این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-12.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-15 06:48:282025-11-16 18:06:33تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به سه دوست خوب ودوستداشتنی گروه علی جان وعادله جان وشکیبا جان
از اینکه صدای پر از هیجان وپر از احساس شماها رو شنیدم خیلی لذت بردم .
بسیار فایل تاثیر گذار و جذابی بود خیلی میتونه راهگشا برای قدم برداشتن باشه وخیلی حرف داشت برای اینکه وقتی انسان تصمیم به تغییر میگیره چقدر جها ن باهاش هماهنگ میشه و کمکش میکنه تا به اهدافش برسه و قسمتهای تاریک زندگیشو تبدیل به نور و روشنایی کنه و چقدر وقتی شروع به قدم برداشتن میکنی میبینی که انگار یکی دست تورو گرفته وهمراهیت میکنه تا تورو به ادرس مورد نطرت برسونه.
عادله جان چقدر خوشحالم که این فرصت برات فراهم شد تا بتونی در زمان مناسب با استاد عزیز هم کلام بشی و باهاشون صحبت کنی و از انرژیشون استفاده کنی و این میتونه پلی به مراتب بزرگتر برای آینده ت بشه و به جلو حرکت کنی با انگیزه بیشتر وبا انرژی بیشتر .
چقدر درست وبجا داری کمالتو طی میکنی عشقم برات بهترینهارو ارزو میکنم و امیدوارم در کنار علی جان همسر نازنینت در اوج بدرخشید وروزها و لحظه های خوبی رو سپری کنید.و همینطور برای علی اقای گل ارزوی سلامتی و پیشرفت بیشتر ارزو میکنم هر چند که خدارو شکر در مدت بسیار کوتاه اینهمه تغییر وتحول در زندگیشون ایجاد کردن که قابل تحسینه و باورها یی که باعث شده این همه براشون نتایج خوب و درست ببار بیاره.
شکیبای دوستداشتنی دختر خوب و گل که چقدرجای تحسین داری و چقدر مثال قشنگی زدی که آدم اگر توی شرایط بدی که هست اگر نخواد خودشو تغییربده انگار بیشتر توی باتلاق فرو میره ودقیقا همینطوره و بر میگرده به همون اصل که استاد همیشه راجع بهش صحبت میکنن واین یکی از قوانین جهانه که احساس خوب =اتفاق خوب و خدارو شکر که شما خیلی زود به این مسئله رسیدین واونو توی زندگیتون عملی کردین و نتیجه ش هم اینکه میگین به احساس آرامش درونی رسیدین و خیلی موهبتهای دیگه که دستاورد عملکرد درست شمابوده و ما هم سپاسگزار استاد عزیز هستیم که راهنمای همه ماها هستن وهر چقدر هم سپاسگزاری کنیم شاید نتونیم لپ مطلب رو ادا کنیم و برای استاد نازنین و مریم جون عزیزطول عمر با عزت از خداوند مهربون ارزومندم .
خدایا سپاسگزارم که امروز هم توفیق دیدن این فایل بینهایت زیبا و پر محتوا رو روزیم قرار دادی .
منکه سه بار تموم این فایلو هم تصویری و هم صوتی گوش کردم دیدم واگر باز چندین بار دیگه هم گوش کنم میدونم درک عمیقتری از کلام استاد و دوستان خواهم کرد.به نکات ارزنده ای اشاره شد که برای این روزای من خیلی ضروری بود
یک مطلب اینکه استاد اشاره کردن که برای ارتقای کارتون برین مهارتشو کسب کنید واگر هم سخته ولی نتیجه ای که بعدآبدست میاد قطعا عالی خواهد بود.و من این روزا خیلی دنبال این هستم که در کاری که توش مشغول هستم یه کم خودمو ابدیت کنم وحتما این یه نشونه بود برای من که حرکت کنم و در جا نزنم وامروز و فردا نکنم و حتمابزدوی این کارو انجام میدم .
مطلب دیگه که علی اقا اشاره کردن اینکه اگر میخوایم کاری رو شروع کنیم حتما فقط با شرایط مالی که داریم اون کار و شروع کنیم
این حرف رو استاد بارها و بارها توی صحبتاشون گفتن و خیلی خیلی نکته مهمیه اگر میخواین کاری و بیزنسی انجام بدین با شرایطی که اون لحظه دارین شروع کنین دنبال قرض و وام و اینجور چیزا نباشید به خدا این یک اصله و اگر از راه درستش نری محاله به نتیجه دلخواه برسی
من زمانی که با این اصل آشنا نبودم و درکی از این قانون نداشتم تجربه بسیار تلخی روکسب کردم که با گوشت وپوست واستخونم اون تلخی رو چشیدم و هر روز از خدا میخواستم که فقط به من یه راهی نشون بده که از اون باتلاق بیام بیرون و بتونم کنترل زندگیمو بدست بگیرم و یه روزی از صمیم قلب از خدا کمک خواستم یادمه یه روز بارونی بود داشتم رانندگی میکردم و همینطور اشک میریختم ودیدم نمیتونم جلو مو ببینم از شدت اشک زدم بغل و همونجا از خدای خودم خواستم خدایا منو راهنمایی کن منو هدایت کن به راه درست به راهی که بتونم سر پا بشم وبتونم زندگیمو بدست بگیرم و کنترلش کنم
خلاصه اونشب گذشت و من همیشه پیگیر سایت بودم و مطالب رو میخوندم و حتی محصول هم تهیه کرده بودم و خیلی جدی نگرفته بودم و شاید در مدار دریافت اون آگاهی ها نبودم و بعد از اون به صورت هدایتی هدایت شدم برای تهیه محصولدوازده قدم که اون روزها تازه روی سایت قرار گرفته بود و من این محصول بی نظیرو تهیه کردم واز همونجا اتفاقای خوب یکی یکی شروع شد برای من و تا الان که تقریبا دو سال از اون موقع گذشته خدارو شکر من تعهداتی به خودم دادم که سعی کردم تا به امروز بهشون عمل کنم و البته تا اندازه ای که عمل کردم نتیجه هم گرفتم ولی مطمئنم اگر متعهدتر باشم نتایج بهتری هم خواهم گرفت .انشالله به زودی بیشتر از روند پیشرفتم وتغییر کلی مسیرم خواهم نوشت والان دیگه باید برم سر کار ولی بزودی بیشتر توضیح میدم .
استاد عزیزم منم خیلی دلم میخواد که با شما هم صحبت بشم و در کلاب هاوس باهاتون گپ بزنم و انشالله اگر در مدار و مسیرش قرار بگیرم حتما این اتفاق میفته و برای دوستانی که این شرایط پیش اومد که با شما صحبت کردن خیلی خوشحالم وبرای تک تکشون ارزوی بهترینهارو دارم .
استاد جان عزیزم
مریم بانوی مهربون
دوستای گلم همتونو دوست دارم وعاشقانه عاشق تک به تکتون هستم .شاد وسلامت باشید
سلام دارم خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته و سلام میکنم به همه دوستان عزیز همراه
استاد جان منم عاشقتم و دوستت دارم❤️❤️
من جواد هستم و 44 سال سن دارم، متاهل و 3تا دختر خوشگل که بسیار گرم و شاد باهم روزگار سر میکنیم
استاد عزیز و دوستداشتنی
صحبتهای شما و دوستان رو هر روز با گوش دل میشنوم و بارها و بارها فایلها رو از نو گوش میدم و لذت میبرم
حتی با وجود اینکه دوره 12 قدم و ثروت رو دوباره استارت زدم و دارم مرور میکنم ولی فایل گفتگوی شما با دوستان در کلاپ هاووس و همینطور توحید عملی آنچنان آتشی در من ایجاد کرده که نتونستم خیلی روی محصولاتی که خریدم تمرکز کنم
حالم خیلی خوب میشه وقتی تجربه این عزیزان رو گوش میدم و باورم به اینکه این راه جواب میده قدرتمند تر میشه
واقعا از نتایجی که دوستان گرفتند خیلی متعجب شدم و تازه فهمیدم که چقدر در کلاس استاد عباس منش شاگرد تنبلی هستم
باور کنید که هر روز و روزی چندین ساعت دارم به فایلهای شما گوش میدم و به صورت عملی هم اجرا میکنم، ولی از نتایجم اصلا راضی نیستم
درآمدم خیلی بهتر شده و خودرو مورد علاقم رو خریدم
در خریدهای شخصیم تقریبا محدودیتی ندارم و منی که سال 94 یا 95 بود که با کوهی از مشکلات و بدهکاری ها به سمت شما هدایت شدم، امروز به لطف الله و کمک شما تقریبا هیچ بدهی ویا چکی ندارم و سرمایه کارم هم شاید 100 یا 200 برابر شده، ولی همچنان از نتایجم احساس خوبی ندارم و تصور میکنم که نتایج درخشانی نداشتم. استاد جان شما خیلی خوب مسیر رو به ما نشون میدی و انصافا زندگی من رو با آموزش دادن قوانین الهی به مدارهای خوبی هدایت کردید، ولی از درون هنوز باورهای مخربی دارم که نمیدونم چطور باید از شرشون خلاص بشم. هنوز ترسهایی که بابت شکستهای قبلیم در قلبم جا گرفته داره آزارم میده
شاید اگر گفتگوی شما با دوستان رو نشنیده بودم فکر میکردم که اینها قسمتی از مسیر هست و هنوز باید باهاشون کنار بیام، ولی با تجربه هایی که از دوستان شنیدم متوجه شدم که هنوز خیلی جای کار دارم
استاد با توجه به اینکه من سالها درگیر شرک و کج فهمی های دینم بودم آیا این مقاومتها که آزارم میده، رهام میکنه؟ هنوز هم بعضی وقتها زمزمه های شیطانی سراغم میاد که نکنه داری راه رو اشتباه میری.نکنه این مسیر برای تو به بی ایمانی و تباهی ختم بشه.و هزارتا نجواهای مشابه دیگه که البته هرروز داره کمتر و کمتر میشه ولی صادقانه بگم که همون کمش هم باعث آزارم هست و اذیتم میکنه
در شهر من” قم ” واقعا توحیدی فکر کردن و عمل کردن خیلی سخت هست و نمیدونم چرا از مهاجرت هم میترسم
شاید دلیلش سالها رفتار شرک آمیز من بوده و این کار رو برام مشکل تر میکنه
استاد اگر میشه یجوری که مطلب برام جا بیفته توضیح بدید که افرادی مثل من که سالهای زیادی رو درگیر افکار شیطانی بودند چطور میتونن در قالب راهکارهای منطقی اصلاح بشن
دوست عزیز ، همین آخر متن خودت و باورت رو گفتی که شاگر تنبل هستی . این مقایسه خودت با دیگران و اگر خودت را با خودت فقط مقایسه بکنی خودت را تحسین خواهی کرد و باعث پیشرفت بیشتر خودت میشی . پس با دیروز و سال قبل خودت رو مقایسه کن و شکر گذاری کن تا نعمت ها و ثروت های الهی را بیشتر دریافت کنی . خودت رو تحسین و تمجید کن و یاداشت …
سلام دوست عزیز و همفرکاسی دوست داشتم یک توضیحی بدم به شما در این مورد اساس قانون احساس خوب اتفاق خوب هست
یعنی چی یعنی زمانی اتفاق خوب برامون پیش میاد که حسمون خوب باشه شما داری میگی چهل و چهار سالت هست کلی مشکلات و بدهکاری داشتی و حالا اون ها رو پرداختی باید این یک اهرمی باشه برای رسیدن به خواسته های دیگه ات اگه میخوای به فرض مهاجرت کنی باید مرتبا به خودت یادآوری کنی من فلان بدهکاری رو تونستم تسویه کنم پس این کار رو هم میتونم بکنم دوست من این نکته خیلی مهم رو مرتب به خودمون گوشزد کنیم که به هر چی توجه کنیم از اساس همون به زندگیمون وارد میشه و توی یک مداری میریم کم کم که به همون چیزی که مرتب توجه میکردیم رو تجربه میکنیم توی این مسال شما اگه مرتب به خاطر خواسته های قبلی خودمونو تحسین کنیم و به خودمون درود بفرستیم جهان اتفتاق های رو میاره توی زندگیمون که بیشتر و بیشتر موفقعیت به دست میاریم و بیشتر و ببشتر خودمونو تحسین میکنیم و اگه توجه کنیم به ناخواسته هامون بیشتر و بیشتر از جنس ناخواسته هامون وارد زندگیمون میشه اگه حسمون خوب نیست به ناخواسته همون توجه میکنیم و اگه حسمون خوبه به خواسته هامون
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم سلام به دوستای عزیزم
از همون اول که شروع کردم به گوش کردن صداهای نازنین شما دوستای عزیزم قدم به قدم رشد کردم بزرگ شدم چیز یاد گرفتم خیلی خداروشکر میکنم که تونستم صداهای تک تک شما عزیزان رو بشنوم ببینم که استاد عزیز دلم داره با دوستای هم فرکانسی من صحبت میکنه و این باور در من شکل بگیره که خب اگر اونها تونستن پس من هم میتونم و امیدوار باشم که به امید الله یکتا قطعا یک روزی من هم میتونم به اون مدار و فرکانس برسم که به صورت آنلاین یا حتی حضوری با سید عزیز و مریم قشنگم بشینم و صحبت کنم. به خاطر تمام موفقیت های شما دوستای عزیزم سپاسگزارم ممنونم از شما که تونستید انقدر تغییر کنید بابت همه ی این خوشبختی ها و خوشحالی هاتون از خدا ممنونم ،از استاد عزیزم سپاسگزارم که اینقدر زیبا مارو هدایت میکنند واقعا با عادله جان اشک ریختم ذوق کردم همین الان اصلا نمیتونم احساسات زیبام رو کنترل کنم و اشکام جاریه…چقدر دلم میخواد ببینمتون ،من سالیان قبل چند بار به صورت حضوری توی سمینارهای تندخوانی شما شرکت کرده بودم و یک جورایی میشه گفت شمارو قبلاً دیدم و همین یک چراغ سوسو زن توی دل منه که من که قبلاً تونستم استاد رو ببینم پس حتما الان هم میتونم حتی از نزدیک تر و صمیمی تر…💜
از همون روزهای اول گوش دادن به فایل های کلاب هاوس بود که یک پیشنهاد کاری به ظاهر خوب به همسرم شده بود که با درآمد دوبرابر میتونست نزدیک به من و بچه ها هم باشه ،و یک جورایی دیگه از کارمندی درمیآمد و وارد یک کار شخصی میشد توی همون دوران بود که من نان استاپ این فایل هارو چندین بار در روز حتی گوش میکردم خیلی هدایت دریافت کردم از صحبت های دوستای عزیزم و راهنمایی های استاد قشنگم یک جوری هدایت شدم که خودم هنوزم با گذشت تقریبا دو هفته به خودم میگم خدای بزرگ من تو چطور به این قشنگی بنده ی خودتو هدایت میکنی چقدر استادی توی این کار، عاشقتم…. خلاصه متوجه شدم که توی اون کار باید کار خلاف هم انجام بده(فروش یک سری قرص های ممنوع)همونجا بود که به خدا گفتم خدایا من این کار رو نمیخوام نمیدونمم چطوری تو خودت باید تا فردا صبح یک کاری کنی پشیمون بشه بدون اینکه بخواهیم دعوا یا بحثی کنیم در کمال ناباوری من به فردا صبح نکشید همون شب طوری شد که خودش این کار رو کنسل کرد انگار خدا بهم گفت بنده ی عزیزم چرا فردا صبح همین الان کارتو راه میندازم تازه تو اگه نگران بحث و دعوایی من یه کاری میکنم عشقتون بیشتر و پررنگ تر بشه ،🌈🌈دست های خدا جوری به من کمک کردن که دلم میخواست فقط بشینم و فقط نظاره گر هنرنمایی خدای بزرگم باشم بعد از اون خداروشکر کردم و گفتم تو حتما درهای قشنگتری داری که به روی من باز کنی و همچنان به صدای آسمانی شما عزیزای دلم گوش میکردم تا اینکه چند روز پیش بدون اینکه بخوام به کسی رو بندازم یا قرض کنم(برای کار قبلی باید وام میگرفتیم..) یک کار عالی با درآمد عالی و حتی نزدیک تر از کار قبلی برای همسرم جور شد که الان حتی خیلی تایم بیشتری رو میتونه به صورت پویا کنار ما باشه و فقط ۳۰ثانیه تا خونمون فاصله داره،😀…من از خدای بخشنده و روزی ده خودم سپاسگزارم از شما دوستای عزیز و استاد مهربونم ممنونم که این روزها هادی و راهنمای من شدید به سمت بهترین ها.الان فقط این شعر ورد هر روز من برای انجام حتی کوچکترین کارها شده(تو پای به راه در نه و هیچ مپرس*خود راه بگویدت که چون باید رفت) …براتون شادی سلامتی ثروت و همه چیزهای خوب دنیا رو از خداوند بخشنده میخوام… دوستون دارم ،❤️🤍💚🌹🌹🌈🌈
خداروشکربرای هدایتم امروزتوبدترین شرایط فایلتونوگوش کردم انرژی خوب وزیادی گرفتم چون یکی تونسته پس من هم میتونم مدتهاست که درگیرمهاجرتم ولی موانع روفقط میبینم ازخدامیخام شرایطوبرام آماده کنه تابتونم به خواسته خودم برسم ازشماممنون برای وجودآگاهتون دوستتون دارم استاد
چ گفتگوی زیباوقشنگی .چ حس خوبی ازدوستان واستادعزیزم گرفتم .قشنگ میتونستم حس شکیباوعارفه جون روتصورکنم .خیلی حسودیم شدکه بااستادگفتگوکردید.منم تازه شروع کردم وامیداون روزی رودارم که باتغییرات شگرفم ازتجربه های خوبم ،حرف بزنم .
الانم درحال حاضربه قول استادبه همان مقدارکه روی خودمکارمی کنم ،به همون مقدارهم تاثیرات مثبت واتفاقات خوب روتوزندگیم می بینم .
خیلی وقتهابدون اینکه خودمون متوجه بشیم به خاطرباورهای غلط ووابستگی هامون ،توهمون مقطع اززندگی وشرایط ناجالب می مونیم .تازه توجیه هم میکنیم که وظیفمونوداریم انجام میدیم اشکال نداره حالمون بد،عوضش طرف مقابلمون حالامیخادهمسرباشه میخادپدرومادرویاهرعزیزدیگه ای باشه ،ازمون ناراضی نشه ،جالبتر،اینه که اونهاهم باوجوداینکارها وبه قول خودمون گذشت وفداکاریهای ما،هیچ وقت حالشون ازماخوب نیس .پس یه کار،روتین مسخر ه ای راانجام میدیم که هیچ پیشرفت وتغییرمثبتی درش نیس وتمام لذتهایی که میتونستیم تواونمقطع سنی ،داشته باشیم راازخودمون دریغ کردیم ودرآخرهم دیگران وبه همه ی اونایی که خدمت کردیم ،تهمت و،انگه مقصربودن میزنیم .
خداروشکرهزاران بارشکرکه به درک وفهم این رسیدیم که الویت خودمون هستیم اول رضایت خودمون وآرامش خودمون ،شرطه بعددیگران .
خداروشکربه این آگاهی رسیدیم که دیگران انقدری مهم نیستن که ماازخودمون بزنیم وبه اونهارسیدگی وتوجه کنیم .چراهمیشه بدون توجه به خودمون ،به فکرخوب کردن حال دیگران واحساس رضایت عزیزانمون بودیم .چراهیچ وقت بهمون یادندادن اول به خودت عشق بورز بعدبه دیگران .
حالامی فهمیم که زمانی کاروخدمت مابه دیگران ارزش داره که اول به خودمون بها،بدیم.عشق رااول تووجودخودمون نهادینه کنیم بعدبه دیگران عشق بورزیم .اول قلب وذهنمون سرشارازعشق خدایی بشه ، بتونیم احترام گذاشتن وارزش دادن رابه خودمون یادبگیریم ،باجون ودل باتمام ارزشهای معنوی خودمون آشنابشیم بعدحتمن روح وجسممون سرشارازعشقی میشه که نثارعزیزان دیگه میتونیم کنیم بی منت بی توقع وفقط برای حس خوب گرفتن خودمون .
وبعدخواهیم دیدکه اونهاهم مثل ماباحس خوب وقدردانی ازما،بامابرخوردخواهندکرد.وبه این طریق احترام وعزت واعتمادبه نفس واقعی راازجهان دریافت می کنیم .
دیگه منتظرنمی شیم که دیگران مارابالاببرن ویاتاییدکنن ،این وظیفه خودماست وازطریق توجه وتمرکزروی خودوتغییرباورهاونگرش خودمون بابدست اوردن موفقیتهای اخلاقی ویامادی وداشتن سلامتی وآرامش وخوشبختی که داریم ،به دیگران ثابت میشیم .واین بدون دست وپازدن وبدون دردهمراهه چون خودمون تلاش می کنیم ودنبال کسب آگاهی میریم وپیگیرقضاوت دیگران نمیشیم بلکه باایمان به خدای خود،راه مستقیم الله راپی می گیریم تابه اهداف بزرگتردست پیداکنیم .
همه ی این ارزشهاوموفقیتهازمانی بدست میادکه شروع به حرکت کنیم ،حرکت ماکسب آگاهی های جدیده که ازطریق گوش دادن دوره ها وفایلهای استادعزیزمونه .
منم تازگی دوازده قدم راشروع به خریدکردم ومطمئن هستم درآخرقدمها،خیلی پیشرفت وتغییرمیکنم چون ازالان نشونه هاشومی بینم وامیدزیادی دارم چون به راهکارهای استاداعتماددارم وبه انتخاب الگویی مثل استاد،شک ندارم .
بنابراین اولابه کسانی که باتغییراتشون به اهدافشون رسیدن خیلی تبریک میگم امیدوارم همیشه بالابالاهابپرن .دوم اینکه منم بگم بی نهایت عاشق استادم بینهایت ازایشون وصدای دلنشینشون انرژی می گیرم وبدون اغراق بگم تمام حس خوبم تواین یکسال اخیرازوجوداین بزرگواره .
کی میشه من بااستادتماس وگفتگوداشته باشم اینم جزخواسته هامه ،دوست دارم اون روزروببینم که باانرژی وباقدرت وهیجان بالابرای استادودوستان عزیزم ازموفقیتهاوچیزهایی که بدست اوردم حرف بزنم .به امیداون روز .
عباس منش عاشقتم، انقدخاطرت برام عزیزه که پیش همسرم هم ازته دلم قربون صدقت میرم چون ایشون هم به لطف شماازتغییرات من،زندگی بهتری رادارن تجربه میکنن .
هم اکنون که این فایل دیدم در روز سوم ماه رمضان ساعت 6 صبح هستش بعد از نماز صبح یه حسی بهم گفت توی سایت یه سرچی بکنم که خوشبختانه با این فایل به صورت هدایتی برخورد کردم و احساس بسیار عالی در من ایجاد کرد.
چه تیم 3 نفره موفقی دیدم که تونستن با تغیرات خودشون نتایج بزرگ و عظیمی در ذهن و روحشون ایجاد کنن، علاوه بر دستاوردهای مالیشون.
اینکه استاد بیان کردن قصد دارن یک جمع 20 الی 30 نفرهای دور هم جمع کنن که از نزدیک باهم ملاقات کنن چقدر حس خوب و عالی به من منتقل کرد و چقدر دلم خواست که منم داخل این جمع باشم،
انشالله به لطف الله و ایجاد و ساخت باورهای اساسی و بنیادین بتونم منم در این جمع حاضر بشم و با دستانی پر از موفقیت و رشد معرفتی و مالی.
به امید رسیدن به موفقیتهای روزافزون خودم و تمامی عزیزان این سایت فوق العاده
اگه یه غلطی کردیم خواستیم پیشرفت کنیم خیر سرمون و بعد فهمیدیم که خیلی غلط کردیم و به ریش خودمون خندیدیم و نخواستیم پیشرفت کنیم کیو باید ببینیم؟؟؟ عطایش رو به لقایش بخشیده باشیم چی؟
پس اینهمه آدمی که خیلی معمولی زندگی میکنن و مهم ترین بخشش اینه که راضی هستند! که به نظر من همین فقط مهمه، و باقیش دیگه چه معنی ای میده؟؟ اصلا مگه رشد و پیشرفت و زندگی خوب و موفق و ثروتمند و چه و چه رو کسی باید تعریف کنه واسه آدم؟؟ پس اینهمه ملت که مثلا کارمندن یا هرکاری هر شغلی دارن و مثلا چمیدونم نسل اندر نسل و دهه ها به همون شکل و با همون روال بدون هیچ چیز اضافه تری دارن ادامه میدن و زندگی میکنن و هرچیزی هم به اندازه ای که خواستن حالا با هر کم و کاستی ای، ولی خوشن و راضی هستن و دارن، پس اونا چی؟؟ مثلا سی چهل سال کارمنده طرف یا اصلا هر کاری، هیچ تغییری هم نکرده هیچ ارتقای شغلی هم نداشته یا نهایتا مثلا یکی دو پله فوق فوقش رفته بالاتر یا جا به جا شده، دنبال هیچ پیشرفت و میشرفت و این داستانا هم نبودن و نیستن، اینا چی هستن پس؟ مگه اینا ثابت و حالت سکون ندارن؟؟ یا اصلا اینا هم نه، این مشاغل هم فدای سرت، فرض کن یه پیرمرد صد ساله چمیدونم فرض مثال نود و اندی ساله توی دل جنگل توی یه کلبه، یا تو دل کوه زندگی میکنه و کل عمرشم اونجا مثلا بوده حالا یا تنها یا با مثلا همسرش یا هرکی و به صد تا کاخ و ماشین آنچنانی و زندگی آنچنانی هم نمیده اون زندگی و آرامشش رو، پس اون یا هزاران اون و اونهایی چی؟؟ مگه این سکون اسمش نیست؟؟؟ پس این حرفا چیه و چه معنی ای میده؟؟
به نظر من پیشرفت و سکون، موفقیت، رشد، چمیدونم تغییر بنیادین و فلان.. اینا همش به میزان خواسته و خواسته های هر فرد بستگی داره که چقدر بزرگ یا کوچیک بخواد هر فرد، و میزان موفق یا ناموفق بودن و سعادت و خوشبختی هیچ کسی رو ما نمیتونیم تعیین و تعریف بکنیم.
مثالشم زدم دیگه، تازه میشه مرتاضان هندی و خیییلی کسای دیگه رو هم مثال زد، از نظر اونا یا خیلیا و اصلا به نظرم هر فردی با هر دیدگاهی و سبک زندگی ای، فقط به خود آدم و نگرشش و درونش برمیگرده که چه خواسته و چه تفکر و نگرشی رو برای خودش انتخاب کرده که میزان سنجش موفقیت و خوشبختی تعریف میشه واسش، که از نظر فرد دیگه ای ممکنه خیلی نامتعارف و خنده دار یا ناجالب باشه، مهم نیست که!
اصلا مگه عمر چقدر هست که بخوای همش بدویی و دنبال به اصطلاح رشد و پیشرفت باشی وقتی راحت نخواد اتفاق بیفته؟؟؟
“تغییر اجباری (تنبیهی) یا تغییر آگاهانه (پاداش): ”
پاداش؟؟؟؟؟ اون کسی که تغییر آگاهانه کرده به قول شما و هرچی تلاش کرده به هر دری زده، رو باوراشم کار کرده و به وضوح توی رفتارش و افکارش و کلامش و سطح باوراش و تفاوت خودش با بقیه ملت رو دیده و چشیده، ولی هیییچ اتفاقی نیفتاده و خبری از پاداش نبوده چی؟؟؟ اسمش چیه؟
“لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟”
اون هزاران مهارت و تغییر ضروری ای که رفتیمو پدر صاحابمون درومد و هیچی نشد و به درد لای جرز دیوار هم نخورد چی پس، اسمشو چی میذارید؟؟؟
مگه قراره تا آخر عمر آدم هی بدوئه دنبال اینو و اون و این مدرک و این پیشرفت و این فلان جایگاه و هرچی، و به درد هیچیت نخوره، مگه مرض داره آدم!
دنبال رشد بری و دنبال فلان مهارت و فلان مدرک و اینو بگیر اونو بگیر، ولی هیچی عایدت نشه و یه ملتی هم باشن بخوان نظر و مشاوره بدن بهت، که آی نه میدونی این فلانه، نه تو اگه بری فلان چیز، یا فلان مدرکو بگیری یا بهمان طور زندگی کنی یا این شغلو بری و اینجوری اونجوری، اون موفقیته! اون خوشبختی میاره اون.. نون تو فلان چیزه!
دنبال هرچی رفتیم هیچی نشد! مسیرو حتی تغییر دادیم، روش رو تغییر دادیم، نظر و مشورت دیگرانو حتی به کار بستیم، چمیدونم مدارک مختلف جور کردن، مهارت های مختلف، رشته تحصیلی با اونهمه مشقت و زحمت، دوباره هیچی نشد، نه میدونی اینجا تو فلان شهر یا استان و اونجا تو بهمان جا این رشته اینجوره اونجوره بدرد نمیخوره بهمان رشته بدرد میخوره!! یکی دیگه دوباره گفت نع میدونی چیه، اینجا تو فلان منطقه یا شهر فلان چیز رو دوره و نون تو فلان چیزه، یا فلان رشته دانشگاهی و مهارت چه و چه..
ای تو روح این روزگار مزخرف که هرچی دوییدیمو و زحمت کشیدیم اینور و اونور با هزاران مهارت و استعداد و بدو بدو و زحمت واسه زندگی و موفقیت! به هیچ دردی نخورد!
اگه قرار به آتو و عذر و بهونه گرفتنه که بگردی دنبال یه چیزی از مثلا منه نوعی بخوای هی بچرخی تو حرفای آدم ببینی از کجاش میتونی بهونه بگیری و بگی ایراد از اینه از فلان چیزه، آقای استاد خب منم میتونم بهونه ها و ایرادای مختلف بگیرم از تو یا هر کسی.
اصلا فرض کن من اون گذشته شمام، اوکی؟ اونجا که گفتی تو صنایع نفتی، درخواست استعفا دادی و گفتی میخوای بری دنبال اهدافت و از اون شرکت نفتی بیای بیرون، منه نوعی آقااا اصلا نمیخوام بیام بیرون، دوست دارم همونجا بمونم! اهداف و مهداف و آرزوها و پیشرفت تو زندگی و اینا همش همونجا میخوام باشه واسم، نمیخوام برم دنبال چیز دیگه ای! نمیخوام کارآفرین بشم آقا کیو باید ببینم!؟ نمیخوام خودم شرکت از خودم داشته باشم، نمیخوام تولیدی بزنم و آی فلان کارخونه دار معروف و دانشمند فلان بشم!
مگه شد مگه کوچکترین چیزی شد حالا با هر تلاش و بدو بدویی که اصلا بگیم تا قبل از آشنایی با شما! بعدشم که با شما آشنا شدیم یعنی یعنی قانونو بفهمیم و باورامون عوض بشه چمیدونم واسمون جبران بشه هرچیزی که نشده و بیچاره شدیم سر جور کردنو بدست اوردن مهارت و مدارک و کوفت و زهر مار، بازم هیچی نشد که! چی شد این وسط چه تغییری تو زندگی و رشد و پیشرفت اتفاق افتاد خب ما اینهمه تلاش کردیم که چی شد پس؟؟؟ مگه شد؟؟؟؟؟ که ازش عبور کنم ازش پر بشم ازش سیر بشم از اونهمه تلاش و بدو بدو و حرکت زدنا واسه هیچی! مگه اتفاقی افتاد؟ چیزی شد که پر بشم و بتونم ازش عبور کنم!!!!!!! اینا همیشه رو مخه آدمه میمونه باهاش و همیشه علامت سوال گنده رو کله آدمه باهاش!!!!!!!!!
این موفقیت و انگیزش و پیشرفت و این داستانا واسه بعضیا جواب میده واسه بعضیا نه، مثل هزاران چیز دیگه تو زندگی!
ما نخواستیم آقا ما از خیر این داستان گذشتیم!
من دهسال پیش در زمان نامناسب در موقعیت نامناسب و مکان نامناسب بودم آقا اصلا!! که با شما و این داستان آشنا شدم!
اون پتک و چکش گنده این دنیای شخماتیک رو والا ورداره بکوبه تو کلمون ببینم ردیم دیگه!! راحت میشیم؟؟ همینم تو مغز ملت کردی که حتی نتونیم با خیال راحت بیفتیم بمیریم والا!!! هی اون جهان اینجوریه اون جهان اونجوریه بدتره آی فلان! به درک آقا این جهان سرمونو بذاریم بمیریم لااقل راحت بمیره آدم، اون جهانش یا هر قبرستون دیگه ای میخواد هرجوری باشه باشه! مگه کسی رفته که بدونه؟؟؟ پس فرق این صحبتا با صحبتای یک مشت مریض روانی مذهبی که همه میشناسیم چه فرقی داره؟؟! فقط اذیت کردنه یه ملتیه!
من خودم اون دنیا هم رفتم یقه همه رو میگیرم حتی خدارو اگه اصلا اون دنیایی یا هر قبرستون دیگه ای میخواد باشه تازه!!!
واسه من، من خودمو میگم آقا! منه دهه شصتی لعنتی که خلاف سنگینم خوردن چای و آب بوده تو عمرم، روزی به بزرگ تر از خودم تو نگفتم! توی کوچه و خیابون و هرجا احترام همه رو داشتم، اون بینهایت باری که جنس مخالف کلا، خواست باهام باشه حتی تماس فیزیکی باهام برقرار کردن به طرق مختلف بخدا و چراغ سبز که چه عرض کنم هرچی چراغه و رنگه نشون دادن اونوقت من سرمو حتی نچرخوندم روزی تو خیابون نگاه به جنس مخالف کنم و بینهایت مثال و حرف دیگه هست بخوام بزنم… چی پس؟؟ اصلا چی غلطه چی درست تو این دنیا و کی قرار تعریفش کنه واسمون؟؟ چه معنی میده اصلا؟؟ داستانشو گفتم قبلا هم یه بار تو موقعیتی بودم با یه قاضی معروف حکومتی داشتم روال عادی عین همه خلایق رو طی میکردم تو اداره، صحبت میکردیم پاش افتاد حرف از وضعیت منو اینکه سن و سالم چهل هستو این صحبتا و هنوز ازدواج نکردم که هیچ اصلا گفتم روزی رابطه ای نداشتم و اصن کلا سرم تو لاک خودمه و دنبال علایق و کارای مورد علاقه خودمم.. به منشی و همکاراش به شوخی گفتش که این آقای رضا ما مثکی خیلی علاقه داره کشیش بشه! من که انگار آتیش زیر خاکستر بودم و جلو خودمو میگرفتم کار احمقانه ای نکنم و حرفی نزنم، گفتم نه حاجی این صحبتا نیس، منه دهه شصتی اینجوری بار اومدم والا! و تازه جدای از این من اصن خودم شخصیتم اینجوری بوده، بله منم میل و احساس و عاطفه و هرچیزی که یه انسان باید داشته باشه داشتم و دارم، ولی همین شماها پدر صاحاب ملتو دراوردین دوران ما! (تو دلم داشتم میگفتم)، اونوقت الان بعد نزدیک نیم قرن ایندفه ببین وضع چی شده و این جوونا و نسلای الان (حداقل بعد از دهه شصت و اوایل هفتاد) ببین چی شدن و وضعیت چی شده و ایندفه از اونور خر افتادین.
تا یاد دارم دنبال تلاش و زحمت و یه زندگی نرمال و آبرومندانه و شرافتمندانه بودم، چیز زیادیم نخواستم والا هیچوقت، به خیلی معمولی و سادشم راضی و قانع بودم که هیچوقت نشد!
آقا جون ما داریم چی میگیم این وسط آقای استاد؟؟
با اصل کلام شما آشنام، میفهممش به هرچی قبولش داری، مغز خر نخوردم که، پِهِن جای مغزمم بود هم تا الان تو این یک دهه اشنایی با شما باید اتفاقاتی میفتاد نتایجی باید حداقلی لااقل میگرفتم!
اینکه هی این دوره رو بگیرم اون دوره رو بگیرم و هیچ فایده ای نداشته باشه واسم، خب شد همون که بازم! همون زندگی قبلی و همیشگی خودم که هرچی تلاش کردم و زحمت کشیدم به هیچ دردی نخورد! رفتم سراغ این کار اون کار این مدرک اون مدرک این رشته و فلان داستان، هی یه چیزی باز گفته شد و لنگ بود، اینجا هم همینطور بوده واسم! روی دوره یا دوره هایی کار کن، بعد که میگذره یا نتایج تو در و دیوار باشه، اونوقت میبینی سر از دوره جدید در میاد، آهااان خب حالا نوبت به این دورس اییین دیگه ببییییین میاد قبلیارو کامل میکنه و جواب میگیره آدم و نتایج نصفه و نیمه و جواب نداده، کامل میشه و جواب میگیری..
همون شد که! همون مثالای قبلی که زدم از خودم!
آقا جان من با دوره های شما هم به در بسته خوردم، من قانون سلامتی رو تهیه کرده بودم که پیش خودم میگفتم نتیجه بگیرم حال و روزم پرانرژی و سره حال و سلامت بشه هم افکار مثبتم برمیگرده و امیدوار میشم و احساس سلامتی و شادی و انرژی باعث میشه روحیه و انگیزه بگیرم و نیروهام رو بدست بیارم و با قدرت بیشتر و اعتماد به نفس دوران بچگی و سالها قبل برگردم سراغ زندگی و دوره های دیگه رو با قدرت بیشتر و بهتر کار کنم، هیچی نشد!!! به در بسته خوردم! (-_-) ، اصن اینقدر بی حال و بی رمق میشدم و همه چیز سر جای خودش بود مثل قبل حتی بدتر که آدم شک میکنه، وقتی نتیجه نیاد آدم شک میکنه و اینقدر فشار روحی روانی میاد به آدم که بیخیال میشه، آدمو خر گاز نگرفته که مریض که نیستی وقتی میبینی اذیتی و جواب نمیگیری و اینقدر فشار بهت میاد که مجبور بشی بکشی کنار از این داستان، خب دیگه چیکار کنه آدم؟؟ مشکل هرچی هست پیدا نمیشه یعنی چیکار باید بکنه آدم؟؟ همیشه یه چیزی کمه یه چیز یا خدا میدونه چیزهایی کمه تو این داستان یا اصن داستان من خودمو میگم آقا کاریم به کسی ندارم!
روانشناسی ثروت همینطور!!! بخدا اگه دوربین خدا چمیدونم باشه فیلم پخش بشه تو پرده این دنیا، ببینی چقدررر من کار کردم رو این دوره و روی تمام دوره هایی که تهیه کردم ازتون و فایلایی که کار کردم و وقت و انرژی گذاشتم و زندگیمو وقفش کردم و هیچ اتفاقی نیفتاد! وقتی نتیجه نیاد آدم خسته و دل زده میشه و شک میکنه، میگه خدایا این استاد که داره میگه نتیجه میگیرید زود و خیلیم راحت باید نتایج بیاد، بچه ها هم که بعضیا نتیجه دارن میگن گرفتن، پس مشکل چیه پس جریان چیه دیگه!!؟ پس چرا برای من اتفاق نمیفته من که مو به مو همه چیزو رعایت کردم! بخدا مسافت ایرانو شاید بگم من راه رفتم و تمرین کردمو فایلا تو گوشم بوده و تمرکزی همه چیزو رعایت کردم واسه روانشناسی ثروت 1، هی بگو همین دوره چون مسلما خیلی خواستنی تر و بولد تره واسه فکر میکنم همه ملت دست کم هر آدمی! لباسها کهنه کردم و کفشها دریدم بسکه راه برم زمستون و تابستون گرما و سرما و کار کنم روش حین انجام کارهام حین غذا درست کردن حین دستشویی حین راه رفتن و..، دوره های دیگه هم همینطور، ولی شاید به سنگینی ثروت کار نکرده باشم، رد پام تو تمام دوره ها و فایلا هست که من چقدر تمرین انجام دادم و عمل گرا بودم، دیگه تمرین دوره عزت نفس که آگهی بازرگانی هست دیگه فکر نکنم بر کسی پوشیده باشه که هم چقدر مثالشو زدید و هم بعد از انجام دادنش آدم چقدر مسیر زندگیش عوض میشه و چه اتفاقات شگفت انگیزی باید بیفته واسه آدم گفتید!!! خب کووووووو کجا چرا از این اتفافات واسه من نمیفته و نیفتاد؟؟؟؟؟؟ من که این تمرینو هزاران چیز دیگه رو دیوانه وار و بی کله و با نهایت کیفیت انجام دادم، من که هرچیزیم رو قربانی کردم، از سالها پیش که همه چیزمو قربانی کردم تو این مسیر بخاطر موفقیت و خوشبختی و نتایجی که از زبون تو اومد بیرون قراره بگیرم! من که عشق چندین سالمو که تو کتابا هم نمیگنجه و پیدا نمیکنید رو با احمق بازی تمام و تحت تاثیر حرفای تو که فکر میکردم باید به الهامات گوش بدم و از محیط و جای امنم و کار و زندگیم که نباید هم بچسبم بهشون کنده بشم و برم مهاجرت کنم به شهر یا کشوری دیگه و دو دستی خودمو بدبخت کردم با این کارام عین یه دیوونه جن گرفته یهو این الهامات احمقانه رو که فکر میکردم درسته و اینا جزیی از بهای مسیرمه و موفقیت، که باید پرداخت کنم و وابسته چیزی نباشم و پاداااااش های خداوند!! میاد سراغم تو زندگیم، کو پس!!!؟؟؟؟ کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : \
بارها و بارها ایده و الهام به ذهنم رسیده و پیاده کردم و رفتم تو دلش انجامش دادم بدبخت شدم قشنگ!! ایده مهاجرت و رفتن و گرفتار شدن با بی پولی تو شهر غریب و اون وضعیت روحی و جسمی که سرویس شدم قشنگ و با روحیه داغون و دل شکسته و کشتی های غرق شده برگشتم دوباره تو همون وضعیت قبلی خودم و از زندگی سیر شدم بدتر!!! نمیتونی درک بکنی چه دردی داره چرا؟ چون تو یا بعضیا راحت و بی دردسر نتیجه گرفتین طبق گفته خودتون و چیزایی که تعریف میکنید، این وسط چیزی گفته نمیشه یا حقیقت شاید چیزای دیگه ایم هست خدا داند!
بابا ولمون کنید جان خودتون!!! : /
بهت گفتم یوزر منو پاک کنید که دیگه هیچوقت گذرم به این سایت و صحبتاتون نیفته و نخوام کنجکاو بشم و کرم سر زدن به سایت بگیرتم، خب نکردید! اونوقت جدیدا میبینم سایت انگار توی صفحات مختلف داره بصورت رندوم فایل هایی رو توی دسته بندی های مختلف که به اون صفحه مربوط میشه رو عوض میکنه، بعضیاشم بیشتر از بقیه نشون میده، فکر میکنم دارید از هوش مصنوعی کمک میگیرید واسه چیزای مختلف تو سایتتون، دیدم یه فایلی به پستم خورد که در مورد امکانات سایت و این چیزا بود، که یه جاییش به پستم خورد در مورد حذف یوزر اکانت کاربرایی که مثلا هیچ کاری تو سایت نمیکنن و غیر فعالند و فکر میکنم مدت زمانی رو هم مشخص کرده بود توش اشاره کرده بود یادم نیست که اگر مثلا فکر کنم 6 ماه بیکار باشه کسی تو سایت و هیچ فعالیتی نکنه حذفش میکنید ، نمیدونم درست گفتم یا نه چون یادم نیست دقیق. بعد داشتم پیش خودم فکر میکردم گفتم نیگا مستقیم به آدم چیزی رو نمیگن، فایل بصورت غیر مستقیم نشون آدم میدن با هوش مصنوعی احتمالا، که اینجوری منظور و حرفشون رو رسونده باشن!!
نه نا شکرم نه دلدرد دارم کرم دارم نه مرض تو جونمه نه دنبال بهانه هستم نه هیچی، قبلا هم گفتم بازم میگم، من نتیجه نمیگیرم! یا تو در و دیواره نتیجه ای یا نشانه ای هم که بیاد.
مشکل باگ نمیدونم ماگ و ایراد و اشکال از چیه و کجاست، نمیدونم!!!
همین نشونه های دو سه روز اخیرم، که گفته بودمم بهتون، وقتی اولا حسش گنگه، دوما میری واسه اقدام میخوای قدم برداری میبینی خود خدا و جهان نمیذاره و نمیخواد انگار و نشونه یا هرچی اسمشه، میاد جلوتو میگیره انگار یا جهان بهم میریزه و یا نشونه واضحی نمیبینی از اینکه خب نشونه رو دیدی؟؟ خب آفرین، بعدش باید چیکار کنی خب قدم بعدی چیه!!!!!!! وقتی شرایطش رو نداری و میبینی نه به لحاظ فیزیکی نه به لحاظ جوی و موقعیت، نه به لحاظ شهودی و ایده چیزی میاد، و اونوقت فقط میری تو خودت و حرص و جوش میخوری که پس چی شد پس کجاسسسسسسسسسسس اون قدم ها و ایده ها و ادامه ماجرا لامصب خب کجاست!!!!!!!! : / همیشه همینطوره همیشه نصفه و نیمه یا با نامفهومی و گنگی تمام کار به فنا میره و هیچی نمیشه نهایتا.
قبلا هم گفتم یکی دو نشونه تو همین روزها گرفته بودم که یه تیکه اش به اسم یکی از بچه های سایت هم بود که عکسشم اون پایین آخرای صفحه اصلی دیده بودم نشونش بود مثلا(حالا زیاد تابلو نمیخوام بکنم که کیو میگم مستقیما)، و آماده و مصمم هم بودم برای قدم برداشتن و تغییر به قول شما و اصلا وارد مهارت و عرصه جدیدی خواستم بشم والله! ولی تو نطفه خفه میشه همه چی هر دفه یا تا نصفه نیمه میرم و باقیش نامفهوم و ناقص میمونه و گفته نمیشه و میمونه آدم چیکار باید بکنه! نه فقط الان و این نشانه که مثلا در زمینه مهارت یا تغییری هست، بلکه کلا منظورم هست کلا همینطوریه همیشه، چون من بارها برای زمینه های مختلف و نشانه های مختلف و به قول شما تغییر، کلی کارا کردم و راه ها رو رفتم و اقدام کردم.
وقتی خودش داره جلوتو میگیره و انگار سادیسم داره میخواد اذیتت کنه فقط که ایده و نشانه و قدمها نصفه نیمه میمونه و راه به جایی نمیبره و کشک! همینه که میگم نمیفهمید انگار چی میگم و منظور آدم چیه!!! بحث ترس یا تعلل نیست.
الان میدونم که باز تو فایل یا فایلای آینده باز یه چیزی میگی یا مینویسی که بهانه بگیری بگی نه ببین.. اشکال از فلان چیز طرفه، قانون رو درست متوجه نشده، داره توجه به نکات منفی میکنه مثلا، داره فلان.. ایمااااااااانشو نشون نداده، به غیب ایمان نداره، صبور نیست، فلان بهمان.. !!!!!!!! هععععی میدونی منتظر آتویی، منتظر بهانه گرفتن هستی بگردی از تو حرفا و رفتار من یه چیزی دراری که به نفع خودت استفاده کنی بگی همه چیز درسته و طرف خودش غلط و اشتباهه!
«این متن و کامنت فقط مختص شخص استاد هست و سر حرفم با هیچ بنی بشر دیگه ای نیست! چون اگر بخوام همون اولش چاق سلامتی با همه میکنم میگم دوستان عزیز یا.. ، پس لطفا کسی کامنت ریپلای نکنه و ننویسه که………!!!»
استاد نهایت عزیزم چقدر صحبت های این دوستان ما شیرین و دقیق بود.
من هشت ماه روی پروژهای داشتم کار میکردم ک هیچ سرمایهای نداشتم براش و دنبال سرمایهگذار بودم. در کنارش انگلیسی هم بلد نیستم و منی ک درآمد کارمندی کمی دارم و با ظرفیت کوچیکم دارم پا میذارم توی ی کار جهانی و چقد دست و پا زدم و اذیت شدم و چقد سخت بود کنترل ذهنم. اعتراف میکنم با اینکه حرفای شما رو میشنیدم و فکر میکردم دارم روی خودم کار میکنم ولی داشتم خودمو گول میزدم و میخاستم قانون رو دور بزنم.
الان ده روزی میشه ک اونو گذاشتم کنار و از طریق اون ب ی سایتی هدایت شدم ک مناسب با علاقهی منه و میتونم توش کار کنم و هیچ سرمایهای هم نمیخاد.. فقط علاقه لازمه و طی کردن تکامل با باورهای درست.
استادجان من الان تو مسیر عمل ب آموزه های شما قرار گرفتم و متوجه شدم ک من اصلا تغییری نکرده باورهام. دارم تقلا میکنم و دست و پا میزنم.
الان ک باید باورسازی داشته باشم و طبق گفته های روانشناسی ثروت پیش برم میبینم کلا ایراد دارم و اون همه مدت ک کار کرده بودم روی خودم ،در واقع فکر میکردم ک دارم روی خودم کار میکنم و من عوض شدم.
استاد دارم ،برای پیش رفتن توی علاقم پیش میرم ک ی سری چیزا رو ،فک کن تو مغازه داری و میخای بفروشی و من عمق فاجعه و باورهای مخرب خودمو میبینم ک حتی جرات نمیکنم قدم اول رو بردارم. جرات نمیکنم حتی بهش فک کنم و… اینجا فهمیدم داستان چیه و فرشته کجا قرار داره!
استاد نمیدونم ولی تغییر دادن باورهام برام خیلی سخته خیلی درد داره و حتی ب گریه و تقلا میفتم ولی میگم هرطوری شده باید جلو برم باید با ترس هام روبرو بشم. اینایی ک من ازشون میترسم فقط توی ذهن منه و واقعیت ندارن. من میتونم اون طرف خوش قضیه باشم و راحت و با لذت پیش برم و…
واقعا نمیدونم چی بگم. فقط چن روزه متوقّف شدم فک میکنم بخاطر همین ترس ها و مقاومت های وحشتناکی هستش ک باید باهاشون روبرو بشم و هی مغز من میخاد فرار بکنه.
این فایل واقعا ب موقع اومد و مثل دوستمون ک سیزده ماه طول کشیده تا ب درآمد برسه ،منم باید استمرار داشته باشم برای برطرف کردن باورهای مخرب خودم و بعد اون دیگه پول خودش میاد.
الان میفهمم چرا وضعیت مالیم بعد ده ونیم ماه بهتر نشده چون من اصلا تغییری نکردم.
از خداوند هدایت و شجاعت برای تغییر ذهنیت مخرب گذشتم میخام و رفتن سمت توحید.آمین.
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
خب همین اول که سوال رو خوندم اینجوری بودم که وای نه.
معمولا وقتی مشکلی برام پیش میاد اصن دلم نمیخواد بهش فکر کنم از بس میترسم. توی بحث تغییر هم همینه. اصن دلم نمیخواد به این موضوع فکر کنم ولی بالاخره جهان میزنه توی سرم و قبل اینکه شروع کنه به زدن باید تغییر کنم و وای خیلی میترسم از فکر کردن بهش.
اون مهارت و تغییر ضروری، زبان و درس خوندنه.
چون من الان زبانم به جایی رسیده که کاملا همه چیز رو میفهمم ولی توی حرف زدن مشکل دارم چون هیچوقت حرف نمیزنم و همیشه انگلیسی حرف میزنم بجای زبان کشوری که توش هستم.(فقط با معلم ها به زبان خودشون حرف میزنم و با دوستام انگلیسی)
چون اولا از لهجه م متنفرم بعد مغزم میگه هیچکس یک ساله توی زبان خوب نشده(دقیقا عین بحث گیتارم که میگفت هیچکس یه هفته ای نمیتونه در بیاره این آهنگ رو و تو هم کلا یکی دو هفته س داری ساز میزنی چجوری میخوای در بیاری این آهنگ رو . ولی من تونستم. فقط ذهنم همش میگفت برای همه طول کشیده چرا برای تو طول نکشید؟باید طول بکشه!!!)
بحث زبان هم همینه
من با اینکه واقعا جلو ام ولی ذهنم میگه نه نمیشه اینقدر سریع هیچکس جلو نمی ره و موفقیتی که دارم رو باور نمیکنه
واسه همین روی زبانم کار نمیکنم چون مغزم میگه نمیتونی اینقدر سریع خوب بشی و انگیزه مو ازم گرفته خیلی وقت پیش.(درحالی که واقعا زبانم خوبه و فقط اگه بیشتر کار کنم عین نیتیو ها میشم و لهجه م هم بهتر میشه)
ولی خب اره
باید بیشتر درس بخونم
و زبان
و میدونم نباید ازش فرار کنم
چون اگه نمیتونستم تا اینجا بیام خدا منو نمی ذاشت کنار بچه های نیتیو(الان همه دوستام نیتیو هستن و من تنها خارجی توی گروه دوستامم)
همه حرف هاشون رو هم میفهمم ولی ترجیح م بازم انگلیسیه
که خب باید روی درس هام و زبانم کار کنم. بهتر بشم. بیشتر درس بخونم چون سال دیگه (توی هیفده سالگی)میرم دبیرستان(اینجا یک سال اضافه میتونی برداری و من برداشتم)و توی دبیرستان باید همش به همون زبون صحبت کنم چون درس هام خیلی خیلی سنگین تر میشه.
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
یا حضرت عباس اصلا نمیخوام حتی بهش فکر کنم چون توی بحث زبان همیشه جلو تر بودم و همیشه قبل چک و لگد ها تغییر کردم
ینی در واقع
قبل اینکه جهان چیزی بگه من خودم تغییر کردم و اون اوایل سطح زبانم خیلی بالا بود
الان پیشرفت هام کمتر شده چون همش ذهنم میگه نمی تونی هیچکس نتونسته اینقدر سریع یاد بگیره..اخه منکه «هیچکس»نیستم…منکه مثل بقیه نیستم…من تنها کسی م که بعد از 9 ماه کلاس زبان رفتن زبانش اوکی شد و رفت پیش بچه های نیتیو…اونم تازه زبان سوممه حتی زبان دومم نیست!
ولی اگه الان تغییر نکنم و مثل قبل دوباره حسابی خفن نشم…خب سال دیگه جهنم میشه برام چون نه میشه دوست پیدا کرد نه میتونی درس هارو بفهمی تازه اونم درس های سخت دبیرستان اونم رشته موسیقی!
هیچی نمیفهمی عملا اگه زبانت حسابی قوی نباشه
برای دوست پیدا کردن و وارد جامعه شدن هم که
اگه زبان بلد نباشی عملا پرتت میکنن بیرون
هیچ جایی توی جامعه نداری
و واقعا اوضاع سخت میشه چون اگه الان شروع نکنم به یادگیری مطمئنم سال دیگه ضعیف میشم و ی سال جهنمی برای خودم درست میکنم و گند میخوره توی سال اول دبیرستانم(که اگه ایران بودم سال آخر بود ولی اینجا فرصت دوباره پیدا کردم که دیرتر ادامه بدم و خیلی هم عادیه اینجا…)
خلاصه که زبان ینی مسئله مرگ و زندگی برای منه چون اگه تا سال دیگه حرفه ای و نیتیو نشم رسما هیچ جایی توی مدرسه ندارم و تنها میمونم و درس هامم یاد نمیگیرم!!!!
واقعا مسئله حیاتیه
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
وای
خیلی میترسم از فکر کردم بهش…
ولی خب…
قدم های کوچیک و جدی برمیدارم
ازین به بعد هرروز چند صفحه کتاب میخونم به زبان اینجا چون ی کتاب خوب امروز پیدا کردم(که چند جلدی عه و خیلی خوشم اومد ازش)
برای تقویت مهارت خوندن و افزایش دایره لغات م
و ازین به بعد اینترنتم رو صرف میکنم برای دیدن فیلم به این زبان(بجای چرخیدن توی اینستاو تیک تاک و..)
و برای اسپیکینگ هم صدام رو ضبط میکنم هرروز چون این تمرین ضبط صدا خیلی کمک کرد انگلیسی م قوی بشه توی مدت کوتاه(همینطور ویدیو دیدن)و میدونم روش خوبیه
تمرینات سختی نیست فقط باید نا امید نشم چون نتایج در بلند مدت میان و اصلا متوجه شون نمیشی مخصوصا وقتی بحث زبانه…یعنی میفهمی و حرف میزنی ها ولی خودت متوجه نیستی چقدر تغییر کردی و فکر میکنی همیشه اینقدر خوب بودی…
مرسی از هردو استاد های عزیزم بابت ضبط این فایل ها و بروز رسانی شون و سوال های ارزشمندی که می پرسین
اگه من امروز به این فایل بر نمیخوردم شاید مدت ها طول میکشید که خودم به فکر بیوفتم و مغزم قانع بشه که زبان مو بهتر کنم…
سلام به استاد عزیز و مریم بانوی مهربون
سلام به جمع صمیمی خانواده عباسمنش
سلام به سه دوست خوب ودوستداشتنی گروه علی جان وعادله جان وشکیبا جان
از اینکه صدای پر از هیجان وپر از احساس شماها رو شنیدم خیلی لذت بردم .
بسیار فایل تاثیر گذار و جذابی بود خیلی میتونه راهگشا برای قدم برداشتن باشه وخیلی حرف داشت برای اینکه وقتی انسان تصمیم به تغییر میگیره چقدر جها ن باهاش هماهنگ میشه و کمکش میکنه تا به اهدافش برسه و قسمتهای تاریک زندگیشو تبدیل به نور و روشنایی کنه و چقدر وقتی شروع به قدم برداشتن میکنی میبینی که انگار یکی دست تورو گرفته وهمراهیت میکنه تا تورو به ادرس مورد نطرت برسونه.
عادله جان چقدر خوشحالم که این فرصت برات فراهم شد تا بتونی در زمان مناسب با استاد عزیز هم کلام بشی و باهاشون صحبت کنی و از انرژیشون استفاده کنی و این میتونه پلی به مراتب بزرگتر برای آینده ت بشه و به جلو حرکت کنی با انگیزه بیشتر وبا انرژی بیشتر .
چقدر درست وبجا داری کمالتو طی میکنی عشقم برات بهترینهارو ارزو میکنم و امیدوارم در کنار علی جان همسر نازنینت در اوج بدرخشید وروزها و لحظه های خوبی رو سپری کنید.و همینطور برای علی اقای گل ارزوی سلامتی و پیشرفت بیشتر ارزو میکنم هر چند که خدارو شکر در مدت بسیار کوتاه اینهمه تغییر وتحول در زندگیشون ایجاد کردن که قابل تحسینه و باورها یی که باعث شده این همه براشون نتایج خوب و درست ببار بیاره.
شکیبای دوستداشتنی دختر خوب و گل که چقدرجای تحسین داری و چقدر مثال قشنگی زدی که آدم اگر توی شرایط بدی که هست اگر نخواد خودشو تغییربده انگار بیشتر توی باتلاق فرو میره ودقیقا همینطوره و بر میگرده به همون اصل که استاد همیشه راجع بهش صحبت میکنن واین یکی از قوانین جهانه که احساس خوب =اتفاق خوب و خدارو شکر که شما خیلی زود به این مسئله رسیدین واونو توی زندگیتون عملی کردین و نتیجه ش هم اینکه میگین به احساس آرامش درونی رسیدین و خیلی موهبتهای دیگه که دستاورد عملکرد درست شمابوده و ما هم سپاسگزار استاد عزیز هستیم که راهنمای همه ماها هستن وهر چقدر هم سپاسگزاری کنیم شاید نتونیم لپ مطلب رو ادا کنیم و برای استاد نازنین و مریم جون عزیزطول عمر با عزت از خداوند مهربون ارزومندم .
خدایا سپاسگزارم که امروز هم توفیق دیدن این فایل بینهایت زیبا و پر محتوا رو روزیم قرار دادی .
منکه سه بار تموم این فایلو هم تصویری و هم صوتی گوش کردم دیدم واگر باز چندین بار دیگه هم گوش کنم میدونم درک عمیقتری از کلام استاد و دوستان خواهم کرد.به نکات ارزنده ای اشاره شد که برای این روزای من خیلی ضروری بود
یک مطلب اینکه استاد اشاره کردن که برای ارتقای کارتون برین مهارتشو کسب کنید واگر هم سخته ولی نتیجه ای که بعدآبدست میاد قطعا عالی خواهد بود.و من این روزا خیلی دنبال این هستم که در کاری که توش مشغول هستم یه کم خودمو ابدیت کنم وحتما این یه نشونه بود برای من که حرکت کنم و در جا نزنم وامروز و فردا نکنم و حتمابزدوی این کارو انجام میدم .
مطلب دیگه که علی اقا اشاره کردن اینکه اگر میخوایم کاری رو شروع کنیم حتما فقط با شرایط مالی که داریم اون کار و شروع کنیم
این حرف رو استاد بارها و بارها توی صحبتاشون گفتن و خیلی خیلی نکته مهمیه اگر میخواین کاری و بیزنسی انجام بدین با شرایطی که اون لحظه دارین شروع کنین دنبال قرض و وام و اینجور چیزا نباشید به خدا این یک اصله و اگر از راه درستش نری محاله به نتیجه دلخواه برسی
من زمانی که با این اصل آشنا نبودم و درکی از این قانون نداشتم تجربه بسیار تلخی روکسب کردم که با گوشت وپوست واستخونم اون تلخی رو چشیدم و هر روز از خدا میخواستم که فقط به من یه راهی نشون بده که از اون باتلاق بیام بیرون و بتونم کنترل زندگیمو بدست بگیرم و یه روزی از صمیم قلب از خدا کمک خواستم یادمه یه روز بارونی بود داشتم رانندگی میکردم و همینطور اشک میریختم ودیدم نمیتونم جلو مو ببینم از شدت اشک زدم بغل و همونجا از خدای خودم خواستم خدایا منو راهنمایی کن منو هدایت کن به راه درست به راهی که بتونم سر پا بشم وبتونم زندگیمو بدست بگیرم و کنترلش کنم
خلاصه اونشب گذشت و من همیشه پیگیر سایت بودم و مطالب رو میخوندم و حتی محصول هم تهیه کرده بودم و خیلی جدی نگرفته بودم و شاید در مدار دریافت اون آگاهی ها نبودم و بعد از اون به صورت هدایتی هدایت شدم برای تهیه محصولدوازده قدم که اون روزها تازه روی سایت قرار گرفته بود و من این محصول بی نظیرو تهیه کردم واز همونجا اتفاقای خوب یکی یکی شروع شد برای من و تا الان که تقریبا دو سال از اون موقع گذشته خدارو شکر من تعهداتی به خودم دادم که سعی کردم تا به امروز بهشون عمل کنم و البته تا اندازه ای که عمل کردم نتیجه هم گرفتم ولی مطمئنم اگر متعهدتر باشم نتایج بهتری هم خواهم گرفت .انشالله به زودی بیشتر از روند پیشرفتم وتغییر کلی مسیرم خواهم نوشت والان دیگه باید برم سر کار ولی بزودی بیشتر توضیح میدم .
استاد عزیزم منم خیلی دلم میخواد که با شما هم صحبت بشم و در کلاب هاوس باهاتون گپ بزنم و انشالله اگر در مدار و مسیرش قرار بگیرم حتما این اتفاق میفته و برای دوستانی که این شرایط پیش اومد که با شما صحبت کردن خیلی خوشحالم وبرای تک تکشون ارزوی بهترینهارو دارم .
استاد جان عزیزم
مریم بانوی مهربون
دوستای گلم همتونو دوست دارم وعاشقانه عاشق تک به تکتون هستم .شاد وسلامت باشید
.🙏🥰🌞🌟😘💰🔑😀👍
♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
سلام دارم خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته و سلام میکنم به همه دوستان عزیز همراه
استاد جان منم عاشقتم و دوستت دارم❤️❤️
من جواد هستم و 44 سال سن دارم، متاهل و 3تا دختر خوشگل که بسیار گرم و شاد باهم روزگار سر میکنیم
استاد عزیز و دوستداشتنی
صحبتهای شما و دوستان رو هر روز با گوش دل میشنوم و بارها و بارها فایلها رو از نو گوش میدم و لذت میبرم
حتی با وجود اینکه دوره 12 قدم و ثروت رو دوباره استارت زدم و دارم مرور میکنم ولی فایل گفتگوی شما با دوستان در کلاپ هاووس و همینطور توحید عملی آنچنان آتشی در من ایجاد کرده که نتونستم خیلی روی محصولاتی که خریدم تمرکز کنم
حالم خیلی خوب میشه وقتی تجربه این عزیزان رو گوش میدم و باورم به اینکه این راه جواب میده قدرتمند تر میشه
واقعا از نتایجی که دوستان گرفتند خیلی متعجب شدم و تازه فهمیدم که چقدر در کلاس استاد عباس منش شاگرد تنبلی هستم
باور کنید که هر روز و روزی چندین ساعت دارم به فایلهای شما گوش میدم و به صورت عملی هم اجرا میکنم، ولی از نتایجم اصلا راضی نیستم
درآمدم خیلی بهتر شده و خودرو مورد علاقم رو خریدم
در خریدهای شخصیم تقریبا محدودیتی ندارم و منی که سال 94 یا 95 بود که با کوهی از مشکلات و بدهکاری ها به سمت شما هدایت شدم، امروز به لطف الله و کمک شما تقریبا هیچ بدهی ویا چکی ندارم و سرمایه کارم هم شاید 100 یا 200 برابر شده، ولی همچنان از نتایجم احساس خوبی ندارم و تصور میکنم که نتایج درخشانی نداشتم. استاد جان شما خیلی خوب مسیر رو به ما نشون میدی و انصافا زندگی من رو با آموزش دادن قوانین الهی به مدارهای خوبی هدایت کردید، ولی از درون هنوز باورهای مخربی دارم که نمیدونم چطور باید از شرشون خلاص بشم. هنوز ترسهایی که بابت شکستهای قبلیم در قلبم جا گرفته داره آزارم میده
شاید اگر گفتگوی شما با دوستان رو نشنیده بودم فکر میکردم که اینها قسمتی از مسیر هست و هنوز باید باهاشون کنار بیام، ولی با تجربه هایی که از دوستان شنیدم متوجه شدم که هنوز خیلی جای کار دارم
استاد با توجه به اینکه من سالها درگیر شرک و کج فهمی های دینم بودم آیا این مقاومتها که آزارم میده، رهام میکنه؟ هنوز هم بعضی وقتها زمزمه های شیطانی سراغم میاد که نکنه داری راه رو اشتباه میری.نکنه این مسیر برای تو به بی ایمانی و تباهی ختم بشه.و هزارتا نجواهای مشابه دیگه که البته هرروز داره کمتر و کمتر میشه ولی صادقانه بگم که همون کمش هم باعث آزارم هست و اذیتم میکنه
در شهر من” قم ” واقعا توحیدی فکر کردن و عمل کردن خیلی سخت هست و نمیدونم چرا از مهاجرت هم میترسم
شاید دلیلش سالها رفتار شرک آمیز من بوده و این کار رو برام مشکل تر میکنه
استاد اگر میشه یجوری که مطلب برام جا بیفته توضیح بدید که افرادی مثل من که سالهای زیادی رو درگیر افکار شیطانی بودند چطور میتونن در قالب راهکارهای منطقی اصلاح بشن
سپاسگذارم از لطفتون
شاگرد تنبل کلاس شما جواد کاظمی
🙏❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🙏
دوست عزیز ، همین آخر متن خودت و باورت رو گفتی که شاگر تنبل هستی . این مقایسه خودت با دیگران و اگر خودت را با خودت فقط مقایسه بکنی خودت را تحسین خواهی کرد و باعث پیشرفت بیشتر خودت میشی . پس با دیروز و سال قبل خودت رو مقایسه کن و شکر گذاری کن تا نعمت ها و ثروت های الهی را بیشتر دریافت کنی . خودت رو تحسین و تمجید کن و یاداشت …
سلام دوست عزیز و همفرکاسی دوست داشتم یک توضیحی بدم به شما در این مورد اساس قانون احساس خوب اتفاق خوب هست
یعنی چی یعنی زمانی اتفاق خوب برامون پیش میاد که حسمون خوب باشه شما داری میگی چهل و چهار سالت هست کلی مشکلات و بدهکاری داشتی و حالا اون ها رو پرداختی باید این یک اهرمی باشه برای رسیدن به خواسته های دیگه ات اگه میخوای به فرض مهاجرت کنی باید مرتبا به خودت یادآوری کنی من فلان بدهکاری رو تونستم تسویه کنم پس این کار رو هم میتونم بکنم دوست من این نکته خیلی مهم رو مرتب به خودمون گوشزد کنیم که به هر چی توجه کنیم از اساس همون به زندگیمون وارد میشه و توی یک مداری میریم کم کم که به همون چیزی که مرتب توجه میکردیم رو تجربه میکنیم توی این مسال شما اگه مرتب به خاطر خواسته های قبلی خودمونو تحسین کنیم و به خودمون درود بفرستیم جهان اتفتاق های رو میاره توی زندگیمون که بیشتر و بیشتر موفقعیت به دست میاریم و بیشتر و ببشتر خودمونو تحسین میکنیم و اگه توجه کنیم به ناخواسته هامون بیشتر و بیشتر از جنس ناخواسته هامون وارد زندگیمون میشه اگه حسمون خوب نیست به ناخواسته همون توجه میکنیم و اگه حسمون خوبه به خواسته هامون
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم سلام به دوستای عزیزم
از همون اول که شروع کردم به گوش کردن صداهای نازنین شما دوستای عزیزم قدم به قدم رشد کردم بزرگ شدم چیز یاد گرفتم خیلی خداروشکر میکنم که تونستم صداهای تک تک شما عزیزان رو بشنوم ببینم که استاد عزیز دلم داره با دوستای هم فرکانسی من صحبت میکنه و این باور در من شکل بگیره که خب اگر اونها تونستن پس من هم میتونم و امیدوار باشم که به امید الله یکتا قطعا یک روزی من هم میتونم به اون مدار و فرکانس برسم که به صورت آنلاین یا حتی حضوری با سید عزیز و مریم قشنگم بشینم و صحبت کنم. به خاطر تمام موفقیت های شما دوستای عزیزم سپاسگزارم ممنونم از شما که تونستید انقدر تغییر کنید بابت همه ی این خوشبختی ها و خوشحالی هاتون از خدا ممنونم ،از استاد عزیزم سپاسگزارم که اینقدر زیبا مارو هدایت میکنند واقعا با عادله جان اشک ریختم ذوق کردم همین الان اصلا نمیتونم احساسات زیبام رو کنترل کنم و اشکام جاریه…چقدر دلم میخواد ببینمتون ،من سالیان قبل چند بار به صورت حضوری توی سمینارهای تندخوانی شما شرکت کرده بودم و یک جورایی میشه گفت شمارو قبلاً دیدم و همین یک چراغ سوسو زن توی دل منه که من که قبلاً تونستم استاد رو ببینم پس حتما الان هم میتونم حتی از نزدیک تر و صمیمی تر…💜
از همون روزهای اول گوش دادن به فایل های کلاب هاوس بود که یک پیشنهاد کاری به ظاهر خوب به همسرم شده بود که با درآمد دوبرابر میتونست نزدیک به من و بچه ها هم باشه ،و یک جورایی دیگه از کارمندی درمیآمد و وارد یک کار شخصی میشد توی همون دوران بود که من نان استاپ این فایل هارو چندین بار در روز حتی گوش میکردم خیلی هدایت دریافت کردم از صحبت های دوستای عزیزم و راهنمایی های استاد قشنگم یک جوری هدایت شدم که خودم هنوزم با گذشت تقریبا دو هفته به خودم میگم خدای بزرگ من تو چطور به این قشنگی بنده ی خودتو هدایت میکنی چقدر استادی توی این کار، عاشقتم…. خلاصه متوجه شدم که توی اون کار باید کار خلاف هم انجام بده(فروش یک سری قرص های ممنوع)همونجا بود که به خدا گفتم خدایا من این کار رو نمیخوام نمیدونمم چطوری تو خودت باید تا فردا صبح یک کاری کنی پشیمون بشه بدون اینکه بخواهیم دعوا یا بحثی کنیم در کمال ناباوری من به فردا صبح نکشید همون شب طوری شد که خودش این کار رو کنسل کرد انگار خدا بهم گفت بنده ی عزیزم چرا فردا صبح همین الان کارتو راه میندازم تازه تو اگه نگران بحث و دعوایی من یه کاری میکنم عشقتون بیشتر و پررنگ تر بشه ،🌈🌈دست های خدا جوری به من کمک کردن که دلم میخواست فقط بشینم و فقط نظاره گر هنرنمایی خدای بزرگم باشم بعد از اون خداروشکر کردم و گفتم تو حتما درهای قشنگتری داری که به روی من باز کنی و همچنان به صدای آسمانی شما عزیزای دلم گوش میکردم تا اینکه چند روز پیش بدون اینکه بخوام به کسی رو بندازم یا قرض کنم(برای کار قبلی باید وام میگرفتیم..) یک کار عالی با درآمد عالی و حتی نزدیک تر از کار قبلی برای همسرم جور شد که الان حتی خیلی تایم بیشتری رو میتونه به صورت پویا کنار ما باشه و فقط ۳۰ثانیه تا خونمون فاصله داره،😀…من از خدای بخشنده و روزی ده خودم سپاسگزارم از شما دوستای عزیز و استاد مهربونم ممنونم که این روزها هادی و راهنمای من شدید به سمت بهترین ها.الان فقط این شعر ورد هر روز من برای انجام حتی کوچکترین کارها شده(تو پای به راه در نه و هیچ مپرس*خود راه بگویدت که چون باید رفت) …براتون شادی سلامتی ثروت و همه چیزهای خوب دنیا رو از خداوند بخشنده میخوام… دوستون دارم ،❤️🤍💚🌹🌹🌈🌈
خداروشکربرای هدایتم امروزتوبدترین شرایط فایلتونوگوش کردم انرژی خوب وزیادی گرفتم چون یکی تونسته پس من هم میتونم مدتهاست که درگیرمهاجرتم ولی موانع روفقط میبینم ازخدامیخام شرایطوبرام آماده کنه تابتونم به خواسته خودم برسم ازشماممنون برای وجودآگاهتون دوستتون دارم استاد
سلام به استادگرانقدرم .
سلام به همه عزیزان ودوستان موفقم .
چ گفتگوی زیباوقشنگی .چ حس خوبی ازدوستان واستادعزیزم گرفتم .قشنگ میتونستم حس شکیباوعارفه جون روتصورکنم .خیلی حسودیم شدکه بااستادگفتگوکردید.منم تازه شروع کردم وامیداون روزی رودارم که باتغییرات شگرفم ازتجربه های خوبم ،حرف بزنم .
الانم درحال حاضربه قول استادبه همان مقدارکه روی خودمکارمی کنم ،به همون مقدارهم تاثیرات مثبت واتفاقات خوب روتوزندگیم می بینم .
خیلی وقتهابدون اینکه خودمون متوجه بشیم به خاطرباورهای غلط ووابستگی هامون ،توهمون مقطع اززندگی وشرایط ناجالب می مونیم .تازه توجیه هم میکنیم که وظیفمونوداریم انجام میدیم اشکال نداره حالمون بد،عوضش طرف مقابلمون حالامیخادهمسرباشه میخادپدرومادرویاهرعزیزدیگه ای باشه ،ازمون ناراضی نشه ،جالبتر،اینه که اونهاهم باوجوداینکارها وبه قول خودمون گذشت وفداکاریهای ما،هیچ وقت حالشون ازماخوب نیس .پس یه کار،روتین مسخر ه ای راانجام میدیم که هیچ پیشرفت وتغییرمثبتی درش نیس وتمام لذتهایی که میتونستیم تواونمقطع سنی ،داشته باشیم راازخودمون دریغ کردیم ودرآخرهم دیگران وبه همه ی اونایی که خدمت کردیم ،تهمت و،انگه مقصربودن میزنیم .
خداروشکرهزاران بارشکرکه به درک وفهم این رسیدیم که الویت خودمون هستیم اول رضایت خودمون وآرامش خودمون ،شرطه بعددیگران .
خداروشکربه این آگاهی رسیدیم که دیگران انقدری مهم نیستن که ماازخودمون بزنیم وبه اونهارسیدگی وتوجه کنیم .چراهمیشه بدون توجه به خودمون ،به فکرخوب کردن حال دیگران واحساس رضایت عزیزانمون بودیم .چراهیچ وقت بهمون یادندادن اول به خودت عشق بورز بعدبه دیگران .
همیشه توذهنمون ازعزیزانمون ودیگران بت ساختیم ،کاش حداقل احساس رضایت راازشون می گرفتیم .
حالامی فهمیم که زمانی کاروخدمت مابه دیگران ارزش داره که اول به خودمون بها،بدیم.عشق رااول تووجودخودمون نهادینه کنیم بعدبه دیگران عشق بورزیم .اول قلب وذهنمون سرشارازعشق خدایی بشه ، بتونیم احترام گذاشتن وارزش دادن رابه خودمون یادبگیریم ،باجون ودل باتمام ارزشهای معنوی خودمون آشنابشیم بعدحتمن روح وجسممون سرشارازعشقی میشه که نثارعزیزان دیگه میتونیم کنیم بی منت بی توقع وفقط برای حس خوب گرفتن خودمون .
وبعدخواهیم دیدکه اونهاهم مثل ماباحس خوب وقدردانی ازما،بامابرخوردخواهندکرد.وبه این طریق احترام وعزت واعتمادبه نفس واقعی راازجهان دریافت می کنیم .
دیگه منتظرنمی شیم که دیگران مارابالاببرن ویاتاییدکنن ،این وظیفه خودماست وازطریق توجه وتمرکزروی خودوتغییرباورهاونگرش خودمون بابدست اوردن موفقیتهای اخلاقی ویامادی وداشتن سلامتی وآرامش وخوشبختی که داریم ،به دیگران ثابت میشیم .واین بدون دست وپازدن وبدون دردهمراهه چون خودمون تلاش می کنیم ودنبال کسب آگاهی میریم وپیگیرقضاوت دیگران نمیشیم بلکه باایمان به خدای خود،راه مستقیم الله راپی می گیریم تابه اهداف بزرگتردست پیداکنیم .
همه ی این ارزشهاوموفقیتهازمانی بدست میادکه شروع به حرکت کنیم ،حرکت ماکسب آگاهی های جدیده که ازطریق گوش دادن دوره ها وفایلهای استادعزیزمونه .
منم تازگی دوازده قدم راشروع به خریدکردم ومطمئن هستم درآخرقدمها،خیلی پیشرفت وتغییرمیکنم چون ازالان نشونه هاشومی بینم وامیدزیادی دارم چون به راهکارهای استاداعتماددارم وبه انتخاب الگویی مثل استاد،شک ندارم .
بنابراین اولابه کسانی که باتغییراتشون به اهدافشون رسیدن خیلی تبریک میگم امیدوارم همیشه بالابالاهابپرن .دوم اینکه منم بگم بی نهایت عاشق استادم بینهایت ازایشون وصدای دلنشینشون انرژی می گیرم وبدون اغراق بگم تمام حس خوبم تواین یکسال اخیرازوجوداین بزرگواره .
کی میشه من بااستادتماس وگفتگوداشته باشم اینم جزخواسته هامه ،دوست دارم اون روزروببینم که باانرژی وباقدرت وهیجان بالابرای استادودوستان عزیزم ازموفقیتهاوچیزهایی که بدست اوردم حرف بزنم .به امیداون روز .
عباس منش عاشقتم، انقدخاطرت برام عزیزه که پیش همسرم هم ازته دلم قربون صدقت میرم چون ایشون هم به لطف شماازتغییرات من،زندگی بهتری رادارن تجربه میکنن .
سلام استاد عزیزم و مریم جونم
امیدوارم همیشه شاد و خوشحال باشید
عاشقتونم خیلی خیلییی
و خیلییی خوشحالم ک صدای دوستای خوبم عادله و شکیبا و آقا علی رو میشنوم
عزیزم شکیبا چقدر ذوق داشتی با استاد صحبت کردی
از ذوق تو منم اشک توی چشمام جمع شد عزیزم
منم حس میکنم اگ روزی شرایط جور بشه و منم با استاد صحبت کنم همینطوری بغض شادی کنم
چقدر خوشحالم ک فرکانس های گذشته تون رو عبور کردین ازشون
هرجا موفقیت دختر های جوون رو میشنوم لذت میبرم
و ب خودم میگم بیا محدثه اینم فکت و حقیقت بعدی
اینا تونستن توام میتونی
ب خودم میگم بابا ب خودت بیا
تو میتونی
من خیلی دنبال میکنم حرف های دختران موفق ایرانی رو
دخترای شجاعی ک از فرکانس داغون مهاجرت کردن و الان توی اوج حال خوب هستن
و تحسین میکنم و تحسین میکنم و تحسین میکنم
الانم این سهتا دوست عزیزم رو تحسین میکنم
اینقدر تحسین میکنم تا برسم ب ورژن موفق خودم
ورژن شکوفای خودم
سپاس گزارم از صحبت های علی آقا ک عالی بود صحبت هاشون و من رو ب فکر فرو برد
خدارو شکر ک توی مسیر کار کردن روی خودم هستم
خداروشکر
سلام وقت بخیر
هم اکنون که این فایل دیدم در روز سوم ماه رمضان ساعت 6 صبح هستش بعد از نماز صبح یه حسی بهم گفت توی سایت یه سرچی بکنم که خوشبختانه با این فایل به صورت هدایتی برخورد کردم و احساس بسیار عالی در من ایجاد کرد.
چه تیم 3 نفره موفقی دیدم که تونستن با تغیرات خودشون نتایج بزرگ و عظیمی در ذهن و روحشون ایجاد کنن، علاوه بر دستاوردهای مالیشون.
اینکه استاد بیان کردن قصد دارن یک جمع 20 الی 30 نفرهای دور هم جمع کنن که از نزدیک باهم ملاقات کنن چقدر حس خوب و عالی به من منتقل کرد و چقدر دلم خواست که منم داخل این جمع باشم،
انشالله به لطف الله و ایجاد و ساخت باورهای اساسی و بنیادین بتونم منم در این جمع حاضر بشم و با دستانی پر از موفقیت و رشد معرفتی و مالی.
به امید رسیدن به موفقیتهای روزافزون خودم و تمامی عزیزان این سایت فوق العاده
بدرود
م.ج
اوهووو بابا فیلم هندی شد که! گریه و زاری و.. :\
“قانونمندی جهان: یا پیشرفت کن، یا نابود شو!”
نععع! اعتراض دارم!!
اگه یه غلطی کردیم خواستیم پیشرفت کنیم خیر سرمون و بعد فهمیدیم که خیلی غلط کردیم و به ریش خودمون خندیدیم و نخواستیم پیشرفت کنیم کیو باید ببینیم؟؟؟ عطایش رو به لقایش بخشیده باشیم چی؟
پس اینهمه آدمی که خیلی معمولی زندگی میکنن و مهم ترین بخشش اینه که راضی هستند! که به نظر من همین فقط مهمه، و باقیش دیگه چه معنی ای میده؟؟ اصلا مگه رشد و پیشرفت و زندگی خوب و موفق و ثروتمند و چه و چه رو کسی باید تعریف کنه واسه آدم؟؟ پس اینهمه ملت که مثلا کارمندن یا هرکاری هر شغلی دارن و مثلا چمیدونم نسل اندر نسل و دهه ها به همون شکل و با همون روال بدون هیچ چیز اضافه تری دارن ادامه میدن و زندگی میکنن و هرچیزی هم به اندازه ای که خواستن حالا با هر کم و کاستی ای، ولی خوشن و راضی هستن و دارن، پس اونا چی؟؟ مثلا سی چهل سال کارمنده طرف یا اصلا هر کاری، هیچ تغییری هم نکرده هیچ ارتقای شغلی هم نداشته یا نهایتا مثلا یکی دو پله فوق فوقش رفته بالاتر یا جا به جا شده، دنبال هیچ پیشرفت و میشرفت و این داستانا هم نبودن و نیستن، اینا چی هستن پس؟ مگه اینا ثابت و حالت سکون ندارن؟؟ یا اصلا اینا هم نه، این مشاغل هم فدای سرت، فرض کن یه پیرمرد صد ساله چمیدونم فرض مثال نود و اندی ساله توی دل جنگل توی یه کلبه، یا تو دل کوه زندگی میکنه و کل عمرشم اونجا مثلا بوده حالا یا تنها یا با مثلا همسرش یا هرکی و به صد تا کاخ و ماشین آنچنانی و زندگی آنچنانی هم نمیده اون زندگی و آرامشش رو، پس اون یا هزاران اون و اونهایی چی؟؟ مگه این سکون اسمش نیست؟؟؟ پس این حرفا چیه و چه معنی ای میده؟؟
به نظر من پیشرفت و سکون، موفقیت، رشد، چمیدونم تغییر بنیادین و فلان.. اینا همش به میزان خواسته و خواسته های هر فرد بستگی داره که چقدر بزرگ یا کوچیک بخواد هر فرد، و میزان موفق یا ناموفق بودن و سعادت و خوشبختی هیچ کسی رو ما نمیتونیم تعیین و تعریف بکنیم.
مثالشم زدم دیگه، تازه میشه مرتاضان هندی و خیییلی کسای دیگه رو هم مثال زد، از نظر اونا یا خیلیا و اصلا به نظرم هر فردی با هر دیدگاهی و سبک زندگی ای، فقط به خود آدم و نگرشش و درونش برمیگرده که چه خواسته و چه تفکر و نگرشی رو برای خودش انتخاب کرده که میزان سنجش موفقیت و خوشبختی تعریف میشه واسش، که از نظر فرد دیگه ای ممکنه خیلی نامتعارف و خنده دار یا ناجالب باشه، مهم نیست که!
اصلا مگه عمر چقدر هست که بخوای همش بدویی و دنبال به اصطلاح رشد و پیشرفت باشی وقتی راحت نخواد اتفاق بیفته؟؟؟
“تغییر اجباری (تنبیهی) یا تغییر آگاهانه (پاداش): ”
پاداش؟؟؟؟؟ اون کسی که تغییر آگاهانه کرده به قول شما و هرچی تلاش کرده به هر دری زده، رو باوراشم کار کرده و به وضوح توی رفتارش و افکارش و کلامش و سطح باوراش و تفاوت خودش با بقیه ملت رو دیده و چشیده، ولی هیییچ اتفاقی نیفتاده و خبری از پاداش نبوده چی؟؟؟ اسمش چیه؟
“لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟”
اون هزاران مهارت و تغییر ضروری ای که رفتیمو پدر صاحابمون درومد و هیچی نشد و به درد لای جرز دیوار هم نخورد چی پس، اسمشو چی میذارید؟؟؟
مگه قراره تا آخر عمر آدم هی بدوئه دنبال اینو و اون و این مدرک و این پیشرفت و این فلان جایگاه و هرچی، و به درد هیچیت نخوره، مگه مرض داره آدم!
دنبال رشد بری و دنبال فلان مهارت و فلان مدرک و اینو بگیر اونو بگیر، ولی هیچی عایدت نشه و یه ملتی هم باشن بخوان نظر و مشاوره بدن بهت، که آی نه میدونی این فلانه، نه تو اگه بری فلان چیز، یا فلان مدرکو بگیری یا بهمان طور زندگی کنی یا این شغلو بری و اینجوری اونجوری، اون موفقیته! اون خوشبختی میاره اون.. نون تو فلان چیزه!
دنبال هرچی رفتیم هیچی نشد! مسیرو حتی تغییر دادیم، روش رو تغییر دادیم، نظر و مشورت دیگرانو حتی به کار بستیم، چمیدونم مدارک مختلف جور کردن، مهارت های مختلف، رشته تحصیلی با اونهمه مشقت و زحمت، دوباره هیچی نشد، نه میدونی اینجا تو فلان شهر یا استان و اونجا تو بهمان جا این رشته اینجوره اونجوره بدرد نمیخوره بهمان رشته بدرد میخوره!! یکی دیگه دوباره گفت نع میدونی چیه، اینجا تو فلان منطقه یا شهر فلان چیز رو دوره و نون تو فلان چیزه، یا فلان رشته دانشگاهی و مهارت چه و چه..
ای تو روح این روزگار مزخرف که هرچی دوییدیمو و زحمت کشیدیم اینور و اونور با هزاران مهارت و استعداد و بدو بدو و زحمت واسه زندگی و موفقیت! به هیچ دردی نخورد!
اگه قرار به آتو و عذر و بهونه گرفتنه که بگردی دنبال یه چیزی از مثلا منه نوعی بخوای هی بچرخی تو حرفای آدم ببینی از کجاش میتونی بهونه بگیری و بگی ایراد از اینه از فلان چیزه، آقای استاد خب منم میتونم بهونه ها و ایرادای مختلف بگیرم از تو یا هر کسی.
اصلا فرض کن من اون گذشته شمام، اوکی؟ اونجا که گفتی تو صنایع نفتی، درخواست استعفا دادی و گفتی میخوای بری دنبال اهدافت و از اون شرکت نفتی بیای بیرون، منه نوعی آقااا اصلا نمیخوام بیام بیرون، دوست دارم همونجا بمونم! اهداف و مهداف و آرزوها و پیشرفت تو زندگی و اینا همش همونجا میخوام باشه واسم، نمیخوام برم دنبال چیز دیگه ای! نمیخوام کارآفرین بشم آقا کیو باید ببینم!؟ نمیخوام خودم شرکت از خودم داشته باشم، نمیخوام تولیدی بزنم و آی فلان کارخونه دار معروف و دانشمند فلان بشم!
مگه شد مگه کوچکترین چیزی شد حالا با هر تلاش و بدو بدویی که اصلا بگیم تا قبل از آشنایی با شما! بعدشم که با شما آشنا شدیم یعنی یعنی قانونو بفهمیم و باورامون عوض بشه چمیدونم واسمون جبران بشه هرچیزی که نشده و بیچاره شدیم سر جور کردنو بدست اوردن مهارت و مدارک و کوفت و زهر مار، بازم هیچی نشد که! چی شد این وسط چه تغییری تو زندگی و رشد و پیشرفت اتفاق افتاد خب ما اینهمه تلاش کردیم که چی شد پس؟؟؟ مگه شد؟؟؟؟؟ که ازش عبور کنم ازش پر بشم ازش سیر بشم از اونهمه تلاش و بدو بدو و حرکت زدنا واسه هیچی! مگه اتفاقی افتاد؟ چیزی شد که پر بشم و بتونم ازش عبور کنم!!!!!!! اینا همیشه رو مخه آدمه میمونه باهاش و همیشه علامت سوال گنده رو کله آدمه باهاش!!!!!!!!!
این موفقیت و انگیزش و پیشرفت و این داستانا واسه بعضیا جواب میده واسه بعضیا نه، مثل هزاران چیز دیگه تو زندگی!
ما نخواستیم آقا ما از خیر این داستان گذشتیم!
من دهسال پیش در زمان نامناسب در موقعیت نامناسب و مکان نامناسب بودم آقا اصلا!! که با شما و این داستان آشنا شدم!
اون پتک و چکش گنده این دنیای شخماتیک رو والا ورداره بکوبه تو کلمون ببینم ردیم دیگه!! راحت میشیم؟؟ همینم تو مغز ملت کردی که حتی نتونیم با خیال راحت بیفتیم بمیریم والا!!! هی اون جهان اینجوریه اون جهان اونجوریه بدتره آی فلان! به درک آقا این جهان سرمونو بذاریم بمیریم لااقل راحت بمیره آدم، اون جهانش یا هر قبرستون دیگه ای میخواد هرجوری باشه باشه! مگه کسی رفته که بدونه؟؟؟ پس فرق این صحبتا با صحبتای یک مشت مریض روانی مذهبی که همه میشناسیم چه فرقی داره؟؟! فقط اذیت کردنه یه ملتیه!
من خودم اون دنیا هم رفتم یقه همه رو میگیرم حتی خدارو اگه اصلا اون دنیایی یا هر قبرستون دیگه ای میخواد باشه تازه!!!
واسه من، من خودمو میگم آقا! منه دهه شصتی لعنتی که خلاف سنگینم خوردن چای و آب بوده تو عمرم، روزی به بزرگ تر از خودم تو نگفتم! توی کوچه و خیابون و هرجا احترام همه رو داشتم، اون بینهایت باری که جنس مخالف کلا، خواست باهام باشه حتی تماس فیزیکی باهام برقرار کردن به طرق مختلف بخدا و چراغ سبز که چه عرض کنم هرچی چراغه و رنگه نشون دادن اونوقت من سرمو حتی نچرخوندم روزی تو خیابون نگاه به جنس مخالف کنم و بینهایت مثال و حرف دیگه هست بخوام بزنم… چی پس؟؟ اصلا چی غلطه چی درست تو این دنیا و کی قرار تعریفش کنه واسمون؟؟ چه معنی میده اصلا؟؟ داستانشو گفتم قبلا هم یه بار تو موقعیتی بودم با یه قاضی معروف حکومتی داشتم روال عادی عین همه خلایق رو طی میکردم تو اداره، صحبت میکردیم پاش افتاد حرف از وضعیت منو اینکه سن و سالم چهل هستو این صحبتا و هنوز ازدواج نکردم که هیچ اصلا گفتم روزی رابطه ای نداشتم و اصن کلا سرم تو لاک خودمه و دنبال علایق و کارای مورد علاقه خودمم.. به منشی و همکاراش به شوخی گفتش که این آقای رضا ما مثکی خیلی علاقه داره کشیش بشه! من که انگار آتیش زیر خاکستر بودم و جلو خودمو میگرفتم کار احمقانه ای نکنم و حرفی نزنم، گفتم نه حاجی این صحبتا نیس، منه دهه شصتی اینجوری بار اومدم والا! و تازه جدای از این من اصن خودم شخصیتم اینجوری بوده، بله منم میل و احساس و عاطفه و هرچیزی که یه انسان باید داشته باشه داشتم و دارم، ولی همین شماها پدر صاحاب ملتو دراوردین دوران ما! (تو دلم داشتم میگفتم)، اونوقت الان بعد نزدیک نیم قرن ایندفه ببین وضع چی شده و این جوونا و نسلای الان (حداقل بعد از دهه شصت و اوایل هفتاد) ببین چی شدن و وضعیت چی شده و ایندفه از اونور خر افتادین.
تا یاد دارم دنبال تلاش و زحمت و یه زندگی نرمال و آبرومندانه و شرافتمندانه بودم، چیز زیادیم نخواستم والا هیچوقت، به خیلی معمولی و سادشم راضی و قانع بودم که هیچوقت نشد!
آقا جون ما داریم چی میگیم این وسط آقای استاد؟؟
با اصل کلام شما آشنام، میفهممش به هرچی قبولش داری، مغز خر نخوردم که، پِهِن جای مغزمم بود هم تا الان تو این یک دهه اشنایی با شما باید اتفاقاتی میفتاد نتایجی باید حداقلی لااقل میگرفتم!
اینکه هی این دوره رو بگیرم اون دوره رو بگیرم و هیچ فایده ای نداشته باشه واسم، خب شد همون که بازم! همون زندگی قبلی و همیشگی خودم که هرچی تلاش کردم و زحمت کشیدم به هیچ دردی نخورد! رفتم سراغ این کار اون کار این مدرک اون مدرک این رشته و فلان داستان، هی یه چیزی باز گفته شد و لنگ بود، اینجا هم همینطور بوده واسم! روی دوره یا دوره هایی کار کن، بعد که میگذره یا نتایج تو در و دیوار باشه، اونوقت میبینی سر از دوره جدید در میاد، آهااان خب حالا نوبت به این دورس اییین دیگه ببییییین میاد قبلیارو کامل میکنه و جواب میگیره آدم و نتایج نصفه و نیمه و جواب نداده، کامل میشه و جواب میگیری..
همون شد که! همون مثالای قبلی که زدم از خودم!
آقا جان من با دوره های شما هم به در بسته خوردم، من قانون سلامتی رو تهیه کرده بودم که پیش خودم میگفتم نتیجه بگیرم حال و روزم پرانرژی و سره حال و سلامت بشه هم افکار مثبتم برمیگرده و امیدوار میشم و احساس سلامتی و شادی و انرژی باعث میشه روحیه و انگیزه بگیرم و نیروهام رو بدست بیارم و با قدرت بیشتر و اعتماد به نفس دوران بچگی و سالها قبل برگردم سراغ زندگی و دوره های دیگه رو با قدرت بیشتر و بهتر کار کنم، هیچی نشد!!! به در بسته خوردم! (-_-) ، اصن اینقدر بی حال و بی رمق میشدم و همه چیز سر جای خودش بود مثل قبل حتی بدتر که آدم شک میکنه، وقتی نتیجه نیاد آدم شک میکنه و اینقدر فشار روحی روانی میاد به آدم که بیخیال میشه، آدمو خر گاز نگرفته که مریض که نیستی وقتی میبینی اذیتی و جواب نمیگیری و اینقدر فشار بهت میاد که مجبور بشی بکشی کنار از این داستان، خب دیگه چیکار کنه آدم؟؟ مشکل هرچی هست پیدا نمیشه یعنی چیکار باید بکنه آدم؟؟ همیشه یه چیزی کمه یه چیز یا خدا میدونه چیزهایی کمه تو این داستان یا اصن داستان من خودمو میگم آقا کاریم به کسی ندارم!
روانشناسی ثروت همینطور!!! بخدا اگه دوربین خدا چمیدونم باشه فیلم پخش بشه تو پرده این دنیا، ببینی چقدررر من کار کردم رو این دوره و روی تمام دوره هایی که تهیه کردم ازتون و فایلایی که کار کردم و وقت و انرژی گذاشتم و زندگیمو وقفش کردم و هیچ اتفاقی نیفتاد! وقتی نتیجه نیاد آدم خسته و دل زده میشه و شک میکنه، میگه خدایا این استاد که داره میگه نتیجه میگیرید زود و خیلیم راحت باید نتایج بیاد، بچه ها هم که بعضیا نتیجه دارن میگن گرفتن، پس مشکل چیه پس جریان چیه دیگه!!؟ پس چرا برای من اتفاق نمیفته من که مو به مو همه چیزو رعایت کردم! بخدا مسافت ایرانو شاید بگم من راه رفتم و تمرین کردمو فایلا تو گوشم بوده و تمرکزی همه چیزو رعایت کردم واسه روانشناسی ثروت 1، هی بگو همین دوره چون مسلما خیلی خواستنی تر و بولد تره واسه فکر میکنم همه ملت دست کم هر آدمی! لباسها کهنه کردم و کفشها دریدم بسکه راه برم زمستون و تابستون گرما و سرما و کار کنم روش حین انجام کارهام حین غذا درست کردن حین دستشویی حین راه رفتن و..، دوره های دیگه هم همینطور، ولی شاید به سنگینی ثروت کار نکرده باشم، رد پام تو تمام دوره ها و فایلا هست که من چقدر تمرین انجام دادم و عمل گرا بودم، دیگه تمرین دوره عزت نفس که آگهی بازرگانی هست دیگه فکر نکنم بر کسی پوشیده باشه که هم چقدر مثالشو زدید و هم بعد از انجام دادنش آدم چقدر مسیر زندگیش عوض میشه و چه اتفاقات شگفت انگیزی باید بیفته واسه آدم گفتید!!! خب کووووووو کجا چرا از این اتفافات واسه من نمیفته و نیفتاد؟؟؟؟؟؟ من که این تمرینو هزاران چیز دیگه رو دیوانه وار و بی کله و با نهایت کیفیت انجام دادم، من که هرچیزیم رو قربانی کردم، از سالها پیش که همه چیزمو قربانی کردم تو این مسیر بخاطر موفقیت و خوشبختی و نتایجی که از زبون تو اومد بیرون قراره بگیرم! من که عشق چندین سالمو که تو کتابا هم نمیگنجه و پیدا نمیکنید رو با احمق بازی تمام و تحت تاثیر حرفای تو که فکر میکردم باید به الهامات گوش بدم و از محیط و جای امنم و کار و زندگیم که نباید هم بچسبم بهشون کنده بشم و برم مهاجرت کنم به شهر یا کشوری دیگه و دو دستی خودمو بدبخت کردم با این کارام عین یه دیوونه جن گرفته یهو این الهامات احمقانه رو که فکر میکردم درسته و اینا جزیی از بهای مسیرمه و موفقیت، که باید پرداخت کنم و وابسته چیزی نباشم و پاداااااش های خداوند!! میاد سراغم تو زندگیم، کو پس!!!؟؟؟؟ کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : \
بارها و بارها ایده و الهام به ذهنم رسیده و پیاده کردم و رفتم تو دلش انجامش دادم بدبخت شدم قشنگ!! ایده مهاجرت و رفتن و گرفتار شدن با بی پولی تو شهر غریب و اون وضعیت روحی و جسمی که سرویس شدم قشنگ و با روحیه داغون و دل شکسته و کشتی های غرق شده برگشتم دوباره تو همون وضعیت قبلی خودم و از زندگی سیر شدم بدتر!!! نمیتونی درک بکنی چه دردی داره چرا؟ چون تو یا بعضیا راحت و بی دردسر نتیجه گرفتین طبق گفته خودتون و چیزایی که تعریف میکنید، این وسط چیزی گفته نمیشه یا حقیقت شاید چیزای دیگه ایم هست خدا داند!
بابا ولمون کنید جان خودتون!!! : /
بهت گفتم یوزر منو پاک کنید که دیگه هیچوقت گذرم به این سایت و صحبتاتون نیفته و نخوام کنجکاو بشم و کرم سر زدن به سایت بگیرتم، خب نکردید! اونوقت جدیدا میبینم سایت انگار توی صفحات مختلف داره بصورت رندوم فایل هایی رو توی دسته بندی های مختلف که به اون صفحه مربوط میشه رو عوض میکنه، بعضیاشم بیشتر از بقیه نشون میده، فکر میکنم دارید از هوش مصنوعی کمک میگیرید واسه چیزای مختلف تو سایتتون، دیدم یه فایلی به پستم خورد که در مورد امکانات سایت و این چیزا بود، که یه جاییش به پستم خورد در مورد حذف یوزر اکانت کاربرایی که مثلا هیچ کاری تو سایت نمیکنن و غیر فعالند و فکر میکنم مدت زمانی رو هم مشخص کرده بود توش اشاره کرده بود یادم نیست که اگر مثلا فکر کنم 6 ماه بیکار باشه کسی تو سایت و هیچ فعالیتی نکنه حذفش میکنید ، نمیدونم درست گفتم یا نه چون یادم نیست دقیق. بعد داشتم پیش خودم فکر میکردم گفتم نیگا مستقیم به آدم چیزی رو نمیگن، فایل بصورت غیر مستقیم نشون آدم میدن با هوش مصنوعی احتمالا، که اینجوری منظور و حرفشون رو رسونده باشن!!
نه نا شکرم نه دلدرد دارم کرم دارم نه مرض تو جونمه نه دنبال بهانه هستم نه هیچی، قبلا هم گفتم بازم میگم، من نتیجه نمیگیرم! یا تو در و دیواره نتیجه ای یا نشانه ای هم که بیاد.
مشکل باگ نمیدونم ماگ و ایراد و اشکال از چیه و کجاست، نمیدونم!!!
همین نشونه های دو سه روز اخیرم، که گفته بودمم بهتون، وقتی اولا حسش گنگه، دوما میری واسه اقدام میخوای قدم برداری میبینی خود خدا و جهان نمیذاره و نمیخواد انگار و نشونه یا هرچی اسمشه، میاد جلوتو میگیره انگار یا جهان بهم میریزه و یا نشونه واضحی نمیبینی از اینکه خب نشونه رو دیدی؟؟ خب آفرین، بعدش باید چیکار کنی خب قدم بعدی چیه!!!!!!! وقتی شرایطش رو نداری و میبینی نه به لحاظ فیزیکی نه به لحاظ جوی و موقعیت، نه به لحاظ شهودی و ایده چیزی میاد، و اونوقت فقط میری تو خودت و حرص و جوش میخوری که پس چی شد پس کجاسسسسسسسسسسس اون قدم ها و ایده ها و ادامه ماجرا لامصب خب کجاست!!!!!!!! : / همیشه همینطوره همیشه نصفه و نیمه یا با نامفهومی و گنگی تمام کار به فنا میره و هیچی نمیشه نهایتا.
قبلا هم گفتم یکی دو نشونه تو همین روزها گرفته بودم که یه تیکه اش به اسم یکی از بچه های سایت هم بود که عکسشم اون پایین آخرای صفحه اصلی دیده بودم نشونش بود مثلا(حالا زیاد تابلو نمیخوام بکنم که کیو میگم مستقیما)، و آماده و مصمم هم بودم برای قدم برداشتن و تغییر به قول شما و اصلا وارد مهارت و عرصه جدیدی خواستم بشم والله! ولی تو نطفه خفه میشه همه چی هر دفه یا تا نصفه نیمه میرم و باقیش نامفهوم و ناقص میمونه و گفته نمیشه و میمونه آدم چیکار باید بکنه! نه فقط الان و این نشانه که مثلا در زمینه مهارت یا تغییری هست، بلکه کلا منظورم هست کلا همینطوریه همیشه، چون من بارها برای زمینه های مختلف و نشانه های مختلف و به قول شما تغییر، کلی کارا کردم و راه ها رو رفتم و اقدام کردم.
وقتی خودش داره جلوتو میگیره و انگار سادیسم داره میخواد اذیتت کنه فقط که ایده و نشانه و قدمها نصفه نیمه میمونه و راه به جایی نمیبره و کشک! همینه که میگم نمیفهمید انگار چی میگم و منظور آدم چیه!!! بحث ترس یا تعلل نیست.
الان میدونم که باز تو فایل یا فایلای آینده باز یه چیزی میگی یا مینویسی که بهانه بگیری بگی نه ببین.. اشکال از فلان چیز طرفه، قانون رو درست متوجه نشده، داره توجه به نکات منفی میکنه مثلا، داره فلان.. ایمااااااااانشو نشون نداده، به غیب ایمان نداره، صبور نیست، فلان بهمان.. !!!!!!!! هععععی میدونی منتظر آتویی، منتظر بهانه گرفتن هستی بگردی از تو حرفا و رفتار من یه چیزی دراری که به نفع خودت استفاده کنی بگی همه چیز درسته و طرف خودش غلط و اشتباهه!
«این متن و کامنت فقط مختص شخص استاد هست و سر حرفم با هیچ بنی بشر دیگه ای نیست! چون اگر بخوام همون اولش چاق سلامتی با همه میکنم میگم دوستان عزیز یا.. ، پس لطفا کسی کامنت ریپلای نکنه و ننویسه که………!!!»
(-_-)
به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان
استاد نهایت عزیزم چقدر صحبت های این دوستان ما شیرین و دقیق بود.
من هشت ماه روی پروژهای داشتم کار میکردم ک هیچ سرمایهای نداشتم براش و دنبال سرمایهگذار بودم. در کنارش انگلیسی هم بلد نیستم و منی ک درآمد کارمندی کمی دارم و با ظرفیت کوچیکم دارم پا میذارم توی ی کار جهانی و چقد دست و پا زدم و اذیت شدم و چقد سخت بود کنترل ذهنم. اعتراف میکنم با اینکه حرفای شما رو میشنیدم و فکر میکردم دارم روی خودم کار میکنم ولی داشتم خودمو گول میزدم و میخاستم قانون رو دور بزنم.
الان ده روزی میشه ک اونو گذاشتم کنار و از طریق اون ب ی سایتی هدایت شدم ک مناسب با علاقهی منه و میتونم توش کار کنم و هیچ سرمایهای هم نمیخاد.. فقط علاقه لازمه و طی کردن تکامل با باورهای درست.
استادجان من الان تو مسیر عمل ب آموزه های شما قرار گرفتم و متوجه شدم ک من اصلا تغییری نکرده باورهام. دارم تقلا میکنم و دست و پا میزنم.
الان ک باید باورسازی داشته باشم و طبق گفته های روانشناسی ثروت پیش برم میبینم کلا ایراد دارم و اون همه مدت ک کار کرده بودم روی خودم ،در واقع فکر میکردم ک دارم روی خودم کار میکنم و من عوض شدم.
استاد دارم ،برای پیش رفتن توی علاقم پیش میرم ک ی سری چیزا رو ،فک کن تو مغازه داری و میخای بفروشی و من عمق فاجعه و باورهای مخرب خودمو میبینم ک حتی جرات نمیکنم قدم اول رو بردارم. جرات نمیکنم حتی بهش فک کنم و… اینجا فهمیدم داستان چیه و فرشته کجا قرار داره!
استاد نمیدونم ولی تغییر دادن باورهام برام خیلی سخته خیلی درد داره و حتی ب گریه و تقلا میفتم ولی میگم هرطوری شده باید جلو برم باید با ترس هام روبرو بشم. اینایی ک من ازشون میترسم فقط توی ذهن منه و واقعیت ندارن. من میتونم اون طرف خوش قضیه باشم و راحت و با لذت پیش برم و…
واقعا نمیدونم چی بگم. فقط چن روزه متوقّف شدم فک میکنم بخاطر همین ترس ها و مقاومت های وحشتناکی هستش ک باید باهاشون روبرو بشم و هی مغز من میخاد فرار بکنه.
این فایل واقعا ب موقع اومد و مثل دوستمون ک سیزده ماه طول کشیده تا ب درآمد برسه ،منم باید استمرار داشته باشم برای برطرف کردن باورهای مخرب خودم و بعد اون دیگه پول خودش میاد.
الان میفهمم چرا وضعیت مالیم بعد ده ونیم ماه بهتر نشده چون من اصلا تغییری نکردم.
از خداوند هدایت و شجاعت برای تغییر ذهنیت مخرب گذشتم میخام و رفتن سمت توحید.آمین.
خیلی ازتون سپاسگزارم
در پناه خدای مهربون باشید.
سلام استاد
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
خب همین اول که سوال رو خوندم اینجوری بودم که وای نه.
معمولا وقتی مشکلی برام پیش میاد اصن دلم نمیخواد بهش فکر کنم از بس میترسم. توی بحث تغییر هم همینه. اصن دلم نمیخواد به این موضوع فکر کنم ولی بالاخره جهان میزنه توی سرم و قبل اینکه شروع کنه به زدن باید تغییر کنم و وای خیلی میترسم از فکر کردن بهش.
اون مهارت و تغییر ضروری، زبان و درس خوندنه.
چون من الان زبانم به جایی رسیده که کاملا همه چیز رو میفهمم ولی توی حرف زدن مشکل دارم چون هیچوقت حرف نمیزنم و همیشه انگلیسی حرف میزنم بجای زبان کشوری که توش هستم.(فقط با معلم ها به زبان خودشون حرف میزنم و با دوستام انگلیسی)
چون اولا از لهجه م متنفرم بعد مغزم میگه هیچکس یک ساله توی زبان خوب نشده(دقیقا عین بحث گیتارم که میگفت هیچکس یه هفته ای نمیتونه در بیاره این آهنگ رو و تو هم کلا یکی دو هفته س داری ساز میزنی چجوری میخوای در بیاری این آهنگ رو . ولی من تونستم. فقط ذهنم همش میگفت برای همه طول کشیده چرا برای تو طول نکشید؟باید طول بکشه!!!)
بحث زبان هم همینه
من با اینکه واقعا جلو ام ولی ذهنم میگه نه نمیشه اینقدر سریع هیچکس جلو نمی ره و موفقیتی که دارم رو باور نمیکنه
واسه همین روی زبانم کار نمیکنم چون مغزم میگه نمیتونی اینقدر سریع خوب بشی و انگیزه مو ازم گرفته خیلی وقت پیش.(درحالی که واقعا زبانم خوبه و فقط اگه بیشتر کار کنم عین نیتیو ها میشم و لهجه م هم بهتر میشه)
ولی خب اره
باید بیشتر درس بخونم
و زبان
و میدونم نباید ازش فرار کنم
چون اگه نمیتونستم تا اینجا بیام خدا منو نمی ذاشت کنار بچه های نیتیو(الان همه دوستام نیتیو هستن و من تنها خارجی توی گروه دوستامم)
همه حرف هاشون رو هم میفهمم ولی ترجیح م بازم انگلیسیه
که خب باید روی درس هام و زبانم کار کنم. بهتر بشم. بیشتر درس بخونم چون سال دیگه (توی هیفده سالگی)میرم دبیرستان(اینجا یک سال اضافه میتونی برداری و من برداشتم)و توی دبیرستان باید همش به همون زبون صحبت کنم چون درس هام خیلی خیلی سنگین تر میشه.
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
یا حضرت عباس اصلا نمیخوام حتی بهش فکر کنم چون توی بحث زبان همیشه جلو تر بودم و همیشه قبل چک و لگد ها تغییر کردم
ینی در واقع
قبل اینکه جهان چیزی بگه من خودم تغییر کردم و اون اوایل سطح زبانم خیلی بالا بود
الان پیشرفت هام کمتر شده چون همش ذهنم میگه نمی تونی هیچکس نتونسته اینقدر سریع یاد بگیره..اخه منکه «هیچکس»نیستم…منکه مثل بقیه نیستم…من تنها کسی م که بعد از 9 ماه کلاس زبان رفتن زبانش اوکی شد و رفت پیش بچه های نیتیو…اونم تازه زبان سوممه حتی زبان دومم نیست!
ولی اگه الان تغییر نکنم و مثل قبل دوباره حسابی خفن نشم…خب سال دیگه جهنم میشه برام چون نه میشه دوست پیدا کرد نه میتونی درس هارو بفهمی تازه اونم درس های سخت دبیرستان اونم رشته موسیقی!
هیچی نمیفهمی عملا اگه زبانت حسابی قوی نباشه
برای دوست پیدا کردن و وارد جامعه شدن هم که
اگه زبان بلد نباشی عملا پرتت میکنن بیرون
هیچ جایی توی جامعه نداری
و واقعا اوضاع سخت میشه چون اگه الان شروع نکنم به یادگیری مطمئنم سال دیگه ضعیف میشم و ی سال جهنمی برای خودم درست میکنم و گند میخوره توی سال اول دبیرستانم(که اگه ایران بودم سال آخر بود ولی اینجا فرصت دوباره پیدا کردم که دیرتر ادامه بدم و خیلی هم عادیه اینجا…)
خلاصه که زبان ینی مسئله مرگ و زندگی برای منه چون اگه تا سال دیگه حرفه ای و نیتیو نشم رسما هیچ جایی توی مدرسه ندارم و تنها میمونم و درس هامم یاد نمیگیرم!!!!
واقعا مسئله حیاتیه
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
وای
خیلی میترسم از فکر کردم بهش…
ولی خب…
قدم های کوچیک و جدی برمیدارم
ازین به بعد هرروز چند صفحه کتاب میخونم به زبان اینجا چون ی کتاب خوب امروز پیدا کردم(که چند جلدی عه و خیلی خوشم اومد ازش)
برای تقویت مهارت خوندن و افزایش دایره لغات م
و ازین به بعد اینترنتم رو صرف میکنم برای دیدن فیلم به این زبان(بجای چرخیدن توی اینستاو تیک تاک و..)
و برای اسپیکینگ هم صدام رو ضبط میکنم هرروز چون این تمرین ضبط صدا خیلی کمک کرد انگلیسی م قوی بشه توی مدت کوتاه(همینطور ویدیو دیدن)و میدونم روش خوبیه
تمرینات سختی نیست فقط باید نا امید نشم چون نتایج در بلند مدت میان و اصلا متوجه شون نمیشی مخصوصا وقتی بحث زبانه…یعنی میفهمی و حرف میزنی ها ولی خودت متوجه نیستی چقدر تغییر کردی و فکر میکنی همیشه اینقدر خوب بودی…
مرسی از هردو استاد های عزیزم بابت ضبط این فایل ها و بروز رسانی شون و سوال های ارزشمندی که می پرسین
اگه من امروز به این فایل بر نمیخوردم شاید مدت ها طول میکشید که خودم به فکر بیوفتم و مغزم قانع بشه که زبان مو بهتر کنم…