این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-03 05:33:192025-11-04 18:40:16تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکرت که منو از وابستگی ها رها کردی و به خودت وابسته م کردی
خدایا شکرت که هرلحظه حضورت رو در کنارم حس میکنم و تنهایی برام سبک میشه
خدایا شکرت که امروز دوباره در مقابل تو به احساس عجزم اعتراف کردم و ازت خواستم خودت از یادم ببری هرانچه که باید از یادم بره
الهی شکرت الهی شکرت
با سلام واحترام خدمت استادان عزیزم و دوستان خوبم
خداروشکر برای اگاهی های این فایل و تعهدم به این پروژه . خودم رو دارم بمباران میکنم با فایل های پروژه و دوره ی 12 قدم و راه تمام ورودی هارو بستم و چقدر ذهنم ساکت تر شده و قلبم آروم تر . هرلحظه سرگرم خوندن کامنت ها و لذت بردنم، هرلحظه کیف میکنم از توکل و احساس سپاسگزاری عمیق دوستانم چقدر از تمرین ستاره ی قطبی نتیجه میگیرم و باورم قوی تر میشه . چقدر حس میکنم وابستگی هام کمتر شده و دیگه پیگیر حرف زدن با عزیزانم نیستم . میدونم که این تغییرات از درونم شروع میشه و بعد به جهان مادی میرسه الهی شکرت الهی شکرت
نکات فایل :
گفت و گو با امیر :
موضوع گفت و گو در مورد اینکه ما جز گروهی هستیم که نشانههای جهان برای تغییر در یک بعد حالا مالی، روابط یا سلامتی میبینیم و بدون چک و لگد خودمون در شرایط خوب شروع به تغییر میکنیم یا با وجود نشانههای فراوان اونقدر تغییر نمیکنیم که چک و لگدها از راه برسند و به مرور تشدید بشن و بعد تغییر کنیم یا جز گروهی هستیم که با وجود چک و لگدهای فراوان به همون روش قبلی ادامه میدیم تا نابود بشیم؟؟
استاد شما در فایلهاتون میگفتین که باید دنبال کاری باشید که عاشقش هستید و از انجام آن خسته نمیشید . من در تهران بودم و یه شغلی داشتم ولی هر وقت این حرفا را ازتون میشنیدم به غواصی فکر میکردم در یکی از فایلها شما گفتین اینکه به سمت علاقمون نمیریم این یه جوری شرکه چون تو ترس داری از این که خدا حمایتت نمیکنه و این حرف خیلی به من برخورد همون لحظه تصمیم گرفتم برم به سمت غواصی و بدون مشخص بودن کار و محل اقامت به جزیره ی کیش مهاجرت کردم و کلی درها برام باز شد و موانع خیلی راحت برطرف شدند من هیچ وقت چک و لگد نخوردم ولی دوست داشتم در این عمری که خداوند بهم هدیه داده به کاری بپردازم که عاشقشم و الان 5 ساله که دارم غواصی میکنم
من لذت میبرم از آدمهایی که میرن سراغ علاقهشون چون نه تنها زندگی رو خیلی بهتر زندگی میکنند بلکه کمک میکنند به گسترش جهان و کسی که به گسترش جهان کمک میکنه بیشترین منافع را از جهان مادی خواهد داشت و این قانون خداونده . ما فقط چند صباحی در این دنیا هستیم خیلی مهمه که به لحظه ی مرگ فکر کنیم و جوری زندگی کنیم که اون لحظه حسرت نخوریم یعنی مسیری رو بریم که اون لحظه نگیم ای کاش من یه مسیر دیگهای رفته بودم . یکی از تمرینهایی که به ما کمک میکنه تا مسیرمون رو اصلاح کنیم فکر کردن به لحظه ی مرگه که اگر همین روند را ادامه بدیم در اون لحظه به عزرائیل چی میگیم؟؟ اگه میگیم تو رو خدا بذار برای چند سال دیگه تا من مسیرم رو درست کنم یعنی مسیرمون اشتباهه
مسیر ما باید طوری باشه که زمان مرگ بگیم آقا من خودم رو تجربه کردم، من اون چیزی که دوست داشتم رو تجربه کردم . و چقدر آدم شکوفا میشه وقتی دنبال علایقش میره مثلاً همین شغل غواصی ممکنه درهایی به روی امیر باز بشه که اصلاً فکرش رو هم نمیکرده این کار همچین پتانسیلهایی داشته . وقتی من در مسیر علاقم حرکت میکنم و ادامه میدم و کلی مطلب یاد میگیرم و حرفهایتر میشم و خودمو تست میکنم و در چالش قرار میدم به مرور بهتر و بهتر میشم و درهایی به روی من باز میشه و اتفاقاتی میفته که اصلاً زمان شروع کار فکرش رو هم نمیکردم .
گفت و گو با عاطفه :
استاد من 5 سال پیش با شما آشنا شدم، مهاجرت کردم و درآمدم چند برابر شد و رابطه م با خودم و خدا خیلی بهتر شد اوضاع من هیچ وقت خیلی بد نشد و به چک و لگد نرسید اما یکی از دوستان من شما رو به من معرفی کرد و من شروع کردم به کار کردن روی فایلها و فهمیدم که خیلی وقت بود که احتیاج به تغییر داشتم چون فکر میکردم زندگی همین یه حقوق و همینه ولی دیدم که میتونه خیلی قشنگتر از این باشه . جایی که همکارام از گرونیها حرف میزدند من با هدفون حرفهای شما رو گوش میدادم و کلی زندگیم تغییر کرد من باید میرفتم ساختمانهای نیمه کاره تا در و پنجره بفروشم ولی الان تقریبا home office هستم، در بهترین خانه و بهترین شرایط زندگی میکنم و درآمدم 100 برابر شده
وقتی دوستان از نتایجشون میگن چقدر همه ما ایمانمون قویتر میشه و امید و انگیزه میگیریم که این مسیر درسته و باید ادامه بدیم تا زندگیمون بهتر و با کیفیتتر بشه و نتیجه بگیریم تا بقیه از ما الگو بگیرند که میشود و تصمیم بگیرند برای پیشرفت
در جواب سوال باید بگم که من هنوز علاقه م رو پیدا نکردم ولی بیکار ننشستم وکلی تجربه های مختلف دارم ولی تصمیم شجاعانه ای که گرفتم اینکه شغل پزشکی رو که خیلی براش تلاش کردم رو رها کنم ورها کنم ترس از شرمندگی و بی پولی و حرف مردم من وظیفمه قدم اول رو بردارم دنیای فراوانی ثروت وایده وفرصته خداوند حواسش به رزق یه مورچه هست خداوندی که برگی بدون اذنش بر زمین نمیفته حواسش به منم هست . برای اولین قدم یه اموزشی رو تهیه کردم و میخام اونو پیگیری کنم
سلام به استاد عزیزم و خانواده دوست داشتنی در این سایت.
به طور خلاصه بخام بگم ،
من شیش هفت سال پیش فعالیت در رشته مورد علاقمو شروع کردم و به سمتش حرکت کردم.آموزش دیدم و تمرین کردم. که موسیقی بود.
اما بعد دو سه سال که مهاجرت کردم به شهر بزرگتر ایران ، به چالش هایی برخورد کردم که ذره ذره به این نتیجه رسیدم که رشته مورد علاقمو بزارم کنار. و از طرفی هم چون داشتم از آموزه های استاد فاصله میگرفتم ، این خاسته بزرگتر شد که موسیقی رو بزار کنار و بچسب به یک کاری که نون داشته باشه.
خلاصه رفتم بعد گذشت سه سال از مهاجرتم ، با یک همکار دیگه ، شراکتی مغازه زدم و بشدت درگیر شدم .
که اونجا بعد گذشت چند ماه که داشتم از لحاظ روحی و جسمی اذیت میشدم ، به این نتیجه رسیدم به طور کامل ، که آقا من فقط فقط باید برم سراغ کاری که عاشقش هستم .
یعنی ذره ذره باز حسم منو کشوند به سمت عشقم.
و از طرفی هم فشار کاری و مالی که اون مغازه داشت برام ، اینقدر زیاد بود که فک کنم دقیقا خود چکش جهان بود که به من فهموند ، نباید از مسیر هدفم دست بکشم.
خلاصه مغازه رو جمع کردم و مجدد پیگیر مسیر علایقم شدم.
و ایمان دارم که یک روز از نتایج بینظیرش با شما دوستان عزیزم به اشتراک خواهم گذاشت
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
کاری که من بهش علاقه دارم و بخاطرش حرکت کردم و دو سال و اندی هم شاگردی و مهاجرت رو به جون خریدم رو الان هم دارم انجام میدم اما نه بصورت تمرکزی چون یک کار دیگه هم که قبلاً دوست داشتم در کنار همین کار دارم انجام میدم اما واقعا اون کاری که دوسش دارم رنگکاری هست و با اینکه هیچی نداشتم برای شروع کردنش اما خدا کمک کرد و دستان خودش رو رسوند برای من و کمکم کرد تا لوازم اولیه این کار رو به راحتی و آسانی بخرم اما این چند روزه متوجه شدم که تمرکز من از این کار کمی برداشته شده و میشه گفت که عقب انداختم این شغل رو اما باید تصمیمی محکم بگیرم و حرکت کنم و همون کاری که بیشتر بهش علاقه دارم رو انجام بدم چون میدونم که این کار برای من بهتره
-اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
اولین قدم این هست که پس از اینکه سفارش نجاری و تخت رو تموم کردم و سفارش ها رو تحویل مشتری هام دادم شروع کنم به کار مورد علاقه ام و از اون سعی کنم پول بسازم اما نمیدونم چطور باید بین این ها تمایز قائل بشم و امیدوارم که خدا در این مسیر هدایت و کمکم کنه تا هر چه بهتر نتیجه بگیرم به لطف و فضل خدای مهربان.
قبل از هرچیزی باید بگم من خیلی وقت بود که نمیدونستم به چی علاقه دارم
یکسری کارهایی بود مثه ارز دیجیتال، نقاشی و گل و گیاه که وقتی انجام میدادم لذت میبردم اما نمیدونستم واقعا به چی علاقه دارم
یه روزی داشتم یه فایلی رو گوش میدادم که استاد شایستهی عزیز گفتند راه رو برید حتی اگه اشتباه باشه متوجه میشید که باید از راه دیگهای برید اما اگر منتظر بمونید تا درست و غلطش مشخص بشه هیچ تغییری نمیکنید
پس شروع کردم اموزش ان اف تی دیدم ارز دیجیتال دیدم اموزش نقاشی خریدم
حتی کمی بذر خریدم با دوتا گلدون بزرگ و گلکاری کردم️
اما متوجه شدم نه اینا علاقهی واقعی من نیست
همچنان ادامه میدادم و از خدا راهنمایی میخواستم تا اینکه به فایل اصل اساسی هرکاری رسیدم
و واقعا بابت این فایل از اساتید سپاسگزارم
تو اون فایل میگفت نگرد دنبال اینکه چه شغلی مورد علاقهت هست. بگرد دنبال اینکه چه کاری رو دوست داری انجام بدی و من مدتها روش فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من عاشق یادگیری و نوشتن هست
پس برای خودم در ایتا و تلگرام کانال زدم و شروع کردم به کارکردن روی اونها
الان 5 روزه که میگذره و من از نوشتن و اینکه مطلب جدید یادبگیرم و در کانالم بذارم لذت میبرم
مضافا من همیشه دلم میخواست کارم همیشه همراهم باشه و وابسته به زمان و مکان نباشه که الان این کار همینشکلیه️
در این مورد که وقتی عزراییل میاد بگه بریم چی میگیم من زیاد شنیدم که لحظه قبض روح طرف سختش بود یا با زجر رفت و از این دست صحبتها با خودم الان فکر کردم بخاطر همینه پس طرف راه پس و پیش نداره یک هو میبینه رسیده به ته خط و هیچی تازه اون موقع بخودش میاد میفهمه اینهمه دویده و جمع کرده و جون کنده تهش هیچی همش گفته فردا لذت میبرم بزار اینم بخرم بذار اونم بسازم و حواسش نبوده که زمانش محدوده بالاخره سر میاد اینقدر لذت بردن از زندگی رو عقب نندازه پس برای همینه آدمها اون لحظه غافلگیر میشند یک هو نگاهشون به ساعت شنی میوفته که ای وای به ته رسیده و اینا حواسشون نبوده چه لذتها که میتونستند ببرند ولی نبردن چه کارها میتونستند بکنند ولی نکردند فکر میکردند بعداً فرصت هست ولی نبود.
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
من دقیقا میدونم که عاشق خلاقیت هستم خلاقیت و نو آوری،حل مسأله ولی اینکه تو رشته خاصی باشه نه ولی چیزی که به ذهنم رسیده و طبق هدایتهایی که در پروژه مهاجرت به مدار بالاتر دارم میشم فکر میکنم من به مشاوره دادن تو این زمینه و حل مسائل با توجه به قوه خلاقیتی که دارم و لذتی که ازش میبرم که هی ایده بدم فکر کنم و از زاویه حل مسأله نگاه کنم و یه راهی براش پیدا کنم علاقه دارم همینجور که دارم مینویسم داره میاد حل مسائلی که کوچیکه شاید اما من فکر میکنم میشه اینجوری بهترش کرد یا چرا این کارو نکنیم که کاربردی تر بشه یا چرا اینقدر سخت و پیچیده چرا به این روش ساده تر انجام نشه.
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
انجام تمرین آگهی بازرگانی و به این شکل رفتن تو دل ترس از نه شنیدن قضاوت شدن مسخره شدن نگاه که مردم چی میگند و بالا بردن احساس ارزشمندی و اعتماد به نفسم شروع کنم.
من ایده های مختلفی تو زمینه های مختلف دارم برای تولید فلان چیز و فلان چیز فردا به یکی دو تا شرکت که تولید کننده اش هستند زنگ بزنم و ایده ام رو بگم اصلا تمرکز بگذارم روی ایده دادن به این روش که آقا چرا این وسیله به این شکل ساخته نشه که راحتتر بشه استفاده ازش و شکیل تر من که سرمایه ندارم بسازم اما میتونم ایدم رو بگم هرچند قبلاً این کارو کردم و مسخره شدم و دیگه به دومی زنگ نزدم الان به چند تای دیگه زنگ بزنم به اونام بگم البته با احساس ارزشمندی بالا مگه چی میشه کسی لپم رو پاره نمیکنه که این یه قدمیه یه دری باز میشه بالاخره.
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
من خیلی دوست دارم از توانایی که خدا بهم داده و به لطفش پیداش کردم ثروت بسازم..و درآمد ثابت و رو به بالایی داشته باشم
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
به خاطر شرایط مکانی که داریم فاصله زیادی با شهر داریم فقط تونستم یه روز در هفته برم بازار روز
و از انجا شروع کنم
خداروشکر مشتری میاد و ازم خرید میکنه
از تهران..اصفهان..چون شمال هستیم و بازار روز چهارشنبه هست میان بازار برای تفریح و سرگرمی
محصول منم چون مدل ترند تو بازار هست خوششون میاد و ازم میخرند
من هم زیورآلات میکرومکرومه کار میکنم هم بافتنی بیشتر کلاه زمستانی و کلاه ماتیلدا ک جدیدا مد شده و دیگه بافتنی به فصل نیست چون این کلاه اگر تابستان با نخ نازک ببافم هم مشتری داره و من مشتری داشتم ازش..
وقتی پروژه شروع شد و تمرکزی رو دوره عزت نفس و این دوره کار کردم نتیجه پله پله داره بالا میره..مشتری از جای که فکرشو نمیکنم برام داره میاد..
یه تمرین که چند روز هست انجام میدم یاد آوری نتایج کوچک هست..تو دفترم هر روز چند صفحه از نتایج مینویسم
خیلی دوست دارم آنلاین هم فروش داشته باشم رو باورهام بیشتر باید کار کنم
فایل های ثروت 12 قدم هم دارم کار میکنم
هر چند روز یکبار گوششون میکنم و تائید میکنم
و سپاسگزارم از این فایل های مفید و عالی
سپاسگزارم…از استاد عزیز و خانم شایسته هم سپاسگزارم
در پناه امن خداوند شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت
در ادامه ی کامنت قبلی باید به سوال این گام و تمرین ذهنی در مورد تست مرگ بنویسم
و این واقعا برام سخته چندین بار مطالب این فایل و خوندم و به فایل صوتی گوش دادم نوشتم و درآخر جواب این بود که واقعا راضی نیستم ….هنوز خیلی باید رشد کنم هنوز خواسته های زیادی دارم که باید تیک بخوره دوست دارم به مسافرت های عالی برم تجربه های جدید ،،،خونه ای داشته باشم باب میل خودم به آرامش برسم و اینکه تازه دارم از مسیر آگاهی لذت میبرم تازه دارم قدم به قدم با هدایت های پروردگارم پیش میرم بقول رزای عزیز تازه خدارو به شکل یک جوونه پر شور و به رنگ یک نور آبی و زیبا دارم درک میکنم من خیلی کارها باید بکنم برای خودم برای روحم برای آرامشم و برای فرصتی که خدا بهم داده و من تا حالا ازش غافل بودم…..یه هدایت دیگه ای هم داره به گوشم میرسه دارم نشونه هاشو میبینم ولی خیلی ازش ترس دارم احساس میکنم این همون تست ایمان بخداست که خدا برگه ی امتحانی شو چندروزه گذاشته رو میزم و میگه امتحان بده ببینم نمره ی ایمانت چند میشه ولی باز واسه همینم از خودش هدایت میخوام آخه من که قدرتی ندارم من ضعیفم در برابر عظمت خداوند در برابر بخشندگی خداوند خودش باید هدایتم کنه ولی ته قلبم وقتی به این امتحان که ظاهرش ترسناکه فکر میکنم یهو قلبم آروم میشه یه جورایی فکر میکنم این گشایش هست این همون برداشتن پام از روی ترمز و فشاردادن گاز میشه ولی نمیدونم چطور قلم بردارم و برم واسه جواب های امتحان خیلی برام سخت شده خدایا منو آسون کن برای آسونی ها …….
و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی دانستید، و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاس گزاری کنید.ایه ی78 سوره نحل
سلام و درود به استادجان و بانوی شایسته ی توحیدی و دوستان فوق العاده ام در خانواده ی بزرگ عباسمنش
گام هشتم
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز چشمم به دیدن طلوع زیبای خورشید روشن شد
خدایا شکرت بابت عظمت وجودت که در سرخی شفق پدیدار بود.
خدایا شکرت بابت نور سرخ زیبای خورشید در اولین لحظات حضورش روی برگهای زرد و نارنجی درختان و تصویر رویایی که خلق کردی مقابل چشمانم
کامنت نوشتن واسه این فایل یکم منو ترسوند
خیلی از ترس هامو به چشم دیدم و تصمیم گرفتم پله پله اونا رو بهبود بدم آخه ترسهام کم نیستن
علاقه ی آتشین من یا کاررویایی در زندگیم :::::
تاپرسازی و دکور کیک و استاد شدن در این زمینه برام یک رویای شیرینه …کاری که هرروز براش تلاش میکنم .هرروز تکرار و تمرین میکنم و عاشقانه دوسش دارم ….
شاید از نظر دیگران من خیلی حرفه ای باشم تو کارم ولی از نظر خودم هنوز راه خیلی زیادی در پیش دارم و باید هرروز مهارتمو بهبود بدم و تقویت کنم …و بزرگترین ترس من تو این زمینه پرزنت محصولات و دست سازه های خوشگلم و معرفیه اون ها به دیگران بود که امروز باتعهد به این گام از پروژه انجامش دادم و رفتم تو دلش،،،،
چند وقتی بود که منتظر نشسته بودم اول دوره ی عزت نفس و بخرم بعد دیگه اعتماد بنفس پیدا میکنم و شروع میکنم ….بعد به خودم گفتم پاشو دختر بهانه تراشی نکن برو تو دل کار خدا برات درها رو باز میکنه جوری که تا آخرسال همه ی دوره ها و بگیری …
دیروز همه محصولاتمو آماده کردم چندتا نمونه واسه قنادی ها ،گلفروشی ها و کافه ها ….
و صبح بسم الله گفتم و از خدا هدایت خواستم قرآن وباز کردم و نشونه شد آیه ی بالا78نحل
و سوار ماشین شدم و فایل گام دوم پروژه و صدای رزای عزیز و پلی کردم و راه افتادم به خدا گفتم من تسلیمم من نمیدونم من نمیفهمم خودت میدونی هدایتم کن…..
انصافا حرف های رزا خیلی زیبا بود کلی باور قدرتمند کننده داشت کلی رفاقت با خدا احساس میشد از حرفهاش کلی نزدیکی به خدارو حس میکردی
و اونا رو گوش دادم رفتم چهارتا قنادی و یه گل فروشی و محصولمو معرفی کردم و خدای بزرگ واقعا خدای مهربونم هاست ….اونقدر این آدم ها باهام با احترام صحبت کردن اونقدر باذوق و شوق محصولمو نگاه کردن ازش عکس گرفتن و حسابی تشویقم کردن بخاطر هنرم و در نهایت ادب و احترام شماره تماس گرفتن و گفتن خبر میدن وقتی از هر فروشگاهی پامو بیرون میزاشتم اونقدر حسم عالی بود که دلم میخواست همونجا سجده یرشکر کنم آخه خدایا چه جوری شکر کنم این همه عشق و محبتی که نثارم میکنی و انسان های فوق العاده ای که سرراهم قرار دادی که اینقدر با عزت و احترام باهام رفتار کردن و اینو از رزاجان یادگرفتم که سپاسگزار باشم بابت همینکه اینهمه عشق و احترام گرفتم و این آدم ها اینقدر عالی باهام برخورد کردن باید هزاران بار سپاسگزارم خداوند باشم
حتی با اینکه هنوز هیچ سفارشی ثبت نکردم ولی بازم خوشحالم اونقدر اعتماد بنفسم زیاد شد که قنادی چهارم که رفتم یه جوری آروم شده بودم که با قاطعیت به فروشنده گفتم اصن محصول من نظیر نداره شما اینو رو کیک هاتون تست کنین ببینید چه فروش بی نظیری رو تجربه میکنید
و بازهم برای یک گام عملیه دیگه اومدم خونه و بسرعت یه محتوی از معرفی محصولم آماده کردم و بدون کمالگرایی آپلود کردم تو پیجم بدون اینکه نگران نور و صدا و فلان باشم و به راحتی رفتم جلوی دوربین و حرف زدم خیلیم عالی شد ….
استاد هزاران بار سپاس بابت این سایت توحیدی واین مطالب نابی که به قلب وجان ما نفوذ کردن…..
الهی هزاران بار شکرت برای صلاه روزانه و هر لحظه ام و تعهدم به خودم برای شنیدن جلسات و تفکر برموضوع جلسات و خوندن کامنتها و نوشتن کامنتها و دیدم نشانه های بهتر و قویتر بخاطر تعهدم
وقتی استاد راجع به مرگ گفتن و دلیل حرکت نکردن ما در مسیر اتشینمون و نوع ترسهام چند روز بهش دارم فکر میکنم و ذهنم درگیر شده تا حلش نکن نرو فایل بعدی و بقول دوستمون اقا امیر اگه نمیری دنبالش شرک داری بهم خیلی برخورد و گفتم باید حلش کنی در وجودت بعد بری بعدی
تپ باشگاه بودم داشتم برای بار چندم فایل رو پلی میکردم و از خودم میپرسیدم چکار کنم وباید پیدا کنم مسیرم رو همش میگفتم من دقیق علایق رو نمیدونم جیخ که تو دلش برم
تا اینکه یه ندایی بهمگفت مگه تو نگفتی نیم سال اول 1404 زبان کار میکنم و نیم سال بعد به اندام و سلامت جسمم میرسم زبان رو چند ماه کار کردی بعد ول کردی الان که دوماه ورزش شروع کردی و نتایج رو داری هر لحظه لمس میکنی و کیف میکنی بحای نگرانی از شرایط مالی عالی که نیومده و دنبال پول دراوردن هستی یادت بیار رویای خودت رو تو مگه مهاجرت نمیخوای خب پس شروع کن اول زبان یاد بگیر قدم بردار ورزشت هم که داری انجام میدی بازم نجوا اومد پس خونه زندگیت بچه ی سوم دوساله ات دوتا بچه های دیگه ات و همسرت و کار خونه سن و سالت ازت گذشته ،همین باشگاهم داری میای با به سری مراحل داری میای بعد حال خودم رو خراب نکردم گفتم اگه این الهامه خدایا خودت برام نشانه اش رو بفرست و رها کردم امروز یکی از خواهرام اسوه بهم زنگ زد گفت داشتم 13 تغییر در اغوش رو گوش میدادم یهو یه حسی گفت بهت زنگ بزنم الان فایل رو استپ کردم بهت زنگ زدم. گفتم خیره من از خدا نشانه خواستم چه خبره گفت هیچی همینطوری زنگ زدم حرف بزنم اون الان بطور موقت در کنار کار بازیگری تو کافه کار میکنه که همیشه سرشون شلوغ هست خودشم گفت نمیدونم چطور خلوت که من تونستم باهات راحت زنگ بزنم و گفت بهم یه حسی میگه بیا بیرون از کافه و به علاقه ات بچسب و از این فرصت که داری استفاده کن برو باشگاه و روی زبانت کارکن! من رو میگی وقتی این جمله رو شنیدم دیگه جملات بعدی اسوه رو نشنیدم وارد دنیای دیگه شدم و گفتم خدایا دیگه چطور واضحتر از این نشانه داره بامن صحبت میکنی و به اسوه داستان رو گفتم و تو نشانه من شدی و خدا تو رو برای من فرستاد سبحان الله از این نشانه من چطور میتونم سپاسگزار این نعمتها باشم اخه اینو باید اینجا ثبت میکردم برای اینده ام که مطمنم با این فرمان برم جلو خفن تر میشه
و دیگه به ترسهام فکر نمیکنم و همونطور که خودش بهم اینو گفت خودش قدم بعد رو میگه و خودش همه چی رو فراهم میکنه ایمان دارم
الانم بهش گفتم خودتم بگو چطور و کجا یاد بگیرم زبان رو راحت و ساده بدون هزینه
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
خدایا شکرت که منو از وابستگی ها رها کردی و به خودت وابسته م کردی
خدایا شکرت که هرلحظه حضورت رو در کنارم حس میکنم و تنهایی برام سبک میشه
خدایا شکرت که امروز دوباره در مقابل تو به احساس عجزم اعتراف کردم و ازت خواستم خودت از یادم ببری هرانچه که باید از یادم بره
الهی شکرت الهی شکرت
با سلام واحترام خدمت استادان عزیزم و دوستان خوبم
خداروشکر برای اگاهی های این فایل و تعهدم به این پروژه . خودم رو دارم بمباران میکنم با فایل های پروژه و دوره ی 12 قدم و راه تمام ورودی هارو بستم و چقدر ذهنم ساکت تر شده و قلبم آروم تر . هرلحظه سرگرم خوندن کامنت ها و لذت بردنم، هرلحظه کیف میکنم از توکل و احساس سپاسگزاری عمیق دوستانم چقدر از تمرین ستاره ی قطبی نتیجه میگیرم و باورم قوی تر میشه . چقدر حس میکنم وابستگی هام کمتر شده و دیگه پیگیر حرف زدن با عزیزانم نیستم . میدونم که این تغییرات از درونم شروع میشه و بعد به جهان مادی میرسه الهی شکرت الهی شکرت
نکات فایل :
گفت و گو با امیر :
موضوع گفت و گو در مورد اینکه ما جز گروهی هستیم که نشانههای جهان برای تغییر در یک بعد حالا مالی، روابط یا سلامتی میبینیم و بدون چک و لگد خودمون در شرایط خوب شروع به تغییر میکنیم یا با وجود نشانههای فراوان اونقدر تغییر نمیکنیم که چک و لگدها از راه برسند و به مرور تشدید بشن و بعد تغییر کنیم یا جز گروهی هستیم که با وجود چک و لگدهای فراوان به همون روش قبلی ادامه میدیم تا نابود بشیم؟؟
استاد شما در فایلهاتون میگفتین که باید دنبال کاری باشید که عاشقش هستید و از انجام آن خسته نمیشید . من در تهران بودم و یه شغلی داشتم ولی هر وقت این حرفا را ازتون میشنیدم به غواصی فکر میکردم در یکی از فایلها شما گفتین اینکه به سمت علاقمون نمیریم این یه جوری شرکه چون تو ترس داری از این که خدا حمایتت نمیکنه و این حرف خیلی به من برخورد همون لحظه تصمیم گرفتم برم به سمت غواصی و بدون مشخص بودن کار و محل اقامت به جزیره ی کیش مهاجرت کردم و کلی درها برام باز شد و موانع خیلی راحت برطرف شدند من هیچ وقت چک و لگد نخوردم ولی دوست داشتم در این عمری که خداوند بهم هدیه داده به کاری بپردازم که عاشقشم و الان 5 ساله که دارم غواصی میکنم
من لذت میبرم از آدمهایی که میرن سراغ علاقهشون چون نه تنها زندگی رو خیلی بهتر زندگی میکنند بلکه کمک میکنند به گسترش جهان و کسی که به گسترش جهان کمک میکنه بیشترین منافع را از جهان مادی خواهد داشت و این قانون خداونده . ما فقط چند صباحی در این دنیا هستیم خیلی مهمه که به لحظه ی مرگ فکر کنیم و جوری زندگی کنیم که اون لحظه حسرت نخوریم یعنی مسیری رو بریم که اون لحظه نگیم ای کاش من یه مسیر دیگهای رفته بودم . یکی از تمرینهایی که به ما کمک میکنه تا مسیرمون رو اصلاح کنیم فکر کردن به لحظه ی مرگه که اگر همین روند را ادامه بدیم در اون لحظه به عزرائیل چی میگیم؟؟ اگه میگیم تو رو خدا بذار برای چند سال دیگه تا من مسیرم رو درست کنم یعنی مسیرمون اشتباهه
مسیر ما باید طوری باشه که زمان مرگ بگیم آقا من خودم رو تجربه کردم، من اون چیزی که دوست داشتم رو تجربه کردم . و چقدر آدم شکوفا میشه وقتی دنبال علایقش میره مثلاً همین شغل غواصی ممکنه درهایی به روی امیر باز بشه که اصلاً فکرش رو هم نمیکرده این کار همچین پتانسیلهایی داشته . وقتی من در مسیر علاقم حرکت میکنم و ادامه میدم و کلی مطلب یاد میگیرم و حرفهایتر میشم و خودمو تست میکنم و در چالش قرار میدم به مرور بهتر و بهتر میشم و درهایی به روی من باز میشه و اتفاقاتی میفته که اصلاً زمان شروع کار فکرش رو هم نمیکردم .
گفت و گو با عاطفه :
استاد من 5 سال پیش با شما آشنا شدم، مهاجرت کردم و درآمدم چند برابر شد و رابطه م با خودم و خدا خیلی بهتر شد اوضاع من هیچ وقت خیلی بد نشد و به چک و لگد نرسید اما یکی از دوستان من شما رو به من معرفی کرد و من شروع کردم به کار کردن روی فایلها و فهمیدم که خیلی وقت بود که احتیاج به تغییر داشتم چون فکر میکردم زندگی همین یه حقوق و همینه ولی دیدم که میتونه خیلی قشنگتر از این باشه . جایی که همکارام از گرونیها حرف میزدند من با هدفون حرفهای شما رو گوش میدادم و کلی زندگیم تغییر کرد من باید میرفتم ساختمانهای نیمه کاره تا در و پنجره بفروشم ولی الان تقریبا home office هستم، در بهترین خانه و بهترین شرایط زندگی میکنم و درآمدم 100 برابر شده
وقتی دوستان از نتایجشون میگن چقدر همه ما ایمانمون قویتر میشه و امید و انگیزه میگیریم که این مسیر درسته و باید ادامه بدیم تا زندگیمون بهتر و با کیفیتتر بشه و نتیجه بگیریم تا بقیه از ما الگو بگیرند که میشود و تصمیم بگیرند برای پیشرفت
در جواب سوال باید بگم که من هنوز علاقه م رو پیدا نکردم ولی بیکار ننشستم وکلی تجربه های مختلف دارم ولی تصمیم شجاعانه ای که گرفتم اینکه شغل پزشکی رو که خیلی براش تلاش کردم رو رها کنم ورها کنم ترس از شرمندگی و بی پولی و حرف مردم من وظیفمه قدم اول رو بردارم دنیای فراوانی ثروت وایده وفرصته خداوند حواسش به رزق یه مورچه هست خداوندی که برگی بدون اذنش بر زمین نمیفته حواسش به منم هست . برای اولین قدم یه اموزشی رو تهیه کردم و میخام اونو پیگیری کنم
خیلی سپاسگزارم از همگی
سلام به استاد عزیزم و خانواده دوست داشتنی در این سایت.
به طور خلاصه بخام بگم ،
من شیش هفت سال پیش فعالیت در رشته مورد علاقمو شروع کردم و به سمتش حرکت کردم.آموزش دیدم و تمرین کردم. که موسیقی بود.
اما بعد دو سه سال که مهاجرت کردم به شهر بزرگتر ایران ، به چالش هایی برخورد کردم که ذره ذره به این نتیجه رسیدم که رشته مورد علاقمو بزارم کنار. و از طرفی هم چون داشتم از آموزه های استاد فاصله میگرفتم ، این خاسته بزرگتر شد که موسیقی رو بزار کنار و بچسب به یک کاری که نون داشته باشه.
خلاصه رفتم بعد گذشت سه سال از مهاجرتم ، با یک همکار دیگه ، شراکتی مغازه زدم و بشدت درگیر شدم .
که اونجا بعد گذشت چند ماه که داشتم از لحاظ روحی و جسمی اذیت میشدم ، به این نتیجه رسیدم به طور کامل ، که آقا من فقط فقط باید برم سراغ کاری که عاشقش هستم .
یعنی ذره ذره باز حسم منو کشوند به سمت عشقم.
و از طرفی هم فشار کاری و مالی که اون مغازه داشت برام ، اینقدر زیاد بود که فک کنم دقیقا خود چکش جهان بود که به من فهموند ، نباید از مسیر هدفم دست بکشم.
خلاصه مغازه رو جمع کردم و مجدد پیگیر مسیر علایقم شدم.
و ایمان دارم که یک روز از نتایج بینظیرش با شما دوستان عزیزم به اشتراک خواهم گذاشت
شاد و سالم و ثروتمند باشید.
به نام خدا
گام 8
تمرین این قسمت:
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
کاری که من بهش علاقه دارم و بخاطرش حرکت کردم و دو سال و اندی هم شاگردی و مهاجرت رو به جون خریدم رو الان هم دارم انجام میدم اما نه بصورت تمرکزی چون یک کار دیگه هم که قبلاً دوست داشتم در کنار همین کار دارم انجام میدم اما واقعا اون کاری که دوسش دارم رنگکاری هست و با اینکه هیچی نداشتم برای شروع کردنش اما خدا کمک کرد و دستان خودش رو رسوند برای من و کمکم کرد تا لوازم اولیه این کار رو به راحتی و آسانی بخرم اما این چند روزه متوجه شدم که تمرکز من از این کار کمی برداشته شده و میشه گفت که عقب انداختم این شغل رو اما باید تصمیمی محکم بگیرم و حرکت کنم و همون کاری که بیشتر بهش علاقه دارم رو انجام بدم چون میدونم که این کار برای من بهتره
-اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
اولین قدم این هست که پس از اینکه سفارش نجاری و تخت رو تموم کردم و سفارش ها رو تحویل مشتری هام دادم شروع کنم به کار مورد علاقه ام و از اون سعی کنم پول بسازم اما نمیدونم چطور باید بین این ها تمایز قائل بشم و امیدوارم که خدا در این مسیر هدایت و کمکم کنه تا هر چه بهتر نتیجه بگیرم به لطف و فضل خدای مهربان.
سلام خدمت همهی عزیزان
قبل از هرچیزی باید بگم من خیلی وقت بود که نمیدونستم به چی علاقه دارم
یکسری کارهایی بود مثه ارز دیجیتال، نقاشی و گل و گیاه که وقتی انجام میدادم لذت میبردم اما نمیدونستم واقعا به چی علاقه دارم
یه روزی داشتم یه فایلی رو گوش میدادم که استاد شایستهی عزیز گفتند راه رو برید حتی اگه اشتباه باشه متوجه میشید که باید از راه دیگهای برید اما اگر منتظر بمونید تا درست و غلطش مشخص بشه هیچ تغییری نمیکنید
پس شروع کردم اموزش ان اف تی دیدم ارز دیجیتال دیدم اموزش نقاشی خریدم
حتی کمی بذر خریدم با دوتا گلدون بزرگ و گلکاری کردم️
اما متوجه شدم نه اینا علاقهی واقعی من نیست
همچنان ادامه میدادم و از خدا راهنمایی میخواستم تا اینکه به فایل اصل اساسی هرکاری رسیدم
و واقعا بابت این فایل از اساتید سپاسگزارم
تو اون فایل میگفت نگرد دنبال اینکه چه شغلی مورد علاقهت هست. بگرد دنبال اینکه چه کاری رو دوست داری انجام بدی و من مدتها روش فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من عاشق یادگیری و نوشتن هست
پس برای خودم در ایتا و تلگرام کانال زدم و شروع کردم به کارکردن روی اونها
الان 5 روزه که میگذره و من از نوشتن و اینکه مطلب جدید یادبگیرم و در کانالم بذارم لذت میبرم
مضافا من همیشه دلم میخواست کارم همیشه همراهم باشه و وابسته به زمان و مکان نباشه که الان این کار همینشکلیه️
خیلی سپاسگزار خداوندم که راه به من نشون داد
برای همه ارزوی موفقیت دارم
سلام به همه همراهان عزیز
در این مورد که وقتی عزراییل میاد بگه بریم چی میگیم من زیاد شنیدم که لحظه قبض روح طرف سختش بود یا با زجر رفت و از این دست صحبتها با خودم الان فکر کردم بخاطر همینه پس طرف راه پس و پیش نداره یک هو میبینه رسیده به ته خط و هیچی تازه اون موقع بخودش میاد میفهمه اینهمه دویده و جمع کرده و جون کنده تهش هیچی همش گفته فردا لذت میبرم بزار اینم بخرم بذار اونم بسازم و حواسش نبوده که زمانش محدوده بالاخره سر میاد اینقدر لذت بردن از زندگی رو عقب نندازه پس برای همینه آدمها اون لحظه غافلگیر میشند یک هو نگاهشون به ساعت شنی میوفته که ای وای به ته رسیده و اینا حواسشون نبوده چه لذتها که میتونستند ببرند ولی نبردن چه کارها میتونستند بکنند ولی نکردند فکر میکردند بعداً فرصت هست ولی نبود.
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
من دقیقا میدونم که عاشق خلاقیت هستم خلاقیت و نو آوری،حل مسأله ولی اینکه تو رشته خاصی باشه نه ولی چیزی که به ذهنم رسیده و طبق هدایتهایی که در پروژه مهاجرت به مدار بالاتر دارم میشم فکر میکنم من به مشاوره دادن تو این زمینه و حل مسائل با توجه به قوه خلاقیتی که دارم و لذتی که ازش میبرم که هی ایده بدم فکر کنم و از زاویه حل مسأله نگاه کنم و یه راهی براش پیدا کنم علاقه دارم همینجور که دارم مینویسم داره میاد حل مسائلی که کوچیکه شاید اما من فکر میکنم میشه اینجوری بهترش کرد یا چرا این کارو نکنیم که کاربردی تر بشه یا چرا اینقدر سخت و پیچیده چرا به این روش ساده تر انجام نشه.
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
انجام تمرین آگهی بازرگانی و به این شکل رفتن تو دل ترس از نه شنیدن قضاوت شدن مسخره شدن نگاه که مردم چی میگند و بالا بردن احساس ارزشمندی و اعتماد به نفسم شروع کنم.
من ایده های مختلفی تو زمینه های مختلف دارم برای تولید فلان چیز و فلان چیز فردا به یکی دو تا شرکت که تولید کننده اش هستند زنگ بزنم و ایده ام رو بگم اصلا تمرکز بگذارم روی ایده دادن به این روش که آقا چرا این وسیله به این شکل ساخته نشه که راحتتر بشه استفاده ازش و شکیل تر من که سرمایه ندارم بسازم اما میتونم ایدم رو بگم هرچند قبلاً این کارو کردم و مسخره شدم و دیگه به دومی زنگ نزدم الان به چند تای دیگه زنگ بزنم به اونام بگم البته با احساس ارزشمندی بالا مگه چی میشه کسی لپم رو پاره نمیکنه که این یه قدمیه یه دری باز میشه بالاخره.
ب نام خداوند بخشنده مهربان
سلام وقتتون بخیر
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
من خیلی دوست دارم از توانایی که خدا بهم داده و به لطفش پیداش کردم ثروت بسازم..و درآمد ثابت و رو به بالایی داشته باشم
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
به خاطر شرایط مکانی که داریم فاصله زیادی با شهر داریم فقط تونستم یه روز در هفته برم بازار روز
و از انجا شروع کنم
خداروشکر مشتری میاد و ازم خرید میکنه
از تهران..اصفهان..چون شمال هستیم و بازار روز چهارشنبه هست میان بازار برای تفریح و سرگرمی
محصول منم چون مدل ترند تو بازار هست خوششون میاد و ازم میخرند
من هم زیورآلات میکرومکرومه کار میکنم هم بافتنی بیشتر کلاه زمستانی و کلاه ماتیلدا ک جدیدا مد شده و دیگه بافتنی به فصل نیست چون این کلاه اگر تابستان با نخ نازک ببافم هم مشتری داره و من مشتری داشتم ازش..
وقتی پروژه شروع شد و تمرکزی رو دوره عزت نفس و این دوره کار کردم نتیجه پله پله داره بالا میره..مشتری از جای که فکرشو نمیکنم برام داره میاد..
یه تمرین که چند روز هست انجام میدم یاد آوری نتایج کوچک هست..تو دفترم هر روز چند صفحه از نتایج مینویسم
خیلی دوست دارم آنلاین هم فروش داشته باشم رو باورهام بیشتر باید کار کنم
فایل های ثروت 12 قدم هم دارم کار میکنم
هر چند روز یکبار گوششون میکنم و تائید میکنم
و سپاسگزارم از این فایل های مفید و عالی
سپاسگزارم…از استاد عزیز و خانم شایسته هم سپاسگزارم
در پناه امن خداوند شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت
در ادامه ی کامنت قبلی باید به سوال این گام و تمرین ذهنی در مورد تست مرگ بنویسم
و این واقعا برام سخته چندین بار مطالب این فایل و خوندم و به فایل صوتی گوش دادم نوشتم و درآخر جواب این بود که واقعا راضی نیستم ….هنوز خیلی باید رشد کنم هنوز خواسته های زیادی دارم که باید تیک بخوره دوست دارم به مسافرت های عالی برم تجربه های جدید ،،،خونه ای داشته باشم باب میل خودم به آرامش برسم و اینکه تازه دارم از مسیر آگاهی لذت میبرم تازه دارم قدم به قدم با هدایت های پروردگارم پیش میرم بقول رزای عزیز تازه خدارو به شکل یک جوونه پر شور و به رنگ یک نور آبی و زیبا دارم درک میکنم من خیلی کارها باید بکنم برای خودم برای روحم برای آرامشم و برای فرصتی که خدا بهم داده و من تا حالا ازش غافل بودم…..یه هدایت دیگه ای هم داره به گوشم میرسه دارم نشونه هاشو میبینم ولی خیلی ازش ترس دارم احساس میکنم این همون تست ایمان بخداست که خدا برگه ی امتحانی شو چندروزه گذاشته رو میزم و میگه امتحان بده ببینم نمره ی ایمانت چند میشه ولی باز واسه همینم از خودش هدایت میخوام آخه من که قدرتی ندارم من ضعیفم در برابر عظمت خداوند در برابر بخشندگی خداوند خودش باید هدایتم کنه ولی ته قلبم وقتی به این امتحان که ظاهرش ترسناکه فکر میکنم یهو قلبم آروم میشه یه جورایی فکر میکنم این گشایش هست این همون برداشتن پام از روی ترمز و فشاردادن گاز میشه ولی نمیدونم چطور قلم بردارم و برم واسه جواب های امتحان خیلی برام سخت شده خدایا منو آسون کن برای آسونی ها …….
بسم الله الرحمن الرحیم
وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ ۙ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی دانستید، و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاس گزاری کنید.ایه ی78 سوره نحل
سلام و درود به استادجان و بانوی شایسته ی توحیدی و دوستان فوق العاده ام در خانواده ی بزرگ عباسمنش
گام هشتم
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز چشمم به دیدن طلوع زیبای خورشید روشن شد
خدایا شکرت بابت عظمت وجودت که در سرخی شفق پدیدار بود.
خدایا شکرت بابت نور سرخ زیبای خورشید در اولین لحظات حضورش روی برگهای زرد و نارنجی درختان و تصویر رویایی که خلق کردی مقابل چشمانم
کامنت نوشتن واسه این فایل یکم منو ترسوند
خیلی از ترس هامو به چشم دیدم و تصمیم گرفتم پله پله اونا رو بهبود بدم آخه ترسهام کم نیستن
علاقه ی آتشین من یا کاررویایی در زندگیم :::::
تاپرسازی و دکور کیک و استاد شدن در این زمینه برام یک رویای شیرینه …کاری که هرروز براش تلاش میکنم .هرروز تکرار و تمرین میکنم و عاشقانه دوسش دارم ….
شاید از نظر دیگران من خیلی حرفه ای باشم تو کارم ولی از نظر خودم هنوز راه خیلی زیادی در پیش دارم و باید هرروز مهارتمو بهبود بدم و تقویت کنم …و بزرگترین ترس من تو این زمینه پرزنت محصولات و دست سازه های خوشگلم و معرفیه اون ها به دیگران بود که امروز باتعهد به این گام از پروژه انجامش دادم و رفتم تو دلش،،،،
چند وقتی بود که منتظر نشسته بودم اول دوره ی عزت نفس و بخرم بعد دیگه اعتماد بنفس پیدا میکنم و شروع میکنم ….بعد به خودم گفتم پاشو دختر بهانه تراشی نکن برو تو دل کار خدا برات درها رو باز میکنه جوری که تا آخرسال همه ی دوره ها و بگیری …
دیروز همه محصولاتمو آماده کردم چندتا نمونه واسه قنادی ها ،گلفروشی ها و کافه ها ….
و صبح بسم الله گفتم و از خدا هدایت خواستم قرآن وباز کردم و نشونه شد آیه ی بالا78نحل
و سوار ماشین شدم و فایل گام دوم پروژه و صدای رزای عزیز و پلی کردم و راه افتادم به خدا گفتم من تسلیمم من نمیدونم من نمیفهمم خودت میدونی هدایتم کن…..
انصافا حرف های رزا خیلی زیبا بود کلی باور قدرتمند کننده داشت کلی رفاقت با خدا احساس میشد از حرفهاش کلی نزدیکی به خدارو حس میکردی
و اونا رو گوش دادم رفتم چهارتا قنادی و یه گل فروشی و محصولمو معرفی کردم و خدای بزرگ واقعا خدای مهربونم هاست ….اونقدر این آدم ها باهام با احترام صحبت کردن اونقدر باذوق و شوق محصولمو نگاه کردن ازش عکس گرفتن و حسابی تشویقم کردن بخاطر هنرم و در نهایت ادب و احترام شماره تماس گرفتن و گفتن خبر میدن وقتی از هر فروشگاهی پامو بیرون میزاشتم اونقدر حسم عالی بود که دلم میخواست همونجا سجده یرشکر کنم آخه خدایا چه جوری شکر کنم این همه عشق و محبتی که نثارم میکنی و انسان های فوق العاده ای که سرراهم قرار دادی که اینقدر با عزت و احترام باهام رفتار کردن و اینو از رزاجان یادگرفتم که سپاسگزار باشم بابت همینکه اینهمه عشق و احترام گرفتم و این آدم ها اینقدر عالی باهام برخورد کردن باید هزاران بار سپاسگزارم خداوند باشم
حتی با اینکه هنوز هیچ سفارشی ثبت نکردم ولی بازم خوشحالم اونقدر اعتماد بنفسم زیاد شد که قنادی چهارم که رفتم یه جوری آروم شده بودم که با قاطعیت به فروشنده گفتم اصن محصول من نظیر نداره شما اینو رو کیک هاتون تست کنین ببینید چه فروش بی نظیری رو تجربه میکنید
و بازهم برای یک گام عملیه دیگه اومدم خونه و بسرعت یه محتوی از معرفی محصولم آماده کردم و بدون کمالگرایی آپلود کردم تو پیجم بدون اینکه نگران نور و صدا و فلان باشم و به راحتی رفتم جلوی دوربین و حرف زدم خیلیم عالی شد ….
استاد هزاران بار سپاس بابت این سایت توحیدی واین مطالب نابی که به قلب وجان ما نفوذ کردن…..
خدایا هرانچه دارم ازتوست
الهی هزاران بار شکرت برای صلاه روزانه و هر لحظه ام و تعهدم به خودم برای شنیدن جلسات و تفکر برموضوع جلسات و خوندن کامنتها و نوشتن کامنتها و دیدم نشانه های بهتر و قویتر بخاطر تعهدم
وقتی استاد راجع به مرگ گفتن و دلیل حرکت نکردن ما در مسیر اتشینمون و نوع ترسهام چند روز بهش دارم فکر میکنم و ذهنم درگیر شده تا حلش نکن نرو فایل بعدی و بقول دوستمون اقا امیر اگه نمیری دنبالش شرک داری بهم خیلی برخورد و گفتم باید حلش کنی در وجودت بعد بری بعدی
تپ باشگاه بودم داشتم برای بار چندم فایل رو پلی میکردم و از خودم میپرسیدم چکار کنم وباید پیدا کنم مسیرم رو همش میگفتم من دقیق علایق رو نمیدونم جیخ که تو دلش برم
تا اینکه یه ندایی بهمگفت مگه تو نگفتی نیم سال اول 1404 زبان کار میکنم و نیم سال بعد به اندام و سلامت جسمم میرسم زبان رو چند ماه کار کردی بعد ول کردی الان که دوماه ورزش شروع کردی و نتایج رو داری هر لحظه لمس میکنی و کیف میکنی بحای نگرانی از شرایط مالی عالی که نیومده و دنبال پول دراوردن هستی یادت بیار رویای خودت رو تو مگه مهاجرت نمیخوای خب پس شروع کن اول زبان یاد بگیر قدم بردار ورزشت هم که داری انجام میدی بازم نجوا اومد پس خونه زندگیت بچه ی سوم دوساله ات دوتا بچه های دیگه ات و همسرت و کار خونه سن و سالت ازت گذشته ،همین باشگاهم داری میای با به سری مراحل داری میای بعد حال خودم رو خراب نکردم گفتم اگه این الهامه خدایا خودت برام نشانه اش رو بفرست و رها کردم امروز یکی از خواهرام اسوه بهم زنگ زد گفت داشتم 13 تغییر در اغوش رو گوش میدادم یهو یه حسی گفت بهت زنگ بزنم الان فایل رو استپ کردم بهت زنگ زدم. گفتم خیره من از خدا نشانه خواستم چه خبره گفت هیچی همینطوری زنگ زدم حرف بزنم اون الان بطور موقت در کنار کار بازیگری تو کافه کار میکنه که همیشه سرشون شلوغ هست خودشم گفت نمیدونم چطور خلوت که من تونستم باهات راحت زنگ بزنم و گفت بهم یه حسی میگه بیا بیرون از کافه و به علاقه ات بچسب و از این فرصت که داری استفاده کن برو باشگاه و روی زبانت کارکن! من رو میگی وقتی این جمله رو شنیدم دیگه جملات بعدی اسوه رو نشنیدم وارد دنیای دیگه شدم و گفتم خدایا دیگه چطور واضحتر از این نشانه داره بامن صحبت میکنی و به اسوه داستان رو گفتم و تو نشانه من شدی و خدا تو رو برای من فرستاد سبحان الله از این نشانه من چطور میتونم سپاسگزار این نعمتها باشم اخه اینو باید اینجا ثبت میکردم برای اینده ام که مطمنم با این فرمان برم جلو خفن تر میشه
و دیگه به ترسهام فکر نمیکنم و همونطور که خودش بهم اینو گفت خودش قدم بعد رو میگه و خودش همه چی رو فراهم میکنه ایمان دارم
الانم بهش گفتم خودتم بگو چطور و کجا یاد بگیرم زبان رو راحت و ساده بدون هزینه
منتظر نشانه بعدی با عشق هستم
خدایا سپاسگزار تو و بی نهایت دستان نازنینت هستم️
به نام خدای زیبایی ها
سلام به استاد عزیزم و خانم استاد شایسته دوست داشتنی
سلام به دوستان هم فرکانسی توی این دوره بزرگ تغییر
امروز فهمیدم دارم تغییر می کنم
خیلی سال قبل وقتی همسرم دچار مشکل مالی شد
و بعد از اون اتفاقات و چک و لگد حسابی جهان رو خوردیم ، وقتی همسرم نا امید و افسرده بود
خواستم زندگیم رو حفظ کنم
شرک داشتم و خواستم همسرم رو حمایت کنم
خدا رو فراموش کردم
خواستم کاری کنم
حالا که درست یادم میاد خیلی حمایت های بیخودی می کردم
کم کم همسرم از هر لحاظ وابسته من شده بود
هم از نظر عاطفی هم مالی
فکر می کردم دارم کار خوبی می کنم
و خیلی هم راضی بودم
سالها گذشت وضعیت مالی بهتر شد
یک سالی هم هست از وقتی من تغییر کردم
اونم تغییر کرده
توی کارهاش بیشتر تصمیم می گیره
حالش بهتره
وابستگیش کمتر شده
چرخ زندگیم بهتر می چرخه
خدا رو هر لحظه توی زندگیم احساس می کنم
هدایت های الله یکتا رو بیشتر دریافت می کنم.
خدایا سپاسگزارم برای دستانی که برای بهبود زندگیم
فرستادی
خدایا شکرت برای وجود استاد عزیز
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
در پناه نور و عشق خدا باشید.