این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/10.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-09 08:03:522025-11-10 17:47:45تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و همه همراهان گرامی
در زندگیام موقعیتی بود که در ابتدا اون رو چالش بزرگی میدیدم. زمانی که برای مهاجرت و انتقال مسیر زندگیم برنامهریزی کرده بودم و همهچیز طبق خواستهام جلو نمیرفت.
پروسه بسیار به تاخیر خورد و شرایط به ظاهر سختتر شد.
اما امروز که از بیرون نگاه میکنم، میفهمم تمام آن تأخیرها، آن بستهشدنهای ظاهری… هیچکدام اتفاقی نبود. اگر زودتر به نتیجه میرسید، خیلی از فرصت هایی که الان دارم از بین می رفت و همه چیز باید با زمان بندی خداوند اتفاق می افتاد تا بهترین نتیجه رو داشته باشه.
همواره سپاس گذار خداوند هستم و ایمان قلبی به این عبارت طلایی:
“باید پارو نزد، وا داد، باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هرجا دلت خواست، به هر جا برد بدان ساحل همان جاست”
ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق میشوند.
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
خب به یادم میاد وقتی بعد از کلی فراز و نشیب اولین پروژه شرکتی برای نوشتن یه برنامه کامپیوتری رو قرادادش رو بستیم ، یهو دوستم که با هم شریک بودبم یه کار دولتی براش جور کردن و ول کرد و رفت.
راستش احساسم رو یادم نیست ولی نتیجه ش این بود من به خودباوری رسیدم که میتونم خودم بتنهایی پروژه رو انجام و تحویل بدم و تا چندین سااال که اون پروژه ساختمونی در حال اجرا بود کاملا خودم از پس پشتیبانیش برومدم. و الانم همین حس رو دارم که تونستم و میتونم
(تجربهی تو میتواند الهامبخش هزاران نفر دیگر باشد تا شکستهای خود را از دریچهی ایمان و قانون الهی ببینند.)
مگه جهان شانسی داره کار میکنه؟ مگه شانسی بوجود اومده؟ که ما هم شانسی چیزی رو بدست بیاریم؟
چقدر این جمله قشنگ و تاثیرگذار هست.
شانسی وجود نداره. ما باید خودمون خلقش کنیم. هر وعده ای با هر خلاقیتی که گفته بشه زود پولدار میشی تله هست و نباید سراغش بریم.
“تجربه شخصی”
دانشگاه مقطع ارشد شرکت کردم. موقع ثبت نام و بعد واریز شهریه متوجه شدم که مجازی قبول شدم. کلی ناراحت شدم. که چه بدشانسم. کاش قبل واریز شهریه متوجه میشدم. بعدها فهمیدم با توجه به شرایط زندگیم و دو تا بچه، دقیقا همین رو باید قبول میشدم. چون بهم آزادی عمل بیشتری میداد.
در مورد شرط بندی یادمه
بچه بودیم بازی میکردیم و شرط میبستیم هر گروه که باخت باید خوراکی میگرفت.
یا مراکز تفریحی یه اهرمی میذاشتن که بتونی از اونجا مثلا عروسک برداری…
یادمه یکبار رفته بودیم شهر بازی. کلی لیوان شیشه ای روی هم چیده بودن و میگفتن اگه بزنی به هدف و اونا بشکنن جایزه خیلی خوبی داره. ما چند بار امتحان کردیم ولی نمیشد. بعد هر بار یه چیز کوچیک جایزه میدادن که ادامه بدی. هر بار هم یه مبلغی باید میدادی. اخرش مبلغی قابل توجه اونجا خرج کردیم و با سه دست پیاله برگشتیم خونه.
موفقیت شانسی نیست. باید حرکت کنیم. مسیرمون رو اصلاح کنیم. کم کم نتایج نمایان میشه.
یکی از فامیل هامون به زرنگ بودن معروفه. میگن فلانی خیلی زبله. کاراش خیلی خوب پیش میره. خیلی تیز هست. خیلی خوش شانسه.
تازگیا به زندگیشون دقت کردم. فوق العاده منضبط هستن. سر ساعت مغازه رو باز میکنن و میبندن. برنامه هاشون رو مرتب انجام میدن. تو کار خیلی دقیق هستن. قطعا دلیل موفقیت شون این موارد هست، نه شانس
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
میتونم به داستان پدرم که در یک پروژه کاری با یک قرارداد ورشکست شد بعدها متوجه شدیم که مورد بد شانسی نبوده بلکه تماما به خیر و صلاح او بوده تا از مسیر اشتباه و حرام باز گردد .
یا داستان سرمایه گذاری پدرم در ارز دیجیتال که نتیجه آن از دست دادن پولش بود که نتیجه درس بزرگی به او داد و من با دیدن او نتیجه گرفتم سمت آن نروم .
مورد بعدی ماشین خودم بود که احساس می کردم یک چیز مهمی در آن ایراد دارد اما ادامه می دادم و رانندگی می کردم از قضا روزی ماشین خاموش شد و دیگر روشن نشد و مجبور شدم به همسرم بگم تا روشنش کند و باعث فروختن ماشین همان روز شد با خودم میگفتم چرا این اتفاق باید بیوفتد که بعدا فهمیدم که اگر همانطور ادامه می دادم قطعا خرج بیشتر و تضاد بیشتری برای من رقم می زد .
مورد بعدی قبول نشدن در آزمون بانکداری و معلمی بود که می گفتم چرا با هزینه کردن و تلاش قبول نشدم که قطعا خیر من در بیزینس آنلاین بود که به راحتی مسافرت هایی که دوست دارم را آزادانه بروم و لذت ببرم.
مورد بعدی گم شدن فلش فایل هام بود که یکسری خاطرات عزیزم داخل آن قرار داشت که بعد ها فایل های حلال به خودم بازگشت و فهمیدم که یکسری از آنها از راه نادرست وارد زندگی ام شده بود و نتیجه آن کم شدن فلشم بود .
خانواده همسرم که از دید همه همسرم انسان بد شانسی بوده که در این محیط بزرگ شده در حالی که همین تضادها از او یک مرد واقعی ومحکم و مستقل ساخته است .
سلام استاد عزیزم و سلام به خانم شایسته عزیز و دوستان عزیزم که این کامنت رو میخونن
من به خاطر باور غلطی که داشتم و به خاطر رفتن به مسیر غلط مدام و پشت سر هم آدم های غلط و از نظر من نامناسب سر راهم قرار میگرفتن و من اولش میگفتم من شانس ندارم که یه بار نشد آدم درست بیاد سر راهم ولی بعد که تصمیم گرفتم که تغییر بدم اوضاع رو و فهمیدم خودم در مدار غلط بودم که آدم های نادرست سر راهم قرار گرفتن و دیگه کسی رو مقصر نکردم حالم خوب شد احساس خوب پیدا کردم و اتفاقا خدا رو شکر کردم که با این اتفاق ها میخواست به من بفهمونه که ارزش تو خیلی زیاده خودتو تغییر بده ببین همیش داره تکرار میشه برای تو داشت بهم درس میداد من درسمو یاد گرفتم یعنی دارم سعی میکنم که یاد بگیرم چیزی به اسم شانس وجود نداره اصلا همین تمرین ستاره قطبی داره هر روز به ما میگه زندگیت دست خودته وقتی شب میشه و همه خواسته هاتو دونه دونه تیک میزنی که اتفاق افتاده اون روز نشانه همینه که همه چیز دست خودمونه من دارم سعی میکنم مدار خودم رو تغییر بدم و در مدار خوبی ها ، ثروت ، ارتباط با انسان های خوب قرار بگیرم خدایا ما ناتوان هستیم هیچی نمیدونیم خودت راهنمای ما شو و ما رو هدایت کن ، و خیلی خوشحالم که دارم این پروژه رو یکی یکی جلو میرم و چقدر خوبه که کامنت مینویسم این بهم انرژی میده چون تفاوت رو دارم احساس میکنم کمی با کامنت های قبلی خودم خدایا شکرت دوستتون دارم در پناه خدا باشید
سلام خدمت استاد نازنینم و بانو شایسته استاد این قسمت رو ک گوش دادم وقعا واسم مثل یه تلنگر بود من با دوره عزت نفس خیلی خوب رشد کردم در امدم بالا رفت تا اینکه گوشیمو بردن بعد گردنبند گم شد بعدش آنچنان در اون فاز منفی قرار گرفتم که چقدر مدارم پایین اومده ک اینجوری شده تا اینکه باعث شد تو کارم متوقف بشم و چهار ماه بدون درامد بشم الان که اینو گوش دادم گفتم بهار سر جمع اون دو تا ده تومن شد تو باور نداشتی که خالقی باور نداشتی با تغیر فرکانس و کنترل کانون توجهت میشه دوباره اونو ساخت همین باعث شد که چهار ماه اون درامدیم که داری متوقف شه و چندین برابر اونی ک گم کردم ضرر کردم چرا چون مدام توجهم رو از دست دادن بود تا رو ساختن و علتش در باور کمبود من بود به جهت عزت نفس پایینم، در صورتی که اگر باور فراوانی میداشتم میگفتم من خالقم بیشترشو در میارم و از همه مهمتر من چقدر از دنیا چک و لقد خوردم ولی تغییر نکردم بخاطر عدم باور به توانایی خودم و خالقم
چقدر خوشحالم که روزی با انرزی مثبت پر از نشانه های عالی رو دارم شروع میکنم
خدارو باز شکر میکنم که باز در ادامه روند تغییر و بهبودی باورها اینجا میتونم کامنت بنویسم
و از تجربه دوستان استفاده کنم
اما چه زمانی باید تغییر کرد یا تصمیم به تغییر گرفت ؟
در گذشته که نمیخوام واردش بشم همیشه با چک و لقد تغییراتم اغاز میشد یعنی همیشه به غول استاد گندش در میومد تا من تغییر کنم
اما داستانی شبیه داستان سعید باعث شد که ی روز فکر کنم که برای چی دارم زندگی میکنم ایا پایان زندگی من یعنی همینجا پایان زندگی من یعنی نشستن و غصه خوردن از این اتفاقاتی که میدونستم تنها عاملش خودم بودم
از همون جا تصمیم گرفتم تغییر کنم تصمیم گرفتم شاد باشم و بی بهانه بخندم
تصمیم گرفتم نگران پول و خرج کردن اون نباشم
به خودم میگفتم تا حالا اینجوری چسبیدی این شده بیخیال باش و شدم
عشق میورزیدم به خودم به خانوادم به همسرم
هر شب میرفتیم بیرون دور میزدیم میگفتم حرف میزدم میخندیدم و یاد گرفتم که دنیا برای من این نیست که الان تمام بشه دنیا یعنی این که با لبخند و شور و شوق زندگی رو ادامه بده
هر جا که میری چیزی برای میزبان ببر {اینا مال قبل از اینجاست}
ببخش در شرایطی که همه به فکر خودشونن میرفتم خرید میکردم برای همه برای پدر مادر دوست خواهر فامیل میگفتم الان بهترین موقعست که در کنار عزیزانم باشم عشق میکردم و کم کم میدیدم واکنش جهان رو بیشتر اون مبالغ وارد زندگیم میشد کی ی روز بعدش یا نهایتن دوروز بعدش و کلی رازی بودم از عملکر خودم و هستم
اما و اما الان در حال حاظر وقتی به ی نقطه امن میرسم که فکر میکنم همه چیز عالی هست شروع میکنم به تغییر شروع میکنم به هدف های بزرگ داشتن و نوشتن اونها و بهشون رسیدن و این روند داره ادامه پیدا میکنه
اموزش های اینجا و حرف ها ی استاد عزیزم همیشه عین توی ذهنم هست بیشتر اوقات هر کجا برای هر کاری میگه استاد گفته این کار رو بکن و خیلی کم انجام میدم واقعیت این هستش
اما داره اتفاقات خوبی به نصبت کار کردن روی خودم برام میوفته
سال جدید به قول دوستمون سعید با این شرایط که همه میگن تحریم و تعطیلی و از این حرفا من ی کارمند اضافه کردم یعنی سپردم به خدا و یه نفر تقریبا همفرکانس خودم سر راهم قرار گرفت و داره از ی پلن دیگه هم برای من درامد زایی میکنه هم برای خودش هم ی شاخه دیگه به کسب و کارم اضافه شده و این روند داره ادامه پیدا میکنه
با ورود این دست خدا به کسب و کار من ی هدف بزرگ تر برای خودم انتخاب کردم نشانه هاش رو دیدم و میخوام انجامش بدم و صحبت های سعید عزیز این باور رو برام به وجود اورد که در کشور امارات دستی از دستان خدا سر راهم قرار میگیره تا بهترین اجناس رو با کوتاه ترین زمان و اعتباری برام ارسال کنه و این خواسته رو به خداوند عرضه میکنم
خدایا شکرت امروز خیلی خوشحالم خیلی شاد هستم و انرزی دارم استاد دیروز رفتم ال عمران ایه 134 رو خوندم که دوست دارم برای عزیزانم و برای خودم به اشتراک بزارم
این موضوع به ظاهر ساده ولی اینقدر مهمه که ما ناخودآگاه توی خیلی از مساعل زندگیمون دخیلش میدیم
خودم به شخصه تا قبل از این مباحث خیلی درگیرش بودم و تقریبا کل اتفاقای خوب و بد زندگیم رو به شانس نسبت میدادم
از ازدواج تا شغل خوب ، تا محل زندگیم و همسایه ها و پول در نیاوردن و….خیلی چیزها
یعنی کلا از بس از بچگی هر چیزی میشد خانواده و اطرافیان میگفتن فلانی چه شانسی داشت که با اون ادم ازدواج کرد
یا فلانی شانس داشت که زندگسش این خوب شده
ما که شانس نداریم
و همین بحث شانس چقدر باعث میشه آدم دست به عمل نزنه چون توی ذهنش همش میگه من که شانس ندارم
این همه وارا تو زندگیم کردم و هیچ اتفاق خوب درست و حسابی نیوفتاده
یه جورایی باز اعتماد نکرده به قدرتهایی که خدا به آدم داده و منتظر بودن تا اینوه شانست برنه ادمهای خوب و یا کار خوب وارد زندگیت بشن
خوده من این ترفند جونزی رو گولش رو خوردم توی یه مقطعی از زندگیم و تقریبا به صفر رسیدم ولی یه جایی قطعش کردم و اونجا بود که با استاد عزیز و آموزه هاش اشنا شدم
و فهمیدم که ای دل غافل چه خبره
البته که این باوره شانس به نظرم خیلی ریشه داره توی افواره خیلیامون
با اینکه این همه توی این مسیر بودم هنوز گاهی این نجواها میاد که شانس ولی سریع خودم رو جمع و جور میکنم
تقریبا تمام اطرافیانم هر وقت حرفی از یه خوشبختی خوب میخوان بزنن ته حرفشون اینه که فلانی شانس داره
و فقط گوش میدم و ته دلم میگم که ناجرا چیزه دیگریه و صدها دلیل منطقی براش میارم که قانع بشه
یه بار یه کلیپی از آدمی دیدم که توی یکی از قرعه کشیها برنده شده بود و داشتن باهاش مصاحبه میکردن
یه چیز جالب برام بود توی حرفها و فیلم اینوه درسته اون ادم مبلغ خیلی بالایی برنده شده بود ولی توی صحبتاش از ارزویی که داشته گفت ؛ اینکه همیشه دوست داشته یه مدرسه یا یه مسجد بوده فکر کنم توی یه روستا بودن که نیمه ساز درستش کرده بود و همش رویاش تمام کردن اون بوده و پولی نداشته اونموقع و مطمعن بوده که درستش میکنه
و بعد این پول به دستش میرسه ، در واقع از قبل توی ذهنش و واقعیت قدمهایی برای خواسته یی برداشته بوده و حالا از این طریق بهش رسیده
و جالب بود میگفت اصلا به فکر برنده شدن نبوده
حتی این اتفاق هم برای اون ادم شانسی نبوده
به قول استاد عزیز هیچ کجای جهان شانسی کار نمیکنه
امکان نداره یه درخت شانسی یه سال میوه بده ، شانسی سال بعد میوه نده حتما علتی داره
امکان نداره
خداروشکر برای این فایل و موضوعی که خیلی مهمه درک کردنش
ممنون از سعید عزیز برای اشتراک این تجربه خوبشون و تبریک بهش که اینقدر خوب تونسته بعد از اون زمین خوردن سخت خودش رو بالا بکشه و نمونه توی همون شرایط بد و سقوط بیشتر
و ممنون از استاد عزیز که اینقدر صادقانه تمام انچه که داره میذاره وسط برای اینکه ما بهتر درک کنیم و ببینیم که ایشون هم چنین اشتباهاتی داشته ولی مهمتر از اون دیگه تکرار نشده و خودش رو اینقدر خوب بالا کشیده
خدایا شکرت برای برکتهای این فایل 🌺🌹🌺🌹🌺🌹🌺🌺🌲🍀☘️🌱🍃🍀☘️☘️☘️🌲🌿☘️🍀🌴🌳🌲🍀🌱☘️🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و همه همراهان گرامی
در زندگیام موقعیتی بود که در ابتدا اون رو چالش بزرگی میدیدم. زمانی که برای مهاجرت و انتقال مسیر زندگیم برنامهریزی کرده بودم و همهچیز طبق خواستهام جلو نمیرفت.
پروسه بسیار به تاخیر خورد و شرایط به ظاهر سختتر شد.
اما امروز که از بیرون نگاه میکنم، میفهمم تمام آن تأخیرها، آن بستهشدنهای ظاهری… هیچکدام اتفاقی نبود. اگر زودتر به نتیجه میرسید، خیلی از فرصت هایی که الان دارم از بین می رفت و همه چیز باید با زمان بندی خداوند اتفاق می افتاد تا بهترین نتیجه رو داشته باشه.
همواره سپاس گذار خداوند هستم و ایمان قلبی به این عبارت طلایی:
“باید پارو نزد، وا داد، باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هرجا دلت خواست، به هر جا برد بدان ساحل همان جاست”
ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق میشوند.
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
خب به یادم میاد وقتی بعد از کلی فراز و نشیب اولین پروژه شرکتی برای نوشتن یه برنامه کامپیوتری رو قرادادش رو بستیم ، یهو دوستم که با هم شریک بودبم یه کار دولتی براش جور کردن و ول کرد و رفت.
راستش احساسم رو یادم نیست ولی نتیجه ش این بود من به خودباوری رسیدم که میتونم خودم بتنهایی پروژه رو انجام و تحویل بدم و تا چندین سااال که اون پروژه ساختمونی در حال اجرا بود کاملا خودم از پس پشتیبانیش برومدم. و الانم همین حس رو دارم که تونستم و میتونم
(تجربهی تو میتواند الهامبخش هزاران نفر دیگر باشد تا شکستهای خود را از دریچهی ایمان و قانون الهی ببینند.)
سلام استاد عزیز
الهی فراوانی را سپاس، میل به تغییرم را سپاس
چه جملات خاص و نابی
مگه جهان شانسی داره کار میکنه؟ مگه شانسی بوجود اومده؟ که ما هم شانسی چیزی رو بدست بیاریم؟
چقدر این جمله قشنگ و تاثیرگذار هست.
شانسی وجود نداره. ما باید خودمون خلقش کنیم. هر وعده ای با هر خلاقیتی که گفته بشه زود پولدار میشی تله هست و نباید سراغش بریم.
“تجربه شخصی”
دانشگاه مقطع ارشد شرکت کردم. موقع ثبت نام و بعد واریز شهریه متوجه شدم که مجازی قبول شدم. کلی ناراحت شدم. که چه بدشانسم. کاش قبل واریز شهریه متوجه میشدم. بعدها فهمیدم با توجه به شرایط زندگیم و دو تا بچه، دقیقا همین رو باید قبول میشدم. چون بهم آزادی عمل بیشتری میداد.
در مورد شرط بندی یادمه
بچه بودیم بازی میکردیم و شرط میبستیم هر گروه که باخت باید خوراکی میگرفت.
یا مراکز تفریحی یه اهرمی میذاشتن که بتونی از اونجا مثلا عروسک برداری…
یادمه یکبار رفته بودیم شهر بازی. کلی لیوان شیشه ای روی هم چیده بودن و میگفتن اگه بزنی به هدف و اونا بشکنن جایزه خیلی خوبی داره. ما چند بار امتحان کردیم ولی نمیشد. بعد هر بار یه چیز کوچیک جایزه میدادن که ادامه بدی. هر بار هم یه مبلغی باید میدادی. اخرش مبلغی قابل توجه اونجا خرج کردیم و با سه دست پیاله برگشتیم خونه.
موفقیت شانسی نیست. باید حرکت کنیم. مسیرمون رو اصلاح کنیم. کم کم نتایج نمایان میشه.
یکی از فامیل هامون به زرنگ بودن معروفه. میگن فلانی خیلی زبله. کاراش خیلی خوب پیش میره. خیلی تیز هست. خیلی خوش شانسه.
تازگیا به زندگیشون دقت کردم. فوق العاده منضبط هستن. سر ساعت مغازه رو باز میکنن و میبندن. برنامه هاشون رو مرتب انجام میدن. تو کار خیلی دقیق هستن. قطعا دلیل موفقیت شون این موارد هست، نه شانس
سپاس بابت آگاهی های دوره
سلام به استاد عزیزم و خانواده عزیز عباس منش
به نام خدا
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
میتونم به داستان پدرم که در یک پروژه کاری با یک قرارداد ورشکست شد بعدها متوجه شدیم که مورد بد شانسی نبوده بلکه تماما به خیر و صلاح او بوده تا از مسیر اشتباه و حرام باز گردد .
یا داستان سرمایه گذاری پدرم در ارز دیجیتال که نتیجه آن از دست دادن پولش بود که نتیجه درس بزرگی به او داد و من با دیدن او نتیجه گرفتم سمت آن نروم .
مورد بعدی ماشین خودم بود که احساس می کردم یک چیز مهمی در آن ایراد دارد اما ادامه می دادم و رانندگی می کردم از قضا روزی ماشین خاموش شد و دیگر روشن نشد و مجبور شدم به همسرم بگم تا روشنش کند و باعث فروختن ماشین همان روز شد با خودم میگفتم چرا این اتفاق باید بیوفتد که بعدا فهمیدم که اگر همانطور ادامه می دادم قطعا خرج بیشتر و تضاد بیشتری برای من رقم می زد .
مورد بعدی قبول نشدن در آزمون بانکداری و معلمی بود که می گفتم چرا با هزینه کردن و تلاش قبول نشدم که قطعا خیر من در بیزینس آنلاین بود که به راحتی مسافرت هایی که دوست دارم را آزادانه بروم و لذت ببرم.
مورد بعدی گم شدن فلش فایل هام بود که یکسری خاطرات عزیزم داخل آن قرار داشت که بعد ها فایل های حلال به خودم بازگشت و فهمیدم که یکسری از آنها از راه نادرست وارد زندگی ام شده بود و نتیجه آن کم شدن فلشم بود .
خانواده همسرم که از دید همه همسرم انسان بد شانسی بوده که در این محیط بزرگ شده در حالی که همین تضادها از او یک مرد واقعی ومحکم و مستقل ساخته است .
در پناه حق باشید .
سلام استاد عزیزم و سلام به خانم شایسته عزیز و دوستان عزیزم که این کامنت رو میخونن
من به خاطر باور غلطی که داشتم و به خاطر رفتن به مسیر غلط مدام و پشت سر هم آدم های غلط و از نظر من نامناسب سر راهم قرار میگرفتن و من اولش میگفتم من شانس ندارم که یه بار نشد آدم درست بیاد سر راهم ولی بعد که تصمیم گرفتم که تغییر بدم اوضاع رو و فهمیدم خودم در مدار غلط بودم که آدم های نادرست سر راهم قرار گرفتن و دیگه کسی رو مقصر نکردم حالم خوب شد احساس خوب پیدا کردم و اتفاقا خدا رو شکر کردم که با این اتفاق ها میخواست به من بفهمونه که ارزش تو خیلی زیاده خودتو تغییر بده ببین همیش داره تکرار میشه برای تو داشت بهم درس میداد من درسمو یاد گرفتم یعنی دارم سعی میکنم که یاد بگیرم چیزی به اسم شانس وجود نداره اصلا همین تمرین ستاره قطبی داره هر روز به ما میگه زندگیت دست خودته وقتی شب میشه و همه خواسته هاتو دونه دونه تیک میزنی که اتفاق افتاده اون روز نشانه همینه که همه چیز دست خودمونه من دارم سعی میکنم مدار خودم رو تغییر بدم و در مدار خوبی ها ، ثروت ، ارتباط با انسان های خوب قرار بگیرم خدایا ما ناتوان هستیم هیچی نمیدونیم خودت راهنمای ما شو و ما رو هدایت کن ، و خیلی خوشحالم که دارم این پروژه رو یکی یکی جلو میرم و چقدر خوبه که کامنت مینویسم این بهم انرژی میده چون تفاوت رو دارم احساس میکنم کمی با کامنت های قبلی خودم خدایا شکرت دوستتون دارم در پناه خدا باشید
سلام خدمت استاد نازنینم و بانو شایسته استاد این قسمت رو ک گوش دادم وقعا واسم مثل یه تلنگر بود من با دوره عزت نفس خیلی خوب رشد کردم در امدم بالا رفت تا اینکه گوشیمو بردن بعد گردنبند گم شد بعدش آنچنان در اون فاز منفی قرار گرفتم که چقدر مدارم پایین اومده ک اینجوری شده تا اینکه باعث شد تو کارم متوقف بشم و چهار ماه بدون درامد بشم الان که اینو گوش دادم گفتم بهار سر جمع اون دو تا ده تومن شد تو باور نداشتی که خالقی باور نداشتی با تغیر فرکانس و کنترل کانون توجهت میشه دوباره اونو ساخت همین باعث شد که چهار ماه اون درامدیم که داری متوقف شه و چندین برابر اونی ک گم کردم ضرر کردم چرا چون مدام توجهم رو از دست دادن بود تا رو ساختن و علتش در باور کمبود من بود به جهت عزت نفس پایینم، در صورتی که اگر باور فراوانی میداشتم میگفتم من خالقم بیشترشو در میارم و از همه مهمتر من چقدر از دنیا چک و لقد خوردم ولی تغییر نکردم بخاطر عدم باور به توانایی خودم و خالقم
سلام استاد عزیز
به جرات میتونم بگم این فایل های گفت و گو با دوستان از بهترین کتاب های حوزه موفقیت و روانشناسی و دوره های مختلف با ارزش تره.
بسیاااااااااااااار لذت میبرم از شنیدن تجربه های دوستان و ده برابر لذت میبرم از توضیحات شما درمورد صحبت های دوستان.
عاشقتمممممممممممممممممم استاد
به نام الله
سلام به همه عزیزانم
چقدر خوشحالم که روزی با انرزی مثبت پر از نشانه های عالی رو دارم شروع میکنم
خدارو باز شکر میکنم که باز در ادامه روند تغییر و بهبودی باورها اینجا میتونم کامنت بنویسم
و از تجربه دوستان استفاده کنم
اما چه زمانی باید تغییر کرد یا تصمیم به تغییر گرفت ؟
در گذشته که نمیخوام واردش بشم همیشه با چک و لقد تغییراتم اغاز میشد یعنی همیشه به غول استاد گندش در میومد تا من تغییر کنم
اما داستانی شبیه داستان سعید باعث شد که ی روز فکر کنم که برای چی دارم زندگی میکنم ایا پایان زندگی من یعنی همینجا پایان زندگی من یعنی نشستن و غصه خوردن از این اتفاقاتی که میدونستم تنها عاملش خودم بودم
از همون جا تصمیم گرفتم تغییر کنم تصمیم گرفتم شاد باشم و بی بهانه بخندم
تصمیم گرفتم نگران پول و خرج کردن اون نباشم
به خودم میگفتم تا حالا اینجوری چسبیدی این شده بیخیال باش و شدم
عشق میورزیدم به خودم به خانوادم به همسرم
هر شب میرفتیم بیرون دور میزدیم میگفتم حرف میزدم میخندیدم و یاد گرفتم که دنیا برای من این نیست که الان تمام بشه دنیا یعنی این که با لبخند و شور و شوق زندگی رو ادامه بده
هر جا که میری چیزی برای میزبان ببر {اینا مال قبل از اینجاست}
ببخش در شرایطی که همه به فکر خودشونن میرفتم خرید میکردم برای همه برای پدر مادر دوست خواهر فامیل میگفتم الان بهترین موقعست که در کنار عزیزانم باشم عشق میکردم و کم کم میدیدم واکنش جهان رو بیشتر اون مبالغ وارد زندگیم میشد کی ی روز بعدش یا نهایتن دوروز بعدش و کلی رازی بودم از عملکر خودم و هستم
اما و اما الان در حال حاظر وقتی به ی نقطه امن میرسم که فکر میکنم همه چیز عالی هست شروع میکنم به تغییر شروع میکنم به هدف های بزرگ داشتن و نوشتن اونها و بهشون رسیدن و این روند داره ادامه پیدا میکنه
اموزش های اینجا و حرف ها ی استاد عزیزم همیشه عین توی ذهنم هست بیشتر اوقات هر کجا برای هر کاری میگه استاد گفته این کار رو بکن و خیلی کم انجام میدم واقعیت این هستش
اما داره اتفاقات خوبی به نصبت کار کردن روی خودم برام میوفته
سال جدید به قول دوستمون سعید با این شرایط که همه میگن تحریم و تعطیلی و از این حرفا من ی کارمند اضافه کردم یعنی سپردم به خدا و یه نفر تقریبا همفرکانس خودم سر راهم قرار گرفت و داره از ی پلن دیگه هم برای من درامد زایی میکنه هم برای خودش هم ی شاخه دیگه به کسب و کارم اضافه شده و این روند داره ادامه پیدا میکنه
با ورود این دست خدا به کسب و کار من ی هدف بزرگ تر برای خودم انتخاب کردم نشانه هاش رو دیدم و میخوام انجامش بدم و صحبت های سعید عزیز این باور رو برام به وجود اورد که در کشور امارات دستی از دستان خدا سر راهم قرار میگیره تا بهترین اجناس رو با کوتاه ترین زمان و اعتباری برام ارسال کنه و این خواسته رو به خداوند عرضه میکنم
خدایا شکرت امروز خیلی خوشحالم خیلی شاد هستم و انرزی دارم استاد دیروز رفتم ال عمران ایه 134 رو خوندم که دوست دارم برای عزیزانم و برای خودم به اشتراک بزارم
الَّذِینَ یُنفِقُونَ فىِ السَّرَّاءِ وَ الضرََّّاءِ وَ الْکَظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یحُِبُّ الْمُحْسِنِینَ(134)
کسانیکه در توانگری و تنگدستی انفاق مىکنند و خشم خود را فرو مىبرند و از خطاى مردم درمىگذرند و خدا نیکوکاران دوست دارد
بله زمانی تغییرات انجام میشود که تعهد من را جهان ببیند هم در تنگدستی هم در توانگری . هم با بخشش دیگران تا خداوند عاشقانه من را دوست بدارد
به نام خدای مهربان ، سلام 🌷
این موضوع به ظاهر ساده ولی اینقدر مهمه که ما ناخودآگاه توی خیلی از مساعل زندگیمون دخیلش میدیم
خودم به شخصه تا قبل از این مباحث خیلی درگیرش بودم و تقریبا کل اتفاقای خوب و بد زندگیم رو به شانس نسبت میدادم
از ازدواج تا شغل خوب ، تا محل زندگیم و همسایه ها و پول در نیاوردن و….خیلی چیزها
یعنی کلا از بس از بچگی هر چیزی میشد خانواده و اطرافیان میگفتن فلانی چه شانسی داشت که با اون ادم ازدواج کرد
یا فلانی شانس داشت که زندگسش این خوب شده
ما که شانس نداریم
و همین بحث شانس چقدر باعث میشه آدم دست به عمل نزنه چون توی ذهنش همش میگه من که شانس ندارم
این همه وارا تو زندگیم کردم و هیچ اتفاق خوب درست و حسابی نیوفتاده
یه جورایی باز اعتماد نکرده به قدرتهایی که خدا به آدم داده و منتظر بودن تا اینوه شانست برنه ادمهای خوب و یا کار خوب وارد زندگیت بشن
خوده من این ترفند جونزی رو گولش رو خوردم توی یه مقطعی از زندگیم و تقریبا به صفر رسیدم ولی یه جایی قطعش کردم و اونجا بود که با استاد عزیز و آموزه هاش اشنا شدم
و فهمیدم که ای دل غافل چه خبره
البته که این باوره شانس به نظرم خیلی ریشه داره توی افواره خیلیامون
با اینکه این همه توی این مسیر بودم هنوز گاهی این نجواها میاد که شانس ولی سریع خودم رو جمع و جور میکنم
تقریبا تمام اطرافیانم هر وقت حرفی از یه خوشبختی خوب میخوان بزنن ته حرفشون اینه که فلانی شانس داره
و فقط گوش میدم و ته دلم میگم که ناجرا چیزه دیگریه و صدها دلیل منطقی براش میارم که قانع بشه
یه بار یه کلیپی از آدمی دیدم که توی یکی از قرعه کشیها برنده شده بود و داشتن باهاش مصاحبه میکردن
یه چیز جالب برام بود توی حرفها و فیلم اینوه درسته اون ادم مبلغ خیلی بالایی برنده شده بود ولی توی صحبتاش از ارزویی که داشته گفت ؛ اینکه همیشه دوست داشته یه مدرسه یا یه مسجد بوده فکر کنم توی یه روستا بودن که نیمه ساز درستش کرده بود و همش رویاش تمام کردن اون بوده و پولی نداشته اونموقع و مطمعن بوده که درستش میکنه
و بعد این پول به دستش میرسه ، در واقع از قبل توی ذهنش و واقعیت قدمهایی برای خواسته یی برداشته بوده و حالا از این طریق بهش رسیده
و جالب بود میگفت اصلا به فکر برنده شدن نبوده
حتی این اتفاق هم برای اون ادم شانسی نبوده
به قول استاد عزیز هیچ کجای جهان شانسی کار نمیکنه
امکان نداره یه درخت شانسی یه سال میوه بده ، شانسی سال بعد میوه نده حتما علتی داره
امکان نداره
خداروشکر برای این فایل و موضوعی که خیلی مهمه درک کردنش
ممنون از سعید عزیز برای اشتراک این تجربه خوبشون و تبریک بهش که اینقدر خوب تونسته بعد از اون زمین خوردن سخت خودش رو بالا بکشه و نمونه توی همون شرایط بد و سقوط بیشتر
و ممنون از استاد عزیز که اینقدر صادقانه تمام انچه که داره میذاره وسط برای اینکه ما بهتر درک کنیم و ببینیم که ایشون هم چنین اشتباهاتی داشته ولی مهمتر از اون دیگه تکرار نشده و خودش رو اینقدر خوب بالا کشیده
خدایا شکرت برای برکتهای این فایل 🌺🌹🌺🌹🌺🌹🌺🌺🌲🍀☘️🌱🍃🍀☘️☘️☘️🌲🌿☘️🍀🌴🌳🌲🍀🌱☘️🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
سلام به بهترین استاد دنیا
وقت بخیر استاد
و خداقوت به خانم شایسته بزرگوار
خیلی خیلی سپاسگزارم استاد از درس هائی که به ما میدین و نکاتی که یادآور میشید که حاصلشون تلنگرها و آلارم هائیه که به دنبال داره
استاد خدارو خیلی سپاسگزارم که عضو خانوادتون هستم و به بودنتون افتخار میکنم
همیشه شاد و سلامت باشید
الله نگهدارتون