اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اوایل که با استاد و این مباحث آشنا شده بودم فکر میکردم دیگه تموم و میشینم روی باورهام کار میکنم و پول از آسمون میباره برام و همه میان جذبم میشن و همه چیز گل وبلبل.و فکر میکردم خدا دیگه سنگ تموم برام میذاره و دیگه از من خوشش میاد و دلش برام میسوزه و از گناهانم میگذره و قفل ها باز میشه.زهی خیال باطل بود فقط.
میتونم بگم تا چند ماه اول فقط توی در و دیوار بودم.خیلی به آرامش رسیده بودم.اما از نظر مالی حداقل هنوز هیچ خبری نبود.از طرفی هم فکر میکردم یه ایده گنده میاد و زندگی مالی من از این رو به اون رو میشه و یه پول گنده میاد توی زندگیم و شش ماه دیگه فلان ماشین رو سوار میشم و فلان جا خونه میگیرم.
اما ثروت یک رو که تهیه کردم و یادمه توی جلسه چهارم که استاد از هدایت صحبت کردن یه تیکه،بوضوح دیدم یه زنگی توی ذهنم بصدا در اومد و سریع گرفتم قضیه رو که الذین آمنوا و عمل الصالحات.کسانی که ایمان(باور) دارند و عمل صالح انجام میدن.همیشه این تیکه دوم رو انگار دوس نداریمتوجه کنیم و این برمیگرده به یه باور خیلی ریشه دار که فکر میکنیم برای رسیدن به یه موفقیت باید سختی کشید.این باور در کنار باور کمبود،فلج کننده هستن و نمیذارن آدم قدم از قدم برداره.وقتی من سرعت قدمهام زیاد شد که روی این دوتا باور خیلی لیزری کار کردم.چون یکسری نتایج گرفتم در کنار باورهای خوب که درونم این باور ساخته شد که کارها برای انجام شدن نیاز به زجر کشیدن ندارن و کاری که با زجر انجام میشه،کاریه که از مسیر اشتباهه(دوره 12 قدم).اگر مسیر(فکری و عملی) درست باشه،کارها راحت انجام میشه و نیاز به تقلا و زجر کشیدن نیست.
و خداروشکر این مورد رو خیلی زود درسهام رو گرفتم و توی این زمینه تقریبا خوب رشد کردم(نسبت به نتایجی که گرفتم).
اما چون تا قبل از آشنایی با استاد هیچی در مورد قانون تکامل نمیدونستم و اصلا جایی نشنیده بودم،خیلی سردرگم شده بودم و نمیتونستم تکامل رو از زمان تفکیک بدم و این یمقدار سرعتم رو پایین آورده بود.تا اینکه درک کردم بحث فاصله زمانی بین من و خواسته مطرح نیست.بلکه فاصله فرکانسی مطرحه.البته درک این موضوع برای من یمقدار زمانبر بود و هنوز هم درک کاملی ازش ندارم.اما تا اونجایی که درک میکنم سعی میکنم عمل کنم.
الان به حدی رسیدم که میتونم بگم به ایده هام سریع عمل میکنم.خیلی مقاومت دارم هنوز چون این مورد پاشنخ آشیلم هست.اما تا آگاه میشم نسبت به گفتگوهای ذهنیم نسبت به انجام کاری،اگر بدونم احساسم رو داره بد میکنه،با صحبت کردم درست با خودم،میرم اون ایده رو انجامش میدم فارغ از نتیجه.چون میدونم یا با این ایده ای که الان هست اون مساله حل میشه،یا هم بقول استاد یه پل هست برای رسیدن به مرحله بعدی.
در مورد پرداخت بها هم خداروشکر و به فضل خداوند بهای همه محصولات رو پرداخت کردم.حتی وقتی داداشم یکی از محصولات رو خرید میزنه و بهم میگه استفاده کن،قبول نمیکنم و میگم اگر در مدارش باشم تهیش میکنم و خداروشکر مشکل مالی هم ندارم برای پرداخت بها و چون میخوام عمل کنم و نتیجه بگیرم حتما بها رو پرداخت میکنم و استاد من واقعا ایمان دارم که بهای محصولات یک هزارم اون سودها و اون نتایجی نیست که میگیریم.
سلام چقدر از خوندن دیدگاهتون لذت بردم مخصوصا اونجا که نوشتید باور کمبود و باور اینکه کارها به سختی انجام باید بشه تا نتیجه بده واقعا درست گفتید اکثرا آدما و خود منم تو اعماق وجودم این باور ها هست و هرچی هم میرم درستش کنم باز اطرافیان مرتب دارند اطرافمون از گرونی و اینکه نیست صحبت میکنند و یا همیشه بهمون گفتند هرچی راحت به دست بیاد راحت هم از دست میره خدای من چقدر این دوتا باور میتونه یه نفرو فلج کنه که هیچ حرکتی نزنه
امیدوارم منم بتونم به صورت اساسی این دوتا باور رو توی ذهنم کمرنگ کنم یا حذفش کنم
این داستان منو یاد دوستم انداخت من یه دوستی دارم اون دو سال پیش از اون رشته ای خودش دوست داشت فارغ شد چون ازدواج کرد و بعدم بچهدار شد دیگه ادامش نداد و الان بعد از دو سال از اون زمان میگذره و هیچ کاری عملی یا هم مثلاً مطالعه در مورد اون نداشت دیگه بسته بود بعد از دو سال این دوست من رفته بود برای تقاضای یه شغل خیلی خوب بحث اون رشتهاش بدون آمادگی حتی یه روزم مطالعه نکرده بود و درس نخونده بود رفته بود امتحان بده من ازش پرسیدم که عزیزم تو که رفتی امتحان بدی آیا آمادگی هم داشتی یا نه من که تو رو ندیدم که تو آمادگی بگیری بعد اون به من گفت ببین خدا مهربانه من همینجوری حلش کردم سپردم به خدا بعد من گفتم درسته که یقیناً که خداوند مهربان است اما باید خودتم یه حرکتی میکردی تا یه نتیجه به دست میآوردی اون وقت خداوند سهمشوانجام میداد ولی تو از طرف خودت هیچ کاری نکردی اون وقت توقع داری خداوند برات انجام بده و دقیقاً هم همینطوری شد و اصلاًم به اونجا که میخواست موفق نشد و بعدشم کلی ناامید شد من الان که این داستانو شنیدم گفتم واقعاً استاد راست میگه ما باید به ایدههایی که به ما الهام میشه باید اونا رو عملی کنیم نه اینکه بگیم هیچ کاری نمیکنم همه چی رو میسپارم به خداوند باید روی خودمون کار کنیم رو باورهامون کار کنیم عزت نفس داشته باشیم و باورهای خوب داشته باشیم و با یقین به خداوند آهسته آهسته حرکت کنیم تا نتایج بزرگ را بتونیم خلق کنیم مهم ترین چیز همین قدم های کوچک است سپاس از استاد عزیزم در پناه خدا شاد وموفق باشین
به نام خداوند وهاب و هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
اوایل که با استاد و این مباحث آشنا شده بودم فکر میکردم دیگه تموم و میشینم روی باورهام کار میکنم و پول از آسمون میباره برام و همه میان جذبم میشن و همه چیز گل وبلبل.و فکر میکردم خدا دیگه سنگ تموم برام میذاره و دیگه از من خوشش میاد و دلش برام میسوزه و از گناهانم میگذره و قفل ها باز میشه.زهی خیال باطل بود فقط.
میتونم بگم تا چند ماه اول فقط توی در و دیوار بودم.خیلی به آرامش رسیده بودم.اما از نظر مالی حداقل هنوز هیچ خبری نبود.از طرفی هم فکر میکردم یه ایده گنده میاد و زندگی مالی من از این رو به اون رو میشه و یه پول گنده میاد توی زندگیم و شش ماه دیگه فلان ماشین رو سوار میشم و فلان جا خونه میگیرم.
اما ثروت یک رو که تهیه کردم و یادمه توی جلسه چهارم که استاد از هدایت صحبت کردن یه تیکه،بوضوح دیدم یه زنگی توی ذهنم بصدا در اومد و سریع گرفتم قضیه رو که الذین آمنوا و عمل الصالحات.کسانی که ایمان(باور) دارند و عمل صالح انجام میدن.همیشه این تیکه دوم رو انگار دوس نداریمتوجه کنیم و این برمیگرده به یه باور خیلی ریشه دار که فکر میکنیم برای رسیدن به یه موفقیت باید سختی کشید.این باور در کنار باور کمبود،فلج کننده هستن و نمیذارن آدم قدم از قدم برداره.وقتی من سرعت قدمهام زیاد شد که روی این دوتا باور خیلی لیزری کار کردم.چون یکسری نتایج گرفتم در کنار باورهای خوب که درونم این باور ساخته شد که کارها برای انجام شدن نیاز به زجر کشیدن ندارن و کاری که با زجر انجام میشه،کاریه که از مسیر اشتباهه(دوره 12 قدم).اگر مسیر(فکری و عملی) درست باشه،کارها راحت انجام میشه و نیاز به تقلا و زجر کشیدن نیست.
و خداروشکر این مورد رو خیلی زود درسهام رو گرفتم و توی این زمینه تقریبا خوب رشد کردم(نسبت به نتایجی که گرفتم).
اما چون تا قبل از آشنایی با استاد هیچی در مورد قانون تکامل نمیدونستم و اصلا جایی نشنیده بودم،خیلی سردرگم شده بودم و نمیتونستم تکامل رو از زمان تفکیک بدم و این یمقدار سرعتم رو پایین آورده بود.تا اینکه درک کردم بحث فاصله زمانی بین من و خواسته مطرح نیست.بلکه فاصله فرکانسی مطرحه.البته درک این موضوع برای من یمقدار زمانبر بود و هنوز هم درک کاملی ازش ندارم.اما تا اونجایی که درک میکنم سعی میکنم عمل کنم.
الان به حدی رسیدم که میتونم بگم به ایده هام سریع عمل میکنم.خیلی مقاومت دارم هنوز چون این مورد پاشنخ آشیلم هست.اما تا آگاه میشم نسبت به گفتگوهای ذهنیم نسبت به انجام کاری،اگر بدونم احساسم رو داره بد میکنه،با صحبت کردم درست با خودم،میرم اون ایده رو انجامش میدم فارغ از نتیجه.چون میدونم یا با این ایده ای که الان هست اون مساله حل میشه،یا هم بقول استاد یه پل هست برای رسیدن به مرحله بعدی.
در مورد پرداخت بها هم خداروشکر و به فضل خداوند بهای همه محصولات رو پرداخت کردم.حتی وقتی داداشم یکی از محصولات رو خرید میزنه و بهم میگه استفاده کن،قبول نمیکنم و میگم اگر در مدارش باشم تهیش میکنم و خداروشکر مشکل مالی هم ندارم برای پرداخت بها و چون میخوام عمل کنم و نتیجه بگیرم حتما بها رو پرداخت میکنم و استاد من واقعا ایمان دارم که بهای محصولات یک هزارم اون سودها و اون نتایجی نیست که میگیریم.
خدایا شکرت
سپاس از استاد گرانقدرم
شاد و خوشبخت باشید
سلام چقدر از خوندن دیدگاهتون لذت بردم مخصوصا اونجا که نوشتید باور کمبود و باور اینکه کارها به سختی انجام باید بشه تا نتیجه بده واقعا درست گفتید اکثرا آدما و خود منم تو اعماق وجودم این باور ها هست و هرچی هم میرم درستش کنم باز اطرافیان مرتب دارند اطرافمون از گرونی و اینکه نیست صحبت میکنند و یا همیشه بهمون گفتند هرچی راحت به دست بیاد راحت هم از دست میره خدای من چقدر این دوتا باور میتونه یه نفرو فلج کنه که هیچ حرکتی نزنه
امیدوارم منم بتونم به صورت اساسی این دوتا باور رو توی ذهنم کمرنگ کنم یا حذفش کنم
به امید خدای مهربان
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
این داستان منو یاد دوستم انداخت من یه دوستی دارم اون دو سال پیش از اون رشته ای خودش دوست داشت فارغ شد چون ازدواج کرد و بعدم بچهدار شد دیگه ادامش نداد و الان بعد از دو سال از اون زمان میگذره و هیچ کاری عملی یا هم مثلاً مطالعه در مورد اون نداشت دیگه بسته بود بعد از دو سال این دوست من رفته بود برای تقاضای یه شغل خیلی خوب بحث اون رشتهاش بدون آمادگی حتی یه روزم مطالعه نکرده بود و درس نخونده بود رفته بود امتحان بده من ازش پرسیدم که عزیزم تو که رفتی امتحان بدی آیا آمادگی هم داشتی یا نه من که تو رو ندیدم که تو آمادگی بگیری بعد اون به من گفت ببین خدا مهربانه من همینجوری حلش کردم سپردم به خدا بعد من گفتم درسته که یقیناً که خداوند مهربان است اما باید خودتم یه حرکتی میکردی تا یه نتیجه به دست میآوردی اون وقت خداوند سهمشوانجام میداد ولی تو از طرف خودت هیچ کاری نکردی اون وقت توقع داری خداوند برات انجام بده و دقیقاً هم همینطوری شد و اصلاًم به اونجا که میخواست موفق نشد و بعدشم کلی ناامید شد من الان که این داستانو شنیدم گفتم واقعاً استاد راست میگه ما باید به ایدههایی که به ما الهام میشه باید اونا رو عملی کنیم نه اینکه بگیم هیچ کاری نمیکنم همه چی رو میسپارم به خداوند باید روی خودمون کار کنیم رو باورهامون کار کنیم عزت نفس داشته باشیم و باورهای خوب داشته باشیم و با یقین به خداوند آهسته آهسته حرکت کنیم تا نتایج بزرگ را بتونیم خلق کنیم مهم ترین چیز همین قدم های کوچک است سپاس از استاد عزیزم در پناه خدا شاد وموفق باشین
خدایا شکرت که تورادارم