموم و هم بچه هاش خیلی بهش احترام میزارن و من همیشه برام سوال بود ک ماهایی ک آنقدر خوب داریم باهمسرمون کنار میایم چ من چ مامانم پس چرا ما آنقدر عزیز نیستیم این سوال همیشه همراهم بود تا امروز عصر ک یهو ی جرقه ای تو ذهنم روشن شد بخاطر اینکه اون مسئولیت شوهرشو ب عهده نگرفته ن کاراشو ن رفتاراشو حد و مرز قائله برای بچه هاشم همینطور سعی نداره دلسوزی بیجا کنه زندگی بچه هاشو یا شوهرشو تغییر بده
در واقع میخام بگم که زن عموم زنونگی میکنه و عموم مردونگی اییین درسته زن عموم اجازه داده ک عموم نگران حساب کتابش باشه بفکر باشه براش مهم باشه و زن عموم زنونگی میکنه فقط ب فکر خودش و زندگی خودشه
چیزی ک من و مامانم برعکسشو انجام میدیم این نگاه ک باید زندگی بقیه رو نجات بدم و تغییر بدم تا حدی در من شکوفا بود ک توقع بیجا داشتم کلی باور محدود ک باید بقیه زندگیمو تغییر بدن ک بقیه خوشحالم کنند بقیه چیزی ک دلم میخاد و فراهم کنند و همیشه منتظر ی همچین چیزایی از جانب بقیه بودم و آنقدر ب همسرم سخت گرفتم ک متاسفانه نزاشتم مردونگی کنه نزاشتم مسئولیتش با خودش باشه و من دخالتی نکنم نزاشتم ک اون سمت خودش رو انجام بده من سمت خودم و آلان میفهمم ک دلیل نابودیه زندگیم چیه بازم خداروشکر هنوز اول راهیم درسته که دوماه دیگه2سال از زندگی مشترک مون میگذره ک بخاطر این نگاهم خیلی بد گذشت اما خداروشاکرم که بهم لطف داشت ومنو به سمت بهترینها هدایت کرد
استاد ممنون که آنقدر واضح همچیو میگی. ممنونم که هر روز کمک میکنید ما بهتر خودمونو بشناسیم
با سلام خدمت همه دوستان گلم و استاد عزیز من با شنیدن این فایل شکی که داشتم به یقین تبدیل شد من یه بچه پنج ساله دارم که مشکل قلبی داره همیشه میگفتم چرا الان فهمیدم چرا اینطوری شده قبل از اینکه ازدواج کنم خواهر زاده داشتم که مشکل قلبی داشت من همیشه به اون توجه میکردم و میگفتم چرا خواهرم همچون بچه خدا بهش داده که همیشه در گیر اون باشه بعد چند سال حالا فهمیدم وقتی استاد میگه به هرچی توجه کنی از همون جنس وارد زندگی تو میشود یعنی چی از خداوند کمک بیشتری میخواهم تا منو هدایت کنه به راه راست تا ادامه زندگی که در پیش رو دارم زندگی بهتری برای خودم و خانواده ام بسازم.
به نام خداوند هدایتگر
سلام استاد و مریم جان
این قانون که نمی تونیم دیگران رو عوض کنیم خیلی به من کمک کرده
اهل نصیحت نیستم ولی این قانون باعث شد حتی اگر جایی خواستم حرفی بزنم
حرفم را قورت دهم و بگم خودم باید نگاهم و دیدم عوض بشه و دیگه به کسی چیزی نگم
استاد یکی از قشرهای که هر زمان اسمشان میاد یا نصیحت میفتیم روحانیون هستند
ولی من تجربه داشتم چند روحانی یکیش برادرم تو یکی از مدارس حوزوی عالی درس خوندن
زمانی که دانشگاه پزشکی بندر عباس قبول شد و مدرسه حوزه گفت میخوام برم حوزه و رفت
و هنوز ندیدم تو این 25سال که درس خونده کسی رو نصیحت کنه
اگه سوالی کنی جواب میده نکنی خدا نکنه حرفی بزنه واقعا متفاوت هست و زندگی آرومی داره
حتی دختر بزرگش خیلی معمولی لباس می پوشه و اهل چادر نیست
و یا امام جماعت شهرمان خیلی خوب بود
جوری که تمام بچه ها دورش بودن باهاشون بازی میکرد
حرف میزد میخندید و کلی بهشون انرژی میداد
آدم بسیار متین و قابل احترامی بود و اهل نصیحت حتی تو سخنرانی هاش نبود
هستند آدمهای که فقط به فکر تغییر خودشان هستند
یاد بگیریم و خودمان و دیدگاهمان را تغییر دهیم
بقیه خود بخود عوض میشوند
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
به نام خداوند وهاب
سلام به همه
خدایا شکرت بابت این آگاهی های ناب.
من از بچه گی دوست داشتم به مسیر های نادرست برم.و یک جورایی عاشق هر چیزی بودم که می گفتند بد هست و یا نهی میشد.
وبا تمام تلاشهای خانواده باز من مسیر اشتباه خودمو رفتم و تموم اون چیزهایی که خانواده منو ازش میترسوندن رو تجربه کردم.
تا بالاخره خود من میان چرخ دنده های جهان
له شدم
و کم آوردم و درخواست کمک کردم از خداوند و خداوند منو هدایت کرد
تا کم کم از اون مسیر به شدت اشتباه در بیام
و سعی در بهتر شدن روزانه کنم.
خدایا کمکم کن تا در صراط مستقیم باشم و از هدایت شده گان.