این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانو گرامی و دوستان هم فرکانس
داشتم به این مدتی که عضو سایت شدم فکر میکردم، اون اوایل فایلهای رایگان رو میدیدم و آرزوم بود بتونم یه دوره از استاد بخرم.
وقتی کتاب های استاد رو خریدم خیلی خوشحال شدم ولی بازم دلم میخواست یه دوره ای رو شروع کنم، ولی واقعا شرایط مالیشو نداشتم و خرج زندگی اجازه نمیداد تا اینکه اسفند 1402 قدم اول دوره 12 قدم رو خریدم، سرمست بودم و هرشب فایل جلسات رو گوش میدادم و تمرینها رو انجام میدادم.
فروردین 1403 قدم دوم رو خریدم و به خودم گفتم دیگه تمومه، راه درستو پیدا کردی هرشب یه تیکه از هر قسمت رو گوش میدادم مثلاً جلسه اول قدم دوم رو یک هفته طول کشید گوش بدم و خلاصه بنویسم و توقف من از همینجا شروع شد، با وجود اینکه اخبار و سریال دیدن رو ریختم دور، بحث کردن رو گذاشتم کنار، آدم های منفی زندگیم ازم دور شدن ولی خریدن قدم سوم یکسال طول کشید و بعدش قدم چهارم رو خریدم، ولی بازم متوقف شدم و بعد از 18 ماه از ورودم به دوره 12 قدم هنوز توی قدم چهارمم.
خیلی درگیر این بودم که کجای کارم لنگه که اینطور درجا میزنم، چرا نتونستم مرتبا قدمها رو خریداری کنم؟ چرا نتونستم دوره سلامتی، روانشناسی ثروت، احساس لیاقت و….. رو بخرم؟
وقتی دوره جدید تغییر را در آغوش بگیر رو دیدم و دستورالعملش رو خوندم یه آگاهی اومد سراغم: یکی بهم گفت محمد!!! تو فقط گوش دادی و نوشتی اصلا به حرفهای استاد فکر کردی؟! مگه استاد نگفت فکر کنید به این حرفا، منطق بچینید براش، الگو بسازید.
من فقط گوش دادم بدون اینکه فکر کنم، درسته تغییر کردم نسبت به قبل، آروم تر شدم, آدمهای منفی زندگیم کمتر شدن، دفترم جدا شد از پدرم، با تموم فشارهای زندگی هزینه هام کاملا با خودمه، از شهریه مدرسه پسرم تا کرایه دفتر و پول کلاسهای پسرم و قسط وام و ….
درسته دوستای هم فرکانس دارم به اندازه انگشتان یه دست، درسته سعی میکنم به زیبایی های اطرافم توجه کنم و خیلی بیشتر از قبل هدایت شدم به طبیعت و زیبایی هاش، درسته هر چیزی رو نمیبینم و نمیشنوم…….
ولی اینو فهمیدم که سرتاپا درک نکردم استاد چی میگه، من از این دنیا چک خوردم ولی بیدار نشدم، برای من آزادی مالی مهمه ولی بجای تکیه روی اصل درگیر حواشی شدم، حالا میفهمم چرا استاد اصرار داشتن که بیایم مشارکت داشته باشیم توی سایت، چون درگیر بودن ذهن برای نوشتن توی سایت ما رو توی مدار نگه میداره، استاد عزیز من بشدت تسلیم هدایت الهی هستم، واقعا به هر خیری که از جانب خدا بخواد برسه فقیرم، دلم میخواد با تمام وجودم اصل رو درک کنم و ثابت قدم باشم توی این مسیر.
استاد عزیز خیلی وقتا تضادهای مالی میاد سراغم ولی به خودم میگم صبور باش و شکرگذار نعمتهای زندگیت، استاد چی گفت؟ گفتن من بیشتر از اینکه خواسته هامو بنویسم و تکرار کنم مقامت ها رو کمتر کردم، نعمتهای الهی همیشه در جریانه مهم اینه که ما اجازه ورود نعمتها رو به خودمون بدیم.
استاد بابت همه چیز ممنونم، امیدوارم یه روزی برسه نتایجم نشون بده چقدر تغییر کردم.
خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی .
خدای ثروتمندم من هرآنچه دارم از آن توست و تو از فضل و عشق بی نهایتت به من میبخشی .
سپاسگزارتم که یکبار دیگه کمکم میکنی برای نوشتن .
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم .
خداقوت
سوال 1 :
در زندگی ات تا به حال چندبار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی “دیگه تمومه”
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی ؟
نتیجه اش چی بود؟
من قبلا تو مشاور املاک بودم یادمه با دوره های استاد عباسیان آشنا شدم و تصمیم گرفتم که برم تو حوزه ی کاریم مدارکش رو کامل بگیرم ، خیلی زیاد انگیزه و شور و اشتیاق داشتم و رفتم ثبت نام کردم و تمام کلاسارو رفتم و آزمونا رو شرکت کردم و مدارکش رو از فنی و حرفه ای گرفتم امااا بعدش انگار که همه چیز پوچ و بی معنی شد برام و من با وجود اینکه مدارک رو داشتم و انصافا مدیر دفترمون چون به من اعتماد داشت و منو یک زن قوی میدونست به من اجازه ی رشد و پیشرفت رو میداد و من میتونستم در کنارش شروع کنم به قولنامه نویسی و انجام دادن اون کار اما خودمو پشت ترسهام قایم کردم و اونقدر زیاد شدن که بعدها من از اون کار کلا اومدم بیرون .
اینارو الان دارم میفهمم و درک میکنم ، من بودم که تمام اون اتفاقات رو خلق کردم نه هیچ کس دیگه .
سوال 2 :
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف به جای توقف هدف تازه ای انتخاب کردی و مسیر رشدت رو ادامه دادی ؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت ؟
خب من اگه توی این زمینه رشد میکردم که جزء گروه 3 بودم :)
من کاملا توی این موضوع ضعف دارم چون تا به انتها نرسم تغییر نمیکنم و برای همینه که اینجام الان :)
تو حوزه ی روابط هدفها رو برای خودم نوشتم تا یکی یکی انجامشون بدم به امید خدا .
خداجونم سپاسگزارتم که کمکم میکنی تا با بهبودگرایی تو این مسیر پیش برم و برای خودم و نتایجم و مسیرم ارزش قائل باشم .
سلام به دوستان خوبم. خدایا شکرت که اینجا هستم در سومین جلسه تغییر را در آغوش بگیر
من هم این تجربه رو داشتم، یادمه یک زمانی خیلللی ورزش کردم خیلی عالی وزن کم کردم با دیسیپلین پیش رفتم و وقتی رسیدم به وزن 59 دیگه گفتم خب بزار برم یکم چیزی بخورم، اون یکم خوراکیه رسید به جایی که دیگه شدم 75 کیلو و ورزش هم ولش کردم وقتی دیدم بدنم خوب شده
و یادمه در حدی وضعیتم خراب بود که نمیتونستم لباس جذب حتی تو خونه توی تنهاییام بپوشم
و دو سال پیش یک سفر با دختر خالم رفته بودم که در اون سفر خواهرش بهم گفت شبیه خانمای باردار شدی، حالا اون شخص خیللی با من لج بود همیشه اذیتم میکرد و با این حرفش چناننن ناراختم کرد چنانن بهم برخورد که من بعد از برگشت از سفر دیگه هیچی نخوردم، هیچی
اون موقع خیلی عصبانی شدم، ازش متنفر شدم، اما الان واقعا ازش تشکر میکنم، اگر اون حرفو نمیزد بهم اگر باعث نمیشد به اون شکل بهم بر بخوره شاید الان بیست کیلو دیگه هم اضافه کرده بودم
و بعد از همون مسافرت دیگه شروع کردم به سالم غذا خوردن و روتین ورزش رو رعایت کردن و به لطف الله الان بدنی کاملا عالی و فوقالعاده دارم، عضلات پشتم در اومده و شکمم صاف صاف شده و واقعااا عاشق بدنمم. خدایا شکرت که اون حرف رو ازش شنیدم
راستش همین حالا هم در زندگی کاریم وقتی یک قدم میبینم همه چیز خوب پیش میره باز کمی ولش میکنم، همونطور که توی انجام تمرین صفحه اول همین پروژه کامنت گذاشته بودم
وقتی دیدم که همه چیز امن و امانه یکوچووولو ولش میکنم، این یچیز ناخودآگاه شده کلا، ولش میکنم یکی دو روز و یا یک هفته یا به همون شکل پیش میرم بعد میبینم نه داره اوضاع خراب میشه
مثلا درمورد فعالیتم در سوشال مدیا این مشکل رو یک هفته داشتم که باید یک سری تغییراتی در نحوه فعالیتم ایجاد میکردم اما به همون روش قبل بسنده کرده بودم و کمی افت کردم
باید دائم
روی این موضوع کار کنم، باید سعی کنم عادت کنم به این که هرروز بهتر از دیروز، هرروز تغییری متفاوت تر از دیروز هرچند کوچیک
مثلا اگر میبینی باورات در مورد ثروت داره تضعیف میشه برو پنج دقیقه کامنت های جلسه سوم قدم اولتو بخون
اگر میبینی داری فراموش میکنی بعضی نکات مهم رو برو ویس بگیر و صداتو صبح به صبح گوش بده موقع پیاده روی به سمت پارک
اگر اینستاگرام گشتن رو کردی روزی بیست دقیقه، حالا بکن روزی ده دقیقه
بهتر بهتر بهتر
و چقدر واسه کسی که کل عمرش همش با یک روتین زندگی کرده و تا چکشه رو از جهان نخورده تغییر نکرده، ایجاد این عادت سخته
اما شدنیه! باید دایم یاداوری کرد باید دائم آگاه بود
جدیدا کمتر دارم میام سایت، یکی دو روزه..وقتی میبینم کارم داره خوب پیش میره کمتر اومدم…باید آگاهانه دوباره روزی چهار ساعت صبح رو بزارم رو فایل های استادم
همونطور که غذا میخوری هرروز و امکان نداره یک روز غذا یادت بره یا پشت گوش بندازی
قوانین رو به همون شکل باید تکرار کنی
امکان نداره یادم بره یک روز نهار نخورم، امکان نداره یک روز بگم خب حالا من دیروز اب خوردم امروز دیگه سیرابم باز بره تا دو روز دیگه
اماکن نداره بگم خب من دیشب خوابیدم حالا بره تا دو سه روز دیگه بخوابم
باید آگاهانه پیش برم! باید آگاه باشم به رفتارم
امیدوارم که بتونم تغییرات بزرگی در زندگیم ایجاد کنم
و کمالگرایی رو تبدیل به عملگرایی کنم
فکر و خیال و کمالگرایی و… رو بزارم کنار
عمل کنم عمل
خدایا کمکم کن بتونم تغییرات بزرگی در زندگیم ایجاد کنم، بتونم تا اخر امسال چنان پیشرفت کنم که تو عمرم یک درصد این تغییراتو ایجاد نکرده بودم
خدایا کمکم کن بتونم با آرامش این تکامل رو پیش برم و عجله نکنم
بدونم در دنیایی که اکثر افراد دارن رو دست و پاشون میخزند من تورو، قوانینتو، الله ام رو شناختم و رب من دستامو گرفته و میگه با ارامش راه برو
مسابقه ای در کار نیست، عجله ای برای رسیدن به چیزی نیست فقط مداوم ادامه بده
مثل گوش کردن همین فایل های استاد که داعم میگم خب بزار برم این فایل و گوش بدم، خب اینو شنیدم حالا بعدی، اون یکی هم گوش بدم ببینم توش چه درسی داره
دائم میخوام برم سراغ فایل بعدی و درسای جدیدتر رو انجام بدم درصورتی که همین درسی که گرفتم رو نرفتم بنویسم، کامنت نذاشتم، ویس نگرفتم و داعم گوشش نکردم، تثبیتش نکردم
حتی همین فایل های تغییر را در اغوش بگیر میگم خب این کم بود کی بعدی میاد، خب برو تمرینش کن دختر، برو ببین چی داره میگن استادت، برو عمل کن بهش، تثبیتش کن بعد برو باز بیست دقیقه دیگه هم بزار روش، آخه الان یک فایل سه چهار ساعته بهت بدن که تو مغزت از کار میفته انقدر حجم آگاهیا بالاست!
بیشتر زده میشی.
این زندگی خیلی لذت بخشه اگر عجله نکنی و در کنارش اگر این عجله نکردن تبدیل نشه به موقعیتی که کلا ولش کنی
سلام استاد از اینکه برامون این فایلهای پر از آگاهی رو میذارید خیلی سپاسگذارم…
استاد من دورانی که تازه دانشگاه رو تموم کردم و به اصطلاح مدرک لیسانسم رو گرفتم، یکی از کارمندان سطح بالای دانشگاه بهم قول اینو داد که منو استخدام میکنه و گفت برو خودتو آماده کن برای مصاحبه و گزینش…. من هم خیلی خوشحال شدم و دیگه فکر کردم تمام شد دیگه…. من استخدام میشم… در واقع روی حرف ایشون حساب کردم… دوسه هفته گذشت و دیدم خبری ازش نشد…. صبرم تموم شد و بهش زنگ زدم…. ایشون با بی تفاوتی گفت مدرک تحصیلی تو برای قسمتی که ما میخوایم مناسب نیست. اگه مثلا حسابداری یا علوم تربیتی بودی قبولت میکردیم…. من اون لحظه حسابی بهم ریختم و اونموقع با قانون آشنا نبودم که بفهمم چقدر شرک داشتم و فکر میکردم ایشون همه کار برای من میتونه انجام بده…. و من دیگه اشتیاقم کم شد و کلا دوره کارمندی رو خط کشیدم… نتیجه اش این بود که روی دیگران اصلا نباید حساب کرد…..
استاد این روزها به خودم خیلی افتخار میکنم بخاطر تغیبرهایی که در درونم و زندگیم ایجاد کردم.
من حدوده سه هفته پیش رفتم سفر،،، به رامسر و خونه فامیلهامون که در تهران هستند…. خیلی خوش گذشت اما میدونی متوجه چی شدم….. اینکه چقدر با همه اونها فاصله فرکانسی داشتم…. اینکه همه فکر و ذکر اونا شده بود اینستاگرام…. و حتی توی گوشی بعضیاشون اتفاقی یه لحظه دیدم که کلیپهای مستهجن نگاه میکنن و وقتشون رو تا نصفه شب توی اینستا هدر میدن…. و تعجب میکنن که چرا من اینستا ندارم….
به خودم افتخار میکنم که گوشیم فقط پر از فایلهای استاد هست و چشمهام رو طوری تربیت کردم که تا حالا هیچ کلیپ مستهجن و جنسی تا به حال حتی یکبار هم ندیدم…. و حتی گوشیم رمز هم نداره که نگران باشم چیزی رو پنهان کنم…
به خودم افتخار میکنم که دارم روی خودم کار میکنم و از فضای غیبت و تهمت و قضاوت دیگران خودم رو دور میکنم و فقط به زیباییها توجه میکنم
استاد من دارم عزت نفس و احساس لیاقتمو بالا میبرم…. و امروز با اینکه توی یک نیمچه رابطه ای بودم و اون طرف مقابلم شرایط من براش پذیرفته نبود و تقاضا کرد که رابطه رو تموم کنیم، من هم خیلی راحت پذیرفتم و بهم نریختم چون من همینجوریش همه جوره ارزشمندم و خوشبختیم رو به هیچ کسی گره نمیزنم…. رفتم و یه قورمه سبزی خوشمزه خوردم و اتاقم رو حسابی تمیز کردم، همزمان هم با ایرپادم سه ساعت فایلهاتون رو گوش دادم و روی خودم کار کردم. شاید اگر سالها پیش این اتفاق میفتاد تا ماهها من در احساس بد و بی کسی میموندم…. اما الان من اونقدر قوی شدم که به هیچ کسی هیچ وابستگی ندارم… حتی پدر و مادرم و پسرم…. الان دیگه در ذهن من دیگرانی وجود نداره و حتی بعضی وقت خانوادم به من میگن بی احساس و بی عاطفه.
استاد خوشحالم از اینکه انقدر عزت نفسم بالا هست که هیچ عمل زیبایی توی صورتم انجام ندادم و معتقدم همینجوری نچرال و زیبا خیلی دوست داشتنی هستم…. در صورتیکه بیشتره اطرافیان من کلی برای زیبایی صورتشون هزینه میکنند اما بازهم راضی نیستند و انقدر تغییر کردن که دیگه اصلا یه آدم دیگه با یه چهره متفاوت شدن و با خودشون هم در صلح نیستند.
استاد این روزها نظم بیشتری به زندگیم دادم و صبحها فایلهاتون رو گوش میدم، بعده ظهر روی قرآن کار میکنم، عصرها میام عقل کل فعالیت میکنم و شبها موقع خواب روی کامنتهای توحیدی تمرکز میکنم تا قانون رو بیشتر بتونم درک کنم و بیشتر به خودشناسی و خداشناسی برسم.
در زمینه مالی دارم باگهای ذهنیم رو برطرف میکنم و روی مهمترین پاشنه آشیلم که باور کمبود هست دارم کار میکنم، دقت که کردم توی حرفهام خیلی این باورکمبود خودنمایی میکنه و من مچش رو گرفتم و میخوام ترمزهامو برطرف کنم و مدار مالیم رو بالا ببرم.
استاد این روزها خیلی به خدا فکر میکنم…. خیلی با خودم خلوت میکنم…. به اینکه من هیچی نمیدونم و من باید تسلیم امر پروردگار باشم…. به اینکه باید روی هیچ کسی برایه هیچ چیزی حساب نکنم… حتی برا عشق…. خدا دوست داره که من فقط عشق خودش رو توی قلبم جا بدم و قلبم رو برای هیچ کسی پاره پاره نکنم…. خدا دوست داره مثله گلی باشم که همیشه عطرش همه جا میپیچه اما از کسی توقع عطر نداره…. من باید یادبگیرم عشق بدون قید و شرط رو در زندگیم جاری کنم…..
از خدا میخوام که هدایتم کنه بسمت زیبایبهای بیشتر…. بسمت عشقهایی که واقعن عشقند. چون من لایق بهترینها هستم.
چند سالی بود که کار مورد علاقمو انجام می دادم و آنچه را ازش می خواستم تجربه کرده بودم اما توی کارم به جایی رسیدم که حس کردم ازش پر شدم و دوست داشتم به یک مسیر جدیدی وارد بشوم و لازم بود کارمو کنار بگذارم ، آن زمان جایگاهی که داشتم ارزوی عده ای از افراد بود گرچه از نظر خودم کم بود اما باز هم برای عده ای موقعیت دلخواهی بود من تصمیم را گرفتم و از کارم بیرون آمدم و مسیر جدیدی را پیش گرفتم و به موقع این کارو انجام دادم چون با آمدن بیماری جهانی خیلی ها را بیرون کردند اما به لطف خدا من با اختیار و انتخاب خودم از آن محیط بیرون آمده بودم .
سلام به استادهای بزرگ و عزیزم استاد عباس منش و استاد مریم جان
من چندین سال پیش آموزش شنا رو ثبت نام کردم و در حد مقدماتی کرال سینه کرال پشت و دوچرخه رو یاد گرفتم و بعدش مدرسهها باز شد و دیگه من به استخر نرفتم گذشت و گذشت تا حدوداً فکر میکنم دو سه سال بعدش که رفته بودیم دریا من همون مقدار مقدماتی شنا که یاد گرفته بودم رو تمرین نکرده بودم یادم رفته بود اما از علاقهای که به شنا داشتم دوباره در همان آب دریا تمرین کردم و روی آب خوابیدم و کمی بهبود یافتم و چند سال بعد که ازدواج کردم با خانواده همسرم هر سال عید به قشم رفتیم و اونجا روی آب خوابیدن رو به شوهرم یاد دادم و خانواده شوهرمم خوششون اومد و یکی یکی یاد گرفتن بچهها از من میخواستند که بهشون یاد بدم و من هم این کار رو با جون دل براشون انجام میدادم یادمه اون سالهای گذشته یک بار که رفته بودیم استخر من توی آب خودم رو مثل جنین جمع میکردم و با دستام توی آب چرخ میزدم دیگه انجام نداده بودم تا امسال که رفته بودیم قشم و توی آب دریا به خاطر اینکه خیلی مواج بود نتونستم این حرکت رو بزنم اما هفته پیش که رفته بودیم یه باغی اونجا استخر داشت و من رفتم و دوباره کرال سینه کرال پشت روی آب خوابیدن را تمرین کردم و میتونم بگم تمام بچههای خانواده شوهرم به من میگفتند که زن دایی زنعمو به ما هم یاد بده و روی آب خوابیدن و کرال سینه رو تعدادیشون یاد گرفتن و من یاد حرکتی افتادم که چند سال پیش توی استخر زده بودم همون ملق و تمرین کردم بار اول درست نشد اما بار بعدش تونستم با یه نفس که رفتم زیر آب 4 الی 5 تا ملق بزنم و شوهرم از دیدن این حرکتی که من زدم فوق العاده خوشحال شده بود و میگفت خیلی خفن بود
خب بله همینه وقتی که اون آموزشی که دیدی اون پیشرفتی که کردی رو رها کنی کم کم یادت میره ولی میتونی با تمرین کردن دوباره خودت رو ارتقا بدی و این برای من توی این موضوع اتفاق افتاد یا یادم میاد در زمانی که میخواستم با شوهرم آشنا بشم کلاً آدم دوست داره بهترین خودش رو ارائه بده و کتاب مطالعه میکردم داخل سایتهای اینترنتی مطالعه میکردم و تونسته بودم آموزش های زیادی را به دست بیارم اما بعد از گذشت مدتی که ازدواج کردیم یه جورایی بیخیال شدم و سر یه سری موضوعات بحث پیش میومد و همیشه شوهرم میگفت تو بشو همون سپیده دوران عقد من فهمیدم که اشکال کار از کجاست و روزی که دیگه واقعاً تصمیم گرفتم که این بحثها رو کنار بگذارم پارسال بود که دوره کشف قوانین را خریدم که خیلی بهم کمک کرد و جوری که شوهرم توی اون ماه اول به من میگفت تو خیلی بهتر شدی آفرین ولی دوباره رها کردم و مدار اومد پایین تا همین هفته گذشته که با خودم گفتم واقعاً این نوعی کفران نعمته چون که خداوند به من زندگی داده که از هر نظر خوبه عالیه و من زندگیم رو دوست دارم و باید این ضعف شخصیتیم رو برطرف بکنم که دیگه20 20 بشه و خدا منو به پروژه تغییر را در آغوش بگیر هدایت کرد که همون فرداش اتفاق افتاد و فهمیدم که اشکال کار واقعاً با تمام جونم فهمیدم که اشکال کارم از کجاست از کار نکردن روی خودم از رها کردن که مدار آدم پله به پله میاد پایین و پایینتر
و اما در پاسخ به سوال دوم من همیشه دوست دارم غذاهای سالم و خوشمزه بپزم که سلامت باشم و خدا هر بار من رو هدایت میکنه به یه روش بهتر آسونتر و سالمتر و در این چند ماه زندگی که این تصمیم رو گرفتم دائماً در حال بهبود بودم خدا من رو هر بار هدایت کرده
یا مثلاً یادم میاد که چند ماه پیش وزنم از 60 کیلو رسیده بود به 64 کیلو و من اولین ایدهای که به ذهنم رسید این بود که بیا و مصرف شکر رو قطع کن و حدود سه ماه هیچ شکری مصرف نکردم چه بیسکویت چه کیک چه سس قند پولکی هیچی هیچی بدنم وارد سیکل چربی سوزی شد و من بدون حتی ورزش خاصی یا حتی پیادهروی وزنم به 60 کیلو رسید و به خواستم رسیدم خیلی راحت بدون هیچ زجر خاصی یعنی چون با اولین نشانهها تغییر رو شروع کردم کار خیلی راحت بود و خیلی هم سریع به خواستم رسیدم و با دیدن اولین نشانهها بیتوجهی نکردم وگرنه وزنم سنگینتر میشد وقطعاً باید زمان بیشتر و تلاش بیشتری انجام میدادم و کار سخت تر میشد
چقدر بهت افتخار میکنم که سعی میکنی روی خودت کار کنی
من این چند وقتی که سعی میکردم تنها باشم و برم تو خودم به وضوح به این نتیجه رسیدم که دلیل نتایج ما اینه که مدام روی خودمون کار کنیم
دقیقا مثالی که استاد میزنه. تا وقتی اب بخوری سیرآبی، به محض اینکه اب خوردن رو رها کنی تشنه میشی و ما نمیتونیم یه روز یه بشکه اب بخوریم و بگیم این برای یک ماه کافیه
نه
همیشگیه
کار کردن روی احساس و کنترل ذهن مثل ورزش مثل رژیم مثل اب خوردن و غذا خوردن همیشگیه… مثل نماز خوندن
جزوی از زندگی باید باشه
حتی اگه بهترین هیکل رو هم بسازیم به محض اینکه چندماه ولش کنیم به همون سمت قبل برمیگرده، تجربش رو داشتیم دیگه….
کار کردن روی کنترل احساس هم همینه
همیشگی و مداوم
در کنار همه ی اینها که میتونستم جای دیگم بهت بگم. احساس قلبی من به توست
بی نهایت بهت افتخار میکنم که دنبال بهبود مداومی
تو پتانسیل های زیادی داری سپید… بنظرم همین که اینجاییم ینی لیاقت های بالایی داریم
سلام دوست قشنگم رویا جونم خیلی ممنونم بابت تعریف و تحسینهای دلنشینی که از من کردی و امیدوارم که بتونیم بهتر و بهتر بشیم و خودمون رو به خدا نزدیک و نزدیکتر کنیم
خوبی از خودته که منو خوب میبینی لطف داری عزیزم امیدوارم که بتونیم تا آخرین لحظه عمرمون از این سایت پربرکت و الهی نهایت استفاده رو ببریم دوستدارت سپیده
به نام خدایی که مهربانترین مهربانان من است و خدایی یه لحظه ازمن چشم برنمیداره و من هم بی اذن و اراده اون نمیتونم یه نیم قدم راه برم بدون اجازه اون یه نصف پلک هم نمیتونم بزنم.
استاد جانم برای خودم پیش اومده که مثلاً وقتی کسی بهت میگه باید تغییر کنی مثلاً این اخلاقتو عوض کنی یه ترسی میاد سراغمون فکر میکنیم که یه راه سخت و دور و درازی در پیش داریم آنقدر سخت بهش نگاه میکنیم چشم به روزهای دورتر میندازیم یه آینده دور و دراز خیره میشیم
اگه نتونم چی؟
اگه مسخره بشم چی؟
اگه اینم از دست بشه چی؟
اگه وسط راه پشیمون بشم چی؟
و خیلی اگه های دیگه تا اینکه کم کم ناامید میشیم ودست از هدفمون میکشیم و دوباره همون زندگی قبلی و…..
اما اگه واقعا آسونتر و همراه با خدای مهربونمون پیش بریم از صفر شروع کنیم تغییرات و نتایج کوچیک رو ببینیم و براشون ذوق کنیم کم کم به این مسیر دلگرم میشیم و یک ساعت زیبایی ها و آرامش های این مسیر رو با هیچ لذتی دیگه عوض نمیکنیم یعنی واقعا استاد اگه تمام زیبایی ها و ثروتهای دنیا رو داشته باشیم و در مقابل از منبعمون که خدای مهربونمون هست دور باشیم اون لذت برامون ارزشی نداره و باهاش خوشحال نیستیم حتی اگه توی بهشت هم باشیم.
پس به خودمون سخت نگیریم و از چیزای کوچک شروع کنیم اما با حس خوب.
خودمون باید برای تغییر اقدام کنیم منتظر هیچ چیز و هیچکسی نباشیم همین الان و همین لحظه بهترین زمان هست و به امید آینده نامعلوم هیچ چیزی رو از دست ندیم و شادی هامونو ذخیره نکنیم.
استاد گاهی اوقات وقتی به آسمون نگاه میکنم یه آسمون آبی و یکدست با وجود اون همه زیباییش اما چند دقیقه که خیره میشم برام عادی میشه اما به محضی چندتا پرنده میان یا یه تیکه ابر زیبا نمایان میشه خیلی زیباتر میشه و اون آسمون یکدست رو متنوع و زیباتر میکنه زندگی ماهم همینطوره اگه بهترین زندگی رو داشته باشیم بهترین رابطه بهترین ثروت باز تلاش کنیم که بهتر بشیم بار تغییر کنیم و دچار روز مرگی نشیم.
امیدوارم که خدای عزیزم همه کسانی رو که تلاش میکنن به زیباترین مسیرها هدایت کنه.
استاد جانم من یه مدت به شدت میخواستم دوره قانون سلامتیو بگیرم چون اون شور و انرژی رو نداشتم ؛ هدایتی که شدم به حالا دوره بینظیر لیاقت و بقیه فایلا و پیش رفتم ، این هدفمند تر شدن انرژیمو بالا برده ! صد درصد من انرژیم به کیفیت لایف استایل قانون سلامتی نیس ولی برای خودم شخصا جالب بود من کمتر غر میزنم برای انرژی الان ! یادمه اواخر مرداد خیلی حالم بد بود کنکور اینا تموم درواقع کاری نداشتیم و نگران پول دراوردن بودم به شدت و گفتم اقا از همینجا که هستم شروع میکنم و رفتم دوباره تیچر بودن معلم زبان بودن در اموزشگاه که دو سال پیش برای درس هام ول کرده بودم رو شروع کردم . الان دارم وارد سومین ماه کاریم میشم درواقع سه ترم و خدا شاهده چقدر زندگیم بهتر شده ! همزمان قدم اول و دوم هم گرفتم و دانشگاهم سینما قبول شدم که اولش ناراحت بودم چون خیلی میخواستم زبان فرانسه دانشگاه دولتی بیارم که نشد ولی همون شبش خداشاهده چمد ساعتم نکشید اروم شدم و خداوند همه دل هارو نرم کرد منو اروم کرد و دیدم به به چه دانشگاه خفنی ! اینکه غیر انتفاعیه یکم منو ترسوند ولی گفتم اقا شما بهترین دانشگاه جهان از هاروارد بالاتر نداریم که از لحاظ شهرت و خروجی هم بری ، هزینه داره چه هزینه ای هم داره ! این انگیزم میشه بتونم پول بیشتر بسازم هرماه که هزینه هامو کمی پوشش بدم ؛ عاشق این تغییرم عاشق اینم هردفعه کار جدیدی کنم و این شوق من واسه سینماس ! میخوام خداوند این ترکیبو بهم بده هم ایده های نو و هنری باشه هم پولساز میخوام یه الگو بشم در این زمینه !
بنام رب العالمین
سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانو گرامی و دوستان هم فرکانس
داشتم به این مدتی که عضو سایت شدم فکر میکردم، اون اوایل فایلهای رایگان رو میدیدم و آرزوم بود بتونم یه دوره از استاد بخرم.
وقتی کتاب های استاد رو خریدم خیلی خوشحال شدم ولی بازم دلم میخواست یه دوره ای رو شروع کنم، ولی واقعا شرایط مالیشو نداشتم و خرج زندگی اجازه نمیداد تا اینکه اسفند 1402 قدم اول دوره 12 قدم رو خریدم، سرمست بودم و هرشب فایل جلسات رو گوش میدادم و تمرینها رو انجام میدادم.
فروردین 1403 قدم دوم رو خریدم و به خودم گفتم دیگه تمومه، راه درستو پیدا کردی هرشب یه تیکه از هر قسمت رو گوش میدادم مثلاً جلسه اول قدم دوم رو یک هفته طول کشید گوش بدم و خلاصه بنویسم و توقف من از همینجا شروع شد، با وجود اینکه اخبار و سریال دیدن رو ریختم دور، بحث کردن رو گذاشتم کنار، آدم های منفی زندگیم ازم دور شدن ولی خریدن قدم سوم یکسال طول کشید و بعدش قدم چهارم رو خریدم، ولی بازم متوقف شدم و بعد از 18 ماه از ورودم به دوره 12 قدم هنوز توی قدم چهارمم.
خیلی درگیر این بودم که کجای کارم لنگه که اینطور درجا میزنم، چرا نتونستم مرتبا قدمها رو خریداری کنم؟ چرا نتونستم دوره سلامتی، روانشناسی ثروت، احساس لیاقت و….. رو بخرم؟
وقتی دوره جدید تغییر را در آغوش بگیر رو دیدم و دستورالعملش رو خوندم یه آگاهی اومد سراغم: یکی بهم گفت محمد!!! تو فقط گوش دادی و نوشتی اصلا به حرفهای استاد فکر کردی؟! مگه استاد نگفت فکر کنید به این حرفا، منطق بچینید براش، الگو بسازید.
من فقط گوش دادم بدون اینکه فکر کنم، درسته تغییر کردم نسبت به قبل، آروم تر شدم, آدمهای منفی زندگیم کمتر شدن، دفترم جدا شد از پدرم، با تموم فشارهای زندگی هزینه هام کاملا با خودمه، از شهریه مدرسه پسرم تا کرایه دفتر و پول کلاسهای پسرم و قسط وام و ….
درسته دوستای هم فرکانس دارم به اندازه انگشتان یه دست، درسته سعی میکنم به زیبایی های اطرافم توجه کنم و خیلی بیشتر از قبل هدایت شدم به طبیعت و زیبایی هاش، درسته هر چیزی رو نمیبینم و نمیشنوم…….
ولی اینو فهمیدم که سرتاپا درک نکردم استاد چی میگه، من از این دنیا چک خوردم ولی بیدار نشدم، برای من آزادی مالی مهمه ولی بجای تکیه روی اصل درگیر حواشی شدم، حالا میفهمم چرا استاد اصرار داشتن که بیایم مشارکت داشته باشیم توی سایت، چون درگیر بودن ذهن برای نوشتن توی سایت ما رو توی مدار نگه میداره، استاد عزیز من بشدت تسلیم هدایت الهی هستم، واقعا به هر خیری که از جانب خدا بخواد برسه فقیرم، دلم میخواد با تمام وجودم اصل رو درک کنم و ثابت قدم باشم توی این مسیر.
استاد عزیز خیلی وقتا تضادهای مالی میاد سراغم ولی به خودم میگم صبور باش و شکرگذار نعمتهای زندگیت، استاد چی گفت؟ گفتن من بیشتر از اینکه خواسته هامو بنویسم و تکرار کنم مقامت ها رو کمتر کردم، نعمتهای الهی همیشه در جریانه مهم اینه که ما اجازه ورود نعمتها رو به خودمون بدیم.
استاد بابت همه چیز ممنونم، امیدوارم یه روزی برسه نتایجم نشون بده چقدر تغییر کردم.
دوستتون دارم
اِلهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک
خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی .
خدای ثروتمندم من هرآنچه دارم از آن توست و تو از فضل و عشق بی نهایتت به من میبخشی .
سپاسگزارتم که یکبار دیگه کمکم میکنی برای نوشتن .
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم .
خداقوت
سوال 1 :
در زندگی ات تا به حال چندبار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی “دیگه تمومه”
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی ؟
نتیجه اش چی بود؟
من قبلا تو مشاور املاک بودم یادمه با دوره های استاد عباسیان آشنا شدم و تصمیم گرفتم که برم تو حوزه ی کاریم مدارکش رو کامل بگیرم ، خیلی زیاد انگیزه و شور و اشتیاق داشتم و رفتم ثبت نام کردم و تمام کلاسارو رفتم و آزمونا رو شرکت کردم و مدارکش رو از فنی و حرفه ای گرفتم امااا بعدش انگار که همه چیز پوچ و بی معنی شد برام و من با وجود اینکه مدارک رو داشتم و انصافا مدیر دفترمون چون به من اعتماد داشت و منو یک زن قوی میدونست به من اجازه ی رشد و پیشرفت رو میداد و من میتونستم در کنارش شروع کنم به قولنامه نویسی و انجام دادن اون کار اما خودمو پشت ترسهام قایم کردم و اونقدر زیاد شدن که بعدها من از اون کار کلا اومدم بیرون .
اینارو الان دارم میفهمم و درک میکنم ، من بودم که تمام اون اتفاقات رو خلق کردم نه هیچ کس دیگه .
سوال 2 :
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف به جای توقف هدف تازه ای انتخاب کردی و مسیر رشدت رو ادامه دادی ؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت ؟
خب من اگه توی این زمینه رشد میکردم که جزء گروه 3 بودم :)
من کاملا توی این موضوع ضعف دارم چون تا به انتها نرسم تغییر نمیکنم و برای همینه که اینجام الان :)
تو حوزه ی روابط هدفها رو برای خودم نوشتم تا یکی یکی انجامشون بدم به امید خدا .
خداجونم سپاسگزارتم که کمکم میکنی تا با بهبودگرایی تو این مسیر پیش برم و برای خودم و نتایجم و مسیرم ارزش قائل باشم .
استاد عزیزم ازتون بی نهایت سپاسگزارم .
در پناه خدا باشید .
سلام به دوستان خوبم. خدایا شکرت که اینجا هستم در سومین جلسه تغییر را در آغوش بگیر
من هم این تجربه رو داشتم، یادمه یک زمانی خیلللی ورزش کردم خیلی عالی وزن کم کردم با دیسیپلین پیش رفتم و وقتی رسیدم به وزن 59 دیگه گفتم خب بزار برم یکم چیزی بخورم، اون یکم خوراکیه رسید به جایی که دیگه شدم 75 کیلو و ورزش هم ولش کردم وقتی دیدم بدنم خوب شده
و یادمه در حدی وضعیتم خراب بود که نمیتونستم لباس جذب حتی تو خونه توی تنهاییام بپوشم
و دو سال پیش یک سفر با دختر خالم رفته بودم که در اون سفر خواهرش بهم گفت شبیه خانمای باردار شدی، حالا اون شخص خیللی با من لج بود همیشه اذیتم میکرد و با این حرفش چناننن ناراختم کرد چنانن بهم برخورد که من بعد از برگشت از سفر دیگه هیچی نخوردم، هیچی
اون موقع خیلی عصبانی شدم، ازش متنفر شدم، اما الان واقعا ازش تشکر میکنم، اگر اون حرفو نمیزد بهم اگر باعث نمیشد به اون شکل بهم بر بخوره شاید الان بیست کیلو دیگه هم اضافه کرده بودم
و بعد از همون مسافرت دیگه شروع کردم به سالم غذا خوردن و روتین ورزش رو رعایت کردن و به لطف الله الان بدنی کاملا عالی و فوقالعاده دارم، عضلات پشتم در اومده و شکمم صاف صاف شده و واقعااا عاشق بدنمم. خدایا شکرت که اون حرف رو ازش شنیدم
راستش همین حالا هم در زندگی کاریم وقتی یک قدم میبینم همه چیز خوب پیش میره باز کمی ولش میکنم، همونطور که توی انجام تمرین صفحه اول همین پروژه کامنت گذاشته بودم
وقتی دیدم که همه چیز امن و امانه یکوچووولو ولش میکنم، این یچیز ناخودآگاه شده کلا، ولش میکنم یکی دو روز و یا یک هفته یا به همون شکل پیش میرم بعد میبینم نه داره اوضاع خراب میشه
مثلا درمورد فعالیتم در سوشال مدیا این مشکل رو یک هفته داشتم که باید یک سری تغییراتی در نحوه فعالیتم ایجاد میکردم اما به همون روش قبل بسنده کرده بودم و کمی افت کردم
باید دائم
روی این موضوع کار کنم، باید سعی کنم عادت کنم به این که هرروز بهتر از دیروز، هرروز تغییری متفاوت تر از دیروز هرچند کوچیک
مثلا اگر میبینی باورات در مورد ثروت داره تضعیف میشه برو پنج دقیقه کامنت های جلسه سوم قدم اولتو بخون
اگر میبینی داری فراموش میکنی بعضی نکات مهم رو برو ویس بگیر و صداتو صبح به صبح گوش بده موقع پیاده روی به سمت پارک
اگر اینستاگرام گشتن رو کردی روزی بیست دقیقه، حالا بکن روزی ده دقیقه
بهتر بهتر بهتر
و چقدر واسه کسی که کل عمرش همش با یک روتین زندگی کرده و تا چکشه رو از جهان نخورده تغییر نکرده، ایجاد این عادت سخته
اما شدنیه! باید دایم یاداوری کرد باید دائم آگاه بود
جدیدا کمتر دارم میام سایت، یکی دو روزه..وقتی میبینم کارم داره خوب پیش میره کمتر اومدم…باید آگاهانه دوباره روزی چهار ساعت صبح رو بزارم رو فایل های استادم
همونطور که غذا میخوری هرروز و امکان نداره یک روز غذا یادت بره یا پشت گوش بندازی
قوانین رو به همون شکل باید تکرار کنی
امکان نداره یادم بره یک روز نهار نخورم، امکان نداره یک روز بگم خب حالا من دیروز اب خوردم امروز دیگه سیرابم باز بره تا دو روز دیگه
اماکن نداره بگم خب من دیشب خوابیدم حالا بره تا دو سه روز دیگه بخوابم
باید آگاهانه پیش برم! باید آگاه باشم به رفتارم
امیدوارم که بتونم تغییرات بزرگی در زندگیم ایجاد کنم
و کمالگرایی رو تبدیل به عملگرایی کنم
فکر و خیال و کمالگرایی و… رو بزارم کنار
عمل کنم عمل
خدایا کمکم کن بتونم تغییرات بزرگی در زندگیم ایجاد کنم، بتونم تا اخر امسال چنان پیشرفت کنم که تو عمرم یک درصد این تغییراتو ایجاد نکرده بودم
خدایا کمکم کن بتونم با آرامش این تکامل رو پیش برم و عجله نکنم
بدونم در دنیایی که اکثر افراد دارن رو دست و پاشون میخزند من تورو، قوانینتو، الله ام رو شناختم و رب من دستامو گرفته و میگه با ارامش راه برو
مسابقه ای در کار نیست، عجله ای برای رسیدن به چیزی نیست فقط مداوم ادامه بده
مثل گوش کردن همین فایل های استاد که داعم میگم خب بزار برم این فایل و گوش بدم، خب اینو شنیدم حالا بعدی، اون یکی هم گوش بدم ببینم توش چه درسی داره
دائم میخوام برم سراغ فایل بعدی و درسای جدیدتر رو انجام بدم درصورتی که همین درسی که گرفتم رو نرفتم بنویسم، کامنت نذاشتم، ویس نگرفتم و داعم گوشش نکردم، تثبیتش نکردم
حتی همین فایل های تغییر را در اغوش بگیر میگم خب این کم بود کی بعدی میاد، خب برو تمرینش کن دختر، برو ببین چی داره میگن استادت، برو عمل کن بهش، تثبیتش کن بعد برو باز بیست دقیقه دیگه هم بزار روش، آخه الان یک فایل سه چهار ساعته بهت بدن که تو مغزت از کار میفته انقدر حجم آگاهیا بالاست!
بیشتر زده میشی.
این زندگی خیلی لذت بخشه اگر عجله نکنی و در کنارش اگر این عجله نکردن تبدیل نشه به موقعیتی که کلا ولش کنی
خدایا شکرت
سلام استاد بزرگوارم
خیلی خوشحالم از اینکه خداوند متعال کمک کرده که من در این دوره بینظیر همراه شما باشم
من یه سوال داشتم از شما استاد بزرگوار
بین دو موضوع گیر کردم و دوست دارم برام بازش کنید که بهتر بتونم قوانین رو درک کنم و بهش عمل کنم
خدا رو شکر حدود یکسال و نیمه که دارم فایل های رایگان رو به ترتیب نگاه میکنم
و از بین آموزه های ناب به دو موضوع رسیدم
اول اینکه شما میگید که برای رسیدن به هدف مشخصی که دارید باید تمام تمرکز رو بذارید یک تمرکز لیزی واقعی
و دوم اینکه هرگز بیکار نباشید حتما و باید منبع درآمدی داشته باشید از هر کجا که میشه شروع کنید
حالا سوال من این است که من باید کار کنم و خرج خودم رو در بیارم پس شروع کردم به قالی بافتن که باید تقریبا روزی ده تا دوازده ساعت کار کنم
و از طرفی هدفی که دارم مربوط میشه به درس خواندن برای کسب مهارت زبان برای کنکور زبان ،
ممنون میشم توی این دوره بینظیر این رو موضوع رو شرح بدید و من و دوستان بتونیم بهتر درک کنیم و به امید خدا عمل کنیم
سلام استاد از اینکه برامون این فایلهای پر از آگاهی رو میذارید خیلی سپاسگذارم…
استاد من دورانی که تازه دانشگاه رو تموم کردم و به اصطلاح مدرک لیسانسم رو گرفتم، یکی از کارمندان سطح بالای دانشگاه بهم قول اینو داد که منو استخدام میکنه و گفت برو خودتو آماده کن برای مصاحبه و گزینش…. من هم خیلی خوشحال شدم و دیگه فکر کردم تمام شد دیگه…. من استخدام میشم… در واقع روی حرف ایشون حساب کردم… دوسه هفته گذشت و دیدم خبری ازش نشد…. صبرم تموم شد و بهش زنگ زدم…. ایشون با بی تفاوتی گفت مدرک تحصیلی تو برای قسمتی که ما میخوایم مناسب نیست. اگه مثلا حسابداری یا علوم تربیتی بودی قبولت میکردیم…. من اون لحظه حسابی بهم ریختم و اونموقع با قانون آشنا نبودم که بفهمم چقدر شرک داشتم و فکر میکردم ایشون همه کار برای من میتونه انجام بده…. و من دیگه اشتیاقم کم شد و کلا دوره کارمندی رو خط کشیدم… نتیجه اش این بود که روی دیگران اصلا نباید حساب کرد…..
استاد این روزها به خودم خیلی افتخار میکنم بخاطر تغیبرهایی که در درونم و زندگیم ایجاد کردم.
من حدوده سه هفته پیش رفتم سفر،،، به رامسر و خونه فامیلهامون که در تهران هستند…. خیلی خوش گذشت اما میدونی متوجه چی شدم….. اینکه چقدر با همه اونها فاصله فرکانسی داشتم…. اینکه همه فکر و ذکر اونا شده بود اینستاگرام…. و حتی توی گوشی بعضیاشون اتفاقی یه لحظه دیدم که کلیپهای مستهجن نگاه میکنن و وقتشون رو تا نصفه شب توی اینستا هدر میدن…. و تعجب میکنن که چرا من اینستا ندارم….
به خودم افتخار میکنم که گوشیم فقط پر از فایلهای استاد هست و چشمهام رو طوری تربیت کردم که تا حالا هیچ کلیپ مستهجن و جنسی تا به حال حتی یکبار هم ندیدم…. و حتی گوشیم رمز هم نداره که نگران باشم چیزی رو پنهان کنم…
به خودم افتخار میکنم که دارم روی خودم کار میکنم و از فضای غیبت و تهمت و قضاوت دیگران خودم رو دور میکنم و فقط به زیباییها توجه میکنم
استاد من دارم عزت نفس و احساس لیاقتمو بالا میبرم…. و امروز با اینکه توی یک نیمچه رابطه ای بودم و اون طرف مقابلم شرایط من براش پذیرفته نبود و تقاضا کرد که رابطه رو تموم کنیم، من هم خیلی راحت پذیرفتم و بهم نریختم چون من همینجوریش همه جوره ارزشمندم و خوشبختیم رو به هیچ کسی گره نمیزنم…. رفتم و یه قورمه سبزی خوشمزه خوردم و اتاقم رو حسابی تمیز کردم، همزمان هم با ایرپادم سه ساعت فایلهاتون رو گوش دادم و روی خودم کار کردم. شاید اگر سالها پیش این اتفاق میفتاد تا ماهها من در احساس بد و بی کسی میموندم…. اما الان من اونقدر قوی شدم که به هیچ کسی هیچ وابستگی ندارم… حتی پدر و مادرم و پسرم…. الان دیگه در ذهن من دیگرانی وجود نداره و حتی بعضی وقت خانوادم به من میگن بی احساس و بی عاطفه.
استاد خوشحالم از اینکه انقدر عزت نفسم بالا هست که هیچ عمل زیبایی توی صورتم انجام ندادم و معتقدم همینجوری نچرال و زیبا خیلی دوست داشتنی هستم…. در صورتیکه بیشتره اطرافیان من کلی برای زیبایی صورتشون هزینه میکنند اما بازهم راضی نیستند و انقدر تغییر کردن که دیگه اصلا یه آدم دیگه با یه چهره متفاوت شدن و با خودشون هم در صلح نیستند.
استاد این روزها نظم بیشتری به زندگیم دادم و صبحها فایلهاتون رو گوش میدم، بعده ظهر روی قرآن کار میکنم، عصرها میام عقل کل فعالیت میکنم و شبها موقع خواب روی کامنتهای توحیدی تمرکز میکنم تا قانون رو بیشتر بتونم درک کنم و بیشتر به خودشناسی و خداشناسی برسم.
در زمینه مالی دارم باگهای ذهنیم رو برطرف میکنم و روی مهمترین پاشنه آشیلم که باور کمبود هست دارم کار میکنم، دقت که کردم توی حرفهام خیلی این باورکمبود خودنمایی میکنه و من مچش رو گرفتم و میخوام ترمزهامو برطرف کنم و مدار مالیم رو بالا ببرم.
استاد این روزها خیلی به خدا فکر میکنم…. خیلی با خودم خلوت میکنم…. به اینکه من هیچی نمیدونم و من باید تسلیم امر پروردگار باشم…. به اینکه باید روی هیچ کسی برایه هیچ چیزی حساب نکنم… حتی برا عشق…. خدا دوست داره که من فقط عشق خودش رو توی قلبم جا بدم و قلبم رو برای هیچ کسی پاره پاره نکنم…. خدا دوست داره مثله گلی باشم که همیشه عطرش همه جا میپیچه اما از کسی توقع عطر نداره…. من باید یادبگیرم عشق بدون قید و شرط رو در زندگیم جاری کنم…..
از خدا میخوام که هدایتم کنه بسمت زیبایبهای بیشتر…. بسمت عشقهایی که واقعن عشقند. چون من لایق بهترینها هستم.
سارا شاگرد کوچیکه استاد.
پنج شنبه 403/8/1 ساعت: 18:14
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته نازنین
چند سالی بود که کار مورد علاقمو انجام می دادم و آنچه را ازش می خواستم تجربه کرده بودم اما توی کارم به جایی رسیدم که حس کردم ازش پر شدم و دوست داشتم به یک مسیر جدیدی وارد بشوم و لازم بود کارمو کنار بگذارم ، آن زمان جایگاهی که داشتم ارزوی عده ای از افراد بود گرچه از نظر خودم کم بود اما باز هم برای عده ای موقعیت دلخواهی بود من تصمیم را گرفتم و از کارم بیرون آمدم و مسیر جدیدی را پیش گرفتم و به موقع این کارو انجام دادم چون با آمدن بیماری جهانی خیلی ها را بیرون کردند اما به لطف خدا من با اختیار و انتخاب خودم از آن محیط بیرون آمده بودم .
سلام به استادهای بزرگ و عزیزم استاد عباس منش و استاد مریم جان
من چندین سال پیش آموزش شنا رو ثبت نام کردم و در حد مقدماتی کرال سینه کرال پشت و دوچرخه رو یاد گرفتم و بعدش مدرسهها باز شد و دیگه من به استخر نرفتم گذشت و گذشت تا حدوداً فکر میکنم دو سه سال بعدش که رفته بودیم دریا من همون مقدار مقدماتی شنا که یاد گرفته بودم رو تمرین نکرده بودم یادم رفته بود اما از علاقهای که به شنا داشتم دوباره در همان آب دریا تمرین کردم و روی آب خوابیدم و کمی بهبود یافتم و چند سال بعد که ازدواج کردم با خانواده همسرم هر سال عید به قشم رفتیم و اونجا روی آب خوابیدن رو به شوهرم یاد دادم و خانواده شوهرمم خوششون اومد و یکی یکی یاد گرفتن بچهها از من میخواستند که بهشون یاد بدم و من هم این کار رو با جون دل براشون انجام میدادم یادمه اون سالهای گذشته یک بار که رفته بودیم استخر من توی آب خودم رو مثل جنین جمع میکردم و با دستام توی آب چرخ میزدم دیگه انجام نداده بودم تا امسال که رفته بودیم قشم و توی آب دریا به خاطر اینکه خیلی مواج بود نتونستم این حرکت رو بزنم اما هفته پیش که رفته بودیم یه باغی اونجا استخر داشت و من رفتم و دوباره کرال سینه کرال پشت روی آب خوابیدن را تمرین کردم و میتونم بگم تمام بچههای خانواده شوهرم به من میگفتند که زن دایی زنعمو به ما هم یاد بده و روی آب خوابیدن و کرال سینه رو تعدادیشون یاد گرفتن و من یاد حرکتی افتادم که چند سال پیش توی استخر زده بودم همون ملق و تمرین کردم بار اول درست نشد اما بار بعدش تونستم با یه نفس که رفتم زیر آب 4 الی 5 تا ملق بزنم و شوهرم از دیدن این حرکتی که من زدم فوق العاده خوشحال شده بود و میگفت خیلی خفن بود
خب بله همینه وقتی که اون آموزشی که دیدی اون پیشرفتی که کردی رو رها کنی کم کم یادت میره ولی میتونی با تمرین کردن دوباره خودت رو ارتقا بدی و این برای من توی این موضوع اتفاق افتاد یا یادم میاد در زمانی که میخواستم با شوهرم آشنا بشم کلاً آدم دوست داره بهترین خودش رو ارائه بده و کتاب مطالعه میکردم داخل سایتهای اینترنتی مطالعه میکردم و تونسته بودم آموزش های زیادی را به دست بیارم اما بعد از گذشت مدتی که ازدواج کردیم یه جورایی بیخیال شدم و سر یه سری موضوعات بحث پیش میومد و همیشه شوهرم میگفت تو بشو همون سپیده دوران عقد من فهمیدم که اشکال کار از کجاست و روزی که دیگه واقعاً تصمیم گرفتم که این بحثها رو کنار بگذارم پارسال بود که دوره کشف قوانین را خریدم که خیلی بهم کمک کرد و جوری که شوهرم توی اون ماه اول به من میگفت تو خیلی بهتر شدی آفرین ولی دوباره رها کردم و مدار اومد پایین تا همین هفته گذشته که با خودم گفتم واقعاً این نوعی کفران نعمته چون که خداوند به من زندگی داده که از هر نظر خوبه عالیه و من زندگیم رو دوست دارم و باید این ضعف شخصیتیم رو برطرف بکنم که دیگه20 20 بشه و خدا منو به پروژه تغییر را در آغوش بگیر هدایت کرد که همون فرداش اتفاق افتاد و فهمیدم که اشکال کار واقعاً با تمام جونم فهمیدم که اشکال کارم از کجاست از کار نکردن روی خودم از رها کردن که مدار آدم پله به پله میاد پایین و پایینتر
و اما در پاسخ به سوال دوم من همیشه دوست دارم غذاهای سالم و خوشمزه بپزم که سلامت باشم و خدا هر بار من رو هدایت میکنه به یه روش بهتر آسونتر و سالمتر و در این چند ماه زندگی که این تصمیم رو گرفتم دائماً در حال بهبود بودم خدا من رو هر بار هدایت کرده
یا مثلاً یادم میاد که چند ماه پیش وزنم از 60 کیلو رسیده بود به 64 کیلو و من اولین ایدهای که به ذهنم رسید این بود که بیا و مصرف شکر رو قطع کن و حدود سه ماه هیچ شکری مصرف نکردم چه بیسکویت چه کیک چه سس قند پولکی هیچی هیچی بدنم وارد سیکل چربی سوزی شد و من بدون حتی ورزش خاصی یا حتی پیادهروی وزنم به 60 کیلو رسید و به خواستم رسیدم خیلی راحت بدون هیچ زجر خاصی یعنی چون با اولین نشانهها تغییر رو شروع کردم کار خیلی راحت بود و خیلی هم سریع به خواستم رسیدم و با دیدن اولین نشانهها بیتوجهی نکردم وگرنه وزنم سنگینتر میشد وقطعاً باید زمان بیشتر و تلاش بیشتری انجام میدادم و کار سخت تر میشد
سپیده ی عزیزم…
چقدر بهت افتخار میکنم که سعی میکنی روی خودت کار کنی
من این چند وقتی که سعی میکردم تنها باشم و برم تو خودم به وضوح به این نتیجه رسیدم که دلیل نتایج ما اینه که مدام روی خودمون کار کنیم
دقیقا مثالی که استاد میزنه. تا وقتی اب بخوری سیرآبی، به محض اینکه اب خوردن رو رها کنی تشنه میشی و ما نمیتونیم یه روز یه بشکه اب بخوریم و بگیم این برای یک ماه کافیه
نه
همیشگیه
کار کردن روی احساس و کنترل ذهن مثل ورزش مثل رژیم مثل اب خوردن و غذا خوردن همیشگیه… مثل نماز خوندن
جزوی از زندگی باید باشه
حتی اگه بهترین هیکل رو هم بسازیم به محض اینکه چندماه ولش کنیم به همون سمت قبل برمیگرده، تجربش رو داشتیم دیگه….
کار کردن روی کنترل احساس هم همینه
همیشگی و مداوم
در کنار همه ی اینها که میتونستم جای دیگم بهت بگم. احساس قلبی من به توست
بی نهایت بهت افتخار میکنم که دنبال بهبود مداومی
تو پتانسیل های زیادی داری سپید… بنظرم همین که اینجاییم ینی لیاقت های بالایی داریم
برات احساس های عالی رو از خدا میخوام
سلام دوست قشنگم رویا جونم خیلی ممنونم بابت تعریف و تحسینهای دلنشینی که از من کردی و امیدوارم که بتونیم بهتر و بهتر بشیم و خودمون رو به خدا نزدیک و نزدیکتر کنیم
خوبی از خودته که منو خوب میبینی لطف داری عزیزم امیدوارم که بتونیم تا آخرین لحظه عمرمون از این سایت پربرکت و الهی نهایت استفاده رو ببریم دوستدارت سپیده
سلام خدمت استاد عزیزم
وسلام به خانم شایسته مهربان و تمام دوستان نازنینم
به نام خدایی که مهربانترین مهربانان من است و خدایی یه لحظه ازمن چشم برنمیداره و من هم بی اذن و اراده اون نمیتونم یه نیم قدم راه برم بدون اجازه اون یه نصف پلک هم نمیتونم بزنم.
استاد جانم برای خودم پیش اومده که مثلاً وقتی کسی بهت میگه باید تغییر کنی مثلاً این اخلاقتو عوض کنی یه ترسی میاد سراغمون فکر میکنیم که یه راه سخت و دور و درازی در پیش داریم آنقدر سخت بهش نگاه میکنیم چشم به روزهای دورتر میندازیم یه آینده دور و دراز خیره میشیم
اگه نتونم چی؟
اگه مسخره بشم چی؟
اگه اینم از دست بشه چی؟
اگه وسط راه پشیمون بشم چی؟
و خیلی اگه های دیگه تا اینکه کم کم ناامید میشیم ودست از هدفمون میکشیم و دوباره همون زندگی قبلی و…..
اما اگه واقعا آسونتر و همراه با خدای مهربونمون پیش بریم از صفر شروع کنیم تغییرات و نتایج کوچیک رو ببینیم و براشون ذوق کنیم کم کم به این مسیر دلگرم میشیم و یک ساعت زیبایی ها و آرامش های این مسیر رو با هیچ لذتی دیگه عوض نمیکنیم یعنی واقعا استاد اگه تمام زیبایی ها و ثروتهای دنیا رو داشته باشیم و در مقابل از منبعمون که خدای مهربونمون هست دور باشیم اون لذت برامون ارزشی نداره و باهاش خوشحال نیستیم حتی اگه توی بهشت هم باشیم.
پس به خودمون سخت نگیریم و از چیزای کوچک شروع کنیم اما با حس خوب.
خودمون باید برای تغییر اقدام کنیم منتظر هیچ چیز و هیچکسی نباشیم همین الان و همین لحظه بهترین زمان هست و به امید آینده نامعلوم هیچ چیزی رو از دست ندیم و شادی هامونو ذخیره نکنیم.
استاد گاهی اوقات وقتی به آسمون نگاه میکنم یه آسمون آبی و یکدست با وجود اون همه زیباییش اما چند دقیقه که خیره میشم برام عادی میشه اما به محضی چندتا پرنده میان یا یه تیکه ابر زیبا نمایان میشه خیلی زیباتر میشه و اون آسمون یکدست رو متنوع و زیباتر میکنه زندگی ماهم همینطوره اگه بهترین زندگی رو داشته باشیم بهترین رابطه بهترین ثروت باز تلاش کنیم که بهتر بشیم بار تغییر کنیم و دچار روز مرگی نشیم.
امیدوارم که خدای عزیزم همه کسانی رو که تلاش میکنن به زیباترین مسیرها هدایت کنه.
استاد جانم من یه مدت به شدت میخواستم دوره قانون سلامتیو بگیرم چون اون شور و انرژی رو نداشتم ؛ هدایتی که شدم به حالا دوره بینظیر لیاقت و بقیه فایلا و پیش رفتم ، این هدفمند تر شدن انرژیمو بالا برده ! صد درصد من انرژیم به کیفیت لایف استایل قانون سلامتی نیس ولی برای خودم شخصا جالب بود من کمتر غر میزنم برای انرژی الان ! یادمه اواخر مرداد خیلی حالم بد بود کنکور اینا تموم درواقع کاری نداشتیم و نگران پول دراوردن بودم به شدت و گفتم اقا از همینجا که هستم شروع میکنم و رفتم دوباره تیچر بودن معلم زبان بودن در اموزشگاه که دو سال پیش برای درس هام ول کرده بودم رو شروع کردم . الان دارم وارد سومین ماه کاریم میشم درواقع سه ترم و خدا شاهده چقدر زندگیم بهتر شده ! همزمان قدم اول و دوم هم گرفتم و دانشگاهم سینما قبول شدم که اولش ناراحت بودم چون خیلی میخواستم زبان فرانسه دانشگاه دولتی بیارم که نشد ولی همون شبش خداشاهده چمد ساعتم نکشید اروم شدم و خداوند همه دل هارو نرم کرد منو اروم کرد و دیدم به به چه دانشگاه خفنی ! اینکه غیر انتفاعیه یکم منو ترسوند ولی گفتم اقا شما بهترین دانشگاه جهان از هاروارد بالاتر نداریم که از لحاظ شهرت و خروجی هم بری ، هزینه داره چه هزینه ای هم داره ! این انگیزم میشه بتونم پول بیشتر بسازم هرماه که هزینه هامو کمی پوشش بدم ؛ عاشق این تغییرم عاشق اینم هردفعه کار جدیدی کنم و این شوق من واسه سینماس ! میخوام خداوند این ترکیبو بهم بده هم ایده های نو و هنری باشه هم پولساز میخوام یه الگو بشم در این زمینه !
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد عزیزم
سلام استاد شایسته و همه دوستان همه فرکانسی من
استاد واقعا ممنونم درسته الا هیچ حرکتی نکردم هنوز برای تغییر اما
همین که اومدم این دوره رو آغاز کردم
روانشناسی ثروت 3 رو به راحتی خریدم به لطف خداوند
چون پول داشتم و مهم ترین چیز سرمایه گذرای روی خودمه و من این کارو با خیلی راحت
و با فراغ بال انجامش دادم
هرپولق که خرج میکنم صد برابرش به حساب من برمیگرده خداروشکر
خب استاد من همین که اومدم با شما آشنا شدم و تغییرات تو زندگیم شروع شد چرخ زندگیم روان تر و جادوی تر شد
از روابطم میخوام بگم که اصلا امین الا با امین اون زمان که اومد تو سایت خیلی فرق کرده
اصلا حرف زدن با همسرم بلد نبودم
اما الا چقد قربون صدقه میرم
مثل اون چشم گفتن شما تو تاکسی
چقد رزق برکت زندگی ام بیشتر شده به لطف همین تغییر
یادمه خدا بهم میگفت جاری باش
این کلمات رو جاری کن بابا اون همسرته دیگه
بابا اینارو کجا میخوای ببری خونه خالت
و بعد من جاری کردم هر بهر ی باگی میزنه بیرون اما دس نکشیدم زندگی مشترک من به مو رسید گفتم قبلا تو کامنتا اما پاره نشد
واقعا بخوام حساب کنم بابا من با اون آدم خیلی فرق کردم
باید بهتر بشم
همین تغییرات تو حرف زدن با مشتری ها حرف زدن با کسانی که برام کار میکنن چقد تغییر کرد چقد اونا آدم های صادق تری شدند
تا پنیرت تموم نشده باید حرکت کنی
از اون روزی که این پروژه آغاز شده
به لطف خداوند فقط سوال میکنم که چه تغییراتی باید انجام بدم خدایا کمکم کن تو بگو یا رب جان
و منتظر دریافت هدایت ها هستم
استاد ممنونم ازتون برای این پروژه و هم مداری با همه شما دوستان عزیزم
از خداوند آرامش رحمت برکت و هم جهت شدن با جریانش مثبتش رو خواستارم برای همه
در پناه حق