اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من تا قدم 5 دوره دوازده قدم دنبال کردم و بعدش تصمیم گرفتم دوره رو دوباره از اول ببینیم و همچنین از طریق برچسب های سایت همون کلیدها یسری پاشنه اشیل های خدمو بررسی میکنم انگار که بعد این 5 قدم صلح بیشتری در من جاریه و به خدشناسی بهتری رسیدم که تونستم پاشنه های اشیلی رو توخدم تشخیص بدم
و به این فایل هم از طریق کلید خدشناسی توی سایت رسیدم
و بعدش میخام برم سراغ یه کلید دیگه و به اگاهی هاش چنگ بزنم تاوقتی این پاشنه ها اشیل مرتفع بشن و برم مرحله بعد
اینقدر این شدن این باور شدن تو من قوی شده که شاید بگم جزو مهمترین باورهای من است
باور دارم میشه حتی همین الان که دارم کامنت میذارم به این فکر میکنم که چند وقتی دیگه وقتی از لحاظ مالی و روابط و سلامتی به 100 برابر این چیزی که هستم رسیدم بیام و این کامنت ها رو میخونم و باخدم میگم افرین که تو اون مرحله شروع به خدشناسی کردی و ترمز هارو برداشتی
یکی از پاشنه های اشیل من خونواده من هستند شاید برای خیلی ها نقطه قوتشون باشه اما برای من برعکسه دیشب یسری باور های سمی رو از وجودم کشیدم بیرون که باعث میشد با پدر و مادرم در صلح نباشم
باهرکدوم به طریقی در جنگم
و همه اینا باعث میشه باخدم در جنگ باشم
یه چیزی فهمیدم
جنگ جاییه که تو اون نقطه خدشناسی نرسیده باشیم و مبهم باشه براخدمون باورهای محدود کننده اون نقطه رو روشن نکرده باشیم
دقت کنید نمیگم باورمثبتش بسازیم فقط منفیه رو ببینیم باعث میشه در صلح باشیم میدونیم تو این نقطه مشکل داریم واز دیگران نمیبینم دیگه به دیگران تهمت نمیزنیم و توهین نمیکنیم
من توقعات بیجایی از پدرم داشتم فکر میکردم اون باید برای من برای زندگی من امکانات فراهم کنه و از طرفی اون زندگی کردن بلد نیست و من باید بجاش زندگی کنم
پس این باور بد رو تغییر دادم ینی دارم سعی میکنم که به خدم بفهمونم که دیگران در زندگی من مسئولیتی ندارن اگه کسی کمک کرد یا بدی کرد اختیارشو داره اما تو نباید توجهتو به سمت اون ببری تو صاحبی داری که کریمه پس چه نیازت به دیگران این شدکه تصمیم گرفتم پدرم رو و نقاط مثبتش رو تحسین کنم این یه باورخیلی عمیقه و چندین ساله و کار داره تا به ارامش برسه و جنگ رو تو اون زمینه به صلح تبدیل کنم
اما شدنیه چون خیلی از باورهای چندین ساله رو با همین ایده تغییر دادم
این باور همیشه باعث میشد که خیلی رفتار های بدی داشته باشم کنترل خدم رو از دست بدم و کارهایی کنم یا حرف هایی بزنم که بعدا پشیمون بشم اما از وقتی باخدم نشستم و تصمیمات ازپیش تعیین شده گرفتم باعث شد مواقع حساس بتونم تا حد بیشتری خدم رو کنترل کنم.
به عنوان یه چالش میخام انجامش بدم تا به نهایت صلح در این زمینه برسم خدایا من رو در برابر شیطان های درونم حمایت کن و مرا بر انان که پیروز گردان
همانا تو و هرکسی با توست برحق است و همیشه حق پیروز است.
من در مورد تصمیمات احساسی ام می خواستم بگویم این که من بدون فکر کردن و تصمیم عقلی فقط بر اساس احساسم تصمیم به ازدواج کردم و چه ازدواجی کردم شکنجه گاه واقعی بود الان که دارم با قوانین آشنا می شوم تازه می فهمم که قوانین در هر زمان و مکانی درست عمل می کند منی که اخلاق های فرد مورد نظرم را در دوران نامزدی شناخته بودم چون دوستش داشتم ازدواج کردم نتوانستم بر احساساتم کنترل کنم و به خودم می گفتم که رفتارهایش در زندگی درست می شود ولی فقط وعده و عیدی نبود درست نشد که هر روز هم بدتر میشد و نمی توانستم چیزی هم بگویم چون می دونستم و هر چه می گذشت برایم همانند شکنجه بود و شکنجه گاهی بیش نبود بیشتر افراد که از اوایل ازدواجشان لذت می برند برای من عذابی بیش نبود استاد به خاطر آموزش هایی که به ما می دهید ممنونم من که کا ازدواجم به طلاق کشید ولی حالا می دانم که اگر صد بار دیگه فقط تصمیم احساسی کنم همین نتیجه بد را خواهد داشت
کنترل ورودی های ذهن مهمترین عامل در تغییر باورها و رخ دادن اتفاقات مثبت است. تمامی فیلم ها،سریال ها، کتاب ها و…. حتی اگر به ظاهر مثبت باشد و تم کمدی داشته باشد باز هم به صورت ناخودآگاه تاثیری مخرب روی ذهن ما داشته و باور های نامناسب در ما ایجاد کرده و باعث جذب اتفاقات ناجالب می شود. تمام آن ها عامل بیرونی مثل شانس و.. را در داشتن احساس خوب موثر می دانند . باید آگاهانه ورودی های ذهن خود را کنترل کرده، بر زیبایی ها و نکات مثبت آگاهانه تمرکز کنیم. قوانین را به درستی درک و به آن عمل کنیم. کنترل ذهن داشته باشیم و بتوانیم از زاویه ای به موضوع نگاه کنیم که احساس خوبی به ما بدهد. از مسیر رسیدن به خواسته های خود لذت ببریم و از این فرصت زیبایی که خداوند در اختیار ما قرار داده به خوبی و درستی استفاده کنیم. زندگی خود را به شیوه ای که دوست داریم خلق کنیم. سپاس گزار خداوند و نعمت های بیشماری که در اختیار ما قرار داده باشیم.
من خودم دوبار تصمیم احساسی شدید گرفتم که پسرم مرتکب خطا و اشتباهی شده بود که تصمیم گرفتم تنبیه بدنی کنم پسرمو که با مقاومت پسرم در دفاع از خودش روبرو شدم که موجب شد پسرم به خودش آسیب شدید بزنه و کار به بیمارستان بستری جراحی و کلی هزینه کشید
و مشاهده این ویدیو موجب شد که از یک تصمیم گیری احساسی و سریع که کار بسیار سخت پیش میرفت منصرف شده و اجازه دادم زمان تاثیر خودشو بگذارد
تصمیمگیریهای احساسی در اوج خشم و عصبانیت معمولاً به دلیل تأثیرات احساسی و بدون توجه به منطق و منافع طولانیمدت انجام میشوند. این نوع تصمیمگیریها ممکن است عواقب جدی داشته باشند. بهطور خلاصه، این عواقب عبارتاند از:
1. آسیب به روابط اجتماعی: تصمیمگیریهای احساسی میتوانند به تنشها و دعواها در روابط با دیگران منجر شوند.
2. تأثیر بر تصمیمهای شغلی: در محیط کار، تصمیمگیریهای احساسی ممکن است باعث اشتباهات و اختلالات در کار شود.
3. تأثیر بر تصمیمهای مالی: تصمیمگیریهای احساسی ممکن است باعث خریدهای نادرست و هزینههای غیرضروری شود.
4. تأثیر بر سلامت جسمی و ذهنی: خشم مداوم میتواند به بروز بیماریهای قلبی، اختلالات روانی، استرس و افسردگی منجر شود .
در کتاب آیین دوست یابی دیل کارانگی مطلب بسیار جالبی در رابطه با همین اشاره میکنه:
(( در ارتش آلمان یک سرباز حق ندارد که بلادرنگ پس از وقوع اهانتی به مافوق خود مراجعه و از شخص خاطی شکایت کند او میبایست ابتدا شبی را به روز آورد و خشم خود را تسکین دهد. و اگر بلافاصله شکایت نماید او را تنبیه میکنند ))
من که همیشه فکر میکردم آدم آرومی هستم و تو موقعیت های عصبانیت خیلی کم عصبی میشدم.شنیدید که میگن من عصبانی نمیشم ولی اگه عصبی بشم اتفاقای خیلی بد میفته.
منم دقیقا از این دسته آدما هستم ولی وقتی ریشه یابی میکنم میبینم بیشتر مواقع بخاطر ترس عصبانی نمیشم و احساسمو بروز نمیدم که بعدا خودخوری میکنم یا اینکه تو لحظه ی عصبانیت تصمیم میگیرم و عواقب خیلی بدی داره.
من مثال های زیادی دارم از این جور مسائل:
مثلا شرکت در بورس همون موقع که همه ی مردم احساسی هجوم میبردن، یا راه اندازی کار و گرفتن شریک بخاطر ترس ، یا دعواهایی که بخاطر بوق زدن تو رانندگی پیش میاد….
ممنون استاد عزیز که این فایل رو آماده کردید که واقعا اگه همین فایل رو مردم بدونن کلی از پرونده های دادگاه کم میشه
دوستون دارم و از خدا میخوام هر روز از دیروزم بهتر باشم
سلام به بزرگترین نعمت و صدای خداوند در زندگی من ،استاد عباسمنش
3سال از آشنایی من با آموزه های استاد میگذره .از اونجایی که من تو روابط باورهای وحشتناک که حتی نمیتونم به زبان بیارم داشتم به تعداد فراوان در مورد زن ها مردها و…بزرگترین بیشترین و تکراری ترین تضاد های زندگی من در زمینه روابط بوده ،دو سال زمان برد من با تضاد های پی در پی مختلف ده ها باور اشتباه خودم را پیدا کردم دوسال زمان برد تا من نواقص خودم رو بشناسم بخش عمده ای باور های غلط در زمینه روابط و بخش عمده ای مربوط به عزت نفس بشدت پایین من و بخش دیگر شرک های اشکار و مخفی که داشتم بود .بعد از دوسال من بودم و لیستی ازباورهای خرابم که از جامعه خانواده کتابهای اشتباه از خود ساخته بودم .خداوند هدایتم کرد یکسال تمام هر روز به مدت 5یا 6ساعت باورهای اشتباه در زمینه روابط رو گوش می دادم و متعهدانه ادامه دادم خیلی سخت بود خیلی ذهنم مقاومت داشت خیلی دست و پا میزدم خیلی از اهرم رنج و لذت استفاده میکردم اشک میریختبم و میخوااااااستم که تغییر کنم .بعد از یکسال احساسم کاملا تغییر کرد آرامش واقعی و در ادامه این احساس عملکرد متفاوتی داشتم بدون اینکه بخوام زور بزنم .و اما باز هم این رابطه بد میشد اما کمرنگ تر کمتر و کمتر و کمتر یا مدت زمان قهر پایین میومد یا کیفیت دعوامون یعنی مثلاً اگر قبلاً کلی توهین و تهدید میشدم اما دیگه خبری از اونها نبود انگار شوهرم قدرت قبل رو نداشت دیگه.امسال هدایت شدم که بطور جدی روی عزت نفسم کار کنم اما بمحض شروع باز هم به تضاد روابط با همسرم برخورد کردم که جنس اتفاق تکراری بود تحقیر و تحدید ،من که دوسالی یه بار مریض نمیشدم بلافاصله بعد دعوا با همسرم (که یجورایی دعوا بهم تحمیل شد و اکثر دعواهامون تحمیلی بوده توی رابطه .)مریض شدم اما زمانی که مریض بودم بشدت قلبم آرام بود اما جسمم نه .اینبار تضاد رو بررسی کردم و چون من یک سال روی خودم کار کرده بودم خودم خیلی با خودم در صلح بودم و اینبار مطمئن شدم که این تضاد نمیتونه از باورهای اشتباه من باشه یا حداقل احتمالش خیلی کمه و بیشتر وقتی همه چیز رو بررسی کردم متوجه شدم همسر من بیماری به نام+ ازارگرعاطفی داره +البته جای تعجب هم نداشت من سالی که با همسرم ازدواج کردم یک دختر بشدت حساس افسرده باورهای بشدت وحشتناک در زمینه روابط داشتم پس اگر با شخصی غیر از همسرم ازدواج میکردم جای تعجب داشت ،چون آزارگر عاطفی یک بیماری هست که خیلی حرفه ای به شیوه ای نامحسوس در تلاش هست که مخاطب خودش رو فارغ از اینکه عشقش هست یا مادر بچه هاشه ،به طرق مختلف تحریک کنه تحقیر کنه تحدید کنه مسخره کنه ناامید کنه و عزت نفسش رو پایین بیاره و این بیماری پس از 11سال زندگی مشترک ،زمانی که خودم یکسال خودمو از باورهای خراب و بد پاک کردم در این موقعیت بیماری همسرم خودش رو به من نشون داد.تا اون موقع تمام کوتاه آمدن ها عذرخواهی ها از طرف من بود اما اینبار مطمئن بودم که یه مشکل از جای دیگه داره آب میخوره حالا میخوام بگم وقتی تمام اتفاقات زندگی رو مرور کردم فهمیدم 11 سال قربانی یک فرد آزارگر عاطفی بودم و 11سال با باورهای خراب خودم و بیماری همسرم میتونید فکرش رو بکنید چه روزهایی رو پشت سر گذاشتم ،تصور اینکه همسرم بطور نامحسوس داره حال منو بد میکنه و دوست داره غم و ناراحتی از من ببینه،بلعث شد احساس تنهایی کنم احساس غریبی که همسرم نمیتونه دوست همدمم باشه یعنی هیچ احساسی رو نمیتونم باهاش اشتراک بزارم چون بر اساس بیماریش اینطوری تعریف شده اون زمانی حالش خوبه که بتونه منو از نظر عاطفی آزار بده ،و این وحشتناکه ،و اینو هم بگم همه ی اینکارها رو نامحسوس انجام میده و من غیر مستقیم حسم بد میشه و اگر بخوام حرفی بزنم محکوم میشم به دیوانگی و صبر نداشتن و.القاب دیگه که یک شخصیت آزارگر عاطفی دنبال به قربانیش بده. .خب وقتی به این موضوع فکر میکردم عصبانی میشدم ،وقتی دقیقا همسرم توی بازی بود و داشت نامحسوس با احساسات من بازی میکرد نتونستم خودمو کنترل کنم رفتم بهش گفتم تمومش کن و من فهمیدم تو این بیماری رو داری و….خیلی پشیمونم از این گفته م چون روانشناس بهم گفت هرگز بهش نگو ،فقط شاد باش قوی تر باش روی اهدافت متمرکز باش وارد بحث نشو جوابشو نده احترامش رو نگه دار تا قدرت رو ازش بگیری ،ولی من اینقدر احساس بی کسی میکردم که انگار شوهر دارم اما ندارم کسی رو حس میکنم که هر لحظه میخواد حس منو بد کنه دست رو نقطه ضعف هام بزاره و….و چون حق خودم میدونستم عصبانیتم رو رفتم جلو بهش گفتم شخصیتش چیه و دیگه نمیتونه از من سواستفاده کنه ،،،اما اون بدتر و بدتر شد و اینبار به طور آشکارا خودش رو نشون داد ،و همینطور داره ادامه میده …و من اینقدر صبحی حالم بد بود تمام کارهایی که میدونستم رو انجام دادم جمله تاکیدی فایل توحیدی فایل عزت نفس نوشتن شکرگزاری اما قلبم درد میکرد حالم بدتر میشد ،و جالب اینجاست امروز من از شدت عملکردهای آزارگر همسرم هستش حسم خیلی بد شد اما فکرم رو بطور واضح نتونستم شناسایی کنم اینقدر مخفیه فقط حس بد من داره میگه تو مغز من یه فکر داره میچرخه،بعد ساعت ها تلاش آروم نشدم تا اینکه اومدم تو سایت هدایت شدم به این فایل ها و واقعا صدای استاد آرومم کردو اشک ریختم گفتم خدایا شکرت تو این بی کسی هام که استاد عباسمنش مثل یه برادر دلسوز صداش آرومم کرد .دوستان ممنون میشم برای آرامش بیشتر اگر راه کاری دارید بهم بگید برای کنترل ذهنم .مواقعی که همسرم بی توجهی میکنه تحقیر میکنه تحدید یا هر بازی که هدفش ناراحت کردن کنه. در پناه خدا باشید
خدایاشکرت برای این همه فایل هدیه عالی که بدون هزینه روی سایت قرار گرفتن که خودشون هم واقعا دوره حساب میشن و لطف استادو ب ما نشون میده خداروشکر
چه تصمیماتی گرفتم وقتی عصبی بودم؟ وقتی که من چیت دیی میکردم در قانون سلامتی میومد ذهنم میگفت خالا که قند خپردی دیگه همین یباره بروهمه چیز بخور منم عصبی میشدم که چرا متعد نموندم میرفتم کلی چیز شیرین میخوردم که باعث میشه همون لحظه بیحال بیفتم یا باعث میشد بیشتر بیمار بشم و یا دوباره زحمت و اذیت بیشتر بشم بخاطر اینکه بدنم و پاکسازی کنم
که الان به لطف خدا مدت هاست متعهد هستم و از خدا میخوام هر روز در این زمینه قویی تر بشم
و یک حرکت دیگه که باور کمبود و ترس هستش این بود که توی ی سری خریدام فروشنده میگفت نیست دیگه اخریشه یا اگر من نذاشتم دیگه گیرت نمیاد پیدا نمیکنی من گشتم تونگردنیست و از این مثال ها وبیشتر مواقع به این موضوعات فکر کردم که این براساس باور هاش داره صحبت میکنه ن این باور کمبوده و همون لحظه خریدو کنسل کردم وبعدش بهترینش گیرم تومد دقیقا بهتر از اون محصولی که خواستم بخرم
یا توی شرایط احساسی خوشحال کننده من به یک دوستی گفتم دربس میبرکت تا تهران 3میلیون اونمدو روز بعد زنگ زد وبردمش ذرصورنی که دربس تهران 6میلیونتومن بود
خداروشکر که این صحبت استاد دوبار تکرار شد برارم که هر وقت توی خالت عصبانیت بودم تصمیم نگیرم الهی یا رب دمتگرم انقد هوامو داری دوست دارم خدا دوستت دارم استاد و مریم خانم که این فایل های عالی وبرای ما تدوین میکنین و روی سایت میزارن دمتون گرمهم بابت متعهد بودنتون به قانون سلامت واندام زیباتون عاشاقانه دوستون داره حاتم موفق
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته مهربان
من میخام بعد چند وقت کامنت بذارم
اوضاع از این قراره
من تا قدم 5 دوره دوازده قدم دنبال کردم و بعدش تصمیم گرفتم دوره رو دوباره از اول ببینیم و همچنین از طریق برچسب های سایت همون کلیدها یسری پاشنه اشیل های خدمو بررسی میکنم انگار که بعد این 5 قدم صلح بیشتری در من جاریه و به خدشناسی بهتری رسیدم که تونستم پاشنه های اشیلی رو توخدم تشخیص بدم
و به این فایل هم از طریق کلید خدشناسی توی سایت رسیدم
و بعدش میخام برم سراغ یه کلید دیگه و به اگاهی هاش چنگ بزنم تاوقتی این پاشنه ها اشیل مرتفع بشن و برم مرحله بعد
اینقدر این شدن این باور شدن تو من قوی شده که شاید بگم جزو مهمترین باورهای من است
باور دارم میشه حتی همین الان که دارم کامنت میذارم به این فکر میکنم که چند وقتی دیگه وقتی از لحاظ مالی و روابط و سلامتی به 100 برابر این چیزی که هستم رسیدم بیام و این کامنت ها رو میخونم و باخدم میگم افرین که تو اون مرحله شروع به خدشناسی کردی و ترمز هارو برداشتی
یکی از پاشنه های اشیل من خونواده من هستند شاید برای خیلی ها نقطه قوتشون باشه اما برای من برعکسه دیشب یسری باور های سمی رو از وجودم کشیدم بیرون که باعث میشد با پدر و مادرم در صلح نباشم
باهرکدوم به طریقی در جنگم
و همه اینا باعث میشه باخدم در جنگ باشم
یه چیزی فهمیدم
جنگ جاییه که تو اون نقطه خدشناسی نرسیده باشیم و مبهم باشه براخدمون باورهای محدود کننده اون نقطه رو روشن نکرده باشیم
دقت کنید نمیگم باورمثبتش بسازیم فقط منفیه رو ببینیم باعث میشه در صلح باشیم میدونیم تو این نقطه مشکل داریم واز دیگران نمیبینم دیگه به دیگران تهمت نمیزنیم و توهین نمیکنیم
من توقعات بیجایی از پدرم داشتم فکر میکردم اون باید برای من برای زندگی من امکانات فراهم کنه و از طرفی اون زندگی کردن بلد نیست و من باید بجاش زندگی کنم
پس این باور بد رو تغییر دادم ینی دارم سعی میکنم که به خدم بفهمونم که دیگران در زندگی من مسئولیتی ندارن اگه کسی کمک کرد یا بدی کرد اختیارشو داره اما تو نباید توجهتو به سمت اون ببری تو صاحبی داری که کریمه پس چه نیازت به دیگران این شدکه تصمیم گرفتم پدرم رو و نقاط مثبتش رو تحسین کنم این یه باورخیلی عمیقه و چندین ساله و کار داره تا به ارامش برسه و جنگ رو تو اون زمینه به صلح تبدیل کنم
اما شدنیه چون خیلی از باورهای چندین ساله رو با همین ایده تغییر دادم
این باور همیشه باعث میشد که خیلی رفتار های بدی داشته باشم کنترل خدم رو از دست بدم و کارهایی کنم یا حرف هایی بزنم که بعدا پشیمون بشم اما از وقتی باخدم نشستم و تصمیمات ازپیش تعیین شده گرفتم باعث شد مواقع حساس بتونم تا حد بیشتری خدم رو کنترل کنم.
به عنوان یه چالش میخام انجامش بدم تا به نهایت صلح در این زمینه برسم خدایا من رو در برابر شیطان های درونم حمایت کن و مرا بر انان که پیروز گردان
همانا تو و هرکسی با توست برحق است و همیشه حق پیروز است.
شکر
تشکر
سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
سلام بر عباسمنشی های عزیز
من در مورد تصمیمات احساسی ام می خواستم بگویم این که من بدون فکر کردن و تصمیم عقلی فقط بر اساس احساسم تصمیم به ازدواج کردم و چه ازدواجی کردم شکنجه گاه واقعی بود الان که دارم با قوانین آشنا می شوم تازه می فهمم که قوانین در هر زمان و مکانی درست عمل می کند منی که اخلاق های فرد مورد نظرم را در دوران نامزدی شناخته بودم چون دوستش داشتم ازدواج کردم نتوانستم بر احساساتم کنترل کنم و به خودم می گفتم که رفتارهایش در زندگی درست می شود ولی فقط وعده و عیدی نبود درست نشد که هر روز هم بدتر میشد و نمی توانستم چیزی هم بگویم چون می دونستم و هر چه می گذشت برایم همانند شکنجه بود و شکنجه گاهی بیش نبود بیشتر افراد که از اوایل ازدواجشان لذت می برند برای من عذابی بیش نبود استاد به خاطر آموزش هایی که به ما می دهید ممنونم من که کا ازدواجم به طلاق کشید ولی حالا می دانم که اگر صد بار دیگه فقط تصمیم احساسی کنم همین نتیجه بد را خواهد داشت
استاد بی نهایت سپاسگزارم
خانم شایسته ممنونم
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
کنترل ورودی های ذهن مهمترین عامل در تغییر باورها و رخ دادن اتفاقات مثبت است. تمامی فیلم ها،سریال ها، کتاب ها و…. حتی اگر به ظاهر مثبت باشد و تم کمدی داشته باشد باز هم به صورت ناخودآگاه تاثیری مخرب روی ذهن ما داشته و باور های نامناسب در ما ایجاد کرده و باعث جذب اتفاقات ناجالب می شود. تمام آن ها عامل بیرونی مثل شانس و.. را در داشتن احساس خوب موثر می دانند . باید آگاهانه ورودی های ذهن خود را کنترل کرده، بر زیبایی ها و نکات مثبت آگاهانه تمرکز کنیم. قوانین را به درستی درک و به آن عمل کنیم. کنترل ذهن داشته باشیم و بتوانیم از زاویه ای به موضوع نگاه کنیم که احساس خوبی به ما بدهد. از مسیر رسیدن به خواسته های خود لذت ببریم و از این فرصت زیبایی که خداوند در اختیار ما قرار داده به خوبی و درستی استفاده کنیم. زندگی خود را به شیوه ای که دوست داریم خلق کنیم. سپاس گزار خداوند و نعمت های بیشماری که در اختیار ما قرار داده باشیم.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
بنام تنها منبع قدرت جهان
من خودم دوبار تصمیم احساسی شدید گرفتم که پسرم مرتکب خطا و اشتباهی شده بود که تصمیم گرفتم تنبیه بدنی کنم پسرمو که با مقاومت پسرم در دفاع از خودش روبرو شدم که موجب شد پسرم به خودش آسیب شدید بزنه و کار به بیمارستان بستری جراحی و کلی هزینه کشید
و مشاهده این ویدیو موجب شد که از یک تصمیم گیری احساسی و سریع که کار بسیار سخت پیش میرفت منصرف شده و اجازه دادم زمان تاثیر خودشو بگذارد
تصمیمگیریهای احساسی در اوج خشم و عصبانیت معمولاً به دلیل تأثیرات احساسی و بدون توجه به منطق و منافع طولانیمدت انجام میشوند. این نوع تصمیمگیریها ممکن است عواقب جدی داشته باشند. بهطور خلاصه، این عواقب عبارتاند از:
1. آسیب به روابط اجتماعی: تصمیمگیریهای احساسی میتوانند به تنشها و دعواها در روابط با دیگران منجر شوند.
2. تأثیر بر تصمیمهای شغلی: در محیط کار، تصمیمگیریهای احساسی ممکن است باعث اشتباهات و اختلالات در کار شود.
3. تأثیر بر تصمیمهای مالی: تصمیمگیریهای احساسی ممکن است باعث خریدهای نادرست و هزینههای غیرضروری شود.
4. تأثیر بر سلامت جسمی و ذهنی: خشم مداوم میتواند به بروز بیماریهای قلبی، اختلالات روانی، استرس و افسردگی منجر شود .
در کتاب آیین دوست یابی دیل کارانگی مطلب بسیار جالبی در رابطه با همین اشاره میکنه:
(( در ارتش آلمان یک سرباز حق ندارد که بلادرنگ پس از وقوع اهانتی به مافوق خود مراجعه و از شخص خاطی شکایت کند او میبایست ابتدا شبی را به روز آورد و خشم خود را تسکین دهد. و اگر بلافاصله شکایت نماید او را تنبیه میکنند ))
باسلام خدمت دوستان عزیز
من که همیشه فکر میکردم آدم آرومی هستم و تو موقعیت های عصبانیت خیلی کم عصبی میشدم.شنیدید که میگن من عصبانی نمیشم ولی اگه عصبی بشم اتفاقای خیلی بد میفته.
منم دقیقا از این دسته آدما هستم ولی وقتی ریشه یابی میکنم میبینم بیشتر مواقع بخاطر ترس عصبانی نمیشم و احساسمو بروز نمیدم که بعدا خودخوری میکنم یا اینکه تو لحظه ی عصبانیت تصمیم میگیرم و عواقب خیلی بدی داره.
من مثال های زیادی دارم از این جور مسائل:
مثلا شرکت در بورس همون موقع که همه ی مردم احساسی هجوم میبردن، یا راه اندازی کار و گرفتن شریک بخاطر ترس ، یا دعواهایی که بخاطر بوق زدن تو رانندگی پیش میاد….
ممنون استاد عزیز که این فایل رو آماده کردید که واقعا اگه همین فایل رو مردم بدونن کلی از پرونده های دادگاه کم میشه
دوستون دارم و از خدا میخوام هر روز از دیروزم بهتر باشم
به نام خدای یکتا رب جهانیان
سلام به بزرگترین نعمت و صدای خداوند در زندگی من ،استاد عباسمنش
3سال از آشنایی من با آموزه های استاد میگذره .از اونجایی که من تو روابط باورهای وحشتناک که حتی نمیتونم به زبان بیارم داشتم به تعداد فراوان در مورد زن ها مردها و…بزرگترین بیشترین و تکراری ترین تضاد های زندگی من در زمینه روابط بوده ،دو سال زمان برد من با تضاد های پی در پی مختلف ده ها باور اشتباه خودم را پیدا کردم دوسال زمان برد تا من نواقص خودم رو بشناسم بخش عمده ای باور های غلط در زمینه روابط و بخش عمده ای مربوط به عزت نفس بشدت پایین من و بخش دیگر شرک های اشکار و مخفی که داشتم بود .بعد از دوسال من بودم و لیستی ازباورهای خرابم که از جامعه خانواده کتابهای اشتباه از خود ساخته بودم .خداوند هدایتم کرد یکسال تمام هر روز به مدت 5یا 6ساعت باورهای اشتباه در زمینه روابط رو گوش می دادم و متعهدانه ادامه دادم خیلی سخت بود خیلی ذهنم مقاومت داشت خیلی دست و پا میزدم خیلی از اهرم رنج و لذت استفاده میکردم اشک میریختبم و میخوااااااستم که تغییر کنم .بعد از یکسال احساسم کاملا تغییر کرد آرامش واقعی و در ادامه این احساس عملکرد متفاوتی داشتم بدون اینکه بخوام زور بزنم .و اما باز هم این رابطه بد میشد اما کمرنگ تر کمتر و کمتر و کمتر یا مدت زمان قهر پایین میومد یا کیفیت دعوامون یعنی مثلاً اگر قبلاً کلی توهین و تهدید میشدم اما دیگه خبری از اونها نبود انگار شوهرم قدرت قبل رو نداشت دیگه.امسال هدایت شدم که بطور جدی روی عزت نفسم کار کنم اما بمحض شروع باز هم به تضاد روابط با همسرم برخورد کردم که جنس اتفاق تکراری بود تحقیر و تحدید ،من که دوسالی یه بار مریض نمیشدم بلافاصله بعد دعوا با همسرم (که یجورایی دعوا بهم تحمیل شد و اکثر دعواهامون تحمیلی بوده توی رابطه .)مریض شدم اما زمانی که مریض بودم بشدت قلبم آرام بود اما جسمم نه .اینبار تضاد رو بررسی کردم و چون من یک سال روی خودم کار کرده بودم خودم خیلی با خودم در صلح بودم و اینبار مطمئن شدم که این تضاد نمیتونه از باورهای اشتباه من باشه یا حداقل احتمالش خیلی کمه و بیشتر وقتی همه چیز رو بررسی کردم متوجه شدم همسر من بیماری به نام+ ازارگرعاطفی داره +البته جای تعجب هم نداشت من سالی که با همسرم ازدواج کردم یک دختر بشدت حساس افسرده باورهای بشدت وحشتناک در زمینه روابط داشتم پس اگر با شخصی غیر از همسرم ازدواج میکردم جای تعجب داشت ،چون آزارگر عاطفی یک بیماری هست که خیلی حرفه ای به شیوه ای نامحسوس در تلاش هست که مخاطب خودش رو فارغ از اینکه عشقش هست یا مادر بچه هاشه ،به طرق مختلف تحریک کنه تحقیر کنه تحدید کنه مسخره کنه ناامید کنه و عزت نفسش رو پایین بیاره و این بیماری پس از 11سال زندگی مشترک ،زمانی که خودم یکسال خودمو از باورهای خراب و بد پاک کردم در این موقعیت بیماری همسرم خودش رو به من نشون داد.تا اون موقع تمام کوتاه آمدن ها عذرخواهی ها از طرف من بود اما اینبار مطمئن بودم که یه مشکل از جای دیگه داره آب میخوره حالا میخوام بگم وقتی تمام اتفاقات زندگی رو مرور کردم فهمیدم 11 سال قربانی یک فرد آزارگر عاطفی بودم و 11سال با باورهای خراب خودم و بیماری همسرم میتونید فکرش رو بکنید چه روزهایی رو پشت سر گذاشتم ،تصور اینکه همسرم بطور نامحسوس داره حال منو بد میکنه و دوست داره غم و ناراحتی از من ببینه،بلعث شد احساس تنهایی کنم احساس غریبی که همسرم نمیتونه دوست همدمم باشه یعنی هیچ احساسی رو نمیتونم باهاش اشتراک بزارم چون بر اساس بیماریش اینطوری تعریف شده اون زمانی حالش خوبه که بتونه منو از نظر عاطفی آزار بده ،و این وحشتناکه ،و اینو هم بگم همه ی اینکارها رو نامحسوس انجام میده و من غیر مستقیم حسم بد میشه و اگر بخوام حرفی بزنم محکوم میشم به دیوانگی و صبر نداشتن و.القاب دیگه که یک شخصیت آزارگر عاطفی دنبال به قربانیش بده. .خب وقتی به این موضوع فکر میکردم عصبانی میشدم ،وقتی دقیقا همسرم توی بازی بود و داشت نامحسوس با احساسات من بازی میکرد نتونستم خودمو کنترل کنم رفتم بهش گفتم تمومش کن و من فهمیدم تو این بیماری رو داری و….خیلی پشیمونم از این گفته م چون روانشناس بهم گفت هرگز بهش نگو ،فقط شاد باش قوی تر باش روی اهدافت متمرکز باش وارد بحث نشو جوابشو نده احترامش رو نگه دار تا قدرت رو ازش بگیری ،ولی من اینقدر احساس بی کسی میکردم که انگار شوهر دارم اما ندارم کسی رو حس میکنم که هر لحظه میخواد حس منو بد کنه دست رو نقطه ضعف هام بزاره و….و چون حق خودم میدونستم عصبانیتم رو رفتم جلو بهش گفتم شخصیتش چیه و دیگه نمیتونه از من سواستفاده کنه ،،،اما اون بدتر و بدتر شد و اینبار به طور آشکارا خودش رو نشون داد ،و همینطور داره ادامه میده …و من اینقدر صبحی حالم بد بود تمام کارهایی که میدونستم رو انجام دادم جمله تاکیدی فایل توحیدی فایل عزت نفس نوشتن شکرگزاری اما قلبم درد میکرد حالم بدتر میشد ،و جالب اینجاست امروز من از شدت عملکردهای آزارگر همسرم هستش حسم خیلی بد شد اما فکرم رو بطور واضح نتونستم شناسایی کنم اینقدر مخفیه فقط حس بد من داره میگه تو مغز من یه فکر داره میچرخه،بعد ساعت ها تلاش آروم نشدم تا اینکه اومدم تو سایت هدایت شدم به این فایل ها و واقعا صدای استاد آرومم کردو اشک ریختم گفتم خدایا شکرت تو این بی کسی هام که استاد عباسمنش مثل یه برادر دلسوز صداش آرومم کرد .دوستان ممنون میشم برای آرامش بیشتر اگر راه کاری دارید بهم بگید برای کنترل ذهنم .مواقعی که همسرم بی توجهی میکنه تحقیر میکنه تحدید یا هر بازی که هدفش ناراحت کردن کنه. در پناه خدا باشید
بنام خدای رزاق و وهاب و بخشنده
خدایاشکرت برای این همه فایل هدیه عالی که بدون هزینه روی سایت قرار گرفتن که خودشون هم واقعا دوره حساب میشن و لطف استادو ب ما نشون میده خداروشکر
چه تصمیماتی گرفتم وقتی عصبی بودم؟ وقتی که من چیت دیی میکردم در قانون سلامتی میومد ذهنم میگفت خالا که قند خپردی دیگه همین یباره بروهمه چیز بخور منم عصبی میشدم که چرا متعد نموندم میرفتم کلی چیز شیرین میخوردم که باعث میشه همون لحظه بیحال بیفتم یا باعث میشد بیشتر بیمار بشم و یا دوباره زحمت و اذیت بیشتر بشم بخاطر اینکه بدنم و پاکسازی کنم
که الان به لطف خدا مدت هاست متعهد هستم و از خدا میخوام هر روز در این زمینه قویی تر بشم
و یک حرکت دیگه که باور کمبود و ترس هستش این بود که توی ی سری خریدام فروشنده میگفت نیست دیگه اخریشه یا اگر من نذاشتم دیگه گیرت نمیاد پیدا نمیکنی من گشتم تونگردنیست و از این مثال ها وبیشتر مواقع به این موضوعات فکر کردم که این براساس باور هاش داره صحبت میکنه ن این باور کمبوده و همون لحظه خریدو کنسل کردم وبعدش بهترینش گیرم تومد دقیقا بهتر از اون محصولی که خواستم بخرم
یا توی شرایط احساسی خوشحال کننده من به یک دوستی گفتم دربس میبرکت تا تهران 3میلیون اونمدو روز بعد زنگ زد وبردمش ذرصورنی که دربس تهران 6میلیونتومن بود
خداروشکر که این صحبت استاد دوبار تکرار شد برارم که هر وقت توی خالت عصبانیت بودم تصمیم نگیرم الهی یا رب دمتگرم انقد هوامو داری دوست دارم خدا دوستت دارم استاد و مریم خانم که این فایل های عالی وبرای ما تدوین میکنین و روی سایت میزارن دمتون گرمهم بابت متعهد بودنتون به قانون سلامت واندام زیباتون عاشاقانه دوستون داره حاتم موفق
مرسی استاد عزیز
مثبت اندیشی از بهترین اتفاقاتیست که در طول روز بصورت مداوم باید انجام بپذیرد واینکه هرروز و مداوم اثار مثبت اندیشی را ببینیم و احساس کنیم
عالی و تاثیر گذار بود مثل همیشه