این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-6.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-12 05:29:452025-12-13 19:09:59تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا من هرآنچه دارم از آن توست و از تو به من رسیده
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیز دلم
استاد امروز چهل روز هست که من خودم رو متعهد کردم هر روز فایلهای شما رو گوش کنم، و طـــوری گوش بدم که بتونم در موردش کامنت بنویسم، بعضی روزها هم بیشتر از یک کامنت وارد کردم، امروز نشستم جمع بندی کردم
تو این مدت:
1) دوباره شروع کردم به نوشتن سپاسگزاری از خدای متعال.
2) تصمیم گرفتم دوباره، به اندازه و غذاهای سالم بخورم.
3) یک میلیون و پانصد هزار تومان، چهار پلاستیک بزرگ پر از خوراکی، یک جعبه شیرینی، دو بار مهمونی دسته جمعی دعوت شدم (البته دورهمی های خانوادگی داشتیم) آش، حلیم، مرغ، خورشت سبزی، پلو، ته چین مرغ، بیسکوییت و فتیر خونگی هدیه گرفتم.
4) به دو تا مینی دوره رایگان اینشات و هوش مصنوعی هدایت شدم (البته دوره هوش مصنوعی رو هنوز کامل نگاه نکردم)
5) از طرف مدرسه اردو و جُنگ شادی رفتیم و خیـــلی خوش گذشت.
6) وقتی پسرم تایم صبح مدرسه هست من صبح ها راحتتر از قبل بیدار میشم چون باید زودتر بیدار بشم.
استاد قبل از شروع تعهد به خودم قول دادم انتظار زیادی از خودم و این مسیر نداشته باشم که آخرش یه چیز بزرگ اتفاق بیافته گفتم نگین فقط انجامش بده راستش هیچ چیز بزرگی هم اتفاق نیافتاد اما من حالم بهتره، نسبت به اتفاقات زندگی و شغلم پذیراتر شدم، خیلی کمتر غر میزنم، انگار آرامتر شدم.
خدایا شکرت خودت کمک کن تو این مسیر تغییر، ثابت قدم باشم.
من خودم از اون کسایی بودم که خودمو با آدمای خیلی سطح پایین مقایسه کردم و ضربه های سنگین انو هم خوردم مهمترین علتش هم ناآگاهی و زندگی در محیطی بود که خیلی وضعیت سطح پایینی داشتن ، نتیجه این شد که من خیلی احساس غرور میکردم که از اونا بالاترم
و طبق قانون بدون تغییر خداوند ضربه هاشو هم خوردم ، بعد از اون ماجرا با سایت استاد عزیز آشنا شدم و زندگیم به فضل الله و آموزشهای استاد بهتر شده
اهدافی رو در زندگیم انتخاب کردم در حوزه ثروت و روابط و اما هدف اصلی من رسیدن به آرامش و آزادی مکانی و زمانی است
عرض ادب و احترام خدمت خانم شایسته عزیز و همه دوستان هم فرکانسی خودم در این مسیر زیبا
استاد عزیزم ، با هر بار شنیدن فایل های شما درباره تغییر و حرکت و ایمان ، احساس شور و انگیزه و احساس قدرت برای خلق کردن و تغییر زندگی در من تقویت میشه و زمان هایی که به فایل ها و صحبت های شما گوش می کنم و به این صحبت ها فکر می کنم این زمان ها به بهترین زمان های زندگی تبدیل میشه.
و این بار هم پایان این پروژه بسیار ارزشمند و تکرار این صحبت ها باعث شکل گیری احساس شور و شعف و اشتیاق و انگیزه ببیشتر در من شد و این احساسات عالی + مقداری ایمان و توکل + و آگاهی های دوره مقدس ثروت یک درهم آمیخته شد و باعث شد بهتر از قبل روی ریل به سمت بهبود حرکت کنم.
باز هم تکرار کردنِ بهتر و خالص ترِ آموزش های شما ، باعث دریافت ایده هایی در مسیر بهبود سایت و محصولم شد و وقتی به این ایده ها عمل کردم ، به لطف الله هم به نتیجه مالی منجر شد و هم باعث شد یک قدم بسیار عالی در مسیر بهبود کسب و کارم بردارم .
این بار هم با درک بهتر از آموزش های شما و عمل کردن به ایده ها ، به لطف خدا ورودی های مالی بسیار عالی رو تجربه کردم و به وضوح بهتر شدن تمام شرایط خودم رو نسبت به گذشته می بینم و هر روز تو دفترم سپاسگزار این بهبود ها هستم .
استاد عزیز ، هر چقدر بیشتر روی تکرار کردن بهتر و عمیق ترِ آموزش های شما آگاهانه تمرکز می کنم ، تازه می فهمم که اول راه هستم و چقدر جای کار دارم .
هر چقدر بیشتر خودم رو با آموزشهای شما بمباران می کنم و از مسیر اکثریت فاصله می گیرم و تمرکزم روی اهداف و علایق خودم میذارم ، نتایج دلخواه بیشتری رو تجربه می کنم و یکی از بهترینِ این نتایج ، پیام واریزی پول به حسابم و فروش دوره خودم هست .
دوره ای که به مدد الله و به لطف عمل کردن متعهدانه به آموزش های شما خلق کردم. وقتی تصمیم گرفتم تغییر کنم ، بعد از 4 سال تلاش و ممارست و صبر کردن و ادامه دادن و ناامید نشدن ، تونستم اول برای خودم خلق ارزش کنم و بعد با هدایت الله این ارزش خلق شده رو به یک دوره بی نظیر تبدیل کردم و قدم در یک مسیر سراسر زیبایی و عشق و لذت و رشد گذاشتم .
به لطف خدا چند وقتی هست آموزش های شما استاد عزیز رو به سبک زندگی خودم تبدیل کردم . و فکر می کنیم این مرحله (یعنی مرحله تبدیل شدن این آگاهی ها به سبک زندگیم) یکی از مهم ترین مراحل مسیر زندگیم هست یعنی به کارگیری و اجرای تک تک صحبت ها و آموزش های شما در واکنش ها ، رفتار ها ، تصمیمات ، جهت دهی گفتگوهای درونی ، اعمال ها و در کل اجرای این قوانین در حد تلاش خودم در روزمره زندگیم .
تبدیل کردن آموزش های شما و این قوانین به سبک زندگی باعث شد :
روابطم با همسرم به بهترین و عاشقانه ترین حالت خودش در این 13 سال زندگی مشترک رسیده.
آرامش و امید و توکلم بهتر از قبل شده
عزت و اعتبار و احترام عالی رو از جهان دریافت می کنم .
به لطف الله شرایط مالی به اندازه تغییراتم بهتر شده
ایده های عالی در مسیر بهبود کسب و کارم رو دریافت می کنم.
و تجربه معجزات ریز و درشت و پی در پی و به امید الله این معجزات بزرگتر و برای همیشه ادامه دار خواهد بود .
یکی از مهمترین دستاورد های من از آموزش های شما ، موضوع گفتگوهای درونی هست ، و من در طول روز مطالب مختلف دوره های شما رو مرور می کنم ، بهشون فکر می کنم ، الگوها و مصداق های منطبق با این اصول رو جستجو می کنم و با تمام تلاش سعی می کنم این آگاهی ها رو تو اتفاقات و تصمیمات روزمره خودم CUSTOMIZE کنم . به قول آقارضای عزیز (فرکانس های غالب ما همون گفتگوهای درونی ما هستند که ما هر روز به جهان ارسال می کنیم ، نه اون یک ساعتی که فایل های شما رو می بینم)
خدا رو شکر مهارتم در دیدن بهبودهای ریز رو درشت زندگیم خیلی بهتر از قبل شده و بیشتر واکنش هام به اتفاقات ، بهتر و قابل قبول تر از قبل شده .
اما امروز دوست دارم در مورد 2 عامل بسیار مهم صحبت کنم ، عمل کردن و صبر کردن در مسیر تغییر .
قبل از بررسی و تحلیل این این دو مورد مهم دوست دارم در مورد درک خودم از تغییر بنویسم .
استاد عزیزم ، من هم مثل خیلی از دانشجوها در این مسیر بارها تصور می کردم که تغییر کردم .
فکر می کردم که تغییر کردم و بر اساس همین فکر و برداشت غلط ، توقع بهتر شدن اتفاقات و خلق نتایج مد نظرم رو داشتم ، و صد البته که هیچ وقت این اتفاق رخ نمیداد و گاهی اوقات این اشتباه ، باعث میشد به قوانین خداوند شک کنم .
همیشه توقع من سوار بر یک تویوتا کمری 2025 بود و با سرعت تمام به جلو حرکت می کرد ولی ، تغییرات من سوار بر یک موتورسیکلت داغون و متلاشی بود که چرخ هاش در حال تابیدن بود و با سرعت بسیار کم و با صدای بسیار زیاد(صدای زیاد همون ادعا ها و منم منم ها) در حال زور زدن برای رسیدن به کمری 2025 بود .
توقع من هر روز در حال بزرگ تر شدن ولی در مقابل تغییرات من در حال درجا زدن!
استاد من اسم این پاشنه آشیل خودم رو میذارم سندرم توهم تغییر .
هر روز سعی میکنم از این سندرم توهم تغییر ، دوری کنم و بدونم که تغییر کردن یک فرآیند کوتاه مدت نیست که یک بار انجام بشه برای همیشه ! بلکه تغییر کردن یک روند مادام العمر هست و هیچ وقت روزی نمیرسه که من نیازی به تغییر کردن نداشته باشم .
باید به خودم یادآوری کنم که مسیر همینه ، تنها راه خوشبختی مسیر کنترل آگاهانه ذهن برای تغییر کردن و بهبود هست و کل داستان زندگی و تجربه خوشبختی که همه بشریت به دنبالش هستند حرکت در این مسیر و هر روز یک مقدار بهتر شدن از روز قبل هست .
بقیه چیزهایی که در مورد خوشبختی به ما گفتند توهمی بیش نبوده .
اینکه ازدواج کنیم تا خوشبخت بشیم
دانشگاه قبول بشیم تا خوشبختی رو تجربه کنیم
بچه دار بشیم که خوشبختی سراغ مون بیاد
شاغل بشیم که در زمره خوشبخت ها قرار بگیریم و این دست آموزه های غلط.
خوشبختی چیزیه که از درون من به وجود میاد و به هیچ یک از این عوامل بیرونی ربطی نداره چون با از بین رفتن هر یک این عوامل ، اون نوع خوشبختی دروغین هم از بین میره.
استاد این جمله شما خیلی به من کمک کننده بوده که یا من در حال حرکت به سمت مدارهای بالاتر هستم (حرکت آرام و آهسته به سمت کمال و خوشبختی و رشد ) یا در حال سقوط و حرکت به سمت ضلال و مدارهای پایین تر هستم و هیچ توقفی در این جهان مادی وجود نداره . دقیقا مثل یک گیاه که همیشه در حال تغییر هست یا رشد می کنه یا خشک میشه و از بین میره .
همه انسان ها بدون شک در حال هدایت شدن هستند و این خاصیت جهان مادی است که همه تحت تاثیر این هدایت هستیم .
به قول قرآن یا در حال هدایت شدن به مسیر نعمت ها و زیبایی ها هستیم یا در حال هدایت به سمت نازیبایی ها و ناخواسته ها . هیچ راه فراری از این هدایت در این جهان وجود نداره و هیچ انسانی نمی تونه از این هدایت تاثیر ناپذیر باشه . نکته مهم این اصل این هست که تعیین کننده مسیر این هدایت ، ما هستیم نه خداوند .
وقتی ما تغییر می کنم رفتار و واکنش جهان و خداوند با ما تغییر می کنه . به همین دلیل هست که هر کسی که در مسیر تغییر و بهبود شخصیت و توحید و حرکت قرار می گیره ، در حقیقت به خودش لطف کرده نه به خداوند .
خداوند بی نیاز از هر چیزی هست .
همه چیز برای این سیستم لازمه . چون همه اتفاقات و تضادها و تفاوت ها و جنگ ها و سایر مسائل که در طول تاریخ بشریت رخ داده ، همگی برای رشد و گسترش جهان لازم بوده و اینها باعث ایجاد شدن درخواست های جدید در انسان ها شده .
و این درک من از خداوند و سیستمی بودن جهان و قدرت تغییری که در وجود همه انسان ها هست ، یکی از بزرگترین و ارزشمندترین درس هایی بوده که من از شخص شما آموختم و بابت این موضوع و سایر آموزه های ارزشمند خودم بی نهایت از شما سپاسگزارم .
تغییر یعنی یا من در حال حرکت کردن به سمت بهبود شخصیت و بهتر شدن باورهام و انجام دادن رفتارهای جدید هستم یا در حال حرکت به سمت بدتر شدن اوضاع و نازیباتر شدن شرایط پیرامون خودم هستم .
این شدن ها (بهتر شدن یا بدتر شدن) نیازمند یک سری اعمال و رفتار هاست . به قول قرآن إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّىٰ
تلاش ها و رفتارها و حرکت های انسان ها گوناگون و متفاوت است و ریشه این تفاوت به تفاوت بینش و نگرش انسان ها برمیگرده . یعنی آبخشور تمام اعمال انسان ها به افکار اونها بر میگیرده . هر عملی حاصل یک باور و ایمان هست .
این شدن ها (بهتر شدن یا بدتر شدن) در ادامه باورها و افکار ما رقم می خورند . ما بعد از ارسال افکار و باورهای خودمان در مورد مسائل گوناگون به جهان هستی ، به یک سری رفتارها هدایت میشیم که این رفتارها گوناگون و متفاوت هستند .
هر شدنی ، نیازمند یک فرکانس قوی و تکرار شونده است و خوب و بدِ این شدن ها (یا همون جنس نتایج) ، هیچ وقت خدا رو ناراحت و غمگین و یا خوشحال و سرمست نمی کنه .
تمام مسئولیت این شدن ها خودم من هستم ، مسئول هدایت شدن خودم هستم و این من هستم که واکنش خداوند با خودم رو رقم میزنم .
من با انتخاب نوع ورودی های ذهنم ، به جهان هستی ورودی میدم ، بعد من وارد مراحل دریافت میشم ، ایده ها رو دریافت می کنم و بعد با عمل کردن تو مسیر خلق نتیجه حرکت می کنم .
تا زمانی که من به قدرت تغییر خودم باور نداشته باشم ، عملا حرکت خاصی برای تغییر شرایطم انجام نمی دم و رفتارها و اعمال من در این حالت فقط برای زنده موندن و کنار اومدن با ناخواسته هاست.
استاد عزیزم با احترام به نظر شما در رابطه با ارتباط پروژه تغییر و دروه احساس لیاقت ، به نظرم این پروژه هم با دوره احساس لیاقت ارتباط داره و هم با دوره بسیار فوق العاده کشف قوانین زندگی .
چون برای تغییر هم لازم داریم که احساس لیاقت و ارزشمندی خودمون رو بازیابی کنیم و هم باید مسلح بشیم به درک قوانین بدون تغییر خداوند .
چون وقتی ما شروع می کنیم به انجام دادن این تمرین ها و خودشناسی و اجرا کردن این آگاهی در زندگی ، ذهن شروع می کنه که خب! فرض کنیم که روی احساس لیاقت خودت کار کردی ، چطور میخواد شرایط تو (شرایط مالی ، روابط ، سلامتی و …)تغییر کنه!
اینجاست که یکی از مهم ترین ابزارهای تغییر یعنی دوره کشف قوانین زندگی لازمه ادامه دادن و صبر و پایداری و استقامت در این مسیر میشه .
البته که تمام دوره های شما برای تغییر در تمام ابعاد زندگی لازم و ضروری هست و این نظر شخصی من بود .
استاد ، چقدر این آگاهی کیهانی شما ، گره های ذهنی من رو باز کرد ، اونجایی که فرمودید محمد توسط خدا برگزیده نشد و خدا محمد رو به عنوان پیامبر انتخاب نکرد بلکه این محمد بود که خدا رو انتخاب کرد ، تغییر کرد ، مراقبه کرد و به پیامبری مبعوث شد!
به نظرم هر انسانی حتی پیامبران هم نمی تونند از قوانین خداوند قسر در بروند . و هر پیامبری در مسیر درست حرکت کرده واکنش درستی رو از خداوند دریافت کرده و همیشه در مسیر تغییر و بهبود پیش رفته تا پایان عمرش ، و هر پیامبری هم قوانین رو زیر پا گذاشته طبق قانون مسیر براش سخت شده .
حالا برم سراغ صبر کردن (تکامل) در مسیر تغییر که به نظرم مهم ترین و اساسی ترین عاملی است که 99 درصد افرادی که بی خیال تغییر می شوند و مسیر رو رها می کنند و مثل بقیه زندگی می کنند ، عدم درک صحیح از واژه صبر هست .
اگر روند تغییر رو در مسیرِ افکار مثبت و نتایج مثبت درنظر بگیرم ، انجام دادن مراحل مختلف در این مسیر – یعنی دریافت الهاماتی که با فرکانس های اون لحظه ما هماهنگ هستند و عمل کردن به اون ایده ها و یک پله رشد کردن و منتظر دریافت قدم بعدی موندن – همون صبر میشه .
اما صبری که من از دین و مذهب و جامعه و گذشتگانم درک کردم کجا و اون معنای الهی و درستی که در مورد صبر از زبان شما شنیدم کجا .
قبل از آشنایی با شما ، برداشت من از صبر این بود که من با همون شرایط نابسامان و با همون کمبود ها و سختی و نازیبایی ها و مشقت ها و رنج ها ، باید روزگار رو سپری کنم و منتظر پاداش این صبر در دنیای پس از مرگ باشم!
همینی که هست !
برای همه همینه !
همه چیز کمه ! دنیا محل زجر و سختیِ !
دنبال چی می گردی! هم رنگ جماعت باش و پات رو از گلیم ات درازتر نکن!
صبر کن شاید این جمعه ظهور انجام بشه و منجی میاد ، و اون منجی اول کلی آدم رو گردن می زنه و بعد بقیه آدم ها رو نجات بده! تغییر و بهبود و گلستان شدن دنیا در گرو ظهور هست!!!
من هم مثل اغلب افراد به اصطلاح فرهیخته و پرهیزکار و متدین ، جمعه ها مشغول ندبه ، سه شنبه ها توسل ، و در وفات ها و شهادت و مراسم های مذهبی در تکاپوی بهتر شدن اوضاع زندگیم خودم بودم غافل از اینکه در شرک و ضلالت بیشتر فرو می رفتم!
و مثل بقیه برای تغییر و بهبود ، منتظر یک عاملی به جز خودم بودم .
استاد من هم تغییر شرایط خودم در همه چیز جستجو می کردم جز خودم و خدای درون خودم .
چیزهایی مثل ظهور ، رییس جمهور جدید ، تصویب شدن قانون جدید ، تغییر حکومت ، تغییر محل زندگی و سایر عوامل
99 درصد افراد مذهبی که من میشناختم صبر رو با این ایدئولوژی به من آموزش داده بودند و الباقی کسانی که مذهبی نبودند هم دقیقا ریشه همین باورهای اشتباه و غلط در مورد تغییر رو داشتند ولی با ظاهر غیر دینی و مذهبی ، باورهایی مثل اینکه ژن ما همین بوده ، فقر و بدبختی و کمبود سرنوشت ماست ، ثروت و خوشی به ما نیومده و …
اما وقتی به دلیل شدت تضادها و چک و لگدها ، از درون خواستم که تغییر در زندگیم ایجاد کنم ، به لطف خداوند با شما و آموزشهای شما آشنا شدم و به اندازه درک و فهم و تکامل خودم و به اندازه ای که آموزشهای شما رو درست برداشت کردم و به همین برداشت ها عمل کردم ، شرایطم بهتر و بهتر و بهتر شد .
خدا رو شکر الان به این درک صحیح از صحبت های شما رسیدم که ، خوشبختی و لذت همین لحظه ای است که من دارم برای بهبود خودم تلاش و حرکت می کنم .
خوشبختی یعنی از لحظه بیدار شدن با اطمینان از قوانین خداوند روزت رو شروع کنی و آگاه باشی که تو هستی با فرکانس هات لحظه بعد رو خلق می کنم و به همین دلیل هر روز پاهات رو محکم رو زمین میذاری و حرکت می کنی.
خوشبختی یعنی باور داری هیچ چیزی در زندگیت تاثیر نداره و قدرت نظام و حکومت و رییس جمهور و رهبر و رییس شرکت و قانون همه در زندگیت به یک اندازه قدرت دارند و قدرت اونها صفر هست.
خوشبختی واقعی یعنی باور داشتن به ربی که جهان رو خلق کرده و مدیریت می کنه و وقتی رب رو باور کنم ، خیالم راحته که همه چیز بیرون از من درسته و هیچ چیزی به اندازه ذره ای در جهان اشتباه نیست .
خوشبختی واقعی یعنی باور قلبی داشته باشم برای قدم اول تمام ابزاهار و استعدادها و توانایی های خدادادی در من وجود داره و من برای قدم اول تمام ابزار لازم رو در اختیار دارم (بدون وام و قرض)
خوشبختی واقعی یعنی باور قلبی داشتن به اینکه با ادامه دادن این مسیر بدون شک و 100 درصد اوضاع من به اندازه تغییر درونی من تغییر خواهد کرد .
خوشبختی واقعی بهتر شدن در مسیر کسب و کار و بهبود شخصیتم.
باید حواسم باشه که خوشبختی واقعی رسیدن به خواسته های مالی نیست ، دفنتلی رسیدن به خواسته هام باعث شادی و لذت و خوشحالی خواهد شد ولی این شادی ولذت کاملا موقتی و گذاراست ، خوشبختی واقعی تشنه بودن برای درک بهتر آگاهی ها و داشتن هدف جدید و حرکت و رشد و یادگیری تا روز آخر عمرم هست.
خوشبختی واقعی همین لحظه است که دارم این کامنت رو می نویسم و در حال بهتر شدن افکار و باورهام هستم .
صبر کردن یعنی در زمان حال بودن و تلاش برای بهتر شدن و منتظر نتایج بزرگ نبودن . چون لذت مسیر خیلی خیلی بیشتر از رسیدن به خواسته هاست ، این جمله رو باید همیشه بهتر از قبل درک کنم.
خوشبختی مقصد نیست بلکه سفری پر پیچ و خم جادویی و جاری است و همین جاری بودن ، همین تجربه رشد و برخورد با اتفاقات جدید اصل خوشبختی است .
خوشبختی واقعی پیروی از جریان هدایت و رها بودن و سپردن ادامه مسیر به خداوند است .
این مسیر تنها مسیری است که ما را زنده نگه می دارد ، هدایت می کند و در نهایت به سر منزل مقصود که همانا روشن بینی و لذتِ بیکران است می رساند.
خوشبختی واقعی درک این جمله است که ، ما در این جهان هستی همگی مسافر و هم سفریم. هر یک از ما برای این خلق شده ایم که زندگی شکوهمندی را که در انتظار ماست تجربه کنیم تا به حقیقی ترین سرنوشت خود برسیم و مسیر درست را طی کنیم . و ادامه این مسیر درست منجر به خلق کردن اثر جاودانه خودمان و زدن امضا پای ورق روزگار و هجرت به جهان ابدی است . باید به خداوند ، به تکامل ، به مسیر و به زمان اعتماد کنیم .
و از آن جایی که زمان مانند رودخانه می مونه ، هیچ کس نمی دونه که چقدر زمان لازم داریم که به خوشبختی برسیم ، هیچ زمان مشخصی نداره و اصلا نیازی به انتظار کشیدن نیست.
این حقیقت اساسیِ ساده را باید بیاموزم که در تمام مدتی که من چشم انتظار رسیدن به خوشبختی هستم ، غافلم که خوشبختی همین جا و در کنار من بوده و من دنبال چیزی به جز خوشبختی بودم .
خوشبختی ، مرکز اصلیِ حقیقتِ واقعی ماست و از درون ما نشأت می گیرد و منتظر است تا ما آن را به سوی خود فراخوانیم.
همه ما که در این مسیر هستیم بر این باوریم که خلقت ما در جهانی برتر و بالاتر بوده و سپس به این کره خاکی گام نهاده ایم. هنگامی که از طبیعت و سرشتمان پیروی کنیم ، روح مان ، توانمندی ها ، استعدادها ، شور و هیجان ، قدرت و عمیق ترین احساساتمان بر پایه این که چه کسی هستیم و آرزو داریم چگونه باشیم شکل می گیرد.
وقتی من خودم رودر مسیر درست زندگی قرار بدهم و با آن هماهنگ بشم بی شک در طول راه با شگفتی های زیادی رو به رو خواهم شد. شادمانی و لذتِ سرمست کننده زندگیِ سحرآمیز همواره در وجود من هست و فقط کافیه که من این لذت و شادی را به عنوان نیروی ذاتی بپذیرم.
و جمله آخر اینکه برای عوض شدن آینده باید اکنون را تغییر داد و آینده درست با اعتقاد و تعهد و عمل در زمان حال شروع می شود.
به نام خداوند هدایتگر و حمایتگرم به سمت آسانی و عشق و لذت و برکت و نعمت
سلام به استادانم و سلام به همه دوستانم
خداروشکرررر که تونستم توی کامنت نوشتن بهتر و توحیدی تر عمل کنم من هر زمان که میخاستم کامنت بزارم ذهنم درگیر میشد ولی از زمانی که رها کردم و به جریان اعتماد کردم و از خدا کمک و هدایت خواستم خیلی راحت تر میام روی مبل دفتر نت برداری رو هم میبندم و پا روی پا میندازم و به خدا میگم بگو تا بنویسم و الان برام تبدیل شده به کاری لذت بخش
بزار من مثال خودم رو از همین کامنت نوشتن شروع کنم من میومدم توی سایت و استاد داستان
ادمهایی رو میگفت که کلی نتیجه گرفتن ولی کامنت نمیزارن اونجا من میگفتم پس من خوبم که گهگاهی میزارم از طرفی هم کامنت بچه ها و امتیازاشون رو میدیدم یکم حسم بهم میریخت و حتی تو سرزنش خودم میرفتم تا اینکه تصمیم گرفتم با نگاه درست پیش برم سخت نگیرم پیش خودم گفتم فارغ از اینکه دیگران چطور عمل میکنن من نسبت به مبدا خودم و با شناخت خودم و برطرف کردن پاشنه آشیل پیش میرم این باعث شد از ایده آل گرایی بیام بیرون و شروعش با این بود که من دوره ها و فایل ها رو کار میکنم هر جا حسم خوب بود کامنت میزارم هر جا نبود نمیزارم و این باعث شد کمی مقاومتم بشکنه و راحت تر باشم و باز تو قدم بعدی سعی کردم روی توحید و هدایت خدا کار کنم و اینو به چشم تمرین توحید در عمل نگاه کردم و کاملا رها با خدا تقسیم کار کردم و گفتم من به نام خدا و سلام رو مینویسم بقیش رو تو بگو این توی مسیر من انقلاب ایجاد کرد و مدتهاست خیلی لذت بخش دارم با هر فایل تقریبا کامنت مینویسم و البته آگاهانه ذهنم رو قبلش کنترل و مدیریت میکنم و میدونم این کم کم میشه سبک من و راحت تر میشه وقتی ادامه بدم به این مسیر
و یه نکته کلیدی دیگه که استاد بهش اشاره کردن بحث مقایسه بود
مقایسه با افراد پایین تر و عملکردشان فقط به خاطر گذر کردن از احساس سرزنش و مقایسه با افراد بالاتر فقط با نگاه انگیزه گرفتن ،که میشود و این مسیر تکاملیه منه و این بهبود همیشگیه و انتها نداره
خداروشکررررر به خاطر این درسها و آگاهی ها و درک و عمل
ما انسانیم و باید بدونیم که احساسات انسانی داریم مثل خشم ، غرور ، ترس ، غم ، حسادت و اینها باااااید سازنده باشه و کمک کنه رشد در ما اتفاق بیفته
استاد و مریم جان از شماها خیلییییی سپاسگزارم که این پروژه رو با عشق انجام دادین و من دوباره این فایل رو گوش دادم و درک بهتری پیدا کردم
سلام و احترام خدمت استاد عزیز، بانوی شایسته و همه دوستان خوب و همراه
در پاسخ به این سؤال بسیار مهم که چه زمانی احساس کردیم به اندازه کافی به دست آوردهایم و انگیزهمان کم شده، و چه «اهرمی» ما را از این خواب بیدار کرده، دوست دارم تجربهی چند روز اخیرم را با شما به اشتراک بگذارم؛ تجربهای که برای من یک تلنگر جدی و بیدارکننده بود.
در چند هفتهی گذشته، بهظاهر به دلیل گم شدن ایرپادم، کمکم از فضای سایت و گوش دادن به فایلها فاصله گرفتم. گم شدن ایرپاد در واقع یک بهانه شد؛ بهانهای برای اینکه کمتر سراغ آموزشها بروم. مدتی هم طول کشید تا ایرپاد جدید تهیه کنم، اما جالب اینجا بود که حتی بعد از خرید آن، دیگر ذهنم مثل قبل تمایلی به فایلها و آموزشها نداشت. دلم میخواست بیشتر بخوابم، بیشتر تلویزیون ببینم و وقتم را با کارهای کماهمیت پر کنم.
ایرپاد برای من خیلی مهم بود، چون در محل کار تقریباً همیشه در گوشم بود و چه با تمرکز و چه بیتمرکز، فایلها پخش میشدند و آموزشها مدام در گوشم زمزمه میشدند. همین قطع شدنِ شنیدن و نداشتن تماس مداوم با آموزشها و تغییر ندادن آگاهانهی فرکانسها، باعث شد تمرکزم بیشتر روی محیط اطراف و انرژیهای نامناسب آن برود.
نتیجهاش خیلی زود خودش را نشان داد؛ اول یک سرماخوردگی شدید گرفتم و بعد از آن، حالم از نظر روحی بدتر شد. این وضعیت بهقدری ادامه پیدا کرد که حتی روی بدنم هم اثر گذاشت و جوشهای پوستی ظاهر شدند. هرچه بیشتر به این حال بد توجه میکردم، فرکانسهای ناخواستهتری میفرستادم و اتفاقات ناخوشایند بیشتری را تجربه میکردم.
تا اینکه یک لحظه، مثل یک فلشبک، حرف استاد در یکی از فایلها در ذهنم زنده شد؛ جایی که گفته بودند اگر میخواهیم خیلی سریع متوجه تغییر فرکانسها و باورهایمان شویم، کافی است به بدنمان توجه کنیم، چون اولین جایی که فرکانسهای درست یا نادرست را نشان میدهد، جسم ماست. اگر حالمان بد باشد و احساس منفی داشته باشیم، بدن خیلی زود واکنش نشان میدهد؛ مثلاً با بیحالی، بههمریختگی یا بیماری.
همانجا فهمیدم آنچه تجربه میکنم، یک پیام روشن است. سرماخوردگی، جوشها و بیحالی برای من حکم چراغ قرمز را داشتند؛ هشداری واضح که میگفت از مسیر درست منحرف شدهای، داری فرکانس نامناسب میفرستی و وقت اصلاح مسیر رسیده است. این همان «اهرمی» بود که مرا از خواب بیدار کرد.
به لطف و فضل خدای مهربان، این آگاهی دوباره به سراغم آمد و تصمیم گرفتم آگاهانه فرکانسهایم را اصلاح کنم؛ برگردم به همان مسیری که قبلاً پر از حال خوب، آرامش و انرژی مثبت بود. مسیری که در آن، نتایج زیبا و ارزشمند، چه کوچک و چه بزرگ، بارها در زندگیام ظاهر شده بود.
این تجربهی چند روزه کمکم کرد قانونمندی جهان هستی را عمیقتر بفهمم و با تمام وجود باور کنم که واقعاً هر اتفاقی که میافتد، به نفع ماست؛ حتی آنچه در ظاهر ناخوشایند به نظر میرسد.
خدایا شکرت،
برای اینکه قانونت را در گوشهگوشهی زندگیام به من نشان میدهی.
خدایا سپاسگزارتم که همیشه و در همه حال به فکر منی، همراه منی، دوستم داری و مرا به مسیر درست هدایت و حمایت میکنی.
به نام خدا که رحمتش بى اندازه است و مهربانى اش همیشگى
سوره واقعه
وَٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلسَّـٰبِقُونَ
و پیشى گیرندگان به اعمال نیک که پیشى گیرندگان به رحمت و آمرزش اند،
أُوْلَـٰٓئِکَ ٱلْمُقَرَّبُونَ11
اینان مقربان اند،
فِی جَنَّـٰتِ ٱلنَّعِیمِ12
در بهشت هاى پر نعمت اند
تو نه چنانی که منم، من نه چنانم که تویی
تو نه بر آنی که منم، من نه بر آنم که تویی
من همه در حکم توام، تو همه در خون منی
گر مه و خورشید شوم، من کم از آنم که تویی
دوش گذشتی ز درم، بوی نبردم ز تو من
کرد خبر گوش مرا، جان و روانم که تویی
ای نظرت ناظر ما، ای چو خرد حاضر ما
لیک مرا زهره کجا، تا بجهانم که تویی
چون تو مرا گوش کشان، بردی از آن جا که منم
بر سر آن منظرهها، هم بنشانم که تویی
**ای دل و جانم که تویی**
مولانا
==========================================
سلام استاد جانم استادی که حتی در خواب هم در مورد قانون با من صحبت میکنه سپاسگزار خداوند هدایتگرم هستم برای وجود شما عزیزان
خدای مهربانم تو هدایتم کردی به این بهشت زیبا مرا در این مسیر بهشتی نگه دار.
خدای عزیزم .خدای دلبرم . خدای نور . خدای ابراهیم . خدای استاد عباسمنش عزیزم مرا برای رشد بیشتر ثابت قدم بدار . آمین
سلام به خانم شایسته دلبرجانم و خداقوت برای این به روز رسانی های هر روز بهتر از دیروزت سپاسگزارم
هر چند که با نوشتن می گویم ولی درونی و قلبی است دوستتون دارم هر روز بیشتر از دیروز
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
تجربه من از زمانی که تشنه ای بیش از حد آب می شوی مانند روزه داری که نیاز به آب شدید در تابستان دارد .
زمانی که تشنه ی خواسته ای هستم انرژی فراوان و احساس فوق العاده ای دارم
ولی زمانی که نیازهای اساسی دریافت شوند به قول استاد به آرامش اولیه برسم انگار کند می شود
و اون رنج و لذت برعکس می شود
چون ذهن کمی آرام می شود و اون خواسته های بیشتر کم رنگ می شوند و ادامه مسیر کند می شود
مثلا برای من اینگونه بوده که جایی رفتم و نتونستم چیزی بخرم از همون لحظه تصمیم جدی می گیرم که باید روی باور ثروت و فراوانی کار کنم
کار می کنم تا نتیجه وقتی کارت هام پر می شن یا به خواسته ام می رسم دوباره میل به ادامه دادن کم می شود
در مورد رابطه هم همین طور تا وقتی به چالش نخورم متوجه نمی شم که باید ادامه بدم تا ابد نه برای روزهایی و یا ماه هایی باید استمرار در قرآن باشد
همان طور که استاد عزیزم همیشه مثال غذا و آب را می زنند ادامه دهید فکر نکنید که همه چیز و بلد شدید و ادامه نمی دهید نتایج بر میگرده یا یویو پیش می روید
یک ماه خوب یک ماه کم رنگ مگه شما می گویید من دیروز غذا خوردم امروز نمی خورم
دیروز آب خوردم امروز نمی خورم
خداوند در قرآن از استمرار و رشد دائمی صحبت کرده تا ابد نه یک روز و چند ماه و دیگر تمام
من این تجربه رو بارها داشتم زمانی که ادامه می دادم نتیجه میاد دوباره میگم خوبه دیگه درسته هیچ وقت قطع نکردم کامل ولی اون انرزی اولیه رو نداشتم
بیشتر مواقع اگر یک نشانه اومد در همه شرایط سریع خودم رو جمع و جور می کنم و دوباره ادامه میدم
نمی گذارم که خیلی شرایط بد بشه بعد حرکت کنم برای تغییر همیشه سعی کردم بهتر از قبل کار کنم ولی پیش آمده که دلسرد بشم دوباره سریع برگشتم و مومنتوم مثبت تا حدودی حفط شده
اگه پراکنده می نویسم در حال رشد و تکامل هستم به خودم سخت نمی گیرم و خودم رو همین جوری که هستم پذیرفته ام
بعضی مواقع می گم فقط کامنت بخونم ننویسم ولی باید ادامه بدم تا درکم بالا بره و نگران قصاوت نباشم
چون هر کسی توانایی هایی داره و من از درون بیشتر دارم ساخته می شوم و قویتر عمل می کنم
حتی اگر درکم رو نتونم تو کامنت بیارم ولی تو عمل دارم بهتر کار می کنم و هر روز ادامه می دم مهم اینکه خداوند مهربانم از من راضیه و خودم از خودم راضی هستم
سپاسگزارم که می تونم بنویسم .
بخوانم
و بفهمم
و درک کنم
ولی در حال تلاش و استمرار برای بهبود دائمی از همه لحاظ هستم
خدا رو برای یک روز بینظیری که در اختیارم قرار داده تا روی بهبود خودم کار کنم سپاسگزارم
چون اگر اول به خودشناسی و آرامش و شادی برسم و هماهنگی روح و ذهن درست بشه بقیه اش درست میشه هدایت می شم ثروت و فراوانی خودش به من برخورد میکنه
چون در مدارش قرار می گیرم با احساس خوب و زندگی در لحظه
چون آسان می شوم برای آسانی ها
بینهایت سپاسگزارم از استاد عزیزم و تک تک شما دوستانم
سلام سلام به استاد عزیزم و مریم جان نازنین و همه دوستان هم مسیر و هم سفر
خدایا هزار مرتبه شکرت برای همه نعمتهات و همه قشنگیای زندگی
خدایا هزار مرتبه شکرت برای امروز صبح که دور هم بودیم و لیلی قند عسلم گل سرسبد جمع بود و همه رو حسابی مشغول کرده بود و سرکار گذاشته بود
خدایا هزار مرتبه شکرت برای آگاهی ها و هدایت هایی که هرروز و همیشه دریافت میکنیم،
شکرت که هدایت های تو همیشه و همواره داره به ما میرسه و ما بسته به ظرف خودمون، از این باران رحمت و هدایت الهی بهره مند میشیم
هدایا شکرت برای انجام دادن یه تعهد دیگه و تموم کردن یه دوره دیگه
من میدونم ظرف احساس لیاقتم سوراخ بود، اتفاقای خیلی خوبی برام میفتاد ولی تَهِ دلم، خیلی نامحسوس، این حس و این نجوا بود که خب دیگه از این بیشتر و بهتر که نمیشه!
ولی خدایا میدونم با تو هیچ محدودیتی نیست
نعمتها و قشنگیای پیش تو فراوان و بی نهایته
من سمت خودم رو انجام دادم و سعی کردم و همچنان دارم سعی میکنم این باورها رو تقویت کنم
باور فراوانی
باور اینکه خدا هرچقدر بخوای بهت میده، و باز هم بیشتر از اون هم اگر بخوای میده، اگر باور داشته باشی و سمت خودت رو انجام بدی
باور اینکه من لیاقت داشتن این چیزایی که دوس دارم داشته باشم و تجربه کنم رو دارم
باور اینکه چیزایی که میخوام «هست» وجود داره آلردی، و «امکان پذیره» و میشود
خدایا شکرت برای روشنی قلبم
شکرت برای اتمام دوره 21 روزه تو این یکشنبه ی قشنگ و آفتابی، 21 دسامبر، 30 آذر، شب یلدا و شب تولدم:)
استاد موضوعی که با تمام وجودم درک کردم بعد از سالها تلاش برای رفتن به سمت کسب و کار اینه که باید الهام خانم تشریف بیارن!!
اگه تشریف نمیارن یعنی من به اندازه کافی روی باورهای محدود کننده و احساس لیاقتم کار نکردم..
استاد با همه وجودم درک کردم که باورهای محدود من اینقدر زیاد و عمیقه که در تمام این سالها، در تمام جنبه های زندگیم الهامات رو دریافت کردم و عمل کردم و رشد کردم به جز بحث مالی..
ده ها بار با منطق و تدبیر خودم رفتم دنبال آموزش هایی که نسبت بهشون اون شور وشوق و نداشتم و دلیل رفتنم به سمت اون آموزشها کاملا ذهنی و برگرفته از نگاه به جامعه و .. بود
تا اینکه درک کردم من باید شخصیتم اونقدر تغییر کنه تا قدم اولیه بهم گفته بشه
در مورد ازدواج واقعا هدایت شدم و اقدام کردم و نتیجه عالی گرفتم
در مورد شغل هم همینطور..بعد از سه ماه بیکاری شدن که خودم استعفا دادم و کار کردن روی خودم هدایت شدم به شغل فعلی البته که به قول استاد خودتون رو بیکار نکنید..ولی شرایط من طوری بود که راهی نداشتم
در مورد خونه هم به وضوح هدایت اومد و قدم به قدم انجام دادم و ایده ای که امکان پذیر نبود امکانپذیر شد..و همزمانی ها اتفاق افتاد که داستانش رو گفتم که چقدر معجزه وار رسیدیم به خونه ای که تجسمش میکردیم که بزرگ باشه، خواب مستر داشته باشه، دو خواب باشه..خیلی بهتر از چیزی که تصورش رو میکردیم
در مورد خود شناسی و درک قرآن هم همینطور..بی نهایت الهام دریافت کردم که خیلی ها شو کامنت کردم
اما…در مورد کسب و کار اینقدر مقاومت دارم که الهام دریافت نمیکنم..دقیقا احساس انسانی رو دارم که باید اینقدر حفاری کنه تا به طلا برسه..و طلا همون عضله دریافت الهامات الهی در حوزه مالیه..
چقدر بیزینس من در دنیا هستن که کسب و کاری رو ران میکنن و در بهترین حالت میفروشن و دوباره از نو یه کار دیگه رو شروع میکنن..اینها کسانی هستن که عضله دریافت الهاماتشون در حوزه مالی قوی شده
و من اینقدر روی خودم کار میکنم که ایمان دارم پاسخ دریافت خواهم کرد..همینقدر بگم که این کار کردنها در همین کار اداری هم کلی برکت داشته و کلی درآمدم زیاد شده با اینکه اداره شرایط مالی جالبی نداره..با اینکه در خطر انحلاله..با این که ارتقای پست سازمانی پیدا نکردم.. با اینکه کارم کمتر شده..اما خداوند عنایت میکنه..و به لطف خدا با کار کردن روی باورهام تونستم به فضل الهی کلی برکت دریافت کنم
اما در مورد کسب و کار خیلی باور مخرب دارم..من دقیقا الگوهای فکری پدر و پدربزرگم رو کپی کردم تو مغزم و حالا باید کلی جهاد کنم تا بتونم با شکست این باورها، راهی باز کنم به سوی نور الهی که از پس اون باورها به قلبم بتابه و من صدای خداوند رو بشنوم..و قدم اول رو بردارم.. و اولین درآمد کلی کمک خواهد کرد به شکست الگوهای بزرگتر ذهنی و هدایت شدن به گام های بزرگتر ان شاالله
پس باید انگیزم رو حفظ کنم و مومنتوم رو ادامه بدم تا به فضل خدا برسم به اون جایگاه..ان شاالله
یاد مستندی افتادم که چند وقت پیش دیدم..که یه جوونی میخواست در سن 17 سالگی مستقل بشه و پدرش تو کار فرش بود..و خداوند به قلبش هدایت میکنه بره فرشهای دستباف کهنه و پاره رو بخره بیاد دور دوزی کنه و تیکه ها رو به هم وصل کنه و یه طرح نو در اندازه
کلی پول ساخته بود با این ایده.. و بعد هدایت شده بود کارش رو گسترش داده بود به روکش مبل و صندلی و دیوار کوب و …
این پسر باورهاش به گونه ای بوده که زمینش اماده کشت بوده.. من نباید خودم رو مقایسه کنم باهاش.. اما باید اینقدر روی زمین خودم کار کنم تا زمین من هم آماده بشه ان شاالله
🟡⭕️ چرا هرچی جلو میرفتم، از خودم دورتر میشدم‼️ | روایتی شخصی از دیدن خود واقعی، باتمام غرور، حسادت، ترس و بیداری ها؛ در آینه زندگی وآیات قرآن
اگه بخوام صادقانه شروع کنم، خودشناسی برا من نه با کتاب شروع شد، نه با دوره آموزشی، نه حتـــــی بامراقبه. با یه مکث شروع شد. مکثی وسط زندگی. وسط روزی که ظاهرا همه چیزش سر جای خودش بود امـــــا درونم چیزی آروم نمیگرفت.
تو همون مکث، ناخودآگاه یاداین آیه افتادم:
«بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ» /انسان خودش به خویشتن آگاهه
این آیه مثل آینه جلوی من ایستاد. فهمیدم من همیشه میدونستم چه چیزی درونم درست نیس، فقط از دیدنش فرارمیکردم.
■ خودشناسی یعنی جرأت دیدن، نه تلاش برای قشنگ بودن
خودشناسی یعنی توانایی دیدن واقعی خودت؛ نه اون چیزی که دوست داری باشی، نه اون چیزی که دیگران ازت میخوان، بلکه اون چیزی که واقعاهستی؛ با نقاط قوت، ضعف ها، ترس ها، غرور، حسادت و نیازهایی که سالها زیر فرش قایمشون کردی.
قرآن خیلی صریح این واقعیت رو یادآوری میکنه:
«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا • فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» و سوگند به نفس انسان و آنکه اون رو درست آفرید؛ بعد بدی ها و پرهیزگاری ش رو بهش الهام کرد
یعنی درون من هم فجور هست هم تقوا. انکار هرکدوم، توهمه. خودشناسی از همین پذیرش شروع میشه.
■ فهمیدم گفتگوی درونیم داره مسیر زندگیم رو میسازه
سالها زندگی میکردم بدون اینکه حواسم باشه چ ِ جمله هایی هر روز تو ذهنم تکرار میشن. بعدا تو یه گزارش علمی خوندم ذهن انسان روزانه ده ها هزار فکر تولید میکنه و بیشترشون ناخودآگاه و تکراری هستن. خب اونجایه سوال توی ذهنم روشن شد: اگه این فکرها تکراری هستن، پس نتایج زندگی هم تکراری میشن‼️
بنظرم اومد که قرآن این گفتگوی درونی روخیلی دقیق توصیف میکنه:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» /خدا حال هیچ قومی رو تغییر نمیده مگر اینکه اونها چیزی که تو درون خودشونه رو تغییر بدن
فهمیدم تغییر ازبیرون شروع نمیشه. از کنترلهمون صداهایی شروع میشه که توی سکوت شب، بـــــی’رحمانه باهام حرف میزنن.
■ غرور؛ احساسی که سالها اشتباه فهمیده بودمش
غرور همیشه برام واژه منفی بود. فکر میکردم آدم معنوی یا آدم آگاه نباید غرور داشته باشه. اما یه جا به نقطه ای رسیدم که به اندازه کافی بدست آورده بودم و دیگه عطش رشد نداشتم ==>> اونجا فهمیدم من غرور رو نکشته بودم، فقط سرکوبش کرده بودم و حالا تبدیل به رکود شده بود!
قرآن بجای انکار احساسات، به مدیریت اونها اشاره میکنه:
«وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا» /تو زمین با تکبر و خودبزرگ بینی راه نرو .
🟣 نمیگه غرور نداشته باش ==>> میگه اسیرش نشو. من یاد گرفتم غرور رو تبدیل کنم به غرور مولد؛ غروری که بهم بگه میتونی رشد کنی، ولی هنوز پیشرفتت کامل نیس.
■ حسادت؛ اعترافی که مسیرم رو عوض کرد
یکی از صادقانه ترین لحظه های خودشناسی م وقتی بود که به موفقیت یه نفر حسادت کردم. حسادت، واضح و آزاردهنده. قبلا یا انکارش میکردم یا خودمو سرزنش میکردم. اما این بار ایستادم و نگاهش کردم… خودمو تا سطح ناظر بودن به نفس ، کشیدم بالا… راهی نداشتم ، باید اول این کارو میکردم.
قرآن میگه:
«أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ» /آیا به مردم بخاطر چیزی که خدا از فضلش بهشون داده حسادت میکنن؟
این آیه مثل نور افتاد روی احساسات من. فهمیدم حسادت من اعتراض به خدا نیس؛ پیام داره ===>> داره نشون میده من چیزی رو میخوام که هنوز براش حرکت نکردم.
از اونموقع به بعد، هر وقت حسادت میاد، بجای جنگیدن، از خودم میپرسم: این حس داره کدوم خواسته سرکوب شده رو نشونم میده؟
■ الگوهای رفتاری؛ تله هایی که بارها توشون افتادم
خودشناسی وقتی عمیق میشه که الگوها رو ببینی. ببینی تو چه موقعیت هایی همیشه یه واکنش ثابت داری. من دیدم: وقتی دیده میشم، عقب میکشم – وقتی موفق میشم، شل میکنم – وقتی فشار میاد، فرار میکنم
قرآن این غفلت رو هشدار میده:
«وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ» / مثل کسانی نباشید که خدا رو فراموش کردن و خدا هم اونها رو از خودشون غافل کرد .
●فهمیدم فراموشی خود، نتیجه فراموشی آگاهیه
● و آگاهی با مشاهده نفس شروع میشه، نه با قضاوت.
■ اهرم هایی که منو از خواب بیدار کردن
بارها تو زندگی به نقطه ای رسیدم که حس کردم دیگه تشنه نیسم. نه از رضایت، که از بی چالشی. اما هر بار یه اهرم اومد: – دیدن کسی که خیلی جلوتر بود – یه شکست کوچیک اما معنادار – یا یه تضاد تازه که آرامشم رو گرفت
قرآن این بیدارباش ها رو اینجوری توصیف میکنه:
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ» /ما انسان رو توی چالش (بظاهر سختی) آفریدیم
یعنی چالش، اشتباه زندگی نـــــیس؛ ذات مسیره. هـــــرجا چالش حذف بشه، رشد هم از بین مـــــیره .
■ خودشناسی پیشرفته؛ استفاده ازاحساسات بجای جنگ باهاشون
تو سطح عمیق تر خودشناسی فهمیدم احساسات دشمن من نیستن. غرور، حسادت، خشم و ترس هر کدوم پیام دارن. قرآن هم روی این آگاهی تاکید میکنه:
«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا • وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» /رستگار شد کسی که نفس خودش رو رشد داد و زیان کرد کسی که اون رو سرکوب کرد .
پس تزکیه یعنی دیدن، فهمیدن وجهت دادن؛ نــــــــــه دفن کردن.
■ جمع بندی خودمونی = خودشناسی یعنی برگشتن به خود
خودشناسی برای من این نبود که بفهمم چیکار کنم؛ این بود که بفهمم چرا بعضی کارها رو انجام نمیدم !! چرا میترسم، چرا عقب میکشم، چرا بعضی وقتا از رشد سیر میشم‼️
و هر بار که صادقانه نگاه کردم، دیدم قرآن سالها قبل این مسیر رو نشون داده:
«الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» حق از طرف پروردگارته، پس از تردیدکننده ها نباش .
مطمئنا حق، همون دیدن واقعیت خوده.
خودشناسی مسیر تمیز و شسته رُفته ای و سر راستی نیس، امـــــا واقعیه. پر از آینه هست…》 پسنگرانی نداره.
هر بار که جرأت میکنی جلوی این آینه بایستی، یه قدم از زندگی ناخودآگاه فاصله میگیری و یه قدم به زندگی آگاهانه نزدیک میشی.
همه ی ما به خودمون یک متن بدهکاریم ، که عنوان متن اینه :
اعترافات انسانی که بالاخره به خودش گوش داد ؛ حتی اگه هیچوقت این متن رو هویدا نکنیم.
بنابراین 🩵
● خودشناسی پیشرفته؛ استفاده از تاریکی برای رسیدن به نور
و
● آن سوی نقاب ها؛ جاییست که انسان با خودش روبه رو میشه
یه شب تو اونروزهایی که کنترل ذهن خیلی برام سخت بود..
ذهنی که بقول خودت داست همینجور لول میخورد..
شبش بهم الهام شد روح القدوس..
و این آیه رو برام خوند…
چه درهایی بعد از اون برویم باز شد و حالم خوب شد و زندگیم رق خورد توی تمامی جنبه ها…
.
راجع به حسادت گفتی….
من یه روز صبح یه شخص همسایه رو دیدم یادم از گذشته خودم افتاد که نرگس نگاه کن کارتو گذاشتی کنار الان باید اینکار رو انجام بدی..
نگاه این شخص کن الان به کجا رسید…و همینجور داشت مغزمو میخورد..
اون لحظه بهم الهام شد…
کار نیکو کردن بهتر از پر کردن است
و هی مدام بهم میگعت..
و اصلا دوستنداشتم اون شخص رو ببینم و همش تو ذهنم باهاش بحث میکردم اونم به شکلهای مختلف..
تا اینکه با کار کردن روی خودم..به این ورژن رسیدم..
خیلی حالم خوب شد و مدام میرم موفقعیتاشو تحسین میکنم خیلی آرامش دارم..
.
هنوزم توی یسری چیزها یسری نقطعه ضعف دارم ..
ولی دارم روی خودم کار میکنم خیلی بهتر شدم خیلی زیاد..
همون آیه ایی که خداوند میگه مومنان نه غمی در گذسته و نه ترسی از آینده دقیقا داره هر سری لولهاش برام قوی میشه.
خیلی حالم خوبه…خیلی راضیم از زندگی..خیلی زیاد
خوشحالم که تو این مسیر و مسیر رشد شخصیتی و مهارتی و دیگر زمینها..
سراسر زندگیم معجزات الهیه..
میدونم باید خیلی خیلی محکمتر و بیشتر روی خودم و مخصوصا این سایت کار کنم…
و میدونم جایگاه آینده ام و زندگیم فقط از همین مرحله عبور میکند!!!!
محسن جان توحیدی….هر انچه که داریم از خداست….
و من هر دستاوردی که بدست آورده ام از آن خداست و من این مسیر را تا ابد ادامه خواهم داد…
خیلی خیلی سپاسگزارم بابت درکت از این قوانین بدون تعقییر الهی..انشالله که بتونیم زندگی رو در هر جهاتی ،”با قوانین الهی هماهنگ کنیم و یه زندگی میانه رویی رو ادامه بدیم..
نرگس جان سلام . از خوندن نوشته ت انرژی گرفتم، واقعا احساس میشه قلبت چقدر روشن وحاضر بوده.
همه این تجربه ها، از مواجهه با ترسها و حسادتها تاآرامش و شکرگزاری، واضحا نشون میده ===>>> تو لیاقت داشتن زندگی پر از نورو رشد رو داری.
همینکه مسیرت رو باصداقت و تلاش ادامه میدی ===>> بزرگترین نشونه ارزشمند بودن توست.
یادت باشه هرقدمی که تو مسیر خودشناسی برمیداری، هر موفقیت کوچک و بزرگ، بازتاب احساس قدرتمند خودارزشمندی تو هست و خــــــــــدا باهمون جریان هدایتت میکنه.
تو شایسته این مسیرو همه نعمت هایی هستی که تجربه میکنی.
نرگس جان لطفا بااعتماد به خودت و ظرفیت درونت، هر روز قدمت رومحکمتر بردار و مطمئن باش هر چیزی که میخوای، از قبل لیاقتش رو داری.
روز 4٠ تعهد، 6 دی
خدایا من هرآنچه دارم از آن توست و از تو به من رسیده
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیز دلم
استاد امروز چهل روز هست که من خودم رو متعهد کردم هر روز فایلهای شما رو گوش کنم، و طـــوری گوش بدم که بتونم در موردش کامنت بنویسم، بعضی روزها هم بیشتر از یک کامنت وارد کردم، امروز نشستم جمع بندی کردم
تو این مدت:
1) دوباره شروع کردم به نوشتن سپاسگزاری از خدای متعال.
2) تصمیم گرفتم دوباره، به اندازه و غذاهای سالم بخورم.
3) یک میلیون و پانصد هزار تومان، چهار پلاستیک بزرگ پر از خوراکی، یک جعبه شیرینی، دو بار مهمونی دسته جمعی دعوت شدم (البته دورهمی های خانوادگی داشتیم) آش، حلیم، مرغ، خورشت سبزی، پلو، ته چین مرغ، بیسکوییت و فتیر خونگی هدیه گرفتم.
4) به دو تا مینی دوره رایگان اینشات و هوش مصنوعی هدایت شدم (البته دوره هوش مصنوعی رو هنوز کامل نگاه نکردم)
5) از طرف مدرسه اردو و جُنگ شادی رفتیم و خیـــلی خوش گذشت.
6) وقتی پسرم تایم صبح مدرسه هست من صبح ها راحتتر از قبل بیدار میشم چون باید زودتر بیدار بشم.
استاد قبل از شروع تعهد به خودم قول دادم انتظار زیادی از خودم و این مسیر نداشته باشم که آخرش یه چیز بزرگ اتفاق بیافته گفتم نگین فقط انجامش بده راستش هیچ چیز بزرگی هم اتفاق نیافتاد اما من حالم بهتره، نسبت به اتفاقات زندگی و شغلم پذیراتر شدم، خیلی کمتر غر میزنم، انگار آرامتر شدم.
خدایا شکرت خودت کمک کن تو این مسیر تغییر، ثابت قدم باشم.
به نام خدا
سلام به همه دوستان
من خودم از اون کسایی بودم که خودمو با آدمای خیلی سطح پایین مقایسه کردم و ضربه های سنگین انو هم خوردم مهمترین علتش هم ناآگاهی و زندگی در محیطی بود که خیلی وضعیت سطح پایینی داشتن ، نتیجه این شد که من خیلی احساس غرور میکردم که از اونا بالاترم
و طبق قانون بدون تغییر خداوند ضربه هاشو هم خوردم ، بعد از اون ماجرا با سایت استاد عزیز آشنا شدم و زندگیم به فضل الله و آموزشهای استاد بهتر شده
اهدافی رو در زندگیم انتخاب کردم در حوزه ثروت و روابط و اما هدف اصلی من رسیدن به آرامش و آزادی مکانی و زمانی است
در پناه الله شاد و سلامت و سعادتمند باشید
به نام خدای بزرگ و مهربان
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم
عرض ادب و احترام خدمت خانم شایسته عزیز و همه دوستان هم فرکانسی خودم در این مسیر زیبا
استاد عزیزم ، با هر بار شنیدن فایل های شما درباره تغییر و حرکت و ایمان ، احساس شور و انگیزه و احساس قدرت برای خلق کردن و تغییر زندگی در من تقویت میشه و زمان هایی که به فایل ها و صحبت های شما گوش می کنم و به این صحبت ها فکر می کنم این زمان ها به بهترین زمان های زندگی تبدیل میشه.
و این بار هم پایان این پروژه بسیار ارزشمند و تکرار این صحبت ها باعث شکل گیری احساس شور و شعف و اشتیاق و انگیزه ببیشتر در من شد و این احساسات عالی + مقداری ایمان و توکل + و آگاهی های دوره مقدس ثروت یک درهم آمیخته شد و باعث شد بهتر از قبل روی ریل به سمت بهبود حرکت کنم.
باز هم تکرار کردنِ بهتر و خالص ترِ آموزش های شما ، باعث دریافت ایده هایی در مسیر بهبود سایت و محصولم شد و وقتی به این ایده ها عمل کردم ، به لطف الله هم به نتیجه مالی منجر شد و هم باعث شد یک قدم بسیار عالی در مسیر بهبود کسب و کارم بردارم .
این بار هم با درک بهتر از آموزش های شما و عمل کردن به ایده ها ، به لطف خدا ورودی های مالی بسیار عالی رو تجربه کردم و به وضوح بهتر شدن تمام شرایط خودم رو نسبت به گذشته می بینم و هر روز تو دفترم سپاسگزار این بهبود ها هستم .
استاد عزیز ، هر چقدر بیشتر روی تکرار کردن بهتر و عمیق ترِ آموزش های شما آگاهانه تمرکز می کنم ، تازه می فهمم که اول راه هستم و چقدر جای کار دارم .
هر چقدر بیشتر خودم رو با آموزشهای شما بمباران می کنم و از مسیر اکثریت فاصله می گیرم و تمرکزم روی اهداف و علایق خودم میذارم ، نتایج دلخواه بیشتری رو تجربه می کنم و یکی از بهترینِ این نتایج ، پیام واریزی پول به حسابم و فروش دوره خودم هست .
دوره ای که به مدد الله و به لطف عمل کردن متعهدانه به آموزش های شما خلق کردم. وقتی تصمیم گرفتم تغییر کنم ، بعد از 4 سال تلاش و ممارست و صبر کردن و ادامه دادن و ناامید نشدن ، تونستم اول برای خودم خلق ارزش کنم و بعد با هدایت الله این ارزش خلق شده رو به یک دوره بی نظیر تبدیل کردم و قدم در یک مسیر سراسر زیبایی و عشق و لذت و رشد گذاشتم .
به لطف خدا چند وقتی هست آموزش های شما استاد عزیز رو به سبک زندگی خودم تبدیل کردم . و فکر می کنیم این مرحله (یعنی مرحله تبدیل شدن این آگاهی ها به سبک زندگیم) یکی از مهم ترین مراحل مسیر زندگیم هست یعنی به کارگیری و اجرای تک تک صحبت ها و آموزش های شما در واکنش ها ، رفتار ها ، تصمیمات ، جهت دهی گفتگوهای درونی ، اعمال ها و در کل اجرای این قوانین در حد تلاش خودم در روزمره زندگیم .
تبدیل کردن آموزش های شما و این قوانین به سبک زندگی باعث شد :
روابطم با همسرم به بهترین و عاشقانه ترین حالت خودش در این 13 سال زندگی مشترک رسیده.
آرامش و امید و توکلم بهتر از قبل شده
عزت و اعتبار و احترام عالی رو از جهان دریافت می کنم .
به لطف الله شرایط مالی به اندازه تغییراتم بهتر شده
ایده های عالی در مسیر بهبود کسب و کارم رو دریافت می کنم.
و تجربه معجزات ریز و درشت و پی در پی و به امید الله این معجزات بزرگتر و برای همیشه ادامه دار خواهد بود .
یکی از مهمترین دستاورد های من از آموزش های شما ، موضوع گفتگوهای درونی هست ، و من در طول روز مطالب مختلف دوره های شما رو مرور می کنم ، بهشون فکر می کنم ، الگوها و مصداق های منطبق با این اصول رو جستجو می کنم و با تمام تلاش سعی می کنم این آگاهی ها رو تو اتفاقات و تصمیمات روزمره خودم CUSTOMIZE کنم . به قول آقارضای عزیز (فرکانس های غالب ما همون گفتگوهای درونی ما هستند که ما هر روز به جهان ارسال می کنیم ، نه اون یک ساعتی که فایل های شما رو می بینم)
خدا رو شکر مهارتم در دیدن بهبودهای ریز رو درشت زندگیم خیلی بهتر از قبل شده و بیشتر واکنش هام به اتفاقات ، بهتر و قابل قبول تر از قبل شده .
اما امروز دوست دارم در مورد 2 عامل بسیار مهم صحبت کنم ، عمل کردن و صبر کردن در مسیر تغییر .
قبل از بررسی و تحلیل این این دو مورد مهم دوست دارم در مورد درک خودم از تغییر بنویسم .
استاد عزیزم ، من هم مثل خیلی از دانشجوها در این مسیر بارها تصور می کردم که تغییر کردم .
فکر می کردم که تغییر کردم و بر اساس همین فکر و برداشت غلط ، توقع بهتر شدن اتفاقات و خلق نتایج مد نظرم رو داشتم ، و صد البته که هیچ وقت این اتفاق رخ نمیداد و گاهی اوقات این اشتباه ، باعث میشد به قوانین خداوند شک کنم .
همیشه توقع من سوار بر یک تویوتا کمری 2025 بود و با سرعت تمام به جلو حرکت می کرد ولی ، تغییرات من سوار بر یک موتورسیکلت داغون و متلاشی بود که چرخ هاش در حال تابیدن بود و با سرعت بسیار کم و با صدای بسیار زیاد(صدای زیاد همون ادعا ها و منم منم ها) در حال زور زدن برای رسیدن به کمری 2025 بود .
توقع من هر روز در حال بزرگ تر شدن ولی در مقابل تغییرات من در حال درجا زدن!
استاد من اسم این پاشنه آشیل خودم رو میذارم سندرم توهم تغییر .
هر روز سعی میکنم از این سندرم توهم تغییر ، دوری کنم و بدونم که تغییر کردن یک فرآیند کوتاه مدت نیست که یک بار انجام بشه برای همیشه ! بلکه تغییر کردن یک روند مادام العمر هست و هیچ وقت روزی نمیرسه که من نیازی به تغییر کردن نداشته باشم .
باید به خودم یادآوری کنم که مسیر همینه ، تنها راه خوشبختی مسیر کنترل آگاهانه ذهن برای تغییر کردن و بهبود هست و کل داستان زندگی و تجربه خوشبختی که همه بشریت به دنبالش هستند حرکت در این مسیر و هر روز یک مقدار بهتر شدن از روز قبل هست .
بقیه چیزهایی که در مورد خوشبختی به ما گفتند توهمی بیش نبوده .
اینکه ازدواج کنیم تا خوشبخت بشیم
دانشگاه قبول بشیم تا خوشبختی رو تجربه کنیم
بچه دار بشیم که خوشبختی سراغ مون بیاد
شاغل بشیم که در زمره خوشبخت ها قرار بگیریم و این دست آموزه های غلط.
خوشبختی چیزیه که از درون من به وجود میاد و به هیچ یک از این عوامل بیرونی ربطی نداره چون با از بین رفتن هر یک این عوامل ، اون نوع خوشبختی دروغین هم از بین میره.
استاد این جمله شما خیلی به من کمک کننده بوده که یا من در حال حرکت به سمت مدارهای بالاتر هستم (حرکت آرام و آهسته به سمت کمال و خوشبختی و رشد ) یا در حال سقوط و حرکت به سمت ضلال و مدارهای پایین تر هستم و هیچ توقفی در این جهان مادی وجود نداره . دقیقا مثل یک گیاه که همیشه در حال تغییر هست یا رشد می کنه یا خشک میشه و از بین میره .
همه انسان ها بدون شک در حال هدایت شدن هستند و این خاصیت جهان مادی است که همه تحت تاثیر این هدایت هستیم .
به قول قرآن یا در حال هدایت شدن به مسیر نعمت ها و زیبایی ها هستیم یا در حال هدایت به سمت نازیبایی ها و ناخواسته ها . هیچ راه فراری از این هدایت در این جهان وجود نداره و هیچ انسانی نمی تونه از این هدایت تاثیر ناپذیر باشه . نکته مهم این اصل این هست که تعیین کننده مسیر این هدایت ، ما هستیم نه خداوند .
وقتی ما تغییر می کنم رفتار و واکنش جهان و خداوند با ما تغییر می کنه . به همین دلیل هست که هر کسی که در مسیر تغییر و بهبود شخصیت و توحید و حرکت قرار می گیره ، در حقیقت به خودش لطف کرده نه به خداوند .
خداوند بی نیاز از هر چیزی هست .
همه چیز برای این سیستم لازمه . چون همه اتفاقات و تضادها و تفاوت ها و جنگ ها و سایر مسائل که در طول تاریخ بشریت رخ داده ، همگی برای رشد و گسترش جهان لازم بوده و اینها باعث ایجاد شدن درخواست های جدید در انسان ها شده .
و این درک من از خداوند و سیستمی بودن جهان و قدرت تغییری که در وجود همه انسان ها هست ، یکی از بزرگترین و ارزشمندترین درس هایی بوده که من از شخص شما آموختم و بابت این موضوع و سایر آموزه های ارزشمند خودم بی نهایت از شما سپاسگزارم .
تغییر یعنی یا من در حال حرکت کردن به سمت بهبود شخصیت و بهتر شدن باورهام و انجام دادن رفتارهای جدید هستم یا در حال حرکت به سمت بدتر شدن اوضاع و نازیباتر شدن شرایط پیرامون خودم هستم .
این شدن ها (بهتر شدن یا بدتر شدن) نیازمند یک سری اعمال و رفتار هاست . به قول قرآن إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّىٰ
تلاش ها و رفتارها و حرکت های انسان ها گوناگون و متفاوت است و ریشه این تفاوت به تفاوت بینش و نگرش انسان ها برمیگرده . یعنی آبخشور تمام اعمال انسان ها به افکار اونها بر میگیرده . هر عملی حاصل یک باور و ایمان هست .
این شدن ها (بهتر شدن یا بدتر شدن) در ادامه باورها و افکار ما رقم می خورند . ما بعد از ارسال افکار و باورهای خودمان در مورد مسائل گوناگون به جهان هستی ، به یک سری رفتارها هدایت میشیم که این رفتارها گوناگون و متفاوت هستند .
هر شدنی ، نیازمند یک فرکانس قوی و تکرار شونده است و خوب و بدِ این شدن ها (یا همون جنس نتایج) ، هیچ وقت خدا رو ناراحت و غمگین و یا خوشحال و سرمست نمی کنه .
تمام مسئولیت این شدن ها خودم من هستم ، مسئول هدایت شدن خودم هستم و این من هستم که واکنش خداوند با خودم رو رقم میزنم .
من با انتخاب نوع ورودی های ذهنم ، به جهان هستی ورودی میدم ، بعد من وارد مراحل دریافت میشم ، ایده ها رو دریافت می کنم و بعد با عمل کردن تو مسیر خلق نتیجه حرکت می کنم .
تا زمانی که من به قدرت تغییر خودم باور نداشته باشم ، عملا حرکت خاصی برای تغییر شرایطم انجام نمی دم و رفتارها و اعمال من در این حالت فقط برای زنده موندن و کنار اومدن با ناخواسته هاست.
استاد عزیزم با احترام به نظر شما در رابطه با ارتباط پروژه تغییر و دروه احساس لیاقت ، به نظرم این پروژه هم با دوره احساس لیاقت ارتباط داره و هم با دوره بسیار فوق العاده کشف قوانین زندگی .
چون برای تغییر هم لازم داریم که احساس لیاقت و ارزشمندی خودمون رو بازیابی کنیم و هم باید مسلح بشیم به درک قوانین بدون تغییر خداوند .
چون وقتی ما شروع می کنیم به انجام دادن این تمرین ها و خودشناسی و اجرا کردن این آگاهی در زندگی ، ذهن شروع می کنه که خب! فرض کنیم که روی احساس لیاقت خودت کار کردی ، چطور میخواد شرایط تو (شرایط مالی ، روابط ، سلامتی و …)تغییر کنه!
اینجاست که یکی از مهم ترین ابزارهای تغییر یعنی دوره کشف قوانین زندگی لازمه ادامه دادن و صبر و پایداری و استقامت در این مسیر میشه .
البته که تمام دوره های شما برای تغییر در تمام ابعاد زندگی لازم و ضروری هست و این نظر شخصی من بود .
استاد ، چقدر این آگاهی کیهانی شما ، گره های ذهنی من رو باز کرد ، اونجایی که فرمودید محمد توسط خدا برگزیده نشد و خدا محمد رو به عنوان پیامبر انتخاب نکرد بلکه این محمد بود که خدا رو انتخاب کرد ، تغییر کرد ، مراقبه کرد و به پیامبری مبعوث شد!
به نظرم هر انسانی حتی پیامبران هم نمی تونند از قوانین خداوند قسر در بروند . و هر پیامبری در مسیر درست حرکت کرده واکنش درستی رو از خداوند دریافت کرده و همیشه در مسیر تغییر و بهبود پیش رفته تا پایان عمرش ، و هر پیامبری هم قوانین رو زیر پا گذاشته طبق قانون مسیر براش سخت شده .
حالا برم سراغ صبر کردن (تکامل) در مسیر تغییر که به نظرم مهم ترین و اساسی ترین عاملی است که 99 درصد افرادی که بی خیال تغییر می شوند و مسیر رو رها می کنند و مثل بقیه زندگی می کنند ، عدم درک صحیح از واژه صبر هست .
اگر روند تغییر رو در مسیرِ افکار مثبت و نتایج مثبت درنظر بگیرم ، انجام دادن مراحل مختلف در این مسیر – یعنی دریافت الهاماتی که با فرکانس های اون لحظه ما هماهنگ هستند و عمل کردن به اون ایده ها و یک پله رشد کردن و منتظر دریافت قدم بعدی موندن – همون صبر میشه .
اما صبری که من از دین و مذهب و جامعه و گذشتگانم درک کردم کجا و اون معنای الهی و درستی که در مورد صبر از زبان شما شنیدم کجا .
قبل از آشنایی با شما ، برداشت من از صبر این بود که من با همون شرایط نابسامان و با همون کمبود ها و سختی و نازیبایی ها و مشقت ها و رنج ها ، باید روزگار رو سپری کنم و منتظر پاداش این صبر در دنیای پس از مرگ باشم!
همینی که هست !
برای همه همینه !
همه چیز کمه ! دنیا محل زجر و سختیِ !
دنبال چی می گردی! هم رنگ جماعت باش و پات رو از گلیم ات درازتر نکن!
صبر کن شاید این جمعه ظهور انجام بشه و منجی میاد ، و اون منجی اول کلی آدم رو گردن می زنه و بعد بقیه آدم ها رو نجات بده! تغییر و بهبود و گلستان شدن دنیا در گرو ظهور هست!!!
من هم مثل اغلب افراد به اصطلاح فرهیخته و پرهیزکار و متدین ، جمعه ها مشغول ندبه ، سه شنبه ها توسل ، و در وفات ها و شهادت و مراسم های مذهبی در تکاپوی بهتر شدن اوضاع زندگیم خودم بودم غافل از اینکه در شرک و ضلالت بیشتر فرو می رفتم!
و مثل بقیه برای تغییر و بهبود ، منتظر یک عاملی به جز خودم بودم .
استاد من هم تغییر شرایط خودم در همه چیز جستجو می کردم جز خودم و خدای درون خودم .
چیزهایی مثل ظهور ، رییس جمهور جدید ، تصویب شدن قانون جدید ، تغییر حکومت ، تغییر محل زندگی و سایر عوامل
99 درصد افراد مذهبی که من میشناختم صبر رو با این ایدئولوژی به من آموزش داده بودند و الباقی کسانی که مذهبی نبودند هم دقیقا ریشه همین باورهای اشتباه و غلط در مورد تغییر رو داشتند ولی با ظاهر غیر دینی و مذهبی ، باورهایی مثل اینکه ژن ما همین بوده ، فقر و بدبختی و کمبود سرنوشت ماست ، ثروت و خوشی به ما نیومده و …
اما وقتی به دلیل شدت تضادها و چک و لگدها ، از درون خواستم که تغییر در زندگیم ایجاد کنم ، به لطف خداوند با شما و آموزشهای شما آشنا شدم و به اندازه درک و فهم و تکامل خودم و به اندازه ای که آموزشهای شما رو درست برداشت کردم و به همین برداشت ها عمل کردم ، شرایطم بهتر و بهتر و بهتر شد .
خدا رو شکر الان به این درک صحیح از صحبت های شما رسیدم که ، خوشبختی و لذت همین لحظه ای است که من دارم برای بهبود خودم تلاش و حرکت می کنم .
خوشبختی یعنی از لحظه بیدار شدن با اطمینان از قوانین خداوند روزت رو شروع کنی و آگاه باشی که تو هستی با فرکانس هات لحظه بعد رو خلق می کنم و به همین دلیل هر روز پاهات رو محکم رو زمین میذاری و حرکت می کنی.
خوشبختی یعنی باور داری هیچ چیزی در زندگیت تاثیر نداره و قدرت نظام و حکومت و رییس جمهور و رهبر و رییس شرکت و قانون همه در زندگیت به یک اندازه قدرت دارند و قدرت اونها صفر هست.
خوشبختی واقعی یعنی باور داشتن به ربی که جهان رو خلق کرده و مدیریت می کنه و وقتی رب رو باور کنم ، خیالم راحته که همه چیز بیرون از من درسته و هیچ چیزی به اندازه ذره ای در جهان اشتباه نیست .
خوشبختی واقعی یعنی باور قلبی داشته باشم برای قدم اول تمام ابزاهار و استعدادها و توانایی های خدادادی در من وجود داره و من برای قدم اول تمام ابزار لازم رو در اختیار دارم (بدون وام و قرض)
خوشبختی واقعی یعنی باور قلبی داشتن به اینکه با ادامه دادن این مسیر بدون شک و 100 درصد اوضاع من به اندازه تغییر درونی من تغییر خواهد کرد .
خوشبختی واقعی بهتر شدن در مسیر کسب و کار و بهبود شخصیتم.
باید حواسم باشه که خوشبختی واقعی رسیدن به خواسته های مالی نیست ، دفنتلی رسیدن به خواسته هام باعث شادی و لذت و خوشحالی خواهد شد ولی این شادی ولذت کاملا موقتی و گذاراست ، خوشبختی واقعی تشنه بودن برای درک بهتر آگاهی ها و داشتن هدف جدید و حرکت و رشد و یادگیری تا روز آخر عمرم هست.
خوشبختی واقعی همین لحظه است که دارم این کامنت رو می نویسم و در حال بهتر شدن افکار و باورهام هستم .
صبر کردن یعنی در زمان حال بودن و تلاش برای بهتر شدن و منتظر نتایج بزرگ نبودن . چون لذت مسیر خیلی خیلی بیشتر از رسیدن به خواسته هاست ، این جمله رو باید همیشه بهتر از قبل درک کنم.
خوشبختی مقصد نیست بلکه سفری پر پیچ و خم جادویی و جاری است و همین جاری بودن ، همین تجربه رشد و برخورد با اتفاقات جدید اصل خوشبختی است .
خوشبختی واقعی پیروی از جریان هدایت و رها بودن و سپردن ادامه مسیر به خداوند است .
این مسیر تنها مسیری است که ما را زنده نگه می دارد ، هدایت می کند و در نهایت به سر منزل مقصود که همانا روشن بینی و لذتِ بیکران است می رساند.
خوشبختی واقعی درک این جمله است که ، ما در این جهان هستی همگی مسافر و هم سفریم. هر یک از ما برای این خلق شده ایم که زندگی شکوهمندی را که در انتظار ماست تجربه کنیم تا به حقیقی ترین سرنوشت خود برسیم و مسیر درست را طی کنیم . و ادامه این مسیر درست منجر به خلق کردن اثر جاودانه خودمان و زدن امضا پای ورق روزگار و هجرت به جهان ابدی است . باید به خداوند ، به تکامل ، به مسیر و به زمان اعتماد کنیم .
و از آن جایی که زمان مانند رودخانه می مونه ، هیچ کس نمی دونه که چقدر زمان لازم داریم که به خوشبختی برسیم ، هیچ زمان مشخصی نداره و اصلا نیازی به انتظار کشیدن نیست.
این حقیقت اساسیِ ساده را باید بیاموزم که در تمام مدتی که من چشم انتظار رسیدن به خوشبختی هستم ، غافلم که خوشبختی همین جا و در کنار من بوده و من دنبال چیزی به جز خوشبختی بودم .
خوشبختی ، مرکز اصلیِ حقیقتِ واقعی ماست و از درون ما نشأت می گیرد و منتظر است تا ما آن را به سوی خود فراخوانیم.
همه ما که در این مسیر هستیم بر این باوریم که خلقت ما در جهانی برتر و بالاتر بوده و سپس به این کره خاکی گام نهاده ایم. هنگامی که از طبیعت و سرشتمان پیروی کنیم ، روح مان ، توانمندی ها ، استعدادها ، شور و هیجان ، قدرت و عمیق ترین احساساتمان بر پایه این که چه کسی هستیم و آرزو داریم چگونه باشیم شکل می گیرد.
وقتی من خودم رودر مسیر درست زندگی قرار بدهم و با آن هماهنگ بشم بی شک در طول راه با شگفتی های زیادی رو به رو خواهم شد. شادمانی و لذتِ سرمست کننده زندگیِ سحرآمیز همواره در وجود من هست و فقط کافیه که من این لذت و شادی را به عنوان نیروی ذاتی بپذیرم.
و جمله آخر اینکه برای عوض شدن آینده باید اکنون را تغییر داد و آینده درست با اعتقاد و تعهد و عمل در زمان حال شروع می شود.
شاد موفق و تندرست باشید
این مسیر زیبا برای همیشه ادامه دارد .
خدانگهدار
به نام خداوند هدایتگر و حمایتگرم به سمت آسانی و عشق و لذت و برکت و نعمت
سلام به استادانم و سلام به همه دوستانم
خداروشکرررر که تونستم توی کامنت نوشتن بهتر و توحیدی تر عمل کنم من هر زمان که میخاستم کامنت بزارم ذهنم درگیر میشد ولی از زمانی که رها کردم و به جریان اعتماد کردم و از خدا کمک و هدایت خواستم خیلی راحت تر میام روی مبل دفتر نت برداری رو هم میبندم و پا روی پا میندازم و به خدا میگم بگو تا بنویسم و الان برام تبدیل شده به کاری لذت بخش
بزار من مثال خودم رو از همین کامنت نوشتن شروع کنم من میومدم توی سایت و استاد داستان
ادمهایی رو میگفت که کلی نتیجه گرفتن ولی کامنت نمیزارن اونجا من میگفتم پس من خوبم که گهگاهی میزارم از طرفی هم کامنت بچه ها و امتیازاشون رو میدیدم یکم حسم بهم میریخت و حتی تو سرزنش خودم میرفتم تا اینکه تصمیم گرفتم با نگاه درست پیش برم سخت نگیرم پیش خودم گفتم فارغ از اینکه دیگران چطور عمل میکنن من نسبت به مبدا خودم و با شناخت خودم و برطرف کردن پاشنه آشیل پیش میرم این باعث شد از ایده آل گرایی بیام بیرون و شروعش با این بود که من دوره ها و فایل ها رو کار میکنم هر جا حسم خوب بود کامنت میزارم هر جا نبود نمیزارم و این باعث شد کمی مقاومتم بشکنه و راحت تر باشم و باز تو قدم بعدی سعی کردم روی توحید و هدایت خدا کار کنم و اینو به چشم تمرین توحید در عمل نگاه کردم و کاملا رها با خدا تقسیم کار کردم و گفتم من به نام خدا و سلام رو مینویسم بقیش رو تو بگو این توی مسیر من انقلاب ایجاد کرد و مدتهاست خیلی لذت بخش دارم با هر فایل تقریبا کامنت مینویسم و البته آگاهانه ذهنم رو قبلش کنترل و مدیریت میکنم و میدونم این کم کم میشه سبک من و راحت تر میشه وقتی ادامه بدم به این مسیر
و یه نکته کلیدی دیگه که استاد بهش اشاره کردن بحث مقایسه بود
مقایسه با افراد پایین تر و عملکردشان فقط به خاطر گذر کردن از احساس سرزنش و مقایسه با افراد بالاتر فقط با نگاه انگیزه گرفتن ،که میشود و این مسیر تکاملیه منه و این بهبود همیشگیه و انتها نداره
خداروشکررررر به خاطر این درسها و آگاهی ها و درک و عمل
ما انسانیم و باید بدونیم که احساسات انسانی داریم مثل خشم ، غرور ، ترس ، غم ، حسادت و اینها باااااید سازنده باشه و کمک کنه رشد در ما اتفاق بیفته
استاد و مریم جان از شماها خیلییییی سپاسگزارم که این پروژه رو با عشق انجام دادین و من دوباره این فایل رو گوش دادم و درک بهتری پیدا کردم
به خدای مهربان میسپارمتون
به نام خداوند مهربان
سلام
من قبل از خواندن کامنت ها ، تصمیم گرفتم که اول کامنت خودم رو به اشتراک بگذارم.
من یه نظر دارم که دوست دارم به اشتراک بگذارم.
ما آدما سقف ذهنی داریم
وقتی به سقف تمام آرزوها و رؤیاهامون دست پیدا میکنیم استپ میکنیم.
من خودم کلأ توی این مورد پاشنه آشیل دارم.
و این رو میدونم که باید همیشه و همیشه روی این موضوع کار کنم.
استاد جان سپاسگزارتم به خاطر مثال زیدان.
من خودم خیلی شخصیت مسی رو دوست دارم.
آروم ، آس و پر قدرت .
وقتی توی تیم اینتر میامی قهرمان شد خیلی کیف کردم و لذت بردم.
توی صحبتهای شما یاد اون مورد افتادم.
وقتی مسی و تیمش توی تیم آرژانتین توی جام جهانی قهرمان شدند ، من اون موقع پیش خودم گفتم که دیگه این تهِ تهِ تهشه برا این فرد.
و من چرا این ذهنیت رو داشتم ؟؟
به خاطر سقف ذهنی خودم.
و چون زیاد شخصیتشو دنبال میکنم و دوستش دارم، قشنگ میبینم
نه ، بابا ،
این مسی اصلأ سقف ذهنی نداره
این فقط در حال حرکته
فقط داره رشد میکنه
و این خودش یه مثال خیلی خوبیه برا من.
درسته که زمینه کاریش کلأ با من متفاوته
ولی موفقیتهاش و انگیزه دائمیش تحسین برانگیزه.
من که واقعاً از دیدن و تحسین کردن لذت میبرم .
خدارو شکر حسادت هام خیلی توی وجودم کم شده
هنوزم هست ولی کمتر شده.
و خدارو شکر خیلی وقتها از دیدن موفقیت افراد لذت میبرم و این هم حاصل کار کردن روی دوره ها و محصولات استاد هستش.
استاد جان سپاسگزارم.
لذت بردم از مرور این قوانینی که به زیبایی توضیح دادید.
در پناه رحمت إلهی
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام و احترام خدمت استاد عزیز، بانوی شایسته و همه دوستان خوب و همراه
در پاسخ به این سؤال بسیار مهم که چه زمانی احساس کردیم به اندازه کافی به دست آوردهایم و انگیزهمان کم شده، و چه «اهرمی» ما را از این خواب بیدار کرده، دوست دارم تجربهی چند روز اخیرم را با شما به اشتراک بگذارم؛ تجربهای که برای من یک تلنگر جدی و بیدارکننده بود.
در چند هفتهی گذشته، بهظاهر به دلیل گم شدن ایرپادم، کمکم از فضای سایت و گوش دادن به فایلها فاصله گرفتم. گم شدن ایرپاد در واقع یک بهانه شد؛ بهانهای برای اینکه کمتر سراغ آموزشها بروم. مدتی هم طول کشید تا ایرپاد جدید تهیه کنم، اما جالب اینجا بود که حتی بعد از خرید آن، دیگر ذهنم مثل قبل تمایلی به فایلها و آموزشها نداشت. دلم میخواست بیشتر بخوابم، بیشتر تلویزیون ببینم و وقتم را با کارهای کماهمیت پر کنم.
ایرپاد برای من خیلی مهم بود، چون در محل کار تقریباً همیشه در گوشم بود و چه با تمرکز و چه بیتمرکز، فایلها پخش میشدند و آموزشها مدام در گوشم زمزمه میشدند. همین قطع شدنِ شنیدن و نداشتن تماس مداوم با آموزشها و تغییر ندادن آگاهانهی فرکانسها، باعث شد تمرکزم بیشتر روی محیط اطراف و انرژیهای نامناسب آن برود.
نتیجهاش خیلی زود خودش را نشان داد؛ اول یک سرماخوردگی شدید گرفتم و بعد از آن، حالم از نظر روحی بدتر شد. این وضعیت بهقدری ادامه پیدا کرد که حتی روی بدنم هم اثر گذاشت و جوشهای پوستی ظاهر شدند. هرچه بیشتر به این حال بد توجه میکردم، فرکانسهای ناخواستهتری میفرستادم و اتفاقات ناخوشایند بیشتری را تجربه میکردم.
تا اینکه یک لحظه، مثل یک فلشبک، حرف استاد در یکی از فایلها در ذهنم زنده شد؛ جایی که گفته بودند اگر میخواهیم خیلی سریع متوجه تغییر فرکانسها و باورهایمان شویم، کافی است به بدنمان توجه کنیم، چون اولین جایی که فرکانسهای درست یا نادرست را نشان میدهد، جسم ماست. اگر حالمان بد باشد و احساس منفی داشته باشیم، بدن خیلی زود واکنش نشان میدهد؛ مثلاً با بیحالی، بههمریختگی یا بیماری.
همانجا فهمیدم آنچه تجربه میکنم، یک پیام روشن است. سرماخوردگی، جوشها و بیحالی برای من حکم چراغ قرمز را داشتند؛ هشداری واضح که میگفت از مسیر درست منحرف شدهای، داری فرکانس نامناسب میفرستی و وقت اصلاح مسیر رسیده است. این همان «اهرمی» بود که مرا از خواب بیدار کرد.
به لطف و فضل خدای مهربان، این آگاهی دوباره به سراغم آمد و تصمیم گرفتم آگاهانه فرکانسهایم را اصلاح کنم؛ برگردم به همان مسیری که قبلاً پر از حال خوب، آرامش و انرژی مثبت بود. مسیری که در آن، نتایج زیبا و ارزشمند، چه کوچک و چه بزرگ، بارها در زندگیام ظاهر شده بود.
این تجربهی چند روزه کمکم کرد قانونمندی جهان هستی را عمیقتر بفهمم و با تمام وجود باور کنم که واقعاً هر اتفاقی که میافتد، به نفع ماست؛ حتی آنچه در ظاهر ناخوشایند به نظر میرسد.
خدایا شکرت،
برای اینکه قانونت را در گوشهگوشهی زندگیام به من نشان میدهی.
خدایا سپاسگزارتم که همیشه و در همه حال به فکر منی، همراه منی، دوستم داری و مرا به مسیر درست هدایت و حمایت میکنی.
خدایا شکرت
با عشق قلبی
راضیه کریمی
دختری نوری خدا
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بى اندازه است و مهربانى اش همیشگى
سوره واقعه
وَٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلسَّـٰبِقُونَ
و پیشى گیرندگان به اعمال نیک که پیشى گیرندگان به رحمت و آمرزش اند،
أُوْلَـٰٓئِکَ ٱلْمُقَرَّبُونَ11
اینان مقربان اند،
فِی جَنَّـٰتِ ٱلنَّعِیمِ12
در بهشت هاى پر نعمت اند
تو نه چنانی که منم، من نه چنانم که تویی
تو نه بر آنی که منم، من نه بر آنم که تویی
من همه در حکم توام، تو همه در خون منی
گر مه و خورشید شوم، من کم از آنم که تویی
دوش گذشتی ز درم، بوی نبردم ز تو من
کرد خبر گوش مرا، جان و روانم که تویی
ای نظرت ناظر ما، ای چو خرد حاضر ما
لیک مرا زهره کجا، تا بجهانم که تویی
چون تو مرا گوش کشان، بردی از آن جا که منم
بر سر آن منظرهها، هم بنشانم که تویی
**ای دل و جانم که تویی**
مولانا
==========================================
سلام استاد جانم استادی که حتی در خواب هم در مورد قانون با من صحبت میکنه سپاسگزار خداوند هدایتگرم هستم برای وجود شما عزیزان
خدای مهربانم تو هدایتم کردی به این بهشت زیبا مرا در این مسیر بهشتی نگه دار.
خدای عزیزم .خدای دلبرم . خدای نور . خدای ابراهیم . خدای استاد عباسمنش عزیزم مرا برای رشد بیشتر ثابت قدم بدار . آمین
سلام به خانم شایسته دلبرجانم و خداقوت برای این به روز رسانی های هر روز بهتر از دیروزت سپاسگزارم
هر چند که با نوشتن می گویم ولی درونی و قلبی است دوستتون دارم هر روز بیشتر از دیروز
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
تجربه من از زمانی که تشنه ای بیش از حد آب می شوی مانند روزه داری که نیاز به آب شدید در تابستان دارد .
زمانی که تشنه ی خواسته ای هستم انرژی فراوان و احساس فوق العاده ای دارم
ولی زمانی که نیازهای اساسی دریافت شوند به قول استاد به آرامش اولیه برسم انگار کند می شود
و اون رنج و لذت برعکس می شود
چون ذهن کمی آرام می شود و اون خواسته های بیشتر کم رنگ می شوند و ادامه مسیر کند می شود
مثلا برای من اینگونه بوده که جایی رفتم و نتونستم چیزی بخرم از همون لحظه تصمیم جدی می گیرم که باید روی باور ثروت و فراوانی کار کنم
کار می کنم تا نتیجه وقتی کارت هام پر می شن یا به خواسته ام می رسم دوباره میل به ادامه دادن کم می شود
در مورد رابطه هم همین طور تا وقتی به چالش نخورم متوجه نمی شم که باید ادامه بدم تا ابد نه برای روزهایی و یا ماه هایی باید استمرار در قرآن باشد
همان طور که استاد عزیزم همیشه مثال غذا و آب را می زنند ادامه دهید فکر نکنید که همه چیز و بلد شدید و ادامه نمی دهید نتایج بر میگرده یا یویو پیش می روید
یک ماه خوب یک ماه کم رنگ مگه شما می گویید من دیروز غذا خوردم امروز نمی خورم
دیروز آب خوردم امروز نمی خورم
خداوند در قرآن از استمرار و رشد دائمی صحبت کرده تا ابد نه یک روز و چند ماه و دیگر تمام
من این تجربه رو بارها داشتم زمانی که ادامه می دادم نتیجه میاد دوباره میگم خوبه دیگه درسته هیچ وقت قطع نکردم کامل ولی اون انرزی اولیه رو نداشتم
بیشتر مواقع اگر یک نشانه اومد در همه شرایط سریع خودم رو جمع و جور می کنم و دوباره ادامه میدم
نمی گذارم که خیلی شرایط بد بشه بعد حرکت کنم برای تغییر همیشه سعی کردم بهتر از قبل کار کنم ولی پیش آمده که دلسرد بشم دوباره سریع برگشتم و مومنتوم مثبت تا حدودی حفط شده
اگه پراکنده می نویسم در حال رشد و تکامل هستم به خودم سخت نمی گیرم و خودم رو همین جوری که هستم پذیرفته ام
بعضی مواقع می گم فقط کامنت بخونم ننویسم ولی باید ادامه بدم تا درکم بالا بره و نگران قصاوت نباشم
چون هر کسی توانایی هایی داره و من از درون بیشتر دارم ساخته می شوم و قویتر عمل می کنم
حتی اگر درکم رو نتونم تو کامنت بیارم ولی تو عمل دارم بهتر کار می کنم و هر روز ادامه می دم مهم اینکه خداوند مهربانم از من راضیه و خودم از خودم راضی هستم
سپاسگزارم که می تونم بنویسم .
بخوانم
و بفهمم
و درک کنم
ولی در حال تلاش و استمرار برای بهبود دائمی از همه لحاظ هستم
خدا رو برای یک روز بینظیری که در اختیارم قرار داده تا روی بهبود خودم کار کنم سپاسگزارم
چون اگر اول به خودشناسی و آرامش و شادی برسم و هماهنگی روح و ذهن درست بشه بقیه اش درست میشه هدایت می شم ثروت و فراوانی خودش به من برخورد میکنه
چون در مدارش قرار می گیرم با احساس خوب و زندگی در لحظه
چون آسان می شوم برای آسانی ها
بینهایت سپاسگزارم از استاد عزیزم و تک تک شما دوستانم
درپناه الله شاد و تندرست باشید
ٱللَّهُ خَیْرٌ حَٰفِظࣰاۖ وَهُوَ أَرْحَمُ ٱلرَّـٰحِمِینَ
سلام سلام به استاد عزیزم و مریم جان نازنین و همه دوستان هم مسیر و هم سفر
خدایا هزار مرتبه شکرت برای همه نعمتهات و همه قشنگیای زندگی
خدایا هزار مرتبه شکرت برای امروز صبح که دور هم بودیم و لیلی قند عسلم گل سرسبد جمع بود و همه رو حسابی مشغول کرده بود و سرکار گذاشته بود
خدایا هزار مرتبه شکرت برای آگاهی ها و هدایت هایی که هرروز و همیشه دریافت میکنیم،
شکرت که هدایت های تو همیشه و همواره داره به ما میرسه و ما بسته به ظرف خودمون، از این باران رحمت و هدایت الهی بهره مند میشیم
هدایا شکرت برای انجام دادن یه تعهد دیگه و تموم کردن یه دوره دیگه
من میدونم ظرف احساس لیاقتم سوراخ بود، اتفاقای خیلی خوبی برام میفتاد ولی تَهِ دلم، خیلی نامحسوس، این حس و این نجوا بود که خب دیگه از این بیشتر و بهتر که نمیشه!
ولی خدایا میدونم با تو هیچ محدودیتی نیست
نعمتها و قشنگیای پیش تو فراوان و بی نهایته
من سمت خودم رو انجام دادم و سعی کردم و همچنان دارم سعی میکنم این باورها رو تقویت کنم
باور فراوانی
باور اینکه خدا هرچقدر بخوای بهت میده، و باز هم بیشتر از اون هم اگر بخوای میده، اگر باور داشته باشی و سمت خودت رو انجام بدی
باور اینکه من لیاقت داشتن این چیزایی که دوس دارم داشته باشم و تجربه کنم رو دارم
باور اینکه چیزایی که میخوام «هست» وجود داره آلردی، و «امکان پذیره» و میشود
خدایا شکرت برای روشنی قلبم
شکرت برای اتمام دوره 21 روزه تو این یکشنبه ی قشنگ و آفتابی، 21 دسامبر، 30 آذر، شب یلدا و شب تولدم:)
خدایا من یه هدیه ی خوشگل هم از خودت میخوام
یلدای همگی مباااااارک
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته و عزیزان
استاد موضوعی که با تمام وجودم درک کردم بعد از سالها تلاش برای رفتن به سمت کسب و کار اینه که باید الهام خانم تشریف بیارن!!
اگه تشریف نمیارن یعنی من به اندازه کافی روی باورهای محدود کننده و احساس لیاقتم کار نکردم..
استاد با همه وجودم درک کردم که باورهای محدود من اینقدر زیاد و عمیقه که در تمام این سالها، در تمام جنبه های زندگیم الهامات رو دریافت کردم و عمل کردم و رشد کردم به جز بحث مالی..
ده ها بار با منطق و تدبیر خودم رفتم دنبال آموزش هایی که نسبت بهشون اون شور وشوق و نداشتم و دلیل رفتنم به سمت اون آموزشها کاملا ذهنی و برگرفته از نگاه به جامعه و .. بود
تا اینکه درک کردم من باید شخصیتم اونقدر تغییر کنه تا قدم اولیه بهم گفته بشه
در مورد ازدواج واقعا هدایت شدم و اقدام کردم و نتیجه عالی گرفتم
در مورد شغل هم همینطور..بعد از سه ماه بیکاری شدن که خودم استعفا دادم و کار کردن روی خودم هدایت شدم به شغل فعلی البته که به قول استاد خودتون رو بیکار نکنید..ولی شرایط من طوری بود که راهی نداشتم
در مورد خونه هم به وضوح هدایت اومد و قدم به قدم انجام دادم و ایده ای که امکان پذیر نبود امکانپذیر شد..و همزمانی ها اتفاق افتاد که داستانش رو گفتم که چقدر معجزه وار رسیدیم به خونه ای که تجسمش میکردیم که بزرگ باشه، خواب مستر داشته باشه، دو خواب باشه..خیلی بهتر از چیزی که تصورش رو میکردیم
در مورد خود شناسی و درک قرآن هم همینطور..بی نهایت الهام دریافت کردم که خیلی ها شو کامنت کردم
اما…در مورد کسب و کار اینقدر مقاومت دارم که الهام دریافت نمیکنم..دقیقا احساس انسانی رو دارم که باید اینقدر حفاری کنه تا به طلا برسه..و طلا همون عضله دریافت الهامات الهی در حوزه مالیه..
چقدر بیزینس من در دنیا هستن که کسب و کاری رو ران میکنن و در بهترین حالت میفروشن و دوباره از نو یه کار دیگه رو شروع میکنن..اینها کسانی هستن که عضله دریافت الهاماتشون در حوزه مالی قوی شده
و من اینقدر روی خودم کار میکنم که ایمان دارم پاسخ دریافت خواهم کرد..همینقدر بگم که این کار کردنها در همین کار اداری هم کلی برکت داشته و کلی درآمدم زیاد شده با اینکه اداره شرایط مالی جالبی نداره..با اینکه در خطر انحلاله..با این که ارتقای پست سازمانی پیدا نکردم.. با اینکه کارم کمتر شده..اما خداوند عنایت میکنه..و به لطف خدا با کار کردن روی باورهام تونستم به فضل الهی کلی برکت دریافت کنم
اما در مورد کسب و کار خیلی باور مخرب دارم..من دقیقا الگوهای فکری پدر و پدربزرگم رو کپی کردم تو مغزم و حالا باید کلی جهاد کنم تا بتونم با شکست این باورها، راهی باز کنم به سوی نور الهی که از پس اون باورها به قلبم بتابه و من صدای خداوند رو بشنوم..و قدم اول رو بردارم.. و اولین درآمد کلی کمک خواهد کرد به شکست الگوهای بزرگتر ذهنی و هدایت شدن به گام های بزرگتر ان شاالله
پس باید انگیزم رو حفظ کنم و مومنتوم رو ادامه بدم تا به فضل خدا برسم به اون جایگاه..ان شاالله
یاد مستندی افتادم که چند وقت پیش دیدم..که یه جوونی میخواست در سن 17 سالگی مستقل بشه و پدرش تو کار فرش بود..و خداوند به قلبش هدایت میکنه بره فرشهای دستباف کهنه و پاره رو بخره بیاد دور دوزی کنه و تیکه ها رو به هم وصل کنه و یه طرح نو در اندازه
کلی پول ساخته بود با این ایده.. و بعد هدایت شده بود کارش رو گسترش داده بود به روکش مبل و صندلی و دیوار کوب و …
این پسر باورهاش به گونه ای بوده که زمینش اماده کشت بوده.. من نباید خودم رو مقایسه کنم باهاش.. اما باید اینقدر روی زمین خودم کار کنم تا زمین من هم آماده بشه ان شاالله
🟡⭕️ چرا هرچی جلو میرفتم، از خودم دورتر میشدم‼️ | روایتی شخصی از دیدن خود واقعی، باتمام غرور، حسادت، ترس و بیداری ها؛ در آینه زندگی وآیات قرآن
اگه بخوام صادقانه شروع کنم، خودشناسی برا من نه با کتاب شروع شد، نه با دوره آموزشی، نه حتـــــی بامراقبه. با یه مکث شروع شد. مکثی وسط زندگی. وسط روزی که ظاهرا همه چیزش سر جای خودش بود امـــــا درونم چیزی آروم نمیگرفت.
تو همون مکث، ناخودآگاه یاداین آیه افتادم:
«بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ» /انسان خودش به خویشتن آگاهه
این آیه مثل آینه جلوی من ایستاد. فهمیدم من همیشه میدونستم چه چیزی درونم درست نیس، فقط از دیدنش فرارمیکردم.
■ خودشناسی یعنی جرأت دیدن، نه تلاش برای قشنگ بودن
خودشناسی یعنی توانایی دیدن واقعی خودت؛ نه اون چیزی که دوست داری باشی، نه اون چیزی که دیگران ازت میخوان، بلکه اون چیزی که واقعاهستی؛ با نقاط قوت، ضعف ها، ترس ها، غرور، حسادت و نیازهایی که سالها زیر فرش قایمشون کردی.
قرآن خیلی صریح این واقعیت رو یادآوری میکنه:
«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا • فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» و سوگند به نفس انسان و آنکه اون رو درست آفرید؛ بعد بدی ها و پرهیزگاری ش رو بهش الهام کرد
یعنی درون من هم فجور هست هم تقوا. انکار هرکدوم، توهمه. خودشناسی از همین پذیرش شروع میشه.
■ فهمیدم گفتگوی درونیم داره مسیر زندگیم رو میسازه
سالها زندگی میکردم بدون اینکه حواسم باشه چ ِ جمله هایی هر روز تو ذهنم تکرار میشن. بعدا تو یه گزارش علمی خوندم ذهن انسان روزانه ده ها هزار فکر تولید میکنه و بیشترشون ناخودآگاه و تکراری هستن. خب اونجایه سوال توی ذهنم روشن شد: اگه این فکرها تکراری هستن، پس نتایج زندگی هم تکراری میشن‼️
بنظرم اومد که قرآن این گفتگوی درونی روخیلی دقیق توصیف میکنه:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» /خدا حال هیچ قومی رو تغییر نمیده مگر اینکه اونها چیزی که تو درون خودشونه رو تغییر بدن
فهمیدم تغییر ازبیرون شروع نمیشه. از کنترلهمون صداهایی شروع میشه که توی سکوت شب، بـــــی’رحمانه باهام حرف میزنن.
■ غرور؛ احساسی که سالها اشتباه فهمیده بودمش
غرور همیشه برام واژه منفی بود. فکر میکردم آدم معنوی یا آدم آگاه نباید غرور داشته باشه. اما یه جا به نقطه ای رسیدم که به اندازه کافی بدست آورده بودم و دیگه عطش رشد نداشتم ==>> اونجا فهمیدم من غرور رو نکشته بودم، فقط سرکوبش کرده بودم و حالا تبدیل به رکود شده بود!
قرآن بجای انکار احساسات، به مدیریت اونها اشاره میکنه:
«وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا» /تو زمین با تکبر و خودبزرگ بینی راه نرو .
🟣 نمیگه غرور نداشته باش ==>> میگه اسیرش نشو. من یاد گرفتم غرور رو تبدیل کنم به غرور مولد؛ غروری که بهم بگه میتونی رشد کنی، ولی هنوز پیشرفتت کامل نیس.
■ حسادت؛ اعترافی که مسیرم رو عوض کرد
یکی از صادقانه ترین لحظه های خودشناسی م وقتی بود که به موفقیت یه نفر حسادت کردم. حسادت، واضح و آزاردهنده. قبلا یا انکارش میکردم یا خودمو سرزنش میکردم. اما این بار ایستادم و نگاهش کردم… خودمو تا سطح ناظر بودن به نفس ، کشیدم بالا… راهی نداشتم ، باید اول این کارو میکردم.
قرآن میگه:
«أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ» /آیا به مردم بخاطر چیزی که خدا از فضلش بهشون داده حسادت میکنن؟
این آیه مثل نور افتاد روی احساسات من. فهمیدم حسادت من اعتراض به خدا نیس؛ پیام داره ===>> داره نشون میده من چیزی رو میخوام که هنوز براش حرکت نکردم.
از اونموقع به بعد، هر وقت حسادت میاد، بجای جنگیدن، از خودم میپرسم: این حس داره کدوم خواسته سرکوب شده رو نشونم میده؟
■ الگوهای رفتاری؛ تله هایی که بارها توشون افتادم
خودشناسی وقتی عمیق میشه که الگوها رو ببینی. ببینی تو چه موقعیت هایی همیشه یه واکنش ثابت داری. من دیدم: وقتی دیده میشم، عقب میکشم – وقتی موفق میشم، شل میکنم – وقتی فشار میاد، فرار میکنم
قرآن این غفلت رو هشدار میده:
«وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ» / مثل کسانی نباشید که خدا رو فراموش کردن و خدا هم اونها رو از خودشون غافل کرد .
●فهمیدم فراموشی خود، نتیجه فراموشی آگاهیه
● و آگاهی با مشاهده نفس شروع میشه، نه با قضاوت.
■ اهرم هایی که منو از خواب بیدار کردن
بارها تو زندگی به نقطه ای رسیدم که حس کردم دیگه تشنه نیسم. نه از رضایت، که از بی چالشی. اما هر بار یه اهرم اومد: – دیدن کسی که خیلی جلوتر بود – یه شکست کوچیک اما معنادار – یا یه تضاد تازه که آرامشم رو گرفت
قرآن این بیدارباش ها رو اینجوری توصیف میکنه:
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ» /ما انسان رو توی چالش (بظاهر سختی) آفریدیم
یعنی چالش، اشتباه زندگی نـــــیس؛ ذات مسیره. هـــــرجا چالش حذف بشه، رشد هم از بین مـــــیره .
■ خودشناسی پیشرفته؛ استفاده ازاحساسات بجای جنگ باهاشون
تو سطح عمیق تر خودشناسی فهمیدم احساسات دشمن من نیستن. غرور، حسادت، خشم و ترس هر کدوم پیام دارن. قرآن هم روی این آگاهی تاکید میکنه:
«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا • وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» /رستگار شد کسی که نفس خودش رو رشد داد و زیان کرد کسی که اون رو سرکوب کرد .
پس تزکیه یعنی دیدن، فهمیدن وجهت دادن؛ نــــــــــه دفن کردن.
■ جمع بندی خودمونی = خودشناسی یعنی برگشتن به خود
خودشناسی برای من این نبود که بفهمم چیکار کنم؛ این بود که بفهمم چرا بعضی کارها رو انجام نمیدم !! چرا میترسم، چرا عقب میکشم، چرا بعضی وقتا از رشد سیر میشم‼️
و هر بار که صادقانه نگاه کردم، دیدم قرآن سالها قبل این مسیر رو نشون داده:
«الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» حق از طرف پروردگارته، پس از تردیدکننده ها نباش .
مطمئنا حق، همون دیدن واقعیت خوده.
خودشناسی مسیر تمیز و شسته رُفته ای و سر راستی نیس، امـــــا واقعیه. پر از آینه هست…》 پسنگرانی نداره.
هر بار که جرأت میکنی جلوی این آینه بایستی، یه قدم از زندگی ناخودآگاه فاصله میگیری و یه قدم به زندگی آگاهانه نزدیک میشی.
همه ی ما به خودمون یک متن بدهکاریم ، که عنوان متن اینه :
اعترافات انسانی که بالاخره به خودش گوش داد ؛ حتی اگه هیچوقت این متن رو هویدا نکنیم.
بنابراین 🩵
● خودشناسی پیشرفته؛ استفاده از تاریکی برای رسیدن به نور
و
● آن سوی نقاب ها؛ جاییست که انسان با خودش روبه رو میشه
~~~~~~~~~~~
🪶 محسن ؛ کسی که هنوز در راه است
نه برای رسیدن
بلکه برای صادق ماندن با آنچه هست
در جایی که دیدن خود
اولین شکل عبادت است ؛
جایی که انسان، پیش از درست شدن
اول باید دیده شود
و خدا، همیشه منتظر همین دیدن بوده است :'( 🩷️
سلام محسن توحیدی
چی نوشتی..
دیوانه ام کردی..
خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه و هر روز دارییم به درک خودشناسی میرسیم…
خیلی خیلی پیامتون صدای خداوند را برام داشت….
قربون عدالت خداوند برم…
.
محسن جان!استاد توی صحبتاشون اگه دقت کنی…خیلی تمرکزی صحبت میکنه….
چون خوب درس ذهن رو خونده..
میگه….اگه خودتونو خوب بشناسید بهتر میتونید این احساسات انسانی رو خوب بشناسید…
کل داستان همینه…..
محسن جان..اول صحبتتتون خیلی زیبا بود اشکم سرازیر شد..
.
انروز یه توکه پا رفتم قبرستان همون هدایت شدم..
اینبار دیگه یه نرگس دیگه بودم.ترسم خیلی کم شده بود اون مکانها برام بیشتر در صلح بود…
بخودم گفتم خدایا شکرت میکنم که یه فرصت جدید زندگی کردن بهم دادی...
که بتونم زندگی کنم…
بتونم بشناسمت…بتونم درکت کنم!!!
همین اصل و اساس زندگی هست..دیدم همه قبرها در سکوت خودشون سالها خوابیده اند..
خیلی بخودم افتخار کردم که من قبل از اینکه بمیرم …در مسیر خدادند آمده اند…
الان کلا توی یه فضای دیگه هستم..اصلا یجوری هستم…
هر روز که میگذره و صبح و شب میشه…
به این درک میرسم که خیلی عطش این مسیر هستم….
عطشی که هیچ چیزی نمیتونه خاموشش کنه…
.
ممنونم دویت عزیزم.این مکان سراسرش بیداری خودشناسیش.
یه شب تو اونروزهایی که کنترل ذهن خیلی برام سخت بود..
ذهنی که بقول خودت داست همینجور لول میخورد..
شبش بهم الهام شد روح القدوس..
و این آیه رو برام خوند…
چه درهایی بعد از اون برویم باز شد و حالم خوب شد و زندگیم رق خورد توی تمامی جنبه ها…
.
راجع به حسادت گفتی….
من یه روز صبح یه شخص همسایه رو دیدم یادم از گذشته خودم افتاد که نرگس نگاه کن کارتو گذاشتی کنار الان باید اینکار رو انجام بدی..
نگاه این شخص کن الان به کجا رسید…و همینجور داشت مغزمو میخورد..
اون لحظه بهم الهام شد…
کار نیکو کردن بهتر از پر کردن است
و هی مدام بهم میگعت..
و اصلا دوستنداشتم اون شخص رو ببینم و همش تو ذهنم باهاش بحث میکردم اونم به شکلهای مختلف..
تا اینکه با کار کردن روی خودم..به این ورژن رسیدم..
خیلی حالم خوب شد و مدام میرم موفقعیتاشو تحسین میکنم خیلی آرامش دارم..
.
هنوزم توی یسری چیزها یسری نقطعه ضعف دارم ..
ولی دارم روی خودم کار میکنم خیلی بهتر شدم خیلی زیاد..
همون آیه ایی که خداوند میگه مومنان نه غمی در گذسته و نه ترسی از آینده دقیقا داره هر سری لولهاش برام قوی میشه.
خیلی حالم خوبه…خیلی راضیم از زندگی..خیلی زیاد
خوشحالم که تو این مسیر و مسیر رشد شخصیتی و مهارتی و دیگر زمینها..
سراسر زندگیم معجزات الهیه..
میدونم باید خیلی خیلی محکمتر و بیشتر روی خودم و مخصوصا این سایت کار کنم…
و میدونم جایگاه آینده ام و زندگیم فقط از همین مرحله عبور میکند!!!!
محسن جان توحیدی….هر انچه که داریم از خداست….
و من هر دستاوردی که بدست آورده ام از آن خداست و من این مسیر را تا ابد ادامه خواهم داد…
خیلی خیلی سپاسگزارم بابت درکت از این قوانین بدون تعقییر الهی..انشالله که بتونیم زندگی رو در هر جهاتی ،”با قوانین الهی هماهنگ کنیم و یه زندگی میانه رویی رو ادامه بدیم..
یه شب بهم گفت نرگس فقط مسیر میانه رو جواب میدهد..
و منو با خودش برد بهشت..
تشکر برادر عزیزم…….سپاسگزارررررررررررم
نرگس جان سلام . از خوندن نوشته ت انرژی گرفتم، واقعا احساس میشه قلبت چقدر روشن وحاضر بوده.
همه این تجربه ها، از مواجهه با ترسها و حسادتها تاآرامش و شکرگزاری، واضحا نشون میده ===>>> تو لیاقت داشتن زندگی پر از نورو رشد رو داری.
همینکه مسیرت رو باصداقت و تلاش ادامه میدی ===>> بزرگترین نشونه ارزشمند بودن توست.
یادت باشه هرقدمی که تو مسیر خودشناسی برمیداری، هر موفقیت کوچک و بزرگ، بازتاب احساس قدرتمند خودارزشمندی تو هست و خــــــــــدا باهمون جریان هدایتت میکنه.
تو شایسته این مسیرو همه نعمت هایی هستی که تجربه میکنی.
نرگس جان لطفا بااعتماد به خودت و ظرفیت درونت، هر روز قدمت رومحکمتر بردار و مطمئن باش هر چیزی که میخوای، از قبل لیاقتش رو داری.
در پناه نور وحکمت الهی .
سلام
آقا محسن عزیز و توحیدی
بسیار بسیار متن فوقالعاده و ترتمیزی ارائه دادی.
دمت گرم ، سپاسگزارتم
واقعاً لذت بردم
حقیقتش دلم نیومد که کامنت برات نگذارم و تحسینت نکنم.
از بس که صحبتهات به دلم نشست..
عالی هستی آقا محسن عزیز.
ما دوستت داریم داداش
انشالله که در مسیر زندگیت سربلند و موفق و پیروز باشی عزیزم
سلام محمد جان ، داداش گل من . خیلی ممنونم ازمحبتت و انرژی قشنگی ک ِ توی نوشته ت بود. دلگرم شدم از خوندنش.
همینکه گفتی حرفها به دلت نشسته، برا من بزرگترین پاداشه؛
وقتی کلام از دل میاد، فقط دل میتونه بشنوه.
ازت ممنونم که جاری شدی ونوشتی. این همراهیت مسیر رو زنده نگه میداره.
منم برات بهترینها رو آرزو میکنم ==>> آرامش دل، وضوح مسیر وموفقیت واقعی از جنس خودت.
درپناه خدای مهربون ِ مهربون ِ عالم به قلبها .