تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۷ - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

333 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3399 روز

    به نام خداوند حمایت گر

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربانم ودوستان ارزشمندم

    الهه هستم

    خداوند رو سپاسگذارم برای شنیدن یک فایل دیگه از پروژه تغییر را دراغوش بگیر

    تغییر بزرگی که من هی ازش فرار میکردم کار کردن روی دوره احساس لیاقت بود چون دوسال پیش که ما شروعش کردیم بعد از چند جلسه برای فرزندم مشکی پیش اومد و من ترسیدم که دوباره شروعش کنم اما با پروژه تغییر را دراغوش بگیر من هم تمام جلسات دوره احساس لیاقت رو کار کردم اما دیدم من خیلی مشکل دارم در احساس لیاقت کردن و با نشانه ی من که توحید عملی قسمت سوم بود دیدم من از توحید هم چیزی نمی‌دونم و برای خودم هدف گذاشتم هرروز روی توحید عملی ها کار کنم نکات مهم رو بنویسم و عمل کنم و همزمان هم احساس لیاقت رو شروع کنم اما ایندفعه هر جلسه ای که نقطه ضعف بیشتری توش دارم رو انجام بدم

    من الهه اگر تا پنج سال آینده روی خودارزشمندیم و توحید که مهمترین عامل موفقیت من در تمام زمینه ها هستن کار نکنم فقط دارم به عقب پرت میشم و در بیماری و فقر زندگی میکنم بدبخت و بیچاره و همیشه حسرت میخورم اگه من الهه تاپنج سال آینده روی خودارزشمندیم و توحید کار کنم آسان میشوم برای آسانی ها و میگویم باش پس میشود و روی دوش پروردگارم با عشق مسیر هموار جنگلی رو آواز خان طی میکنیم و خداوند تمام کارهای من رو انجام میدهد و من فقط میگویم هذا من فضل ربی

    من الهه شجاعی تعهد میدهم که منبع رزقم را ربم پروردگار جهانیان بدونم و بدونم که خداوند رزق من را برعهده گرفته است و دست من را فقط خداوند میتواند بگیرد و بالا برنده من خداوند عالمیانه و از الان تعهد میدم که همیشه روی خودارزشمندیم کار کنم و خداوند رو بهتر بشناسم وتوحید رو درعمل اجرا کنم همینطور که به بزرگ ترین ترسم آگهی بازرگانی یعنی تبلیغ خودم در پارک بود عمل کردم بازهم میتوانم با تکیه بر خداوند بر ترس هایی که در ذهن من بزرگ هستن ولی درعمل کوچک هستن روبرو بشم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2439 روز

    روز 22 تعهد، 18 آذر

    به نام خدای وهابم

    سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم

    استاد چیزی که داره برام اتفاق میافته تغییر کردن تو شغلمه، یکهو امسال شروع کردن کلی کلاس ضمن خدمت حضوری و مجازی میذارن برای اموزش معلما به روشهای نوین، که صد البته زمان کافی برای اموزش دادن نیست و ما باید خودمون دنبال اموزش دیدن و یادگیری باشیم

    باید روشها و خلاقیتهایی که داریم رو در گروه معلمان سطح شهر به اشتراک بذاریم

    کلیپ درست کنیم، در موردی تحقیق کنیم،…

    خب اگر این پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» نبود و من همون نگینِ قبلی بودم کلــــی غر میزدم، و مدااام راجع بهش حرف میزدم که مگه چقدر بهم پول میدن که بخوام این همه تلاش کنم، نمیگم الان غر نمیزنم هاا، میزنم ولی خداییش خیلی کم، چون حجم و سرعت تغییر زیاده خسته میشم، امــــا تمام تلاشم رو میکنم خودم رو همراه کنم خداروشکر همسرم هم همراهیم میکنه و خیلی از کارهای مدرسه پسرم رو انجام میده و من زمان دارم به یادگیری برسم، از اول مهر واااقعا زمان نداشتم درست و حسابی به سایت سر بزنم امــــا از وقتی تعهد دادم هر روز یک مطلب رو با دقت بررسی کنم و کامنت بنویسم حتی اخر شب هم شده کامنتم رو جمع و جور میکنم و مینویسم، و تو سایت و روی این آگاهی ها بیشتر کار میکنم

    استاد تو یه کامنت از آقای افلاطون نوروزی خوندم که شخصیتشون تغییر کره:

    1) تغییر از آدم همیشه شاکی و گله مند از خدا و تبدیل شدن به یه آدم سپاسگزار

    راستش یادم رفته بود چقدر غرغرو بودم، الان خیلی سپاسگزار نیستم بخصوص که چند وقته واااقعا حال ندارم سپاسگزاریهام رو تو دفتر بنویسم، غر هم میزنم از این همه تغییر اونم با این سرعت، اما خب خیلی کم و بیشتر تلاش میکنم من هم هماهنگ بشم با این تغییر، و این یه تغییر شخصیتی هست در من.

    2) تغییر بعدی من تو بحث توحید بوده؛ تبدیل شدم به یک فردی که فقط از خدا میخواد

    من هنووووز هم ته ذهنم این موضوع حل نشده واسه همینه که دلم راضی نمیشه به غیر از فایلهای توحیدی چیز دیگه ای گوش بدم، اصلا خدا از ذوره ثروت یک دستم رو گرفت گفت بیا فعلا رو توحید کار کن، ولی هنوز اون ته تهااا یه چیزایی چسبیده و من حسش میکنم که از دیگران میخوام نه از خدا!

    3) تو حوزه کاریم؛ همیشه سعی کردم؛ چیز های جدید یاد بگیرم، همیشه سعی کردم خودم رو بهبود بدم

    وای خدا شکرت این مورد باعث شد من مطمئن بشم مسیرم درسته من باااید تو شغلم پیشرفت کنم، و غر نزنم، الان معلمی اینجوری شده که مدام باید از هر چیزی فیلم بگیریم، فیلمه هم خوب و مرتب باشه و ارایه اش بدیم، من دیگه نباید بگم ای بابااا چه خبره دیگه ادم نمیتونه تمرکز کنه رو درس دادن! امروز بدووون کلمه ای، گله کردن تو ذهنم، این کار رو انجام دادم تا برای کلاس مجازی پنجشنبه، کلیپ داشته باشم ارائه بدم.

    خدایا شکرت من باااید تغییر کنم، من باید به قول شما معجزه‌ی رها کردنِ «اتکا به غیر خدا» و چنگ زدن به «قدرت مطلق» خداوند رو باور کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    پریسا گفته:
    مدت عضویت: 2422 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ

    ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺯﻛﺮﻳﺎ [ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻥ ﻛﺮﺍﻣﺖ ﻭ ﻋﻈﻤﺖ ﻣﺮﻳﻢ ] ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ، ﮔﻔﺖ : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ! ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﺯﻧﺪﻱ ﭘﺎﻙ ﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﻋﻄﺎ ﻛﻦ ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺗﻮ ﺷﻨﻮﺍﻱ ﺩﻋﺎﻳﻲ .(٣٨) آل عمران

    سلام و درود خدمت استاد گرانقدرم و مریم بانوی پرمهرم

    و سلام به دوستان عزیزم در ابن محفل توحیدی

    گام 17

    تمرین:

    1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداخته‌اید، چیست؟ (مانند راه‌اندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)

    یه تصمیم خیلی مهمی توی زندگیم بود که سالها داشتم به تعویق مینداختم و دررواقع میتونم بگم یه ترس خیلی بزرگی بود که سالها ازاینکه باهاش مقابله کنم و برم تو دلش میترسیدم و مقاومت مبکردم

    و اونم ترس از رانندگی بود الان که دارم ابن کامنتو مینویسم از آخرین جلسه کلاسهای شهری برگشتم و خیلی خیلی خداوند رو شاکرم که منو در مسیر این پروژه قرار داد

    در واقع این تصمیم سخت و دشوار برای من توسط این پروژه الهی امکان پذیر شد به لطف خداوند متعال به محض تصمیم جدی برای تغییر و اولین قدم هام که قبل تر در گام های قبلی گفتم مثل عمل به قانون سلامتی و شروع روتین صبحگاهی

    یعنی

    اول پیاده روی و گوش کردن به فایل

    بعد از پیاده روی نوشتن سپاسگزاری و ستاره قطبی

    و بعد اقدام برای بهبود های ریز و کوچک برای بهتر کردن زندگی

    و ازهمه مهمتر حذف رسانه ها و شبکه مجازی

    باعث شدن که من به صورت هدایتی برم تو دل این ترس بزرگ که خودش یه تغییر بسیار بزرگ بود برام که کلی چالش های خودشو بهمراه داشت

    و چقدر میبینم که با روز اولی که پشت فرمون نشستم فرق دارم و چقدر ترسم کم شده

    یادمه که استاد تو یکی از فایلها میگفتن خواهرشون دارن برای گرفتن گواهینامه اقدام میکنن این مسئله مهم رو تاکید کردن که هرگز در رانندگی احساس غرور برتون نداره چون رانندگی یکی از اون مسائلیه که خیلی زود و راحت انسان رو گول مبزنه و باعث میشه که با غرور بیجا دچار اشتباه بشی

    استاد خیلی زیبا گفتن که من هنوزم موقع رانندگی از خداوند کمک میخوام و هیچ وقت روی تواناییم حساب نمیکنم و همواره خودمو بخدا میسپارم

    و میگفتن که به خواهرم هم اینو گوشزد کردم که مثل همین جلسات اول رانندگی و اوایل تجربت که همش حواست هست و همش خدارو صدا میکنی تا آخر همینجوری ادامه بده و هیچ وقت به مهارتت و حرفه ای شدنت مغرور نشو و روی خودت حساب نکن

    فقط روی خدا حساب کن!

    2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگی‌تان می‌آید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟

    خب مشخصا اگر تا 5سال دیگه به این ترسم غلبه نمیکردم و واردش نمیشدم ترسم خیلی خیلی بیشتر میشد و سنم بالاتر میرفت و اشتیاقم برای یادگیری کمتر میشد و باورپذیریش برام کمتر میشد

    و از لحاظ رفت و آمد ها به مشکل اساسی میخوردم مخصوصا با دخترم و کلاسها و مدرسه رفتتش

    و اینکه من برای رسیدن به اون ماشین رویاهام باید اول از همه رانندگی بلد باشم تا بتونم این نعمت رو دریافت کنم

    3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)

    به لطف الله مهربانم ابن تصمیم را گرفتم و الان تقریبا دارم به اتمام میرسونم انشالله فقط آزمون هام مونده که اونم مطمئنم به لطف خداوند مهربانم میتونم با موفقیت پشت سر بگذارم

    و این تصمیم من باعث میشه من در 5سال آینده یه راننده حرفه ای بشم به امید خدا و خیلی از مسائلم رو به راحتی حل میکنم و آویزون کسی نیستم که منو جابجا کنه و همچنین استرس و نگرانی جابجایی با اسنپ و این مسائل رو هم ندارم

    و ازهمه مهمتر بخاطر اینکه یه مهارت خیلی مهم رو یادگرفتم کلی اعتماد بنفسم رشد میکنه و مدارم بالاتر میره.

    4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع می‌کنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمی‌دارید؟»

    دقیقا زمانی که این تصمیم رو با یاری خداوند گرفتم جایی بود که دیگه نمیخواستم برای جابجایی هام وابسته به کسی باشم دوست داشتم خودم روی پای خودم بایستم و چون همبشه همسرم میگفت تو ترسویی و راننده نمیشی یه حسی که انگار دیگه داشت بهم برمیخورد اومد و گفت باید بری یاد بگیری اول به خودت و بعد به دیگران ثابت بشه که تو دیگه مثل قبل نیستی و تو داری تغییر میکنی و به جهان هم ثابت بشه و پاداشتو بده

    خدارو شاکرم که صفر تا صد این مسیر رو تا اینجاش لحظه به لحظه شو سپردم به خودش و برام سنگ تموم گذاشت از همزمانی ها از تایم های کلاس هام که دقیقا زمانی میشد که من آزاد بودم و همه کارام روی روال بود

    از مربی بیتظیر و حرفه ای که سر راهم گذاشت که فوق العاده مهربان و صبود بود و سر تابمای کلاسا خیلی خیلی منعطف بود چون میدونست من بچه مدرسه ای دارم

    و اینها همه لطف خداونده که بعد ازاینکه بهش تکیه میکنی پشتت رو محکم پر میکنه و همیشه حواسش هست که تو زمان و مکان مناسب قرار بگیری

    پروردگارا بینهایت سپاسگزارتم که منو به این مسیر زیبا هدایت کردی به بهشت زمینی

    به سمت مسیری که انتهاش خوشبختی و سعادته

    مسیری که انتهاش توحید و خدایی شدنه

    مسیری که ختم میشه به بهشت برین.

    استاد بینهابت دوستون دارم و سپاسگزار لطف و مهربونیتون هستم قدر دان وجودتون هستم و فقط خدا میدونه که چقدر برای آشناییم با شما و شنیدن قوانین از زبان شما که بهترین و کاملترین و توحیدی ترین استاد جهان هستبد خوشحالم و سپاسگزار

    استاد انشالله که یه روزی توی آمریکا ببینمتون

    مریم بانوی عزیز دل بیصبرانه منتظر در آغوش کشیدنتم مهربان بانوی شایسته

    وهمچنین امیدوارم دوستان عزیزم رو که در این محفل بهشتی در کنار هم هستیم رو یه روزی از نزدیک ببینم و هم صحبت و هم نشین های توحیدی داشته باشم

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    لطیفه هستم گفته:
    مدت عضویت: 907 روز

    سلام ب پیامبر امروزمان استاد عباس منش

    و مریم بانوی کم نظیرم

    چقد حس خوبی دارم ک گام ب گام باهاتونم

    اینجا میخام از سودمند ترین سرمایه گزاری خودم بگم

    من توو این چهل سال عمرم خیلی پر تلاش و پراراده بودم.اما بهترین سرمایه گزاریم شرکت در دوره های شما بود.چون من همت و تلاش و اراده ی فراوانی الله بهم داده بود ولی آگاهی هام خیلی کم بود و با اشنایی با دوره های شما و تحقیق و تمرین در فایلهای دانلودی

    و عملی کردن اموزش های استاد

    تغییرات خیلی زیادی در زندگیم دیدم و علنی متوجه جریان روان زندگیم هستم.

    قبلا نمیدونستم اینقد جزء ب جزء باید قدمهای زندگیم رو بردارم تا ب هدفم برسم

    فکر میکردم رسیدن ب هدف با تلاشهای مستمر من مثل معجزه وارد زندگیم میشه.وقتی از آگاهی های سایت استفاده کردم تصمیم گرفتم چیزهای ریز و کوچیکی ک توو زندگیم میخام تغییر کنه رو نوشتم.اول از غول بزرگ زندگی شروع نکردم از چیزای کوچیک شروع کردم .مثلا اینکه نه گفتن برام خیلی سخت بود.هر بار ک موفق میشدم به کسی نه بگم توو دفتر نتایجم مینوشتم و اینجوری الان نه گفتن خیلی برام راحت تر شده.کارای شخصی بچه هامو انجام دادن خیلی خستم کرده بود من با آگاهی های سایت ک باید ارزشمندی و لیاقت خودمو بالا ببرم تصمیم گرفتم خودمو از قید و بند هر چیز کوچکی ک اذیت بودم .رها بشم.شروع کردم ب نوشتنش و یکی یکی تلاش میکردم انجامش ندم هربار موفق میشدم مینوشتم.بقول استاد قرار نیست هر بار موفق بشین.این یک تمرینه.پس ناامید نشو و بازم بلند شو و تلاش کن.قبلا اینو نمیدونستم و همش میگفتم من ک تغییر نمیکنم.من نمیتونم خودمو تغییر بدم.اما از استادم یاد گرفتم چجوری قدم ب قدم برم جلو و شکست هام ناامیدم نکنه.

    کم کم آرامش اومد توو زندگیم.همون چیزی ک من فقط برای این ارامش و خداشناسی این سایت رو الله در مسیرم قرار داد.

    سالها بود دنبال توحید و ارامش بودم.توو این مسیر من ده ساله دارم تمرین میکنم. اما قطعه های این پازل وقتی شروع به قرار گرفتن و چیدمان شد که من از آگاهی های سایت و دوره های استاد استفاده کردم

    و الان ریز ب ریز دارم راه ها رو فتح میکنم.

    واین گام ب گام واقعا بی نظیره.فوق العاده ست.و انگار خود خدا واسه خودم فرستاده.

    چون الان واقعا وقتش بود گام ب گام کنارتون باشم

    مریم بانوی مهربانم ممنونم از تک تک زحماتتون.

    استاد نازنینم ممنونم که هستی.جهان خیلی ب شما نیاز داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1699 روز

    باسلام خدمت استاد و خانم شایسته ی مهربون

    روز 154

    خداروشکر برای دوره ی باارزش هم جهت با خداوند

    که این روزها ،معنی تغییر،معنی نشونه ها،معنی الهامات،معنی قضاوت و غرور،معنی هدایت ها و ایده ها…هرانچه ک تا امروز میشنیدمو برام مفصل تشریح و منطقی کرده

    خداروشکر برای شاگرد جدیدی ک اومد برام،در حالی ک این روزها به شدت دنبال این بودم ک چی شد که یهو همه چی استپ کرده؟

    یک تغییر کوچیک توی نگاهم و‌باورام و ریشه و روند تفکراتم،سریع یه نشونه فرستاد و اون خانم به کلاسم اومد

    درباره ی مهاجرت،یهو‌همه ادمهایی ک بهم ایده و تشویق میکردن که حرکت کن برو،به یکباره همه نظر مخالف دارن

    احساس میکنم جهان داره یک رونده دیگ برام در پیش میگیره!ولی نه…

    با شنیدن نظراشون،ترس سراغم اومده،صادق ک‌باشم با خودم،شیطان داره با نجواهاش،منو از اینده میترسونه

    با تکرار باورهام،نباید اجازه بدم مومنتوم منفی که این روزها درکش کردم،منجر به له و استپ شدنم زیر این باورها که نه نمیشه ها،سخته و تورمه،ویزا نمیدنو…بشه

    الان میخام برم کلاس زبان و میخام مثل همون روزی ک با حس شوق رفتم ثبت نام کردم ،برم

    چون ذهن داشت میگفت بیخودی تا الان هزینه کردی

    حتی جلسه قبل،اصلا حوصله ی کلاس نداشتم و استادم چند مرتبه گفت خوبی!؟

    اما امروز،یکروز جدیده و من میخوام یکروز عالی با نشونه های عالی بسازم

    خدای مهربونم،ای منبع پر از عشق،من محتاجم به تو

    من بنده ی لایقه توام،پس برام واضحو روشن،الهاماتو ایده ها و نشونه ها بفرس

    من باور دارم برای من همه چیز راحتو اسون اتفاق میفته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      محمدمهدی گفته:
      مدت عضویت: 2052 روز

      سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و هر روز خوشبخت تر از روز قبل باشید …

      توی شرایط خوب که همه حالشون خوبه ، همه سپاسگزار خداوند هستند …

      همه آروم و امیدوار هستند …

      همه انگیزه دارند …

      وقتی شروع میکنیم روی خودمون کار کردن اولش اوضاع خیلی خوب پیش میره ، درآمد بیشتر میشه ، روابط قشنگ تر میشه ، محبوبیت ما بیشتر میشه ، احساس خوبمون خیلی زیاد میشه و در واقع برای اینکه بقول استاد جانم یک مدار حرفه ای بریم بالاتر و زندگیمون ازین رو به اون رو بشه ، یک تضاد بسیار زشت میاد که قلبمون گواهی میده که مسیرمون درسته اما ذهنمون هیچ راهی نداره که بفهمه این هدایت خداونده ‌..

      اگر تجربه ها استفاده کنیم هیچ رکمکی نمیکنه ..

      اگه از دیگران بپرسیم هیچ کمکی نمیکنه …

      اونجا اگر بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم و احساس خوبمونو نگه داریم و روی خودمون کار کردن رو ادامه بدیم و هدایت و اون اتفاق رو بپذیریم و ادامه اش بدیم ، واقعا بعد از مدتی مثل موشک میریم بالا و همون اتفاق دری از درهای نعمت و ثروت رو وارد زندگی ما میکنه و ثروت و نعمت مثل اکسیژن وارد زندگیمون میشه …

      این کار بسیار سخته …

      به همین دلیله که افرادی مثل دی کاپریو ، آنجینا جولی ، برد پیت ، استاد عباسمنش ، استیو جابز ها ، ایلان ماسک ها خیلی خیلی کم هستند ..

      چون افراد کمی هستند که میتونند از این تضادها جون سالم به در ببرند و در هر شرایطی احساسصونو خوب نگه دارند یا از احساس بد بیان بیرون حداقل و بگن :

      الخیر فی ما وقع …

      سخته که مثل استیو جابز ، شرکت اپل رو تاسیس کنی و اون همه عشق و زمان و انرژی براش بذاری ، بعد از همون شرکت خودت اخراجت کنند ..

      ولی بعدش با یک انگیزه بیشتر با باورهای قدرتمندکننده تر برگردی و اپل یک جهش بسیار عظیم و ثروت زیاد رو داشته باشه ..

      سخته که مثل استاد جانم ، توی تهران به فقر و بدهکاری بر بخوری ، همسرت هم ازت جدا بشه ، گروهی که باهاشون کار میکردی تنهات بذارن ، بتونی ام وارد کاری دیگه بشی ، ولی خداوند بهت بگه اگه میخوای نتیجه بگیری باید روی خودت کار کنی و همین مسیرت رو ادامه بدی و بتونی احساستو خوب نگه داری ..

      بعدش استاد جانم یک جهش میلیاردی داشته باشه و چندین میلیارد تومان از ایده تندخوانی اون سالها پول بسازه و خوشبختی روی خوشبختی وارد زندگیش بشه ، جون حداقل تونست از احساس بد بیاد بیرون و سعی کرد که احساسش رو خوب کنه ..

      وقتی ازین شرایط و تضادها صحبت میکنم یاد رئالیتی شو جوکر قسمت های پایانی فینالش میفتم که فردی که جوکر میاد بخندونش ، داور میگه همه میتونند بخندن غیر از فردی که به فینال رسیده ..

      دقیقا یاد زمانی میفتم که خداوند یک تضاد سنگین برات بوجود میاره تا با انرژیش رشد کنی و یک مدار حرفه ای بری بالا و ایمانتو نشون بدی و همه چیز رو با هم ازت میگیره و رشدی که داشتی رو قطع میکنه ، تا ببینه که چقدر استقامت داری ، چقدر ایمان داری ؟ چقدر میتونی توی این‌ شرایط احساستو خوب نگه داری و سپاسگزار خداوند باشی و با داشته هات حال کنی ..

      مثل یوسف پیامبر که همه چیز داشت خوب پیش میرفت و یک تضاد بسیار کریح و زشت بنام ” به زندان افتادن ” براش رخ داد ولی ایمانش باعث شد که بعدش اون همه عزت و نعمت و ثروت و همسر خوب عزیزمصر بودن رو تجربه کنه و نزد خداوند هم محبوبتر بشه ..

      من تا به حالا ازین تضادهای سنگین بلطف خداوند جون سالم بدر بردم و این همه اش لطف خداوند بوده ، امیدوارم تو هم از پسِ تضادهایی که برای رشدت میان ، سربلند بیرون بیای ندا خانم ..

      توی هر مرحله ای هم این تضادها هست و هیچ راهی برای فرار ازشون نیست ..

      اما میشه قوی تر شد و روی باورهای قدرتمندکننده بهتر کار کرد و راحت تر ذهن رو کنترل کرد و از پس هر تضادی برومد …

      هیچ اشتباهی رخ نداده ، این دقیقا مسیر هدایته خداونده برای تو ، برای من و افرادی که توی این مسیر هستند …

      خوشبخت باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      حسین نیساری گفته:
      مدت عضویت: 1120 روز

      با سلام خدمت استادجااااان

      خانم بشارتی ما اگه بخوایم ریشه احساس لیاقت رو در زندگیمون برسی کنیم می بینیم تا حد زیادی این احساس از کودکی تخریب شده خانواده جامعه رسانه و همه چیز تحت تاثیر این احساس لیاقت قرار می گیره و به عبارتی احساس لیاقت باعث میشه ما ظرف وجودی ما بزرگتر بشه چون باران رحمت الهی همیشه در حال باریدن هست و چون ما ظرفممون کوچک هست نمی تونیم دریافت بکنیم حالا هر روز با وجود اینکه نجوا کارش همینه قسم خورده که بندگان خدا رو گمراه کنه و هزاران سال در درگاه ایزد منان عبادت کرده و قسم خورده که مارو گمراه کنه ولی این برای انسان های عادی هست نه برای ما که هرروز داریم شکر خدا روی خودمون کار می کنیم بجای اینکه تایم آزادمون رو بریم اینستا گردی میایم داخل سایت پس دست نجوا ها رو هر روز باید بهتر بخونیم چون اینم خودش یه تکامل می خواد تا هر روز قوی تر بشیم و این احساس با روند رشد مالی خیلی بهتر میشه ولی بازم انسان های متولل هستند که در بعضی موارد خیلی احساس بی لیاقتی می کنند پس هر چقدر بیشتر روی احساس لیاقت کار کنیم هر روز عالی تراز روز قبل میشه در تمام زوایا زندگیمون و همیشه این نکته یادآوری کنیم به خودمون که ما اشرف مخلوقات هستیم و خدا به خودش تبریک گفته بعد از خلقت ما

      در پناه الله یکتا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    فاطمه عارف گفته:
    مدت عضویت: 3191 روز

    سلام به استاد عزیزم

    آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداخته‌اید، چیست؟ (مانند راه‌اندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین

    راستش من الان در شرایطی هستم که وقتم کامل درگیر دوتا بچه کوچیکم هست و خیلی حس بدی دارم چون به هیچ کاری برای خودم نمی‌رسم و نمیتونم برای خودم برنامه ریزی کنم یه جورایی هر روز هر قولی به خودم میدم که فلان کارو بکنم وووو با بودن بچه ها بهم میخوره و چون صبح با صدای اینا از خواب بیدار میشم و شب با خستگی تمام از بچه داری و کار خونه و یکنواختی زندگیم به رختخواب میرم هدف های قبلیم کامل موندن و هیچ برنامه ای هم نمیتونم برای خودم تعریف کنم قبلا از خوابم میزدم و شب تا صبح بیدار میمونم که بتونم به کارهای شخصی خودم برسم ولی الان آنقدر خسته هستم که اینکارم در توانم نیست به خاطر همین تمام تصمیماتی که میگیرم در این شرایط پودر میشه … خوب چکاری میتونم بکنم0؟نمیدونم واقعا از خدا هدایت میخوام چون این نشدن ها برام کلی حس بد آوردن و انگیزه هیچ کاری رو ندارم

    شاید تصمیم بزرگ و ترسناکم آموزش دادن هنرم هست که با اتفاقاتی که برام افتاد که رفتم توی دل ترسهام قرار از این هفته به عنوان استادیار کنار دست یه استاد حرفه ای وایسم و کار یاد بگیرم که خیلی حس خوبی بهم میده و واقعا این مراحلش با دستان خدا پیش رفت برام و اینو حمایت خدا می‌دونم خدایا شکرت تو همیشه هوای منو داری بهم صبر بده و کمکم کن بتونم این شرایط و مدیریت کنم و به علایقم بپردازم و درآمد داشته باشم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    اگر من روی خودم کار نکنم پنج سال دیگه دوباره تو همین نقطه گیر میکنم

    اگر اینکارو انجام بدم و توی هنرم پیشرفت کنم پنج سال آینده استاد بی بدیل و بین المللی توی حوزه هستم و از همه نظر پیشرفت چشم گیری میکنم

    خدایا من امیدم به توست فقط خودت فقط خودت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      مریم گفته:
      مدت عضویت: 872 روز

      سلام فاطمه جان عزیزم

      من کامنتت رو خوندم من هم شرایط تو را دارم اینکه یک پسر شش ماهه و یک پسری که دو سال‌ونه ماهه دارم. من قبل از اینکه پسر کوچیکم بدنیا بیاد و باردار بشم منتظر بودم این پسرم که الان تقریبا سه سالشه بزرگتر که شد به صورت تمرکزی برم و کارمو که کار هنری تو خونه انجام میدم رو شروع کنم مخصوصا که تازه با این آگاهی‌ها آشنا شده بودم. ولی زمانی که فرزند کوچکم رو باردار شدم اونموقع بود حسم بد شد که دیگه نمیشه یا خیلی دیر میشه. و خیلی افکار محدود کننده دیگه.

      ولی الان حالم خوبه حسم خوبه. همون موقع ها هم تو بارداری حالم خوب بود مخصوصا وقتی که همون اوایل تو دوره همجهت با جریان خداوند وارد شدم.

      همین که میگی صبح با صدای بچه‌ها از خواب بیدار میشی. و شب انقدر خسته ای که سریع خوابت میبره.این خودش یک نعمت خیلی خیلی بزرگه و خداوند رو به خاطرش شکرگزار باش. چون دقیقا من هم همین حال و هوای تو را دارم. صبح زود با صدای بچه‌هام از خواب بیدار میشم و همون موقع میگم خدایا شکرت که بچه‌هام با خنده از خواب بلند شدند. نه با گریه و نق نق کردن. شب هم راحت خوابم میبره. قبلا اینجور نبود هزارتا فکر و خیال میومد تو سرم آخرشم خواب از سرم میپرید. صبح هم تا لنگ ظهر خواب بودم. الان هزار بار خدارا شکر میکنم به خاطر وجود بچه‌هام.

      و این رو بدون اگر حست رو خوب کنی در هر شرایطی حتی در شرایط سخت خداوند شرایطی رو برایت فراهم میکنه که بتونی کار مورد علاقه‌ات رو انجام بدی اینکه بگی بخاطر بچه‌ها نمیشه نمیتونم این خودش یه ترمزه. و چون تو باور داری نمیشه برای تو واقعا نمیشه. ترمز رو بردار. همونجور که من برداشتم.

      من هم دقیقا نگاه تو را داشتم. میگفتم نمیشه تو این شرایط. تا اینکه چند هفته پیش یکی از اقوام گفتند که من میخواستم بهت سفارش بدم‌ ولی پیش خودم گفتم که الان نمیتونی بچه کوچیک داری. یا اینکه فلان کس هم میخواست براش سفارش قبول کنی من گفتم وقتشو نداره.

      یکی دو مورد دیگه هم همینجوری به خاطر شرایط من بدونه اینکه به من بگن و من بدونم منصرف شدن از اینکه به من سفارش بدن چون فکر میکردن که من شرایطش رو ندارم.

      من وقتی که این موارد رو فهمیدم به طرف مقابلم گفتم خوب بهم میگفتین من حالا در مدت زمان بیشتری ازتون وقت میگرفتم تا سفارشتون رو تحویل بدم.

      ولی بعد که به این جریان فکر کردم دیدم که این ترمز رو خودم گذاشتم که نمیشه به خاطر بچه‌ها.

      پیش خودم میگفتم همین که وسایلامو رو میز بزارم پسرم میاد بهم میریزه و خراب میکنه. در حالی که این ذهنیت من بود. یک روز در کمال ناباوری وقتی وسایل کارم رو گذاشتم روی میز که کارم رو شروع کنم پسر سه سالم اصلا طرفش هم نیومد و الان که تقریبا سه هفته‌ای هست کارم رو شروع کردم‌و وسایلام تو این سه هفته کاملا روی میز بوده و من اصلا این طور نبوده که چون از سر میز بلند میشه جمش کنم فقط میاد یه نگاه میکنه و میره اصلا اینجور نیست که بخاد دست بزنه با اینکه خیلی راحت دستش میرسه.

      تازگی‌ها هم از وقتی کامنت فاطمه جان محرمی رو خوندم که کانال یوتویوپ زده من هم این ایده اومده که منم میتونم و از روی کارهام فیلم بگیرم و تو یوتویوپ بذارم. و الان درسته که به سرعت قبل نمیتونم کارهام رو انجام بدم. ولی اصلا اصلا ناراحت نیستم. چون میدونم خداوند به موقعش هدایتم میکنه یه جوری هدایتم میکنه و یه جوری درها رو برام باز میکنه که تمام اون کار نکردنها و تموم اون پول نساختن‌ها جبران بشه. فقط کافیه بهش ایمان داشته باشیم. و سمت خودمون رو خوب انجام بدیم. سمت خودمون چیه؟ سمت خودمون اینکه حسمون رو خوب کنیم و سپاسگذاری کنیم با حس خوب سپاسگذاری کنیم. به قول استاد شما اگر سپاسکذاری میکنید ولی حستون خوب نمیشه و حالتون خوب نیست شما سپاسگذاری نمیکنید….و این جواب نمیدهد…

      سپاسگذاری واقعی وقتی که شما همراهش حستون هم خوب میشه قلبتون باز میشه.

      مثلا وقتی که میگین خدایا شکرت به خاطر وجود بچه‌م ولی خیلی حستون عادیه و بی‌تفاوتید و حسی ندارید این جواب نمیده استاد میگه باید اون حس خوبتون رو هنگام سپاسگذاری، جهان دریافت کند تا بهتون جهان هم واکنش نشان بدهد.

      خدایا شکرت به خاطر تمام داشته‌های زیبای زندگیم.

      خدایا شکرت من رو هدایت کردی به خواندن کامنتهای سایت.

      خدایا شکر ب خاطر وجود دوستان نازنین این سایت. خدایا شکرت بخاطر وجود استادم.

      خدایا شکرت خدایا شکرت.

      فاطمه‌ی عزیزم امیدوارم همیشه و در همه حال موفق و سعادتمند باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    صمد گفته:
    مدت عضویت: 817 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانوی شایسته و تمام کسایی که توی این سایت همراه من هستند .

    من زمانی وازد سایت شدم که قبل ترش با برخورد با یک تضاد سنگین توسط یکی از آشنایان با شما آشنا شدم البته قبل از اینکه من با اون تضاد بر بخورم هر موقع اون آشنا از شما برام صحبت میکرد مسخرش میکردم ولی بعد اینکه به تضاد برخورد اون بنده خدا یه سایت توی تلگرام برای من ارسال کرد و من هم چون واقعا نیاز به آرامش داشتم با عضو شدن توی اون سایت جعلی شما و گوش کردن به حرف های شما وارد یه دنیای دیگه شدم و دوره های شما را خریداری کردم البته اولش فکر میکردم سایت اصلی شماست . خلاصه من شروع کردم به گوش کردن و عمل کردن دوره ها و دفتر پر کردن و یه جاهایی شما میگفتید تو کامنت ها شرکت کنید و من هر چی میگشتم توی اون سایت تلگرام نه خبری از کامنت بود نه جایی برای کامنت نوشتن دیگه کم کم ذهنم فعال شد و شروع کردم توی گوگل دنبال سایت شما و سایت اصلی شما را پیدا کردن و عضو شدن و همزمان هم از سایت اصلی شما استفاده میکردم هم از سایت جعلی خوب پیش خودم میگفتم من که پولشو دادم خلاصه تا یه جایی که شما گفتید من بهای رسیدن به هدف هامو دادم و شما هم باید بدید و یه جایی توی سایت کامنت دوستان خوندم که دوره هایی شما را از سایت جعلی خریداری کرده بودند و وقتی با سایت اصلی شما آشنا شدن اونا را یک جا پاک کردن و من هم یک ایمانی در خودم پیدا کردم و تمام دوره های جعلی را پاک کردم و کم کم تونستم با دوره های رایگان دوره های شما را خریداری کنم و اینجا میخوام بگم دلیل اینکه بعضی از ما ها از سایت جعلی شروع میکنیم اینه که ما اون موقع در مدار نامناسب هستیم و این غیر طبیعی نیست که از راه های نامناسب شما را پیگیری کنیم و اگر کسی واقعا با شما هم مدار بشه خودش کم کم مسیرش از راه های نا مناسب و نامش وع بسته میشه . خدایا شکرت که مسیر من هم از اون راه ها به کلی جدا شد .

    سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    نادیا گفته:
    مدت عضویت: 2834 روز

    سلام😶

    خدای من 🙁

    تو اینستا داشتم عکس ویلاهای دزفول میدیدم.

    خیلی خیلی ویلا دوست دارم.

    دوست دارم ملک خودم باشه ولی من یه زن خانه دارم.

    یجورای بعد دیدن عکسها،حسم بد شد،

    حوصلم سررفته،دوست دارم الان ویلا داشتم با خانواده و فامیل اونجا بودیم خوش میگذروندیم.

    این حال من بود قبل از دیدن این فایل که الان روی سایت قرار گرفت.

    اومدم سایت گفتم خدا من ویلا میخوام نشونه چیزی بده،زدم نشانه های من هنوز مال دیروز بود.

    که دیدم ععععععع فایل جدید،

    داشتم گوش میدادم که دوست عزیز گفت رفتن ویلا شهر کرد و بعد کرج و هدایت شدن به خریدن منزل😍

    خدای مننننننننننننننننننن

    داشتم قبلش بخودم میگفتم استاد خودش با پنجاه نمیدونم صد هرارتومن اون ویلای ایرانش گرفته بود ،ولی ذهنم میگفت پنجاه الان با قبل مقایسه نکن،حریفش نشده بودم،

    اصلا حرفهای دوستم شنیدم استپ زدم،

    من مدت چند ماه شاید اصلا نتونستم کامنت بزارم ،

    میخواستم با تقلا یا زور کامنت بنویسم هم نمیشد،

    از خودم در تعجب بودم چرا نمیتونم کامنت بزارم،

    ولی الان واقعا وقت کامنت نوشتن،

    تازه دارم درک میکنم وقتی استاد میگه من با تقلا یا زور نمیام فایل یا محصولی اماده کنم تا خودش بیات گفته بشه.

    الان من در بهت ،تعجبم از این رب خودممم😘

    همش دونبال هدف گذاریم برای خودم،

    و در این مدت گیج بودم،

    چون تعریف هدف برای من یا شاید جامعه گرفتن مدرک جدید،

    یا رفتن سرکار و از این قبیل،

    ولی الان متوجه شدم،چیزی که الان تمام وجودم میخوات ،و از وقتی با سایت اشنا شدم تا الان میخوام ،

    ویلاست،

    پس داشتن ★ویلا★میشه هدف من.

    و اینجا این هدفم نوشتم و بدونیت من یک خانم خانه دارم،

    این میگم که بعد اومدم از بدست آوردنش یا نه از اینکه خدا چطور منو بخواستم رساند براتون بنویسم😍😍😍🤗

    من خدای دارم که این خواسته ای که شاید برای من بزرگه یا بقیه،

    نقطه هم نیست.

    بقول ایت الله قرائتی،

    دیدن تخم مرغ و کوه هر دو برای چشمهای ما یه اندازه است

    اینطور نیست چون تخم مرغ کوچک راحت مبینیم ولی کوه بزرگ،چشمهامون باید زیاد زور بزنه ،سنگین، سخت باشه براش،

    پس خواسته من الان شاید یه بستنی میوه یخی

    باشه،(چون دوست دارم اکثر هر شب میخوریم😁)

    با ویلای دزفول برای خدا یکی،

    ای جانم خدا جان من😘🤗

    یه مطلبی دیگه که خواستم بگم بحث تکامل که شاید نشنیدیت،

    این که من چند سال زیاد پیشرفت نکردم،

    و همش میگم من که تکاملم طی نکردم.

    بابا چه تکاملی ،پبشرفتی حاصل نکردم میگم تکامل،

    اینم از این ور بومممم افتادن

    😌😌😌

    دیگه ذهن بلده چطور دور بزنه ما رو یکی بدون طی کردن تکامل یکی،مثل من رو تردمیل داره راه میره به اسم تکامل در جای خودش داره حرکت میکنه😓😌خخخخخ

    مممنوووووون بابت این فایل بی نظیر

    استاد از فایلهاتون ارامش میگیرم شما و خانم شایسته را خیلی دوست دارم،

    از خیلی جهات قبولتون دارم.

    ولی بحث نماز و حجاب مانع این که کامل به شما چی بگم بچسبم گوش بدم.

    خیلی اذیتم،میگم سبک شخصی خودتون به من ربطی نداره،

    ولی میگم کسی که قران خونده و قرار الگوی من باشه این برام مهم.

    چون شب ،روزم با شماست یه مدت بی میل شدم به نماز و واقعا حسم بد میکرد،

    ولی الان بهتر شدم خدا را شکر🌸

    دوستووووپ دارم.

    مممممنووون بابت همه خوبیهاتون🌷🌷🌷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    مرضيه ابراهيمي گفته:
    مدت عضویت: 2495 روز

    به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام به اساتید عزیز و نازنینم

    سلام به دوستان الهی و ارزشمندم که هر روز دارم با خوندن کامنت هاشون چیز یاد میگیرم

    خدارو شکر می‌کنم که همون سال اول فقط روانشناسی ثروت یک رو به صورت جعلی خریدم،که اونموقع پولشو نداشتم بخرم ولی گوش که میدادم همش عذاب وجدان بود،مدام تکرار میکردم،استاد پول بیاد دستم حتما از طریق سایت می‌خرم،اما نتونستم این روند رو ادامه بدم،از فایلهای هدیه شروع کردم،آروم آروم رشد کردم و در همین حین بهم درخواست می‌شد که از افراد جعلی خرید کنم اما گفتم نه من میخوام از خوده استاد بخرم،و من آروم آروم شروع کردم به دوره خریدن از تووی سایت،الان نه تنها روانشناسی ثروت یک،بلکه خیلی از دوره ها رو که لازم دونستم بخرم،خریدم و سالها عضو سایت هستم و قانونی و از راه حلال دوره ها رو دارم.

    استاد بخدا همین چندروز گذشته بود که داشتم فکر میکردم باید اهرم رنج و لذتی رو بنویسم،ایندفعه راجب تغییر کردن باشه،چون من وقتی میخوام دوره ایی رو شروع کنم،اولش میام تووی صفحات اول دفترم اهرم رنج و لذت کار کردن روی اون دوره رو مینویسم،این بار هی فکر میکردم دوباره برای ثروت یک یا دوره احساس لیاقت بنویسم یا دوره هم جهت،ذهنم مقاومت زیادی داشت که نمیتونم هر روز برای سه تا دوره بخونم شاید وقت نشه،شاید یه روز فلان بشه،بهونه هایی که ذهن میاره،گفتم یه اهرم رنج و لذت کلی بنویسم برای تغییر کردن،و شما تیر خلاص رو برام زدی،اهرم رنج و لذت در مورد تغییر کردن بنویسم،چون هر چقدر روی خودم کار می‌کنم تا یه جایی میام بعد اون مومنتوم قطع میشه چون از یه جایی به بعد ذهنم مقاومت میکنه برای انجام تمرین های هر فایل یا جلسات هر دوره چون ادامه نمیدم،نشونه ها در حد نشونه میمونند بعد هم که آروم آروم نشونه ها ناپدید میشن،واقعا میخوام که تغییر کنم قبل از اینکه جهان چک و لگدمالم کنه،چون انگار دیگه وقتشه،این شرایطی که یکی دو ساله دارم یه روزی آرزوم بود،یکی دو ساله دارم این شرایط رو زندگی می‌کنم و دیگه برام بدیهی شده،میخوام مدارهای بالاتری رو تجربه کنم،که اگر تغییر نکنم همینی ام که دارم ازم گرفته میشه،ترس اینکه این سطح از استقلال مالی،جایگاهی که بین آدم ها دارم،جایگاهی که تووی جامعه دارم رو از دست ندم،باعث شده به فکر تغییر بیوفتم،و با تموم وجودم این مدت خواستم و میخوام که تغییر کنم،شرک پنهانی که به دوستم داشتم که کمک مالی بهم می‌شد رو بیش از یک ماه که قطعش کردم،گفتم که میخوام از طریق کسب و کار خودم رشد کنم،چون انگار داشتم بهش تکیه میکردم،هر چی به ذهنم میگفتم ایشون دستی از دستان خداوند،باز تا کم میوردم ذهنم یاد گرفته بود که نگاهش به دست دوستم باشه،منم با چک و لگد فراوان از جهان بالاخره اون دست رو قطع کردم و گفتم که میخوام خودم رشد کنم،با اینکه ظاهر قضیه نشون میده که من تووی پسرفت مالی هستم،اما من میدونم این ظاهر قضیه ست،ذهنم هی میگه بیچاره شدی،همین هایی هم که با کمک دوستت بدست آوردی باید بفروشی خرج هزینه هات کنی،فکر میکنی بخوای مهاجرت کنی اصلا پولی برات میمونه،اما من میگم اگه خداست که روزی رسان منه که روزی منو میده مگه من یه زمانی همچین آدمی رو میشناختم،خدا سر راهم قرارش داد،خدا بود که از طریق ایشون به من روزی میرسوند،حالا خدا هم باز روزی منو از یه طریق دیگه میده،همینطور که قبلا داده،دیگه ذره ذره اون نجواها داره تووی ذهنم کمرنگ تر و کمرنگ تر میشه،میخوام فقط تکیه مو به خدا بدم،این باز جایی حس کنم ذهنم داره تکیه میکنه به عوامل بیرونی،میخوام قبل از اینکه چک و لگد بخورم،اینو تکیه گاه رو خراب کنم،تکیه گاه من یکیه،اونم خداست،استاد الان ظاهر قضیه داره نشون میده که من دارم پسرفت مالی می‌کنم،اما من از شما یاد گرفتم که همینجاست که باید ایمانمو نشون بدم و فقط از خدا بخوام،ذهنم یه بار میبرم سمت وام گرفتن،یه بار میبرم سمت پول قرض کردن،یه بار میگرده برگرد پیش دوستت،وسوسه ام میشم چون من انسانم،اما خدا هر بار درم میاره که برنگردم به شرایط قبلی،و ادامه بدم،سپاسگزار داشته هام باشم،حسم میگه روی جلساتی که استاد در مورد باور فراوانی گفته کار کن،جلسات مربوط به باور فراوانی دوره روانشناسی ثروت یک،جلسات هدیه باور فراوانی،جلسات مربوط به باور فراوانی دوره هم جهت با جریان خداوند در کنارش دوره احساس لیاقت….

    و اما تمرین این جلسه:

    شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار می‌کنید، می‌خواهید این اهرم را فعال کنید؟

    هدفم رفتن به مدارهای بالاتر ثروت،نعمت و فراوانی

    لطفاً دقیقاً بنویسید:

    1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداخته‌اید، چیست؟ (مانند راه‌اندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)

    کار کردن روی باور فراوانی،

    2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگی‌تان می‌آید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟

    اگر روی باور فراوانی کار نکنم،همینی ام که دارم از دست میدم،ماشینم رو از دست میدم دوباره پای پیاده میشم در هوای گرم خوزستان،دوباره باید منتظر باشم کسی بیاد منو جایی ببره،دوباره باید حسرت بخورم که ماشین ندارم،

    اگر روی باور فراوانی کار نکنم،کسب و کارم رو از دست میدم،چون وقتی مشتری نیاد،کم کم چسب هام تاریخ شون میگذره،فاسد میشن،سرمایه مو از دست میدم،نه تنها تووی کارم شکست میخورم بلکه باید برگردم برای دیگران کار کنم،حرف بخورم،خفت رو تحمل کنم،صبح تا شب جون بکنم برای چندرغاز

    اگه روی باور فراوانی کار نکنم چون درآمدی ندارم،دیگه نمیتونم باشگاه برم،غذای سالم بخورم و به اندام ایده ال برسم،چون غذای سالم نمیخورم،بیمار میشم و باید بدبختی،درد و رنج رو تحمل کنم و در فقر بمیرم

    اگه روی باور فراوانی کار نکنم،فقیر میشم،و در فقر میمیرم و وقتی برم اون دنیا و فرشته ها ازم بپرسند که در زمین چیکار کردی باید بگم که مستضعف و فقیر بودم،میگن چرا مهاجرت نکردی و جای من در جهنم خواهد بود،به قول حضرت علی خدایا شاید بتونم عذاب جهنم رو تحمل کنم اما دوری از تورو چجور تحمل کنم

    اگه روی باور فراوانی کار نکنم،پولی ندارم که مهاجرت کنم،باید بمونم در هوای گرم خوزستان زندگی کنم،زجر بکشم و زندگی که دوست داشتم در هوای معتدل و بارونی رو تجربه کنم با خودم به گور ببرم

    3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)

    و اما اگر روی باور فراوانی کار کنم،کسب و کارم رونق پیدا میکنه،از در و دیوار نعمت وارد زندگیم میشه،نه تنها میتونم هر ماشینی رو که دلم بخواد بخرم بلکه میتونم ماشین قبلیم رو هم نگه دارم،ماشینی با امکانات بالاتر بخرم

    اگر روی باور فراوانی کار کنم،مشتری های فراوان به سمتم هدایت میشن،با قیمت خوب ازم خرید می‌کنند،درآمد کسب می‌کنم،دیگه انتخاب می‌کنم کسب و کارم رو جمع کنم یا نکنم،دیگه مجبور نمیشم که کسب و کارمو جمع کنم بلکه انتخاب می‌کنم انتخاب،چقدر لذت داره اینکه انتخاب کنم تا اینکه مجبور به انجام کاری باشم

    اگر روی باور فراوانی کار کنم چون درآمد دارم،قانون سلامتی رو رعایت می‌کنم،ورزش می‌کنم و سلامتی و اندام ایده الم که یکی از ارزوهامه رو تجربه می‌کنم

    اگر روی باور فراوانی کار کنم،ثروتمند میشم و وقتی میمیرم،فرشته ها میان ازم میپرسن که در زمین چیکار کردی با سربلندی و سرافرازی میگم که ثروتمند بودم،مهاجرت کردم و جهان رو تجربه کردم و با استقبال باشکوه به بهشت دعوتم می‌کنند

    اگر روی باور فراوانی کار کنم،ثروت،نعمت و فراوانی وارد زندگیم میشه و مهاجرت می‌کنم و به رویای بچگیم که جهانگردی بوده،بهش میرسم

    4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع می‌کنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمی‌دارید؟»

    الان بیش از یک ماه میشه که این گام شجاعانه رو برداشتم و شرک پنهان که به دوستم داشتم رو قطع کردم و دارم تلاش می‌کنم از طریق کسب و کار خودم رشد کنم

    خدایا شکرت که تونستم تا گام 17 بیام و برای 17گام کامنت بنویسم،خدایا شکرت

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    دریا گفته:
    مدت عضویت: 2558 روز

    استاد جون آخه عاشقتونیم که…

    یعنی اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید . مسلمین رو امتی متعادل و میانه رو قرار دادیم. شما واسه من نماد مسلمان واقعی هستید . دوره ها رو می فروشین. در ظاهر گران قیمت هم هست در نگاه اول . تازه میگید من هیچ گونه رضایتی ندارم اگر نخرین دوره هامو و از راه دیگه به دست بیارید .

    کنارش فایل رایگان میزارید و کاملا معلومه که تبلیغاتی نیست و واقعا دلم درد میگیره و حتی نمیتونم در لفظ بگم آبکی یا الکی که هرگز هیچ جا این جنس صحبت ها رو نشنیدم . که چقدررررر نتایج واسم داشت چقدر آرامش چقدر فوق العاده خدای من . یکی از شکرگزاری های من همیشه باید استادم و خانم شایسته عزیزم باشه . که اینقدر با حوصله و کامل و عالی این فایل ها و مقاله های چه رایگان چه دوره ها تهیه میکنند . و این اوج دست و دلبازیه شماها رو می‌رسونه .

    ولی واقعا میانه رو هستید و مسلمان واقعی در چشم من .نه ازین ور بوم نه ازون ور بوم . نه همش کار خیر و وقف عام هستید و نه همش به فکر پول درآوردن و تبلیغات .

    گاهی فکر میکنم یعنی بیشتر اوقات هنوز فکر میکنم آدم خوب اگر می‌خوام باشم اگر می‌خوام خدا گونه باشم . دیگه باید فقط به معنویات فکر کنم.که این باور محدود کننده س . که خدا رو هزاران مرتبه شکر دو روز قبل روانشناسی ثروت ۱، رو خریداری کردم و مطمئن م درهایی از آگاهی روی من باز میشه و اون باورهای محدود کننده من به لطف خدای من الله مهربان من خواهد شکست . و قطعا منم خیلی میانه روتر از الان خواهم شد و نزدیکتر به مسلمانی و نه فقط یدک کشیدن اسم مسلمان.( فکر کنم جمله بندی م درست بود!)

    سپاسگزارم استاد و خانم شایسته و خانم فرهادی و همه دوستان عزیزم. و واقعا مرسی از عادله و شکیبا دخترای ناز و زیبا که کمک کردن بچه ها بهتر و راحت تر و بی ریا تر احساسات خودشونو ابراز کنن.

    و از بعد فایل ۱۵،که این دو خواهر و سید علی صحبت کردند با استاد واقعا جنس صحبت های بچه ها فرق می‌کنه. انگار شجاعت گفتن واقعیت ها رو پیدا کردیم.شجاعت ابراز احساسات رو پیدا کردیم . صداقت از اولشم موج میزد در این سایت که بیشترم شد به لطف خدا .و به نظر من بخاطر انرژی و عزت نفس بالای استاد هستش که خودشون بدون اینکه ترس از قضاوت داشته باشن صحبت میکنن. من خودم از وقتی با شماهام شجاع تر شدم در ابراز احساساتم . و متوجه شدم اصلا انسان شکرگزاری نیستم . با خودم فکر میکردم شکرگزارم اما اینطور نبود . چقدر عادله بغض کرد که استاد شکیلایی که مرده بود رو زنده کردید . یعنی این عمق سپاسگزاری هست و معلوم شد این همه نتایج از کجا میاد از قلب سپاسگزار ،⁦❤️⁩ من نماز می‌خوندم از خدا به زبان فارسی هم تشکر میکردم روزی چندین بار از افراد سپاسگزاری میکردم . سپاس گزاری م رو یادداشت میکردم

    بارها و بارها از استاد و خانم و شایسته و خانم فرهادی و دوستان سپاسگزاری کردم . اما هیچوقت مثل عادله بغض نکردم . هیچوقت فکر نکردم که واقعا منصوره یی که مرده بود زنده کردید و باز وقتی از خدا کمک خواستم هدایت شدم به این سایت الهی. شاید من الان نوک قله نباشم یا مثل عادله جان و خیلی دوستان دیگه بالا بالاها نرسیده باشم اما من از قعرچاه اومدم بالا . من واقعا در اوج تضادها بودم زندگی من جهنمی شده بود که خودم واسه خودم ساخته بودم . همیشه با خودم میگفتم چرا من مثل خیلی از بچه های عباس منشی پیشرفت نکردم چرا من به اون جایی که باید نرسیدم چرا در جا میزنم.

    خب الان واسم معلوم شد چون من زبانی سپاسگزارم من قلبی سپاس گزار نیستم . من دنبال مقصر بیرون خودم میگردم هنوز . حداقل آنقدر که باید سپاس گزار نیستم. ولی از گذشته هزار برابر بهترم و نتایجشو کاملا میبینم. البته مطمین م هر چه بیشتر با شما عزیزان دل باشم قطعا شخصیت م بیشتر و بیشتر تغییر میکنم و بهتر و بهتر میشم.

    خدا جونم الهی که همیشه فرکانس م آنقدر بالا باشه که همیشه و هر روز با این عزیزان دلم در ارتباط باشم . خدایا شکرت

    قدیم همیشه فکر میکردم باید مشکلات رو از بین ببرم مثل لیزر خردشون کنم و بعد همه چیز درست میشه اما الان به لطف خدا هی داره واسم واضح تر میشه وقتی از مشکلات اعراض کنم و به نکات مثبت توجه کنم و اگر در دل مشکلاتم نمیتونم خیر و خوبی پیدا کنم ولش کنم و بگم حتما خیری در این اتفاق هست که شاید بعد متوجه بشم و تسلیم باشم . تسلیم باشم .تسلیم باشم

    خدایا ما خیلی رو تو حساب کردیما همه چیزمونو گذاشتیم به امید خودت حتی عزیزانمونو خدایا عاشقتم رفیق جون جونی م،،⁦♥️⁩⁦❤️⁩⁦♥️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: