تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 35


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سپیده آقایاری گفته:
    مدت عضویت: 1655 روز

    به نام و یاد تنها فرمانروای مطلق جهان

    نشانه امروز من، 27 بهمن 1404

    سلام به استادهای خوبم و همه دوستای عزیزم

    خدایا… واقعاً چقدر خوبه که با کل دنیا در صلحم.

    یه مدته حس می‌کنم انقدر حالم خوبه که انگار با همه جهان آشتی‌ام.

    همه موجودات دنیا هم با من در صلحن.

    من و هستی یکی شدیم.

    همه‌چی برام راحت شده…

    واقعاً راحت، راحت، راحت.

    مقاومت‌هام یکی‌یکی دارن کم می‌شن.

    پر از شور و اشتیاق زندگی‌ام.

    این حس خوبو هیچ‌وقت تو زندگیم این‌جوری تجربه نکرده بودم.

    تو همین دو هفته گذشته، دو تا سفر فوق‌العاده رفتم.

    پر از اتفاق‌های خوب.

    برف دیدم، بارون دیدم،

    گل‌های قشنگ،

    آدم‌های خونگرم و مهربون،

    حیوون‌های بامزه و دوست‌داشتنی.

    ما مهمون خدا بودیم.

    کلی خرید کردم و حس می‌کنم به گسترش جهان کمک کردم.

    کلی زیبایی دیدم.

    خدا خودش مراقب جون و مال‌مون بود.

    خودش برنامه‌ریز سفرمون بود.

    بعد از سال‌ها پدرم رو دیدم…

    و کلی از مقاومت‌های ذهنیم شکست.

    روحم نرم‌تر شد،

    و ظرف وجودیم بزرگ‌تر.

    روابطم با اطرافیانم عالیه.

    آدما و دست‌هاشون دارن کمکم می‌کنن.

    زندگی برام شبیه بهشته.

    اما…

    اما…

    اما…

    با اینکه همه‌ی این حس‌های خوب رو دارم،

    دلیل نمی‌شه که به الهام‌هام عمل نکنم

    یا از ترس‌هام فرار کنم.

    درسته تغییرای خیلی خوبی تو زندگیم اتفاق افتاده،

    اما درست تو همین مسیر،

    خدا یه سری ایده‌های فوق‌العاده بهم داده

    که دقیقاً هم‌جهت با علاقه‌هام هستن.

    و من باید انجامشون بدم

    تا برم مرحله بعد،

    تا ظرف وجودیم باز هم بزرگ‌تر بشه.

    امروز همون روزیه که تصمیم گرفتم

    اولین قدم واقعی و فیزیکی رو برای این الهام بردارم.

    می‌دونم این خواسته اول تو عالم غیب ساخته شده

    و فقط کافیه من قدم‌هامو تو دنیای واقعی بردارم

    تا خودش اینجا هم شکل بگیره.

    خدایا…

    با امید به فضل و کرمت

    می‌ریم برای اجرای اولین قدم این الهام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    نسیم گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    سلام به همه عزیزان همراه .

    آخرین ندای قلبم که بهش گوش دادم دیروز بود.

    داشتم فایل آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل میکند ؟ گوش میکردم و نکته برداری میکردم ،یهو به دلم افتاد پاشم نماز بخونم ،به ساعت نگاه کردم از وقت نماز گذشته بود اما بازم ندای قلبم ادامه داد اشکال نداره خدا همیشه هست درهارو به روی بنده هاش نبسته ، فایل رو پاز کردم و بلند شدم برای نماز ، حس خیلی خوبی داشتم با خودم میگفتم خدا منو صدا زده تا حالمو خوب کنه و بگه من همیشه منتظرتم ،هر لحظه ،هر ساعت،تو فقط به من رو کن یا با نماز یا تفکر یا شکرگذاری یا گفتگوی درونی .وقتی شروع میکنم به یک کدوم از این کارها انگار درهای رحمت خداوند به روم باز میشه دلم روشن میشه حالت سبک بالی بهم دست میده آرامش میگیرم که خدا همیشه هست من نگران چی هستم ؟

    بنا به عادتها و باورهای اشتباه قدیمی که از دین و مذهب برای ما ساختن گاهی شاید خدا رو خیلی غریبه و دور فرض میکنیم که فقط منتظر اینه که ما گناه کنیم و اون جزا بده اما، وقتی با خودت و خدا خلوت میکنی میبینی چقدر با محبت درآغوشت گرفته و با علاقه و توجه به حرفات گوش میکنه و جوابت رو میده .

    بعد آشنایی من با استاد که اول به نیت ثروتمند شدن بود، من خدا رو شناختم و فهمیدم از هر عزیزی واسم عزیزتره و از هر کسی به من نزدیکتر ،

    تازه معنی این شعر آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم رو درک کردم ،یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم .

    متوجه شدم خدا درون منه ازرگ گردن بهم نزدیکتر ،مخصوصا گاهی هنوز خواسته ای به زبون نیاوردم هنوز فکرش توی سرم کامل نشده اما خدا جواب میده ،حیرت زده میشم .

    بارها بابت این تجربه زیبا گریه کردم ،سجده شکر به جا آوردم و حیرت زده شدم از این لطف و محبت اما ،متاسفم از زمانهایی که قافل شدم و با ترس و شک و غم ،احساسات منفی ، ازش دور شدم و مشرک شدم خدایا منو ببخش.

    واقعا به قول استاد زمانهایی هست که با یاد خدا و حس خوب انگار قلبم اینقدر بزرگ میشه که انگار میخواد منفجر بشه و بهترین حس دنیا همین لحظات و این تجربه ست که ما رو به هرآنچه میخوایم میرسونه و اوج ارسال فرکانس به جهان هستیه .

    خداوندا ما رو بیشتر به خودت نزدیک کن و اجازه بده بیشتر در مسیر درست باشیم .

    مارا به راه راست هدایت کن ،راه کسانی که به آنها نعمت دادی .الهی آمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    به نام خدای مهربانم خدایا من هر چه دارم همه از آن توست تو به من دادی من در برابرت تسلیمم

    خدایا من عاجزم من ناتوانم من تو را هزاران مرتبه شکرت می‌گویم سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    در مورد الهامات قلبی بگم براتون

    وقتی که کنترل نداری بر ذهنت همون موقعی که الهامات میاد نجوای ذهن هم میاد و تو بیشتر به نجوای ذهن گوش میکنی و حتی فرقشو نمیدونی

    و بعد از نتایج میفهمی که مسیرت اشتباه بوده

    استاد در مورد کنترل ذهن در بیشتر فایلهاشون صحبت‌ میکنن بابد خیلی کار کرد تا تواناییت بیشتر شود

    کنترل نکردن ذهن باعث می‌شود عجله کنی و استرس بهت دست بده و مسیر رو اشتباه بری و نتایج دلخواهتو نگیری و صدای ندای قلبتو نشوی

    و کرده خداوند هر لحظه در حال هدابت ما ست

    خدایا برای امروزم برای نفس کشیدنم برای این شادی‌های روزهای قشنگم از تو سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    ویدا گفته:
    مدت عضویت: 120 روز

    سلام استاد عباسمنش عزیز و مریم جان شایسته

    استاد درمورد الهامات من یک مورد دارم که بهش عمل نکردم و بعد فهمیدم اشتباه کردم. اینکه من توی دفتر کار می‌کردم و یک وکیل که برادر ریسم بود و در کارهای دفتر اغلب باهامون همکاری می‌کرد و به نوعی همکار محسوب می‌شد این فرد از همه لحاظ عالی و چشم پاک و خوب و مهربون بود دقیقا همونی که من همیشه آرزو داشتم و این فرد طلاق گرفت و همیشه از اینکه باید ازدواج کنه صحبت می‌کرد و حتی با همکارهای دیگه و این فرد به مسافرت رفتیم حتی چند بار به تفریح یک روزه رفتیم و من تمام لحظات آرزو میکردم که کاش میتونستم به این فرد برسم و بسیار دوستش داشتم ولی هیچوقت نگفتم .یکبار که میخواستم حرف دلمو بزنم داشت مشخصات کسی که دوستش داره رو میگفت تمام مشخصات منو گفت تا اومدم بگم من گفت طلاق نگرفته باشه ومن مطلقه بودم دلم خیلی شکست و هیچی نگفتم و کلا دیگه احساسم پنهان کردم با وجود اینکه نشانه ها رو میدیدم ولی بازم میگفتم نه من اشتباه میکنم تا اینکه اون فرد ازدواج کرد و بعد یکسال ونیم دیدمش و کار دادگاهی داشتم بدون هزینه وکالت قبول کرد و انجام داد و بعد بهم گفت من خیلی بهت حس خوب داشتم و دنبال یه نشونه از طرف تو بودم ولی چون حس کردم دوستم نداری برات تلاش نکردم و هنوز که هنوزه بهت فکر میکنم و پشیمونم از اینکه حرف دلمو نگفتم .. و من فهمیدم که در خودم احساس لیاقت اون فرد نمیدیدم و بخاطر همین با الهاماتی که بهم میشد منطقی برخورد میکردم ‌و بهش گوش ندادم .. و استاد دقیقا به حرفتون رسیدم که باید به الهام و حرفی که بهتون زده میشه گوش‌ بدید و عمل کنید .

    ثروتمند شاد و سعادت مند باشید در دنیا و آخرت خدا نگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: