این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-12.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-15 06:48:282025-11-16 18:06:33تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد نازنینم و سلام به مریم خانم شایسته عزیز
سلام به همه هم خانواده های عزیزم
نشانه امروز من این فایل زیبا بود این اشک های شکیبای عزیز و با انرزی و خوشحال بود که توی کلامش هم قران بود هم شعر های زیبا
راستش ی مقدار از کامنت خوندم و ی مقدار از فایل رو دیدم و احساسم گفت هر چی توی احساست الان هست رو بگو
چقدر خدا رو شکر میکنم که اون گفت و گو های زیبای ذهنی داره میاد چقدر خدا رو شکر میکنم که اون نشانه هایی که برای بار اول وارد سایت شدم باز همونا داره میاد
چقدر جهنم میشه زندگی و افکار ما وقتی روی خودمون کار نمیکنیم و چقدر لذت بخشه وقتی دوباره اون صدای ارام بخش اون وجود نازنین خداوند رو باز احساس میکنیم
اصلا ی حسی دارم ناب و ارام لذت بخش پر بغض شدم داره اشک ها میاد
و دارم باز میگم خدایا شکرت که صدای زیبای تو طنین انداز شده در وجودم
توی دوراهی بودم و تنها راه همین جا بود توی شک بودم که کدوم کلام الله است و کدوم ندای رب که هدایت شدم به افکار جامعه تا فرق رو ببینم و مطمین بشم که مسیر همینجاست زندگی همینجاست
عشق همین جاست همون نرم افزار رو باز گرفتم شروع کردم ایه به ایه خوندن قران بعضی اایه ها چشمانم رو نشانه رفته بود و بهم یاد اور مسیری زیبا شد که در کمال سادگی غیر منتطقی به نظر میومد
ی جایی ی فایلی دیدم که میگفت منظور از نزول قران این بوده که این کلام در کلمات گنجانده بشه و نگاشته بشه چقدر با این ی جمله حال کردم
خدارو صد هزار مرتبه شاکر و سپاسگذارم که باز داره این گفت و گو ها شکل میگیره به سمت و سوی توحید به سمت و سوی رب به سمت و سوی عشق و ارامش
خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم که میتونم اینجا باشم و باز کامنت بخونم دوستان به خدا همین اینجا بودن کلی ثروته همین حضور داشتن دیدن این فایل ها کلی پیشرفته
خدایا شکرت
از صمیم قلبم برای عزیزانم ارزوی سلامتی ثروت نعمت ارامش رو دارم
سلام استاد عزیز چقدر فایل زیبا و تاثیر گذار بود و چقدر خوشحال شدم از موفقیت این عزیزان ، چقدر باید شاکر خداوند بود که دست ما رواز جایی که فکرش رونمیکنیم میگیره و هدایتمون میکنه و در زمان مناسب ما و شرایط مناسب ما رو قرار میده از شما بی نهایت سپاسگزارماستاد عزیز
با سلام به استاد گرامی و مریم جان و بچه های مسجد استاد عباسمنش
به نظر من اینجا واقعا یه مسجده همونی که در یکی از آیات قرآن اشاره شده که به دست افراد شایسته باز سازی میشوند و با این تفاوت که این مسجد به دست افراد شایسته به روز رسانی میشود
مکانی که همه با دلشون وارد میشن نه با جسم اینجا به خواست الله مهربون استاد فضایی رو ایجاد کردن که سجده گاه و محراب افراد برگزیده باشه
خدا رو شکر که من هم به این مسجد دعوت شدم تا عبادتها و بندگی کردن های دوستان رو تحسین کنم و اعمال صالحشون رو سر مشق کنم
خدا رو شکر که منی که قبلا دل مشغولی های روزمرگی داشتم الان به این جایگاه هدایت شدم و شاهد این همه شگفتی و زیبایی قدرت الله بی همتا هستم
چند وقت پیش که به اذن خدای مهربون و تاثیر فراوانی که از صحبت های استاد عزیزم گرفتم کتابی که در حوزه شکر گزاری بهم الهام شده بود رو نوشتم و الان به حمد الله در دست تایپ و به زودی چاپ میشود و ایمان دارم به لطف الله مهربون کتاب موثر و پر مخاطب در سراسر دنیا خواهد شد
به نظر من هم هیچ عامل بیرونی مثل خانواده و جامعه و دیگران نمیتوانند جلوی باورهای قوی رو بگیرند فقط کافیه توکل داشته باشیم فقط به رب
من تصمیم جدی دارم که واقعا در زمینه نویسندگی فعالیت موثری داشته باشم و خدا رو شکر که در این زمینه استعدادم رو پیدا کردم اون هم بعد از 39 سال زندگی بی هدف که هیچ اطلاعاتی در مورد نویسندگی نداشتم و فقط خواست خدا بود که کلمات رو به من آموخت و به قلم من به تحریر درآورد وقتی نوشته هام تموم شد من تازه فکر کردم که خب حالا باید چیکار کنم و باز هم خیلی معجزه آسا خداوند من رو به تایپیست خوبی هدایت کرد و تازه به چگونگی مراحل چاپ و هزینه هاش دارم فکر میکنم و ایمان دارم در زمان مناسب در مکان مناسب هم هزینه هاش جور میشه و هم منتشر خواهد شدمن از قبل به هیچ چیز فکر نکرده بودم فقط به کتابم و مطالبش و این که میخوام چی گفته بشه فکر کرده بودم وخدا رو شکر الان که خداوند مرحله به مرحله من رو هدایت کرد فهمیدم که باید چه مسیری رو طی کنم و خیلی خوشحالم که همین الان خودم به تنهایی میتونم هزینه اش رو بدون این که حتی یک هزار تومن از کسی قرض بگیرم پرداخت کنم و قطعا خدای مهربون مرا مثل همیشه مورد حمایت و هدایت خودش قرار میده و میخوام اهداف بزرگم رو در این حوزه پیش ببرم و تلاش میکنم مهارت هایی رو به دست بیارم که باعث بشه در حوزه توحیدی و سپاسگزاری فعالیت داشته باشم خیلی دوست دارم هم نویسندگی کنم هم کنفرانس و سمینار داشته باشم که جزو اهداف بعدی من هست و ان شاءالله نام نیکی رو از خودم به جا بزارم
به قول استادبه هیچ وجه نبایدحرف مردم برای کسی مهم باشه
من یه شب خواب استاد رو دیدم خیلی دلم میخواست براشون تعریف کنم ایشون حتی توی خواب هم درس بزرگی رو به من دادن که البته این هم یکی دیگه از هدایت های خدای مهربون بود
خواب دیدم استاد در همسایگی ما زندگی میکنه ایشون اصلا حرفی نزد ولی سر تا پا برام درس بود
اول استاد دور بود وقتی نزدیک اومد وشناختمشون خیلی خوشحال شدم بهشون گفتم استاد من هر به هر چی میخواستم رسیدم فقط مونده ثروت بعد دیدم استاد خیلی موهای ژولیده ای داره انگار چند روزی میشد که شانه نکشیده و خیلی عذر میخوام کبوتر رو لباسشون کار خرابی کرده بود و تو خواب به من گفته شد چون میخواستن نشون بدن که تا این حد حرف مردم براشون مهم نیست که موهاشون رو شانه نکشیده و حتی لباسشون رو هم عوض نکرده که فقط ثابت کنه تا این حد نباید حرف مردم براتون مهم باشه
فرداش که از خواب بیدار شدم واقعا دلم میخواست یه فرصتی پیش بیاد که از خونه برم بیرون و به حدی لباس عادی و معمولی بپوشم تا درسی رو که آموختم رو پس بدهم خیلی احساس فوق العاده ای بود داشتیم میرفتیم برای خرید جهازیه عروسمون به یکی از سیتی سنتر های تهران و من به قدری لباسم از سادگی جلب توجه کرد که خواهرم که حسابی تیپ زده بود گفت اینا چیه پوشیدی مثلا داریم میریم تهران آخه خودمون کرج زندگی میکنیم اونموقع بود که داشت قند تو دلم آب میشد که به خواستم رسیدم و کاملا پوششم معمولیه خیلی جالبه که وقتی به مغازه ها رفته بودیم من میرفتم برای خودم و شیک ترین اجناس رو قیمت میکردم و وقتی میپرسیدن چه مدلی میخواید میگفتم بهترین و گرون قیمت ترینش کدوم هاهستن و فروشنده ها خیلی خیلی برام ارزش قائل بودن و حتی بیشتر از بقیه راجع به کار کرد و قابلیت های کالاهاشون بهم توضیح میدادن من فقط قیمت میکردم و اونا کل شناسنامه کار رو برام باز میکردن
وای خدا رو شکر خیلی حال خوبی داشتم
این که برای تظاهر و خودنمایی چیزی رو به تن نکنی و بری بیرون خیلی لذت داشت امید وارم شما هم تجربه کنید
سلام به استاد عزیز خانم شایسته مهربان و دوستان فرهیخته و بینظیر
چه الگوهای بینظیری .بی نهایت تحسینشون می کنم.
آقای خوش دل برای من یک الگوی بینظیرند که سعی می کنم همیشه از کامنتهاشون استفاده کنم.
اینجا هم وقتی صحبت می کردند فقط توی دلم تحسینشون کردم که چقدر قشنگ روی باورسازیهاشون کار کردند که حرف ها و صحبت هاشون فقط نشان از باورهاشون بوده.
من تو این مدتی که توی سایت هستم و دارم مرتب به فایل ها گوش میدم و می نویسم و کار می کنم ولی پیشرفتم خیلی کنده .هر قدم رو که میرم جلو می بینم که مدتها گیر می کنم تا اینکه ایراد رو پیدا می کنم و می بینم بر می گرده به عدم احساس لیاقتم.
توی این پروسه تغییر را در آغوش بگیر هدفم رو گذاشتم روی بهبود وضعیت سلامتیم. حدود 9 ماهه که وارد دوره قانون سلامتی شدم و با تعهد شروع کردم به اجرای این دوره برای تهیه تک تک موارد به چالش می خوردم که همش بر می گشت به احساس لیاقت ولی من متعهد بودم و روی باور سازیهام کار می کردم و از هر مرحله عبور می کردم
ولی هر چقدر جلوتر رفتم اوضاع سلامتیم به چالش هایی خورده که نشون میده اوضاع داره خراب میشه هی لاغرتر شدم و وابسته تر به قضای ورودی که حتی دیگه نمی تونم فست هم داشته باشم و اومدم تا با تعهد بیشتر و لیزری روی بهبود سلامتیم کار کنم.که باز هم نشانه ای که دریافت کردم از خداوند مهربان و هدایتگرم این بود که وقتی احساس لیاقت نداشته باشی به راه حل های اون خواسته دسترسی نخواهی داشت.
باز هم پاشنه آشیل من که چند ماهه من رو درگیر خودش کرده.
هنوز گاهی دچار حسرت و افسوس میشم که چرا اینقدر احساس لیاقتم پایینه که نمیزاره توی هیچ موضوعی پیشرفت کنم مثل یک وزنه سنگین به پامه که نمیزاره حرکت کنم.
و همه چیز رو در کودکی خودم و شرایطم می بینم .دوست دارم این بخش از وجودم رو ترمیم کنم وقطعا این بچه ها الگوهای بینظیری هستند از اینکه می شود از تضادها انرژی گرفت برای پیشرفت کردن.
باز هم از علی آقا درس گرفتم و به خودم یک تعهد 40 روزه دادم برای تغییر شرایطم در زمینه سلامتی.
همه زندگی اگه ما تسلیم باشیم، کارها راحت انجام میشه:
مثل بارداری خودم، اولش که نمیشد ، میخواستم برم دکتر، بعد یاد حرفهای استاد افتادم که اگه مسیری سخته، راه درستی نیست. گفتم دکتر نمیرم اگه قرار باشه باردار بشم، طبق قانون خدا باید براحتی بشه ، اگه نیست شاید اصلا خدا برنامه بهتری برام داره. که براحتی باردار شدم، البته وقتی تسلیم خدا شدم. باید پارو نزد وا داد ، باید دل را به دریا داد.
چقدر حس خوبیه، تسلیم بودن. آزادی و آرامش میده، زندگی زیبا و راحت میشه و از لحظه ها میشه لذت برد. نه دلواپس آینده ای و نه ناراحت گذشته. استاد ممنونم اینا بهم یاد دادی
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
تغیر در نوع صحبت کردن که قبل از اینکه جهان چک و لگدش را بزنه، حتما باید تغیرش بدم و توی زندگیم بسیار تاثیر داره و باعث میشه اعتماد بنفسم بالا بره. و رفتار دیگران صددرصد بهتر خواهد شد.
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟ فرکانسم پایین می مونه و پیشرفت نمیکنم و به خواسته های جدیدم نمی رسم و انسانهای باکیفیتی را هم ملاقات نخواهم کرد. یادمه قبلا آدمی بودم که داشته هام را غیرمستقیم به بقیه نشون میدادم و خودم هم متوجه این ضعف شخصیتی نبودم و توی کلاس مدیریت شرکت کردم و اونجا مچ خودم را گرفتم و چون توی اون فرکانس بودم دقیقا یه شخص همین مدلی را به خودم جذب کردم و باهاش به مشکل خوردم و طبیعت اون آدم را حذف کرد. یعنی تا اون پاشنه های آشیل هست، امکان نداره فرکانست تغیر کنه
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟» از همین الان موقع حرف زدن، به خودم توجه میکنم و کلماتی که ناخواسته بیان میکردم را بهش فکر میکنم. هر روز اول صبح به خودم قول میدم که درست صحبت کنم ، هم کلمات و هم لحن. و از همه مهمتر هر روز صبح به خودم میگم خدا هست و ازت حمایت و محافظت میکنه. ریشه اصلی این مسئله برمیگرده به شرک، وقتی میترسم، استرس میگیرم، نمیتونم حرفم را بزنم بعضی جاها، یا وقتی حس میکنم در حقم بی انصافی میشه و در یک کلام وقتی حس میکنم توی این دنیا تنها هستم و مسائلی که برام پیش میاد بزرگتر از منه و ظاهرا راه حلی ندارن، نوع حرف زدنم تغیر میکنه
تغییر در نگرش بصورت عمیق تر:
هنوزم کمی به خدا شرک دارم، با اینکه نسبت به قبل خیلی بهتر شدم، ولی بعضی جاها که، به ناخواسته به ظاهر بزرگی بر میخورم، اضطراب میگیرم ، میترسم ، ولی بعدش یادم میوفته که شرک داشتم و نباید بترسم و قدرت فقط در دست خداست و هیچ کس کوچکترین تاثیری در زندگی من نداره و چون دارم روی خودم کار میکنم، هر اتفاقی بیوفته، همون اتفاق خوبه هست. باید کنترل ذهن بیشتری داشته باشم.
کسب مهارت در زبان انگلیسی:
بهش زیاد علاقه ای ندارم و به همین دلیل اقدامی نکردم
وایی شکرت برای برکتو فراووانی که بنده هاتو احاطه کردن
راستش قبلا کلن یه وسیله داشتیم ویه خونه که پر جمعیت زندگی میکردیم الان به راحتی هر کس خونه مرفح خودشو وسیله خودشو داره خداروشکر
شادی عشق
راستش قبلا بلد نبودم زندگی کردن در لحظه رو واینکه اون جایی که هستی اون شرایطی که داری سپاسگزار باشی ارزوهای قبلتو که اجابت شدن مثل روابط قشنگت عزیز دلت مثل سایت پر از اگاهی رشد بهبود
مثل سفرنامه
همشون انقد ارزشمندن وسفر ها واتصالمون برای همه این نعمت هات که باعث رها تر شدنم میشه شکر
خیلی جالبه این قسمت دوازدهم از تغییر در مورد 12 قدم صحبت شد . تلاقی جالبی بود . نشانه ها در مورد اینکه منم 12 قدم رو بخرم و شروع کنم پشت هم داره برام مییاد . ولی هنوز ترس دارم . که الان پولمو احتیاج دارم حالا بعدا میخرم . یکم بگذره . اگه بخرم انجام ندم چی . اگه اون نتیجه ای که میخوام نگیرم چی . خلاصه نشخوار فکری زیادی دارم .
ولی حتما میخرم و به امید خدا منم مثل دوستان از نتایج خفنم میام صحبت میکنم .
من قبلا این صحبتهارو شنیده بودم و دوباره بعد چند سال شنیدم . و واقعا هر دفعه گفتم آفرین به این پشتکار و خوب کار کردن روی قانون و این عشق و ذوقی که دوستان دارند کاش دوباره خبر ازشون میشنیدم و تغییرات خفنترشونو بهمون میگفتن .حتما الان به خارج از کشور مهاجرت کردن .
نکته زیاد داشت . اینکه از خانواده پولدار و پدر پولدار باشی ولی هیچ امکاناتی در اختیارت نباشه واقعا سخته ولی با تمام سختیها حرکت کردن و از اون مکان خودشونو جدا کردن . مثل زمانی که استاد میگن اگر میتونی خودت آگاهانه جاتو عوض کن و دور شو از آدمایی که همفرکانست نیستن .
منم میخوام شروع کنم 12 قدم رو چون خیلی چالش دارم تو زندگیم البته نه اون چالشی که بقیه دارن ولی در حد منه و برای من سخته .
مثلا من همیشه باید از پدرم پول بگیرم و همین که بخوام بهش بگم برام چالش بزرگیه و سختمه چون باید توضیح بدم قانع کنم و اینکه دستم جلوش دراز باشه و بخوام درخواست بدم خیلی سخته و هردفعه ذهنم درگیر میشه تا بخوام بگم حتی شده که بعضیوقتا براحتی پول در اختیارم گذاشته و گفتم چرا انقد خود درگیری داشتم ولی همش آرزو میکنم که روزی برسه من مستقل بشم خودم خرج کامل خودمو بدم یا حداقل براحتی بدون اینکه بگم پول کافی در اختیارم گذاشته بشه . و پدرم هم خودش هرچقدر دوست داشت بدون اینکه بگم پول در اختیارم بزاره . خب کی بدش مییاد همینجوری پول بگیره خیلی هم خوب و لذتبخشه .
نه شنیدن واقعا برام سخته و اذیت میشم احساس میکنم بهم توهین شده ، دوست داشتنی نیستم . مهم نیستم . من پولی که بدست مییارم متاسفانه همش باید بگم چی بخرم اولویتم باشه .معمولا لباس میخرم باپولی که بسازم ولی با این قیمتها و متاسفانه کم پول ساختن من بدلیل نبودن تو فرکانس بالا باعث میشه درگیری ذهنم زیاد باشه و همش بگم باید چیکار کنم .
من چالش ازدواج هم دارم تو کامنتهای قبلی هم گفتم که تو رابطه مشکل دارم و زود کات میشه و سنم هم 41 سالمه و واقعا دوست دارم ازدواج کنم و زندگی متاهلی رو تجربه کنم . و دوست دارم با فردی اشنا بشم که اونم از هنرجوهای استاد باشه و در فرکانس خیلی بالا . من از کسی که میدونستم از هنرجو استاد هستند راهنمایی خواستم چون دوست داشتم عشق و مودت رو بخرم ولی ایشون پیشنهاد 12 قدم رو بهم دادن . چون خودشون کار کرده بودن و الان در رابطه خوبی هستن و از نظر کاری هم موفق هستن خداروشکر و بعد اون نشانه ها هنینجور مییاد که من خرید کنم . امیدوارم بتونم به اون جایگاهی که دوست دارم برسم به اون خواسته ها و اهدافم . چون عمر کوتاهه و خواسته ها زیاد و از خدا میخوام بتونم بسرعت بالا برم و تکاملم رو هم طی کنم ولی بسرعت
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
استاد من و خواهرهام همشرایطی مثل خیلی از بچه ها تو دوران کودکی داشتیم و تو خونواده ای بزرگ شدیم که بی نقص نبود ، چالش و تضاد زیاد بهش برمیخوردیم و اونموقع تا چندسال پیش فکرمیکردمکه پدر ومادر خوبی ندارم و با ما درست برخورد نکردنو هر نتیجه ای که ما الان بهش رسیدیم حاصل تفکرات اونها بوده و ما چقدر بهمون ظلم شده و همه تقصیراتو مینداختم گردن اونا
ولی وقتی با شما آشنا شدم وقتی قوانین خداوندو بهتر درک کردم به این درک رسیدم اون ها داشتن اونطوری که فکر میکردن درسته با ما برخورد میکردن مارو بزرگ میکردن درک و نگاهشون از زندگی و قوانین جهان همونقدر بوده و تقصیراتو کمتر گردنشون انداختم سعی کردم به درون خودم نگاه کنم و بیرون از خودمو مقصر ندونم
اگر پدر ومادرمون هرچقدر موفق بودن یا نبودن الان به ما ربط نداره ما میتونیمزندگی خودمون رو اون طور که هست رقم بزنیم
اگه فقط بخوایم اون هارو مقصر بدونیم عوامل بیرونی رو مقصر بدونیم هیچوقت حرکتی نمیکنیم و همش منتظر این هستیم که یکی دیگه بیاد زندگی مارو درست کنه درصورتی که قانون جهان اینه تا خودمون حرکت نکنیم جهان هم کاری برای ما نمیکنه نتیجه ای نمیگیریم هیچ پسرفت هممیکنیمو ازبین میریم؛ پس باید فقط روی خودمون تمرکز کنیم ما میتونیم زندگی خودمون رو خلق کنیم تغییر بدیم الگوهای مناسب به ذهن مون نشون بدیم و نخوایم از کسی انتظاری داشته باشیم
باید همیشه توکلمون به خدا باشه
ممنون از شما استاد عزیز خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید
در جواب سوال بگم ک من در تضادهای زیادی هستم بیشتر از شروع کسب و کار تعلل دارم
اگه امروز آن را شروع نکنم در آینده با با بی پولی و اتفاقات بد گذشته دوباره رو ب رو میشم و سرزنش دیگران ..افسردگی و کلی اتفاق ک میتونه منو از پا در بیاره
تصمیم جدی ای ک گرفتم با توجه ب شرایط درونی باور ب این ک من خالق زندگی خودم هستم حتی شده یک قدم از امروز بردارم و متعهدانه ادامه بدهم
به نام یگانه خالق کیهان
سلام به استاد نازنینم و سلام به مریم خانم شایسته عزیز
سلام به همه هم خانواده های عزیزم
نشانه امروز من این فایل زیبا بود این اشک های شکیبای عزیز و با انرزی و خوشحال بود که توی کلامش هم قران بود هم شعر های زیبا
راستش ی مقدار از کامنت خوندم و ی مقدار از فایل رو دیدم و احساسم گفت هر چی توی احساست الان هست رو بگو
چقدر خدا رو شکر میکنم که اون گفت و گو های زیبای ذهنی داره میاد چقدر خدا رو شکر میکنم که اون نشانه هایی که برای بار اول وارد سایت شدم باز همونا داره میاد
چقدر جهنم میشه زندگی و افکار ما وقتی روی خودمون کار نمیکنیم و چقدر لذت بخشه وقتی دوباره اون صدای ارام بخش اون وجود نازنین خداوند رو باز احساس میکنیم
اصلا ی حسی دارم ناب و ارام لذت بخش پر بغض شدم داره اشک ها میاد
و دارم باز میگم خدایا شکرت که صدای زیبای تو طنین انداز شده در وجودم
توی دوراهی بودم و تنها راه همین جا بود توی شک بودم که کدوم کلام الله است و کدوم ندای رب که هدایت شدم به افکار جامعه تا فرق رو ببینم و مطمین بشم که مسیر همینجاست زندگی همینجاست
عشق همین جاست همون نرم افزار رو باز گرفتم شروع کردم ایه به ایه خوندن قران بعضی اایه ها چشمانم رو نشانه رفته بود و بهم یاد اور مسیری زیبا شد که در کمال سادگی غیر منتطقی به نظر میومد
ی جایی ی فایلی دیدم که میگفت منظور از نزول قران این بوده که این کلام در کلمات گنجانده بشه و نگاشته بشه چقدر با این ی جمله حال کردم
خدارو صد هزار مرتبه شاکر و سپاسگذارم که باز داره این گفت و گو ها شکل میگیره به سمت و سوی توحید به سمت و سوی رب به سمت و سوی عشق و ارامش
خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم که میتونم اینجا باشم و باز کامنت بخونم دوستان به خدا همین اینجا بودن کلی ثروته همین حضور داشتن دیدن این فایل ها کلی پیشرفته
خدایا شکرت
از صمیم قلبم برای عزیزانم ارزوی سلامتی ثروت نعمت ارامش رو دارم
سلام استاد عزیز چقدر فایل زیبا و تاثیر گذار بود و چقدر خوشحال شدم از موفقیت این عزیزان ، چقدر باید شاکر خداوند بود که دست ما رواز جایی که فکرش رونمیکنیم میگیره و هدایتمون میکنه و در زمان مناسب ما و شرایط مناسب ما رو قرار میده از شما بی نهایت سپاسگزارماستاد عزیز
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
زمانی که ما تسلیم خداوند باشیم : تمام کارها به راحتی انجام می شود
بسیاری از افراد عوامل بیرونی مثل : والدین را عامل اصلی عدم موفقیت می دانند
در واقعیت:
الگوهای بسیار زیادی را می بینیم که با وجود داشتن والدین نامناسب به موفقیت و پیشرفت دست یافته اند
ما هیچ شخصی را نداریم که:
والدین کاملا مناسبی داشته باشد و اوضاع و شرایط همیشه بر وفق مرادش باشد
همه ی ما در طول زندگی خود :
به تضادهای زیادی برخورد می کنیم : نباید روند و مسیر والدین را طی کنیم و آن را به ارث و ژنتیک نسبت دهیم یا آنها را مقصر مشکلات و عدم موفقیت خود بدانیم
اگر نقص شخصیتی داریم که به ما ضربه می زند: باید آن را تغییر دهیم
زمانی که تصمیم به تغییر بگیریم : جهان به ما کمک و پاداش خواهد داد والدین همواره: سعی کرده اند برای ما زندگی مناسبی فراهم کنند
همه ی ما به یک اندازه به خداوند نعمت ها و هدایت های او دسترسی داریم
همه ی افراد به یک اندازه پتانسیل برای رشد و پیشرفت دارند
طبق قانون وضوح از طریق تضاد: افرادی که والدین نامناسب داشته اند بسیار بیشتر و زودتر به موفقیت دست یافته اند
نتایج ما هر چقدر بزرگ باشد: باز هم می تواند بیشتر بهتر و بزرگتر شود خوشبختی پیشرفت و موفقیت در تمام حوزه ها انتهایی ندارد.
قبل از اینکه اوضاع بدتر شده و شرایط سخت تر شود : تغییر کنیم و اتفاقات بهتری برای خود رقم بزنیم
در زندگی و کسب و کار خود بررسی کنیم و ببینیم:
چه کارهایی را می دانیم که باید انجام دهیم اما آن را به دلایلی مانند سختی مرتبا به تعویق می اندازیم؟
به انجام آن بپردازیم و مهارت ها و توانایی های خود را مرتبا بهبود دهیم
زمانی که برای خود اهداف چالش برانگیزی داریم: با تضاد خاصی مواجهه نخواهیم شد
اگر به دنبال بهبود و پیشرفت همیشگی باشیم: پاداش های جهان برای ما بی نهایت است
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به استاد گرامی و مریم جان و بچه های مسجد استاد عباسمنش
به نظر من اینجا واقعا یه مسجده همونی که در یکی از آیات قرآن اشاره شده که به دست افراد شایسته باز سازی میشوند و با این تفاوت که این مسجد به دست افراد شایسته به روز رسانی میشود
مکانی که همه با دلشون وارد میشن نه با جسم اینجا به خواست الله مهربون استاد فضایی رو ایجاد کردن که سجده گاه و محراب افراد برگزیده باشه
خدا رو شکر که من هم به این مسجد دعوت شدم تا عبادتها و بندگی کردن های دوستان رو تحسین کنم و اعمال صالحشون رو سر مشق کنم
خدا رو شکر که منی که قبلا دل مشغولی های روزمرگی داشتم الان به این جایگاه هدایت شدم و شاهد این همه شگفتی و زیبایی قدرت الله بی همتا هستم
چند وقت پیش که به اذن خدای مهربون و تاثیر فراوانی که از صحبت های استاد عزیزم گرفتم کتابی که در حوزه شکر گزاری بهم الهام شده بود رو نوشتم و الان به حمد الله در دست تایپ و به زودی چاپ میشود و ایمان دارم به لطف الله مهربون کتاب موثر و پر مخاطب در سراسر دنیا خواهد شد
به نظر من هم هیچ عامل بیرونی مثل خانواده و جامعه و دیگران نمیتوانند جلوی باورهای قوی رو بگیرند فقط کافیه توکل داشته باشیم فقط به رب
من تصمیم جدی دارم که واقعا در زمینه نویسندگی فعالیت موثری داشته باشم و خدا رو شکر که در این زمینه استعدادم رو پیدا کردم اون هم بعد از 39 سال زندگی بی هدف که هیچ اطلاعاتی در مورد نویسندگی نداشتم و فقط خواست خدا بود که کلمات رو به من آموخت و به قلم من به تحریر درآورد وقتی نوشته هام تموم شد من تازه فکر کردم که خب حالا باید چیکار کنم و باز هم خیلی معجزه آسا خداوند من رو به تایپیست خوبی هدایت کرد و تازه به چگونگی مراحل چاپ و هزینه هاش دارم فکر میکنم و ایمان دارم در زمان مناسب در مکان مناسب هم هزینه هاش جور میشه و هم منتشر خواهد شدمن از قبل به هیچ چیز فکر نکرده بودم فقط به کتابم و مطالبش و این که میخوام چی گفته بشه فکر کرده بودم وخدا رو شکر الان که خداوند مرحله به مرحله من رو هدایت کرد فهمیدم که باید چه مسیری رو طی کنم و خیلی خوشحالم که همین الان خودم به تنهایی میتونم هزینه اش رو بدون این که حتی یک هزار تومن از کسی قرض بگیرم پرداخت کنم و قطعا خدای مهربون مرا مثل همیشه مورد حمایت و هدایت خودش قرار میده و میخوام اهداف بزرگم رو در این حوزه پیش ببرم و تلاش میکنم مهارت هایی رو به دست بیارم که باعث بشه در حوزه توحیدی و سپاسگزاری فعالیت داشته باشم خیلی دوست دارم هم نویسندگی کنم هم کنفرانس و سمینار داشته باشم که جزو اهداف بعدی من هست و ان شاءالله نام نیکی رو از خودم به جا بزارم
به قول استادبه هیچ وجه نبایدحرف مردم برای کسی مهم باشه
من یه شب خواب استاد رو دیدم خیلی دلم میخواست براشون تعریف کنم ایشون حتی توی خواب هم درس بزرگی رو به من دادن که البته این هم یکی دیگه از هدایت های خدای مهربون بود
خواب دیدم استاد در همسایگی ما زندگی میکنه ایشون اصلا حرفی نزد ولی سر تا پا برام درس بود
اول استاد دور بود وقتی نزدیک اومد وشناختمشون خیلی خوشحال شدم بهشون گفتم استاد من هر به هر چی میخواستم رسیدم فقط مونده ثروت بعد دیدم استاد خیلی موهای ژولیده ای داره انگار چند روزی میشد که شانه نکشیده و خیلی عذر میخوام کبوتر رو لباسشون کار خرابی کرده بود و تو خواب به من گفته شد چون میخواستن نشون بدن که تا این حد حرف مردم براشون مهم نیست که موهاشون رو شانه نکشیده و حتی لباسشون رو هم عوض نکرده که فقط ثابت کنه تا این حد نباید حرف مردم براتون مهم باشه
فرداش که از خواب بیدار شدم واقعا دلم میخواست یه فرصتی پیش بیاد که از خونه برم بیرون و به حدی لباس عادی و معمولی بپوشم تا درسی رو که آموختم رو پس بدهم خیلی احساس فوق العاده ای بود داشتیم میرفتیم برای خرید جهازیه عروسمون به یکی از سیتی سنتر های تهران و من به قدری لباسم از سادگی جلب توجه کرد که خواهرم که حسابی تیپ زده بود گفت اینا چیه پوشیدی مثلا داریم میریم تهران آخه خودمون کرج زندگی میکنیم اونموقع بود که داشت قند تو دلم آب میشد که به خواستم رسیدم و کاملا پوششم معمولیه خیلی جالبه که وقتی به مغازه ها رفته بودیم من میرفتم برای خودم و شیک ترین اجناس رو قیمت میکردم و وقتی میپرسیدن چه مدلی میخواید میگفتم بهترین و گرون قیمت ترینش کدوم هاهستن و فروشنده ها خیلی خیلی برام ارزش قائل بودن و حتی بیشتر از بقیه راجع به کار کرد و قابلیت های کالاهاشون بهم توضیح میدادن من فقط قیمت میکردم و اونا کل شناسنامه کار رو برام باز میکردن
وای خدا رو شکر خیلی حال خوبی داشتم
این که برای تظاهر و خودنمایی چیزی رو به تن نکنی و بری بیرون خیلی لذت داشت امید وارم شما هم تجربه کنید
از خداوند بزرگ سپاسگزارم
از استاد گرامی سپاسگزارم
از همه بچه مسجدیامون سپاسگزارم
به نام خداوند هدایتگر و مهربان
سلام به استاد عزیز خانم شایسته مهربان و دوستان فرهیخته و بینظیر
چه الگوهای بینظیری .بی نهایت تحسینشون می کنم.
آقای خوش دل برای من یک الگوی بینظیرند که سعی می کنم همیشه از کامنتهاشون استفاده کنم.
اینجا هم وقتی صحبت می کردند فقط توی دلم تحسینشون کردم که چقدر قشنگ روی باورسازیهاشون کار کردند که حرف ها و صحبت هاشون فقط نشان از باورهاشون بوده.
من تو این مدتی که توی سایت هستم و دارم مرتب به فایل ها گوش میدم و می نویسم و کار می کنم ولی پیشرفتم خیلی کنده .هر قدم رو که میرم جلو می بینم که مدتها گیر می کنم تا اینکه ایراد رو پیدا می کنم و می بینم بر می گرده به عدم احساس لیاقتم.
توی این پروسه تغییر را در آغوش بگیر هدفم رو گذاشتم روی بهبود وضعیت سلامتیم. حدود 9 ماهه که وارد دوره قانون سلامتی شدم و با تعهد شروع کردم به اجرای این دوره برای تهیه تک تک موارد به چالش می خوردم که همش بر می گشت به احساس لیاقت ولی من متعهد بودم و روی باور سازیهام کار می کردم و از هر مرحله عبور می کردم
ولی هر چقدر جلوتر رفتم اوضاع سلامتیم به چالش هایی خورده که نشون میده اوضاع داره خراب میشه هی لاغرتر شدم و وابسته تر به قضای ورودی که حتی دیگه نمی تونم فست هم داشته باشم و اومدم تا با تعهد بیشتر و لیزری روی بهبود سلامتیم کار کنم.که باز هم نشانه ای که دریافت کردم از خداوند مهربان و هدایتگرم این بود که وقتی احساس لیاقت نداشته باشی به راه حل های اون خواسته دسترسی نخواهی داشت.
باز هم پاشنه آشیل من که چند ماهه من رو درگیر خودش کرده.
هنوز گاهی دچار حسرت و افسوس میشم که چرا اینقدر احساس لیاقتم پایینه که نمیزاره توی هیچ موضوعی پیشرفت کنم مثل یک وزنه سنگین به پامه که نمیزاره حرکت کنم.
و همه چیز رو در کودکی خودم و شرایطم می بینم .دوست دارم این بخش از وجودم رو ترمیم کنم وقطعا این بچه ها الگوهای بینظیری هستند از اینکه می شود از تضادها انرژی گرفت برای پیشرفت کردن.
باز هم از علی آقا درس گرفتم و به خودم یک تعهد 40 روزه دادم برای تغییر شرایطم در زمینه سلامتی.
با سلام به استاد عزیزم
همه زندگی اگه ما تسلیم باشیم، کارها راحت انجام میشه:
مثل بارداری خودم، اولش که نمیشد ، میخواستم برم دکتر، بعد یاد حرفهای استاد افتادم که اگه مسیری سخته، راه درستی نیست. گفتم دکتر نمیرم اگه قرار باشه باردار بشم، طبق قانون خدا باید براحتی بشه ، اگه نیست شاید اصلا خدا برنامه بهتری برام داره. که براحتی باردار شدم، البته وقتی تسلیم خدا شدم. باید پارو نزد وا داد ، باید دل را به دریا داد.
چقدر حس خوبیه، تسلیم بودن. آزادی و آرامش میده، زندگی زیبا و راحت میشه و از لحظه ها میشه لذت برد. نه دلواپس آینده ای و نه ناراحت گذشته. استاد ممنونم اینا بهم یاد دادی
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
تغیر در نوع صحبت کردن که قبل از اینکه جهان چک و لگدش را بزنه، حتما باید تغیرش بدم و توی زندگیم بسیار تاثیر داره و باعث میشه اعتماد بنفسم بالا بره. و رفتار دیگران صددرصد بهتر خواهد شد.
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟ فرکانسم پایین می مونه و پیشرفت نمیکنم و به خواسته های جدیدم نمی رسم و انسانهای باکیفیتی را هم ملاقات نخواهم کرد. یادمه قبلا آدمی بودم که داشته هام را غیرمستقیم به بقیه نشون میدادم و خودم هم متوجه این ضعف شخصیتی نبودم و توی کلاس مدیریت شرکت کردم و اونجا مچ خودم را گرفتم و چون توی اون فرکانس بودم دقیقا یه شخص همین مدلی را به خودم جذب کردم و باهاش به مشکل خوردم و طبیعت اون آدم را حذف کرد. یعنی تا اون پاشنه های آشیل هست، امکان نداره فرکانست تغیر کنه
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟» از همین الان موقع حرف زدن، به خودم توجه میکنم و کلماتی که ناخواسته بیان میکردم را بهش فکر میکنم. هر روز اول صبح به خودم قول میدم که درست صحبت کنم ، هم کلمات و هم لحن. و از همه مهمتر هر روز صبح به خودم میگم خدا هست و ازت حمایت و محافظت میکنه. ریشه اصلی این مسئله برمیگرده به شرک، وقتی میترسم، استرس میگیرم، نمیتونم حرفم را بزنم بعضی جاها، یا وقتی حس میکنم در حقم بی انصافی میشه و در یک کلام وقتی حس میکنم توی این دنیا تنها هستم و مسائلی که برام پیش میاد بزرگتر از منه و ظاهرا راه حلی ندارن، نوع حرف زدنم تغیر میکنه
تغییر در نگرش بصورت عمیق تر:
هنوزم کمی به خدا شرک دارم، با اینکه نسبت به قبل خیلی بهتر شدم، ولی بعضی جاها که، به ناخواسته به ظاهر بزرگی بر میخورم، اضطراب میگیرم ، میترسم ، ولی بعدش یادم میوفته که شرک داشتم و نباید بترسم و قدرت فقط در دست خداست و هیچ کس کوچکترین تاثیری در زندگی من نداره و چون دارم روی خودم کار میکنم، هر اتفاقی بیوفته، همون اتفاق خوبه هست. باید کنترل ذهن بیشتری داشته باشم.
کسب مهارت در زبان انگلیسی:
بهش زیاد علاقه ای ندارم و به همین دلیل اقدامی نکردم
از خداوند میخوام منو هدایت به کار مورد علاقم
به نام خدای بخشنده مهربان
شکرت برای نشونه. انقد واضحت جوابم شدی دوباره واتصالمون برقرار
شکرت قشنگ همین حرفا توی زهنم میچرخید که چجوری انقد دقیق احساسه منو میگفت
انگار خدا قشنگ میگفت درکت میکنم باید تغییر
کنی….
قلبم شاهد از خدا هدایت میخاستم میگفتم
خداجونی وقتی بمیرم وببینم چقد زندگی میتونسته شیرین باشه
چقد خواسته ثروتو عشق میتونسته نزدیک باشه ومن خودمو انقد ازیت میکردم
واینکه این قانون داشته ومن از بیراه میرفتمو زور الکی میزدم دوس دارم
واقعا تو راه درست درک درست ازت باشم
واقعا دوست دارم به عشق تایید بینهایتت که اسمش رهایی
به ثروتو ازادی مالی ورهایی برسم که اسمش خوشبختی
راستش یه جا خوندم امروز خوشبختی رسیدن به خواسته ای خاص نیس هزاران خاسته اومدن رفتن
اینکه حالت خوب باشه سپاسگزارشو باشی ودر حال بهبود اونه که ارزشمند
این اتفاق ها اخیر زندگی یه چراغ هایی توی قلبم روشن کرد
خواسته ازادی مالی
خواسته سپاسگزاری برای دونه دونه داشته هام
دوست دارم تو راه درس وبا جهانم باشم امیدوارخیر دنیا اخرتو ببینیم
فقط این نشونه انقد برام مهر محکمی برقلبم وبر نجواها بود که تکونم داد تا این کامنت اینجا ثبت بشه وبا تمام قلبم برای ارامش درکی که بهم دادی شکرت
گفتی میشه درامد داشته باشی وببریش انقدددد بالا
میشه انقد روابط توحیدی داشته باشی
میشه کنترل زهنتو انقد بالا ببری
پس قدم کوچولو بردار
راستش عجیب توی زندگیم یه احساس خاصی دارم احساس میکنم نمه نمه دارم تغییر میکنم خیلی ریز
راستش از خداجونی برای هدایتو نشونه هاش ممنون
خداشکر تونستم زهنمو توی لکه های کوچولو کوچولو های سیاه همونجا کنترل کنم ورنگ زیباشونو ببینم
تضاد ها مثل طوفان وحشتناک ولی بسیار پر برکتن
توی این تضاد اخریه اولش کنترلش از دستم در رفت ولی بعد اروم اروم تونستم بگیرمش
شایدم به جای اینکه از تو لکه های ظاهرا سیاه باطن قشنگشونو ببینم تمرین عشقبازی با نکات مثبت زیبایی های زندگیم خوب باشه
زیبای زندگیم
سلامتی
کلی سلامتی خودم عزیز دلم هست میتونم براشون سپاسگزار باشم
برکتو فراونی
وایی شکرت برای برکتو فراووانی که بنده هاتو احاطه کردن
راستش قبلا کلن یه وسیله داشتیم ویه خونه که پر جمعیت زندگی میکردیم الان به راحتی هر کس خونه مرفح خودشو وسیله خودشو داره خداروشکر
شادی عشق
راستش قبلا بلد نبودم زندگی کردن در لحظه رو واینکه اون جایی که هستی اون شرایطی که داری سپاسگزار باشی ارزوهای قبلتو که اجابت شدن مثل روابط قشنگت عزیز دلت مثل سایت پر از اگاهی رشد بهبود
مثل سفرنامه
همشون انقد ارزشمندن وسفر ها واتصالمون برای همه این نعمت هات که باعث رها تر شدنم میشه شکر
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همراه
خیلی جالبه این قسمت دوازدهم از تغییر در مورد 12 قدم صحبت شد . تلاقی جالبی بود . نشانه ها در مورد اینکه منم 12 قدم رو بخرم و شروع کنم پشت هم داره برام مییاد . ولی هنوز ترس دارم . که الان پولمو احتیاج دارم حالا بعدا میخرم . یکم بگذره . اگه بخرم انجام ندم چی . اگه اون نتیجه ای که میخوام نگیرم چی . خلاصه نشخوار فکری زیادی دارم .
ولی حتما میخرم و به امید خدا منم مثل دوستان از نتایج خفنم میام صحبت میکنم .
من قبلا این صحبتهارو شنیده بودم و دوباره بعد چند سال شنیدم . و واقعا هر دفعه گفتم آفرین به این پشتکار و خوب کار کردن روی قانون و این عشق و ذوقی که دوستان دارند کاش دوباره خبر ازشون میشنیدم و تغییرات خفنترشونو بهمون میگفتن .حتما الان به خارج از کشور مهاجرت کردن .
نکته زیاد داشت . اینکه از خانواده پولدار و پدر پولدار باشی ولی هیچ امکاناتی در اختیارت نباشه واقعا سخته ولی با تمام سختیها حرکت کردن و از اون مکان خودشونو جدا کردن . مثل زمانی که استاد میگن اگر میتونی خودت آگاهانه جاتو عوض کن و دور شو از آدمایی که همفرکانست نیستن .
منم میخوام شروع کنم 12 قدم رو چون خیلی چالش دارم تو زندگیم البته نه اون چالشی که بقیه دارن ولی در حد منه و برای من سخته .
مثلا من همیشه باید از پدرم پول بگیرم و همین که بخوام بهش بگم برام چالش بزرگیه و سختمه چون باید توضیح بدم قانع کنم و اینکه دستم جلوش دراز باشه و بخوام درخواست بدم خیلی سخته و هردفعه ذهنم درگیر میشه تا بخوام بگم حتی شده که بعضیوقتا براحتی پول در اختیارم گذاشته و گفتم چرا انقد خود درگیری داشتم ولی همش آرزو میکنم که روزی برسه من مستقل بشم خودم خرج کامل خودمو بدم یا حداقل براحتی بدون اینکه بگم پول کافی در اختیارم گذاشته بشه . و پدرم هم خودش هرچقدر دوست داشت بدون اینکه بگم پول در اختیارم بزاره . خب کی بدش مییاد همینجوری پول بگیره خیلی هم خوب و لذتبخشه .
نه شنیدن واقعا برام سخته و اذیت میشم احساس میکنم بهم توهین شده ، دوست داشتنی نیستم . مهم نیستم . من پولی که بدست مییارم متاسفانه همش باید بگم چی بخرم اولویتم باشه .معمولا لباس میخرم باپولی که بسازم ولی با این قیمتها و متاسفانه کم پول ساختن من بدلیل نبودن تو فرکانس بالا باعث میشه درگیری ذهنم زیاد باشه و همش بگم باید چیکار کنم .
من چالش ازدواج هم دارم تو کامنتهای قبلی هم گفتم که تو رابطه مشکل دارم و زود کات میشه و سنم هم 41 سالمه و واقعا دوست دارم ازدواج کنم و زندگی متاهلی رو تجربه کنم . و دوست دارم با فردی اشنا بشم که اونم از هنرجوهای استاد باشه و در فرکانس خیلی بالا . من از کسی که میدونستم از هنرجو استاد هستند راهنمایی خواستم چون دوست داشتم عشق و مودت رو بخرم ولی ایشون پیشنهاد 12 قدم رو بهم دادن . چون خودشون کار کرده بودن و الان در رابطه خوبی هستن و از نظر کاری هم موفق هستن خداروشکر و بعد اون نشانه ها هنینجور مییاد که من خرید کنم . امیدوارم بتونم به اون جایگاهی که دوست دارم برسم به اون خواسته ها و اهدافم . چون عمر کوتاهه و خواسته ها زیاد و از خدا میخوام بتونم بسرعت بالا برم و تکاملم رو هم طی کنم ولی بسرعت
:)))))))
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
استاد من و خواهرهام همشرایطی مثل خیلی از بچه ها تو دوران کودکی داشتیم و تو خونواده ای بزرگ شدیم که بی نقص نبود ، چالش و تضاد زیاد بهش برمیخوردیم و اونموقع تا چندسال پیش فکرمیکردمکه پدر ومادر خوبی ندارم و با ما درست برخورد نکردنو هر نتیجه ای که ما الان بهش رسیدیم حاصل تفکرات اونها بوده و ما چقدر بهمون ظلم شده و همه تقصیراتو مینداختم گردن اونا
ولی وقتی با شما آشنا شدم وقتی قوانین خداوندو بهتر درک کردم به این درک رسیدم اون ها داشتن اونطوری که فکر میکردن درسته با ما برخورد میکردن مارو بزرگ میکردن درک و نگاهشون از زندگی و قوانین جهان همونقدر بوده و تقصیراتو کمتر گردنشون انداختم سعی کردم به درون خودم نگاه کنم و بیرون از خودمو مقصر ندونم
اگر پدر ومادرمون هرچقدر موفق بودن یا نبودن الان به ما ربط نداره ما میتونیمزندگی خودمون رو اون طور که هست رقم بزنیم
اگه فقط بخوایم اون هارو مقصر بدونیم عوامل بیرونی رو مقصر بدونیم هیچوقت حرکتی نمیکنیم و همش منتظر این هستیم که یکی دیگه بیاد زندگی مارو درست کنه درصورتی که قانون جهان اینه تا خودمون حرکت نکنیم جهان هم کاری برای ما نمیکنه نتیجه ای نمیگیریم هیچ پسرفت هممیکنیمو ازبین میریم؛ پس باید فقط روی خودمون تمرکز کنیم ما میتونیم زندگی خودمون رو خلق کنیم تغییر بدیم الگوهای مناسب به ذهن مون نشون بدیم و نخوایم از کسی انتظاری داشته باشیم
باید همیشه توکلمون به خدا باشه
ممنون از شما استاد عزیز خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
سلام
ب استادم و خانم شایسته و دوستان عزیزم
آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید
در جواب سوال بگم ک من در تضادهای زیادی هستم بیشتر از شروع کسب و کار تعلل دارم
اگه امروز آن را شروع نکنم در آینده با با بی پولی و اتفاقات بد گذشته دوباره رو ب رو میشم و سرزنش دیگران ..افسردگی و کلی اتفاق ک میتونه منو از پا در بیاره
تصمیم جدی ای ک گرفتم با توجه ب شرایط درونی باور ب این ک من خالق زندگی خودم هستم حتی شده یک قدم از امروز بردارم و متعهدانه ادامه بدهم