تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۷ - صفحه 20


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

333 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید محمد بنی سعید لنگرودی گفته:
    مدت عضویت: 1145 روز

    بنام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانوی گرامی و همه دوستان نازنینم

    ابتدا میخوام از تصمیم های بزرگی که گرفتم صحبت کنم بعد برم سراغ تصمیم هایی که باید انجامشون بدم.

    من و برادرام بخاطر حساسیت های زیاد پدر و مادرمون خیلی وابسته به خانواده بودیم، هروقت مشکلی پیش میومد اولین شخصی که توی ذهنمون نقش میبسنت پدر و مادر بود.

    من قبلا توی کامنتام گفتم که بعد از کلی ماجرا وکیل شدم. اوایل کارآموزی پدرم میگفت باید من نظارت کنم روی کارت( پدر من وکیله) علنا میگفت تو بلد نیستی باید من لوایح و دادخواست هاتو بنویسم تا تو یاد بگیری. ولی من به خودم باور داشتم من درس خوندم کارشناسی ارشد گرفتم توی‌ موسسه حقوقی و دفتر پدرم سالها کار کردم.

    اولین تصمیم بزرگ من این بود که وکیل سرپرستم پدرم نباشه، رفتم پیش یه غریبه. دوستام میگفتن پیش پدرت بمون دیوونه ای! گفتم نه پیش پدرم برم هیچ وقت رشد نمیکنم، اعتماد به نفسم له میشه. و این تصمیم من چقدر برام مفید بود، چقدر رشد کردم و الآن که وکیل پایه یک هستم چقدر اعتماد به نفسم رشد کرده.

    دومین تصمیم بزرگ من پارسال گرفته شد، جدا کردن دفتر وکالتم، اولش ترس داشتم از هزینه ها، از پول پیش، از کرایه، از خرید تجهیزات ولی با یکی از همکارام که دوست صمیمی منه تصمیم گرفتیم بریم دفتر دایر کنیم. و وقتی ایمانتو نشون میدی جهان همه چیز رو برات مهیا میکنه، یه صاحب ملک فوق‌العاده همراه و مهربان که پول پیش ازمون کم گرفت، کرایه رو اوایل با تاخیر واریز میکردیم میگفت اشکال نداره، و کلی وسایل دفتر که خودش بهمون داد.

    حالا میخوام از تصمیماتی صحبت کنم که الهامش رو‌درک کردم که باید انجامش بدم تا رشد کنم. مهمترینش رفتن از خونه ایه که پدرم بهم داده، حسم میگه استقلال مالی باید در تمام ابعاد باشه، خونه پدر رو باید خالی کنم تا از نقطه امن خارج بشم تا رشد کنم، یکم ترس داره ولی اگه این تصمیم رو‌نگیرم هرگز حرکت بزرگی توی‌زندگیم انجام نخواهم داد. من میخوام لذت استقلال مالی در تمام ابعاد زندگیم رو تجربه کنم، خونه خودمو داشته باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    آباندخت گفته:
    مدت عضویت: 1560 روز

    سلام خدمت همه‌ی عزیزان

    تصمیم بزرگ من در مورد ثروتمند شدن و راه انداختن بیزینسی هست که دوست دارم

    اگر تا پنج سال دیگه بهش نرسم باید در همین روز مرگی بمونم و خودمو سرزنش می‌کنم

    اما اگه تا 5 سال دیگه به هدفم برسم خیلی زندگی خوبی خواهم داشت

    در حال حاضر هم شروع می‌کنم به نوشتن پایان نامه‌م و مطلب گذاشتن تو کانالام و دیگه از کسی نمیخوام حمایتم کنه

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    عاطفه زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1101 روز

    به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست

    با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم

    خدای بینهایت بخشنده ام بهم الهام می کنه در مورد قانون بها بنویسم.

    قانون بها قانون خیلی مهمه خداست، وقتی تعهد می دی، وقتی زمان و انرژی می ذاری، وقتی باورهات رو تغییر می دی، یعنی داری بهای تغییرت رو پرداخت می کنی.

    کی می تونه، این نعمت های گرانبها(زمان و انرژی) رو برای رشد خودش هزینه کنه. برای خیلی ها این کار یکی از سخت‌ترین کارهاست، اونها حاضرن پول بدن ولی برای هدفشون اینجوری بها پرداخت نکنن، دور و اطراف خودتون رو نگاه کنید خیلی خوب این حرف من رو درک می کنید.

    من شاغلم، قسمتی از قانون بها برای رسیدن به اهدافم رو مبلغی و قسمتی رو هم با صرف انرژی و زمان انجام می دم.

    بهای تمام قوانین زیبای خدا از دیدگاه من کار روی باورهای توحیدیه.

    داشتم به این موضوع خیلی عمیق فکر می کردم خدا راههای مختلفی پیش راهمون گذاشته هم مالی و هم غیر مالی، در مورد راههای مالی که اکثرا در موردش خیلی شنیدیم، ولی در مورد غیر مالی کمی نیاز به تعمق بیشتری داریم، من به پسرم می گم، مادر از همین الان(این نکته بسیار ساده) نگاه محبت آمیز به پدر، مادر و اطرافیان و نعمتهای خدای بزرگ رو یاد بگیر، دائم بابت اونها شکر گذار باش، به همسرم می گم(همین نکته ی ساده) مراقبت از لوازم زندگی و وسایل شخصی رو انجام بده، تا منجر به جذب بیشتر و بیشتر نعمتهای الهی بشن، به خودم می گم، بیشتر به نکات مثبت و ویژگی های اطرافیانم دقت کن و اونها رو تحسین کن، بیشتر ذهن رو کنترل کن و اینجور بهای قوانین رو پرداخت کن، جالبه اینها همه موارد غیر مالی هستند ولی منتج به بینهایت نتایج مالی و دستاوردهای غیر مالی میشن

    بهای ایمان و توکل به خدای بینهایت بخشنده و مهربان، بسیار ساده و قابل اجراست و البته لذت‌بخش و خروجیش هم قیمت مادی نداره از بس گرانبهاست.

    خوب چرا خیلی از آدمها نمی تونن این مسیر راحت رو برن و البته خیلی هم اصرار دارند مسیر ناهموار رو برن به علت کم رنگی ایمان و باورهای توحیدی هست، خیلی از دوستان گفتند اومده بودن، تو این سایت تا ثروتمند بشن، ولی به یه ثروت گرانبهاتر دیگه دست پیدا کردن این ثروت گرانبها همون اصل توحید هست حتما در مورد الگو و موارد مربوط به اون هم کامنت خواهم نوشت ولی مگه میشه دست از ذهن و قلب که مملو از نور توحید و الهامات و گفتگوهای شیرین هست برداشت.

    همه چی توحیده و بهای پرداخت این راز هم ساده هست، من با قانون بها، قانون سپاسگزاری روزانه، قانون باورها، قانون حال خوب و اتفاقات خوب ، قانون توجه به نکات مثبت و اعراض از ناخواسته ها ، ستاره ی قطبی، تجسم و … دارم از زندگیم لذت می برم. بازم ممنون استاد همیشه شاد و سلامت در پناه حق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1262 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    خودشون شکرت برای دست مهربون که چشمامو باز کرد و زندگی کردن واقعی و نشونم داد بارها شده تو دلم انقدر پر از خواسته بوده داشته‌هامو نمی‌دیدند جلوی پامو نمی‌دیدم لذتی نمی‌بردم و برام مثل یک سراب بوده ولی از وقتی با دست آشنا شدم دیگه خودمو شناختم که چقدر ناتوان و نیازمند هدایتند خدامو شناختم ه شکارا که نمی‌کنه از خود آدمم بهتر از دلش با خبره می‌دونه چی می‌خوای بهترین راه‌ها رو بلده قدرتشو داره که برامون پول و آرامشو برکت و فراهم کنی که چشمامو باز کردی رو به رزقی که بهم داری ونه‌هایی که می‌فرستی این فایلی که انگار شخصی برا من بود و من توی دوره قرنطینه واری هستند و بهم گفتی که لذت ببرم هم گفتی که می‌خوای روی خودت پای خودت وایسی و راه درست ادامه بده ستش داشتن بچه‌ها از نتایج می‌گفتن من هم سه ساله با شما سر یه تضاد عاطفی که گفتم بقیه انقدر پول شارژ ن و پر از نتیجه لی من که هیچ نتیجه‌ای ندارم چقدر ذهنم نامرئی و طبیعی می‌کنه نتایجو مثلاً راده‌ای که نشون دادم برای رژیمی سلامتی دیگه اون عزت نفس کوچیکی که باعث شد تقریباً با خودم در صلح باشم و لذت بیشتری ببرم به دنبال حال خوب با قدرت بیشترم و از اطرافیانم خونوادم خیلی دوست دارم و سعی می‌کنم از وجودشون لذت ببرم و دیگه اینکه خیلی بهتر از قبل ی‌دونم توی قلبم چه خبره قبلاً گاهی یه گریه می‌کردن نمی‌دونستم دلیلش چیه ولی الان می‌دونم پاشنه‌های آشیلم چیه اون رهاییه اون آرامشه اون اعتماد کامله گاهی تحمل هدایت برام گاهی درک کردن هدایت برام سخت میشه ولی ارم سعی می‌کنم لذتشو ببرم به جایی که بجنگم مثلاً الان که به این فایل هدایت شدم شیرینی این رابطه واضح و که واقعاً فکرشم نمی‌کردم که که چنین رابطه‌ای وجود داره انقدر نزدیک و این نشونه‌ها رو و دوست دارم این راهو ادامه بدم فعلاً اولویتم روابط تضادی که منو رسوند به اینجا و دوست دارم واقعاً توش تغییر کنم حرف‌های بچه‌ها هر کدوم ل پازل‌های کلید‌هایی که واقعاً لازمشون داشتن عمل کردن واقعاً حال الان منو داشتن ی‌گفتن و بهم امید خوبی دادن و تمرین اهرم رنج و لذت برای روابط خوب اگه من تا 5 سال دیگه روابط تغییر ندم و مثل الانم بسیار وابسته باشم و با کلی ترس و نگرانی و محدودیت باشم و با ترس زندگی کنم و روزهامو یکی یکی تباه کنم قدر سخت می‌شه دلم برای یه همنشین لک بزنه و انقدر اخلاقاً تند شده باشه که جازه‌شو نداشته باشم چقدر سخت میشه ببینی روابطی هست چقدر شیرین ولی از تو فراریه و تو انگار اجازه نداری و حسرتی همیشگی دنبال تو هست و قلبت انگار خالی از عشق هست و انگار کمبودی همیشگی همراهته ه با هیچ چیزی پر نمی‌شه عقده‌ای که همیشه ته گلوت مونده اون صورت پژمرده غم زده که به جای دیدنش حالتو جا بیاره ازش فراری هستی می‌تونی مخفیش کنی و چقدر سخت میشه اینکه احساس تنهایی که همیشه باهات هست حساس بی‌لیاقتی که حتی نمی‌ذاره خودت با خودت راحت باشی که حتی انقدر ذهن تو شلوغ می‌کنه که بتونی این سفر جادویی زندگیو ببینی لذتشو بچشی و برای تو فقط ردو پخش می‌کنه و موفقیت‌های بقیه که ولی تو باید از پشت شیشه حسرت بخوری واقعا چقدر سخته همیشه حسرت یه همنشین یه دوست داشته باشی حسرت یه اختلاط به سیر کنی حسرت یه احترام چقدر سخته قلبت همیشه خالی باشه و با هیچ چیزی پر نشه حتی در اوج نعمت احساس غم بیشتر پشیمانی بیشتر کنی چقدر سخته خواسته‌هایی که خیلی ساده و روونن ولی برای تو مثل کینه شدن که جلوی چشماتو گرفتن ه دیگه چیز دیگه‌ای از زندگی نمی‌تونی ببینی خب حالا بریم سراغ 5 سال بعد که من تغییر کردم و با لیاقت شدم و رها و عاشق و چه لذتی داره خیالت راحت راحت آسوده بدون هیچ ترسی باشی و فقط و فقط لذت لحظه به لحظه این سفر جادویی و سوپرایز پشت سوپرایز بچشی چه لذتی داره که کیج نعمت‌ها کامل باشه عشق و لیاقتو چشیده باشه و سیراب باشه وقتی که عشقه سیراب هستی دیگه قعاً طعم نعمت‌ها رو می‌چشی روزها رو واقعاً زندگی می‌کنی واقعاً رهایی توی روزهای قشنگت هستی لذتشونو می‌بری و نگرانی فقط دفتر زیبا کنارته خاطرات قشنگ ال خوبت می‌نویسی چقدر خوبه قلبی که آرومه چقدر خوبه قلبی که سیراب و انقدر با خودش در صلح انقدر خود واقعیشو دیده و می‌شناسه بعد دوستش داره و همینجور از دوستان خوب همیشه دورشن و از خدای خودش همیشه راضیه مطمئنه به برنامه‌اش مطمئنه به قدرتش و مطمئن به این زندگی قشنگش که چیزی از قلم نمی‌افته چقدر خوبه جدا از اینکه رها هستیم هیچ ترسی نمی‌تونه ما رو قفل کنه اقعاً لذت می‌بریم و اعتماد داریم و از روابطمون آدمای زندگیمون ودمون نهایت لذتو می‌بریم و یه حس فوق العاده که نشون از عشق لیاقت الهیه ی‌چشیم چقدر خوبه با جهان همراه بودن و برنامه خدا رو دیدن افراد هماهنگ باهات شاد باهات ی‌چینه و خیالت راحته و دیگه کمبودی نداری با افرادی که دوستشون داری هستی و نفست راحت میاد و میره و روح ت آسوده است ذت می‌بره رهاست و چقدر خاطرات قشنگ ساخته چه روابطی انقدر عمیق و پربار داره شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    محسن فرجی گفته:
    مدت عضویت: 156 روز

    درود بی پایان بر استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    درود بر همه عزیزان که در این جمع خانوادگی جمع شده ایم و همگی به دنبال شناخت بهتر قوانین الهی از طریق دستانی چون استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته عزیز میباشیم من این متن را به عنوان ردپای خود در این جا ثبت میکنم تا روز مورد نظر در همین جا با افتخار با نتایج خود از استاد عزیزم باز هم سپاسگذاری کنم.

    از خدای خود سپاسگذارم که شما را در مسیر زندگی ما قرار داد.

    آرزوی بهترین هارو برایتان دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    شادمهر محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1776 روز

    سلام و وقت به خیر به استاد و همه دوستان در سراسر دنیا

    خدا یا منو ببخش به خاطر شرک های گذشته ام و منو یاری کن تا آینده ای از نو بسازم توی این چن سال به خوبی ضربه های ویرانگر شرک رو خوردم و وقتیکه با این سایت آشنا شدم از فایلهای توحید عملی شروع کردم و به خوبی فهمیدم این را درسته و مثل بعضی ها فقط دنبال فروش دوره نیست

    چون دقیقا باورهای گذشته من و نتایج من منطبق با حرفهای استاد بود و این خود بزرگترین تایید درستی این مسیر بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1330 روز

    بنام نامیِ هستی بخش

    بنام تنها کسی که دلها با یادش ارام میگیرد

    داشتن پرستیژ و وجهه ی اجتماعی در شغل موردی بود که ناخوداگاه منه کمالگرا رو در دام خودش انداخت

    بانیت رهایی از بندهایی که خودم به پای خودم بسته بودم وارد دانشکده حقوق شدم

    مثل مرغی که از قفس ازاد شده باشد دل به دانشگاه بستم و چسبیدم به درس خوندن

    هراستادی که هیچ کسی ازش نمره قبولی هم به راحتی نمیتونست بگیره من با پشتکاری که داشتم از همون استاد 20 میگرفتم

    یادمه ترم یک مثله کلاس اول دبستانیها تموم درسام 20 شد و اون ترم نمره ها رو روی برد میزدن و همه دنبال این میگشتن ببینن خانم آیت کیه؟

    یواش یواش مزه ی نمره های عالی گرفتن و نفر اول بودن به مزاجم خوش اومد و باهربار موفق شدن پله ای تو ذهنم ساخته میشد برا صعودبعدی

    کارشناسی تموم شد وقبولی توارشد هم یه صعود خیلی عالی هم برا خودم شد هم دیگران

    با این رزومه و موفقیتهای پی درپی وتوقعی که هم خودم از خودم داشتم وهم دیگران از من

    انجام هرشغلی برام قابل قبول نبود

    شیرین بدنیا اومد ویه توقف پنج شش ساله بین من و ارزوهام ایجاد شد

    در سال 1400 دوباره اتش موفقیتهام که زیر خاکستر زمونه پنهان شده بودند شعله کشیدن

    وطی جریانات و هدایتهایی که بارها درباره اش نوشتم در فراخوان داوران حقوقی حرفه ای مازندران شرکت کردم

    حتی این عنوان رو هم یه کامیون نیاز داره تا بکشه

    تمام مراحل رو منی که حتی یک ساعت کار عملی انجام نداده بودم تنها و تنها با کمک و هدایتهای خداوند بابالاترین نمرات و معدل سپری کردم و پروانه داوری رو گرفتم

    در واقع شدم یک خانم قاضی که باید مسائل و مشکلات مردم رو حل میکردو رای میداد

    پرونده از دادگاه بهم ارجاع میشد و بسته به موضوع قبول یا رد میکردم

    هم برام جذابیت و پرستیژ خاصی داشت

    هم اینکه این شغل با روحم سازگار نبود وبا اموزه های استاد هم همخوانی نداشت

    از طرفی داشتم به مردم خدمت میکردم ولی از طرف دیگه درگیر مسائل و مشکلاتشون بودم و مهمترین مسئله اینکه به جز اون وجهه و موقعیت شغلی که داشتم هیچ رضایت درونی در من وجود نداشت

    اون شور وشوق اون احساس عالی و عشقی که همیشه درباره اش تو فایلها میشنیدم رو نداشتم

    از طرفی هم نمیدونستم چه کاری منو به این احساس ناب میرسونه

    بعد از مدتها درخواست کردن از خداوند هدایت شدم به نقاشی

    اولش کلی شوق و ذوق و پایکوبی که فهمیدم رسالتم چیه و حدود دوماهی هم نشستم و براخودم طرح میکشیدم و کلی لدت وحال خوب رو تجربه میکردم

    ولی بعد دیگه هیچ اقدامی نکردم

    چرا؟

    چون میترسیدم از پشت پا زدن به اون همه اسم ورسم و تلاشی که کرده بودم

    چون هنوز وابسته به شغل قبلیم بودم وابسته به اعتباری که اون کار بهم میداد

    هنوز حرف مردم برام بولد بود قضاوتهاشون چرا چرا گفتنهاشون

    میترسیدم در استانه پنجاه سالگی تازه از اول شروع کنم

    میترسیدم از پس مخارح و هزینه هاش برنیام

    چون میخواستم باهمین پولی که فعلا تو کارتمه شروع کنم و این کمی میترسوندم

    که اگه شروع کنم و بقیش جورنشه چیکارکنم ؟ نقاشی و کارهای هنری کلی هزینه داره پول کلاس، رنگ ،بوم، قلم موهاش و ….

    خلاصه کلی طناب شرک آلود دورخودم پیجیده بودم

    به جای اینکه از شجاعت اقدامم لذت ببرم

    داشتم با اما واگرهای شرک الود خودمو خفه میکردم

    کلی نجوا توذهنم بود حالا که فهمیدی به چی علاقه داری پس چرا اقدام نمیکنی؟

    از طرف دیگه پس اون کار چی میشه ؟ حالا بذار اونم باشه برو نقاشیم یاد بگیر

    تا میاد تو نقاشی یادبگیری و به یه جایی برسی میدونی چقدر زمان میبره ؟

    ولی به قول استاد وقتی در مسیر درست باشی و خودتو بسپاری به خداوند که هدایتت کنه

    بالاخره راهو پیدا میکنی

    وهدایتها یکی یکی اومد

    گروه داوران رو تو ایتا پاک کن ؟

    چشم

    واینکار با تموم سختیش انجام شد اینکار یعنی استعفای عملی از کار

    برو توفلان موسسه و فقط هم با این استاد کارو شروع کن

    چشم

    رفتم وثبتنام رو انجام دادم و 19 ابانماه دقیقا یه ماه پیش اولین جلسه واستارت من به دنیای جدید بود

    هربار که از کلاس میام بیرون مثله یه پرنده ای ازاد و رها با حس دختر هجده ساله شاد وفارغ از هر چیزی که داره تو دنیا اتفاق میفته قدم به جهان مادی میزارم

    و هرروزم درپی یافتن فرصتی برا کشیدن ومحو شدن در دنیایی ملکوتی نقاشی سپری میشه

    همه دارن دور وبرم از وخامت اوضاع، بیماری و تورم وگرونی دلار وطلا و غیره مینالن

    ولی من در درونم غوغایی به پاست احساس میکنم همه چی تو دنیای من رو به بهبوده درواقع دارم بهترین روزای عمرمو میگذرونم

    خیلی حالم خوبه خیلی زیاد

    انقدر شور وشوق نقاشی کشیدن دارم که تعادل تو کارام از بین رفته

    میخوام بیام توسایت میگم ولش کن بزار نقاشی کنم

    میخوام برم پیش دوست عزیزم سارا ویه سر برم کافش باز همینو میگم

    میخوام هرکاری بکنم همینو میگم

    حتی وقتی میخوام یه میوه ی یکم سخت مثله انار بخورم بازم میگم حالا ولش کن بزار نقاشی کنم

    فقط یه سری کارای واجب مثله غذا پختن وظرف شستن رو اونم ثانیه ی نود میرم انجام میدم

    واقعا از خداوند میخوام منو به تعادل برسونه .

    حتی خارج از احساس درونیم در دنیای بیرونم تو خونمون تو زندگیمونم همه چی داره بهتر میشه

    واقعا این گفته ی استادو که میگن شرایط اقتصادیه یه کشور واقعیت زندگیه همه نیست رو کاملا دارم حس میکنم

    با اینکه همه چی داره گرونتر میشه ولی خریدهای ما هم داره بیشتروهم باکیفیت تر میشه،

    نعمتهایی که وارد زتدگیمون میشه داره راحت تر واسونتر میاد

    قفلهایی که سالها بر مسائلی از زندگیمون زده شده بود داره یکی یکی باز میشه

    خلاصه که همه چی رو به بهبود وتغییرات مثبته خدارو هزاران مرتبه شکر

    خداروهزاران مرتبه شکر که وقتی به اون وصل میشی و درعمل هم نشون میدی که تنها امیدم به توئه

    برات شاهکار میکنه برات میزی میچینه که نمیدونی از کدومش بخوری بابت کدومش سپاسگزار باشی

    در واقع اسونت میکنه برا لذت بردن های پی در پی.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  8. -
    امیر عبدلوند گفته:
    مدت عضویت: 200 روز

    سلام به استاد عزیزم و به همه ی دوستان هم فرکانسم

    من اولین بار کامنت میذارم حتما کامنت منو بخونید خیلی بهتون کمک میکنه

    من فقط یه چیزی رو مختصر میخوام بگم که شاید به یکسری از دوستانی که در مسیر هستن بتونه کمک بکنه

    من دوسال هیچ درآمدی نداشتم و چالش های خیلی زیادی برام پیش میومد تا دقیقه ی 99 پیش میرفتم ونمیشد

    (برای اینکه ورودی منفی ندم یه سری چیزارو تعریف نمیکم)

    و توی دفترم می‌نوشتم درآمد 100 میلیونی ولی هرکاری میکردم نمیشد با اینکه قبلا من درآمد ماهی 150 میلیون رو دیده بودم در سن 18 سالگی

    تا اینکه من یروز تصمیم گرفتم جدی روی خودم کار کنم تمام دوستان منفی ام رو حذف کردم فقط باخودم بودم حتی شبا دیروقت خونه میرفتم که با کسی حرف نزنم چون میدونستم خوانواده منو دیوونه خطاب میکنه و میخوان به قول خودشون به من کمک کنن که از مسیر اونا جلو برم

    من در عرض 10 روز 110 میلیون به راحتی درآوردم و 10 بعد از اون 18 میلیون پول درآوردم

    از شوق نه خواب داشتم نه غذا

    وبه لطف خدا کارای بزرگ تری دارم انجام میدم

    میخوام بگم که من همون امیر دوسال گذشته ام فقط با چند روز کار کردن روی ذهنم تونستم چنین موفقیتی بعد دوسال به وجود بیارم

    استاد میگن که اونقدر قانون ساده که ما فراموش می‌کنیم و فکر می‌کنیم که بلدیم من یه توصیه به خودم و تمام دوستان دارم که از قدم های ساده غافل نشید همین قدم های ساده زندگی شمارو دگرگون میکنه

    توجه :فقط توی 10 روز همچین درآمدی داشتم

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      طاهره هاشمی گفته:
      مدت عضویت: 526 روز

      سلام

      کاش بیشتر در مورد تمرین ها و روش کارتون توضیح میدادین که چه باورهایی داشتین چه طور تمرین میکردین وچه باورهایی ساختین یا اینکه هدایت‌های که شدین رو بیشتر توضیح میدادین یا اینکه ازه فایلها ودوره هایی استفاده کردین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        امیر عبدلوند گفته:
        مدت عضویت: 200 روز

        سلام خانم هاشمی

        من اولین قدمی که برداشتم این بود که تمام ارتباطم با دوستان گذشته ام رو قطع کردم

        هر روز صبح شکرگذاری میکردم

        و هرروز درحال فایل گوش دادن بودم

        به همکارانم توجهی نداشتم

        شب ها دیروقت به خونه میرفتم که از خوانواده ام ورودی منفی نگیرم

        من تمام موزیکامو پاک کردم

        بازی هایی که داشتم اینستاتو پاک کردم

        حتی مادرم با من شروع میکنه به حرف های منفی من اونجارو ترک میکنم

        به قول استاد اونقدر قانون سادس که ما فراموش می‌کنیم

        من دوسال تمام هزارتومان درآمد نداشتم فقط با 15 روز کار کردن روی خودم تونستم 100 میلیون پول دربیارم اونم به راحتی .

        امیدوارم کامنت من تکمیل شده باشه و بهتون کمک بکنه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    صابر صبوری گفته:
    مدت عضویت: 1582 روز

    سلام به استاد عزیز بانو شایسته عزیز وتمام دوستان.

    گام هفدهم.

    چرامی دانیم و عمل نمی کنیم در مورد خودم که زهنم گولم می زند این هست او ان شرایط دلخواهم بوجود بیاید بعد من عمل می کنم.

    شرک پنهان من اینه بر عکس حامد عزیز که تکیه اش به خانواده بوده. من فکر می کنم تکیه خانوادم به من است چون اگر بروم مسیر اهداف خودم خانوادم بی دست پا میشن کسی نیست که کار های خانوادم پیش ببرند من خودم را مسول انها می دانم یعنی ما در دهات زندکی می کنیم کار ها خیلی زیادی باید انجام بدیم تا زندگی پیش برود

    حالا تمرین این قسمت.

    آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداخته‌اید، چیست؟ (مانند راه‌اندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.

    ج ان تغییربزرگ که به تعویق انداختم این باور بنیادین است که من هیچ تاثیر در زندگی دیگران ندارم با خودم خوب فهمم که باید بروم سمت علایق خودم ولی بازم خانوادمو رها نمی کنم می ترسم چیزشان نشود اینم بگم ریشه اش خیلی قوی است در وجود من بخاطرآن مسایل دینی مذهبی خدمت به پدر ومادر شنیدم.

    2رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگی‌تان می‌آید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست

    ج..اگر تا پنج سال دیگه تصمیم به تغیرات اساسی نگیرم من از همه لحاظ زندگی درب داغون خواهم داشت چون زندگی در روستا یک زندگی تکراری است مخصوصا از لحاظ مالی به مشکلات زیادی می خورم.

    3.لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.

    ج؟.اگر من تغیر کنم یعنی بصورت بنیادین باور هام را تغیر بدم سمت علایقم حرکت کنم وموقعیت زیادی نسیبم می شود.خصوصا اوضاع مالی بهتر وداشتن روابط عالی.

    نگاه توحیدی را بازم می خواهم اجرا کنم چون قبلا اینکار کردم نتیجه اش هم خیلی خوب بود یعنی برای اولین بار بدون کمک دیگران حرکت کردم مهاجرت به کابل وهر وقت اوضا خوب پیش نمی رفت من داستان استاد را مهاجرت کرده به شهر بندر عباس و تهران را بیاد می اوردم.تا کنترل زهن راحت تر شود.این بارم هم می خواهم بر م در دل ترسام انشالله خداوندپاسخ می دهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    زهرا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2616 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم 🪴

    سلام به خدای فراوانی ها🪴

    خدایی که برای رفتن به خانه اش در مکه باید دست پر برم دست خالی نمیشه رفت زیارت خانه خدا

    خدایا تو که هرکسی که دستش خالی از باورهای توحیدی از نتایج توحیدیه رو به خونه خودت راه نمیدی میگی تو چرا توی این همه فراوانی دست خالی اومدی خونه من!!!

    من که بهت آنقدر نعمت بخشیدم

    تو با دست خالی چطوری میخوای قربانی بیاری!!!

    تو چطوری میخوای انفاق کنی!!!

    تو سوره حج درباره ذبح حیوانات میگه

    وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ لَکُمْ فِیهَا خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ کَذَلِکَ سَخَّرْنَاهَا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿36﴾

    و شترهای چاق و فربه را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم در آنها برای شما خیر و برکت است، نام خدا را (هنگام قربانی کردن آنها) در حالی که به صف ایستاده‏ اند ببرید، هنگامی که پهلویشان آرام گرفت (و جان دادند) از گوشت آنها بخورید و مستمندان قانع و فقیران معترض را نیز از آن اطعام کنید، اینگونه ما آنها را مسخرتان ساختیم تا شکر خدا را بجا آورید.

    لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْکُمْ کَذَلِکَ سَخَّرَهَا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاکُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ ﴿37﴾

    هرگز نه گوشتها و نه خونهای آنها به خدا نمی‏رسد، آنچه به او می‏رسد تقوا و پرهیزگاری شماست!، اینگونه خداوند آنها را مسخر شما ساخته تا او را به خاطر هدایتتان بزرگ بشمرید و بشارت ده نیکوکاران را.

    إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ ﴿38﴾

    خدا مؤمنان را از هر مکر و شر دشمن نگاه می‌دارد، که خدا هرگز خیانتکار کافر ناسپاس را دوست نمی‌دارد.

    خدایا چطوری من راضی بشم به شرک به کمبود چطوری با دست خالی بیام به دیدنت در آخرت ؟؟

    خدایا منو هدایت کن به نعمت به فراوانی به سپاسگزاری به توحید به یکتا پرستی که دست و دلم پر باشه

    خدایا منو هدایت کن به سلامتی بیشتر که تو رو یاد کنم و خوشبخت بشم آدم مریض و ناتوان در جسم و ذهن چطوری میتونه تو رو یاد کنه؟؟!

    خدایا منو هدایت کن به شادی درونی و آرامش قلب و ذهن و جسم تا تو رو یاد کنم آدم افسرده و ناراحت چطوری میتونه بیاد به دیدن تو و تو رو یاد کنه؟؟!

    خدایا منو هدایت کن به دریافت ثروت تا تو رو یاد کنم آدم فقیر چطوری تو رو میتونه یاد کنه؟؟!

    خدایا منو هدایت کن به تواضع به فروتنی به پیروی از الهامات و نشانه های تو در زمین و آسمان آدم گمراه و وابسته به آدم ها و تجربیات گذشته چطوری تشخیص بده الهامات تو رو

    خدایا منو هدایت کن که ترس و شک و احساس بی‌ارزشی رو تبدیل کنم به اعتماد به یقین قلبی به احساس لیاقت درونی تا بتونم تو رو یاد کنم و باتو همنشین بشم آدم ترسو و مشرک چطوری میتونه باتو همنشین بشه چطوری میتونه با تو رفت و آمد کنه ارتباط بگیره

    خدایا منو هدایت کن خودمو ببخشم خودمو دوست داشته باشم آدمی که خودشو سرزنش میکنه از خودش متنفر باشه چطوری میتونه تو رو دوست داشته باشه از تو مهربونی دریافت کنه و تو رو یاد کنه

    خدایا منو هدایت کن به دیدن زیبایی ها چشمام باز بشن خدایا منو هدایت کن به شنیدن زیبایی ها به حرف های خوب تا گوشهام باز بشن

    خدایا منو هدایت کن به گفت‌وگوی های خوب تا زبان از یاد تو باز باشن

    خدایا منو هدایت کن به قلب باز تا الهامات رو دریافت کنم و عمل کنم

    خدایا منو هدایت کن به پذیرش فضل تو به پذیرش باید های زندگیم

    من باید ثروتمند بشم

    من باید تمرین سپاسگزاری کنم

    من باید متواضع باشم در برابر تو

    من باید همیشه با تو در ارتباط باشم

    من باید نعمت های زندگیم بیشتر بشه

    من باید عشق و احترام دریافت کنم

    من باید رشد کنم

    من باید بهترین امکانات رو دریافت کنم

    من باید آرامش داشته باشم

    من باید با انسان های شاد ثروتمند سپاسگذار آرام با احترام با قلب مهربان و توحیدی و سلامت و زیبا احاطه بشم

    اینها بایدی های زندگی من هستند اینها حق طبیعی من هستند اینها لیاقت های درونی و بی قید وشرط من هستن اینها بایدهای من هستن اینها زورکی هستند خداوند به من میگه اینها زوری هستن باید بپذیری تا در دنیا و آخرت سعادتمند باشی

    نمیشه فقیر باشی اونوقت میشی از احزاب شیطان که با باور کمبود و حسادت و مقایسه و غرور و ناسپاسی تو درگاه من نتونست بمونه و راش ندادم و از درگاه خودم روندمش!!

    سوره کهف⤵️

    وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَـٰٓئِکَهِ ٱسْجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ ٱلْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِۦٓۗ أَفَتَتَّخِذُونَهُۥ وَذُرِّیَّتَهُۥٓ أَوْلِیَآءَ مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوُّۢۚ بِئْسَ لِلظَّـٰلِمِینَ بَدَلࣰا(5٠)

    و آن‌گاه که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند، جز ابلیس که از جنیان بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت. آیا با این حال او و ذریه‌اش را به جاى من اولیاى خود مى‌گیرید و حال آن که آنها دشمن شمایند؟ ستمکاران [شیطان را] بد جانشینى [به جاى خدا] گرفتند

    مَّآ أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ وَمَا کُنتُ مُتَّخِذَ ٱلْمُضِلِّینَ عَضُدࣰا(5١)

    آنها را نه در آفرینش آسمان‌ها و زمین شاهد ساختم و نه در آفرینش خودشان، و من آن نیستم که گمراه کنندگان را دستیار خود گیرم

    خدایا تنها تو رو میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم بس ما را به راه راست به راه آنان که نعمت بخشیدی هدایت بفرما نه رله گمراهان نه راه غضب شدگان

    آمین یا رب العالمین

    سلام به خدای درونم

    سلام به قرآن کتاب خدا

    سلام به قوانین ساده و آسان خدا

    سلام به استاد عزیزم و استاد خانم شایسته مهربون

    سلام به پروژه تغییر رو در آغوش بگیر

    سلام به باورهای توحیدی

    سلام به دنیا و آخرت

    سلام به روزی که خداوند همه مارو در آن روز جمع میکنه در روز قیامت روز رستاخیز روز حسابرسی روز پاداش

    سلام به خدای دنیا و آخرت

    سلام به تک تک دوستان در این غار کهف

    سلام به بهشت خداوند در دنیا و آخرت

    سلام به خودم

    سلام به درآمدهای میلیون دلاری میلیارد دلاری آسان وشاد

    سلام :))🪴 به فراوانی

    مکالمه رب جهانیان با من :))⤵️

    به نام نامی یزدان

    تو را من برگزیدم از میان این همه خوبان

    برای زیستن با تو ، میان این همه گواهان

    بر لب آرم این سخن با تو ، وفادار خواهم ماند

    در هر لحظه ، در هر جا ، پذیرا می شوی آیا ؟

    مکالمه من با رب جهانیان :))⤵️

    به نام نامی یزدان

    پذیرا می شوم ، مهر تو را از جان ، هم اکنون

    باز می گویم میان انجمن با تو، وفادار تو خواهم ماند

    در هر لحظه ، در هر جا !برای زیستن با تو🩵🩵

    حالا من و رب با هم میخونیم:))⤵️

    تمام عمر خواهم بود یک جان با تو

    بهشت عشق سازم خانه را

    سرشار از لبخند و مهر و نور و عطر و یاسمن با تو

    همایون باد این پیمان

    همایون باد این پیوند

    همایون باد این پیوند ورجاوند

    گرامی باد این سوگند

    شکوفا باد بر لب های تان همواره این لبخند:))🩵

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

    هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند].🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای: