این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر لذت بردم از شنیدن داستان منصوره یادمه همون موقع هم که برای بار اول شنیدم این فایل رو خیلی خیلی ایشون رو تحسین کردم و واقعا میزان شجاعت ایشون و مصمم بودنشون در رسیدن به هدف قابل تحسین و ستایشه
آفرین بهت دختر قدرتمند امیدوارم هرجا که هستی موفقیت هات روزافزون باشه و یکی از برترین نقاش های جهان بشی عزیزم
درمورد تمرین گام 5 باید بگم که
من تو این چند سال فقط درحال آزمون و خطا بودم و متاسفانه هیچ الگوی ثابتی که باعث بشه که موفقیت خاص و چشمگیری داشته باشم ندارم
خیلی چیرا تو زندگیم با تغییر باورهام تغییر کرده ولی نمیشه توشون یه الگوی ثابت و تکرارشونده پیداکرد
در واقع تو این دوره دارم سعی میکنم که رو همین نقطه ضعفم تمرکز کنم و بهبود ببخشم که از تغییرات کوچک و متوالی یه پروسه و الگو درست کنم که بعدها برای همه هدف ها بتونم ازش استفاده کنم
و تواین مسیر از کامنت های دوستان عزیزم ایده میگیرم و متشکرم از همتون بابت کامنت های زیبا و تاثیر گذارتون
و به کسانى که تقوا پیشه کردند گفته شود: پروردگارتان چه نازل کرد؟ گویند: خیر و خوبى. براى آنها که در این دنیا نیکى کردند پاداش خوبى است، و سراى آخرت حتما بهتر است، و سراى پرهیزکاران نیکوست
سلام به استاد عزیزم مریم جان وهمه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی.
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای…
جانم منصوره عزیزم تحسینتون میکنم برای اراده و پشتکار و توکلتون و مسیری که پیمودین و به دنبال بهبود ادامه دار هستین هرجای این کره خاکی هستین در پناه رب باشین …
استاد جانم سپاسگزارم برای راهنمایی های کامل جامع و کارای همیشگیتون …
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
من تو یه خانواده ای بزرگ شده ام که خیلی با فرزندان محافظه کارانه رفتار میشد فرقی نداشت پسر باشی یا دختر پدر و مادر من خیلی روی فرزندانشون حساس بودن و یه سری قوانین و محدودیت های خاص خودشون رو داشتن که با توجه به طرز فکر و جامعه ای که توش بودن الان برام قابل درک تر شده…مثلا دختر نباید دانشگاه بره سرکار بره گوشی داشته باشه بیرون رفتن با دوست و رفیق که اصلا معنایی نداشت یعنی چی اصلا و امثال این موارد …برای پسر هم بود این شرایط اما یه جور دیگش مثلا پسر باید کار کنه باید حتما سحرخیز باشه رفیق بازی و این چیزا برای پسرا هم ممنوع بود برادرای من تو کوچه موندن و سرکوچه نشینی براشون حکم تیر صادر میشد …یه بارر برادر من که 17 سالش بود با دوستاش برای اولین بار اونم با اجازه از خانواده رفته بود شهر بازی که قرار بود قبل تاریکی برگرده و هوا تاریک شد و این داداش بنده خدای من یکم دیر تر رسید آقا بیا و ببین مادر من کاری کرد که بنده خدا داداشم فکر میکرد چه جنایتی کرده که من پسر ولگرد نمیخوام امروز که دیر اومدی فردا هزارتا کار دیگه میکنی و الی آخررر…
خواهرم کنکور داشت و شرط خانواده این بود که اگر مشهد قبول بشی میشه بری در غیر این صورت دانشگاه بی دانشگاه این بنده ی خدا خواهر من شبانه روز شروع کرد به درس و از کل کلاسشون فقط ایشون شهرخودمون قبول شد ولی باز هم با مخالفت رو به روشد و بنده خدا 6ماه تو افسردگی بود …خواهر دیگه من سر باشگاه رفتن داستان ها داشت اونم بنده خدا ازدواج کرده بود و میخواست واسه مراسمش رو فرم باشه و خلاصه اونم ماجراها و مخالفت ها داشت …اینا رو گفتم که بگم چه جوی بود و من چجوری باید به خواسته هام میرسیدم با این همه الگو و نشدن ها و نذاشتن ها …درسو خودم تا دوم دبیرستان خوندم و ادامه ندادم این در حالی بود که من در رشته تجربی و با معدا 19 و 20 پیش مرفتم و همیشه شاگرد اول بودم و چنان انگیزه ای داشتم که باور داشتم با این فرمون من رتبه یک کنکور تجربی میشم کوهی از انگیزه و اراده بودم اما وقتی با دانشگاه رفتن خواهرم مخالفت شد منم پاپس کشیدم و گفتم وقتی اونو نذاشتن منم نمیزارن و خودم راه رو بستم یه معلم شیمی داشتیم بنده خدا همیشه میگفت حالا تا جایی که میزارن بخون شاید تا اون موقع یه راهی باز شد ولی من محال ممکن میدونستم و میگفتم نه من خانوادمو میشناسم امکان نداره من فرقی با خواهر برادرام ندارم منم نمیزارن…اینجا خودم کشیدم کنار و این داستان ادامه پیدا کرد تا من ازدواج کردم و همسرم منو تشویق میکرد که برم حداقل دیپلم رو بگیرم اون زمان من با قانون آشنا نبودم و به شدت قبول داشتم که عوامل بیرونی تاثیر در زندگی من دارند گذشت و گذشت من کم کم به این مسیر هدایت شدم که من میخوام درآمد داشته باشم باشگاه برم مستقل باشم و …اینم بگم از یک طرفی پدرم خیلی علاقه داشتن که فرزندان قوی و توانایی داشته باشن…خلاصه اولین اقدام با جسارت من باشگاه بود با این دیدگاه که گفتم مگه جای بدی هست من میرم که سرحال باشم توانا باشم رو فرم باشم و…باورتون نمیشه پدر من که مخالف هزار باشگاه و آریشگاه بودند با این مسئله چنان جانانه کنار اومدن که همه انگشت به دهن مونده بودن و این اقدام من باعث شد خواهر هام و مادرم هم راهی باشگاه بشن و پدر و برادر هامم برن باشگاه و یه جو ورزشی اصلا هیولا تو خونمون برپا شد دومین حرکت من وقتی دیدم پدرم قابل کنار اومدن هستن گرفتن دیپلمم بود و پدری که تا سرکوچه رفتن تنهایی مشکل داشتن منو ثبت نام تو یه مدرسه ای که یک ساعت تا خونه فاصله داشت همراهی کردند و بسیار مشوق من شدن نه تنها پدرم بلکه همه خانواده و میگفتن بخون برو دانشگاه و جالب اینه که پدر و مادر من با دانشگاه رفتن من مخالف نبودن و میگفتن تو خودت ول کردی …و چون اینجا با قانون آشنایی نداشتم میگفتم شما انگیزه منو گرفتین و خلاصه خیلی مقصر میدونستمشون…گذشت و گذشت و من دیدم پدرم با همه چیز من داره راه میاد و تازه همراهیمم میکنه گفتم بزار بگم میخوام برم کار کنم آقا رفتم یه دوره دیدم که بعدش یه ماه کارورزی داشت و من گاها تا 11 شب باید میبودم و خدای من اون روزا باورم نمیشد که من الان اینجام اونم با حمایت خانواده و وقتی میرم خونه همه آماده خدمت و محبت به منن و این بین خواهرهام میگفتن چطور برای ما حق باشگاه و اینا نبود یه جا میرفتیم با بحث و التماس بود حالا تو راحت هرجا میخوای میری و هر کاری میخوای میکنی و حس میکردن که دارن تبعیض قائل میشن و اینجا من هنوز قانون رو نمیدونستم فقط باورم این بود که پدر من هیچ مخالفتی با من نمیکنه چون تلاش منو میبنه چون به من باور داره چون میخواد من موفق و مستقل باشم میخواد من قوی باشم تاجایی که پدرم کارهای بانکی خودشونو به من سپردن که تو بیشتر تو جامعه باشی بیشتر تعامل داشته باشی ترسات بریزه و خلاصه پدر و مادر محدود کننده ی من همه جوره ساپورت کننده ی من شدن به طوری که همه متعجب شده بودند از این برخورد متفاوت…و من هرخواسته ای که داشتم راحت بهش میرسیدم و هیچ مخالفتی نبود و همه ی چیز هایی که رویاشو داشتم میتونستم انجام بدم از پیاده روی تنهایی تا رستوران رفتن تنهایی تا بیرون رفتن با دوستان و هرکاری …خدارو صد هزار بار شکر..
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
گفتم که با قانون آشنا نبودم اما چون خواسته بودم و شده بود این باور رو داشتم که هیچ کسی مخالف کارهای من نیست و من هرکاری بخوام انجام بدم همه منو حمایت میکنن و پدر من خیلی مشوق من هست هیچ محدودیتی برای من نیست
داخل پرانتز بگم که همسر من با استاد آشنا بودن و روی دوره ها کار میکردن اما هیچ وقت در این موارد با من صحبت نمیکردن یعنی من اصل چیزی به اسم قانون جذب رو اصلا نشنیده بودم چه برسه به مدار و خالق صد درد صد ی
بودن و این قانون ها من فقط نرم شدن پدرم رو قبول داشتم از جون و دل..
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
الان میگم که خدایا اون موقع که من قانون رو نمیدونستم تو اونجوری منو هدایت و حمایت کردی و دل ها رو برای من نرم کردی حالا که من تو رو شناختم و همه کاره تویی هیچ چیزی دیگه جلو دارم نیست و به هرچیزی که بخوام رسیدم چون مانعی وجود نداره چون تو چراغ راه منی..من الان در آغوش امنی هستم که بهترین پناهه من الان خدایی رو دارم که نور آسمان ها و زمینه من الان با خدایی هستم که فرمانرواست قدرت کل هست مگه میشه که چیزی بخوام و نشه با تکیه به همچین قدرتی…
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
همین که الان نوشتم قلبم باز شد و به این مسیر پروردگارم منو هدایت کرد که بشین تک تک اون جاهایی که فکر میکردی محاله و شد رو به خودت یادآوری کن و به خودت یادآوری کن که چجوری دل ها برات نرم شد راه ها برات باز شد فقط بشین و یادآوری کن دستاورد های قبلیت رو …و سپاسگزاری کن برای تک تک دستاورد هات…
//////////////////
واقعا استاد یادآوری موفقیت های گذشته و نایدیده نگرفتنشو فراموش نکردنشون و کوچیک قلمداد نکردنشون معجزه میکنه به قول استاد تو یه بار اون مسیر رو رفتی فقط کافیه به یاد بیاری…
من باور دارم که همه چیز برای من ممکنه من توانایی خودمو باور دارم من میدونم هرکاری بخوام بکنم توش موفق میشم من ایمان دارم به این تواناییم…
من باور دارم خدایی که منو به اینجا رسونده از این بعدشم برام درست میکنه من الان درپناه یک بزرگ توانای همیشه زنده هستم من محبوب الله هستم و الله هدایت منو برعهده گرفته خدایا هزاران بار سپاسگزارم برای جریان همواره جاری خیر و برکت و فراوانی…
وقتی با ایمان و باور حرکت کردم و دارم ادامه میدم ، درهایی برام باز داره میشه که اصلا نمیدونستم و نمیدونم وجود داره
من نمیدونم خدا میدونه ، من کاری با چگونگیش نداره ، با شور و شوق و ایمان و امید حرکتمو ادامه میدم
من سمت خودمو انجام میدم و خدا سمت خودشو انجام میده درها باز میشه و پیشرفت میکنم
موفقیت های گذشته خودم و الگوهای موفقی رو که هستن و میبینم رو تحسین کنم و برای الان خودم باز تکرار، تصور و تجسمش کنم
همون نگاه همون باور همون شوروشوق که اعتماد بنفس و اشتیاق حرکت میده رو بارها و همیشه به یاد بیارم و همونو بازم تکرار کنم البته که بسی بهترررر میشه حتما ( قلب و لبخند)
تاثیر بسازایی داشت که بخوام راجع به این مسئله م صحبت کنم
4 سال پیش استاد من دقیقا با ایمان حرکت کردم ، سعی کردم ذهنم رو از چگونگی ها بردارم که چه طور قراره از حوزه ی مورد علاقم پول برسه و پول بسازم
همون اوایلش هم میترسیدم که اگر صحبتی بر خلاف نظر خانوادم بزنم دیگه اونها از لحاظ مالی من رو ساپورت نمیکنن و چون اون زمان من نه سر کار میرفتم و نه از کار تازه تاسیسم ریالی پول میتونستم بسازم ، بسیاررررر میترسیدم بابت اینکه پول از کجا بیارم و بسازم
ولی ایمانمو نشون دادم ، تصمیمم برای آینده م مشخص شد و خانواده فهمید مسیری کاملا متفاوت از انتطار چند ده ساله اونها قراره برم
نتیجه چی شد؟ حمایت مالی خانوادم قطع نشد ، با اینکه اینقدر اون مخالفت زیاد شده بود که من تایمی مجبور شدم برم پیش مادر بزرگم زندگی کنم و ارتباطم رو با خانوادم کلن قطع کنم و اصلا نمیدیدمشون و ازشون خبر نداشتم
توی تمام این 4 سال به لطف خدا این حمایته بود ، نمیگم باهاش میشد خونه خرید یا ماشین خرید ولی مختصری بود که کمک بیشتری بهم بکنه هر ماه خداروشکر
از زمانی که وارد فصل دوم دوره قانون افرنیش شدم و بعد از اون تونستم دوره هم جهت رو خریداری کنم اون حمایته چند برابر بیشتر شد و بلطبع اون درامد ماهانه ی من هم بیشتر شد
ولی همیشه ته ذهنم این حمایت رو حمایت خدا نمیدیدم ، همش به یاد میاوردم که چه فایده تو زحمتی نکشیدی برای این پول ، درصورتی که خواهر و برادر خودم که همون پدر رو دارن ، توی همون خونه کنار من زندگی میکنن از همون پدر این نتایج رو نداشتن و ندارن هنوزم.
ذهن من مدام یاد الگوهایی از بچه های سایت یا غیر سایت میافتاد که نوشته بودن بدون پول پدرم ، بدون حمایت خانوادم خلق کردم
همش تو سایت میخوندم ببین فلانی نوشته خودم تونستم خلق کنم ولی تو چسبیدی به همون مبلع مختصر درصورتی که من از همون مبلع مختصر تماما برای پیشرفت کارم استفاده میکردم
و من همش تو ذهنم این بود که به خاطر این حمایت پدرمه که من نمیتونم موفقیت های بزرگ تر رو کسب کنم
:)
قشنگ یادمه بار اولی که این فایل رو گوش دادم چه قدر حس و حالم بد بود میگفتم ببین این خانم به کمک پدرش گفت نه و خودش رفت کار کرد در صورتی که هیچ کجای موقعیت من و منصوره شبیه به هم نبود ، من نه خانواده ای به اون متعصبی داشتم ،و نه خواسته ی منصوره ی عزیز رو داشتم
آره خلاصه من البته بیکارم ننشستم توی اون مدت فهمیدم من باید قدر این حمایت رو بدونم
و هی به این فکر نکنم که خوب یه روزی قراره با پدرم بگم بابام بسه دیگه نمیخواد پول توجیبی برام بریزی
یا نه بابا تو نمیخواد کمکم کنی(درصورتی که خودش پیش قدم شده) و من خودم با دسترنج خودم قراره خرید کنم
سعی کردم این کمک رو قسمتی از نعمتهای بینهایت خدا ببینم و بگم خدا از طریق این فرده که داره به من روزی میده ، فقط از طریق کسب و کارم این اتفاق نمیافته هزار تا راه داره و خواهد داشت.
خودش داره اتفاق میافته ، من دنبالش نیافتادم بگم تو رو خدا به من پول بدید
من حتی یادمه اول امسال یک پیام طولانی فرستادم و تشکر کردم از پدرم بابت کمک هاش و بهش یاداوری کردم که به هیچ عنوان وطیفه ش نیست و هر زمان دلش خواست میتونه این کمکا رو قطع کنه بعد در پی قانون درخواست یه درخواستی که سالها بود برام سخت بود وزشت میدونستمش رو هم درخواست دادم و نتیجه این شد که همون حمایته چند برابر بیشتر شد.
ترکیب فایل قدم پنجم پروژه ی تغییر ، و اون فایلی که لینکش رو برستادم باعث شد یه بار دیگه به یاد بیارم که من خودم خالق زندگیم هستم
اینکه من خداروشکر پدر به این خوبی دارم که با اینکه 4 سال پیش مخالف سفت و سختم بود ولی الان اینطور داره حمایت میکنه
اینکه من خداروشکر پارتنری دارم که ایشون هم بارها و بارها توی مسیر بیزینسم کمکم کرده و وسایلی رو فراهم کرده برام برای راحتی بیشتر کارم
اینا دلیل بر بی عرضه گی من نیست
دلیل بر این این نیست که من بلد نیستم پول بسازم
دلیل بر این نیست که من وابسطه ی این دو نفر هستم
دلیل بر اینه که من ایمانمو نشون دادم ، حرکت کردم ، فرکانسهامو تغییر دادم و این نتایج رو خلق کردم
حمایت جهان رو دیدم
جهان به کمکم اومد
من خلقشون کردم ، شانسی من تو همچین موقعیتی یهو نیافتادم
وگرنه که خواهر و برادر خودم هم همین پدر رو دارن ولی چرا اونها این کمک هارو به این میزان از پدرم دریافت نمیکنن
فقط خواستم از این تجربه ی خودم بگم برای بچه هایی که این دستان حمایت کننده رو دارن تو زندگیشون و خودشون هم دارن توی مسیر پیشرفت حرکت میکنن و از این کمک ها استفاده میکنن ولی عذاب وجدان دارن که نه من خودم باید با دسترنج خودم پول بسازم
این نتایجم جزو دسترنج ما هستن که خیلیهاش اصلا قبلن تا همین چند سال پیش برای خودمون وجود خارجی نداشتن و الان دارن میشن
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
با توجه به صحبتی که اون بالا کردم ، من یادمه هر بار فقط ایده هامو پشست سرهم انجام میدادم و سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم مخصوصا راجع به درامدی که قراره توی اون ماه بسازم
مهم نبود اون کاری که داشتم اون لحظه میساختم اصلا قرار بود به فروش بره یا نه ، یا اینکه فلانی که از من سرراغ گرفته میاد بالاخره ازم خرید کنه یا نه ، مدام هر روز روی دوره ای که داشتم کار میکردم و تطبیقش میدادم ، هر روز سعی میکردم اون رفتارهایی که بر اساس قانون درسته و من رو به نتایج دلخواهم میتونه برسونه رو انجام بدم
سعی میکردم نشانه ها رو کاملا جدی بگیرم
سعی میکردم احساسم خوب بمونه و باشه
تفریحاتم مخصوصا در حدی بود که اصلا از لحاظ مالی بهم فشاری نیاره و با همون امکاناتم قابل انجام باشه
مدادم به فکر این بودم که چیکار کنم که درامدم رو بیشتر هم بکنم
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
اینو اصلا یادم نیست درست ولی یه چیزایی حدودی یادمه که تو ایمانتو نشون بده قدم بردار خدام میاد کمکت
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
امروز با یاد اوردم که خدا واقعا اومد کمکم از طریق دستان زیادش ، از طریق مشتریهایی که داشتم و از طریق پدرم
اون زمان که استارت زدم اصلا انتظار اینارو نداشتم ولی از همون ماه اول اومدن کمکم ، پس بازم میان
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
ایده ای که امروز بازم تکرار شد ایده ی ساخت بند عینک بود
ولی یک کاری هست که الان در حال حاصر مشغول ساخت اونم و اول باید اون رو تموم کنم و بعد میرم سراغ ایده الهامی
چون میخواستم عجله کنم و اون ایده رو شروعش کنم ولی خب هر ایده نیاز به انرزی و تمرکز خاص خودش رو داره و اگر من الان کار الانم رو رها کنم و برم سراع ایده بعدی هم کار الانم هی روی اعصابم میره چون ناتمومه و هم تمرکز درستی روی ساخت ایده ی بعدی ندارم
پس در حال حاضر ایده اینه کاری که الان در دستم دارم رو تمومش کنم.
من قبلا 5سال بود با اینکه ازلحاظ سلامتی هیچ مشکلی نداشتم بچه دارنمیشدم چرا؟چون دورمن پرشده بود ازانسانهای کافر دورو که همه چیز رو وارونه جلوه میدادن متاسفانه و شخصیت عالی منو میگفتن ماهستیم وشخصیت ضعیف بی ذات دورو مریض دروغگو حسود خدانشناس و….خودشونو میگفتن تو وخانوادت هستی منم گیرافتاده بودم بین این آدمها ومیترسیدم واسترس داشتم وحرص میخوردم وانرژی برای ورزش نداشتم که بچه داربشم کلا ازدم خلا ایجادکردم همشونو حذف کردم و راحت 15کیلو وزنموکم کردم یکماهه بعد5سال خدا ویانا روخوشگل سالم صالح بمن داد.
الانم چندنفری هستن دورمن که کاملا ازمن تقلید میکنن دقیقا شخصیت منو میگن وقشنگ با جزییات توضیح میدن ومیگن اون شخصیت ما هستیم وشخصیت منو میگن سبک زندگیمون هست!!!! و منو کوچیک میکنن بدلیل حسادت ،وشخصیت دورو ودروغگو و مریض و بی ذات وبی عزت نفسی خودشون و وارونه بمن نسبت میدن وازحسادتشون اینکارهارومیکنن که بمن ضربه بزنن و انرژی من افت کنه و نتونم پیشرفت کنم ولی من چون قبلا خیلی ازاین آدمها دورم بوده الان دیگه این تعداد ادمای کم بمن دسترسی ندارن ومریضن ومن میزارم روحساب مریضی وقلب سیاهشون وچشم گوش کورشون که خدا کورشون کرده واصلا رها میکنم وباسکوت ازکنارشون میگذرم وبه پیشرفتم باتمرکزبالا میرسم ومثل قبل بچه دارشدنم انرژیم افت نمیکنه چون بازی این ادمهارو میشناسم وبه عزیزم وشوهرم میگم وتوروز روشن پرمیکنمش که ببین من قبلا این تجربه روداشتم بازی این ادمهارو از حفظم مواظب خودت باش واجازه نده گولت بزنن وانرژیت افت کنه .حذفشوون کن .
درموردسوال دوم
باورکردم که میتونم خلا ایجادکنم وحذف بشن 5سال قبل وبراحتی حذف شدن ومن با اعصابی آروم به ورزشم رسیدم وبراحتی بچه دارشدم
الانم برای چالشهای جدیدم تعدادکمی که دورم هستن وبی محلی،میکنم تا خودشون ازپادربیان چون خودشون به اندازه کافی هروزرسوا کردن .
یکیشون اعتراف کرد گفت رفتم پیش دعانویس برات دعا گرفتم که زمین بخوری ولی،من با سوره ناس وفلق که میخونم این اشتباهشون رو باطل میکنم و توکلم بخداهست .
وارونه جلوه دادن مسایل به شخص با آبرو وبا عزت نفس و باشخصیت هیچ مسئله ای برای طرف بوجودنمیاره فقط اون طرف که بیماره نقشه میکشه فتنه میاره تو دوستاش اون خودش ضربه میخوره چون بیماره وکاراش اصلا دست خوش نیست ومیاد براحتی اعترافم میکته .
منم دلم میسوزه وبخداقسم برای سلامتیشون دعا هم میکنم وبرای پیشرفتشون بخداقسم دعامیکنم میگم خدایا اینقدر براحتی خوشبختشون کن که وقت نکنن بمن حسادت کنن . ولی بازم ازخودم محافظت میکنم و تمرکزم رو بالا نگه میدارم برای رشد وپیشرفتم . چون باتجربه 40ساله من دیگه این چالشها نمیتونه انرژی منو بگیررررررررررررررره آقاااااااا
اولین اقدام که ظرف 24ساعت آینده انجام میدم تمرکزم ازاول آبان رو رقص رژیم وپیاده روی و رژیم بوده الانم سعی میکنم به اون آدمها توجه نکنم وبه صفربرسونم که تمرکزم همچنان بالا باشه برای ورزش وساختن کشتی نوح .
درمورد باطل کردن جادو وچشم زخم هم هیچ اطلاعی ندارم نمیدونم چجوری یاطل میشه ونگرانم مثلا طرف رفته برای زندگی من دعا گرفته ومن نمیدونم اصلا این چیزا واقعیت داره باید سوره خاصی بخونم تا باطل بشه وزندگیم وخودموبچم وعشقم چشم نخوریم وجادونشیم چکارکنم اینچیزارو که اگه رقتن دعا گرفتن باطلش کنم
اگربخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
خب من بدون اینکه هیچ آموزشی دیده باشم و کلاس رفته باشم،دوست داشتم کیک درست کنم اوایل برای خودمون اینکار رو میکردم مثلا برای تولد، شب یلدا و…، بعد از چند وقت تصمیم گرفتم سفارش بگیرم اما من هیچ ابزاری نداشتم ،نه پایه گردون درست حسابی نه کاردکی چیزی اما با این حال یه حسی درونم میخواست که خودش پول بسازه، این حس همیشه توی وجود من بود به خاطر تضادهایی که بهش برخورده بودم ،شروع به کار کردم با ایمان و توکل به خدا، واینکه همه قنادهای ماهر از یه جایی شروع کردن بالاخره،منم شروع کردم و بعد از یکی دوهفته معجزه وار وسایل مورد نیازم جور شد ،هم پایه گردون حرفه ای، هم تمام ابزاری که نیاز داشتم ،من کلی سفارش میگرفتم و واقعا داشتم به خواسته ام میرسیدم، خواسته من ساختن پول بود، برام مهم نبود چه کاری انجام میدم،فقط چون از بچگی انقدر تو گوشم خونده بودن که زن نباید کار کنه باید بشینه تو خونه مرد کار کنه،یا اگه زن کار کنه غرور برش میداره و از این چیزا، من میخواستم ثابت کنم به بقیه ک همچین چیزی نیست(که خوب اشتباه بود کارم)
با این حال من تو کارم روز به روز پیشرفت میکردم و موفق تر میشدم و پول بیشتری میساختم، چون به خداوند ایمان داشتم که بعد از دوسال حس کردم این کار مورد علاقه من نیست و رهاش کردم.
الان من دوباره همون حس رو دارم حس اینو دارم که من باید خودم پول بسازم اما این بار قطعا و حتما برای ثابت کردن به دیگران نیست، به این نتیجه رسیدم که ثروت یعنی آزادی،یعنی رسیدن به خواسته هام،یعنی مسافرت های زیاد، یعنی رسیدن به خدا،یعنی هدیه دادن به عزیزان،یعنی تجربه علایقم و ….
نشانه ها اومد که از اتاق خونه خودم شروع کنم و همه چیزش جفت وجور شد، توی سه هفته ای که شروع کردم یه مقدار پول ساختم ،زیاد نیست ولی خب این امید وانگیزه رو در قلبم روشن کرده،
که خداوند درها رو باز میکنه،راه ها رو نشون میده، من قدم هایی که میدونم باید بردارم رو برمیدارم و بقیه اش رو سپردم به خدا.
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
من تقریبا هرروز دارم اطلاعاتم رو در مورد کارم بالا میبرم،دارم باورهای محدود کننده ام رو شناسایی میکنم، و اینکار رو باید ادامه بدم، استمرار داشته باشم، و مطمئنم خدا درها رو باز میکنه برام.
موسی به قومش گفت: از خدا یاری بخواهید، و شکیبایی ورزید، یقیناً زمین در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می بخشد، و سرانجام نیک، برای پرهیزکاران است.
خدای من شکرت که در این پروژه الهی هستم.
شکرت برای استاد ارزشمندم.
خدایا بهم کمک کن استمرار داشته باشم،هدایتم کن که این مسیر رو با ایمان و توکل بیشتری ادامه بدم .
دوستتون دارم.
در پناه خداوند یکتا شاد و خوشبخت،ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشین.
سلام استاد خوبم امیدوارم هر روز بهتر از دیروز باشید
(حدیث)
استاد برای این تمرین باید بگم که موفقیت هایی که بهشون رسیدم چه کوچک و چه بزرگ در وهله اول من شور شوق و انگیزه داشتم براشون و این شوق باعث شده که حرکت کنم و شروع کنم به انجام کارهایی که منو به هدفم میرسونه مثلا قبول شدن در دانشگاه گواهینامه گرفتن ،شاغل شدن ،ازدواج ،بچه داشتن و خیلی هدف های ریزو درشت که در طول زندگی بهشون رسیدم اول اینکه اشتیاق داشتم و الگو هم داشتم که دیدم خیلیا به این چیزا رسیدن و دوم اینکه حرکت کردم بسمتشون.بالخره ثبت نام کردم کلاس رفتم دوره دیدم آزمون دادم و درنهایت رسیدم بهشون…شوق زیاد و حرکت کردن برای من بوده…ولی من همه اینا رو زمانی انجام دادم که از قانون خبر نداشتم و طبق ذهنیت خودم که میگفتم همه چی شانسیه پیش میرفتم…ولی از زمانی که با شما آشنا شدم و اون هدف هایی که بهشون رسیدم اول اینکه بازم همون شورو شوق بوده و حرکت و اینجا دیگه من نمیگم شانس دخیله و ذهنیتم عوض شده و میگم با توکل به خدا میرم به سمت هدف با شوق و حرکت کردن و اقدام….
مثلا سال دومی که میخواستیم خونمون رو عوض کنیم من خیلی دوس داشتم بریم یه خونه بزرگتر(شوق و انگیزه) و به بنگاه ها سر میزدیم و تعدادی هم خونه دیدیم(اقدام) ولیکن یک ماه طول کشید و از زمان قرارداد ما از خونه قبلی گذشت ولی من مطمئن بودم که اون خونه ای که همه ویژگی هاش رو نوشته بودم برامون جور میشه استاد ایمان و ترس هر دو بودن ولیکن ایمان به ترس میچربید (آموزه های12قدم)پس من مطمئن بودم از ته قلبم که میشه و یه روز که رفتیم بنگاه آدرس یه خونه رو داد که دقیقا توی همون کوچه خودمون بود رفتیم و دیدیم و پسندیدیم در واقع همون خونه ای بود که ویژگی هاشو نوشته بودم توی همون کوچه…و این یک ماه تاخیر برای این بود که مستاجر قبلی بره و خونه خالی بشه و صاحبخانه خونه رو بشوره و تمیز تحویل ما بده (یکی از خواسته هام که نوشته بودم این بود که خونه تمیز باشه) و جالب اینکه زمانی که مستاجر قبلی خونه رو خالی میکرد ما از جلوی خونه رد شدیم و به همسرم گفتم که بریم سوال کنیم راجب خونه و ببنیم چطوره که ایشون قبول نکرد…و جالبتر اینکه این یکسالی که ما خونه قبلی بودیم هر وقت من از جلو این خونه جدید که الان ساکن هستیم رد میشدم بی اختیار به این خونه نگاه میکردم و میگفتم خوشبحالشون که توی خونه خودشون دارن زندگی میکنن نمیدونستم که اونا هم مستاجرن…خلاصه اینکه همین جریان خونه رو همیشه برای خودم الگو قرار میدم و میگم همانطور که در زمان مناسب رفتیم مکان مناسب پس بقیه خواسته ها هم میشه فقط باید خواست حرکت کرد و توکل داشت و به خدا سپرد.یادمه باورم اون روزا این بود که خدایا تو صاحب تمام خونه ها هستی اون خونه ای که میخوام و برام خیره جورش کن سپردم به خودت من به تو اطمینان دارم …و مرتب اینو تکرار و به خودم یاد آوری میکردم تا خیالم راحت باشه…
من باید مرتب به خودم یاد آوری کنم همون خدایی که این خونه رو انقد قشنگ برام جور کرد و پول رهن رو خیلی خیلی معجزه وار جورکرد درخواست های دیگه من رو هم برام مهیا میکنه ولی باید مثه همین خونه که خیلی اشتیاق داشتم برای بقیه چیزا هم شوقم زیاد باشه و شروع کنم به حرکت و نتیجه زیباش رو به خدا بسپارم…
اولین اقدام من اینه که اول باید بشینم ببینم چه چیزی رو واقعا از اعماق قلبم دوس دارم بهش برسم و چه کارهایی باید برای رسیدن بهش انجام بدم تا بقیش هم خدا انجام بده…باید هدف گذاری کنم در وهله اول و بعد ببینم باید چکار کنم….بالخره آدم تا هدف نداشته باشه که به هیچی نمیرسه باید خواسته ای باشه بعدشم حرکت و بعدشم برکت خدا….
موضوع شور و شوق چه قدر مهمه به نظر منم همش برمیگرده به اون شور و شوق و احساس خوب چون اون حس خوبه که کارا رو پیش میبره وقتی حسمون خوبه به خدا نزدیکتریم ازش مشاوره و ایده میگیریم و اونم که با سخاوتمندی کامل بهترین ایده هاشو به ما میده.
چه قدر خوبه که بتونیم یه جوری زندگی کنیم که فکر کنیم هرروزمون یه روز جدیده و کاری با گذشته و آینده نداشته باشیم مثلاً منصوره عزیز که در ایران اون همه موفقیت داشتن وقتی به ایتالیا میرن به قول استاد مهربونم فکر کنن دوباره باید از صفر شروع کنن به نظرم فقط اون اول کمی سخته وقتی استارتشو زدی کم کم راهها برات باز میشن و روی غلتک میفتیم چون بالاخره قبلا این راه رو رفتیم در یه قالب کوچکتر که مربوط به اون مدار کوچکتر قبلیمون بوده الان نیاز داریم وارد یه مدار بزرگتر یه کم تلاش بیشتر و البته که نتایجمونم بزرگتر میشه …و این موقع ها هم خدا هم به کمکمون میاد با یه قدم میاد اونم صد قدم برامون برمیداره…پس فکر کنیم که یه زندگی جدید رو میخوایم شروع کنیم با زیبایی های جدیدتر…امیدوارم که منصوره عزیز الان همچنان در حال پیشرفت باشن و به تمام خواسته هاشون برسن.
هر کسی که حداقل چند سالی تو آموزش های سایت و این آگاهیی های قوانین جهان هستی بوده و کار کرده قطعا به یک سری خواسته هاش رسیده و قطعا یک سری تغییراتی داشته و الان خودش براش اینقد عادی شده که شاید به سختی بیادش بیاد دقیقا چند سال قبل دقیقا چه شخصیتی داشته یا دقیقا افکارش چی بودن اون موقعه؛ولی وقتی آگاهانه بشنیم و فکر کنیم و بسنجیم که چی بودیم و به کجا رسیدیم مسیر رو یادمون میاد جواب دادن صدرصدی قانون رو یادمون میاد اینکه قبل از رسیدن به خواسته مون بدون اینکه خودمون بدونیم چجوری هدایت شدیم تا حرکتی رو که باید بزنیم تا برسیم به خواسته مون یادمون میاد و یادمون میاد که چجوری و چگونگی دست جهان و سیستم بدون عیب و نقصش بوده نه دست ما….
قطعا کار ما کنترل افکار و احساسات مون بوده و جایگزین کردن افکار منفی اینقد به روش های مختلف و در نتیجه خوب کردن حال مون و درنتیجه شکل گرفتن باور های مناسب در اون زمینه ی که میخواستیم
افکار مثبت افکار مثبت …
احساسات خوب احساسات خوب…
اتفاقات خوب اتفاقات خوب…
و تکرار این چرخه و شکل گرفتن باور مناسب تو اون زمینه ی که روزی برات چالش زندگی ت بوده
پس کار ما مشخص هست و این بخش ماست
ولی چگونگی و از کجا و چطور میاد خواسته م به سمت من …همه اینا رو جهان و سیستم بدون ذره ی اشتباه برای ما انجام میده
درآمد بالاتر میاد…مشتری های از جاهای که تو نمیدونی میان …ارتقای شغلی به نحوه ی که تو اطلاع نداری انجام میشه …شخصی که تو باهاش بیشترین حالت مچ بودن رو داری سر راهت قرار میگیره به نحوه ی میاد تو زندگیت که تو فکرش هم نمیکردی اینجوری بشه …مشکلی که برای حلش شدنش کلی انرژی گذاشته بودی به شکلی حل میشه که اصلا تعجب میکنی…
این ها بخش جهان و سیستم قشنگ خداوند هستن
توی مسیر همیشه وقتی نگران بخش چطور انجام دادن که اصلا دست ما نیست باشیم حس مون بد میشه و حس نا امیدی میاد سراغمون
تو قبلا واسه رسیدن به خواسته ت فقط بخش خودت رو انجام دادی بخش جهان رو خودش انجام میده با نگرانی و فکر کردن درمورد بخشی که کار تو نیست کار رو خراب میکنی
پس با ایمان من کار خودمو میکنم قدم اول رو بر میدارم همین که قدم اول برای مشخصه کافیه و میرم جلو ولی تو قلبم ایمان دارم به مسیر و به رسیدن به خواسته ی که دارم چون هیچ وقت سیستم اشتباه نمیکنه
همانا خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در درون خودشان است تغییر دهند.
پروردگارا من هرآنچه دارم ازتودارم
گام پنجم
پروژه دراغوش گرفتن تغییر
سلام خدمت اساتید عزیز
سلام خدمت هم فرکانسی های عزیز
مسیر موفقیت منصوره خانم با حرکت کردن درمسیر شغل مورد علاقه
آفرین به شما با نتایج عالی قابل تحسین هستین
چه عواملی باعث حرکت میشود
شوروشوق
ایمان باور به خدا
به توانایبهای خود مون
چه اشاره خوبی داشتن منصوره خانم گفتن من نمیخواستم اون پوله روزانه پدرباعث بشه من ذهنم باباورهای پدرم رشد کند
بدون پول با عشق وجثارت وجرات وایمان داشتن میرفتن دست خالی بنگاه
زمانی که از پدرشون میخواست که کمکشون کنن و جواب نه شنیدن اون زمانی هستش که برام یادآوری شد استاد تویه فایلی گفتن روی پدر مادر خواهر برادر فرزند دوست آشنا حساب نکنیم روی خدای اونا حساب کنیم تادرهابازبشه اون لحظه که توکلشون به خدا بود خداوند درهارو بازمیکنه اگر ما اجابتش کنیم وباورش کنیم خدایاشکرت
اون انرژی پاک آدمها شرایط موقعیتهارابه سمت ما هدایت میکند تا اون شرایطی که دوستشون گذاشتن برای شروع کار را پذیرفتن و شروع کردن در مسیر علاقشون
خداوند پاسخ میدهد اولین مشتری هارو میفرسته فقط کافیه ما بهش توکل کنیم وبااینکه درامدشون از پدرشون هم بیشتر شدبوده توی ایران برای تغییر و رشد بیشتر والبته جهانی شدن میخواستن شرایط روبهتر. کنن وخداوند شرایط را طوری درست کرد براشون وبه کشور ایتالیا مهاجرت کردن و
بقول استاد عزیز به مسیری که مارو به موفقیت رسوندن میتواند تکرار شود بازهم اونجا که افکارشیطانی به سراغشان آمد که هنر ایتالیایی بهتر از هنر من هست ومن اینجا چیزی نیستم و من نمیتونم اونا ازمن بهترین این باور باعث افسردگی توقف شد و همزمان با توقف ما نتایج هم متوقف میشود
این سری فایلهای تغییر رو که گوش میدم کم کم باور به امکان پذیربودن شرایط درذهن بیشتر میشود
به یادآوری موفقیتها تکرار نوشتن فکر کردن باخودم همون شور و شوق که مهمترین ابزار اعتماد بنفس ومن میخواهم که بشود به ما امکان پذیر بودن را میدهد
سپاسگزارم از پروردگارم که منو هدایت کرد به این سایت
سپاسگزارم از استادعباسمنش عزیز بااموزش یه دنیا آگاهی ناب
سپاسگذارم از منصوره عزیز وکامنتهای بینظیر دوستان
در پناه الله شاد پیروز ثروتمند وسعاتمند دردنیا واخرت
به نام الله یکتا
سلام به استاد نازنینم و مریم جون
و سلام به دوستان عزیزم
چقدر لذت بردم از شنیدن داستان منصوره یادمه همون موقع هم که برای بار اول شنیدم این فایل رو خیلی خیلی ایشون رو تحسین کردم و واقعا میزان شجاعت ایشون و مصمم بودنشون در رسیدن به هدف قابل تحسین و ستایشه
آفرین بهت دختر قدرتمند امیدوارم هرجا که هستی موفقیت هات روزافزون باشه و یکی از برترین نقاش های جهان بشی عزیزم
درمورد تمرین گام 5 باید بگم که
من تو این چند سال فقط درحال آزمون و خطا بودم و متاسفانه هیچ الگوی ثابتی که باعث بشه که موفقیت خاص و چشمگیری داشته باشم ندارم
خیلی چیرا تو زندگیم با تغییر باورهام تغییر کرده ولی نمیشه توشون یه الگوی ثابت و تکرارشونده پیداکرد
در واقع تو این دوره دارم سعی میکنم که رو همین نقطه ضعفم تمرکز کنم و بهبود ببخشم که از تغییرات کوچک و متوالی یه پروسه و الگو درست کنم که بعدها برای همه هدف ها بتونم ازش استفاده کنم
و تواین مسیر از کامنت های دوستان عزیزم ایده میگیرم و متشکرم از همتون بابت کامنت های زیبا و تاثیر گذارتون
درپناه الله یکتا باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سوره نحل
وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنزَلَ رَبُّکُمْ قَالُوا خَیْرًا لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَهٌ وَ لَدَارُ الْآخِرَهِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ(٣٠)
و به کسانى که تقوا پیشه کردند گفته شود: پروردگارتان چه نازل کرد؟ گویند: خیر و خوبى. براى آنها که در این دنیا نیکى کردند پاداش خوبى است، و سراى آخرت حتما بهتر است، و سراى پرهیزکاران نیکوست
سلام به استاد عزیزم مریم جان وهمه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی.
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای…
جانم منصوره عزیزم تحسینتون میکنم برای اراده و پشتکار و توکلتون و مسیری که پیمودین و به دنبال بهبود ادامه دار هستین هرجای این کره خاکی هستین در پناه رب باشین …
استاد جانم سپاسگزارم برای راهنمایی های کامل جامع و کارای همیشگیتون …
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
من تو یه خانواده ای بزرگ شده ام که خیلی با فرزندان محافظه کارانه رفتار میشد فرقی نداشت پسر باشی یا دختر پدر و مادر من خیلی روی فرزندانشون حساس بودن و یه سری قوانین و محدودیت های خاص خودشون رو داشتن که با توجه به طرز فکر و جامعه ای که توش بودن الان برام قابل درک تر شده…مثلا دختر نباید دانشگاه بره سرکار بره گوشی داشته باشه بیرون رفتن با دوست و رفیق که اصلا معنایی نداشت یعنی چی اصلا و امثال این موارد …برای پسر هم بود این شرایط اما یه جور دیگش مثلا پسر باید کار کنه باید حتما سحرخیز باشه رفیق بازی و این چیزا برای پسرا هم ممنوع بود برادرای من تو کوچه موندن و سرکوچه نشینی براشون حکم تیر صادر میشد …یه بارر برادر من که 17 سالش بود با دوستاش برای اولین بار اونم با اجازه از خانواده رفته بود شهر بازی که قرار بود قبل تاریکی برگرده و هوا تاریک شد و این داداش بنده خدای من یکم دیر تر رسید آقا بیا و ببین مادر من کاری کرد که بنده خدا داداشم فکر میکرد چه جنایتی کرده که من پسر ولگرد نمیخوام امروز که دیر اومدی فردا هزارتا کار دیگه میکنی و الی آخررر…
خواهرم کنکور داشت و شرط خانواده این بود که اگر مشهد قبول بشی میشه بری در غیر این صورت دانشگاه بی دانشگاه این بنده ی خدا خواهر من شبانه روز شروع کرد به درس و از کل کلاسشون فقط ایشون شهرخودمون قبول شد ولی باز هم با مخالفت رو به روشد و بنده خدا 6ماه تو افسردگی بود …خواهر دیگه من سر باشگاه رفتن داستان ها داشت اونم بنده خدا ازدواج کرده بود و میخواست واسه مراسمش رو فرم باشه و خلاصه اونم ماجراها و مخالفت ها داشت …اینا رو گفتم که بگم چه جوی بود و من چجوری باید به خواسته هام میرسیدم با این همه الگو و نشدن ها و نذاشتن ها …درسو خودم تا دوم دبیرستان خوندم و ادامه ندادم این در حالی بود که من در رشته تجربی و با معدا 19 و 20 پیش مرفتم و همیشه شاگرد اول بودم و چنان انگیزه ای داشتم که باور داشتم با این فرمون من رتبه یک کنکور تجربی میشم کوهی از انگیزه و اراده بودم اما وقتی با دانشگاه رفتن خواهرم مخالفت شد منم پاپس کشیدم و گفتم وقتی اونو نذاشتن منم نمیزارن و خودم راه رو بستم یه معلم شیمی داشتیم بنده خدا همیشه میگفت حالا تا جایی که میزارن بخون شاید تا اون موقع یه راهی باز شد ولی من محال ممکن میدونستم و میگفتم نه من خانوادمو میشناسم امکان نداره من فرقی با خواهر برادرام ندارم منم نمیزارن…اینجا خودم کشیدم کنار و این داستان ادامه پیدا کرد تا من ازدواج کردم و همسرم منو تشویق میکرد که برم حداقل دیپلم رو بگیرم اون زمان من با قانون آشنا نبودم و به شدت قبول داشتم که عوامل بیرونی تاثیر در زندگی من دارند گذشت و گذشت من کم کم به این مسیر هدایت شدم که من میخوام درآمد داشته باشم باشگاه برم مستقل باشم و …اینم بگم از یک طرفی پدرم خیلی علاقه داشتن که فرزندان قوی و توانایی داشته باشن…خلاصه اولین اقدام با جسارت من باشگاه بود با این دیدگاه که گفتم مگه جای بدی هست من میرم که سرحال باشم توانا باشم رو فرم باشم و…باورتون نمیشه پدر من که مخالف هزار باشگاه و آریشگاه بودند با این مسئله چنان جانانه کنار اومدن که همه انگشت به دهن مونده بودن و این اقدام من باعث شد خواهر هام و مادرم هم راهی باشگاه بشن و پدر و برادر هامم برن باشگاه و یه جو ورزشی اصلا هیولا تو خونمون برپا شد دومین حرکت من وقتی دیدم پدرم قابل کنار اومدن هستن گرفتن دیپلمم بود و پدری که تا سرکوچه رفتن تنهایی مشکل داشتن منو ثبت نام تو یه مدرسه ای که یک ساعت تا خونه فاصله داشت همراهی کردند و بسیار مشوق من شدن نه تنها پدرم بلکه همه خانواده و میگفتن بخون برو دانشگاه و جالب اینه که پدر و مادر من با دانشگاه رفتن من مخالف نبودن و میگفتن تو خودت ول کردی …و چون اینجا با قانون آشنایی نداشتم میگفتم شما انگیزه منو گرفتین و خلاصه خیلی مقصر میدونستمشون…گذشت و گذشت و من دیدم پدرم با همه چیز من داره راه میاد و تازه همراهیمم میکنه گفتم بزار بگم میخوام برم کار کنم آقا رفتم یه دوره دیدم که بعدش یه ماه کارورزی داشت و من گاها تا 11 شب باید میبودم و خدای من اون روزا باورم نمیشد که من الان اینجام اونم با حمایت خانواده و وقتی میرم خونه همه آماده خدمت و محبت به منن و این بین خواهرهام میگفتن چطور برای ما حق باشگاه و اینا نبود یه جا میرفتیم با بحث و التماس بود حالا تو راحت هرجا میخوای میری و هر کاری میخوای میکنی و حس میکردن که دارن تبعیض قائل میشن و اینجا من هنوز قانون رو نمیدونستم فقط باورم این بود که پدر من هیچ مخالفتی با من نمیکنه چون تلاش منو میبنه چون به من باور داره چون میخواد من موفق و مستقل باشم میخواد من قوی باشم تاجایی که پدرم کارهای بانکی خودشونو به من سپردن که تو بیشتر تو جامعه باشی بیشتر تعامل داشته باشی ترسات بریزه و خلاصه پدر و مادر محدود کننده ی من همه جوره ساپورت کننده ی من شدن به طوری که همه متعجب شده بودند از این برخورد متفاوت…و من هرخواسته ای که داشتم راحت بهش میرسیدم و هیچ مخالفتی نبود و همه ی چیز هایی که رویاشو داشتم میتونستم انجام بدم از پیاده روی تنهایی تا رستوران رفتن تنهایی تا بیرون رفتن با دوستان و هرکاری …خدارو صد هزار بار شکر..
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
گفتم که با قانون آشنا نبودم اما چون خواسته بودم و شده بود این باور رو داشتم که هیچ کسی مخالف کارهای من نیست و من هرکاری بخوام انجام بدم همه منو حمایت میکنن و پدر من خیلی مشوق من هست هیچ محدودیتی برای من نیست
داخل پرانتز بگم که همسر من با استاد آشنا بودن و روی دوره ها کار میکردن اما هیچ وقت در این موارد با من صحبت نمیکردن یعنی من اصل چیزی به اسم قانون جذب رو اصلا نشنیده بودم چه برسه به مدار و خالق صد درد صد ی
بودن و این قانون ها من فقط نرم شدن پدرم رو قبول داشتم از جون و دل..
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
الان میگم که خدایا اون موقع که من قانون رو نمیدونستم تو اونجوری منو هدایت و حمایت کردی و دل ها رو برای من نرم کردی حالا که من تو رو شناختم و همه کاره تویی هیچ چیزی دیگه جلو دارم نیست و به هرچیزی که بخوام رسیدم چون مانعی وجود نداره چون تو چراغ راه منی..من الان در آغوش امنی هستم که بهترین پناهه من الان خدایی رو دارم که نور آسمان ها و زمینه من الان با خدایی هستم که فرمانرواست قدرت کل هست مگه میشه که چیزی بخوام و نشه با تکیه به همچین قدرتی…
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
همین که الان نوشتم قلبم باز شد و به این مسیر پروردگارم منو هدایت کرد که بشین تک تک اون جاهایی که فکر میکردی محاله و شد رو به خودت یادآوری کن و به خودت یادآوری کن که چجوری دل ها برات نرم شد راه ها برات باز شد فقط بشین و یادآوری کن دستاورد های قبلیت رو …و سپاسگزاری کن برای تک تک دستاورد هات…
//////////////////
واقعا استاد یادآوری موفقیت های گذشته و نایدیده نگرفتنشو فراموش نکردنشون و کوچیک قلمداد نکردنشون معجزه میکنه به قول استاد تو یه بار اون مسیر رو رفتی فقط کافیه به یاد بیاری…
من باور دارم که همه چیز برای من ممکنه من توانایی خودمو باور دارم من میدونم هرکاری بخوام بکنم توش موفق میشم من ایمان دارم به این تواناییم…
من باور دارم خدایی که منو به اینجا رسونده از این بعدشم برام درست میکنه من الان درپناه یک بزرگ توانای همیشه زنده هستم من محبوب الله هستم و الله هدایت منو برعهده گرفته خدایا هزاران بار سپاسگزارم برای جریان همواره جاری خیر و برکت و فراوانی…
سوره حجر
نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(۴٩)
به بندگان من خبر ده که همانا من آمرزندهى مهربانم
خداوندم من محتاجم به هر خیری ازدرگاه رحمتت.
وقتی با ایمان و باور حرکت کردم و دارم ادامه میدم ، درهایی برام باز داره میشه که اصلا نمیدونستم و نمیدونم وجود داره
من نمیدونم خدا میدونه ، من کاری با چگونگیش نداره ، با شور و شوق و ایمان و امید حرکتمو ادامه میدم
من سمت خودمو انجام میدم و خدا سمت خودشو انجام میده درها باز میشه و پیشرفت میکنم
موفقیت های گذشته خودم و الگوهای موفقی رو که هستن و میبینم رو تحسین کنم و برای الان خودم باز تکرار، تصور و تجسمش کنم
همون نگاه همون باور همون شوروشوق که اعتماد بنفس و اشتیاق حرکت میده رو بارها و همیشه به یاد بیارم و همونو بازم تکرار کنم البته که بسی بهترررر میشه حتما ( قلب و لبخند)
خداروشکر و از همگی تشکر
سلام به استاد عزیزو همگی و تشکر ویزه از خانم شایسته ی عزیز
منم برای بار چندم مثل بقیه ی دوستان میگم بارها و بارها همین فایل ها رو گوش داده بودم ولی به هیچ عنوان این درک و دریافت های الانم رو نداشتم ازشون
من امروز میخوام راجع به یه موردی صحبت کنم که حداقل کمتر دیدم بچه های سایت راجبش صحبت کنن
البته این فایل هم
https://abasmanesh.com/fa/right-way-of-modeling/#arg-downloads-wrapper
تاثیر بسازایی داشت که بخوام راجع به این مسئله م صحبت کنم
4 سال پیش استاد من دقیقا با ایمان حرکت کردم ، سعی کردم ذهنم رو از چگونگی ها بردارم که چه طور قراره از حوزه ی مورد علاقم پول برسه و پول بسازم
همون اوایلش هم میترسیدم که اگر صحبتی بر خلاف نظر خانوادم بزنم دیگه اونها از لحاظ مالی من رو ساپورت نمیکنن و چون اون زمان من نه سر کار میرفتم و نه از کار تازه تاسیسم ریالی پول میتونستم بسازم ، بسیاررررر میترسیدم بابت اینکه پول از کجا بیارم و بسازم
ولی ایمانمو نشون دادم ، تصمیمم برای آینده م مشخص شد و خانواده فهمید مسیری کاملا متفاوت از انتطار چند ده ساله اونها قراره برم
نتیجه چی شد؟ حمایت مالی خانوادم قطع نشد ، با اینکه اینقدر اون مخالفت زیاد شده بود که من تایمی مجبور شدم برم پیش مادر بزرگم زندگی کنم و ارتباطم رو با خانوادم کلن قطع کنم و اصلا نمیدیدمشون و ازشون خبر نداشتم
توی تمام این 4 سال به لطف خدا این حمایته بود ، نمیگم باهاش میشد خونه خرید یا ماشین خرید ولی مختصری بود که کمک بیشتری بهم بکنه هر ماه خداروشکر
از زمانی که وارد فصل دوم دوره قانون افرنیش شدم و بعد از اون تونستم دوره هم جهت رو خریداری کنم اون حمایته چند برابر بیشتر شد و بلطبع اون درامد ماهانه ی من هم بیشتر شد
ولی همیشه ته ذهنم این حمایت رو حمایت خدا نمیدیدم ، همش به یاد میاوردم که چه فایده تو زحمتی نکشیدی برای این پول ، درصورتی که خواهر و برادر خودم که همون پدر رو دارن ، توی همون خونه کنار من زندگی میکنن از همون پدر این نتایج رو نداشتن و ندارن هنوزم.
ذهن من مدام یاد الگوهایی از بچه های سایت یا غیر سایت میافتاد که نوشته بودن بدون پول پدرم ، بدون حمایت خانوادم خلق کردم
همش تو سایت میخوندم ببین فلانی نوشته خودم تونستم خلق کنم ولی تو چسبیدی به همون مبلع مختصر درصورتی که من از همون مبلع مختصر تماما برای پیشرفت کارم استفاده میکردم
و من همش تو ذهنم این بود که به خاطر این حمایت پدرمه که من نمیتونم موفقیت های بزرگ تر رو کسب کنم
:)
قشنگ یادمه بار اولی که این فایل رو گوش دادم چه قدر حس و حالم بد بود میگفتم ببین این خانم به کمک پدرش گفت نه و خودش رفت کار کرد در صورتی که هیچ کجای موقعیت من و منصوره شبیه به هم نبود ، من نه خانواده ای به اون متعصبی داشتم ،و نه خواسته ی منصوره ی عزیز رو داشتم
آره خلاصه من البته بیکارم ننشستم توی اون مدت فهمیدم من باید قدر این حمایت رو بدونم
و هی به این فکر نکنم که خوب یه روزی قراره با پدرم بگم بابام بسه دیگه نمیخواد پول توجیبی برام بریزی
یا نه بابا تو نمیخواد کمکم کنی(درصورتی که خودش پیش قدم شده) و من خودم با دسترنج خودم قراره خرید کنم
سعی کردم این کمک رو قسمتی از نعمتهای بینهایت خدا ببینم و بگم خدا از طریق این فرده که داره به من روزی میده ، فقط از طریق کسب و کارم این اتفاق نمیافته هزار تا راه داره و خواهد داشت.
خودش داره اتفاق میافته ، من دنبالش نیافتادم بگم تو رو خدا به من پول بدید
من حتی یادمه اول امسال یک پیام طولانی فرستادم و تشکر کردم از پدرم بابت کمک هاش و بهش یاداوری کردم که به هیچ عنوان وطیفه ش نیست و هر زمان دلش خواست میتونه این کمکا رو قطع کنه بعد در پی قانون درخواست یه درخواستی که سالها بود برام سخت بود وزشت میدونستمش رو هم درخواست دادم و نتیجه این شد که همون حمایته چند برابر بیشتر شد.
ترکیب فایل قدم پنجم پروژه ی تغییر ، و اون فایلی که لینکش رو برستادم باعث شد یه بار دیگه به یاد بیارم که من خودم خالق زندگیم هستم
اینکه من خداروشکر پدر به این خوبی دارم که با اینکه 4 سال پیش مخالف سفت و سختم بود ولی الان اینطور داره حمایت میکنه
اینکه من خداروشکر پارتنری دارم که ایشون هم بارها و بارها توی مسیر بیزینسم کمکم کرده و وسایلی رو فراهم کرده برام برای راحتی بیشتر کارم
اینا دلیل بر بی عرضه گی من نیست
دلیل بر این این نیست که من بلد نیستم پول بسازم
دلیل بر این نیست که من وابسطه ی این دو نفر هستم
دلیل بر اینه که من ایمانمو نشون دادم ، حرکت کردم ، فرکانسهامو تغییر دادم و این نتایج رو خلق کردم
حمایت جهان رو دیدم
جهان به کمکم اومد
من خلقشون کردم ، شانسی من تو همچین موقعیتی یهو نیافتادم
وگرنه که خواهر و برادر خودم هم همین پدر رو دارن ولی چرا اونها این کمک هارو به این میزان از پدرم دریافت نمیکنن
فقط خواستم از این تجربه ی خودم بگم برای بچه هایی که این دستان حمایت کننده رو دارن تو زندگیشون و خودشون هم دارن توی مسیر پیشرفت حرکت میکنن و از این کمک ها استفاده میکنن ولی عذاب وجدان دارن که نه من خودم باید با دسترنج خودم پول بسازم
این نتایجم جزو دسترنج ما هستن که خیلیهاش اصلا قبلن تا همین چند سال پیش برای خودمون وجود خارجی نداشتن و الان دارن میشن
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
با توجه به صحبتی که اون بالا کردم ، من یادمه هر بار فقط ایده هامو پشست سرهم انجام میدادم و سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم مخصوصا راجع به درامدی که قراره توی اون ماه بسازم
مهم نبود اون کاری که داشتم اون لحظه میساختم اصلا قرار بود به فروش بره یا نه ، یا اینکه فلانی که از من سرراغ گرفته میاد بالاخره ازم خرید کنه یا نه ، مدام هر روز روی دوره ای که داشتم کار میکردم و تطبیقش میدادم ، هر روز سعی میکردم اون رفتارهایی که بر اساس قانون درسته و من رو به نتایج دلخواهم میتونه برسونه رو انجام بدم
سعی میکردم نشانه ها رو کاملا جدی بگیرم
سعی میکردم احساسم خوب بمونه و باشه
تفریحاتم مخصوصا در حدی بود که اصلا از لحاظ مالی بهم فشاری نیاره و با همون امکاناتم قابل انجام باشه
مدادم به فکر این بودم که چیکار کنم که درامدم رو بیشتر هم بکنم
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
اینو اصلا یادم نیست درست ولی یه چیزایی حدودی یادمه که تو ایمانتو نشون بده قدم بردار خدام میاد کمکت
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
امروز با یاد اوردم که خدا واقعا اومد کمکم از طریق دستان زیادش ، از طریق مشتریهایی که داشتم و از طریق پدرم
اون زمان که استارت زدم اصلا انتظار اینارو نداشتم ولی از همون ماه اول اومدن کمکم ، پس بازم میان
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
ایده ای که امروز بازم تکرار شد ایده ی ساخت بند عینک بود
ولی یک کاری هست که الان در حال حاصر مشغول ساخت اونم و اول باید اون رو تموم کنم و بعد میرم سراغ ایده الهامی
چون میخواستم عجله کنم و اون ایده رو شروعش کنم ولی خب هر ایده نیاز به انرزی و تمرکز خاص خودش رو داره و اگر من الان کار الانم رو رها کنم و برم سراع ایده بعدی هم کار الانم هی روی اعصابم میره چون ناتمومه و هم تمرکز درستی روی ساخت ایده ی بعدی ندارم
پس در حال حاضر ایده اینه کاری که الان در دستم دارم رو تمومش کنم.
سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم
درموفقیتی که قبلا ساختم وهمان الگوی موفقیت رومیخام کپی کنم درچالشهای الانم
من قبلا 5سال بود با اینکه ازلحاظ سلامتی هیچ مشکلی نداشتم بچه دارنمیشدم چرا؟چون دورمن پرشده بود ازانسانهای کافر دورو که همه چیز رو وارونه جلوه میدادن متاسفانه و شخصیت عالی منو میگفتن ماهستیم وشخصیت ضعیف بی ذات دورو مریض دروغگو حسود خدانشناس و….خودشونو میگفتن تو وخانوادت هستی منم گیرافتاده بودم بین این آدمها ومیترسیدم واسترس داشتم وحرص میخوردم وانرژی برای ورزش نداشتم که بچه داربشم کلا ازدم خلا ایجادکردم همشونو حذف کردم و راحت 15کیلو وزنموکم کردم یکماهه بعد5سال خدا ویانا روخوشگل سالم صالح بمن داد.
الانم چندنفری هستن دورمن که کاملا ازمن تقلید میکنن دقیقا شخصیت منو میگن وقشنگ با جزییات توضیح میدن ومیگن اون شخصیت ما هستیم وشخصیت منو میگن سبک زندگیمون هست!!!! و منو کوچیک میکنن بدلیل حسادت ،وشخصیت دورو ودروغگو و مریض و بی ذات وبی عزت نفسی خودشون و وارونه بمن نسبت میدن وازحسادتشون اینکارهارومیکنن که بمن ضربه بزنن و انرژی من افت کنه و نتونم پیشرفت کنم ولی من چون قبلا خیلی ازاین آدمها دورم بوده الان دیگه این تعداد ادمای کم بمن دسترسی ندارن ومریضن ومن میزارم روحساب مریضی وقلب سیاهشون وچشم گوش کورشون که خدا کورشون کرده واصلا رها میکنم وباسکوت ازکنارشون میگذرم وبه پیشرفتم باتمرکزبالا میرسم ومثل قبل بچه دارشدنم انرژیم افت نمیکنه چون بازی این ادمهارو میشناسم وبه عزیزم وشوهرم میگم وتوروز روشن پرمیکنمش که ببین من قبلا این تجربه روداشتم بازی این ادمهارو از حفظم مواظب خودت باش واجازه نده گولت بزنن وانرژیت افت کنه .حذفشوون کن .
درموردسوال دوم
باورکردم که میتونم خلا ایجادکنم وحذف بشن 5سال قبل وبراحتی حذف شدن ومن با اعصابی آروم به ورزشم رسیدم وبراحتی بچه دارشدم
الانم برای چالشهای جدیدم تعدادکمی که دورم هستن وبی محلی،میکنم تا خودشون ازپادربیان چون خودشون به اندازه کافی هروزرسوا کردن .
یکیشون اعتراف کرد گفت رفتم پیش دعانویس برات دعا گرفتم که زمین بخوری ولی،من با سوره ناس وفلق که میخونم این اشتباهشون رو باطل میکنم و توکلم بخداهست .
وارونه جلوه دادن مسایل به شخص با آبرو وبا عزت نفس و باشخصیت هیچ مسئله ای برای طرف بوجودنمیاره فقط اون طرف که بیماره نقشه میکشه فتنه میاره تو دوستاش اون خودش ضربه میخوره چون بیماره وکاراش اصلا دست خوش نیست ومیاد براحتی اعترافم میکته .
منم دلم میسوزه وبخداقسم برای سلامتیشون دعا هم میکنم وبرای پیشرفتشون بخداقسم دعامیکنم میگم خدایا اینقدر براحتی خوشبختشون کن که وقت نکنن بمن حسادت کنن . ولی بازم ازخودم محافظت میکنم و تمرکزم رو بالا نگه میدارم برای رشد وپیشرفتم . چون باتجربه 40ساله من دیگه این چالشها نمیتونه انرژی منو بگیررررررررررررررره آقاااااااا
اولین اقدام که ظرف 24ساعت آینده انجام میدم تمرکزم ازاول آبان رو رقص رژیم وپیاده روی و رژیم بوده الانم سعی میکنم به اون آدمها توجه نکنم وبه صفربرسونم که تمرکزم همچنان بالا باشه برای ورزش وساختن کشتی نوح .
درمورد باطل کردن جادو وچشم زخم هم هیچ اطلاعی ندارم نمیدونم چجوری یاطل میشه ونگرانم مثلا طرف رفته برای زندگی من دعا گرفته ومن نمیدونم اصلا این چیزا واقعیت داره باید سوره خاصی بخونم تا باطل بشه وزندگیم وخودموبچم وعشقم چشم نخوریم وجادونشیم چکارکنم اینچیزارو که اگه رقتن دعا گرفتن باطلش کنم
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
رب بی همتای من که فضل
ورحمتش بی اندازه ومهربانیش همیشگیست.
سلام به استادان عزیزم
سلام به دوستانم در پروژه تغییر را در آغوش بگیر
جلسه 5
اگربخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
خب من بدون اینکه هیچ آموزشی دیده باشم و کلاس رفته باشم،دوست داشتم کیک درست کنم اوایل برای خودمون اینکار رو میکردم مثلا برای تولد، شب یلدا و…، بعد از چند وقت تصمیم گرفتم سفارش بگیرم اما من هیچ ابزاری نداشتم ،نه پایه گردون درست حسابی نه کاردکی چیزی اما با این حال یه حسی درونم میخواست که خودش پول بسازه، این حس همیشه توی وجود من بود به خاطر تضادهایی که بهش برخورده بودم ،شروع به کار کردم با ایمان و توکل به خدا، واینکه همه قنادهای ماهر از یه جایی شروع کردن بالاخره،منم شروع کردم و بعد از یکی دوهفته معجزه وار وسایل مورد نیازم جور شد ،هم پایه گردون حرفه ای، هم تمام ابزاری که نیاز داشتم ،من کلی سفارش میگرفتم و واقعا داشتم به خواسته ام میرسیدم، خواسته من ساختن پول بود، برام مهم نبود چه کاری انجام میدم،فقط چون از بچگی انقدر تو گوشم خونده بودن که زن نباید کار کنه باید بشینه تو خونه مرد کار کنه،یا اگه زن کار کنه غرور برش میداره و از این چیزا، من میخواستم ثابت کنم به بقیه ک همچین چیزی نیست(که خوب اشتباه بود کارم)
با این حال من تو کارم روز به روز پیشرفت میکردم و موفق تر میشدم و پول بیشتری میساختم، چون به خداوند ایمان داشتم که بعد از دوسال حس کردم این کار مورد علاقه من نیست و رهاش کردم.
الان من دوباره همون حس رو دارم حس اینو دارم که من باید خودم پول بسازم اما این بار قطعا و حتما برای ثابت کردن به دیگران نیست، به این نتیجه رسیدم که ثروت یعنی آزادی،یعنی رسیدن به خواسته هام،یعنی مسافرت های زیاد، یعنی رسیدن به خدا،یعنی هدیه دادن به عزیزان،یعنی تجربه علایقم و ….
نشانه ها اومد که از اتاق خونه خودم شروع کنم و همه چیزش جفت وجور شد، توی سه هفته ای که شروع کردم یه مقدار پول ساختم ،زیاد نیست ولی خب این امید وانگیزه رو در قلبم روشن کرده،
که خداوند درها رو باز میکنه،راه ها رو نشون میده، من قدم هایی که میدونم باید بردارم رو برمیدارم و بقیه اش رو سپردم به خدا.
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
من تقریبا هرروز دارم اطلاعاتم رو در مورد کارم بالا میبرم،دارم باورهای محدود کننده ام رو شناسایی میکنم، و اینکار رو باید ادامه بدم، استمرار داشته باشم، و مطمئنم خدا درها رو باز میکنه برام.
تو پای به ره در نِه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
……………………………………………….
کامنتم رو با آیه 128 سوره اعراف تموم میکنم،
قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا ۖ إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۖ وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ
موسی به قومش گفت: از خدا یاری بخواهید، و شکیبایی ورزید، یقیناً زمین در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می بخشد، و سرانجام نیک، برای پرهیزکاران است.
خدای من شکرت که در این پروژه الهی هستم.
شکرت برای استاد ارزشمندم.
خدایا بهم کمک کن استمرار داشته باشم،هدایتم کن که این مسیر رو با ایمان و توکل بیشتری ادامه بدم .
دوستتون دارم.
در پناه خداوند یکتا شاد و خوشبخت،ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشین.
بنام خدا
سلام استاد خوبم امیدوارم هر روز بهتر از دیروز باشید
(حدیث)
استاد برای این تمرین باید بگم که موفقیت هایی که بهشون رسیدم چه کوچک و چه بزرگ در وهله اول من شور شوق و انگیزه داشتم براشون و این شوق باعث شده که حرکت کنم و شروع کنم به انجام کارهایی که منو به هدفم میرسونه مثلا قبول شدن در دانشگاه گواهینامه گرفتن ،شاغل شدن ،ازدواج ،بچه داشتن و خیلی هدف های ریزو درشت که در طول زندگی بهشون رسیدم اول اینکه اشتیاق داشتم و الگو هم داشتم که دیدم خیلیا به این چیزا رسیدن و دوم اینکه حرکت کردم بسمتشون.بالخره ثبت نام کردم کلاس رفتم دوره دیدم آزمون دادم و درنهایت رسیدم بهشون…شوق زیاد و حرکت کردن برای من بوده…ولی من همه اینا رو زمانی انجام دادم که از قانون خبر نداشتم و طبق ذهنیت خودم که میگفتم همه چی شانسیه پیش میرفتم…ولی از زمانی که با شما آشنا شدم و اون هدف هایی که بهشون رسیدم اول اینکه بازم همون شورو شوق بوده و حرکت و اینجا دیگه من نمیگم شانس دخیله و ذهنیتم عوض شده و میگم با توکل به خدا میرم به سمت هدف با شوق و حرکت کردن و اقدام….
مثلا سال دومی که میخواستیم خونمون رو عوض کنیم من خیلی دوس داشتم بریم یه خونه بزرگتر(شوق و انگیزه) و به بنگاه ها سر میزدیم و تعدادی هم خونه دیدیم(اقدام) ولیکن یک ماه طول کشید و از زمان قرارداد ما از خونه قبلی گذشت ولی من مطمئن بودم که اون خونه ای که همه ویژگی هاش رو نوشته بودم برامون جور میشه استاد ایمان و ترس هر دو بودن ولیکن ایمان به ترس میچربید (آموزه های12قدم)پس من مطمئن بودم از ته قلبم که میشه و یه روز که رفتیم بنگاه آدرس یه خونه رو داد که دقیقا توی همون کوچه خودمون بود رفتیم و دیدیم و پسندیدیم در واقع همون خونه ای بود که ویژگی هاشو نوشته بودم توی همون کوچه…و این یک ماه تاخیر برای این بود که مستاجر قبلی بره و خونه خالی بشه و صاحبخانه خونه رو بشوره و تمیز تحویل ما بده (یکی از خواسته هام که نوشته بودم این بود که خونه تمیز باشه) و جالب اینکه زمانی که مستاجر قبلی خونه رو خالی میکرد ما از جلوی خونه رد شدیم و به همسرم گفتم که بریم سوال کنیم راجب خونه و ببنیم چطوره که ایشون قبول نکرد…و جالبتر اینکه این یکسالی که ما خونه قبلی بودیم هر وقت من از جلو این خونه جدید که الان ساکن هستیم رد میشدم بی اختیار به این خونه نگاه میکردم و میگفتم خوشبحالشون که توی خونه خودشون دارن زندگی میکنن نمیدونستم که اونا هم مستاجرن…خلاصه اینکه همین جریان خونه رو همیشه برای خودم الگو قرار میدم و میگم همانطور که در زمان مناسب رفتیم مکان مناسب پس بقیه خواسته ها هم میشه فقط باید خواست حرکت کرد و توکل داشت و به خدا سپرد.یادمه باورم اون روزا این بود که خدایا تو صاحب تمام خونه ها هستی اون خونه ای که میخوام و برام خیره جورش کن سپردم به خودت من به تو اطمینان دارم …و مرتب اینو تکرار و به خودم یاد آوری میکردم تا خیالم راحت باشه…
من باید مرتب به خودم یاد آوری کنم همون خدایی که این خونه رو انقد قشنگ برام جور کرد و پول رهن رو خیلی خیلی معجزه وار جورکرد درخواست های دیگه من رو هم برام مهیا میکنه ولی باید مثه همین خونه که خیلی اشتیاق داشتم برای بقیه چیزا هم شوقم زیاد باشه و شروع کنم به حرکت و نتیجه زیباش رو به خدا بسپارم…
اولین اقدام من اینه که اول باید بشینم ببینم چه چیزی رو واقعا از اعماق قلبم دوس دارم بهش برسم و چه کارهایی باید برای رسیدن بهش انجام بدم تا بقیش هم خدا انجام بده…باید هدف گذاری کنم در وهله اول و بعد ببینم باید چکار کنم….بالخره آدم تا هدف نداشته باشه که به هیچی نمیرسه باید خواسته ای باشه بعدشم حرکت و بعدشم برکت خدا….
ممنون از شما…به امید دیدارتون
خدایا شکرت
سلام خدمت استاد عزیزم
سلام به خانم شایسته مهربان و نازنینم
و به تمام دوستان هم فرکانسیم
موضوع شور و شوق چه قدر مهمه به نظر منم همش برمیگرده به اون شور و شوق و احساس خوب چون اون حس خوبه که کارا رو پیش میبره وقتی حسمون خوبه به خدا نزدیکتریم ازش مشاوره و ایده میگیریم و اونم که با سخاوتمندی کامل بهترین ایده هاشو به ما میده.
چه قدر خوبه که بتونیم یه جوری زندگی کنیم که فکر کنیم هرروزمون یه روز جدیده و کاری با گذشته و آینده نداشته باشیم مثلاً منصوره عزیز که در ایران اون همه موفقیت داشتن وقتی به ایتالیا میرن به قول استاد مهربونم فکر کنن دوباره باید از صفر شروع کنن به نظرم فقط اون اول کمی سخته وقتی استارتشو زدی کم کم راهها برات باز میشن و روی غلتک میفتیم چون بالاخره قبلا این راه رو رفتیم در یه قالب کوچکتر که مربوط به اون مدار کوچکتر قبلیمون بوده الان نیاز داریم وارد یه مدار بزرگتر یه کم تلاش بیشتر و البته که نتایجمونم بزرگتر میشه …و این موقع ها هم خدا هم به کمکمون میاد با یه قدم میاد اونم صد قدم برامون برمیداره…پس فکر کنیم که یه زندگی جدید رو میخوایم شروع کنیم با زیبایی های جدیدتر…امیدوارم که منصوره عزیز الان همچنان در حال پیشرفت باشن و به تمام خواسته هاشون برسن.
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان گلم
هر کسی که حداقل چند سالی تو آموزش های سایت و این آگاهیی های قوانین جهان هستی بوده و کار کرده قطعا به یک سری خواسته هاش رسیده و قطعا یک سری تغییراتی داشته و الان خودش براش اینقد عادی شده که شاید به سختی بیادش بیاد دقیقا چند سال قبل دقیقا چه شخصیتی داشته یا دقیقا افکارش چی بودن اون موقعه؛ولی وقتی آگاهانه بشنیم و فکر کنیم و بسنجیم که چی بودیم و به کجا رسیدیم مسیر رو یادمون میاد جواب دادن صدرصدی قانون رو یادمون میاد اینکه قبل از رسیدن به خواسته مون بدون اینکه خودمون بدونیم چجوری هدایت شدیم تا حرکتی رو که باید بزنیم تا برسیم به خواسته مون یادمون میاد و یادمون میاد که چجوری و چگونگی دست جهان و سیستم بدون عیب و نقصش بوده نه دست ما….
قطعا کار ما کنترل افکار و احساسات مون بوده و جایگزین کردن افکار منفی اینقد به روش های مختلف و در نتیجه خوب کردن حال مون و درنتیجه شکل گرفتن باور های مناسب در اون زمینه ی که میخواستیم
افکار مثبت افکار مثبت …
احساسات خوب احساسات خوب…
اتفاقات خوب اتفاقات خوب…
و تکرار این چرخه و شکل گرفتن باور مناسب تو اون زمینه ی که روزی برات چالش زندگی ت بوده
پس کار ما مشخص هست و این بخش ماست
ولی چگونگی و از کجا و چطور میاد خواسته م به سمت من …همه اینا رو جهان و سیستم بدون ذره ی اشتباه برای ما انجام میده
درآمد بالاتر میاد…مشتری های از جاهای که تو نمیدونی میان …ارتقای شغلی به نحوه ی که تو اطلاع نداری انجام میشه …شخصی که تو باهاش بیشترین حالت مچ بودن رو داری سر راهت قرار میگیره به نحوه ی میاد تو زندگیت که تو فکرش هم نمیکردی اینجوری بشه …مشکلی که برای حلش شدنش کلی انرژی گذاشته بودی به شکلی حل میشه که اصلا تعجب میکنی…
این ها بخش جهان و سیستم قشنگ خداوند هستن
توی مسیر همیشه وقتی نگران بخش چطور انجام دادن که اصلا دست ما نیست باشیم حس مون بد میشه و حس نا امیدی میاد سراغمون
تو قبلا واسه رسیدن به خواسته ت فقط بخش خودت رو انجام دادی بخش جهان رو خودش انجام میده با نگرانی و فکر کردن درمورد بخشی که کار تو نیست کار رو خراب میکنی
پس با ایمان من کار خودمو میکنم قدم اول رو بر میدارم همین که قدم اول برای مشخصه کافیه و میرم جلو ولی تو قلبم ایمان دارم به مسیر و به رسیدن به خواسته ی که دارم چون هیچ وقت سیستم اشتباه نمیکنه
احساسات خوب=اتفاقات خوب
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیم
سوره رعد، آیه 11
> إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ
همانا خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در درون خودشان است تغییر دهند.
پروردگارا من هرآنچه دارم ازتودارم
گام پنجم
پروژه دراغوش گرفتن تغییر
سلام خدمت اساتید عزیز
سلام خدمت هم فرکانسی های عزیز
مسیر موفقیت منصوره خانم با حرکت کردن درمسیر شغل مورد علاقه
آفرین به شما با نتایج عالی قابل تحسین هستین
چه عواملی باعث حرکت میشود
شوروشوق
ایمان باور به خدا
به توانایبهای خود مون
چه اشاره خوبی داشتن منصوره خانم گفتن من نمیخواستم اون پوله روزانه پدرباعث بشه من ذهنم باباورهای پدرم رشد کند
بدون پول با عشق وجثارت وجرات وایمان داشتن میرفتن دست خالی بنگاه
زمانی که از پدرشون میخواست که کمکشون کنن و جواب نه شنیدن اون زمانی هستش که برام یادآوری شد استاد تویه فایلی گفتن روی پدر مادر خواهر برادر فرزند دوست آشنا حساب نکنیم روی خدای اونا حساب کنیم تادرهابازبشه اون لحظه که توکلشون به خدا بود خداوند درهارو بازمیکنه اگر ما اجابتش کنیم وباورش کنیم خدایاشکرت
اون انرژی پاک آدمها شرایط موقعیتهارابه سمت ما هدایت میکند تا اون شرایطی که دوستشون گذاشتن برای شروع کار را پذیرفتن و شروع کردن در مسیر علاقشون
خداوند پاسخ میدهد اولین مشتری هارو میفرسته فقط کافیه ما بهش توکل کنیم وبااینکه درامدشون از پدرشون هم بیشتر شدبوده توی ایران برای تغییر و رشد بیشتر والبته جهانی شدن میخواستن شرایط روبهتر. کنن وخداوند شرایط را طوری درست کرد براشون وبه کشور ایتالیا مهاجرت کردن و
بقول استاد عزیز به مسیری که مارو به موفقیت رسوندن میتواند تکرار شود بازهم اونجا که افکارشیطانی به سراغشان آمد که هنر ایتالیایی بهتر از هنر من هست ومن اینجا چیزی نیستم و من نمیتونم اونا ازمن بهترین این باور باعث افسردگی توقف شد و همزمان با توقف ما نتایج هم متوقف میشود
این سری فایلهای تغییر رو که گوش میدم کم کم باور به امکان پذیربودن شرایط درذهن بیشتر میشود
به یادآوری موفقیتها تکرار نوشتن فکر کردن باخودم همون شور و شوق که مهمترین ابزار اعتماد بنفس ومن میخواهم که بشود به ما امکان پذیر بودن را میدهد
سپاسگزارم از پروردگارم که منو هدایت کرد به این سایت
سپاسگزارم از استادعباسمنش عزیز بااموزش یه دنیا آگاهی ناب
سپاسگذارم از منصوره عزیز وکامنتهای بینظیر دوستان
در پناه الله شاد پیروز ثروتمند وسعاتمند دردنیا واخرت