این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/12/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-12-10 22:21:532024-12-11 22:35:54آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
درود بر استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و دوستان خوبم
من در رابطه با اینکه ما هیچ تغییری در زندگی دیگران نمیتونیم ایجاد کنیم، تجارب خیلی زیادی دارم ومن توی یه دورهای از زندگیم فکر میکردم من منجیام که باید به خانوادم و اطرافیان کمک کنم و چه از لحاظ مالی چه از لحاظ کاری و چه از لحاظ روابط باید به اونا خدمت کنم و بعد از یک زمان طولانی که خیلی اذیت شدم و فشار روحی، جسمی و مالی بهم وارد شد تونستم تا حدودی از این کار دوری کنم که به قول استادم چک و لقدهای محکمی خوردم.
مثلاً یه زمانی من به خاطر یکی از دوستانم که خیلی با هم رفیق بودیم و اون توی دورهای که من شاگرد صافکار بودم اون بچه محصل بود و کار اصلیش بخور و بخواب بود و فقط درگیر حاشیه و دعوا درست کردن توی محله بود، من صبح ساعت 8 سر کار بودم تا 8 شب و به خاطر رفاقتی که ما با هم داشتیم، من همیشه با خودم میگفتم باید یه کمکی بهش بکنم و درسالهای بعد مادرش فوت کرد و من توی همون دورهای که این بنده خدا این اتفاق براش میافته درصد دلسوزیم دها برابر میشه و میارمش پیش خودم سر کار همون موقع من مغازه داشتم و برای خودم کار میکردم یه مغازه براش اجاره کردم آوردمش جفت خودم و آروم آروم کار زیروبندسازی مشتریهای خودم رو براش میگرفتم و یادش میدادم که باید چیکار کنه. من یواش یواش کارم گسترش پیدا کرد و یک صافکار گرفتم برام کار کنه یک نقاش گرفتم که برام نقاشی کنه و این بنده خدا کارهای زیر وبندسازی را برای من انجام بده از قضا نقاش اعتیاد داشت دو بار اون رو به کمپ برده بودم و هر باری که اون رو به کمپ میبردم کلی هزینه میکردم به خاطر اینکه فکر میکردم من میتونم آدمهارو تغییر بدم و اون دوره برای من یک درس خیلی خوبی داشت اینکه نتونستم نقاش رو از اون باتلاقی که توش گیر کرده بود نجات بدم بلکه خودم هم داشتم در کنار اون اذیت میشدم. بعد از پنج ماه تونستم رفیقم رو بشناسم اون با این بنده خداها هماهنگ میکرد و سعی میکردن که من رو در شرایطی سخت با فشار کاری بالا اذیت کنن.
همون آدمی که من دلم براش میسوخت شد دشمن من و در کارم موش میدوند.
و میرفت پیش همکارا میگفت که میخوام یه کاری بکنم که علی از اینجا جمع کنه و بره. طولی نکشید که جهان اون رو از زندگی من محو کرد و من دقیقاً در همون تایم با
سید حسین عباسمنش استاد گرانقدرم آشنا شدم و سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم. نقاش رو رد کردم، صافکار رو هم رد کردم.
و من از صبح هندزفری میذاشتم سعی میکردم آروم باشم و ذهنم رو کنترل کنم.
اتفاقی که افتاد جهان خیلی راحت و طبیعی همه این افراد را از من دور کرد و من در آرامش با خودم و خدای خودم خلوت میکردم.
و از اونجا بود که زندگی من کلید خورد به سمت اتفاقات مثبت.
ممنون و سپاسگزارم از استاد عزیزم
این فایل در تاریخ 1404/10/4 نشانه های من برای من بود و من از نشانه های من زیاد استفاده میکنم چون دقیقا همون چیزی از زبان استاد گفته میشه که من در اون زمان بهش نیاز دارم.
به نام خداوند جان آفرین
درود بر استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و دوستان خوبم
من در رابطه با اینکه ما هیچ تغییری در زندگی دیگران نمیتونیم ایجاد کنیم، تجارب خیلی زیادی دارم ومن توی یه دورهای از زندگیم فکر میکردم من منجیام که باید به خانوادم و اطرافیان کمک کنم و چه از لحاظ مالی چه از لحاظ کاری و چه از لحاظ روابط باید به اونا خدمت کنم و بعد از یک زمان طولانی که خیلی اذیت شدم و فشار روحی، جسمی و مالی بهم وارد شد تونستم تا حدودی از این کار دوری کنم که به قول استادم چک و لقدهای محکمی خوردم.
مثلاً یه زمانی من به خاطر یکی از دوستانم که خیلی با هم رفیق بودیم و اون توی دورهای که من شاگرد صافکار بودم اون بچه محصل بود و کار اصلیش بخور و بخواب بود و فقط درگیر حاشیه و دعوا درست کردن توی محله بود، من صبح ساعت 8 سر کار بودم تا 8 شب و به خاطر رفاقتی که ما با هم داشتیم، من همیشه با خودم میگفتم باید یه کمکی بهش بکنم و درسالهای بعد مادرش فوت کرد و من توی همون دورهای که این بنده خدا این اتفاق براش میافته درصد دلسوزیم دها برابر میشه و میارمش پیش خودم سر کار همون موقع من مغازه داشتم و برای خودم کار میکردم یه مغازه براش اجاره کردم آوردمش جفت خودم و آروم آروم کار زیروبندسازی مشتریهای خودم رو براش میگرفتم و یادش میدادم که باید چیکار کنه. من یواش یواش کارم گسترش پیدا کرد و یک صافکار گرفتم برام کار کنه یک نقاش گرفتم که برام نقاشی کنه و این بنده خدا کارهای زیر وبندسازی را برای من انجام بده از قضا نقاش اعتیاد داشت دو بار اون رو به کمپ برده بودم و هر باری که اون رو به کمپ میبردم کلی هزینه میکردم به خاطر اینکه فکر میکردم من میتونم آدمهارو تغییر بدم و اون دوره برای من یک درس خیلی خوبی داشت اینکه نتونستم نقاش رو از اون باتلاقی که توش گیر کرده بود نجات بدم بلکه خودم هم داشتم در کنار اون اذیت میشدم. بعد از پنج ماه تونستم رفیقم رو بشناسم اون با این بنده خداها هماهنگ میکرد و سعی میکردن که من رو در شرایطی سخت با فشار کاری بالا اذیت کنن.
همون آدمی که من دلم براش میسوخت شد دشمن من و در کارم موش میدوند.
و میرفت پیش همکارا میگفت که میخوام یه کاری بکنم که علی از اینجا جمع کنه و بره. طولی نکشید که جهان اون رو از زندگی من محو کرد و من دقیقاً در همون تایم با
سید حسین عباسمنش استاد گرانقدرم آشنا شدم و سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم. نقاش رو رد کردم، صافکار رو هم رد کردم.
و من از صبح هندزفری میذاشتم سعی میکردم آروم باشم و ذهنم رو کنترل کنم.
اتفاقی که افتاد جهان خیلی راحت و طبیعی همه این افراد را از من دور کرد و من در آرامش با خودم و خدای خودم خلوت میکردم.
و از اونجا بود که زندگی من کلید خورد به سمت اتفاقات مثبت.
ممنون و سپاسگزارم از استاد عزیزم
این فایل در تاریخ 1404/10/4 نشانه های من برای من بود و من از نشانه های من زیاد استفاده میکنم چون دقیقا همون چیزی از زبان استاد گفته میشه که من در اون زمان بهش نیاز دارم.