تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 36


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    میثم شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 2051 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست

    سلام استاد عزیز

    سلام دوستان توحیدی

    چقدر این جمله استاد طلایی است

    که هر چقدر هم که سقوط کرده باشیم و به قعر رفته باشیم بازهم میتوانیم با تغییر زاویه دید و کنترل ذهن اوضاع رو بهتر کنیم

    و با فرکانس خوب این لحظه لحظات عالی بعدی رو برای خودمون خلق کنیم.

    و این جمله استاد دقیقا همون حرف خداست که صدبار اگه توبه شکستی بازآ

    و بارها و بارها در قرآن تکرار شده که هر زمان برگردی و توبه کنی یا همون به اشتباه خودت پی ببری، خداوند رو توبه پذیر مهربان می یابی.

    خدایا شکرت که اینقدر مهربانی

    منو ببخش که تو رو خیلی سخت گیر و نامهربان میدانستم

    چون تو رو به من بد معرفی کردند

    البته خودشون هم دقیقا همین جوری تو رو میدیدند.

    یه نفر مثل من با اینکه طعم حال خوبی عمل به این آموزه ها رو بارها و بارها تجربه کرده باز هم درگیر روزمرگی میشه.

    و این موضوع از طرفی خوب خودش اون حال بدی رو داره

    حالا ذهن هم میاد و از این موضوع بر علیه من استفاده میکنه

    اما این موضوع هر لحظه من می تونم برگردم به فرکانس خوب آب شد روی آتش برای این ذهن چموش.

    خدایا هدایتم کن به سمت تعهد و تمرکز روی خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    فاطمه و مسعود گفته:
    مدت عضویت: 1879 روز

    به نام خدا ..سلام به همه ی عزیزای دلم و استاد نازم …

    فاطمه براتون مینویسه ….

    راستش من کلا خیلی زود گذشت رو یادم میره اما میخوام از اتفاقاتی بنویسم که همین چد روزه پیش برام رخ داد بگم …من خیلی دختر خوش شانسیم و هیچ وقت زندگیم اونقدر بد نشده که به قعر زمین برم اما از اونجایی که من خیلی زیا دلنازکم و برای اتفاقات خیلی کوچیک هم ناراحت میشم و میگم همیشه باید همه چیز عالی باشه یه مقدا تضادها برام سخته …

    دو هفته ی پیش بود که فهمیدم یه جای کار میلنگه … مشتری هام داشت کم میشد و همه ی فایل هایی که گوش میدادم داشت میگفت باید تغییر کنی …منم نمیدونستم چطور … یه برهه ی دو سه روزه ناامیدی رو تویه قلبم حس کردم … اما با کنترل ذهن زیاد و گوش دادن فایل ها بلندشدم و موقع بلند شدن یک عالمه ایده ی خفن برای کسب و کارم بهم الهام شد و من دوباره امیدوار شدم به خدایی که وهابه و وبه خدایی که هیچ وقت مارو به حال خودمون نمیزاره … و جدی تر دارم روی خودم کار میکنم و ممنونم برای این جلساتی که پر از در و گوهر و گنجه …خیلی خوشحالم که دارم دوره رو کار میکنم و مطمینم که اتفاقات خوب در حاله افتادنه … مطمینم…الهی هزاران مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 816 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدای رزاقم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی

    چه کسی تو رو به اینجا رسوندی مصطفی

    خدا

    چه کسی این عذت و مقام رو که نداشتی به تو داد

    خدا

    چه کسی کمکت کرد تا به اینجا

    خدا

    چه کسی این مهر و محبت ها رو بین تو و آدما ایجاد کرد

    خدا

    چه کسی به تو داره روزی میده

    خدا

    چه کسی این ذهن چموش رو الان آروم کرده

    خدا

    چه کسی امروز به دلت انداخت شیرینی برای برزگر ببری

    خدا

    چه کسی پول بهت داده

    خدا

    چه کسی کمکت کرده تا اینجا تغیر کردی و داری میری سر کار

    خدا

    چه کسی تو خونه باهات صحبت می‌کنه

    خدا

    چه کسی دیشب از طریق آقا برزگر وقتی که گریه کردی اشک برات ریخت

    خدا

    چه کسی مهر تو رو به دل آقای برزگر انداخته

    خدا

    چه کسی دلها رو برات نرم کرده

    خدا

    چه کسی همین که گفتی دندون درد هستم و سوار ماشینت کرد از طریق حمید و برات قرص گرفت مجانی

    خدا

    چه کسی ارومت کرده و ذهنت مثل گذشته نیست بهتر شدی

    خدا

    چه کسی داره کامنت می‌نویسه با اینکه ذهنت نجوا داره و میگه فاییده ای نداره تو دیگه بایییید از کارت استعفا بدی و اینا چه کسی داره برات کامنت می‌نویسه

    خدا

    چه کسی از طریق ادمها داره بهت خدمت می‌کنه و درکت می‌کنه

    خدا

    چه کسی داره باهات راه میاد تا تو راه بیفتی سر کار

    خدا

    چه کسی مهربانتر از خدا

    مصطفی یادته تو همین سایت کامنت مینوشتی و به ناتوانی و عجز در مقابل تنها قدرت کیهان رسیده بودی تو بودی یادته

    آره یادمه

    مصطفی یادته تو همین سایت کامنت مینوشتی و التماس خدا میکردی و بهش میگفتی خدایا بهم کار بده و بهت کار داد و کاری بهت داد که تو با شرایط جسمی و ذهنیت بتونی کار کنی یادته

    آره یادمه

    مصطفی یادته تو همین سایت به احساس عجز رسیده بودی سر قضیه سیگار و میخواستی کمتر بکشی و کمکت کرد که کم کشیدی و الان داره کم کم کمکت می‌کنه که بزاریش کنار یادته

    آره یادمه

    مصطفی تو بدون کی نمیتونی زندگی کنی بگووووو

    خدا خدا خدا

    مصطفی تو کی هستی در مقابل خدا بگو

    هیچ کس

    مصطفی تو چی داری که رو کنی در مقابل خدا بگو

    هیچ چیز

    مصطفی عصای خودیت را بر زمین بینداز که میخوایم به یاری همون خدایی که تو رو از قعر چاه نجات داده و رسونده به این جا میخوایم با کامنت نوشتن با کندوکاو کردن ذهنت مصطفی میخوایم همین ذهن همین شیطان همین نجواها همین موانعی که ذهنت میگه قدرتش بیشتر از خدا هست و تو نمیتونی از پسش بر بیای می‌خوام به یاری تنها قدرت حاکم بر جهان هستی بریم سراغ پایگاه های شیطان و تمامش رو به خاک یکسان کنیم و تو راهت رو باز کنیم که بتونی بری سر کار همین شرایط همین مشکلات همین اقای برزگر که میگی من مشکل دارم باهاش همین هایی که داری میبینی و فکر می‌کنی یه چیز بیرون از تو باید تغیر کنه تا تو خوب بشی می‌خوام به ذهنت ثابت کنم خیلی چیزا رو این کامنتهایی که از الان به بعد نوشته میشه اسمشو میزارم عملیات الله برای شکست باورهای خراب و شکست شیطان مصطفی من بهت ثابت میکنم که اقای برزگر مشکلی نداره متین مشکلی نداره تمام مشکلات همش به تو برمیگرده و وقتی که حالت خوب شد سبک شدی از خشمهای درونیت که نشات گرفته از نجواهای شیطان وقتی که خراب کردم تمام پایگاهای شیطان رو مثل همین لحظه که من دارم مینویسم و کم کم ذهنت داره خلع صلاح میشه و تو داری به آرامش می‌رسی به یاری خداوند تو به آرامش دوباره می‌رسی و من دارم میبینم که خوب خوب شدی و تو نیازی نداری به قرص به سیگار به آنقدر در مورد فکرهای شیطان با خودت صحبت کنی تو خونه من این ذهن چموش تو رو درستش میکنم پس بیا بریم در خونه خود خدا

    مصطفی حواست باشه اینجا به بعد قراره معجزه ببینی که از طرف خداست

    مصطفی اینجا به بعد قراره صداقت ها به خرج بدم تو کامنتت مثل کامنتهای قبلیم هر کسی میخواد قضاوت کنه مشکلی ندارن من میخوااااام تغیر کنم و راهش همینه اینو خدا به من گفته که کامنت اینجوری بنویسم

    مصطفی اینجا کعبه خداوند هست پس آماده باش میخوام حاج مصطفی بشی

    مصطفی آماده باش آماده باش آماده باش و فقط صبر داشته باش بزار ذهنت بتازونه به خدای علی قسم به خدای محمد قسم به خدای قران قسم شکستش خواهم داد به یاری خداوند

    ………………………………….

    مصطفی یادته روزهای اولی که میخواستی بری سر کار یا نه یادته روزهای اولی که میخواستی سیگار رو بکنی ده نخ یا قبل تر یادته روزهای اولی که میخواستی تغیر رو شروع کنی و به همین همینی که الان تبدیل شدی و این ذهنت داره میگه چی خیال میکنی تبدیل شدی تو آره به قول استاد عباس منش انسان به هر درجه ای برسه انسان هر چی تغیر کنه هر چی به دست بیاره این ذهن میگه تو مگه….

    مصطفی جان این کامنت اولین کامنت ما هست

    تو چی میگی میگی من بخواطر این مشکلاتی که به وجود اومده بخواطر این و اون که دیگه نمینویسم دیگه حاضر نیستم برم سر کار

    اینو تو داری نمیگی پسر خوب این ذهن تو هست که داره برات قانون میزاره و میخواد تو رو مجبور کنه که برگردی به روال قبل زندگی کنی و بیکار باشی و…

    کور خونده بخدا شکستش میدم

    به حرمت اشکی که دیشب ریختی و به حرمت همون اشکی که دیشب آقای برزگر ریخت برای تو بخواطر اینکه میخواست بهت ثابت کنه که تمام فکرهای تو سرت از طرف شیطان هست و تو فقط سر کار بمون و نرو خونه آره به حرمت این اشکها و به حرمت تو مصطفی که برام خیلی عزیزی و به حرمت استاد عباس منش قسم بخدا جوری این ذهن چموش رو شکست بدم با همین کامنت نوشتن که خودت ذهنت بگی احسنت به تو و شیری که خوردی

    حالا که شیطان میخواد بتازونه منم براش میتازونم چند روزی کامنت ننوشتم داره میتازونه

    می‌خوام تمام این سایت رد پا بزارم اصلا هم برام مهم نیست زیر هر فایلز اگر شده صدتا کامنت به نام مصطفی ابوطالبی نوشته بشه.بشه ولی من باید این ذهن رو درستش کنم تا بتونم ادامه بدم تو کاری که بهش علاقه دارم

    این نجواهایی که داری همش چرته چرت

    این کلمات خدا نوشته و من الان مهمونی هستم و اون منو مجبور کرده که بنویس و من دارم مینویسم آره خدا داره می‌نویسه و خدا به من این آرامش رو تا به اینجا داده و این حال خوب تا اینجای کامنت خدا به من داده

    مصطفی تو قبل از نوشتن خودت میدونی کجا بودی و الان کجا رسیدی پس کم نیار پسر خوب بنویس اصلا هم غمت نباشه که قضاوت میشی فقط بنویس

    پروردگارا غیر تو کسی رو ندارم همین رو می‌خوام بهت بگم تو که میدونی من غیر تو کسی رو ندارم و کسی هم نمیبینم که این قدرتها داشته باشه که کمک من بکنه که حالا منی که تو چاه هستم بیام بالا و بشم پادشاه مصر خنده داره که آدما بتونن اینکار رو برای من بکنن خنده داره

    با تو بهشت میشود زندگی من عشق من رب من

    خدایا فقیر و خسته به درگاهت کسی آمده که 32سال عمر کرده و در خونه همه کس و ناکسی زده

    خدایا محتاج تو کسی شده که محتاج تمام بندگانت بوده و الان اومده

    خدایا نیازمند تو کسی شده که نیازمند همه آدما بوده حتی نیازمند اشیاء بوده و نیازمند و محتاج و فقیر تو نبوده و اصلا قبولت هم اینجوری نداشته

    خدایا کسی داره ازین به بعد رو تو حساب باز می‌کنه که 32سال رو اهل بیت حساب باز می‌کرده و رو تمام ادمها حساب باز می‌کرده ولی بهتر شده چون تو کمکش کردی

    خدایا کسی داره تو این سایت کامنت می‌نویسه که اونقدر ادعا داشته که پارسال اینجور کامنت نمینوشت چون می‌گفت من بیشتر از استاد عباس منش سرم میشه و می‌خوام از اون جلو بزنم

    خدایا کسی اومده در خونت که در خونه همه زده و جوابی که تو تو این سایت بهش دادی و از طریق پیامبرت بهش خدمت کردی هیچ کسی اینجور در خونش رو باز نکرده

    خدایا من خودم میفهمم آدما با من چجوری بودن و الان چجوری هست اینا همش اعتبارش به تو برمیگرده کار به کار کبابیی که من میرم نیست و من اگر کار کبابی هم نرم ولی تو رو ببینم و فقط روی تو حساب باز کنم این محبتها رو دارم

    این کامنت هم ذهنم میگه چرا نوشتی چرت نوشتی ولی بهش بی توجه هستم

    خدایا من خودم دارم کم کم متوجه میشم مشکل از منه نه دیگران اونم خیلی کم متوجه شدم

    من به قول اقای برزگر شکاک هستم بدبین هستم فکروخیالهای پوچ و بی ارزش میکنم

    توقع دارم همه بهم احترام بزارن و خودم احترام نذاشتم مشکلی نداره

    قبول هم نمیکنم که اقا مشکل از خودته بپذیر

    هر کسی چیزی پیشم بگه طبق باورها و افکارات و احساس من داره میگه خدا نکنه کسی کوچک ترین چیزی پیشم بگه من بهم میریزم و می‌خوام سر طرف مقابل با تبر بزنم به جونش و این خیلی بده

    اقای برزگر دیشب می‌گفت این جملات که منو دیگه نمیخوای تو داری منو تحمل میکنی تو میخوای بیرونم کنی این جملات رو به کار نبر که اینجور نیست

    وقتی حالم خوب میشه چون بدبین هستم با کوچک ترین حرفی دوباره برمی‌گردم به حالت قبل

    الان از مهمونی اومدم خونه و تو ذهنم لحظه ای که دامادمون سر قضیه ای که اطرافیان داشتند میگفتند که دست نزنید شولولو نکنید چون همسایمون از دنیا رفته و من ازش پرسیدم سعید دامادمون بهم گفت ولش کن تو چکارش داری و قراره همون یک دفعه بشنوی و اینا من بدم اومد و میخواستم تکه تکه اش کنم و حالم اومد که خراب بشه و ذهنم هنوز داره سر اون قضیه بهونه میگیره

    دلم میخواد همه چیز گل و بل بل باشه و من هیچ تغیری نکنم همون آدم باشم ولی روابط عالی داشته باشم همون آدم باشم ولی پولدار به شما همون آدم باشم ولی آرامش داشته باشم همون آدم باشم ولی صاحب کارم اعصابم خورد نکنه من می‌خوام تغیر نکنم و همه چیز درست بشه مصطفی تو اگه واقعا خودت بازی در نیازی آقای برزگر هیچ وقت رو اعصاب تو نمیره

    ذهنم میگه از این کار استعفا بده و منو میترسونه که خدایی نکرده سر آقای برزگر بلایی بیارم

    ای کاش هیچ وقت تو خونه با خودم صحبت نکرده بودم که حالا اینطور بشه شرایط زندگیم

    به قول استاد که میفرمایند بچها با خودتون صحبت کنید و من همین کار رو کردم خیلی سخته خیلی نمی‌دونم کدوم راه رو بگیرم برم جلو تا این ذهن دست از سر من برداره بارها ازش معذرت خواهی کردم که دست گذاشتم رو باورهاش و ارامشش رو بهم ریختم و یه جورایی لخت کردمش

    من یادمه پارسال کامنت هم که مینوشتم اونقدر اذیت میشدم که حد نداشت و ذهنم میخواست ازم انتقام بگیره چون من باورهاشو ریخته بودم تو کاغذ

    و الانم خواب از سرم پریده فقط به این دلیل که من با خودم صحبت میکنم

    سر ساعتی که میرم سر کار همش نجوا می‌کنه که برو خونه اینجا نباش و حالم رو خراب می‌کنه و نمی‌گذارم تمرکزم تو کارم باشه و اون آرامشی که روزهای اول سر کار داشتم دیگه ندارم

    اینا رو می‌نویسم که سالها بعد اگر اومدم سمت کامنتهای خودم متوجه بشم که چقدر تغیر کردم

    توی فایل چگونه از یک فرد بدبین به خوشبین تبدیل شویم دوتا کامنت نوشتم و ذهنم می‌گفت کی حالا میاد جواب سوال تو رو بده و خداوند دستش رو فرستاد و جواب سوالم رو داد خانم اکبر زاده و من هنوز وقت نکردم کامنتش رو با دقت بخونم و جواب بهش بدم و ازم خواسته سوال چیزی داشتی ازم بپرس این معجزه رو خودم با چشمهای خودم دیدم اونوقت این ذهنم میاد میگه خانواده ات تو این سایت هستن و دارن تو رو دنبال میکنن و به این خانم گفتند که پاسخ به کامنتت بده و منو دلسرد کرده با نجواهاش و منم حس خوبی نسبت به این کامنت نداشتم که جواب بهش بدم

    تو خونه با خودم صحبت میکنم ذهنم نجوا می‌کنه که آقای برزگر و حمید و خوانوادت ات دارن صدای تو رو میشنون و بگو بگو بگو اونا دارن میفهمن و من هر چی هم به خودم میگم بابا کسی تو این خونه صدای منو نمیشنوه ولی فایده ای ندارد و من نمیدونم چجوری خودم رو قانع کنم

    هدفون نزدیک دوسال هست که تو گوشم هست و فایلها رو گوش میکنم از روزی که با خودم صحبت کردم دیگه فایل هم نمی‌گذارم گوش بدم ذهنم چون حالم رو خراب می‌کنه و من فقط ادامه میدم تا میتونم فایلها رو مخصوصا فایلهای توحیدی رو میزارم تو گوشم و گوش میکنم

    نمیدونم چشه چی میخواد هر روز یک رنگه برام دلیل این کاراش رو نمیفهمم

    صدای گربه میزنم نگاه بهم نمیکنه ناراحت میشم میگم ببین این محل من نداشت

    الانم داره میگه بنویس اینا رو آقای برزگر میاد میخونه بنویس که بدونه تو داری چی میکشی و چه جوری هستی تا کمکت کنه تا….

    سخت تمرین قسمت زندگیم همین نوشتن کامنت با صداقت هست بخدا خیلی سخت تر از کارکردن جسمی به نظر میاد

    این کامنت رو امشب جمعه هست مینویسم و یه خورده اش هم شنبه مینویسم چون دیروقت هست و می‌خوام بخوابم

    اینم اضافه کنم که من این کامنت رو یه خورده اش تو مهمونی نوشتم و یه خورده اش تو خونه خودم و معجزه اش رو که همون حال خوب بود دیدم و دیدم که ادمهای اطرافم هم تغیر کردند و بهم خیلی هم خوش گذشت مهمونی خدا را شکر امشب رفته بودیم برای یاسمن و محمد دختر و داماد خواهرم قلعت ببریم و خوش گذشت خدارا شکر میوه موز سیب پرتغال شیرینی که من نخوردم چون من نزدیک دوسال هست که شیرینی و قند و اینا نمیخورم و شام هم جاتون خالی سالاد دو مدل مرغ بود برنج بود سوپ بود و من سالاد خوردم سوپ خوردم و یه تیکه مرغ و گفتند چرا بیشتر نمی‌خوری و من چون شامم آخر شب میخورم چون قرص میخورم اومدم خونه هم جاتون خالی تخم مرغ خوردم و خدا را بابت این حال خوبی که دارم و می‌خوام بخوابم سپاسگذارم‌ برم بخوابم که فردا باید متورم ببرم درست کنم ان شائلله درست بشه و زیاد هم پول ازم بگیره به یاری خداوند

    …………………………………

    شنبه ساعت 37؛9دقیقه

    تو سایت از خدا خواستم و تو شکرگذاریهای امروزم نوشتم که خدایا شکر بابت اینکه موتورم به راحتی حسین درست می‌کنه و پول کمی ازم میگیره و همینم شد به لطف پروردگار

    به لطف خداوند امروز حالم مثل دیروز نیست و راحتم با خودم و این معجزه نوشتن کامنت هست که من با چشمان خودم دیدم خدا را شکر از لطف و عنایت پروردگار هست این معجزه

    این کامنت رو همینجا به پایان میرسانم و به یاری خداوند ان شائلله خدا کمک کنه تا بتونم کامنت های دیگه رو ثبت کنم برای رد پا ان شائلله

    الان 666روز هست که عضو سایت هستم خدا را شکر چه نشانه خوبی باید ببینم چی هست این نشانه 666روز

    براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2126 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین

    سپاسگزارم از مریم جون عزیز که این گام هارو دسته بندی و نام گذاری کرد و مقاله های فوق العاده براش نوشت تا مارو به فکر بیشتر وا دار کنه

    واما آگاهی های جان بخش این قسمت:

    «««هیچ‌وقت اوضاع آن‌قدر بد نیست که نتوانی کاری بکنی، زیرا در هر لحظه با افکار و احساسات‌مان، آینده‌مان را می‌سازیم و بمحض اینکه تصمیم بگیریم که افکارمان را تغییر دهیم، کانون توجه خود را کنترل کنیم و باورهای مثبت بسازیم، زندگی ما بلافاصله شروع به بهتر شدن می‌کندو این تغییر می‌تواند بسیار سریع باشدو جهان ،فوراً پاسخ می‌دهد و مسیر جدیدی برای‌مان باز میکند»»»

    هزار بار این کلمات رو خوندم و صدها بار از دقیقه 2 تا دقیقه 6 این فایل رو گوش کردم ، ضبط کردم ، بادور تند و دور کند گوش کردم،تو دفترم و توسایت نوشتم و این تکرار حالمو زیبا ترکرده

    انقدر امیدوارم می‌کنه انقدر سخاوتمندی جهان رو بیادم میاره انقدر بهم آرامش میده ، دلمو قرص می‌کنه که دلم میخواد دائم برام ریپلای شه

    هنوز درست درکش نکردم ، هنوز باورش نکردم ،اگر درک و باورش کنم زندگیم کنفیکون میشه

    باید هزاران بار گوش کنم ، الگوهایی مثل عزیزان همین فایل پیدا کنم که صحت این کلام رو برام ثابت کنه ، باید تو زندگی خودم نشانه هاشو پیدا کنم تحسین کنم ، باورش کنم و نتایج رو ببینم و تکرارش کنم تا وارد تجربه ی زندگیم بشه

    خدایا شکرت بابت این آگاهی ها ، خدایا این تویی که وعده تغییر و فزونی بهم میدی این تویی که میخوای من بهتر زندگی کنم لطفا هدایتم کن به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی

    خدایا کمکم کن تا نشانه هارو ببینم ، و شجاعتی بده تا بهشون عمل کنم

    تو خیلی مسائل جز دسته ای هستم که باید کار به چکولگد جهان برسه تا تغییر کنم اما دوستدارم جز دسته ای باشم که تو بهترین حالت تغییر کنم، دارم یاد میگیرم که تو بهترین حالت شروع به تغییر کنم کار راحتی نیست اما شدنیه ، تازه مسیر برا آدم لذت بخش تر هم میشه چون تضادی وجود نداره حس پیشرفت و ارتقا بهم دست میده تواین هفته یه کار مفید کردم و تو بهترین شرایط بودموباز خودمو بهبود دادم ، خیلی لذت بخشه انگیزه ی زندگی میشه برا آدم ، من تا قبل از آشنایی با استاد اصلا نمی‌دونستم که میشه تو بهترین شرایط هم تغییرکرد تازه فکر میکردم دوام آوردن و سختی کشیدن ایثار کردنه واین یک صفتِ تحسین برانگیزه حالا آگاهی های جدید می‌شنوم ، بازم باید بیل بردارمو باورهامو شخم بزنم ، باید ببینم کجاها سخت تغییرو میپذیرم ، اینجوری که بوش میاد تقریبا همه جا الگوی تغییرم همینه ومن با برخورد با تضاد تصمیم به تغییر گرفتم منتها بعضی جاها هوشیار بودمو با کوچکترین نشانه شروع به تغییر کردم بعضی جاها هم کار به چکو لگد جهان رسیده ولی همینم خیلی عالیه چون من قبلا نمیدیدمش و حالا دارم این باگ رو کشف میکنم و ازاون مهمتر انگیزه ی بالایی توی تغییر این سبک رفتاری اشتباهم دارم

    خدایا شکرت بابت این آگاهی ها چقدر به جانم میشینه و روحمو صیغل میده

    من می‌دونم که باگ باورم اینکه من به سریع الإجاب بودن جهان باور ندارم ، شما بارها فرمودین که قانون تکامل به معنای زمان زیاد خرج کردن نیست به معنای بیشتر و با تمرکز روی باورهامون کار کردنه اما ذهن چموشم باز میخواد بندازه گردنِ قانون تکامل میخواد بگه سریع نمیشه چون تکامل روباید رعایت کنی و یواش یواش تغییر کنی اما من نیاز دارم که باور کنم که در هر لحظه دارم اتفاقات لحظه آینده رو خلق میکنم و نیاز دارم که باور کنم که بمحض اینکه تصمیم بگیرم که افکارمو تغییربدم و کانون توجهمو کنترل کنم و باورهای مثبت بسازم، زندگم بلافاصله شروع به بهتر شدن می‌کنه و این تغییر واقعا می‌توانه بسیار سریع باشه، من نیاز به باور کردن قدرت خداوند دارم من نیاز دارم که باورهای توحیدمو تقویت کنم و این کارو با آگاهی های دوره ی هم جهت با جریان خداوند دارم انجام میدم ، اول هفته نشانه ای از تغییرو دیدم و شروع کردم به تغییر ، نتیجش فوق العاده بود انقدر آرامش داشتم انقدر لذت بردم که دلم میخواد همه جا اینجوری عمل کنم و من باید انقدر روخودم کار کنم تا بتونم هرروز خودمو بهبود بدم

    خداوندا من به هر خیری از جانت تو فقیرم منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن….

    آمــــــــــین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    مجتبی گفته:
    مدت عضویت: 192 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و تیم قوی سایت عباس‌منش

    خدا را هزاران بار شکرگزارم که توسط دستی از دستانش دارم قوانین این جهان هستی را یاد می‌گیرم و بهشون عمل می‌کنم

    تقریبا یک سال و نیم پیش بود در خصوص یک مسئله‌ای از کارم بسیار ناراحت بودم که اتفاقی با یک دوستی تماس گرفتم و بعد از پیگیری یک کاری در مورد حال و احوال و کارمون صحبت کردیم و من بهش گفتم که زیاد اوکی نیستم اون بنده خدا تقریبا 6 ماه بود که با شما آشنا شده بود و در خصوص باورهای توحیدی و کنترل ذهن باهام صحبت کرد و من تا یک هفته بعدش خیلی حالم خوب بود

    بعد یک هفته دوباره داشتم به اون حالت قبلم برمی‌گشتم که احساس کردم باید به دوستم مجدد زنگ بزنم

    تماس گرفتم و بهش گفتم که دوست دارم بیشتر در این خصوص گپ بزنیم و اونم استقبال کرد و رفتیم بیرون و تقریبا نزدیک به یک ساعت و نیم در این خصوص صحبت کردیم و واسم دوره توحید عملی رو فرستاد و من کم‌کم شروع کردم به گوش دادن و از اونجا بود که در عین ناامیدی و حال بدم خداوند توسط دستی از دستانش من رو هدایت کرد که الان هم خیلی پرقدرت دارم فایل‌هارو گوش میدم و بهشون عمل می‌کنم و نتایج همینجوری دارن محقق میشن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    مصطفی شهسواری گفته:
    مدت عضویت: 1083 روز

    سلام درود خدمت استاد عزیز

    تجربه بنده درمورد اینکه نخواستم تغییر کنم دوپینگ بود و سالها اسیر بودم تمام داشته هام ازدست دادم له له له شده بودم اما تاآخر یلاخره یجا متوجه شدم اما 20سال گذشت اما خداروشکر برای الان که سالهاست میگذره و من تغییر کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    انیس دیده بان گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    خدارو شکرگزار وجود استادم هستم که جز مسیر درست و امید و انگیزه و چراغ مسیر برام نیس

    شاید گذشته ام به دستاوردهای بزرگ تری نرسیدم اما این به این دلیل نیس که بخوام کوتاه بیام و بگم سنم گذشته یا از اشتباه دوباره بترسم یا نخوام دیگه یادگیری رو ادامه بدم

    اینقدر اتفاقهای خوب و زیاد برام افتاده که بخوام شکرگزارش باشم و بهش توجه کنم همین که سالمم ینی خداوند نگاه ویژه ای بمن داره و بیشتر از همیشه هوامو داره تا رقم بزنم هرآنچه ک میخوام رو

    او میدونه که من الان با تجربه هایی که کسب کردم خیلی آماده ترم برای نتیجه های خیلی بهتر

    نشانه ها خداروشکر دارن بیشتر و بیشتر میشن و هرروز داره اتفاقهای خوب و عالی برام رقم میخوره

    دیروز پسرم مبلغی که لازم داشتم به من رسوند در اوج ادب و احترام و بی منت خدارو سپاسگزارم هزاران بار برای رشد و پیشرفت و خودسازی پسرم خیلی خوشحالم براش

    یه روزی آرزوم بود به جایی برسم که بتونم کمکش کنم در رسیدن به خواسته هاش اما الان برعکس شده در سن 21 سالگی هم خودشو مدیریت میکنه هم منو خداروهزاران بار شاکرم برای این نعمت بزرگ زندگیم

    بعد جنگ اومدم بجنورد و دوباره بعد از 20 سال سابقه از صفر شروع کردم و به لطف خدا و به لطف دوره های استاد که خودم رو بستم بهشون و متعهد شدم در مسیر بمونم دارم هرروز نتایج جدید میگیرم و هرروز داره همه چی بهنر مبشه و درامدم بیشتر شده و کلی ایده های ثروت ساز دارم

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    سیده فاطمه حسینی فر گفته:
    مدت عضویت: 2166 روز

    سلام استاد محترم و دوستان گرامی

    الهی میل به تغییرم را سپاس، امیدم را سپاس

    وقتی افکارمون اتفاقات رو رقم میزنه. اوضاع هر قدر که بد باشه بازم امیدمون رو حفظ میکنیم که میشه مجدد بسازیم. اگه قبلا انجام شده و اتفاق افتاده، بازم اتفاق می افته.

    قانون سپاسگزاری؛

    هر زمان برای هر چیز کوچکی سپاسگزاری کنیم. تحت هر شرایطی چیزی پیدا کنیم برای شکرگزاری.

    وقتی مسیر اشتباه هست، جهان نشونه میده که داری آسیب میبینی، وقتی با ضربه های کوچیک تغییر نکنیم، ضربات و سیلی های محکم تر میشه. جسم و روح و اعتبارمون آسیب میبینه بازم به نشونه توجه نمیکنیم.

    اگه تغییر نکنیم سیکل معیوب ادامه پیدا میکنه. وقتی تغییر نکنیم اوضاع فقط بدتر میشه.

    ممنونم بابت دوره فوق العاده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    فهیمه رمضان نیا گفته:
    مدت عضویت: 1198 روز

    بنام یگانه هدایتگر مهربانم

    سلام به استاده جان و دلم و مریم بانوی شایسته

    و سلام به دوستان توحیدی و فوق العاده ام

    من چند روزی از پروژه جا موندم ولی تلاش میکنم روزانه یک فایل و تمرین کنم تا برسم تا پایان پروژه

    در مورد رسیدن به ته دره و سوال این فایل

    حقیقت وقتی من عمیق بهش فکر کردم دیدم من دقیقا حدود 6سال پیش بود که تو شهرستان زندگی میکردم با همسرم و دوتا بچه ی 7ساله

    اوضاع مالی نسبتا متوسط بود من خانه داربودم و همسرم قنادی داشتن یه روز ایشون تصادف کردن و به واسطه ی آسیبی که دیدن نتونستن مدت سه ماه کار کنن و چون ایشون خودشون اون زمان همه ی کارهای فروشگاه و انجام میداد کلا کسب و کار تعطیل شد و کم کم اوضاع مالی نامناسب شد و ما دیگه نگران شدیم دقیقا یادمه تو همون روزها بود که من خیلی ناامید و نگران بودم که یه شخصی برام یکی از فایل های قانون جذب و این مسایل و فرستاد و من شاخکام تیز شد و افتادم دنبال این مباحث و همون‌طور که میدونید آدم اولین روزهایی که این مطالب و می‌فهمه بشدت ذوق و شوق داره و میخواد که تو زندگیش اجراکنه من هم شروع کردم به کار کردن روی خودم سپاس گزاری،نوشتن خواسته هام و تغییر نگاهم ازمنفی به مثبت نسبت به شرایط اطرافم و این شد که همون از کار افتادن همسرم شد شروع تغییرات در زندگی ما…..تغییر شغل ،مهاجرت،و بهتر شدن اوضاع و بهترشدن حال و احساس مون …..

    اینکه چطور تونستم از اون اوضاع بیرون بیام به واسطه ی کنترل ذهن و اینکه تمام تمرکزم روی نکات مثبت بود و مدام با خودم میگفتم حتما خیری درکار هست و نتیجه واقعا خیربود

    نتیجه واقعا رسیدن به شرایط بهتر و آرامش بیشتر بود

    البته که اون تغییر یک شبه نبود و تو اون مسیر سختی های بود ولی نتیجه رضایت بخش بود بلطف خداوند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    علی مصفا گفته:
    مدت عضویت: 273 روز

    سلام به همه دوستان و استاد عزیز

    من 16 سالمه دوسال پیش امتحان نمونه داشتم خیلی تلاش کردم سعی کردم خواندنم ولی سر آزمون حول شدم تمرکزم از دست دادم خودمو با بقیه مقایسه کردم که الان اون ها قبول می شن ولی من قبول نمی شوم و امتحان افتضاح دادم برای من که تو شرایط درس و زندگیم حول اون می چرخید قبول نشدن داخل مدرسه نمونه یک اتفاق فاجعه و اتمام آینده تحصیلی برای من بود ‌از لحاظ خودم ته قلعه رسیده بودم ولی از یک جایی خداوند بهم لطف کرد و اون زمان هم با خانواده عباس منش هنوز آشنا نبودم ولی بطور ناآگاهانه احساسم رو خوب نگه داشتم و گفت آقا ادامه می دیم حتما خیریتی داره که این جوری شده سعی کردم جنبه مثبت نگاه کنم رفتم جلو و بصورت خیلی عجیب و اتفاقی خداوند منو به یک استاد فوق‌العاده آشنا کرد اون معلم داخل خونه درس می داد در سکوت ولی خدا شاهده احساس می کنم بهترین معلم دنیاست این فرد می تونه 3 تا کتاب رو در حد تستی کنکور بهم درس بده شاید هیچ کس باور نکنه که همچنین کسی باشه اصلا و بعد که با آموزه های سایت آشنا شدم فهمیدم که اون واکنش من به اون موضوع بود که نتیجه رو تغییر. داده و واقعا خیریت و معجزه الهی باور نکردنی و غیر منطقی هست ولی در حالی که قانون کاملا منطقی هست از خداوند شاکرم که منو به سمت یک مسیر بسیار زیبا و دلنشین هدایت کرده و از شما استاد عزیز ممنونم که منو با قوانین آشنا کردین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: