این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من تقریبا 8 ماهی میشه که خدمت سربازی رو تموم کردم و بیکارم و چون قبل از رفتن به سربازی استاد رو میشناختم الانم چن روز پیش همش از خدا میخواستم منو هدایت کنه که واقعا چیکار باید بکنم که داداشم اومد خونمون یکم حرفیدیم گفت برو سایت و از گام به گام شروع کن و من به اینجا هدایت شدم و این واقعیت هارو خوندم واقعا مو به تنم سیخ شد که من تو زندگیم همش چکش خوردم تا یه کاری رو انجام بدم و مهمترین اتفاقش این بود که من همش میخواستم برم سربازی ولی نمیتونستم تا اینکه یه چکشی خوردم و از طرف خانمم بود چون من خانومم رو دوس دارم اگه کاری رو انجام ندم از جانب خانمم خدا بهم چکش میزنه،اینکه میگم از جانب خانمم چکش میخورم برای مثال یه اتفاقاتی افتاد که خانمم با من قهر شد و گذاش رف خونه پدرش و این تضاد باعث شد من برم سربازی و خدارو شکر الان 8 ماهه تموم کردم ولی باز کاری انجام نمیدم و چن روز پیش یه چکش خوردم که از جانب خانمم بود که برم کار کنم حرکتی انجام بدم که خدا منو هدایت کرد و تو سایت استاد عزیز و با این کلمات روبرو شدم و دارم سعی میکنم حرکت کنم قبل از اینکه تضادی به وجود بیاد خدارو هزار بار شکر میکنم که همه این تضاد ها و استرس ها بخاطر خودمون گذاشته تا راه درس رو بریم از استاد عزیز هم خیلی ممنونم که خیلی جاها کمکم کرده.
من تقریبا دو روز پیش به فایل دستورالعمل پروژه تغییر را در آغوش بگیر از طریق نشانه روز هدایت شدم
و خدارو شکر میکنم بابت این اتفاق عالی.
من در زمینه عزت نفس مشکل داشتم اولین نشانه ها رو قبل از ازدواج در ارتباط با اعضای خانواده درک میکردم و هیچ وقت نتونستم و یا بهتر بگم نخواستم تغییر کنم تا به کمبود عزت نفس خودم فائق بیام.
من در خانواده مقایسه میشدم و عموما رفتارها غیر صمیمانه و نامحترم بود و من میفهمیدم چیزی درون من مشکل داره که سطح روابطم اینگونه است.
من دیروز ، باید خودم رو دوست داشته باشم و کتاب مفید بخونم تا بتونم با خودم در صلح باشم اما متاسفانه با رمان و سریال و شبکه های اجتماعی تایم گران بها رو پر کرده بودم و گذشت و من موقع انتخاب فرد برای ازدواج به چالش خوردم و اشتباه بزرگی کردم. ارزش خودم رو که مدتها جهان فریاد میزد که پیداش کن و بشناس، حالا اینجا با این انتخاب بشدت سرکوبش کردم و وارد رابطه و خانواده ای شدم که بدتر از شرایط قبل من در خانواده خودم بود
بعد از تولد فرزندم با تضاد بزرگی که تیر آخر مسائل اون روزها بود تونستم به خودم بیام و از اونجا فهمیدم که چقدر ظلم به خودم گردم، در جریان تمام نادیده گرفتن های خودم نسبت به خودم، سرکوب نیازهام، تحمل هر شرایط و خواسته و رفتار دیگران و…
و الحمدلله از اون موقع با مطالعه با ارزش گذاری درست در زندگیم با اولویت بندی صحیح ، اصلاح رابطه اصلی ام با خدا و خودم و دنبال کردن هدایت پروردگار به سطح خوبی از احترام و محبت در روابطم رسیدم و بسیار بسیار جای کار دارم ولی خیلی راضی هستم.
من اگر از قبل از ازدواج و کلا گذر زمان طولانی، با اولین نشانه ها تغییر رو آغاز میکردم بسیار بسیار شرایط متفاوتی رو در دهه ی بیست سالگیم و در اوایل سالهای زندگی فرزندم تجربه میکردم…
در مورد سوال دوم من با اینکه الان در زندگی مشترک نیاز مالی شدید ندارم و حقیقتا از لحاظ مالی شرایط ثابت و امنی دارم اما به دنبال استقلال و رشد مالی عالی هستم تا هیچ وقت انشاالله در این زمینه به تضاد نخورم
در مورد این فایل ، نحوه برخورد جهان با انسان درباره تغییر کردن منو یاد باباهای قدیم انداخت
وقتی یه کار ناشایستی از بچه سر میزد اولش با توپ و تشر زدن میخواستن که رفتار بچه تغییر کنه و وقتی نتیجه نمیداد با روشهای خودشون( کمربند، شیلنگ، چوب،کف گیر ، جارو و … ) بچه رو به تصور خودشون درستش میکردن
این شباهت داره با قانون جهان که وقتی ما از مسیر پیشرفت دور میشیم به طریقی به ما میفهماند که راه اشتباه است برگرد
جهان به میزان فهم ما توپ و تشر ها را زیاد و زیادتر میکند تا جایی که ما به خودمان بیاییم
و مسیرمان را اصلاح کنیم یا شایدم هیچ وقت اصلاح نکنیم و تغییر نکنیم
فکر میکنم فرموده حضرت محمد(ص)هست که میفرماید : به حساب خود رسیدگی کنید قبل از اینکه بحساب شما رسیدگی کنند
من در مسیرمان خیلی کارها برای انجام دارم قبلن این تغییر را برای خودم رقم زده ام ولی کافی نیست
گوش دادن این فایل منو بخودم آورد که بررسی کنم نتیجه تغییری که در خودم در زندگیم در شغلم ایجاد کردم چه بوده و چقدر میتواند بهتر باشد
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
من الان در حوزه مالی دچار مشکل هستم و دارم این چکش های جهان رو احساس میکنم و تا کنون هیچ گونه درآمدی نداشتم و سر کار هم نرفتم
پول خواستن از دیگران خیلی برام سخت شده و دو ست دارم خودم مستقل باشم و کارها و نیاز هامو رفع کنم . و شروع کردم به تلاش برای استقلال مالی داشتن و دارم تلاش میکنم باورهای اشتباهمو توی این حوزه پیدا کنم و روی خودم کار کنم و از روزی که شروع کردم دارم نشانه ها رو میبینم مثلا من توی دفتر خواسته هام نوشته بودم که 20 میلیون پول میخوام که دقیقا همون روز که داشتم با همسرم راجبه پول حرف میزدیم یه دفعه بهم گفت میخوام بهت پول بدم منم گفتم چقد گفت مثلا 20 میلیون شوهرم به شوخی این حرف رو زد ولی این یه نشانه واضح برای من بود که ایمانم رو چند برابر کرد من همون لحظه با دلی شاد از خدا تشکر کردم .
امیدوارم که این مسیر رو بتونم خیلی خوب طی کنم و لذت های بیشتری رو از مسیر ببرم .
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
خدا رو شکر با وجود اینکه در سلامت هستم ،یکی از عمل های پیشگیرانه من اینه که دیگه با چایی قند نمیخورم و ورزش کردن رو بعد از چند ماه دوباره شروع کردم و مصرف چایی رو کاهش دادم قبلا شاید روزی بیشتر از 6 استکان چایی میخوردم اما الان شده 2 استکان و خیلی کمتر شده و شام هم یه چیز ساده میخورم .
سلامتی یه هدف عالی برای منه و شروع کردم به سالم تر زندگی کردن و امیدوارم نتایج عالی بگیرم
چند نفر از عزیزان نزدیکم را دیدم که به واسطه تغییر نکردن ، خودشون زندگیشون را نابود کردن.
میدونستن باید ورزش را آرام آرام شروع کنن ولی نکردن ؛ میدونستن باید محل زندگیشون را عوض کنن ولی به بهانه های مختلف این کار را نکردن
اینا را برای خودم تکرار می کنم که حواسم جمع باشد اگر هر روز رو خودم کار نکنم هر روز دنبال بهبود باورهام نباشم هر روز ذهنم را به روی زیبایی ها باز نکنم نابود میشم.
اعتراف میکنم جزو پیش قدم ها برای تغییر نبودم اما همینکه تضادها اومدن تا منو تغییر بدهند ،ممنون شون هستم.
الان که به تضادهای گذشته ام نگاه میکنم خوشحالم که منو وادار به تغییر کردن.
یادم می اید چند سال پیش وقتی دیدم دوست ندارم مثل مادرم و مادربزرگم میانسالی و پیریم را فقط به چشم انتظاری بچه هام بگذرونم ؛دوست دارم یک زن مستقل باشم و سرگرمی های خودم را داشته باشم فقط همین و الان این تضاد مالی که دارم
بواسطه همون درخواستی است که اون روز دادم
چون اگه تضاد مالی برامون بودجود نمی اومد من عمرا ادمی نبودم که به درآمد مستقل از همسرم فکر کنم حتی حاضر بودم با آب باریکه و قناعت و صرفه جویی زندگی کنم ولی به کار کردن و درآمد فکر نکنم
ولی چون جهان می خواهد که بهبودت بده
میخواهد که من به خواسته ام برسم
میخواهد که من رشد کنم و خوشحال باشم
این تضاد را بوجود آورده پس الان ممنونش هستم که اومده ممنونش هستم که دارد کنترل ذهن را ، امید را ، شکر گزاری را ذره ذره تو وجودم نهادینه می کند
الان میدونم هر تضادی برام بوجود میاید موهبت است ولی باید به حدی بانی تغییر باشم تو زندگیم که هیچوقت قربانی تغییر نشوم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان همراه و گرامی.
دو سال پیش وقتی در ساحل امن خودم بودم و برای یک شرکتی پیمانکاری کار میکردم و بعد از گذشت تقریبا چندماه نشانه هایی مبنی بر اینکه باید مسیرم رو تغییر بدم اومد و من اونها رو نادیده گرفتم و باز هم همون مسیر اشتباه رو رفتم چون میترسیدم مسیرم رو تغییر بدم، میترسیدم که از کارم استعفا بدم و مسیر علاقه خودم رو برم ترس برای اجاره خونه و پرداخت قسط و هزینه های زندگی و …. تا اینکه جهان با پتک به سرم کوبید و من از کارم اخراج شدم!
اخراج شدن همانا و ترس و وحشت و اضطراب و استرس و نگرانی و ذهنی که مدام بدبختی و فلاکت رو یادآوری میکرد همانا! بعد از چند روزی به خودم اومدم و توکل به خدا کردم و نوشتم و روی خودم کار کردم و دلم آرام شد…
آنقدر آرام و شجاع که محل زندگی ام رو تغییر دادم و خدا درها رو برام باز کرد. الان در یک مسیر زیبا و پر از آرامش و حال خوب و زندگی آرام قدم برمیدارم و زندگی ام از هر لحاظ مخصوصا مالی بسیار رشد کرده و من اینها رو قدردان خداوند مهربان و آموزش های استاد عزیزم هستم.
در مورد قسمت دوم تمرین باید بگم بعد از اخراج شدن از کار اول به دلیل بی ایمانی و ترس بعداز یک ماه به استخدام شرکت دیگه ای دراومدم! اما اینبار قبل از اینکه پتک بعدی رو بخورم مسیرم رو اصلاح کردم و بعد از 9 روز از اون شرکت اومدم بیرون و کسب و کار خودم رو راه انداختم و الان به لطف خدای مهربان بسیار راضی ام.
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای تغییرات بزرگی ک تو این چندسال تونستم انجام بدم و ب شکل فوقالعاده ای زندگیم از هرجهت تغییر کنه
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای اینک کمکم میکنی تا خرچولک ذهنم رو تا حد بسیار زیادی خاموش نگه دارم و تربیتش کنم و روی زیبایی ها نگهش دارم
الهی شکرت برای نعمات و برکات و فراوانی های بیشماری ک هرروز از هزاران راه بهره مندم میکنی
الهی شکرت برای رهایی و ارامش فوقالعاده ای ک بهم بخشیدی ک میتونم فارغ از کل دنیا تو یه خونه رویاییم روی خودم و بهبود مستمر و دایمیم کار کنم
الهی شکرت برای وجود همسرم که خودت برام انتخابش کردی و کنارش خیلی شاد و خوشحالم و خوشبخت ترین
الهی شکرت برای شام خوشمزه ای ک درست کردم واقعا از خوردنش لذت بردیم
الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
میخام تو این قسمت از کامنتم یه بک بزنم ب زمان گذشته نه چندان دور که متاسفانه جز گروه 2 حساب میشدم زمانی ک با دوستم کار میکردم و همون آدم باعث آشناییم با استاد شد بعد از ثبت نامم تو سایت و گوش کردن فایلا و رسیدن ب احساس خوب فک میکردم اهان دگ همه چی و بلدم هیچ موفقیت مالی کسب نکرده بودم اما حالم بود و غرق در آرامش بودم و با دوستمم کار میکردم شرایط جوری شد ک من مدتها حتی تو خونشون میموندم این دو تا زوج شده بودن الگوی زندگی من و دنیام شده بود عشق بازی با الله مهربانم ک یجور دگ داشتم میشناختمش فایلای استادم و این دو تا دوستم رفته رفته افتاده بودم تو روزمرگی و هی نشونه ها میومد ک یه کاری بکنم اما من انقد وابسته اون شرایطم شده بودم ک نمیتونسم درک کنم نشونه هارو دوس داشتم تا آخر عمرم تو همون موقعیت بمونم انگیزه ای برای حرکت خفن نداشتم و فقط فایلارو گوش میکردم بدون اینک بفهمم هیچ تغییری نمیکردم(البته ناگفته نماند خیلی تغییر کرده بودما الهامی ک خیلی منزوی وگوشه گیر بودو بی هدف کار میکرد و اونی ک بود قانع شده بود چون فک میکرد این شرایط فوقالعاده هس)
تا اینک چکش قشنگه زده شد و با یه حرف و اتفاق ب ظاهر خیلی بچه گانه مسیر من با اون دوستان جدا شد و من موندم و یه دنیا چرایی ک عه شرایط ک خیلی عالی بود از نظر من ؟!
چی شد؟؟ چرا؟؟
بلند شدن من و تغییر بزرگم از همون جااااا از گوشه اتاقم توی اون جدایی بعد دو ماه رقم خورد تصمیم گرفتم تسلیم پروردگارم باشم و حرکت کنم اول مسیر علاقم رو بهم نشون داد حتی مشتریاش رو از بی نهایت راه برام فرستاد بدون اینک من کاری کنم درآمد من به سه برابر قبل اون دوماه رسید و از همه مهم تر آدمی برام فرستاد ک باهاش فارغ از کل دنیا شدم و ازدواج قشنگی برام رقم زد و من از شهر قشنگم جدا شدم و هجرتم شروع شد از اردبیل اومدم کرج و الانم با هدایت های الله مهربانم پیش میرم ….
و الان خوشحال ترینم برای جدایی ب ظاهر خیلی سخت و تلخم اما همون باعث رشد و ارتقا من شد تو جنبه های مختلف زندگیم شد…
مرا ب راه راست ب راه کسانی ک ب آنها نعمت دادی هدایت کن
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
الله مهربان و روزی دهنده بی حسابم عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
موضوعی که میخام بگم مربوط به فایل نیست ولی مربوط به تغییره قبل از تضاد و درمورد سوالی هست که از خدا کردم و هدایتی که کرد و نتیجه انجام اون و بازخوردهایی که گرفتم هست مطمئن هستم افردای توی سایت هستن که از این طریق ایده هایی برای کسب و کارشون بگیرن و میتونه بهشون کمک کنه
من به لطف خدا دیروز پروژه رو شروع کردم و تصمیم گرفتم توی حوزه ی کاریم مهارتم رو بهتر کنم و پیشرفت کنم و از اونجا که من تازه کارم رو شروع کردم و شغل مورد مورد علاقم که خریدو باز سازی ماشین و فروش اون هست رو تازه شروع کردم هنوز کسی من رو نمیشناسه و من هم طبق آموزه های استاد به تبلیغ پولی اعتقاد ندارم ،چند روز پیش ماشینی رو که سومین ماشینم بود و بازسازی کرده بودم رو فروختم و دنبال یک ماشین جدید برای بازسازی میگشتم ،از خدا هم هدایت خواسته بودم ولی خبری نبود(یعنی یا راهو بلد نبودم یا هدایت هارو دریافت نمیکردم ) تا این که دیروز صبح توی تمرین ستاره قطبی از خدا خوستم که هدایتم کنه و درست 1 ساعت بعدش داییم اومد خونمون و درمورد ماشین صحبت کرد گفت میخام معامله ی ماشین انجام بدم و چند روزه دارم بدون وقفه توی سایت دیوار میچرخم که یه ماشین خوب بیاد بالا وبرم بخرمش ،بهم گفت تو ماشین نخریدی هنوز ؟گفتم نه ،گفت چرا توی سایت نمیگردی؟گفتم من خوشم نمیاد همش سرم توگوشی باشه و هی اسکرول کنم تا یک ماشین بیاد بالا و بدوام باعجله برم سراغش یا این که از صبح تا شبه خودم رو صرف چرخیدن توی سایت کنم و روزه خودم رو حروم کنم آخرم سر درگم ندونم چیکار کنم
گفت نه اشتباه میکنی ،گفتم خدا خودش میرسونه،گفت نه اینجوری نیست همه دارن توی دیوار خرید و فروش میکنن تو هم باید بری توی دیوار و همش آنلاین و آماده باشی
بعد یه لحظه گفت تو یا باید تو دیوار فعال باشی یا باید بری حضوری دره صافکاری نقاشی و مکانیکی ها و ازشون سوال بگیری و ماشین تصادفی یا کار دار پیدا کنی و بخری بیاری درست کنی ،تو اوله کارته کسی نمیشناست که بخاد بهت زنگ بزنه برای فروش ماشینش
یه لحظه یه جرقه تو ذهنم خورد گفتم این خودشه
به داییم گفتم اره این کارو دوست دارم .بعد از یک ساعت داییم رفت و اومدم توی تمرین پروژه تودفتر نوشتم که اولین قدم برای بهبود خودباوری ام و تبلیغ خودم و کارم به صورت رایگان و ساختن عزت نفسم و اعتماد به نفسم همینه.دیروز که جمعه بود و تعطیل بودن
امروز صبح رفتم توی شهرمون دره چند تا صافکاری نقاشی و حتی پارکنیگ متعلق به پلیس راه و شمارشون رو گرفتمو شماره خودم روبهشون دادم و گفتم من کارم اینه اگر ماشینی موجود داشتین یا مشتری براتون آورد به من زنگ بزنین حتی به خودتون هم پور سانتشو رو میدم ،اون ها هم قبول کردن و کلی بازخورد خوب گرفتم و حتی رفتم سه تا ماشین هم که بهم معرفی شد رو دیدم و برسی کردم و بقول خانم شایسته لیقاتم رو به جهان ثابت کردم الان خیلی حس خوبی دارم و مطمئن هستم که حتما نتیجه ی حرکت کردن و باز خورد گرفتن بهتر از هیچ کاری نکردنه و حتما نتیجه ی خوبی خواهم گرفت و کارم ساده تر میشه چون الان افراد بیشتری منو میشناسن و از حرفه ام خبر دارن
از خداممنونم که خیلی سریع الاجابته و درخواستم سریع پاسخ دادو قدم اول رو بهم گفت و خوشحالم که تونستم تا حد خوبی اجراش کنم
این کاره خودم رو مثل کاری که استاد توی بندر عباس کرد و رفت توی 30 تا کلاس غریبه صحبت کرد میدونم
تازه امروز من کل مسیر رو پیاده رفتم و نزدیک به دوساعته تمام معادل 8000قدم پیاده روی کردم و در راستای قانون سلامتی هم قدم برداشتم
کلی خودباوری ام و کلی اعتماد به نفسم نسبت کارم بهتر شد با این کارم
مرسی ازتون بابت این پروژه ی تاثیر گذار امیدوارم توی تمام مراحل کارم و زندگی بتونم قبل از برخورد با تضاد مسیر رو اصلاح و بهتر کنم
سلام دوست عزیزم خیلی از کامنت فوق العادت لذت بردم و یاد گرفتم و درسی که برای من داشت این بود که من باید قدمهایی برای تخصصم و بهبود تخصصم بردارم که اتفاقاً در حال حاضر احتیاج زیادی بهش دارم و اون قدمها رو در یک دفتر جدا ثبت کنم که یک به ذهنم ثابت کنم و آرام باشم که من دارم قدمهایی برمیدارم و قطعاً قدمهای من جواب داده میشه و اینکه آینده برای هدفهای بعدی از همین قدمهای که الان برمیدارم استفاده کنم و نتایج بزرگتر را خلق کنم کامنت شما صادق عزیز خیلی به من کمک کرد و برای من خیلی الهام بخش بود ازت بسیار سپاسگزارم و امیدوارم که جز برترینهای شغل خودت بدرخشی خدا یار و نگهدارت باشه
اتفاقا من خودم از عمد اسم شغلم و تمام جزئیات رو آوردم توی کامنت که کاره سایر دوستان مثل شما ساده تر بشه و بتونید راحت تر برداشت خودتون رو از این کامنت بکنید
و این داستان بتونه بشه چراغ راه کسانی که الان توی این قدم موندن و منتظره هدایت خداوند هستن
بابت دعای خیرتون ممنون هستم قطعا که همین طوره و یک روز در حوزه ی خودم به لطف الله از بهترین ها خواهم شد
استاد جان من زمانی که گفتگو بادوستان روی سایت قرار میگرفت دانلود میکردم وگوش میدادم وهمون لحظه برای شما، تغییر خودم را توضیح میدادم .چون گوشی معمولی داشتم وتوی کلاب نمیتونستم شرکت کنم .واعتماد به نفس نداشتم که با شما صحبت کنم ولی توی ذهنم ورویاهام باشما گاهی صحبت میکنم ولذت میبرم.
تغییر بنیادین من در روابط بود. جزو گروه دوم تقریبا 5سال پیش وقتی که مفصل چکش رو خوردم چک ولگد را خوردم تاجاییکه تصمیم گرفتم از پرتگاه بپرم پایین درلحظه های آخر زمانی که به عجز ناتوانی رسیدم وبه خداوند پناه بردم واعتماد کردم به پروردگارم، منو با شماوصدای شما آشنا کرد وبرای اولین بار توی زندگی 45 سالگیم کلام خداوندرااززبان شما شنیدم و ذهنم اصلا مقاومت نکرد .نمیدونم چه کار خوبی کرده بودم .
به لطف خدا صدای شما منو آرام کرد وتغییر شروع شد .روابط زیبایی که ناآگاهانه خودم خراب کرده بودم باافکارم وغرورم 99درصد خراب شده بود با هدایت خداوند وفایلهای دانلودی شما ،(چون شرایط خریددوره هارو نداشتم )وتعهدخودم خیلی نرم وروان روابطم با عزیزانم عالی شد چشم باز کردم دیدم 2تا3سال گذشه خداراشکر روابط زیبایی را به لطف خدا واعتماد به شما استاد عزیزم،از قبل هم بهتر زیباتر و رویایی تر شده .یکی ازتمرینات مهمی که انجام میدادم وهنوز سعی میکنم به کمک خداوند انجام بدم تا ابد…… سپاسگزاری بابت نعمتهایی که خدابه من داده .انشاالله
ازشما بینهایت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
بابت این زندگی لذت بخش وروابط زیباییکه با عزیزانم دارم خداراشکر میکنم بابت وجود شما استاد عزیزم.
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان همراه
تجربه خودمو راجع به این فایل میخواستم بگم که منم مثله آقا بهنام عزیز بعد از دوره عزیز نفس ساله 1402یه تصمیم شجاعانه گرفتم و کسب و کارم رو جمع کردم با یه چمدون لباس تنها راهی ترکیه شدم چون دیدم دارم میپوسم و همه چی توی زندگی تکراریه و خوبه و طبق آموزش های دوره عزت نفس دیدم که منم باید یه تغییری توی زندگیم ایجاد کنم قبل از اینکه جهان با پتک بزنه تو سرم
بله تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس که خود راه بگویدت که چون باید کرد
یادم میاد که هر روز داشتم به این فکر میکردم که چه تغییری باید ایجاد کنم که گفته شد مهاجرت کن و بعد از اون هم به این فکر میکردم که کجا برم فکر میکردم که باید به یه شهر دیگه مهاجرت کنم اما خدا چالش سخت تری برام در نظر داشت دستور داد برو ترکیه گفتم من اونجا کسی رو نمیشناسم گفت تو برو بقیش با من
و همین طور هم شد من راه افتادم و هدایت ها از راه رسید دستان خدا از راه رسیدن و برام کار انجام میدادند به طرز جادویی ایرانی های فوق العاده ای با من آشنا میشدند و میگفتند هر کاری داری بگو من برات انجام بدم به طرز جادویی خونه گرفتم کار پیدا شد برام توی تخصص خودم که باعث شد با روش های نوین اروپا کار یاد بگیرم
مهارت من توی شغلم بسیار زیاد شد و هم پوله خوبی ساختم کلی رشد کردم از نظر شخصیت و اعتماد به نفس من که تا حالا تنها مسافرت یه روزه نرفته بودم حالا توی یه کشور غریب داشتم تنها زندگی میکردم حالم عالی بود چقد به خدا نزدیک تر شدم به هدایت هاش اعتمادم بیشتر شد چقد قانون برام واضح تر شد چقد به قانون عمل میکردم و نتیجه میگرفتم چقد تجربه به دست آوردم توی کارم و خلاصه درهایی از نعمت و ثروت و حاله خوب معنوی به روم باز شد حتی توی این مدت کم خیلی عالی ترکی استانبولی صحبت میکردم که همه تعجب میکردن از این موضوع چقد دوستای فوق العاده پیدا کردم
و بعد از حدود یه ساله و آشنایی من با دوره کشف قوانین به تضادی برخوردم و برگشتم ایران و چون این مهاجرت خیلی برام اعتماد به نفس آورد به قول استاد توی دوره 12 قدم با خودم گفتم اگه من همچین کاری رو تونستم انجام بدم با همین فرمول هر کاری که بخوام میتونم انجام بدم به قول استاد هیولایی شده بودم که هیچکس نمیتونست جلومو بگیره و دوباره کسب و کار قبلی خودم رو شروع کردم ولی این دفه با اعتماد به نفس بالا و خود باوری فوق العاده و البته با مهارتی که ترکیه یاد گرفته بودم و با ابزار های پیشرفته ی اروپایی به طوری که هر مشتری که راه میندازم انقد از کارم رازیه و ازم تعریف میکنه که میره چند تا مشتری دیگه برام میفرسته و خدا رو شکر پوله خوبی میسازم
دوستان ما فقط باید حرکت کنیم و یه جای ثابت نمونم که میگندیم مهم نیست اگه هیچ هدایتی هم دریافت نمیکنید که چه تغییری باید انجام بدید به اولین ایده تون عمل کنید هیچ شکستی در کار نیست یا نتیجه میگیرین و قدم بعدی بهتون گفته میشه و لذت میبرین از تغییر یا نتیجه نمی گیرین و تجربه به دست میارید و رشد میکنید میرید سراغ ایده ی بعدی تمامه کار آفرین ها وافراد ثروتمند دنیا چندین با امتحان کردن تا یه بار نتیجه گرفتن
تجربه من از تغییر بود توی این حوزه امیدارم براتون مفید باشه همچنین رد پایی باشه برام توی این پروژه
در پناه پروردگار جهان شاد و سلامت و ثروتمند باشید .
بنام خدا
با سلام به استاد عباسمنش عزیز و دوستان
من تقریبا 8 ماهی میشه که خدمت سربازی رو تموم کردم و بیکارم و چون قبل از رفتن به سربازی استاد رو میشناختم الانم چن روز پیش همش از خدا میخواستم منو هدایت کنه که واقعا چیکار باید بکنم که داداشم اومد خونمون یکم حرفیدیم گفت برو سایت و از گام به گام شروع کن و من به اینجا هدایت شدم و این واقعیت هارو خوندم واقعا مو به تنم سیخ شد که من تو زندگیم همش چکش خوردم تا یه کاری رو انجام بدم و مهمترین اتفاقش این بود که من همش میخواستم برم سربازی ولی نمیتونستم تا اینکه یه چکشی خوردم و از طرف خانمم بود چون من خانومم رو دوس دارم اگه کاری رو انجام ندم از جانب خانمم خدا بهم چکش میزنه،اینکه میگم از جانب خانمم چکش میخورم برای مثال یه اتفاقاتی افتاد که خانمم با من قهر شد و گذاش رف خونه پدرش و این تضاد باعث شد من برم سربازی و خدارو شکر الان 8 ماهه تموم کردم ولی باز کاری انجام نمیدم و چن روز پیش یه چکش خوردم که از جانب خانمم بود که برم کار کنم حرکتی انجام بدم که خدا منو هدایت کرد و تو سایت استاد عزیز و با این کلمات روبرو شدم و دارم سعی میکنم حرکت کنم قبل از اینکه تضادی به وجود بیاد خدارو هزار بار شکر میکنم که همه این تضاد ها و استرس ها بخاطر خودمون گذاشته تا راه درس رو بریم از استاد عزیز هم خیلی ممنونم که خیلی جاها کمکم کرده.
به نام خدای مهربان
من تقریبا دو روز پیش به فایل دستورالعمل پروژه تغییر را در آغوش بگیر از طریق نشانه روز هدایت شدم
و خدارو شکر میکنم بابت این اتفاق عالی.
من در زمینه عزت نفس مشکل داشتم اولین نشانه ها رو قبل از ازدواج در ارتباط با اعضای خانواده درک میکردم و هیچ وقت نتونستم و یا بهتر بگم نخواستم تغییر کنم تا به کمبود عزت نفس خودم فائق بیام.
من در خانواده مقایسه میشدم و عموما رفتارها غیر صمیمانه و نامحترم بود و من میفهمیدم چیزی درون من مشکل داره که سطح روابطم اینگونه است.
من دیروز ، باید خودم رو دوست داشته باشم و کتاب مفید بخونم تا بتونم با خودم در صلح باشم اما متاسفانه با رمان و سریال و شبکه های اجتماعی تایم گران بها رو پر کرده بودم و گذشت و من موقع انتخاب فرد برای ازدواج به چالش خوردم و اشتباه بزرگی کردم. ارزش خودم رو که مدتها جهان فریاد میزد که پیداش کن و بشناس، حالا اینجا با این انتخاب بشدت سرکوبش کردم و وارد رابطه و خانواده ای شدم که بدتر از شرایط قبل من در خانواده خودم بود
بعد از تولد فرزندم با تضاد بزرگی که تیر آخر مسائل اون روزها بود تونستم به خودم بیام و از اونجا فهمیدم که چقدر ظلم به خودم گردم، در جریان تمام نادیده گرفتن های خودم نسبت به خودم، سرکوب نیازهام، تحمل هر شرایط و خواسته و رفتار دیگران و…
و الحمدلله از اون موقع با مطالعه با ارزش گذاری درست در زندگیم با اولویت بندی صحیح ، اصلاح رابطه اصلی ام با خدا و خودم و دنبال کردن هدایت پروردگار به سطح خوبی از احترام و محبت در روابطم رسیدم و بسیار بسیار جای کار دارم ولی خیلی راضی هستم.
من اگر از قبل از ازدواج و کلا گذر زمان طولانی، با اولین نشانه ها تغییر رو آغاز میکردم بسیار بسیار شرایط متفاوتی رو در دهه ی بیست سالگیم و در اوایل سالهای زندگی فرزندم تجربه میکردم…
در مورد سوال دوم من با اینکه الان در زندگی مشترک نیاز مالی شدید ندارم و حقیقتا از لحاظ مالی شرایط ثابت و امنی دارم اما به دنبال استقلال و رشد مالی عالی هستم تا هیچ وقت انشاالله در این زمینه به تضاد نخورم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه عزیزان و استاد گرامی
در مورد این فایل ، نحوه برخورد جهان با انسان درباره تغییر کردن منو یاد باباهای قدیم انداخت
وقتی یه کار ناشایستی از بچه سر میزد اولش با توپ و تشر زدن میخواستن که رفتار بچه تغییر کنه و وقتی نتیجه نمیداد با روشهای خودشون( کمربند، شیلنگ، چوب،کف گیر ، جارو و … ) بچه رو به تصور خودشون درستش میکردن
این شباهت داره با قانون جهان که وقتی ما از مسیر پیشرفت دور میشیم به طریقی به ما میفهماند که راه اشتباه است برگرد
جهان به میزان فهم ما توپ و تشر ها را زیاد و زیادتر میکند تا جایی که ما به خودمان بیاییم
و مسیرمان را اصلاح کنیم یا شایدم هیچ وقت اصلاح نکنیم و تغییر نکنیم
فکر میکنم فرموده حضرت محمد(ص)هست که میفرماید : به حساب خود رسیدگی کنید قبل از اینکه بحساب شما رسیدگی کنند
من در مسیرمان خیلی کارها برای انجام دارم قبلن این تغییر را برای خودم رقم زده ام ولی کافی نیست
گوش دادن این فایل منو بخودم آورد که بررسی کنم نتیجه تغییری که در خودم در زندگیم در شغلم ایجاد کردم چه بوده و چقدر میتواند بهتر باشد
مانا باشید
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به همه دوستان عزیز و استاد گرامی
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
من الان در حوزه مالی دچار مشکل هستم و دارم این چکش های جهان رو احساس میکنم و تا کنون هیچ گونه درآمدی نداشتم و سر کار هم نرفتم
پول خواستن از دیگران خیلی برام سخت شده و دو ست دارم خودم مستقل باشم و کارها و نیاز هامو رفع کنم . و شروع کردم به تلاش برای استقلال مالی داشتن و دارم تلاش میکنم باورهای اشتباهمو توی این حوزه پیدا کنم و روی خودم کار کنم و از روزی که شروع کردم دارم نشانه ها رو میبینم مثلا من توی دفتر خواسته هام نوشته بودم که 20 میلیون پول میخوام که دقیقا همون روز که داشتم با همسرم راجبه پول حرف میزدیم یه دفعه بهم گفت میخوام بهت پول بدم منم گفتم چقد گفت مثلا 20 میلیون شوهرم به شوخی این حرف رو زد ولی این یه نشانه واضح برای من بود که ایمانم رو چند برابر کرد من همون لحظه با دلی شاد از خدا تشکر کردم .
امیدوارم که این مسیر رو بتونم خیلی خوب طی کنم و لذت های بیشتری رو از مسیر ببرم .
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
خدا رو شکر با وجود اینکه در سلامت هستم ،یکی از عمل های پیشگیرانه من اینه که دیگه با چایی قند نمیخورم و ورزش کردن رو بعد از چند ماه دوباره شروع کردم و مصرف چایی رو کاهش دادم قبلا شاید روزی بیشتر از 6 استکان چایی میخوردم اما الان شده 2 استکان و خیلی کمتر شده و شام هم یه چیز ساده میخورم .
سلامتی یه هدف عالی برای منه و شروع کردم به سالم تر زندگی کردن و امیدوارم نتایج عالی بگیرم
و سبک زندگیمو سالم تر کنم تا بر به تضاد نخورم
بسم الله الرحمن الرحیم
گروه نابود شوندگان ،
چند نفر از عزیزان نزدیکم را دیدم که به واسطه تغییر نکردن ، خودشون زندگیشون را نابود کردن.
میدونستن باید ورزش را آرام آرام شروع کنن ولی نکردن ؛ میدونستن باید محل زندگیشون را عوض کنن ولی به بهانه های مختلف این کار را نکردن
اینا را برای خودم تکرار می کنم که حواسم جمع باشد اگر هر روز رو خودم کار نکنم هر روز دنبال بهبود باورهام نباشم هر روز ذهنم را به روی زیبایی ها باز نکنم نابود میشم.
اعتراف میکنم جزو پیش قدم ها برای تغییر نبودم اما همینکه تضادها اومدن تا منو تغییر بدهند ،ممنون شون هستم.
الان که به تضادهای گذشته ام نگاه میکنم خوشحالم که منو وادار به تغییر کردن.
یادم می اید چند سال پیش وقتی دیدم دوست ندارم مثل مادرم و مادربزرگم میانسالی و پیریم را فقط به چشم انتظاری بچه هام بگذرونم ؛دوست دارم یک زن مستقل باشم و سرگرمی های خودم را داشته باشم فقط همین و الان این تضاد مالی که دارم
بواسطه همون درخواستی است که اون روز دادم
چون اگه تضاد مالی برامون بودجود نمی اومد من عمرا ادمی نبودم که به درآمد مستقل از همسرم فکر کنم حتی حاضر بودم با آب باریکه و قناعت و صرفه جویی زندگی کنم ولی به کار کردن و درآمد فکر نکنم
ولی چون جهان می خواهد که بهبودت بده
میخواهد که من به خواسته ام برسم
میخواهد که من رشد کنم و خوشحال باشم
این تضاد را بوجود آورده پس الان ممنونش هستم که اومده ممنونش هستم که دارد کنترل ذهن را ، امید را ، شکر گزاری را ذره ذره تو وجودم نهادینه می کند
الان میدونم هر تضادی برام بوجود میاید موهبت است ولی باید به حدی بانی تغییر باشم تو زندگیم که هیچوقت قربانی تغییر نشوم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان همراه و گرامی.
دو سال پیش وقتی در ساحل امن خودم بودم و برای یک شرکتی پیمانکاری کار میکردم و بعد از گذشت تقریبا چندماه نشانه هایی مبنی بر اینکه باید مسیرم رو تغییر بدم اومد و من اونها رو نادیده گرفتم و باز هم همون مسیر اشتباه رو رفتم چون میترسیدم مسیرم رو تغییر بدم، میترسیدم که از کارم استعفا بدم و مسیر علاقه خودم رو برم ترس برای اجاره خونه و پرداخت قسط و هزینه های زندگی و …. تا اینکه جهان با پتک به سرم کوبید و من از کارم اخراج شدم!
اخراج شدن همانا و ترس و وحشت و اضطراب و استرس و نگرانی و ذهنی که مدام بدبختی و فلاکت رو یادآوری میکرد همانا! بعد از چند روزی به خودم اومدم و توکل به خدا کردم و نوشتم و روی خودم کار کردم و دلم آرام شد…
آنقدر آرام و شجاع که محل زندگی ام رو تغییر دادم و خدا درها رو برام باز کرد. الان در یک مسیر زیبا و پر از آرامش و حال خوب و زندگی آرام قدم برمیدارم و زندگی ام از هر لحاظ مخصوصا مالی بسیار رشد کرده و من اینها رو قدردان خداوند مهربان و آموزش های استاد عزیزم هستم.
در مورد قسمت دوم تمرین باید بگم بعد از اخراج شدن از کار اول به دلیل بی ایمانی و ترس بعداز یک ماه به استخدام شرکت دیگه ای دراومدم! اما اینبار قبل از اینکه پتک بعدی رو بخورم مسیرم رو اصلاح کردم و بعد از 9 روز از اون شرکت اومدم بیرون و کسب و کار خودم رو راه انداختم و الان به لطف خدای مهربان بسیار راضی ام.
الهی به امید تو
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای شروع دوره بی نظیری که خودت هدایتم کردی تا با جدیت و تعهد روش کار کنم و نتیجش رو هم مثل همیشه ببینم
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای مسیرهای آسونی ک برام هموار میکنی
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای تغییرات بزرگی ک تو این چندسال تونستم انجام بدم و ب شکل فوقالعاده ای زندگیم از هرجهت تغییر کنه
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای اینک کمکم میکنی تا خرچولک ذهنم رو تا حد بسیار زیادی خاموش نگه دارم و تربیتش کنم و روی زیبایی ها نگهش دارم
الهی شکرت برای نعمات و برکات و فراوانی های بیشماری ک هرروز از هزاران راه بهره مندم میکنی
الهی شکرت برای رهایی و ارامش فوقالعاده ای ک بهم بخشیدی ک میتونم فارغ از کل دنیا تو یه خونه رویاییم روی خودم و بهبود مستمر و دایمیم کار کنم
الهی شکرت برای وجود همسرم که خودت برام انتخابش کردی و کنارش خیلی شاد و خوشحالم و خوشبخت ترین
الهی شکرت برای شام خوشمزه ای ک درست کردم واقعا از خوردنش لذت بردیم
الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
میخام تو این قسمت از کامنتم یه بک بزنم ب زمان گذشته نه چندان دور که متاسفانه جز گروه 2 حساب میشدم زمانی ک با دوستم کار میکردم و همون آدم باعث آشناییم با استاد شد بعد از ثبت نامم تو سایت و گوش کردن فایلا و رسیدن ب احساس خوب فک میکردم اهان دگ همه چی و بلدم هیچ موفقیت مالی کسب نکرده بودم اما حالم بود و غرق در آرامش بودم و با دوستمم کار میکردم شرایط جوری شد ک من مدتها حتی تو خونشون میموندم این دو تا زوج شده بودن الگوی زندگی من و دنیام شده بود عشق بازی با الله مهربانم ک یجور دگ داشتم میشناختمش فایلای استادم و این دو تا دوستم رفته رفته افتاده بودم تو روزمرگی و هی نشونه ها میومد ک یه کاری بکنم اما من انقد وابسته اون شرایطم شده بودم ک نمیتونسم درک کنم نشونه هارو دوس داشتم تا آخر عمرم تو همون موقعیت بمونم انگیزه ای برای حرکت خفن نداشتم و فقط فایلارو گوش میکردم بدون اینک بفهمم هیچ تغییری نمیکردم(البته ناگفته نماند خیلی تغییر کرده بودما الهامی ک خیلی منزوی وگوشه گیر بودو بی هدف کار میکرد و اونی ک بود قانع شده بود چون فک میکرد این شرایط فوقالعاده هس)
تا اینک چکش قشنگه زده شد و با یه حرف و اتفاق ب ظاهر خیلی بچه گانه مسیر من با اون دوستان جدا شد و من موندم و یه دنیا چرایی ک عه شرایط ک خیلی عالی بود از نظر من ؟!
چی شد؟؟ چرا؟؟
بلند شدن من و تغییر بزرگم از همون جااااا از گوشه اتاقم توی اون جدایی بعد دو ماه رقم خورد تصمیم گرفتم تسلیم پروردگارم باشم و حرکت کنم اول مسیر علاقم رو بهم نشون داد حتی مشتریاش رو از بی نهایت راه برام فرستاد بدون اینک من کاری کنم درآمد من به سه برابر قبل اون دوماه رسید و از همه مهم تر آدمی برام فرستاد ک باهاش فارغ از کل دنیا شدم و ازدواج قشنگی برام رقم زد و من از شهر قشنگم جدا شدم و هجرتم شروع شد از اردبیل اومدم کرج و الانم با هدایت های الله مهربانم پیش میرم ….
و الان خوشحال ترینم برای جدایی ب ظاهر خیلی سخت و تلخم اما همون باعث رشد و ارتقا من شد تو جنبه های مختلف زندگیم شد…
مرا ب راه راست ب راه کسانی ک ب آنها نعمت دادی هدایت کن
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
الله مهربان و روزی دهنده بی حسابم عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
فعلا.
به نام خدا
سلام و احترام
موضوعی که میخام بگم مربوط به فایل نیست ولی مربوط به تغییره قبل از تضاد و درمورد سوالی هست که از خدا کردم و هدایتی که کرد و نتیجه انجام اون و بازخوردهایی که گرفتم هست مطمئن هستم افردای توی سایت هستن که از این طریق ایده هایی برای کسب و کارشون بگیرن و میتونه بهشون کمک کنه
من به لطف خدا دیروز پروژه رو شروع کردم و تصمیم گرفتم توی حوزه ی کاریم مهارتم رو بهتر کنم و پیشرفت کنم و از اونجا که من تازه کارم رو شروع کردم و شغل مورد مورد علاقم که خریدو باز سازی ماشین و فروش اون هست رو تازه شروع کردم هنوز کسی من رو نمیشناسه و من هم طبق آموزه های استاد به تبلیغ پولی اعتقاد ندارم ،چند روز پیش ماشینی رو که سومین ماشینم بود و بازسازی کرده بودم رو فروختم و دنبال یک ماشین جدید برای بازسازی میگشتم ،از خدا هم هدایت خواسته بودم ولی خبری نبود(یعنی یا راهو بلد نبودم یا هدایت هارو دریافت نمیکردم ) تا این که دیروز صبح توی تمرین ستاره قطبی از خدا خوستم که هدایتم کنه و درست 1 ساعت بعدش داییم اومد خونمون و درمورد ماشین صحبت کرد گفت میخام معامله ی ماشین انجام بدم و چند روزه دارم بدون وقفه توی سایت دیوار میچرخم که یه ماشین خوب بیاد بالا وبرم بخرمش ،بهم گفت تو ماشین نخریدی هنوز ؟گفتم نه ،گفت چرا توی سایت نمیگردی؟گفتم من خوشم نمیاد همش سرم توگوشی باشه و هی اسکرول کنم تا یک ماشین بیاد بالا و بدوام باعجله برم سراغش یا این که از صبح تا شبه خودم رو صرف چرخیدن توی سایت کنم و روزه خودم رو حروم کنم آخرم سر درگم ندونم چیکار کنم
گفت نه اشتباه میکنی ،گفتم خدا خودش میرسونه،گفت نه اینجوری نیست همه دارن توی دیوار خرید و فروش میکنن تو هم باید بری توی دیوار و همش آنلاین و آماده باشی
دوباره گفتم من اینطور دوست ندارم خدا خودش برام جور میکنه
بعد یه لحظه گفت تو یا باید تو دیوار فعال باشی یا باید بری حضوری دره صافکاری نقاشی و مکانیکی ها و ازشون سوال بگیری و ماشین تصادفی یا کار دار پیدا کنی و بخری بیاری درست کنی ،تو اوله کارته کسی نمیشناست که بخاد بهت زنگ بزنه برای فروش ماشینش
یه لحظه یه جرقه تو ذهنم خورد گفتم این خودشه
به داییم گفتم اره این کارو دوست دارم .بعد از یک ساعت داییم رفت و اومدم توی تمرین پروژه تودفتر نوشتم که اولین قدم برای بهبود خودباوری ام و تبلیغ خودم و کارم به صورت رایگان و ساختن عزت نفسم و اعتماد به نفسم همینه.دیروز که جمعه بود و تعطیل بودن
امروز صبح رفتم توی شهرمون دره چند تا صافکاری نقاشی و حتی پارکنیگ متعلق به پلیس راه و شمارشون رو گرفتمو شماره خودم روبهشون دادم و گفتم من کارم اینه اگر ماشینی موجود داشتین یا مشتری براتون آورد به من زنگ بزنین حتی به خودتون هم پور سانتشو رو میدم ،اون ها هم قبول کردن و کلی بازخورد خوب گرفتم و حتی رفتم سه تا ماشین هم که بهم معرفی شد رو دیدم و برسی کردم و بقول خانم شایسته لیقاتم رو به جهان ثابت کردم الان خیلی حس خوبی دارم و مطمئن هستم که حتما نتیجه ی حرکت کردن و باز خورد گرفتن بهتر از هیچ کاری نکردنه و حتما نتیجه ی خوبی خواهم گرفت و کارم ساده تر میشه چون الان افراد بیشتری منو میشناسن و از حرفه ام خبر دارن
از خداممنونم که خیلی سریع الاجابته و درخواستم سریع پاسخ دادو قدم اول رو بهم گفت و خوشحالم که تونستم تا حد خوبی اجراش کنم
این کاره خودم رو مثل کاری که استاد توی بندر عباس کرد و رفت توی 30 تا کلاس غریبه صحبت کرد میدونم
تازه امروز من کل مسیر رو پیاده رفتم و نزدیک به دوساعته تمام معادل 8000قدم پیاده روی کردم و در راستای قانون سلامتی هم قدم برداشتم
کلی خودباوری ام و کلی اعتماد به نفسم نسبت کارم بهتر شد با این کارم
مرسی ازتون بابت این پروژه ی تاثیر گذار امیدوارم توی تمام مراحل کارم و زندگی بتونم قبل از برخورد با تضاد مسیر رو اصلاح و بهتر کنم
سلام دوست عزیزم خیلی از کامنت فوق العادت لذت بردم و یاد گرفتم و درسی که برای من داشت این بود که من باید قدمهایی برای تخصصم و بهبود تخصصم بردارم که اتفاقاً در حال حاضر احتیاج زیادی بهش دارم و اون قدمها رو در یک دفتر جدا ثبت کنم که یک به ذهنم ثابت کنم و آرام باشم که من دارم قدمهایی برمیدارم و قطعاً قدمهای من جواب داده میشه و اینکه آینده برای هدفهای بعدی از همین قدمهای که الان برمیدارم استفاده کنم و نتایج بزرگتر را خلق کنم کامنت شما صادق عزیز خیلی به من کمک کرد و برای من خیلی الهام بخش بود ازت بسیار سپاسگزارم و امیدوارم که جز برترینهای شغل خودت بدرخشی خدا یار و نگهدارت باشه
سلام سعید جان عزیز
ممنونم ازت برای بازخورد سازندت
اتفاقا من خودم از عمد اسم شغلم و تمام جزئیات رو آوردم توی کامنت که کاره سایر دوستان مثل شما ساده تر بشه و بتونید راحت تر برداشت خودتون رو از این کامنت بکنید
و این داستان بتونه بشه چراغ راه کسانی که الان توی این قدم موندن و منتظره هدایت خداوند هستن
بابت دعای خیرتون ممنون هستم قطعا که همین طوره و یک روز در حوزه ی خودم به لطف الله از بهترین ها خواهم شد
موفق و سلامت باشید
بنام خدای مهربان
سلام وعرض ادب خدمت استاد بزرگوار وخانم شایسته گلم وهمه دانشجویان عزیز
استاد جان من زمانی که گفتگو بادوستان روی سایت قرار میگرفت دانلود میکردم وگوش میدادم وهمون لحظه برای شما، تغییر خودم را توضیح میدادم .چون گوشی معمولی داشتم وتوی کلاب نمیتونستم شرکت کنم .واعتماد به نفس نداشتم که با شما صحبت کنم ولی توی ذهنم ورویاهام باشما گاهی صحبت میکنم ولذت میبرم.
تغییر بنیادین من در روابط بود. جزو گروه دوم تقریبا 5سال پیش وقتی که مفصل چکش رو خوردم چک ولگد را خوردم تاجاییکه تصمیم گرفتم از پرتگاه بپرم پایین درلحظه های آخر زمانی که به عجز ناتوانی رسیدم وبه خداوند پناه بردم واعتماد کردم به پروردگارم، منو با شماوصدای شما آشنا کرد وبرای اولین بار توی زندگی 45 سالگیم کلام خداوندرااززبان شما شنیدم و ذهنم اصلا مقاومت نکرد .نمیدونم چه کار خوبی کرده بودم .
به لطف خدا صدای شما منو آرام کرد وتغییر شروع شد .روابط زیبایی که ناآگاهانه خودم خراب کرده بودم باافکارم وغرورم 99درصد خراب شده بود با هدایت خداوند وفایلهای دانلودی شما ،(چون شرایط خریددوره هارو نداشتم )وتعهدخودم خیلی نرم وروان روابطم با عزیزانم عالی شد چشم باز کردم دیدم 2تا3سال گذشه خداراشکر روابط زیبایی را به لطف خدا واعتماد به شما استاد عزیزم،از قبل هم بهتر زیباتر و رویایی تر شده .یکی ازتمرینات مهمی که انجام میدادم وهنوز سعی میکنم به کمک خداوند انجام بدم تا ابد…… سپاسگزاری بابت نعمتهایی که خدابه من داده .انشاالله
ازشما بینهایت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
بابت این زندگی لذت بخش وروابط زیباییکه با عزیزانم دارم خداراشکر میکنم بابت وجود شما استاد عزیزم.
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان همراه
تجربه خودمو راجع به این فایل میخواستم بگم که منم مثله آقا بهنام عزیز بعد از دوره عزیز نفس ساله 1402یه تصمیم شجاعانه گرفتم و کسب و کارم رو جمع کردم با یه چمدون لباس تنها راهی ترکیه شدم چون دیدم دارم میپوسم و همه چی توی زندگی تکراریه و خوبه و طبق آموزش های دوره عزت نفس دیدم که منم باید یه تغییری توی زندگیم ایجاد کنم قبل از اینکه جهان با پتک بزنه تو سرم
بله تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس که خود راه بگویدت که چون باید کرد
یادم میاد که هر روز داشتم به این فکر میکردم که چه تغییری باید ایجاد کنم که گفته شد مهاجرت کن و بعد از اون هم به این فکر میکردم که کجا برم فکر میکردم که باید به یه شهر دیگه مهاجرت کنم اما خدا چالش سخت تری برام در نظر داشت دستور داد برو ترکیه گفتم من اونجا کسی رو نمیشناسم گفت تو برو بقیش با من
و همین طور هم شد من راه افتادم و هدایت ها از راه رسید دستان خدا از راه رسیدن و برام کار انجام میدادند به طرز جادویی ایرانی های فوق العاده ای با من آشنا میشدند و میگفتند هر کاری داری بگو من برات انجام بدم به طرز جادویی خونه گرفتم کار پیدا شد برام توی تخصص خودم که باعث شد با روش های نوین اروپا کار یاد بگیرم
مهارت من توی شغلم بسیار زیاد شد و هم پوله خوبی ساختم کلی رشد کردم از نظر شخصیت و اعتماد به نفس من که تا حالا تنها مسافرت یه روزه نرفته بودم حالا توی یه کشور غریب داشتم تنها زندگی میکردم حالم عالی بود چقد به خدا نزدیک تر شدم به هدایت هاش اعتمادم بیشتر شد چقد قانون برام واضح تر شد چقد به قانون عمل میکردم و نتیجه میگرفتم چقد تجربه به دست آوردم توی کارم و خلاصه درهایی از نعمت و ثروت و حاله خوب معنوی به روم باز شد حتی توی این مدت کم خیلی عالی ترکی استانبولی صحبت میکردم که همه تعجب میکردن از این موضوع چقد دوستای فوق العاده پیدا کردم
و بعد از حدود یه ساله و آشنایی من با دوره کشف قوانین به تضادی برخوردم و برگشتم ایران و چون این مهاجرت خیلی برام اعتماد به نفس آورد به قول استاد توی دوره 12 قدم با خودم گفتم اگه من همچین کاری رو تونستم انجام بدم با همین فرمول هر کاری که بخوام میتونم انجام بدم به قول استاد هیولایی شده بودم که هیچکس نمیتونست جلومو بگیره و دوباره کسب و کار قبلی خودم رو شروع کردم ولی این دفه با اعتماد به نفس بالا و خود باوری فوق العاده و البته با مهارتی که ترکیه یاد گرفته بودم و با ابزار های پیشرفته ی اروپایی به طوری که هر مشتری که راه میندازم انقد از کارم رازیه و ازم تعریف میکنه که میره چند تا مشتری دیگه برام میفرسته و خدا رو شکر پوله خوبی میسازم
دوستان ما فقط باید حرکت کنیم و یه جای ثابت نمونم که میگندیم مهم نیست اگه هیچ هدایتی هم دریافت نمیکنید که چه تغییری باید انجام بدید به اولین ایده تون عمل کنید هیچ شکستی در کار نیست یا نتیجه میگیرین و قدم بعدی بهتون گفته میشه و لذت میبرین از تغییر یا نتیجه نمی گیرین و تجربه به دست میارید و رشد میکنید میرید سراغ ایده ی بعدی تمامه کار آفرین ها وافراد ثروتمند دنیا چندین با امتحان کردن تا یه بار نتیجه گرفتن
تجربه من از تغییر بود توی این حوزه امیدارم براتون مفید باشه همچنین رد پایی باشه برام توی این پروژه
در پناه پروردگار جهان شاد و سلامت و ثروتمند باشید .