تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 30


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1059 روز

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام.

    من الان ازتغییر رو درآغوش بگیر2اومدم قسمت3تغییر رادرآغوش بگیروهنوزفایل رو گوش ندادم حتماقبلاشنیدم ولی اول گفتم یک کامنت بذارم ازاتفاقات روزهای گذشته ام.

    3هفته میشه 3تاپسربزرگم باپسرخواهرم برای انجام کاری به شهرستان سبزوارمهاجرت کردن سلام به عزیزان خونگرم ومیهمانوازسبزواری.

    5شنبه جمعه ی اول کارو تعطیل کردند به مشهدآمدندبرای تهیه کردن یکسری لوازم برای کار هفته ی دوم گفتندما یکسره کارمیکنیم که منوعزیزدلم رفتیم سبزوارتولدپسربزرگم بودتوکامنتهای قبلی گفتم یک طبقه خانه اجاره کردن خیلی خوب بودونورخوبی هم داشت شب خوابیدیم خیلی هم به همه مون خوشگذشت.

    این هفته منتظرشون بودم میخوام ازعجول بودنم بگم.

    روز4شنبه جزغاله دادم نونوای محله نون درست کنه گفت دستگاهاخرابه5شنبه درست میکنم کفتم الخیروفی ماوقع.

    4شنبه رفتم سبزی خوردن گرفتم چندبسته؟؟؟؟

    به نام سبزی‌های نیشابوری یک قابلمه شدتمیزمرتب آماده کردم نون لواش تهران هم گرفتم گفتم عروس گلم میادنون لواش دوست داره.

    بعدازظهر4شنبه شددیدم پسرم توگروه پیام داده ما3تابرادرسبزوارمیمونیم وپسرخاله میاد از خانوادش سربزنه!!!!!!

    به پسرم گفتم یک عالمه سبزی خوردن تهیه کردم نون جزغاله سفارش دادم!!!!!

    گفت داداشاگفتن الان که هستیم کاروادامه بدیم گفتم باشه.

    ازاین طرف هم به حاج خانم سبزی خورد کن سبزی فروش گفتم یک قابلمه سبزی تمیزکردم تویخچال گذاشتم کسی نیست بخوره انشاءالله مشتری داشتی برام بفروش گفت خودم دوتاقابلمه سبزی دارم ببین اگه فروختم باشه امروزجمعه رفتم میوه گرفتم حاج خانم مغازه بودگفت سبزیهاروچکارکردی گفتم تویخچال مونده قسمت هرکس باشه میخوره شایدبسته بندی کردم به نیت اموات بخش کردم خندیدگفت سبزیهای منودیشب بردندبرای مسجدتمام شدوگوش به زنگ باش اگه مشتری آمدتماس میگیرم گفتم الخیروفی ماوقع.

    تومسیر گفتم خدایاخودت مشتری شو،سبزیهاش عالی ولی من مثل قبلاسبزی نمیخورم!!!

    تارسیدم خونه نیم ساعت نگذشته بودحاج خانم تماس گرفت سریع سبزیهارو برداربیار مشتری دارم سبزیهاروبردم داشت به مشتری میگفت همه ش رو میخوای؟

    مشتری تاگفت ببین چقدرمیشه من سریع گفتم لطفاظرف من خالی کنین من برم بعداً بامشتری صحبت کنیدهردوخندیدن گفتم اصلاکارندارم چقدرمیخوای بدی به مشتری وبه خانه برگشتم گفتم خدایاشکرت از4شنبه منوکشوندی تااین لحظه‌ ها وسبزی ها هم تازه مونده بود ازلطف خداسبزیهافروش رفت واین یک پاشنه آشیله یا کارخوبیه که هرکاری رو ، دوست دارم زودترانجام بدم ولی هراتفاقی که تودنیامیوفته به نفع ماس امروزهم که کامنت گذاشتم دیدم888مین روزعضوسایتم الهی شکرت همش نشانه س.ازچشمای زیبایی که دلنوشته هامومیخونه سپاسگذارم بازبعدازشنیدن فایل کامنت میذارم یاحق

    عاشقتونم. برای همه دعای خیردارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 183 روز

    هرچی که روی قانون سلامتی تمرکزمیکنم اتفاقات عالی برام میوفته .چونکه وقتی لاغرترمیشم بیشترعاشق خودم میشم خیلی بیشتراحساس لیاقت میکنم و احترام وثروت و رفاه و عشق و توجه ومحبوبیت دنبال من میدود .

    پارسال خواب دیدم خدابرام یک کامنت نوشته میگه پرنیا تو روی لاغریت تمرکز کن و وقتی که خیلی بیشترعاشق خودت شدی من همسرت رو ازامریکا برات میارم وثروت برات میارم ، الان که بعدازاون ده کیلو دوباره 2روزه باتمرکز بالا رژیم و ورزش شروع کردم وبخاطر تعهدم وسبک شدنم بیشتر عاشق خودم شدم چند نفراز لجبازترین ادمهای آپارتمان اومدن بدون اینکه بهشون بگم جلوی خونه منو تمیزمیکنن و حیاط روتمیزمیکنن ، و جهان درخدمت من دراومده . من 100درصد تضادهام برای احساس لیاقتمه وخدا چون میدونه اون کامنت روبرام نوشت .

    منم پارسال تا حالا بعدازکامنت خداوند تمام تلاشموکردم سمت خودمو انجام بدم وبعدش رها کنم که خداسمت خودشوانجام بده .

    کلا ادمهای اطرافم یاحرفموگوش میکنن وخواسته هایی که چندماه پیش ازشون درخواست کردم الان میان برام انجام میدن یا اینکه نگفته انجام میدن .

    و به لطف تداوند واحساس لیاقت خواسته هام بطور واقعی اومده توزندگیم فقط باید شوهر وثروت بطورواقعی بیاد .هنوزنیومده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    زهرا ل گفته:
    مدت عضویت: 948 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم خانم که همیشه با تغییرات که در سایت قرار می‌دهند هر بار مارا با بعد دیگری از مطالب سایت آشنا و آگاه می‌کنند.

    چند وقتی بود که دوره قانون آفرینش رو تمام کرده بودم .هر کسی که میخواد الفبای تغییر و کلام استاد را بفهمه باید این دوره رو بخره .

    دیگه فهمیده بودم پاشنه آشیل من کجاست و اون چیزی نبود جز احساس لیاقت و باورهایی که درمورد عدم احساس لیاقت دارم.

    گفتم دوره ای که به من کمک میکنه همینه ولی راستش پول کافی برای خرید ش نداشتم. همیشه استاد میگن مسیر درست آسان‌ترین ودر دسترس ترین مسیر است.

    شروع به کار روی مقاله های عزت نفس کردم .

    سپس آگاهی های دوره عزت نفس که رایگان روی سایت است.

    تا اینکه چشمم همون شب افتاد به پروژه جدید تغییر رو در. آغوش بگیر گفتم همینه اول تغییرات کوچک و در. دسترس رو شروع کنم حتما هدایت میشی به دوره احساس لیاقت و برای خودم چند تارگت گذاشتم

    1.شروع دوباره رانندگی و اولین اقدام کتاب قوانین رانندگی رو شروع به مطالعه کردم.فایل های تصویری آموزشی رو دوره کردم.که البته هدایتی هر دو به دستم رسید.

    2.پیدا کردن آموزشگاه مناسب نزدیک د. دسترس با مربیان عالی و باکیفیت این هم هدایتی

    3.اختصاص دادن زمانی برای این آموزش..

    4.اختصاص دادن پول کلاس رانندگی

    5. و مهمترین کار شناخت باو های مخربی که در مورد رانندگی این همه سال مانع شده اند .یک دفتر برداشتم و شروع به نوشتن کردم.و سپس با باورهای درست و الگوهای مناسب که هم میدیدم و هم داشتم جایگزین میکردم.

    با خودم گفتم هدایت میشی به بهترین مربی خانم

    توکل کن چون تمرین با مربی مرد همراه میخواد .

    حالا باید رو عزت نفس و اعتماد به نفس هم بیشتر کار کنم .

    شروع کردم به نوشتن اهرم رنج و لذت

    و برای خودم تارگت گذاشتم تو شروع به تغییر کن قدم ها بهت گفته میشه

    همش دلم میخواست وقتی نتایج رو گرفتم کامنت بزارم.

    ولی چند نکته یادم اومد

    1 کمال‌گرایی نکن الان با آگاهی های الان کامنت میزاری

    2 اقدامات ات و دست کم نگیر.

    3.قدرت بهبود های کوچک اما دائمی تو را به یک راننده حرفه ای تبدیل می‌کند.

    وبا خودم هر روز می‌گویم زهرا جان حرفه ای شو.

    مورد بعدی سلامتی و بهبودهایی که در مورد آن انجام دادم که با کلاس بدن سازی و بعد حرکات اصلاحی بسیار برای بهبود وضعیت کمر گردن ..انجام دادن و رژیم مناسب غذایی

    و بعد چند وقت ول کردم که تا یه کم دوباره داشت د رد ها و خشکی کمر و بدن خودشو نشون داد دوباره سریع به الگوی قبل برگشتم. واز این بابت خدا رو شاکرم .و هدایت شدم به یک مربی درجه 1 و کلاسی به مراتب با کیفیتتر از هر جهت.

    الان که کامنت رو تمام کردم دیدم نوشته مدت عضویت 777روز واین نشانه چقدر دلم رو قرص کرد که هر بار رد پایی از مسیر رشد و تغییر رو بزارم .واقعا یه دونه ای استاد جان

    از خداوند برای همه دوستانی که در مسیر تغییر هستند بهبود های لحظه به لحظه و هدایت های آنی را خواستار م.

    زنده و سلامت و پایدار باشید استاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    زهرا بهنام گفته:
    مدت عضویت: 1531 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به دو استاد عزیزم و همه دوستان 

    من هدفم رو در این پروژه خودشناسی گذاشتم

    الان دو مورد هست که خیلی برام بولد شده

    و باید روشون کار کنم تا بهتر بشم

    یه موردی که متوجه شدم در رفتارهام اینکه یه مسئله ای که در زندگیم یا برای خودم رخ داده خیلی دیتیل وار برا کسی تعریف میکنم که اصلا نیازی نیس

    و از وقتی متوجه این مورد شدم سعی کردم در مکالمه های روز مره زیاده گویی نکنم و اونچیزی که نیاز هست رو بگم

    دو اینکه من یه مدته متوجه شدم کارها رو برا خودم خیلی سخت و پیچیده میکنم و به سختی هاش بیشتر توجه میکنم

    ینی همون حرفی که استاد تو دوره هم جهت با خداوند  گفتن

    مثلا خیلی دوست دارم تجربه یه کار بیرون از خونه رو داشته باشم،دوست دارم با آدمهای جدید ارتباط بگیرم

    دوست دارم در محیط کاری که انجام میدم قرار بگیرم

    ببینم چجوری با مشتری ب خورد میکنن

    چجوری کارها رو انجام میدن 

    اما ترس ها میان که تو اگر بری بیرون از خونه دیگه چجوری میخای به بقیه کارها مثل درس و مشق پسرت برسی

    ینی این باور در من هست که من نمیتونم مدیریت کنم و هندل کنم کارها رو

    امروز خودمو به چالش کشیدم،و همش تکرار میکردم من میتونم،خداوند توانش  رو بهم میده ،خداوند من رو آسان میکنه برا آسانی ها

    اینم اضافه کنم که متوجه شدم  این حس از جایی میاد که من دوست ندارم از منطقه امنم بیام بیرون ،ذهنم نمیخاد خودشو به چالش بکشه و بخاطر همین کارها رو سخت میکنه و تنبلی هم میکنم

    وهمینجوری که خودمو بررسی میکردم و به رفتارهام دقت میکردم و با خودم حرف میزدم، خیلی سریع  پاداشش رو گرفتم، من ناهار آماده نکرده بودم و پسرمو فرستادم لوازمایی که برا ناهار لازم دارم بگیره از همسرم ،دیدم دیر اومد تماس گرفتم به همسرم و همسرم گفت نمیخاد ناهار درست کنی 

    (در صورتی که همسر من رو ناهار خیلی حساسه

    یا شایدم من این باور رو ایجاد کردم‍️)

    و من اونقدر خوشحال شدم که خداوند سریع پاسخ داد

    شاید یه چیز پیش پا افتاده ای باشه 

    اما این برا من خیلی با ارزش بود

    که دارم رو رفتار هام دقت میکنم و سعی میکنم خودم رو بهبود میدم،خیلی برام لذت بخشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1083 روز

    سلام به استادان عزیزم و سلام به همه همسایه های نوری ام در این سایت بهشتی

    یه جایی توی مسیر زندگی، فهمیدم رسیدن اصلاً پایان راه نیست… یه شروع تازه‌ست.

    روزها فکر می‌کردم خونه‌مون همون‌جاست که باید باشیم؛ همه چیز ظاهراً خوب بود، ولی ته دلم یه چیزی می‌گفت اینجا دیگه انرژی حرکت نداره…

    کم‌کم نشونه‌ها شروع شدن. همسایه‌مون ماشینش رو طوری پارک می‌کرد که کوچه بسته می‌شد، هر روز صدای بلند از خونه‌ها می‌اومد، شیرآلات خونه جلای خودشونو از دست داده بودن، درِ دستشویی و حموم از پایین پوسیده بود، و حتی نور خونه دیگه اون نرمی و گرمی قبل رو نداشت.

    انگار خونه داشت با زبان بی‌زبونی می‌گفت: من مأموریت خودمو انجام دادم، حالا نوبت تغییره…

    اون موقع بود که فهمیدم جهان همیشه در حرکته، هیچ چیزی ثابت نمی‌مونه؛

    اگه تو حرکت نکنی، شرایط طوری پیش می‌ره تا مجبورت کنه حرکت کنی.

    و من نمی‌خواستم منتظر اون نقطه‌ی اجبار بمونم…

    خودم تصمیم گرفتم. با ایمان، با توکل.

    خدایا شکررررت

    که قبل از اینکه دنیا منو تکون بده، خودم به نشونه‌هات گوش کردم.

    شکرت که همیشه قبل از سختی، یه نورِ کوچیک نشونم می‌دی تا مسیر درست رو پیدا کنم.

    اون خونه‌ی قدیمی، با اون همه خاطره، اگر کمی دیرتر اقدام می‌کردیم، کلنگی حساب می‌شد، ولی تو به موقع هدایتمون کردی.

    و حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم چقدر این قانون رشد زیباست…

    تا وقتی در حال حرکتی، با روند طبیعی جهان یکی می‌شی، اما همین که ساکن می‌مونی، فرسایش از همون‌جا شروع می‌شه.

    این تجربه برام شد یه درس بزرگ:

    اگه یه چیزی داره از دست می‌ره، اگه چیزی داره کُند می‌شه یا دیگه حس خوب قبل رو نداره، یعنی خدا داره می‌گه: وقتشه… مرحله‌ی بعدی منتظرته.

    و حالا… بعد از اون همه نشونه، بعد از اون تصمیم آگاهانه، دارم می‌بینم که وقتی با جریان رشد همراه می‌شی، خدا خودش راه رو هموار می‌کنه. تا دو ماه دیگه، به یاری و خواستِ خدا، می‌ریم به خونه‌ی قشنگ و توحیدیمون… همون خونه‌ای که بارها و بارها در ذهنم ساختمش، با عشق تصورش کردم، با ایمان از خدا خواستمش.

    خدایا شکررت برای خونه‌ای که آجر به آجرش با توکل و یقین ساخته شده؛

    سه‌خواب، یکی‌ش مستر، پر از نور و انرژی، صفرِ کلید، در بهترین لوکیشن، 154 متریِ دلباز…

    آشپزخونه‌اش کابینت‌های های‌گلاس داره که برق می‌زنن از تمیزی،

    گازِ صفحه‌ای خوشگل، هود لمسی، شیرآلات نو و براق، همه چیز از نو، همه‌اش پر از حس زندگی و برکت.

    خدایا شکرت که اجازه دادی با ایمانم، با باورم، با عشق به تو، این رؤیا رو لمس کنم.

    می‌دونم این فقط یه خونه نیست… یه مرحله‌ی تازه از رشد و آگاهی منه،

    یه نشونه‌ی قشنگ از اینکه وقتی به تو توکل می‌کنم، جهان چطور زیباتر از تصورم پاسخ می‌ده.

    و در پایان، از صمیم قلب سپاسگزارم از استاد عباس‌منش عزیز و این پروژه‌ی شگفت‌انگیز

    چقدر زیباست این مسیر…

    مسیرِ تغییر، مسیرِ رشد، مسیرِ آگاهی…

    و من با تمام وجود، این پروژه‌ی زیبای تغییر را در آغوش می‌گیرم .

    از همتون سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    Setareh گفته:
    مدت عضویت: 750 روز

    سلام به استاد عزیزم

    در جواب سوال اول میتونم بگم من یادم نمیاد به هدفی رسیده باشم و شور و اشتیاقم کم شده باشه یا دیگ تو همون شرایط بمونم

    ولی در جواب دومی من همیشه به هر هدفی رسیدم دلم باز هدف بعدی رو میخواست

    مثلا وقتی بعد سه سال موفق شدم بیام دانشگاه

    انقد خوشحال بودم ترم اول دوم ولی بعدش دلم هدف بعدیمو میخواست

    مهاجرت به کشوری ک از بچگی علاقشو داشتم

    زبان یاد گرفتن

    و یاد گرفتن یه شغل جدید

    استاد من فکر میکنم من تا لحظه ای که بمیرم هدف و آرزو دارم

    برا همین من هرروزم پره هدفه

    استادم من یکی از هدفای بزرگم اینه اشک شوق پدر مادرم از موفقیت خودمو ببینم

    چون اونا خیلی در حقم لطف کردن

    خیلی حواسشون بهم بود

    من باید اول برای خودم و بعد برای اونا جبران کنم

    اونا دستای خدان رو زمین برای من

    خدایاشکرت واسه همه چی

    من از هرچی دادی راضیم تو زندگیم

    سپاسگذارم خدای من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    حمیده اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2356 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان…

    خدای وهاب، کی بی حد و حصر میبخشه

    سلام به استاد عزیزم….

    سلام به خانم شایسته نازنینم…

    سلام به دوستان ارزشمندم…

    ————————————————————–

    موضوع این جلسه: رسیدن به هدف، پایان نیست.سکون آغاز سقوط است

    و باز تغییر، بهبود، حرکت و قدم برداشتن در مسیر رو به جلو، این تغییر چی داره که ذهنم وقتی میشنوه از خودش مقاومت نشون میده…میدونی داستان چیه؟ وقتی میشنوم که تغییر کنیم تو ذهن من تغییر مساوی با برداشتن یه قدم بزرگ، یا یه کار بزرگ انجام دادن. تغییر تو ذهن من مترادف شده با یه کار سخت، یه اقدام بزرگ…در صورتی که تغییر میتونه خوندن یه صفحه کتاب باشه، میتونه انجام یه بهبود کوچیک در مسیر مورد علاقت باشه..از اینجا دارم میرسم به یه باور ریشه دار و محکم در درونم و اونم اینه: کار کردن مترادفه با سختی …کار راحت و کاری که هم کار باشه هم لذت هم مسیر مورد علاقه ام برای ذهن من تقریبا ناآشناست …نمیگم کاملا ناآشنا چرا که بارها و بارها تو این سایت در موردش شنیدم و خوندم اما هنوز به باور نرسیده…

    نیومدم اینجا که خودمو گول بزنم، اومدم که خودمو بشناسم. باورهامو بکشم بیرون. مقاومت هامو پیدا کنم. من این باور رو دارم و میدونم که هنوز اصلاح نشده چون تغییری در این حوزه هنوز ایجاد نشده، پس من تغییری نکردم…از بچگی هم یادمه پدرم خیلی سخت کار میکرد همینطور برادرم…خیلی به سختی کار میکردن و خیلی هم درآمد پایینی داشتیم…ذهن من اینا رو دیده ، در موردشون شنیده، تجربه کرده و تبدیل شده به باور…یه باور ریشه دار و بسیار محدود کننده… میخام تغییرش بدم به باور قدرتمندکننده … باوری که منو هدایت کنه به کار راحت با در آمد بالا…اره اینکاررو انجام میدم با هدایت های الله مهربان….

    من حدود یکسال پیش یه ایده بهم الهام شد که بیا غذا درست کن و برای چند تا باشگاه بفرست، غذای باشگاهی…چون به ورزش کردن خیلی علاقه دارم و چندین سال هم هست که کار میکنم اومدم این ایده رو عملی کردم . دقیقا از آشپزخونه خونه ام استارت زدم..یکی دو تا باشگاه ازم غذا میخریدن و من فروش داشتم آروم آروم ادامه داد فکر میکنم 3-4 ماهی بعد هدایت شدم به اجاره یه بوفه باشگاه بانوان نزدیک خونه ام و 8 ماه اونجا کار کردم، دو تا نیرو رو مدیریت کردم، و بعد با یه تضادی برخوردم و از کار اومدم بیرون و اینجا علی رغم پیشنهاداتی که داشتم ادامه ندادم…متوقف شدم و الان 8 ماه دارم میگردم دنبال کار جدید و با انجام این دوره و تمرینات یه چند تا پیشنهاد عالی بهم شده …

    درسهای این تجربه:

    وقتی که متوقف نشدم و مسیر رشد رو ادامه دادم با زمانی که متوقف شدم و دیگه ادامه ندادم تفاوت نتایج از زمین تا آسمون بود. اولا اینکه وقتی داری در مسیر رشد قدم بر میداری ایده ها پشت سر هم بهت گفته میشه. هیچ نگرانی وجود نداره که قدم بعد رو چیکار کنم . اینو من تجربه کردم و حسش کردم …فقط تو باید مرد عمل باشی ، باید اینقدر با ایمان باشی که عمل کنی به ایده های الهامیت…دوما باز وقتی در مسیر رشد قدم بر میداری جهان به کمکت میاد تا تو رو به خواسته هات برسونه…آدمها، شرایط ، موقعیت ها و همه چیز رو به سمتتو هدایت میکنه تا تو رو براحتی به خواسته هات برسونه…

    بر گردیم به صحبتهای اول کامنتم که تو ذهن من کار کردن مترادفه با سختی کشیدن، مگر نه اینکه برای اصلاح باور باید به ذهنم الگو بدم؟ خودم یه الگو….من 8 ماه کار کردم…تو این 8 ماه هم کار میکردم، هم زمینه مورد علاقم بدم، هم ورزش میکردم و هم کلی خوش میگذروندیم با بچه ها تو باشگاه …اصلا یکی از دلایلی که مدیر باشگاه نخواست من اونجا ادامه بدم همون جو خوبی بود که درست کرده بودم و ایشون نمیتونست ما رو ببینه…چرا تو داری به من میگی وقتی کار میکنم باید سختی بکشم؟…به قول استاد عزیزم اصلا این حرفی که داری میزنی ریشه و اساس داره؟ نه نداره…ریشه نداره…اساس نداره…یه حرف چرته…هم خوشحال بودم وقتی که داشتم کار میکردم…هم احسا خیلی خوبی داشتم…هم ثروت خلق میکردم…هم با بچه ها رابطه خیلی خوبی داشتم…هم نیروهامو خیلی عالی مدیریت میکردم…هم کلی خوش میگذروندم…..کجای این واقعیت شما سختی و زجر میبینید؟ همه چیز راحت و آسون بود….تازه رابطه ام به همسرم و بچه ها چقدر خب بود…چقدر خوب به زندگیمو و خانواده ام میرسیدم….و همه چیز عالی بود ..فقط باید به ایده هایی که در مسیر بهم گفته میشد با دقت بیشتری عمل میکردم….اینجا جایی بود که کم کاری کردم و ادامه ندادم….اگر ادامه داده بودم قطعا الان جایگاه بهتری داشتم اما این دلیل نمیشه خودمو سرزنش کنم …من اومدم اینجا که خودمو بهبود بدم….باید درسشو بگیرم…از تجربیاتم….

    بسیار ازتون سپاسگزارم استاد عزیزم و خانم شایسته نازنینم….

    این مسیر همچنان ادامه داره….

    عاشقتوووونم بینهایت….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    رسول بنادری گفته:
    مدت عضویت: 1707 روز

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز و دوستان خوبم توی این روند بهبود

    در زندگی‌چند بار به هدفی رسیدی و فکر‌کردی دیگه تمومه ؟

    وقتی در مورد عرت نفس روی خودم کار میکردم ، چقدر نتایج نتیجه گرفتم ، چقدر ترسم کمتر شد ولی از یه جایی که این روند بهبود رو ادامه ندادم نتایج کمرنگ و کمرنگ تر شد

    در مورد احساس لیاقت هم همینطور‌، با دوره احساس لیاقت رفتم جلو و چقدر تمرکز گذاشته بودم روی آگاهی ها و به معنای واقعی آسان شدن برای آسانی ها رو تجربه میکردم و فکر میکردم دیگه از این به بعد همه چیز به راحتی برام رخ میده ولی با کار نکردن دوباره نتایج کمرنگ و کمرنگ تر شد

    وقتی با فایل های هدیه پیش میرفتم چقدر نتایج گرفته بودم و چه تمرکزی میذاشتم برای درک قوانین ولی الان که 2 تا دوره رو دارم اون انگیزه ، اون اشتیاق برای کار کردن روی خودم‌ رو ندارم

    وقتی باشگاه میرفتم چقدر غذاهای سالم و مقوی میخوردم ؛ وزنمم 3 کیلو افزایش داده بودم ، شیپ بدنی خوب رژیم غذایی خوب ، انرژی و انگیزه برا انجام کارهام داشتم ، الان کارهایی که باید انجام بدم رو به زور و با بی میلی انجام میدم

    موقعی که سریال زندگی در بهشت رو میدیدم و پیش میرفتم ، چقدر انگیزم برای انجام کار ها زیاد شده بود ، دوست داشتم دست به آچار بشم اگر وسیله‌ای خراب باشه خودم ببینم چی به چیه خودم درستش کنم

    هر روز پیشرفت هر روز یادگیری چیز جدید، حالا میتونست راجب مرغ و خروس باشه یا راجب نور پردازی یا قطع درختان مهم این بود من هر روز یاد میگرفتم و لذت میبرم که وقتی توقف کردم ، احساس میکنم تنبل شدم حوصله انجام کار ها رو ندارم

    همین الان توی شغلم خیلی مهارت کسب کردم ولی احساس میکنم چیز دیگه واسه یادگیری نیست و فکر کردم دیگه تمومه و خب آب که راکد نباشه میگنده

    سوال 2 : چند بار بعد از رسیدن به هدفی ، بجای توقف هدف تازه‌ای انتخاب کردی و مسیر رشدت رو ادامه دادی ، اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت ؟

    چون جزو گروه اول و دوم هستم ، اگه هم به هدفی رسیده باشم زیر باد اون موفقیت میخوابم تا با سر بیام پایین و بعد دوباره کلی زمان و انرژی میزارم تا به جایی که قبلا بودم برسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    مهدی باخدای اشتیوانی گفته:
    مدت عضویت: 244 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیم

    پروردگارا من هرآنچه دارم ازتودارم

    گام سوم

    پروژه دراغوش گرفتن تغییر

    سلام خدمت استاد عزیز

    سلام خدمت هم فرکانسی های عزیز

    تحسین می‌کنم استمراراقامصطفی عزیز که این 13ساله را در مسیر موفقیت

    آیا رسیدن به خواسته پایان راه است

    احساس رسیدن به خواسته وقتی ماندن واز این آگاهی هادورشدن قطعا نتایج ثابت نمی‌مونه وگاهن برعکس می‌شود

    من تجربه ای در این زمینه ندارم ولی بوده ازاین سایت الهی دورشدم وطبیعطا وارد افکارجامعه میشویم و اتفاقات منفی روقشنگ لمس کردم

    چقدر قشنگ توضیح دادن که در این اول ازارزوهای زندگی به یه سقفی رسیدن و هنوز دچارروز مرگی نشدن از خداوند درخواست جدید دارن و همیشه دنبال تغییر وبهبود مستمروروزانه و بهترشدن باشیم در تمام جنبه های زندگی

    و بهترین الگو برای تغییر روند تکاملی درشغلهای شما استاد از تعمیر صوتی تصویری وکلوپ کامپیوتری وتغییر و مهاجرت به بندرعباس توشرکت نفتی و کارکردن روی باورها تون و حقوقی روبدون کار خاصی گرفتن وبعدش دانشگاه که اون دانشگاه فکنم بزرگترین گام تغییر شمادرحوزه قانون جذب وبهتروبهترشدن و مهاجرت برای تغییربا روندتکاملی به تهران واولش سمینارهای کوچیک وبزرگتر وبزرگتر دوباره دنبال تغییر و هدایت به سایت قبل برخورد به تضاد و درنهایت تغییرشرایط وارزوهای جدید تجربه سفربه کشورهای خارجی واروپایی درنهایت هدایت شدن به کشور زیبای آمریکا

    بهترین الگو برای تغییر تکاملی

    سپاسگذارم استاد ️

    در پناه الله پاک شادسلامت سعادتمند وثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    شهلا خلجی گفته:
    مدت عضویت: 435 روز

    با نام ویاد خداوند مهربان که لطف او در همه حال شامل حال ما می‌شود وهمواره درحال هدایت بندگانش است باسلام خدمت استاد بی نظیر آقای عباسمنش دستی از دستان خدا بر روی زمین. استاد عزیز الان که در این لحظه تصمیم گرفتم حال واوضاع خودم رو براتون بنویسم در حال حاضر حالم از نظر روحی خیلی خوبه وخدا و شکر در شرایط خوبی قرار دارم واین حال خوب رو اول لطف خدایم میدانم وبعد از شما کمال تشکر را دارم همانطور که گفتیدو قتی که ما در زندگی به چالش بر میخوریم وروی خودمون وذهنمون کار می‌کنیم همچنین با شکر گزاری از پروردگارسعی میکنیم اون چالش رو برطرف کنیم ووقتی اوضاع بهتر شد فراموش می‌کنیم که چقدر شرایط بد بود وما چقدر تلاش کردیم که اون مشکل رو برطرف شد دیگه بعدش به دنبال خوب شدن وعالی تر شدن نیستیم همانطور که شما گفتید ما بایددست از تغییر وتلاش بر نداریم حتی اگر شرایط خیلی خوب بودباید همیشه روی خودمون کار کنیم تا چالش ها کمتر بوجود بیان ودر برخورد با آنها آگاهی داشته باشیم من مشکلی که برام بوجود آمد خوب روی باور هام وذهنم کار کردم از خدا کمک خواستم باهدایت خداونشانه هایی که دریافت میکردم تونستم اون مشکل رو حل کنم اما بعدش دیگه بی خیال شدم ودیگه فکر کردم مشکلم حل شد وهمه چیز تمام شد ورها کردم اما بعد از مدتی که گذشت من با یک مشکل دیگر روبرو شدم ودوباره حال روحیم بد شد البته علتش رو فهمیدم یادم آمد که شما گفته بودی ما باید هیچ وقت دست از تلاش برداریم نگیم خوب دیگه اوضاع خوب شد ما باید هر روز همواره به دنبال بهتر شدن باشیم حتی در شرایط ایده آل روی ذهنمون کار کنیم برای همین من دوباره سراغ فایل ها وصحبت های شما رفتم اما اینبار مدت زمان کمتری طی شد وحالم خوب شد آرامشم رو بدست آوردم البته یاد گرفتم که چطور با آرامش با چالش جدید برخورد کنم وراه حل مناسب رو براش در نظر بگیرم ودر این مسیر همواره شکر گزار خدای خوبم هستم وهمچنین تشکر از شما که با صحبت هاتون راه درست زندگی کردن رو به من یاد دادید سعی میکنم همی‌شه زیبایی‌های زندگی رو ببینم واز نعمت‌ها وداشته های خودم لذت ببرم وخدا و شکر کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: