این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-12.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-15 06:48:282025-11-16 18:06:33تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
آن مهارت و تغییر ضروری که از آن می ترسید یا تعلل می کنید چیست ؟
اگر امروز آن را انجام ندهید پیش بینی می کنید جهان در آینده چطور شما را مجبور به یادگیری آن خواهد کرد مثلا چه بحرانی پیش می آید برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی چه تصمیم جدی را همین الان می گیرید ؟
از خیلی سال پیش متوجه بودم که درآمد خودم و درآمد همسرم یه آب باریکه اس که سال به سال باریکتر هم میشد و خیلی اقدامات انجام دادم تا وضعیت بهتری در زندگی مان ایجاد بشه ولی در ذهنم نمی گنجید که از شغل معلمی ام خارج بشم ولی همیشه می گفتم زمانی که بازنشسته شدم کسب و کاری راه میندازم
تا اینکه با استاد آشنا شدم و یک سال بعد هدایت شدم به کسب و کاری که بهم الهام شد و از حقوقمان پس انداز میکردیم تا سرمایه جمع کنیم و خداوند وقتی تعهد ما را دید کمک کرد و دو برابر پولی که پس انداز داشتیم به دستمون رسوند نه وام بود نه قرض و مغازه رو دایر کردیم اون موقع یک سال مونده بود بازنشسته بشم و همسرم پیشنهاد داد که خودش مغازه رو مدیریت کنه تا این یک سال هم بگذره و من بازنشسته بشم
مدتی گذشت گاهی خودم هم مغازه می رفتم و متوجه شدم که این کاری نیست که من دوستش داشته باشم و تمایل من داشتن کارگاه تولیدی است و همیشه به یه سری محصولات برای تولید فکر میکردم
که یه جورایی به رشته ی تحصیلی ام هم ربط داره
تا اینکه تابستون امسال به خودم اومدم تغییراتی درافکارم ایجاد شد اتفاقاتی افتاد و دیدم این آب باریکه حالا در زمان بازنشستگی داره قطره ای میشه مصمم شدم و به دنبال تغییرات فکری که داشتم خواسته ام کاملا برایم واضح شد
و اولین قدم برایم جور کردن سرمایه از حقوق بازنشستگی ام بود که دو ماه انجامش دادم و از خرید کردن های غیر اولویت دارم گذشتم و خداوند خیلی جادویی صد میلیون به دستم رسوند که نه قرض بود نه وام
و الان که دارم این کامنت رو می نویسم پول خرید وسایلم رو برای شرکت مد نظر واریز کردم قراردادی که برام تیپاکس شد رو امضا کردم و یه نمونه اش رو برای شرکت ارسال کردم و خدا رو بی نهایت سپاسگزارم
و اما استاد جان می خوام در راستای صحبت های آقا علی که گفتن ایده ای که تو رو مجبور به هزار تومن قرض کنه ایده ی تو نیست دو تا اتفاق جالب رو که در روزهای پایینی آبان ماه پیش اومد تعریف کنم که اولی الهام بخش دومی شد
ماجرا از این قراره که پسرم مبلغی پول برام واریز کرد و قرار شد دو روز دیگه مقدار دیگری هم واریز کنه و جمعا براش
طلا بخرم
منم با ذوق و شوق فراوان رفتم بازار به قصد فقط نگاه کردن و تصمیم به خرید نداشتم پیش خودم گفتم بزار بقیه پول هم واریز بشه بعد خرید میکنم
ولی آنقدر ذوق و شوق داشتم و از خداوند پرسیدم که پیش کی برم اسم کسی روبه خاطرم آورد که اصلا یادم نبود وقتی هم رفتم تو مغازه طرف گفت چند دقیقه قبل از اینکه شما بیاین گرمی ده میلیون و 750 بود شما که اومدین شد ده و 550 و این نشونه باعث شد که خودبخود تصمیم گرفتم خرید کنم
طرف تعدادی نیم ست نشونم داد که قیمت همگی از پول من بیشتر بود و من با تاکید بهش گفتم چیزی می خوام که به اندازه پول الانم باشه
طرف آشنا بود و خیلی اصرار می کردکه تعارف نکنم و همه نسیه میبرن و از این حرفها
ولی من تشکر کردم و قبول نکردم و یه نیم ست خوشگل قلبی شکل برام آورد گفت این به نظرم به پولت می خوره وزن کرد دیدم که بعله حدود یک و نیم میلیون هم از پولم میمونه این فقط برای نیم ست بدون زنجیر بود و بهش گفتم انشالله چند روز دیگه میام زنجیر رو میبرم برای خریدن زنجیر هم کلی اصرار می کرد و من قبول نکردم
دو روز بعد پسرم پولی رو که گفته بود برام واریز کرد ولی من تو فرکانس بالایی نبودم و گفتم خدایا دوست دارم در فرکانس بالایی باشم برم براش خرید کنم مثل خرید قبلی
و یه روز صبح ساعت 8 یه حسی بهم گفت غذاتو بار بذار و برو زنجیر رو بخر و من به الهامم گوش کردم و رفتم و دویاره همون شور و شوق قبلی رو داشتم و زنجیر مورد نظرم رو گرفتم که یه زنجیر با کیفیت هم بود و در هر دو مورد هم طرف بدون اینکه من تخفیف بخوام بهم تخفیف خیلی خوبی داد و با خوشحالی به خونه برگشتم
و جالبی ماجرا این بود وقتی اومدم خونه و رسید رو نگاه کردم دیدم قیمت گرمی ده و 444 بوده و از خوشحالی پرواز کردم چون توی مغازه اصلا نپرسیدم قیمت چنده
و خوشحالی من به خاطر این بود که با تمام وجودم حمایت الله رو از کسانی که قرض نمی کنن یا حرص نمی ورزن رو دیدم و به راهم ایمان آوردم
و اتفاق بعدی چند روز پیش بود که باید برای شرکت پول خرید دستگاه ها رو واریز می کردم و به علت اینکه مقداری مواد اولیه در شروع کار همراه دستگاه می فرستن دیگه به فکر خرید مواد اولیه بیشتر نبودم
ولی طرف می گفت این مقدار کمه و شما باید مقدار بیشتری خرید کنین
و من دیدم دیگه پول ندارم و یه استرسی نسبتا زیادی به من وارد شد
وقتی گفتم تمام پول من همینه گفتن اشکال نداره شما نصف قیمت دستگاه رو بپردازین بقیه اش رو براتون قسط بندی می کنیم و با بقیه پول مواد اولیه بخرین
حسم خیلی بد شده بود ترس و اضطراب به سراغم اومد اون روز هیچ جوابی بهشون ندادم خودم رو بمباران کردم با فایل های 12 قدم مخصوصا قدم 8 جلسه 2 و روانشناسی ثروت 3 جلسه 2و 3 و 4
روز بعد گفتم خدایا هدایتم کن تو بهترین مشاوری
به خدا قسم فورا خداوند مهربان نحوه خرید طلا رو به یادم آورد و آرامش عجیبی وجودم رو فرا گرفت و فورا به شرکت زنگ زدم گفتم من دستگاه رو که میتونم الان نقد بخرم رو می خرم مواد اولیه رو هر وقت پول داشتم سفارش میدم هیچ عجله ای ندارم و طرف هم خیلی راحت قبول کرد و کلی برام دعای خیر کرد
خدایا بی نهایت شکرت که اینبار نیز در دام حرص و طمع و قرض و وام گرفتار نشدم
استاد جان همین کارها و تعهد ها باعث شده گفتگوهای بسیار مثبتی در ذهنم مرتب پلی بشه و باورهای قدرتمندی در ذهن و قلبم شکل بگیره که خیلی احساسم در طول روز عالیه خدا رو بی نهایت شکر
انشالله بیام و از نتایج فوق العاده کسب و کارم براتون بگم
استاد جان و خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی ازتون سپاسگزارم
خواهر عزیز و مهربانم الان ساعت هشت صبحه و من با چشمانی اشک بار از خواندن کامنت شما و دلی خوشحال و سرزنده از توانایی های شما در کنترل ذهن در دریافت هدایت ها و استمرار شما در رسیدن به هدف میخوام از آسان شدن شما بگم چقدر زیبا شما خودت رو آسان کردی برای آسانی ها قرض نگرفتن و وام نگرفتن خیلی سخته جلوی احساس طمع و احساس اینکه دیگه اون کالا به این قیمت گیرم نمیاد و … رو گرفتن سخته ولی وقتی جلوش وایسی و توکل کنید به رب نتیجه میشه خرید زنجیر طلا به قیمت پایین تر میشه تخفیفی که تو اصلا خبر نداری میشه آسانی میشه خیال راحت از اینکه من به کسی بدهکار نیستم و من قدر پولی که داشتم دستگاه رو خریدم حالا جور شدن مواد اولیه که کار من نیست کار خداست خودش صاحب همه چیزه و خودش میرسونه
من منتظر هدایت های زیبا و نتایج مالی فوق العاده شما هستم
از اینکه وقت ارزشمندتون رو صرف خوندن و پاسخ به کامنت من کردید سپاسگزارم
و از احساس قشنگتون احساساتی شدم
ایمانی که این روزها در دلم خیلی قوی شده ایمان به مدیریت جهانی خداونده و این ایمان باعث شد که موقع خرید طلا حرص و طمع رو مغلوب کنم
و خدا رو بی نهایت شکر می کنم
و بارها و بارها این اتفاق رو در ذهنم مرور می کنم تا یادم نره
به قول استاد این ایمان یک شبه ساخته نمیشه باید استمرار داشته باشیم و مرتب گفتگوهای ذهنی رو رصد و کنترل کنیم و به نفع خودمون تغییرشون بدیم و به سمت گفتگوهایی هم جهت با جریان خداوند سوق دهیم و مطمئن باشیم که وقتی خداوند ما را از حرص و طمع نهی می کنه حتما و حتما برای کسی که به دستور خداوند عمل کنه پاداشی در نظر گرفته
امیدوارم همه مون در این جهت ثابت قدم باشیم و به پاداشهای الهی دست یابیم
انسان از شتاب و عجله آفریده شده است؛ به زودی نشانه هایم را به شما نشان خواهم داد، پس [آن را] به شتاب از من نخواهید.
سلام استاد عزیزم
استاد جان، سالها دست به هر آموزشی میزدم، یا نیمه کاره رها میشد یا به نتیجه دلخواه ختم نمیشد
به خاطر عجله در گرفتن نتیجه…
و این عجله از کجا میاد؟ از رقابت..از مقایسه.. از تمام نارسایی های ذهنی که یه طرفش دیگرانه..
از وصل کردن ارزشمندی به نظر دیگران
کمالگرایی که مغز و هسته اصلی این نگرش غلطه، با انسان کاری میکنه که حتی اگر شغل مورد علاقه اش رو پیدا کنه ازش زده بشه، بخاطر فشار ذهنی عظیمی که برای پیشرفت توام با عجله به ذهنش وارد میکنه
و بعد ممکنه با خودش حساب کنه که این شغل مورد علاقه ام نیست چون ازش خسته میشم!!
و استاد جلسه پنج دوره احساس لیاقت و جلسه دوم دوره هم جهت، چقدر خوب این دیگران و تلاش برای جلب نظر دیگران از طریق کمک به اونها رو نشون میده..یا این که ما اگر به دیگران کمک کنیم ارزشمندیم..
این وصل کردن ارزشمندی به دیگران و نظر اونها یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل بنده بوده و به فضل خدا دارم روش کار میکنم و خیلی بهتر شدم
خوب میخوام به دوستان یه مژده بدم.. اگر ماها این رذیله و امثال این رذیله رو پیدا کنیم، یعنی موضوعاتی ذهنی که باعث میشن ما عجله کنیم
اونوقت بدون فشار ذهنی میتونیم یه پلن بچینیم که دو سال دیگه جواب بده!!
رفتار هیجانی، عجله، حرص، رقابت..مسابقه، همه و همه برمیگرده به وصل کردن ارزشمندی به نگاه متاثر از نظر دیگران
اگر این بت دیگران در نظر ما شکسته نشه، حتی ما نمیتونیم بفهمیم خودمون به چی علاقه داریم..اصلا برای چی داریم زندگی میکنیم
من خودم وقتی عمیقا این موضوع رو درک کردم تا چند روز کاملا متوقف شده بودم و در احساس خلا عجیبی قوطه ور بودم
چون تمام انگیزه هایی که منو هول میداد با نظر دیگران ارتباط داشت.. حالا این نظر دیگران منظور شخص خاص نیست..
بلکه این نگاه ذهنیه که به تو میگه اگر اینطوری بشی ارزشمندی اگر اونطوری بشی ارزشمندی..و این نگاه ذهنی یا از پدر یا مادر یا جامعه یا مذهب و … نشات گرفته
نیاز نیست دیگرانی باشن که ما رو رصد کنن و ما بخوایم برای جلب توجه اونها عجله کنیم!!
ذهن ما به نمایندگی از تمام اونها فعالیت ها ما رو رصد میکنه و به ما پاداش میده..
پس باید این بت، این ایگو رو آرام آرام ساکت کنیم و در سکوت ورای ذهن، صدای قلبمون رو بشنویم که اصلا چی میخوایم
استاد به عنوان قدم عملی، شروع کردم دارم هر روز یک تا دو ساعت در وقتهای آزادم آموزش میبینیم.. ممکنه این آموزش دو سال دیگه نتیجه بده..ولی خدا رو شکر بعد از کار کردن روی ذهنم و کشف باگهای ذهنی، الان دیگه عجله ای ندارم و با لذت دارم این کار رو میکنم.. و میدونم این نهال نو پا به فضل خدا در زمان مناسب به محصول میشینه..ان شالله
با خوندن تک به تکِ کلماتتون حس میکردم خودمم که نوشتم! خودمم که دارم خودافشایی میکنم!
چقدر خوب تحلیل کردین
دقیقا همین که نوشتید پاشنه آشیل منم هست .
من اونقدر کمالگرام که نمیخوام قدم اول رو بردارم، بارها شده در حوزه های مورد علاقهم، ندای قلبیم رو شنیدم اما شروع نکردم چون کمالگرایی بهم میگه هنوز به اندازه کافی خوب نیستی! هنوز کامل نشدی ! هنوز چیزهایی هست که نمیدونی!
چرا اینجوری میگه؟
چون دیگرانی وجود دارند که باید تاییدم کنند!
چون از همون لحظه شروع دنبال رکورد زدنه!
و این یعنی ترمز .
خیلی ممنون از اینکه نوشتید تا منم بیشتر حواسم به ذهنِ کمالگرام باشه .
خدایا شکرت که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان سیال سایت همراه بشم و از آگاهی های نابش برخوردار
سلام به عادله جان شکیبا جان و آقا علی خوشدل
بچه ها من با گریه های شما گریه کردم و با لبخند هاتون خندیدم
اسمتون رو که شنیدم ذهنم قشنگ یاری کرد و شماها رو خوب به یاد آورد همون هایی که بارها کامنت هاشون رو خونده بودم و لذت برده بودم
بعدش با خودم گفتم که چقدر خوبه که اونقدر روی خودت خوب کار کنی که بواسطه ی خوب تغییر کردن شناخته شده بشی و بشی ی منطق قوی برای ذهنی که تازه میخواد کار کردن روی خودش رو شروع کنه
اونموقع که من کامنت های عادله و شکیبا رو میخوندم تازه مسیر تغییر رو شروع کرده بودم و این الگوها حکم ی نیروی محرکه رو داشت برای من
و بعدش هم که سید علی اضافه شد
و الان بعد از دو سال خداوند فرصتی رو فراهم کرد با الهام ضبط کردن این گفتگوها توی کلاب هوس به استاد که من بشنوم از زبان خودشون که با بودن توی این مسیر به کجا رسیدن از دو سال پیش تا الن و بقول قرآن چه حجت و دلیلی آشکارتر از این ها
ذوق و شوقتون رو که خس کردم و شنیدم ی لحظه با خودم فکر کردم که آیا من هم این ذوق و شوق رو الان برای صحبت کردن دارم اگر این فرصت برام فراهم بود ؟!
باید اعتراف کنم که نه
و این یعنی من هنوز به اون مداری نرسیدم که بخوام اینجوری خودم باشم و خودم رو نشون بدم .پس هنوز خیلی باید روی خودم کار کنم
و همینجا حرفهای استاد توی سرم میچرخه که اون بچه هایی که میگن در مقایسه با بچه های دیگه نتایج خیلی بزرگ نگرفتن چقدر تونستن ذهنشون رو کنترل کنن، احساس خودشون رو در بیشتر مواقع خوب نگه دارن، سوال مناسب از خودشون بپرسن در برخورد با تضادها
پس من هنوز خیلی باید روی کنترل ذهنم کار کنم
خیلی باید بیشتر توی احساس خوب بمونم
خیلی باید سوال های مناسب از خودم بپرسم
خود این هنوز ها باعث میشه که بیشتر به خودم بیام
.این هنوزها دارن میگن که میشه فقط باید ادامه داد و بهبود داد
فقط باید درس گرفت و تجربه کرد
فقط باید خدای درست رو از مسیر درست شناخت
فقط باید در حورد خواسته ها به وضوح رسید
فقط باید علاقه رو پیدا کرد و در مسیر علاقه حرکت کرد
فقط باید بهانه ها رئ کنار گذاشت و تسلیم نشد
فقط باید پا روی ترس ها گذاشت و شجاعت و جسارت به خرج داد
فقط باید شاخک ها رو تیز کرد و پیام ها رو دریافت کرد
اینکه داره توی چند تا فایل توی این گفتگوها بچه هایی میان بالا صحبت میکنن که رشتشون زبان انگلیسیه تصادفی نیست برای منی که رشتم زبان انگلیسیه و دارم تدریس میکنم
برای منی که سالهاست میخوام کتاب بنویسم اما اقدام نکردم
با این فایلها داره خواسته های من کم کم واضح میشن .منی که هم توی کار ترجمه توانایی دارم و هم توی کار تدریس داره برام واضح میشه که من تدریس رو ترجیح میدم به ترجمه هر چند که این فایل داره میگه از ترجمه کردن هم میشه پول ساخت اگر علاقه باشه همونطور که شکیبا داره پول میسازه
با این فایل داره برا من جا می افته که ممکنه بعد از 13 سال تدریس بفهمم که تدریس اون علاقه ی اصلیم شاید نباشه و این دلیل نمیشه که من بخوام با حال خوب تدریس نکنم اگر همین مسیر رو با حال خوب ادامه بدم در نهایت هدایت میشم به علاقه ی اصلیم همونطور که برای عادله جان اتفاق افتاد .
این بودن ها ی من و شنیدن این گفتگوها همش نشانه اس برای منی که استارت چند تا کتاب رو زدم که باید جدی تر کار کنم تا فقط در حد نوشته روی کاغذ باقی نمونن باید روی ترس هام پا بزارم
حتی توی یکی از فایل های قبلی هم یکی دیگه از بچه ها رشتش زبان بود و دقیقا مثل من اول از تدریس توی آموزشگاههای دیگه شروع کرده بود با دستمزد پایین و بعد هدایت شد به جایی که الان داره با دستمز بالا زبان انگلیسی تدریس میکنه .پس منی که خودم آموزشگاه دارم باید بهانه ها رو کنار بذارم و با جدیت بیشتری کار کنم .باید ایده زدن سایت که بهم الهام شده رو عملی کنم و از اون طریق خیلی راحت تر تدریس کنم .باید پا بزارم رو ترس هام و یاد بگیرم هر اونچه که لازمه .
اگر من در مدار شنیدن این آگاهی نبودم که این ها رو نمیشنیدم .پس وقتی دارم میشنوم یعنی باید میشنیدم و بقیش دیگه میشه اقدام و عمل .
توی این فایل از توی صحبت بچه ها و نظرات استاد میشه همه ی اون اوصل و قوانینی که استاد توی دوره دواز ده قدم و قانون آفرینش ازشون صحبت میکنه رو کشید بیرون مثل :
قانون تمرکز: حتی برای صحبت کردن با استاد هم باید تمرکز داشت و این منو یاد حرف استاد میندازه توی قدم دهم جلسه چهارم که توی هر کاری باید تمرکز داشت باید شاخ و برگ های اضافی رو چید. بودن توی اون مهمانی شاخ و برگ اضافی بود هرچند حتما احساس خوب و لذت رو داشته اما برای اون هدفی که بچه ها داشتن که صحبت کدن با استاد بود ی مانع حساب میشد پس بادی برداشته میشد.
قانون هدایت : وقتی شما ایمان داشته باشی به هدایت و روی خودت کار کنی جهان شما رو در زمان درست در مکان درست قرار میده و آدم های هم فرکانس رو دور بر شما جمع میکنه .آدم های نامناسب خوبخود از زندگی شما میرن نیازی نیست شما برای حذف کردن اونها بجنگی
قانون تکامل: شکیبا و عادله و علی ی دکمه نزدن اچی مچی نکردن که الان توی این جایگاه هستن. تکاملشون طی شده حالا هر کدوم با توجه به خصوصیات روحی و فردی خودشون
اصل احساس خوب اتفاق خوب و احساس بد اتفاق بد. احساس اگر خوب نباشه اتفاق نامناسب رو به خودش جذب میکنه که اگر تغییر داده نشه میشه ی جهنم و ی باتلاق .و در مقابل احساس خوب خود بخود زنجیره ای از اتفاقات خوب رو وارد زندگی میکنه
اصل پویایی جهان : جهان مدام در حال پیشرفته کسی که پیشرفت نکنه تو گوشی میخوره .حالا اگه تو گوشی خوردی دیگه نباید درنگ کنی و خودت رو تغییر بدی
قانون تصاعد: تکامله که طی بشه تصاعده دیگه لاجرم اتفاق می افته
هر کاری پتانسیل ساختن ثروت رو داره حتی ی تنه ی درخت کج
تضادها میان که ما درسهاشون رو بگیریم
علاقه بعلاوه باورهای درست حتما به ثروت منجر میشه
احساسات ما قطب نمای مسیر ما هستن
کاری مورد علاقه اون کاریه که حتی اگر پولی بابتش دریافت نکنی با عشق انجامش بدی
(اینجای صحبت های عادله جان دقیقا انگار مخاطبش من بودم که ممکنه ی زمانی به این نتیجه برسم که کار تدریس زبان رو بزارم کنار دیگه نباید به این نجواها گوش بدم که اینهمه درس خوندی و تدریس کردی و …….. )
توی دنیای مادی هیچ چیزی مطلق نیست
استاد اونجایی که گفتین اگر خونواده ی ما ی روند نادرستی رو داشتن دلیلی نداره ما همون رو ادامه بدیم یاد قرآن افتادمکه از افرادی صحبت میکنه که وقتی رسولان خدا برای هدایتشون می اومدن میگفتن ما میخوایم بر آیین نیاکانمون باشیم با وجود اینکه براشون دلیل آورده میشه که اونها اشتباه میرفتن اما قبول نکردن و نتیجشون هم چیزی شبیه سرانجام نیاکانشون بود و خود این برای من ی درس بزرگه که نپذیرم که مثل پدر و مادرم و خیلی از افراد فامیل باشم.
و اینکه ما باید مسئولیت شرایط بد خودمون رو بپذیریم و درصدد اصلاحش باشیم که در اونصورت جهان پاداشش ها رو میده.پس منی که الان دو سال و نیمه که تصمیم به تغییر گرفتم و نپذیرفتم که مثل والدینم باشه و دارم روی خودم کار میکنم باید منتظر پاداش ها باشم چون این قانون جهانه .
و اینکه همه ی ما به ی اندازه دسترسی به خداوند داریم و کسی که با فقر سرو وکار داشته احتمال موفقیتش بیشتره و همین انگیزه من رو برای ادامه دادن مسیر بیشتر میکنه
و اینکه ما هرچی که به خواسته هامون میرسیم میتونیم بهترش رو دوباره درخواست کنیم و پایانی برای بهتر شدن وجود نداره
و اینکه همیشه حواسمون به نشونه ها باشه مثل این زنگ خوردنه کا اتفاقا ناشناس هم هست
و اینکه خیلی حرفه بین شنیدن این حرفها و درک کردنشون و عمل کردن بهشون
الان من میدونم که اگر سایت بزنم خیلی راحت تر میتونم درآمد کسب کنم ولی تا حالا سختم بود. حتی خیلی مطالب هم چند روز پیش جمع کردم ولی هنوز تمرکزی نخوندمش .این اون تغییریه که خیلی وقته داره به من گفته میشه که انجامش بدم ولی ندادم فقط بخاطر اینکه چیزی راجع بهش نمیدونم .امشب این تعهد رو به خودم میدم که با جدیت اینکار رو شروع کنم و قدم اولش رو بردارم تا قدم های بعدی گفته بشه .
سلام به استاد گلم به مریم بانوی نازنینم به همه دوستان هم فرکانسی ام..
خدارو هزار مرتبه شکرت..خدایا من عاشقتم که منو هدایت کردی به این سایت به شنیدن این صداهای خدایی..
من عاااشقتونم شکیبای عزیزم عادله ی عزیزززم وسیدعلی خوشدل عزیزززم..
چقدر حس خوبی گرفتم از این فایل بی نظیر چقدر تحسین کردم شکیبا و عادله و علی خوشدل عزیزم رو واقعا نمیدونم چی بگم خیلی خیلی حس خوبی گرفتم از این فایل…
شماها عالی هستید..عاشقتونم.. چقدر من اشک ریختم با صدای شکیبا و عادله عزیزم چقد گریه کردم همراه با شما بغض کردم همراه با شما اشک ریختم همراه با شما ذوق کردم و پر از شور و شعف شدم…از همون ابتدای شروع فایل که صدای ذوقتون رو شنیدم، چقدررر لذت بردم…
خدایا هزار مرتبه شکرت که منو با این دوستان با این بچه های عزیز آشنا کردی و با تمام وجود درخواست دارم از خدا که خدایا می خوام ازت که مثل این دوستان تغییر کنم من با تمام وجودم می خوام آدم های بی کیفیت از زندگیم برن کنار هیچ وابستگی و دلبستگی بهشون نداشته باشم و جهان این کارو به راحتی انجام بده..
با تمام وجودم تصور و تجسم می کنم که منم تعداد زیاد دوستای فوق العاده عباس منشی دارم که ما داخل این مسیر الهی داریم حرکت میکنیم.. تجسم می کنم که منم با دوستان عزیزم چقدر مسافرت میریم گردش میریم دورهمی داریم، در حال کشف جهان هستیم چقدر خوش میگذره بهمون.. از هر لحظه زندگیمون لذت میبریم.. صبح تا شب فقط حرف های خوب می شنویم فقط در مورد قانون صحبت میکنیم.. فقط نگاهم فرکانسم تمام توجهم رو چیزای خوبه… منم با تمام وجودم می خوام که خدا از راههایی که نمیدونم دوستان عباس منشی و فوق العاده ای رو بیاره توی زندگی من..
با تمام وجودم میخوام روابطی فوقالعاده را تجربه کنم و با تمام وجودم می خوام که منم مثل دوستان عزیزم که صداشونو شنیدم و از صداشون بسیار لذت بردم مثل سیدعلی خوشدل عزیز که چقدر قشنگ صحبت کردن دوست دارم نتایج مالی شگفتانگیزی بگیرم من الان در حال حاضر هیچ درآمدی ندارم من یه خانم خونه دار هستم و با تمام وجودم می خوام که خداوند برام یه مسیری یه راهی رو باز کنه و یه منبع درآمد و کسب و کار داشته باشم که بسیار بهش علاقه داشته باشم و با شوق و ذوق انجامش بدم…هیچ مانعی برام نباشه.. برای زندگیم برای رسیدگی به بچه ها و بتونم از اون راه درآمد های فوق العاده کسب کنم بتونم از این ثروت بی انتهای خداوند استفاده کنم و لذت ببرم. خدا را شکر می کنم بابت وجودتون.. خدایا شکرت..
واقعا وقتی آدم بخواد تغییر کنه اصلا مهم نیست که تو کدوم خانواده بزرگ شدی اصلاً مهم نیست که تو چه شرایطی داشتی که تو چقدر تو زندگی قبلت گند زده بودی.. اصلا هیچی مهم نیست. اصلا مهم نیست پدر مادرت کی بودن.. مهم نیست تو چه خانواده ای بزرگ شدی.. فقط کافیه تو تغییر کنی و وقتی تو بخوای تغییر کنی میشی مثل شکیبا که چطور خدا هدایتش میکنه.. کسی که میگه من دو بار قصد خودکشی داشتم که میگه من یه افسرده کامل بودم ببین الان جایگاهش چیه ببین چقدر وقتی تو میخوای تغییر کنی چقدر عالی جهان به کمکت میاد دستای خدا به کمکت می یان و تو میتونی اینقدر قشنگ تغییر کنی که بیای هم فرکانس بشی با استاد و بتونی باهاش صحبت کنی و از نتایج بی نظیرت بگی.. خدای من خدای من شکرت شکرت دارم صدای دوستان نازنین رو میشنوم چقدر خوشحالم وقتی صداتونو میشنوم…چقدر بیشتر باور میکنم و چقدر ایمانم به مسیرم بیشتر میشه..
که اساس جهان خیره..و ما اگه در مسیر درست حرکت کنیم همیشه نتایج خیر و عالی هست..
خدایا چقدر این نتایج دوستان میتونن انگیزه بشه برای ما و چراغ راهمون..
هزاران هزار چراغ امید رو تو دلمون زنده میکنه…
چقدر الگو داریم ما توی این مسیر..
خدایا هزاران مرتبه شکرت…
با تمام وجودم میخوام منم یه روز بیام از نتایجم بگم برای استاد و صدای نازنینشون رو بشنوم و مثل دوستان عزیزم سرمست بشم…
واقعا حس و حال شما موقع این فایل رو منم داشتم و چقدر که دوستانم رو تحسین کردم
منم بی اندازه شما رو تحسین میکنم که بنده لایق خداوندی که به این مسیر هدایت شدید
علایقت رو سناسایی کن عزیزم و از خداوند طلب هدایت کن و خودت رو لایق کسب ثروت بدون که با امید به خودت و خدای خودت، چنان راهی بروت باز شه که بذتش رو ببری و غرق در ثروت و نعمت و لذت های بی انتهای این جهان زیبا بشی
بازم سپاسگذارم و برای هممون، بهترین ها و زیباترین ها رو آرزو دارم🥰🥰🌺🌺🌺🌺
استاد جان عاشقتم که با عشق و محبت فراوانی که داری این فایلها رو ضبط میکنین و رایگان در اختیار ما میزارین .
استاد جونم میدونم که چقدر وقتتون براتون ارزشمنده ولی میاین و سه ساعت با بچه های خوب و پرانرژی و عاشق حرف میزنین تا ما بهتر یاد بگیریم تا ما ببینیم که دوستامون چه نتایج خوبی گرفتن و مسیر برامون واضحتر بشه .استاد به خدا که این مهر و محبت شما به بچه های سایت رو اصلا نمیشه در قالب کلمات و جملات براش سپاسگزاری کرد فقط میتونم بگم استاد جانم عاشقانه دوست دارم و ازت ممنونم برای راهی که رفتی و به من و امثال من هم نشونش دادی .
استاد خوب و عزیزم واقعا شکیبای عزیز حق داشت اشک بریزه ونتونه خودشو کنترل کنه من هم که اینجا بودم همزمان با شکیبا اشک ریختم و تو دلم گفتم منم اگه بودم اشکم سرازیر میشد و نمیتونستم ادامه بدم .چقدر این فایل قشنگ بود استاد مثل همه فایلهای قبلی که با دوستان صحبت کردین چقدر میشه از این الگوها درس بگیریم .
استاد جانم من هم کامنتهای شکیبا و عادله عزیز رو خوندم و کلی لذت بردم و تحسینشون کردم برای این کلام نفوذ پذیرشون و قدرتی که توی نوشتن دارن
ولی امروز که فهمیدم چه زندگی روپشت سر گذاشتن و چقدر تو دل ترساشون رفتن و چقدر به هدایتهاشون عمل کردن بیشتر تحسینشون کردم و بیشتر به مسیری که توش هستم امیدوار شدم .
چقدر لذت بردم از حرفهای عادله عزیز که اینقدر با تلاش و پشتکار تونسته عزت نفسشو بسازه که الان با این صدای قشنگ با شما با صلابت صحبت کنه و از نتایجش بگه .
چقدر تحسینش کردم که تونسته همزمان کار مورد علاقه شو پیدا کنه و به تناسب اندام برسه و پول هم بسازه .آفرین عادله عزیزم خیلی لذت بردم از اینهمه عزت نفست از اینهمه جسارتت .
و چقدر خوشحال شدم که فهمیدم من با عادله جانم همشهری هم شدم امیدوارم یه روزی یه جایی همو پیدا کنیم و از وجود نازنینت لذت ببرم .😍
بعد هم که آقای خوشدل اومدن و از نتایجشون گفتن که من واقعا لذت بردم چقدر لذتبخش بود که گفتن جریان ثروت رو دیگه نمیتونم کنترل کنم استاد نمیدونی چقدر خوشحال شدم و تحسینشون کردم البته که من از کامنتهاشون هم همیشه لذت میبرم و خدارو شکر میکنم برای وجود دوستان به این خوبی.
و بالاخره شکیبای عزیز هم اومدن و برامون از زندگیشون گفتن از سختیهایی که نذاشتن اونو خرد کنه و با قدرت ایستادن و زندگی ایده آلی برای خودشون ساختن .
آفرین شکیبای عزیزم که قدرت رو دادی به خودت و خدای مهربانت .
آفرین که اجازه ندادی بهانه هایی مثل پدر و مادر ،جامعه، ووووو هزاران بهانه دیگه تو رو از هدفت دور کنه و خیلی جای تحسین داشت که با ۵۰هزار تومان از خونه زدی بیرون و رفتی تو دل ترسهات.
این کار به حرف آسونه .
دوتا دختر بدون پشتوانه مالی از خونه برن بیرون .بدون نگرانی از حرف مردم اینا همش دل شیر میخوادولی شما عمل کردین چون هدایت چیز دیگه ای بود و الان هم دارین لذت میبرین از نتایج عالیتون .
خیلی لذت بردم و میدونم که این فایلها رو باید بارها و بارها گوش کنم و یاد بگیرم و عمل کنم .
خدایا شکرت که شنیدن این فایل رو نصیب من کردی.
خدایا شکرت که من تو مسیر درست هستم .
خدایا شکرت که هدایت شدم به سایتی که توش تو رو شناختم.
استاد جانم بی نهایت ممنونتم برای این همه انرژی مثبت که به ما منتقل کردین برای راهی که رفتین و وقتی فهمیدین راه درست همینه با عشق به دیگران آموزش دادین ممنونم ازت بهترین استاد.😍😍😍
ممنون بابت اینکه خانم شایسته عزیز این فایل ها رو تفکیک کردین و گذاشتید توی سایت
ممنون بابت این دوستان درجه یک و سید عزیز که اینقدر دقیق و متعهدانه به آموزش ها و سایت جلو رفته
من برای اولین بار در مورد خودم می خواهم در سایت کامنت بنویسم
من به شدت ترمز هایی در ذهنم دارم
و چک و لگد هایی ک از جهان دارم خورم این رو مشخص میکنه که فرکانس درستی ارسال نمی کنم
و درامدم برای یک یا سه روز خوب هست و دوباره خراب میشود
مثلا یکی از اونها این هست که مدام خودم رو بدهکار میکنم
یا در یکی از بهترین نقاط شهر مغازه دارم اما فروش مغازم کم هست و برای خودم و همه تعجب اور هست
خیلی از باورهام در مورد ثروت خوب هست مثل اینکه ثروت یکی از بهترین موارد معنوی دنیا هست یا ثروت باعث پیش رفت دنیا هست
افردا ثروتمند بسار خاکی با معرف و مهربان و تکامل یافته هستند
و چقدر باورهای دوستم سید به من کمک کرد که گفت 13ماه زمان برده تا به خواسته اش رسیده (یکی از باور های محدود کننده ی من دقیقا همین بود در نظر نگرفتن زمان بندی خداوند و قانون تکامل)
و یکی دیگر از مشکلات ذهنی من این هست که من شروع هر کاری رو عالی انجام میدهم و به 80% کار که میرسد ناامیدی و افکار منفی و باورهای محدود کننده ام من رو احاطه میکنند و عین علف های هرز تمام ذهنم را فرا میگیرند
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام میکنم به استاد عزیزم و استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
اول استاد دوست دارم راجب خوابی که صبح دیدم براتون بنویسم،من به سنجاقک علاقه ی خاصی دارم،وقتی سنجاقک رو میبینم،نماد اینه که خدا داره باهام صحبت میکنه و خبرهای خوشی در راهه،صبحی خواب دیدم،یه سنجاقک ترکیبی از رنگ آبی و سبز فسفری داره جلو م به سرعت بال بال میزنه،من دنبالش دویدم با شور و هیجان که بگیرمش،اما سنجاقک اونقدر سرعتش زیاده که نتونستم بگیرمش،از یه جایی به بعد آروم نشستم سر جام،میگم خدا اگه دوسم داری بهم نشون بده،اگه دوسم داری این سنجاقک خودش بیاد روی دستم بشینه،خدای من وقتی اینو گفتم سنجاقک به پرنده ایی آبی و سبز فسفری تبدیل میشه و خیلی آروم میشینه روی دستم،همینکه نشست و دیدمش،داداشم بیدارم کرد،خدای عزیزم تووی خواب بهم نشون داد که دوسم داره،و چقدر حس خوبی از صبح دارم،انگار عاشق یک نفری بودم که تووی حرف فقط فکر میکردم اونم عاشق منه،اما اونجوری که دلم میخواسته بهم ثابت نشده بود،اما از صبح این حس عمیق رو دارم که خدا واقعا دوسم داره….خدایا شکرت
خدایا شکرت برای این نشونه ایی که تووی خوابم بهم دادی و بهم ثابت کردی که دوسم داری
استاد اول بگم که من همزمان دارم دوره احساس لیاقت رو پیش میام،جلسه 9،10 که راجب احساس گناه،این مدت که به اطمینان رسیدمه باید مهاجرت کنم یه حس عذاب وجدان هست که اگه برم دنبال آرزوهام پدر و مادرم چی میشن،اونها که درکی از من ندارند فقط میخوان من ازدواج کنم به سبک خودشون،که خودشون احساس خوبی داشته باشند،اصلا به احساسات من توجهی ندارند،و یه پرانتز باز کنم،تووی همین مدتی که دارم روی خودم کار میکنم،سه تا خواستگار داشتم،همین دیروز بود که داشتم با خواهرم صحبت میکردم،گفتم همین الان که من تصمیممو جدی گرفتم،ببین چطور داره خواستگار میاد،انگار خدا داره امتحانم میکنه،میخواد ببینه شجاعت به خرج میدم که ردشون کنم برم دنبال آرزوهای خودم،یا میخوام ازدواج کنم و برم تووی محیط امن،خواهرم گفت که ردشون میکنی،با قاطعیت گفتم آره،من میخوام برم دنبال آرزوهام،استاد فکر میکنم اگه قبول کنم و ازدواج کنم،آدم ترسویی بودم که نتونستم بر ترسهام غلبه کنم و ارزوهامو تووی وجودم کشتم،و من نمیخوام اون آدمه باشم،من میخوام حرکت کنم در مسیر آرزوهام،و یه چیزی که این وسط هست من پدر بشدت سختگیری دارم،و مادری که حاضر سره بچه هاشو قطع کنه فقط برای اینکه پدرم لحظه ایی ناراحت نشه،یعنی همیشه حرفش اینه که شما اصلا تکون نخورید که مبادا پدرتون ناراحت بشه،و این تفکر مادرم باعث شده همیشه باهاش تووی چالش باشم،چون فکر میکنم مادر خودخواهی دارم که فقط به فکر خودشون هستند،فقط یه چیزی از خدا خواستم و میخوام،موقعی که میخوام برم همونطور که دل مردم رو برای حضرت محمد نرم کرد،دل خونواده منو هم نرم کنه که با خاطره ی خوش و احساس خوب برم دنبال آرزوهام،و من باید خیلی روی خودم کار کنم که احساس گناه نداشته باشم در قبالشون
و اما تمرین:
. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
استاد همونطور که تووی جلسات قبلی نوشتم،بهم الهام شد برم کلاس کامپیوتر،و دارم این کلاس رو میرم،برای اینکه مدارکمو ترجمه کنم،رفتم دانشگاه و درخواست ریزنمراتمو دادم،گفتن یک ماه زمان میبره،گفتم اشکال نداره،چون وقتی ریز نمراتم آماده بشه،فکر میکنم همزمان کلاس کامپیوترمم تموم میشه،
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
خواسته ی من مهاجرت،فکر میکنم اگه در مسیرش حرکت نکنم،و بترسم و ازدواج کنم خودمو و آرزوهامو دفن میکنم زیر خاک،مهارت های که بهم گفته شده کلاس کامپیوتر که دارم انجامش میدم و جمع کردن مدارکم
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
در مسیر خواسته م تصمیم جدی که میتونم بگیرم،با قاطعیت خواستگارهامو رد کنم و روند مهاجرتمو پیش بگیرم
استاد یه چیزی بگم،حالا شاید سوال پیش بیاد خب چرا خواستگار رو رد کنم،خب ازدواج کنم دو نفری مهاجرت کنیم،اخه این آدم ها شغل دولتی دارند،نمیخوان از محیط امنشون خارج بشن،میخوان یه زندگی داشته باشند که یه حقوقی سر ماه بگیرند،تا بازنشسته بشند و من هرگز نمیخوام تووی این شرایط زندگی کنم،من میخوام سفر کنم،چون من عاشق سفرم،من میخوام خودم رو تووی ابعاد بزرگتری تجربه کنم،میخوام شجاعت و ایمانمو نشون بدم،میخوام حرکت کنم
خدایا شکرت که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
وای چقدر خوشحالم که گفتی احساست گفته که برام بنویسی،اینم یه نشونه ی دیگه
امروز داشتم با مادرم صحبت میکردم،بهش گفتم من میخوام ارزوهامو تجربه کنم،هیچوقت گناه منو گردن خودت ننداز تا عمر دارم بگم شماها نزاشتین برم دنبال آرزوهام،گفتم درسته مادرمی اما قرار نیست چون مادرمی منو از آرزوهام منع کنی بخاطره افکار و باورهای خودت،اصلا من میخوام ایمانمو به خدا نشون بدم،شاید حتی تووش شکست بخورم که به تموم وجودم ایمان و اعتقاد قلبی دارم که شکستی درش نیست،اما من میخوام خودم رو تجربه کنم،من میخوام برم دنبال آرزوهام شما فقط میتونی با حال خوب منو بدرقه کنی،وای چقدر حالم عالی شد گفتی احساسم گفته برام بنویسی،احساس میکنم دیگه وقتش رسیده حرکت کنم،در جهت مهاجرتم دارم اقداماتی که بهم گفته شد رو انجام میدم،هر کدوم روند خودشون رو دارند و من دارم با آرامش و صبر روی خودم کار میکنم و دارم خودمو آماده میکنم برای رفتن توو دل یه ناشناخته ی دیگه…
من فکر میکردم که بزرگترین و بهترین نتایج رو از سایت شما گرفتم و حتی یه مقدار احساس غرور و خود بزرگ بینی هم داشتم پیدا میکردم و خدا رو شکر میکنم که نتایج بقیه دوستانم رو دارم میشنوم و این حد از تغییرات به این زیبایی رو در زندگیشون میبینم
استاد واقعا ازتون ممنونم که اینقدر با عشق کار میکنید و تا این اندازه به الهامات توجه میکنید که حتی تو یکی از فایلها میخواهید یک خبر رو در مورد تغییرات سایت بدید و وقتی تلفن شما زنگ میخوره میگید حتما نباید الان بگم
اینها بدون هیچ توضیحی برای همه ما درس هست و خدا رو شکر میکنم که همیشه در حال هدایت ما هست
دوست دارم یه خورده از نتایجم بگم که برای خودم هم قابل مقایسه با دو سال قبل خودم و حتی یکسال قبل خودم هم نیستم:
من الان کارمند رسمی یکی از شرکتهای خودرو سازی هستم با ۲۱ سال سابقه و امسال به احتمال خیلی زیاد با حقوق نسبتا مناسب کارمندی بازنشسته خواهم شد
ولی این فقط ظاهر کار من هست چون از حدود ۱/۵ سال قبل اتفاقات بسیار عجیب و جالبی برام رخ داده که نشون میده قوانین خداوند چقدر بدون نقص هست
من و همسرم بسیار به بیزینس و شغل آزاد علاقه داشتیم ولی خب من کارمند بودم و به رسمی بودن و سابقه ام خیلی افتخار میکردم
در ادامه ما با دو تا قانون بسیار مهم که همیشه استاد با عشق تاکید بر اونها داره آشنا شدیم(البته ما در این زمان هنوز با قوانین و سایت استاد آشنا نشده بودیم):
۱-قانون تکامل
همسرم با دست خالی یک شغل اینترنتی راه اندازی کرد و در حدود ۷ سال پیش بسیار موفق بودن و حتی شغل بسیار خاص و جالبی رو انتخاب کرده بود که همه نزدیکان از وجود چنین شغلی تعجب میکردند
بعد از بزرگتر شدن و جا افتادن ایشون تصمیم گرفتیم از کرج به تهران بیائیم و یه جای شیک هم اجاره کنیم و کسب و کار رو گسترش بدیم
و بدلیل عدم رعایت قانون تکامل یک مکان خیلی خوب تو منطقه شمال تهران اجاره کرده بودیم، که ضرر کردیم و حتی کار اینترنتی هم بدلیل عدم تمرکز کافی و البته باورهای خودمون، از رونق افتاد
۲- قانون پونزی:
ما همزمان با مهاجرت به تهران منزل شخصی خودمون در کرج رو هم فروختیم که بدیم دست یکی از دوستان نزدیک، کار کنه و از سود اون کار، یه رقم خیلی جذاب بهمون سود ماهیانه بده. که خب طبق قوانین بی نقص خداوند معلومه چه اتفاقی برامون افتاد و تقریبا سرمایه امون از دست رفت اما….
هیچ وقت فراموش نمیکنم من در اون شرایط یه روز تو ماشین پشت فرمون تنها بودم و شروع کردم با خدای خودم بلند بلند صحبت کردم و اشک ریختم و گریه کردم و از خداوند طلب بخشش کردم گفتم میدونم خدا جون من تو رو فراموش کردم میدونم فکر کردم خونه و زندگی رو خودم برای خودم درست کردم تو منو ببخش و زندگیم رو نجات بده تو راه رو بهم نشون بده….
و خداوند مهربان مثل همیشه رحمت خودش رو شامل حالم کرد خدایا شکرت عزیز دلم عاشقتم❤️
نمیدونم چند وقت بعد بود شاید چند روز بعد من تو تلگرام در یک کانال بورسی دنبال سیگنال خرید میگشتم چون میخواستم با باقیمانده پولم وارد بورس بشم که مثلا از اونجا پولم رو دوباره زنده کنم🧐
یهو یه پیامی برای من چشمک زد:
چگونه در عرض یکسال درآمد خود را سه برابر کنید؟
با خودم گفتم سه برابر؟ مگه میشه؟ فایل رو یکبار گوش کردم و رد شدم. فرداش گفتم اصلا این حرفها رو کی زده بود؟ چجوری میتونم بیشتر گوش کنم؟ و دوباره پیداش کردم و اینبار همون اول فایل شنیدم که گفت:
بنام خدای مهربان من سید حسین عباسمنش هستم و سپاسگزار خدای مهربانم که ……
و اینجوری بود با یک سرچ ساده در حدود بهمن سال ۹۷ اگر درست گفته باشم، وارد سایت استاد شدم
اونروزها من فقط صبح ها تو سرویس شرکت با هنزفری فایلهای رایگان رو گوش میدادم و البته بسیار نسبت به استاد و حرفهای ایشون مقاومت داشتم و میخواستم ثابت کنم که کامنت ها با پول خریداری شدن و اینقدر هم دنیا زیبا نیست و…،
اتفاقی که افتاد این بود که به زحمت تونستم بخش کوچکی از پولم رو که داده بودم به دوستم رو بگیرم و حالا مونده بودم با این پول چیکار کنم چون بنظر خودم هیچ کاری بلد نبودم که باهاش بشه پول درآورد
همسرم هم انگیزه کافی برای ادامه دادن نداشت
و مواجه شدیم با تورم بی سابقه سال۹۷
خلاصه با اصرار همسرم و با ترس فراوان تو شرکت یه برگه چسباندم که خرید و فروش خودرو و حواله و زیرش شماره تلفن خودم رو زدم
کاری که برام بسیار چیپ بود دلالی به حساب میومد و ارزشمند نبود
بسیار ترس و مقاومت داشتم ولی به لطف خدا چاره دیگه ای هم نداشتم آروم آروم شروع کردم اولش خیلی خوب نبود معاملاتم به سرانجام نمیرسید فشار زیاد بود ولی به لطف خدای هدایتگر من هر روز تو سرویس شرکت به جای اینکه مثل همه همکارام بخوابم، فایل گوش میدادم و ادامه دادم تا آروم آروم نتایجم بهتر شد یادمه اولش اگر درآمدم سه برابر میشد از اینکار میتونستم اجاره خونه رو بدم و اینو نوشتم و با خودم میگفتم یعنی میشه یه روزی بشه من اجاره خونه رو از این راه بدست بیارم؟؟؟
الان چی بگم براتون
به لطف خدای مهربان و البته آموزشهای همراه با عشق استاد عزیزم همون کاری که با چسباندن یک برگ کاغذ با کلی ترس و دلهره شروع شد، الان ۸ نفر داریم نون میبریم و من به جرات میتونم بگم بهترین تیم خرید و فروش خودرو در تهران رو دارم اونهم بصورت باورنکردنی هرکسی فقط از منزل خودش میتونه کار کنه و این سیستم برای خیلی ها عجیب هست و من به لطف خدا و آموزشهای استاد درآمدم در سال ۹۸ تا ۵ برابر افزایش پیدا کرد و در سال بعد هم بازم ۵ برابر افزایش پیدا کرد
الان سرمایه ام از پول خونه ای که فروخته بودم بیشتر شده ولی چند تا فرق بسیار بزرگ دارم:
۱- اعتبار بسیار خوبی در بازار دارم طوریکه حتی بدون نیاز به پول هم میتونم چندین ماشین در یک روز جابجا کنم خدایا سپاسگزارم
۲- هیچ سقفی برای درآمدم در نظر ندارم و میتونه تا عددهای خیلی بالاتر از این افزایش پیدا کنه خدایا سپاسگزارم
۳- اعتماد به نفس فوق العاده ای پیدا کردم و هیچ کس برام بت نیست خدایا سپاسگزارم
۴- فقط و فقط به خدا توکل دارم و فقط از خودش طلب روزی میکنم
۵- چندین نفر از این سفره و روزی خداوند بهره میبرند که طعم بسیار لذت بخشی داره خدایا شکرت
و اما اتفاق بسیار بسیار جالب و باورنکردنی:
(استاد عزیز میدونم به ناخواسته ها توجه نمیکنید، منم سعی میکنم توجه نکنم ولی اینو برای دوستانم در سایت میگم که به معجزات خداوند در هر شرایطی ایمان بیاورند)
من یک ناراحتی مزمن گوارشی از سال ۸۴ داشتم وقتی اون اتفاقات ناخوشایند برام افتاد، به علت فشار روحی شدید، روده هام واکنش نشون داد و در بیمارستان بستری شدم و لطف خدا بازم شامل حالم شد که به زندگی برگشتم اما نکته جالب اینجاست:
بیماری من قبل از پندمیک جهانی بود و زمانی که پندمیک به ایران رسید، انگار یه نفر بهم گفت مدارک پزشکی رو ببر بهداری شرکت نشون بده
بدون هیچ منطق و دلیل موجهی مدارک رو در اوایل اسفند ۹۸بردم بهداری
و مسئولین اونجا هم بطرز عجیبی یک روز بعد به من گفتند این پندمیک برای شما خطرناک هست و شما تا پایان تعطیلات عید با حقوق و مزایا و ۲۰ ساعت اضافه کاری در منزل بمانید خدایا باورم نمیشد من که بعضا حتی جمعه ها هم سرکار بودم که درآمدم بیشتر بشه حالا با حقوق و مزایا میتونم در منزل بمونم
و جالب اینکه بعد از عید هم بهم گفتن تا زمانیکه ما با شما تماس نگرفتیم شما در منزل باشید با همون حقوق و مزایا الله اکبر
و تا بهمن سال ۹۹ یعنی یکسال بعد هیچ کس با من تماس نگرفت باورنکردنی نبود و در این یکسال که خونه بودم، آرام آرام اول همسرم با اراده خدا و براحتی وارد این شغل شد و بعد یک نفر برای اسناد و بعد یک راننده و بعد یکی دیگه تا اینکه الان ۷-۸ نفر مستقیم در این شغل مشغولیم اونم تمام وقت و با عشق و علاقه تمام خدایا سپاسگزارم
وضعیت سلامتی من هم به لطف خدا بی نظیره الان هفته ای ۴ بار ورزش منظم دارم اونم با مربی اختصاصی و بصورت خانوادگی با همسر و فرزندم که بسیار با لذت و عشق هست
و بدنم هر روز آماده تر از قبل میشه خدایا سپاسگزارم
و استاد عزیز از شما هم بسیار سپاسگزارم که اینقدر با عشق و علاقه به همه کمک میکنی و امیدوارم بتونم روزی با شما صحبت کنم خیلی خیلی خوشحال میشم در اون روز
دیروز میخاستم کلیپ رقص هندی ضبط کنم بزارم تو پیجم ولی شیطان دستو پامو بسته بود که کی رقص تورو نگاه میکنه و خیلی طول میکشه تا به عنوان رقصنده جا بیوفتی و شناخته بشی و ازت دعوت بشه که رو استیج برقصی و من داشتم کلنجار میرفتم که رقص من با جریان هدایت خداست و رقصم باعث باز شدن قلب مردم میشه و با رقصم ادمها لذت میبرن و غیره هدایت شدم به توحید عملی قسمت نه که توسط اون فایل خدا زندگی مادر موسی رو با زبان استاد عزیز برام مثال زد و خیلی حالم بهتر شد و کلیپ رقص عروسیمو پست کردم.
ولی موفق به رقصیدن هندی نشدم قر تو کمرم نیومدخخخ شیطان دستو پامو بسته بود خلاصه فایل نه توحید عملی گوش دادم و نشستم دوباره رو مقاومت های ذهنم کار کردن دیدم همه مقاومتها تهش میرسه به تایید طلبی و حرف مردم که نکنه مردم خوششون نیاد و مسخرم کنن خلاصه ک دیروز خداوند ارومم کرد و توجهم رو زیبایی ها بود .
تا اینکه امروز صبح تو ماشین دوباره فایل نه توحید عملیو با همسر عزیزم گوش دادیم و من برام سوال شد گفتم چیشد که من وارد مسیر شدم از کجا شروع کردم .
قبل اینکه من وارد سایت بشم من به همسرم خیانت کرده بودم و رابطه وحشتناکی داشتم و با فرزندم و همه عالم مشکل داشتم و خودکشی کرده بودم و زندگیم رو هوا بود و اون اقا منو تهدید میکرد خلاصه موقع تظاهرات اون اقارو گرفتن و شیش ماه تو زندان بود و من اونجا دیگه کسی نبود که ذهنم درگیر تهدید و ترس باشه و من هرشب سریال زندگی پس از زندگیو نگاه میکردم و شده بودم یک گلوله از احساس گناه .
تو زندگی پس از زندگی طرف میگفت من هفت سالم بود بدن یک خانومو دید زده بودم و خدا چشممو در اورد و یک زنی میگفت با شوهرم بد صحبت میکردم و خدا منو انداخت تو یک باغ پر مار باز یکی دیگه میگفت هشت نه سالگی از یک مغازه پفک خورده بودم و خدا فلانم کردو اینا .
من شده بودم یک گلوله احساس گناه و شبو روز به گناهان کرده و نکرده فکر میکردم و طلب بخشش از ائمه میکردم خیلی حالم خراب بود فقط خودمو سرزنش میکردم و خودمو میزدم تا اینکه به خدا میگفتم منم ببر اون دنیا برگردون .
التماسش میکردم منم یکبار ببره و بیاره تا بفهمم این دنیا چجوریه و به حرفای اون بندگان خداهم شک کرده بودم که مگه میشه خدا یک بچه هفتساله رو مجازات کنه و دچار شک شده بودم ( باورتون میشه این قضیه رو یادم رفته بود و امروز خدا یاد اوری کرد) خلاصه اعتیادم بیشتر شدع بود و به روزی دوتا و نصفی پاکت سیگار رسیده بود و در کنارش ناس هم مینداختم خخخخ قلیونم میکشیدم.
التماس خدارو میکردم منو ببره و برگردونه تا بفهمم این دنیا چجوریه و خدا انقدر ظالمه که بخاطر یک پفک دهنمونو سرویس میکنه؟
فکر کنم همون موقع ها بود که همسرم فایلای اقای عطارروشنو گوش میداد و دوازده قدم کار میکرد و خداوند به من جهانو نشون داد .
همیشه برام سوال بود چه خاستع ای درمن شکل گرفت که خدا منو هدایت کرد به سایت.
امروز خداوند بهم گفت که من التماسش میکردم که حقیقتو جهانو بهم نشون بده .
و کم کم منم وارد مسیر شدم و الان زندگی رویایی خودمو دارم .
خب بریم ادامه داستان خخخخ
اقا تو ماشین جلسه نهو گوش دادیم و با همسر نازنینم صحبت کردیم و زیبایی های شهرمونو دیدیم و تحسین کردیم و همسرم رفتن بازدید و من فایل جلسه دوازده تغیرو دیدم روی سایته و بازش کردم ولی گوش ندادم گفتم صحبتای عادله جانو سید علی و قبلا انقدر گوش دادم که از حفظ هستم و توجه نکردم و یک اهنگ گذاشتم و به پسر کوچولوم کخ میریختم اهنگ تموم شد و رفت موزیک بعدی که دیدم ععع صدای بچهاست خخخخ از قبل تو گوشیم سیو بوده پلی شد و خاستم رد کنم برم اهنگ بعدی ذهنم گفت این دیگه یک نشانه کلفته که هم استاد روی سایت گذاشتن و گوش ندادی هم تو پلی لیستت پخش شد پس مثل بچه ادم بشین گوش بده خلاصه گوش دادم بماند و نشانه ها و آگاهی هایی که دریافت کردم بماند .
میخاستم داد بزنم الله اکبر سبحان الله .
استااااادددد من اموزش رقص عربیو خریدع بودم ولی متعهدانه کار نمیکردم تا خوب یاد بگیرم که از روی تکنیک برقصم و دچار غرور اینکه بابا من خودم استادم و بلدم شده بودم و قشنگکگگ خدا بهم گفت اونایی که بلدی افرین نگهشون دار حالا برو جدیدارو یاد بگیر اخه من از روتکنیک نمیرقصیدم ولی اموزشهایی که تهیه کرده بودم قشنگو دقیق بود
خلاصه استاد شما گفتین برو یاد بگیر چیزیو که علاقه داریو . برو کتاب بخون برو یادش بگیر.
اونجا دوست داشتم اهنگ بندری بزارم برقصم وسط قاسم اباد خخخخ.
خداوند از هزاران طریق نشانه هارو میفرسته.
خداوند از هزاران طریق هدایت میکنه .
اهااا یک چیز جالب بگم قبل اینکه همسرم وایسته برای بازدید کارش خیلی عقب تر یک دور برگردان دور زد و یک گربع سفیدو سیاه خشگل چشممو گرفت و تحسین کردم گفتم چه باحاله و غیره و همسرم رفتو رفت و رفت یه ده دقیقه ای رانندگی کرد و ماشینو نگه داشت و رفت برای کارش و بالای نیم ساعت طول کشبد تا بیاد .
بچها باورتون میشه من اون گربه رو دوباره دیدم.
همون بود به والله همون بود گربهه رو دیدم و سید علی چند دقیقه بعد گفت شما باید هدایتهارو حتی از پرنده ها و مورچه هاهم ببنید .
گفتم الله اکبر الله اکبر .
هنوز خودم نتونستم هضم کنم و منطقیش کنم برای خودم.
استاد عزیز خیلی دوستون دارم ممنونم بابت همه چی . بابت اینکه مارو با خدا آشتی دادین
خدای مهربان همیشه در دسترس بوده فقط من باهاش قهر بودم خخخخ
من بصورت جدی تعهد میدم غرور بیجامو بزارم کنار و رقصو آموزش ببینم تا اصولی یاد بگیرم .
که اگر اینکارو انجام ندم خودمو از خوشی و ثروت و لذت و نعمت محروم کردم و بخودم ظلم کردم
خدایا ممنونم همیشه مواظبمون هستی
ممنونم همیشه بما عشق میدی.
ممنونم نعمت و ثروتو خشبختو مهمان خونه من کردی.
ممنونم خاسته منو اجابت کردی که داد میزدم منو بکش و زنده کن تا ببینم جهان چجوریع.
تو بدون اینکه منو بکشی به واسطه استاد عزیز خودتو بمن نشون دادی.
استاد عباسمنش شما اولین استاد من هستین و من تا قبل شما فکر نمیکردم همچین حوضه شغلی بنام موفقیت هم هست و خوشخالم خداوند دستمو گرفت و منو راهنمایی کرد تا با شما که کاملا ساده اصولو آموزش میدید نه فرع را اشنا شدم .
بنده از شما و استاد شایسته تشکر میکنم بابت تک تک زحماتتون و دستتونو میبوسم
به نام پروردگار رب العالمینم
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
آن مهارت و تغییر ضروری که از آن می ترسید یا تعلل می کنید چیست ؟
اگر امروز آن را انجام ندهید پیش بینی می کنید جهان در آینده چطور شما را مجبور به یادگیری آن خواهد کرد مثلا چه بحرانی پیش می آید برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی چه تصمیم جدی را همین الان می گیرید ؟
از خیلی سال پیش متوجه بودم که درآمد خودم و درآمد همسرم یه آب باریکه اس که سال به سال باریکتر هم میشد و خیلی اقدامات انجام دادم تا وضعیت بهتری در زندگی مان ایجاد بشه ولی در ذهنم نمی گنجید که از شغل معلمی ام خارج بشم ولی همیشه می گفتم زمانی که بازنشسته شدم کسب و کاری راه میندازم
تا اینکه با استاد آشنا شدم و یک سال بعد هدایت شدم به کسب و کاری که بهم الهام شد و از حقوقمان پس انداز میکردیم تا سرمایه جمع کنیم و خداوند وقتی تعهد ما را دید کمک کرد و دو برابر پولی که پس انداز داشتیم به دستمون رسوند نه وام بود نه قرض و مغازه رو دایر کردیم اون موقع یک سال مونده بود بازنشسته بشم و همسرم پیشنهاد داد که خودش مغازه رو مدیریت کنه تا این یک سال هم بگذره و من بازنشسته بشم
مدتی گذشت گاهی خودم هم مغازه می رفتم و متوجه شدم که این کاری نیست که من دوستش داشته باشم و تمایل من داشتن کارگاه تولیدی است و همیشه به یه سری محصولات برای تولید فکر میکردم
که یه جورایی به رشته ی تحصیلی ام هم ربط داره
تا اینکه تابستون امسال به خودم اومدم تغییراتی درافکارم ایجاد شد اتفاقاتی افتاد و دیدم این آب باریکه حالا در زمان بازنشستگی داره قطره ای میشه مصمم شدم و به دنبال تغییرات فکری که داشتم خواسته ام کاملا برایم واضح شد
و اولین قدم برایم جور کردن سرمایه از حقوق بازنشستگی ام بود که دو ماه انجامش دادم و از خرید کردن های غیر اولویت دارم گذشتم و خداوند خیلی جادویی صد میلیون به دستم رسوند که نه قرض بود نه وام
و الان که دارم این کامنت رو می نویسم پول خرید وسایلم رو برای شرکت مد نظر واریز کردم قراردادی که برام تیپاکس شد رو امضا کردم و یه نمونه اش رو برای شرکت ارسال کردم و خدا رو بی نهایت سپاسگزارم
و اما استاد جان می خوام در راستای صحبت های آقا علی که گفتن ایده ای که تو رو مجبور به هزار تومن قرض کنه ایده ی تو نیست دو تا اتفاق جالب رو که در روزهای پایینی آبان ماه پیش اومد تعریف کنم که اولی الهام بخش دومی شد
ماجرا از این قراره که پسرم مبلغی پول برام واریز کرد و قرار شد دو روز دیگه مقدار دیگری هم واریز کنه و جمعا براش
طلا بخرم
منم با ذوق و شوق فراوان رفتم بازار به قصد فقط نگاه کردن و تصمیم به خرید نداشتم پیش خودم گفتم بزار بقیه پول هم واریز بشه بعد خرید میکنم
ولی آنقدر ذوق و شوق داشتم و از خداوند پرسیدم که پیش کی برم اسم کسی روبه خاطرم آورد که اصلا یادم نبود وقتی هم رفتم تو مغازه طرف گفت چند دقیقه قبل از اینکه شما بیاین گرمی ده میلیون و 750 بود شما که اومدین شد ده و 550 و این نشونه باعث شد که خودبخود تصمیم گرفتم خرید کنم
طرف تعدادی نیم ست نشونم داد که قیمت همگی از پول من بیشتر بود و من با تاکید بهش گفتم چیزی می خوام که به اندازه پول الانم باشه
طرف آشنا بود و خیلی اصرار می کردکه تعارف نکنم و همه نسیه میبرن و از این حرفها
ولی من تشکر کردم و قبول نکردم و یه نیم ست خوشگل قلبی شکل برام آورد گفت این به نظرم به پولت می خوره وزن کرد دیدم که بعله حدود یک و نیم میلیون هم از پولم میمونه این فقط برای نیم ست بدون زنجیر بود و بهش گفتم انشالله چند روز دیگه میام زنجیر رو میبرم برای خریدن زنجیر هم کلی اصرار می کرد و من قبول نکردم
دو روز بعد پسرم پولی رو که گفته بود برام واریز کرد ولی من تو فرکانس بالایی نبودم و گفتم خدایا دوست دارم در فرکانس بالایی باشم برم براش خرید کنم مثل خرید قبلی
و یه روز صبح ساعت 8 یه حسی بهم گفت غذاتو بار بذار و برو زنجیر رو بخر و من به الهامم گوش کردم و رفتم و دویاره همون شور و شوق قبلی رو داشتم و زنجیر مورد نظرم رو گرفتم که یه زنجیر با کیفیت هم بود و در هر دو مورد هم طرف بدون اینکه من تخفیف بخوام بهم تخفیف خیلی خوبی داد و با خوشحالی به خونه برگشتم
و جالبی ماجرا این بود وقتی اومدم خونه و رسید رو نگاه کردم دیدم قیمت گرمی ده و 444 بوده و از خوشحالی پرواز کردم چون توی مغازه اصلا نپرسیدم قیمت چنده
و خوشحالی من به خاطر این بود که با تمام وجودم حمایت الله رو از کسانی که قرض نمی کنن یا حرص نمی ورزن رو دیدم و به راهم ایمان آوردم
و اتفاق بعدی چند روز پیش بود که باید برای شرکت پول خرید دستگاه ها رو واریز می کردم و به علت اینکه مقداری مواد اولیه در شروع کار همراه دستگاه می فرستن دیگه به فکر خرید مواد اولیه بیشتر نبودم
ولی طرف می گفت این مقدار کمه و شما باید مقدار بیشتری خرید کنین
و من دیدم دیگه پول ندارم و یه استرسی نسبتا زیادی به من وارد شد
وقتی گفتم تمام پول من همینه گفتن اشکال نداره شما نصف قیمت دستگاه رو بپردازین بقیه اش رو براتون قسط بندی می کنیم و با بقیه پول مواد اولیه بخرین
حسم خیلی بد شده بود ترس و اضطراب به سراغم اومد اون روز هیچ جوابی بهشون ندادم خودم رو بمباران کردم با فایل های 12 قدم مخصوصا قدم 8 جلسه 2 و روانشناسی ثروت 3 جلسه 2و 3 و 4
روز بعد گفتم خدایا هدایتم کن تو بهترین مشاوری
به خدا قسم فورا خداوند مهربان نحوه خرید طلا رو به یادم آورد و آرامش عجیبی وجودم رو فرا گرفت و فورا به شرکت زنگ زدم گفتم من دستگاه رو که میتونم الان نقد بخرم رو می خرم مواد اولیه رو هر وقت پول داشتم سفارش میدم هیچ عجله ای ندارم و طرف هم خیلی راحت قبول کرد و کلی برام دعای خیر کرد
خدایا بی نهایت شکرت که اینبار نیز در دام حرص و طمع و قرض و وام گرفتار نشدم
استاد جان همین کارها و تعهد ها باعث شده گفتگوهای بسیار مثبتی در ذهنم مرتب پلی بشه و باورهای قدرتمندی در ذهن و قلبم شکل بگیره که خیلی احساسم در طول روز عالیه خدا رو بی نهایت شکر
انشالله بیام و از نتایج فوق العاده کسب و کارم براتون بگم
استاد جان و خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی ازتون سپاسگزارم
بنام خداوند هدایتگر
سلامی به گرمی آفتاب و درودی به لطافت گلهای بهاری
خواهر عزیز و مهربانم الان ساعت هشت صبحه و من با چشمانی اشک بار از خواندن کامنت شما و دلی خوشحال و سرزنده از توانایی های شما در کنترل ذهن در دریافت هدایت ها و استمرار شما در رسیدن به هدف میخوام از آسان شدن شما بگم چقدر زیبا شما خودت رو آسان کردی برای آسانی ها قرض نگرفتن و وام نگرفتن خیلی سخته جلوی احساس طمع و احساس اینکه دیگه اون کالا به این قیمت گیرم نمیاد و … رو گرفتن سخته ولی وقتی جلوش وایسی و توکل کنید به رب نتیجه میشه خرید زنجیر طلا به قیمت پایین تر میشه تخفیفی که تو اصلا خبر نداری میشه آسانی میشه خیال راحت از اینکه من به کسی بدهکار نیستم و من قدر پولی که داشتم دستگاه رو خریدم حالا جور شدن مواد اولیه که کار من نیست کار خداست خودش صاحب همه چیزه و خودش میرسونه
من منتظر هدایت های زیبا و نتایج مالی فوق العاده شما هستم
سلام به دوستان گرامی ام
آقا محمدامین و مریم خانم
امیدوارم حال دلتون عالی باشه
از اینکه وقت ارزشمندتون رو صرف خوندن و پاسخ به کامنت من کردید سپاسگزارم
و از احساس قشنگتون احساساتی شدم
ایمانی که این روزها در دلم خیلی قوی شده ایمان به مدیریت جهانی خداونده و این ایمان باعث شد که موقع خرید طلا حرص و طمع رو مغلوب کنم
و خدا رو بی نهایت شکر می کنم
و بارها و بارها این اتفاق رو در ذهنم مرور می کنم تا یادم نره
به قول استاد این ایمان یک شبه ساخته نمیشه باید استمرار داشته باشیم و مرتب گفتگوهای ذهنی رو رصد و کنترل کنیم و به نفع خودمون تغییرشون بدیم و به سمت گفتگوهایی هم جهت با جریان خداوند سوق دهیم و مطمئن باشیم که وقتی خداوند ما را از حرص و طمع نهی می کنه حتما و حتما برای کسی که به دستور خداوند عمل کنه پاداشی در نظر گرفته
امیدوارم همه مون در این جهت ثابت قدم باشیم و به پاداشهای الهی دست یابیم
خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ ۚ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ
انسان از شتاب و عجله آفریده شده است؛ به زودی نشانه هایم را به شما نشان خواهم داد، پس [آن را] به شتاب از من نخواهید.
سلام استاد عزیزم
استاد جان، سالها دست به هر آموزشی میزدم، یا نیمه کاره رها میشد یا به نتیجه دلخواه ختم نمیشد
به خاطر عجله در گرفتن نتیجه…
و این عجله از کجا میاد؟ از رقابت..از مقایسه.. از تمام نارسایی های ذهنی که یه طرفش دیگرانه..
از وصل کردن ارزشمندی به نظر دیگران
کمالگرایی که مغز و هسته اصلی این نگرش غلطه، با انسان کاری میکنه که حتی اگر شغل مورد علاقه اش رو پیدا کنه ازش زده بشه، بخاطر فشار ذهنی عظیمی که برای پیشرفت توام با عجله به ذهنش وارد میکنه
و بعد ممکنه با خودش حساب کنه که این شغل مورد علاقه ام نیست چون ازش خسته میشم!!
و استاد جلسه پنج دوره احساس لیاقت و جلسه دوم دوره هم جهت، چقدر خوب این دیگران و تلاش برای جلب نظر دیگران از طریق کمک به اونها رو نشون میده..یا این که ما اگر به دیگران کمک کنیم ارزشمندیم..
این وصل کردن ارزشمندی به دیگران و نظر اونها یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل بنده بوده و به فضل خدا دارم روش کار میکنم و خیلی بهتر شدم
خوب میخوام به دوستان یه مژده بدم.. اگر ماها این رذیله و امثال این رذیله رو پیدا کنیم، یعنی موضوعاتی ذهنی که باعث میشن ما عجله کنیم
اونوقت بدون فشار ذهنی میتونیم یه پلن بچینیم که دو سال دیگه جواب بده!!
رفتار هیجانی، عجله، حرص، رقابت..مسابقه، همه و همه برمیگرده به وصل کردن ارزشمندی به نگاه متاثر از نظر دیگران
اگر این بت دیگران در نظر ما شکسته نشه، حتی ما نمیتونیم بفهمیم خودمون به چی علاقه داریم..اصلا برای چی داریم زندگی میکنیم
من خودم وقتی عمیقا این موضوع رو درک کردم تا چند روز کاملا متوقف شده بودم و در احساس خلا عجیبی قوطه ور بودم
چون تمام انگیزه هایی که منو هول میداد با نظر دیگران ارتباط داشت.. حالا این نظر دیگران منظور شخص خاص نیست..
بلکه این نگاه ذهنیه که به تو میگه اگر اینطوری بشی ارزشمندی اگر اونطوری بشی ارزشمندی..و این نگاه ذهنی یا از پدر یا مادر یا جامعه یا مذهب و … نشات گرفته
نیاز نیست دیگرانی باشن که ما رو رصد کنن و ما بخوایم برای جلب توجه اونها عجله کنیم!!
ذهن ما به نمایندگی از تمام اونها فعالیت ها ما رو رصد میکنه و به ما پاداش میده..
پس باید این بت، این ایگو رو آرام آرام ساکت کنیم و در سکوت ورای ذهن، صدای قلبمون رو بشنویم که اصلا چی میخوایم
استاد به عنوان قدم عملی، شروع کردم دارم هر روز یک تا دو ساعت در وقتهای آزادم آموزش میبینیم.. ممکنه این آموزش دو سال دیگه نتیجه بده..ولی خدا رو شکر بعد از کار کردن روی ذهنم و کشف باگهای ذهنی، الان دیگه عجله ای ندارم و با لذت دارم این کار رو میکنم.. و میدونم این نهال نو پا به فضل خدا در زمان مناسب به محصول میشینه..ان شالله
سلام دوست عزیزم .
با خوندن تک به تکِ کلماتتون حس میکردم خودمم که نوشتم! خودمم که دارم خودافشایی میکنم!
چقدر خوب تحلیل کردین
دقیقا همین که نوشتید پاشنه آشیل منم هست .
من اونقدر کمالگرام که نمیخوام قدم اول رو بردارم، بارها شده در حوزه های مورد علاقهم، ندای قلبیم رو شنیدم اما شروع نکردم چون کمالگرایی بهم میگه هنوز به اندازه کافی خوب نیستی! هنوز کامل نشدی ! هنوز چیزهایی هست که نمیدونی!
چرا اینجوری میگه؟
چون دیگرانی وجود دارند که باید تاییدم کنند!
چون از همون لحظه شروع دنبال رکورد زدنه!
و این یعنی ترمز .
خیلی ممنون از اینکه نوشتید تا منم بیشتر حواسم به ذهنِ کمالگرام باشه .
در پناه رب قدرتمند
خدانگهدار
گفتگو با دوستان قسمت 15
با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان
خدایا شکرت که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان سیال سایت همراه بشم و از آگاهی های نابش برخوردار
سلام به عادله جان شکیبا جان و آقا علی خوشدل
بچه ها من با گریه های شما گریه کردم و با لبخند هاتون خندیدم
اسمتون رو که شنیدم ذهنم قشنگ یاری کرد و شماها رو خوب به یاد آورد همون هایی که بارها کامنت هاشون رو خونده بودم و لذت برده بودم
بعدش با خودم گفتم که چقدر خوبه که اونقدر روی خودت خوب کار کنی که بواسطه ی خوب تغییر کردن شناخته شده بشی و بشی ی منطق قوی برای ذهنی که تازه میخواد کار کردن روی خودش رو شروع کنه
اونموقع که من کامنت های عادله و شکیبا رو میخوندم تازه مسیر تغییر رو شروع کرده بودم و این الگوها حکم ی نیروی محرکه رو داشت برای من
و بعدش هم که سید علی اضافه شد
و الان بعد از دو سال خداوند فرصتی رو فراهم کرد با الهام ضبط کردن این گفتگوها توی کلاب هوس به استاد که من بشنوم از زبان خودشون که با بودن توی این مسیر به کجا رسیدن از دو سال پیش تا الن و بقول قرآن چه حجت و دلیلی آشکارتر از این ها
ذوق و شوقتون رو که خس کردم و شنیدم ی لحظه با خودم فکر کردم که آیا من هم این ذوق و شوق رو الان برای صحبت کردن دارم اگر این فرصت برام فراهم بود ؟!
باید اعتراف کنم که نه
و این یعنی من هنوز به اون مداری نرسیدم که بخوام اینجوری خودم باشم و خودم رو نشون بدم .پس هنوز خیلی باید روی خودم کار کنم
و همینجا حرفهای استاد توی سرم میچرخه که اون بچه هایی که میگن در مقایسه با بچه های دیگه نتایج خیلی بزرگ نگرفتن چقدر تونستن ذهنشون رو کنترل کنن، احساس خودشون رو در بیشتر مواقع خوب نگه دارن، سوال مناسب از خودشون بپرسن در برخورد با تضادها
پس من هنوز خیلی باید روی کنترل ذهنم کار کنم
خیلی باید بیشتر توی احساس خوب بمونم
خیلی باید سوال های مناسب از خودم بپرسم
خود این هنوز ها باعث میشه که بیشتر به خودم بیام
.این هنوزها دارن میگن که میشه فقط باید ادامه داد و بهبود داد
فقط باید درس گرفت و تجربه کرد
فقط باید خدای درست رو از مسیر درست شناخت
فقط باید در حورد خواسته ها به وضوح رسید
فقط باید علاقه رو پیدا کرد و در مسیر علاقه حرکت کرد
فقط باید بهانه ها رئ کنار گذاشت و تسلیم نشد
فقط باید پا روی ترس ها گذاشت و شجاعت و جسارت به خرج داد
فقط باید شاخک ها رو تیز کرد و پیام ها رو دریافت کرد
اینکه داره توی چند تا فایل توی این گفتگوها بچه هایی میان بالا صحبت میکنن که رشتشون زبان انگلیسیه تصادفی نیست برای منی که رشتم زبان انگلیسیه و دارم تدریس میکنم
برای منی که سالهاست میخوام کتاب بنویسم اما اقدام نکردم
با این فایلها داره خواسته های من کم کم واضح میشن .منی که هم توی کار ترجمه توانایی دارم و هم توی کار تدریس داره برام واضح میشه که من تدریس رو ترجیح میدم به ترجمه هر چند که این فایل داره میگه از ترجمه کردن هم میشه پول ساخت اگر علاقه باشه همونطور که شکیبا داره پول میسازه
با این فایل داره برا من جا می افته که ممکنه بعد از 13 سال تدریس بفهمم که تدریس اون علاقه ی اصلیم شاید نباشه و این دلیل نمیشه که من بخوام با حال خوب تدریس نکنم اگر همین مسیر رو با حال خوب ادامه بدم در نهایت هدایت میشم به علاقه ی اصلیم همونطور که برای عادله جان اتفاق افتاد .
این بودن ها ی من و شنیدن این گفتگوها همش نشانه اس برای منی که استارت چند تا کتاب رو زدم که باید جدی تر کار کنم تا فقط در حد نوشته روی کاغذ باقی نمونن باید روی ترس هام پا بزارم
حتی توی یکی از فایل های قبلی هم یکی دیگه از بچه ها رشتش زبان بود و دقیقا مثل من اول از تدریس توی آموزشگاههای دیگه شروع کرده بود با دستمزد پایین و بعد هدایت شد به جایی که الان داره با دستمز بالا زبان انگلیسی تدریس میکنه .پس منی که خودم آموزشگاه دارم باید بهانه ها رو کنار بذارم و با جدیت بیشتری کار کنم .باید ایده زدن سایت که بهم الهام شده رو عملی کنم و از اون طریق خیلی راحت تر تدریس کنم .باید پا بزارم رو ترس هام و یاد بگیرم هر اونچه که لازمه .
اگر من در مدار شنیدن این آگاهی نبودم که این ها رو نمیشنیدم .پس وقتی دارم میشنوم یعنی باید میشنیدم و بقیش دیگه میشه اقدام و عمل .
توی این فایل از توی صحبت بچه ها و نظرات استاد میشه همه ی اون اوصل و قوانینی که استاد توی دوره دواز ده قدم و قانون آفرینش ازشون صحبت میکنه رو کشید بیرون مثل :
قانون تمرکز: حتی برای صحبت کردن با استاد هم باید تمرکز داشت و این منو یاد حرف استاد میندازه توی قدم دهم جلسه چهارم که توی هر کاری باید تمرکز داشت باید شاخ و برگ های اضافی رو چید. بودن توی اون مهمانی شاخ و برگ اضافی بود هرچند حتما احساس خوب و لذت رو داشته اما برای اون هدفی که بچه ها داشتن که صحبت کدن با استاد بود ی مانع حساب میشد پس بادی برداشته میشد.
قانون هدایت : وقتی شما ایمان داشته باشی به هدایت و روی خودت کار کنی جهان شما رو در زمان درست در مکان درست قرار میده و آدم های هم فرکانس رو دور بر شما جمع میکنه .آدم های نامناسب خوبخود از زندگی شما میرن نیازی نیست شما برای حذف کردن اونها بجنگی
قانون تکامل: شکیبا و عادله و علی ی دکمه نزدن اچی مچی نکردن که الان توی این جایگاه هستن. تکاملشون طی شده حالا هر کدوم با توجه به خصوصیات روحی و فردی خودشون
اصل احساس خوب اتفاق خوب و احساس بد اتفاق بد. احساس اگر خوب نباشه اتفاق نامناسب رو به خودش جذب میکنه که اگر تغییر داده نشه میشه ی جهنم و ی باتلاق .و در مقابل احساس خوب خود بخود زنجیره ای از اتفاقات خوب رو وارد زندگی میکنه
اصل پویایی جهان : جهان مدام در حال پیشرفته کسی که پیشرفت نکنه تو گوشی میخوره .حالا اگه تو گوشی خوردی دیگه نباید درنگ کنی و خودت رو تغییر بدی
قانون تصاعد: تکامله که طی بشه تصاعده دیگه لاجرم اتفاق می افته
هر کاری پتانسیل ساختن ثروت رو داره حتی ی تنه ی درخت کج
تضادها میان که ما درسهاشون رو بگیریم
علاقه بعلاوه باورهای درست حتما به ثروت منجر میشه
احساسات ما قطب نمای مسیر ما هستن
کاری مورد علاقه اون کاریه که حتی اگر پولی بابتش دریافت نکنی با عشق انجامش بدی
(اینجای صحبت های عادله جان دقیقا انگار مخاطبش من بودم که ممکنه ی زمانی به این نتیجه برسم که کار تدریس زبان رو بزارم کنار دیگه نباید به این نجواها گوش بدم که اینهمه درس خوندی و تدریس کردی و …….. )
توی دنیای مادی هیچ چیزی مطلق نیست
استاد اونجایی که گفتین اگر خونواده ی ما ی روند نادرستی رو داشتن دلیلی نداره ما همون رو ادامه بدیم یاد قرآن افتادمکه از افرادی صحبت میکنه که وقتی رسولان خدا برای هدایتشون می اومدن میگفتن ما میخوایم بر آیین نیاکانمون باشیم با وجود اینکه براشون دلیل آورده میشه که اونها اشتباه میرفتن اما قبول نکردن و نتیجشون هم چیزی شبیه سرانجام نیاکانشون بود و خود این برای من ی درس بزرگه که نپذیرم که مثل پدر و مادرم و خیلی از افراد فامیل باشم.
و اینکه ما باید مسئولیت شرایط بد خودمون رو بپذیریم و درصدد اصلاحش باشیم که در اونصورت جهان پاداشش ها رو میده.پس منی که الان دو سال و نیمه که تصمیم به تغییر گرفتم و نپذیرفتم که مثل والدینم باشه و دارم روی خودم کار میکنم باید منتظر پاداش ها باشم چون این قانون جهانه .
و اینکه همه ی ما به ی اندازه دسترسی به خداوند داریم و کسی که با فقر سرو وکار داشته احتمال موفقیتش بیشتره و همین انگیزه من رو برای ادامه دادن مسیر بیشتر میکنه
و اینکه ما هرچی که به خواسته هامون میرسیم میتونیم بهترش رو دوباره درخواست کنیم و پایانی برای بهتر شدن وجود نداره
و اینکه همیشه حواسمون به نشونه ها باشه مثل این زنگ خوردنه کا اتفاقا ناشناس هم هست
و اینکه خیلی حرفه بین شنیدن این حرفها و درک کردنشون و عمل کردن بهشون
الان من میدونم که اگر سایت بزنم خیلی راحت تر میتونم درآمد کسب کنم ولی تا حالا سختم بود. حتی خیلی مطالب هم چند روز پیش جمع کردم ولی هنوز تمرکزی نخوندمش .این اون تغییریه که خیلی وقته داره به من گفته میشه که انجامش بدم ولی ندادم فقط بخاطر اینکه چیزی راجع بهش نمیدونم .امشب این تعهد رو به خودم میدم که با جدیت اینکار رو شروع کنم و قدم اولش رو بردارم تا قدم های بعدی گفته بشه .
سپاسگزارم استاد و بچه های عزیز
سلام به استاد گلم به مریم بانوی نازنینم به همه دوستان هم فرکانسی ام..
خدارو هزار مرتبه شکرت..خدایا من عاشقتم که منو هدایت کردی به این سایت به شنیدن این صداهای خدایی..
من عاااشقتونم شکیبای عزیزم عادله ی عزیزززم وسیدعلی خوشدل عزیزززم..
چقدر حس خوبی گرفتم از این فایل بی نظیر چقدر تحسین کردم شکیبا و عادله و علی خوشدل عزیزم رو واقعا نمیدونم چی بگم خیلی خیلی حس خوبی گرفتم از این فایل…
شماها عالی هستید..عاشقتونم.. چقدر من اشک ریختم با صدای شکیبا و عادله عزیزم چقد گریه کردم همراه با شما بغض کردم همراه با شما اشک ریختم همراه با شما ذوق کردم و پر از شور و شعف شدم…از همون ابتدای شروع فایل که صدای ذوقتون رو شنیدم، چقدررر لذت بردم…
خدایا هزار مرتبه شکرت که منو با این دوستان با این بچه های عزیز آشنا کردی و با تمام وجود درخواست دارم از خدا که خدایا می خوام ازت که مثل این دوستان تغییر کنم من با تمام وجودم می خوام آدم های بی کیفیت از زندگیم برن کنار هیچ وابستگی و دلبستگی بهشون نداشته باشم و جهان این کارو به راحتی انجام بده..
با تمام وجودم تصور و تجسم می کنم که منم تعداد زیاد دوستای فوق العاده عباس منشی دارم که ما داخل این مسیر الهی داریم حرکت میکنیم.. تجسم می کنم که منم با دوستان عزیزم چقدر مسافرت میریم گردش میریم دورهمی داریم، در حال کشف جهان هستیم چقدر خوش میگذره بهمون.. از هر لحظه زندگیمون لذت میبریم.. صبح تا شب فقط حرف های خوب می شنویم فقط در مورد قانون صحبت میکنیم.. فقط نگاهم فرکانسم تمام توجهم رو چیزای خوبه… منم با تمام وجودم می خوام که خدا از راههایی که نمیدونم دوستان عباس منشی و فوق العاده ای رو بیاره توی زندگی من..
با تمام وجودم میخوام روابطی فوقالعاده را تجربه کنم و با تمام وجودم می خوام که منم مثل دوستان عزیزم که صداشونو شنیدم و از صداشون بسیار لذت بردم مثل سیدعلی خوشدل عزیز که چقدر قشنگ صحبت کردن دوست دارم نتایج مالی شگفتانگیزی بگیرم من الان در حال حاضر هیچ درآمدی ندارم من یه خانم خونه دار هستم و با تمام وجودم می خوام که خداوند برام یه مسیری یه راهی رو باز کنه و یه منبع درآمد و کسب و کار داشته باشم که بسیار بهش علاقه داشته باشم و با شوق و ذوق انجامش بدم…هیچ مانعی برام نباشه.. برای زندگیم برای رسیدگی به بچه ها و بتونم از اون راه درآمد های فوق العاده کسب کنم بتونم از این ثروت بی انتهای خداوند استفاده کنم و لذت ببرم. خدا را شکر می کنم بابت وجودتون.. خدایا شکرت..
واقعا وقتی آدم بخواد تغییر کنه اصلا مهم نیست که تو کدوم خانواده بزرگ شدی اصلاً مهم نیست که تو چه شرایطی داشتی که تو چقدر تو زندگی قبلت گند زده بودی.. اصلا هیچی مهم نیست. اصلا مهم نیست پدر مادرت کی بودن.. مهم نیست تو چه خانواده ای بزرگ شدی.. فقط کافیه تو تغییر کنی و وقتی تو بخوای تغییر کنی میشی مثل شکیبا که چطور خدا هدایتش میکنه.. کسی که میگه من دو بار قصد خودکشی داشتم که میگه من یه افسرده کامل بودم ببین الان جایگاهش چیه ببین چقدر وقتی تو میخوای تغییر کنی چقدر عالی جهان به کمکت میاد دستای خدا به کمکت می یان و تو میتونی اینقدر قشنگ تغییر کنی که بیای هم فرکانس بشی با استاد و بتونی باهاش صحبت کنی و از نتایج بی نظیرت بگی.. خدای من خدای من شکرت شکرت دارم صدای دوستان نازنین رو میشنوم چقدر خوشحالم وقتی صداتونو میشنوم…چقدر بیشتر باور میکنم و چقدر ایمانم به مسیرم بیشتر میشه..
که اساس جهان خیره..و ما اگه در مسیر درست حرکت کنیم همیشه نتایج خیر و عالی هست..
خدایا چقدر این نتایج دوستان میتونن انگیزه بشه برای ما و چراغ راهمون..
هزاران هزار چراغ امید رو تو دلمون زنده میکنه…
چقدر الگو داریم ما توی این مسیر..
خدایا هزاران مرتبه شکرت…
با تمام وجودم میخوام منم یه روز بیام از نتایجم بگم برای استاد و صدای نازنینشون رو بشنوم و مثل دوستان عزیزم سرمست بشم…
به امید اون روز..
خیلی خیلی دوستون دارم..
به نام الله یگانه و سلام بدوست عزیزم
ممنوتم عزیزم بابت کامنت خوبی که نوشتید
واقعا حس و حال شما موقع این فایل رو منم داشتم و چقدر که دوستانم رو تحسین کردم
منم بی اندازه شما رو تحسین میکنم که بنده لایق خداوندی که به این مسیر هدایت شدید
علایقت رو سناسایی کن عزیزم و از خداوند طلب هدایت کن و خودت رو لایق کسب ثروت بدون که با امید به خودت و خدای خودت، چنان راهی بروت باز شه که بذتش رو ببری و غرق در ثروت و نعمت و لذت های بی انتهای این جهان زیبا بشی
بازم سپاسگذارم و برای هممون، بهترین ها و زیباترین ها رو آرزو دارم🥰🥰🌺🌺🌺🌺
بنام خدا
سلام به استاد عزیزم سلام به مریم جان همیشه شایسته
استاد جان عاشقتم که با عشق و محبت فراوانی که داری این فایلها رو ضبط میکنین و رایگان در اختیار ما میزارین .
استاد جونم میدونم که چقدر وقتتون براتون ارزشمنده ولی میاین و سه ساعت با بچه های خوب و پرانرژی و عاشق حرف میزنین تا ما بهتر یاد بگیریم تا ما ببینیم که دوستامون چه نتایج خوبی گرفتن و مسیر برامون واضحتر بشه .استاد به خدا که این مهر و محبت شما به بچه های سایت رو اصلا نمیشه در قالب کلمات و جملات براش سپاسگزاری کرد فقط میتونم بگم استاد جانم عاشقانه دوست دارم و ازت ممنونم برای راهی که رفتی و به من و امثال من هم نشونش دادی .
استاد خوب و عزیزم واقعا شکیبای عزیز حق داشت اشک بریزه ونتونه خودشو کنترل کنه من هم که اینجا بودم همزمان با شکیبا اشک ریختم و تو دلم گفتم منم اگه بودم اشکم سرازیر میشد و نمیتونستم ادامه بدم .چقدر این فایل قشنگ بود استاد مثل همه فایلهای قبلی که با دوستان صحبت کردین چقدر میشه از این الگوها درس بگیریم .
استاد جانم من هم کامنتهای شکیبا و عادله عزیز رو خوندم و کلی لذت بردم و تحسینشون کردم برای این کلام نفوذ پذیرشون و قدرتی که توی نوشتن دارن
ولی امروز که فهمیدم چه زندگی روپشت سر گذاشتن و چقدر تو دل ترساشون رفتن و چقدر به هدایتهاشون عمل کردن بیشتر تحسینشون کردم و بیشتر به مسیری که توش هستم امیدوار شدم .
چقدر لذت بردم از حرفهای عادله عزیز که اینقدر با تلاش و پشتکار تونسته عزت نفسشو بسازه که الان با این صدای قشنگ با شما با صلابت صحبت کنه و از نتایجش بگه .
چقدر تحسینش کردم که تونسته همزمان کار مورد علاقه شو پیدا کنه و به تناسب اندام برسه و پول هم بسازه .آفرین عادله عزیزم خیلی لذت بردم از اینهمه عزت نفست از اینهمه جسارتت .
و چقدر خوشحال شدم که فهمیدم من با عادله جانم همشهری هم شدم امیدوارم یه روزی یه جایی همو پیدا کنیم و از وجود نازنینت لذت ببرم .😍
بعد هم که آقای خوشدل اومدن و از نتایجشون گفتن که من واقعا لذت بردم چقدر لذتبخش بود که گفتن جریان ثروت رو دیگه نمیتونم کنترل کنم استاد نمیدونی چقدر خوشحال شدم و تحسینشون کردم البته که من از کامنتهاشون هم همیشه لذت میبرم و خدارو شکر میکنم برای وجود دوستان به این خوبی.
و بالاخره شکیبای عزیز هم اومدن و برامون از زندگیشون گفتن از سختیهایی که نذاشتن اونو خرد کنه و با قدرت ایستادن و زندگی ایده آلی برای خودشون ساختن .
آفرین شکیبای عزیزم که قدرت رو دادی به خودت و خدای مهربانت .
آفرین که اجازه ندادی بهانه هایی مثل پدر و مادر ،جامعه، ووووو هزاران بهانه دیگه تو رو از هدفت دور کنه و خیلی جای تحسین داشت که با ۵۰هزار تومان از خونه زدی بیرون و رفتی تو دل ترسهات.
این کار به حرف آسونه .
دوتا دختر بدون پشتوانه مالی از خونه برن بیرون .بدون نگرانی از حرف مردم اینا همش دل شیر میخوادولی شما عمل کردین چون هدایت چیز دیگه ای بود و الان هم دارین لذت میبرین از نتایج عالیتون .
خیلی لذت بردم و میدونم که این فایلها رو باید بارها و بارها گوش کنم و یاد بگیرم و عمل کنم .
خدایا شکرت که شنیدن این فایل رو نصیب من کردی.
خدایا شکرت که من تو مسیر درست هستم .
خدایا شکرت که هدایت شدم به سایتی که توش تو رو شناختم.
استاد جانم بی نهایت ممنونتم برای این همه انرژی مثبت که به ما منتقل کردین برای راهی که رفتین و وقتی فهمیدین راه درست همینه با عشق به دیگران آموزش دادین ممنونم ازت بهترین استاد.😍😍😍
سلام به دوستان عزیز
ارادت
چقدر این فایل خوب بود
ممنون بابت اینکه خانم شایسته عزیز این فایل ها رو تفکیک کردین و گذاشتید توی سایت
ممنون بابت این دوستان درجه یک و سید عزیز که اینقدر دقیق و متعهدانه به آموزش ها و سایت جلو رفته
من برای اولین بار در مورد خودم می خواهم در سایت کامنت بنویسم
من به شدت ترمز هایی در ذهنم دارم
و چک و لگد هایی ک از جهان دارم خورم این رو مشخص میکنه که فرکانس درستی ارسال نمی کنم
و درامدم برای یک یا سه روز خوب هست و دوباره خراب میشود
مثلا یکی از اونها این هست که مدام خودم رو بدهکار میکنم
یا در یکی از بهترین نقاط شهر مغازه دارم اما فروش مغازم کم هست و برای خودم و همه تعجب اور هست
خیلی از باورهام در مورد ثروت خوب هست مثل اینکه ثروت یکی از بهترین موارد معنوی دنیا هست یا ثروت باعث پیش رفت دنیا هست
افردا ثروتمند بسار خاکی با معرف و مهربان و تکامل یافته هستند
و چقدر باورهای دوستم سید به من کمک کرد که گفت 13ماه زمان برده تا به خواسته اش رسیده (یکی از باور های محدود کننده ی من دقیقا همین بود در نظر نگرفتن زمان بندی خداوند و قانون تکامل)
و یکی دیگر از مشکلات ذهنی من این هست که من شروع هر کاری رو عالی انجام میدهم و به 80% کار که میرسد ناامیدی و افکار منفی و باورهای محدود کننده ام من رو احاطه میکنند و عین علف های هرز تمام ذهنم را فرا میگیرند
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام میکنم به استاد عزیزم و استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
اول استاد دوست دارم راجب خوابی که صبح دیدم براتون بنویسم،من به سنجاقک علاقه ی خاصی دارم،وقتی سنجاقک رو میبینم،نماد اینه که خدا داره باهام صحبت میکنه و خبرهای خوشی در راهه،صبحی خواب دیدم،یه سنجاقک ترکیبی از رنگ آبی و سبز فسفری داره جلو م به سرعت بال بال میزنه،من دنبالش دویدم با شور و هیجان که بگیرمش،اما سنجاقک اونقدر سرعتش زیاده که نتونستم بگیرمش،از یه جایی به بعد آروم نشستم سر جام،میگم خدا اگه دوسم داری بهم نشون بده،اگه دوسم داری این سنجاقک خودش بیاد روی دستم بشینه،خدای من وقتی اینو گفتم سنجاقک به پرنده ایی آبی و سبز فسفری تبدیل میشه و خیلی آروم میشینه روی دستم،همینکه نشست و دیدمش،داداشم بیدارم کرد،خدای عزیزم تووی خواب بهم نشون داد که دوسم داره،و چقدر حس خوبی از صبح دارم،انگار عاشق یک نفری بودم که تووی حرف فقط فکر میکردم اونم عاشق منه،اما اونجوری که دلم میخواسته بهم ثابت نشده بود،اما از صبح این حس عمیق رو دارم که خدا واقعا دوسم داره….خدایا شکرت
خدایا شکرت برای این نشونه ایی که تووی خوابم بهم دادی و بهم ثابت کردی که دوسم داری
استاد اول بگم که من همزمان دارم دوره احساس لیاقت رو پیش میام،جلسه 9،10 که راجب احساس گناه،این مدت که به اطمینان رسیدمه باید مهاجرت کنم یه حس عذاب وجدان هست که اگه برم دنبال آرزوهام پدر و مادرم چی میشن،اونها که درکی از من ندارند فقط میخوان من ازدواج کنم به سبک خودشون،که خودشون احساس خوبی داشته باشند،اصلا به احساسات من توجهی ندارند،و یه پرانتز باز کنم،تووی همین مدتی که دارم روی خودم کار میکنم،سه تا خواستگار داشتم،همین دیروز بود که داشتم با خواهرم صحبت میکردم،گفتم همین الان که من تصمیممو جدی گرفتم،ببین چطور داره خواستگار میاد،انگار خدا داره امتحانم میکنه،میخواد ببینه شجاعت به خرج میدم که ردشون کنم برم دنبال آرزوهای خودم،یا میخوام ازدواج کنم و برم تووی محیط امن،خواهرم گفت که ردشون میکنی،با قاطعیت گفتم آره،من میخوام برم دنبال آرزوهام،استاد فکر میکنم اگه قبول کنم و ازدواج کنم،آدم ترسویی بودم که نتونستم بر ترسهام غلبه کنم و ارزوهامو تووی وجودم کشتم،و من نمیخوام اون آدمه باشم،من میخوام حرکت کنم در مسیر آرزوهام،و یه چیزی که این وسط هست من پدر بشدت سختگیری دارم،و مادری که حاضر سره بچه هاشو قطع کنه فقط برای اینکه پدرم لحظه ایی ناراحت نشه،یعنی همیشه حرفش اینه که شما اصلا تکون نخورید که مبادا پدرتون ناراحت بشه،و این تفکر مادرم باعث شده همیشه باهاش تووی چالش باشم،چون فکر میکنم مادر خودخواهی دارم که فقط به فکر خودشون هستند،فقط یه چیزی از خدا خواستم و میخوام،موقعی که میخوام برم همونطور که دل مردم رو برای حضرت محمد نرم کرد،دل خونواده منو هم نرم کنه که با خاطره ی خوش و احساس خوب برم دنبال آرزوهام،و من باید خیلی روی خودم کار کنم که احساس گناه نداشته باشم در قبالشون
و اما تمرین:
. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
استاد همونطور که تووی جلسات قبلی نوشتم،بهم الهام شد برم کلاس کامپیوتر،و دارم این کلاس رو میرم،برای اینکه مدارکمو ترجمه کنم،رفتم دانشگاه و درخواست ریزنمراتمو دادم،گفتن یک ماه زمان میبره،گفتم اشکال نداره،چون وقتی ریز نمراتم آماده بشه،فکر میکنم همزمان کلاس کامپیوترمم تموم میشه،
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
خواسته ی من مهاجرت،فکر میکنم اگه در مسیرش حرکت نکنم،و بترسم و ازدواج کنم خودمو و آرزوهامو دفن میکنم زیر خاک،مهارت های که بهم گفته شده کلاس کامپیوتر که دارم انجامش میدم و جمع کردن مدارکم
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
در مسیر خواسته م تصمیم جدی که میتونم بگیرم،با قاطعیت خواستگارهامو رد کنم و روند مهاجرتمو پیش بگیرم
استاد یه چیزی بگم،حالا شاید سوال پیش بیاد خب چرا خواستگار رو رد کنم،خب ازدواج کنم دو نفری مهاجرت کنیم،اخه این آدم ها شغل دولتی دارند،نمیخوان از محیط امنشون خارج بشن،میخوان یه زندگی داشته باشند که یه حقوقی سر ماه بگیرند،تا بازنشسته بشند و من هرگز نمیخوام تووی این شرایط زندگی کنم،من میخوام سفر کنم،چون من عاشق سفرم،من میخوام خودم رو تووی ابعاد بزرگتری تجربه کنم،میخوام شجاعت و ایمانمو نشون بدم،میخوام حرکت کنم
خدایا شکرت که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
دوستون دارم
سلام مرضیه جان
من کاملا درکت میکنم و خودم این احساسات رو تجربه کردم
برو و پرواز کن به سمت ارزوهات ک اگ توی این تله بیفتی تاابد حسرت به دلت میمونه ک چرا شجاعت به خرج ندادی.
فرصت زندگی یکبار به تو داده شده برو ببین دنیارو برو
ببین بقیه ادمارو
برو و لذت ببر
خودتو محدود نکن.
احساسم گفت ک برات بنویسم
دوست دارم عزیزم
انشالله خداوند بهترینا رو سرراهت قرار بده
سلام دوست عزیز و ارزشمندم
وای چقدر خوشحالم که گفتی احساست گفته که برام بنویسی،اینم یه نشونه ی دیگه
امروز داشتم با مادرم صحبت میکردم،بهش گفتم من میخوام ارزوهامو تجربه کنم،هیچوقت گناه منو گردن خودت ننداز تا عمر دارم بگم شماها نزاشتین برم دنبال آرزوهام،گفتم درسته مادرمی اما قرار نیست چون مادرمی منو از آرزوهام منع کنی بخاطره افکار و باورهای خودت،اصلا من میخوام ایمانمو به خدا نشون بدم،شاید حتی تووش شکست بخورم که به تموم وجودم ایمان و اعتقاد قلبی دارم که شکستی درش نیست،اما من میخوام خودم رو تجربه کنم،من میخوام برم دنبال آرزوهام شما فقط میتونی با حال خوب منو بدرقه کنی،وای چقدر حالم عالی شد گفتی احساسم گفته برام بنویسی،احساس میکنم دیگه وقتش رسیده حرکت کنم،در جهت مهاجرتم دارم اقداماتی که بهم گفته شد رو انجام میدم،هر کدوم روند خودشون رو دارند و من دارم با آرامش و صبر روی خودم کار میکنم و دارم خودمو آماده میکنم برای رفتن توو دل یه ناشناخته ی دیگه…
خدایا به امید خودت که جز خودت امیدی نیست
براتون بهترینها رو آرزو میکنم دوست عزیزم
خیلی دوستون دارم خیلی….
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
مستقیم میرم سر اصل مطلب
من فکر میکردم که بزرگترین و بهترین نتایج رو از سایت شما گرفتم و حتی یه مقدار احساس غرور و خود بزرگ بینی هم داشتم پیدا میکردم و خدا رو شکر میکنم که نتایج بقیه دوستانم رو دارم میشنوم و این حد از تغییرات به این زیبایی رو در زندگیشون میبینم
استاد واقعا ازتون ممنونم که اینقدر با عشق کار میکنید و تا این اندازه به الهامات توجه میکنید که حتی تو یکی از فایلها میخواهید یک خبر رو در مورد تغییرات سایت بدید و وقتی تلفن شما زنگ میخوره میگید حتما نباید الان بگم
اینها بدون هیچ توضیحی برای همه ما درس هست و خدا رو شکر میکنم که همیشه در حال هدایت ما هست
دوست دارم یه خورده از نتایجم بگم که برای خودم هم قابل مقایسه با دو سال قبل خودم و حتی یکسال قبل خودم هم نیستم:
من الان کارمند رسمی یکی از شرکتهای خودرو سازی هستم با ۲۱ سال سابقه و امسال به احتمال خیلی زیاد با حقوق نسبتا مناسب کارمندی بازنشسته خواهم شد
ولی این فقط ظاهر کار من هست چون از حدود ۱/۵ سال قبل اتفاقات بسیار عجیب و جالبی برام رخ داده که نشون میده قوانین خداوند چقدر بدون نقص هست
من و همسرم بسیار به بیزینس و شغل آزاد علاقه داشتیم ولی خب من کارمند بودم و به رسمی بودن و سابقه ام خیلی افتخار میکردم
در ادامه ما با دو تا قانون بسیار مهم که همیشه استاد با عشق تاکید بر اونها داره آشنا شدیم(البته ما در این زمان هنوز با قوانین و سایت استاد آشنا نشده بودیم):
۱-قانون تکامل
همسرم با دست خالی یک شغل اینترنتی راه اندازی کرد و در حدود ۷ سال پیش بسیار موفق بودن و حتی شغل بسیار خاص و جالبی رو انتخاب کرده بود که همه نزدیکان از وجود چنین شغلی تعجب میکردند
بعد از بزرگتر شدن و جا افتادن ایشون تصمیم گرفتیم از کرج به تهران بیائیم و یه جای شیک هم اجاره کنیم و کسب و کار رو گسترش بدیم
و بدلیل عدم رعایت قانون تکامل یک مکان خیلی خوب تو منطقه شمال تهران اجاره کرده بودیم، که ضرر کردیم و حتی کار اینترنتی هم بدلیل عدم تمرکز کافی و البته باورهای خودمون، از رونق افتاد
۲- قانون پونزی:
ما همزمان با مهاجرت به تهران منزل شخصی خودمون در کرج رو هم فروختیم که بدیم دست یکی از دوستان نزدیک، کار کنه و از سود اون کار، یه رقم خیلی جذاب بهمون سود ماهیانه بده. که خب طبق قوانین بی نقص خداوند معلومه چه اتفاقی برامون افتاد و تقریبا سرمایه امون از دست رفت اما….
هیچ وقت فراموش نمیکنم من در اون شرایط یه روز تو ماشین پشت فرمون تنها بودم و شروع کردم با خدای خودم بلند بلند صحبت کردم و اشک ریختم و گریه کردم و از خداوند طلب بخشش کردم گفتم میدونم خدا جون من تو رو فراموش کردم میدونم فکر کردم خونه و زندگی رو خودم برای خودم درست کردم تو منو ببخش و زندگیم رو نجات بده تو راه رو بهم نشون بده….
و خداوند مهربان مثل همیشه رحمت خودش رو شامل حالم کرد خدایا شکرت عزیز دلم عاشقتم❤️
نمیدونم چند وقت بعد بود شاید چند روز بعد من تو تلگرام در یک کانال بورسی دنبال سیگنال خرید میگشتم چون میخواستم با باقیمانده پولم وارد بورس بشم که مثلا از اونجا پولم رو دوباره زنده کنم🧐
یهو یه پیامی برای من چشمک زد:
چگونه در عرض یکسال درآمد خود را سه برابر کنید؟
با خودم گفتم سه برابر؟ مگه میشه؟ فایل رو یکبار گوش کردم و رد شدم. فرداش گفتم اصلا این حرفها رو کی زده بود؟ چجوری میتونم بیشتر گوش کنم؟ و دوباره پیداش کردم و اینبار همون اول فایل شنیدم که گفت:
بنام خدای مهربان من سید حسین عباسمنش هستم و سپاسگزار خدای مهربانم که ……
و اینجوری بود با یک سرچ ساده در حدود بهمن سال ۹۷ اگر درست گفته باشم، وارد سایت استاد شدم
اونروزها من فقط صبح ها تو سرویس شرکت با هنزفری فایلهای رایگان رو گوش میدادم و البته بسیار نسبت به استاد و حرفهای ایشون مقاومت داشتم و میخواستم ثابت کنم که کامنت ها با پول خریداری شدن و اینقدر هم دنیا زیبا نیست و…،
اتفاقی که افتاد این بود که به زحمت تونستم بخش کوچکی از پولم رو که داده بودم به دوستم رو بگیرم و حالا مونده بودم با این پول چیکار کنم چون بنظر خودم هیچ کاری بلد نبودم که باهاش بشه پول درآورد
همسرم هم انگیزه کافی برای ادامه دادن نداشت
و مواجه شدیم با تورم بی سابقه سال۹۷
خلاصه با اصرار همسرم و با ترس فراوان تو شرکت یه برگه چسباندم که خرید و فروش خودرو و حواله و زیرش شماره تلفن خودم رو زدم
کاری که برام بسیار چیپ بود دلالی به حساب میومد و ارزشمند نبود
بسیار ترس و مقاومت داشتم ولی به لطف خدا چاره دیگه ای هم نداشتم آروم آروم شروع کردم اولش خیلی خوب نبود معاملاتم به سرانجام نمیرسید فشار زیاد بود ولی به لطف خدای هدایتگر من هر روز تو سرویس شرکت به جای اینکه مثل همه همکارام بخوابم، فایل گوش میدادم و ادامه دادم تا آروم آروم نتایجم بهتر شد یادمه اولش اگر درآمدم سه برابر میشد از اینکار میتونستم اجاره خونه رو بدم و اینو نوشتم و با خودم میگفتم یعنی میشه یه روزی بشه من اجاره خونه رو از این راه بدست بیارم؟؟؟
الان چی بگم براتون
به لطف خدای مهربان و البته آموزشهای همراه با عشق استاد عزیزم همون کاری که با چسباندن یک برگ کاغذ با کلی ترس و دلهره شروع شد، الان ۸ نفر داریم نون میبریم و من به جرات میتونم بگم بهترین تیم خرید و فروش خودرو در تهران رو دارم اونهم بصورت باورنکردنی هرکسی فقط از منزل خودش میتونه کار کنه و این سیستم برای خیلی ها عجیب هست و من به لطف خدا و آموزشهای استاد درآمدم در سال ۹۸ تا ۵ برابر افزایش پیدا کرد و در سال بعد هم بازم ۵ برابر افزایش پیدا کرد
الان سرمایه ام از پول خونه ای که فروخته بودم بیشتر شده ولی چند تا فرق بسیار بزرگ دارم:
۱- اعتبار بسیار خوبی در بازار دارم طوریکه حتی بدون نیاز به پول هم میتونم چندین ماشین در یک روز جابجا کنم خدایا سپاسگزارم
۲- هیچ سقفی برای درآمدم در نظر ندارم و میتونه تا عددهای خیلی بالاتر از این افزایش پیدا کنه خدایا سپاسگزارم
۳- اعتماد به نفس فوق العاده ای پیدا کردم و هیچ کس برام بت نیست خدایا سپاسگزارم
۴- فقط و فقط به خدا توکل دارم و فقط از خودش طلب روزی میکنم
۵- چندین نفر از این سفره و روزی خداوند بهره میبرند که طعم بسیار لذت بخشی داره خدایا شکرت
و اما اتفاق بسیار بسیار جالب و باورنکردنی:
(استاد عزیز میدونم به ناخواسته ها توجه نمیکنید، منم سعی میکنم توجه نکنم ولی اینو برای دوستانم در سایت میگم که به معجزات خداوند در هر شرایطی ایمان بیاورند)
من یک ناراحتی مزمن گوارشی از سال ۸۴ داشتم وقتی اون اتفاقات ناخوشایند برام افتاد، به علت فشار روحی شدید، روده هام واکنش نشون داد و در بیمارستان بستری شدم و لطف خدا بازم شامل حالم شد که به زندگی برگشتم اما نکته جالب اینجاست:
بیماری من قبل از پندمیک جهانی بود و زمانی که پندمیک به ایران رسید، انگار یه نفر بهم گفت مدارک پزشکی رو ببر بهداری شرکت نشون بده
بدون هیچ منطق و دلیل موجهی مدارک رو در اوایل اسفند ۹۸بردم بهداری
و مسئولین اونجا هم بطرز عجیبی یک روز بعد به من گفتند این پندمیک برای شما خطرناک هست و شما تا پایان تعطیلات عید با حقوق و مزایا و ۲۰ ساعت اضافه کاری در منزل بمانید خدایا باورم نمیشد من که بعضا حتی جمعه ها هم سرکار بودم که درآمدم بیشتر بشه حالا با حقوق و مزایا میتونم در منزل بمونم
و جالب اینکه بعد از عید هم بهم گفتن تا زمانیکه ما با شما تماس نگرفتیم شما در منزل باشید با همون حقوق و مزایا الله اکبر
و تا بهمن سال ۹۹ یعنی یکسال بعد هیچ کس با من تماس نگرفت باورنکردنی نبود و در این یکسال که خونه بودم، آرام آرام اول همسرم با اراده خدا و براحتی وارد این شغل شد و بعد یک نفر برای اسناد و بعد یک راننده و بعد یکی دیگه تا اینکه الان ۷-۸ نفر مستقیم در این شغل مشغولیم اونم تمام وقت و با عشق و علاقه تمام خدایا سپاسگزارم
وضعیت سلامتی من هم به لطف خدا بی نظیره الان هفته ای ۴ بار ورزش منظم دارم اونم با مربی اختصاصی و بصورت خانوادگی با همسر و فرزندم که بسیار با لذت و عشق هست
و بدنم هر روز آماده تر از قبل میشه خدایا سپاسگزارم
و استاد عزیز از شما هم بسیار سپاسگزارم که اینقدر با عشق و علاقه به همه کمک میکنی و امیدوارم بتونم روزی با شما صحبت کنم خیلی خیلی خوشحال میشم در اون روز
…..
سلام و درود استاد حق
چقدر این فایل دوستمون قشنگ گفت که برای ایده ای که داری با حداقل هات شروع کن
کاملش کنم و بگم : اینبار حرکت کردی و خوب برکت رو میبینی
استاد برای کسب و کار جدیدم با حداقل ها شروع کردم ولی چقدر زیبا بود وقتی دیدم وای چقدر یاران همراه دارم و اون موقع به اونا فک نکرده بودم
چقدر حس خوب گرفتم وقتی دونفری بهم گفتن تو با این کار چقدر ثواب کردی و خوشحال شدن
استاد از گذشته تلخم یادگرفتم برای اجرایی کردن ایده هام خانواده م بخصوص مادرم چیزی درمیون نزارم چون منفی گرایی دارن و مانع من میشوند
چقدر خوشحالم تونستم نترسم همیشه ترس داشتم باید برا اینکه مادرم ازم راضی باشه گزارش تمام کارهام روزم و حتی کارهایی که میخوام بعدا انجام بدهم
ولی حالا گزارش نمیدم و عزیزم و از من راضی هستن
خدایاشکرت این ورژن مینا رو دوست دارم
چقدر خوشحالم مسیر کتابخوانی و دورها رو میگذرونم برخلاف خانواده م که گارد هستن و قبول ندارن با این دوره ها زندگی سازی میشه؟
چقدر اولین نفرها از خانواده م
اولین نفر که به موسیقی رفتم و خوب پیش رفتم
اولین نفر که برا لاغری اقدام کردم و گفتن مریض میشی و اینا و در بهترین ورژن سلامتی هستم
اولین نفر در کسب و کار جدید و انشاالله خوب پیش میره
در پناه حق
الله اکبر
الله اکبر
سبحان الله
خدایا چقدررر خوشحالم که بتو تکیه کردم و تو نشانههارو میفرستی
سلام استاد عزیزم استاد عباسمنش بزرگوار و استاد شایسته نازنین امیدوارم حالتون عالی باشه.
سلام بتو دوست قشنگم.
دیروز میخاستم کلیپ رقص هندی ضبط کنم بزارم تو پیجم ولی شیطان دستو پامو بسته بود که کی رقص تورو نگاه میکنه و خیلی طول میکشه تا به عنوان رقصنده جا بیوفتی و شناخته بشی و ازت دعوت بشه که رو استیج برقصی و من داشتم کلنجار میرفتم که رقص من با جریان هدایت خداست و رقصم باعث باز شدن قلب مردم میشه و با رقصم ادمها لذت میبرن و غیره هدایت شدم به توحید عملی قسمت نه که توسط اون فایل خدا زندگی مادر موسی رو با زبان استاد عزیز برام مثال زد و خیلی حالم بهتر شد و کلیپ رقص عروسیمو پست کردم.
ولی موفق به رقصیدن هندی نشدم قر تو کمرم نیومدخخخ شیطان دستو پامو بسته بود خلاصه فایل نه توحید عملی گوش دادم و نشستم دوباره رو مقاومت های ذهنم کار کردن دیدم همه مقاومتها تهش میرسه به تایید طلبی و حرف مردم که نکنه مردم خوششون نیاد و مسخرم کنن خلاصه ک دیروز خداوند ارومم کرد و توجهم رو زیبایی ها بود .
تا اینکه امروز صبح تو ماشین دوباره فایل نه توحید عملیو با همسر عزیزم گوش دادیم و من برام سوال شد گفتم چیشد که من وارد مسیر شدم از کجا شروع کردم .
قبل اینکه من وارد سایت بشم من به همسرم خیانت کرده بودم و رابطه وحشتناکی داشتم و با فرزندم و همه عالم مشکل داشتم و خودکشی کرده بودم و زندگیم رو هوا بود و اون اقا منو تهدید میکرد خلاصه موقع تظاهرات اون اقارو گرفتن و شیش ماه تو زندان بود و من اونجا دیگه کسی نبود که ذهنم درگیر تهدید و ترس باشه و من هرشب سریال زندگی پس از زندگیو نگاه میکردم و شده بودم یک گلوله از احساس گناه .
تو زندگی پس از زندگی طرف میگفت من هفت سالم بود بدن یک خانومو دید زده بودم و خدا چشممو در اورد و یک زنی میگفت با شوهرم بد صحبت میکردم و خدا منو انداخت تو یک باغ پر مار باز یکی دیگه میگفت هشت نه سالگی از یک مغازه پفک خورده بودم و خدا فلانم کردو اینا .
من شده بودم یک گلوله احساس گناه و شبو روز به گناهان کرده و نکرده فکر میکردم و طلب بخشش از ائمه میکردم خیلی حالم خراب بود فقط خودمو سرزنش میکردم و خودمو میزدم تا اینکه به خدا میگفتم منم ببر اون دنیا برگردون .
التماسش میکردم منم یکبار ببره و بیاره تا بفهمم این دنیا چجوریه و به حرفای اون بندگان خداهم شک کرده بودم که مگه میشه خدا یک بچه هفتساله رو مجازات کنه و دچار شک شده بودم ( باورتون میشه این قضیه رو یادم رفته بود و امروز خدا یاد اوری کرد) خلاصه اعتیادم بیشتر شدع بود و به روزی دوتا و نصفی پاکت سیگار رسیده بود و در کنارش ناس هم مینداختم خخخخ قلیونم میکشیدم.
التماس خدارو میکردم منو ببره و برگردونه تا بفهمم این دنیا چجوریه و خدا انقدر ظالمه که بخاطر یک پفک دهنمونو سرویس میکنه؟
فکر کنم همون موقع ها بود که همسرم فایلای اقای عطارروشنو گوش میداد و دوازده قدم کار میکرد و خداوند به من جهانو نشون داد .
همیشه برام سوال بود چه خاستع ای درمن شکل گرفت که خدا منو هدایت کرد به سایت.
امروز خداوند بهم گفت که من التماسش میکردم که حقیقتو جهانو بهم نشون بده .
و کم کم منم وارد مسیر شدم و الان زندگی رویایی خودمو دارم .
خب بریم ادامه داستان خخخخ
اقا تو ماشین جلسه نهو گوش دادیم و با همسر نازنینم صحبت کردیم و زیبایی های شهرمونو دیدیم و تحسین کردیم و همسرم رفتن بازدید و من فایل جلسه دوازده تغیرو دیدم روی سایته و بازش کردم ولی گوش ندادم گفتم صحبتای عادله جانو سید علی و قبلا انقدر گوش دادم که از حفظ هستم و توجه نکردم و یک اهنگ گذاشتم و به پسر کوچولوم کخ میریختم اهنگ تموم شد و رفت موزیک بعدی که دیدم ععع صدای بچهاست خخخخ از قبل تو گوشیم سیو بوده پلی شد و خاستم رد کنم برم اهنگ بعدی ذهنم گفت این دیگه یک نشانه کلفته که هم استاد روی سایت گذاشتن و گوش ندادی هم تو پلی لیستت پخش شد پس مثل بچه ادم بشین گوش بده خلاصه گوش دادم بماند و نشانه ها و آگاهی هایی که دریافت کردم بماند .
میخاستم داد بزنم الله اکبر سبحان الله .
استااااادددد من اموزش رقص عربیو خریدع بودم ولی متعهدانه کار نمیکردم تا خوب یاد بگیرم که از روی تکنیک برقصم و دچار غرور اینکه بابا من خودم استادم و بلدم شده بودم و قشنگکگگ خدا بهم گفت اونایی که بلدی افرین نگهشون دار حالا برو جدیدارو یاد بگیر اخه من از روتکنیک نمیرقصیدم ولی اموزشهایی که تهیه کرده بودم قشنگو دقیق بود
خلاصه استاد شما گفتین برو یاد بگیر چیزیو که علاقه داریو . برو کتاب بخون برو یادش بگیر.
اونجا دوست داشتم اهنگ بندری بزارم برقصم وسط قاسم اباد خخخخ.
خداوند از هزاران طریق نشانه هارو میفرسته.
خداوند از هزاران طریق هدایت میکنه .
اهااا یک چیز جالب بگم قبل اینکه همسرم وایسته برای بازدید کارش خیلی عقب تر یک دور برگردان دور زد و یک گربع سفیدو سیاه خشگل چشممو گرفت و تحسین کردم گفتم چه باحاله و غیره و همسرم رفتو رفت و رفت یه ده دقیقه ای رانندگی کرد و ماشینو نگه داشت و رفت برای کارش و بالای نیم ساعت طول کشبد تا بیاد .
بچها باورتون میشه من اون گربه رو دوباره دیدم.
همون بود به والله همون بود گربهه رو دیدم و سید علی چند دقیقه بعد گفت شما باید هدایتهارو حتی از پرنده ها و مورچه هاهم ببنید .
گفتم الله اکبر الله اکبر .
هنوز خودم نتونستم هضم کنم و منطقیش کنم برای خودم.
استاد عزیز خیلی دوستون دارم ممنونم بابت همه چی . بابت اینکه مارو با خدا آشتی دادین
خدای مهربان همیشه در دسترس بوده فقط من باهاش قهر بودم خخخخ
من بصورت جدی تعهد میدم غرور بیجامو بزارم کنار و رقصو آموزش ببینم تا اصولی یاد بگیرم .
که اگر اینکارو انجام ندم خودمو از خوشی و ثروت و لذت و نعمت محروم کردم و بخودم ظلم کردم
خدایا ممنونم همیشه مواظبمون هستی
ممنونم همیشه بما عشق میدی.
ممنونم نعمت و ثروتو خشبختو مهمان خونه من کردی.
ممنونم خاسته منو اجابت کردی که داد میزدم منو بکش و زنده کن تا ببینم جهان چجوریع.
تو بدون اینکه منو بکشی به واسطه استاد عزیز خودتو بمن نشون دادی.
استاد عباسمنش شما اولین استاد من هستین و من تا قبل شما فکر نمیکردم همچین حوضه شغلی بنام موفقیت هم هست و خوشخالم خداوند دستمو گرفت و منو راهنمایی کرد تا با شما که کاملا ساده اصولو آموزش میدید نه فرع را اشنا شدم .
بنده از شما و استاد شایسته تشکر میکنم بابت تک تک زحماتتون و دستتونو میبوسم