تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸ - صفحه 29


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 743 روز

    به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند..

    به نظرم چیزی که باید توش تغییرکنیم همین کارمونه چون بایدپیشرفت کنیم وخیلی بهترشیم تابدترنشیم چوت بچه هامونم بزرگترمیشن ومیتونیم ازپس کار بیشتربربیایم واین کارعلاقه ی ماهم هست ؛چک ولقد آنچنانی دراین مورد ازجهان نخوردیم وحتی من چون تومسیردرست هستم حتی باهدایت ویاری خداوند قدم برداشتم سمت کسب وکارشخصی خودم که علاقه هم بهش دارم !

    راستیتش بعضی وقتا میبینم مثلاخیلی هایاخواهرام فروش دارن ومن انچنانی فروش ندارم باخودم میگم نکنه این شغل من پولسازنیست وچطوره منم ازکالای اون هاتهیه کنم وبفروشم چون هم بیشتراستفاده میشه وهم خیلی گرون نیست ولی بعدباخودم میگم بنابرفرمایشات شمااستادعزیزم چندتاچیزو به خودم یادآوری میکنم .

    1..هرکاری پول توش هست ومیشه ازش پول ساخت ..

    هرکاری که وجودداره برای شخصی هست که رسالتشه نباید بخایم جای یک دیگه روبگیریم وبگیم فلان کارتوش پول هست بریم سراغ فلان کار..

    هرکس نتیجه ی باورهاش ومیبینه وربطی به عوامل بیرونی نداره.

    من میتونم باباورهام دنیای بیرونم وجوری که خودم میخام تغییربدم.

    الان هم دراین فایل شنیدم که اگه ترس داریم بریم سراغ کارموردعلاقمون پس داریم شرک می ورزیم که نکنه خداوندهدایت وحمایت مون نکنه اگرمابه خداوندایمان داشته باشیم حتما درمسیر رویاهامون هستیم و چیزی که قلب مون تایید میکنه رومیپذیریم.

    من واقعا اگه وقت مرگم هم برسه حسرت نمیخورم که چرااین مسیروانتخاب کردم چون دراین مسیرایمان من به خداوندموج میزنه من فقط به امیدهدایتش ویاریش دراین مسیرقدم گذاشتم وادامه میدم..

    بعضی وقتا فکرمیکنم که نکنه وقت تلف میکنم کاش میشستم فلان دعارو میخوندم یا سخنرانی های مذهبی یا قرآن و…وقت میگذاشتم اما بازبه خودم جواب میدم اون هاهمش لفظی هست من بایداول خودم وبشناسم بعدخدام و اون مسیرقبلی هیچ وقت خداروبه من نشناسوند من دارم الان عمل میکنم مسیرقبلیم ایمان بدون عمل بود که حرف مفت بود ..

    من دوست دارم قرآن وجوری بخونم که بفهمم که درک کنم وحتمادراین مسیر اگرخداوند فرصتی بده انشالله درمدارقرآن هم قرارمیگیرم ..

    ازصحبت دوست عزیزمون عاطفه میفهمیم که اگردرمدارثروت قراربگیرم لازم نیست زجربکشم وازلحامالی اوضاعم خوب میشه به بهترین روش ..

    این حرف تون وخیلی قبول دارم که اگردرمسیرعلایق مون حرکت کنیم بهترین ایده هابه ذهن مون میرسه کسی که کمک میکنه به گسترش جهان بهترین نفع ومیبره ؛این قانون جهانه ..

    من بهترین نفع هارو خواهم برد …

    من مهاجرت خواهم کردمثل دوست عزیزمون ..

    چقدر آدمهای زیادی پیشرفت کردندو مهاجرت کردند بااستمراردراین مسیر من هم درهمون مدارقرارخواهم گرفت …

    یهویی چشم بازمیکنم میبینم که زندگیم ازاین رو به اون روشده ..

    خدایاشکرت بابت سلامتی

    ایمان باعمل .

    توکل وامید

    استادعباسمنش ومریم جان و این سایت واین مسیرالهی ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    لیلا جلوداری گفته:
    مدت عضویت: 2868 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا شکرت که با پروژه تغییر را در آغوش بگیر همراه هستم

    تمرین این قسمت:

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    واقعیتش هنوز نمی دونم و من حدود 25سال تو مسیر قبلی بودم که به خاطر باورهای قبلی ام که نادرست بودند و ناآگاهانه هم پذیرفته بودمشون جذب کرده بودم و در زندگیم رقم زده بودم و داشتم یکی از سخت ترین کار ها را انجام می‌دادم و کار بیرونی انجام میدادم ،الان که آگاهانه با هدایت خداوند دارم روی بهبود و تغییر باورهام کار می کنم در واقع تو مسیر مورد علاقه ام هستم، حقیقتش خیلی به خودشناسی بیشتر خودم علاقه مندم و دوست دارم باورهام را بتونم بنیادین تغییر بدم و هدایت شدنم به مسیرهای بهتر و کاراتر و جذب ایده های بهتر برای خلق ثروت و پول واقعی در زندگیم را ببینم و تجربه کنم

    تجربه کنم که جهان چطور به تغییر بنیادین باورهام واکنش نشون میده و تجربه کنم که چطور با کار درونی شرایط بیرونی من خودبخود تغییر می کنه ،ادمها میان،ایده ها گفته می شه،دستان حمایت خداوند از هر طرف برای کمک میان،شرایطم خودبخود و طبیعی تغییر می کنه ،جهان برام زیباتر میشه،کیفیت زندگیم در همه ابعاد تغییر می کنه و بهتر میشه ،دوست دارم همه اینها را تجربه کنم و بفهمم و درک کنم قدرت باور ها را در خلق زندگیم و ارتباط انجام کار درونی و تغییر شرایط بیرونی را خیلی خیلی واضح درک کنم و باور کنم که همینه،دیگه،باورهات را درست کن شرایط برات تغییر می کنه و خودبخود و لاجرم بهبود پیدا می کنه

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    اولین قدمم اینه که کار درونی را برای خودم بعنوان موثرترین و کارا ترین و بهترین و عاقلانه ترین و باکیفیت ترین کار در نظر بگیرم و بپذیرم که من را به کوتاه ترین مسیر برای رشد و پیشرفت و خلق شرایط دلخواهم در زندگیم هدایت می کنه و

    باور کنم که هر یک قدمی که برای کار درونی و تغییر باورهای نامناسب قبلی توی ذهنم بر می دارم من را کیلومتر ها و کیلومتر ها جلو می بره و کمکم می کنه

    چون 25سال در سخت ترین شرایط کار بیرونی انجام دادم کار بیرونی تکراری و بیهوده و با بهره‌وری بسیار بسیار کم و باوجود سختی زیاد،هیچ بهره‌وری خاصی برام نداشت صرفه انجام اون کار در اون همه مدت از سالهای عمرم

    و الان تصمیم گرفتم که این مسیر مورد علاقه ام که انجام کار درونی و بهبود و تغییر باورهای نامناسب قبلیم هست را ادامه بدم و ادامه بدم تا هدایت شدن به مسیر مستقیم نعمت‌ها را با تمام وجود ،این مستقیم و کوتاه ترین مسیر دریافت نعمت‌ها را درک کنم و برسم بهش و مدارم را بالاتر و بالاتر ببرم و مطمئن باشم به مسیر درونی که کارایی بسیار بسیار بیشتر و فوق العاده تری برام خواهد داشت

    (اشتراک‌گذاری این ترس‌ها و قدم‌های کوچک، بزرگ‌ترین منبع الهام و شجاعت برای سایر اعضای خانواده‌ی ما خواهد بود.)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    فقط خدا گفته:
    مدت عضویت: 695 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد گل

    سپاس خداوندی که هدایت میکنه و روزی میده و آگاهمون میکنه

    من هربار که بحث علاقه میشه ناراحت میشم وقتی این سوال میشه که علاقت چیه دوس داری چه کاره بشی من نمیدونم واقعا! اینهمه شغل توی دنیاست وقتی بهشون فکر میکنم انگار به هیچ کدوم علاقه ای ندارم شایدم اشتباه فکر میکنم، شایدم بخاطر ترمزها و باورهای محدودم و کمبود عزت نفسمه که حس میکنم ،نه حوصله هیچ کاری را ندارم! اما یک چیز را میدونم و توی تمرین قدم اول پروژه فهمیدم که در این یک مورد خودم آگاهانه شروع کردم به بهبود و جهان ازم حمایت کرد و واقعا بهم پاداش داد. اونم اینه که من دوس داشتم کتاب بخونم کتابهای موفقیت، روانشناسی، کتابایی که بمن آگاهی بده رشدم بده و وقتم هم بیهوده نگذره و خربار میگشتم کتابهای بهتری پیدا کنم و بخونم و خلاصه جهان منا با دوره های مختلف و آدمهای موفق و درست آشنا کرد و در نهایت منا با سایت استاد عزیز و قوانین جهان هستی و خدا آشنا کرد و به نظرم اینها همه پاداش های جهان برای منه که شروع کردم به حرکت و بهبود خودم و از طرفی شاید حرکت در مسیر علاقم، بله علاقه من به علمه به آگاهیه به مطالعه و موفقیت هست! اما هنوز نمیدونم دقیقا چه شغلی را دوس دارم، بعضی وقتا حس میکنم خوبه که مربی و کوچ بشم بعدش سریع باورهای محدودم میگن اینهمه کوچ موفقیت فراوونه تو تازه میخای شروع کنی بعد کی میرسی بعدش تو که اصلا آدم درونگرایی هستی و اجتماع را دوس نداری . بعدش میبینم که چقدر به علم نوروساینس و کارکرد مغز و بدن علاقه دارم و از شنیدنشون نه سیر میشم نه خسته میشم اما میترسم حس میکنم چقدر مسیر سخت و طولانی باید برم من فوق لیسانس سلولی ملکولی دارم و چند ساله که درسم تموم شده، فقط فهمیدم که در مسیر علایق مشخص تر میشه ممکنه علاقت عوض بشه یا هر چیز دیگه…. از خدا میخوام که هدایتم کنه. اولین قدمی که به ذهنم رسیده اینه همینجا میخوام اگر کسی میتونه و اطلاعات داره راجب رشته روانشناسی و نوروساینس که با مدرک من میشه شروعش کرد یا هر نکته دیگه راهنماییم کنه ممنونم و خودم هم شروع میکنم به سرچ کردن راجب این رشته ، سپاس از همگی ، موفق و شادمان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      حسن کفاش دوست گفته:
      مدت عضویت: 3211 روز

      سلام دوست عزیزم

      امیدوارم که همیشه عالی باشید

      کامنت تون رو خوندم و خیلی از افراد و شاید خیلی خود من هم همین هستم که مسیر علاقه خودمان را نمی دانیم.

      نمی دانم شاید این طبیعت جهان باشد.

      اما شما خودتون تقریبا مسیر را می دانید اما باورهای محدود کننده ماست که نمی گذارد حرکت کنیم این گفته خود شماست میبینم که چقدر به علم نوروساینس و کارکرد مغز و بدن علاقه دارم و از شنیدنشون نه سیر میشم نه خسته میشم

      این همان علاقه است

      استاد در جلسه 19 دوره روانشناسی ثروت 1 خیلی واضح میگه که:

      در همه مسیرها پول هست، به خاطر پول مسیرتون را انتخاب نکنید، برین دنبال علاقه تون و باورها تون رو در مورد پول و ثروت درست کنید، از اون مسیر بی نهایت پول می توانید خلق کنید

      ببین من هم الان بعد از یک عالمه آزمون و خطا که به نظر خودم مسیر تکامل خودم بود رسیدم به مسیری که خیلی علاقه دارم مثل شما و اصلا خسته نمی شوم و دارم اون قسمت دوم را که باورهای درستی در مورد ثروت داشته باشم را درست می کنم.

      دوستم همه ما اینجا را شاید خیلی مشکل داریم.

      اصل و ایراد ما این قسمت است نه پیدا کردن علاقه

      امیدوارم که با طی کردن تکامل مون بتوانیم باورهای خودمان را در مورد خلق ثروت از مسیر علائق مون درست کنیم. این ترمز بزرگ ذهن من و شاید شما و خیلی از افراد باشد نه پیدا کردن علائق.

      امیدوارم که براتون مفید بوده باشد.

      در پناه الله مهربان شاد باشید و سربلند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        فقط خدا گفته:
        مدت عضویت: 695 روز

        سلام ممنونم از راهنمایی و کامنتتون. یک نکته دیگه که با خوندن کامنت شما و کمی فکر کردن برام واضح شد اینه که یک مشکل دیگه که نمیزاره ما تو مسیر علایق حرکت کنیم اینه که سریعاً ما به مقصد و پله آخر فکر میکنیم و ذهن مقایسه میکنه ما را با اون شرایط و میترسیم و ناامید میشیم و در نتیجه بیخیال میشیم در صورتیکه اگر بتونیم به مسیرش فکر کنیم چ سعی کنیم از مسیر لذت ببریم قدم به قدم جلو میریم و لذت میبریم. دارم کم کم میرسم به حرف استاد که میگن مشارکت کنید تو کامنتا ، واقعا با این نوشتن ها ذهن خودمون روشن میشه در کنار اینکه شاید نکته ای هم برای کسی گره گشا بشه اول از همه گره های ذهنی خودمون را راجب خودمون باز میکنه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          حسن کفاش دوست گفته:
          مدت عضویت: 3211 روز

          سلام دوست عزیزم

          عجله کردن ، الله و اکبر این یک آفت ذهن و پاشنه آشیل من است. می دانم که نادرست است و اما در ناخودآگاه ذهن من این است که باید خیلی زود به خواسته های خودم برسم. خیلی تلاش می کنم ولی بازهم این پاشنه آشیل است دیگه کاریش نمی شه کرد. از بین نمی رود فقط باید کنترلش کرد.

          در مورد مقایسه کردن هم من کاملا با شما موافقم. من اینقدر تلاش می کنم این کار را که خودم را با دیگران مقایسه کنم در ذهن خودم بد جلوه دهم که هر بار ذهنم می خواهد که من خودم را با دیگران مقایسه کنم آن را یک توهین به خودم می دانم و تلاش می کنم مراقب ذهن ناآگاه خودم باشم.

          امیدوارم که با تلاش و درک درست از قوانین جهان هستی بتوانیم زندگی عالی برای خودمان بسازیم.

          در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند دوست عزیزم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    نسیم گفته:
    مدت عضویت: 1322 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه همراهان گرامی

    بارها مسیری رو شروع کردم

    ولی بخاطر باورهای محدود کننده ای مثل اینکه،از من گذشته و من دیگه باید به بچه هام برسم و از این جور چیزا،مسیر رو نصفه نیمه رها کردم دقیقا مثل یو یو،

    ولی الان مدتیه که کمالگرایی رو گذاشتم کنار،هر روز یه قدم کوچیک،هر روز یه حرکت کوچیک انجام میدم

    گیتار رو چند ماهیه که شروع کردم و بجای اینکه زیادی به نتیجه فک کنم دارم از مسیر لذت میبرم

    البته که خیلی وقتا خواستم بزارم کنار ولی ذهنم رو کنترل کردم و گفتم تو فقط انجامش بده

    از اول این پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    از همون روزی که گفتید اولین قدم رو بردار

    همون روز ثبت نام کردم تو کلاسای نقاشی دکوراتیو،چون علاقه بچگی من کلا نقاشی بوده و هست و تو این زمینه سالها کار میکردم و با اینکه در توانم بود که خودم کلاسهای مجازی بردارم و یا اینکه از یوتیوب یاد بگیرم،برای اینکه ذوق و شوقم بیشتر بشه و اینکه درگیر کارهای خونه نشم و از نقاشی هام عقب بمونم ،تصمیم گرفتم که برم ثبت نام کنم،که البته اونم خیلی هدایتی بود (وقتی دخترم رو برده بودم برای کلاس پیانو،همینجوری به خدا گفتم من نمیدونم تو منو ببر یه جایی که محیطش و آدماش به من انگیزه برای ادامه دادن بده ،از تو یه مغازه لوازم تحریری سر راهم پرسیدم که جایی این اطراف میشناسید که آموزش نقاشی بده اونم بهم گفت یه کم پایینتر فک کنم باشه رفتم دیدم یه محیط کاملا هنری همه مغازه ها کارهای صنایع دستی و همه جا پر از نقش و نگار های هنری و من فک میکردم اونجاها فقط مرکز خریده و کافه هست، که نگو هم گالری بوده و هم آموزش هم داشتن و من اصلا اون گالری رو تا اون روز ندیده بودم،همون لحظه ثبت نام کردم و گفتم از همینجا شروع میکنم و جالب این بود که کاملا با من هماهنگ بود استادش و کلی انگیزه و تشویق و حس خوب انتقال دادن به من ،خدا رو شکر) الانم اولین جلسم رو رفتم و خیلی عالی بودم

    قدم بعدیم هم که یادگیری زبان انگلیسی هست که اونم ثبت نام کردم و جلسه اولم رو هم رفتم

    برنامه زندگیم مرتب تر شده مغزم کمتر حرف میزنه،حس رضایت بیشتری دارم نسبت به خودم چون در جهت علایقم دارم قدم بر میدارم

    بچه هام وقتی منو میبینن اونا هم به صورت خودکار یاد میگیرن و البته که دخترام خودشون برای من الگو هستن و خدا رو بابت این نعمتهایی که بهم داده شکر میکنم

    بنظر من شادی در انجام وظیفه هست

    انجام وظیفه ئ اول در زندگی؛احترام به خودمون هست،که یعنی احترام گذاشتن به علایقمون به سلامتیمون به روحمون به آرامشمون

    از خدا میخوام که بتونم تو این مسیر هر روز قدمی بردارم در جهت سلامتی جسم و روحم و کنترل ذهن و زبانم

    با تشکر از استاد عزیز

    و همه همراهان که وقت میذارن نظراتشون رو مینویسن و باعث میشه ما باورهای قدرتمندی بسازیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1592 روز

    بنام الله یکتا

    سلام بر استاد نازنینم و دوستان گلم

    قبلا خیلی چک و لگد خوردم

    خیلی وقتها بوده که باید بخودم میومدم و نیومدم

    ولی تو این مسیر که اومدم قبل از لگد خوردن مسیرم و عوض میکردم

    خیلی بابت دوست عزیزم خوشحالم که تونست به سمت خواسته اش بره و موفق بشه

    من هم سالها به هزار طریق مختلف بهم الهام میشد که تو باید پزشک بشی

    سالها حتی جرأت بزبان آوردنش و نداشتم تا اینکه بلاخره تونستم مطرحش کنم و تو مسیر رفتم

    البته که هنوز نرسیدم ولی سالهاست دارم تلاش میکنم و ایمان دارم بلاخره میرسم

    استاد عاشقتم

    ممنون بابت وجودت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 1581 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    من مربی ام و عاشقانه دوست دارم که توی یک باشگاه خوب کار کنم اما بخاطر یه سری باور های محدود کننده و ترس های واهی هنوز بصورت جدی اقدام برای انجام این کار نکردم

    که میخوام بصورت جدی روش کارکنم چون با تمام وجود دوست دارم که از کاری که عاشقشم پول بسازم و از لحاظ مالی مستقل بشم

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    فکر میکنم اولین قدم عملی من باید این باشه که باورهای محدود کننده ای که جلوی حرکت کردن مو گرفتن و شناسایی کنم و اونهارو درست کنم

    و بعدش بیام توی بحث احساس لیاقت و عزت نفس روی خودم کار کنم چون تو این زمینه خیلی پاشنه آشیل دارم

    و البته بحث ایمان و اعتماد به خداوند باید سرلوحه ی همه اینها باشه که باید حسابی روش وقت بزارم

    خلاصه با شروع این پروژه دارم قدم به قدم پیش میرم و بی نهایت امیدوارم به تغییر شرایطم به سمت بهتر و بهتر.

    خدایا شکرت بخاطر این بهبود های کوچک اما همیشگی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    Juju گفته:
    مدت عضویت: 294 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربون

    سلام به همگی

    در جواب سوال باید بگم که بله قبلاً به ته دره رسیدم، به نقطه ای رسیدم که دیگه هیچ امیدی نداشتم و احساس می‌کردم که به یک مرده محرک تبدیل شدم. بعد از خارج شدن از یک رابطه ای که هزاران هزار نشونه از خداوند گرفته بودم که به صلاح ام نبود، این احساس به وجود اومد و به همین واسطه از دانشگاه و کار ام هم عقب افتادم. خاطرم هست روز هایی رو که یک سایه‌ی سنگین روی قلبم افتاده بود و یک ربات شده بودم و همچنین شب های همون روز ها رو به خاطر دارم که با تمام وجودم می‌خواستم تغییر کنم و از اون حال در بیام. و همون موقع بود که هدایت من از طرف خداوند شروع شد. ویدیو هایی رو چندین و چند بار از اول نگاه میکردم و الگو های قوی تر از خودم رو مطالعه. کم کم بهتر و بهتر شدم و حدود یک ماه بعد از اون اتفاق انگار که پوست انداخته بودم، تبدیل به یک نسخه‌ی فوق‌العاده قوی تر ای از خودم شدم‌. که دیگه حد و مرز داشت. که دیگه حال دل اش خوب بود و کم کم اون آدم به استاد و رابطه‌ی بی نظیرش با خداوند هدایت شد و الان آدمی که من هستم هیچ ربطی به آدم اون روز ها نداره. هنوز هم با تمام وجودم میخوام که تغییر کنم و بهتر بشم ولی اینبار تفاوتش این هست که نیازی به چک و لقد جهان نیست. با کوچیک ترین نشانه ها به خودم میام و پا به عمل می‌گذارم. آخ جون چالش جدید ! قراره حسابی ازش یاد بگیرم و وسیع تر بشم!

    فراموشکار بودن ما آدم ها برام خیلی جالب هست. مدتی بود که اصلاً حواسم نشده بود از کجا به کجا رسیدم. خوشحالم که با جواب دادن به این سوالات تونستم به خودم یادآوری کنم که توی دقیقاً یک سال ربطی به آدم پارسال ندارم و دقیقاً میخوام که همین اتفاق رو سال دیگه این موقع تجربه کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2152 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خداروشکر بابت این پروژه عالی که هرگام اون داره یک قدم ما رو در شناسایی خواسته ها و ترمزها و اقدامات لازم جهت حرکت در مسیرخواسته ها رو بهمون نشون میده .

    اما تمرین این گام

    آن«علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    من همیشه و از کودکی به کارآفرینی علاقه شدیدی داشتم و دارم و همیشه دلم خواسته که کارهایی رو انجام بدم که بقیه انجام ندادن یا نمیدن به این دلیل که میگن سخته نمیشه و من همیشه دوست داشتم انجام بدم و بگم‌ میشه حتی اگه سخت باشه… و اوایل نمی‌دونستم علاقه من چه کاری هست اما شروع کردم به کارکردن از آشپزی گرفته تا عکاسی از مربی آموزشگاه رانندگی تا تدریس از کار در حوزه حمل و نقل و چند کار متفرقه دیگه تا اینکه وارد کار در حوزه درمان شدم و فهمیدم این همون جایی که من باید باشم این حوزه مورد علاقه منه و با توجه به ویژگی های شخصیتی که دارم مثل صبور بودن ،خونسرد بودن،نترس بودن و اینکه کنترل بسیار خوبی روی خودم دارم هم خودم به وضوح دیدم و هم از همه ی اطرافیانم هرروز می‌شنوم که تو اصلا آفریده شدی برای این شغل.

    حالا از اونجایی که عاشق کارآفرینی بودم و هستم و از طرفی هم حوزه مورد علاقه ام رو پیدا کردم تصمیم گرفتم در حوزه درمان کارآفرینی کنم و با توجه به آموزش هایی که از استاد یاد گرفتم کارم رو شروع کردم و به نتایج بی نظیری هم رسیدم و الان چندین و چند کارمند دارم اعتبار شغلی عالی دارم از لحاظ مالی رشد چشمگیری داشتم و از اینکه درام کار مورد علاقه ام رو انجام میدم خیلی خوشحالم و زندگی برام خیلی شیرین شده.

    حالا مدتیه که درآمدم از یه عددی بالاتر نمیره و چند وقته که خیلی تمرکزی دارم روی این موضوع کار میکنم با اینکه بارها شده ایده هایی اومده که گفته یه اقداماتی رو انجام بدم اما هربار ترس ها باعث شده که اون اقدامات رو جدی نگیریم و انگار زنجیر به پاهام بسته شده و انگیزه هام رو گرفته و‌ باعث شده که درجا بزنم و باعث شده الان دیگه این کارهایی که یه روزی یه رویای دور و درازی برای من بود و حالا به بدیهیات زندگیم تبدیل شده دیگه هیچ لذتی برام نداشته باشه و به قول استاد جهان داره یه ضربات کوچکی میزنه که داداش داری اشتباه میزنی بیدار شو و دلم میخواد با همین ضربات بیدار بشم و کارم به پتک و بلوک سیمانی کشیده نشه.

    خیلی فکر کردم و دیدم که ترس هایی دارم که سد راهم شده و این ترس ها عبارتند از:

    ترس از بزرگ شدن کسب و کار

    میترسم کسب و کارم بزرگ شه و من نتونم از پسش بربیام و بعد با مخ بخورم زمین

    ترس از دست دادن موقعیت فعلی

    الان درآمد خوبی دارم میترسم اگه بخوام یه حرکت بزرگ بزنم تا اون نتیجه بده من این درآمد خوب رو از دست بدم

    ترس کمبود وقت

    در واقع من برای اینکه کسب و کارم رو گسترش بدم باید یکسری آموزش ها ببینم و به خودم میگم با دیدن اون آموزش ها ممکنه وقت رو از دست بدم

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    ترس های من ریشه در عدم خودباوری و عدم احساس لیاقت و ارزشمندی داره به عنوان اولین اقدام عملی و کوچکی که متعهد میشم همین امروز بردارم اینه که میرم جلوی آیینه صاف توی چشمای خودم نگاه میکنم و میگم تو همونی هستی که با صفر یه کاری کردی که صد نفر با صد تا صد نتونستن بکنن پس تو خیلی قوی هستی تو لیاقتت اینه که توی بیزنس از اینجایی که هستی بالاتر بری پس نترس و حرکت کن.

    به خودم یادآوری میکنم تنها و تنها و تنها وقتی قدم دوم به من گفته خواهد شد که من قدم اول رو بردارم …

    پس میرم که قدم اول رو بردارم…

    من آماده میشم برای یک «بلند پروازی بی رحم»…

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  9. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1786 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    سوال :

    آن علاقه آتشین یا آن کار رویایی در زندگی شما چیست که قبلا می دانید باید به سمتش حرکت حرکت کنید اما ترس ( ترس از بی پولی ترس از قضاوت دیگران ترس از شکست یا ترس از آینده مبهم ) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید

    جواب :

    در تمام دوران تدریسم حقوق پائین فرهنگیان یک تضاد بود برایم و به کسب و کارهای مختلف فکر می کردم به کار تولیدی علاقه داشتم به این خاطر که معتقد بودم کار تولیدی عزت بیشتری داره و حجم پول بیشتری در طول روز برات به ارمغان میاره

    ولی با باورهای اون موقع معتقد بودم بعد از بازنشستگی شروع می کنم در واقع ترسی در دلم نبود بلکه ایده نداشتم و نمیدونستم که چه کاری می تونم انجام بدم و به وضوح نرسیده بودم و چون آگاهی های این موقع رو نداشتم و جدی نبودم ایده ی جدی هم دریافت نمی کردم بعد از بازنشستگی و آشنا شدن با استاد عزیزم یه ایده الهامی رو اجرا کردم و اون هم مغازه ی فروش مواد شوینده بهداشتی بود ولی فهمیدم از تک فروشی و خرد فروشی خوشم نمیاد برا همین مغازه رو به همسرم واگذار کردم و خودم همچنان روی خودم و دوره های مختلف استاد کار می کنم

    هر گاه ایده ای بهم الهام میشه خیلی خودم و روحیاتم رو کندوکاو می کنم

    در نتیجه این همه کار روی خودم الان به یک ایده رسیدم که برایش اشتیاق دارم و اولین قدمی که براش برداشتم جمع کردن سرمایه اس و من از حقوقم مبلغ زیادی رو کنار میذارم و مطمئنم خداوند بقیه اش رو به راحتی برام جور میکنه چون بارها این تجربه رو داشتم برای همون مغازه هم پول نداشتیم شروع کردیم به پس انداز کردن یک مقدار پول رو که تونستیم پس انداز کنیم معجزه وار دو برابر اون به دستمون رسید و ما به راحتی مغازه رو راه اندازی کردیم

    تنها ترسی که الان در وجود خودم می بینم ترس از ادامه ندادنه می ترسم حوصله ادامه کسب و کارم رو نداشته باشم و سرمایه ام از بین بره و علتش اینه که وقتی هیچ پولی ندارم برای راه اندازی کارم شیر می شم ولی وقتی پولی دستم میاد انگار ناخودآگاه فقیرم منو به همان سطح زندگی راضی میکنه و از شروع کردن کار منو می ترسونه از اینکه نکنه همین پول رو هم از دست بدم

    پس حالا که فهمیدم جریان از چه قراره باید بیشتر روی خودم کار کنم و نذارم خود فقیرم پیروز بشه چون بارها پیروز شده و من هر سال فقیر تر شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    ساره🤍 گفته:
    مدت عضویت: 201 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم

    من از یکسال نیم پیش به دلایلی مجبور شدم کار کنم و خرج زندگیم رو دربیارم. کارای مختلفی رو انجام دادم اوایل فقط برای در آوردن مخارج زندگیم بود اما کم‌کم خداوند هدایتم کرد به یک شغل خانگی که واقعا دوستش داشتم و از انجام دادنش لذت میبردم. یه مدت که شغل خانگی‌ام رو انجام میدادم کمر درد و پا درد شدید گرفتم به حدی که نمی‌تونستم بخوابم و راه برم. اولش خیلی ناراحت بودم بخاطر بیمار شدنم و تعجبم این بود که من همیشه بخاطر سلامتیم شکرگزاری میکردم پس چرا بیمار شدم. اما بعدش متوجه شدم این تضاد رو خداوند فرستاده که من رو به خواسته‌ام برسونه چون من همیشه آرزوم بود تایمم کامل خالی باشه و نیاز نباشه اصلا کار کنم و کل روز رو بتونم فایلهای استاد رو گوش کنم و روی خودم و باورهام کار کنم و این واقعا برام مثل یک آرزوی بی‌نهایت بزرگ بود. اما وقتی شاغل بودم اینقدر وقت نداشتم که بتونم راحت روی خودم کار کنم. خداوند با این تضاد شرایطی رو برای من فراهم کرد که مثل یک معجزه بود که دیگه نیاز نباشه کار کنم و همش توی خونه باشم و راحت بتونم فایلها رو گوش کنم. البته از اول مهر که دانشگاه باز شده تایمم یخورده گرفته شده چون مجبورم کلاس‌های دانشگاه رو هم برم اما خدا رو شکر چون کار نمیکنم بقیه روز رو میتونم روی باورهام کار کنم و خودم رو تغییر بدم. خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: