اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در حال حاضر میدونم تمام جنبه های زندگیم نیاز به تغییر داره، باورهامو در تمام زمینه های زندگیم باید زیررو رو کنم، باید باورهای قدیمم و کم کم ضعیف کنم با ایجاد باورهای جدید و قدرت دادن بهشون.
اولین و مهمترین چیزی که نیاز به تغییر اساسی داره عزت نفسمه که خودم میدونم چقد پایین و خیلی جاها اینو حس کردم،
در حال حاضر تنها اقدامی که برای حل این مشکل به ذهنم میرسه اینه که دوره ی عزت نفس و بخرم، احتمالا تا کمتر از یه ماه دیگه بتونم هزینه شو داشته باشم ، اما نمیدونم آیا هنوز اماده شدم برا اینکه دوره رو شروع کنم یا نه، امیدوارم تا اونموقع ک پولش به دستم میرسه آماده باشم و بتونم دوره رو تهیه و ازش استفاده کنم، نمیدونم چجوری باید رو عزت نفسم کار کنم امیدوارم این دوره بهم کمک کنه.
بعد عزت نفسم دومین مساله ی مهمی ک نیاز به تغییر داره ارتباطم با خداست که تصمیم گرفتم قرآن رو بخونم با معنی بدون تفسیر کسی و فقط با تفکر و تدبر خودم.
تغییر بعدی تو زمینه ی شغل و درآمده، در حال حاضر هیچ شغلی ندارم و از لحاظ مالی کاملا به همسرم وابسته م و نمیخام این روند ادامه داشته باشه،
خیلی دوست دارم شاغل باشم اما شغلی که دوست دارم داشته باشم ویژگیهای خاصی داره و هنوز نمیدونم کدوم شغلی اون چیزیه که من میخام ،
نمیدونم دقیقا به کدوم شغل علاقه دارم یا تو چی استعداد و توانایی دارم ،
البته فکر میکنم اگه مشکل عزت نفسم حل بشه، تو این مورد هم تا حدودی جلو میفتم.
تو زمینه ی روابطم ، تو باورها و نگرش هایی که در مورد ثروت دارم ، محدودیت هایی ک ذهنم برای آرزوهام میزاره و … توو هر زمینه ای شدیدا نیازمند تغییرم و امیدوارم با پایبند بودن به این سفرنامه بتونم هر روز با تغییرات کوچک قدم به قدم تکاملم رو طی کنم و به سمت مقصدم ادامه بدم این راه رو.
پروردگارا کمکم کن تا همیشه و هر لحظه حواسم به نشونه هایی ک برای هدایت من میفرستی باشه کمکم کن تا اونا رو نادیده نگیرم و بوسیله ی اونا راه رسیدن به تو و رسیدن به خواسته هامو پیدا کنم و همواره متعهد به این راه باشم
بنظر من برای حرکت هاو قدم های محکم ما به یه محرکه یه اهرمی یه چیزی نیاز داریم که مارو حول بده وگرنهما با این همه باور غلط و کمبود دس به هرکاری بزنیم فایده ای نداره اول از همه ما باید رو باورهامون حسابی جهاد اکبری کار کنیم و اون کاری که الان داریم در سایت انجاممیدیم باعث میشه ما تقویت بشیم ما انگیزه کافی سوخت کافی به فول استاد وقتی اون چرخ دندع های زندگیت به حرکت درومدن دیگه هی روبه جلو رو به پیشرفت رو به ثروت خوشبختی حرکت میکنی
ینی اون شخصیتی رو میسازیم که تمام کارهارو برامون انجام میده اما هروز ما باید یه برنامه داشته باشیم که از دیروز بهتر عمل کرده باشیم امروز از دیروز حس بهتریو تجربه کرده باشیم رابطه ما باخدا بهتر شده باشه وقتی با همین روند ادامه بدیم قشنگ نشانه ها رو واضح می بینیم بهمون گفته میشه اصلا تو به چی علاقه داری تو چه کاریو خوب بلدی انجام بدی و در عمل باید ایمانتو نشون بدی با توکل به خدا ادامه میدیم ….
امروز که این متن رو مینویسم میتونم بگم دوباره برگشتم به مسیر شغلی ام که دوستش دارم و تصمیم جدی تر از قبل گرفتم تا در همین مسیری که هدایت شدم و نشانه های اون رو دیدم ادامه بدم و تغییر مسیر ندهم، چندی گیش تصمیم گرفتم که تغییر مسیر بدهم اما با سد ها و دیوارهایی مواجه شدم و بعد هدایت خواستم از خدای متعال
و دیروز با دیدن شرایط یکی از دوستانم دوباره اون لامپ مغزم روشن شد که آرام آرام کجا داری میری، چیکار داری میکنی با خودت
و امروز هم با شنیدن این فایل متوجه تابلو راهنمای خداوند شدم که میگه بابا مسیر این طرفه اشتباه نرو
و میتونم بگم امروز با خستگی جسمی که دارم اما پر از انرژی هستم برای شروع دوباره
میدونم اگر آمش داشته باشم و به علایق ام بپردازم نعمت و ثروت هم میاد و باید مسیر تکامل رو طی کنم
واس اینکه از معمولیا جدا بشیم و بریم تو جمع عالیا باید تغییر کنیم.
اگه بخوام زندگیم و شرایطم تغییر کنه ، اول از همه خودم و باورهام باید تغییر کنند.
خدا را بی نهایت سپاسگزارم که به ما این قدرت رو داده تا با تغییر در افکار و باورهامون بتونیم زندگیمون رو تغییر بدیم.
“نسل دایناسورها منقرض شد ولی ماموت ها خود را با وضعیت جدید هماهنگ نمودند و نجات یافتند .”
هرساله زمین با دوران و چرخش خود ،تغییرات زیادی را به وجود می آورد که باعث بهت و حیرت آدمی می گردد. زمستان درختان برگ های خود را میریزند ، مجددا در بهار برگ های تازه به وجود می آیند و بعضی حیوانات مثل سمور پوست عوض می کنند .
چگونه ما انسانها سالیان در مقابل این تغییرات دوام آوردیم ؟در موقع مناسب عکس العمل نشان می دهیم ،نوع لباس هایمان در فصول مختلف تغییر می کند و با توجه به درجه هوا از وسایل گرمایی یا سرمایی استفاده می کنیم .
سلامت و دوام ما بستگی به مدیریت تغییرات در فصول مختلف دارد .
و اگر بخواهیم هر روز و هر لحظه در مسیر الهی تکامل و رسیدن به کمال رو به جلو پیشرفت کنیم فقط تغییر چاره ساز است، تغییر هر لحظه ایی از خوب به عالی شدن و ارزشمند شدن.
استاد جان و خانم شایسته عزیز از شما بخاطر زحمتی که میکشید و فایلهایی اینچنین عالی تهیه و تدارک میبینین بی اندازه سپاسگزارم.
خدارو شکر میکنم که تا امروز روی تعهدم وایسادم و تا روز پنجم جو اومدم. و همین طور از خداوند ممنونم بخاطر اتفاقی که توی همین پنج روز رخ داد و زمینه ساز رشد بیشتر من شد.
وارد سایت میشم و روی فایل روز پنجم کلیک میکنم. دیروز عنوان رو با دقت نخوندم و امروز عنوان رو می بینم و لذت میبرم. تغییر جسارت میخواهد. اصلا همه چیز توی این جسارته است ها….. از وقتی باش ما آشنا شدم فهمیدمم که آدم که جسارت داره همه چیز داره و آدمی که ندارتش هیچی نداره.
استاد دیروز چند باری فایل رو گوش کردم. با خودم گفتم آرذه حتما میام مینویسم که من یه تغییر خیلی بزرگ میخوام بدم توی زندگیم و اونم باورمه. یکمی خنده داره جمله ام چون سه ساله من دارم روی باورهام کار میکنم و همین دیشب متوجه شدم که من هنوزم که هنوز درصد کمی باور دارم که همه چیز رو خودم خلق میکنم و بازم بعضی جاها نگران شرایط بیرونی هستم. میخواستم بنویسم که متعهد میشم روزه فکری جدی و سخت بگیرم و خیلی مراقب افکارم باشم مثل اون اولا. اما یه اتفاق جالب افتاد. استاد من اولین محصولی که ازتون تهیه کردم عزت نفس بود. و جلسه به جلسه هر چیزی که گفته بودین رو مو به مو اجرا کردم که خب هزاران بار خدارو شکر میکنم بابتش نتیجه اش رو الان دارم میبینم یعی یه تغییراتی ایجاد شد که تا آخر عمرم تاثیرش می مونه و اینا بخاطر هدایت خدا و درس های شما و جسارت خودم بود. رسیدم به مرحله آگهی بازرگانی. و از همونجا گیر کردم. اون موقع ها داشتم دنبال کار میگشتم. الان صاحب شغلم ماهی چهار میلیون درآمد دارم، رئیسم آدم فوق االعاده باهوش و انسان خیلی خوبیه. محیط کارم توی بهترین نقطه شهره و خب خیلی اتفاقای خوبی افتاده از اون موقع تا حالا. جالبیش اینه که پارسال اسفند ماه که هنوز در به در دنبال درآمد و کار پیدا کردن بودم. توی کتابفروشی شهرمون مجبور شدم با زبان خارجی که قبلا کمی بلد بودم با یه خارجی صحبت کنم. یادمه اون روز از کتابفروشی که اومدم بیرون و موزیک پلیرم رو روشن کردم ، ویس شما در مورد هدایت الهی پلی شد و من با خودم گفتم ببین این یه نشونه از سمت خداست. تو قراره یه کاری بکنی که این زبان به کارت بیاد. و اومدم اون روز 12 اسفند بود نشستم و شروع کردم روزی نیم ساعت یکساعت اون زبان رو تمرین کردم.درست دقیقا یکماه بعدهفته آخر فروردین نود و بهم همین کار پیشنهاد شد که کارم یه کار بین المللی بود و من باید همین زبان رو بلد می بودم:). آخه قسمت جالب ماجرا اینجاست که هفته آخر اسفند به دوستم گفتم من نمیدونم ولی الان دارم این زبان رو تمرین میکنم و قراره این زبان نقطه قوت من توی کار کردن باشه و احساس میکنم قراره برم همون کشور. دوستم هنوزم که هنوزه میگه ببین من اون روز گفتم عزیزم امیدوارم توی ذوقش نخوره آخه مگه امکان داره. و خب الان من مثالی برای امکانپذیری همین ماجرا هستم. این رو گفتم که آخر کامنتم ازش استفاده کنم. حالا بر گردیم سر کار. کار من خیلی خوبه و درسته گاها خیلی فشرده میشه و سخته برام اما در کل ساعت های آزاد زیادی برای خودم مکیتونم داشته باشم. از طرفی هم چون این کار یه کار کارمندی هست من کاملا بعد از قرار گرفتن در این موقعیت بود که من اصلا نمیتونم تا اخر عمرم برای اهداف کس دیگه ای کار کنم. و همش آرزوهام دارن از تمامی جوانب بهم فشار میارن که پس تکلیف خودت چی؟ کی میخوای واسه کسب و کار خودت اقدام کنی؟ درست چی؟ تحقیقاتت چی؟ پروژه ای که میخوای راه اندازی کنی چی؟ تو الان فقط داری واسه اهداف کس دیگه ای تلاش میکنی. از طرف دیگه ای چون رئیسم آدم مهربون و خوبیه و من هم از طریق دوستم به این کار معرفی شدم گاها خیلی صریح نمیتونم صحبت کنم و این از وقتی که اومدم سر کار خیلی منو آزار میده که ببین داری خود واقعیتو پنهون میکنی ببین راحت نیستی و خلاصه که این صداههه پدر منو درآورده تا الان. کارم هم جوریه که من مجبور بودم یه سفر به اون کشور خارجی که سال ها آرزوشو داشتم ، برم. آخه اینم ماجرا داره. پارسال برای تقویت زبان داشتم توی یه برنامه مخصوص با یه آدمی که اهل همین کشوره صحبت میکردم. اون گفت خیلی دوست دارم ایرانو ببینم و منم گفتم خیلی دوست دارم بیام کشورتون و اونم گفت حتما میای. اون روز فقط توی دلم گفتم آره میام ولی راهشو نمیدونم سپردم دست خدا و خب نتیجه این بود که بعد از هفت ماه من توی اون کشور بودم. یعنی هر بار که صبح از خواب میشدم و پرچم اونجا رو میددم ناخودآگاه میخندیدم و خدا رو شکر میکردم.خب تا اینجای کار صحبت هام زیاد مربوط به این فایل نبود. از الان به بعد کاملا طبق فایل پیش میرم. از وقتی که اومدم سر این کار شرایط نسبتا خوبش باعث شد که من دیگه با اون شور و شوق و حرارت مطاب سایت و کنترل ذهن رو پیگیری نکنم و همین خیلی منو ناراحت میکرد و فرکانسم رو میاورد پایین. اما خب بازم سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم.یعنی در واقع این چند مهی که اینجا سر کار اومدم یک سری تضاد های ملایم و خفیف هم پیش اومد که باعث شد من چند تا از بزرگترین صضعف های شخصیتیم رو پیدا کنم و خیلی خیلی زیاد رشد کردم. اما همش توی این هفت ماهه ذهنم میگه ببین اوکی توی این شرایط که خیلیا بیکارن تو کار به این خوبی داری پس تکلیف آرزوهای خودت چی میشه. یعنی میخوای تا آخر عمرت بری کس دیگه ای کار کنی؟ اونم چون قول دادی تا دو سه سال حتما باهاشون کار میکنی؟ یعنی چی؟ پس تو این وسط چی میشی؟ این همه فایل گوش کردی. این همه رشد کردی که بیای گیر کنی اینجا بمونی؟ و البته سفر کاری که رفتم و اونجا یه سری تجربه جدید دیدم باعث شد یکم از این گفتگو های ذهنی فاصله بگیرم. حتی با خودم گفتم چه خوب اینا همش در مسیر اهداف بزرگ منه . من میتونم با همکاری این گروه کارهای برگی انجام بدم. حتی بعد از برگشت با رئیسم در مورد طرحی که داشت صحبت کردیم و اون از من خواست باهاش در این زمینه همفکری کنم. در پوست خودم نمی گنجیدم ( چون طرحش خیلی نزدیک به طرح و پروژه بزرگی برای خودم دارم بود). حتی اومدم به مامانم گفتم من باید یکمی بیشتر تحمل کنم و به ذهنم اجازه ندم منو الکی پریشون کنه و این حرفا. خدا خودش منو اینجا آورده که از طریق این آدم بهم کمک کنه. اینم بگم که متوجه شدم من هنوز از احساس لیاقت در زمینه این که خودم برم یه چیزی رو ایجاد کنم( در وسعت و اندازه بزرگ) دارم و همش میخوام شرایط و آدم ها این کار رو برام انجام بدن. و این نقطه ضعفم خیلی خوب آشکار شد برام توی این چند ماه. اینو به مامانم گفتم و بعدش خوشحال و غرق در رویا اومدم سر وقت سایت و قسمت من را به سوی نشانه ام هدایت کن. بخدا گفتم خدایا لطفا توی روز تولدم یه کادوی خیلی خوب بهم بده. دکمه رو کلیک کردم. فکر میکنید واسم چی آورد؟ منی که همیشه خدا یا به زندگی در بهشت یا سفر به آمریکا هدایت میشدم دیدم که با خط درشت بالای صفحه نوشته شده:
فقط روی خدا حساب کن!
خب من واقعا دیگه چیزی برای گفتن ندارم…. چرا دارم قسمت اصلی ماجرا دیروز بود که داشتم برای دومین بار فقایل این صفحه رو گوش میدادم. یهو بعد از شنیدن فایل با خودم گفتم من واقعا میخوام تغییر کنم و این تغییراتم نیاز داره که کم کم از این شغل فاصله بگیرم و بیشتر روی خودم وقت بذارم. بعد به خدا گفتم خدایا من از کجا بدونم که این کار من الان برام خوبه آیا توش بمونم آیا جدا بشم و…..که یهو دیدم رئیسم اومد نشست جلوم و گفت نوسان ارز خیلی زیاد شده و من با این اتفاقات خیلی ضرر میکنم و تصمیم گرفته بود فعلا پولی که از اون کشور خارجی به حساب شرکت ما واریز میشه رو نریزن تا قیمت ها تثبیت بشن. ( و این یعنی اینکه من ممکنه چند ماه پول به حسابم واریز نشه) اینم بگم از وقتی سر کار اومدم و پولی که در میارم واقعا لذت بخش بوده عمیقا دلم میخواد خودم اون پول رو به دست بیارم هر وقت که دلم میخواد و دائما فکرم پیش این نباشه که حقوق این ماهم به موقع پرداخت میشه یا نه؟
بعد از این صحبت همونطوری که نشستم بودم پشت میزم و از طریق نوشتن با خودم صحبت میکردم. گفتم خدای ممنوم از این همه سرعت عملی. خب متوجه شدم. الان باید دقیقا چیکار کنم. چه کاری رو شروع کنم. روی چکاری وقت بذارم که خودم در کنار کارم درآمد داشته باشم. و اون کار درآمدش اینقدر زیاد باشه که کار کارمندی رو رها کنم و آزادانه بتونم هم به درسم و تحقیقاتم برسم و هم دیگه نگرانی بابت پول نداشته باشم و خب صد البته ثروتمند بشم. بعد از یک دقیقه طی یه اقدام بی سابقه یه آقایی اومدن تو و گفتن خانم شما برای دفترتون تبلیغات و تیزر نمیخواین؟ گفتم نه و اون آقا رفتن. درست بعد از اینکه ایشون درو بستن و رفتن انگار یکی با سقلمه زد توی پهلوم که بیا بگیر اینم نشونه ات خانم. بعد در عرض یک ثانیه هزارتا فکر به ذعهنم رسید. کپی رایتینگ، تولید محتوا برای کسب و کارهای بزرگ. نوشتن کاری که عاشقانه هر روز صبح زود قبل از ساعت شش بخاطرش پا میشم و استعداد فوق العاده زیادی توی این زمینه دارم. اما از دیروز تا حالا که خوشحالم برای پلن B که خدا منو سمتش هدایت کرده، در عین حالم ناراحتم که خدایا من هیچ تجربه و سابقه ای توی این زمینه ندارم. اصلا بلد نیستم من همینجوری هر از گاهی مینویسم. اما خاطره صحبت کردن به زبون دیگه توی کتابفروشی و محقق شدن اون خواسته بعد از یک ماه ته دلم رو قرص میکنه و میگه نترس. اصلا احساس میکنم خود خدا میگه ببین من هستم نترس. من کمکت میکنم درست همونجوری که تا حالا کمکت کردم. یکمی شرایط سخت و پیچیده اتی هست و جسارت زیادی میخواد اما من مطمئنم میتونم . کسی که در عرض کمتر از یکسال این همه زندگی خودشو متحول کرده میتونه. فقط باید این فاصله رو تا خواستم با تمرین مداوم و ناامید نشدن پر کنم.
ممنون و سپاسگزارم از این که متن طولانی من رو میخونین. و امیدوارم انرژی که باعث شدین در من آزاد بشه و زندگیم رو اینقدر قشنگ کنه به زندگی شما برگرده.
خیلی دوستتون دارم و از خداوند بخاطر وجود شما سپاسگزارم.
درود بر استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و تمامی دوستان خوبم در خانواده عباس منش
بسیار سپاس گزار خداوند هستم بابت قوانین ثابتی که برای جهان قرار داده و سپاس گزارم هستم که مرا با این قوانین آشنا ساخت و در این مسیر هدایت کرد تا بتوانم با استفاده از این قوانین و به کار گیری آنها در زندگیم و توحید عملی زندگیم را آنگونه که می خواهم خلق کنم و به خواسته هایم برسم
از خدا بابت آیت همه آگاهی سپاس گزارم
سپاس گزارم بابت تک تک نعمت ها و لحظات خوبی که در زندگیم دارم
من در ابتدای راه هستم و هنوز باید لحظه لحظه روی ایمانم کار کنم و غافل نشوم زیرا به وضوح دیدم که ایمان و عمل معجزه ها را به زندگیم دعوت می کند
مشکلی که من دارم اینه که زمانی که از خدا چیزی می خواهم و در زندگیم اتفاق می افتد گاهی لحظه ای به بعد از آن اتفاق فکر می کنم و برای آینده آن اتفاق و خوب پیش رفتنش نگران می شوم ولی وقتی به قوانین فکر می کنم و با خودم حرف می زنم به خودم می گم نادر خدایی که این شرایط رو تا اینجا اینقدر زیبا برای تو پیش آورده بقیه مسیر هم در کنار تو خواهد بود اگر ایمان و توکل داشته باشی و قدم برداری و آرام می شوم می خوام اینقدر روی باورهام کار کنم که لحظه ای هم شک به دلم راه پیدا نکنه حتی لحظه ای
باید روی این قسمت از باورم بیشتر و بیشتر کار کنم که حتی همون چند دقیقه هم فرکانس اشتباه ارسال نکنم چون کاملا می دونم که احساس بد قطعا شرایط بد را برام ایجاد می کنه و احساس خوب شرایط خوب رو به زندگیم دعوت می کنه
سپاس از استاد عزیز بابت اینهمه انرژی و به اشتراک گذاشتن این آگاهی ها ، در این فایل چندین درس برام وجود داشت اینکه انجام دادن کاری یا رابطه ای یا هر چیز دیگری صرفا از سر اینکه بهش عادت کردیم یا مدت زمان زیادی رو واسش صرف کردیم پس با دیدن عدم پیشرفت نخوایم که بر اساس اون دیدگاه ها ازش خارج بشیم میتونه مانعی برای رشد ما بشه خیلی وقتها میگیم اینهمه وقت گذاشتم حیفه اما وقتی میبینیم که دیگه امکان رشدی نیست باید تغییرش داد ، و اما اینکه تغییر هر چیزی چه شخصیت و چه مسائل دیگر و پا گذاشتن به دنیای جدید و ناشناخته ها همیشه شجاعتی میخواهد از جنس ایمان و توکل ، باز هم بر میگردیم به بحث توحید و ایمان به خداوند و توکل بر قدرت پروردگار .
نکته ی بعدی بحث نشانه ها هست که اینکه بدانیم خداوند هر لحظه مارو هدایت میکند و ما رو به مسیر درست هدایت میکند در صورتی که بیدار باشیم و وصل بشیم به خداوند اونوقته که براحتی راههای بیشماری که برای رشد در اختیار ما قرار داده رو میبینیم.
خداوند یکتا رو سپاسگزارم برای هدایت کردن من در هر لحظه از زندگی من
سلام بر استاد جان روز 5سفرنامه. استاد عباس منش عزیز خداروشکر این همه آگاهی به ذهن ما خورانده میشه وچقدر لذت بخش هست ،وواقعا من هر لحظه دلم میخواد تغییر کنم از جان و دل در زندگیم تغییر ایجادکنم، همیشه بهونم کمبود وقت هست الان فهمیدم همون وقت رو هم خودمون باید ایجاد کنیم و ممنون از شما که بهمون آموزش خودآگاهی در تمام جنبه ها رو میدین.
سلام روز 5 سفر نامه:. خداروشکر امروز هم موفق شدم فایل رو گوش کنم تغییر در شرایط اکنونت و هم کامنت دوستان خوندم،خیلی تلاش میکنم ،تو هر زمینه تلاش کردم عالی هستم ولی در ارتباط با همسرم وفرزندم باید از درون تغییر بکنم سپاس استاد خوبم بابت این فایل تاثیر گزار
سلام دوست خوبم چقد خوبه این امید و انگیزه و ایمان شما ،واقعا درسته هر لحظه بخوایم خدا هست و درحال اجابت هست خدای رحمان که قدرت مطلق هست به تمام خواسته های ما پاسخ میده فقط باید امید داشته باشیم و جلو بریم خدارو صد هزار بار شکر که توانایی هایی بسیار زیادی خدای مهربون بهم داده و بچه هایی بسیار خوب خدارو هزاران بار شکر میکنم که تونستم تا الان شغل های زیادی رو تجربه کنم و کارهای زیادی رو یاد بگیرم واین کار جدیدم رو به شدت دوست دارم و خدا خیلی حمایتم میکنه ازش بینهایت سپاسگذارم که کمکم میکنه و پله های پیشرفت و تجربه با آرامش میرم جلو و خیلی امیدوارم قدم برمیدارم و میدونم همیشه خداوند جلوتر از من داره کارهام رو روبه راه میکنه
پنجمین روز سفر
تغییر
در حال حاضر میدونم تمام جنبه های زندگیم نیاز به تغییر داره، باورهامو در تمام زمینه های زندگیم باید زیررو رو کنم، باید باورهای قدیمم و کم کم ضعیف کنم با ایجاد باورهای جدید و قدرت دادن بهشون.
اولین و مهمترین چیزی که نیاز به تغییر اساسی داره عزت نفسمه که خودم میدونم چقد پایین و خیلی جاها اینو حس کردم،
در حال حاضر تنها اقدامی که برای حل این مشکل به ذهنم میرسه اینه که دوره ی عزت نفس و بخرم، احتمالا تا کمتر از یه ماه دیگه بتونم هزینه شو داشته باشم ، اما نمیدونم آیا هنوز اماده شدم برا اینکه دوره رو شروع کنم یا نه، امیدوارم تا اونموقع ک پولش به دستم میرسه آماده باشم و بتونم دوره رو تهیه و ازش استفاده کنم، نمیدونم چجوری باید رو عزت نفسم کار کنم امیدوارم این دوره بهم کمک کنه.
بعد عزت نفسم دومین مساله ی مهمی ک نیاز به تغییر داره ارتباطم با خداست که تصمیم گرفتم قرآن رو بخونم با معنی بدون تفسیر کسی و فقط با تفکر و تدبر خودم.
تغییر بعدی تو زمینه ی شغل و درآمده، در حال حاضر هیچ شغلی ندارم و از لحاظ مالی کاملا به همسرم وابسته م و نمیخام این روند ادامه داشته باشه،
خیلی دوست دارم شاغل باشم اما شغلی که دوست دارم داشته باشم ویژگیهای خاصی داره و هنوز نمیدونم کدوم شغلی اون چیزیه که من میخام ،
نمیدونم دقیقا به کدوم شغل علاقه دارم یا تو چی استعداد و توانایی دارم ،
البته فکر میکنم اگه مشکل عزت نفسم حل بشه، تو این مورد هم تا حدودی جلو میفتم.
تو زمینه ی روابطم ، تو باورها و نگرش هایی که در مورد ثروت دارم ، محدودیت هایی ک ذهنم برای آرزوهام میزاره و … توو هر زمینه ای شدیدا نیازمند تغییرم و امیدوارم با پایبند بودن به این سفرنامه بتونم هر روز با تغییرات کوچک قدم به قدم تکاملم رو طی کنم و به سمت مقصدم ادامه بدم این راه رو.
پروردگارا کمکم کن تا همیشه و هر لحظه حواسم به نشونه هایی ک برای هدایت من میفرستی باشه کمکم کن تا اونا رو نادیده نگیرم و بوسیله ی اونا راه رسیدن به تو و رسیدن به خواسته هامو پیدا کنم و همواره متعهد به این راه باشم
خدایا سپاسگزارم بابت آگاهی های امروزم.
سلام و درود به همه
روز پنجم
بنظر من برای حرکت هاو قدم های محکم ما به یه محرکه یه اهرمی یه چیزی نیاز داریم که مارو حول بده وگرنهما با این همه باور غلط و کمبود دس به هرکاری بزنیم فایده ای نداره اول از همه ما باید رو باورهامون حسابی جهاد اکبری کار کنیم و اون کاری که الان داریم در سایت انجاممیدیم باعث میشه ما تقویت بشیم ما انگیزه کافی سوخت کافی به فول استاد وقتی اون چرخ دندع های زندگیت به حرکت درومدن دیگه هی روبه جلو رو به پیشرفت رو به ثروت خوشبختی حرکت میکنی
ینی اون شخصیتی رو میسازیم که تمام کارهارو برامون انجام میده اما هروز ما باید یه برنامه داشته باشیم که از دیروز بهتر عمل کرده باشیم امروز از دیروز حس بهتریو تجربه کرده باشیم رابطه ما باخدا بهتر شده باشه وقتی با همین روند ادامه بدیم قشنگ نشانه ها رو واضح می بینیم بهمون گفته میشه اصلا تو به چی علاقه داری تو چه کاریو خوب بلدی انجام بدی و در عمل باید ایمانتو نشون بدی با توکل به خدا ادامه میدیم ….
روز 5 سفر و تحول زندگیم
سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته مهربان
امروز که این متن رو مینویسم میتونم بگم دوباره برگشتم به مسیر شغلی ام که دوستش دارم و تصمیم جدی تر از قبل گرفتم تا در همین مسیری که هدایت شدم و نشانه های اون رو دیدم ادامه بدم و تغییر مسیر ندهم، چندی گیش تصمیم گرفتم که تغییر مسیر بدهم اما با سد ها و دیوارهایی مواجه شدم و بعد هدایت خواستم از خدای متعال
و دیروز با دیدن شرایط یکی از دوستانم دوباره اون لامپ مغزم روشن شد که آرام آرام کجا داری میری، چیکار داری میکنی با خودت
و امروز هم با شنیدن این فایل متوجه تابلو راهنمای خداوند شدم که میگه بابا مسیر این طرفه اشتباه نرو
و میتونم بگم امروز با خستگی جسمی که دارم اما پر از انرژی هستم برای شروع دوباره
میدونم اگر آمش داشته باشم و به علایق ام بپردازم نعمت و ثروت هم میاد و باید مسیر تکامل رو طی کنم
سپاسگزارم از همگی
سپاسگزارم از استاد و بانو شایسته
مهر افزون و روزگار به کامتان
سلام
عرض ادب و احترام
“عالی زندگی کردن جرعت و جسارت میخواد”
معمولی رو که همه دارن زندگی میکنن
واس اینکه از معمولیا جدا بشیم و بریم تو جمع عالیا باید تغییر کنیم.
اگه بخوام زندگیم و شرایطم تغییر کنه ، اول از همه خودم و باورهام باید تغییر کنند.
خدا را بی نهایت سپاسگزارم که به ما این قدرت رو داده تا با تغییر در افکار و باورهامون بتونیم زندگیمون رو تغییر بدیم.
“نسل دایناسورها منقرض شد ولی ماموت ها خود را با وضعیت جدید هماهنگ نمودند و نجات یافتند .”
هرساله زمین با دوران و چرخش خود ،تغییرات زیادی را به وجود می آورد که باعث بهت و حیرت آدمی می گردد. زمستان درختان برگ های خود را میریزند ، مجددا در بهار برگ های تازه به وجود می آیند و بعضی حیوانات مثل سمور پوست عوض می کنند .
چگونه ما انسانها سالیان در مقابل این تغییرات دوام آوردیم ؟در موقع مناسب عکس العمل نشان می دهیم ،نوع لباس هایمان در فصول مختلف تغییر می کند و با توجه به درجه هوا از وسایل گرمایی یا سرمایی استفاده می کنیم .
سلامت و دوام ما بستگی به مدیریت تغییرات در فصول مختلف دارد .
و اگر بخواهیم هر روز و هر لحظه در مسیر الهی تکامل و رسیدن به کمال رو به جلو پیشرفت کنیم فقط تغییر چاره ساز است، تغییر هر لحظه ایی از خوب به عالی شدن و ارزشمند شدن.
استاد جان و خانم شایسته عزیز از شما بخاطر زحمتی که میکشید و فایلهایی اینچنین عالی تهیه و تدارک میبینین بی اندازه سپاسگزارم.
موفق و پیروز باشید❤🌹
به نام خداوند مهربان و هدایتگرم
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان جسور این سایت.
خدارو شکر میکنم که تا امروز روی تعهدم وایسادم و تا روز پنجم جو اومدم. و همین طور از خداوند ممنونم بخاطر اتفاقی که توی همین پنج روز رخ داد و زمینه ساز رشد بیشتر من شد.
وارد سایت میشم و روی فایل روز پنجم کلیک میکنم. دیروز عنوان رو با دقت نخوندم و امروز عنوان رو می بینم و لذت میبرم. تغییر جسارت میخواهد. اصلا همه چیز توی این جسارته است ها….. از وقتی باش ما آشنا شدم فهمیدمم که آدم که جسارت داره همه چیز داره و آدمی که ندارتش هیچی نداره.
استاد دیروز چند باری فایل رو گوش کردم. با خودم گفتم آرذه حتما میام مینویسم که من یه تغییر خیلی بزرگ میخوام بدم توی زندگیم و اونم باورمه. یکمی خنده داره جمله ام چون سه ساله من دارم روی باورهام کار میکنم و همین دیشب متوجه شدم که من هنوزم که هنوز درصد کمی باور دارم که همه چیز رو خودم خلق میکنم و بازم بعضی جاها نگران شرایط بیرونی هستم. میخواستم بنویسم که متعهد میشم روزه فکری جدی و سخت بگیرم و خیلی مراقب افکارم باشم مثل اون اولا. اما یه اتفاق جالب افتاد. استاد من اولین محصولی که ازتون تهیه کردم عزت نفس بود. و جلسه به جلسه هر چیزی که گفته بودین رو مو به مو اجرا کردم که خب هزاران بار خدارو شکر میکنم بابتش نتیجه اش رو الان دارم میبینم یعی یه تغییراتی ایجاد شد که تا آخر عمرم تاثیرش می مونه و اینا بخاطر هدایت خدا و درس های شما و جسارت خودم بود. رسیدم به مرحله آگهی بازرگانی. و از همونجا گیر کردم. اون موقع ها داشتم دنبال کار میگشتم. الان صاحب شغلم ماهی چهار میلیون درآمد دارم، رئیسم آدم فوق االعاده باهوش و انسان خیلی خوبیه. محیط کارم توی بهترین نقطه شهره و خب خیلی اتفاقای خوبی افتاده از اون موقع تا حالا. جالبیش اینه که پارسال اسفند ماه که هنوز در به در دنبال درآمد و کار پیدا کردن بودم. توی کتابفروشی شهرمون مجبور شدم با زبان خارجی که قبلا کمی بلد بودم با یه خارجی صحبت کنم. یادمه اون روز از کتابفروشی که اومدم بیرون و موزیک پلیرم رو روشن کردم ، ویس شما در مورد هدایت الهی پلی شد و من با خودم گفتم ببین این یه نشونه از سمت خداست. تو قراره یه کاری بکنی که این زبان به کارت بیاد. و اومدم اون روز 12 اسفند بود نشستم و شروع کردم روزی نیم ساعت یکساعت اون زبان رو تمرین کردم.درست دقیقا یکماه بعدهفته آخر فروردین نود و بهم همین کار پیشنهاد شد که کارم یه کار بین المللی بود و من باید همین زبان رو بلد می بودم:). آخه قسمت جالب ماجرا اینجاست که هفته آخر اسفند به دوستم گفتم من نمیدونم ولی الان دارم این زبان رو تمرین میکنم و قراره این زبان نقطه قوت من توی کار کردن باشه و احساس میکنم قراره برم همون کشور. دوستم هنوزم که هنوزه میگه ببین من اون روز گفتم عزیزم امیدوارم توی ذوقش نخوره آخه مگه امکان داره. و خب الان من مثالی برای امکانپذیری همین ماجرا هستم. این رو گفتم که آخر کامنتم ازش استفاده کنم. حالا بر گردیم سر کار. کار من خیلی خوبه و درسته گاها خیلی فشرده میشه و سخته برام اما در کل ساعت های آزاد زیادی برای خودم مکیتونم داشته باشم. از طرفی هم چون این کار یه کار کارمندی هست من کاملا بعد از قرار گرفتن در این موقعیت بود که من اصلا نمیتونم تا اخر عمرم برای اهداف کس دیگه ای کار کنم. و همش آرزوهام دارن از تمامی جوانب بهم فشار میارن که پس تکلیف خودت چی؟ کی میخوای واسه کسب و کار خودت اقدام کنی؟ درست چی؟ تحقیقاتت چی؟ پروژه ای که میخوای راه اندازی کنی چی؟ تو الان فقط داری واسه اهداف کس دیگه ای تلاش میکنی. از طرف دیگه ای چون رئیسم آدم مهربون و خوبیه و من هم از طریق دوستم به این کار معرفی شدم گاها خیلی صریح نمیتونم صحبت کنم و این از وقتی که اومدم سر کار خیلی منو آزار میده که ببین داری خود واقعیتو پنهون میکنی ببین راحت نیستی و خلاصه که این صداههه پدر منو درآورده تا الان. کارم هم جوریه که من مجبور بودم یه سفر به اون کشور خارجی که سال ها آرزوشو داشتم ، برم. آخه اینم ماجرا داره. پارسال برای تقویت زبان داشتم توی یه برنامه مخصوص با یه آدمی که اهل همین کشوره صحبت میکردم. اون گفت خیلی دوست دارم ایرانو ببینم و منم گفتم خیلی دوست دارم بیام کشورتون و اونم گفت حتما میای. اون روز فقط توی دلم گفتم آره میام ولی راهشو نمیدونم سپردم دست خدا و خب نتیجه این بود که بعد از هفت ماه من توی اون کشور بودم. یعنی هر بار که صبح از خواب میشدم و پرچم اونجا رو میددم ناخودآگاه میخندیدم و خدا رو شکر میکردم.خب تا اینجای کار صحبت هام زیاد مربوط به این فایل نبود. از الان به بعد کاملا طبق فایل پیش میرم. از وقتی که اومدم سر این کار شرایط نسبتا خوبش باعث شد که من دیگه با اون شور و شوق و حرارت مطاب سایت و کنترل ذهن رو پیگیری نکنم و همین خیلی منو ناراحت میکرد و فرکانسم رو میاورد پایین. اما خب بازم سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم.یعنی در واقع این چند مهی که اینجا سر کار اومدم یک سری تضاد های ملایم و خفیف هم پیش اومد که باعث شد من چند تا از بزرگترین صضعف های شخصیتیم رو پیدا کنم و خیلی خیلی زیاد رشد کردم. اما همش توی این هفت ماهه ذهنم میگه ببین اوکی توی این شرایط که خیلیا بیکارن تو کار به این خوبی داری پس تکلیف آرزوهای خودت چی میشه. یعنی میخوای تا آخر عمرت بری کس دیگه ای کار کنی؟ اونم چون قول دادی تا دو سه سال حتما باهاشون کار میکنی؟ یعنی چی؟ پس تو این وسط چی میشی؟ این همه فایل گوش کردی. این همه رشد کردی که بیای گیر کنی اینجا بمونی؟ و البته سفر کاری که رفتم و اونجا یه سری تجربه جدید دیدم باعث شد یکم از این گفتگو های ذهنی فاصله بگیرم. حتی با خودم گفتم چه خوب اینا همش در مسیر اهداف بزرگ منه . من میتونم با همکاری این گروه کارهای برگی انجام بدم. حتی بعد از برگشت با رئیسم در مورد طرحی که داشت صحبت کردیم و اون از من خواست باهاش در این زمینه همفکری کنم. در پوست خودم نمی گنجیدم ( چون طرحش خیلی نزدیک به طرح و پروژه بزرگی برای خودم دارم بود). حتی اومدم به مامانم گفتم من باید یکمی بیشتر تحمل کنم و به ذهنم اجازه ندم منو الکی پریشون کنه و این حرفا. خدا خودش منو اینجا آورده که از طریق این آدم بهم کمک کنه. اینم بگم که متوجه شدم من هنوز از احساس لیاقت در زمینه این که خودم برم یه چیزی رو ایجاد کنم( در وسعت و اندازه بزرگ) دارم و همش میخوام شرایط و آدم ها این کار رو برام انجام بدن. و این نقطه ضعفم خیلی خوب آشکار شد برام توی این چند ماه. اینو به مامانم گفتم و بعدش خوشحال و غرق در رویا اومدم سر وقت سایت و قسمت من را به سوی نشانه ام هدایت کن. بخدا گفتم خدایا لطفا توی روز تولدم یه کادوی خیلی خوب بهم بده. دکمه رو کلیک کردم. فکر میکنید واسم چی آورد؟ منی که همیشه خدا یا به زندگی در بهشت یا سفر به آمریکا هدایت میشدم دیدم که با خط درشت بالای صفحه نوشته شده:
فقط روی خدا حساب کن!
خب من واقعا دیگه چیزی برای گفتن ندارم…. چرا دارم قسمت اصلی ماجرا دیروز بود که داشتم برای دومین بار فقایل این صفحه رو گوش میدادم. یهو بعد از شنیدن فایل با خودم گفتم من واقعا میخوام تغییر کنم و این تغییراتم نیاز داره که کم کم از این شغل فاصله بگیرم و بیشتر روی خودم وقت بذارم. بعد به خدا گفتم خدایا من از کجا بدونم که این کار من الان برام خوبه آیا توش بمونم آیا جدا بشم و…..که یهو دیدم رئیسم اومد نشست جلوم و گفت نوسان ارز خیلی زیاد شده و من با این اتفاقات خیلی ضرر میکنم و تصمیم گرفته بود فعلا پولی که از اون کشور خارجی به حساب شرکت ما واریز میشه رو نریزن تا قیمت ها تثبیت بشن. ( و این یعنی اینکه من ممکنه چند ماه پول به حسابم واریز نشه) اینم بگم از وقتی سر کار اومدم و پولی که در میارم واقعا لذت بخش بوده عمیقا دلم میخواد خودم اون پول رو به دست بیارم هر وقت که دلم میخواد و دائما فکرم پیش این نباشه که حقوق این ماهم به موقع پرداخت میشه یا نه؟
بعد از این صحبت همونطوری که نشستم بودم پشت میزم و از طریق نوشتن با خودم صحبت میکردم. گفتم خدای ممنوم از این همه سرعت عملی. خب متوجه شدم. الان باید دقیقا چیکار کنم. چه کاری رو شروع کنم. روی چکاری وقت بذارم که خودم در کنار کارم درآمد داشته باشم. و اون کار درآمدش اینقدر زیاد باشه که کار کارمندی رو رها کنم و آزادانه بتونم هم به درسم و تحقیقاتم برسم و هم دیگه نگرانی بابت پول نداشته باشم و خب صد البته ثروتمند بشم. بعد از یک دقیقه طی یه اقدام بی سابقه یه آقایی اومدن تو و گفتن خانم شما برای دفترتون تبلیغات و تیزر نمیخواین؟ گفتم نه و اون آقا رفتن. درست بعد از اینکه ایشون درو بستن و رفتن انگار یکی با سقلمه زد توی پهلوم که بیا بگیر اینم نشونه ات خانم. بعد در عرض یک ثانیه هزارتا فکر به ذعهنم رسید. کپی رایتینگ، تولید محتوا برای کسب و کارهای بزرگ. نوشتن کاری که عاشقانه هر روز صبح زود قبل از ساعت شش بخاطرش پا میشم و استعداد فوق العاده زیادی توی این زمینه دارم. اما از دیروز تا حالا که خوشحالم برای پلن B که خدا منو سمتش هدایت کرده، در عین حالم ناراحتم که خدایا من هیچ تجربه و سابقه ای توی این زمینه ندارم. اصلا بلد نیستم من همینجوری هر از گاهی مینویسم. اما خاطره صحبت کردن به زبون دیگه توی کتابفروشی و محقق شدن اون خواسته بعد از یک ماه ته دلم رو قرص میکنه و میگه نترس. اصلا احساس میکنم خود خدا میگه ببین من هستم نترس. من کمکت میکنم درست همونجوری که تا حالا کمکت کردم. یکمی شرایط سخت و پیچیده اتی هست و جسارت زیادی میخواد اما من مطمئنم میتونم . کسی که در عرض کمتر از یکسال این همه زندگی خودشو متحول کرده میتونه. فقط باید این فاصله رو تا خواستم با تمرین مداوم و ناامید نشدن پر کنم.
ممنون و سپاسگزارم از این که متن طولانی من رو میخونین. و امیدوارم انرژی که باعث شدین در من آزاد بشه و زندگیم رو اینقدر قشنگ کنه به زندگی شما برگرده.
خیلی دوستتون دارم و از خداوند بخاطر وجود شما سپاسگزارم.
درود بر استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و تمامی دوستان خوبم در خانواده عباس منش
بسیار سپاس گزار خداوند هستم بابت قوانین ثابتی که برای جهان قرار داده و سپاس گزارم هستم که مرا با این قوانین آشنا ساخت و در این مسیر هدایت کرد تا بتوانم با استفاده از این قوانین و به کار گیری آنها در زندگیم و توحید عملی زندگیم را آنگونه که می خواهم خلق کنم و به خواسته هایم برسم
از خدا بابت آیت همه آگاهی سپاس گزارم
سپاس گزارم بابت تک تک نعمت ها و لحظات خوبی که در زندگیم دارم
من در ابتدای راه هستم و هنوز باید لحظه لحظه روی ایمانم کار کنم و غافل نشوم زیرا به وضوح دیدم که ایمان و عمل معجزه ها را به زندگیم دعوت می کند
مشکلی که من دارم اینه که زمانی که از خدا چیزی می خواهم و در زندگیم اتفاق می افتد گاهی لحظه ای به بعد از آن اتفاق فکر می کنم و برای آینده آن اتفاق و خوب پیش رفتنش نگران می شوم ولی وقتی به قوانین فکر می کنم و با خودم حرف می زنم به خودم می گم نادر خدایی که این شرایط رو تا اینجا اینقدر زیبا برای تو پیش آورده بقیه مسیر هم در کنار تو خواهد بود اگر ایمان و توکل داشته باشی و قدم برداری و آرام می شوم می خوام اینقدر روی باورهام کار کنم که لحظه ای هم شک به دلم راه پیدا نکنه حتی لحظه ای
باید روی این قسمت از باورم بیشتر و بیشتر کار کنم که حتی همون چند دقیقه هم فرکانس اشتباه ارسال نکنم چون کاملا می دونم که احساس بد قطعا شرایط بد را برام ایجاد می کنه و احساس خوب شرایط خوب رو به زندگیم دعوت می کنه
خدایا شکرت
لحظاتتون پر از لبخند و حال خوب
بنام خداوند یکتا
سپاس از استاد عزیز بابت اینهمه انرژی و به اشتراک گذاشتن این آگاهی ها ، در این فایل چندین درس برام وجود داشت اینکه انجام دادن کاری یا رابطه ای یا هر چیز دیگری صرفا از سر اینکه بهش عادت کردیم یا مدت زمان زیادی رو واسش صرف کردیم پس با دیدن عدم پیشرفت نخوایم که بر اساس اون دیدگاه ها ازش خارج بشیم میتونه مانعی برای رشد ما بشه خیلی وقتها میگیم اینهمه وقت گذاشتم حیفه اما وقتی میبینیم که دیگه امکان رشدی نیست باید تغییرش داد ، و اما اینکه تغییر هر چیزی چه شخصیت و چه مسائل دیگر و پا گذاشتن به دنیای جدید و ناشناخته ها همیشه شجاعتی میخواهد از جنس ایمان و توکل ، باز هم بر میگردیم به بحث توحید و ایمان به خداوند و توکل بر قدرت پروردگار .
نکته ی بعدی بحث نشانه ها هست که اینکه بدانیم خداوند هر لحظه مارو هدایت میکند و ما رو به مسیر درست هدایت میکند در صورتی که بیدار باشیم و وصل بشیم به خداوند اونوقته که براحتی راههای بیشماری که برای رشد در اختیار ما قرار داده رو میبینیم.
خداوند یکتا رو سپاسگزارم برای هدایت کردن من در هر لحظه از زندگی من
سلام بر استاد جان روز 5سفرنامه. استاد عباس منش عزیز خداروشکر این همه آگاهی به ذهن ما خورانده میشه وچقدر لذت بخش هست ،وواقعا من هر لحظه دلم میخواد تغییر کنم از جان و دل در زندگیم تغییر ایجادکنم، همیشه بهونم کمبود وقت هست الان فهمیدم همون وقت رو هم خودمون باید ایجاد کنیم و ممنون از شما که بهمون آموزش خودآگاهی در تمام جنبه ها رو میدین.
سلام روز 5 سفر نامه:. خداروشکر امروز هم موفق شدم فایل رو گوش کنم تغییر در شرایط اکنونت و هم کامنت دوستان خوندم،خیلی تلاش میکنم ،تو هر زمینه تلاش کردم عالی هستم ولی در ارتباط با همسرم وفرزندم باید از درون تغییر بکنم سپاس استاد خوبم بابت این فایل تاثیر گزار
سلام دوست خوبم چقد خوبه این امید و انگیزه و ایمان شما ،واقعا درسته هر لحظه بخوایم خدا هست و درحال اجابت هست خدای رحمان که قدرت مطلق هست به تمام خواسته های ما پاسخ میده فقط باید امید داشته باشیم و جلو بریم خدارو صد هزار بار شکر که توانایی هایی بسیار زیادی خدای مهربون بهم داده و بچه هایی بسیار خوب خدارو هزاران بار شکر میکنم که تونستم تا الان شغل های زیادی رو تجربه کنم و کارهای زیادی رو یاد بگیرم واین کار جدیدم رو به شدت دوست دارم و خدا خیلی حمایتم میکنه ازش بینهایت سپاسگذارم که کمکم میکنه و پله های پیشرفت و تجربه با آرامش میرم جلو و خیلی امیدوارم قدم برمیدارم و میدونم همیشه خداوند جلوتر از من داره کارهام رو روبه راه میکنه