تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 37


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهسا میهن خواه گفته:
    مدت عضویت: 1911 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    یادمه اولین بار که از شرکت که بعد از 10 سال اومده بودم بیرون سنواتم و معوقات حقوقم 50 میلیون تومان شد سال 1401 پول کمی نبود تازه با این تفاسیر که گفتن باید برگه تسویه حساب امضا کنی بعد هر وقت اومد پول طی 2 یا 3 قسط پرداخت میشه یعنی دیگه عملن اگر ندادن دستم جایی بند نبود چون بی نهایت عزم جزم کرده بودم بیام بیرون امضا کردم اون موقع اواخر آذر ماه بود بعدش خیلی خیلی سعی کردم احساسم خوب نگه دارم و تجسم کنم پولم به راحتی به حسابم پرداخت شده خیلی سخت بود همسرم داءم میگفت زنگ بزن یا برو سر بزن ولی من بخدا گفتن خدا تو قدرت برتری خودت حقم بهم برسون

    داءم مثال هایی که حق حقوقشون بهشون نداده بودن میومد تو ذهنم و احساسم بد میکرد

    خدا خودش کمکم هم کرد با پیدا کردن کار جدید کنترل ذهن آسونتر ی داشته باشم بلاخره بدون حتی یکبار زنگ زدنم به حسابداری و درخواست واریزی کل پولم تا اسفند ماه در 2 قسط با کسر 5 میلیون تومان پرداخت شد

    که من 5 میلیون تومان رو بخشیدم و گفتم بهای تغییرم هست

    خدایا شکرت همونطور اون دفعه شده بازم میشه شما همون خدا هستین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    مهدیه ضیاءالدینی گفته:
    مدت عضویت: 148 روز

    سلام درود استاد بزرگوار

    من اولین باره که دارم برای شما کامنت میگذارم

    من روانشناسی خواندم و تا حالا مستقل از خودم مراجع نداشته همیشه ساعتی کار کردم

    این تابستان یه نشونه گرفتم از یکی از شاگردام بهم گفت که سه سال پیش که من باهاش کلاس داشتم به راهنمایی که کردم تونستم مسیر زندگیش تغییر بدم و کلی ازم تشکر کرد و از من خواست که بازم راهنماییش کنم

    من همیشه کلی زمان برای آدم ها میذارم به صورت رایگان راهنمایی میکنم اما نمی‌دونم چی شد اون روز یاد قانون بها افتادم که شما همیشه می‌گفتین

    به همین خاطر برای اولین بار به دانش آموزم پیام دادم که خوشحال میشم راهنماییت کنم هزینه جلسه که واریز کردی باهات هماهنگ میکنم

    تازه هزینه جلسه رو خیلی مبلغ کمی گفتم و بازم تو ذهنم میومد که زیاده …بالاخره هم مبلغ رو پرداخت نکرد و من بازم تو ذهنم میومد که برو کمکش کن حتی اگه بهاش رو نداده

    ولی حرفهای استاد نجاتم میداد مدام به خودم میگفتم من لیاقت این رو دارم

    یک ماه بعد یه پیشنهاد کاری به من شد من تصمیمم گرفته بودم گفتم بهشون که من ساعتی کار نمیکنم و مدیر مجموعه قبول کرد که با من درصدی کار کنه

    الان دوماه میگذره که وارد پروژه شدم

    توی این ماه من دوتا مراجع داشتم که دوبرابر هزینه قبلی رو پیشنهاد دادم و راحت پذیرفتن

    کلی ایده جدید وارد ذهنم شده که انجام بدم

    من مطمینم همه این درها که داره برام باز میشه فقط از تغییر باور و نگرشی هست که به خودم پیدا کردم

    این اولین کامنتم بود ولی مطمینم باز من براتون کامنت میذارم و از موفقیت هام میگم

    الان من به مقداری که باورم تغییر دادم کسب کردم انشالله به لطف خدا و کمک شما روز به روز بهتر هم میشم

    انشالله خداوند منو به بهترین و آسون ترین مسیر هدایت کنه الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    آباندخت گفته:
    مدت عضویت: 1560 روز

    سلام وقتتون بخیر

    چقد خوشحال شدم که نتایج فرزانه‌ی عزیز و همسرشون رو شنیدم واقعا زیبا بود و لذت بردم

    و مهم‌ترین چیزی که من از فرزانه یادگرفتم این بود که تا جایی که میتونم فایلها رو ببینم و بشنومم تا ملکه‌ی ذهنم بشه

    خدایا سپاسگزارم ازت

    سپاسگزارم از استاد و مریم عزیز که صادقانه و با انرژی این فایلهارو آماده می‌کنن

    من چندین تجربه دارم در مورد اصل‌گرایی و حتی یکیش زمانی هست که من با قانون آشنا نبودم

    و در مورد خونه هست که پول پیش چندانی نبود قادر به احاره دادن هم نبودم اما از خدا خواستم و خداجون یک خونه ویلایی بزرگ با دوتا حیاط بهم داد و من خیلی خوشحال بودم

    و بعدا هم این تکرار شد و من کلا زیاد دنبال خونه نیستم و از خدا میخوام و میگم من نمیدونم خداجون قدرت دست توئه تو درست کن و همه چیز درست میشه

    یا حتی تو پرونده‌هام خیلی از خداوند نتیجه میخوام و موفق میشم

    در همین راستا انقد همکارام میگفتن تو پرونده‌ها اعمال نفوذ میشه و این شده باور من که من دوتا از پرونده‌هارو نتیجه نگرفتیم

    و من میخوام بگم به قول استاد به هرچیزی که باور داشته باشی اتفاق میفته

    منیکه بارها نتایج رو به خدا سپردم و موفق شدم با همکلام شدن با دیگران و اینکه باور اونهارو پذیرفتم شکست خوردم

    اما الان دیگه یاد گرفتم من تلاشمو می‌کنم و نتیجه رو میسپارم به خدا و آرا موافق رو‌خدا بهم میده و دو تا مورد هم اخیرا داشتم

    خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1727 روز

    سلام استاد عزیزم

    سلام خانم شایسته نازنین

    یادمه اول دفعه که چند سال قبل این فایل را گوش دادم بیشتر برام باور پذیر شد تو هر شرایط بد مالی که باشی با هدایت خداوند میتونی شرایط مالی خوبی را برای خودت خلق کنی،

    منم در شرایطی وارد سایت استاد شدم که همه جوره خواهان تغییر و دریافت آگاهی ها برای یک زندگی بهتر و رسیدن به آرامش بودم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    فریبا عنایتی گفته:
    مدت عضویت: 565 روز

    سلام ب استاد خوبم.ک من امروز با شنیدن فایلتون تازه یه خوابی برام تعبیر شدومن همچنان تو شوکممن از بچگی ی رویایی رو همیشه میدیدم ک من یه انرژی خاصی دارم ک میتونم پروازکنم این رویا رو من تا سال پیش که باهاتون خیلی اتفاقی تو یکی از اهنگهای گوشیه پسر6سالم ک هنوزم نمیدونم از کجا اومده بود اشناشدم و برعکس سخنرانیها ک اصلا میلی ب گوش دادن نداشتم رد کردم اما باز دوباره کنجکاو شدم و برگشتم گوش دادم بماند که فقط از (منش)ی ک اول ویستون بود با مکافات پیدا کردمتون ک اینامعجزه بود…استادمن تو21سالگی ی رویایی دیدم من ی زندگی جهنمی داشتم خیلی عذاب میکشیدم واقعا شاید از قصه هام بدتر.اما تو اون رویایی ک دیدم تو خواب و بیداری انگار یکی منو بغل کرده بود میگفت با من بیا من خوشبخترینت میکنم اینا رو ب زبون نمیاورد اما انگار الهام میشد و منو از حمله همه محافظت میکرد و ب سرعت منو دورمیکرد جالب این ک زیر پامون ک من بین زمین و اسمون معلق بودم کلا گل بود و دورم پراز سیاهی خداروشکر ک بلاخره فهمیدم اون خدا بوده ک میگفت من عاشقانه دوستت دارم تو بیا من خوشبخترینت میکنم.من واقعا الان خوشبختم تنها دغدغم ثروته که اونم بهش میرسم خیلی زود️‍️‍️‍.استاد تازه میفهمم خدا از بچگی انگار داشته منو دعوت میکرده و من حواسم نبود.و من تا امروز فکر میکردم اجنه بوده انقد که واضح بود من تازه تو37سالگی فهمیدم تعبیرشو.خدا رو شکر برای ارامشی ک نصیبم کرد و برای اشنایی با شما استاد عزیزم️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    امین حافظ گفته:
    مدت عضویت: 805 روز

    درود استاد عزیز

    میخوام بگم وایییییییی از این همزمانی من چون خیلی محتوای شما را دوستدارم هر شب با وسواس یک فایل رو گوش میدم و هر شب دارم با این فایل ها لذت میبرم و کیف میکنم

    امشب دیگه دیوانه شدم؟؟؟؟

    حالا چرا؟

    من مشاور کسب و کار هستم و مشتریان خوبی داشتم و دارم اما چند وقتی بود که طبق نشانه های خدای مهربان فهمیده بودم که برای بعضی مشتریان اصلا ایده هام کار نمیکنن و چون آدم متعهدی هستم و کارمو دوستدارم این من رو اذیت میکرد و دایم میگفتم یعنی باید چکار کنم؟؟؟؟

    در کل این مسیر مثل همیشه با فایل های شما هم عشق بازی میکردم بخصوص دوره ی همجهت با جریان خدا. بعد از کلی فکر و کمک خدا متوجه شدم افکار و ایده های من تابع باور صاحب کسب و کار هست ومن اگر اون نباشه کاری نمیتونم بکنم

    دقیقا امروزززز با چند مشتری با باورهای مشکل دار خداحافظی کردم و به مشتریان قبلی گفتم من دیگه اسمم مشاور نیست تصحیلگره من یک مترجم ایده های خدا برای شما هستم و شجاعانه بهشون گفتم این ایده ها از من نیست و ازخداست و شرط آمدن این ایده ها به ذهن من اول باور آنهاست و بصورت فرضی بهشون گفتم طبق قانون معروف 20-80

    بیزینس شما را 80 درصد باورهای شما و در صورت درست بودن 80 درصد تازه از اونجا به بعد 20 درصد ایده ها و کارهای مارکتینگی جواب میده که تازه همون هم خدا هدایت میکنه نه من

    و من امروز به عنوان یک متخصص ماکتینگ که 15 سال طبق اصول آکادمیک مشاوره داده بودم مثل منصور حلاج انالحق گویان ابراز کردم و میکنم که درمسیر پول سازی این اصول کارساز نیست و باور مهم ترین نقش را دارد

    استاد باورتون بشه من امروز در کوهستان نزدیک کن و سولقان در حال قدم زدن با مشتری خودم و نگاه و توجه به زیبایی درختان و کوه و هوای عالی ایده هایی از خدا گرفتیم که بینظیر بود و من همانجا بر خدا سجده کردم

    استاد کاملا درست میفرماید کما اینکه بزرگان گفته اند مشک آن است که ببوید نه ……

    استاد من اشک توچشمام هست و این مطالب رو نوشتم من تحصیلاتم تخصصم مطالعاتم همه و همه 15 سال در اون مسیر بود و امروز کاملااااا حرف شما را باجان درک میکنم

    من اینجا به همه ی عزیزان میگم استاد عباس منش تمامی اصول مارکتینگ رو برعکس رفته ولی از موفق هزار بار موفق تره

    چون کسی که گوهر عشق را نمایان میکنه داره دقیقا اصل جنس رو میده وکسی که طالب باشه بدنبال گوهر میگرده فارق از این که گوهر کجاست

    استاد من امروز قبل از شنیدن این فایل به این مطلب رسیدم و امشب اون رو از زبان شما شنیدم خیلییییی نشانه ی عجیبی است

    دوستون دارم ارداتمندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3243 روز

    سلام به استاد عزیز، مریم جان و همه دوستان همراه

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    بله اولین بار آگاهانه و خیلی جدی از این قانون هم فرکانس شدن و خلق خواسته برای اجاره کردن یه خونه تو محله باصفایی که دیده بودم و عاشقش شدم استفاده کردم یادمه عشقم می‌گفت اینجا گرونه ما نمی‌تونیم رهنش بالاست خونه گیر نمیاد با پول ما تو این محل ولی من می‌گفتم چرا میشه یه صاحبخانه با اخلاق منصف چون ما دو نفریم پیدا میشه و از خداشه که خونش رو به ما بده با یه قیمت خیلی کم و پایین چیزی که زیاده خونه هست تو این محل شبها میرفتم نگاه میکردم می‌دیدم کلی چراغ خاموشه بهش میگفتم نگاه کن نگاه این همه خونه خالی هست یکیش نسیب و قسمت ما میشه و ما خیلی راحت میایم این محل تو یه خونه خوب و فکر کنم در عرض یک هفته شد یه خونه پیدا شد نوساز کلید نخورده به پول ما کامل میخورد و ما 5 سال تو اون خونه بودیم.

    یا وقتی سایتم رو زدم همه می‌گفتند باید تبلیغ کنی باید مردم تو رو ببینند تخفیف بدی ال کنی بل کنی ولی من از اونجایی که استاد یادم داده بود جهان جهان فرکانسهاست و تو فقط باید روی احساس ارزشمندیت کار کنی روی باور فراوانی مشتریت و روی هدایت خدا بشدت حساب کنی فقط و فقط، تو یه سایت ترب ثبت نام کردم که کاملا با شرایط من هماهنگ بود و یکی یکی مشتریا از اونجا من رو دیدند و کلی خرید از درگاه سایتم انجام شد.

    یادمه یکم توت خشکه داشتم مدتها بود آگهی کرده بودم تو دیوار اصلا کسی سراغش رو نمی‌گرفت تا یک روز که بشدت حالم خوب بود از بس روی احساس ارزشمندیم کار میکردم و باور فراوانی یکی زنگ زد و کل اونا رو ازم خرید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1787 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    آیا تا به حال تجربه ای داشته اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکی زیاد برای رسیدن به یک خواسته ( پیدا کردن مشتری ، حل یک مشکل ، خریدن چیزی )

    تصمیم گرفته اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان ، احساس خوبتان و هم راستا شدن با آن خواسته کار کنید ؟

    و بعد از آن چطور دیدید که جهان به شکل معجزه آسا آدم ها شرایط یا فرصت هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود ؟

    مثالهای زیادی دارم که رها کردم و آن خواسته به راحتی برآورده شده

    مثال 1 :

    یه سال وارد مدرسه ی جدیدی شدم ویکی از همکاران که هم رشته خودم بود خیلی سر ناسازگاری با من داشت یه مدت هر چی می گفت جوابش می دادم تا اینکه تصمیم گرفتم کاری به کارش نداشته با شم و بی توجه شدم و همینکه تصمیم گرفتم بی توجه باشم خود اداره ایشون رو برد مدرسه ی دیگه ا ی که دبیرشون جراحی کرده بود و مرخصی رفته بود

    خدا رو شکر من دیگه هرگز ندیدمشون

    مثال 2:

    خیلی دوست داشتیم سربازی پسرم کوتاه مثلا یک ساله بشه یک ساله به این خاطرکه خیلی از دوستاش به خاطر امتیاز ایثارگری پدراشون سربازی شون یک ساله و کمی هم کمتر بود و ما هیچ تقلایی نکردیم

    و پسرم افتاد بانه و همون بانه رفتن 7 ماه از سربازی اش کم شد بعد مدتی معجزه وار اعلام شد که سه ماه از سرباز ی افرادی که تو مرز هستند کم میشه و آخرین ماه هم بهش مرخصی دادن و کامل خونه بود

    و سربازی پسرم 13 ماه شد و عین برق و باد و به سلامتی تموم شد خدا رو بی نهایت شکر

    مثال 3:

    یه روز یکی از دوستام با ماشین خودش که تازه خریده بود اومد خونمون و من کلی بهش تبریک گفتم وقتی از خونمون رفت با خودم فکر کردم که من چم کمتره چرا به فکر یادگیری رانندگی نیستم

    و روز بعد رفتم ثبت نام کردم و خیلی زود گواهینامه رو گرفتم یه روز از مدرسه بهم زنگ زدن مدیرمون بود گفت مینو جان گواهینامه داری گفتم تازه گرفتم چطور

    گفت با همکاری بانک ملی به بعضی از همکارا معرفی نامه میدیم برن سایپا یه دستگاه پراید بخرن تو هم جزو اونا هستی زود بیا مدرسه معرفی نامه رو ببر بانک ، بانک هم بهت حواله میده و ببر سایپا

    و دو ماه بعد از اون روز که دوستم اومد خونمون من صاحب یه پراید صفر شدم

    مثال 4:

    چند وقت پیش که به فکر اجاره ی یه مغازه برا کسب و کارم بودم گفتم خدایا من هر چی فکر می کنم می بینم همه چی رو راحت به دست آوردم برا پیدا کردن مغازه چکلر کنم

    گفت برو تو سایت دیوار

    و رفتم

    دیدم اجاره ها و پول پیش سر به فلک کشیده در بین اونا یه مغازه رو دیدم که شرایطش خوب بود با همسرم رفتیم نگاه کردیم و یه لحظه خورد تو ذوقم گفتم خدایا من دوست دارم کف و دیوارهاش سرامیک باشه درش خوشگل باشه یه جای خوب باشه مطمئنم گزینه های دیگه ای هم داری

    ایده اومد که دوباره تو سایت بگرد و من یه مغازه دیگه با همون شرایط اجاره ای پیدا کردم و رفتم از نزدیک دیدم و واقعا خوشحال شدم از دیدنش ، نو و کلید نخورده تا به حال اجاره نرفته بود کف و دیوارها سرامیک درب خوشگل محله ی بهتر

    با صاحب مغازه صحبت کردیم و به توافق رسیدیم تازه یک سوم مبلغ پیش هم کم کرد و بهمون تخفیف داد

    و دو تا نشانه ی خیلی خوب دیدم اولی این بود که پر داخل مغازه شاید 20 ، 30 تا گلدان هایی با گل های دیفن بسیار زیبا و شمعدانی های جذاب فکر کردم برا فروش گذاشته خانمش گفت خودم علاقه دارم به پرورش گل و کلی تعارف کرد که هر کدوم رو دوست دارم برا خودم بردارم

    و وقتی ازشون خداحافظی کردیم یه وانت پر از انار دیدیم یه دفعه همسرم هوس کرد که انار بخره و همسرم که اغلب اوقات تو انتخاب انار موفق نیست این بار انارها انارهای بهشتی بودن به تمام معنا قرمزی که به سیاه میزد خوشمزه و آبدار و شیرین

    به همسرم گفتم کی رو می شناسی که بره مغازه اجاره کنه و با مغازه نو و تر و تمیز و پر از گل های زیبا رو برو بشه و با این انارهای بهشتی مهمون خدا بشه

    خدا رو بی نهایت شکر که آسان شده ام برای آسانی ها

    استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی ام ازتون بی نهایت سپاسگزارم

    در پناه امن خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    محمد بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 890 روز

    بنام خدا

    استاد جان سلام. ️

    من ب تازگی برای اولین بار ب لطف الله کسب و کارم رو راه اندازی کردم ک عطاری دارم. کره بادام زمینی تو مغازم میگیرم. ولی کسی نمیدونست ک من این کارو میکنم. همین نزدیکی مغازم باشگاه هست ک میرم اونجا تمرین. همش میگفتم چطور ب صاحب باشگاه و اعضا بگم ک دارم و بیان خرید. چن روزی فکرم درگیرش بود. تو ستاره قطبیم مینوشتم و میخواستم درامدم بیشتر شه. چن روز گذشت ولی خبری نمیشد. تا اینکه متوجه شدم من کلید کردم رو این قضیه و دارم پافشاری میکنم، از اونجایی ک گفتین هر فشار و زوری پشت کارها بذارید، مسیر عکس رسیدن بهش رو داریم میریم اومدم روند نوشتن و فکر کردن بهش رو قطع کردم، و یک روز خیلی عادی پیج باشکاه رو تو اینستا دیدم، همینجوری فالو کردم، فرداش بهم خداوند الهام کرد ک برای اولین بار تو پیجم بیام و از کارم استوری بذارم و توضیح بدم. اینکارو کردم، خود صاحب باشگاه چند ساعت بعدش اومد کلی خرید کرد، برا رفیقشم خرید کرد، گوشیشو دراورد از کره بادوم ک براش گرفتم فیلم گرفت استوری کرد، گفت برگه چاپ کن بیار بچسبون تو باشگاه، و بعد خودش چندین نفر دیگه اومدن و بازم ازم خرید کردن و کره گرفتن ازم جوری ک کیسه بادوم هام نصف شده و باید یکی دیگه سفارش بدم. هرچند ک از حرف تا عمل خیلی فاصله هست، ولی دارم تلاش میکنم قوانین رو توی عمل اجرا کنم تا بتونم آگاهانه راه ها رو یاد بگیرم ک چطور کسب وکارم رو با باورهام رونق بدم.

    استاد جان در تلاشم، و همین روند اروم اروم رو ادامه میدم تا انشالله کاملا اگاهانه متوجه چم و خم کسب و کار و باورهای مناسب باهاش رو بدست بیارم برای رشد مالی و کاریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 2536 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد نازنینم و‌مریم بانوی عزیز

    وسلام به دوستان همراه

    کلیدی‌ترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!

    چند وقته که یه حسی بهم میگه دیگه وقت شروع دوره عالی دوازده قدمه من از دوره عزت نفس و احساس لیاقت خیلی نتیجه گرفتم و دیگه وقت تغییر بود و باید با آغوشی باز تغییر رو در آغوش می‌گرفتم نشونه های عالی سر راهم قرار گرفت از جمله این فایل که دیگه زمانش رسید و من دیروز به لطف خداوند بار دیگر دست از تقلا کشیدم و اصل رو چسبیدم و دوره عالی دوازده قدم رو برای بهتر قدم برداشتن در مسیری زیبا تهیه کردم خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم بسیارررر حس خوبی دارم امروز و تمرین عالی ستاره قطبی رو هم انجام دادم و خدا می‌دونه چه درهایی که قراره معجزه وار به روم باز بشه به شرط متعهد بودن در این مسیر زیبا و لذت بخش

    سالهاست که دیگه نمی‌خوام سختی ببینم از زمانی که فهمیدم قانون جهان قانون باورها و فرکانسهاست و من فقط باید در لحظه باشم و از زندگیم لذت ببرم اینگار دنیا رو بهم دادن چون ذاتم طوری هست که اصلا با سختی و مشقت سازگار نیست راحتی و آسونی رو خیلی بیشتر میپسندم رفاه و آسایش الویت های زندگیم هستن و لایق و ارزشمند بودن خودم رو در زندگی بیشتر از قبل فهمیدم و باید حتما اقدامی میکردم که به لطف خداوند هدایت شدم و در پروژه تغییر را در آغوش بگیر صحبت از حرکت و تغییره که مطمئن هستم تغییراتی عالی رخ خواهد داد چون با تغییراتی که کردم برام مثل روز روشنه که باز هم اتفاق خواهد افتاد هرآن چیزی که خواستارشم ..

    از استادان نازنینم کمال تشکر رو دارم و خداوند رو سپاسگزارم برای هدایت ها و حمایت‌های نابش

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: