تعقّل در آنچه پذیرفته‌ای | قسمت 1 - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

163 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی ملائی گفته:
    مدت عضویت: 4256 روز

    سلام استاد….این فایل عالی بود و کلی درس های ارزشمند….

    استاد چقدر داستان می تونه به کلی تغییر کنه…اصلا مهم نیست اوضاع در چه وضعیتی است… چقدر راحت بود که در اون دادگاه کلا قید همه چیزو بزنی و برگردی ایران… وقتی می بینی یکی به ظاهر می خواد به تو کمک کنه اما دنبال منافع خودش هست رو رها کنی و فقظ روی خودت حساب کنی… در همه شرایط باید دنبال نکات مثبت بود و در سخت ترین شرای امیدوار و امیدواری یعنی کنترل ذهن تمر کز بر نکات مثبت …استاد این برنامه مروری بر قوانین است که باعث می شه باور هامون قدرتمند بشه…استاد واقعا لذت می بریم از داستان های زندگیتون…و کنترل ذهن یعنی همه چیز…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    با یاد و نام خدای مهربانم گفته:
    مدت عضویت: 1653 روز

    سلام استاد گلم🌸 خدای من چقدر توضیحاتتون شفاف و ساده و راحت و قابل باور هست،قشنگ متوجه تغییر باورهام در تمام زمینه ها دارم میشم🌸 استاد عزیز میدونم تا الان خیلی خیلی پیام تشکر دریافت کردین و خودم هم بارها تو فایلها ازتون تشکر کردم ولی این دفعه من یه آگاهی فوق العاده ازتون گرفتم ،واقعا ازت ممنونم استادجانم🌹🌹🌹❤❤❤

    اول در مورد امریکا بگم من چون تو اینستاگرام همش فایلهایی در مورد دادگاه تعیین تکلیف بچه های نامشروع میدیدم کلا دیدم نسبت به مردم امریکا و اروپا خیلی بد بود و فکر میکردم مردم کثیفی هستن ولی با سریال سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت متوجه شدم که انسانهای تمام کره خاکی خوب هستن زمانیکه تمرکز من بر خوبیها و زیباییها باشن ،متوجه شدم یه عمر در مورد همه مردم اشتباه فکر میکردم ،چرا من بدی افراد را ببینم؟ همه انسانها جنبه های مثبت دارن چه تو امریکا یا اروپا یا ایران یا هر جا باشن و واقعا دیگه الان خیلی خیلی کم افراد را قضاوت میکنم و چقدر از وقتی دیدگاهمو تغییر دادم با انسانهای فوق العاده برخورد کردم و چقدر کارهام بهتر و زودتر انجام میشه …

    مساله بعدی در مورد کنترل ذهن هست که چقدر این مثالتون در مورد تجربه خودتون محشر بود ،چقدر به من در زندگی و رویارویی با مسائل مختلف کمک میکنه که من هر مساله ای برام پیش بیاد به خودم بگم ” فاطمه دیدی استاد عباسمنش تو همچنین شرایط سختی تو دادگاه با کنترل ذهنش چه نتیجه خوبی گرفت و از کلی اتفاقات ناخوشایند که میتونست به راحتی اتفاق بیفته جلوگیری کرد و یه فردی قاضی پرونده اش شد که در این کشور بزرگ امریکا ،که زبان فارسی را می فهمید و ۱۵ سال در ایران زندگی کرد ! واقعا این اتفاق به جز نتیجه کنترل ذهن چه میتونه باشه؟؟؟ پس من دیگه تو هر شرایطی تو هر شرایطی و توی هر شرایطی به خودم قول میددددهم با تمام وجوووودم ذهنمو کنترل کنم و بهترین اتفاقات را برای خودم رقم بززززززنم به امید الله”❤❤❤😍😍😍😍

    باز هم از این آگاهی فوق العاده ای که در اختیارم گذاشتین بی نهایت سپاسگزار خدای مهربان و شما دست خدا استاد عباسمنش عزیزم هستم❤❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مجتبی زارع گفته:
    مدت عضویت: 1337 روز

    سلام استاد نازینم

    شما یه جایی گفتید اگه واسه من اتفاقی خوبی بیفته نه تنها همون لحظه از خدا سپاسگزاری می کنم بلکه بعد از اون میام و اون شرایط و اتفاق زیبا رو هی تو ذهن خودم مرورش می کنم “با عزیز دلم دربارش صحبت می کنم و به قول شما با توجه و تمرکز کردن روی اون مورد به جهان میگید که من از این جنس اتفاق و شرایط بیشتر می خوام تو زندگیم پیش بیاد و برای مثال هم گفتید داستان ورودتون به آمریکا و برخورد فوق العاده اون افسر پلیس که نه تنها به علت پر نکردن اون فرمی که تو پرواز به همه داده بودن شما رو مذمت نکرد بلکه خودش کارهای اداری مربوطه رو واستون اوکی کرد

    آفرین به شما که اینقدر به چیزایی که در بیان میگید پایپندید و استمرار شما در عمل به این موارد باعث به وجود اومدن اون شرایط مورد تمرکز در زندگی شما شده

    حقیقتش منم می خوام از تجربه ای که چند روز پیش واسم اتفاق افتاد بیام بگم

    چند روز پیش برای انجام یک مورد کاری رفته بودم تو یکی از مناطق ثروتمند شهرم و وقتی کارم تموم شد اون شخص مشتری علاوه بر اجرت کار یک تراول صد تومنی هم بهم داد و گفت اینم به عنوان عیدی من به شما و خیلی هم تشکر کرد

    بعد از رفتنش اشک در چشمام جمع شد و هزاران مرتبه خدا رو شکر کردم و به خودم گفتم آدم وقتی روی خودش کار می کنه نشانه های خداوند براش نمایانگر می شود مثل استاد که میگفت من با هر بار کار کردن روی خودم که تو بندر عباس مسافر کشی می کردم جنس مسافرایی که به تورم می خورد هی بهتر می شد

    و باور دومی که تو ذهنم مرور شد این بود که من اگر ثروتمند بشم چقدر می تونم دیگران رو خوشحال کنم بر خلاف باور عموم جامعه که می گن هر کی پولدار تر باشه خسیس تره و ….

    راستی سال نو رو هم بهتون تبریک میگم و همین

    شاد وثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      ندا گفته:
      مدت عضویت: 1805 روز

      سلام دوست عزیزم

      چقد کامنت شما عالی و ب موقع بود، از سر صبح بخاطر چت هایی ک با دوستم داشتم ناراحت بودم، حالش بد بود و منم جلوی افکارم و ذهنم رو نگرفتم و باعث مرور تموم اتفاقات ناخوشایندی ک این مدت برام افتاده شدم. وقتی ب خودم اومدم دیدم دقیقا دو ساعت و نیمه ک دارم باهاش سر این مسائل ناخوشایند چت میکنم و حالم چقققد بد شده، چون ورودی هام نامناسب بوده

      اما االان ک شما اومدین اتفاقات خوبی ک براتون پیش اومده رو مرور کردین ی چیزی بهم گف ک تو هم بنویس و مرور کن اتفاقات خوبی ک تو این مدت افتاده

      میخوام از سفرهای پشت سرهمی ک خدا برام ترتیب داده تا من ب راحتی تو این مدت سفر برم، شروع کنم

      از دبی رفتنم اخرای فروردین شروع شد ک اوایل اردیبهشت برگشتم و باز بعد دو هفته ب سمت میمند‌ خدا جونم هدایتم کرد، بدون اینکه من هزینه ای کنم و من این سفر رو همراه خونوادم و در بهترین جاها و زیباترین مکانها هدایت شدم و کلیییی لذت بردم، خدااا رو شکر

      و بعد اینکه برگشتم به سمت یک کار جدید هدایت شدم ک الان کلی شور و شوق دارم برای انجام دادنش و در روز حتی هفت یا هشت ساعت پشت سرهم بدون اینکه خسته بشم و‌با لذت انجامش میدم خداایاااا شکرت

      و از همه مهمتر اینکار هم ازادی زمانی داره و هم ازادی مکانی، اما هنوز ب درامد عالی نرسیذه ولی خب میدونم خدا جونم با توجه ب باورهای من هدایتم میکنه ب سمت هرروز پیشرفت کردن و بهتر شدن و تو این مدت هم اعتماد بنفسم ب توانایی هامم بیشتر شده و حس میکنم میتونم وارد کاری بشم ک حتی در موردش قبلا هیچ پیش زمینه اموزشص نداشتم فقط باید قدم بردارم و تو طول مسیر خدا راه ها رو برام باز میکنه و هموار و هرجا ک نیاز‌ باشه دستانش رو از طرق مختلف میفرسته( خداااایااا عااااشقتم ک اینقد ب من لطف داری و هدایتم میکنییی عااااشقتم شکرت شکرت)

      هفته قبل هم ب سمت اصفهان هدایت شدم، این برنامه هم خیلییی اتفاقی انجام شد، من هیچ پولی نداشتم برای سفر اما گفتم اگه این سفر لازمه ک برم، پس خدا خودش پولشو جور میکنه، ک دقیقا دو سه روز قبل سفر پولی ب حسابم واریز شد ک از جایی طلب داشتم و حتی میترسیدم مرخصی بگیرم از محل کارم( چون در حال حاضر دو جا کار میکنم، کار اولیم اداری ولی کار دومم نه) ولی صبح زود بهم خدا گف زنگ بزن و بسپارش ب من، ساعت 7 صبح زنگ زدم و درخواست مرخصب کردم و خیلیییی راحت قبول کردن. با اینکه من تو این دو ماه تقریبا دو هفته مرخصی رفته بودم و با کمتر کسی موافقت میکنن این حجم از مرخصی رو. اما وقتی بسپاری ب خدا هم دلا رو نرم میکنه و هم مسیرا راحت میشه. ساعت 12 شبش من وسایلامو جمع کردم و ساعت 3 شب حرکت کردیم، بدون اینکه حتی بدونیم قراره کجا مستقر بشیم تو اصفهان! و هفته پیش سه شنبه تعطیل بود و خیلی همه جا شلوغ بود. خلاصه اینکه ی ساعت قبل اصفهان شروع کردم ب زنگ زدن برای پیدا کردن اقامتگاه و یا هتلی ک نزدیک مرکز شهر باشه و قیمتش هم مناسب بودجه ما باشه، هرچی زنگ میزدیم همه رزرو شده بودن و تا دو ساعت داشتیم non stop زنگ میزدیم و جایی پیدا نمیشد ک ب بودجه ما بخوره، رفتیم نزدیک زاینده رود سااعت 1 ظهر هم بود و خسته از مسیر 9 ساعته، همونجا با صدای بلند گفتم خدا جونم ی جای قشنگ و راحت میخوایم خودت پیدا کن برامون من دیگه نمیدونم. دقیقا بعد نیم ساعت تماس گرفتن دخترعمم ی جای عااالی وسط مرکز شهر پیدا کرد. و ب طرز باور نکردنی ب بودجه ما میخورد وقتی رسیدیم فضااااش ک عااالی، برخورد کارکناش عالی و خدا رو شکر تونستیم سه روز اونجا باشیم.

      تازه اول تردید داشتیم ک اونجا بمونیم اول برای ی شب رزرو کردیم، بعد بهمون گف ممکنه پر بشه بهمون اطلاع بدین سریعتر ک ی اتاق دیگه ای براتون مهیا کنیم و بعد این حرفش ی لحظه ی صدایی اومذ ک عجله نکن، گفتم باشه خبرتون میدم

      و بعد سه ساعت بهشون گفتم باشه ما میمونیم همینجا، و باورتون میشه ب ما بزرگترین اتاق با بهترین ویو و فضاشون رو دادن با همون قیمت اتاق سه تخته قبلی!! واااای خدااا عااالی بود عاالی خدایاا شکرت، هربار شگفتی رو میشد تو این سفر دید، روز بعدش هوس نون سنگک و حلیم کردم، ساعت شش صبح بیدار شدم گفتم خدا خودش هدایتم میکنه، و از چند نفر پرسیدم اما همه میگفتن این نزدیکیا نیست تا ی اقایی بهم گف بیا بهت نشون بدم همش ده دقیقه پیاده رویه، گفتم خب باشه میرم هم از هوا لذت میبرم و هم ب نون سنگک و حلیمم، ادرسی ک بهم داد رو اشتباه رفتم( هرچند اشتباه نبود چون خدا میخواست از طریق دستاش منو هدایت کنه) تو ی کوچه ب ی اقایی برخورد کردم گفتم ک ادرس نون سنگکی بهم اینجا دادن.گفت خانم اشتباه اومدی! دیگه گفت سوار شو خودم میرسونمت( نجواهای ذهنم اینجا شروع شد، اول صبحه و کوچه خلوته و تو هم اینجا غریبی میخوای سوار شی!) گفتم اره چون خدا مواظبمه

      و خلاصه اون اقای مهربون منو رسوند دم نون سنگکی و اونجا نون و حلیمم رو گرفتم و ادرس پرسیدم ک از کجا تاکسی بگیرم. و وقتی وایسادم سر خیابون ک تاکسی بگیرم، تاکسی برام نمی ایستاد پس گفتم از یکی بپرسم شاید جای مخصوصی دارن! دیگه از اولین نفری ک دیدم پرسیدم و گفت اگه عجله نداری من باید برم نونوایی نون بگیرم بعد خودم میرسونمت! گفتم باشه و خدا اینجوری دستانش رو فرستاد ک من خیلییییی راحت و در کمال ارامش و اطمینان ب خواسته نون سنگک و حلیم اول صبحی ک‌هوس کرده بودم برسم و حالا ببین اگه ذهنم مقاومت نکنه و‌بتونم جلو این نحواهای‌ ذهنم رو بگیرم و توکل کنم ب خدا، خداا چقققد راحت و اسون میتونه به خواسته ها و ارزوهام برسونه

      خداااااایاااا شکرت ک هربار سفر میرم کلییی معجزه میبینم و چقققد راحت تر میتونم الهامات رو واضحتر بشنومو چقققد حس بهتر و عالی تری دارم

      ازت میخوام خدا جونم باااازم هدایتم کنی ب لذت بردن بیشتر و سفرهای بیشتر

      در ضمن تو این سفر حتی ب اکواریوم و پارک خزندگان هم هدایت شدی و دقیقا کروکودیل هایی دیدم ک‌ تو سفر ب دور امریکا دیدم و همونجا باز خدا رو شکر کردم بخاطر این ساااایت فوق العاده و شما استادای عزیزم ک با فایل هایتون هم زیبایی ها رو بهمون نشون میدین و هم باعث میشین ما تو فرکانس دریافت و تجربه این چیزهای فوق العاده قرار بگیریم

      عااااشقتونم خدا رو هزااار باااار شکر

      چقققد الان حالم بهتره

      چقققد خوبه ک قانون رو میدونیم و حتی اگه منحرف شیم سریع متوجه میشیم و برمیگردیم

      خدااایااا شکرت ک من از این اگاهی ها خبر دارم شکرت ک میدونم خودم و افکارم و باورهام دنیامو میسازه

      شکرت خدا جونم ک من عزیزکرده تو بودم ک ب این مسیر هدایت شدم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1584 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان

    سلام به همه دوستان ثروتمندم

    ورودهای ذهن اینقدر مهم و حیاتی هستن که قادرند تمام اعمال و رفتار ما را تحت تاثیر قرار دهند بویژه در مورد مردمان آمریکا و نحوه برخورد پلیس کشور آمریکا ، که بهترین و

    و عادلانه ترین کار این که از کسانی که در آن کشور هستن سوال کنیم و کسانی در آن کشور زندگی می کنند و این رفتارها را از نزدیک می بینند، پس بنابراین می بینیم که امن ترین و پیشرفت ترین سرزمین برای زندگی آمریکا ست ، چراکه کشوری هست سرسبز و پهناور ، حاصلخیز و اکثر مردمان آمریکا مهاجران هستن و صلح و خوشی و آزادی زندگی می کنند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    لیلا طهماسبی گفته:
    مدت عضویت: 3435 روز

    استاد جان الهی قربونت برم که کلامت آرامش میشه میشینه به قلب ما.

    خدایا صد هزاران بار شکرت برای این نعمت بزرگی که در زندگیم دارم و اونم استادی مثل شماست که اگه شب و روز سپاسگزاری کنم بخاطر نعمت وجودش و کلام آگاهی بخشش و نوری که به زندگی ما میاره بازم کمه بخدا قسم کمه.. استاد همین که گفتین کنترل ذهن کار خیلی سختیه منو آگاه کرد که لیلا بله این کار گاهی خیلی سخته😭 پس خودتو درک کن با خودت مهربون باش بدون که این هم قسمتی از مسیره …خدایا صد هزاران مرتبه شکرت برتی این آرامش و حال خوبی که دارم و ایمانی که به تو دارم که همه چیزو به نفع من برمیگردونی .. همونطور که دهها بار این کارو برای من کردی و زمانهای زیادی بود که احساس شکست ونا امیدی کردم ولی اون دوره رو گذروندم و بعدش تو کرور کرور نعمت و عشق وارد زندگیم کردی هزار برابر بهتر از چیزی که بخاطر از دست دادنش ناراحت میشدم..خدایا تو همیشه منو به نعمت فوق العاده تری عوض دادی..تو همون خدای قدرتمند منی که همیشه به تو ایمان داشتم و تو برام سنگ تموم گذاشتی..استاد جانم این کلام آگاهی بخشتون منو یاد این آیه ها از سوره کهف انداخت که داستان همراهی موسی ست با بنده ای از بندگان خدا که خداوند به اون رحمتی عطا کرده بود و به اون دانش آموخته بود و به موسی گفت:

     

    قَالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا ﴿۶۷﴾

    گفت تو هرگز نمى‏ توانى همپاى من صبر کنى (۶۷)

     

    وَکَیْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا ﴿۶۸﴾

    و چگونه مى‏ توانى بر چیزى که به شناخت آن احاطه ندارى صبر کنى (۶۸)

     

    قَالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْرًا ﴿۶۹﴾

    گفت ان شاء الله مرا شکیبا خواهى یافت و در هیچ کارى تو را نافرمانى نخواهم کرد (۶۹)

     

    قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلَا تَسْأَلْنِی عَنْ شَیْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْرًا ﴿۷۰﴾

    گفت اگر مرا پیروى مى ‏کنى پس از چیزى سؤال مکن تا [خود] از آن با تو سخن آغاز کنم (۷۰)

     

    فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَکِبَا فِی السَّفِینَهِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَیْئًا إِمْرًا ﴿۷۱﴾

    پس رهسپار گردیدند تا وقتى که سوار کشتى شدند [وى] آن را سوراخ کرد [موسى] گفت آیا کشتى را سوراخ کردى تا سرنشینانش را غرق کنى واقعا به کار ناروایى مبادرت ورزیدى (۷۱)

      چقدر زیباست که موسی که پیامبر خداست هم همچین اشتباهی میکنه و از ظاهر مخالف امور نمیتونه اون خیری که در اون هست رو همون موقع تشخیص بده ..پس این نشون میده ما چقدر باید خودمونو درک کنیم اگه گاهی از ظاهرمخالف امور خیلی میرنجیم و شاید نتونیم همون موقع خوب ذهنمونو کنترل کنیم و به احساس عالی برسونیم خودمونو..ه

    قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا ﴿۷۲﴾

    گفت آیا نگفتم که تو هرگز نمى‏ توانى همپاى من صبر کنى (۷۲)

     

    قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْرًا ﴿۷۳﴾

    [موسى] گفت به سبب آنچه فراموش کردم مرا مؤاخذه مکن و در کارم بر من سخت مگیر (۷۳)

     چقدر موسی با خودش در صلحه خدای من که اینو میگه.. چقدر درک میکنه که انسان یعنی فراموشکار..

    فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِیَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّهً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئًا نُکْرًا ﴿۷۴﴾

    پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند [بنده ما] او را کشت [موسى به او ] گفت آیا شخص بى‏ گناهى را بدون اینکه کسى را به قتل رسانده باشد کشتى واقعا کار ناپسندى مرتکب شدى (۷۴)

     

    قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا ﴿۷۵﴾

    گفت آیا به تو نگفتم که هرگز نمى‏ توانى همپاى من صبر کنى (۷۵)

     

    قَالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْرًا ﴿۷۶﴾

    [موسى] گفت اگر از این پس چیزى از تو پرسیدم دیگر با من همراهى مکن [و] از جانب من قطعا معذور خواهى بود (۷۶)

     

    فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَهٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِیهَا جِدَارًا یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْرًا ﴿۷۷﴾

    پس رفتند تا به اهل قریه‏ اى رسیدند از مردم آنجا خوراکى خواستند و[لى آنها] از مهمان نمودن آن دو خوددارى کردند پس در آنجا دیوارى یافتند که مى‏ خواست فرو ریزد و [بنده ما] آن را استوار کرد [موسى] گفت اگر مى‏ خواستى [مى‏ توانستى] براى آن مزدى بگیرى (۷۷)

     

    قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْرًا ﴿۷۸﴾

    گفت این [بار دیگر وقت] جدایى میان من و توست به زودى تو را از تاویل آنچه که نتوانستى بر آن صبر کنى آگاه خواهم ساخت (۷۸)

     و اینجا موسی رو آگاه میکنه از خیری که پشت اون ماجراهای به ظاهر بد و نادلخواه پنهان بوده و چقدر اینا درس داره که در ظاهر مخالف امور تلاش کنیم خیرشو ببینیم و بگیم الخیر فی ما وقع و بگیم خدایا صد هزاران بار شکرت.

    أَمَّا السَّفِینَهُ فَکَانَتْ لِمَسَاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَهٍ غَصْبًا ﴿۷۹﴾

    اما کشتى از آن بینوایانى بود که در دریا کار میکردند خواستم آن را معیوب کنم [چرا که] پیشاپیش آنان پادشاهى بود که هر کشتى [درستى] را به زور مى‏ گرفت (۷۹)

     

    وَأَمَّا الْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَنْ یُرْهِقَهُمَا طُغْیَانًا وَکُفْرًا ﴿۸۰﴾

    و اما نوجوان پدر و مادرش [هر دو] مؤمن بودند پس ترسیدیم [مبادا] آن دو را به طغیان و کفر بکشد (۸۰)

     

    فَأَرَدْنَا أَنْ یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِنْهُ زَکَاهً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ﴿۸۱﴾

    پس خواستیم که پروردگارشان آن دو را به پاکتر و مهربانتر از او عوض دهد (۸۱)

     

    وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلَامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَهِ وَکَانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُمَا وَکَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیَسْتَخْرِجَا کَنْزَهُمَا رَحْمَهً مِنْ رَبِّکَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذَلِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْرًا ﴿۸۲﴾

    و اما دیوار از آن دو پسر [بچه] یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجى متعلق به آن دو بود و پدرشان [مردى] نیکوکار بود پس پروردگار تو خواست آن دو [یتیم] به حد رشد برسند و گنجینه خود را که رحمتى از جانب پروردگارت بود بیرون آورند و این [کارها] را من خودسرانه انجام ندادم این بود تاویل آنچه که نتوانستى بر آن شکیبایى ورزى (۸۲)

    خدایا به ما صبر کردن یاد بده..صبر نه تحمل.. صبر با احساس خوب و عالی با ایمان محکمی که به تو داریم و به مهربانی تو ..

    خدایا شکرت برای نعمت کامنتای آگاهی بخش دوستان عزیزم تو این سایت الهی..برای این جمع آگاه و حقیقت جو و زیبابین خدایا شکرت برای نعمت وجود استاد عزیزم.. شکرت که مارو آفریدی تا باشیم و لذت ببریم از بودنمون ،نعمت حیات و برخوردار شدن بخشیدی به ما بخاطر لطف بی نهایتت که نمیتونستی از ما دریغش کنی .. شکرت که مارو آفریدی و قدرتی به ما دادی تا هر خواسته ای رو که میخوایم براحتی و سادگی خلقش کنیم.❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    مصطفی شهنواز گفته:
    مدت عضویت: 1144 روز

    سلام بر لله یکتای من

    سلام بر استاد توحیدی من و خانوم شایسته مهربانم و همه ی دوستان

    واقعاااا من خودمو میگم انقدر تو مدرسه تو تلویزیون ما با جمله ی مرگ بر امریکا بزرگ شدیم اونا برای من جهنمی بودن از بچه گی اصلا میگفتم خدا چقدر مارو دوس داشته که تو امریکا اینا به دنیا نیومدیم دقیقا با ما بازی شد دقیقا تا قبل اینکه بیام تو این راه و به این سایت هدایت شدم و تو سریال سفر. به دور امریکا دیدم مردم امریکا رو این همه ثروتو این همه زیبایی رو واقعاااا ذهنیتمون هزار. درجه عوض شد

    استاد دقیقا داستان تحویل من از یه سوال شروع شد که خدایا اگر از فلان امام چیزو بخام ناراحت نمیشی خودمم میگفتم نه چرا ناراحت شه بعد. یواش یواش تکاملی جواب این سوالو گرفتم و هی تکاملی جلو اومدم تا به این سایت الهی هدایت شدم

    و همیشه اولین سپاسگذاریم وجود خدامه من چند. وقته متولد شدم چند. وقته با حرفای شما خدامو پیدا کردم و خداوند منو به عالی ترین دستش سپرده

    خدای قشنگم ممنونتونم و استاد عزیزم واقعاااا ممنونتونم

    منی که کلا باور های ثروتمند بودنم با رفتن تو کارگاه پدرم نابود شد چند. وقته با اموزش های شما درامدمو تا 70 میلیون رسوندم منی که تو عید یه روزای حتی سه هزار تومن نداشتم خدایا هزار بار سپاسگذارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 2422 روز

    به نام خدایی که رفیق من همراه من همدم من

    سلام استادعزیزم

    من این فایل و ندیده بودم تاحالا ،حتما وقتش الان بوده الان درکش میکردم

    واقعا همه چیز کنترل ذهن

    همه چیز

    الحق که باید پاداش بزرگی هم داشته باشه چون خودم تو شرایط ناجالب و سخت بودم و سختی کنترل ذهن و میدونم

    واقعا وقتی از ماجراتون گفتید فقط گفتم واقعا حقش استاد بهشت بسازه و خدا پاداش بده بهش

    من اگر جاش بودم واقعا نمیتونستم کنترل کنم

    خیلی خوب شد مثال زدید

    گاهی فکر میکنه ادم که وای نه استاد فرق داره

    نه نداره

    مثل ایه های قران که خدا گفته پیامبری از جنس خودتون فرستادم

    ادم میره خرید میخوره مثل خودتون عین خودتون

    فرقشون ایمان کنترل ذهن

    الان زندگی منم مثل همه ادم ها ناجالبی داره

    ولی کلید گذر از این ناجالبی ها و رسیدن به بهشت کنترل ذهن

    کنترل ذهن ورق و بر میگردونه

    با حرف نزدن از ناخواسته ها

    با توجه با خواسته ها

    با اروم کردن خودم

    پرت کردن توجهم به چیزای دیگه

    استاد عزیزم

    شاید لازم بود یسری مواردو تجربه کنم

    لازم بود تجربه کنم تو غم بودن و احساس بد دردیو دوا نمیکنه و خیلی موارد دیگه و برام تحربه بشه وقتایی که به خواستم رسیدم مسیرش جور دیگه بوده

    اخ خدایا شکرت برای هدایتت

    بارها باید به خودم بگم و تکرار کنم همه چیز کنترل ذهن

    اگر بیماری هست باید توجه کنم به سلامتی

    توجه کنم به بهبودهای کمی که داره رخ میده

    اگر رابطه بدی هست باید توجه کنم به ویژگی های مثبت طرف مقابلم

    احساسم و خوب کنم

    امیدوارباشم

    اگر کسب و کاریو تازه شروع کردم اگر مهارت برای درامدو تازه شروع کردم باید توجه کنم به هر پیشرفت کوچیکم باید بدونم که تکامل داره

    یک روند همه چیز باور

    من میدونم درست میشه

    میدونم همه چیز درحال بهترشدن

    شکرت خدایا برای هدایتم

    سپاسگزارم از خدا برای وجود شما استادجان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    فائزه خدابخش گفته:
    مدت عضویت: 2645 روز

    سلام سلام استاد روشن کلام و بانوشایسته بردل نشسته وهمگی دوستان عزیز🌹

    استاد وقتی میگید کنترل ذهن اصلا کارراحتی نیست، کاملا میفهمم چی میگید من در مسائلی که نصف مسئله شمام بحساب نمیومده نتونستم ذهنم رو کنترل کنم…

    عزت نفس وکنترل ذهن شما بسیاربسیار تحسین برانگیز هست

    یوقتایی که بایکی از اعضای خانواده صحبت میکردیم در مورد فلان کالا که عه عه قیمتش فلان مبلغ شد و یوقتایی که شروع میکردیم به گله وشکایت یاد شما ودوستانی که نظراتشون رو میخوندم میفتادم میگفتم ببین ما سرچه مسائلی نمیتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم اونوقت استادو بچه های سایت که بعضیاشون در شرایط بدهکاری و اوضاع بشدت نامناسب مالی چقدر خوب تونستن ذهنشون رو کنترل کنن و پاداش کنترل ذهنشون رو دریافت کنن

    منم دارم ازشماها یادمیگیرم استادجان

    سه قسمت اول گفتگو با دوستان رو قبلترا گوش دادم خیلی خوب بود بقیه قسمتا رو هم هنوز گوش ندادم که ان شاءالله در زمان خودش گوش میدم وان شاءالله من هم در زمان خودش به کلاب هوس ملحق بشم…

    سپاسگزارم 🌹🌹🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    مجید داورپناه گفته:
    مدت عضویت: 4077 روز

    باسلام به استاد پرانرژی وعزیزم که همیشه سرشاراز عشق ومحبت هست صحبتهاش ..هروقت که به سراغش میایم هدایت میشوم به سوالی که ذهنم رو مشغول کرده بود🌹وقعا که دیدگاه همه با این فایلهای زیبا تغییر میکنه اگه تغییر نکنه باید به خودش به شک کنه بازهم با این همه مدرک ودلیل باز ایمان نمیاورید ودرهر مداری که باشیم باز همین چنس فرکانس برامون بیشتر اتفاق میفته همون مثل معروفتون باز با باز کبوتر با کبوتر

    سپاسگزارم از شما که مسیرم رو پیدا کردم وهدایت شدم به زیبایی ها به نعمتهای زیبای جهان هستی سپاسگزارم🙏🌹🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    محمد حسن گفته:
    مدت عضویت: 2951 روز

    سلام استاد جان ممنونم ازتون بابت این فایل زیبا به خدا اینم ازون فایلاست که خودش یه دوره حساب میشه وبه اندازه یه دوره توش مطلب داره خیلی وقتا شده من هم با وجودی که حالم خوبه به تضاد هایی برمیخورم که شدیدا حالم رو بد میکنه وباخودم وخدام میگم من که حالم خوب بود بس چرا این طور شد (نگوکه در بس قظیه موهبتی برام نهفته البته به شرط تقوا وعدم تغییر باور ومسیر)ونجواها شروع میشه وهمینطور حال من با نجواها بد میشه وبا صحبتای منطقی خودم یه کم بهتر میشه حالا با این جمله شما فهمیدم که با تقوا میشه موفق شد وناامیدنشم وقتی شما که استاد ماهستید با کلی تلاش بر این نجواها غلبه میکنید خب وظیفه ما که دیگه مشخصه واون تیکه که قاظی تجربه ایران بودن رو داشته وبا شما مهربون شد و اون تیکه که شما با قاطعیت ومحکم با مترجم برخورد کردید ویه سر قضیه ایمان شماست وخدا به با ایمانان باسخ میدهد بارقه ای از امید وباور رو در من روشن کرد خیلی ممنونم ازتون وسباسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: