این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/10.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-09 08:03:522025-11-10 17:47:45تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان من جواب تمرین مینویسم من چه موقعیتی تجربه کردم که ابتدا شکست و بد شانسی میدونستم و بعدا متوجه شدم هدایت خدا برای شناسایی مسیر درست زندگی بوده پارسال مادربزرگ من فوت شدن مادربزرگم یک آپارتمان داشتن که بین مامانم و خالم و داییم تقسیم ارث میشد مامانمینا راجب فروش خونه صحبت میکردن و هرکی سهم خودش بگیره چه کاری انجام بده من از مادرم توقع داشتم که با پولی که به دستش میرسه برای من ماشین بخره من روی این مسئله حساب کرده بودم و اطمینان داشتم من خیلی هم عجله داشتم که به خواستم برسم یادمه این مسئله فروش خونه مدتی همینجور موند و گذشت و من کم کم نا امید شدم عصبانی میشدم رگ توقعم زده بود بالا و با مامانم دعوا میکردم حرص میخوردم من بعد ها این آگاهی دریافت کردم که خدا خواسته ی منو در زمان مناسب و از بی نهایت طریق میتونه براورده کنه من نباید حساب کنم و بچسبم به یک چیزی و وابسته باشم که فقط ازون طریق باید خواسته مم براورده بشه من از این سایت یاد گرفتم برای خواسته ای ما باید باورهای درستی داشته باشیم تا به دستش بیاریم بعدام قانون تکامل هست ادم باید تکاملش طی کنه و صبر کنه و روی هیچ انسانی حساب نکنه شرک نورزه و حتی نگه خدا از این دستش آرزو من برآورده میکنه و بقیه دستای خدا ببنده باید با باور قلبی واقعی به خدا بگه خدایا من هر خواسته ای دارم تو میدونی از کدوم دستت براورده کنی ممکنه ازین دستت بدی و ممکنه از یک دست دیگت بدی و من نمیدونم خدارو بی نهایت سپاسگذارم بابت آگاهیی هایی که از طریق استاد عزیز به من یاد داد انشالله تا آخر عمر در این مسیر بمونم و هی تغییر درست و بهبود پیدا کنم
سلام به استاد عزیزم مریم جان شایسته و تمامی دوستانم
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله
درست چند وقت قبل برای کسب کارم بازرس میآمد با اینکه من مغازه یکسال باز کردم اما 2بار بازرس اومد سراغم همون بار اول منو فرستاد تعزیرات
اونجا که رفتم شرایط به قاضی گفتم من کارم تازه شروع کردم و بدون هیچ وارد بازار کسب کار شدم اگه شما به من اجازه بدید من کار کنم آنچه که نیاز هست برای جواز کارم بگیرم قاضی به من فرصت داد به لطف خدا مسئله حل شد اما این بازرس بیخیال من نشد هنوز یکماه از تعزیرات رفتنم نگذشته بود که دوباره بازرس اومد
اینجا بود که کسب کارهای کنارم و هر کی منو میدید میگفت تو چقدر بدشانسی چرا بین این همه بازرس به تو گیر داده (اینجا به لطف ربم به خودم اومدم به ابجیم که با من همکار هم هست گفتم پروین جان الان وقتشه بریم دنبال کارا جواز راه درست خدا خودش آسون میکنه )به لطف ربم همون بدشانسی که بقیه بهم میگفتن درها نعمت باز شد من کمتر از یک هفته تمامی وسایل مورد نیاز جواز گرفتم اقدام کردم و الان هم به لطف ربم جواز گرفتم
نمیدونید چقدر راحت شدم چه استرسی از من کم شد از همه مهم تر اینکه با گرفتن جواز دیگه نیازی ندارم به کسی التماس کنم لطفاً برام صبر کنید
ناگفته نماند بازرس با صراحت کامل چندین بار بهم گفت نمیتونی جم کن مغازه این که نگفتم خیلی بهم بر خورد.
اینم بگم روزی که جواز بردم اتحادیه مهر بزنن وقتی نرخ نامه اتحادیه بردم پیش بازرس دید کارا کردم جواز گرفتم دوباره بهم گفتی تو میبازی اینجا دیگه پتکی خورد تو سرم اییییی (خبر نداری اومدی به من گیر دادی منو تعزیرات فرستادی وقتی دیدی ربم منو کمک کرد حالا باز اومدی ته دلم خالی کنی که من میبازم
در جوابش گفتم من واسه برد باخت نیامدم هدفهای من خیلی بزرگ هست این تازه پله اول من هست من اومدم روزیمو در بیارم
امیدوارم این تجربه من کمکی باشه به دوستانم و ثبت بشه واسه خودم چطور خدا منو جلو برد با چیزی که از بیرون بقیه میگفتن بدشانسی اما دقیقا پله بعدی من بود تو مسیرم
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
یادمه پارسال دنبال یه خونه ی میگشتیم برای اجاره، یه خونه ی عالی پیدا کردیم از طریق یکی از آشناها ،که خیلی خوب بود و صاحب خونه چون یکم آشنا بود با شرایط ما کنار اومده بود و در واقع خونه رو با قیمت مناسب قرار بود بده.
همسرم قولنامه رو با ایشون نوشتن و قرار گذاشتن برای تحویل کلید… روری که رفتیم کلید رو تحویل بگیریم، به قول معروف اون آقای صاحب خونه از دنده چپ پاشده بودن و یکم عصبی بودن،
نمیدونم چی شد که نظرشون عوض شده بود و گفتن که تصمیم دارن تا خونه خالیه، خونه رو بازسازی کامل بکنن و در اینصورت دیگه توافق با قیمت قبلی ممکن نیست،،،،
منکه برای رسیدن اونروز یک دنیا خوشحال بودم چون با اینکه خونه قدیمی بود ولی هم متراژش از جای قبلی خیلی بزرگتر بود هم محلش خیلی بهتر بود، انگار آب سرد ریختن روم، اصن شوکه شدم که چرا این بنده خدا یهو تغییر عقیده داد..
اینقدر حالم بد بود که فکر میکردم دیگه آخر دنیا رسیده و خونه ی دیگه به جز این برای ما وجود نداره،، غافل از اینکه که خداوند داره کارش رو به درستی انجام میده.
خلاصه صاحب خونه گفتن اگر بازم میخواین اینجا رو داشته باشین، فلان تومان باید بزارین رو قرارداد،، منکه اون لحظه فکر میکردم خوابم، چون ما با احتساب تمام پول و پس اندازی که داشتیم اینجارو بسته بودیم حالا چکار کنیم.
خلاصه از خونه اومدیم بیرون که فکرامونو بکنیم و جواب بدیم، تا خود خونه اشک ریختم و میگفتم خدایا چرا؟!! و هزار تا سوال دیگه از خدا!!!
وقتی رسیدیم خونه، مادر همسرم که همراه ما بودن، اومد و بهم گفت که من یه گردنبد دارم میدم به شما، برید قیمت کنید ببینید چقدر میارزه و بقیشم خدا بزرگه،
اصن باورم نمیشد، به این سرعت اولین قدم برای حل مسئله، مگه میشه!!!!
تلفنی با مادر خودم صحبت کردم و ایشونم گفتن که کم و کسر پولت رو من بهت میدم و اینم شد گام دوم،،
اینم بگم که مادر من و مادر همسرم خودشون تو شرایط بسیار معمولی بودن و من به هیچ عنوان فکرشم نمیکردم که بتونن دست خداوند باشن برای من… به هر حال لطف خداوند بود و بس
سرتون رو درد نیارم، اون خونه ی قشنگ بازسازی شد و با اینکه دو ماه طول کشید، اما هزار برابر قشنگ تر از قبل شد و روزیکه اسباب بردم توش فهمیدم که اون روزی که اشک ریختم و فکر کردم بدشانسی آوردم و شکست خوردم، در واقع خواست خداوند بوده که بهترین رو نصیب من کنه و چون لایق بهترین ها بودم، این خونه رو مثل دسته ی گل کرد و تحویل من داد،،
الان که این پیام مینویسم بدهی هاشم تموم شدن و عاشق این خونه ی پر برکتم.
و اینو همواره تکرار میکنم که
خداوند میخواهد صاحب همه چیز باشم،
همه چیزهایی که دوست دارم و زندگیم را در دنیا شکوفاتر میسازد.
جهان ، جهانی قانونمندی است . همه چیز براساس یک قانون است. هیچ چیزی شانسی وجود ندارد.
اگر کسی ره میبینی که ثروتمند شده پس لایقش بوده و در جایگاه درست قرار دارد.
تمرین
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بلی ها دقیقا در موضوع کارکردن روی شخصیتم و خرید دوره عزت نفس بارها این موضوع را درک کردم که در اول بدشانسی و شکست فکرش میکردم اما بعدها فهمیدم که اون مسائل و مشکلات آمده بودن که مره تغییر بدن .
خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی که درین سایت وجود دارد .
استاد من یه کامنت طولانی از نتایج این چندوقتم نوشتم ولی موقع سند کردن نتم خاموش بود و کامنتم پرید نرسید دستتون واقعاا عصبی شدم که چرا اینطوررررشد
خلاصه میگم ازشرایط این چندوقت که وقتی تلاش فیزیکی رو کمتر کردم و تلاش ذهنی بیشتر چقدر شرایط تغییر کرد و کن فیکون شد برام و درکمتر دوهفته همه چیز تغییر کرد و درامدم چندبرابرشد.
استادمن نمیدونم چطور ولی این پول درمیاد این پول ساخته میشه راحت راحت بدون تقلا من تازه دارم به احساس آرامش واقعی میرسم.
و یه تلنگری بم خورد که درگیر نتایج کوچیک الان نباشم و بیشتر کارکنم چون اگه الان ول کنم شرایط بدتر میشه و میخوام استمرارداشته باشم توی این راه.
من هم این تجربه ی شکست رو داشتم ….سال98 که من کلییییییییییییییییییییییی برای کنکور درس خونده بودم و توی مدارس خاص هم تحصیل میکردم در نهایت روانشناسی دانشگاه تهران که الویتم رو نیوردم و بعد از کلی گریه و احساس بی ارزشی تصمیم گرفتم برم دانشگاه شهرخودمون ازاد بخونم …اتفاقی که افتاد اواخر سال98 پندمیک شد و همه چی انلاین شد و منم که از بیکاری بدم می اومد تصمیم گرفتم برم دنبال رشته ی مورد علاقم یعنی میکاپ و خلاصه با هر سختی شروعش کردم و دیدم این همون رسالته منه ..من افریده شدم تا نسخه ی زیباتری از ادم هارو بهشون نشون بدم … من افریده شدم تا کاشف زیبایی ها از بطن صورت ادم ها باشم …و الان که سالن خودمو زدم و روز به روز هم دارم پیشرفت خیلی خوشحالم از این روند ..خیلی زیاد …هم لذت میبرم و هم بی نهایت پول میسازم ..که همه ی این اتفاق ها از بعد از اون اتفاق به ظاهر شکست بود ..من اگر دانشگاه تهران میرفتم هیچ وقت نمیتونستم وارد حیطه ی کاری خودم یعنی میکاپ بشم.یا خیلی دیر شروع میکردم ..من الان 25سالمه و 5 سال هم سابقه ی کاری دارم …
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم و هر چه دارم همه از آن اوست خدایا من در برابر قدرت و عظمتت تسلیمم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان نازنینم
اینکه هیچ اتفاقی ، اتفاقی نیست
و هیچ چیزی شانسی نیست
قبلا همین طوری فکر میکردم که شانس هست
خدابهش شانس داده به هر کسی خداوند شانس نمیده خوشبحالش
یا میگفتم خداوند به هر کسی بخواد پول و ثروت میده به هر کسی هم نخواد نمیده و از این حرفهای پوچ که پدران و مادران ما خداوند رحمتشون کنه به ما گفتن و گفتن تا باورمون شده بود و تا قبل از آشنایی با استاد همین ها رو زندگی میکردیم غافل از اینکه این جهان اتفاقی نیست بر اساس قانونی بر پا شده
خدا رو همین جا صد هزاران هزار مرتبه شکرش میگویم که منو آورد به سمته استاد و دستمو گرفت آورد تو بهشت
بهشتی که خدا رو شناختم قوانین جهان رو شناختم
فهمیدم که هر اتفاق و شرایطی رو ما خودمون با افکار و باورهامون میسازیم ما خالق هستیم
و خوش شانسی و بد شانسی همه در دسته خودمونه
الان خدا رو شکر تو زندگی نسبت به خواهر و برادرها خوش شانس تر هستم
خوش شانس به این دلیل که خدا رو شناختم
و همه چیز و همه کارها رو به او میسپارم
و هر روز بهتر و بهتر میشم الهی شکرت سپاسگزارتم
خوش شانسی یعنی بیدار شدن از خواب غفلت
یعنی تغییر
یعنی قدم برداشتن برای بهبود و رشد و پیشرفت
خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم
خدایا شکرت برای نفس کشیدنم
برای امروزم که تلاشی دوباره برای لذت بردن و زندگی کردن به من دادی تا خودم بسازم بهتربنها رو و بگم خدایا من آماده دریافت نعمت و ثروت و رزق بی حد و حسابت هستم
سلام به استاد عزیزم وهمه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش….
استادعزیزم سالهاقبل که این فایل رو گوش میکردم یک رابطه ی عاطفی داشتم که میدونستم به قول استاد نشتی انرژیم بود ومن به وضوح میدونستم که باید تغییرش بدم ،اما توانایی اینکارو نداشتم و با گوش کردن این فایل شروع کردم به کار کردم دراین مورد، روی خودم.
اون موقع ها میدونستم که اون رابطه هیچ هماهنگی با اعتقاداتم با باورهام ،وبا روحیم .…نداره و واقعا خیلی زود نشانه های اشتباه بودنش اومد اما من نمیتونستم به این راحتی تغییرش بدم
خدارو شاکرم که با موندن دراین سایت ،و گرفتن ورودی های مناسب و متعهد شدن به بهبود دائمی اما کوچک ،هرروز بدون استثناء هرچند که با کیفیت الان نبود و هرچند که با درک الان نبود اما متعهد بودم به تغییر این وضعیت ومن پای تعهدم موندم و الان با افتخار میتونم بگم با کمک این سایت و آگاهی های استادعباسمنش عزیزم ،تونستم این کار بزرگ رو انجام بدم و به خودم بابتش افتخار میکنم
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرار میدید تا من بهتر زندگی کنم و کمک کنم جهان جای زیباتری برای زیستن باشه….
البته گوش کردن دوباره و هزار باره ی این فایل ها باعث میشه که من لغزش نکنم و درمسیر صحیح بمونم وانرژی و تمرکزمو بذارم روی کار کردن رو خودم و روی رشد خودم.
دوستتون دارم عشق برای همه بچهای سایت توحیدی عباسمنش 🟢🟢🟢🟢🟢
چیزی که من میتونم بگم خیلی وقت پیش وقتی که بخاطر اشتباهاتم دستگیر میشدم و نتیجه نمیگرفتم میگفتم من چقدر بدشانسم اما الان بعد از سالها میبینم که خداوند میخواسته منو هدایت کنه و نزاره من تو اون اشتباهات بمونم و خداروشکر البته اینم بگم که درس نمیگرفتم و دوباره تکرار میکردم اما جهان هم دست برنمیداشت با سیلی مشت و و منو میزد اما نمیفهمیدم که آخر با سنگ بزرگ له م کرد یعنی زمان زیادی طول کشید که درسشو بگیرم اما بازم خداروشکر تا به مرگ نرسید و تفییر کردم الان به یک فرد برجسته تبدیل شدم و تو روند رشد قرار گرفتم و تازه این اول راهه
و خیلی روابطی که بهم میخورد و چقدر حال بدی داشت برام که الان میبینم نه باید جدا میشدم از اون رابطه چون موندن در اون رابطه برام خیر نبوده
خلاصه که الان یاد گرفتم این جمله استاد الخیرو فی ماوقع دیگه هر اتفاقی به ظاهر خوب و یا بد خیره
و حال احساسمو خوب نگه میدارم البته که تو شرایط بد هنوز صد نشدم
بیه نام مهربان پروردگارباسخاوتم که جهان هستی رو باقوانین ثابتش آفرید تامن با شناخت این قوانین، خالق عامدانه ی خواسته هام باشم 🥰👍🏻
ردپای ۱۱۱ وقانون اتفاقی نبودن، تجربه ها….
استادعزیزم ازتون سپاسگزارم بابت اینکه قوانین رو بهمون یاد میدید
چقدرعالی توضیح دادین که مگر زمین و فضا وآسمونا اتفاقی وشانسی به وجود اومدن تا تجربه های دیگمون شانسی باشه
ثروتمندشدن هم قانون خودشو داره واگه قوانین رو درنظرنگیریم وفکر کنیم که ممکنه شانسی به ثروت برسیم ،بازهم طبق قانون سیلی خواهیم خورد
خدایاسپاسگزارم که منو به این سایت توحیدی هدایت کردی تا بااستفاده از قوانین بتونم خوب زندگی کنم وجهان رو جای بهتربرای زیستن کنم
ازوقتی قوانین رو درک کردم ،اعتقاد به شانس برام نقطه ضعف محسوب شد و فهمیدم این باور از عدم درک قوانین میاد،بسیار آسیب زنندس چون قدرت رو از من میگیره و به عواملی میده که من هیچ تسلطی بهش ندارم واینجوری حس برگی درباد بودن بهم میده
درحالی که قانون میگه ،من خالق تمام تجربیات خودمم،من موجودی فرکانسیم و جهان به عنوان یک مبدل داره ،فرکانس وباورها وکانون توجهمو درشکل تجربه های زندگی بمن برمیگردونه
درواقع اتفاقات، پاسخی هستند به افکار غالب ارسالیم
خدایاشکرت که کنترل ذهن رو یاد گرفتم حالامیتونم به راحتی درمقابل نجواهای شیطانی که میگه خوش شانس باشی ،موفق ترمیشی ،بایستم
چون کنترل ذهنمو یاد گرفتم
من یادگرفتم اصل رو از فرع جداکنم واین آگاهی برام حکم میانبر برای رسیدن به خواستم رو داره
اصل یاد گیری ودرک قوانین وتبدلشون کردن به مهارته👍🏻👍🏻👍🏻
سپاسگزارم از مهربان پروردگارباسخاوتم که منوبه این سایت توحیدی هدایت کرد
سپاسگزارم از مهربان استاد باسخاوتم که این آگاهی های ناب رو دراختیار مون قرار میدن
وسپاس گزارم از خودم که متعهدانه ایستادم تا رویا هامو زندگی کنم تا خوب زندگی کنم وکاری کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
با سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان من جواب تمرین مینویسم من چه موقعیتی تجربه کردم که ابتدا شکست و بد شانسی میدونستم و بعدا متوجه شدم هدایت خدا برای شناسایی مسیر درست زندگی بوده پارسال مادربزرگ من فوت شدن مادربزرگم یک آپارتمان داشتن که بین مامانم و خالم و داییم تقسیم ارث میشد مامانمینا راجب فروش خونه صحبت میکردن و هرکی سهم خودش بگیره چه کاری انجام بده من از مادرم توقع داشتم که با پولی که به دستش میرسه برای من ماشین بخره من روی این مسئله حساب کرده بودم و اطمینان داشتم من خیلی هم عجله داشتم که به خواستم برسم یادمه این مسئله فروش خونه مدتی همینجور موند و گذشت و من کم کم نا امید شدم عصبانی میشدم رگ توقعم زده بود بالا و با مامانم دعوا میکردم حرص میخوردم من بعد ها این آگاهی دریافت کردم که خدا خواسته ی منو در زمان مناسب و از بی نهایت طریق میتونه براورده کنه من نباید حساب کنم و بچسبم به یک چیزی و وابسته باشم که فقط ازون طریق باید خواسته مم براورده بشه من از این سایت یاد گرفتم برای خواسته ای ما باید باورهای درستی داشته باشیم تا به دستش بیاریم بعدام قانون تکامل هست ادم باید تکاملش طی کنه و صبر کنه و روی هیچ انسانی حساب نکنه شرک نورزه و حتی نگه خدا از این دستش آرزو من برآورده میکنه و بقیه دستای خدا ببنده باید با باور قلبی واقعی به خدا بگه خدایا من هر خواسته ای دارم تو میدونی از کدوم دستت براورده کنی ممکنه ازین دستت بدی و ممکنه از یک دست دیگت بدی و من نمیدونم خدارو بی نهایت سپاسگذارم بابت آگاهیی هایی که از طریق استاد عزیز به من یاد داد انشالله تا آخر عمر در این مسیر بمونم و هی تغییر درست و بهبود پیدا کنم
سلام به استاد عزیزم مریم جان شایسته و تمامی دوستانم
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله
درست چند وقت قبل برای کسب کارم بازرس میآمد با اینکه من مغازه یکسال باز کردم اما 2بار بازرس اومد سراغم همون بار اول منو فرستاد تعزیرات
اونجا که رفتم شرایط به قاضی گفتم من کارم تازه شروع کردم و بدون هیچ وارد بازار کسب کار شدم اگه شما به من اجازه بدید من کار کنم آنچه که نیاز هست برای جواز کارم بگیرم قاضی به من فرصت داد به لطف خدا مسئله حل شد اما این بازرس بیخیال من نشد هنوز یکماه از تعزیرات رفتنم نگذشته بود که دوباره بازرس اومد
اینجا بود که کسب کارهای کنارم و هر کی منو میدید میگفت تو چقدر بدشانسی چرا بین این همه بازرس به تو گیر داده (اینجا به لطف ربم به خودم اومدم به ابجیم که با من همکار هم هست گفتم پروین جان الان وقتشه بریم دنبال کارا جواز راه درست خدا خودش آسون میکنه )به لطف ربم همون بدشانسی که بقیه بهم میگفتن درها نعمت باز شد من کمتر از یک هفته تمامی وسایل مورد نیاز جواز گرفتم اقدام کردم و الان هم به لطف ربم جواز گرفتم
نمیدونید چقدر راحت شدم چه استرسی از من کم شد از همه مهم تر اینکه با گرفتن جواز دیگه نیازی ندارم به کسی التماس کنم لطفاً برام صبر کنید
ناگفته نماند بازرس با صراحت کامل چندین بار بهم گفت نمیتونی جم کن مغازه این که نگفتم خیلی بهم بر خورد.
اینم بگم روزی که جواز بردم اتحادیه مهر بزنن وقتی نرخ نامه اتحادیه بردم پیش بازرس دید کارا کردم جواز گرفتم دوباره بهم گفتی تو میبازی اینجا دیگه پتکی خورد تو سرم اییییی (خبر نداری اومدی به من گیر دادی منو تعزیرات فرستادی وقتی دیدی ربم منو کمک کرد حالا باز اومدی ته دلم خالی کنی که من میبازم
در جوابش گفتم من واسه برد باخت نیامدم هدفهای من خیلی بزرگ هست این تازه پله اول من هست من اومدم روزیمو در بیارم
امیدوارم این تجربه من کمکی باشه به دوستانم و ثبت بشه واسه خودم چطور خدا منو جلو برد با چیزی که از بیرون بقیه میگفتن بدشانسی اما دقیقا پله بعدی من بود تو مسیرم
به نام خداوند همیشه مهربان و بخشنده
سلام خدمت استاد عزیزم
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
یادمه پارسال دنبال یه خونه ی میگشتیم برای اجاره، یه خونه ی عالی پیدا کردیم از طریق یکی از آشناها ،که خیلی خوب بود و صاحب خونه چون یکم آشنا بود با شرایط ما کنار اومده بود و در واقع خونه رو با قیمت مناسب قرار بود بده.
همسرم قولنامه رو با ایشون نوشتن و قرار گذاشتن برای تحویل کلید… روری که رفتیم کلید رو تحویل بگیریم، به قول معروف اون آقای صاحب خونه از دنده چپ پاشده بودن و یکم عصبی بودن،
نمیدونم چی شد که نظرشون عوض شده بود و گفتن که تصمیم دارن تا خونه خالیه، خونه رو بازسازی کامل بکنن و در اینصورت دیگه توافق با قیمت قبلی ممکن نیست،،،،
منکه برای رسیدن اونروز یک دنیا خوشحال بودم چون با اینکه خونه قدیمی بود ولی هم متراژش از جای قبلی خیلی بزرگتر بود هم محلش خیلی بهتر بود، انگار آب سرد ریختن روم، اصن شوکه شدم که چرا این بنده خدا یهو تغییر عقیده داد..
اینقدر حالم بد بود که فکر میکردم دیگه آخر دنیا رسیده و خونه ی دیگه به جز این برای ما وجود نداره،، غافل از اینکه که خداوند داره کارش رو به درستی انجام میده.
خلاصه صاحب خونه گفتن اگر بازم میخواین اینجا رو داشته باشین، فلان تومان باید بزارین رو قرارداد،، منکه اون لحظه فکر میکردم خوابم، چون ما با احتساب تمام پول و پس اندازی که داشتیم اینجارو بسته بودیم حالا چکار کنیم.
خلاصه از خونه اومدیم بیرون که فکرامونو بکنیم و جواب بدیم، تا خود خونه اشک ریختم و میگفتم خدایا چرا؟!! و هزار تا سوال دیگه از خدا!!!
وقتی رسیدیم خونه، مادر همسرم که همراه ما بودن، اومد و بهم گفت که من یه گردنبد دارم میدم به شما، برید قیمت کنید ببینید چقدر میارزه و بقیشم خدا بزرگه،
اصن باورم نمیشد، به این سرعت اولین قدم برای حل مسئله، مگه میشه!!!!
تلفنی با مادر خودم صحبت کردم و ایشونم گفتن که کم و کسر پولت رو من بهت میدم و اینم شد گام دوم،،
اینم بگم که مادر من و مادر همسرم خودشون تو شرایط بسیار معمولی بودن و من به هیچ عنوان فکرشم نمیکردم که بتونن دست خداوند باشن برای من… به هر حال لطف خداوند بود و بس
سرتون رو درد نیارم، اون خونه ی قشنگ بازسازی شد و با اینکه دو ماه طول کشید، اما هزار برابر قشنگ تر از قبل شد و روزیکه اسباب بردم توش فهمیدم که اون روزی که اشک ریختم و فکر کردم بدشانسی آوردم و شکست خوردم، در واقع خواست خداوند بوده که بهترین رو نصیب من کنه و چون لایق بهترین ها بودم، این خونه رو مثل دسته ی گل کرد و تحویل من داد،،
الان که این پیام مینویسم بدهی هاشم تموم شدن و عاشق این خونه ی پر برکتم.
و اینو همواره تکرار میکنم که
خداوند میخواهد صاحب همه چیز باشم،
همه چیزهایی که دوست دارم و زندگیم را در دنیا شکوفاتر میسازد.
الهی هر لحظه هزاران بار شکرت.
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
پروژه تغییر جلسه دهم
جهان ، جهانی قانونمندی است . همه چیز براساس یک قانون است. هیچ چیزی شانسی وجود ندارد.
اگر کسی ره میبینی که ثروتمند شده پس لایقش بوده و در جایگاه درست قرار دارد.
تمرین
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بلی ها دقیقا در موضوع کارکردن روی شخصیتم و خرید دوره عزت نفس بارها این موضوع را درک کردم که در اول بدشانسی و شکست فکرش میکردم اما بعدها فهمیدم که اون مسائل و مشکلات آمده بودن که مره تغییر بدن .
خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی که درین سایت وجود دارد .
به نام خدای نور
استاد من یه کامنت طولانی از نتایج این چندوقتم نوشتم ولی موقع سند کردن نتم خاموش بود و کامنتم پرید نرسید دستتون واقعاا عصبی شدم که چرا اینطوررررشد
خلاصه میگم ازشرایط این چندوقت که وقتی تلاش فیزیکی رو کمتر کردم و تلاش ذهنی بیشتر چقدر شرایط تغییر کرد و کن فیکون شد برام و درکمتر دوهفته همه چیز تغییر کرد و درامدم چندبرابرشد.
استادمن نمیدونم چطور ولی این پول درمیاد این پول ساخته میشه راحت راحت بدون تقلا من تازه دارم به احساس آرامش واقعی میرسم.
و یه تلنگری بم خورد که درگیر نتایج کوچیک الان نباشم و بیشتر کارکنم چون اگه الان ول کنم شرایط بدتر میشه و میخوام استمرارداشته باشم توی این راه.
تغییر را درآغوش بگیر گام دهم
به نام خدا …
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان نازنینم …
من هم این تجربه ی شکست رو داشتم ….سال98 که من کلییییییییییییییییییییییی برای کنکور درس خونده بودم و توی مدارس خاص هم تحصیل میکردم در نهایت روانشناسی دانشگاه تهران که الویتم رو نیوردم و بعد از کلی گریه و احساس بی ارزشی تصمیم گرفتم برم دانشگاه شهرخودمون ازاد بخونم …اتفاقی که افتاد اواخر سال98 پندمیک شد و همه چی انلاین شد و منم که از بیکاری بدم می اومد تصمیم گرفتم برم دنبال رشته ی مورد علاقم یعنی میکاپ و خلاصه با هر سختی شروعش کردم و دیدم این همون رسالته منه ..من افریده شدم تا نسخه ی زیباتری از ادم هارو بهشون نشون بدم … من افریده شدم تا کاشف زیبایی ها از بطن صورت ادم ها باشم …و الان که سالن خودمو زدم و روز به روز هم دارم پیشرفت خیلی خوشحالم از این روند ..خیلی زیاد …هم لذت میبرم و هم بی نهایت پول میسازم ..که همه ی این اتفاق ها از بعد از اون اتفاق به ظاهر شکست بود ..من اگر دانشگاه تهران میرفتم هیچ وقت نمیتونستم وارد حیطه ی کاری خودم یعنی میکاپ بشم.یا خیلی دیر شروع میکردم ..من الان 25سالمه و 5 سال هم سابقه ی کاری دارم …
الهی شکر خدای مهربانم
به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم و هر چه دارم همه از آن اوست خدایا من در برابر قدرت و عظمتت تسلیمم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان نازنینم
اینکه هیچ اتفاقی ، اتفاقی نیست
و هیچ چیزی شانسی نیست
قبلا همین طوری فکر میکردم که شانس هست
خدابهش شانس داده به هر کسی خداوند شانس نمیده خوشبحالش
یا میگفتم خداوند به هر کسی بخواد پول و ثروت میده به هر کسی هم نخواد نمیده و از این حرفهای پوچ که پدران و مادران ما خداوند رحمتشون کنه به ما گفتن و گفتن تا باورمون شده بود و تا قبل از آشنایی با استاد همین ها رو زندگی میکردیم غافل از اینکه این جهان اتفاقی نیست بر اساس قانونی بر پا شده
خدا رو همین جا صد هزاران هزار مرتبه شکرش میگویم که منو آورد به سمته استاد و دستمو گرفت آورد تو بهشت
بهشتی که خدا رو شناختم قوانین جهان رو شناختم
فهمیدم که هر اتفاق و شرایطی رو ما خودمون با افکار و باورهامون میسازیم ما خالق هستیم
و خوش شانسی و بد شانسی همه در دسته خودمونه
الان خدا رو شکر تو زندگی نسبت به خواهر و برادرها خوش شانس تر هستم
خوش شانس به این دلیل که خدا رو شناختم
و همه چیز و همه کارها رو به او میسپارم
و هر روز بهتر و بهتر میشم الهی شکرت سپاسگزارتم
خوش شانسی یعنی بیدار شدن از خواب غفلت
یعنی تغییر
یعنی قدم برداشتن برای بهبود و رشد و پیشرفت
خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم
خدایا شکرت برای نفس کشیدنم
برای امروزم که تلاشی دوباره برای لذت بردن و زندگی کردن به من دادی تا خودم بسازم بهتربنها رو و بگم خدایا من آماده دریافت نعمت و ثروت و رزق بی حد و حسابت هستم
الهی شکرت سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام مهربان پروردگارِ هدایتگرم
سلام به استاد عزیزم وهمه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش….
استادعزیزم سالهاقبل که این فایل رو گوش میکردم یک رابطه ی عاطفی داشتم که میدونستم به قول استاد نشتی انرژیم بود ومن به وضوح میدونستم که باید تغییرش بدم ،اما توانایی اینکارو نداشتم و با گوش کردن این فایل شروع کردم به کار کردم دراین مورد، روی خودم.
اون موقع ها میدونستم که اون رابطه هیچ هماهنگی با اعتقاداتم با باورهام ،وبا روحیم .…نداره و واقعا خیلی زود نشانه های اشتباه بودنش اومد اما من نمیتونستم به این راحتی تغییرش بدم
خدارو شاکرم که با موندن دراین سایت ،و گرفتن ورودی های مناسب و متعهد شدن به بهبود دائمی اما کوچک ،هرروز بدون استثناء هرچند که با کیفیت الان نبود و هرچند که با درک الان نبود اما متعهد بودم به تغییر این وضعیت ومن پای تعهدم موندم و الان با افتخار میتونم بگم با کمک این سایت و آگاهی های استادعباسمنش عزیزم ،تونستم این کار بزرگ رو انجام بدم و به خودم بابتش افتخار میکنم
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرار میدید تا من بهتر زندگی کنم و کمک کنم جهان جای زیباتری برای زیستن باشه….
البته گوش کردن دوباره و هزار باره ی این فایل ها باعث میشه که من لغزش نکنم و درمسیر صحیح بمونم وانرژی و تمرکزمو بذارم روی کار کردن رو خودم و روی رشد خودم.
دوستتون دارم عشق برای همه بچهای سایت توحیدی عباسمنش 🟢🟢🟢🟢🟢
سلام درود خدمت استادم
چیزی که من میتونم بگم خیلی وقت پیش وقتی که بخاطر اشتباهاتم دستگیر میشدم و نتیجه نمیگرفتم میگفتم من چقدر بدشانسم اما الان بعد از سالها میبینم که خداوند میخواسته منو هدایت کنه و نزاره من تو اون اشتباهات بمونم و خداروشکر البته اینم بگم که درس نمیگرفتم و دوباره تکرار میکردم اما جهان هم دست برنمیداشت با سیلی مشت و و منو میزد اما نمیفهمیدم که آخر با سنگ بزرگ له م کرد یعنی زمان زیادی طول کشید که درسشو بگیرم اما بازم خداروشکر تا به مرگ نرسید و تفییر کردم الان به یک فرد برجسته تبدیل شدم و تو روند رشد قرار گرفتم و تازه این اول راهه
و خیلی روابطی که بهم میخورد و چقدر حال بدی داشت برام که الان میبینم نه باید جدا میشدم از اون رابطه چون موندن در اون رابطه برام خیر نبوده
خلاصه که الان یاد گرفتم این جمله استاد الخیرو فی ماوقع دیگه هر اتفاقی به ظاهر خوب و یا بد خیره
و حال احساسمو خوب نگه میدارم البته که تو شرایط بد هنوز صد نشدم
خلاصه جهان سنگ زد تا به خودم آمدم
بیه نام مهربان پروردگارباسخاوتم که جهان هستی رو باقوانین ثابتش آفرید تامن با شناخت این قوانین، خالق عامدانه ی خواسته هام باشم 🥰👍🏻
ردپای ۱۱۱ وقانون اتفاقی نبودن، تجربه ها….
استادعزیزم ازتون سپاسگزارم بابت اینکه قوانین رو بهمون یاد میدید
چقدرعالی توضیح دادین که مگر زمین و فضا وآسمونا اتفاقی وشانسی به وجود اومدن تا تجربه های دیگمون شانسی باشه
ثروتمندشدن هم قانون خودشو داره واگه قوانین رو درنظرنگیریم وفکر کنیم که ممکنه شانسی به ثروت برسیم ،بازهم طبق قانون سیلی خواهیم خورد
خدایاسپاسگزارم که منو به این سایت توحیدی هدایت کردی تا بااستفاده از قوانین بتونم خوب زندگی کنم وجهان رو جای بهتربرای زیستن کنم
ازوقتی قوانین رو درک کردم ،اعتقاد به شانس برام نقطه ضعف محسوب شد و فهمیدم این باور از عدم درک قوانین میاد،بسیار آسیب زنندس چون قدرت رو از من میگیره و به عواملی میده که من هیچ تسلطی بهش ندارم واینجوری حس برگی درباد بودن بهم میده
درحالی که قانون میگه ،من خالق تمام تجربیات خودمم،من موجودی فرکانسیم و جهان به عنوان یک مبدل داره ،فرکانس وباورها وکانون توجهمو درشکل تجربه های زندگی بمن برمیگردونه
درواقع اتفاقات، پاسخی هستند به افکار غالب ارسالیم
خدایاشکرت که کنترل ذهن رو یاد گرفتم حالامیتونم به راحتی درمقابل نجواهای شیطانی که میگه خوش شانس باشی ،موفق ترمیشی ،بایستم
چون کنترل ذهنمو یاد گرفتم
من یادگرفتم اصل رو از فرع جداکنم واین آگاهی برام حکم میانبر برای رسیدن به خواستم رو داره
اصل یاد گیری ودرک قوانین وتبدلشون کردن به مهارته👍🏻👍🏻👍🏻
سپاسگزارم از مهربان پروردگارباسخاوتم که منوبه این سایت توحیدی هدایت کرد
سپاسگزارم از مهربان استاد باسخاوتم که این آگاهی های ناب رو دراختیار مون قرار میدن
وسپاس گزارم از خودم که متعهدانه ایستادم تا رویا هامو زندگی کنم تا خوب زندگی کنم وکاری کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
عشق برای همتون❤💚❤