این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-6.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-12 05:29:452025-12-13 19:09:59تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
دعوت حق از آن اوست! و کسانی را که غیر از خدا میخوانند، به دعوت آنها پاسخ نمیگویند! آنها همچون کسی هستند که کفهای (دست) خود را به سوی آب میگشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید! و دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست!
=====================================
سلام به اساتید عزیزم،سلام به دوستان توحیدی و ارزشمندم در غار حرا
الهی که حال دلتون عالی باشه و در فرکانس احساس عمیق آرامش،آرامشی از جنس أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
امروز بالاخره تونستم پشت شیطان ذهن رو بشکنم و ازین فایل نکته برداری کنم و توی دفترم بنویسم.
ذهن قوی،ذهن قوی،ذهن قوی…
طبیعی هست که وقتی به یکسری از نتیجه ها میرسیم،انگیزه هامون کم بشه،این یک کار ادونسه،اینکه بتونی حتی وقتی نتیجه گرفتی بازهم انگیزه هات رو زنده نگه داری!این تلاش راحت هم نیست،نیاز داره یک ذهن بسیار قوی داشته باشی.
اشکال نداره اگر یکم شل شدی،این طبیعیه ولی به خودت بیا و حرکت کن!
همین الان که دارم مینویسم شیطان ذهنم داره خودشو جرت وپرت میکنه که واسه چی داری مینویسی؟!که چی بشه؟!و من دارم آگاهانه ولوم صدای قلبم رو بلندتر میکنم،همون صدایی که میگه: لَهُ دَعْوَهُ الْحَقِّ ۖ
من باید بنویسمتا این ذهن رو در بند بکشم،این یکی از قویترین روش های جعبه ابزار من برای کنترل ذهنه،اون موقع که تو icu بودم مینوشتم اینجا icu ساعت 3 صبح وسط صدای ونتیلاتور ها براتون مینویسم،رفتم اورژانس کودکان باز وسط شیفت وقت گیرمیاوردم میومدم سروقت سریال های سفرنامه وشروع میکردم به نوشتن،تو کیش هم که بودم با صلات توی سایت اوضاع رو تحت کنترل درآوردم،اما به قول استاد جان مدیریت این ذهن واقعا یک همت والا میخواد،از یک جایی به بعد باید هولش بدی تا ادامه بده.
به نظر من،یکی از نقطه های قوت استاد با اختلاف منطقی بودن حرفاشونه،خیلی بچه هارو درک میکنه،سریع بهشون احساس ارزشمندی میده،سریع نقاط قوتشون رو تکرار میکنه،حتی یک جوری حرف میزنن که آدم اصلا نگاه بالا به پایین نمیگیره،من که هیچ وقت همچین احساسی و فرکانسی از استاد با این همه نتیجه نگرفتم،درصورتیکه بعضی از آدم ها،با یک هزارم نتیجه ی استاد یک جوری حرف میزنن که اصلا آدم حالش بد میشه همون دقیقه ی اول…
من یکی که سریع فرکانس نگاه بالا به پایین رو میگیرم و اگر یک همچین احساسی نسبت به کسی داشته باشم در جا توی ذهنم حذفش میکنم،به نظرم این غرور مولد منه،کلا من خیلی آدم صادق و راحتی ام،خیلی همه چیز رو ساده میگیرم،با خودم درصلحم و یکی از دلایلی که تو هر مداری بودم دوستام از خودم بهتر بودن همین بود،چون قلبم فرکانس آدم هارو دریافت میکنه…
و استاد به نظرم با اختلاف شفاف ترین فرکانس رو توی صمیمت دارند در حالیکه کوله باری از نتایج دستشونه.
حتی گاهی توی چندتا ازین مصاحبه ها احساس کردم بچه ها یک جوری حرف میزنن انگار میخوان به استاد درس یاد بدن :/یک حالتی از منم منم کردن:/ولی بازم استاد ندید میگیرن و با عشق پاسخ میدن…
این یک درجه ی ادونسه،اینیک مدارِ صلح درون بیشتره که حتی به همچنین غرور هایی پاسخ در خور ندی و از صلح درونت کم نکنی.
چندتا نکته ی مهم ازین فایل برای من:
1)stay hungry :همیشه گرسنه ی موفقیت های بیشتر باش.
2)تمایل طبیعی انسان به حرکت نکردنه،ولی کسی که کنترل میکنه خودش رو و در واقع سوار بر این ذهنه،اون ذهنش رو با اهرم رنج و لذت جهت میده!
3)طبیعیه که وقتی به یک سری نتیجه میرسی انگیزه هات کم بشه اما اگر ذهنت رو قوی کنی توی این تله نمیمونی.
4)قبل اینکه به هدفت برسی،هدف بعدی رو مشخص کن: فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ
5)خوشحال نشو به بدبختی بقیه نیستی وحسرت موفقیت های افسانه ای بقیه رو نخور!
6)یک الگوی حد وسط انتخاب کن و به سمتش حرکت کن و به دستش بیار، «وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا»
شکرگزاری :
امروز متوجه شدم یکی از دخترهایبسیار زیبای آشناهامون که از من هم کوچیکتر بود به رحمت خدا رفته،این جور مواقع آدم فکر میکنه این رفتن ها همه ش برای همسایه ست،برای بقیه ست،اما حقیقت اینکه ممکن بودن اون دختره من باشم،اگر زنده م هنوز،این یک گیفته،یک هدیه ست،این یعنی هنوز فرصت هست،هنوز میشه حرکت کرد،اگر صبح بیدار شدم،اگر سلامتم،اگر خودم دارم بدون هیچ مشکلی نفس میکشم،اگر چشام میبینه،اگر گوشام میشنوه،اگر میتونم راحت راه برم،اگر میتونم به کارام برسم هرکدوم ازین یک دنیا برکت و نعمته که تا وقتی هست به چشم من نمیاد،ولی وقتی یک ذره هرکدومش به مشکل برمیخوره من تازه میفهمم چه نعمتی بوده که من هیچ وقت براش سپاسگزاری نکردم،به نظرم خود(سپاسگزاری) یک نعمته،اینکه بتونی شکر خدارو بگی،این بتونی شکرگزاری بنویسی،اینکه چشم دلت به روی نعمت هات باز بشه این خودش یک لطف از طرف پروردگاره،و من زمانی اینو میفهمم که میرم توی غار و تاریک میشم و به فرکانس سپاسگزاری دسترسی ندارم،اون موقع میگم عههه یعنی اونم یک مداری بود که خدا بهم داده بودش،من فکر میکردم چیز خاصی نیست…اتفاقا خیلی نعمت بزرگی بود،و تازه وقتی ذهنم تاریک میشه و احساس میکنم قلبم بسته شده ،میفهمم چه مدار پر از نوری رو از دست دادم.
درهرصورت به قول استاد اینم طبیعیه که یک جاهایی از مسیر آدم احساس میکنه کشتی زندگیش،وسط یک اقیانوسه و هیچی از دور مشخص نیست و انگار هیچ پیشرفتی حاصل نمیشه،ولی اونجا باید تلاش کنی صبارشکور بمونی تا نشونه ها بیان…
این روز ها وقتی مادرم بهم زنگ میزنه میگم خدایاشکرت،مادرم زنده ست،من میتونم صداشو بشنوم،اگر نبود اوضاع خیلی سخت میشد.
یا وقتی نیلا نیکا هی میگن اینو بده اونو بده و یکم خرده فرمایشاتشون زیاد میشه تا ذهنم میخواد قاطی کنه میگم خدایا شکرت اینا سلامتند،همینا وقتی مریض میشن و بی حال میشن من کلی غصه میخورم که کی بچه م خوب میشه دوباره از جاش بلند شه و بازی کنه…
یا وقتی یخچال خونه پر میشه میگم خدایا شکرت،واقعا اگر نیاز های مادی من تامین نمیشد من باید چیکار میکردم؟!همین غذاهایی که راحت خورده میشه،همه ش نعمت و برکت توعه …
خلاصه که تموم تلاشمو میکنم که یک جوری این ذهن رو رام نگهش دارم و حالیش کنم که داشتن هیچ نعمتی رو توی زندگیش بدیهی ندونه و احساس طلبکاری نداشته باشه…
خیلی وقت ها موفق میشم،یک وقت هایی هم نمیشم و باید برم سروقت تایم اوت گرفتن وکنترل ذهن با روش های سامورایی…
درهرصورت این مسیر ادامه داردچون«آنچه جرات میخواهد،دوام آوردن است.»
بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می دادند، بشارت باد.
پروردگارا! ما را [با همه وجود] تسلیم خود قرار ده، و نیز از دودمان ما امتی که تسلیم تو باشند پدید آر، و راه و رسم عبادتمان را به ما نشان ده، و توبه ما را بپذیر، که تو بسیار توبه پذیر و مهربانی،
=====================================
قد قامت صلاهِ ستاره ی قطبی میانه ی روز،قربه الی الله،الله اکبر
🟣امروز جشن تکلیف نیلا و نیکا بود و چون امروز ماشین نداشتیم باید با اسنپ میرفتیم،مثل همیشه اومدم توی دفترم نوشتم خدایا خودت مارو در زمان و مکات مناسب قرار بده و همه ی کارهارو برامون آسون کن،خداروصدهزار مرتبه شکر با اینکه صبح زود بود خیلی راحت ماشین گیرمون اومد و دقیقا سروقت به جشن رسیدیم.
🟣یکی از جاهایی که توی زندگیم میفهمم چقدر قانون شکرگزاری خوب جواب میده،کارهای دختراست که خیلی راحت انجام میشه،مثلا اینا خیلی دوست داشتن تو جشن صف اول بشینن،ولی خیلی زود صف اول و دوم و حتی سوم پر شد!!!اینا هم جانماز به دست و چادر به سر وایساده بودن همینجوری که بالاخره یک راهی پیدا بشه،نمیدونم اصلا چی شد یک هو یک صف جدید جلوی صف اول درست کردن که این دوتا فسقل سریع به خواسته شون رسیدن،یا مثلا چون زیر چادرشون لباس سفید نداشتن عکاس گفت عکساشون خوب نمیفته،منم کلا take it easy کار میکنم گفتم حالا اشکال نداره همینم خوبه،ولی همون لحظه مامان یکی از بچه ها عبای سفید دخترش رو درآورد تا نیلا نیکا به نوبت زیر چادرشون بپوشن و با دکور جشن عبادت عکس بگیرن،همونجا گفتم خدایا دمت گرم،همیشه کارت رو عالی انجام میدی،من اگر خودم بودم شاید سختم بود لباس بچه م رو دربیارم بدم چندنفر دیگه بپوشن،ولی تو همیشه بهترین هارو سر راه ما میزاری.
🟣تو کل جشن این دخترها صف اول بودن،تو سرود تو جایزه گرفتن تو عکاسی تو فیلم برداری بدون اینکه من هیچ تلاشی بکنم اینا حتما به خواسته شون برسن،یا چون تنها دوقولوی کلاس بودن همه قربون صدقه شون میرفتن و در کلِ زمان جشن بهشون خوش گذشت،بعد نگاه میکردم به صف های آخر،چنان دعوایی بین بچه ها راه میفتاد که فقط گیس و گیش کشی نمیشد:)))یا کلا شاد نبودن،سر یک چیزی درگیر میشدن یا مامانشون غر میزدن و ….اینا همیشه نتیجه ی هماهنگی این دوتا به خداشونه،چون تقریبا در بیشتر مواقع سپاسگزاری میکنن بابت هرچیزی که دارند،مثلا:
خدایا شکرت کمد خوراکی هامون رو پُر میکنی.
خدایا شکرت که امروز رفتم مدرسه و بهم خوش گذشت.
خدایا شکرت که بی بی جون،آقا جون سلامتند.
یا میرن جلوی پنجره ی خونه و ادای منو درمیارن،رو میکنن سمت آسمون و سلام نظامی میدن و میگن رئیس چاکریم:)
نکته ی مهم:این سلام نظامی و این رئیس چاکریم خیلی جوابه ها:)مثل رمز شب میمونه:)ازش استفاده کنید نتیجه ش رو میگیرید.
🟣امروز تو سالن جشن دخترها،منتظر شروع جشن نشسته بودم که باز احساس کردم ذهنم اینجا نیست و داره تلاش میکنه از روحم جدا بشه و بره ناکجا آباد،منم سریع نت گوشی رو باز کردم وشروع کردم به سپاسگزاری هر نعمتی که اون لحظه به چشمم میومد،وسط نوشتن ها یک دفعه قلبم گفت همین الان استپ کن و برو اون آهنگ شاد رو برای سمیه جان بفرست و بهش تبریک بگو که مامان و باباش دارند میرن پیشش ،یعنی تا من آهنگ رو فرستادم اون سر دنیا سمیه جان رفت توی شوک:) برای اینکه همون لحظه گوشیش رو دستش گرفته بود که به من پیام بده و هدایت قرآنی بفرسته….
همزمانی ها کار کیه؟!کار خداااااونده….خدایا عاشقتم…
🟣هفته پیش تصمیم گرفتیم بریم سینما و دخترا فیلم(دختر برقی) رو نگاه کنند،من هم همیشه بلیط سینما رو اینترنتی میخریدم،این بار یک احساسی توی قلبم گفت ولش کن میری اونجا از باجه حضوری میخری…خلاصه ما رفتیم و کارت پول رو به آقاهه دادیم و منتظر بودیم کارت بکشه و بلیط صادر کنه،ولی چند دقیقه طول کشید تا یک دفعه مسئول باجه به همکارش گفت چرا حواست نیست؟بلیط های ظهر 40 درصد تخفیف داره!:) هیچی دیگه بلیط ما 3 نفر با 40 درصد تخفیف خریده شد بدون اینکه من خبر داشته باشم،من فقط به ندای قلبم اعتماد کردم،البته که شک ندارم و به خدا هم گفت این بخاطر تقویت باور فراوانی منه،ازت ممنونم که انقدر دقیق عمل میکنی،عاشقتم.
🟣چند شب پیش داشتم یک کلیپ از وسعت کهکشان ها میدیدم که انقدر ذهن منو درگیر خودش کرد که واقعا به فکر فرو رفتم،همینتوجه ذهن به این حجم از فراوانی جهان،یک ساعت بعد شد 6 میلیون واریزی میدل آف نووِر!
🟣تمرینمرواینجا مینویسم هم برای تقویت مجدد باورهای خودم و هم برای هرکسی که دوست داره فراوانی خداوند روباورکنه:
طول منظومه ی خورشیدی 287 میلیارد کیلومتره!
در بیرون از این سامانه،سیارک هایی هستند که دارند دور خورشید میگردنن،بعضی ازین سیارک ها انقدر از خورشید دورند که هزاران سال طول میکشه تا یک دور،دور خورشید بزنند!
اگر تمام این سامانه رو به اندازه ی یک سکه ی 25 سنتی دربیاریم….
با این تناسب کهکشان راه شیری ،4 برابر مساحت کشور ایران یا یک چیزی اندازه ی قاره ی استرالیاست…
و تازه کهکشان راه شیری ،یکی از دوهزار میلیارد کهکشان شناخته شده و یک کهکشان متوسط حساب میشه….یعنی فقط الله اکبر …
اینم از تمرین ستاره ی قطبی به وقت صلات مغرب،جهت اجرای درست اصل قوانین در عمل…
الهی صدهزار مرتبه شکرت،خدایا عاشقتم،خدایا تو جان منی و عزیزتر از جانم،خدایا تو باشی و تو باشی و تو باشی….
دوستت دارم و عاشقتم و دلبر منی و ازین حرفا…
ضمن اینکه:
مارا به جز خیالت فکری دگر نباشد…در هیچ سر خیالی زین خوبتر نباشد…
انقدر تَلی مَستِکت میشم که خودت بگی این دیگه از کجا اومده:)اینومن کی ساختمش اصلا :)
خلاصه که همینه که هست …میخوای بخواه…نمیخوای هم باید بخوای…چون من جز تو هیچ خدای دیگه ای ندارم:)
آیا ندانسته ای که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است، می داند؟ هیچ گفتگوی محرمانه ای میان سه نفر نیست مگر اینکه او چهارمی آنان است، و نه میان پنج نفر مگر اینکه او ششمی آنان است، و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر اینکه هر کجا باشند او با آنان است، سپس روز قیامت آنان را به اعمالی که انجام داده اند آگاه می کند؛ زیرا خدا به همه چیز داناست.
=====================================
خدای عزیز و شیرین و دلبرم،نور آسمون ها و زمین،تنها قدرت جهان،دست بالای همه ی دست ها،جریان جاری در زمان حال،نزدیکتر از رگ گردنم،مهربان تر از مادرم،عزیزتر از جانم،نور چشم هام،شنوایی گوش هام،صاحب نظم ضربان قلبم،دستانی که مینویسه،به من به عقلم،به درکم،به گشایش قلبم از نور خودت ببار و کمک کن این صلات مایه ی شرح صدرم و ارتباط نزدیکترم با تو و پایداری احساس آرامش قلبم و رهایی از نجواهای ذهن و ورود به یک مدار بالاتر باشه،خدایا تو اون آرامش و عشق و ثروت و نوری هستی که من برای هر لحظه ی زندگیم نیازمندم،خدایا اگر تو دستمو نگیری اگر تو کمکم نکنی،من نمیتونم یک قدم پیش برم،خدایا من بدون تو هیچی نیستم،من بدون تو هیچ اعتباری ندارم،من بدون تو هیچ موفقیتی ندارم،من بدون تو نمیتونم حتی یک نفس کشیدن ساده رو مدیریت کنم،خدایا تویی که همه ی کارها رو داری انجام میدی،خدایا تویی که داری تموم این سلول هارو هدایت میکنی تا درست کار کنند،تویی که بر همه چیز سواری،تویی که اجازه دادی امروز بیدار بشم و دوباره چشام دنیات رو ببینه،تویی که امروز بارون رو فرستادی و زمین رو زنده کردی،تو به خورشید دستور دادی بتابه تا هوا روشن شه،خدایا تویی که باد هارو فرستادی تا ابرها به حرکت دربیان،خدایی توی که این جهان رو داری با این نظم و ترتیب و با این دقت مدیریت میکنی،خدایا من باید بفهمم وقتی دارم باهات حرف میزنم دارم با چه قدرتی صحبت میکنم ،خدایا من باید درک کنم جایگاه من کجاست و جایگاه شما کجاست،خدایا من بنده ی ضعیف و ناآگاه و فراموشکار توام و تو خدای عزتمند و عزیز و شکست ناپذیر و حکیمی،خدایا شیطان قسم خورده بر سر راه راست تو بشینه و من رو از مسیر سپاسگزاری خارج کنه،خدایا تو وعده دادی برای هدایت و سرپرستی بنده هات کافی هستی،خدایا کی از تو راستگو تره؟!کی از تو به وعده هاش مسئول تره؟!کی به عهدش وفادار تره؟!خدایا تو باید کمکم کنی من همیشه خاشع باشم،خدایا تو باید کمکم کنی همیشه تسلیم باشم،خدایا تو باید کمکم کنی من همیشه ایمانم رو حفظ کنم،خدایا تو باید کمکم کنی من همیشه یادم بمونه از کجا به اینجا رسیدم،خدایا تو باید دستمو محکم بگیری من از مسیر درست خارج نشم،خدایا تو باید کمکم کنی من بتونم همزات شیطان رو کنترل کنم،خدایا تو باید کمکم کنی من افسار ذهنم رو توی دستم بگیرم ،خدایا توی باید کمکم کنی برای حرکت کردن نترسم چون تویی که منبع آرامشی،تویی که منبع شجاعتی،تویی که منبع نوری،تویی که سرچشمه ی الهاماتی،تویی که جهانیان تسبیح گوی توان،تویی که برای کارسازی کافی هستی،تویی که هیچ اله ای جز تو در جهان نیست،تویی که زنده میکنی و میمیرانب و دوباره سرانگشتان مردگان رو سرهم میکنی و از قبرهای هزار ساله بیرون میکشی،خدایا با کی حرف بزنم که از تو به من نزدیکتر باشه؟!خدایا از کی کمک بخوام که از تو قدرتمند تر باشه؟!خدایا از کی راهنمایی بخوام که از تو آگاه تر باشه؟!خدایا قربون صدقه ی کی برم که از تو عاشق تر باشه؟!
خدایا من رو برسون به اونجایی که جز تو چیز دیگه ای رو نبینم،میشه خدا میشه،اگر برای ابراهیم شده برای من هم میشه،خدایا هر خیری وارد زندگیم شد زمانی بود که تموم هوش و حواسم پیش تو بود،خدایا هر شری تجربه کردم و هر چک و لگدی که خوردم زمانی بود که به غیر از تو به چیز دیگه ای توجه کردم،خدایا تو میدونی و من نمیدونم تو بلدی و من بلد نیستم،من خودمو تو آغوش تو رها میکنم دقیقا مثل نوزادی که نمیتونه گردنش رو بگیره …من تسلیمم و اجازه میدم تموم زندگیم رو،جسم و جانم رو،کار و بارم رو تو مدیریت کنی،خدایا من رو برای خودت بخر و برای خودت بساز و به من شجاعت زندگی توحیدی رو عطا کن.آمین یا رب العالمین.
=====================================
سلام به اساتید عزیزم ،سلام به دوستان با ارزشم در این سایت الهی …
سپاسگزارم برای یک گام پربرکت دیگه،یک فایل پر از آگاهی که بازهم در بهترین زمان با نور هدایت خداوند به دستم رسید.
از دیروز پلک دلم میپرید برای نوشتن یک کامنت و گذاشتن یک رد پا از حال و هوای اخیر زندگیم ولی تا شروع به نوشتن میکردم اون اتصال برقرار نمیشد،تا اینکه دیدم گام جدید اومده و فهمیدم قلبم داشت خبر اومدن گام جدید رو میداد و رد پای من باید این تیکه از دیوار غار حرا ثبت میشد.
استاد عزیزم،با اینکه از قبل به این ویژگی ذهن آگاه بودم اما در تجربیات این یک ماه اخیر که دوره ی هم جهت با جریان خداوند به پایان رسید کاملا به یقین رسیدم که چطور ذهن کاملا تموم شرایط و موفقیت هات رو عادی جلوه میده و یک جوری وانمود میکنه که همیشه اوضاع همینجوری بوده و آروم آروم میخواد اون عطش و اشتیاق سپاسگزاری رو ازت بگیره و به جای زندگی در لحظه و ادامه دادن مسیری که تورو به اینجا رسونده تمرکزش روی میزاره روی چیزهایی که هنوز نداره،یا مسائلی که الان براش هیچ راه حلی نداره.
یعنی من که فکر میکنم انقدر خوب روی خودم کار کردم و تموم این مدت در هر شرایطی خودمو تو مسیر درست نگه داشتم باز هم نمیتونم تسلط کافی روی ذهنم داشته باشم که خودشو رو توی باتلاق نندازه…
باتلاق چیه؟!باتلاق جایی که تو تمرکز میکنی روی حل یک مسئله ای که براش راه حل نداری و از احساس توی قلبت میفهمی این مسیر درست نیست ولی ذهنت تورو اسیر میکنه که نه تو تا این مسئله رو حل نکنی هیچ احساس خوشبختی و لذتی توی زندگیت نداری …بعد یواش یواش از مسیر سپاسگزاری خارج میشی،بعد دست و پا میزنی دربیای نمیتونی و بیشتر توی باتلاق فرو میری …
خداروصدهزار مرتبه شکر برای اینکه همیشه دارم روی خودم کار میکنم و یک تکامل خوبی رو از قبل در خلق نتایج طی کردم،همیشه قبل ازینکه بخوام انقدر تو باتلاق فرو برم که جایی برای درومدن نباشه،صدای قلبم رو میشنوم که داری اشتباه میری سعیده،مسیرت رو اصلاح کن….
چون انقدر جدا شدن از فرکانس سپاسگزاری و احساس خوب و قلب متصل به الله برای من سخت و رنج آوره که وقتی اینجوری اسیر ذهنم میشم واقعا تموم تلاشمو میکنم بتونم یک جوری کنترلش کنم،با اینکه همیشه میخواد یک جوری اوضاع رو نشون بده که دیگه تموم شد،دیگه ازینجا به بعد پیش نمیری،دیگه گیر افتادی و یک صدایی همیشه ته قلبم میگه بهش توجه نکن،من پیشت هستم،من کنارتم،از من کمک بخواه،اون قدرتی نداره اگر بهش توجه نکنی…
استاد شما تو جلسه 5 قدم ٨ میگید وقتی یک مسئله توی زندگی آدم هست مخصوصا اگر پاشنه ی آشیلت باشه، از نظر فرکانسی سخته بخوای بهش توجه نکنی و به جاش روی نعمت هات تمرکز کنی،ولی این کاری که برنده و بازنده رو مشخص میکنه ….
و من همیشه تموم سعی م رو کردم که حتی اگر شرایط خیلی سخت شد یک جوری خودمو تو مسیر نگه دارم تا کمک ها برسه ،اما بازم به قول شما تو همون جلسه ذهن اینجوری کار میکنه که همیشه میگه اون مسائل به این دلیل و به اون دلیل حل شد ولی این دیگه حل نمیشه …
این مدت که مدام زیر فشار نجواهای ذهن سعی میکردم با خدا حرف بزنم و بهش بگم راه درست رو بهم نشون بده یک بار یک صدای واضحی توی قلبم گفت : گردنکشی نکن …
این دوتا کلمه من رو یاد جلسه ١6 دوره ی هم جهت با جریان خداوند انداخت که شما آخر اون جلسه میگید بچه ها حواستون باشه وقتی نعمت هارو دریافت کردید گردن کشی نکنیدا،منم منم نکنید و از مسیر سپاسگزاری خارج نشید…
دیدم دقیقا این الهام درسته،منی که قبل از دوره برای 5 میلیون اجاره خونه دست و پامو گم میکردم و از اول ماه همیشه نگران بودم که اگر نتونم اجاره رو بدم چی،الان اومدم تو مداری که پول خوراکی و چیپس و پفک دخترا در ماه از 5 تومن بیشتر میشه …
ولی آیا من سپاسگزار تر شدم؟!آیا برای رسیدن به اهداف بعدی امیدوار تر شدم؟!آیا چشم دلم به روی رحمت خداوند باز شد؟!آیا حواسم به این تغییرات بود ؟!
یا به راحتی همه ی این تغییرات برام عادی شد و گفتم اینا که چیزی نیست،این موضوع باید حل بشه تا من احساس خوشبختی کنم!
استاد منی که همیشه سعی میکنم گذشته م رو یادم بمونه،همیشه جلوی بیمارستان هایی که کار میکردم وایمسیتم و تلاش میکنم خودمو توی اون موقعیت ببینم و به خدا بگم ،هر روز بگم خدایا تو منو نجات دادی تو دستمو گرفتی،تو این همه معجزه تو زندگی من خلق کردی، باز حریف این ذهن فراموشکارم نمیشم…
باز این ذهن توی موقعیت جدید یادش میره از کدوم مسیر حرکت کرده و باید همون مسیر رو ادامه بده!
استاد شما تو دوره ی دوازده قدم صد هزار بار میگید بچه ها تمرین ستاره ی قطبی مهم ترین کار زندگیتونه،شما میگید احساس خوشبختی یک طرز تفکره که به هیچ جایگاه و مکان و ملک و املاک و رابطه و …ربطی نداره،شما میگید اونایی که فکر میکنند تا به فلان چیز نرسم من احساس خوشبختی نمیکنم،به هیچ چیز توی زندگیشون نمیرسن…
و من سال اول دانشجوییم چنان محو این کلمات شما میشدم و به عنوان اصل و اساس زندگیم پذیرفته بودمش که من روی ابرها زندگی میکردم…
درحالیکه من هنوز تو icu شیفت میدادم،مسئولیت دوتا دختر 5 ساله پیش دبستانی با من بود،کلی هزینه های خودم و بچه ها و خونه رو پرداخت میکردم،وقت کمی برای کار کردن روی خودم داشتم،هیچ معجزه ی عجیب و غریبی توی زندگیم نبود،هیچ رفیق جادویی نداشتم،هیچ وعده ی آسمونی هم خدا بهم نداده بود،اما این قلب من انقدر پر از نور شده بود که من اصلا روی زمین زندگی نمیکردم …من پر از عشق خدا بودم…و زندگیم مثل بهشت بود …فقط بخاطر اینکه من به همه چیز یک جور دیگه نگاه میکردم …
بعد همون ایمان همون مونتوم مثبت مثل جت منو حرکت داد و اوضاع زندگی من رو به طرز معجزه آسا تغییر داد …و اتفاقاتی افتاد که من اصلا در رویاهام نمیدیدم …
اصلا یکی از دلایلی که من غصه دار میشم اینکه دلم میخواد برگردم به اون مومنتوم مثبت و اون اتصال رو دوباره با همون کیفیت و با همون استمرار تجربه کنم ولی چون ذهن منطقیم برام اما و اگر میاره و از یک جایی به بعد مسیرم رو کند میکنه نمیتونم به اون شدت و کیفیت برسم …
با اینکه همین الان همه چیز عالیه اما من یک جنسی از ارتباط رو درک کردم که نمیتونم به کم قانع باشم…استاد حتی شما هم تو دوره ی هم جهت با جریان خداوند گفتید که دیگه به اون شدت و به اون مدت طولانی که در بندرعباس در ارتباط نزدیک با خداوند بودید رو نتونستید تجربه کنید …همین تجربه ی شما باعث شد من کمتر به خودم سخت بگیرم ولی ….
همیشه وقتی به این آهنگ گوش میدم اشک های دلتنگیم سرازیر میشه …
منم سرگشته حیرانت؛ ای دوست
کنم یک باره جان؛ قربانت، ای دوست…
خلیل آسا؛ زِ شوقِ وصلِ کویت
دهم سر؛ بر سرِ پیمانت، ای دوست…
مثلا همین دیروز دیدم دوباره افکارم سرجای درستش نیست ،یک جریانی از باورهای محدود کننده از ناتوانی ازینکه تو هیچ کاری نکردی ،ازینکه تو کافی نیستی،توی سرم راه افتاده و جنس احساس قلبم داره میگه ذهن و روحم داره از هم فاصله میگیره،سریع شروع کردم به تایم اوت گرفتن و بعدش صحبت با خدا…همیشه وقتی دلم میخواد یک پیغام درست و حسابی ازش دریافت کنم،شروع میکنم به قربون صدقه ش رفتن و نازشو کشیدن:
خدای ابراهیم،خدای موسی،خدای مریم،من که میدونم تو منو میبینی،من که میدونم تو داری میشنوی،من میدونم حتی تو داری جواب منو میدی…خدایا منو بیار تو مداری که بتونم صدات رو بشنوم،من نیاز دارم که کمکم کنی صداتو بشنوم …
چند دقیقه هم نگذشت دیدم مادرم داره به یک سخنرانی گوش میده،قبلا هم صدای این آیت الله رو از گوشیش شنیده بودم که زیاد درمورد توحید حرف میزد…
این بار داشت میگفت آدم های که عظمت خدا رو درک کنند،خیلی به خودشون سخت میگیرن،خیلی کارهای خودشون رو در مقابل عظمت خداوند کوچیک میبینن،خیلی همیشه دنبال بهتر شدنن،حتی اگر بقیه ازشون تعریف کنند و بهشون بگن دمت گرم تو چقدر آدم با ایمانی هستی،باز هم اینا هیچ کردیت و اعتباری به خودشون نمیدن…
اصلا این قلب من آروم شد،گفتم خدایا دمت گرم،چقدر تو قشنگ جواب منو میدی،چقدر تو همه چیز رو قشنگ برنامه ریزی میکنی،این دقیقا ویژگی انسان های بسیار با ایمانه،این همه مناجات امام هارو میخونیم که چطور در مقابل خداوند خودشون رو کوچیک میدونن و همه ش طلب استغفار میکنند،یا اصلا در زمان حال استاد این همه فایل توحید عملی ضبط کرده و همیشه داره این مفهوم رو تکرار میکنه که من در مقابل خداوند هیچی نیستم و همیشه در حال بهبود مستمره،با اینکه همین الان صد هیچ از بقیه جلوتره …
من باید حرکت کنم درست،ولی به قول استاد در جلسه ١٨ هم جهت با جریان خداوند : حرکت کردن با احساس خوب …
همه چیز احساسه،همه چیز فرکانسه،همه چیز میتونه تغییر کنه اگر ما بتونیم احساسمون رو کنترل کنیم.
همین کنترل ذهنی که استاد در این فایل توضیح میدن برای زنده نگه داشتن انگیزه ها،همون چیزی که استاد دارند عمل اجراش میکنند…
استاد این همه مدت وقت گذاشتن برای دوره ی هم جهت با جریان خداوند هنوز دوماه نشده تموم شده که دوره ی عشق و مودت و ثروت ٣ از روی سایت برداشته شده و خدا میدونه کدومش میخواد آپدیت شه…
من سعیده چقدر مثل استاد عمل میکنم؟! به همون اندازه نتیجه میگیرم.
اتفاقا یک ترکیب پیدا کردم توی قرآن که تو ٣ تا سوره تکرار شده : وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ
یکیش تو سوره ی آل عمران که قبلش توضیح داده منظورش چه کسانیه:
و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند؛ و چه کسی جز خدا گناهان را می آمرزد؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شده اند، پا فشاری نمی کنند؛
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند حتماً آنان را در قصرهایی رفیع و با ارزش از بهشت که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، جای خواهیم داد، در آنجا جاودانه اند؛ چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.
و کسانی که از پروردگارشان پروا کردند گروه گروه به بهشت رانده می شوند، چون به آن رسند در حالی که درهایش از پیش گشوده شده است، نگهبانانش به آنان گویند: سلام بر شما، پاکیزه و نیکو شدید، پس وارد آن شوید که [در آن] جاودانه اید.
می گویند: همه ستایش ها ویژه خداست که درباره ما به وعده اش وفا کرد، و زمین را به ما میراث داد که هر جای از بهشت را بخواهیم، جای خود قرار می دهیم. چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.
تو تفاسیر نوشتن که منظورشون ازینکه زمین رو به ما میراث داد،زمینِ بهشته…
ولی من یاد گرفتم بگم اگر توی این دنیا خوب زندگی نکنم،اون دنیا هیچ خبری از بهشت نیست،هرچقدر خوب عمل کنم توی همین دنیا باید پاداشش بیاد و ادامه ش در سرای آخرت…چون به قول استاد جان:جهان دقیقا مثل آینه عمل میکنه.
کسی که اینجا نتونه از نعمت ها و ثروت ها استفاده کنه و بره اونور بگه من مستضعف بودم،بهش میگن چرا برای بهبود شرایطتت حرکت نکردی؟!چرا مهاجرت نکردی؟!از همین دری که اومدی تشریف ببر جهنم و بدون که عذاب اینجا از دنیا هم بدتره …
من یک تجربه ای دارم از همین عملکرد آینه ای جهان،از وقتی تو جلسه تکمیلی ٣ احساس لیاقت از استاد یاد گرفتم که چون من آدم پرفکتی در روابطم نیستم،نباید انتظار داشته باشم همه پرفکت عمل کنند و هیچ اشتباهی نداشته باشن،نباید صفر وصدی باشم و انتظار بیجا از آدم ها داشته باشم دیگه خیلی کنترل ذهن در روابطم با آدم های اطرافم راحت تر شد…
ازین رو،دیروز نمیدونم چرا یکی از نزدیکانمم یهو قاطی کرد و شروع کرد به گیر دادن ب یک مسئله پیش پا افتاده …
منم سریع شروع کردم به کنترل ذهن و سکوت و با خودم حرف زدن،خدایا شکرت بخاطر این ویژگی مثبتش،خدایا شکرت بخاطر این کارهایی که برام کرده،خدایا شکرت برای این همه خوبی هاست و ….
به خدا قسم چند دقیقه هم نشد،اول رفت تو حموم شروع کردن به درست کردن تهویه ای که صدای زیادی میداد،بعد هم بدون هیچ برنامه ریزی قبلی گفت شام درست نکنید،امشب شام میریم بیرون :)
این شد که با یک کنترل ذهن ساده،منی که عاشق غذام واز بچگی به این ویژگی معروف بودم:) نتنها یک شام مشتی طبق قانون سلامتی نصیبم شد که خدا با فال حافظ ته فیش غذا هم باهام حرف زد:
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که «واثق شو به الطاف خداوندی»
دعای صبح و آه شب، کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو، که با دلدار پیوندی
تو اینترنت تفسیرش رو اینجوری نوشته بود:
سحرگاهان شرح خواستهها و آرزوهای خود را با باد صبا در میان میگذاشتم، از جانب غیب ندایی شنیدم که گفت: به لطف خدا پشتگرم و امیدوار باش.
دعای سحری و راز و نیاز شبانه کلیدی هستند که درِ گنجینه مراد را میگشاید؛ این راه و رسم را برگزین تا به مقصود برسی.
ایزی ایزی تامام تامام…پاداش ازین بهتر نمیشد …به قول خود قشنگ و ناز و دلبرش: وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ
استاد یک چیزی دیگه بگم؟!آدم وقتی توی یک جمعی یکم شناخته میشه و دوستاش بهش لطف دارند این ذهن منطقیش خیلی میخواد نتایج رو کنترل کنه و از صلح با خودش دربیاد و میخواد نزاره که برای خودش ردپای واضح بزاره و این اون چیزی که دارم سعی میکنم بهش درست عمل کنم،در هر شرایطی خودم باشم،فارغ ازینکه چند نفر این کامنت رو میخونند برای رشد و پیشرفت و آگاهی و صلات و نور قلبم خودم بنویسم …و نگران قضاوت بقیه نباشم،چون منم که به نور این صلات ها نیازمندم ،به این اتصال ،به این ردپاها ،به این استمرار در مسیر درست …
خبر نداری این همزمانی ها با من و سمیه جان چه کرده….
فکرش رو بکن،هر دو تو کامنتمون از همزمانی اتفاق صبح نوشتیم،بعد کامنتمون رو تو یک زمان نوشتیم و کنار هم قرار گرفت،بعد هنوز کامنت رو نفرستاده استاد تاییدش کرد:)))
یعنی به قول شاعر:
رقص سماعی بزنو تو بچرخانم
کار مرا یکسره کن ای مه تابانم…
حالا الان چی؟!منداشتم تو دفترم شکرگزاری مینوشتم تا دفترم رو بستم اومدم دیدم نقطه ی آبی دارم اونم روی کامنت جدییید….چِشمان قلبی بسیاااار….
من عااااشقتم،مررررسی که برام نوشتی،خط به خط کامنتت رو نوش جان کردم…
راستی من قبلا درمورد تلی مستک نوشته بودماااا،ببین یک گیاهی هست که اگر بچسبه به لباس و کفشت کنده نمیشه،یعنی دستت زخمی و خینیمیشه این گیاه جدا نمیشه:)))بزن تو اینترنت عکسش هست، مازندرانی ها بهش میگن تلی مستک…بعد تو اصطلاحاتشون اگر یکی به یک چیزی خیلی بچسبه میگن مستک شده:))))
این داستان ما و بچه های سایت وتوحیده….
تلی مستک وار عااااشق خدا شدیممم ول کنش هم نیستیم….
رفیق من عاااااشقتم،مرسی برای آرزوی قشنگ قلبیت،الهی که هرچه زودتر دستورش صادر بشه…
بی نهایت سپاسگزارم برای این کامنت پرباری که برامون نوشتید،خیلی خوووب بود،خیییلی قشششنگ بود،خیلی پر بار بوووود،خیلی فرکانسش دلی بود،چقدر من به اون تعداد اتم های فلافل خندیدم،به خدا خیلی خوب نوشتید،دم شما گرم!
صد در دنیا،هزار در آخرت…
کاملا با عقیده ی شما درمورد استاد با موافقم و فقط عده ی قلیلی به این عظمت پی میبرن ومیتونن ازین نور استفاده کنند،دعا میکنم خود من،جزو کسانی باشم که خداوند برسرشون منت میزاره و همیشه در مسیر نگهشون میداره…
سلام به مهسا جان مَه روی من،چطوری دلبرِ دل انگیزِ دلخواه ؟!
دختر تو چه قلب پراز نوری داری که میتونی انقدر خوشگل بنویسی؟!این چه شعر قشنگی بود که بهم هدیه دادی؟!میدونستی تو خط به خط کامنتت لبخند خدا پنهون شده بود؟!
رفیق مرررسی که هستی و مرررسی که برام وقت میزاری و از قلب روشنت برام نور میاری،قدر خوبی هات رومیدونم و برات عشق و نور و ثروت و سلامتی میخوام،کرور کرور…
یک عالمه دوستت دارم و به امید دیدار روی ماهت دربهترین زمان ومکان
و میگم خدایا مرسیی که همیشه وعده خداوند حق است و خداوند هرگز خلف وعده نمیکند
هرگز خوابش نمیبرد و هرگز لحظه ای نمیرسه که اوضاع از کنترل خدا خارج بشه
یاد مسیر یاب میوفتم هر جا باشم مسیر خروج و رسیدن به مقصد نشونم میده
هیچوقت نمیگه نمیرسی
همیشه اپدیت میکنه مسیرمونو
خدا والله خداست
خدا واقعا حقشه که خدا باشه
سلام به زهرای قشششنگم،به لبخند دلبرانه،به فریم شگفت انگیز عینک دودی،به اجزای صورتی که انقدر زیبا روی یک پوست شفاف و جذاب کنار هم قراره گرفته…فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ
بِبییین دختر جذاب،دُر و گوهر بود که از جملات کامنتت میریخت بیرون و این قلب من رو به نور خدا باز میکرد…
مگه داریم؟!مگه میشه؟!چقدر این سایت بهشته،چقدر این بچه ها بهشتی ان…به خدا قسم خدا داره به این بنده هاش افتخار میکنه…دمت گرم میگه…باور کن میگه،خودش توی قرآن گفته:
اوست که با فرشتگان خود بر شما درود می فرستد تا شما را از تاریکی ها به سوی نور بیرون آورد، و او به مؤمنان مهربان است.
یُصَلِّی همون دمت گرمممه،همون ماشالله بهت،بهت افتخار میکنم،پیش برو و سد هارو بشکن،من بهت قول دادم تورو از تاریکی به سمت نور ببرم،توفقط قدم بردار بقیه ش با من…
چطوری بنده ی برگزیده ی خدا…؟!رو به راه؟!رو به رشد؟!
مررررسی برای این پاسخ پر از نورت،تحسین تو،تجلی زیبایی های قلبته،بی دلیل نیست که اسمت رو مریم گذاشتن،هرکسی رو نمیشه مریم صدا زد…مریم ها پر از نور و عشق و رحمت خداوندن…
مریم هارو خدا پذیرفته،خدا پرورششون میده،خدا دست زکریا میسپارتشون و بهشون روزی بی حساب میده…
دم شما گرم…نور قلبت مستدام.
یک عالمه دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم،در پناه نور میسپارمت و الله یاااارت باشه همیشه.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
لَهُ دَعْوَهُ الْحَقِّ ۖ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ إِلَّا کَبَاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَى الْمَاءِ لِیَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ ۚ وَمَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ(14رعد)
دعوت حق از آن اوست! و کسانی را که غیر از خدا میخوانند، به دعوت آنها پاسخ نمیگویند! آنها همچون کسی هستند که کفهای (دست) خود را به سوی آب میگشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید! و دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست!
=====================================
سلام به اساتید عزیزم،سلام به دوستان توحیدی و ارزشمندم در غار حرا
الهی که حال دلتون عالی باشه و در فرکانس احساس عمیق آرامش،آرامشی از جنس أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
امروز بالاخره تونستم پشت شیطان ذهن رو بشکنم و ازین فایل نکته برداری کنم و توی دفترم بنویسم.
ذهن قوی،ذهن قوی،ذهن قوی…
طبیعی هست که وقتی به یکسری از نتیجه ها میرسیم،انگیزه هامون کم بشه،این یک کار ادونسه،اینکه بتونی حتی وقتی نتیجه گرفتی بازهم انگیزه هات رو زنده نگه داری!این تلاش راحت هم نیست،نیاز داره یک ذهن بسیار قوی داشته باشی.
اشکال نداره اگر یکم شل شدی،این طبیعیه ولی به خودت بیا و حرکت کن!
همین الان که دارم مینویسم شیطان ذهنم داره خودشو جرت وپرت میکنه که واسه چی داری مینویسی؟!که چی بشه؟!و من دارم آگاهانه ولوم صدای قلبم رو بلندتر میکنم،همون صدایی که میگه: لَهُ دَعْوَهُ الْحَقِّ ۖ
من باید بنویسمتا این ذهن رو در بند بکشم،این یکی از قویترین روش های جعبه ابزار من برای کنترل ذهنه،اون موقع که تو icu بودم مینوشتم اینجا icu ساعت 3 صبح وسط صدای ونتیلاتور ها براتون مینویسم،رفتم اورژانس کودکان باز وسط شیفت وقت گیرمیاوردم میومدم سروقت سریال های سفرنامه وشروع میکردم به نوشتن،تو کیش هم که بودم با صلات توی سایت اوضاع رو تحت کنترل درآوردم،اما به قول استاد جان مدیریت این ذهن واقعا یک همت والا میخواد،از یک جایی به بعد باید هولش بدی تا ادامه بده.
به نظر من،یکی از نقطه های قوت استاد با اختلاف منطقی بودن حرفاشونه،خیلی بچه هارو درک میکنه،سریع بهشون احساس ارزشمندی میده،سریع نقاط قوتشون رو تکرار میکنه،حتی یک جوری حرف میزنن که آدم اصلا نگاه بالا به پایین نمیگیره،من که هیچ وقت همچین احساسی و فرکانسی از استاد با این همه نتیجه نگرفتم،درصورتیکه بعضی از آدم ها،با یک هزارم نتیجه ی استاد یک جوری حرف میزنن که اصلا آدم حالش بد میشه همون دقیقه ی اول…
من یکی که سریع فرکانس نگاه بالا به پایین رو میگیرم و اگر یک همچین احساسی نسبت به کسی داشته باشم در جا توی ذهنم حذفش میکنم،به نظرم این غرور مولد منه،کلا من خیلی آدم صادق و راحتی ام،خیلی همه چیز رو ساده میگیرم،با خودم درصلحم و یکی از دلایلی که تو هر مداری بودم دوستام از خودم بهتر بودن همین بود،چون قلبم فرکانس آدم هارو دریافت میکنه…
و استاد به نظرم با اختلاف شفاف ترین فرکانس رو توی صمیمت دارند در حالیکه کوله باری از نتایج دستشونه.
حتی گاهی توی چندتا ازین مصاحبه ها احساس کردم بچه ها یک جوری حرف میزنن انگار میخوان به استاد درس یاد بدن :/یک حالتی از منم منم کردن:/ولی بازم استاد ندید میگیرن و با عشق پاسخ میدن…
این یک درجه ی ادونسه،اینیک مدارِ صلح درون بیشتره که حتی به همچنین غرور هایی پاسخ در خور ندی و از صلح درونت کم نکنی.
چندتا نکته ی مهم ازین فایل برای من:
1)stay hungry :همیشه گرسنه ی موفقیت های بیشتر باش.
2)تمایل طبیعی انسان به حرکت نکردنه،ولی کسی که کنترل میکنه خودش رو و در واقع سوار بر این ذهنه،اون ذهنش رو با اهرم رنج و لذت جهت میده!
3)طبیعیه که وقتی به یک سری نتیجه میرسی انگیزه هات کم بشه اما اگر ذهنت رو قوی کنی توی این تله نمیمونی.
4)قبل اینکه به هدفت برسی،هدف بعدی رو مشخص کن: فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ
5)خوشحال نشو به بدبختی بقیه نیستی وحسرت موفقیت های افسانه ای بقیه رو نخور!
6)یک الگوی حد وسط انتخاب کن و به سمتش حرکت کن و به دستش بیار، «وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا»
شکرگزاری :
امروز متوجه شدم یکی از دخترهایبسیار زیبای آشناهامون که از من هم کوچیکتر بود به رحمت خدا رفته،این جور مواقع آدم فکر میکنه این رفتن ها همه ش برای همسایه ست،برای بقیه ست،اما حقیقت اینکه ممکن بودن اون دختره من باشم،اگر زنده م هنوز،این یک گیفته،یک هدیه ست،این یعنی هنوز فرصت هست،هنوز میشه حرکت کرد،اگر صبح بیدار شدم،اگر سلامتم،اگر خودم دارم بدون هیچ مشکلی نفس میکشم،اگر چشام میبینه،اگر گوشام میشنوه،اگر میتونم راحت راه برم،اگر میتونم به کارام برسم هرکدوم ازین یک دنیا برکت و نعمته که تا وقتی هست به چشم من نمیاد،ولی وقتی یک ذره هرکدومش به مشکل برمیخوره من تازه میفهمم چه نعمتی بوده که من هیچ وقت براش سپاسگزاری نکردم،به نظرم خود(سپاسگزاری) یک نعمته،اینکه بتونی شکر خدارو بگی،این بتونی شکرگزاری بنویسی،اینکه چشم دلت به روی نعمت هات باز بشه این خودش یک لطف از طرف پروردگاره،و من زمانی اینو میفهمم که میرم توی غار و تاریک میشم و به فرکانس سپاسگزاری دسترسی ندارم،اون موقع میگم عههه یعنی اونم یک مداری بود که خدا بهم داده بودش،من فکر میکردم چیز خاصی نیست…اتفاقا خیلی نعمت بزرگی بود،و تازه وقتی ذهنم تاریک میشه و احساس میکنم قلبم بسته شده ،میفهمم چه مدار پر از نوری رو از دست دادم.
درهرصورت به قول استاد اینم طبیعیه که یک جاهایی از مسیر آدم احساس میکنه کشتی زندگیش،وسط یک اقیانوسه و هیچی از دور مشخص نیست و انگار هیچ پیشرفتی حاصل نمیشه،ولی اونجا باید تلاش کنی صبارشکور بمونی تا نشونه ها بیان…
این روز ها وقتی مادرم بهم زنگ میزنه میگم خدایاشکرت،مادرم زنده ست،من میتونم صداشو بشنوم،اگر نبود اوضاع خیلی سخت میشد.
یا وقتی نیلا نیکا هی میگن اینو بده اونو بده و یکم خرده فرمایشاتشون زیاد میشه تا ذهنم میخواد قاطی کنه میگم خدایا شکرت اینا سلامتند،همینا وقتی مریض میشن و بی حال میشن من کلی غصه میخورم که کی بچه م خوب میشه دوباره از جاش بلند شه و بازی کنه…
یا وقتی یخچال خونه پر میشه میگم خدایا شکرت،واقعا اگر نیاز های مادی من تامین نمیشد من باید چیکار میکردم؟!همین غذاهایی که راحت خورده میشه،همه ش نعمت و برکت توعه …
خلاصه که تموم تلاشمو میکنم که یک جوری این ذهن رو رام نگهش دارم و حالیش کنم که داشتن هیچ نعمتی رو توی زندگیش بدیهی ندونه و احساس طلبکاری نداشته باشه…
خیلی وقت ها موفق میشم،یک وقت هایی هم نمیشم و باید برم سروقت تایم اوت گرفتن وکنترل ذهن با روش های سامورایی…
درهرصورت این مسیر ادامه داردچون«آنچه جرات میخواهد،دوام آوردن است.»
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ(30 فصلت)
بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می دادند، بشارت باد.
دوستون دارم استاد از روشنی قلبم
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنَا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ وَأَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَتُبْ عَلَیْنَا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴿١٢٨بقره﴾
پروردگارا! ما را [با همه وجود] تسلیم خود قرار ده، و نیز از دودمان ما امتی که تسلیم تو باشند پدید آر، و راه و رسم عبادتمان را به ما نشان ده، و توبه ما را بپذیر، که تو بسیار توبه پذیر و مهربانی،
=====================================
قد قامت صلاهِ ستاره ی قطبی میانه ی روز،قربه الی الله،الله اکبر
🟣امروز جشن تکلیف نیلا و نیکا بود و چون امروز ماشین نداشتیم باید با اسنپ میرفتیم،مثل همیشه اومدم توی دفترم نوشتم خدایا خودت مارو در زمان و مکات مناسب قرار بده و همه ی کارهارو برامون آسون کن،خداروصدهزار مرتبه شکر با اینکه صبح زود بود خیلی راحت ماشین گیرمون اومد و دقیقا سروقت به جشن رسیدیم.
🟣یکی از جاهایی که توی زندگیم میفهمم چقدر قانون شکرگزاری خوب جواب میده،کارهای دختراست که خیلی راحت انجام میشه،مثلا اینا خیلی دوست داشتن تو جشن صف اول بشینن،ولی خیلی زود صف اول و دوم و حتی سوم پر شد!!!اینا هم جانماز به دست و چادر به سر وایساده بودن همینجوری که بالاخره یک راهی پیدا بشه،نمیدونم اصلا چی شد یک هو یک صف جدید جلوی صف اول درست کردن که این دوتا فسقل سریع به خواسته شون رسیدن،یا مثلا چون زیر چادرشون لباس سفید نداشتن عکاس گفت عکساشون خوب نمیفته،منم کلا take it easy کار میکنم گفتم حالا اشکال نداره همینم خوبه،ولی همون لحظه مامان یکی از بچه ها عبای سفید دخترش رو درآورد تا نیلا نیکا به نوبت زیر چادرشون بپوشن و با دکور جشن عبادت عکس بگیرن،همونجا گفتم خدایا دمت گرم،همیشه کارت رو عالی انجام میدی،من اگر خودم بودم شاید سختم بود لباس بچه م رو دربیارم بدم چندنفر دیگه بپوشن،ولی تو همیشه بهترین هارو سر راه ما میزاری.
🟣تو کل جشن این دخترها صف اول بودن،تو سرود تو جایزه گرفتن تو عکاسی تو فیلم برداری بدون اینکه من هیچ تلاشی بکنم اینا حتما به خواسته شون برسن،یا چون تنها دوقولوی کلاس بودن همه قربون صدقه شون میرفتن و در کلِ زمان جشن بهشون خوش گذشت،بعد نگاه میکردم به صف های آخر،چنان دعوایی بین بچه ها راه میفتاد که فقط گیس و گیش کشی نمیشد:)))یا کلا شاد نبودن،سر یک چیزی درگیر میشدن یا مامانشون غر میزدن و ….اینا همیشه نتیجه ی هماهنگی این دوتا به خداشونه،چون تقریبا در بیشتر مواقع سپاسگزاری میکنن بابت هرچیزی که دارند،مثلا:
خدایا شکرت کمد خوراکی هامون رو پُر میکنی.
خدایا شکرت که امروز رفتم مدرسه و بهم خوش گذشت.
خدایا شکرت که بی بی جون،آقا جون سلامتند.
یا میرن جلوی پنجره ی خونه و ادای منو درمیارن،رو میکنن سمت آسمون و سلام نظامی میدن و میگن رئیس چاکریم:)
نکته ی مهم:این سلام نظامی و این رئیس چاکریم خیلی جوابه ها:)مثل رمز شب میمونه:)ازش استفاده کنید نتیجه ش رو میگیرید.
🟣امروز تو سالن جشن دخترها،منتظر شروع جشن نشسته بودم که باز احساس کردم ذهنم اینجا نیست و داره تلاش میکنه از روحم جدا بشه و بره ناکجا آباد،منم سریع نت گوشی رو باز کردم وشروع کردم به سپاسگزاری هر نعمتی که اون لحظه به چشمم میومد،وسط نوشتن ها یک دفعه قلبم گفت همین الان استپ کن و برو اون آهنگ شاد رو برای سمیه جان بفرست و بهش تبریک بگو که مامان و باباش دارند میرن پیشش ،یعنی تا من آهنگ رو فرستادم اون سر دنیا سمیه جان رفت توی شوک:) برای اینکه همون لحظه گوشیش رو دستش گرفته بود که به من پیام بده و هدایت قرآنی بفرسته….
همزمانی ها کار کیه؟!کار خداااااونده….خدایا عاشقتم…
🟣هفته پیش تصمیم گرفتیم بریم سینما و دخترا فیلم(دختر برقی) رو نگاه کنند،من هم همیشه بلیط سینما رو اینترنتی میخریدم،این بار یک احساسی توی قلبم گفت ولش کن میری اونجا از باجه حضوری میخری…خلاصه ما رفتیم و کارت پول رو به آقاهه دادیم و منتظر بودیم کارت بکشه و بلیط صادر کنه،ولی چند دقیقه طول کشید تا یک دفعه مسئول باجه به همکارش گفت چرا حواست نیست؟بلیط های ظهر 40 درصد تخفیف داره!:) هیچی دیگه بلیط ما 3 نفر با 40 درصد تخفیف خریده شد بدون اینکه من خبر داشته باشم،من فقط به ندای قلبم اعتماد کردم،البته که شک ندارم و به خدا هم گفت این بخاطر تقویت باور فراوانی منه،ازت ممنونم که انقدر دقیق عمل میکنی،عاشقتم.
🟣چند شب پیش داشتم یک کلیپ از وسعت کهکشان ها میدیدم که انقدر ذهن منو درگیر خودش کرد که واقعا به فکر فرو رفتم،همینتوجه ذهن به این حجم از فراوانی جهان،یک ساعت بعد شد 6 میلیون واریزی میدل آف نووِر!
🟣تمرینمرواینجا مینویسم هم برای تقویت مجدد باورهای خودم و هم برای هرکسی که دوست داره فراوانی خداوند روباورکنه:
طول منظومه ی خورشیدی 287 میلیارد کیلومتره!
در بیرون از این سامانه،سیارک هایی هستند که دارند دور خورشید میگردنن،بعضی ازین سیارک ها انقدر از خورشید دورند که هزاران سال طول میکشه تا یک دور،دور خورشید بزنند!
اگر تمام این سامانه رو به اندازه ی یک سکه ی 25 سنتی دربیاریم….
با این تناسب کهکشان راه شیری ،4 برابر مساحت کشور ایران یا یک چیزی اندازه ی قاره ی استرالیاست…
و تازه کهکشان راه شیری ،یکی از دوهزار میلیارد کهکشان شناخته شده و یک کهکشان متوسط حساب میشه….یعنی فقط الله اکبر …
اینم از تمرین ستاره ی قطبی به وقت صلات مغرب،جهت اجرای درست اصل قوانین در عمل…
الهی صدهزار مرتبه شکرت،خدایا عاشقتم،خدایا تو جان منی و عزیزتر از جانم،خدایا تو باشی و تو باشی و تو باشی….
دوستت دارم و عاشقتم و دلبر منی و ازین حرفا…
ضمن اینکه:
مارا به جز خیالت فکری دگر نباشد…در هیچ سر خیالی زین خوبتر نباشد…
انقدر تَلی مَستِکت میشم که خودت بگی این دیگه از کجا اومده:)اینومن کی ساختمش اصلا :)
خلاصه که همینه که هست …میخوای بخواه…نمیخوای هم باید بخوای…چون من جز تو هیچ خدای دیگه ای ندارم:)
جانی و دلی ای دل وجانم همه تو🩵
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۖ مَا یَکُونُ مِنْ نَجْوَىٰ ثَلَاثَهٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَهٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَىٰ مِنْ ذَٰلِکَ وَلَا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مَا کَانُوا ۖ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیَامَهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ(٧مجادله)
آیا ندانسته ای که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است، می داند؟ هیچ گفتگوی محرمانه ای میان سه نفر نیست مگر اینکه او چهارمی آنان است، و نه میان پنج نفر مگر اینکه او ششمی آنان است، و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر اینکه هر کجا باشند او با آنان است، سپس روز قیامت آنان را به اعمالی که انجام داده اند آگاه می کند؛ زیرا خدا به همه چیز داناست.
=====================================
خدای عزیز و شیرین و دلبرم،نور آسمون ها و زمین،تنها قدرت جهان،دست بالای همه ی دست ها،جریان جاری در زمان حال،نزدیکتر از رگ گردنم،مهربان تر از مادرم،عزیزتر از جانم،نور چشم هام،شنوایی گوش هام،صاحب نظم ضربان قلبم،دستانی که مینویسه،به من به عقلم،به درکم،به گشایش قلبم از نور خودت ببار و کمک کن این صلات مایه ی شرح صدرم و ارتباط نزدیکترم با تو و پایداری احساس آرامش قلبم و رهایی از نجواهای ذهن و ورود به یک مدار بالاتر باشه،خدایا تو اون آرامش و عشق و ثروت و نوری هستی که من برای هر لحظه ی زندگیم نیازمندم،خدایا اگر تو دستمو نگیری اگر تو کمکم نکنی،من نمیتونم یک قدم پیش برم،خدایا من بدون تو هیچی نیستم،من بدون تو هیچ اعتباری ندارم،من بدون تو هیچ موفقیتی ندارم،من بدون تو نمیتونم حتی یک نفس کشیدن ساده رو مدیریت کنم،خدایا تویی که همه ی کارها رو داری انجام میدی،خدایا تویی که داری تموم این سلول هارو هدایت میکنی تا درست کار کنند،تویی که بر همه چیز سواری،تویی که اجازه دادی امروز بیدار بشم و دوباره چشام دنیات رو ببینه،تویی که امروز بارون رو فرستادی و زمین رو زنده کردی،تو به خورشید دستور دادی بتابه تا هوا روشن شه،خدایا تویی که باد هارو فرستادی تا ابرها به حرکت دربیان،خدایی توی که این جهان رو داری با این نظم و ترتیب و با این دقت مدیریت میکنی،خدایا من باید بفهمم وقتی دارم باهات حرف میزنم دارم با چه قدرتی صحبت میکنم ،خدایا من باید درک کنم جایگاه من کجاست و جایگاه شما کجاست،خدایا من بنده ی ضعیف و ناآگاه و فراموشکار توام و تو خدای عزتمند و عزیز و شکست ناپذیر و حکیمی،خدایا شیطان قسم خورده بر سر راه راست تو بشینه و من رو از مسیر سپاسگزاری خارج کنه،خدایا تو وعده دادی برای هدایت و سرپرستی بنده هات کافی هستی،خدایا کی از تو راستگو تره؟!کی از تو به وعده هاش مسئول تره؟!کی به عهدش وفادار تره؟!خدایا تو باید کمکم کنی من همیشه خاشع باشم،خدایا تو باید کمکم کنی همیشه تسلیم باشم،خدایا تو باید کمکم کنی من همیشه ایمانم رو حفظ کنم،خدایا تو باید کمکم کنی من همیشه یادم بمونه از کجا به اینجا رسیدم،خدایا تو باید دستمو محکم بگیری من از مسیر درست خارج نشم،خدایا تو باید کمکم کنی من بتونم همزات شیطان رو کنترل کنم،خدایا تو باید کمکم کنی من افسار ذهنم رو توی دستم بگیرم ،خدایا توی باید کمکم کنی برای حرکت کردن نترسم چون تویی که منبع آرامشی،تویی که منبع شجاعتی،تویی که منبع نوری،تویی که سرچشمه ی الهاماتی،تویی که جهانیان تسبیح گوی توان،تویی که برای کارسازی کافی هستی،تویی که هیچ اله ای جز تو در جهان نیست،تویی که زنده میکنی و میمیرانب و دوباره سرانگشتان مردگان رو سرهم میکنی و از قبرهای هزار ساله بیرون میکشی،خدایا با کی حرف بزنم که از تو به من نزدیکتر باشه؟!خدایا از کی کمک بخوام که از تو قدرتمند تر باشه؟!خدایا از کی راهنمایی بخوام که از تو آگاه تر باشه؟!خدایا قربون صدقه ی کی برم که از تو عاشق تر باشه؟!
خدایا من رو برسون به اونجایی که جز تو چیز دیگه ای رو نبینم،میشه خدا میشه،اگر برای ابراهیم شده برای من هم میشه،خدایا هر خیری وارد زندگیم شد زمانی بود که تموم هوش و حواسم پیش تو بود،خدایا هر شری تجربه کردم و هر چک و لگدی که خوردم زمانی بود که به غیر از تو به چیز دیگه ای توجه کردم،خدایا تو میدونی و من نمیدونم تو بلدی و من بلد نیستم،من خودمو تو آغوش تو رها میکنم دقیقا مثل نوزادی که نمیتونه گردنش رو بگیره …من تسلیمم و اجازه میدم تموم زندگیم رو،جسم و جانم رو،کار و بارم رو تو مدیریت کنی،خدایا من رو برای خودت بخر و برای خودت بساز و به من شجاعت زندگی توحیدی رو عطا کن.آمین یا رب العالمین.
=====================================
سلام به اساتید عزیزم ،سلام به دوستان با ارزشم در این سایت الهی …
سپاسگزارم برای یک گام پربرکت دیگه،یک فایل پر از آگاهی که بازهم در بهترین زمان با نور هدایت خداوند به دستم رسید.
از دیروز پلک دلم میپرید برای نوشتن یک کامنت و گذاشتن یک رد پا از حال و هوای اخیر زندگیم ولی تا شروع به نوشتن میکردم اون اتصال برقرار نمیشد،تا اینکه دیدم گام جدید اومده و فهمیدم قلبم داشت خبر اومدن گام جدید رو میداد و رد پای من باید این تیکه از دیوار غار حرا ثبت میشد.
استاد عزیزم،با اینکه از قبل به این ویژگی ذهن آگاه بودم اما در تجربیات این یک ماه اخیر که دوره ی هم جهت با جریان خداوند به پایان رسید کاملا به یقین رسیدم که چطور ذهن کاملا تموم شرایط و موفقیت هات رو عادی جلوه میده و یک جوری وانمود میکنه که همیشه اوضاع همینجوری بوده و آروم آروم میخواد اون عطش و اشتیاق سپاسگزاری رو ازت بگیره و به جای زندگی در لحظه و ادامه دادن مسیری که تورو به اینجا رسونده تمرکزش روی میزاره روی چیزهایی که هنوز نداره،یا مسائلی که الان براش هیچ راه حلی نداره.
یعنی من که فکر میکنم انقدر خوب روی خودم کار کردم و تموم این مدت در هر شرایطی خودمو تو مسیر درست نگه داشتم باز هم نمیتونم تسلط کافی روی ذهنم داشته باشم که خودشو رو توی باتلاق نندازه…
باتلاق چیه؟!باتلاق جایی که تو تمرکز میکنی روی حل یک مسئله ای که براش راه حل نداری و از احساس توی قلبت میفهمی این مسیر درست نیست ولی ذهنت تورو اسیر میکنه که نه تو تا این مسئله رو حل نکنی هیچ احساس خوشبختی و لذتی توی زندگیت نداری …بعد یواش یواش از مسیر سپاسگزاری خارج میشی،بعد دست و پا میزنی دربیای نمیتونی و بیشتر توی باتلاق فرو میری …
خداروصدهزار مرتبه شکر برای اینکه همیشه دارم روی خودم کار میکنم و یک تکامل خوبی رو از قبل در خلق نتایج طی کردم،همیشه قبل ازینکه بخوام انقدر تو باتلاق فرو برم که جایی برای درومدن نباشه،صدای قلبم رو میشنوم که داری اشتباه میری سعیده،مسیرت رو اصلاح کن….
چون انقدر جدا شدن از فرکانس سپاسگزاری و احساس خوب و قلب متصل به الله برای من سخت و رنج آوره که وقتی اینجوری اسیر ذهنم میشم واقعا تموم تلاشمو میکنم بتونم یک جوری کنترلش کنم،با اینکه همیشه میخواد یک جوری اوضاع رو نشون بده که دیگه تموم شد،دیگه ازینجا به بعد پیش نمیری،دیگه گیر افتادی و یک صدایی همیشه ته قلبم میگه بهش توجه نکن،من پیشت هستم،من کنارتم،از من کمک بخواه،اون قدرتی نداره اگر بهش توجه نکنی…
استاد شما تو جلسه 5 قدم ٨ میگید وقتی یک مسئله توی زندگی آدم هست مخصوصا اگر پاشنه ی آشیلت باشه، از نظر فرکانسی سخته بخوای بهش توجه نکنی و به جاش روی نعمت هات تمرکز کنی،ولی این کاری که برنده و بازنده رو مشخص میکنه ….
و من همیشه تموم سعی م رو کردم که حتی اگر شرایط خیلی سخت شد یک جوری خودمو تو مسیر نگه دارم تا کمک ها برسه ،اما بازم به قول شما تو همون جلسه ذهن اینجوری کار میکنه که همیشه میگه اون مسائل به این دلیل و به اون دلیل حل شد ولی این دیگه حل نمیشه …
این مدت که مدام زیر فشار نجواهای ذهن سعی میکردم با خدا حرف بزنم و بهش بگم راه درست رو بهم نشون بده یک بار یک صدای واضحی توی قلبم گفت : گردنکشی نکن …
این دوتا کلمه من رو یاد جلسه ١6 دوره ی هم جهت با جریان خداوند انداخت که شما آخر اون جلسه میگید بچه ها حواستون باشه وقتی نعمت هارو دریافت کردید گردن کشی نکنیدا،منم منم نکنید و از مسیر سپاسگزاری خارج نشید…
دیدم دقیقا این الهام درسته،منی که قبل از دوره برای 5 میلیون اجاره خونه دست و پامو گم میکردم و از اول ماه همیشه نگران بودم که اگر نتونم اجاره رو بدم چی،الان اومدم تو مداری که پول خوراکی و چیپس و پفک دخترا در ماه از 5 تومن بیشتر میشه …
ولی آیا من سپاسگزار تر شدم؟!آیا برای رسیدن به اهداف بعدی امیدوار تر شدم؟!آیا چشم دلم به روی رحمت خداوند باز شد؟!آیا حواسم به این تغییرات بود ؟!
یا به راحتی همه ی این تغییرات برام عادی شد و گفتم اینا که چیزی نیست،این موضوع باید حل بشه تا من احساس خوشبختی کنم!
استاد منی که همیشه سعی میکنم گذشته م رو یادم بمونه،همیشه جلوی بیمارستان هایی که کار میکردم وایمسیتم و تلاش میکنم خودمو توی اون موقعیت ببینم و به خدا بگم ،هر روز بگم خدایا تو منو نجات دادی تو دستمو گرفتی،تو این همه معجزه تو زندگی من خلق کردی، باز حریف این ذهن فراموشکارم نمیشم…
باز این ذهن توی موقعیت جدید یادش میره از کدوم مسیر حرکت کرده و باید همون مسیر رو ادامه بده!
استاد شما تو دوره ی دوازده قدم صد هزار بار میگید بچه ها تمرین ستاره ی قطبی مهم ترین کار زندگیتونه،شما میگید احساس خوشبختی یک طرز تفکره که به هیچ جایگاه و مکان و ملک و املاک و رابطه و …ربطی نداره،شما میگید اونایی که فکر میکنند تا به فلان چیز نرسم من احساس خوشبختی نمیکنم،به هیچ چیز توی زندگیشون نمیرسن…
و من سال اول دانشجوییم چنان محو این کلمات شما میشدم و به عنوان اصل و اساس زندگیم پذیرفته بودمش که من روی ابرها زندگی میکردم…
درحالیکه من هنوز تو icu شیفت میدادم،مسئولیت دوتا دختر 5 ساله پیش دبستانی با من بود،کلی هزینه های خودم و بچه ها و خونه رو پرداخت میکردم،وقت کمی برای کار کردن روی خودم داشتم،هیچ معجزه ی عجیب و غریبی توی زندگیم نبود،هیچ رفیق جادویی نداشتم،هیچ وعده ی آسمونی هم خدا بهم نداده بود،اما این قلب من انقدر پر از نور شده بود که من اصلا روی زمین زندگی نمیکردم …من پر از عشق خدا بودم…و زندگیم مثل بهشت بود …فقط بخاطر اینکه من به همه چیز یک جور دیگه نگاه میکردم …
بعد همون ایمان همون مونتوم مثبت مثل جت منو حرکت داد و اوضاع زندگی من رو به طرز معجزه آسا تغییر داد …و اتفاقاتی افتاد که من اصلا در رویاهام نمیدیدم …
اصلا یکی از دلایلی که من غصه دار میشم اینکه دلم میخواد برگردم به اون مومنتوم مثبت و اون اتصال رو دوباره با همون کیفیت و با همون استمرار تجربه کنم ولی چون ذهن منطقیم برام اما و اگر میاره و از یک جایی به بعد مسیرم رو کند میکنه نمیتونم به اون شدت و کیفیت برسم …
با اینکه همین الان همه چیز عالیه اما من یک جنسی از ارتباط رو درک کردم که نمیتونم به کم قانع باشم…استاد حتی شما هم تو دوره ی هم جهت با جریان خداوند گفتید که دیگه به اون شدت و به اون مدت طولانی که در بندرعباس در ارتباط نزدیک با خداوند بودید رو نتونستید تجربه کنید …همین تجربه ی شما باعث شد من کمتر به خودم سخت بگیرم ولی ….
همیشه وقتی به این آهنگ گوش میدم اشک های دلتنگیم سرازیر میشه …
منم سرگشته حیرانت؛ ای دوست
کنم یک باره جان؛ قربانت، ای دوست…
خلیل آسا؛ زِ شوقِ وصلِ کویت
دهم سر؛ بر سرِ پیمانت، ای دوست…
مثلا همین دیروز دیدم دوباره افکارم سرجای درستش نیست ،یک جریانی از باورهای محدود کننده از ناتوانی ازینکه تو هیچ کاری نکردی ،ازینکه تو کافی نیستی،توی سرم راه افتاده و جنس احساس قلبم داره میگه ذهن و روحم داره از هم فاصله میگیره،سریع شروع کردم به تایم اوت گرفتن و بعدش صحبت با خدا…همیشه وقتی دلم میخواد یک پیغام درست و حسابی ازش دریافت کنم،شروع میکنم به قربون صدقه ش رفتن و نازشو کشیدن:
خدای ابراهیم،خدای موسی،خدای مریم،من که میدونم تو منو میبینی،من که میدونم تو داری میشنوی،من میدونم حتی تو داری جواب منو میدی…خدایا منو بیار تو مداری که بتونم صدات رو بشنوم،من نیاز دارم که کمکم کنی صداتو بشنوم …
چند دقیقه هم نگذشت دیدم مادرم داره به یک سخنرانی گوش میده،قبلا هم صدای این آیت الله رو از گوشیش شنیده بودم که زیاد درمورد توحید حرف میزد…
این بار داشت میگفت آدم های که عظمت خدا رو درک کنند،خیلی به خودشون سخت میگیرن،خیلی کارهای خودشون رو در مقابل عظمت خداوند کوچیک میبینن،خیلی همیشه دنبال بهتر شدنن،حتی اگر بقیه ازشون تعریف کنند و بهشون بگن دمت گرم تو چقدر آدم با ایمانی هستی،باز هم اینا هیچ کردیت و اعتباری به خودشون نمیدن…
اصلا این قلب من آروم شد،گفتم خدایا دمت گرم،چقدر تو قشنگ جواب منو میدی،چقدر تو همه چیز رو قشنگ برنامه ریزی میکنی،این دقیقا ویژگی انسان های بسیار با ایمانه،این همه مناجات امام هارو میخونیم که چطور در مقابل خداوند خودشون رو کوچیک میدونن و همه ش طلب استغفار میکنند،یا اصلا در زمان حال استاد این همه فایل توحید عملی ضبط کرده و همیشه داره این مفهوم رو تکرار میکنه که من در مقابل خداوند هیچی نیستم و همیشه در حال بهبود مستمره،با اینکه همین الان صد هیچ از بقیه جلوتره …
من باید حرکت کنم درست،ولی به قول استاد در جلسه ١٨ هم جهت با جریان خداوند : حرکت کردن با احساس خوب …
همه چیز احساسه،همه چیز فرکانسه،همه چیز میتونه تغییر کنه اگر ما بتونیم احساسمون رو کنترل کنیم.
همین کنترل ذهنی که استاد در این فایل توضیح میدن برای زنده نگه داشتن انگیزه ها،همون چیزی که استاد دارند عمل اجراش میکنند…
استاد این همه مدت وقت گذاشتن برای دوره ی هم جهت با جریان خداوند هنوز دوماه نشده تموم شده که دوره ی عشق و مودت و ثروت ٣ از روی سایت برداشته شده و خدا میدونه کدومش میخواد آپدیت شه…
من سعیده چقدر مثل استاد عمل میکنم؟! به همون اندازه نتیجه میگیرم.
اتفاقا یک ترکیب پیدا کردم توی قرآن که تو ٣ تا سوره تکرار شده : وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ
یکیش تو سوره ی آل عمران که قبلش توضیح داده منظورش چه کسانیه:
الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ ۗ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴿١٣4﴾
آنان که در گشایش و تنگ دستی انفاق می کنند، و خشم خود را فرو می برند، و از [خطاهایِ] مردم در می گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَىٰ مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ ﴿١٣5﴾
و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند؛ و چه کسی جز خدا گناهان را می آمرزد؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شده اند، پا فشاری نمی کنند؛
أُولَٰئِکَ جَزَاؤُهُمْ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ ﴿١٣6﴾
پاداش آنان آمرزشی است از سوی پروردگارشان، و بهشت هایی که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آن جاودانه اند؛ و پاداش عمل کنندگان، نیکوست.
در سوره ی عنکبوت:
وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّهِ غُرَفًا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ(5٨)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند حتماً آنان را در قصرهایی رفیع و با ارزش از بهشت که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، جای خواهیم داد، در آنجا جاودانه اند؛ چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.
و الزمر :
وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ زُمَرًا ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ ﴿٧٣﴾
و کسانی که از پروردگارشان پروا کردند گروه گروه به بهشت رانده می شوند، چون به آن رسند در حالی که درهایش از پیش گشوده شده است، نگهبانانش به آنان گویند: سلام بر شما، پاکیزه و نیکو شدید، پس وارد آن شوید که [در آن] جاودانه اید.
وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّهِ حَیْثُ نَشَاءُ ۖ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ ﴿٧4﴾
می گویند: همه ستایش ها ویژه خداست که درباره ما به وعده اش وفا کرد، و زمین را به ما میراث داد که هر جای از بهشت را بخواهیم، جای خود قرار می دهیم. چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.
تو تفاسیر نوشتن که منظورشون ازینکه زمین رو به ما میراث داد،زمینِ بهشته…
ولی من یاد گرفتم بگم اگر توی این دنیا خوب زندگی نکنم،اون دنیا هیچ خبری از بهشت نیست،هرچقدر خوب عمل کنم توی همین دنیا باید پاداشش بیاد و ادامه ش در سرای آخرت…چون به قول استاد جان:جهان دقیقا مثل آینه عمل میکنه.
کسی که اینجا نتونه از نعمت ها و ثروت ها استفاده کنه و بره اونور بگه من مستضعف بودم،بهش میگن چرا برای بهبود شرایطتت حرکت نکردی؟!چرا مهاجرت نکردی؟!از همین دری که اومدی تشریف ببر جهنم و بدون که عذاب اینجا از دنیا هم بدتره …
من یک تجربه ای دارم از همین عملکرد آینه ای جهان،از وقتی تو جلسه تکمیلی ٣ احساس لیاقت از استاد یاد گرفتم که چون من آدم پرفکتی در روابطم نیستم،نباید انتظار داشته باشم همه پرفکت عمل کنند و هیچ اشتباهی نداشته باشن،نباید صفر وصدی باشم و انتظار بیجا از آدم ها داشته باشم دیگه خیلی کنترل ذهن در روابطم با آدم های اطرافم راحت تر شد…
ازین رو،دیروز نمیدونم چرا یکی از نزدیکانمم یهو قاطی کرد و شروع کرد به گیر دادن ب یک مسئله پیش پا افتاده …
منم سریع شروع کردم به کنترل ذهن و سکوت و با خودم حرف زدن،خدایا شکرت بخاطر این ویژگی مثبتش،خدایا شکرت بخاطر این کارهایی که برام کرده،خدایا شکرت برای این همه خوبی هاست و ….
به خدا قسم چند دقیقه هم نشد،اول رفت تو حموم شروع کردن به درست کردن تهویه ای که صدای زیادی میداد،بعد هم بدون هیچ برنامه ریزی قبلی گفت شام درست نکنید،امشب شام میریم بیرون :)
این شد که با یک کنترل ذهن ساده،منی که عاشق غذام واز بچگی به این ویژگی معروف بودم:) نتنها یک شام مشتی طبق قانون سلامتی نصیبم شد که خدا با فال حافظ ته فیش غذا هم باهام حرف زد:
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که «واثق شو به الطاف خداوندی»
دعای صبح و آه شب، کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو، که با دلدار پیوندی
تو اینترنت تفسیرش رو اینجوری نوشته بود:
سحرگاهان شرح خواستهها و آرزوهای خود را با باد صبا در میان میگذاشتم، از جانب غیب ندایی شنیدم که گفت: به لطف خدا پشتگرم و امیدوار باش.
دعای سحری و راز و نیاز شبانه کلیدی هستند که درِ گنجینه مراد را میگشاید؛ این راه و رسم را برگزین تا به مقصود برسی.
ایزی ایزی تامام تامام…پاداش ازین بهتر نمیشد …به قول خود قشنگ و ناز و دلبرش: وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ
استاد یک چیزی دیگه بگم؟!آدم وقتی توی یک جمعی یکم شناخته میشه و دوستاش بهش لطف دارند این ذهن منطقیش خیلی میخواد نتایج رو کنترل کنه و از صلح با خودش دربیاد و میخواد نزاره که برای خودش ردپای واضح بزاره و این اون چیزی که دارم سعی میکنم بهش درست عمل کنم،در هر شرایطی خودم باشم،فارغ ازینکه چند نفر این کامنت رو میخونند برای رشد و پیشرفت و آگاهی و صلات و نور قلبم خودم بنویسم …و نگران قضاوت بقیه نباشم،چون منم که به نور این صلات ها نیازمندم ،به این اتصال ،به این ردپاها ،به این استمرار در مسیر درست …
دوستون دارم استاد از روشنی قلبم
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سمانه جان نازنینم سلاااااام
من عاشقتم بدون هیچ قیدوشرط.
خبر نداری این همزمانی ها با من و سمیه جان چه کرده….
فکرش رو بکن،هر دو تو کامنتمون از همزمانی اتفاق صبح نوشتیم،بعد کامنتمون رو تو یک زمان نوشتیم و کنار هم قرار گرفت،بعد هنوز کامنت رو نفرستاده استاد تاییدش کرد:)))
یعنی به قول شاعر:
رقص سماعی بزنو تو بچرخانم
کار مرا یکسره کن ای مه تابانم…
حالا الان چی؟!منداشتم تو دفترم شکرگزاری مینوشتم تا دفترم رو بستم اومدم دیدم نقطه ی آبی دارم اونم روی کامنت جدییید….چِشمان قلبی بسیاااار….
من عااااشقتم،مررررسی که برام نوشتی،خط به خط کامنتت رو نوش جان کردم…
راستی من قبلا درمورد تلی مستک نوشته بودماااا،ببین یک گیاهی هست که اگر بچسبه به لباس و کفشت کنده نمیشه،یعنی دستت زخمی و خینیمیشه این گیاه جدا نمیشه:)))بزن تو اینترنت عکسش هست، مازندرانی ها بهش میگن تلی مستک…بعد تو اصطلاحاتشون اگر یکی به یک چیزی خیلی بچسبه میگن مستک شده:))))
این داستان ما و بچه های سایت وتوحیده….
تلی مستک وار عااااشق خدا شدیممم ول کنش هم نیستیم….
رفیق من عاااااشقتم،مرسی برای آرزوی قشنگ قلبیت،الهی که هرچه زودتر دستورش صادر بشه…
یک عالمه دوستت دارموبوس از لپ حافظ فراموش نشه…
در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه…
سلام آقای آوه
بی نهایت سپاسگزارم برای تلگراف پربرکتی که برام فرستادید،نورش قلبم رو روشن کرد…
آره به قول شما دیگه رمز شب نیست:)رمز موفقیته:)رمز پیروزیه:)رمز اجازه ی روی دوشش نشستنه…
همینواگر خود من بفهمم کلی رشد میکنم و میرم بالاتر ….
خلاصه که برای همه ی محبت هاتون مرسی،دعا میکنم نوری که فرستادید چلچراغ بشه و به زندگی قشنگتون برگرده…
در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه…
سلام آقا مهدی
بی نهایت سپاسگزارم برای این کامنت پرباری که برامون نوشتید،خیلی خوووب بود،خیییلی قشششنگ بود،خیلی پر بار بوووود،خیلی فرکانسش دلی بود،چقدر من به اون تعداد اتم های فلافل خندیدم،به خدا خیلی خوب نوشتید،دم شما گرم!
صد در دنیا،هزار در آخرت…
کاملا با عقیده ی شما درمورد استاد با موافقم و فقط عده ی قلیلی به این عظمت پی میبرن ومیتونن ازین نور استفاده کنند،دعا میکنم خود من،جزو کسانی باشم که خداوند برسرشون منت میزاره و همیشه در مسیر نگهشون میداره…
به خودش که میگه اولوالباب دعا میکنن:
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
براتون بهترین هارو آرزو میکنم،در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
سلام به مهسا جان مَه روی من،چطوری دلبرِ دل انگیزِ دلخواه ؟!
دختر تو چه قلب پراز نوری داری که میتونی انقدر خوشگل بنویسی؟!این چه شعر قشنگی بود که بهم هدیه دادی؟!میدونستی تو خط به خط کامنتت لبخند خدا پنهون شده بود؟!
رفیق مرررسی که هستی و مرررسی که برام وقت میزاری و از قلب روشنت برام نور میاری،قدر خوبی هات رومیدونم و برات عشق و نور و ثروت و سلامتی میخوام،کرور کرور…
یک عالمه دوستت دارم و به امید دیدار روی ماهت دربهترین زمان ومکان
قلبِ فراوان برای تو نازنین🩵
و میگم خدایا مرسیی که همیشه وعده خداوند حق است و خداوند هرگز خلف وعده نمیکند
هرگز خوابش نمیبرد و هرگز لحظه ای نمیرسه که اوضاع از کنترل خدا خارج بشه
یاد مسیر یاب میوفتم هر جا باشم مسیر خروج و رسیدن به مقصد نشونم میده
هیچوقت نمیگه نمیرسی
همیشه اپدیت میکنه مسیرمونو
خدا والله خداست
خدا واقعا حقشه که خدا باشه
سلام به زهرای قشششنگم،به لبخند دلبرانه،به فریم شگفت انگیز عینک دودی،به اجزای صورتی که انقدر زیبا روی یک پوست شفاف و جذاب کنار هم قراره گرفته…فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ
بِبییین دختر جذاب،دُر و گوهر بود که از جملات کامنتت میریخت بیرون و این قلب من رو به نور خدا باز میکرد…
مگه داریم؟!مگه میشه؟!چقدر این سایت بهشته،چقدر این بچه ها بهشتی ان…به خدا قسم خدا داره به این بنده هاش افتخار میکنه…دمت گرم میگه…باور کن میگه،خودش توی قرآن گفته:
هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۚ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا(43 احزاب)
اوست که با فرشتگان خود بر شما درود می فرستد تا شما را از تاریکی ها به سوی نور بیرون آورد، و او به مؤمنان مهربان است.
یُصَلِّی همون دمت گرمممه،همون ماشالله بهت،بهت افتخار میکنم،پیش برو و سد هارو بشکن،من بهت قول دادم تورو از تاریکی به سمت نور ببرم،توفقط قدم بردار بقیه ش با من…
وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا
عااااشششقتم رفیق،مرسی که وقت میزاری و برام مینویسی،قَدرتو میدونم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
در پناه نور میسپارمت و الله یارت باااااشه همیشه.
قلبِ فراوان برای توِ نازنین🩵
آخه آدم چجوری بگه خدایا شکرت که قلبش آروم بگیره
خداروصدهزار مرتبه شکر
شکر نگاهش
الطاف بی نهایتش
شکر اون رحمتی که بر خودش واجب کرده
الیس الله بکاف عبده؟!
سلام به دوست الهی من،به فرزانه ی الهی و پر از نور
مررررسی برای کامنت پربرکتی که برام نوشتی،خیلی دوستش داشتم و نورش قلب من رو روشن کرد.
مررررسی برای این خدا که حواسش به همه چیز هست…
آخییش اللهم آخیییش
اصلا این قلب من باز شد…خدا برای من بنده ش کافی نیست؟! آف کرس که کافیه،معلومه که کاااافیه،خدا بیششش از کافیه…
عاشقتم رفیق و ازت سپاسگزارم برای وقتی که برام گذاشتی،دعا میکنم نوری که فرستادی،چلچراغ بشه و به زندگی قشنگت برگرده…
در پناه نور میسپارمت و الله یاااارت باشه همیشه.
سلام به مریم جان عزیزم
وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ
چطوری بنده ی برگزیده ی خدا…؟!رو به راه؟!رو به رشد؟!
مررررسی برای این پاسخ پر از نورت،تحسین تو،تجلی زیبایی های قلبته،بی دلیل نیست که اسمت رو مریم گذاشتن،هرکسی رو نمیشه مریم صدا زد…مریم ها پر از نور و عشق و رحمت خداوندن…
مریم هارو خدا پذیرفته،خدا پرورششون میده،خدا دست زکریا میسپارتشون و بهشون روزی بی حساب میده…
دم شما گرم…نور قلبت مستدام.
یک عالمه دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم،در پناه نور میسپارمت و الله یاااارت باشه همیشه.