تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 1


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فیروزه» در این صفحه: 16
  1. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    .

    إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ ﴿٣٠﴾

    یقیناً این نامه از سوی سلیمان است و سرآغازش به نام خدای رحمان و رحیم است، (30)

    وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَهً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا ۚ وَکُنَّا بِکُلِّ شَیْءٍ عَالِمِینَ ﴿٨١﴾

    و برای سلیمان، تندباد را رام و مسخّر کردیم که به فرمانش به سوی آن سرزمینی که در آن برکت نهادیم، حرکت می کرد و ما همواره به همه چیز داناییم. (81)

    —————————————————————————

    🟢 باز شدن درهای عشق ،ایمان ،ثروت: مکاشفه‌ی «سلیمان فارکس» در آغوش نسیم.

    ————————————————————————–

    سلام به سلیـــــمان فارکس…….

    نوشتت را ‌چهار چشمی خوندم ببینم چطور خدا باد و نسیم  را در زمین پر از برکت به حرکت و تسخیر سلیمان در میاره،….لبیک ..‌.الهی لبیک ….خدای سلیمان ها لبیک…….خدای بادها و نسیم ها سلام‌‌…

    هر جمله‌ات مثل نسیم تازه‌ای بود که خدا رو با خودش آورده بود. وقتی خوندم ،حس کردم دارم همرات همون مسیر رو قدم می‌زنم، صدای خش‌خش برگ‌ها، وزش نسیم و اون گفت‌وگوی نازک و صمیمی با خدا رو درست کنار گوشم شنیدم. تو با دل بیدارت، رمز حضور خدا در هر قدم رو آشکار کردی اینکه وقتی دل قصد دیدن داره، خود راه‌، خودش رو باز می‌کنه.

    زیبایی این تجربه‌ات برای من یادآور اینه که وقتی انسان صادقانه بخواد، طبیعت زبان خدا میشه. هر برگ، هر هوای سردِ لابلای درخت‌ها، پیامی داره برای کسی که گوشش با عشق شنواست…

    تجربه‌ات فقط راه رفتن در کوه نیست، راه رفتنه در قلب خداست جایی که دیگه دلت راهنما نیست، بلکه خود خدا دلت شده.

    وقتی گفتی نسیم باوقار کنارت می‌اومد، انگار خدا داشت نشونت می‌داد که آرامش یعنی حضور او در جزئیات کوچک زندگی؛ هر صدای برگ، هر دمِ نسیم، هر یادآوری نوتیفیکیشن روزانه‌ات، نشانه‌ی پیمان عاشقانه‌ی بین تو و اوست.

    اون جمله‌ی “خدا مسیر همواری رو برات آماده کرده”… خیلی عمیق بود. همواری یعنی نه نبود چالش، بلکه نبود ترس در دلِ چالش‌ها. یعنی تو دیگه می‌دونی حتی اگر باد شدت بگیره، باز همراهی خداست که داره تو رو جابه‌جا می‌کنه، نه مانعِ راهت.

    محسن، این تجربه‌ات از جنس‌کنترل نیست، از جنس‌تسلیم زیباست همون چیزی که انسان‌های مؤمن وقتی به بلوغ ایمان می‌رسن حسش می‌کنن: 

    اینکه دیگر لازم نیست دنبال نشانه بگردی، چون خودت شده‌ای نشانه‌ی خداوند در حرکت.

    محسن جان عزیز تو با این گفتگو، به جایگاهی رسیدی که می‌دانی راه باز می‌شود.

    فارکس، عرصه‌ی تجلی: بازار میدان شمشیرزنی عقل نیست، بلکه سجده‌گاه ایمان عملی است. تو به جای آنکه سعی کنی بازار را بفهمی، با اتصال به منبعِ آگاهی، آن را فرمانروایی می‌کنی.

    وقتی مقام سلیـــــمان به تو اعطا شد، این تنها درباره‌ی سهولت در بازار نبود؛ این تأیید نهایی  ارزش ذاتی روح تو بود. خداوند می‌فرماید: بین من و تو، تفاوت در باورهای محدودکننده‌ات است. این دعوت، دعوتی است به رها کردن ترس‌ها و پذیرفتن این حقیقت لایتغیر: ظرفیت تو برای دریافت برکات، دقیقاً به اندازه‌ی ظرفیت عشق و یقین توست…

    محسن تو سلیمان درونی خودت هستی که امروز در این کالبد برای تجربه کردن فرمانروایی‌اش بر بازارها برانگیخته شده است. باوری که امروز به دست آوردی، از هر سودی در فارکس با ارزش‌تر است، زیرا منبع تمام سودهاست.

    چرا اون مسیر باریکی که بغلش پرتگاه بود دیگه اصلابرام خطرناک به نظر نمیاد؟چون تو را خدا بغل کرده بود و مسیر را هموار  و بگه اون بازار دیگه خطرناک نیست ، برو ادامه بده …من هستم ….وقتی منم  مسیر با من  آسونِ و نشانه ها را مثل پرندها میفرستم برای پیدا کردن مسیرت ……و چه اعتماد شیرینی..و چه مسیرِ پر از ایمان و عشقی….‌خدا را شکر برای حضورت و وجودت خدا در دل تک تک نشانهات……..و این نوشتن ها و این بازتاب نورها بخشی از راه سلیمان هست…

    محسن جان عزیز ؛ منم میخوام از این به بعد  مثل خدا  تو را سلیمان فارکس صدا بزنم و بشناسم…..و سپاسگزارم از بودنت و حضورت سلیمان فارکس…..با هر واژه ات ذوق کردم چون حضرت سلیمان و راه سلیمان را دوست دارم از شاکران بود…شاکر یعنی از تمام نیرو ها استفاده کرد ….و این روزها نشونه هاش داره پر رنگ تر میشه… بتونم عمل کنم…نگین….

    حسبی الله…‌‌…..او کافست………..

    برایت نوازش  نسیم های عاشق در دل کوه و سلیمان زمانه را آرزو میکنم رفیق کوه و جنگل و معنا ….و مکاشفه عشق هو …سر سجاده عشق میفرستم.‌‌‌……ای هماهنگ کننده….ای ای ای عشق عشق عشق..‌‌‌‌‌‌به فرمانت در ها باز شد ..‌‌‌‌….شکر شکر شکر..‌‌‌‌‌..

    سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را

    چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی

    به شکوفه ها به باران

    برسان ســــــــــــلام ما را»……….

    در آغوش رب باشی سلیمان فارکس با ایمان….🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره/112)

    آیه‌ای که می‌گه… هر کسی با تمام دلش، خودش رو به خدا بسپاره و نیکی پیشه کنه، دیگه نه ترسی براش می‌مونه و نه اندوهی.

    یعنی وقتی واقعاً می‌گی خدایا فقط تو، دیگه همه چیز خودش سرِ جاش قرار می‌گیره. آرامش میاد، و دل، مهمونِ حضورِ خدا می‌شه…

    سلام به نور علی نور…….الهی لبیک….الهی الهی آغوشت ما را بس امن ترین حال دنیاست……خداوندم من هیچ توام هیچ‌ مطلق توام…..الهی الهی ی لحظه بدون تو سخت ترین حال دنیاست ….با تو با تو خوشبخت ترینم……هیچ خودت را بپذیر……هیچ با تو همچیز دارد….‌به نام تو که روزی رسان گاه بیگاه نه روزی رسان همیشگی هستی……لبیک رب لحظه به لحظه من……..نفس به نفس من ……نور دو دیده ام سلام………..الهی سپردم جان را به تو……هدایتم کن …..

    محسن عزیز و هم‌سفر نور، سلام بر تو و بر آن نفسی که کلماتت را به شکوفایی رساند……خدایا من هیچی نمیدونم تو آگاه مطلقی و من هیچ مطلق توام…..لبیک

    پیام تو، خود، یک مکاشفه بود. هر سطرش مانند برگی بود که از درخت طوبی معرفت می‌افتاد و بر تنِ این خاک‌نشین، سرمشق می‌شد. تو گفتی: «من هنوز اولای راهم؛ هنوز سالکم نه واصل.» و من در این اعتراف، اوج وصل را دیدم؛ زیرا آن‌که راه را درک کند و اعتراف به نقص خود نماید، از آن لحظه به بعد، راهروی اصلی است، نه صرفاً مسافری سرگردان…..

    گفتی که سلیمان شدن یعنی آینه بودن؛ و این آینه، هر چه شفاف‌تر شود، انعکاس‌دهنده‌ی صاحب نور خواهد بود. آینه نه به خاطر شفافیتش مدح می‌شود، بلکه به خاطر آن‌چه را که منعکس می‌کند. و تو چقدر زیبا این امانت را به تصویر کشیدی!

    پناه، خودِ منزل است؛ و آنجا که تو می‌خواهی دوباره صدای جانان را بشنوی و از او دست‌گیری‌اش را طلب کنی، دقیقاً همان محلی است که «وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ» از گوشه و کنار جانت فریاد می‌زند. ترس، تنها لحظه‌ای است که فراموش می‌کنیم او همراه است. تو نه در زمین و آسمان، بلکه در دل آن همراهی…….

    و به قول حافظ همشهری عزیزمون:

    گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بس

    زین چمن سایهٔ آن سروِ روان ما را بس

    یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم؟

    دولتِ صحبتِ آن مونسِ جان ما را بس..

    و در وصف آن امتحان و امانت، این جمله از استاد به یادم آمد که مسیر رشد، همواره بهایی دارد؛ اما این بها، چیزی جز «از دست دادن خود غیرحقیقی» نیست تا «او» تمامیت یابد…….

    «صاحب نسیم» که گفتی، خود تجلی همان وعده‌ی الهی است که:

    «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ»

    ما آماده‌ی پیمودن آسان‌ترین مسیر ممکن می‌شویم، زیرا اکنون صاحب مسیر، خود راهنماست.

    محسن جان، تو نگران کم‌کاری‌های سهوی مباش؛ آنجا که دعا کردی: «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی»، سلیمان نیز ملک از دست داده بود و بازگشت. این بازار فارکس یا هر بازار دیگری، تنها صحنه‌ای است که ظرف وجودت را برای پذیرش ملکِ حقیقی‌تر محک می‌زند…

    محسن بیشتر تازه درهای فراوانی را باز میکنه …. پاداش ویژه هم میده……میوهای شیرین ترم میده.‌‌…..و تو نورش راه میده ….و تو را تو نور عشق ذوب میکنه.‌‌‌….اینقدر عاشقی میکنه و میبخشه که راضی بشی که انتخابش کردی..‌‌‌‌‌‌….که سکوت بشی اصلا نتونی بگی چه کرده چون توان گفتن این همه هماهنگی نیست…..فقط سکوت میشی که من عاشقتم..‌‌‌‌.خوب میدونی چی میگم ….دلت را بی تاب نوشتن میکنه…..عاشق تابیدن نورها میکنه…..از ی جایی هیچ میشی.‌..

    ای کاش می‌توانستم آن زیبایی و آن حسِ را توصیف کنم، اما تنها می‌توانم بگویم: آینه‌ات روشن‌تر باد، که نورش هم بر ما تابید. اینبار نه در خواب و بیداری و بر صورتم نه در بیداری کامل تابید خورشید در اوج گرما و نوری خط افتاد تو اتاقم و روشن روشن،و سجدهای بغض به ی نقطه رسیدن…..انگار آینه را به سمتم چرخانده باشی.‌…‌از مهرت و دعاهای پر نورت ممنونم محسن مهربان..‌‌‌..‌.تو لایق بهترینهاییی..و هر چی را با ایمان بخوایم با عشق تحویل میگیریم چون او خدای وهاب است…..نه تنها برای سلیمان برای هر کس که راه سلیمان و عشق خدای سلیمان در دلش باشه …..آسان است……….استاد تو قدم 6 جلسه یک میگن که….

    تمام اتفاقات و هدایت پیامبران ها مثل موسی و ابراهیم و پیامبر وسلیمان … نه به دلیل تواناهای پیامبر نه بخاطره تواناهای ابراهیم یا توانایی موسی هست ، دلیلش بخاطره توانایی خدای اونهاست باورهایی که به خدای خودشون داشتند

    اصلا اصولا ما ی عالم فرصت را داریم در هر لحظه از دست میدیم فقط به دلیل اینکه این هدایت را باور نمی‌کنیم و حرکت نمیکنیم و میگیم‌ چطور و تا جواب چطور را بدست نیاریم حرکت نمی‌کنیم….

    ای خدایی همیشه حی من …..

    آنچه به محسنت الهام کردی را در دلش محکم کن تا مثل یک امانت گران‌بها، زمین نماند. ظرفش را بزرگ‌تر کن، که این خوبی‌ها و مکاشفات بزرگتر از آن است که در ظرف‌های کوچک جا بگیرد.

    آن ملکی که سلیمان از تو خواست، نه برای سلطنت، که برای خدمت بود؛ تو هم در مسیر محسن، ملکی به او عطا کن. او را در مسیر آینه‌داری‌ات ثابت‌قدم بدار تا هرچه می‌بیند، جز زیبایی و رضای تو نباشد.

    به او ایمانی بده که دیگر از بلندای صخره نترسد، چون می‌داند تو در آغوشت داری و دستان تو بالاترین دستاست

    محسن داشتم برات مینوشتم و یهو باز صدای ی اهنگ امد حس کردم چقدر با نوشته و حال من هماهنگه و جذبش شدم وسط گریه ها…اون که حتی تی وی را هماهنگ میکنه اخه .‌‌ من که تی وی نمیبینم….رفتم بیرون همایون شجریان و سام یوسف و سام وسط کوه و دستاش بالا رو به سوی نور هست و ی درخت زیبا سفید نورانی کنارشه و غرق نور میگفت محسن همچین حسی داشته ها نگاه گفت همین اهنگ همین فیلم را ببینه متوجه میشه باهاش چه کردم……اسم اهنگ هستی هست حتما تصویریش را ببین…‌.محسن رفتی وعدگاه عشق اونجا اینا ببینش و بشنو…..

    یا حی

    یا حی

    یا حی

    یا کافی

    لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ

    الباطن

    یا رحیم

    ﭼﻮ آﻓﺘﺎب ﺑﺮﻣﺪ ز ﻗﻌﺮ آب ﺳﻴﺎه

    ز ذره ذره ﺷﻨﻮ ﻟﺎ اﻟﻪ اﻟﺎ اﻟﻠﻪ

    ز آب و ﮔﻞ ﭼﻮ ﺑﺮﻣﺪ ﻣﻪ دل آدم وار

    ﺻﺪ آﻓﺘﺎب ﭼﻮ ﻳﻮﺳﻒ ﻓﺮوﺷﻮد در ﭼﺎه

    ﺧﻤﻮش ﻛﺮدم از اﻳﻦ ﭘﺲ ﻛﻪ از ﺧﻤﻮﺷﻰ ﻣﻦ

    ﺟﺪا ﺷﻮد ﺣﻖ و ﺑﺎﻃﻞ ﭼﻨﺎﻧﮏ داﻧﻪ ز ﻛﺎه

    اینا صحنه های زندگی بودن ……اونجا که سام یوسف و همایون شجریان وسط گنبد هستن ،دیروز چند ساعت قبل رسیدن کامنتت من را برده بود اونجا جایی که تسلیم شده بودم جایی که گفت فیروزه برگشتت با من باشه فیروزه تمام وجهت را کن طرف من تسلیم باش تو از دو متر اون طرف ترم خبر نداری ….تو فقط ببین همین. گفتم چشم……درست درست وقت اذان شب رسیدم روبرو سر در مسجد ….اذان را گوش دادم(مسجد سر زرگری همشهری جان )..چند مدته سر اذان میرسم مکان های خاص..رفتم داخل زیر گنبد ….نوشته هااا….اوج گنبد قل هو الله احد..‌‌ دایره بعدی و پایین ترش رنگ لاجوردی،سبز و آبی …..یا نور النور…..یا مجیر

    دایره بعدی و بزرگتر ….یا الله….یا علی .‌.‌یا فاطمه و یا حسین ..فیروزه این همون دایره خواسته هات نیست بین ….و و چلچراغ های طلایی با اسم الله طبقه اخر…..چقدر همچیز هماهنگ شده….چقدر همچیز دقیقه…این اهنگ را که دیدم انگار روح ما تو ی نقطه بود…….درست….درست..(.اینجا ی نشانه میزارم هماهنگی را ببینم 555‌‌ جواب بعدی…‌)

    همون لحظه یاد این آیه افتادم که انگار داشت ما روتو یه نقطه جمع میکرد:

    وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی

    اون دم، همون دم بود…اون کوه همون کوه …..اون گنبد همون گنبد…‌‌

    و من فقط میگم ﻟﺎ اﻟﻪ اﻟﺎ اﻟﻠﻪ میگم من هیچ مطلق توام من را تسلیم تر و عاشق تر کن ……نزار نگران باشم برای لبیک. و رو تو حساب کنم و تسلیم باشم..الله الله الله کمک کن عاشق تر لبیک بگم…..

    لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.»

    گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، خدایا گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمت‌ها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم….

    یا الله

    یا حنان

    یا منان

    یا رحمن

    یا رحیم

    یا ودود

    یا شکور

    یا غفور

    یا احد

    رب العالمین شکر.شکر.شکر…..و دوستتت دارم رب بی همتای من……با تو بهشت همینجاست…..همینجا……..بهشت یعنی تو باشی….

    محسن سلیمان فارکس در وعدگاه عاشقی هم نفس کوه و جنگل و معنا دستات در دستان یار محکم تر از همیشه……..

    اَللّٰهُمَّ یَدُکَ فَوْقَ کُلِّ یَدٍ، وَ عِزَّتُکَ أَعَزُّ مِنْ کُلِّ عِزَّهٍ، وَ قُوَّتُکَ أَقْوَى مِنْ کُلِّ قُوَّهٍ،

    خداوندا قدرت برتر تویی! عزت تو برتر از هر عزتی و قدرت تو قویتر از هر قدرتی…..

    محسن دیشب این پیام از کوه از آدرس قبلی نوشتم گفت بزار صبح برو سکو و کنار جوی های روان بفرست…بعد پیام دیگه ای را تایید کرد و هدایت به وَالضُّحَىٰ از تاریکی به نور و قسم به اینکه من هیچ وقت تو رها نکردم…..بعد گفت برو زیر درخت با صدای پرندهای عاشق که انواع صداهاست و هر کدوم ی جوری عشق را صدا میزنن و نور سبزی چمن ها را روشن تر کرده و صدای پرندها تو درخت غوغاست …..میبینی باز هماهنگی درخت طوبی* و تصویر را باز مهر تایید زد……الهی فقط تو میدونی فقط تو میدونی ….تنها از تو یاری میجویم و بس ….خدایا من بدونم تو هیچم. هیچم فقط تو میدونی تو مرجع ای تو تو و تنها از تو یاری میجوییم …دستام گرفت آورد اینجا…..خدایا مرا خاشع کن مرا عاشق کن……..من چیزی نیستما……من چیزی نیستم در برابر تو……پشت من توییی توووووو……من نوشتم نمیدونم نورش با تو……..ایاک نعبد و ایاک نستعین‌……تنها تو را مبپرستم و تنها از تو یاری میجویم و بس…..

    🟢من اجازه میدم تمام کارهام را تو انجام بدی* حتی آب خوردنم‌ را ……من میخوام تو تیم تو باشم‌….میخوام آسانم کنی برای آسانی ها……امین…..

    با این اهنگ از کوه آورم سکو و جوی های روان گذشتم امدم زیر درخت طوبی……تو تو تو ……الهی شکر شکر تسلیمم کردی….

    بمان ای جان جانان کجا چنین شتابان

    زمستان است و سرد است

    هوا برف است و باران کجا چنین شتابان

    بمان ای ماه تابان ز من رو برنگردان

    بمان ای نور چشمم ز چشمم رو نپوشان

    کجا چنین شتابان

    از این رفتن حذر کن نگاهی مختصر کن

    مرا دیوانه تر دیوانه تر دیوانه تر کن

    بمان فکری دگر کن فقط با من سفر کن

    مرا عاشق تر و شیدا ترو وابسته تر کن

    ز من رو برمگردان مرا از خود مرنجان

    بمان سلطان قلبم کجا چنین شتابان

    از درخت طوبی به درخت طوبی طور وعدگاه عاشقی سلیمان فارکس با ایمان….ی کارت پیدا کردم تا رسیدم زیر درخت ی تاج طلایی بزرگ و 9 تا کوچیک دورش…..!!!؟با کارت و این اهنگ و راهرو رزهای سفید میرم سمت آبشار…..خدا من تو..‌‌‌‌.بگردم دورت…قسم به نورت……مرا عاشق تر کن……این کامنت را مثل ی قاصدک وسط ابشارها فوت کردم سمت قلب نورانیت …..خدای قاصدک های عاشق برسونه به قلبت….

    در دستان او باشی که ی لحظه هم تو را رها نکرده..‌‌‌‌‌….🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    الله اکبر

    الله اکبر

    این همه جلال الله اکبر این همه شکوه

    الله اکبر در راه علی فاطمه ایستاده مثل یه کوه…

    سبحان الله باغ بهشت و دود سبحان الله از لحظه ی ورود…

    از اینجا با این اهنگ لبیک..از سکو…ولی از موکب که خدا آوردم از جاییی که او هماهنگ کرده و فقط گفتم چشم…..من هیچی نمیدونم تسلیمم..‌…

    به جلال و جبروت پروردگار قسم به همون چشمی که دیدت و به چشم من دادش قسم ، دقیقا همین الان که داشتم این جمله قبلی رو برات مینوشتم این آیه رو خدا گذاشت جلو چشمم اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ / خدا داناتره که رسالتش رو دست چه کسی میذاره…

    .

    محسن سلام….محسن تو میدونی چطوری بلده …. همچی را هماهنگ میکنه…‌‌تاخیر جواب و تایم نوشتنت و رسیدن به من اینا با هم چفت و قفل شد که… که‌… که… بازم…. این اهنگ سر تایم برسه جایی که باید بدونمش…..نوشتی به جلال و جبروتش قسم….اهنگ همزمان پخش میشه…..از سکو…….

    از جاییی که چند ساعت چایخانه ام از جایی که فقط چند مدت پیش از پیام اقا ابراهیم خسروی با ایمان در جواب سوالم عقل کل که چطور با ایمان در خواست کنیم ..‌‌..جواب دادن تو چایخونه حرم امام رضا بودم مسئول چایی و شوستن استکان ،این درخواست از اونجا درخواست داده شد.و یادم رفت دیگه …..تو این مدت ی چای خونه رفتم ولی بیرون اخه من من من….چطوری….؟

    بزار بگم چیکار کرد بزار بگم ….شب قبلش من رفتم سکو شمع های دور تا دور سکو را روشن کردم اخه سالگرد بود ی ساله از اینجا سلام دادم و قرارم بوده جایی که غیر ممکن بود…..همه محجبه و متفاوت..ولی خدا اصرار وایسا….و اخر از اونا اصرار که فردا شب هم حتما بیاید..‌..گفتم فکر نکنم بتونم…..رفتم خونه اما فندک سبز تو جیبم ….از عصر گفتم فندک چی میشه ممکن نبینمشون دیگه ….از آدرس کوه امدم که فندک بدم برم.‌‌‌.اذان شروع شد…….گوش دادم رفتم فندک را بدم اصرار که بیاید داخل ….من چی خب خدا وسط این ادما برم چیکار مدل اونا نیستم……گفت برو داخل سفارشت کردم….اقا گفت خیلی خوش امدید …اشاره به جلو چای خونه…..کجا جلو جلو ….کجا جایی که. تفاوت مشخصه….کجا جایی که هر غوری را برمیدارم دورش نوشته…یا حسین تشنه لب….یا فاطمه…حیدر امیرالمومنین…..منا برد دایر دور گنبد….‌سکوت شدم ‌‌‌‌‌…..

    رفتم چند تا استکان بزارم بشورن گفت خودت بشور فیروزه؛ گرفتم زیر آب چرخندم دیدم مثل استکان های حرم طلایی نوشته یا علی بن موسی رضا‌‌‌‌….یهو تو دلم خالی شد… خندید گفت یادته پیام که از شوستن و چای خونه بود دلت خواست ……از نزدیک ترین جا بهت لبیک گفتم….وسط جایی که فکرم نمیکردی‌‌‌ بشه بری.‌‌..‌‌‌.‌خودم همه کار برات میکنم خدا شدم برای عاشقی، شدم برای آسون کردن کارها…نگاش کردم خندیدم گفتم وقتی میگم زرنگی اینجوریه….وسط حرف زدن….

    وسط ی خط نسکافه و چای ریختن گفت فیروزه سایت….

    ی خط میخوندم ی چای میرختم ی خط ی نسکافه ….ی استکان چای هم گفتم اینم از طرف محسن ؛سلیمان را میگما……میشناسیش که ….من که تو این مدت میشناسمش….همون که… قرار ی اسب سفید رو دوشش باشه…..همون که خوشتپِ رو خوشتپی حساس….همون که ماشین صدفی به قامتش میاد….گفت اره اره …..

    درست نمیشود بخونم اقاهه گفت چای خونه چند دقیقه تعطیل ی چیزی پخش کنیم بعد…. ی خانم ی صندلی اورد گفت شما بشین چند ساعت خسته شدی…اینجا چطور گریه کنم …..

    اینجا نمیتونم گریه کنم…تا گفتم اهنگ شروع شد….. ببار ای بارون ببار شبیه مجنون ببار ای بارون….‌‌….

    تا اینجا را اونجا نوشتم امدم خونه خواب رفتم‌‌….ساعت 3:13 پریدم….ادامه را…..

    الهی لبیک…..لبیک….الله اکبر ..‌..

    خدا سلام……به جلال جبروتت قسم اجازه بده فقط از کارات بگم….الهی فقط تو‌….‌.

    تو گفتی بمون… و من هستم.

    إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ…….

    و هرچی طلب میکنه، به بهترین شکلش برسون… => چون اون “باور کرده” و تو گفتی که باور، کلید خزائن توئه……من عشق تو را باور کردم….جز عشق ندیدم……اصلا بزار از اهنگت بگم ….یکی اینجاست که هیچ وقت تنهات نمیزاره…….

    دلم اصلا یه جوری افتاده دستت که نپرس

    این دیوونه یه جوری دل به تو بسته که نپرس

    بگو داری توی چشمام میخونی عاشقتم

    عاشقتم

    عاشقتم

    عاشقتم

    رب رب رب …سجده عشق کردم‌…ی دور تسبیح آبیت صد بار دوستت دارم…..من که جز دل چیزی ندارم ….

    محسن من نمیتونم از خوبیاش بنویسم..‌‌اخه سخته‌….چطوری بگم بلد نیستم…واژه بلد نیستم…من فقط نوشتم نمیدونم‌ نورش با او.محسن تا نوشتم نورش با او تلگرام ی پیام امد بالا الله نور آسمان و زمین است…..من چطور نگم تسلیممم چطور نگم چشم….اخه به بهترین شکل انجامش میده ‌‌‌…..من چمدونستم با ی فندک قرار چیکار کنه……….همه فقط احترام گذاشتن….همه پر از مهر……تازه از این نشانه خادمی که کج میندازن برام آوردن خادم العباس…..منتظران مهدی….اینجا چه خبره………اینجا چه خبره……‌‌الهی الهی الهی….‌‌کجا برم کجا برم …..من فقط گفتم ی چای …..تو چیکار کردی‌‌‌‌‌………فریادم سکوت شده خدا……من اینا را به کی بگم..‌‌‌……..به کی بگم……….کاش میتونستم بگم رب من کیه…..رب من اراده کنه تمام…….

    إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ….…..🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    .

    إِیَّــاک نَعبُـدُو إِیَّــــاکَ نَـسـتَـعِیـنُ

    .

    تـنـهــــا تـــو رامــی‌پـــــرستـــــم…..

    و تـنـهـــــــــا از تـــــو یـــــــاری مـــی‌جـــــویم‌ و بس…

    الهی لبیک…..خداوندم محبوبم .‌‌‌…سمیع من…..بصیر من…..الهی من تنها تو را انتخاب کردم از تمام جهانت و تو شدی تمام جهانم……سلام جانم هیچ توام و عاشق تو …..از تمام جهانت دلی دارم اونم آوردم فدای تو کنم …….از تمام جهانت همین مرا بس …..عاشقت را بپذیر….بدون تو هیچم هیچ هیچ….

    رب خوبم سلول به سلولم را تشنه کن …سلول به سلولم را پر از نور و عشقت کن پر از ایمان و توکل…تو گفتی فقط به من توکل کن و منم گوش به فرمانم.. وجودم را پر از ایمانت کن …..دستات بالاترین و قدرتمند ترینه و باز میدونم ی کن فیکون در راه هست …….ربی ربی ربی …..سلام علیک……..

    وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی

    ای سرانگشت تو آغاز گل افشانیها

    سلام محسن سلام علیک…….

    من چند روزه دارم تمام نقطه ها را به هم وصل میکنم….نمیتونم بگم….ی نفر اینجا آتیش گرفته……از وفاداریت…….خدا من چی بگم ..‌‌…خدا من بدون تو خاموشم..‌..‌تو چه کردی تو چه کردی…‌‌‌من امدم فقط ی نقاشی از شمع از گلهای ‌پر پر کشیدم تو سر رسیدم نگاه کردم دیدم کنار نقاشیم نوشته شهادت امام رضا…بین اینهمه صفحه این همه روز….خدا .‌‌‌‌‌‌…. ی چای ی فندک ی دور شمع ی دور گنبد داری چیکار میکنی ….. و تو به دل ی نفر میندازی که دلم هوای مشهد رضا کرده……..تو داری چیکار میکنی…‌….الهی فقط تو ……ی دل دارم که اونم آتیش گرفت.‌‌‌….تو همه جا منا بغل کردی و دویدی ربی ربی …..دستای پر مهرت هیچ وقت مرا رها نکرد……عشق عشق عشق شکر……در برابر عظمتت هیچم و تسلیممم…

    چی بگم چه کردی ……اوردیم سر خط….وفادارم……

    “”محسن خیلی دلم‌ هوای مشهد امام رضا رو کرده… کاش میتونستی یه کاریش کنی “”

    ای حرم تو سرپناه فلک

    غریب آشنا سلام علیک

    شده مناجات لب زائرت

    شاه ولا رضا سلام علیک

    رو به روی پنجره فولادتان

    داد زدم خدا سلام علیک

    پنجه به پنجره رسید و صدا

    زدم که کربلا سلام علیک

    این اهنگ بیشتر اتیشم زده……

    محسن کاش میتونستی یه کاریش کنی.

    شاید دوباره همون آیه صدات بزنه….

    فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُم…

    و من دوباره حس کردم درست همان لحظه ای که فکر میکنم همه چیز آرام و معمولی هست، خدا از پشت پرده، «قرّهُ العین رو میفرسته. [ فیروزه مطمئنی میدونی قرّهُ العین دقیق ینی چی ؟ خیــــــــــلی معنی عظیمی داره ها… من وقتی بهش برمیخورم… برام حکایت أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ… داره ؛ زمین ‌گیرم میکنه… سکوت…

    و بعد اون سکوت و وقتی دیدی که خداچطور، ریزترین جزئیات رو مثل مهره های تسبیح پشت هم میکشه… او می‌کشد قلاب را… او می‌کشد قلاب را…

    بعد اون سکوت بعد که از زمین و سجده بلند شدی تو همون حال تو همون کُن ؛ فَ یکون تو همون مکان زمان و بیا بگو.قرّهُ العین دقیق معنیش چی میشه…….‌……

    محسن همزمان با تموم شدن نوشتنم پرندها دارن برمیگردن و آسمان پر از پرنده در چرخش و در غروب‌ در حال رقص…و ماه نیمه ..‌‌..سبحان الله…..تنها رب جهان تویی…

    در آغوش امن امن امن خدای قرّهُ العین…..🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    فَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ ﴿١6﴾

    سوگند به(شفق) سرخی کنار افق به هنگام غروب خورشید (16)

    وَاللَّیْلِ وَمَا وَسَقَ ﴿١٧﴾

    و سوگند به شب و آنچه را [از موجودات پراکنده شده در روز، در خانه ها و لانه ها] جمع می کند (17)

    وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ ﴿١٨﴾

    و سوگند به ماه هنگامی که بَدْر کامل می شود ﴿18﴾

    لَتَرْکَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ ﴿١٩﴾

    که شما حالی را پس از حالی طی می کنید [تا به دیدار پروردگارتان و کمال نایل آیید.] (19)

    فَمَا لَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ ﴿٢٠﴾

    پس اینان را چه می شود که ایمان نمی آورند؟! (20)سوره انشقاق

    ربّی کافی… ربّی کافی…لبیک ……حسبی الله من…….سوگند به شفق…..سوگند به سرخی کنار افق هنگام غروب و سوگند به کامل شدن ماه… من تو را دوست دارم ربی و تسلیمتم ..من تسلیممم من نیم درصدم بندی نکردم ولی تو 10000 درصد برام خدایی کردی..‌…و با تمام وجودم میگم تنها تو کافی هستی…..سجده میکنم ……و‌گوش به فرمان عشقتم..‌…..

    محسن جان …سلام…..سلام سلیـــــمان فارکس. و سلام به دلی که واژهاش حس پرواز داره…….

    او میکشد قلاب را……او میکشد با جزییات…..لحظه به لحظه…..

    من از صبح همینجا آروم نشستم…….سکوت سکوت سکوت

    مدام نفس عمیق کشیدم …..نفس عمیق..

    دلما گرفتم تو بغل گوشه اتاقم نشستم….و فقط از نصف شب که پریدم تمام سوال بودم؟؟؟ سوال ……..

    مدام میگفت همچی خوبه………آروم باش ….اینقدر که مامانم صدام کرد خوابتا دیدم اون لحظه انگار صدای قلبم تند تر شد هماهنگ هماهنگ عین هم بار چندم بود …….سنگین بود…..سکوت شدم..‌‌‌..و نشانه پشت نشانه تا آرومم کنه و بعدی آیه های انشقاق بود…….زمین‌گیرم‌کرد …….هر کلمه…هر قدم.‌‌‌‌‌‌‌…پله پله تا ملاقات خدا….تو از همون پله اولی تو آغوش خدایی..‌‌..تو سلول به سلولت پر از عشق وحضور و نور خداست‌.‌…..موجش میخورد به قلبم و اوج میگرفت …….دلم دریا دلم دریا و موج عشقش محکم‌. میخورد به سنگ های ساحل دلم…ربی ربی ……چه میدانستم که این دریا……

    چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

    ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

    من چشمام تعجب بود نه از کم شدن از هزار برابر شدن.‌‌‌‌…..

    گفتی آرامش…..و چه آرامش عجیبی …..انگار تاریکی برایم هیچ معنایی نداشت‌..‌هیچ…..هیچ…………سجده عشق….

    و دست پر پر پر پر …….و جام بزرگ…..

    و قره العین…….اه اه اه ….و آسمان گیر شدم…….. پرواز عمیق تر …..‌…..‌دید وسیع تر..‌….

    هنوز دارم نفس عمیق میکشم……گفتی خدا کم نمیزاره من از عظمت از فراوانی نشستم خودما بغل کردم محسن ……..

    محسن هر کلمتا که خوندم ی نفس عمیق کشیدم گفتم اره اره اره اره .حتی اونا کتبی نوشته برام که بفرما جواب آروم‌ باش.دستا بزار رو قلبت..من هستم من کافیم…تو هر روز گفتی من کافیم مگه نه…حسبی الله….‌اره.‌‌…خب وایسا پاش….همه چی خوبه…..همچیز فراوانه…..کم نخواه که من خدای فراوانیم…..این ی کوچیکش بود..دایره ای که هزاران ردیف کد داره و هر کدوم را بگی استپ میشه…رب شدم که عاشقی کنم…….آسمان به وسعت نگاه توست…..به وسعت ایمان و یقین توست….دور تو میچرخه زمین و زمان عشق زمینی من..

    محسن از قلب پر مهرت سپاسگزارم ممنونم که تفسیر کردی سکوتم را قلب مهربان …….و فقط میتونم بگم….‌.‌‌‌

    خدایا… من با این حجم محبتت چیکارکنم؟ :'((((((🩵

    با این آهنگ خودما بغل کردم…..

    جانان من به قلب من نزدیکی چون روح من جانان من حرفی بزن تا کم شود اندوه من…🩵

    تو را دیدم برای اولین بار تازه فهمیدم چگونه یک نفر با ی نگاه از شوق میمیرد….🩵

    ادامه‌ قلب من فردای دلت روشن هر بار صدا زدم تو را شدی آرام من…🩵

    همیشه غم خوار من غم بی آزار

    من تویی که شیرین کرده ای دنیا به کام من…🩵.

    قصد من از زندگی لبخند تو بود.

    اینجا هوا ابری و منتظر باران….🩷🩵

    در آغوش امن ربی کافی 🩵….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    سلام به رب به عزت دهنده و روزی دهنده جهان

    سلام به رب فارکس رب همه یِ ثروتها و بازارها و عزت ها

    ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ ۚ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿١4﴾

    آن گاه آن نطفه را علقه گرداندیم، پس آن علقه را به صورت پاره گوشتی درآوردیم، پس آن پاره گوشت را استخوان هایی ساختیم و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم، سپس او را با آفرینشی دیگر پدید آوردیم؛ پس همیشه سودمند و بابرکت است خدا که نیکوترین آفرینندگان است. (14)مومنون

    وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ ﴿5٠﴾

    و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. (50)کهف

    ●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●

    سلام به سلیـــــمان فارکس …..‌‌‌..

    هر کلمه که خوندم ذوق و شادیت را دریافت کردم و نفس عمیق کشیدم….گفتم خدا شکرت ….‌معبود شکرت…..عاشق شکرت…….ربی شکرت…….لبیک ربی……….الهی ……

    خیلی چیزها را نمیگم ولی میدونم با ی اشاره میدونیش……

    محسن عزیز تبریک میگم تبریک…….از اینکه تمام قد خودتا سپردی به خدای سلیمان…….تبریک فراوان فراوان از صمیم قلبم با تمام وجودم …نمیدونی چقدر خوشحالم …..انگار دلم میان زمین و آسمونه انگار فرشته هایی که سجده کردن بهمون داره صدای دستاشون میاد ……انگار بلند دارن میگن فتبارک الله احسن الخالقین…………………

    من عرف نفسه فقد عرف ربّه

    • پس هر انسان، اثری از “احسن الخالقین” است و در درون او قابلیت رسیدن به مقام الهی وجود دارد…..

    شناخت نفس، راهی برای شناخت خداست؛ چون در انسان نشانه‌های الهی وجود دارد («وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»، سوره ذاریات، آیه 21)

    میگما ؛ میدونم حواست هست ولی تمام کاری که باید بکنی تا مومنتوم سرعت بگیره و ایمان قوی بشه تمام حرف هایی هست که به آقا مسعود گفتیا تو وارد مدار فراوانی شدی و شاید فقط داری تازه متوجهش میشی…..تو از نسخه قدیمت جدا شدی از طبقه پایین امدی بالا‌ .‌.‌‌‌….پرده را کنار بزن پشتش پر نوره.‌‌‌‌….همون‌ پنجرهای قدی را میگم……رو به کوه و دریا….‌‌‌داره جدید میشه.‌‌‌‌‌‌..مرمت…..‌نه در چهارچوبه قبلی..‌…جدید…..ایمان جدید…..

    بی شک اون تایمی که کال مارجین شدی، حتی زمانیکه SL خوردی ، مربوط به نوعِ فرکانسی بوده که ساعت و دقایق قبل از خودت به محیط ارسال کرده بودی ؛ دنبال هیـــــچ چیز دیگه ای نباش.

    محسن اون شب بارونی یادته اون شب که نتونستم شعر را بخونم تو هم تو هم بود یادته که……..الان عکسشا دارم تو هم تو هم هست ……….شاید همزمان که تو از آغوش خدا عکس میگرفتی کنار شوفاژ منم از تابلو عشقش عکس گرفتم …..(محسن گفتی شوفاژ از یخ زدگی کل همون روز تا امروز کنارش بودم ) بزار از عکس بگم خلاصه چون همچیز در هماهنگی بود حتی دوستم حتی نور ماه …….ی مربع فیروزه ای و طلایی چهار تا دایره تو هم و نوشته ها همه در هم نوشته ها فیروزه ای وسفید و طلایی…..و نوشته ها داشت از لبه ماه میفتاد…‌‌‌آرامش موج میزد……‌ی دریا حرف…..و روی چهارتا دایره بزرگ مرکزش نوشته بود ه از نوع دو چشم ……..یعنی هیچ…….

    حالا اینجای حرف در گوشی خودتا داشته باش‌…….

    تو همین حالا در “مرحله شکوفایی ذهن تریدر” هستی؛

    ==> یعنی جایی که تکنیکال و ایمان با هم ترکیب میشن و ترید تبدیل میشه به یک هنر الهی.(تابلوی هنری که دیدم نبود:))))🩵

    اینجا……….گوش بده………‌سکوت …..حرفای در گوشی……

    فقط حواست باشه محسن ، تحلیل تکنیکال و هندسه مارکت و شاگردی کردن و مطالعه فقـــــط 10٪ بازار فارکس و کریپتوکارنسی هست ؛ 90٪ ش اینه که :

    زمان معاملات سیم ت وصل باشه به صاحب و منبع کائنات ::

    باور داشته باشی که الهام گرفتن از خداوند بسیار ساده ، آسونه و مستمره و راهنمایی ت میکنه (حتی توی کوچکترین موضوعات چه برسه به بقیه ش) => کاملا بهش اعتماد داشته باشی => ازش مطمئن باشی => با قلبی باز “تمرین انتظارات مثبت” رو در قبل و حین معاملات انجام بدی =>> تسلیم کامل باشی وقتی میخوای الهامات رو اجرا کنی و هرچی گفت بگی چشم ( چشم صحیح از احساس امیـــــد و شادی‌ میاد‌، نه چشم ‌گفتنی ‌که با استرس و باورهای ‌کمبود همراه باشه) => خودکنترل باشی و احساساتت رو زیر ذره بین چک کنی چون خدا فقط زمانی باهات گفتگو داره که احساس خوبی داری ( اگر احساس خوبی نداری الهامات از سمت خداوند نیست) => باور فراوانی رو توی وجودت چهارمیخه کنی => با “سوالهای خوب پرسیدن” فقـــــط دنبال مسیرهای راحت باشی => سیرتکامل رو فراموش نکنی ( که این خودش زیرمجموعه باور فراوانیه) => در عین تسلیم بودن ، مطمئن باشی و حس‌کنی که تو لایق تمام چیزایی هستی که الان توی ذهنته و حتی بهترش

    ■ خلاصه کل ترید ثروتساز [ وهرچیزدیگه] که توی جلسه سوم دوره همجهت با جریان الهی هم استاد عباسمنش توضیح دادن در‌موردشون ، این سه آیه هستن : آل عمران 135 + مریم 76 + محمد 17 .

    رفیق کوه و جنگل و معنا ادامه بده…محسن ادامه بده ادامه بده و تمام …….

    خدا همیشه در حال “بهتر کردن” زندگیت بوده..از اولین پله باهات بوده…..تو آغوشش بودی…….نفس به نفس……

    و تازه اول مسیر معجزه‌ های بزرگتر هستی.

    سلیـــــمان فارکس منتظرم بیای از اون آرامش از اون سکوت مسئولیت که تبدیل شده به حرف زدنای ِ روی شونه خدا…. اونجا توی جلسه سوم دوره همجهت با جریان خدا بگی ……

    محسن جان گل گلاب خوبو من برات خیلی خوشحالم خیلی :)))))🩵 …با کلمه نمیشه نوشت نورش با او……….حسش میکنم…..و من شادی تو را دریافت کردم با تمام وجودم سپاسگزارم از عشق و مهری که از مرکز قلبت تابید و خوشحالیت رسید به قلبم……‌‌…از دعاهای نورانیت ممنونم قلب آبی مهربان….خودتم خودتم….

    راستی محسن چطوری ی مهندس میتونه پزشک بشه؟؟……

    من اینا پرسیدم و رفتم ………..

    تا اینجا را تو اتاقم نوشتم با همون دوستم آمدم جایی که فراریم ازش بیمارستان…….چطوری اینجام نمیدونم !چطوری همجا اینقدر خلوته نمیدونم !؟ ….چطوری با این روحیه اینجام نمیدونم………؟!فقط گفت ایرپادت را بردار…..

    ولی تسلیممم ولی او میدونه نه من..‌‌‌…‌..

    بعد که تو ی تایم خیلی کوتاه کار دوستم انجام شد اونم‌ چی گفت بشین الان میام .. امدم مسیر راه روهااا …. مسیر پارسال را یادم آورد ی سال پیش که تو این راه روهای تاریک فقط گفتم حسبی الله امروز امدم باز رسیدم ته راهرو تا امدم بیرون نور خورشید شدید روبروم بود اینقدر که با عینکم چشاما بستم باز کردم روبرو گنبد فیروزه ای نوشته های لا اله الا الله…خشکم زد……انگار از زندان آزاد بشی…..این حس واقعی بود برام آزاد شدم……‌اره اره آزاد شدم……

    طرح و رنگ تابلو فقط به جای ه نوشته لا اله الا الله و دایرهای پایین یا ستار یا غفار…یا جلال یا حنان….‌‌و ..‌ی نوشته پایینش در مورد سجده…..و آسمان آبی آبی آبی و خورشید تابان تابان تنها ی کلاه آ کشیده از خط هواپیما ی نقطه کشیده وسطش و اوج گرفته بود مثل رقص سماع ی دست رو به زمین ی دست رو به آسمان….. تو ذهنم شد از خاک به افلاک ….من تسلیمم تر از همیشه…..محسن ؛من بیشتر نوشتنهام تو مسیر تو خود اتفاق که در حین نوشتن میبینم مینویسم …..یا الله …مکث.. .‌‌‌‌‌.اون شب…..اون پرواز، اون پزشک ،اون مسیر، اون راهرها،اون نترسیدن اون جام همه را در حین نوشتن دیدم….نه…….

    ضربان قلبم را حس میکنم.. چطور برگردم چطور برگردم ‌ای خدا من اینا را به کی بگم به بزرگیت توان گفتن نیست به بزرگیت نمیشه گفت …..فقط مدام میگفتم فیروزه گریه نکن تا برسی.

    خودما به زور رسوندم خونه اینقدر که گلوم درد میکرد از سکوت …اینقدر که لرزش بیشتر شد………نشستم گفتم بزار آروم بشم ………اون گنبد خروجی اون مسجد یا الله….‌‌‌‌یا الله.‌‌‌‌‌….چقدر همچیز شبیه آیه های انشقاق بود ..‌‌‌چقدر اون پرواز آشنا بود…….

    رسیدم تو اتاقم نشستم قرآنم کنار بالشتم جا مونده بود چون یهویی رفتم؛ برداشتم ببینم چی میخوندم دیدم سوره طه هست داشتم در مورد اون ه اخر طه تفسیرشا گوش میدادم ببینم به اون ه تو تابلو ربط داره بهت بگم ببینم که یهو دوستم امد رفتم…این رفتن ی تایم خیلی کوتاهی بود‌ ولی….دوباره گوش دادم گفت ه در دو سوره هست مریم و طه در این دو سوره موضوع ارتباط با خدا پررنگ هست در این سوره داره خدا جوییی های حضرت موسی را در رسالتش نشون میده…..چطور ی انسان در راه خدا به رسالت میرسه و ی جامع را نجات میده.‌‌‌‌……گفتم اینا بنویسم برات….

    حالم دگرگون تر شد خودما بغل کردم داشتم قالب تهی میکردم گفتم خدا چه خبره …..نوتیفیکیشن‌ از یوتیوب از سعیده جانم………بازش کن…..

    إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا

    و خداوند دقیقا هیمنجوری از بندهاش حمایت میکنه...‌.و قلب

    و تصویرش دویدن تو مسیر و برنده شدن و پریدن تو آغوش عشقش بود دیگه فقط دلم میخواست خودما برسونم جلو کوه بگم قلبم کشش نداره…. ولی هیچ توانی نداشتم….. .نفس کم اوردم ‌‌‌….دارم میمیرم…..رب رب رب .. دیگه دوست داشتم بگم خدا بغلم کن دیگه خودم نمیتونم تو را خدا……….دیگه افتادم گفتم دیگه نمیتونم…..ضربان قلبما حس میکردم انگار وجودم ضربان بود…….‌شده بودم ی قلب فقط و جسم هیچ..

    یهو دیدم ی صفحه جلوم هست……..

    انقدر حس ناب هست که هنوز تجربه نکردی.

    اینقدر آدم های خوب هستن که هنوز ندیدی.

    اینقدر خند ه ها هست که هنوز نداشتی.

    اینقدر اتفاق خوب هست که نیافتاده

    اینقدر جاهای قشنگ هست که هنوز نرفتی.

    اینقدر اشک ذوق هست که هنوز نریختی.

    پس غصه هیچ چیز را نخورد آدم هایی که رفتن، چیزهایی که از دست دادی…..

    روزای که پیش روت هستن خیلی قشنگ تر از گذشتتِ..‌

    دیگه تمام وجودم سکوت سکوت سکوت سکوت .. نمیدونم چی نوشتم نورش با الله …مثل ی تابلو داره تصویرا تکرار میشه…..اون شب اون سوالا ….امروز ..راهروها…تاریکی ها..‌همچیز تو ذهنم‌ میچرخه هیچ ، الله ، نور ، گنبد فیروزه ای‌.‌‌‌…خواب مامانم.. تابلو و دریا و سوره انشقاق…..پرواز……آغوش……

    کل راهروها این آهنگا را گوش میدادم گفت پلی کن هیچی نشنوی‌‌‌‌….دیگه نمیترسیدم از راهرو ها…همون موقع دانلود کردم…..و او ته راهرو منتظرم بود…..‌….با نورش…..با عشقش و آغوشش…..

    من تو را تا بیکرانها من تو را تا کهکشانها

    از زمین تا آسمانها دوست دارم می پرستم…🩵

    من تو را همچون اهورا من تو را همچون مسیحا

    همچو عطر پاک گلها دوست دارم می پرستم…🩵

    در آغوش پر مهر خداوندِ‌ همه یِ ثروتها و بازارها و عزت ها…..🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ ۗ وَاللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿٢6١﴾بقره

    مَثَل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق می کنند، مانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند، در هر خوشه صد دانه باشد؛ و خدا برای هر که بخواهد چند برابر می کند و خدا بسیار عطا کننده و داناست. (261)

    سلام به رب آسمان ها و زمین هاا….لبیک….الهی …..نور دو دیده ام خودما به تو سپردم ….تسلیمممم خودت کمکم کن …………ادامه بدم…..میخوام در آغوش تو باشم ربم…..

    از تولد تا تولد …….

    سلام سلیـــــمان فارکس……سلام محسن……..

    با دستی روی قلبم و گفتن حسبی الله مینویسم همان که در کامنت آرامش گفتی .همانجا که گفتی کمی دستت رو بذار روی قلبت…

    بگو: «ربّی کافی… ربّی کافی… »

    خدا کم نمیگذاره. ما هم بِ کم‌ راضی نمیشیم.

    لبیک رب فراوانی ها…..ﻟﺎ اﻟﻪ اﻟﺎ اﻟﻠﻪ…هیچ معبودی جز الله نیست‌….

    گفتی:

    اولش سلیمان ِ فارکس بلد نبود چجوری میشه هم روی شونه خدا باشی و هم بدوی سمت نیلی که هنوز بسته ست‌… و دشمن پشت سر … اما… إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۚ ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ / بی تردید کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند بهشت هایی که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، ویژه آنان است، این است کامیابی بزرگ.

    این کامنت دو روز قبل از تولد زمینم و چند روز قبل آشنایی نوشتم بینش ……..اون شعر را از تو دریافت کردم یادته…..

    مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَم

    تو را می‌بینم و میلم زیادَت می‌شود هر دَم

    به سامانم نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه سر داری

    به درمانم نمی‌کوشی، نمی‌دانی مگر دردم؟

    مسیر تو نبود؟!!!! اونجاییی که تاریکه همه کس نمیبینه جای نشون دادن ایمان هست‌‌‌‌‌‌……و دویدن سمت دریا….

    https://abasmanesh.com/fa/aligned-with-flow-of-god-course-12/comment-page-6/#comment-1686279

    محسن خواندمت تپش قلبم بیشتر شد و گرمای کلماتت را دریافت کردم.

    پیامتا اخر شب خوندم ولی جسمم یاری نمیکرد …‌….خوابیدم….تو اینجا نبودی ولی من اونجا بودم ی درخت در حیاطت و من گفتم میشه باشه پر از ذوق داشتنش بودم هر چی به بقیه میگفتم خاصه متوجه نمیشودن بیشتر مسخره میکردن ….درختی که آب و باران را فراوان در خودش جمع میکرد و زمین گیر میشود و بعد مثل باران بی امان بر من بارید بعد بین کلمه ها فقط کلمهای شبیه ام‌ تی ام را یادمه و دیدم …..‌و بعد زندگی نوح و گفت تو که تو دفترت داریش صفحه سمت راست پایین صفحه و باز چندین خط و کلمه ای به فارسی ام تی ام….. و در خواست صبر……

    و بعد اون درخت دیگه درخت عادی نبود میوهاشم عادی نبود …..جای ی دونه میوه تور تور پر از میوه و آویز……. میدونی چی میگم محسن تور تور یعنی دیگه قابل شمارش نبود……..دیگه ی تور 1000 تا میوه توش بود……و 1000 تور بهش آویز بود اینقدر زیاد که به زمین نزدیک میشودن..فراوانی و فراوانی…..رهرو ما اینک در منزل است….

    از دیدگاه خداوند، لحظه‌ای که شما قدم اول را با ایمان برمی‌دارید، نتیجه مطلوب و دلخواه شما از قبل محقق شده و کار انجام‌یافته است. تردید و شک، همان «پرده‌ای» است که ما را از دیدن این حقیقت محروم می‌سازد. تردید همواره نجواهای شیطان است که وعده فقر و ناکامی می‌دهد، درحالی‌که خداوند وعده فراوانی و رحمت. بنابراین، بزرگ‌ترین دشمن ما در مسیر موفقیت، شک و تردیدی است که ما را وامی‌دارد دست حق را ببینیم اما نشناسیم…(توحید عملی 9)

    گفتم برگردم بنویسم ولی اصرار که الان بنویس ….نورش با الله…..محسن اهنگ شادم برام دانلود کرده بعد پرواز ….قبل پرواز گفت از عزیزترین کسات دور باش امروز روز هفتم هست شرایطم فراهم کرد همچیزا چید…..همین جدایی بر سردی جسمم اضافه کرده بود و توانم را گرفته بود…ولی با یاری الله انجام شد..منتظرم جانان بگه برگردم سکو…انگار از اون وابستگی آزاد شدم …. همون حسی که نمیزوشت هر بار پرواز کنم و پرواز کردم ……‌و چه کسی وفاردارتر از خدا به وعده اش ……

    امدم بیرون رو بیلبورد بزرگ نوشته بود رویاهاتا تور کن…. :))))🩵

    رفیق کوه و جنگل و معنا قلب آبی.‌‌.‌…

    میخوام ی چیزی بهت بگم……

    محسن… تو آستانه چیزی هستی که هنوز نمیدونی چقدر قشنگه.…🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ 

    و نعمت های دیگری که آن را دوست دارید [و به شما عطا می کند] یاری و پیروزی نزدیک از سوی خداست. و مؤمنان را مژده ده.

    لبیک …..معبودم لبیک ……از جان لبیک……..

    سلام محسن قلب آبی بارانی …….

    چی بگم که قلبم بتونه بکشه محسن……چی بگم ی ذره عشقش گفته بشه…..خدا کنه جانم بکشه بتونه……..خدایا …..تسلیممم …..هیچ تو ام‌‌‌‌.‌‌……..من به قربان تو رفتم و همانجا ماندم خبرت هست ….روح من موند…روح من رو سکو موند‌..‌‌.روح من اونجا موند..نیمه جانم…تو چه کردی با من….‌‌تو چه کردی………من هیچی نمیدونم اصلا نمیدونم از کدوم بگم از چی بگم که آتشم نزنه..‌‌‌‌‌…..قلبم سنگینه…..بسم الله نور..‌‌‌‌….یا الله…….

    من رسیدم سکو

    من رسیدم سکو

    من رسیدم سکو

    نم‌نم باران …….

    روز مادر با گل نرگس برگشتم‌..‌‌‌…

    بعد چند روز با آغوش گرم مادر زمینیم….

    جسمم و جانم گرم شد…….

    و بی تاب رفتن به سکو …….

    مسیر درختا……

    نفس های عمیق‌………..

    دلم میخواست هوا را تو وجودم نگه دارم………

    نفس بکش ……

    نفس بکش………

    برگ ها همه دست زنان……….

    بادها همه عریان……..

    فوراها به احترام باران ایستاده……..

    مسیرها نورانی بازتاب نور با برگ های نارنجی.‌‌……

    درخت طور رقصان…….

    باران بی امان……..

    من چرخان……

    خدا رقصان………….

    آسمان و زمین به فرمان……….

    خبر در راه ……….

    زمزمه من ……به دنیا آمدم تا عاشقت باشم…….

    برو برو برو اینجا زیر درخت نمون او بر تو بارید …….برو فیروزه….

    سوپرایز دارم برو…….

    من چند قدم تا سکو……….

    صدا صدا صدا………………

    ساعت غروب به وقت شفق با بازگشت پرندها …..

    روز 21 آذر ماه……….

    چند قدمی صدا یا علی یا فاطمه……جشن ……

    مادر محسن زهراست……..

    صدا……..

    من روی سکو…………….

    بقیش را با صدای این آهنگ بخون…….گفتی منم هستم……….لبیک……شب قبلش لبیک گفتی.‌○●……..

    اگه میخـوای بمونـی تو خونه حیدر

    دلتو بزن به دریا فقط بگو مادر

    بارونه گل یاسه امشب میباره آیه های کوثر

    امشب من اگه قابل باشم میمیرم برا تو مادر

    مهتاب امشب سرگردونه دریا دریا گل بارونه

    بگو سرتو به زیر پام بذار اگه نذاشتم

    بگـو فلکو رو شونه هات ببر اگه نبردم

    بگـو تا آخر آسمون برو اگه نرفتم

    بگو برام بمیر اگه نمردم

    زد از دلم جوونه محبت مولا

    رو سرمه دست حیدر وقتی میگم زهرا

    میخونم تا بدونه دنیا عشق تو همه دنیامه

    حالا که مادر من هستی پس حیدر دیگه بابامه

    هر کی عشق حیدر داره سهم از عشق مادر داره

    بگو راز دلتو به من بگو اگه نگفتم

    بـگو همین حالا اشهدتو بخون اگه نخوندم

    بگو چشمتو رو غیر من ببند اگه نبستم*م

    بـگو عاشق بمون اگه نموندم

    یه عمریه به عشقش دلم گرفتاره

    به خدا همیشه مادر هوامونو داره

    شد مادر همه هستی امشب مهمون سفره های فضلت

    تا هستم پای حیدر مادر میمونم به ابالفضلت

    ای مادر دریا زهرا ماه شب مولا زهرا

    بگو خونتو به پای دل بریز اگه نریختم

    بگـو گلای بهشتی رو بچین اگه نچیدم

    بگـو برو توی آتیش خدا اگه نرفتم

    بگو خدا رو ببین اگه ندیدم

    مهتاب امشب سرگردونه دریا دریا گل بارونه

    من تنها روی سکو هوا تاریک………..

    باران تند تر……….تکرار اشهدتو بخون اگر نخوندم………..

    و صدای اذان پیچید بین درخت ها……

    اشهد ان لا الا الا الله

    اشهد ان محمد رسول الله

    اشهد ان علی ولی الله…..

    خواندم……….

    چنان رعد میزد و آسمان روشن میشود روز میشود دوباره شب میشود دوباره روز دوباره شب صدای جیق آدم ها و باران بی امان انگار تمام برق ها را میشود وسط سکو دید……ببارید ببارید………باران……ابرها…..باران بزن……….

    صدای اذان قطع فاصله گرفتم که اگر توان وایسادن نداشته باشم بشینم………قلبم سنگین……

    اول راهرو فوارها وایسادم…….فقط رفتم و برگشتم دیدن

    رقص باران در نور…..نورو باران روی سکو میرقصیدن

    من در حال تماشا………قلبم داشت میرفت رو سکو…..کند شد…

    صدای رعد و برق بلند تر بلند تر ..بارش شدید..صدا ….إِلٰهِی عَظُمَ الْبَلاءُ(علی فانی) این کجا بود… چی بود چی بود چی بود صدای بهشت،………انگار یکی از اون رعدها خورد وسط قلبم….تنم لرزید… فاصله گرفتم داشتم میمیردم او میخوند من متلاشی میشودم اون میخوند من تمام گریه های 8 شب فراق و دوری را یجااا زیر بارون ریختم داشتم میمردم….معنیش چیه….گفتم خدا کنه دوام بیارم……… …….به خدا میگفتم باشه مردم تو را خدا همینجا خاکم کن..‌‌..‌.

    همینجا…….باشه…….باران کل صورتم را میشوست هر چی صدام میزدن خانم بیا تو چادر خطرناکه….. دیگه نمخواستم تو چادر بودن را …..

    این حس را نمیدونم هم شوق رفتن هم قلبت بخواد وایسه‌……دیگه تمام دنیا را بهم‌میدادن با این حس عوض نمیکردم نمیکردم نمیکردم……..دیگه میگفتن تا هزارسال تو اینجا زندگی کن با همین باران با همین رعد با همین حس بی تابی……میموندم …..میخواستم…….دیگه چی میخواستم ……..همون سکو بود….همون بود….همون …..همون که7 ماه من را به آتیش کشیده بود همون بارونی بود که همیشه طرفش میدویدم…..همون عشقی بود که تا بارون میومد دنبالش بودم…..اره اره اره ……………

    حالا دونستم اون دوست داشتن اون عشق باران …‌اون دویدنهای همیشگی سمت باران اون حس ناب ……اون بی تابی ….. چرا از بچگی تو وجود من بود…….چرا همیشه دوست داشتم خط های بارون را تا پایین ببینم….همیشه میگفتم یعنی کسای دیگم هستن اینقدر دیونه بارون باشن… نه چتر نه ترس رعد نه ……بی تاب شده بودم ……

    نفس بکش……

    نفس بکش…….

    نترس…‌.‌..‌‌….

    خدا دارم میمیرم………

    نترس………..

    نفس بکش……….

    چراغ ها دور سکو مثل همون خورشید روی سکو روشن و خاموش میشودن…….ماه بدر اینجا کامل شده بود‌‌‌‌‌……

    نفس بکش……نمیتونم…..دستام خواب رفته…..‌دستام یخ زده….

    دیگه هااااا نمیتونستم کنم …… .نفسم را میدادم داخل……تا حق حقم کم بشه…بریده بریده میگفتم..اگر.خدا مردم…….خدا مردم……دوباره. زندم کن …..میخوام هی بمیرم باز بگی پشو پشو …..بگی به نام رب ……بگم حاضر…….بگی به نام عشق…بگم حاضر….بمیرم…بگی بنام نور…..بگم حاضر….بگی بنام باران……بگم صدتا حاضر…….‌بزن بزن بکش بکش بکش بکش بکش تو را به عظمتتتت بکشششششششششششش…قلبم نمیکشه..‌‌‌……

    نمیرم…….

    نمیرم…..

    نمیرم…….

    مادر زمینیم بی تاب….زنگ با لرزش جواب دادم ….

    تو دلم تو را خدا بزار بزار بزارررر…‌‌مامان بزار….‌مامان بزار…….

    فیروزه برگرد …….بارون خیلی شدیده مادر برگرد…….خواهرتا فرستادم دنبالت…….برگرد……..

    من مرده بودم …… دو طرف صورتم را گرفتم صورتما اوردم بالا باران را لمس کنه……. زنده بمون مامانت منتظرته….

    خواهرم رسید……داشتم از سکو فاصله میگرفتم نبینه…..

    دیدم داره تندتر میاد…….

    گفتم خدا تندتر بزن تندتر بزن ….رعد بزن……صدای گریه هام را نشنوه گریه هام را نبینه……شالم دادم رو صورتم….‌بلند شدم……دیدم چند قدمی من ایستاد……نیمد……اون نتونست طاقت بیاره هیچی نمیدونست ولی حس کردم گریه امانش را برید حتی نتونست حرف بزنه…… جلو رفت‌….تو نور…….فقط یواش یواش رفتم…….اشاره کردم برو میام…..از طاق نور رد شدم……جسمم گرم شد……گفت .. تو را خدا بیا برگردیم همه دارن فرار میکنن ….گفتم بیا تا ته این مسیر بریم برگردیم تا نزدیک درخت رفتم…..و دیدم ترسیده گفتم برگردیم…… با دست لرزون امدم تو سایت ی لحظه دیدم ی قطره بارون بزرگ افتاد رو عکسم و شد ی نقطه آبی بزرگ ……..

    رسیدم تو اتاقم نشستم ….داشتم میمردم سرما.‌‌‌‌‌.‌….

    با هیچ چیز گرم نمیشودم ……‌تند تند راه میرفتم…….اولین بار بود تو بارون اینجوری بودم.‌‌‌‌‌‌‌…….همیشه گرمای بارون برام عجیب بود……بارونیم مثل همیشه بود.‌‌‌‌‌‌….

    داشتم میمردم………رو دستگاه دما بالا…….دستاما حرکت میدادم خواب نره..‌‌‌‌….ناخن هام کبود……

    نور گوشیم رو دفترم روشن کردم……بزار راه برم…..بتونم بنویسم…..خدا‌‌‌‌‌‌……. ..نمیدونم میتونم ارسال کنم تا کجا بتونم…

    صبح نوشته بودم من برات میمیرم عشق جهانم…..

    به دنیا آمدم تا عاشقت باشم………….

    گوش کن …………فیروزه اینجوری نمیشه خودتا داری میکشی صبر کن همچیز آرومه…….گفتم دارم میمیرم…….و

    نوشتم بزرگ تو برگ اخر……..

    اشهد ان لا الا الا الله

    اشهد ان محمد رسول الله

    اشهد ان علی ولی الله…..

    و دوستت دارم تا جان معبودم…..

    هیچ تو…

    برای باران بی امان خوشبختی شکرت……..

    ما ز بالایم و بالا میرویم‌…..

    و آرام شدم……

    گفتی سعیده جان…….نوتیفکیشن امد بالا…..آرام جانم…..هر شب نگرانم……. فردا تو نباشی دیوانه بمانم…..عاشق تر از آنم غیر تو بخوانم…….تو جان و جهانی ای روح روانم…..تصویر طرح قرآن من…….محسن جان این چند ماه به تنها کسی که داشتم مسیرم را میگفتم تو بودی ………… و او دستانش را فرستاده بود حتی نوتیفکیشن ها ….میدونی چی میگم……میدونی اره اره اره‌……….هر بار…..راه روشنه… فقط ادامه بده……گفتی چرا خواب ها شبیه بود….‌من محسن و سعیده بانو….. این بود..‌‌‌.شعر از دو نفر دریافت کردم سعیده و تو.‌…..تو نوشتن رسید..‌‌‌…هماهنگی ها سخته گفتنش…..

    و دیدم ساعت 5 صبح شد امدم سایت در مورد ی چیزی ببینم مطمئن بشم….دیدم ی نقطه بارانی دارم…….‌.اینجا که رسیدم باز مردم مردم مردم………نقطه آبی بزرگ بارانی را دیدم…………. جسمم میان زمین و آسمان…..

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ /به نام خداوندمهربان ِ مهربان

    إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ﴿1﴾

    چون یارى خدا و پیروزى فرا رسد (1)

    وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ﴿2﴾/ و ببینى که مردم دسته‏ دسته در دین خدا درآیند (2)

    فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا ﴿3﴾ / پس به ستایش پروردگارت نیایشگر باش و از او آمرزش خواه که وى همواره توبه‏ پذیر است (3)

    فیروزه جان گرفتی چی شد با این سوره؟؟ 🩵 الله اکبـــــر !

    محسن جان دوباره آتش زد به جانم شدیدتر شدیدتر ….روز اول روی سکو..نوشته پرچم امام رضا…دیگه دلشا ندارم بگم….و ………

    الله اکبـــــر !🩵

    الله اکبـــــر !🩵

    الله اکبـــــر !🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا﴿١﴾

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم؛ (1)

    لبیک خداوندم….لبیک…….ای نور دو دیده ام….تنها و تنها و تنها از تو یاری میجویم و تنها و تنها و تنها تو را میپرستم و بس….

    لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.

    گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، خدایا گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمت‌ها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم.

    یا حنان

    یا منان

    یا غفور

    یا ودود

    سلام سلیـــــمان فارکس سلام محسن جان ….

    چه کسی وفاردارتر از خدا به وعده اش…..

    تبریک فراوان ….فراوان..‌‌…سلیمان درخت ها دارن پر بار میشن،باران رحمت داره شدید میشه…..دیگه سرعت گرفته……..هذا من فضل ربی……خدا به وعدش عمل کرد …..اون مرمت اون نور اون ایمان جدید…….اون بالا امدن ……اون پرده کنار رفت …..محسن وقتی دیدی داره اوج میگیره تارگت ها اوج گرفت،تریلی تریلی اونجا که نفس هات تند شد،نشستن سخت شد،شوق آمد ….باران و نور رقیصدن………. دستات را بزار رو قلبت بگو ربی کافی ربی کافی خدا کم نمیگذاره. ما هم بِ کم‌ راضی نمیشیم…..محسن جان رفیق خوبم خدا بی نهایت وهاب هست……بی نهایت عاشق و بی نهایت ثرتمند………خدای سلیمان هاست……

    من و همه در آغوش مهربانی و امن خدا هستیم….چه کسی مهربان تر از رب……قلبم و جانم را بهش سپردم ……و هدایت گر اوست…..مهربان اوست…..فشار نیست عشق است عشقی که از شوق میخواد پرواز کنه……..آتش عشق است …..و این نهایت عشق محسن محسن محسن ….‌‌‌…نه چیز دیگه ای ،اجازه با او بود نه من فقط تسلیم بودم….خدا کافی هست…‌‌‌خدا کافی هست…….خدا کارها را برام انجام میده‌…..نه من….

    محسن برات نور برات عشق برات شوق برات مهربانی برایت سلیمان فارکس از خدای بی نهایت وهاب بی نهایت وهاب میخوام …..محسن این روزها به آیه های سلیمان سوره انبیا زیاد هدایت میشوم .‌…همان دستان‌ محافظی که تو دیدی….

    وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَهً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا ۚ وَکُنَّا بِکُلِّ شَیْءٍ عَالِمِینَ ﴿٨١﴾

    و برای سلیمان، تندباد را رام و مسخّر کردیم که به فرمانش به سوی آن سرزمینی که در آن برکت نهادیم، حرکت می کرد و ما همواره به همه چیز داناییم. (81)

    وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَیَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَٰلِکَ ۖ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ ﴿٨٢﴾

    و از شیطان ها کسانی را رام و مسخّر او کردیم که برایش غوّاصی و کارهایی غیر از آن انجام می دادند، و ما نگهبان آنان بودیم. (82)

    محسن من از همین حالا حسش میکنم منم دل تو دلم‌ نیست ،پر از ذوقشم از همین حالا پر از فراوانیم…فراتر از طرحی که زدم….نزدیک نزدیک ….🩵 محسن اشک شوق امان‌ نمیده‌….‌….وعده فتح وعده نصر رسید……..هیچ معبودی جز الله نیست…….خدای کن فیکون نیاز به هیچ زمانی ندارد بگوید باش میشود…‌و حاضر……

    محسن سلیمان تو تنها شنونده نبودی تو وعده فتح و نصر را آوردی..‌‌.‌.برای خودت برای من ….سپاسگزارتم قلب آبی از اینجا تا کهکشنها برای هر تفسیر برای هر شوق …..🩵بی نهایت از رب سپاسگزادم…

    امشب در دل شوری دارم ……امشب؛ در سر، شوری دارم… امشب؛ در دل، نوری دارم…

    باز امشب؛ در اوجِ آسمانم! باشد رازی، با ستارگانم…

    امشب؛ یک سر، شوق وُ شورم… از این عالم، گویی دورم…

    از شادی پَـــر گیـــرم؛ که رِسَم، به فلک!

    سرودِ هستی خوانم؛ در بَـــر حــور وُ ملک…

    در آسمان ها؛ غوغا فکنم! سبو بریزم… ساغر شکنم…

    ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ ﴿46﴾

    [به آنان گویند:] با سلامت و امنیت وارد آنجا شوید. (46)

    خدایا تا عظمتت و هر قطره بارانت را شکررر…🩵زمان رقص و شادی هست…

    دوستت دارم معبودم تا جان..خدا یار باشد ….سوگند که دل به تو وفادار باشد….🩵

    در پناه خدای سلیمان فارکس خدای وعدهای شیرین خدای وهاب خدای کن فیکون خدای فراوانی ها …….🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکَهِ رُسُلًا أُولِی أَجْنِحَهٍ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۚ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاءُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿١﴾

    همه ستایش ها ویژه خداست که آفریننده آسمان ها و زمین است [و] فرشتگان را که دارای بالهایی دوگانه و سه گانه و چهارگانه اند رسولانی [برای انجام دادن فرمان های تکوینی و تشریعی اش] قرار داده است. هرچه بخواهد در آفرینش می افزاید؛ یقیناً خدا بر هر کاری تواناست. (1/ فاطر)

    سلام محسن جان مهربانم.‌‌‌‌‌….

    یـــلـــدات مـــــــبـــــــارک.🩵

    یلدات ستاره بارون……تبریک به تو ….و به تمام کسانی که گرمای ایمان و عشق به رب در دلشون خونه داره……

    دستم بر قلبم و با گفتن ربّی کافی برایت مینویسم؛ این کار و ذکر ؛شده کار هر روزم و بعد میگم من کم نمیخوام به کم هم راضی نمیشم روی تخت وایتبرد اتاقم نوشتمش …اگر کم بخوام یعنی خدا را درست نشناختم، به قرآن عمل نکردم فقط خوندمش خدا تمام کاری که از پیامبر خواسته نشون دادن ایمان بوده نه چیز دیگه باور به رب..‌‌… …..لبیک جانم…. ایمان به تو کافیست…..دل که به تو گرم باشد همچیز زیباست معبودم…دوست داشتنت بی انتها ربم……..

    محسن جان ممنونم از تبریک پر از نور و حس خوبت ؛حرف‌های تو مثل یک نسیم گرم در این شب سرد بلند بود…

    هر جمله‌ات مثل شعله‌ای در دل تاریکی یلداست، که نه‌تنها شب رو روشن می‌کنه، بلکه دل آدم رو پر از یقین و طمأنینه الهی می‌سازه…

    و یلدا که بلندترین شب ساله، یادمون می‌ندازه که هیچ تاریکی‌ای پایدار نیست؛ نورخدا همیشه از پشت هر دیوار انتظار، طلوع می‌کنه….پیروزی نور بر تاریکی….

    صدای نسیم را شنیدم ؛حس کردم؛ محسن ، فیروزه….‌‌‌ مثل همان درختانی هستین؛ در سکوت زمستان،و امیدوار به شکوفه‌هایی که خواهند آمد؛ و با نور ایمان و یقین ریشه ها را آبیاری میکنن‌‌‌…

    کاش میشد اینجا با خط شکسته نستعلیق نوشت تا این تبریک رو زیباترش کنم.

    امشب، شب یلداست وچه زمانه ی شکوهمندی برای جشن گرفتن وفاداری خـــــدا و وعده های الهی! چه سحری… ‼️

    این جملت را قاب میکنم ؛میزارم روی طاقچه دلم با خط نستعلیق که دوسش دارم……ممنونم که حست و قابت قبل نوشتن رسیده بود……ممنونم از زیبایی کلامت و نگاهت…….

    چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی‌‌‌‌‌

    و خدا وعده‌ هاش حقیقت محضه، و توکل بر او، همون چراغیه که حتی در سردترین شب‌ها خاموش نمی‌شه.

    اما دعای من برای تو……

    خدایا، تو را به این شب نورانی و به وفاداری‌ات قسم می‌دهم، دل محسن را چنان از نور خودت پر کن که هر تاریکی‌ای در او ذوب شود.

    بگذار این زمستان، نه فصل خواب، بلکه فصل تکثیر نعمت باشد؛ نعمتی که شاید او هنوز ندیده، اما تو برایش کنار گذاشته‌ای …..امین یا رب العالمین…..

    شب یلدا و آغاز زمستان؛ هم برای تو پر از شادی پر از عشق و نعمت های بی پایان الهی باشه‌‌…..و بارش باران نعمت و برکت بی پایان رب…..فصل بغل کردن تک تک خواستهات…..

    در جواب تک تک دعاهای پر از نورت؛ میگم الهی امین ..فصل اوج گرفتن ایمان و نور قلبمون باشه…آمین ‌‌‌ بر تک تک دعاهای پر نورت…….فصل تجلی عشق و نور باشه……شنیدن صدای خواسته ات اجابت شد…..فصل قره عین اشک شوق و دیدن نعمت ها….فصل رقص و شادی …‌فصل اشک های ذوق..‌‌‌فصل اشتیاق‌‌‌‌……فصل زندگی کردن وسط خواستهامون باشه‌‌‌‌‌. دیدن وعدهای نصر و فتح…….و پیروزی‌‌‌‌‌…..دعاهایت به جانم نشست.

    اینجا مینویسم و قول میدم ؛ باز لیست کارهای که خواستم و خدا برام انجام داد را مینویسم و جلو همشون مینویسم همون خدا ‌،همون خدا.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌…..اینم برام انجام میده‌‌‌‌‌‌.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌…چه کسی وفادار تر از خدا به وعده اش ‌‌‌‌‌‌‌‌.‌…محسن اینا انجام بدم یعنی عشقم و ایمانم را به خدا نشون دادم..‌‌‌‌.‌میخوام ببینم او نچیزی که باید ببینم ….دستاما محکم تر بدم بهش ببرتم…خدایا ایمانم را بیشتر کن…..تمام فرشته هات را بفرست از چپ و راست و بالا و پایین…..و آسان کن کارم را…….هم زمان شد با شروع پروژه جدید استاد عزیزم…

    راستی اگر هر پیامبری بخواد ی نکته طلایی بهمون بگه چی میگه؟؟

    خدا را شکر برای دلهای بیدار و عاشق……محسن جان ممنونم از کلام و شعر زیبات ؛ حواست بود که شعری هست که خودت برام هدیه آوردیش.‌‌‌‌‌‌.همون باغ نور …ایمان جدید…فتح و نصر..مرا میبینی هر دم زیادت میکنی دردم:)))))🩵

    و اما فال حافظ یلدایت ….

    رواق منظر چشم من آشیانه توست

    کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

    به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

    لطیفه‌های عجب زیر دام و دانه توست

    دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد

    که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست(بقیه شم همینه :)

    آغاز زمستونت فصل اوج گرفتن ایمان و نور قلبت….🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: