عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 74


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1493 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    بسیاری از ما گاهی در تمام زمینه ها : تصمیماتی با داشتن احساس لحظه ای بد مانند ترس و خشم یا احساسات مثبت شدید می گیریم و ضربات جبران ناپذیری به خود و دیگران وارد می کنیم که در نهایت باعث پشیمانی ما خواهد شد

    برای خود خط قرمز قرار داده :

    *زمانی که در غلیان احساسی هستیم هیچ تصمیمی اتخاذ نکنیم:

    اجازه دهیم: زمان به مرور احساسات بد یا خوب ما را کاهش دهد

    *خود را بشناسیم و بدانیم با گرفتن تصمیمات در زمان احساسات منفی یا مثبت شدید نتایج نادرستی می گیریم

    سعی کنیم در این لحظات همواره به خود با روش های زیر احساس آرامش دهیم:

    -10 تا 20 نفس عمیق بکشیم و هر بار 5 ثانیه نفس خود را نگه داریم اینگونه اکسیژن کافی به مغز ما رسیده و احساسات بد ما فروکش می کند

    -در طبیعت پیاده روی کرده با خود صحبت و ذهن خود را آرام کنیم به دنبال الگوهای مناسب باشیم از نعمت های خود سپاسگزاری و به اتفاقات خوب آینده فکر کنیم

    -دوش آب سرد بگیریم این روش بسیار قدرتمند است و باعث می شود احساسات منفی ما کاهش یابد

    -همواره به یاد داشته باشیم اگر در شرایط منفی احساسی تصمیم بگیریم با هر منطقی دست خود را در آتش فرو می بریم

    -همراه بودن با حیوانات خانگی یکی دیگر از روش هایی است که باعث آرامش بیشتر می شود

    زمانی که ذهن خود را با روش های بالا آرام کنیم:

    تصمیمات بسیار بهتری می گیریم باید خود را به درستی بشناسیم و بدانیم کدام روش به ما کمک بیشتری می کند:

    آنها را یادداشت کرده تا زمانی که با شرایط احساسی منفی مواجه شدیم از آنها به نفع خود بهره برداری کنیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    Samer گفته:
    مدت عضویت: 1432 روز

    سلام بر استاد عزیزم و بانو مریم شایسته مهربان.

    سلام بر خواهران و برادرانم.

    استاد من آدمی هستم که زیاد فیلم میبینم، راستش جایی که فیلم روند اعصاب خورد کنی داشته باشه و احساس کنم حس بدی بهم میده مهم نیست کجای فیلم باشه دیگه نگاهش نمیکنم، این راجع به کتابها هم صدق می‌کنه، اما پیش اومده که فیلمی رو تا انتها نگاه کردم و پر از حس بد شدم و احساس کردم حیف این زمان و حیف این فکر که واسه این فیلمها مصرف میشه.

    و فقط خواستم دیدگاهی بنویسم و بگم واقعا از شما متشکرم که با آگاهی هایی که به ما میدید باعث میشید نسبت به ورودیهامون آگاهانه تر رفتار کنیم و هرچیزی رو وارد روحمون، وجودمون نکنیم.

    این نکته شما راجع به این فیلم برای من که خیلی فیلم میبینم نکته بسیار مفیدی بود.

    البته در فایلهای زیادی شما اشاره کردید که زمان بسیار زیادی هست که دیگه فیلم نمی‌بینید و کم پیش میاد که فیلم ببینید، بازم سپاسگزارم.

    استاد واقعا از خدا سپاسگزارم که شما رو استاد ما قرار داد، امیدوارم بلطف خدا شاگردان خوبی برای شما بشیم وباشیم.

    در پناه خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    ساناز جمشیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1128 روز

    فیلمها باورهای ما را میسازن و واقعا تاثیراتش بعد ها مشخص میشه وقتی که ما فیلم میبینیم فکر نمیکنیم اما کاملا حال ما را عوض میکنه من خودم دیگه سریالهای عاشقانع و فیلمهای مثبت میبینم

    کلا فیلم دیدن کمش کردم

    چقدر هم بیشتر وقت برای اگاهی خودم میزارم نتایج بهتزی میگیرم خدایا شکرت

    استاد اخیرا باز اتفاقاتی در ایران شاهدیم موشک زدن ها و… ولی انقدر من ارومم که کسی باورش نمیشه چون من خدا را در قران پیدا کردم الان واقعا ارامش دارم

    امروز درخواست کردم کلاسمون مثبت باشه و ادمهای مثبت هم بیان اصلا بحث این اتفاق ها نشد خدایا شکرت

    چقدر دنیام شیرین شده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    حسین کیهانی منش گفته:
    مدت عضویت: 1158 روز

    {به نام خداوند بخشنده و مهربان}

    سلام خدمت دوستان عزیزم و استاد

    واقعا این که بخوایم قانون باور کنیم خودش یک پروژ هستش دوستان عزیز وقتی استاد میگه باور کنید باور میدونید یعنی چی یعنی وقتی خورشید میبینی باور داری روزه وقتی ماه رو می بینی یعنی باور داری که شب با تمام وجود باید باور کنی حالا قانون این که تو به هر چیزی توجه کنی از جنس همون وارد زندگیت میشه پس تو باید از همین الان که داری این کامنت می خونی می تونی روی ذهنت کار کنی هواست به افکارت باشه توی زندگیت چه باور های داری وقتی به اتفاق های روز مره توجه کنی بعضی از باور های مخرب خودتو حتما پیدا خواهی کرد مثلا چشم زخم وقتی وسیله نقلیه خودتو می بری کارواش بعد میری پیش دوستات همش این استرس داری که نکنه چشم بزنه امروز تصادف کنم این یک ت جه ذهنی هست این باور باید بنیادی تعقیر کن امیدوارم همه عزیزان حتما روزی 1 ساعت بشینن ریشه ای به افکار قالب خود بی اندیشه و مخرب هارو با تکرار زیاد تعقیر بدهد شاد سر بلند و با اعتماد بنفس و با عزت نفس زندگی کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    صدف صادقی گفته:
    مدت عضویت: 879 روز

    بنام خدای فراوانی ها

    سلام به همه دوستان عزیزم

    واقعا سپاسگذار خدا و شما هستم که این بستر رو فراهم کرده که بتونیم با گوش دادن و رفتن تو‌درونمون و نوشتن کامنت خیلی ایرادهامون رو درست کنیم

    سال ها قبل چیزی به اسم کنترل ذهن نمی دونستم چیه

    براحتی و تحت تاثیر شرایط بیرون و افراد بیرون من حالم خوب ‌و بد می‌شد

    همیشه میگفتم خدایا یعنی فردا میشه حالم خوب باشه ، میشه یه روز من حالم خوب باشه

    اصلا نمی دونستم داشتن حال خوب و فکر خوب قانون داره

    اره قانون …. هر چیزی تو این دنیا قانون داره

    چون همه چیز این دنیا بر اساس هماهنگی خیر ‌و رشد هست

    پس همیشه میتونه حال ما خوب باشه

    ولی من چون الگوهام از بچگی همه همینطوری بودن فکر میکردن طبیعت و شیوه دنیا همینه

    و واقعا عمیقا از جهان پرسیده بودم که می خوام حالم خوب باشه چرا حالم خوب نیست

    چرا نمی تونم برنامه هایی که واسه روزم میچینم رو اجرا کنم یا اگه اجرا کنم چقد با حس بد و حال بد هست ؟؟!

    چرا نمی تونم رو کارهام ثابت بمونم

    چرا تقی به توقی میشه افسار از دستم خارج میشه و میره واسه چند روز چند هفته و …

    البته الان دقیقا یادم نیست

    و بعد متوجه شدم دلیل این حال بد من اینه کخ من کنترلی رو فکر هام ندارم هر چی از بیرون بیاد میپذیرم واکنش میدم ….!

    بعد شروع کردم به کنترل افکارم

    و ستاره قطبی ‌‌ کم کم حال خوبم پایدار تر شد تونستم برنامه های روزانه ام رو تا آخر انجام بدم‌

    تونستم وقتی یه اتفاق بیرونی بد میوفته یا یه فردی یه چی میگه راجع بهم اصلا واکنش نشون ندم

    چرا ؟

    چون اهرم رنج ‌ لذتش و ایجاد کردم

    یعنی ازون گذشته ام‌ایجاد شد

    اگه به هر دلیییییلی اوضاع از دستت خارج شه افکارت از مسیر خارج شه ‌احساساتت ….تو از حالت خالق بودن خارج و واکنش گر میشی

    هیچ کنترلی رو زندگیت نداری بقیه از بیرون کنترلت میکنن

    ‌‌این واسم خیلی رنج اوره که یه چی منو کنترل کنه حالا یه آدم با حرف هاش یا یه اتفاق

    من از قدرت دادن به هرچی بیرون از خودم بیزار بودم

    پس وقتی شنیدم واکنش نشون دادن به بیرون یعنی قدرت دادن بهش

    وقتی فهمیدم با توجه به هر چیزی دارم قدرت خالقه ای که باید واسه لذت ‌‌خواسته ها و‌هدف هام بزارم رو دارم میدم بهش

    خیلی ترسیدم

    گفتم با دست خودم قدرتی که خدا بهم داده رو دو دستی بدم دست به چیزی که خارج از کنترل منه

    این که یکی یه چیزهایی راجع بهم میگه که درست نیست بیام وقت بزارم خودمو اثبات کنم ؟ چرا چون فکر میکنم حرف اون آدم خود اون آدم تاثیر تو زندگی من داره ! یعنی خودم انقد ضعیف و بدبخت و ناتوان هستم یا خدا انقد ضعیفه که همچین جهانی خلق کرده که آدم ها با حرف هاشون بتونن زندگی یکی دیگه رو تغییر بدن

    البته دوره عزت نفس خیلی بهم کمک کرد

    آگاهی هاس دوره عزت نفس برای کنترل ذهنم

    و اینکه چون من یک سری برنامه های روزانه واسه خودم دارم و طبق تجربه ام دیدم اگر احساساتم رو مدیریت نکنم نمی تونم خوب تمرکز کنم رو کارهام خود به خود دیگه از بیرون سعی میکنم همه چی رو ببندم

    ولی یه پاشنه های اشیلی دارم که وقتی میاد قشنگ میبینم اصلا اون لحظه قدرت مقابله باهاش رو ندارم

    سریع باید یه کاری کنم حواسم ازش خارج شه

    چون با فکر کردن و صحبت با خودم نمیشه !! چون حالم اون لحظه انقد بد میشه که فقط یه کار شدید میتونه ازون حال درم بیاره

    چیزی که تجربه کردم پیاده روی ، دویدن ، ویدیو های استاد رو دیدن به صورت طولانی رگباری ، هر جیزی که ذهن و احساس و‌کل وجودم رو بخواد ….. مثل دویدن ، بازی کردن با یه نفر ، صحبت و حضور در یک جمع

    یعنی اون وجودم باید ازون شرایط کنده بشه و یه سری چیزهای کمکی هست که واقعا هم خدا اون لحظه متناسب با شرایطم واسم می فرسته

    خیلی وقتا میدیدم خونمون مهمون میاد

    به خدا چون با همه وجودم تلاش میکردم ازون حالت خارج شم نمی تونستم و خدا هم میدید خودش برام راه های کمکی میفرستاد

    و طبیعت همیشه تو هر حالتی حال منو عوض میکنه اگه تایم طولانی باشه کاملا ریست میشم

    چون طبیعت تو رو شبیه خودش میکنه

    نیایش یا خدا اگه عمیق هم باشه کامل شرایط منو تغییر میده

    حتی نوشتن هم‌همینطور‌هست …..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    محسن منجزی گفته:
    مدت عضویت: 1955 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    خداروشکر میکنم که من رو توی این مسیر سراسر نعمت و خیر و برکت همراهی میکنه، هدایت میکنه که هر روز بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم و من رو به این فایل زیبا و فوق العاده که ازاصول مهم قوانین هست هدایت کرده تا یادآوری بشه برام که احساس خوب=اتفاقات خوب. خدایا شکرت

    جالبه این فایل رو من برای اولین بار هست که دیدم و علی رغم اینکه از تقریبا دو سال پیش هر فایلی که روی سایت میومد سریع مطلع میشدم اما الان توی مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتم و شنیدمشون که باز هم جای بسی شکرگزاری داره.

    قبل از استاد که با یک مدرس دیگه ای توی زمینه ی قانون جذب پیگیر این مسائل بودم و ایشون واقعا انسانی بود که اون زمان، و با توجه به سطح درک و آگاهی های اندک من انسان فوق العاده ای بود برام، این بحث تصمیمات احساسی رو شنیدم بودم و خدارو شکر خیلی خیلی جاها تونستم برای خودم به کارش بگیرم، تونستم تاثیر منفی گرفتن تصمیمات احساسی رو ببینم و تونستم تفاوت نتایج این دو دسته افراد رو از هم تمیز بدم.

    توی زمانی که انسان احساساتیه، علی الخصوص زمان های احساسات منفی، اولین و مهم ترین و اصلی ترین و بهترین کار اینه که احساس خودش رو آروم کنه و به یک شرایط یه ذره بهتر برسه، بعد که بهتر شد دوباره بهتر بشه و این بهتر شدن ادامه پیدا کنه تا اینکه کاملا از اون موضوع سرد بشه و بتونه با عقل سالم و کامل درمورد اون لحظه و اون اتفاق تصمیمش رو بگیره. یعنی مهم ترین و مهم ترین کارش اینه که خودش رو آروم کنه. هیییچ کاری اولویتش بالاتر از این موضوع نیست. نه جواب دادن به طرف مقابل، نه داد وبیداد کردن برای نشون دادن خشمت، و نه هییچ چیز دیگه ای درست نیست و فقط و فقط بایستی خودش رو آروم کنه.

    یکی از کارهایی که من توی شرایط احساسی منفی میگیرم که خودم رو کنترل کنم و نزارم شیطان سوار بر ذهن و مغزم بشه این هست که یمک لحظه مکث میکنم، و میرم به درون خودم و با خودم میگم: خب الان ذهنم داره اینطوری میگه، دلم چی میگه؟

    که بیشتر مواقع جواب میاد که: هیچی نگو الان و فقط نفس عمیق بکش. یا میگه تو چشم های طرفت با آرامش زل بزن و هیچی نگو. یا میگه صبر کن و با آرامش بهش بگو بعدا صحبت میکنیم اگه اشکال نداره، یا میگه بابا تو که این یارو رو میشناسی، این هی دویت داره بحث کنه یا خودش رو نشون بده یا همیشه آه و ناله کنه. جرا اعصاب خودت رو بهم میریزی؟ و اینکه آخر این صحبت ها، یعنی تقریبا 99 درصدشون با احساس آرامش و حل شدن اون موضوع خاتمه پیدا کرده و هیچ اتفاقی هم نیفتاد.

    پرا میخوای پابه پاش عصبی بشی که قطعا برای تویی که اینقدر همیشه به لطف خداوند مهربان آرومی، این یه مسابقه ی دو سر باخته، که هم اعصاب خودت رو بهم میریزی و هم اون یارو چون دوست داره بحث و جدل کنه اخرش اون توی یه نبرد بی پایه و اساس پیروز میشه و احساست دو برابر بد میشه.

    من دیدم توی محل کارم که یکی از همکارهای بسیار نزدیک خودم فقط و فقط و فقط شیطان سوار بر ذهنش شده و انقدر از درون آشفته و عصبی بود، و انقدر سریع از کوره در میرفت و همه یه جورایی یا ازش میترسیدن یا اینکه از عمد عصبیش میکردن که دستش بندازن. توی عصبانیت هیچ چیزی بجز خرابی بیشتر نیست و هیچ حرکت مثبتی توی این کار نیست.

    الان یاد یکی از داستان های کتاب های مدرسه افتادم که امام علی با یکی از مبارزان سپاه کفار مبارزه میکرد و کار به جایی رسید که اون مبارز رو انداخته بود روی زمین و نشست روی سینه ش که کار رو تموم کنه، همون لحظه اون طرف آب دهنش رو تف میکنه روی صورت امام علی.

    امام علی که میخواسته طرف رو بکشه یک لحظه از روی سینه طرف پا میشه و چند قدم راه میره و دوباره برمیگرده و کار رو تموم میکنه.

    بعدا ازش میپرسن که دلیل این کارت چی بود؟ گفت چون نمیخواستم نیت کارم از بین بره. نمیخواستم بخاطر عصبانیت از حرکت اون کافر اون رو بکشم بلکه میخواستم نیستم در جهت رضای خدا و مبارزه با کفر باشه.

    به نظر من طبیعت بهترین نماد از خداوند و مظهر کامل ویژگی های خداوند و بهترین جا برای درک حضور خداوند وصحبت کردن باهاشه.

    توی طبیعت هم هیچ جایی نیست که همراه با آشفتگی و به هم ریختگی و از هم گسستگی باشه. و همیشه از دریا گرفته، تا اقیانوس و کوه و جنگل و دشت و آبشار و همه جا همراه با آرامش و صداهای لذتبخش و احساس های آرامش دهنده همراه بوده که بهترین جاها برای درک خداوند و صحبت خداوند با بنده هاش هم همین جاهاست و من چه قدر خداوند مهربان راهنماییم کرده به این جاها و چه قدر باهام صحبت های قشنگ قشنگ کرده. و هر جا هم که باد صدای وحشتناک و ناله و زوزه و غرش همراه بوده یک خسارت و خرابی به همراه داشته. زبان خداوند آرامشه و اون زمان هاست که صدای خداوند رو میشنویم. خود پیامبر هم یک ماه یک ماه میرفته توی غار حرا برای اینکه بهتر بتونه در کمال آرامش و توی اون سکوت کوهستان با خدا ارتباط بگیره.

    من چون خیلی وقت ها با همین روشی که بالا گفتم سعی کردم خودم رو آروم کنم خداروشکر اکثر تجربه هام توی همچین موقعیت هایی خوب و مثبت بوده و البته بودن شرایطی هم که نتونستم ذهنم رو و خودم رو کنترل کنم و انقدر عصبانی و داااغغ شدم که همون لحظه به مشکل درد معده برخوردم و در پایان هم اون ماجرا با خوبی و خوشی تموم شد و رفت و خودم فهمیدم که میتونستم چه قدر بهتر و آروم تر باشم اون لحظه.

    این نکته خیلی خیلی ارزشمند هم که استاد به زیبایی بهش اشاره کردن فوق العاده کارا و مفیده. که ما از قبل با خودمون مشخص کنیم که اگر من توی یه موقعیتی شرایط داشت از کنترلم خارج میشد چه طور ذهنم رو کنترل کنم که بهتر جواب بده و نتیجه بهتری بگیرم. در واقع دارم ذهنم رو قوی میکنم و تربیت میکنم برای قوی بودن توی شرایطی که میتونه یا بد و یا خیلی خوب پیش بره.

    کارهایی که به نظر خودم میتونم انجام بدم تا ذهن خودم رو توی شرایط احساسی کنترل کنم:

    1- نفس عمیق بکشم و بلافاصله به درون خودم برم. با خودم میگم خب ذهنم الان این حرف رو میزنه و میگه این کار رو بکن دلم چی میگه؟ . که جواب در اکثر مواقع عالی خواهد بود.

    2- چن تا نفس عمیق پشت سر هم بکشم

    3- یک یا دو لیوان آب خنک بخورم که مثل گرفتن دوش دمای بدن رو پایین میاره

    4- از اون موقعیت یا اون محل کلا فاصله بگیرم و ترک کنم اون محل رو.

    5- خودم رو با یه چیز دیگه ای مشغول کنم که نیاز به تمرکز بالایی داره

    6- یک فعالیت فیزیکی سنگین انجام بدم که نیاز به انرژی زیادی داره، چون توی این موقعیت ها مغز فقط میگرده که نیازهای اولیه بدن مثل اکسیژن رو برای بدن تامین کنه و نمیتونه روی مسائل حاشیه ای متمرکز کنه.

    7- از قبل ذهنم رو و خودم رو توانمند و مجهز کنم که اگه فلان موقعیت پیش اومد من چه طوری خودم رو کنترل کنم و بهتر عکس العمل نشون بدم.

    نکته ای که همین الان بهش رسیدم اینه که پشت عصبانی شدن و ایجاد احساس بد توسط شرایط بیرونی، یک باور مخرب وجود داره و اون اینه که شرایط بیرونی و یا انسان های دیگه دارن روی زندگی من، روی افکار من و روی احساسات من تاثیر میزارن، اون ها دارن توی زندگی من تاثیر میزارن. شرایط بیرونی روی زندگی من تاثیرگذاره. پدرم، مادرم، خانواده م ، همکارام، فلانی و بهمانی نمیزارن من حالم خوب باشه و اون ها هی حال من رو بد میکنن و . . .

    در حالی که اصل و اساس همه این اموزش هایی که ما الان داریم کار میکنیم و یاد میگیریم این هست که شرایط بیرونی اصلا و هیچ تاثیری روی زندگی ما نداره و ما هستیم که زندگی خودمون رو خلق مکنیم نه اسنا های بیرونی، نه شرایط و اتفاقات بیرونی، آدم ها، نه بالارفتن دلار و دوست و رفیق و خانواده و همکار.

    و ایجاد عصبانیت داره این باور رو در ما ضعیف میکنه که ما خالق و اداره کننده زندگی خودمون هستیم و هر چی که بیشتر نتونیم کنترل کنیم احساست خودمون رو، باور خلق زندگی ما توسط خودمون ضعیف تر میشه.

    پس اگر من هر لحظه به این خودآگاهی برسم که خودم هستم که خالق زندگی خودم هستم و هیچ عامل و انسان و شرایط بیرونی روی من و زندگی من و احساسات و تصمیمات من تاثیرگذار نیست، خیلی میتونه کمک کننده باشه برای کنترل احساساتم و میتونم با توکل به خدای مهربانم بهتر کنترل کنم شرایطم رو.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    صدف صادقی گفته:
    مدت عضویت: 879 روز

    بنام خدای فراوانی ها

    سلام به همه دوستان

    بازم این فایل برمیکرده به کنترل ذهن کنترل ذهن همون کنترل احساس هست

    من اگه بتونم ذهنم رو کنترل کنم می تونم احساسم رو کنترل کنم می تونم زندگیمو کنترل کنم و در نتیجه می تونم خلق کنم

    می تونم زندگیمو اون سمتی که می خوام ببرم

    من وقتی حسم بده یا حسم خیلی خوبه افکارم از کنترل خارج شده ‌‌عملا منفعل میشم

    پس برای انجام دادن برنامه ها و اهدافم مهارتی که باید همیشه روش کار کنم حفظ حالم هست ‌‌کنترل افکارم

    من واقعا افرادی رو میبینم که بل داشتن پول هیچ کاری از دستشون بر نمیاد

    مولا میگه اعصابم خورد بوده نتونستم کارهامو کنم

    وقتی احساسم رو ول کنم عملا برنامه هام رو ول کردم

    حالا این احساس می تونه هر چی باشه که بر من غلبه کنه

    احساس سرزنش ، حس گناه ، عصبانیت خشم حسادت ، نکرانی و ترس

    پس پیشنیاز موفقیت و خوشبختی حال خوبه

    ‌تو حال خوب هدایت میشیم به حال خوب بیشتر و راه حل ها از راه میرسن

    تمام مشکلات گذشته ام و از دست دادن هام به خاطر این بوده تو احساس بد یا خیلی خوب بودم که بهم غرور و‌طمع دست داد

    وقتی یه فرد زیاد موفق بشه اگر نتونه خودش رو‌کنترل کنه غرور میکیره اون رو و دیگه اون کارهایی که باعث موفقیت شده رو ول میکنه

    اگه یه فردی نا امیدی بهش غلبه کنه بازم نمی تونه هدایت بشه به راه حل ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    علی سادات گفته:
    مدت عضویت: 618 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیزم و همچنین دوستان عزیزم

    منم تصمیمات احساسی زیادی گرفتم که ضربه خوردم و بعد خودم خیلی پشیمون شدم

    ولی خداروشکر کم کم تونستم خودمو جمع جور کردم موقع اینکه عصبی یا احساس بدی داشتم

    یکی از کارهای که میکنم وقتی عصبی یا احساسم بده سعی میکنم اون مکانی که هستمو ترک کنم یا خیلی سعی میکنم تا جایی که امکان داره حرفی نزنم واز موقعی که وارد سایت استاد شدم خدارو 100 هزار مرتبه شکر باز تو این شرایط شخصیتم خیلی بهتر شده ولی چون احساس بد واقعا کنترل کردشون بعضی وقتا خیلی سخت میشه باید بتونیم همیشه روی خودم کار کنم تا تسلطم رو بیشتر کنم.

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 1909 روز

    به نام خدا

    سلام عرض میکنم خدمت استاد و دوستانی که واسه خوندن کامنت من وقت میزارن

    خواستم بگم من در طول زندگیم تمامی ضربه هایی که خوردم بخاطر همین تصمیمات احساسی بوده و از روزی که خودمو شناختم خداروشکر دیگه اشتباهات گذشته رو تکرار نکردم البته ذهن رو باید تا آخر عمر کنترل کنیم چون اگه کنترل نشه ضربه میزنه من خیلی خیلی خییییلی مثال دارم از اینکه در لحظه ای که از رو احساسات حالا چه مثبت چه منفی ولی اغلب منفی تصمیم به گفتن حرفی کردم یا تصمیم به انجام کاری گرفتم و بعدها ضربه بدی رو از همون تصمیم خوردم یعنی اگه بخام همه رو بگم که تا ماه ها حرف واسه نوشتن دارم و به نظرم خوب نیس که مرور اشتباهات کنم چون ناخودآگاه تمرکزم میره رو اتفاقات بد و اینکه خودمو سرزنش نمیکنم چون قبلا من خودمو نمی‌شناختم هیچ خودشناسی از خودم نداشتم پس توقعی ندارم که چرا من از رو احساسات تصمیم میگرفتم شاید واستون خنده دار باشه ولی من حتی موقعی که از رو احساسات از نوع دلسوزی به یه گدا کمک کردم بازم ضربه خوردم و اون کسی که فکر میکردم نیازمند هستش هر روز به محل کارم میومد و با گریه و زاری ازم کمک میخاست و یک روز که ردش کردم با خشم اون طرف روبرو شدم که از تعجب سکوت کردم و بعدها فهمیدم اصلا نیازمند نبوده و اینم یکی از عواقب احساسی تصمیم گرفتنم بخاطر همین وقتی احساس عصبانیت یا ناراحتی یا حتی شادی بیش از حد دارم در چنین مواقعی برای تصمیم گیری تمرکزم رو از رو اون احساس بردارم و وقتی که کم کم آروم شدم از خداوند میخام که بهم راه درست رو نشون بده و از ته قلبم وقتی از خدا کمک میخام خداوند یه راهی جلو پام میزاره ولی هدایت خداوند فقط موقعی میاد که آرامش داشته باشم وگرنه هنگام ترس و عصبانیت و ناراحتی بیشتر از مسیر هدایت خارج میشم و نمیخام بگم الان من کامل به خودشناسی رسیدم ولی خدارو هزار مرتبه شکر خییییلی بهتر شدم و بازم جا داره که منطقی تر عمل کنم فقط اینو بگم که وقتی تو اوج احساسات منفی هستیم باید سکوت کنیم که سکوت نشانه حکمت هستش وقتی در اینجور مواقع سکوت کنیم لااقلش اینکه به خودمون و دیگران ضربه نمیزنیم چه با عمل کردنمون چه با حرف زدنمون

    خدایا مارو به راهی که تهش خوشبختی مطلق هستش هدایت کن الهی آمییییین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    رها احمدی گفته:
    مدت عضویت: 624 روز

    سلام استاد جان

    امیدوارم حالتون عالییی عالی باشه

    خداروشکر من ک عالیییی هستم

    و اینک بله استاد اصل واقعا یه چیز بیشتر نیست اینک اگ فقط ب احساسم در هر لحظه توجه کنم از روی خوب یا بد بودنش ب راحتی میتونم بفهمم طبق اون جدول احساسات ک برای خودم نوشتم،یا در مسیر شیطانی و یا در مسیر خدا

    و این جا اصلا اصلا حد وسطی نیست یامسیر راست هست و یا مسیر چپ

    و هر بار شما با تحلیل موضوعی این رو ب یاد من میارین ک بابا چیز جدیدی نیست فقط دارم قانون رو از این جنبه هم برات بررسی میکنم

    انگار دارین برام باز میکنین قانون رو ک منم مث خودتون ب این درک برسم ک باید قانون رو از دل همه چی بکشی بیرون

    این قانون کل جهان مادی و هرچی ک داخلش هست رو دربرمی‌گیره

    و چ بخوای و چ نخوای داری با این قانون زندگی میکنی

    و من دارم کتاب اثر مرکب رو میخونم

    جالبه ک توی این کتاب قانون تکامل رو اسمش رو گذاشته اثر مرکب

    و واقعا همه حرف هاش حرف های استاده

    و من ب این کتاب علاقه زیادی دارم

    چون داره قانون رو از یه جنبه دیگ بهم بشون میده واقعا دارم لذت میبرم

    فقط از خدا میخوام ک هدایتم کنه عمل کنم

    خدایا شکرت

    استاد مرسیییی عاشقتمممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: